2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
آشنايي با فقه مقارن: اجتهاد در نزد شيعه و سني
کد مطلب: ٦٧٥٧ تاریخ انتشار: ١٤ مهر ١٣٨٥ تعداد بازدید: 916
خارج فقه مقارن » آشنايي با فقه مقارن
آشنايي با فقه مقارن: اجتهاد در نزد شيعه و سني

جلسه سوم 1385/07/14

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 1385/07/14

اجتهاد در نزد شيعه و سني: 

اهل سنت، از آن جايي كه اهل بيت عليهم السلام را رها و شبه عصمتي براي همه صحابه قائل شده اند، تمام گفتار و رفتار صحابه را حجت مي دانند؛ به طوري كه حتي كارهاي خلاف شرع صريح آن ها را توجيه مي كنند؛ مثلاً وقتي خالد بن وليد با مالك بن نويره درگير مي شود، بعد از اين كه چشم ناپاكش به همسر مالك افتاد، ديد كه خيلي زيبا است، به اتهام ارتداد او را مي كشد و همان شب با همسر او زنا مي كند. وقتي به مدينه برمي گردد، آقا اميرالمؤمنين عليه السلام مي گويد كه بايد خالد حد بخورد، خود خليفه دوم مي گويد بايد حد بخورد؛ اما ابوبكر كه به بازوي توانمند خالد نياز داشت از اجراي حد زنا در باره او امتناع كرد و در جواب عمر[20] كه خواستار اجراي حد در باره او شده بود، گفت:

ان خالد تأول فأخطا فارفع لسانك عن خالد ، فإني لا أشيم سيفا سله الله علي الكافرين.[21]

گناهي به اين بزرگي را كه خداوند مي فرمايد:

وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا . النساء (4) 93.

ابوبكر به بهانه اجتهاد مالك را مي بخشد. همه مي گويند كه مالك بن نويره از صحابه بود و نمي شود برچسپ ارتداد به او زد؛ چون همه آن هاپشت سر خالد نماز خواندند، فقط مي گفت كه ما زكات نمي دهيم و براي خودمان هم دليل داريم، شما اگر دليلي داريد ارائه كنيد تا ما زكات بدهيم. حتي وقتي خالد مي گويد كه مالك تو مرتد شده اي، در جواب مي گويد كه ما الآن نماز خوانديم، ما اذان مي گوييم، ما حج مي رويم، و... ارتداد به ما نمي چسپد؛ ولي خالد با اين وضع فجيع و در پيش روي زن و بچه اش او را مي كشد و سر بريده مالك را زير ديگ مي گذارد و غذا درست مي كند. فجيع تر، پست و رذل تر از اين نمي شود. آن وقت خليفه اول مي گويد خالد اجتهاد كرده است.

نخستين كسي كه در تاريخ قضيه اجتهاد صحابه را پيش كشيد، ابوبكر بود و اين اول بار در تاريخ اسلام بود كه جنايت فاحش صحابه را با لباس تأول و اجتهاد قداست بخشيدند. بعد از او باب اجتهاد باز شد و اين قضيه تا آن جا ادامه يافت كه يكي از اركان عقايد اهل سنت شد، تا جايي كه ابن جزم اندلسي در باره قاتل اميرالمؤمنين عليه السلام مي گويد:

ان ابن ملجم اجتهد فأخطا فله اجر واحد.

البته خالد بن وليد[22] قبل از اين هم سابقه داشته است. يك بار پيامبر او را به جنگي فرستاد و او بدون اجازه پيامبر جنايات زيادي انجام داد و عده اي زيادي را كشت كه وقتي پيامبر از ماجر با خبر شد، دو بار فرمود:

اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد مرتين.[23]

بعد از آن هيچ گاه پيامبر اسلام، خالد بن وليد را فرمانده سپاهي نكرد.

و نيز در قضيه ترور اميرالمؤمنين توسط خالد بن وليد كه ابوبكر با نقشه و دسيسه قصد اجراي آن را داشت؛ ولي ابوبكر در حين نماز از كار خود پشيمان شد، تنها كسي كه كانديد مي شود، خالد بن وليد است.[24]

طلحه و زيبر در جنگ جمل باعث شدند كه بيش از سي هزار نفر كشته شود؛ ولي اهل سنت مي گويند «اجتهد فأخطا»

اجتهاد در نزد شيعه، يعني استنباط حكم از كتاب و سنت؛ ولي در نزد اهل سنت اجتهاد؛ يعني رأي صحابه و در برابر كتاب و سنت.

در اين باره كتاب الاجتهاد و النص مرحوم شرف الدين خواندني است كه در اين كتاب حدود صدتا از اجتهاد خلفا را آورده است و به صورت اجمالي بحث كرده است. اين كتاب با روحيه نرم و سازشكارانه مرحوم شرف الدين و روش او در ديگر كتاب او سازگاري ندارد. در اين كتاب مرحوم شرف الدين بر عكس ديگر كتاب هاي خود از اول با توپ و تشر وارد مي شود و عبارت هاي او خيلي تند است.

يكي از مسائل اختلافي بين شيعه و سني همين مسأله است. آن ها معصوم را در پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله منحصر كرده اند و به ناچار بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله گفتار صحابه را حجت مي دانند. فقهاي شيعه سنت را تعميم داده اند به قول پيغمبر و قول اهل بيت . قول اهل بيت هم به قدري گسترده است كه هيچ حكمي از احكام خداوند پيدا نمي شود مگر اين كه يا به صراحت در كلام معصومين و يا به اطلاق و عموم آمده است. ما مي توانيم با مراجعه به اطلاقات و عمومات تمام مسائل مستحدثه را از كلام معصومين كشف كنيم.

مبارزه با سنت رسول خدا (ص):

ابوبكر بعد از رسيدن به خلافت، به عللي كتابت سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله را ممنوع كرد[25]؛ به طوري كه نوشتن سنت رسول خدا همانند افيون و ترياك در جامعه نمود پيدا كرده بود. كساني را كه سنت آن حضرت را نقل مي كردند، يا شلاق مي زدند و يا زنداني مي كردند؛ مثل عبدالله بن مسعود، ابوذر و... و اين سنت نوشته نشد تا زمان عمر بن عبدالعزيز كه براي اولين بار او دستور تدوين سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله را صادر كرد؛ اما از آن جا كه نوشتن و نقل سنت رسول خدا تا آن زمان گناه نابخشودني و كاري بسيار زشت محسوب مي شد و حرمت نوشتن سنت در اذهان مردم تثبيت شده بود، كسي از اين كار استقبال نكرد و به اين بخشنامه عمر بن عبدالعزيز عمل نشد. تا اين كه در حدود بيش از 100 سال از رحلت پيامبر اول كسي كه اقدام به نوشتن سنت كرد، شهاب الدين زُهري متوفاي 124هجري بود.

صد سال از رحلت رسول خدا مي گذشت، اهل سنت احساس كردند كه نوشته نشدن سنت خسارت جبران ناپذيري بر پيكر اسلام است. وقتي شروع كردند به نوشتن كه صحابه همگي مرده بودند و از تابعين هم افراد بسيار كمي در جامعه وجود داشت و دوران اتباع تابعين بود. به همين خاطر روايت هاي جعلي زيادي در جامعه رواج يافت؛ به طوري كه بخاري متوفاي 256هجري مي گويد من 300 هزار روايت را گزينش كرده ام و از آن 2700 حديث را انتخاب كرده ام. و مسلم مي گويد اين كتاب را كه حدود4500 روايت دارد، از ميان شش صد هزار روايت انتخاب كرده ام. و اين در واقع عمق فاجعه را نشان مي دهد كه مسلم 595000 حديث را دور ريخته است و صحيح مسلم را نوشته است. با اين همه ، اين كتاب مملو از اسرائيليات است.

همچنين احمد حنبل مي گويد كه من احاديث مسند خود را از بين يك ميليون حديث انتخاب كرده ام. در واقع اهل سنت بسيار دير از خواب بيدار شدند و اين دير از خواب بيدار شدن باعث شد كه اسرائيليات زيادي در عقايد آن ها نفوذ كند؛ به طوري كه اخيراً بعضي از علماي اهل سنت جرأت كرده اند و قلم به دست گرفته اند كه در احاديث بخاري و مسلم خدشه كنند؛ مثل محمد عبدُه و رشيد رضا و...

در حالي كه مرحوم صاحب وسائل در خاتمة وسائل مي گويد كه در زمان ائمه عليهم السلام بيش از6600 كتاب توسط صحابة ائمه نوشته شده بود. يعني قبل از اين كه اهل سنت از خواب بيدار شوند. اين يكي از اساسي ترين اختلافات شيعه و سني است.

 

 

 

 

[20] . فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تكلم فيه عند أبي بكر فأكثر وقال عدو الله عدا علي امرئ مسلم فقتله ثم نزا علي امرأته وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتي دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما فلما أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الأسهم من رأسه فحطمها ثم قال أرئاء قتلت امرءا مسلما ثم نزوت علي امرأته والله لارجمنك بأحجارك ولا يكلمه خالد بن الوليد ولا يظن الا أن رأي أبي بكر علي مثل رأي عمر فيه حتي دخل علي أبي بكر فلما أن دخل عليه أخبره الخبر واعتذر إليه فعذره أبو بكر وتجاوز عنه ما كان في حربه تلك .

تاريخ الطبري، الطبري، ج 2، ص 504 .

[21]. وحدثنا علي بن محمد عن أبي ذئب عن [ 42 ظ ] الزهري عن سالم عن أبيه قال : قدم أبو قتادة علي أبي بكر فأخبره بمقتل مالك وأصحابه، فجزع من ذلك جزعا شديدا . فكتب أبو بكر إلي خالد فقدم عليه، فقال أبو بكر : هل يزيد خالد علي أن يكون تأول فأخطأ ؟ . ورد أبو بكر خالدا، وودي مالك بن نويرة ورد السبي والمال . بكر عن ابن إسحاق قال : دخل خالد علي أبي بكر فأخبره الخبر فاعتذر إليه فعذره .

تاريخ خليفة بن خياط، خليفة بن خياط العصفري، ص 68 و تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، ج16، ص256 .

و طبري هم در تاريخ خود مي نويسد :

وتزوج خالد أم تميم ابنة المنهال وتركها لينقضي طهرها وكانت العرب تكره النساء في الحرب وتعايره وقال عمر لابي بكر إن في سيف خالد رهقا فإن لم يكن هذا حقا حق عليه أن تقيده وأكثر عليه في ذلك وكان أبو بكر لا يقيد من عماله ولا وزعته فقال هيه يا عمر تأول فأخطأ فارفع لسانك عن خالد وودي مالكا وكتب إلي خالد أن يقدم عليه ففعل فأخبره خبره فعذره وقبل منه وعنفه في التزويج الذي كانت تعيب عليه العرب من ذلك.

تاريخ الطبري، الطبري، ج 2، ص 502، 503.

[22] . خالد بن وليد روحيه وحشي گري و خشونت را در ذات خود داشت ؛ به طوري كه در زمان خلافت عمر، در جنگ هاي كه بر عليه غير مسلمانان شركت داشت، جنايت هاي بسياري را مرتكب شد كه با روح اسلام در تضاد است. اسلام دين صلح و دوستي است و هيچ گاه ديگر اقوام را مجبور به قبول اسلام نكرده است ؛ اما بعد از رحلت پيامبر مكرم اسلام صلي الله عليه وآله ؛ به ويژه در زمان عمر جنگ ها با هدف كشورگشايي و قبولاندن زوركي اسلام به ديگران انجام مي شد ؛ تا آن جا كه اگر كسي اسلام را قبول نمي كر د، از دم تيغ عمري ها مي گذشت . و خالد بن وليد فرمانده سپاه عمر از كساني كه در رأس اين جنايات قرار دارد . به طور مثال در جنگ فتح الانبار، خالد بن وليد دستور داد كه چشم بيش از هزار نفر از مردم را در آوردند كه اين جنگ به واقعه ذات العيون مشهور شد . ابن اثير در الكامل مي نويسد :

ذكر فتح الانبار ثم سار خالد علي تعبيته إلي الانبار، وأنما سمي الانبار لان أهراء الطعام كانت بها أنابير، وعلي مقدمته الاقرع بن حابس . فلما بلغها أطاف بها، وأنشب القتال، وكان قليل الصبر عنه وتقدم إلي رماله أن يقصدوا عيونهم فرموا رشقا واحدا، ثم تابعوا فأصابوا ألف عين، فسميت تلك الوقعة ذات العيون.

الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 2، ص 394.

و ابن كثير در البدايه و النهايه مي نويسد:

فتح خالد الانبار، وتسمي هذه الغزوات ذات العيون ركب خالد في جيوشه فسار حتي انتهي إلي الانبار وعليها رجل من أعقل الفرس وأسودهم في أنفسهم، يقال له شيرزاذ، فأحاط بها خالد وعليها خندق وحوله أعراب من قومهم علي دينهم، واجتمع معهم أهل أرضهم، فمانعوا خالدا أن يصل إلي الخندق فضرب معهم رأسا، ولما تواجه الفريقان أمر خالد أصحابه فرشقوهم بالنبال حتي فقأوا منهم ألف عين، فتصايح الناس، ذهبت عيون أهل الأنبار، وسميت هذه الغزوة ذات العيون.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 6، ص 384.

[23] . باب بعث النبي صلي الله عليه وسلم خالد بن الوليد إلي بني جذيمة حدثنا محمود حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر ح وحدثني نعيم أخبرنا عبد الله أخبرنا معمر عن الزهري عن سالم عن أبيه قال بعث النبي صلي الله عليه وسلم خالد بن الوليد إلي بني جذيمة فدعاهم إلي الاسلام فلم يحسنوا ان يقولوا أسلمنا فجعلوا يقولون صبأنا صبأنا فجعل خالد يقتل منهم ويأسر ودفع إلي كل رجل منا أسيره حتي إذا كان يوم امر خالد ان يقتل كل رجل منا أسيره فقلت والله لا اقتل أسيري ولا يقتل رجل من أصحابي أسيره حتي قدمنا علي النبي صلي الله عليه وسلم فذكرناه له فرفع النبي صلي الله عليه وسلم يده فقال اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد مرتين باب سرية عبد الله بن حذافة السهمي وعلقمة بن مجزز المدلجي ويقال انها سرية الانصار (صحيح البخاري، البخاري، ج 5، ص 107) .

[24] . سمعاني، يكي از بزرگترين علماي اهل سنت در كتاب الانساب خودش مي نويسد :

وروي عنه حديث أبي بكر رضي الله عنا أنه قال: لا يفعل خالد ما أمر به، سألت الشريف عمر بن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معني هذا الاثر فقال: كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليا ثم ندم بعد ذلك فنهي عن ذلك.

الأنساب، السمعاني، ج 3، ص 95، وفات : 562، تقديم وتعليق : عبد الله عمر البارودي، چاپ : الأولي، سال چاپ : 1408، 1988 م، ناشر : دار الجنان للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، لبنان.

[25] . شمس الدين ذهبي به نقل از عائشه مي نويسد :

جَمَعَ أَبِي الْحَدِيثَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وََكَانَتْ خَمْسَمَائَةِ حَدِيثٍ، فَبَاتَ لَيْلَةً يَتَقَلَّبُ كَثِيرَاً، قَالَتْ : فَغَمَّنِي، فَقُلْتُ : تَتَقَلَّبُ لِشَكْوَي أَوْ لِشَيْءٍ بَلَغَكَ ؟ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ : أَيْ بُنَيَّةُ هَلُمي الأَحَادِيثَ الَّتِي عِنْدَكِ فَجِئْتُهُ بها فَدَعَا بِنَارٍ فَأَحْرَقَهَا .

تذكرة الحفاظ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ( متوفاي748هـ) ج 1، ص 5، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة : الأولي .

پدرم از رسول خدا (ص) رواياتي جمع كرده بود كه به پانصد روايت مي رسيد ؛ شبي بسيار بي تاب بود ؛ و من به اين سبب ناراحت شدم ؛ به وي گفتم : به خاطر مريضي بي تابي مي كني ؟ يا خبري به تو رسيده است ؟

وقتي كه صبح شد گفت : اي دختركم ؛ آن رواياتي را كه نزد تو است بياور ؛ وسپس آتشي خواسته آن ها را سوزانيد !!!

سوزاندن آثار رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان خليفه دوم نيز ادامه يافت و حتي وي بيش از همپيمان سابقش در اين راه تلاش كرد . شمس الدين ذهبي در سير اعلام النبلاء و تاريخ الإسلام مي نويسد :

قال زيد بن يحيي حدثنا عبد الله بن العلاء قال سألت القاسم أن يملي علي أحاديث فمنعني وقال إن الأحاديث كثرت علي عهد عمر فناشد الناس أن يأتوه بها فلما أتوه بها أمر بتحريقها .

سير أعلام النبلاء، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي (متوفاي 748 هـ) ج 5، ص 59، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة : التاسعة، تحقيق : شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي.

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي، ج 7، ص 220، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م، الطبعة : الأولي، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمري .

از عبد الله بن علاء روايت شده است كه گفت : از قاسم خواستم كه به من روايات را املا كند اما وي من را باز داشت و گفت : روايات در زمان عمر بسيار زياد شده بود ؛ به همين سبب عمر از مردم خواست كه آن ها را بياورند و وقتي كه آوردند دستور داد تا همه را بسوزانند !!!

و خطيب بغدادي مي نويسد :

أن عمر بن الخطاب أراد أن يكتب السنة ثم بدا له أن لا يكتبها ثم كتب في الأمصار من كان عنده منها شيء فليمحه .

تقييد العلم، الخطيب البغدادي (متوفاي463 هـ) ج 1، ص 53، ناشر : دار إحياء السنة النبوية .

عمر بن خطاب خواست تا سنت رسول خدا (ص) را بنويسد ؛ اما سپس تصميم وي تغيير يافته و نظرش بر آن شد كه آن ها را ننويسد و سپس به مناطق مختلف دستور نوشت كه هركس در نزد وي چيزي از روايات است بايد آنها را از بين ببرد !!!

اما با همه اين تلاش ها باز هم مي بينيم كه كتاب هاي مخالف و موافق مملو است تصريحات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر مرجعيت سياسي، علمي و .. اهل بيت عليهم السلام .





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English