2017 March 31 - جمعه 11 فروردين 1396
از مدينه تا كربلا همراه با سيدالشهداء امام حسين عليه السلام
کد مطلب: ٥٨٨٦ تاریخ انتشار: ١١ مهر ١٣٩٥ - ٢٠:٠٠ تعداد بازدید: 36444
يادداشت » عمومي
از مدينه تا كربلا همراه با سيدالشهداء امام حسين عليه السلام

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حركت از مدينه و موضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي كه در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت .


مدينه


زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري

حاكم وقت مدينه (وليد بن عتبة) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق كه به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي كند.»

وقتي مروان بن حكم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست كرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بكشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نكردند و اينك خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار كرده است .


امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مكه حركت كرد.


امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه اش چنين بيان مي كند:

... و جز اين نيست كه براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .

كسي كه به سوي خدا دعوت كند عمل نيك انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو كرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مكه


زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مكه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سكني گزيد. مردم مكه و زائران خانه خدا كه از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب كوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي كوفه فرستاد.


امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و كوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي كرد و ...


حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم كوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - كه تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل كرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.


بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مكه:


ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر كس مي خواهد در راه ما جانبازي كند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حركت با ما باشد .


صَفّاح


زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حركت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب كنم.»

در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات كرد و در جواب حضرت كه از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل هاي مردم با توست وليكن شمشيرشان با بني اميه است .


سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:


اگر پيش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هايش شكر گوييم. اگر پيش آمدها طبق مراد نبود آن كس كه نيتش حق و تقوا بر دلش حكومت مي كند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد كرد.


ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري

در اين منزلگاه بود كه عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان نامه اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" كه آن ايام در مكه به سر مي برد، گرفت و براي حضرت آورد كه مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاك شدن تو مي ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

حضرت در جواب چنين فرمود: كسي كه به سوي خدا دعوت كند عمل نيك انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو كرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.


عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در كنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش كرد و خود به سوي مكه بازگشت .


قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد كه در اين منزلگاه نوشت:


بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.



حاجِر


زمان: سه شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري

حضرت نامه اي را براي تعدادي از مردم كوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل كه حاكي از اجتماع شما در كمك و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان كند ... هنگامي كه فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در كارتان محكم و كوشا باشيد، من همين روزها به شما مي رسم.»

"قيس" را در ميان راه دستگير كردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي كه به حسين (عليه السلام) نامه نوشته اند افشا كند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين كرد و خبر از حركت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت كنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .


از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مكه تا كربلا:


«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي دانم.


خُزَيمِيّه


زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري

امام و همراهان يك روز و يك شب در اين منزلگاه توقف كردند، عده اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته اند.

امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب كبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي فرمايد:


خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .



زَرُود


زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري

«زهير بن قين» كه داراي عقيده عثماني بود، در آن سال مراسم حج را بجاي آورده و به كوفه باز مي گشت. ناخوشايندترين چيز نزد او فرود آمدن در يك محل با حسين (عليه السلام) بود. هر دو در اين منزلگاه به ناچار فرود آمدند. در حالي كه زهير با همراهانش مشغول غذا خوردن بود، حضرت از طريق نماينده اي، "زهير" را به خيمه اش دعوت كرد، اما او تأملي كرد. همسرش به او گفت: «سبحان الله پسر رسول خدا ترا مي خواند و تو اجابت نمي كني!»

زهير با اكراه به سوي حضرت رفت. اما هنگام مراجعت از خيمه آن حضرت، آثار خوشحالي از چهره اش نمايان شد و به همراهان گفت: «من به حسين(عليه السلام) ملحق خواهم شد، هر كس ميل دارد در ياري فرزند پيامبر شركت كند، با ما بيايد و هر كس با ما نيست با او وداع مي كنم.» لذا همسرش نيز او را رها نكرد و تا واقعه عاشورا و شهادت زهير، همراه كاروان حسيني بود.


امام حسين(عليه السلام) بعد از شهادت زهير فرمود:


اي زهير! خدا تو را از لطف و رحمت خويش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزينه و خوك لعنت نمايد .


ثَعلَبيّه

زمان: سه شنبه 22 ذي الحجه 60 هجري

امام شبانه وارد اين منزلگاه شد و خبر شهادت "مسلم بن عقيل" و هاني بن عروه را به وي دادند.

پس از آن حضرت فرمودند: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعون»؛ همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم، پس از اينها زندگي سودي ندارد. آنگاه اشك به صورتش جاري شد و همراهان نيز گريه كردند.


نوشته اند: امام حسين(عليه السلام) با يارانش اتمام حجت كرد. اما گروهي كه به طمع مال و مقام دنيا با امام آمده بودند، پس از اين خبر، از حضرت جدا شدند.


سخن امام حسين(عليه السلام) با مردي از اهل كوفه در اين منزلگاه:


به خدا سوگند كه اگر تو را در مدينه ملاقات مي كردم، اثر جبرئيل را در خانه ما، و نزول او براي وحي به جدم را، به تو نشان مي دادم. اي برادر! عموم مردم دانش را از ما برگرفتند ...



زُباله


زمان: چهارشنبه 23 ذي الحجه 60 هجري

حضرت حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه چنين فرمودند: شيعيان كوفه ما را بي يار و ياور گذاشته اند. هر كس از شما بخواهد، مي تواند بازگردد و از سوي ما حقي بر گردنش نيست .

امام حسين(عليه السلام) در جواب مردي كه از آيه «يَومَ نَدعوا كُلَّ اُناسٍ بَأِمامِهِم» پرسيده بود، فرمود:


پيشوايي، مردم را به راه راست دعوت كرد و گروهي اجابت كردند، و پيشوايي، مردم را به گمراهي دعوت كرد و گروهي اجابت كردند. گروه اول در بهشت و گروه دوم در دوزخ خواهند بود.


بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در اين منزلگاه:

بني اميه مرا رها نكنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين كنند، خدا بر آنان كساني مسلط خواهد كرد كه آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت .



شَراف (و ذُو حُسَم)


زمان: شنبه 26 ذي الحجه 60 هجري

حضرت در منزلگاه شراف دستور دادند كه آب فراوان برداشته و صبحگاهان حركت كنند. در ميان راه و هنگام ظهر به لشكري برخوردند و امام حسين(عليه السلام) با سرعت و قبل از دشمن در منزل «ذُوحَسَم» مستقر شد. آنگاه امام(عليه السلام) فرمان داد تا لشكر دشمن و نيز اسبان آنان را سيراب كنند .

لشكر امام(عليه السلام) و لشكر دشمن به فرماندهي حُر، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت خواندند.


امام سپاه حُر را چنين خطاب فرمود: «... ما اهل بيت سزاوارتر به ولايت و حكومت بر شما هستيم از مدعياني كه بر اساس عدالت رفتار نمي كنند و در حق شما ستم روا مي دارند. اي مردم! من به سوي شما نيامدم مگر آن كه دعوتم كرديد. پس اگر از آمدنم ناخشنوديد، بازگردم.»


تا حضرت خواست برگردد، حُر مانع گشت. حضرت فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چه مي خواهي؟ حُر گفت: مأمورم كه تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم . حال اگر نمي پذيري، حداقل راهي را انتخاب كن كه نه به كوفه باشد و نه به مدينه .


از سخنان حضرت در اين منزلگاه:


مگر نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل پرهيز نمي شود. در اين حال سزاوار است كه مؤمن، لقاي پروردگار را طلب كند.


بَيَضه

زمان: يكشنبه 27 ذي الحجه 60 هجري

لشكر امام حسين و حر كه به موازات و نزديك همديگر حركت مي كردند در اين محل فرود آمدند.

حضرت در اين منزلگاه لشكريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد كردند. حدود خدا را اجرا نكرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند ... . شما به من نامه ها نوشتيد و گفتيد كه با من بيعت كرده ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد كار عاقلانه اي كرده ايد كه من فرزند دخت پيامبر (صلي الله عليه و آله) و اسوه اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشكنيد، سوگند به جانم! كه از شما هم بعيد نيست، چرا كه با پدرم علي(عليه السلام) و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان شكني كرديد. بدانيد اگر چنين كنيد سعادت خودتان را از دست داده ايد.


از سخنان حضرت در اين منزلگاه:


اي مردم! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ستمگر، پيمان شكن، حلال كننده حرامها و مخالف با سنت رسول خدا را ببيند و در برابر او برنخيزد، جايگاهش با او در جهنم است .



عُذَيبُ الهِجانات


زمان: دوشنبه 28 ذي الحجه 60 هجري

چند تن از اهل كوفه با حضرت ملاقات كرده و اوضاع شهر را چنين توصيف كردند: «به اشراف كوفه رشوه هاي گزاف داده اند و اينك يك دل و يك زبان با تو دشمني مي ورزند و ساير مردم دلشان با توست. اما فردا شمشيرهايشان به روي تو كشيده مي شود.»

امام در اين باره آيه اي را تلاوت فرمودند كه:


از ميان مؤمنان مرداني هستند بر سر پيمان خود با خدا ايستادگي كرده و به عهد خويش وفا كردند و به شهادت رسيدند و برخي در انتظار شهادت اند ... .



قصر بني مُقاتِل


زمان: چهارشنبه اول محرم 61 الحرام هجري

گروهي از اهل كوفه در اين منزلگاه خيمه زده بودند، حضرت از آنها پرسيد: آيا به ياري من مي آييد؟ بعضي گفتند دل ما رضايت به مرگ نمي دهد و بعضي گفتند: ما زنان و فرزندان زيادي داريم، مال بسياري از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت اين جنگ نداريم، لذا از ياري تو معذوريم .

حضرت به جوانان امر كرد كه آب بردارند و شبانه حركت كنند.


امام حسين (عليه السلام) در اين منزل به عبيدالله جعفي چنين فرمود:


پس اگر ما را ياري نمي كني خداي را بپرهيز و از اين كه جزو كساني باشي كه با ما مي جنگند. سوگند به خدا اگر كسي فرياد ما را بشنود و ما را ياري نكند، او را به رو در آتش مي افكند.



نينوا ( و كربلا)


زمان: پنج شنبه دوم محرم الحرام 61 هجري

نينوا جايي است كه حرّ دستور يافت حضرت را در بياباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه فرود آورد. امام براي اقامت در محل مناسب تري، به حركت خود ادامه داد تا به سرزميني رسيد. اسم آنجا را سوال فرمود؛ تا نام كربلا را شنيد، پس گريست و فرمود: پياده شويد، اينجا محل ريختن خون ما و محل قبور ماست، و همين جا قبور ما زيارت خواهد شد، و جدم رسول خدا چنين وعده داد .

عبيدالله بن زياد نامه اي بدين مضمون براي حضرت نوشت: خبر ورود تو به كربلا رسيد. من از جانب يزيد بن معاويه مأمورم سر بر بالين ننهم تا تو را بكشم و يا به حكم من و حكم يزيد بن معاويه باز آيي! والسلام. امام(عليه السلام) فرمود: اين نامه را جوابي نيست! زيرا بر عبيدالله عذاب الهي لازم و ثابت است.


امام حسين (عليه السلام) چون نامه ابن زياد را خواند، فرمود:


«لا اَفلَحَ قَومٌ اشتَرَوا مَرضاتِ المَخلوُقِ بِسَخَطِ الخالِق؛ رستگار نشوند آن گروهي كه خشنودي مردم را با غضب پروردگار خريدند. (خشنودي مردم را بر غضب خدا مقدم داشتند)


تعداد نظامياني كه لباس و سلاح جنگي و حقوق از حكومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .


كربلا


زمان: جمعه سوم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد با لشكري چهار هزار نفره از اهل كوفه وارد كربلا شد.

سخن امام حسين (عليه السلام) هنگام ورود به كربلا:


«اَلنّاسُ عُبيدُ الدُّنيا وَالدّينُ لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحوُطُونَهُ ما...؛ مردم، بندگان دنيا هستند و دين آنها جز سخن زبانشان نيست. تا آنگاه كا زندگيشان بچرخد، دنبال دين مي روند. و هرگاه بناي امتحان و آزمايش پيش آيد، دينداري بسيار اندك مي شود.



كربلا


زمان: شنبه چهارم محرم الحرام 61 هجري

عبيدالله بن زياد در مسجد مردم را چنين خطاب كرد: «اي مردم! خاندان ابوسفيان را آزموديد و آنها را چنان كه مي خواستيد يافتيد!! و يزيد را مي شناسيد كه داراي رفتار و روشي نيكوست كه به زير دستان احسان مي كند و بخشش هاي او بجاست! اكنون يزيد دستور داده تا بين شما پولي را تقسيم نمايم و شما را به جنگ با دشمنش حسين بفرستم.»


شمر بن ذي الجوشن با چهار هزار جنگجو


يزيد بن ركاب با دو هزار جنگجو


حصين بن نمير با چهار هزار جنگجو


مضاير بن رهيه با سه هزار جنگجو


نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو براي جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلام آمادگي كرده و حركت به سوي كربلا را آغاز كردند.


امام (عليه السلام) در پاسخ «قيس بن اشعث» كه سفارش به بيعت با يزيد مي كرد، فرمود:


نه، به خدا سوگند، دست ذلت در دست آنان نمي گذارم، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمي كنم.



كربلا


زمان: يكشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجري

نيروهاي پراكنده در سطح شهر كوفه كم كم جمع شده و به لشكر عمر بن سعد مي پيوندند.

عبيدالله عده اي را مأموريت داد تا در مسير به سوي كربلا بايستند و از حركت كساني كه به قصد ياري امام حسين(عليه السلام) از كوفه خارج مي شوند، جلوگيري كنند.


چون گروهي از مردم مي دانستند جنگ با امام حسين(عليه السلام) در حكم جنگ با خدا و پيامبر است در اثناي راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار مي كردند.


از سخنان امام حسين(عليه السلام) با لشكر دشمن:


هيهات ما به ذلت تن نخواهيم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز براي ما ذلت را نپسنديدند، دامن هاي پاكي كه ما را پروريده، و سرهاي پر شور و مردان غيرتمند هرگز طاعت فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند.


كربلا


زمان: دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجري

عمر بن سعد نامه اي را از عبيدالله دريافت مي دارد كه مضمون آن چنين است: من از لشكر سواره و پياده چيزي را از تو فرو گذار نكردم، و توجه داشته باش كه مأموراني برگزيده ام كه هر روز وضعيت را به من گزارش كنند.

حبيب بن مظاهر از حضرت اجازه مي گيرد تا نزد طايفه اي از بني اسد - كه در آن نزديكي ها زندگي مي كردند - رفته و آنان را به ياري فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبيب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان بريد و به ياري حسين بشتابيد تا شرف دنيا و آخرت از آنِ شما باشد.» تعداد90 نفر بپا خواستند و حركت كردند، اما در ميان راه با لشكر عمر بن سعد برخورد كردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراكنده شده و برگشتند. حبيب به نزد حضرت رسيد و جريان را تعريف نمود. امام گفت:«لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ.»


نامه امام حسين(عليه السلام) از كربلا به برادرش محمد بن حنفيّه و بني هاشم:


... مثل اين كه دنيا اصلاً وجود نداشته(اينگونه دنيا بي ارزش و نابود شدني است) و آخرت هميشگي و دائم بوده و هست.


حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»


كربلا


زمان: سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجري

تعداد نظامياني كه لباس و سلاح جنگي و حقوق از حكومت غاصب بني اميه گرفته و به جنگ امام حسين (عليه السلام) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

عمر بن سعد نامه اي بدين مضمون از عبيدالله دريافت كرد كه: سپاهيان خود را بين امام حسين (عليه السلام) و اصحابش و آب فرات فاصله بينداز به طوري كه حتي قطره اي آب به امام(عليه السلام) نرسد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداري شد! عمر بن سعد 500 سوار را در كنار شريعه فرات مستقر كرد. يكي از آنها فرياد زد يا حسين! به خدا سوگند كه قطره اي از اين آب را نخواهي آشاميد تا از عطش جان دهي!


حضرت فرمود: «خدايا! او را از تشنگي هلاك كن و هرگز او را مشمول رحمتت قرار مده.» حميد بن مسلم مي گويد به چشم خود ديدم كه نفرين امام حسين (عليه السلام) تحقق يافت.


امام حسين (عليه السلام) سپاه دشمن را اين چنين نفرين كرد:


بار خدايا! باران آسمان را از اينان دريغ كن، و بر ايشان تنگي و قحطي(همچون سال هاي قحطي يوسف در مصر) پديد آور، و آن غلام ثقي(حجاج بن يوسف) را بر ايشان بگمار تا جام زهر به ايشان بچشاند زيرا آنها به ما دروغ گفتند و ما را خوار ساختند و خداوند(به توسط آن غلام) انتقام من و اصحاب و اهل بيت و شيعيان مرا از اينان بگيرد.

كربلا

زمان: چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجري

هر لحظه تب عطش در خيمه ها افزون مي شد، امام حسين(عليه السلام) برادرش عباس را به همراه عده اي، شبانه حركت داد. آنها با يك برنامه حساب شده، صفوف دشمن را شكسته و مشك ها را پر از آب كردند و به خيمه ها برگشتند.

ملاقات امام حسين(عليه السلام) با عمر بن سعد:


حضرت فرمود: «اي پسر سعد! آيا با من مقاتله مي كني و از خدا هراسي نداري؟»

ابن سعد گفت: «اگر از اين گروه جدا شوم خانه ام را خراب و اموالم را از من مي گيرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زياد بيمناكم.»

حضرت فرمود:

«تو را چه مي شود؟ خدا جان تو را به زودي در بستر بگيرد و تو را در روز قيامت نيامرزد ... گمان مي كني كه به حكومت ري و گرگان خواهي رسيد؟ به خدا چنين نيست و به آرزويت نخواهي رسيد.»


سخن امام حسين (عليه السلام) با يارانش:

اي بزرگ زادگان! صبر پيشه كنيد كه مرگ جر پلي نيست كه شما را از سختي و رنج عبور داده و به بهشت پهناور و نعمت هاي هميشگي آن مي رساند.


كربلا


زمان: پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجري

شمر خود را به خيام امام حسين(عليه السلام) رسانده، ضمن صدا كردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام البنين، مي گويد: «براي شما از عبيدالله امان نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت كند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسين(عليه السلام) توسط حضرت عباس از دشمن يك شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي گيرد.


حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع كردن راه ارتباطي دشمن با خيام از سه طرف - كه فقط از يك قسمت ارتباط برقرار باشد - و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود، گروهي از لشكر عمر بن سعد به سپاه امام (عليه السلام) مي پيوندند.


سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به دشمن:


واي بر شما! چه زياني مي بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يك راه راست مي خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي زنيد، چرا كه شكم هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل هاي شما مُهر شقاوت زده شده است .



كربلا


زمان: جمعه دهم محرم الحرام61 هجري

امام حسين(عليه السلام) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد كه صبر و شكيبايي را پيشه خود سازيد.»

حضرت "زهير بن قيس" را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(عليه السلام) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه ها نزديك مي شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي فرمود: دوست ندارم كه آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»


عمر بن سعد تير را بر كمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد كه اول كسي بودم كه به سوي لشكر حسين تير انداختم!


سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر كمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(عليه السلام) را نشانه رفتند. امام(عليه السلام) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»


در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر كدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.


امام حسين(عليه السلام) كه يكه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا كرده و آنها را صدا مي كرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه ها آمد، آنگاه در حالي كه شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني كرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مباركش اصابت كرد و در حالي كه يكصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيكرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مباركش به ملكوت اعلي پيوست. اما شيون زنان، كودكان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.


«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»


منبع: كتاب مدينه تا كربلا، همراه سيدالشهداء،




Share
1 | احمد فيضي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٣ بهمن ١٣٨٨ |
با تشكر
اگر متنهاي فوق را به فرمت قابل استفاده در موبايل در آوريد خيلي بهتر است
2 | محمدمعصومي ازكابل | , افغانستان | ١٤:١٩ - ٢٩ آذر ١٣٨٩ |
برچنين قوم که تو لعنت نکني شرمت باد لعنت الله يزيدآ وعلي آل يزيد
3 | محمدمعصومي ازكابل | , افغانستان | ١٤:١٩ - ٢٩ آذر ١٣٨٩ |
برچنين قوم که تو لعنت نکني شرمت باد لعنت الله يزيدآ وعلي آل يزيد
4 | نويد نظري | , ایران | ٢٢:٤٩ - ٢٥ آبان ١٣٩٠ |
اي که گفتي بر يزيد و آل او لعنت مکن ×××××××× زان که شايد حق تعالي کرده باشد رحمتش
آنچه او با آل احمد کرد و بخشيدش خداي ×××××× هم ببخشايد مرا گر کرده باشم لعنتش
5 | بخت النصر | , ایران | ٠٧:٥٠ - ٠١ آذر ١٣٩٠ |
جناب آقاي نويد نظري
پسر يزيد مسلمان شد و از پدر سگبازش برائت جست. حال ما براي چه او را لعن کنيم؟
خواهشا زين پس اگر خواستيد اشعار عبادي اسلامي را تحريف کنيد کمي انديشه کنيد.
تمام اسلام مبتني بر حکمت و عقل است و اساس آن هوي و هوس ما و شما نيست.
6 | محب الزهرا | , ایران | ١٠:٢٥ - ٠٧ آذر ١٣٩٠ |
لعنت الله علي القوم الظالمين .اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين و شايعت وبايعت وتابعت علي قتله .اللهم العنهم جميعا.يا سيدي يا سيدي يا مولا .جانم فدايت يا ابا عبدالله .ع.
7 | مصطفي جهاني | , ایران | ٢٣:٤١ - ٠٨ آذر ١٣٩٠ |
متن صحبتها امام کامل نيست
8 | نصرالله رستمي | , چین | ٢٣:٣١ - ٢١ آذر ١٣٩٠ |
سلام تشکر متن خوبي است. اگر در مورد عاشورا بيشتر نوشته شود بهتر است. در ضمن اگر احاديث معتبر با سنديت ارائه مي شدو زيباتر و کاملتر ميشود. راستي بعد از عاشورا هم اضافه شود، خوب است
9 | محمد ابراهيم عابدي | , ایران | ١٨:٤٩ - ٢٧ تير ١٣٩١ |
باسلام وتشكربسياراز زحمات شما دراين عرصه خداوندتوفيق بيش از ژيش به شما عنايت فرمايد.ازمتن فوق بسيار ممنون هستم
10 | كامران كوليوند | , ایران | ٢٣:٥٤ - ١٩ آبان ١٣٩١ |
درود بر شما متنتان بسيار عالي و نافذ بود لعنت الله علي قوم الظالمين
11 | علي مقدسي | , ایران | ٢٣:٣٣ - ٠٨ آذر ١٣٩١ |
با سلام
متني که رواياتش با دکر سند آورده نشده براي خواننده قابل اطمينان نسيت و ارزشي ندارد
12 | حسين نورين | , ایران | ٢١:٠١ - ٢٤ آذر ١٣٩١ |
ازادگي وتن به ذلت ندادن راه حسين عليه سلام است لذا باشد شيعيانش راهش را ادامه دهند که راه شهامت واطاعت پروردگاراست.
13 | جواد وليزاده | , آمریکا | ١٨:٠٦ - ٣٠ آذر ١٣٩١ |
با سلام و تشكر فراوان متن بسيار خوبي بود ولي اي كاش سرگذشت اسيران رو هم مينوشتيد به اميد روزي كه سرورمون ظهور كنه و ما جزو يارانش باشيم.
14 | حسين فلاح دامادي | , ایران | ٢٠:٠٥ - ١٧ اسفند ١٣٩١ |
بنام خدا باسلام اگر در متن خود از منابع ذكر مي فرموديد خوب بود ولي براي توجه جنابعالي كتاب دمع السجوم في نفس المهموم علامه شعراني كه ترجمه كتاب شيخ عباس قمي است را معرفي ميكنم تا از اين كتاب نفيس بهره ها برگيريم.انشاالله عاقبت بخير شويد
15 | علمدار | , ایران | ٢٠:٣٢ - ٢٧ مرداد ١٣٩٢ |
برچنين قوم که تو لعنت نکني شرمت باد لعنت الله يزيدآ وعلي آل يزيد
16 | منتظر | , ایران | ١٠:١٢ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
السلام عليک يا سيد الشهداء
شهادت روزيتون
17 | ناصر غفوري | , ایران | ٠٩:٠٥ - ١٢ آبان ١٣٩٢ |
السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک.خدايا روزي ما کن زيارت ارباب و اللهم عجل الوليک الفرج.
18 | علي نظريان پور | , ایران | ٢٢:٤٥ - ١٢ آبان ١٣٩٢ |
خدا قوت دمتونم گرم خيلي کمکم کرد
19 | ف گ | , ایران | ٢٠:٢٣ - ١٧ آبان ١٣٩٢ |
سلام اجرکم علي الله.استفاده نموديم . ممنون
20 | مهراب | , ایران | ٢٣:٣٠ - ٢٣ آبان ١٣٩٢ |
چيزي نمي تونم بگم جز اينكه سلام درود خدا بر امام شهيدمان حسين(ع) و 72 تن از ياران با غيرت و باوفايشان
ولعنت خدا براين قوم ظالم ستمگر و از خدا بي خبر.
ياعلي.
21 | r.b d | , آمریکا | ٢٠:٤٦ - ٢٤ آبان ١٣٩٢ |
السلام عليک يا ابا عبداله
22 | مريم زارع | , ایران | ١٤:٠٥ - ٠٥ آذر ١٣٩٢ |
متن خوبي بود اما حيف بعضي روايات در آن گنجانده نشده بود و کاش در اين منزلگاهها عناياتي که امام حسين داشتند را حذف نمي کرديد همچنين با سندهاي معتبرش
اميد که اگر آن موقع نبوديم درکش کنيم حالا باشيم و فرزندش را درک کنيم و ياري کنيم
اللهم عجل لوليک الفرج
23 | بهروز اقائي | , ایران | ١٨:٠٠ - ١٣ آذر ١٣٩٢ |
سلام درود خداوندبر رسول خدا وخاندان مطهرش وحسين و ياران باوفايش از خدا ميخواهم كاش ما هم پيش امام زمان بجنگيم انشاالله
24 | حميد محمدي | , ایران | ٠٣:٣٩ - ٢٦ فروردين ١٣٩٣ |
شاه است حسين(ع)، پادشاه است حسين(ع)
دين است حسين(ع)، دين پناه است حسين (ع)
سر داد و نداد دست در دست يزيد،
حقا که بناي لا اله [الا الله] است حسين (ع)



25 | ناشناس | , آمریکا | ٠٦:٤١ - ١٧ مهر ١٣٩٣ |
السلام عليک يا اباعبدالله
26 | افشار ملكي حسنوند | , ایران | ٢٤:٣٣ - ٠٥ آبان ١٣٩٣ |
السلام عليک يابن رسول الله و ارواحنا التي حلت بفنائک
27 | دشمن معاويه | | ١٧:١٧ - ٠٩ آبان ١٣٩٣ |
و لعنت الله علي القوم الظالمين
و لعنت الله علي القوم الظالمين
و لعنت الله علي القوم الظالمين
28 | مجتبي جعفري | , آمریکا | ١٩:٤٠ - ١٢ آبان ١٣٩٣ |
السلام عليک يا اباعبدالله
29 | علي مقدم. تاريخ 14 آبان 93 | , ایران | ٢١:٥٠ - ١٤ آبان ١٣٩٣ |
اسلام عليک يا ثارالله وابن ثاره اسلام عليک يا ابا عبدالله .يابن رسولله وعلي الا رواح التي حلت بفنائک با تشکر اجر تان به سيدالشهدا
30 | مصطفي ور | , ایران | ٢٣:٤٢ - ١٧ آبان ١٣٩٣ |
سلام خدابرامام حسين (ع)و 72 تن شهيدان و دلاوران دشت کربلا
31 | جوادطاهونچي شانديز | , ایران | ١٠:٣٣ - ٢٠ آبان ١٣٩٣ |
مطالب بسيار ارزنده بود اما درگزيده ي بالا لازم بود که از دلاوريها ي حضرت عباس ان دلاور دشت کربلا . که مسئوليتهاي خطيري داشت نوشته ميشد.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در اين خصوص به اين آدرسها رجوع کنيد




موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
32 | محمد قليچي | , ایران | ١٣:٢٦ - ١٨ آذر ١٣٩٣ |
طورى داشتم مطالب را مى خواندم كه انگار در اين زمان اين اتفاق افتاده تمام وجودم پر نفرت شده از كوفيان كه 12 هزار نفر نامه نوشته واز حضرت دعوت كرده بودند وحالا خود را به زروسيم فروخته ويا ترسيدند و اين فكر را ميكنم كه اگر اين اتفاق در اين زمان بود مردم چكار ميكر دند آيا كسى پيدا ميشد كه شبيه كوفيان باشد كه امام را تنها گذاشتند و سئوالى برايم پيش آمد كه چرا ياران امام انفرادى مى جنگيدند

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا: اين طور نيست که جنگ در روز عاشورا فقط انفرادي بوده است بلکه جنگ عمومي نيز در آن واقعه اتقاق افتاده شايد علت پيدايش چنين تصور که جنگ عاشورا انفرادي بوده است ، اين است كه کساني که واقعه عاشورا را بيان مي کنند، بيشترين توجه خود را به جنگهاي انفرادي اصحاب امام حسين(ع) معطوف ساخته اند چون در اينگونه رزمها، مصيبتها ْآشکارتر و جانگدازتر است ولي در حمله هاي عمومي چنين نيست در كربلا عمر بن سعد نيروهايش را به اين صورت سازماندهي كرد: عمرو بن حجاج را فرمانده ميمنه و شمر بن ذي الجوشن را فرمانده ميسره كرد. خودش در قلب لشكر قرار گرفت و پرچم جنگ را به غلام خود دريد سپرد، (بحارالانوار، ج 45، ص 4) و امام حسين(ع) نيز به اين صورت نيروهايش را سازماندهي کرد: زهير بن قين را فرمانده ميمنه كرد، حبيب بن مظاهر را فرمانده ميسره كرد، خودش در قلب لشكر قرار گرفت و پرچم جنگ را به برادرش ابوالفضل العباس سپرد. امام حسين(ع) تدابير نظامي ديگري نيز در نظر گرفت و به اين صورت که اطراف خيمه ها را خندق كندند، خندق را پر از هيزم ساختند و روز حمله هيزمها را آتش زدند تا دشمن نتواند از هر سو حمله كند، روز عاشورا، نيروهاي عمرو بن حجاج كه نيروهاي ميمنه سپاه عمر بن سعد بودند، به ميمنه سپاه امام حسين(ع) حمله آوردند و نيروهاي ميمنه سپاه امام حسين(ع) به فرماندهي زهير بن قين آنها را عقب راندند و در همين حال شمر كه فرمانده ميسره سپاه عمر بن سعد بود، به ميسره سپاه امام حسين(ع) حمله آورد و ميسره سپاه امام حسين(ع) هم آنها را عقب راندند، (بحارالانوار، ج 45 ص 13 و ص 20).

و اين اولين حمله عمومي و اولين دفاع عمومي بود. بر اساس برخي مآخذ در اولين حمله عمومي بيش از چهل نفر از اصحاب امام حسين(ع) به شهادت رسيدند، (بحارالانوار، ج 45 ص 64).

ثانيا: يكي از اصول نظامي در زمان گذشته، رزم انفرادي و هماوردخواهي بود و اين رزم بيشتر به جنگ رواني شباهت داشت و هر كس در رزم انفرادي كشته مي شد، نيروهاي آن طرف تضعيف مي شدند. در همه جنگهاي قديمي از اين روش، استفاده مي شد. به عنوان مثال در جنگ بدر، جنگ خندق و جنگ خيبر در عصر پيامبر اسلام به صورت رزم انفرادي و هماورد خواهي هم جنگ كردند و در اين جنگهاي انفرادي حضرت علي(ع) شركت كرد.

در كربلا اين نوع رزم هم صورت گرفت و اول از ميان نيروهاي عمر بن سعد يك نفر به نام «يسار» به ميدان آمد و هماورد خواست و از سپاه امام حسين(ع) شخصي به نام عبدالله بن عمير كلبي به نبرد او رفت و او را به قتل رسانيد. نفر دوم از ميان نيروهاي عمر بن سعد به نام سالم به ميدان آمد و او هم به قتل رسيد، (بحار، ج 45، ص 12 و منتهي الامال، ج 1، ص 657، چاپ هجرت).

لذا اولين حمله هاي انفرادي توسط نيروهاي عمر بن سعد بود و اين به اين معناست كه دشمن رزم انفرادي را هم در برنامه خود به عنوان اصل جنگي در نظر داشت و امام حسين(ع) بيشترين استفاده را از اين تاكتيك جنگي برد و با اين رزم انفرادي تلفات زيادي به دشمن وارد ساخت چون نيروهاي امام حسين(ع) نيروهاي از جان گذشته و فداكار بودند و هيچگونه انتظار زنده ماندن نداشتند. جنگ انفرادي با اينگونه رزمنده ها براي دشمن وحشت آور است و آنان نمي خواستند كشته شوند. براي همين روز عاشورا گاهي اوقات نيروهاي عمر بن سعد از مقابل نيروهاي امام حسين(ع) فرار مي كردند

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها