2018 May 23 - چهار شنبه 02 خرداد 1397
بدعت از دیدگاه فریقین : ریشه های تکفیر مسلمین (5)
کد مطلب: ٧٠١٩ تاریخ انتشار: ١٠ آذر ١٣٩٣ - ١٥:٠٣ تعداد بازدید: 1422
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین : ریشه های تکفیر مسلمین (5)

جلسه بیست و ششم 1393/09/10

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه بیست و ششم 1393/09/10

موضوع درس : بدعت از دیدگاه فریقین : ریشه های تکفیر مسلمین (5)

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در ریشه های تکفیر مسلمین بود و گفتیم که «وهابیت»، تکفیر مسلمین و قتل آنها را، استناد می کنند به عمل «ابوبکر».                                                                             

بخش اول را دیروز اشاره کردیم و گفتیم که وهابیها میگویند: ما اگر مسلمانها را می کشیم مستند ما، عمل «ابوبکر» است که مردمی را که زکات نمی دادند- نه اینکه منکر زکات باشند- را می کشت.

دیروز، عبارتی را هم از «مبارکفوری» آوردیم، که واقعاً باعث تأسف بود!

سؤال: در نزد اهل سنت، سنّت «خلفا» حجت است، یا سنت «صحابه»؟

اینها هر کدام که به نفع خودشان باشد، به همان جا استناد می کنند! یعنی هم روایت نقل میکنند که پیغمبر فرمود:

«عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي»

بر شما باد عمل کردن به سنت من و سنت خلفای رشد یافته بعد از من.

معجم الکبیر طبرانی ج  18 ص 246 

و هم نقل می کنند که پیغمبر فرمود:

«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ»

اصحاب من مثل ستارگان آسمانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت می شوید.

تفسیر کبیر فخر رازی، ج 2 ص 5، المبسوط سرخسی، ج 16 ص 83

در حقیقت، در کنار سنت پیغمبر، هم سنت «خلفای راشدین» را به عنوان سنت مشروع می دانند؛ و هم سنت «صحابه» را.

حدیث «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي» جعلی است!

ما قبلاً، مفصل روی این دو روایت بحث کردیم و گفتیم که هر دو روایت، جعلی و ساختگی است.و ریشه و اساس ندارد.

«ابن حزم آندلسی» در جعلی بودن روایت «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي» می گوید:

بعضی ها با خواندن این حدیث می خواهند بال در بیاورند و پرواز کنند و حال آنکه این حدیث اصل و ریشه ای ندارد و جعلی و ساختگی است. ما ها به شیعه اعتراض می کنیم که به بعضی از احادیث جعلی استناد می کنید ولی علمای ما خودشان به این حدیث استناد می کنند.

الفصل فی الملل و الاهواء و النحل،ابن حزم اندلسی ج۳ ص ۲۷

اگر به فرض، این روایت صحیح هم باشد، با عمل خلیفه اول و خلیفه دوم در تناقض است. ما مواردی را ذکر کردیم که آقای «ابوبکر» با آقای «عمر» اختلاف داشتند.

 

مواردی که «ابوبکر» با «عمر» اختلاف داشتند

جنگ با اصحاب ردّه

 در رابطه با قضیه «اصحاب رده»، در جلسات گذشته گفتیم که «ابوبکر» قائل بود که اینها کافر و مرتد هستند و قتلشان واجب است. و زنانشان باید اسیر بشوند.

«و الله لو منعوني عقالا، كانوا يؤدونه إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم لقاتلتهم عليه»

به خدا قسم اگر کسی عقالی از زکات را که به پیغمبر پرداخت می کرده به من پرداخت نکند، با آنها خواهم جنگید.

الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیة ج1 ص 292

«والله لأقاتلنّ من فرق بين الصلاة والزكاة »

به خدا قسم با کسی که بین نماز و زکات جدایی ایجاد کند(نماز بخواند ولی زکات ندهد) خواهم جنگید.

صحیح بخاری ج2 ص 507 ح 1335

ولی «عمر بن خطاب» مخالف این برخورد بود. و حتی به «ابوبکر» اعتراض کرد که:

«كيف تقاتل الناس؟ وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا: لا إله إلا الله فإذا قالوها، عصموا مني دماءهم، و أموالهم»

گفت: چگونه مردم را می کشی در حالی که پیغمبر فرمود: «من مأمور هستم که با مردم بجنگم تا اینکه بگویند لا اله الا الله، وقتی گفتند، خون و مالشان از طرف من محفوظ است.

الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیة ج1 ص 292

«ابوبکر» بعد از کشتن اصحاب رده، زن و بچه «مالک بن نویره» که نماینده پیغمبر بود در قبیله خودش، آنها را به عنوان اسیر به مدینه آورد، و زندانی کرد. ولی «عمر»، به مجرد این که خلیفه شد، همه این ها را آزاد کرد.

خب ما الآن چه کار کنیم؟ پیغمبر فرموده: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي» آیا ما عمل «ابوبکر» را ملاک خودمان قرار بدهیم و کسانی که زکات ندهند را بکشیم و زنانشان را اسیر کنیم!؟ یا به عمل آقای «عمر» عمل کنیم!؟

شریعت پیغمبر یک چیز بیشتر نیست. دو تا حکم که نیست! حکم شریعت در کسی که مانع الزکات است، قتل و اسارت زنان است!؟ یا خلاف این است!؟

ما چه کنیم؟ الآن یک حاکم اسلامی می خواد به این حکم عمل کند، چه بکند!؟ به حرف خلیفه اوّل عمل کند یا به حرف خلیفه دوّم!؟

تأسیس نماز جماعت تراویح

نماز تراویح؛ در زمان پیغمبر خوانده نشد. زمان ابوبکر هم خوانده نشد. خلیفه دوم این را باب کرد و خودش هم با افتخار گفت:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

حرمت متعه نسآء

متعه زنان یا همان «عقدموقت»، حکمی شرعی بود که در زمان پیغمبر، مردم به این حکم شرعی عمل می کردند.

«رواه ابن أبي حاتم عن ابن عباس قال: كانت متعة النساء في أوّل الإسلام»

ابن ابی حاتم از ابن عباس نقل می کند که متعه زنان در زمان صدر اسلام رواج داشت.

الدر المنثور ج2 ص 139 ، تفسير ابن أبي حاتم  ج 3 ص 919

«بخاری» هم نقل می کند:

«حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَوْنٍ، حَدَّثَنَا خَالِدٌ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ قَيْسٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنَّا نَغْزُو مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَيْسَ مَعَنَا نِسَاءٌ، فَقُلْنَا: أَلاَ نَخْتَصِي؟ فَنَهَانَا عَنْ ذَلِكَ، فَرَخَّصَ لَنَا بَعْدَ ذَلِكَ أَنْ نَتَزَوَّجَ المَرْأَةَ بِالثَّوْبِ»

عبدالله می گوید: در جنگ ها و غزوات با پیغمبر بودیم و زنانمان همراه ما نبودند. به پیغمبر گفتیم اجازه می دهید که خود را خصی کنیم [و ریشه شهوت را در خودمان قطع کنیم] ولی حضرت ما را از آن نهی کرد. و به ما اجازه داد که بعد از آن، با زنان با مهریه یک لباس، ازدواج کنیم.

صحیح بخاری ج 4 ص 1687 ح 4339 بَابُ قَوْلِهِ: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ} [المائدة: 87]

در زمان «ابوبکر» هم مردم به این حکم شرعی متعه نسآء، عمل می کردند. ولی آقای «عمر» تحریم کرد و گفت: هر کس متعه کند، به او حد جاری می کنم

«قال عمر بن الخطّاب: «متعتان كانتا على عهد رسول اللّه و أنا أنهى عنهما و أعاقب عليهما: متعة النساء ومتعة الحجّ»

عمر بن خطاب گفت: دو متعه در زمان پیغمبر حلال بود و مردم به آن عمل می کردند، ولی من از آنها نهی می کنم و هر کس به آنها عمل کند مجازات می کنم. یکی متعه نسآء است و دیگری متعه حج.

كنز العمّال ج16 ص 217، تفسير كبير ج 5 ص130، محلی ابن حزم ج7 ص 107

خب الآن چکار باید کرد!؟ شریعت پیامبر، حلّیت متعه است یا حرمت متعه!؟ به عمل «پیغمبر» و «ابوبکر» عمل کنیم یا به دستور «عمر» عمل کنیم!؟ حکم شرعی کدام است!؟

آیا تحریم متعه از ناحیه «عمر»، از باب حکم حکومتی بوده؟

می گویند: «عمر بن خطاب» در زمان خلافت خود، حاکم اسلامی بوده است و در آن برهه از زمان تشخیص داد که متعه نسآء و متعه حج را حرام کند!

در حالی که «حکم حکومتی» در صورتی است که ما نصّی و دلیلی از قرآن و سنّت نداشته باشیم. ولی اگر دلیلی از قرآن و روایات داشتیم، حاکم شرع نمی تواند بر خلاف آن دستور و فتوا صادر کند. مثلاً نمی تواند بگوید: از این به بعد دیگر نماز نخوانید!

البته داریم در گذشته، که علمای شیعه، در برهه ای از زمان، رفتن به «حج» را تحریم کردند. ولی باید دقت شود که اولاً «حج» یک بحث سیاسی است و با دیگر احکام تفاوت می کند.

 ثانیاً ممکن است «حج» در برخی موارد با مسئله مهمتری تعارض کند که دستور به تعطیلی موقتش بدهند.

و ثالثاً: فتوای تحریم حج، در فلان زمان، فتوای عموم علمای شیعه نبوده است. فتوای بعضی از فقها بود و خیلی ها حتی در زمان حضرت امام، این را قبول نکردند.

اضافه بر این که آقای «عمر»، حتی در زمان خلیفه اول هم، با «متعه حج» و «متعه نسآء» مخالف بود.

خب الآن من به عنوان حاکم شرع، می خواهم با «مانعین زکات» مقابله کنم، چه کنم؟ سنت «ابوبکر» را عمل کنم یا سنت «عمر» را ؟ این که ربطی به حکم حکومتی ندارد.

«ابوبکر» می گوید:

«والله لأقاتلنّ من فرق بين الصلاة والزكاة »

به خدا قسم با کسی که بین نماز و زکات جدایی ایجاد کند(نماز بخواند ولی زکات ندهد) خواهم جنگید.

صحیح بخاری ج2 ص 507 ح 1335

پیغمبر می گوید: فقط در سه مورد حق کشتن دارید.

«قِيلَ: وَمَا حَقُّهَا؟ قَالَ: «زِنًى بَعْدَ إِحْصَانٍ، أَوْ كُفْرٌ بَعْدَ إِسْلَامٍ، أَوْ قَتْلُ نَفْسٍ فَيُقْتَلُ بِهِ»

شخصی پرسید که مستحقین قتل و تصاحب اموال چه کسانی هستند؟ فرمود: کسی که زنای محصنه بکند، یا مرتد بشود و از اسلام برگردد، و یا اینکه کسی را کشته باشد؛ که در این صورت کشته می شود.

المعجم الأوسط، طبرانی، ج 3 ص 300 ح 3221

ولی آقای «ابوبکر» می گوید:

«و الله لو منعوني عقالاً، كانوا يؤدونه إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم لقاتلتهم عليه»

به خدا قسم اگر کسی عقالی از زکات را که به پیغمبر پرداخت می کرده به من پرداخت نکند، با آنها خواهم جنگید.

الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیة ج1 ص 292

ما گفته ایم اگر در عبارت «إلا بِحَقِّهَا...» در حدیث نبوی که فرمود:

«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَإِذَا قَالُوهَا عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا»

من من مأمور هستم تا با مردم بجنگم، تا اینکه بگویند: لااله الاالله. وقتی گفتند، جان و مالشان از ناحیه من محفوظ است. مگر اینکه خودشان مستحق قتل و تصاحب اموال باشند.

المعجم الأوسط، طبرانی، ج 3 ص 300 ح 3221                                                                        

اگر اجمالی باشد، عمومی باشد، و یا اطلاقی باشد، شما می توانید با «مانعین زکات» مقاتله کنید.

ولی وقتی نبی مکرم آمده، «إلا بِحَقِّهَا...» را تفسیر کرده و سه مصداق را معین کرده،

یکی «زنای محصنه»، دیگری «ارتداد»، و یکی هم «قتل نفس»، شما دیگر حق نداری مورد دیگری را اضافه کنی.

اگر مصداقی به غیر از این سه مورد بود، بر شارع واجب بود که بیان کند. چون شارع مقدس در مقام تشریع است. در مقام تبیین است.

اگر غیر از این سه مورد، مواردی هم بوده ولی پیغمبر اکرم بیان نکرده، نستجیربالله اشکال بر خود نبی مکرم وارد می شود.

ائمه اطهار مثل نبی مکرم، ولایت تشریع داشتند

ما معتقدیم ائمه معصومین(علیهم اسلام) ولایت تشریع داشتند کما اینکه پیغمبر ولایت تشریع داشته است. همان حدیث «تفویض» است که:

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«إِنَّ‏ اللَّهَ‏ أَدَّبَ‏ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ تَأْدِيبَه‏ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ دِينِه»

خداوند پیغمبرش را تربیت کرد و به نیکوترین تربیت رساند و امر دینش را به او واگذار کرد

وسائل الشيعة  ج‏14ص366

به عنوان نمونه، «نماز ظهر» دو رکعت بود، پیغمبر اکرم از ولایت تشریعی خود استفاده کرد و دو رکعت بر آن افزود. «نماز مغرب» دو رکعت بود، یک رکعت به آن اضافه کرد. «عشاء» دو رکعت بود، دو رکعت به آن افزود.

اینها جزء «ما فرض النبی» است. که هم «شیعه» به این قائل است و هم «اهل سنت» قائل هستند. اهل سنت هم می گویند که تمام نمازها در ابتدا دو رکعت دو رکعت واجب شده بود.

پیغمبر اکرم هم این ولایت  تشریعی را به اهلبیت خود واگذار کرد:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ فَوَّضَ‏ إِلَى‏ عَلِي فَمَا كَانَ مُفَوَّضاً إِلَى مُحَمَّدٍ فَقَدْ فُوِّضَ‏ إِلَيْنَا»

پیغمبر امر دین را به علی واگذار کرد. و آنچه که به پیغمبر تفویض و واگذار شد، به ما اهل بیت واگذار شد.

وسائل الشيعة  ج‏22 ص70

به عنوان نمونه امام جواد(علیه السلام) از این ولایت تشریعی خود استفاده کردند و «خمس» را بر «قاطر» هم واجب کردند. البته فقط برای یک سال؛ فرمود:

«إِنَّ الَّذِي أَوْجَبْتُ فِي‏ سَنَتِي‏ هَذِه وَ هَذِهِ سَنَةُ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْن‏»

در امسال که سال 220 قمری هست بر شما واجب کردم.

وسائل الشیعه ج 9 ص 501

از این موارد، از دیگر ائمه (علیهم السلام) داریم.

مضافاً بر این که، ائمه مبسوط الید نبودند. «امیرالمؤمنین» بود در آن پنج سال، که جز «فتنه» چیز دیگری نصیب امام نشد. دیگر ائمه هم دستشان باز نبود.

«ولایت تشریعی» منوط به این است که، صاحب این ولایت تشریعیه، مبسوط الید باشد.

تعبیر زیبای مرحوم کمپانی، در باب ولایت ائمه اطهار

تعبیری دارد مرحوم «کمپانی»، استاد آقای «خوئی» و شاگرد صاحب «کفایه»، مرحوم «آخوند خراسانی» در حاشیه بر «مکاسب شیخ انصاری»؛ تعبیر، یک تعبیر خیلی زیبائی است. یعنی در حقیقت بیت القصیر است. می گوید:

«و الأئمة عليهم السّلام لهم الولاية المعنوية و السلطنة الباطنية على جميع الأمور التكوينية و التشريعية ...نظير ولايته تعالى»

ائمه اطهار (علیهم السلام) دارای ولایت معنوی و احاطه باطنی بر تمام امور تکوینی و تشریعی هستند...مثل ولایت خداوند متعال بر تمام امور.

حاشية كتاب المكاسب، محمد حسين كمپانى اصفهانى، ج‌2، ص 379

ما اعتقادمان درباره ائمه این است.معتقدیم که ائمه اطهار، تسلط کامل و احاطه کامل بر تمام امور تکوینی و تشریعی دارند.

تعبیر زیبای مرحوم امام، در باب ولایت ائمه اطهار

حضرت امام (ره) در «مصباح الهدایه» از استاد خودشان، مرحوم «محمدرضا قمشه ای»، یک تعبیری را در رابطه با ائمه اطهار، نقل میکند، بسیار زیبا؛ تعبیر، یک تعبیر عرفانی است ولی خیلی زیباست، می گوید:

«العالم من الذرّة إلى الدرّة ظهورها وتجليها»

تمام عالم از ریزترین تا بزرگترین، همه ظهور و تجلی محمّد و آل محمّد است.

مصباح الهدایه ج1 ص41

ارزش و اهمیت زیارت «جامعه کبیره»

با توجه به این که ائمه اطهار (علیهم السلام)، خیلی از معارف را، در دعاها و زیارتنامه ها آورده اند؛ اگر کسی متن زیارت «جامعه کبیره» را خوب دقت کند، معارف زیادی از خصائص ائمه اطهار، نصیبش می شود.

خدا رحمت کند مرحوم «آیة الله مرعشی نجفی» را، من هر وقت خدمت ایشان می رسیدم، ایشان می فرمود:

«فلانی! تا می توانی هر روز، زیارت «جامعه کبیره» را بخوان. اگر نتوانستی، حداقل هفته ای یکبار، ترک نکن. تمام عقاید شیعه در این زیارت «جامعه کبیره» است»

و این جمله اش خیلی زیبا بود می گفت:

«و ما أحلی أسمائکم: چه قدر اسامی شما شیرین است. جوادالائمه... چه قدر شیرین است، چه قدر لذت بخش است»

سه توصیه مهم امام زمان (علیه السلام) به حاج علی بغدادی

در قضیه «حاج علی بغدادی» که خدمت «حضرت ولی عصر» مشرف شد. حضرت سه توصیه کردند به ایشان، فرمودند:

«چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه؛

چرا «عاشورا» نمی خوانید؟ عاشورا عاشورا، عاشورا؛

چرا «نافله» نمی خوانید؟ نافله نافله نافله»

فلذا من به دوستان توصیه می کنم، این سه مورد سفارش حضرت ولی عصر (علیه السلام) را، ولو با «نذر» و «قسم»، بر خودشان واجب کنند.

من حدود پانزده سال داشتم که این داستان حاج علی بغدادی را خواندم، وقتی خواندم، همان لحظه، با «نذر» بر خودم واجب کردم، که این سه مورد را ولو همان «نافله سه رکعتی» هم که باشد، انجام دهم.

حتی بر خودم واجب کردم که اگر گاهی به خاطر مسائلی، نافله ام قضا شد، بعد از بیداری، اول قضای نافله را بخوانم، بعد نماز صبح را بخوانم.

این سه سفارش حضرت، برکات زیادی دارد. مخصوصاً زیارت «جامعه کبیره».                                    

صحیح ترین زیارت امام حسین، در نزد «شیخ صدوق»

البته بنده توصیه می کنم زیارت اول، از زیارات مطلقه امام حسین را هم، فراموش نکنید. نه اینکه بخوانید، بلکه مطالعه کنید!

«شیخ صدوق» درباره این زیارت می گوید:

«وَ قَدْ أَخْرَجْتُ فِي كِتَابِ الزِّيَارَاتِ وَ فِي كِتَابِ مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ ع أَنْوَاعاً مِنَ الزِّيَارَاتِ وَ اخْتَرْتُ هَذِهِ لِهَذَا الْكِتَابِ لِأَنَّهَا أَصَحُ‏ الزِّيَارَاتِ‏ عِنْدِي مِنْ طَرِيقِ الرِّوَايَة»

من در کتاب زیارات و در کتاب مقتل امام حسین، انواعی از زیارات امام حسین را آورده ام. ولی در اینجا این روایت را انتخاب کردم، زیرا از نظر من، این زیارت، صحیح ترین زیارت امام حسین است.

من لا یحضره الفقیه، ج2 ص 598

مرحوم «محدث قمّی» در «مفاتیح الجنان»، هفت زیارت مطلقه، برای امام حسین (سلام الله علیه) می آورد. اولین زیارتی که نقل می کند، یک دنیایی دارد، یک معارفی به همراه دارد که من در هیچ یک از دعاها به این شکل ندیدم.

در بخشی از این زیارت آمده است:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ‏ بُيُوتِكُم»

اراده خداوند در تقدیر امور مخلوقات، از آسمان به سوی شما فرود می آید و از منازل شما برای مخلوقات صادر می شود.

این را می گویند امام شناسی. «امام شناسی» یعنی این که انسان معتقد باشد که ائمه اطهار، واسطه فیض در تمام تدبیر امور هستی هستند.

نظر «ابن ابی الحدید» در مورد خلقت «معاویه»

«ابن ابی الحدید» می گوید: اگر خلقت «معاویه» هیچ فلسفه ای نداشت، جز این که باعث شد «امیرالمؤمنین» یک نامه به معاویه بنویسد و در آن نامه، یک حقیقت ناگفتنی از مقام خودش را بیان کند، کافی است.

حضرت امیر در نامه اش به معاویه می نویسد:

« فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ اَلرَّمِيَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ اَلنَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»

ای معاویه دست از این ادعاها بردار. که تیرت به خطا رفته است. همانا ما دست پرورده و ساخته پروردگار خویش هستیم و مردم تربیت شدگان و پرورده های ما هستند.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 15 ص 194

مطالعه این کتاب را بر خودتان واجب کنید

آدم وقتی این عبارات را می خواند، تازه می فهمد که ما هنوز در الف بای امام شناسی مانده ایم، و مشکل داریم.

من معتقدم که دوستان، باید این کتاب «مصباح الهدایه» امام را، نه یک بار، بلکه ده بار، بیست بار، صدبار مطالعه کنند. مباحثه کنند.

مطالعه این کتاب از مواردی است که انسان باید مطلعه اش را بر خودش واجب کند. قسم بخورد، یا نذر بکند که هر شب، دو صفحه یا سه صفحه از این کتاب را مطالعه بکند.

بنده به عنوان کسی که 90% عمر حوزویم را در بحث امامت گذرانده ام؛ با قاطعیت تمام عرض می کنم، من تا به حال کتابی به دقت و عمق «مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة» حضرت امام، در معرفی مقام امام معصوم، ندیدم.

از آنجایی که هزم خیلی از مطالب این کتاب، برای اساتید دشوار است تا چه برسد به افراد مبتدی و تازه کار؛ فلذا من از عزیزان تقاضا می کنم این کتاب را که تهیه کردند، به دقت مطالعه کنند.

مطالعه این کتاب، انسان را به عالم دیگری می برد. و یک صفای باطن عجیبی به انسان دست می دهد.

برگردیم به بحث خودمان. این مطالبی که داخل پرانتز، در رابطه با امامت گفتیم، روزی امروز ما بود. الحمدلله...

در رابطه با ریشه های تکفیر و قتل مسلمین و استناد آقایانی که مسلمانها را تکفیر و به قتل می رساندند، به فعل جناب «ابوبکر»؛ داشتیم بحث می کردیم.                                          

در جای جای کتاب «الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه»؛ کتاب «منهاج السنه» ابن تیمیه؛ مجموع فتاوی؛ مؤلفات محمد بن عبدالوهاب؛ و... قتل مسلمانها را استناد می کنند، به عمل جناب «ابوبکر». می گویند، آقای ابوبکر آمد مسلمانها را به خاطر این که «زکات» نمی دادند و نه اینکه منکر زکات باشند؛ آنها را کشت.

استناد «ابوبکر» به این آیه از قرآن، برای جواز کشتن مسلمین!

امروز مطلبی را از «احکام القرآن جصاص» پیدا کردم که برایم جالب بود. البته این مطلب را قبلاً از «ابن کثیر» دمشقی مطرح کرده بودیم.

«ابن کثیر» دمشقی سلفی متوفای 774 هجری می گوید:

«وَجَعَلَتْ وُفُودُ الْعَرَبِ تَقْدَمُ الْمَدِينَةَ. يُقِرُّونَ بِالصَّلَاةِ وَيَمْتَنِعُونَ مِنْ أَدَاءِ الزَّكَاةِ، وَمِنْهُمْ مَنِ امْتَنَعَ مِنْ دَفْعِهَا إِلَى الصِّدِّيقِ»

دسته ها و هیئت های عربی وارد مدینه می شدند. که اعتراف به وجوب «نماز» داشتند ولی از پرداخت «زکات» ممانعت می کردند. البته بعضی ها زکات هم میدادند ولی از پرداخت زکات به «ابوبکر» خودداری می کردند.

البدایه والنهایه ج 6 ص 311

«جصاص» از مفسرین نامی اهل سنت است. کتابی دارد به نام «احکام القرآن»، در آنجا روایتی را نقل می کند که:

«لما قبض رسول الله ارتدت العرب عن الإسلام إلا أهل المدينة فنصب أبو بكر لهم الحرب فقالوا فإذا نشهد أن لا إله إلا الله و نصلي و لا نزكي.

فمشى عمر و البدريون إلى أبى بكر و قالوا دعهم فإنهم إذا استقر الإسلام في قلوبهم و ثبت أدوا.

فقال و الله لو منعوني عقالا مما أخذ رسول الله لقاتلتهم عليه

وقاتل رسول الله على ثلاث شهادة أن لا إله إلا الله و إقام الصلاة و إيتاء الزكاة و قال الله تعالى [فإن تابوا و أقاموا الصلاة وآتوا الزكاة فخلوا سبيلهم]

  والله لا أسئل فوقهن و لا أقصر دونهن فقالوا له يا أبا بكر نحن نزكي و لا ندفعها إليك فقال لا و الله حتى آخذها كما أخذها رسول الله»

وقتی پیامبر از دنیا رفت تمام مردم عرب از اسلام برگشتند مگر اهل مدینه! ابوبکر تصمیم گرفت با آنها بجنگد. آنها به ابوبکر گفتند: چگونه می خواهی ما را بکشی در حالی که ما شهادت به وحدانیت خدا می دهیم و نماز می خوانیم و فقط زکات نمی دهیم.

پس از این گفتگو، عمر بن خطاب و گروهی از مبارزان جنگ بدر، به پیش ابوبکر رفتند و گفتند: اینها را رها کن! اینها اگر اسلام در قلبهایشان مستقر و ثابت بشود، زکات را خواهند پرداخت. ابوبکر گفت: قسم به خدا اگر عقالی از زکات را که پیغمبر از اینها می گرفت، به من ندهند، با آنها خواهم جنگید. چرا که پیغمبر هم برای سه چیز جنگید: شهادت به وحدانیت خداوند؛ اقامه نماز؛ و ادای زکات؛ و خداوند هم فرموده است که [اگر مشرکین توبه کنند و نماز زا بر پا بدارند و زکات بدهند، رهایشان کنید]

به خدا قسم! من نه بیشتر از این می خواهم و نه به کمتر از این راضی می شوم.

مردم به ابوبکر گفتند: ای ابوبکر! ما زکات می دهیم ولی نمی خواهیم به تو نمی دهیم. ابوبکر گفت: به خدا قسم آرام نمی گیرم مگر زکات را از شما بگیرم آنچنانی که پیغمبر گرفت.

احکام القرآن جصاص، ج4 ص 271

در رابطه با آیه شریفه:

«فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُم»

ولی اگر مشرکین توبه کنند و نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند آن ها را رها سازید

سوره توبه آیه 5

که جناب «ابوبکر» برای کشتن مسلمانها به آن استناد میکند؛ من یک بحث مفصلی دارم که ان شاء الله عرض خواهم کرد.

این آقایان وهابی، در این جا سوراخ دعا را گم کرده اند. مثل آن آقایی که شنیده بود در همه حال ذکر خدا گفتن خوب است، رفته بود در توالت می گفت: «اللهم لک صمت و علی رزقک افطرت و علیک توکلت»! به او گفتند آقا! این دعا برای سر سفره افطار است نه در توالت!

این آقایان وهابی هم سوراخ دعا را گم کرده اند.                                                                                                                                    

چند سؤال ساده از خلیفه اول!

ما از این آقای «ابوبکر» سؤال می کنیم:

اگر مشرکی آمد توبه کرد و نماز خواند، ولی «زکات» به او واجب نشد؛ آیا طبق این آیه، باید او را که زکات نمی دهد، کشت!؟

مشرکی آمد توبه کرد ولی چون هنوز وقت نماز نرسیده بود، نماز را نخواند، آیا باید او را کشت!؟

این آیه، اصلاً این را نمی خواهد بگوید. بلکه می خواهد بگوید: اگر مشرکین آمدند توبه کردند و ملتزم شدند به نماز و زکات؛ جان و مالشان محترم است. نه اقامه کردن نماز و پرداخت نمودن زکات.

آیا اگر مشرکی آمد توبه کرد و نماز خواند ولی در طول عمرش اصلاً «زکات» به او تعلق نگرفت که پرداخت کند، آیا باید او را کشت!؟                                                                                                                

زنی مشرک بوده، الآن توبه کرده، ولی چون در ایام «عدّه» یا «نفاس» است، نماز بر او واجب نیست. آیا او را به خاطر نخواندن «نماز» باید کشت!؟

این «یهود» و نصارایی که اصلاً نمی خواهند مسلمان بشوند و می گویند می خواهیم «جزیه» بدهیم، حکم اسلام در مورد اینها چیست؟

اگر این یهود و نصاری را که نه توبه می کنند و نه نماز می خوانند و نه زکات می دهند را بخواهید بکشید، باید آیات و روایات مربوط به «جزیه» را از قرآن و سنت، حذف کنید!

لذا خیلی از بزرگان «اهل سنت»، به این قضیه اعتراض دارند. آن هم اعتراض تند. شدیداً به این برداشت از آیه، معترض هستند.                                                                                                                 

ان شاء الله مفصّل اقوال علمای اهل سنت را عرض خواهم کرد. که ببینید استناد به این آیه، که امروز «وهابی»ها، دارند برخی از کشت و کشتار خودشان را به این آیه استناد می کنند، و آن روز هم «خلیفه اول» استناد کرد؛ صددرصد اشتباه است.

این ها جهل به مفهوم قرآن دارند. عدم آگاهی به مفاد قرآن دارند. اگر این آیه را به یک فردی که در اسلام شناسی مبتدی است نشان بدهی می فهمد قضیه چی هست.

وقتی به وصیت پیغمبر عمل نشد!

اینها همه معلول کنار گذاشتن «اهل بیت» پیامبر است. اینها همه معلول عمل نکردن به وصیّت پیامبر است که فرمود:

«إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي- وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض»

من دو چیز گرانبها نزد شما می گذارم مادامی که به آن دو تمسک کنید گمراه نخواهید شد. یکی کتاب خداست و دیگری اهل بیت من است. و همانا آن دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.

وسائل الشيعة  ج‏27  ص34 ؛ مسنداحمد ج3 ص 14 ح 11119؛ و  ج3 ص 17 ح 11147؛

سنن ترمزی ج 5 ص 329؛ مستدرک حاکم ج 3 ص 148؛ مجمع الزوائد هیثمی ج 9 ص162؛

مصنف ابن ابی شیبه ج7 ص 418؛ طبقات کبری ج2 ص 194؛ البدایه والنهایه ج 7 ص 350

وقتی تمسک به اهلبیت نشد، «تضلوا» هم تحقق پیدا خواهد کرد. و کدام «تضلوا» بالاتر از این که دهها هزار انسان را بکشند، به خاطر برداشت غلط از نص کلام پیغمبر!

عبارت «شوکانی» اعصابم را به هم ریخت!

یک عبارتی دارد آقای «شوکانی» در «نیل الأوطار» که وقتی مطالعه کردم، به قدری اعصابم خرد شد که حد نداشت. ببینید چه می گوید:

«أَنَّ أَهْلَ الرِّدَّةِ كَانُوا أَصْنَافًا: مِنْهُمْ مَنْ ارْتَدَّ عَنْ الْمِلَّةِ وَدَعَا إلَى نُبُوَّةِ مُسَيْلِمَةَ وَغَيْرِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ وَالزَّكَاةَ وَأَنْكَرَ الشَّرَائِعَ كُلَّهَا، وَهَؤُلَاءِ هُمْ الَّذِينَ سَمَّاهُمْ الصَّحَابَةُ كُفَّارًا وَلِذَلِكَ رَأَى أَبُو بَكْرٍ سَبْيَ ذَرَارِيِّهِمْ، وَ سَاعَدَهُ عَلَى ذَلِكَ أَكْثَرُ الصَّحَابَةِ»

اصحاب ردّه دو گروه بودند: بعضی از آنها از ملت اسلام برگشتند و مردم را به نبوت مسیلمه و دیگران، دعوت کردند! بعضی دیگر از اصحاب رده، نماز و زکات را ترک کردند و تمام شرایع اسلام را انکار کردند! و اینها همان کسانی هستند که صحابه آنها را کافر نامیدند. به همین خاطر، نظر ابوبکر اسارت زن و بچه اینها بود و در این امر بسیاری از صحابه، ابوبکر را یاری کردند.

نیل الأوطار شوکانی ج 4 ص 177

ای کاش آقای «شوکانی» از این مسلمانهایی که می گوید مرتد شدند، چهار نفر را اسم می برد، تا مشخص می شد.

شما که «مسیلمه» و ... را نام می برید؛ اولاً مسلمان بودنشان را برای ما اثبات بکنید، بعد بگوئید مرتد شد! یک روایت جعلی پیدا بکنید که «مسیلمه» آمده مسلمان شده!

«مسیلمه» و عده ای دیگر از اینهایی که ادعای پیغمبری داشتند، آمدند پیش پیغمبر و با پیغمبر شرط کردند که ما حاضریم ایمان بیاوریم به شرط اینکه خلافت بعد تو، برای ما باشد! پیغمبر فرمود: اگر مسیلمه یک مشت خاک هم از من بخواهد، بگوید من مسلمان می شوم به شرط اینکه یک مشت خاک به من بدهید؛ من یک مشت خاک هم به او نخواهم داد. می خواهد مسلمان بشود می خواهد نشود. آنها هم بلند شدند و رفتند.

آقای شوکانی! برای این عبارت که می گوئی: «مِنْهُمْ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ وَالزَّكَاةَ وَأَنْكَرَ الشَّرَائِعَ كُلَّهَا»، جوابی برای قیامت خودت داری که این گونه حرف می زنی!؟

البته اگر کسی بخواهد بر مبنای هوای نفس حرکت کند، و از روی هوای نفس مطلب بنویسد، بیشتر از این نمی شود.

ای کاش از کسانی که خلیفه اول با آنها جنگید، و آنها تمام شرایع اسلام را منکر بودند، یک نفر را نام می بردی! ادعا کردن و مطلب نوشتن که هنر نیست، بیا ثابت کن!

آقای شوکانی! در قضیه «مالک بن نویره»، که افراد قبیله اش را به دستور «ابوبکر» کشتند، و زن و بچه ایشان را اسیر کردند؛ ما ده ها روایت صحیح داریم که وقتی «خالد بن ولید» رفت در قبیله «مالک» نماز بخواند، اینها پشت سر «خالد» نماز خواندند!

آیا اینها منکر نماز بودند؟ خود «مالک بن نویره» گفت: من مسلمانم! نماز می خوانم! فقط ما به «ابوبکر» نمی خواهیم زکات نمی دهیم.

گفت: همانطوری که من زمان پیغمبر وکالت داشتم که زکات دریافتی از مردم را، بین مستحقین توزیع کنم؛ الآن هم همین کار را می کنم.

آقای «ابوبکر»! مگر شما نمی گوئی من زکات را در همان مواردی قرار می دهم که پیغمبر قرار داده؟ خب «مالک بن نویره» هم همین را می گوید! وی نماینده پیغمبر بوده در گرفتن و مصرف زکات.

سؤال اساسی این جاست که چرا آقای «ابوبکر»، زن و بچه مسیلمه و ... را اسیر نکرد!؟  چرا فقط زن و بچه قبیله مالک را اسیر کرد!؟

زن و بچه ای که تا اخر عمر ابوبکر هم در زندان بودند و وقتی ابوبکر، از دنیا رفت و «عمر» آمد بر سر کار، همه را آزاد کرد.

اهانت «شوکانی» به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

«شوکانی»، در ادامه حرفهای بی منطق و هوس آلود خودش، یک حرف زشتی نسبت به امیرالمؤمنین می زند و می گوید:

«وَاسْتَوْلَدَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ جَارِيَةً مِنْ سَبْيِ بَنِي حَنِيفَةَ فَوَلَدَتْ لَهُ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِيَّةِ»

علی بن ابی طالب جاریه ای را از اسیران قبیله بنی حنیفه گرفت و محمد بن حنفیه از آن جاریه به دنیا آمد.

نیل الأوطار شوکانی ج 4 ص 177

من نمی دانم با این اهانت ها، این ها چه جوابی برای قیامت خود دارند!؟

والسلام علیکم و رحمة الله


 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English