2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
=متعه الحج: تلخيص بحثهاي گذشته (3)
کد مطلب: ٦٥٦٤ تاریخ انتشار: ١٨ اسفند ١٣٨٨ تعداد بازدید: 885
خارج فقه مقارن » متعة الحج
=متعه الحج: تلخيص بحثهاي گذشته (3)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

تاریخ : 88/12/18 

بحث ما تلخيصي از بحث هاي گذشته بود. رسيديم به آنجا كه براي حفظ آبروي صحابه، مطالبي را در «متعة الحج» افزوده اند كه نتيجه آن، جز زير سؤال بردن عملكرد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، چيز ديگري نيست. ولي در كتب شيعه، روايات متعددي در اين زمينه وجود دارد و فقط يك روايت را از مرحوم كليني (ره) نقل كرديم كه مفصل در رابطه با حجة الوداع نقل كرده و در پايانش، خطبه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را در پايان كوه مروه نقل مي كند:

. . . أقبل علي الناس بوجهه فحمد الله و أثني عليه ثم قال:

إن هذا جبرئيل و أومأ بيده إلي خلفه، يأمرني أن آمر من لم يسق هديا أن يحل و لو إستقبلت من أمري ما إستدبرت لصنعت مثل ما أمرتكم و لكني سقت الهدي و لا ينبغي لسائق الهدي أن يحل حتي يبلغ الهدي محله; قال: فقال له رجل من القوم: لنخرجن حجاجا و رؤوسنا و شعورنا تقطر فقال: له رسول الله (صلي الله عليه و آله): أما إنك لن تؤمن بهذا أبدا ...

سپس رو به مردم كرد و بعد از حمد و ثناي إلهي فرمود:

اين جبرئيل است كه مرا أمر مي كند كه أمر كنم: كسي كه با خودش قرباني نياورده است، از إحرام خارج شود. اگر از اول مي دانستم آنچه را كه الآن براي من روشن شد، من هم قرباني نمي آوردم و آنچه را كه به شما دستور دادم، همان طور هم عمل مي كردم. ولي من با خودم قرباني آورده ام و نمي توانم از إحرام خارج شوم و بايد بروم به قربانگاه و قرباني را قرباني كنم. مردي از ميان مردم گفت: آيا به طرف عرفات برويم در حالي كه از سر و موهاي مان قطرات آب سرازير باشد؟! حضرت به اين مرد فرمود: تو تا أبد به مسئله عمره، ايمان نخواهي آورد ...

الكافي للشيخ الكليني، ج4، ص245 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج11، ص213 ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج5، ص455

در عوالي الئالي آمده است كه اين شخص، عمر بن خطاب بود:

فقال له رجل من القوم، يعني عمر بن الخطاب : . . .

عوالي اللئالي لإبن أبي جمهور الأحسائي، ج2، ص90

در جواهر الكلام هم آمده است كه او عمر بن خطاب است:

فقال له رجل من القوم ـ و هو عمر ـ : . . .

جواهر الكلام للشيخ الجواهري، ج18، ص3

تا اينجا محرز شد كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بحث إخراج از إحرام را يك أمر لازم و يك أمر هميشگي معين كرده است. تعدادي از صحابه مخالفت كردند و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) غضبناك شد و براي حفظ شئون صحابه، مطالبي را افزودند. با توجه به اين قضايا، بخش بعدي اين است كه خليفه دوم با همه اين مشخصات، بعد از رسيدن به خلافت، نهي مي كند از اخراج از إحرام. با تعبيري كه خودش داد و مي گويد:

قد علمت أن النبي صلي الله عليه و سلم قد فعله و أصحابه و لكن كرهت أن يظلوا معرسين بهن في الأراك، ثم يروحون في الحج تقطر رؤسهم

مي دانم كه نبي (صلي الله عليه و سلم) و صحابه، «متعة الحج» را انجام داده اند، ولي كراهت دارم كه مردم با زنان شان همبستر شوند، سپس به حج بروند در حالي كه قطرات آب غسل از سرشان سرازير است

صحيح مسلم، ج4، ص45

گمان مي كنم از اين روشن تر و واضح تر نداشته باشيم كه خليفه دوم، نه سنت و سيره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را عمل كرده است و نه سيره صحابه را.

نمي دانيم عمل به اين آيه كجا رفته است؟:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب/آيه21

اگر براي حقانيت أهل بيت (عليهم السلام) و بطلان اين آقايان، همين يك روايت را ملاك قرار بدهيم، كفايت مي كند.

يكي از علماء أهل سنت سخن عمر بن خطاب را مؤدبانه تر از سخن ديگران مي داند:

قال أحد المحشين علي صحيح مسلم في بيان و توضيح كلمة عمر «تقطر رؤوسهم»: و هذا التعبير أحسن من قول بعضهم: «تقطر مذاكيرنا المني»

يكي از حاشيه زنان به صحيح مسلم، در مورد اين تعبير عمر مي گويد: اين تعبير عمر: «آب غسل از سرهاي شان سرازير است» بهتر و مؤدب تر از آن تعبيري است كه بعضي ها مي گويند: «از آلت هاي ما مني سرازير مي شود»

أضواء علي الصحيحين للشيخ محمد صادق النجمي، ص399

آقاي سندي در حاشيه بر سنن نسائي مي گويد:

يريد أن الأفضل للحاج أن يتفرق شعره و يتغير حاله

حاشية السندي علي النسائي لإبن عبد الهادي، ج5، ص153

اينها توجيهاتي است كه اين آقايان دارند. خداوند ما را از تعصبات جاهلي حفظ كند. وقتي آدم مي بيند بزرگان و شخصيت ها و استوانه هاي علمي با آن اعتقادي كه دارند، توجيهاتي مي آورند كه به قدري ساده و بي مغز و بي ربط است كه انسان حتي صدور اين چنين توجيهي را از يك شترچران بيابان هاي عربستان سعودي انتظار ندارد؛ چه رسد به شخصيت هايي مثل إبن حجر عسقلاني و نووي و سندي و غيره. ما قدر أهل بيت (عليهم السلام) را نمي دانيم. در درياي نور غوطه ور هستيم و قدر آب را نمي دانيم.

با اين عبارتي كه خليفه دوم مي گويد، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غضبناك مي شود و مي گويد:

أنا أتقاكم و أبركم و أصدقكم

نمي دانيم چرا متوجه اين آيات نمي شوند:

وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

سوره أحزاب/آيه36

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

سوره حجرات/آيه1

وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

سوره حشر/آيه7

واقعا خيلي عجيب است! اگر بگويند متعتان محللتان هم صحت نداشته باشد، نصّ صريح صحيح مسلم است:

قد علمت أن النبي صلي الله عليه و سلم قد فعله و أصحابه و لكن كرهت

صحيح مسلم، ج4، ص45

براي استدلال شان، قضيه أبو موسي اشعري را آورده اند كه فتوا مي داد بر جواز «متعة الحج» و به او گفتند:

رويدك بعض فتياك، فإنك لا تدري ما أحدث أمير المؤمنين في النسك بعدك، فقال: يا أيها الناس! من كنا أفتيناه فتيا فليتّئد، فإن أمير المؤمنين قادم عليكم، فبه فائتموا، قال: فقدم عمر رضي الله عنه، فذكرت ذلك له فقال: إن نأخذ بكتاب الله فإن كتاب الله يأمر بالتمام و إن نأخذ بسنة رسول الله صلي الله عليه و سلم فإن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يحل حتي بلغ الهدي محله

مراقب فتواهاي خودت باش. خبر نداري كه خليفه، چه كارهايي جديدي در مسائل حج انجام داده است. وقتي أبو موسي اين موضوع را شنيد، به مردم گفت: اي مردم! هر فتوايي كه ما داديم، دست نگه داريد، الآن خليفه دوم مي آيد و در اعمال حج، به او اقتداء كنيد. عمر آمد و گفت: اگر كتاب خدا را ملاك قرار بدهيم، كتاب خدا مي فرمايد حج را تمام كنيد و اگر سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را ملاك قرار بدهيم، ايشان از إحرام خارج نشده است تا اين كه در روز عيد قربان، قرباني كشت و از إحرام خارج شد

صحيح مسلم، ج4، ص44، حديث2846 ـ صحيح بخاري، ج2، ص188 ـ مسند احمد، ج4، ص396

قرآن مي فرمايد:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ

سوره بقره/آيه196

من فراموش كردم ببينم كه شارحين، درباره:

فإن كتاب الله يأمر بالتمام

چه گفته اند؟ آيا اين جمله مي خواهد بگويد كتاب خدا دستور مي دهد حج و عمره را كامل كنيد؟ معنايش چيست؟ يعني:

در مراسم حج، هم عمره خود را انجام بدهيد و هم حج تان را. ولي من ـ عمر ـ دوست ندارم كه شما اين چنين كاري بكنيد و مي خواهم بر خلاف كتاب خدا دستور بدهم؟

آيا منظورش اين است. يا مرادش اين است:

قرآن دستور مي دهد حج و عمره را مستقلا انجام بدهيد. لذا من هم مطابق قرآن دستور مي دهم.

يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوجه نبوده است و خلاف قرآن دستور داده است؟ يعني مي خواهد بگويد:

قرآن مي گويد: اين دو را با هم انجام بدهيد و من خلاف قرآن مي گويم.

يا قرآن مي گويد:

مستقلا انجام بدهيد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خلاف قرآن گفته است.

اگر هر دو طرف را معنا كنيد، باز هم مشكل پيش مي آيد و در بن بست قرار مي گيرند.

در مورد اين قسمت:

و إن نأخذ بسنة رسول الله صلي الله عليه و سلم فإن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يحل حتي بلغ الهدي محله

اگر ملاك فقط بيرون آمدن از إحرام است، رواياتي كه قبلا از عمر بود، خلاف اين بود. بحث از بيرون آمدن از إحرام نيست. بحث بر اين است كه در جايي مي گويد:

من دوست ندارم شما عمره خود را در ذي الحجه انجام بدهيد. حج را الآن انجام بدهيد و بعدا بياييد عمره را انجام بدهيد تا مردم مكه به نان و نوايي برسند.

اين نقض مي كند عبارتي را كه از خليفه دوم نقل مي كنند:

مردم مكه، نياز به آذوقه و روزي دارند. شما اگر يك دفعه به مكه بياييد، اينها به نان و نوا نمي رسند.

مضافا كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) أمر كرد از إحرام خارج شود و غضب كرد در برابر عصيان صحابه و خود حضرت فرمود:

اگر قبلا مي دانستم كه قضيه اين چنين است، با خودم قرباني نمي آوردم.

از اين بالاتر، همين عبارت ايشان با روايت قبلي كه مي گويد:

قد علمت أن النبي صلي الله عليه و سلم قد فعله و أصحابه و لكن كرهت

صحيح مسلم، ج4، ص45

در تضاد است. صحيح مسلم در اين مورد چه جوابي مي دهد؟ آقايان ديگر هم بايد جواب بدهند.

اينها بازيچه قرار دادن شريعت است. اگر دوست نداري، همان اول بگو:

متعتان محللتان و أنا أحرمهما

بگو:

من ولايت تشريعي دارم و خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستم.

ديگر چرا پايين و بالا مي كنيد و به ميخ و نعل مي زنيد؟ يا صراحتا بگو:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اجتهاد كرده و اجتهاد ايشان اين بود، من هم مجتهد هستم و اجتهاد مي كنم و اجتهاد من اين است.

اين را علنا براي مردم بگوييد.

مضافا كه تمام مفسرين، اين آيه را:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ

در برابر و مقابل كساني قرار مي دهند كه در محصور قرار مي گيرند و نمي توانند حج را به اتمام برسانند. مانند قضيه حديبيه كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نتوانست حج را به اتمام برساند و نگذاشتند وارد مكه شود و مانعي پيش آوردند. يعني اگر مانعي پيش نيامد:

وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ

و تا آخر ادامه بدهيد.

در روايت ديگر آمده است:

فلما قام عمر قال: إن الله كان يحل لرسوله ما شاء بما شاء و إن القرآن قد نزل منازله، فأتموا الحج و العمرة لله، كما أمركم الله و ابتّوا نكاح هذه النساء، فلن أوتي برجل نكح إمرأة إلي أجل إلا رجمته بالحجارة

عمر گفت: خداوند هر چه را كه بخواهد براي رسولش حلال مي كند. قرآن طبق آنچه كه نازل شده، تمام مراتبش مورد توجه بوده است . . .

صحيح مسلم، ج4، ص38، حديث2836

خدا مي داند كه وقتي انسان اين روايات را مي خواند، قلبش به درد مي آيد.

اين گفته عمر، ارتباطي به قضيه ندارد. پس خداوند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را براي چه فرستاده است؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فردي ويژه بود كه خداوند براي پيامبر خودش، هر چه را دوست دارد حلال كند و هر چه را دوست ندارد حرام كند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عبده و رسوله است. مطيع دستورات خداوند است. اگر خداوند تشريع كرده است، اولين كسي كه بايد به شريعت عمل كند و مقيّد باشد، خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. اين آيه:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب/آيه21

100٪ با اين عبارت خليفه دوم منافات دارد.

اما در رابطه با اين جمله خليفه دوم:

إن القرآن قد نزل منازله

اگر ضمير منازله به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برگردد، جسارت ديگري به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. يعني قرآن هم دل بخواه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نازل شده است.

در رابطه با اين جمله:

و ابتّوا نكاح هذه النساء

قاطعانه مي گويد كه شما بايد از نكاح و نزديكي با زنان دست برداريد. يعني:

طلّق إمرأته قطعا و قاطعا و مصرّا

در ادامه هم مي گويد:

فلن أوتي برجل نكح إمرأة إلي أجل إلا رجمته بالحجارة

هر كس با زني نكاح كند، او را رجم مي كنم

اين هم در رابطه با «متعة النساء» است و خلاف قرآن است كه مي فرمايد:

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً

سوره نساء/آيه24

برداشت من از روايت اين است كه مي خواهد «متعة الحج» را تحريم كند. يعني شما «متعة الحج» را تمام كنيد و حق نداريد از إحرام خارج شويد و با همسران تان نزديكي كنيد. كسي هم حق ندارد زني را عقد موقت كند. اين هم عبارت أُخراي اين روايت است:

متعتان محللتان و أنا أحرمهما

خداوند به ما و برادران أهل سنت توفيق بدهد تا با بينش وارد شريعت بشويم. يعني اعتقادات خودمان را بر شريعت تحميل نكنيم و آزادانه و خالص و بدون هيچ رنگي ـ شيعي و سني ـ كنار قرآن بياييم و رنگ قرآن بگيريم:

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً

سوره بقره/آيه138

بدون هيچ رنگي، بياييم پاي صحبت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بنشينيم و رنگ سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بگيريم. نه اين كه اول خودمان را رنگي كنيم و بعد ببينيم رنگ ما را رنگ قرآن در تضاد است و شروع كنيم به توجيه كردن قرآن. اگر رنگ من قرمز است و رنگ قرآن آبي است، نگوييم چيزهايي را در اينجا قاطي كرده اند كه آبي شده، وگرنه قرآن هم بايد قرمز مي شد.

عمر بن خطاب مي گويد:

لا تمتعوا في هذه الأيام، فإني لو رخصت في المتعة لهم، لعرسوا بهن في الأراك، ثم راحوا بهن حجاجا

حق نداريد در ايام حج با زنان تان نزديكي كنيد. اگر متعه را اجازه بدهم، اينها با زنان شان همبستر مي شوند و سپس به همراه زنان شان عازم عرفات مي شوند

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص816

اينها بحثي بود كه آقايان آورده اند كه خليفه دوم با صراحت و با توجيهاتي كه انجام مي دهد، به اين شكل اين مسائل را انجام داد. اينها واقعا مصيبت است و بازي كردن با شريعت است.

سپس رواياتي را آورديم كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) ميان حج و عمره جمع كرده است:

أن نبي الله صلي الله عليه و سلم قد جمع بين حج و عمرة، ثم لم ينزل فيها كتاب الله و لم ينه عنها نبي الله صلي الله عليه و سلم، قال رجل فيها برأيه ما شاء

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) حج و عمره را با هم انجام داد و آيه قرآن هم آن را نسخ نكرد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم آن را نهي نكرد و آن مرد ـ عمر بن خطاب ـ به رأي خودش، حرفي را زد

صحيح مسلم، ج4، ص48

تمام بحث ما در «متعة الحج» به پايان رسيد.

به حول و قوه إلهي، إن شاء الله بحث بعدي در رابطه با نماز تراويح است كه يكي از مسائل اساسي و اختلافي ميان شيعه و سني و كل أهل سنت است.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | سالم | , ایران | ١٢:٢٩ - ٢٧ بهمن ١٣٩٣ |
در بحث متعه اختلاف عجیبی وجود دارد اعم از نسخ شدن یا نشدن آن یا اینکه نهی عمر از آن صرفا ارشادی بوده نه تحریمی و اینکه اصلا نسخ قرآن با حدیث پیامبر ممکن است؟ و مجادله ابن عباس و ابن زبیر که میگوید ابن زبیر از متعه است ولی در زمان تولد ابن زبیر اصلا متعه نبوده است.این اشکالات چگونه قابل حل است؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص نسخ متعه توسط آياتي که اهل سنت ذکر  کرده اند بايد بگوييم آياتي گفته اند ناسخ است، مکي هستند اما آيه متعه مدني ؛ پس اين آيات نمي تواند ناسخ حکم متعه که مدينه نازل شده، باشد
اما رواياتي که نسخ را ادعا مي کنند با رواياتي که صريحا نسخ را نفي مي کنند معارض است . زيرا در اين روايات آمده است که نه نسخي در قرآن نازل شد و نه رسول خدا از آن نهي فرمودند . بلکه عمر آن را طبق نظر خود حرام کرد .
4246 حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ أَبِي بَكْرٍ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَال أُنْزِلَتْ آيَةُ الْمُتْعَةِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ يُنْزَلْ قُرْآنٌ يُحَرِّمُهُ وَلَمْ يَنْهَ عَنْهَا حَتَّى مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْيِهِ مَا شَاءَ
آيه متعه در کتاب خدا نازل شد . پس ما آن را در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم انجام داديم و قرآني (آيه اي) نازل نشد تا آن را حرام  کند و رسول خدا هم از آن نهي نفرمودند . در اين هنگام  شخصي طبق نظر خودش هرچه خواست گفت ( متعه را حرام کرد)
صحيح بخاري ج4 ص1642 كتاب التفسير، باب قوله تعالى«يا أيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحل اللّه لكم» (المائدة 87)
در ذيل اين روايت بسياري از شارحين گفته اند که مقصود از "رجل" عمر بن خطاب است که با نظر خودش متعه را حرام کرد :
غوامض الأسماء المبهمة ج2 ص792 - الجمع بين الصحيحين ج1 ص349 - شرح النووي على صحيح مسلم ج8 ص205- فتح الباري ج3 ص433  و ج8 ص186چاپ دار المعرفة بيروت و ...
همچنين روايتي که عمران بن سوادة از عمر نقل مي کند صريح در عدم نسخ متعه است ؛ بلکه آن را اجتهاد عمر مي داند :
تاريخ الطبري ج2 ص 579 چاپ دار الکتب العلمية بيروت
پس ديگر جايي براي ادعاي نسخ باقي نمي ماند ؛ زيرا خود عمر هم نسخ اين آيه را قبول ندارد .
اما در خصوص اشکال آخر درباره تولد عبد الله زبير در اول هجرت و چونگي تولد او از متعه بايد بگوييم: قبل از هجرت و در اوئل اسلام متعه بوده است
مسلم روايتي را در اين خصوص چنين نقل کرده است
قال بن أبي عَمْرَةَ إِنَّهَا كانت رُخْصَةً في أَوَّلِ الْإِسْلَامِ  متعه دراول اسلام  جايز بود
صحيح مسلم  ج 2   ص 1026
ترمذي نيز  از ابن عباس نقل کرده است:
حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا سُفْيَانُ بن عُقْبَةَ أَخُو قَبِيصَةَ بن عُقْبَةَ حدثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ عن مُوسَى بن عُبَيْدَةَ عن مُحَمَّدِ بن كَعْبٍ عن بن عَبَّاسٍ قال إنما كانت الْمُتْعَةُ في أَوَّلِ الْإِسْلَامِ كان الرَّجُلُ يَقْدَمُ الْبَلْدَةَ ليس له بها مَعْرِفَةٌ فَيَتَزَوَّجُ الْمَرْأَةَ بِقَدْرِ ما يَرَى أَنَّهُ يُقِيمُ فَتَحْفَظُ له مَتَاعَهُ وَتُصْلِحُ له شَيْئَهُ حتى إذا نَزَلَتْ الْآيَةُ ) إلا على أَزْوَاجِهِمْ أو ما مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ ( قال بن عَبَّاسٍ فَكُلُّ فَرْجٍ سِوَى هَذَيْنِ فَهُوَ حَرَامٌ
متعه در اول اسلام بوده است
سنن الترمذي  ج 3   ص 430
بغوي در شرح السنه حتي تعين مدت در مورد متعه در اول  اسلام را نيز ذکر کرده است:
قال الإمام : نكاح المتعة كان مباحا في أول الإسلام ، وهو أن ينكح الرجل المرأة إلى مدة
شرح السنة ، اسم المؤلف:  الحسين بن مسعود البغوي الوفاة: 516هـ ، دار النشر : المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت - 1403هـ - 1983م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش   ج 9   ص 99
ابن تيميه نيز به اين مسئله اعتراف کرده است
والمتعة أبيحت أول الإسلام
كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه  ج 30   ص 223
بنابرين متعه قبل از هجرت بوده و اين اشکال که عبد الله بن زبير قبل از تشريع متعه متولد شده باشد، وارد نيست
نظر علماي شيعه نيز چنين است که متعه قبل از هجرت بوده است هر چند آيه بعدا نازل شده است
همچنين اگر واقها نهي عمر ارشادي بوده پس اينهمه چرا به شيعه در اين خصوص گير داده و انها را مذمت مي کنند؟!! اگر ارشادي نيز باشد او چه حقي داشت که حکم خدا را تغيير بدهد او متشرع است؟!!
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English