2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
آشنايي با فقه مقارن: پيدايش مذهب فقهي حنفي
کد مطلب: ٦٧٥٢ تاریخ انتشار: ٢٦ مهر ١٣٨٥ تعداد بازدید: 1123
خارج فقه مقارن » آشنايي با فقه مقارن
آشنايي با فقه مقارن: پيدايش مذهب فقهي حنفي

جلسه هشتم 1385/07/26

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 1385/07/26

 

حنفي ها: 

فقه حنفي در حقيقت بنيانگذارش ابوحنيفه است، متولد سال 80 هجري و متوفاي 150هجري. در اوائل حكومت بني العباس كه اساس تبليغ عباسين بر محور احياء آثار اهل بيت و دعوت و شعارشان هم دعوت به الرضا من آل الرسول بود. و در برابر معاويه هم مقاومت كردند و مردم هم آنان را كمك كردند به عنوان دفاع از اهل بيت پيغمبر و مبارزه با دشمنان آن ها بوده است؛ گرچه خصيصين كه خدمت امام صادق عليه السلام كه مي رسيدند و از حضرت كسب تكليف مي كردند، حضرت نفي مي كرد از اين كه بخواهند در امور سياسي دخالت كنند و حتي شعري منسوب به يكي از بزرگان هست كه مي گويد:

يا ليت ظلم آل امية قد دام لنا و عدل بني العباس في النار

اي كاش همان ظلم بني اميه ادامه پيدا مي كرد و عدالت بني العباس در آتش مي افتاد.

روي اين جهت كه دودمان بني العباس به نام احياي تراث اهل بيت قيام كردند، اين ها بر خلافت دودمان بني اميه نسبت به علما و بزرگان ارزش قائل بودند و دربار بني العباسي مملو از علما بود. از جهت ديگر با توجه به اين كه شعارشان احياء تراث اهل بيت بود، تنها كسي كه در مقابل معارض بود، آقا امام صادق عليه السلام بود لذا اين ها با هزاران لطايف الحيل تلاش كردند مردم را از توجه به ساحت آقا امام صادق عليه السلام منصرف كنند. در حوزه فرهنگي به سراغ ابوحنيفه، در حوزه سياسي بعضي از افرادي كه منسوب به آقا امام صادق عليه السلام؛ مثل پسر عموها، برادران رفتند، شايد قضيه فرقه اسماعليه هم آن همه شهرت جهاني در مدت كوتاهي پيدا كرد از همين سياست بوده و در يك جمله عرض كنم كه آقا امام صادق عليه السلام كه مي خواهد وصيت كند، يكي از اوصياي خود را منصور دوانقي معرفي مي كند. و از ميان چهار وصيي ايشان يكي از آن ها امام موسي بن جعفر عليه السلام است؛ چون منصور قسم خورده بود كه هركس را كه امام صادق به عنوان وصي معرفي كند، خواهد كشت. نامه نوشت به والي مدينه كه وصيت نامه امام صادق عليه السلام را سريعاً براي ما بفرستيد تا ببينم وصي او كيست تا دستور قتل او را صادر كنم. اين نشان مي دهد از عمق اختناق، از عمق فشاري كه بر امام عليه السلام و يا بر شيعيان در آن عصر بوده است.

دو نفر از روات كه يكي از آن ها هشام بن حكم است، مي گويد كه ما مي رفتيم ببينيم كه امام بعد از امام صادق كيست، سر گردان بوديم، گفتند يكي از كساني كه ادعاي امامت مي كند، عبدالله افطح است، رفتيم منزل او مسائلي را از او سؤال كرديم، ديديم جواب هاي كه به ما مي دهد، اصلا با روح شريعت نمي سازد. اين راوي ها يك عمر پاي درس امام صادق و امام باقر عليهما السلام نشسته بودند و مي گفتند كه اين عبدالله افطح پرت و پلا مي گفت و ضد و نقيض حرف مي زد.

از منزل او بيرون آمديم، سر گردان بوديم به طرف كدام فرقه برويم، تا اين كه يك آقايي آمد و با دستش اشاره كرد كه دنبال من بياييد، بعد من احساس كردم كه يكي از جاسوسان حكومت است كه مي خواهد ما را به استخبارات و سازمان امنيت منصور دوانقي ببرد. به رفيقم گفتم شما برو دنبال كارت چون بامن كار دارند. ما آمديم از اين كوچه به آن كوچه تا يك دري باز شد، متوجه شدم كه منزل آقا امام موسي بن جعفر عليه السلام است حضرت فرمود: اليّ الي لا الي المرجئه و لا الي القدرية.

رفتم نشستم و مسائل را سؤال كردم ديدم كه مطالبي كه امام مي گويد دقيق است و با آن چه كه از امام صادق و امام باقر عليهما السلام شنيده بوديم همخواني دارد. مسائل مختلف مطرح كردم و ديدم كه درياي مواجي از علوم الهي است. كاملا قلبم آرام شد و عرض كردم كه آقا جان اجازه مي دهي كه من هم اين قضيه را به ديگران بگويم كه انحرافي نروند، حضرت اشاره كرد به گردنشان كه گفت اگر به ديگران بگويي، جز ذبح چيزي ديگر نيست. شما را مي كشند؛ مگر اين كه به افرادي كه از هرجهت از آن ها خاطر جمع هستيد و هيچ مشكلي ندارد، به آن ها مي توانيد بيان كنيد.

اين وضع اواخر عمر امام صادق عليه السلام است. از همين قضيه دكان فقاهت ابوحنيفه تأسيس مي شود و او را مي آورند به طرف منسب قضاء، مخصوصاً در زمان هارون الرشيد. و در اين قضايا دو تا از شاگردان برجستة ابوحنيفه؛ مثل ابويوسف كه از شخصيت هاي برجسته شاگردان ابوحنيفه بود. و شيباني، اين دو نفر بعد از ابوحنيفه در دولت عباسي منصب قضاوت را به عهده گرفتند و تا توانستند در نشر افكار و آراء ابوحنيفه تلاش كردند. حتي در كل بلاد عراق، ايران، شام و مصر، در مدت خيلي كوتاه مكتب فقهي ابوحنيفه به عنوان يك مكتب فقهي پويا مورد قبول جامعه شد و مردم غير از فقه ابوحنيفه هيچ فقه ديگر را آموزش نمي ديدند؛ چون در حكومت و در قوة قضائيه معيار قضاوت براي قضات فقه ابوحنيفه بود و مردم مجبور بودند كه اگر نزاعي بين آن ها در مي گيرد؛ چه فقهي و چه حقوقي، به محكمه بروند. محكمه هم آقاي قاضي جز مكتب فقهي ابوحنيفه هيچ چيزي نمي داند، نه كاري به كتاب دارد و نه به سنت فقط مي گويد كه ابوحنيفه اين چنين گفته است، و من بر محور فقه ابوحنيفه قضاوت مي كنم لا غير. حتي آقاي ابن عبد البر از شخصيت هاي علمي اهل سنت است، صاحب كتاب الاستيعاب، كتابي دارد كه اخيراً چاپ شده است به نام الانتقاء في فضائل الثلاثه الائمة الفقهاء، در اين كتاب ص145 شروع كرده است در رابطه با ابوحنيفه مطالب مفصلي را بيان كردن، حتي از قول ابوحنيفه نقل مي كند: «رأيت في المنام كأنّي نبشت قبر النبي و اخرجت عظامه فاحتزنتها» در خواب ديدم كه قبر نبي مكرم صلي الله عليه وآله را نبش كردم و استخوان هاي حضرت را بيرون آوردم و به هم ديگه مي كوبيدم، «فهالتني هذه الرؤيا» اين خواب مرا سرگردان و سراسيمه كرد و دلهره گرفتم و «رحلت الي ابن سيرين» رفتم پيش بزرگ معبّر خواب «فقصصتها عليه فقال ان صدقت الرؤيا فأحييت سنة رسول الله محمدا صلي الله عليه وآله » اگر اين خواب درست باشد، سنت پيغمبر را تو احيا مي كني.

يا مثلا تعبيري دارد كه از خود ابوحنيفه نقل مي كنند كه اگر پيغمبر زنده بود، قول مرا انتخاب مي كرد و قول خودش را كنار مي گذاشت. امثال اين حرف ها در باره ابوحنيفه زياد گفته اند. ولي يك نكته ديگري هم هست كه وقتي فقه مالكي آمد روي كار و بعد از او فقه شافعي و بعد هم فقه احمد بن حنبل، همه شروع كردند عليه ابوحنيفه تلاش كردن. حتي خود بخاري، متوفاي 256هجري از آن مخالفين سر سخت ابوحنيفه است. در تاريخ كسي به اندازه بخاري ابوحنيفه ضربه نزده است؛ از اول تا آخر بخاري طعن هاي شديدي بر ابوحنيفه و فقه ابوحنيفه دارد و خود خطيب بغدادي كه خودش اهل حديث است و مخالف اهل رأي و اجتهاد است، در جلد 13 تاريخ بغداد بيش از يك صد روايت در مذمت ابوحنيفه آورده است. من گمان نمي كنم حتي در باره يزيد و شمر اين اندازه روايت بر مذمتش آمده باشد؛ حتي در باره خود ابليس، اين قدر مذمت به اين تندي ندارند. من يكي دو مورد را بخوانم:

خطيب از مالك بن أنس نقل مي كند:

 

كانت فتنة ابي حنيفه أضرّ علي هذه الامة من فتنة إبليس.

تاريخ بغداد، ج13، ص369

ضرر فتنة ابوحنيفه بر امت اسلامي بيش از فتنه شيطان بود.

باز از خود مالك نقل مي كند در صفحه 401، مي گويد:

ما ولد في الاسلام مولود أشأم من ابي حنيفة.

در اسلام فرزندي شوم تر از ابي حنيفه به دنيا نيامده است

يا از سفيان ثوري نقل مي كند:

 

ما ولد في الاسلام، أضرّ من أبي حنيفه.

 

همان، ص99

و از فقهاي ديگر كه مي گويد پيش سفيان ثوري بوديم،

 

اذ جاء نعي ابي حنيفه فقال الحمد لله الذي أراح المسلمين عن ابي حنيفه لقد كان ينقض غر الاسلام عروة عروة ما ولد مولود أشأم علي اهل الاسلام من ابي حنيفة.

 

همان 398

باز همين تعبير از از اوزاعي نقل مي كنند كه او هم از كساني است كه صاحب مكتب فقهي و از فقهاي برجستة اهل سنت است. الآن هم فقهاي اهل سنت اگر در يك مسأله فقهي نقل اقوال كنند، نظريه سفيان ثوري و اوزاعي را نقل مي كنند.

يا از خود بخاري نقل مي كنند:

كان مرجئا.

يا از شريك نقل مي كنند كه: اگر در يك قبيله يك خمار و شراب خواري باشد بهتر است و ارزشش بيشتر است تا در آن قبيله ابوحنيفه يا ياران او باشند.

خطيب از يونس بن اسباط نقل مي كند كه:

 

قال ابوحنيفه: لو ادركتني رسول الله و ادركته، لأخذ بكثير من قولي.

 

همان، ص 386

بعد جالب است كه يك تعبيري دارد كه خيلي شنيدني است:

از اسحق از عمرو بن ميمون نقل مي كند كه ما در يك مجلسي بوديم يكي گفت در اين مسأله فقهي نظريه عمر بن خطاب اين است، بعد نقل مي كند كه گفت: مراد شما از اين قضيه چيه كه ما مي گوييم فلاني مي گويد نظر عمر بن خطاب اين است، نظر ابوبكر اين است و نظر فلان صحابي اين است؟ من گفتم كه من مي خواهم رأي ابوحنيفه را نقل مي كنم. گفت: خاك بر سرت. من نفهميدم كه «خاك بر سرت» يعني چه تفسيرش را سؤال كردم كه گفت: «تراب علي رأسك».

 

و از عبد الله مبارك نقل مي كند بر اين كه گفت كتابي كه در رابطه با حيل آورده است: كلها كفر.

 

همان، ص304

از سفيان ثوري نقل مي كند:

استيب ابوحنيفه من الكفر مرتين.





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English