2018 December 15 - شنبه 24 آذر 1397
جوّ سياسي حاكم در زمان امام كاظم عليه السلام
کد مطلب: ٥٩٤١ تاریخ انتشار: ٢٢ فروردين ١٣٩٧ - ١١:٠٠ تعداد بازدید: 5856
يادداشت » عمومي
جوّ سياسي حاكم در زمان امام كاظم عليه السلام

نشر فقه جعفري و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق (عليه السلام) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر (عليه السلام) آغاز و عملي شده بود، در زمان امام موسي كاظ م (عليه السلام) نيز به پيروي از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفري آشنا گردند، و اين مشعل فروزان را از وراي اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفاي عباسي بنا به روش ستمگرانه و زياده روي در عيش و عشرت ، هميشه درصدد نابودي بني هاشم بودند تا اولاد علي (عليه السلام) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند، و دست آنها را از كارهاي كشور اسلامي كوتاه نمايند. اينان براي اجراي اين مقصود پليد كارها كردند، از جمله :

چند تن از شاگردان مكتب جعفري را تشويق نمودند تا مكتبي در برابر مكتب جعفري ايجاد كرده و به حمايتشان پرداختند. بدين طريق مذاهب حنفي ، مالكي ، حنبلي و شافعي هر كدام با راه و روش خاص فقهي پايه ريزي شد. حكومت هاي وقت و بعد از آن - براي دست يابي به قدرت - از اين مذهب ها پشتيباني كرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود مي دانستند.


چندين سال امام كاظم(عليه السلام) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت. در زندان هاي تاريك و سياهچال هاي دهشتناك ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقي خود (الله) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وي شده است سپاسگزاري مي نمود.

در سال هاي آخر خلافت منصور دوانيقي كه مصادف با نخستين سال هاي امامت حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) بود؛ "بسياري از سادات حق طلب - كه نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند. اين بزرگان براي دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهي از منكر، به پا مي خاستند و سرانجام با اهدا جان خويش ، به جوهر اصلي تعاليم اسلام جان مي دادند، و جان هاي خفته را بيدار مي كردند.

طلوع ها و غروب ها را در آبادي هاي اسلامي به رنگ ارغواني درمي آوردند و بر در و ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه هاي مساجد اسلام شعله ور مي ساختند." در مدينه از كارگزاران مهدي عباسي فرزند منصور دوانيقي در عمل ، همان رفتار زشت دودمان سياه بني اميه را پيش گرفتند، و نسبت به آل علي(عليه السلام) آنچه توانستند بدرفتاري كردند. داستان دردناك "فخ " در زمان هادي عباسي پيش آمد. علت بروز اين واقعه اين بود كه "حسين بن علي بن عابد" از اولاد حضرت امام حسن (عليه السلام) كه از افتخارات سادات حسني و از بزرگان علماي مدينه و رئيس قوم بود، به ياري عده اي از سادات و شيعيان در برابر بيدادگري "عبدالعزيز عمري " كه مسلط بر مدينه شده بود، قيام كردند و با شجاعت و رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادي از مخالفان را كشتند، سرانجام دشمنان دژخيم اين سادات شجاع را در تنگناي محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و عده اي را نيز اسير كردند.

مسعودي مي نويسد: بدن هايي كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد. سياهكاري هاي بني عباس منحصر به اين واقعه نبود. اين خلفاي ستمگر صدها سيد را زير ديوارها و ميان ستون ها گچ گرفتند، و صدها تن را نيز در تاريكي زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند.

عجب آن كه اين همه جنايت ها را زير پوشش اسلامي و به منظور فرونشاندن فتنه انجام مي دادند. حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) را هرگز در چنين وضعي و با ديدن و شنيدن آن همه مناظ ر دردناك و ظ لم هاي بسيار، آرامشي نبود. امام به روشني مي ديد كه خلفاي ستمگر در پي تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامي و انساني اند. امام كاظ م (عليه السلام) سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود، و در مدتي كه از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياهچال هاي بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد. امام موسي بن جعفر (عليه السلام) بي آن كه - در مراقبت از دستگاه جبار هاروني - بيمي به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگي مي كرد و از گردآوري و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياي آنان غفلت نداشت .



امام كاظم عليه السلام به روشني مي ديد كه خلفاي ستمگر در پي تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامي و انساني اند. امام كاظ م (عليه السلام) سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود، و در مدتي كه از 4 سال تا 14 سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياهچال هاي بغداد - در غل و زنجير - به سر مي برد. امام موسي بن جعفر (عليه السلام) بي آن كه - در مراقبت از دستگاه جبار هاروني - بيمي به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگي مي كرد و از گردآوري و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياي آنان غفلت نداشت .



آن زمان كه امام كاظم(عليه السلام) در مدينه بود، هارون كساني را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام(عليه السلام) مي گذرد، وي را آگاه كنند. هارون از محبوبيت بسيار و معنويت نافذ امام (عليه السلام) سخت بيمناك بود. چنانكه نوشته اند كه هارون ، درباره امام موسي بن جعفر (عليه السلام) مي گفت : "مي ترسم فتنه اي بر پا كند كه خون ها ريخته شود" و پيداست كه اين "قيام هاي مقدس" را كه سادات علوي و شيعيان خاص رهبري مي كردند و گاه خود در متن آن قيام ها و اقدام هاي شجاعانه بودند از نظر دستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم بنا حق "فتنه" ناميده مي شد.

از سوي ديگر اين بيان هارون نشانگر آن است كه امام كاظم(عليه السلام) لحظه اي از رفع ظ لم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است. وقتي مهدي عباسي به امام(عليه السلام) مي گويد:



" آيا مرا از خروج خويش در ايمني قرار مي دهي" نشانگر هراسي است كه دستگاه ستمگر عباسي از امام كاظم (عليه السلام) و ياران و شيعيانش داشته است. به راستي نفوذ معنوي امام موسي (عليه السلام) در دستگاه حاكم به حدي بود كه كساني مانند علي بن يقطين صدر اعظم (وزير) دولت عباسي ، از دوستداران حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) بودند و به دستورات حضرت عمل مي كردند. سخن چينان دستگاه از علي بن يقطين در نزد هارون سخن ها گفته و بدگويي ها كرده بودند، ولي امام (عليه السلام) به وي دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك تقيه كه در مواردي ، براي رهانيدن اصل اسلام و جان از حيله هاي دشمن ضروري و شكلي از مبارزه پنهاني است ، در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل علي(عليه السلام) و ترويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق ، همچنان پاي فشارد - بي آن كه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهي حاصل شود. -

سرانجام بدگويي هايي كه اطرافيان از امام كاظ م (عليه السلام) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفري كه در سال 179 ه.ق ه حج رفت ، بيش از پيش به عظمت معنوي امام (عليه السلام) و احترام خاصي كه مردم براي امام موسي الكاظ م (عليه السلام) قايل بودند پي برد.

هارون سخت از اين جهت ، نگران شد. وقتي به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زيارت كرد، تصميم بر جلب و دستگيري امام (عليه السلام) يعني فرزند پيامبر گرفت. هارون صاحب قصرهاي افسانه اي در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوري پهناور اسلامي كه به ابر خطاب مي كرد: "ببار كه هر كجا بباري در كشور من باريده اي و به آفتاب مي گفت بتاب كه هر كجا بتابي كشور اسلامي و قلمرو من است !"


مسعودي مي نويسد: بدن هايي كه (در واقعه فخ) در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد. سياهكاري هاي بني عباس منحصر به اين واقعه نبود. اين خلفاي ستمگر صدها سيد را زير ديوارها و ميان ستون ها گچ گرفتند، و صدها تن را نيز در تاريكي زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند.


آن چنان از امام (عليه السلام) هراس داشت كه وقتي قرار شد آن حضرت را از مدينه به بصره آورند، دستور داد چند كجاوه با كجاوه امام (عليه السلام) بستند و بعضي را نابهنگام و از راه هاي ديگر ببرند، تا مردم ندانند كه امام (عليه السلام) را به كجا و با چه كساني بردند، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقي خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام(عليه السلام) بي خبر بمانند. و اين همه بازگو كننده بيم و هراس دستگاه بود، از امام (عليه السلام) و از ياراني كه - گمان مي كرد - هميشه امام (عليه السلام) آماده خدمت دارد مي ترسيد، اين ياران با وفا - در چنين هنگامي - شمشيرها برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند. اين بود كه با خارج كردن دو كجاوه از دو دروازه شهر، اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيد امام (عليه السلام) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد .

هارون ، امام موسي كاظ م (عليه السلام) را - با چنين احتياط ها و مراقبت هايي از مدينه تبعيد كرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم (عليه السلام) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسي بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود، نوشت ، يك سال حضرت امام كاظ م (عليه السلام) را زنداني كند، پس از يك سال والي بصره را به قتل امام (عليه السلام) مأمور كرد. عيسي از انجام دادن اين قتل ، عذر خواست. هارون امام را به بغداد منتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد. مدتي حضرت كاظ م (عليه السلام) در زندان فضل بود. در اين مدت و در اين زندان امام (عليه السلام) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود. هارون ، فضل را مأمور قتل امام (عليه السلام) كرد ولي فضل هم از اين كار كناره جست.


عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجري در سن 55 سالگي به دست مردي ستمكار به نام " سِندي بن شاهك " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد.


چندين سال امام (عليه السلام) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت. در زندان هاي تاريك و سياهچال هاي دهشتناك ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقي خود (الله) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وي شده است سپاسگزاري مي نمود.

عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجري در سن 55 سالگي به دست مردي ستمكار به نام " سِندي بن شاهك " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد. شگفت آن كه ، هارون با توجه به شخصيت والاي موسي بن جعفر (عليه السلام) پس از شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) مسموم نشده بلكه به مرگ طبيعي از دنيا رفته است ، اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند. بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكي بغداد - به خاك سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد، و مورد توجه خاص واقع گرديد، و شهر "كاظ مين" از آن روز بنا شد و روي به آبادي گذاشت .

منبع:

سايت امام كاظم عليه السلام





Share
1 | سعيد ا | , کانادا | ١٢:٠٠ - ٢١ مرداد ١٣٨٧ |
با تشکر از مطالبي که درباره ائمه عليهم السلام ذکر مي کنيد؛ براي ما جماعتي که از زندگي ائمه معصومينمان جز نام پدر و مادر و چند ساعت آخر زندگي شان را نمي دانيم، بسيار مفيد است. ان شاء الله اين امر هر چه پر بار تر ادامه داشته باشد.
2 | محمد رضا حشمتخواه | , ایران | ٢٤:٥٥ - ٠٦ مهر ١٣٨٩ |
فشار و اختناق از دوران منصور دوانيقي شروع و در دوران هارون الرشيد به اوج رسيد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English