2018 November 15 - پنج شنبه 24 آبان 1397
تبیین مسئله خمس در اسلام (11) – خمس در روایات ائمه طاهرین (علیهم السلام) (7)
کد مطلب: ٦٤٥٦ تاریخ انتشار: ٠٧ بهمن ١٣٩٢ تعداد بازدید: 977
خارج فقه مقارن » تبیین مسئله خمس در اسلام
تبیین مسئله خمس در اسلام (11) – خمس در روایات ائمه طاهرین (علیهم السلام) (7)

92/11/07

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 92/11/07

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث در رابطه با روایاتی در اهمیت پرداخت خمس از دیدگاه ائمه طاهرین (علیهم السلام) بود؛ به روایت 12674 رسیدیم که می‌گوید:

«الْعَیاشِی فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ»

در صدر اسلام مخصوصاً در قرن سوم و چهارم بعضی از اعاظم بحثی را انجام دادند. مثلاً معتقد بودند روایاتی که در کتب روایی شیعه وجود دارد احتیاج به سند ندارد؛ بلکه به همین اندازه که محرز بشود از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است کفایت می‌کند.

بنابراین سند یک سری از کتب ما همانند «تحف العقول»، «تفسیر العیاشی» و غیره را تلخیص کردند و روایت را بدون سند ذکر کردند. این اقدام در حقیقت ضربه‌ای بر تراث شیعی شد!

گرچه بعضی از محققین اخیراً «تفسیر عیاشی» را چاپ کردند، تلاش کردند تا از کتب دیگر سندها را استخراج کنند و آن‌ها را ذکر کنند. یا به عنوان مثال کتاب «نهج البلاغه» علی‌رغم ارزش و اهمیت بالایی که دارد سندی بر خطبه‌های آن ذکر نشده است.

این مطلب بهانه‌ای به دست وهابیت داده است و آن‌ها ادعا کرده‌اند که کتاب «نهج البلاغه» شیعه، ساخته و پرداخته «سید رضی» است؛ ایشان بعد از 600 سال آمده و این کتاب را به نام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) جعل کرده است.

گرچه در حدود 40 سال اخیر «مسانید» یا «اسانید» کتاب «نهج البلاغه» نوشته شده است، اما این روش و این مبنا بر تراث شیعه ضربه مهلکی زده است.

مرحوم «سید رضی» یا مرحوم «عیاشی» مصادر خطی را در اختیار داشتند که در حال حاضر از بین رفته است. الان اگر ما بخواهیم یک روایت را به «مسند» تبدیل کنیم، آثار خطی یا گرانقیمتی که در اختیار «عیاشی» یا «سید رضی» و «صاحب تحف» بوده، الآن نیست. این روایات با خصوصیاتی که بیان شد به خودی خود از درجه اعتبار ساقط شده است.

بنابراین در سند این روایتی که می گوید «الْعَیاشِی فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ» میان «عیاشی» تا «اسحاق بن عمار» واسطه بریده شده و مرسل است.

در مورد «اسحاق بن عمار ساباطی» هم بحث وجود دارد که ایشان «فتحی» بوده یا نه! ما در تحقیق کتاب «سماء المقال» ثابت کردیم که ایشان «فتحی» نبوده است و این مطلب اتهامی بیش نیست.

دستور امام صادق(سلام الله علیه) به پرداخت خمس!

در هر صورت از امام صادق (علیه السلام) روایتی وارد شده است که می‌فرماید:

«لَا یعْذَرُ عَبْدٌ اشْتَرَی مِنَ الْخُمُسِ شَیئاً أَنْ یقُولَ یا رَبِّ اشْتَرَیتُهُ بِمَالِی»

اگر شخصی از مال خمس نداده چیزی بخرد یا مالی که خمس آن داده نشده را معامله کند، حق ندارد بگوید که با مال خودم معامله کردم.

اگر شما به مغازه‌ای بروید و یقین کنید که صاحب این مغازه اهل خمس و وجوهات نیست و یقین دارید چیزی که از او می‌گیرید مال غیر است که دارد به شما می‌فروشد، تصرف در آن مال بدون اذن صاحب خمس یا ولی فقیه اشکال دارد.

بعضی از بزرگان و مراجع ما که مقداری احتیاط می‌کردند، اگر چیزی را از بازار می‌خریدند قبل از آنکه مصرف کنند وجوهات آن مال را خارج می‌کردند. به عنوان مثال اگر لباس یا حتی میوه می‌خریدند تلاش می‌کردند یک پنجم آن مال را به عنوان وجوهات خارج کنند.

بعضی از افرادی از مراجع برای تصرف در این‌طور موارد اذن می‌گرفتند. اگر انسان به مهمانی می‌رود و یقین دارد صاحب‌خانه اهل وجوهات نیست، 20 درصد غذایی که آورده است مال الغیر است؛ اگر بخورد خلاف شرع است و اگر نخورد خلاف اخلاق است! چکار کند؟!

نمی‌دانم الآن رسم است یا نه، اما دوران ما که تازه وارد حوزه شده بودیم زمانی که خدمت مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رسیدیم یک اذن عام از ایشان، و همچنین از آیت الله گلپایگانی و حاج آقا پسندیده اذن عامی گرفتیم.

به یاد دارم آیت الله مرعشی نجفی گفتند: اگر جایی مهمانی می‌روید، شما از طرف من مأذون هستید هم خودتان و هم افرادی که سر سفره هستند نیت کنید که همه مهمان من باشید. یعنی هرچه می‌خورید به عنوان وجوهات شرعیه بخورید! با این کار هم بار صاحب خانه سبک می‌شود و هم خود شما مال حرام مصرف نمی‌کنید.

زمان ما حدود سال 1350 وضع حوزه‌ها مقداری با زمان فعلی تفاوت داشت؛ ما از سال 1349 تا 1352 ما در مدرسه فیضیه بودیم. یک ساعت قبل از اذان زیر کتابخانه صدای گریه و تهجد به گوش می‌رسید؛ اما الآن آقایان طلبه یا نماز لب طلایی می‌خوانند یا به طور کلی نماز صبحشان قضا می‌شود. البته باز هم می‌بینیم بعضی از طلبه‌ها در این زمینه مقید هستند.

بنابراین دقت کنید در این رابطه ما طلبه‌ها تکالیفی داریم. اگر در جایی احتمال ضعیف بدهیم این فرد وجوهات خود را پرداخته است، ما موظف به تفتیش هم نیستیم.

اگر شخصی از بستگان یا دوستان ماست و ما می‌دانیم در طول عمر یک ریال وجوهات نپرداخته است، در این موارد معامله کردن با آن شخص اشکال شرعی دارد و تصرف در آن مال هم اشکال شرعی دارد.

بنابراین امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:

«لَا یعْذَرُ عَبْدٌ اشْتَرَی مِنَ الْخُمُسِ شَیئاً أَنْ یقُولَ یا رَبِّ اشْتَرَیتُهُ بِمَالِی حَتَّی یأْذَنَ لَهُ أَهْلُ الْخُمُسِ»

اگر شخصی از مال خمس نداده چیزی بخرد یا مالی که خمس آن داده نشده را معامله کند، تصرف در آن مال اشکال شرعی دارد تا اهل خمس به او اجازه بدهند.

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، نویسنده: عاملی، حرّ، محمد بن حسن، ج 9، ص 542، ح 12674

در روایت بعدی که مقداری در اینجا مشکل است نقل می کند که:

«عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یزِیدَ»

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، نویسنده: عاملی، حرّ، محمد بن حسن، ج 9، ص 503، ح 12585

توضیحی پیرامون عبارت «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا»!

یکی از بحث‌های پرسروصدای کتاب «کافی» واژه «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» است؛ در اینجا آقایان می‌گویند: عده‌ای از اصحاب نقل کردند و به دلیل اینکه ما نمی‌دانیم چه کسانی بودند، این روایت را حمل بر ضعف می‌کنند.

آن‌ها می‌گویند: ما نمی‌دانیم «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» ثقه هستند یا ثقه نیستند. همین مقدار که احتمال بدهیم در داخل این راویان شخص ضعیفی وجود دارد، برای ما کفایت می‌کند که به این روایات عمل نکنیم.

در رابطه با این بحث اگر دوستان کتاب «المدخل  فی علم الرجال و الدرایه» را ملاحظه بفرمایند، در اینجا ما مفصل بحث کردیم که مراد از «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» که در ابتدای سندهای کتاب «کافی» وجود دارد چه کسی است.

معمولاً «مرویٌ عنه» واژه «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» سه نفر بیشتر نیست؛ «عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی»، «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ»، و «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ»!

بنابراین «مروی عنه» واژه «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» در کتاب «کافی» همین سه نفر هستند. حال در وسط و در آخر هم وجود دارد، اما ما در مورد آنان بحث نمی‌کنیم و تعداد آن‌ها خیلی کم است.

از میان 16199 روایت در کتاب «کافی» شاید حدود بالای 2000 روایت داریم که در سند آن «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» قرار گرفته است.

ما در اینجا مفصل بحث کردیم، همچنین مرحوم «کلباسی» هم در کتاب «سماء المقال» بحث کرده است، مرحوم «نوری» در کتاب «خاتمه مستدرک الوسائل» بحث کرده است، آقای «خوئی» در مقدمه کتاب «معجم رجال الحدیث» بحث کرده است.

بنابراین هرکسی خواسته وارد بحث رجال بشود معمولاً حول واژه «عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا» بحث کرده است. در کتاب آقای «کلینی» چیزی وجود ندارد که ما ببینیم مراد از «عِدَّةٍ» چه کسانی است.

مرحوم «نجاشی» در کتاب «رجال» از «کلینی» نقل می‌کند؛ حال اینکه این روایت در کجا بوده، برای چه به او رسیده یا کتاب دیگری از «کلینی» بوده است و «نجاشی» از او گرفته، نمی‌دانیم. «کلینی» کتابی به نام «رجال» داشته که از بین رفته و در دسترس کسی نیست. ایشان می‌گوید:

«و قال أبو جعفر الکلینی: کل ما کان فی کتابی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عیسی،»

ابوجعفر کلینی گفته است: هروقت من در کتابم گفتم "عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عیسی،

«فهم محمد بن یحیی و علی بن موسی الکمیذانی و داود بن کورة و أحمد بن إدریس و علی بن إبراهیم بن هاشم»

مراد محمد بن یحیی و علی بن موسی الکمیذانی و داود بن کوره و احمد بن ادریس و علی بن ابراهیم بن هاشم است.

رجال النجاشی؛ نجاشی، احمد بن علی، ص 378، ح 1026

تک تک این افراد از بزرگان شیعه است؛ «محمد بن یحیی» از اجلاء اصحاب شیعه است، «احمد بن ادریس أبو علی اشعری» از اصحاب جلیل القدر شیعه است، «علی بن ابراهیم» هم چهره شاخصی است.

در رابطه با «احمد بن خالد» مرحوم «علامه حلی» از «کلینی» نقل می‌کند - و ما نمی‌دانیم که ایشان هم از کجا گرفته است و تنها نقل قول دست ما هست -  اگر گفت: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ» باز در اینجا «علی بن ابراهیم» است، «علی بن محمد بن اذینه» است، «احمد بن عبدالله بن امیه» و «علی بن حسن» است.

در جایی که «سهل بن زیاد» است، «علی بن محمد علان» پسرخاله «کلینی» است، «محمد بن عبدالله» است، «محمد بن حسن» است، «محمد بن عقیل کلینی» است.

بنابراین در میان این سه گروه، اشخاص ثقه وجود دارد؛ چه در گروه «احمد بن محمد بن عیسی»، چه در گروه «احمد بن محمد بن خالد» و چه در گروه «سهل بن زیاد» افراد ثقه وجود داشتند.

مرحوم «سید بحرالعلوم» کتاب منظومه‌ای دارد که مباحث رجالی را به صورت شعر درآورده است. یادم هست زمانی که در مدرسه فیضیه بودیم کتابخانه می‌رفتیم و بعضی از اشعار او را می‌نوشتیم و حفظ می‌کردیم. اشعار او چنین بود:

عدة أحمد بن عیسی بالعدد * خمسة أشخاص بهم تم السند

علی العلی والعطاری * ثم ابن إدریس وهم أخیاری»

ما مفصل توضیح دادیم مراد از «علی العلی» آقای «علی بن ابراهیم» است و مراد از «عطار» آقای «ابوجعفر محمد بن یحیی» است.

«ثم ابن کورة کذا ابن موسی * فهؤلاء عدة ابن عیسی

وإن عدة آلتی عن سهل * من کان الأمر فیه غیر سهل»

اختلاف عمیقی در روایات «سهل بن زیاد» وجود دارد؛ ایشان نزدیک دو هزار روایت دارد، بعضی از آقایان قائل به ضعف «سهل بن زیاد» هستند و بعضی قائل به وثاقت «سهل بن زیاد» هستند؛ همچنین بعضی از افراد می‌گویند: «الأمر فی السهل سهلٌ»!

«ابن عقیل وابن عون الأسدی * کذا علی بعده محمدی

عد ذین ابن أذینة، علی * وابن لإبراهیم واسمه علی»

الکلینی والکافی، نویسنده: الشیخ عبد الرسول الغفار، ص 470، الفصل الثانی، تحت عنوان: مشایخ الکلینی وممن روی عنهم

این مطالب، اشعاری است که مرحوم «سید بحرالعلوم» برای این افراد سرود است.

بنابراین در اینجا که «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ» می‌آورد، مراد هم «محمد بن یحیی ابوجعفر قمی» است که از ثقات است و هم «ابوعلی اشعری احمد بن ادریس» است که ایشان هم از ثقات است.

این روایت با پنج راوی و پنج سند از «احمد بن محمد بن عیسی» نقل شده است. آنجایی که ما می‌گوییم: "سندها متعدد است"، باید از اول تا آخر متعدد باشد؛ طرفین یا وسط باید مستفیض یا متواتر باشد.

روایت 12585 را هم ببینید؛

«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یزِیدَ»

تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، نویسنده: عاملی، حرّ، محمد بن حسن، ج 9، ص 503، ح 12585

مشخص نیست «یزید» که در اینجا ذکر شده چه کسی است. مرحوم آیت الله وحید بهبهانی حاشیه‌ای بر «منهج المقال» اثر مرحوم «استرآبادی» دارد. آنجا در مقدمه رجال بحث خوبی دارد که حاج آقای سبحانی هم غالب مطالب آیت الله وحید بهبهانی را در «کلیات علم رجال» آورده است. ایشان زمانی که به «احمد بن محمد بن عیسی» می‌رسد، می‌گوید:

«احمد بن محمد بن عیسی» چون انسان مقیدی بوده است و افرادی که ضعفا نقل می‌کردند را قلع و قمع می‌کرده است. به عنوان مثال «احمد بن محمد بن خالد»، «سهل بن زیاد» و دیگران را به دلیل نقل از ضعفا از قم تبعید می‌کند؛ کسی که اینقدر مقید است قطعاً خود او از ضعفا نقل روایت نمی‌کند!

 آقایان در اینجا کم لطفی کردند؛ مراد از «یزید» بدون شک «یزید بن اسحاق» است.

«قال النجاشی: «یزید بن إسحاق بن أبی السخف الغنوی أبو إسحاق، یلقب شعر: له کتاب، یرویه جماعة، أخبرنا أبو عبد الله القزوینی قال: حدثنی یزید بن إسحاق شعر- و کان من أرفع الناس لهذا الأمر»

معجم رجال الحدیث؛ خویی، سید ابو القاسم موسوی، ج 21، ص 114، ح 13667

بنابراین حداقل مشخص شد که این شخص «حسن» است و اگر چنانچه وثاقت او را هم نداشته باشیم، اضافه بر اینکه در کتاب «کامل الزیارات» اثر «ابن قولویه» آمده است و همین مقدار برای وثاقت او کفایت می‌کند.

بنابراین معلوم شد «یزید بن اسحاق شعر» یا «یزید بن اسحاق أبی السخف» که استاد و «مروی عنه» آقای «احمد بن محمد بن عیسی» است. انسان وقتی خودش دارد سراغ قضایا می‌رود بسیاری از مسائل خود به خود روشن می‌شود.

آقایان در اینجا در برنامه «درایة النور»؛ «ضعیفٌ» آورده‌اند؛ حال آنکه اگر قرار شد «یزید بن اسحاق» شخصی حسن و ممدوح باشد که همان‌طور هم هست، حداقل روایت حسن است؛ و «الحسن کالصحیح فی الاحتجاج»!

ما قبلاً هم عرض کردیم که 95 درصد کارهای این افراد در این برنامه «درایة النور» صحیح است و 5 درصد هم مواردی است که آقایان کم لطفی کردند و خوب کار نکردند همانند همین «أحمد بن محمد بن عیسی» از «یزید» است.

اضافه بر اینکه شخص «احمد بن محمد بن عیسی» از اجلاء فقهاء شیعه است و از روات شیعه نیست؛ میان «راوی» و «فقیه» تفاوت وجود دارد. به عنوان مثال در حوزه امروز ما آیت الله العظمی وحید خراسانی و آیت الله العظمی مکارم شیرازی چه موقعیتی دارند! آن زمان «احمد بن محمد بن عیسی» همچنین موقعیتی داشته است.

او زمانی که حرفی را نقل می‌کرده از هرکسی نقل روایت نمی‌کرده است، به علاوه اینکه خود او یک حالت افراط‌گری نسبت به نقل از ضعفا داشته است.

روایتی دیگر در وجوب پرداخت خمس!

بنابراین حداقل مشخص شد که این روایت معتبر است. اگر این روایت صحیح نباشد، حسن است و روایت حسن هم در عمل هیچ تفاوتی با روایت صحیح ندارد. ایشان خدمت امام کاظم (علیه السلام) یا امام رضا (علیه السلام) بوده است؛ بعضی افراد می‌گویند: شاید مراد امام جواد (علیه السلام) بوده است.

مضمره بودن روایت، ضرری به اعتبار روایت نمی‌زند؛ زیرا بعضی از افراد وجود داشتند که در تقیه بودند و نمی‌توانستند نام امامان معصوم را ببرند. آنان به جای نام امام عبارت «سئلته» یا «کتبت الیه» را می‌آوردند و به صورت ضمیر می‌آوردند!!

در موارد دیگر راویانی که در تقیه به سر می‌بردند به جای اسم امامان معصوم «کتبت الی العالم» یا «کتبت الی الفقیه» را به کار می‌بردند. در تعدادی از روایات ما از امام کاظم، امام هادی و امام عسکری (علیهم السلام) به عالم، فقیه و امثال این القاب تعبیر شده است.

این اشخاص به این دلیل به جای اسم امامان معصوم از القاب استفاده می‌کردند، تا اگر گیر افتادند بگویند: " این مطلب را برای «ابوحنیفه»، «سفیان بن عیینه» و یا «سفیان ثوری» نوشته بودیم!" لذا مضمره بودن روایت هیچ ضرری به اعتبار روایت نمی‌زند.

در این روایت وارد شده است که:

«جُعِلْتُ لَک الْفِدَاءَ تُعَلِّمُنِی مَا الْفَائِدَةُ وَ مَا حدّ‌ها»

فدای شما بشوم، ربحی که خمس بر او واجب است حد و حدود آن چیست؟

«رَأْیک أَبْقَاک اللَّهُ أَنْ تَمُنَّ عَلَی بِبَیانِ ذَلِک لِکی لَا أَکونَ مُقِیماً عَلَی حَرَامٍ لَا صَلَاةَ لِی وَ لَا صَوْمَ»

بر من منت بگذارید و این حد و حدود خمس را بیان کنید تا من در حرام نیافتم که دیگر نه نمازی داشته باشم و نه روزه ای

ببینید برای شیعه جا افتاده است و فرهنگ شده است که اگر وجوهات شرعی خود را نپردازد هم نماز او باطل است و هم روزه‌اش باطل است.

نماز به این دلیل باطل است که انسان با لباس غصبی نماز می‌خواند و روزه هم باطل است به دلیل اینکه انسان با مال حرام سحری می‌خورد، افطار می‌کند و زکات فطره می‌دهد همه باعث ایجاد مشکل می‌شود؛ البته در رابطه با «صوم» مقداری بحث وجود دارد.

«فَکتَبَ الْفَائِدَةُ مِمَّا یفِیدُ إِلَیک فِی تِجَارَةٍ مِنْ ربح‌ها وَ حَرْثٌ بَعْدَ الْغَرَامِ أَوْ جَائِزَةٌ»

امام در پاسخ نوشتند که پولی است که اگر تجارت کردی، زراعت کردی یا به شما هدیه دادند و از این طریق دست آوردی.

وسائل الشیعة؛ شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ج 9، ص 503، ح 12585

البته در مورد هدیه بین علما اختلاف وجود دارد؛ تعدادی از مراجع بزرگوار نظرشان این است که هدیه خمس و وجوهات ندارد، مگر اینکه یقین کند هدیه دهنده اهل وجوهات نبوده است و آن بحث دیگری است.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English