2022 June 28 - سه شنبه 07 تير 1401
امام صادق (علیه السلام)
کد مطلب: ٥٧٧١ تاریخ انتشار: ٠٢ آبان ١٣٨٧ تعداد بازدید: 8806
سخنراني ها » امامت ائمه
امام صادق (علیه السلام)

حیات و شخصیت امام صادق علیه السلام شبکه سلام 87/08/02

 

لینک دانلود

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 02 / 08 / 87

آقای هدایتی

درباره ولادت و شهادت و تعداد فرزندان و خلاصه ای از زندگانی امام صادق (علیه السلام) برای ما بیان بفرمائید.

استاد حسینی قزوینی

من به اختصار آنچه که مرحوم شیخ مفید (ره) در این زمینه دارد را می گویم:

امام صادق (علیه السلام) دارای 10 اولاد بود. اسماعیل، عبد الله و ام فروه که از فاطمه بنت الحسین هستند و همچنین موسی و اسحاق و محمد که از کنیز ام ولد بوده است و عباس و علی و اسماء و فاطمه از مادران متعدد هستند. اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق (علیه السلام) بود و امام صادق (علیه السلام) محبت زیادی به وی داشت و برخی از شیعیان تصور می کنند که امامِ بعد امام صادق (علیه السلام)، اسماعیل است.

فرقه اسماعیلیه، فرقه بزرگ و قابل توجهی هستند در برخی از کشورها، بویژه در هند و یمن و پاکستان و کشورهای مختلف اروپائی.

وقتی که اسماعیل از دنیا رفت، خارج از مدینه بود و از آن محل، تعبیر می کنند به العریض که بستانی بود متعلق به ایشان. جنازه اش را به مدینه آوردند و امام صادق (علیه السلام) چندین بار پارچه از جنازه او برداشت و مردم را متوجه درگذشت و مرگ اسماعیل کرد و می خواست با این وضع نشان بدهد که آنچه را که دیگران درباره او تصور باطل می کنند، نادرست است.

الارشاد شیخ مفید، ج2، ص209 - اعلام الوری طبرسی، ص284 - بحار الانوار، ج48، ص242 - کشف الغمه إربلی، ج2، ص368 - تهذیب الکمال مزی، ج5، ص74 و75

چون نام أئمه (علیهم السلام) از زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط جابر و دیگران مطرح شده بود. همچنین توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و حتی خود امام صادق (علیه السلام) بارها و بارها، نام أئمه دوازده گانه(علیهم السلام) را مطرح فرموده بودند و این قضیه به قدری روشن و واضح بود که بر همگان امری مسلم بود که اولین امام، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و آخرین امام، حضرت مهدی، حجة بن الحسن العسکری (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) است.

* * * * * * *

آقای هدایتی

اوضاع و احوال اجتماعی و حکومتی زمان امام صادق (علیه السلام) به چه شکلی بوده است؟ موضعگیری امام صادق (علیه السلام) نسبت به هیئت حاکمه زمان خودش و همچنین نسبت به انتقال قدرت به بنی عباس چگونه بوده است؟

استاد حسینی قزوینی

امام صادق (علیه السلام) با 7 تن از خلفای اموی و عباسی معاصر بود:

هشام بن عبد الملک از سال 105 تا سال 125 حکومت کرد.

ولید بن عبد الملک از سال 125 تا سال 126 حکومت کرد.

سال 126، سال درگیری قدرت ها بود و اختلافات درونی میان دودمان بنی امیه آغاز شد. حتی در کشت و کشتاری که بین بنی امیه شد، بیش از 18 هزار نفر از طرفداران داخلی خودشان کشته شدند.

یزید بن ولید بن عبد الملک در سال 126 به حکومت رسید.

ابراهیم بن ولید بن عبد الملک آمد و 70 روز بیشتر حکومت نکرد.

آخرین خلیفه دودمان و شجره ملعونه بنی امیه، مروان بن محمد بود که به مروان حمار مشهور بود و از سال 126 تا سال 132 حکومت کرد و با شوررش هایی که انجام گرفت، از بین رفت.

اولین خلیفه بنی عباس، عبد الله بن محمد سفاح بود که از سال 132 تا سال 137 حکومت کرد

منصور دوانیقی از سال 137 تا سال 158 حکومت کرد.

در سال 148، بعد از اینکه اذیت ها و اهانت های زیادی از طرف منصور دوانیقی نسبت به امام صادق (علیه السلام) انجام شد و چندین بار امام صادق (علیه السلام) را از مدینه به بغداد کشاند و در میان مردم و ملأ عام، هتک حرمت کرد، در 25 شوال سال 148، بر اثر سمّی که عوامل منصور دوانیقی به امام صادق (علیه السلام) دادند، ایشان به شهادت رسید.

از سال 125 تا سال 132 در اردن و مصر، شورش های متعددی بود. مردم، حفص بن ولید، والی مصر را به قتل رساندند. در . . . شام، عبدالله بن شجره، والی آنجا را مردم به قتل رساندند. در مدینه، عامل أموی را از شهر بیرون کردند. در شام، درگیری ها و کشت و کشتارها بین بنی امیه شد و نزدیک 18 هزار کشته به جای گذاشت. در فلسطین درگیری و کشت و کشتار زیادی انجام شد. در خراسان هم ... .

اما موضعگیری حضرت در برابر این شورش ها:

رهبری یکی از این شورش ها ابو سلمه خَلّال بود که از او به وزیر آل محمد تعبیر می کردند. اینها به نام اهل بیت (علیهم السلام) و دفاع از اهل بیت (علیهم السلام) قیام کردند و مردم هم فریب اینها را خوردند و زیر بار اینها رفتند. جنایاتی که بنی عباس کرد، نه تنها کمتر از دودمان بنی امیه نبود، شاید بیشتر هم بود. شاعر می گوید:

یا لیت جور بنی مروان دام لنا و لیت عدل بنی العباس فی النار

ای کاش جنایات بنی امیه ادامه پیدا می کرد و این عدالتی که بنی عباس آوردند، وارد آتش می بود

جنایات اینها، مانند کشتن امام صادق (علیه السلام) و زندانی کردن امام کاظم (علیه السلام) و همچنین به شهادت رساندن امام رضا (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) و امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) بود. جنایات اینها، یکی دو تا نیست. جنایاتی که در دوران بنی عباس بر شیعیان آمد، شاید چندین برابر جنایات بنی امیه بوده است. ما هر دو را مطرود و آنها را افراد پلید و فاسد و خلافتشان را خلافت باطل می دانیم.

ابو سلمه خلّال نامه می نویسد به امام صادق (علیه السلام) و از حضرت می خواهد که او را در این شورش و قیام یاری کند. وقتی فرستاده ابو سلمه خلّال می آید خدمت امام صادق (علیه السلام) و نامه را تحویل می دهد و از او جواب نامه را می طلبد، حضرت از غلامش درخواست چراغ می کند و چراغ را جلو می آورد و نامه را بدون مطالعه، بالای چراغ گرفت و آتش زد. فرستاده ابو سلمه خلّال سؤال کرد که جواب نامه چه شد؟ حضرت فرمود: همین بود و اگر از تو جواب نامه را خواست، بگو نامه را سوزاند.

مروج الذهب، ج3، ص253

ابو مسلم خراسانی نامه می نویسد و از حضرت، مُصرّانه می خواهد که در این قضیه او را یاری و تأئید کند یا نیرو بفرستد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

ما أنت من رجالی و لا الزمان زمانی.

نه تو از یاران ما هستی و نه دوران، دوران قیام ماست.

ملل و نحل شهرستانی، ج1، ص154

نکته جالب توجه این است که وقتی ابراهیم طباطبا، مشهور به امام ابراهیم، ابو مسلم خراسانی را می خواهد به طرف خراسان بفرستد، به او دستور می دهد:

در هر سری که احساس کردی هوا و بوی مخالفت ما هست، آن سر را بی درنگ از بدنش جدا کن. یعنی به مجرد اینکه به کسی شک و گمان بد کردی، در اسرع وقت، رشته حیاتش را قطع کن.

کامل ابن اثیر، ج5، ص348

مقریزی در کتاب النزاع و التخاصم، ص67 تعبیری دارد که می گوید:

اگر ابراهیم طباطبا می خواست کسی را به دیار کفر و جنگ با کفار بفرستد، اینچنین توصیه نمی کرد.

ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایة و النهایة، ج10، ص72 می گوید:

آمار کسانی که ابو مسلم خراسانی کشت، به مرز 600 هزار نفر رسید.

عجیب است که 600 هزار نفر را می کشند تا بتوانند یک ظالمی را ساقط کنند و ظالم دیگری را سر کار بیاورند. ولی از آنجایی که:

الحکم یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

حکومت با کفر می ماند، ولی بت ظلم نمی ماند.

و به تعبیر یکی از بزرگان:

به سرنیزه می شود تکیه داد، ولی روی سرنیزه نمی شود نشست.

یکی از مصادیق:

أللهم اشغل الظالمین بالظالمین

همین است که منصور دوانیقی وقتی ابو مسلم خراسانی را گرفت و می خواست بکشد، یکی از اعتراضات منصور دوانیقی به او این است که می گوید:

چرا 600 هزار نفر را بی گناه کشتی؟ می گوید: بخاطر اینکه حکومت تو را تقویت کنم. منصور دوانیقی هم به حرف او گوش نکرد و دستور داد گردنش را زدند.

الدعوة العباسیة دکتر عمر فاروق، ص245

این یک دورنمائی بود از وضعیت زمان امام صادق (علیه السلام) و شورش ها و موضعگیری های امام صادق (علیه السلام) نسبت به این شورش ها.

* * * * * * *

آقای هدایتی

نظر دانشمندان و برجستگان و علمای بزرگ اهل سنت در مورد امام صادق (علیه السلام) چیست؟

استاد حسینی قزوینی

سخن بسیار است و باز هم من به اجمال به این قضیه اشاره می کنم.

یکی از استوانه های علمی و رجالی اهل سنت، آقای ذهبی است. وقتی به شرح حال امام صادق (علیه السلام) می رسد، می نویسد:

مناقب جعفر کثیرة و کان یصلح للخلافة لسؤدده و فضله و علمه و شرفه رضی الله عنه.

مناقب و فضائل جعفر، خیلی زیاد است و صلاحیت داشت که خلافت را به عهده بگیرد.

تاریخ اسلام ذهبی، ج9، ص93

همچنین در سیر اعلام النبلاء، ج13، ص120 دارد که:

کبیر الشأن، من أئمة العلم، کان أولی بالامر من أبی جعفر المنصور.

دارای عظمت والائی بود و از پیشوایان علم بود و از ابو جعفر منصور، اوُلی به امر خلافت بود.

رئیس مذهب مالکی ها، آقای مالک بن أنس که متوفای 179 هجری است و زمان امام صادق (علیه السلام) را درک کرده است و افتخار شاگردی او را دارد، می گوید:

اختلفت إلیه زمانا، فما کنت أراه إلا علی ثلاث خصال إما مصل و إما صائم و إما یقرأ القرآن و ما رأیته یحدث إلا علی طهارة.

مدت ها پای درس امام صادق (علیه السلام) بودم. او را همیشه در سه حالت می دیدم: یا نماز می خواند یا روزه گرفته است و یا مشغول خواندن قرآن است.

تهذیب التهذیب ابن حجر، ج2، ص89 - التوسل و الوسیلة ابن تیمیه، ص153

همچنین مالک بن أنس می گوید:

ما رأت عین و لا سمعت أذن و لا خطر علی قلب بشر أفضل من جعفر الصادق فضلا و علما و عبادة و ورعا.

هیچ چشمی ندیده و گوشی نشنیده و بر قلب کسی خطور نکرده است که در میان بشر، کسی افضل باشد از جعفر صادق.

مناقب آل أبی طالب ابن شهر آشوب، ج3، ص372

آقای ابو حنیفه، رئیس مذهب حنفی ها می گوید:

ما رأیت احدا أفقه من جعفر بن محمد.

در تمام عمرم، فقیه تر از جعفر بن محمد ندیده ام.

بعد داستانی را تعریف می کند:

منصور دوانیقی به من گفت: ابوحنیفه! مردم فریب امام صادق (علیه السلام) را می خورند و من تصمیم دارم او را دعوت کنم و تو هم بیا و تعدادی مسائل سخت و مشکل را آماده کن تا از او سؤال کنی و نتواند جواب بدهد و أبُّهتش در میان مردم بریزد. ابو حنیفه می گوید: من 40 مسئله از مسائلی که به نظر من مشکل و پیچیده بود، آماده کردم. وقتی رفتیم در مجلس، امام صادق (علیه السلام) آمد و هیبت و جلالت ایشان مرا گرفت و آمد نشست. سؤالات را از او پرسیدم و می گفت که اهل مدینه اینگونه می گویند و کوفیان اینگونه می گویند و فقهای مکه اینگونه می گویند و همه را نقل و نقد می کرد بطوریکه هر 40 سؤال را، پاسخ مفصل و محکم می داد و تعجب و شگفت همگان را برانگیخت.

ابوحنیفه می گوید:

علیک قد روینا أن اعلم الناس أعلمهم بأختلاف الناس.

این تسلطی که امام صادق (علیه السلام) به اقوال بزرگان داشت، نشانگر سعه علم امام صادق (علیه السلام) است.

سیر أعلام النبلاء ذهبی، ج6، ص17 - تهذیب الکمال مزی، ج5، ص79 - مناقب ابوحنیفه ابن جوزی، ج1، ص173 - تذکرة الحفاظ ذهبی، ج1، ص157

ابن حجر عسقلانی و ابن خلّکان و دیگران صراحت دارند بر اینکه:

لقب بالصادق لصدقه فی مقالته و فضله أشهر من أن یذکر.

امام صادق (علیه السلام) بخاطر صداقتش بود که ملقب به صادق شد، فضائل امام صادق (علیه السلام) فراتر از این است که به زبان آورد.

وفیات الأعیان ابن خلکان، ج1، ص327

جالب این است که آقای ابن تیمیه حرانی با آن عنادی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) دارد، وقتی نسبت به امام صادق (علیه السلام) می رسد، آنچنان در برابر عظمت و فضائل و بزرگی آن حضرت تحت تأثیر قرار می گیرد که اینچنین تعبیری می کند:

فإن جعفر بن محمد لم یجیء بعد مثله و قد أخذ العلم عنه هؤلاء الأئمة

تاکنون مانند امام صادق (علیه السلام) به دنیا نیامده است و شخصیت های چهارگانه، علم خود را از او گرفته اند.

منهاج السنه، ج4، ص126

* * * * * * *

آقای هدایتی

معروف و مشهور است که ابوحنیفه و دیگر بزرگان اهل سنت، شاگردان امام صادق (علیه السلام) بودند. در این مورد مختصری حضرت بدهید.

استاد حسینی قزوینی

آقای آلوسی وهابی، متوفای 1342 هجری و 1924 میلادی است و کتاب های زیادی در تقویت مبانی وهابیت نوشته است که از جمله آنها، کتاب مختصر تحفة اثنا عشریة است. در ص55 این کتاب صراح دارد بر اینکه:

هذا أبو حنیفة و هو من أهل السنة یفتخر و یقول بأفصح لسان: لو لا السنتان لهلک النعمان، یعنی السنتین اللتین جلس فیهما لأخذ العلم عن الإمام جعفر الصادق.

این ابوحنیفه، از اهل سنت است و با افتخار و زبان گویا می گوید: اگر آن دو سال نبود، منِ ابو حنیفه هلاک شده بودم. یعنی دو سالی که در محضر درس امام صادق (علیه السلام) بودم و ایشان از مدینه به کوفه هجرت کرده بود.

جالب این است که ایشان این جمله را گفته و جناب خلیفه دوم هم گفته:

لو لا علی لهلک عمر

استیعاب ابن عبد البر، ج3، ص1103 - مناقب خوارزمی، ص81

آقای مزی از استوانه های علمی رجالی اهل سنت است و اهل سنت، هر چه از مباحث رجالی دارند، عمدتا در کنار سفره ایشان نشسته اند. کتاب تهذیب الکمال ایشان در 35 جلد است. در ترجمه امام صادق (علیه السلام)، از جمله شاگردان امام صادق (علیه السلام)، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، شعبه، مالک بن أنس، ابوحنیفه، یحیی بن سعید قطان را نام می برد.

تهذیب الکمال مزی، ج5، ص75

آقای حافظ شمس الدین جزری در کتاب أسنی المطالب، ص55 می گوید:

و ثبت عندنا أن کلا من الامام مالک و الامام أبی حنیفة صحب الامام أبا عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام، حتی روینا عن الامام أبی حنیفة أنه قال: ما رأیت أفقه منه.

ماک و ابو حنیفه محضر امام صادق (علیه السلام) را درک کردند و ابوحنیفه گفت: ما فقیه تر از امام صادق (علیه السلام) ندیدیم.

آقای نووی که از استوانه های علمی اهل سنت است، در کتاب تهذیب الاسماء و اللغات، ج1، ص155 می گوید:

روی عنه محمد بن إسحاق و یحیی الأنصاری و مالک و السفیانان و ابن جریح و شعبة و یحیی القطان و آخرون ... و اتفقوا علی امامته و جلالته

شخصیت های برجسته ای مانند محمد بن اسحاق، یحیی انصاری، مالک، سفیانین، ابن جریح، شعبه، یحیی بن قطان و ... از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده اند. اینها اتفاق نظر دارند بر پیشوایی و جلالت امام صادق (علیه السلام).

آقای ابن تیمیه هم صراحت دارد:

فإن جعفر بن محمد لم یجیء بعد مثله و قد أخذ العلم عنه هؤلاء الأئمة کما لک و ابن عیینة و شعبة و الثوری و ابن جریج و یحیی بن سعید و أمثالهم من العلماء المشاعیر الأعیان

تاکنون مانند امام صادق (علیه السلام) به دنیا نیامده است و شخصیت های چهارگانه، علم خود را از او گرفته اند. مالک بن انس، ابن عیینه، شعبه، ابن جریج، یحیی بن سعید و ... از امام صادق (علیه السلام) اخذ روایت کرده اند و افتخار شاگردی او را دارند.

منهاج السنه، ج4، ص126

* * * * * * *

آقای هدایتی

اهتمام و اهمیت دادن و پرداختن امام صادق (علیه السلام) به تربیت شاگردان بطور عموم برای نشر معارف اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) و بطور خصوص می بینیم که در زندگانی امام صادق (علیه السلام) اینطور دیده می شود که ایشان بسیار اهمیت می دادند تا شاگردانی تربیت کنند که هم در علوم مختلف تخصص داشته باشند و هم برای مناظره، اینان را آماده می کردند. در زمینه توضیحات شما را می شنویم.

استاد حسینی قزوینی

درگیری دودمان بنی امیه و بنی عباس، فرصت مناسبی فراهم کرد تا امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام)، دانشگاه بزرگ اهل بیت (علیهم السلام) را در مدینه تأسیس کنند و دانشمندان و شاگردان نیرومند و قَدَری را تربیت کنند که آغاز تأسیس این دانشگاه توسط امام باقر (علیه السلام) بود و تکمیل این دانشگاه به عهده امام صادق (علیه السلام) بود.

مشهور بر این است که شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد، ج2، ص179 می گوید:

أصحاب الحدیث قد جمعوا أسماء الرواة عنه من الثقات، علی اختلافهم فی الآراء و المقالات، فکانوا أربعة آلاف رجل.

تربیت یافتگان مکتب امام صادق (علیه السلام)، حدود 4 هزار شخصیت علمی و فقیه و مجتهد بوده اند که سخن برای گفتن داشتند و صاحب رأی بوده اند.

آقای حسن بن علی وشاء از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) می گوید:

فانی أدرکت فی هذا المسجد تسع مائة شیخ کل یقول: حدثنی جعفر بن محمد علیه السلام.

رجال نجاشی، ص39 - الامام الصادق و المذاهب الرابعة اسد حیدر، ج1، ص55

روزی رفته بودم در مسجد کوفه - با اینکه مسجد کوفه، بخشی از حوزه تربیتی امام صادق (علیه السلام) بوده - 900 نفر از بزرگان و فقهاء را درک کردم که تمامی اینها، افتخار شاگردی امام صادق (علیه السلام) را داشتند و از امام صادق (علیه السلام) نقل روایت می کردند.

همچنین آقای یافعی - از علمای اهل سنت - صراحت دارد بر اینکه:

امام صادق (علیه السلام)، شاگردان زیادی تربیت کرد و از جمله شاگردان ایشان، جابر بن حیان است و کتابی نوشت که مشتمل بر هزار ورق بود و پانصد رساله در فنون مختلف علوم اسلامی داشته است.

مرآة الجنان، ج1، ص238

این نشانگر این است که امام صادق (علیه السلام) در این زمینه، اهتمام زیادی داشتند. شیعه ها و اهل سنت و زیدی ها و برخی از معاندین و مخالفین در پای درس ایشان می نشستند.

عزیزان شیعه، اساتید محترم دانشگاه ها، دانشجویان، طلاب، اساتید حوزه های علمیه ما که در سراسر جهان عرض ما را می شنوند، به این نکته و روایتی که مرحوم کشی، رجال نویس بزرگ شیعه مطرح کرده و دیگر بزرگان ما آورده اند، توجه ویژه ای بکنند. ایشان روایتی را در رجال کشی، ص275، شماره 494 و بحار الانوار، ج74، ص407 نقل می کنند بر اینکه:

امام صادق (علیه السلام) روزی در مسجد مدینه جلوس فرموده بودند و دیدند که مردی از منطقه شامات - که ضد أئمه (علیهم السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) بودند و در زمان بنی امیه ، بر بالای 70 هزار منبر، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را لعن و اهانت می کردند - به هوای مناظره با رئیس مذهب شیعه آمد تا او را در جلوی چشم شاگردانش محکوم بکند و پیروزی و موفقیت خود را در میان مردم شام، با آب و تاب نقل کند. وقتی مرد شامی آمد، امام صادق (علیه السلام) فرمود:

ما حاجتک أیها الرجل؟ قال: بلغنی أنک عالم بکل ما تسأل عنه، فصرت إلیک لأناظرک، فقال: أبوعبدالله علیه السلام فیماذا؟ قال: فی القرآن و قطعه و إسکانه و خفضه و نصبه و رفعه، فقال أبوعبدالله علیه السلام: یا حمران دونک الرجل. فقال الرجل: إنما أریدک أنت لا حمران، فقال أبوعبدالله علیه السلام: إن غلبت حمران فقد غلبتنی، فأقبل الشامی یسأل حمران حتی ضجر و مل و عرض و حمران یجیبه، فقال أبوعبدالله علیه السلام: کیف رأیت یا شامی؟! قال: رأیته حاذقا ما سألته عن شئ إلا أجابنی فیه، فقال أبوعبدالله علیه السلام: یا حمران سل الشامی، فما ترکه یکشر فقال الشامی: أرأیت یا أباعبدالله أناظرک فی العربیة، فالتفت أبوعبدالله علیه السلام فقال: یا أبان بن تغلب ناظره فناظره فما ترک الشامی یکشر، قال: أرید أن أناظرک فی الفقه، فقال أبوعبدالله علیه السلام: یا زرارة ناظره فما ترک الشامی یکشر، قال: أرید أن أناظرک فی الکلام، فقال: یا مؤمن الطاق ناظره فناظره فسجل الکلام بینهما، ثم تکلم مؤمن الطاق بکلامه فغلبه به. فقال: أرید أن أناظرک فی الاستطاعة، فقال للطیار: کلمه فیها، قال: فکلمه فما ترک یکشر، فقال: أرید أناظرک فی التوحید، فقال لهشام بن سالم: کلمه فسجل الکلام بینهما، ثم خصمه هشام، فقال: أرید أن أتکلم فی الإمامة فقال: لهشام بن الحکم، کلمه یا أبا الحکم فکلمه ما ترکه یرتم و لا یحلی و لا یمر، قال: فبقی یضحک أبوعبدالله علیه السلام حتی بدت نواجده.

شما برای چه آمده ای؟ مرد شامی گفت: آمده ام با تو مناظره کنم. امام صادق (علیه السلام) گفت: در چه موضوعی؟ گفت: در رابطه با علوم قرآنی. حضرت گفت: ای حمران! برخیز و با این مرد شامی مناظره کن. مرد شامی گفت: من آمده ام با تو مناظره کنم، نه با شاگردان تو. حضرت گفت: اگر بر حمران پیروز شدی، مانند این است که بر من پیروز شدی. حمران و مرد شامی با هم مناظره کردند تا اینکه مرد شامی جواب تمام سؤالات خود را گرفت. حضرت فرمود: ای مرد شامی! حمران را چگونه یافتی؟ مرد شامی گفت: حمران را آدم متخصصی یافتم و هر چه پرسیدم، جواب داد. سپس حضرت رو به حمران کرد و گفت: تو هم از مرد شامی بپرس. حمران هم سؤال می کرد و مرد شامی نمی توانست جواب دهد. مردشامی گفت: می خواهم در علوم ادبیات عرب با تو مناظره کنم. حضرت هم اشاره کرد به ابان بن تغلب که متخصص در ادبیات عرب بود، تا با او مناظره کند. شروع کردند به مناظره کردن و بازهم مرد شامی شکست خورد. مرد شامی گفت: می خواهم در مسائل فقهی مناظره کنم. حضرت اشاره کرد به زراره که با او مناظره کند. شروع کردند به مناظره کردن و بازهم مرد شامی شکست خورد. مرد شامی گفت: می خواهم در مسائل کلامی و اعتقادی مناظره کنم. حضرت اشاره کرد به مؤمن الطاق که با او مناظره کند. مناظره بین اینها طول کشید تا اینکه مؤمن الطاق هم او را شکست داد. مرد شامی گفت: می خواهم درباره استطاعت و اختیار و جبر مناظره کنم. حضرت اشاره کرد به طیار که با او مناظره کند. شروع کردند به مناظره کردن و بازهم مرد شامی شکست خورد. مرد شامی گفت: می خواهم درباره توحید و خداشناسی مناظره کنم. حضرت اشاره کرد به هشام بن سالم که با او مناظره کند. شروع کردند به مناظره کردن و بازهم مرد شامی شکست خورد. مرد شامی گفت: می خواهم درباره امامت مناظره کنم. حضرت اشاره کرد به هشام بن حکم که با او مناظره کند. شروع کردند به مناظره کردن و هشام بن حکم، آنچنان عرصه را بر این مرد شامی تنگ کرد که حتی توان نفس کشیدن و بلعیدن آب دهان را نداشت. وقتی امام صادق (علیه السلام)، این توانمندی هشام بن حکم را دید، خندید، بطوریکه دندان های مبارکش آشکار شد.

فقال الشامی: کأنک أردت أن تخبرنی أن فی شیعتک مثل هؤلاء الرجال؟ قال: هو ذلک.

مرد شامی به امام صادق (علیه السلام) گفت: تو هدفت این بود که یاران و دست پروردگانت را به رخ من بکشی و خواستی نشان بدهی که چه نیروهای متخصص و توانمندی تربیت کرده ای؟ حضرت فرمود: بله.

امام صادق (علیه السلام) بعد از مناظره، اشکالات تک تک افراد مناظره کننده را برطرف می کنند یا نقاط قوت را متذکر می شود که تقویت کنند. وقتی به هشام بن حکم رسید، شروع کرد از او سخن گفتن و تجلیل کردن. در برخی از منابع آمده است که به او گفت:

ای هشام،! دوست دارم که همانند تو، در میدان مناظره با اینها قیام کنند و برو با اینها مناظره کن و توانمندی خودت را نشان بده و از ما اهل بیت (علیهم السلام) دفاع کن و:

و کان النصر من ورائک.

بدان که حمایت ها و امدادهای غیبی ما، همواره بالای سر توست.

آن مرد شامی که آمده بود مناظره کند و خبر پیروزی خود را به شام برگرداند:

فقال الشامی: اجعلنی من شیعتک و علمنی فقال أبوعبدالله علیه السلام لهشام: علمه، فإنی أحب أن یکون تلماذا لک.

به التماس افتاد و از امام صادق (علیه السلام) تقاضا کرد که او هم افتخار شاگردی امام صادق (علیه السلام) را داشته باشد و در صف تربیت یافتگان ایشان باشد. امام صادق (علیه السلام) به هشام بن حکم دستور داد تا تربیت این مرد شامی را عهده دار شود.

نتیجه گیری این روایت این است که تمام عزیزانی که حرف ما را می شنوند در داخل و خارج ایران، تلاش کنند در هر رشته ای که می خواهند وارد شوند، متخصص شوند و در رشته های متعدد وارد نشوند که هر بخشی را فرا بگیرند و ناقص عمل کنند. یک موضوع را پیگیری کنند تا متخصص شوند و بتوانند در مناظره در آن موضوع، سرافراز و سربلند بیرون بیایند.

* * * * * * *

آقای هدایتی

آیا امام صادق (علیه السلام) در مدح خلفاء ، بیاناتی داشته اند؟

استاد حسینی قزوینی

در کتب اهل سنت آمده که امام صادق (علیه السلام) نسبت به خلفاء مطالبی را داشته اند. آقای ذهبی و مزی و ابن حجر روایات متعددی را آورده اند.

باید نکته ای را در اینجا خدمت بینندگان عزیز برسانم که اگر روایتی از امام صادق (علیه السلام) در کتب اهل سنت در فضائل خلفاء آمده است، به درد ما نمی خورد. آقای ابن حزم آندلسی تعبیر زیبائی دارد که در فن مناظره، یک امر مسلّم در میان عقلاء است. می گوید:

لا جعلیهم بروایاتنا، فهم لا یصدقونها، و لا معنی لاحتجاجهم علینا بروایاتهم فنحن لا نصدقها، و إنما یجب أن یحتج الخصوم بعضهم علی بعض بما یصدقه الذی تقام علیه الحجة به.

اگر ما می خواهیم با شیعیان مناظره کنیم، معنا ندارد که ما روایات کتاب های خودمان را به رخ شیعیان بکشیم و بگوییم در فلان کتاب ما، علیه شما این مسئله آمده است، چون آنها روایات ما را قبول ندارد. همچنین معنا ندارد که شیعه از کتاب های خودشان علیه ما احتجاج کند، چون ما کتاب های آنها قبول نداریم. ما باید از کتاب های خودشان بر ضد خودشان احتجاج کنیم یا آنها از کتاب های ما بر ضد ما احتجاج کنند.

لذا، ما روایات آقای ذهبی و ابن حجر عسقلانی و مزی و دیگران را که به صورت فله ای و بدون سند یا با سند جعلی و ضعیف آورده اند را قبول نداریم که مثلا امام صادق (علیه السلام) از خلفاء تعریف و تمجید می کرده است و اینها را به عنوان خلیفه به حق معرفی می کرده است و منکر خلافت خودشان بوده است. اینها به درد کار ما نمی خورد.

نکته ای که آقایان اهل سنت و بویژه وهابیت، زیاد به آن اشاره می کنند، روایتی است که در یکی از کتاب های شیعه، یعنی کشف الغمه مرحوم إربلی، ج2، ص374 آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود:

قد ولدنی ابوبکر مرتین

ابوبکر در دو مرتبه یا از دو جهت حق پدری بر گردن من دارد.

پدر امام صادق (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) است. مادر امام صادق (علیه السلام)، ام فروه، دختر قاسم ابن محمد بن أبوبکر است. همچنین مادر ام فروه، اسماء، دختر عبدالرحمن بن أبوبکر است. در حقیقت نسب امام صادق (علیه السلام) از دو طرف به ابوبکر می رسد. لذا بعضی از افراد هم می گویند که امام صادق (علیه السلام) به این نسبش که به ابوبکر می رسد، افتخار می کرد. تنها کتابی که از شیعیان این روایت را نقل کرده است، همین کتاب است. ولی عزیزان اهل سنت توجه داشته باشند که مرحوم إربلی این روایت را از یکی از علمای بزرگ اهل سنت نقل می کند نه از شیعه؛ از آقای حافظ عبد العزیز بن أخضر جنابذی. ایشان از علمای بزرگ اهل سنت و حنفی مذهب بوده و متوفای 611 هجری. آقای ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج22، ص31 از او تعبیر می کند به:

الامام العالم المحدث الحافظ

پس مدرک آقای إربلی در کشف الغمه، یکی از علمای اهل سنت است. مضافا اینکه روایت مرسل است. آقای اربلی که از حافظ عبد العزیز جنابذی متوفای 611 هجری نقل روایت می کند و امام صادق (علیه السلام) در سال 148 شهید شده است و فاصله میان این دو، حدود 400 سال است و حافظ عبد العزیز جنابذی، واسطه خودش را از این روایت نقل نمی کند تا ببینیم این واسطه ها چه کسانی هستند و اگر این واسطه ها صحیح و ثقه بودند، نسبت به این قضیه تصمیم بگیریم.

جالب این است که می بینیم از امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند که ایشان فرموده اند:

ما أرجو من شفاعة علی شیئا إلا و أنا أرجو من شفاعة أبی بکر مثله

من از ابوبکر، جدم، شفاعتی را طلب می کنم، همانند آنچه که از جدم حضرت علی (علیه السلام) طلب شفاعت می کنم.

سیر أعلام النبلاء ذهبی، ج6، ص259- تهذیب التهذیب ابن حجر، ج2، ص89 - تهذیب الکمال مزی، ج5، ص82

عزیزان دقت بکنند که شفاعت کبری، برای آقا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اینکه امام صادق (علیه السلام) در اینجا می گوید از حضرت علی (علیه السلام) و ابوبکر امید شفاعت دارم، در روایات متعددی امام صادق (علیه السلام) می گوید:

ولایتی لعلی بن أبی طالب (علیه السلام) أحب إلی من ولادتی منه، لأن ولایتی لعلی بن أبی طالب فرض، و ولادتی منه فضل.

آنچه که من به آن افتخار می کنم، ولایت و امامت جدم حضرت علی (علیه السلام) است و افتخار من به خاطر این نیست که من فرزند حضرت علی (علیه السلام) هستم؛ زیرا ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام) بر من واجب است، ولی اینکه از نسل او هستم، برای من فضیلت است.

فضیلت در برابر واجب نمی تواند مقابله کند. خیلی ها فرزند حضرت علی (علیه السلام) بودند، همانند فرزندان حضرت نوح (علیه السلام)، با بدان نشستند و راه پدر را گم کردند.

آنچه که در اینجا مسلم است، این است که امام صادق (علیه السلام) اینچنین سخنش با سخن های دیگرش منافات دارد. مضافا اینکه امام صادق (علیه السلام) در یک محیطی زندگی می کردند - چه در دوران بنی امیه و چه در زمان بنی عباس - که اینها دنبال فرصتی بودند تا از امام صادق (علیه السلام) نقطه ضعفی بگیرند و زمینه شهادت ایشان و صحابه را فراهم کنند. اینها در نهایت تقیه به سر می بردند. روایتی که بزرگان ما آورده اند مانند کافی، ج8، ص189:

فروه از امام صادق (علیه السلام) سؤال می کند که:

شما چرا نسبت به ابوبکر و عمر، خیلی واضح و روشن نمی گویید که مثلا اینها غاصب حق جدتان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند و چرا حق مطلب را اداء نمی کنید؟

حضرت می فرماید:

ضربوکم علی دم عثمان ثمانین سنة و هم یعلمون أنه کان ظالما فکیف یا فروة إذا ذکرتم صنمیهم.

اینها به اتهام خون عثمان، 80 سال شما را نابود کردند و زدند و کشتند و زندان انداختند و حال آنکه می دانستند که شیعه و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قتل عثمان دخالت نداشتند.

فوالله لو ذکرتم أبا بکر و عمر لکانت دماؤکم أحل عندهم من دماء السنانیر.

اگر بخواهیم درباره ابوبکر و عمر سخنی بگوییم یا شما شیعیان مطلبی را به زبان بیاورید، خون شما را راحت تر از خون گربه به زمین می ریزند.

بحار الأنوار، ج30، ص388 - تقریب المعارف أبو صلاح حلبی، ص253

إن شاء الله در آینده، نسبت به موقعیت و موضعگیری امام صادق (علیه السلام) نسبت به خلفاء و حاکمان بحث خواهیم کرد و عباراتی را که خود امام قرطبی و آلوسی و دیگران آورده اند را می آوریم مبنی بر اینکه در دوران دودمان بنی امیه و بنی عباس، به شیعیان و أئمه (علیهم السلام)، هر آنچه که توانستند ظلم کردند و خون اینها را به زمین ریختند و جنایات کردند و خود اینها را بین در و دیوار قرار دادند. در زندان ها و سیاه چال ها انداختند. حتی اگر یکی از شیعیان در زندان از دنیا می رفت، جنازه اش را بیرون نمی آوردند و در زندان قرار می دادند و این جنازه گندیده می شد و دیگر زندانیان را آلوده می کرد و یکی پس از دیگری جان می سپردند.

* * * * * * *

سؤالات بینندگان

سؤال:

درباره آیات 10 تا 21 سوره مبارکه نور توضیح بدهید.

جواب:

در این سوره، خداوند، قضایای افک را مطرح کرده است. بهتانی که برخی از صحابه به عایشه زدند نسبت به فساد اخلاقی و ارتباط نامشروع عایشه.

قضایای آن مفصل و طولانی است. شما (آقای هدایتی) یک روزی را مشخص کنید تا در این مورد بحث شود. موضع شیعه باید در این زمینه مشخص بشود.

حدود یک هفته قبل از ماه رمضان بود که با جناب شیخ احمد غامدی، رئیس هیئت امر بمعروف و نهی از منکر استان مکه دیدار داشتم و ایشان اصرار داشت که شما شیعیان نسبت به عایشه جسارت می کنید و نسبت های ناروا می زنید. گفتم که فقهاء و علمای شیعه از روز ازل تا الان، معتقدند که جزء ضرورت مذهب شیعه است که زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هرگونه اتهام به فساد اخلاقی، مبرا بدانیم. این بزرگان شما هستند مانند البانی که در سایت خودش نوشته است که می شود به زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت فحشاء داد.

حتی در صحیح بخاری اشاره دارد بر اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عایشه گفت اگر از این خبرها هست و اینچنین اتفاق بدی افتاده است و ارتباط آنچنانی است، مرا در جریان بگذار و ... .

اگر من بخواهم وارد قضیه بشوم، حداقل 40 دقیقه باید صحبت کنم تا حق مطلب اداء شود.

* * * * * * *

سؤال:

درباره رابطه بین حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و عایشه توضیح بدهید.

جواب:

هر رابطه ای بوده باشد، ما نباید خیلی وارد این مسائل شویم و صلاحمان هم نیست. اما در برخی از کتاب های خود اهل سنت آمده که:

عایشه در شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) اظهار خوشحالی کرده است.

به ما هم مربوط نیست و خود اهل سنت نوشته اند. آقای ابن ابی الحدید سنی معتزلی که در اول تا آخر کتابش، دفاع از ابوبکر و عمر و عثمان و حتی معاویه را شعار خود قرار داده است، در شرح نهج البلاغه خود، ج9، ص198 این تعبیر را دارد:

ثم ماتت فاطمة، فجاء نساء رسول الله صلی الله علیه و آله کلهن إلی بنی هاشم فی العزاء إلا عائشة، فإنها لم تأت و أظهرت مرضا و نقل إلی علی علیه السلام عنها کلام یدل علی السرور.

وقتی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) به شهادت رسید، تمام زنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غیر از عایشه، برای تسلیت گفتن، خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند.

ما هم هیچ دلیلی نداریم که عایشه آمده باشد. ایشان می گوید:

و أظهرت من الاستبشار

یا برخی مطالب را می آورد که نشانگر خوشحالی عایشه از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) است.

* * * * * * *

سؤال:

درباره عقائد بهائیت توضیح بدهید.

جواب:

اگر سیاست شبکه سلام اقتضاء کند، ما همانطوری که نسبت به وهابیت، تلاشمان این است نهایت ادب را رعایت کنیم، اگر صلاح باشد، چند جلسه ای هم در رابطه با بهائیت، پیدایش بهائیت و سخنان بزرگان بهائیت صحبت می کنیم و آنچه که در کتاب های معتبر آنها مانند بیان و ایقان و غیره که میرزا حسینعلی بهاء الله دارد یا خود علی محمد باب و افندی و دیگران دارند را بیان کنیم. معتقد هستیم که اینها یک مذهب ساخته و پرداخته استعمار بوده است و سران بهائیت به کمک استعمار روی کار آمده اند و اولین بار، وقتی دولت ناصر الدین شاه خواست بهاء الله را اعدام کند، در تهران به سفارت انگلستان پناهنده شد و از آنجا به بغداد و ... .

* * * * * * *

سؤال:

آیا ایران در زمان حکومت حضرت علی (علیه السلام) جزء قلمرو اسلام بود؟ درباره انتخاب حاکمان توسط حضرت علی (علیه السلام) توضیح بدهید.

جواب:

بله، قطعا بوده است و حاکمان را امیرالمؤمنین (علیه السلام) شخصا معین می کرده است و در آن هیچ شک و شبهه ای نیست. غیر از معاویه که سرپیچی کرد از دستورات امیرالمؤمنین (علیه السلام)، در تمام نقاط حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سخن و دستور امیرالمؤمنین (علیه السلام) فصل الخطاب بوده است و عزل و نصب می کرد.

* * * * * * *

سؤال:

در مورد سوره تحریم توضیح بدهید. در مورد ماجرای حفصه و ماریه توضیح بدهید.

جواب:

خداوند خطاب می کند به نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که:

یا أیها النبی لم تحرم ما أحل الله لک تبتغی مرضاة أزواجک و الله غفور رحیم (سوره تحریم/آیه1)

ای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)! چرا بخاطر رضایت همسرانت، بر خود حرام می کنی آنچه را که خداوند بر تو حلال کرده است؟

این بیننده عزیز از روی ترجمه مرحوم الهی قمشه ای این ترجمه را خواندند و من هم این ترجمه را همراه ندارم. من به بینندگان عزیز توصیه می کنم در ضمن اینکه ما مرحوم الهی قمشه ای را مرد بزرگوار و مخلص و عالم و توانمند می دانیم، ولی ترجمه ایشان خیلی سلیس نیست و این ترجمه را به سرعت نوشته است و در خیلی از جاها، ترجمه اش نیاز به ترجمه دارد. بنده توصیه می کنم که اگر می خواهند ترجمه ای سلیس و روان و گویا داشته باشند، ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی را تهیه کنند که از هر جهت بی اشکال است و سلیس و روان گویاست.

مراد از این آیه، این نیست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان تشریع، حلال خدا را حرام یا حرام خدا را حلال کند، بلکه بخاطر بعضی از مسائل خانوادگی که زندگیش از هم پاشیده نشود و مشکلاتی را برخی از همسرانش ایجاد نکنند، قسمی خوردند که با آن قسم، یک امری را بر خودش حرام کند. همانطوری که ما قسم می خوریم که مثلا نوشابه یا ... نخوریم و با این قسم خوردن، نوشابه ای که برای ما حلال بود، حرام می شود. این تشریع در دین نیست. خداوند در آیه بعدی جواب داده است:

قد فرض الله لکم تحلة أیمانکم و الله مولاکم و هو العلیم الحکیم (سوره تحریم/آیه2)

خداوند راه گشودن سوگندهایتان را روشن ساخته است.

این نشان می دهد که این تحریم، تحریم تشریعی نیست.

* * * * * * *

سؤال:

در منطقه ما (آمریکا)، مسیحیان شبهه ایجاد می کنند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) بت ها را شکستند و بت بزرگتری به نام کعبه را ساختند. جواب منطقی را برای این بفرمائید.

جواب:

هیچ مسلمانی به کعبه سجده نمی کند. سجده کردن به کعبه حرام است و شرک. ما رو به کعبه می ایستیم که خدا را عبادت کنیم. روی مُهر هم که می رویم، برای خدا سجده می کنیم. اگر شما ذکر سجده را دقت کنید، ما در سجده می گوییم:

سبحان ربی الأعلی و بحمده یا سبحان الله سبحان الله سبحان الله

و نمی گوییم:

سبحان بیت الله الحرام

ما برای خدا، بر مُهر سجده می کنیم. یعنی مُهر یا زمین یا قبله، نشانگر توجه و یکپارچکی مسلمانان است در عبادت.

* * * * * * *

سؤال:

چرا به امام صادق (علیه السلام) رئیس و بنیانگزار مذهب شیعه می گویند؟ توضیح بدهید.

جواب:

بعد از آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دودمان بنی امیه آمدند آنچنان عرصه را بر شیعه تنگ کردند بطوریکه آقای ابن ابی الحدید می گوید:

شیعیان آرزو می کردند که به آنها کافر و مرتد بگویند، ولی شیعه نگویند.

کار به جایی رسید که دودمان بنی امیه دستور داده بودند اگر نام یک نوزادی را علی گذاشتند، او را به قتل برسانند:

کانت بنو أمیة إذا سمع بمولود اسمه علی قتلوه.

سیر أعلام النبلاء، ج5، ص102 - تهذیب الکمال مزی، ج20، ص429 - تهذیب التهذیب ابن حجر، ج7، ص281 - تاریخ دمشق ابن عساکر، ج41، ص481

همچنین زمخشری می گوید:

کان فی أیام بنی أمیة أکثر من سبعین ألف منبر یلعن علیها علی بن أبی طالب بما سنه لهم معاویة من ذلک

در دوران بنی امیه بر بالای 70 هزار منبر، آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را سب و لعن می کردند بخاطر سنت سیئه ای که معاویه گذاشته بود.

ربیع الابرار زمخشری، ج2، ص186

در اینچنین قضایایی، نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) از لیست خلفاء حذف شد.

آقای بخاری - صاحب صحیح بخاری - در تاریخ صغیر خود، ج1، ص97 و 119 وقتی نام خلفاء را می آورد، می گوید:

خلیفه اول: ابوبکر، خلیفه دوم: عمر، خلیفه سوم: عثمان، خلیفه چهارم: معاویه بن ابوسفیان.

اصلا نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) جزء خلفاء نبود. یکی از خدمت هایی که احمد بن حنبل کرد، این بود که آمد قضیه ای را که امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم جزء خلفاء است، وارد کرد. لذا تا زمان امام صادق (علیه السلام)، کسی از فرهنگ شیعه خبر نداشت. کسی از مبانی اعتقادی شیعه و احادیث امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر نداشت. آقا امام صادق (علیه السلام) برای اولین بار فرهنگ شیعه را در جامعه نهادینه کرد. برای اولین بار، اقدام به نشر فرهنگ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) کرد. از این جهت آمدند امام صادق (علیه السلام) را به عنوان رئیس مذهب شیعه قلمداد کردند.

شاید هم به این خاطر بود که آقایان اهل سنت آمدند مذاهب خودشان را به نام های حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی منتسب کردند و آمدند مذهب شیعه را هم به امام صادق (علیه السلام) منتسب کردند.

* * * * * * *

سؤال:

اهل سنت از ما سؤال می کنند که چرا روی مُهر نماز می خوانید. من حدیث عایشه را آوردم مبنی بر اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هر وقت نماز می خواند، پیشانی و صورتش خاکی می شد. اما اینها قبول نمی کنند. می خواستم اگر دلیل محکم تری دارید، بگوئید تا من به اینها ارائه بدهم.

جواب:

در کتاب صحیح بخاری، ج1، ص86 از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند:

و جعلت لی الارض مسجدا و طهورا.

خداوند، زمین را برای من هم سجده گاه قرار داده است و هم محل تیمم.

آقایان اهل سنت که تیمم می کنند، آیا روی فرش تیمم می کنند یا روی خاک؟ همانگونه که تیمم بر خاک جایز است، سجده هم باید بر خاک و زمین باشد.

خود آقایان صراحت دارند، مانند صحیح مسلم، ج2، ص62 که مفصل آورده است بر اینکه:

رأیته یصلی علی حصیر یسجد علیه.

همچنین آقا حاکم نیشابوری در روایت صحیح آورده است که:

سجد رسول الله علی الحجر

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی سنگ سجده کرد.

مستدرک الصحیحین، ج1، ص473

حتی خمره را معنا کرده اند بر جانماز و عرب می گوید از حصیر درست شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از حصیر، یک جانماز و سجده گاهی درست کرده که بر آن سجده می کرد.

سنن ابن ماجة، ج1، ص328 - سنن أبی داود، ج1، ص155 - سنن ترمذی، ج1، ص207 - سنن نسائی، ج2، ص57

حتی برخی از بزرگان اهل سنت مانند مسروق که از شخصیت ها و فقهای بزرگ اهل سنت، وقتی به مسافرت دریایی می رفت، یک خشتِ کوچکِ مُهر مانندی را با خود برمی داشت تا در کشتی بر آن سجده کند.

مصنف عبد الرزاق، ج2، ص583 - طبقات کبری ابن سعد، ج6، ص53

آقای علی بن عبد الله بن عباس صراحت دارد بر اینکه ایشان کسی را فرستاد به مکه تا سنگی از کوه مروه به مدینه بیاورد تا بر روی سنگ سجده کند.

مصنف ابن ابی شیبه، ج1، ص308 - اخبار مکه، ج2، ص151 - تاریخ دمشق، ج43، ص50

اگر ما به مُهر سجده می کنیم، خود مُهر موضوعیت ندارد. مُهر برای ما «مسجود علیه» است نه «مسجود له». بر مُهر سجده می کنیم در برابر خداوند. ما معتقدیم که سجده باید بر روی خاک باشد و خاک سرزمین کربلاء، بخاطر شهادت امام حسین (علیه السلام) و جانبازی ها و حماسه های یارانش از ویژگی های خاصی برخوردار است و از این جهت است که بر مُهر به عنوان یک تکه و بخشی از زمین که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه و بزرگان بر آن سجده می کردند، ما هم سجده می کنیم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »»»



Share
1 | محمد علي | Kazakhstan - Nursultan | ١٢:٠٠ - ٠٩ آبان ١٣٨٧ |
با سلام
دوستان مي توانند براي تهيه سي دي تصويري سخنراني استاد قزويني در شبکه سلام به مناسبت تخريب حرم شريف بقيع و پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي و همچنين به مناسبت شهادت امام صادق(ع) به وبلاگ shobair-a.blogfa.com مراجعه نمايند. درضمن سي دي هاي ديگر اين شبكه به زودي در وبلاگ قرار مي گيرد.
2 | ميثم | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ٠٨ آذر ١٣٨٧ |
با عرض سلام خدمت شما بزرگواران
در مورد اينکه با توجه با کتب اهل سنت آورده ايد که ابوحنيفه 2 سال شاگردي امام را کرد ؛حال سوال اينجاست که چرا او و امثالهم (بعضي از رهبران اهل سنت که شاگرد امام بودند)شيعه نشدند و مکتبي خلاف امام صادق (شيعه) بنا کردند.
البته پر واضح است که جواب اين سوال در جواب سوالي مثل اينکه بعضي از نزديکان پيامبر پس از فوت او اينگونه (شيعه)نشدند نهفته است ؛ اما من دوست دارم جواب تکميلي را از شما بشنوم.
در پناه حق
ميثم
www.shiaanswering.blogfa.com
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها