2018 July 23 - دوشنبه 01 مرداد 1397
بدعت از دیدگاه فریقین : مذمت تقلید و مشروعیت توسل
کد مطلب: ٦٩٨٥ تاریخ انتشار: ٢٦ مهر ١٣٩٣ - ١٨:٤٦ تعداد بازدید: 1484
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین : مذمت تقلید و مشروعیت توسل

جلسه دوازدهم 1393/07/26

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه دوازدهم 1393/07/26

موضوع درس : بدعت از دیدگاه فریقین : مذمت تقلید و مشروعیت توسل                              

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث در رابطه با بدعت از دیدگاه وهابیت بود که نکاتی را اشاره کردیم.

گفتیم که «ابن تیمیه» قائل است که آن کسیکه معتقد است ما باید از یک نفر «تقلید» کنیم ودیگران قابل تبعیت نیستند؛ واجب است توبه داده شود وگرنه باید کشته شود:

«فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَيْنِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يَجِبُ أَنْ يُسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ»

اگرکسی معتقدباشد که فقط تبعیت فلام امام مشخص از ائمه اربعه، بر مردم واجب است،نه امام دیگری، چنین شخصی واجب است که توبه داده شود اگر توبه نکرد باید کشته شود.

مجموع الفتاوی ابن تیمیه ج 22 ص 249

 

تقلید،دین مشرکین است!

تعبیری دارد «محمدبن عبدالله بن سلیمان» میگوید:

«وفي كثير من المناسبات يذم الشيخ محمد بن عبد الوهاب التقليد حتى جعله من الأمور التي خالف فيها الرسول صلى الله عليه وسلم المشركين،

ولذلك يقول في هذا الصدد: دين المشركين مبني على أصول أعظمها التقليد، فهو القاعدة الكبرى لجميع الكفار أولهم وآخرهم»

دربسیاری از مناسبتها محمدبن عبدالوهاب تقلید را مذمت میکرد. به طوری که مسئله تقلید را از اموری میدانست که پیغمبر اسلام به خاطر آن با مشرکین مخالفت میکرد.

ولذا میگفت دین مشرکین مبنی بر یک سری اصول است که تقلید از بزرگترین آن اصول است.

واین قاعده کلی است برای تمام کفار اولشان وآخرشان.(کفارآخر همان مسلمانهای عصر محمدبن عبدالوهاب است)

دعوة الشيخ محمد عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي ج1 ص64

میگوید: شما وقتی از«ابوحنیفه» و «مالک» و«شافعی» تقلیدمیکنید، عین همان تقلیدی است که«مشرکین» از آبائشان میکردند. یا «یهودی»ها از رهبانهای خودشان میکردند که قرآن مذمت میکند ونبی مکرم اینها را مذمت میکند.

در قضیه «تقلید»، تقلید از آباء و غیره تفاوت دارد:

اولاً: «تقلید» در«اصول دین» مذمت شده است نه در«فروع دین». و تقلید «مشرکین» از آباء وبزرگانشان، در مسائل «اصول» بوده. میگفتند،پدرانمان «بت» می پرستیدند،ما هم داریم «بت» می پرستیم.

این آقایان «مذاهب اربعه» به هیچ وجه در «اصول» از ائمه خودشان تقلید نمی کنند. همان طوری که «شیعه» هم از مراجع خود،در اصول تقلید نمی کند.

 

ثانیاً: بحث تقلید از بزرگان،برمیگردد به این که، هر کسی توانائی استنباط احکام از مصادر تشریع را ندارد. آدم «عوام» یا کسی که به مرتبه «اجتهاد» نرسیده و نمی تواند از «کتاب» و«سنت»؛ احکام الهی را به دست آورد، چه کار بایدبکند؟

عمل بکند یا نکند؟ اگر بگوئید آقا عمل نکند! یعنی بایدکل اعمال الهی تعطیل بشود!

اگر بگوئید عمل کند،به چه چیزی باید عمل کند؟ خودش هیچ نمی داند. به چیزی که نمی داند عمل کند!؟

یعنی در حقیقت یک «تضاد» و پارادکسی است که آقایان خودشان در آن گیر کرده اند.

یعنی آمدند «ابرو» را درست کنند،زدند «چشم» را هم خراب کردند!

 

تقلید از «مرده» جایز نیست،مگر تقلید از«ابن تیمیه»!

و مهمتر از همه اینها این است که این «وهابی»ها فریاد میزنند که: از مرده ها تقلید نکنید.

الآن کل وهابیها از «ابن تیمیه» تقلید میکنند. کل وهابیها مقلد «محمدبن عبدالوهاب» هستند.

چطور میشود تقلید از «محمدبن عبدالوهاب» عید دین است. تقلید از «ابن تیمیه» عین دین است! ولی تقلید از «شافعی»، تقلید از «مالک» عین شرک است!

 

شما میگوئید: «فهو القاعدة الکبری لجميع الكفار أولهم وآخرهم...»

ما هم میگوئیم: «فهو قاعدة الکفار لجمیع الوهابیة سواهم قلّدوا ابن تیمیه او قلّدوا محمدبن عبدالوهاب»!!

چه تفاوتی دارند اینها؟

تمام وهابی ها - در همین کلیپ هایی که دیدید رسانه ها پخش میکنند- میگویند ما «شیعه» ها را می کشیم؛ «علوی»ها را میکشیم. چرا؟ چون «ابن تیمیه» گفته اینها «یهود و نصارا» هستند. یعنی کار شما در«تقلید» به اینجا رسیده است که افرادی را به قتل میرسانید، به خاطر تقلید از فلانی!

 

حالا اگر کسی بیاید در احکام شرعی در«نماز» و «زکات» وامثال این، بخواهدبه فرض از «شافعی» تقلیدکند از «مالک» تقلید کند یا از «مراجع»، تقلید بکند. این کجایش اشکال دارد.

 

البته در رابطه با «تقلید از اموات»، قطعاً «شیعه» از این حوزه خارج است. این را خوب دقت کنید.این آقایان که بحث تقلید اموات را مذمت میکنند مخصوصاً این «محمد بن صدیق قنوچی» که از لیدرهای وهابیها است. میگوید:

«تأمل فی مقلدة المذاهب کیف اقروا علی انفسهم بتقلید الأموات من العلماء والاولیاء واعترفوا بأن فهم الکتاب والسنة کان خاصاًبهم ورجحوا کلام الأمة والأئمه علی کلام الله تعالی واستدلوا لإشراکهم فی الصلحاء بعباراة القوم و مکاشفاة الشیوخ فی النوم

درمقلدین مذاهب بنگر که چگونه به زیان خودشان اقرار میکنند که دارند از علماو اولیای مرده تقلید میکنندو اعتراف میکنند که فهم کتاب وسنت مخصوص علما و اولیاست واینها کلام امت را بر کلام الهی ترجیح میدهند و دلیلشان درشرک در صلحاء، مکاشفات شیوخشان است در خواب حاصل میشود.

الدین الخالص ج1 ص 140

میگوید: این مقلدین مذاهب، خودشان اقرار میکنند که دارند از اموات تقلید میکنند.

که البته مخاطب این بحث تقلید از مرده؛ - ازآنجائیکه «شیعه» معتقد است، تقلید ابتدائی از«مرجع میت» حرام است، مگر آن مسائلی که قبلاً تقلید میکرده از میت، که با اجازه یک مرجع زنده، باقی بر مرجع میت میماند- عمدتاً طرف حساب اینها «اهل سنت» است.

 

مقلّدین «ائمه اربعه»، کلام امت را بر کلام خدا ترجیح میدهند!

جالب این جاست که میگوید:

«واعترفوا بأن فهم الکتاب والسنة کان خاصاًبهم»

 

یعنی مقلدین «ائمه اربعه»، اعتراف میکنند که فهم «کتاب وسنت» مخصوص «شافعی» و «مالک» و«احمد» و«ابوحنیفه» بوده.

 

و اینها هم چه کارمیکنند؟ «ورجحوا کلام الأمة والأئمه علی کلام الله تعالی»

مقلدین «مذاهب اربعه» و «ائمه اربعه»، اینها میآیند کلام امت را بر کلام خدا ترجیح میدهند.

من که نفهمیدم مراد این آقایان چی هست

 

آن کسیکه مقلد«امام شافعی»،«مالک»، و «ابوحنیفه» است میگوید: من از این جهت مقلد هستم که این آقا «کتاب وسنت» را بهتر از من فهمیده. نه اینکه بیاید قول «شافعی» را بر قول «کتاب» یا «سنت» بخواهد ترجیح بدهد. اصلاً این قضایا نیست. این را به هر سنی بگوئید مسخره میکند.

به فرض، اهل سنت شافعی میگویند:اگر ما سراغ «امام شافعی» میرویم،چون امام شافعی عصرش به عصر«نبوت»، عصر«صحابه» و عصر«تابعین و اتباع تابعین» نزدیک است. به عصر صدور روایات نزدیک است. آنها بهتر از ما می فهمند. چون بهتر از ما میفهمند، تقلید می کنیم                

 

حتی اگر روزی فرصت بشود من عبارتهایی را از خود «مالک» و «شافعی» و«ابوحنیفه» و... که اعتراف دارند برر اینکه اگر یک جا کلامی از ما دیدید، که مخالف کلام «سنت»صریح پیغمبر بود، کلام ما را کنار بگذارید، به «سنت» پیغمبر، عمل کنید. چون چه بسا ما خطا میکنیم واشتباه میکنیم.

 

بعد میگوید: «واستدلوا لإشراکهم فی الصلحاء بعباراة القوم و مکاشفاة الشیوخ فی النوم»

اینها استدلال میکنند برای شرک خودشان در صلحاء، یعنی همان بحث «توسل» را میخواهد پیش بکشد، که اینها نسبت به صالحین، توسل دارند.

 

توسل «امام شافعی» به قبر «ابوحنیفه»

در حالیکه خود شافعی میگوید:

«إنِّي لَأَتَبَرَّكُ بِأَبِي حَنِيفَةَ وَأَجِيءُ إلَى قَبْرِهِ، فَإِذَا عَرَضَتْ لِي حَاجَةٌ صَلَّيْت رَكْعَتَيْنِ وَسَأَلْت اللَّهَ تَعَالَى عِنْدَ قَبْرِهِ فَتُقْضَى سَرِيعًا.»

من خودم را به قبرابوحنیفه متبرک میکنم و کنار قبرش می آیم وبه او متوسل میشوم.وقتی حاجتی برایم پیش میاید، دورکعت نماز میخوانم وحاجتم را در کنار قبر ابوحنیفه از خداوند میخواهم، وسریعا برآورده میشود

ردالمختار و حاشیه ابن عابدین ج1 ص 55 – تاریخ بغداد،خطیب بغدادی ج1 ص 135

 

یا «عبدالقادرگیلانی» که در عراق دفن است،تعداد انبوهی از «اهل سنت» میروند و به او متوسل میشوند. و دهها قضایای دیگر...

 

عبارات علمای «اهل سنت» در مورد «توسل به صالحین»

«ابن الحاج» از علما و فقهای بزرگ مالکی است میگوید:

وقتی کسی میرود به زیارت پیغمبر...

«ثُمَّ يَتَوَسَّلُ بِأَهْلِ تِلْكَ الْمَقَابِرِ أَعْنِي بِالصَّالِحِينَ مِنْهُمْ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَمَغْفِرَةِ ذُنُوبِهِ وَمَا زَالَ النَّاسُ مِنْ الْعُلَمَاءِ، وَالْأَكَابِرِ كَابِرًا عَنْ كَابِرٍ مَشْرِقًا وَمَغْرِبًا يَتَبَرَّكُونَ بِزِيَارَةِ قُبُورِهِمْ وَيَجِدُونَ بَرَكَةَ ذَلِكَ حِسًّا وَمَعْنًى»

سپس متوسل میشود به صاحبان آن قبور یعنی قبور صالحین برای برآورده شدن حاجاتش و بخشش گناهانش. همواره علما وبزرگان در شرق وغرب عالم، به زیارت قبور صالحین خود را متبرک میکنند و از آن طریق برکت مادی ومعنوی کسب میکنند.

المدخل لابن الحاج  ج1 ص 255

این قضیه دیگر، مربوط به یک نفر و دونفر نیست.

حتی شما ببینید«ابن تیمیه»را در کتاب «اقتضاءالصراط المستقیم»؛ این آقای ابن تیمیه، بعضی وقتها از هول حلیم به درون دیگ افتاده...!

 

بحث این است که «ابن تیمیه» می پرسدکه، آیا دعا خواندن در کنار قبور انبیاء و قبر پیغمبر مستحب است یا نه؟

جواب میدهد که... «ولایدخل فی هذالباب استحباب الدعا عند قبر النبی. مایروی من ان قوما سمعوا رد السلام من قبر النبی او قبور غیره من الصالحین وان سعیدبن مسیب کان یسمع الاذان من القبر لیال الحره و نحو ذلک. فهذا کله حق.لیس مما نحن فیه والامر أجل من ذلک واعظم

استحباب دعا در کنار قبر پیغمبر داخل در این باب نمی شود. واینکه نقل میکنند که عده ای از مردم، جواب سلام پیغمبر را از قبر ایشان یادیگر قبور صالحین؛ شنیده اند و یا اینکه سعیدبن مسیب صدای اذان را از قبر می شنیدو امثال این قضایا؛ همه اینها حقیقت دارد ودرست است! و از بحث ما خارج است والبته قضیه خیلی بالاتر وفراتر ازاین است که در کنار قبر صالحین وقتی که سلام میدهند، جواب سلام را میشنوند.

 

یا این روایت را نقل میکند و میگوید:

«أن رجلاً جاء إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم، فشكا إليه الجدب عام الرمادة  فرآه و هو يأمره أن يأتي عمر، فيأمره أن يخرج يستسقي بالناس»

اقتضاء الصراط المستقیم ج1 ص 373

 

توسل «بلال بن حارث» به قبر پیامبر،با تأیید عمربن خطاب!

«أَصَابَ النَّاسَ قَحْطٌ فِي زَمَنِ عُمَرَ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى قَبْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، اسْتَسْقِ لِأُمَّتِكَ فَإِنَّهُمْ قَدْ هَلَكُوا، فَأَتَى الرَّجُلَ فِي الْمَنَامِ فَقِيلَ لَهُ: ائْتِ عُمَرَ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ، وَأَخْبِرْهُ أَنَّكُمْ مُسْتَقِيمُونَ وَقُلْ لَهُ: عَلَيْكَ الْكَيْسُ، عَلَيْكَ الْكَيْسُ، فَأَتَى عُمَرَ فَأَخْبَرَهُ فَبَكَى عُمَرُ ثُمَّ قَالَ: يَا رَبِّ لَا آلُو إِلَّا مَا عَجَزْتُ عَنْهُ»

در زمان «عمر»،مردم دچار قحطی وخشکسالی شدند. مردی (بلال بن حارث) کنار قبر پیامبر آمد وگفت: ای رسول خدا مردم نابود شدند از خداوند برای امتت طلب باران کن. رسول خدا در عالم خواب به آن مرد فرمود نزد «عمر» برو،و از جانب من به او سلام برسان و بگو به زودی باران خواهد آمد وسیراب خواهید شد و بگو کیسه سخاوت را گسترده ساز. آن مرد ماجرای خوابش را برای «عمر» نقل کرد قطرات اشک از چشمان «عمر» جاری شد وگفت خداوندا کوشش و جدیت کردم ولی همیشه ناتوان وعاجز بودم.

مصنف ابن ابی شیبه ج6 ص 356 ح 32002

 

در رابطه با این روایت؛ «ابن حجر عسقلانی» میگوید:

«و روی ابن أبی شیبه بإسناد صحیح»

ابن ابی شیبه این روایت را با سند صحیح نقل کرده است.

فتح الباری ج2 ص 412

«ابن کثیر دمشقی» هم میگوید: روایت صحیح است.

«وهذا اسناد صحیح»

البدایه والنهایه ج 7 ص 105دروقایع سال 18

 

این داستان «بلال بن حارث» مربوط به «خواب» است. متوسل میشود و شب پیغمبر را در خواب میبیند،پیغمبر میگوید به عمر بگو «علیک الکیس» این عبارت را شارحین معانی متفاوتی کرده اند. ولی عموم فهمش اینست که یعنی یک مقداری سر کیسه را شل کن و به مردم بخشش کن وکمک کن نگذار مردم خیلی به مشکل بربخورند. این شخص هم میاید و خوابش را برای «عمر» نقل میکند.

اینها همه «خواب» است ولی خود آقایان میگویند خواب پیغمبر را دیدن، عین دیدن در بیداری است. هیچ فرقی نمیکند.خود وهابیها میگویند،دیدن پیغمبر در«خواب»، عین این است که پیغمبر را در بیداری دیده باشد.

 

این عبارت «ابن تیمیه» پتکی است بر سر تفکر وهابیت

کلام جالب اینجاست.این کلام و عبارت «ابن تیمیه» را باید داشته باشید که  خیلی از جاها به درد میخورد. یعنی در حقیقت این پتکی است بر سر وهابیها، که هر کجا دارند فضولی میکنند،بکوبی بر سرش که همانجا بخوابد زمین، دیگه نتواند حرکت کند.

«ابن تیمیه» میگوید:

«ومثل هذا يقع كثيرا لمن هو دون النبي صلى الله عليه وسلم، وأعرف من هذا وقائع.»

این که کسی متوسل بشود وحاجت بگیرد برای کمتر از پیغمبر هم اتفاق میافتد و من وقایع متعددی میشناسم که به افراد کمتر از پیغمبر متوسل شده اند وحاجت گرفته اند.

اقتضاءالصراط المستقیم ج1 ص373

این عبارت ابن تیمیه خدای کوچک و پیغمبر بزرگ وهابیهاست.

 

بعدازنقل این عبارت، یک استدلال قشنگی هم دارد که خیلی خنده آور است.

«ابن تیمیه» میخواهدبگویدکه، این که میآیند پیش پیغمبر،یا انسانهای صالح، متوسل میشوند و حاجت میگیرند، میدانید رمزش چیست؟ میگوید رمزش این است:

«لو لم یجابوا لاضطرب ایمانهم»

اگر متوسلین به پیغمبر وصالحین، جواب نگیرند، ایمانشان مضطرب میشود!

اقتضاءالصراط المستقیم ج1 ص 374

 

این آقا به جای اینکه بیاید بگوید این ولیّی از اولیاء خداست. پیغمبری از پیغمبران خداست. اشرف خلایق است. پیش خدای عالم آبرو دارد. خدای عالم به خاطر آبروی او میاید حاجت مردم را میدهد. میگوید نه! اگر حاجتش را نگیرد ایمانش مضطرب میشود!

 

«كما أنّ السائلين به في الحياة كانوا كذلك»

کما اینکه نیازمندان مراجعه کننده به پیغمبر در حال حیات ایشان نیز اینگونه بودند

یعنی افرادی هم که در زمان پیغمبر میآمدند چیزی از پیغمبر میخواستند، پیغمبر نمی داد ایمانشان مضطرب میشد!

خب آن ایمانی که در صورت خواستن چیزی از پیامبر و ندادن ایشان مضطرب بشود، به هیچ دردی نمی خورد.

 

چرا که قرآن کریم به صراحت میگوید:

«فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً

به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اين كه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند؛ و كاملًا تسليم باشند

سوره نساء آیه 65

 

اگر پیغمبر یک نظری میدهد،باید همه تسلیم بشوند. چه در مرحله قضاوت باشد، چه مرحله حاجت خواهی باشد و چیزهای دیگر،هر چه که باشد.

از نبی مکرم چیزی خواستند ایشان نداده. قطعاً مصلحتی بوده. چرا که نبی مکرم تمام حرکاتش، اعمالش، و سکناتش، تحت وحی الهی است:

«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»

و از روى هواى نفس سخن نمى‏گويدآنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست

 

سوره نجم آیه 3و4

 

ملاک ایمان،تسلیم بودن در برابر پیغمبر است.از پیغمبر چیزی میخواهند،پیغمبر میفرماید نمی دهم. همین کلام «نمی دهم»، نازل منزله آیه قرآن است.

 

تمام مفسرین هم گفته اند، این آیه شامل «سنت» است.شما مراجعه کنید به «فتح الباری» «ابن حجر عسقلانی»، «نووی»، و «عینی» و... همه اینها ذیل آیه شریفه آورده اند بر اینکه سخنان پیغمبر در «سنت» عین «قرآن» است. هیچ تفاوتی نمیکند.

 

توسل به قبر «احمدبن حنبل»!

«حدثنی عبدالله بن موسی وکان من اهل السنه...خرجت أنا وأبی فی لیلة مظلمة نزور احمد... قال أبی یا بنیّ تعال حتی نتوسل الی الله بهذالعبدالصالح حتی یضیأ لنا الطریق... فانی منذ ثلاثین سنه ماتوسلت به الا قضیت حاجتی»

من و پدرم در یک شب ظلمانی میخواستیم برویم زیارت قبر«احمدبن حنبل»،در شب، راه را گم کردیم و به مشکل برخوردیم. پدرم گفت پسرم بیا تا متوسل بشویم به خدا؛ به واسطه این بنده صالح، تا راه برای ما روشن شود... سی سال است هر وقت به احمد بن حنبل متوسل میشوم حاجتم برآورده شده است.

مناقب احمدبن حنبل/ ابن جوزی/ ص267

 

عجیب است! اگر کسی به «احمدبن حنبل» متوسل بشود، عین «توحید» است. ولی اگر کسی متوسل به «امام رضا» بشود،به «امیرالمومنین» متوسل بشود، این عین «شرک» است. خیلی جالب است.

 

توسل «ابن جوزی» به قبور صالحین!

جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی متوفای 597 قمری، نزدیک 200سال قبل از «ابن تیمیه»بوده است، میگوید:

 «وكثر ضجيجي من مرضي، وعجزت عن طب نفسي، فلجأت إلى قبور الصالحين، وتوسلت في صلاحي، فاجتذبني لطف مولاي بي ...فأفقت من مرض»

یک مرضی گرفته بودم و از علاجش عاجز ماندم پس پناه بردم به قبور صالحین و متوسل شدم و لطف خداوند شامل حالم شد و این بیماریم برطرف شد.

صیدالخاطر ابن جوزی ج1 ص 24

 

توسل «ابن جوزی» به قبر پیامبر،در لحظات آخر عمر و لحظه مرگ!

«فلما مرض مرض الموت حمل إلى مسجد رسول الله صلى الله عليه وآله فوقف بالحضرة وبكى وقال: يا رسول الله، قال الله عز وجل «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَاسْتَغْفَرَلَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوَّاباً رَحِيماً» (نساء64) وقد جئت معترفا بذنوبي وجرائمي أرجو شفاعتك،وبكى.»

وقتی ابن جوزی مریض شد مرضی که مشرف به موت بود او را به مسجد رسول الله بردند. پس در کنار قبر پیامبر ایستاد وگریه کردو آیه شریفه را خواند وگفت من آمدم به حضور شما در حالی که به گناهان وخطاهایم معترفم و امید شفاعت شما را دارم. این را گفت و سپس گریه کرد.

المنتظم فی تاریخ الملوک ج17 ص 26

 

از دیگاه آقایان وهابی، «ابن جوزی» شد مشرک! چرا؟ چون آمد در کنار قبر پیغمبر و به پیغمبر متوسل شد.

 

فتوایی در جواز «توسل» که با زحمت زیاد به دست آمد

ما نظرات نزدیک به 50نفر از فقهای بزرگ «حنفی» را در رابطه با «توسل» جمع آوری کردیم. از کتابهای «فقهی» اینها، ما جمع کردیم نه کتابهای اخلاقی وتاریخی.

 

البته این جمع آوری، بسیار با زحمت انجام شده. گاهی اوقات پیدا کردن یک مدرک؛ نزدیک به پنج ساعت از ما وقت برده است. و دوستان باید قدر بدانند. وسعی کنند به این مطالب قانع نشوند و بر مطالب ما بیافزایند.

 

به عنوان نمونه عرض میکنم در یک موردی، ما دنبال یک مدرکی بودیم که از هیچکدام از نرم افزارهایی که در اختیار داشتیم نتوانستیم پیدا کنیم. و حدود چهارساعت ونیم وقت گذاشتیم تا بالأخره با جستجو در«اینترنت» در«دارالإفتاء المصریه» که زیر نظر مفتی مصر است؛«دکتر علی جمعه» پیدا کردیم.

 

عزیزان مستحضر هستید که الآن نظریه «دانشگاه الأزهر» و «دارالإفتای مصر» به عنوان نظر قاطع «اهل سنت» عصر است. الآن «الأزهر» نماد «اهل سنت» است.

 

از دارالافتاء مصر در موردجواز «توسل» به پیغمبر اکرم سؤال شد و جواب دادند که:

«التوسل بالنبی ممّا أجمع علیه مذاهب الأئمة الأربعه المتبوعین ومع ذلک فإنّ بعض الناس یکفّر من یتوسل بالنبی»

مشروعیت توسل به پیغمبراکرم اجماع مذاهب چهار گانه ای است که امروز پیروی میشوند. با این حال بعضی از مردم متوسلین به پیغمبر را تکفیر میکنند.

دارالإفتاء المصریه شماره مسلسل 3851   9/12/2010 میلادی

 

عبارت «بعض الناس» درحقیقت تحقیر وهابیت است. وهابیتی که امروز مسلمانها را به خاطر «توسل»، تکفیر میکنند. به همین جهت در ادامه جواب؛ ادله مشروعیت «توسل» را مطرح میکند و میگوید با این ادلّه؛ چگونه تکفیر مسلمین جایز است.

«فکیف یجوز مع هذا تکفیرالمسلمین واستباحة دماعهم واموالهم بالتوسل والإستغاثه»

درآخرجواب هم،میگوید:

«قد ثبتت التوسل به قبل وجوده وبعد وجوده فی الدنیا وبعد موته فی مدة البرزخ وبعد البعث فی عرصات القیامه»

به تحقیق ثابت شده است که توسل به پیغمبر در دنیا، قبل ازبه دنیا آمدن وبعد از به دنیا آمدن ایشان جایز است. وهمچنین بعد از رحلت ایشان و در زمان برزخ وبعد از برانگیخته شدن در قیامت هم، توسل به پیغمبر جایز است.

دارالإفتاء المصریه شماره مسلسل 3851   9/12/2010 میلادی

 

توسل به «پیغمبر» قبل از وجودش،مثل توسل «حضرت آدم» و دیگر انبیاء

توسل حضرت «عبدالمطلب» به قنداقه نبی مکرم در مکه؛ بعد از به دنیا آمدن و در زمان  طفولیت وشیرخوارگی،برای طلب باران.

توسل حضرت«ابوطالب» به همین شکل.

توسل «یهودی»های مدینه درکنار سایرمسلمانها به پیغمبر برای پایان یافتن قحطی مدینه.

توسل بعداز رحلت پیغمبر هم که مواردی را ذکر کردیم

 

توسل به پیغمبر،در«قیامت» هم که اینها در «صحیح بخاری» روایت دارندکه:

روز قیامت تمام خلائق میروند پیش «حضرت موسی» و ایشان میگوید امروز کاری از من ساخته نیست. میروند پیش «حضرت عیسی» و ایشان هم میگوید امروز کاری از من ساخته نیست. پیش «حضرت نوح» به همین شکل. همه انبیاء وتابعینشان دسته جمعی میروند پیش نبی مکرم:

« يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ الأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ،... فَيَبْلُغُ النَّاسَ مِنَ الغَمِّ وَالكَرْبِ مَا لاَ يُطِيقُونَ وَلاَ يَحْتَمِلُونَ... فَيَقُولُ بَعْضُ النَّاسِ لِبَعْضٍ: عَلَيْكُمْ بِآدَمَ... اذْهَبُوا إِلَى نُوحٍ ... اذْهَبُوا إِلَى إِبْرَاهِيمَ ... اذْهَبُوا إِلَى مُحَمَّدٍ، فَيَأْتُونَ مُحَمَّدًا فَيَقُولُونَ: يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَخَاتِمُ الأَنْبِيَاءِ، وَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلاَ تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ،... ثُمَّ يُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ سَلْ تُعْطَهْ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ »

صحیح بخاری ج 4 ص 1745 ح 4435

 

شفاعت حضرت زهرا برای تمامی انبیاء با دستان بریده حضرت اباالفضل

یک کتابی دارد مرحوم «سیدابوالحسن رفیعی»، که از مراجع بزرگ قزوین بود که استاد امام هم بوده در «فلسفه»؛ کتابی دارد به نام «معاد» به نظرم این مطلب را آنجا دیدم که ایشان این روایت را نقل میکندکه:

فردای قیامت تمام انبیاء در حل مشکلات امتشان عاجز میمانند. همگی میایند خدمت نبی مکرم. نبی مکرم هم میاید پیش «حضرت زهرا» میفرماید؛ زهرا جان انبیاء درب خانه ما آمدند برای امروز چه تهیه کرده ای؟ تعبیری که ایشان در روایت آورده این است که: حضرت صدیقه طاهره عرضه میدارد که:

« کفانا لاجل ِهذا المقام  الیدان المَقطوعتان مـِـن ابنی العباس»

من برای امروز که انبیا آمده اند در خانه ما دو دست بریده فرزندم عباس را پیش خداوند شفیع میبرم

معالی السبطین ، جلد 1 ، صفحه 452

 

والسلام علیکم ورحمة الله          




 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English