2018 May 27 - يکشنبه 06 خرداد 1397
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
کد مطلب: ٥٦٩٠ تاریخ انتشار: ١٧ فروردين ١٣٨٦ تعداد بازدید: 11262
سخنراني ها » شبکه سلام
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01

شبکه سلام 86/01/17

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/01/17 

آقاي هدايتي

خودتان را مختصراً معرفي بفرماييد.

ملا محمد شريف زاهدي

خداوند در قرآن مي فرمايد:

فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

سوره زمرآيه18-17

محمد شريف زاهدي هستم، از استان سيستان و بلوچستان، يكي از روستاهاي شهرستان نيك شهر.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

شما چند سال در مدارس اهل سنت تحصيل كرديد و چه مدت به امامت جمعه و جماعت مشغول بوديد؟

ملا محمد شريف زاهدي

بنده از اواخر سال 1369 مشغول تحصيل در حوزه هاي علميه اهل سنت شدم. در نزديكي روستاي ما روستايي بود كه در آن حوزه علميه وجود داشت كه سرپرست آن، مولوي حيدر، يكي از شاگردان مولوي محمد عمر سربازي ايرانشهر است. از 1369 تا سال 1379 در حوزه هاي علميه بحر العلوم، عربيه اسلاميه چابهار، فاروقي نيك شهر و شمس العلوم تحصيل كردم. در سال 1379 به عنوان مبلغ، بنده را به استان هرمزگان، يكي از رستاهاي شهرستان ميناب فرستادند و تا اواخر سال 1381 هم امام جمعه و امام جماعت اهل سنت بودم.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

انگيزه هايي كه باعث شد شما به مذهب تشيع روي بياوريد، چه بود؟

ملا محمد شريف زاهدي

از سال 1375 كه در حوزه علميه چابهار مشغول تحصيل بودم، يك مسجدي در كنار ساحل دريا قرار داشت و يكي از اساتيد ما به نام مولوي عيسي ملازهي امام جماعت اين مسجد بود و بعضي از اوقات را كه ايشان به مسافرت مي رفت يا كسالت داشت، بنده را به عنوان امام جماعت اين مسجد تعيين مي كردند. در كنار اين مسجد، يك حسينيه اي وجود داشت كه متعلق به شيعيان مهاجر چابهار بود. در شب عاشوراي سال 1375، بعد از نماز عشاء، متوجه صدايي از بلندگوي آن حسينيه شدم و رفتم كنار پنجره آن حسينيه و نشستم تا ببينم اين روحاني شيعه چه مي گويد. از آنجايي كه از بعضي از سلفي مسلك ها شنيده بوديم كه علماء شيعه نسبت به صحابه، توهين مي كنند، رفتم به سخنان او گوش دهم. ديدم كه در رابطه با امام حسين (عليه السلام) نكاتي را بيان مي كند. خصوصا وقتي بنده رسيدم، حديث:

إن الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة.

را بيان كرد و توضيح داد. اين روايت در بسياري از روايات اهل سنت وجود دارد، حتي در مطالب درسي به ما گفته بودند. بعضي از مولوي ها كه گفته بودند علماء شيعه نسبت به صحابه كم لطفي مي كنند، بنده ديدم كه امام حسين (عليه السلام) هم از صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اين روحاني شيعه از امام حسين (عليه السلام) تعريف مي كند. چند دقيقه بعد ديدم كه آن روحاني، شروع كرد به روضه خواندن و آن قدر صداي زيبا و شيوا و دلسوزي داشت كه بنده هم به گريه افتادم و اشك ريختم. به حوزه برگشتم و خيلي ناراحت بودم كه حتي بعضي از هم اتاقي هاي بنده از من سوال كردند كه شما چرا ناراحت هستي؟ من چيزي به آنها نگفتم.

روز بعدش از يكي از دانشجويان اهل سنت كه با بنده رفيق بود، سوال كردم: شما معلم شيعه داريد يا خير؟ گفت: بله داريم. گفتم: از او يك كتاب بگير و بياور تا من مطالعه اي درباره شيعه و عقايد آن داشته باشم. اين دانشجوي عزيز كتاب شب هاي پيشاور مرحوم سلطان الواعظين شيرازي را براي من آورد. وقتي من شروع كردم به مطالعه اين كتاب، ابتداءاً تعجب كردم كه يك سري احاديث و رواياتي را از منابع خود ما اهل سنت آورده بود و شنيده بودم كه علماء شيعه از كتاب هاي اهل سنت خوش شان نمي آيد، ولي ديدم كه ايشان كتاب هاي اهل سنت مطالعه كرده است و از منابع ما اهل سنت، اين روايات را به اين زيبايي نقل كرده است. بنده مجبور شدم اين كتاب را پنهاني در كتابخانه حوزه علميه چابهار، شب ها تا ساعت 2 نيمه شب مطالعه كنم. اگر كسي هم وارد كتابخانه مي شد، من ميز بزرگي براي مطالعه داشتم و اين كتاب را زير ميز مي گذاشتم و كتاب درسي را بالا مي آوردم تا كسي متوجه نشود. الحمدلله اين كتاب شب هاي پيشاور و قضيه حسينيه چابهار كم كم باعث شد تا من تحقيق و مطالعه كنم. تا اين كه سال 1379 به اين نتيجه رسيدم منابعي كه سلطان الواعظين شيرازي در شب هاي پيشاور آدرس داده بود، همه اش درست بود.

در سال 1379، يكي از بزرگ ترين بركاتي كه خداوند نصيبم كرد و بسيار بنده را مشتاق مكتب ائمه (عليهم السلام) كرد، اين بود كه بنده بعد از مطالعه اين كتاب، محبتم نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت علي (عليه السلام) بيشتر شده بود.

در روستايي كه امام جماعت بودم، نكته اي كه تا الآن هم فراموش نكردم و خيلي از اهل سنتي هم كه با بنده مراوده دارند، اين موضوع را به عنوان نكته اي عجيب نقل مي كنند، اين بود كه پيرمردي كه مؤذن مسجد بود، روزي به من گفت:

من دختري دارم كه ازدواج كرده و 7 سال است وقتي كه حامله مي شود، بچه هايش در 2 ماهگي سقط مي شوند. شما دعايي بكنيد كه اين مشكل حل شود.

تنها كاري كه مي توانستم بكنم و يك عنايت إلهي بود، اين بود كه در دلم گفتم:

خدايا! من مي خواهم اين دعا را بنويسم كه اگر واقعا در مورد اين قضيه مرا خوشحال كردي، من حتما شيعه مي شوم و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) را قبول مي كنم.

دعا اين بود:

إلهي بفاطمة . . . . . . أللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اين را به خاطر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت علي (عليه السلام) نوشتم و گفتم:

خدايا! اگر اينها مقام و عزت بسيار بزرگي نزد شما دارند، پس بچه اين دختر را سالم نگهدار.

به والله قسم! 10 شبانه روز كامل نماز شب خواندم و گريه كردم و خيلي هم از خدا التماس كردم كه مرا در اين قضيه، خوشحال بدارد و حق را نصيب من بفرمايد. بعد از 3 ماه، به من خبر دادند كه آن زن سقط نكرده است و بچه هم سالم است.

الآن مردم آن منطقه هم كه صداي مرا مي شنوند، واقعا بدانند كه اين عنايت خداوندي بود كه آن زن، دختري به دنيا آورد و الآن هم نامش فاطمه است و خود بنده گفتم كه نامش را فاطمه بگذارند.

اين نكته ظريفي بود كه خداوند، بنده را به حقانيت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و امير المومنين (عليه السلام) متوجه كرد.

* * * * * * *

استاد حسيني قزويني

شما بعد از آن كه شيعه شديد، آيا بعد از آن، با مولوي هاي اهل سنت بحث و مناظره اي داشته ايد؟ آيا آنها از نظر علمي توانسته اند بر شما اعتراض كنند كه چرا مذهب شيعه را انتخاب كرده ايد و اين مذهب، باطل است؟

ملا محمد شريف زاهدي

بعد از توفيق ورود به مذهب شيعه، مناظرات بسياري با علماء اهل سنت داشتم؛ خصوصا با بسياري از اساتيد خودم. بعضي از آن مناظرات، حضوري و بعضي هم تلفني بود. ولي يكي از مناظرات مهمي كه تلفني بود، مناظره با مولوي محمد عثمان قلندرزهي خاشي در سال 1383 بود. او يكي از علماء مشهور اهل سنت ايران و رئيس حوزه علميه خاش است. خودش شخصاً به پسرخاله ام ملا اسماعيل گفته بود:

شماره تلفن مرا به ملا محمد شريف بده و به او بگو كه چرا ديوانه شده اي و شيعه شده اي؟

ملا اسماعيل به من زنگ زد و شماره او را به من داد و حرف او را به من گفت و گفت: من مطمئنم او شما را به مذهب اهل سنت برمي گرداند. من هم گفتم:

خيلي دوست دارم برگردم، ولي متأسفانه علماء و محدثين خودتان نمي گذارند كه سني شوم.

گفت: چطور؟ گفتم:

حتي مولوي عثمان هم كاري مي كند كه من از اهل سنت بيشتر دورتر شوم. چون آنها بحث كردن با ما شيعيان را جالب نمي دانند.

بنده به او زنگ زدم و تا الآن هم خودم را به او معرفي نكردم كه ملا محمد شريف هستم. چون نكاتي را با او بحث كردم كه او فكرش را هم نمي كرد كه من باشم. اولين سوالم از او اين بود:

چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وصيت كردند كه مرا شبانه دفن كنيد؟

به من گفت: شما از كجا زنگ مي زنيد؟ گفتم: از فلان منطقه زنگ مي زنم و ملاي يكي از مساجد آنجا هستم. ايشان گفت:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي اين وصيت كرد كه چشم نامحرمان و ديوانگان به جنازه ايشان نيفتد.

گفتم:

مگر گناه است كه نامحرم، جنازه زن را ببيند؟ مگر نامحرمان زيادي در تشييع جنازه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و زنان عصر ما حضور ندارند؟

گفت: نه، گناه نيست. گفتم:

اگر گناه نيست، پس چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نگذاشتند نامحرمان شركت كنند؟ مگر شما در تاريخ إبن أثير و تاريخ طبري، در وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نداريد كه سلمان و ابوذر و مقداد و إبن عباس در نماز ميت ايشان شركت داشتند؟

گفت: بله، همين طور است. گفتم:

پس اين حرف نامحرمان را از كجا آورده ايد؟

گفت: نظر شما در اين مورد چيست؟ گفتم:

روايتي را مي گويم از مولوي نذير احمد سلامي، مفسر و استاد حوزه علميه زاهدان كه هر روز ساعت 6 از راديو زاهدان، تفسير قرآن مي گويد، كه ايشان روايتي را از صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 542، در كتاب بانوان نمونه عصر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و صحابه، صفحه 108 آورده است: «حضرت فاطمه (رضي الله عنها) در آخرين لحظان زندگي، با حضرت ابوبكر حرف نزدند».

به مولوي عثمان گفتم:

معني اين روايت چيست؟ آيا در روايات نيامده است: «هر كس تا 3 روز قهر كند و آشتي نكند و بميرد، به جهنم مي رود»؟ پس طبق اين روايت، ـ نستجير بالله ـ شما بايد بگوييد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به جهنم مي رود. چون تا آخرين لحظات زندگي با ابوبكر قهر بود و آشتي نكرد؟ به نظر شما چرا قهر بود و چرا ابوبكر و عمر و عثمان و اكثر صحابه، نام شان در ليست تشييع جنازه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) خالي است؟ همان طور كه در تشييع حنازه و كفن و دفن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم هيچ گونه نقشي نداشتند.

آيا شما كتاب ملا محمد عمر سربازي با عنوان خلفاء از ديدگاه علي (عليه السلام) چاپ سال 1383 را ديده اي؟ در اين كتاب نوشته است: «نماز ميت فاطمه (رضي الله عنها) را ابوبكر خوانده است». آيا اين درست است؟

مولوي عثمان گفت:

عجب! من در هيچ كتابي نديده ام كه ابوبكر نماز ميت فاطمه را بخواند.

گفتم:

اگر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) وصيت كرده باشد كه نامحرمان حق ندارند جنازه مرا ببينند، حالا چطور علي بن أبي طالب (عليه السلام) به اين وصيت عمل نمي كند و به ابوبكر كه نامحرم بود، اجازه داد بر جنازه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نماز بخواند؟

مولوي عثمان گفت: معلوم مي شود كه تحقيق كرده اي و تحقيقات خوبي داشته اي. خواهش مي كنم يك سري به ما در حوزه علميه خاش بزنيد. ما در خدمتيم. گفتم: ما إن شاء ا... مزاحم شما مي شويم.

يكي ديگر از بحث هاي ما، بحث توسل بود كه آيا توسل به غير الله شرك است يا خير؟ مولوي عثمان گفت:

بله، شرك است؛ فقط لا إله إلا الله.

أدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

سوره غافر/آيه60

وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

سوره بقره/آيه186

من گفتم:

من شما را راه دوري نمي برم. استاد شما ملا محمد عمر سربازي كتابي با عنوان شفاء الأسقام و الأحزان نوشته و در اين كتاب كه تا به حال 11 بار ـ 7 هزار نسخه ـ چاپ شده، نكات بسيار ظريفي آمده و يكي از نكته هاي مهم اين كتاب اين است كه در صفحه 33 اين كتاب آمده است: «براي درد دندان، كسي كه دندانش درد مي كند، بنويسد: أبو بكر الصديق من السادتين الأبرار أكثر 92 و زير دندان بگذارد، دندانش خوب مي شود». آيا اين توسل به غير الله نيست؟

مولوي عثمان تعجب كرد و گفت: بله، اتفاقا من خودم اين كتاب را دارم، ولي متوجه اين بحث نشدم. گفتم:

اگر شما مي گوييد توسل شرك است، شما خودتان در اين كتاب، از اول تا آخر و در صفحات مختلف، چيزهايي را در رابطه با توسل نوشته ايد كه ادب إقتضاء نمي كند آنها را بيان كنم.

بحث ديگري هم داشتم.

* * * * * * *

استاد حسيني قزويني

آيا تشرّف شما به مذهب اهل بيت (عليهم السلام)، تأثيري در جوانان اهل سنت داشت؟

ملا محمد شريف زاهدي

الحمد الله اين توفيق إلهي بود كه بعد از چند سال تحقيق و مطالعه، توانستم با اسانيد و مدارك معتبري به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوم. بعد از اين تشرّفم، بعضي از دوستانم را از دست دادم، ولي با بعضي ديگر از دوستانم ارتباط تلفني و حضوري دارم. الآن محل كارم، استان هرمزگان، بخش مركزي شهرستان ميناب است و حدود 14 روستا هستند كه شيعه و سني با هم زندگي مي كنند و من در اين روستاها كار مي كنم. در يكي از اين روستاها، كتابخانه اي داريم كه 1400 نفر عضو دارد و حدود 470 نفرشان از اهل سنت هستند؛ بزرگ و كوچك، ابتدائي، راهنمائي، دبيرستان، دانشجو و زن و مرد.

در اين چند سالي كه بنده به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) آمده ام، با عنايات إلهي توانسته ام حدود 23 نفر را به اين مكتب نوراني راهنمايي كنم و يكي از آنها، يكي از برادران خود بنده است. از خود سيستان و بلوچستان، 4 نفر كه در حوزه هاي علميه اهل سنت درس خوانده اند، به مكتب اهل بيت (عليهم السلام) مشرّف شدند. بسياري از اينها را طوري روي كار آورده ايم كه به دار الإفتاء زاهدان زنگ زدند و كتاب هايي كه بنده آدرس دادم، سوال كردند كه آيا شما اين كتاب ها را نوشته ايد و آنها هم گفتند بله و اينها هم طبق آن دلايل، برگشتند و شيعه شدند. شيعه شدن خيلي از اينها به علت تعصبي بودن بعضي ها و ناراحتي بعضي ديگر، پنهاني است و اظهار نكرده اند.

الحمدلله زمينه شيعه شدن فراهم است و با كارهايي كه در آنجا صورت مي گيرد، اميدواريم در آينده نزديك، شاهد تشرّف بسياري از جوانان اهل سنت، نه تنها در استان هرمزگان، بلكه در استان سيستان و بلوچستان باشيم إن شاء ا... با عنايت اهل بيت (عليهم السلام) و تلاش هايي كه علماء عزيز شيعه مي كنند مانند استاد حسيني قزويني و شما كه در اين شبكه سلام كار مي كنيد.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

در اين مدتي كه به مذهب شيعه مشرّف شده ايد، آيا در محل كار و سكونت، از طرف دوستان و آشنايان و سايرين، مشكلاتي براي شما درست شده است؟

ملا محمد شريف زاهدي

اين مشكلات، طبيعي است. بنده از خانواده اي هستم كه اكثراً جزء مذهبي ها و ملاهاي اهل سنت هستند. عموي من از علماء و مشاهير اهل سنت است و اكثر مولوي هاي زاهدان، او را مي شناسند و در فقه اهل سنت، آشنايي زيادي دارد و دل خوشي از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) ندارد. بعد از تشيّع من، خيلي توهين آميز با من حرف زدند و حرف هايي زدند كه نمي توان در اينجا گفت. نكته مهمي كه براي بنده رنج آور بود و عموي من باعث آن شد، اين بود كه من با دختر عموي خودم ازدواج كرده بودم و به خاطر شيعه شدنم، طلاق اين دختر را از من گرفتند. اولش گفتند كه شما مرتدّ شده اي و همسرت طلاق داده شده است. گفتند چون شما از مذهب حقه حنفيه به مذهب اهل بيت (عليهم السلام) رفته ايد، پس مرتدّ شده ايد. قبول كردم و گفتم: من الآن چيزي را به دست آوردم كه قرآن و حديث هم آن را قبول دارند.

من خودم زنم را طلاق ندادم، تا اين كه اواخر سال 1384، خودشان به منزل اقوام در منطقه هرمزگان آمدند و عموي من هم گفت: مي دانم كه شما شيعيان هم مسلمان هستيد، ولي تو را به خدا بيا او را طلاق خلع بده، او خسته شده است. من اولش قبول نكردم. خانم من هم گفت من با شوهر شيعه زندگي نمي كنم. طلاقش را از من گرفتند.

در زاهدان كه بودم، خيلي از جمعيت آنجا كه حاضر بودند، ديدند كه عموي من مي خواست با چاقو مرا بكشد و مردم هم مانع شدند. من هم مجبور شدم دو هفته در آنجا تقيه كنم. ولي عنايت اهل بيت (عليهم السلام) موجب شد خودم را از دست آنها برهانم. تهديدات زيادي كردند. حتي به هرمزگان آمدند به چندين نفر از اهل سنت گفتند كه ما به شما فلان قدر پول مي دهيم و شما فلان بلا يا مشكل را براي فلاني درست كنيد و او نبايد در اينجا براي تبليغ بيايد.

در استان اصفهان بودم و در دانشگاه صنعتي آنجا جلسه قرائت قرآن داشتم و وقتي به مركز تخصصي ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) رفتم، گفتند: الآن 3 نفر با لباس بلوچي آمدند و از شما سوال كردند و ما آدرس شما را نداديم و آنها هم برگشتند رفتند.

حتي چند بار بنده را تلفني تهديد كردند و گفتند كه فلاني به دنبال شماست تا شما را بكشد. گفتم:

چه عزّت و شرفي بالاتر از اين كه بنده در راه اهل بيت (عليهم السلام) شهيد شوم؛ گرچه لياقت اين را ندارم.

يك سري تهديدات هم از طرف بعضي ملاها شده است. نبايد اين گونه برخوردها باشد. قرآن مي فرمايد:

أدْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

سوره نحل/آيه125

حتي اگر طرف مقابل، يهودي يا مشرك باشد، بايد با او نيكو سخن گفت. يكي از اساتيد خودم در تلفن به من گفت: تو سگ هستي و نبايد با ما حرف بزني. من هم گفتم اشكالي ندارد. ولي تا زماني كه براي من، مدارك و منابع صحيح نياوريد، مطمئن باشيد كه از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) دست برنمي دارم.

الآن هم مشغول بحث و تحقيق هستم و إن شاء ا... از تهديدات آنها هم هيچ هراسي ندارم و نخواهم داشت.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

تبليغ وهابيت بيشتر در مناطق محروم است و براي تبليغ مذهب باطل خود، مواد غذايي براي مردم محروم توزيع مي كنند. آن مردم هم براي اين كه به آن مواد غذايي دسترسي داشته باشند، مجبور به قبول وهابيت مي شوند. ولي وهابيت در مناطق غير محروم، نمي توانند تبليغ كنند.

ملا محمد شريف زاهدي

بله، درست است. در يكي از روستاهايي كه ما در بخش مركزي ميناب فعاليت داريم، حدود 20 خانوار شيعه هستند و بقيه شان اهل سنت حنفي هستند. اين روستا 2 ملا دارد. يكي شان كه نزد وهابيت در جزيره قشم درس خوانده بود، سلفي شده بود. يك ملايي را براي تبليغ از خراسان آورده بودند كه او هم سلفي وهابي شده بود. در ماه رمضان چند سال پيش كه براي تبليغ آمده بود، از ماه رمضان تا اواخر ماه شوال، عليه ابوحنيفه و اهل سنت و شيعه سخنراني مي كرد و در مدت 2 ماه، توانست مسجدي به قيمت 20 ميليون تومان بسازد. تا الآن هم در اين مسجد اختلاف است و نماز عيد را يك ملا در بالاي كوه خوانده و يك ملا هم در مسجد قديمي خوانده و اجازه نماز خواندن در مسجد جديد را ندادند. حتي كارشان به دادگستري رسيد. اين ملاي وهابيت، نه تنها نتوانست براي وهابيت، نقطه اميدي ايجاد كند، بلكه جنگي ميان حنفي ها درست كرد و الآن هم شيعه و سني در آنجا درگير هستند. حتي به بسياري از سني ها در ماه رمضان، برنج و روغن مي دادند تا سلفي شوند. ولي الحمد لله بنده خودم و چند نفر از دوستان بسيجي، اين قضيه را پيگيري كرديم تا اين كه به نتيجه رسيد و هم اهل سنت حنفي آنجا از دست آن سلفي ها راحت شدند و هم شيعيان آنجا. اين ثروت عظيم وهابيت است كه امروز روي مناطق محروم كار مي كنند.

امروز با يكي از برادران خودم كه سني است، تماس تلفني داشتم. گفت: وهابي ها الآن در روستاي ما هم نفوذ كرده اند و مردم به سمت وهابيت مي روند. سوال كرد كه وهابيت چيست؟ من هم نكاتي را گفتم و گفتم: برويد كتاب فتاواي ملا محمد عمر سربازي را بخوانيد تا بدانيد عقيده او نسبت به وهابيت چيست؟ در آن كتاب، وهابيت را نقد كرده كه برخلاف جمهور رفته اند و مسلك جديدي درست كرده اند كه شايسته و لايق تربيت اين مكتب نيست و مخالف با سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

پيام شما به جوانان شيعه و سني و ساير جوانان چيست؟

ملا محمد شريف زاهدي

نكته اي كه مهم است، اول به خودم مي گويم كه محبت اهل بيت (عليهم السلام) را داشته باشيم. آيات و روايات و احاديث، مملوّ است از معرفي اهل بيت (عليهم السلام). نكته مهمي كه واقعا بنده را به حقانيت امير المومنين (عليه السلام) نسبت به امامت و ولايت شان وا داشت، اين بود كه بنده يك هفته قبل از مشرّف شدن به مكتب اهل بيت (عليهم السلام)، در اواخر سال 1381 كه به هرمزگان براي تبليغ رفته بودم، در شب چهارشنبه اي از خدا درخواست كردم با وجود اين همه مداركي كه براي اثبات ولايت و خلافت امير المومنين (عليه السلام) وجود دارد، من يك جرياني از بزرگان و استادانم و بعضي از اسانيد شنيده ام كه مي گويند:

دست هاي علي بن أبي طالب (عليه السلام) را بسته اند و به زور به مسجد برده اند براي بيعت كردن با ابوبكر.

گفتم خدايا! سوگند به ذات مقدست، مي خواهم امشب اين قضيه را به من نشان بدهي. اگر واقعا اين قضيه در تاريخ ثبت شده و آنها اين كار را انجام داده اند، در عالم خواب به من نشان بده تا من مكتب اهل بيت (عليهم السلام) را قبول كنم. بنده وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم و در همان مسافرخانه مسجد كه جاي خواب بنده بود، سر بر بالش گذاشتم و در خواب يا بيداري، ديدم:

از يك صحرايي ردّ مي شوم و از اين صحرا، رودخانه اي ردّ مي شود و من هم كنار اين رودخانه مي رفتم. تا اين كه به جمعيت بسيار عظيمي رسيدم و گفتم: خدايا چه خبر است؟! رفتم وسط جمعيت و ديدم كه دست مردي را با طناب بسيار كلفت و سفيدي بسته اند و دو نفر كنار او ايستاده بودند و 2 پارچه سفيد در دست داشتند. من صدا زدم: اينجا چه خبر است؟ يك نفر صدا زد: او علي بن أبي طالب (عليه الصلاة و السلام) است و به نظر مي خواهند علي بن أبي طالب (عليه السلام) را زنده به گور كنند.

به خدا قسم! يادم نمي رود اين لحظه را كه:

در آن لحظه، صداي ناله زني را شنيدم. گفتم: اين چه كسي است كه ناله مي زند؟ گفتند: او سيدة نساء العالمين، فاطمه بنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) است كه براي علي (عليه السلام) گريه مي كند. ديدم كه اين خانم نزديك تر مي شد و صدايي كه از زبان مباركش شنيدم اين بود: وا عليا! وا محمدا! وا عليا! وا محمدا!

من اين جمله را 2 ، 3 بار شنيدم و از خواب بيدار شدم و گفتم: الحمد لله رب العالمين و بلند شدم وضو گرفتم و 2 ركعت نماز شكر به جا آوردم. در همان هفته، در روز جمعه، در همان مسجد و در منزل يكي از مأمومين، در جمع خواهران و برادران أهل سنت، تشيّع خودم را إعلام كردم.

اين نكته براي من خيلي قابل تأمل بود كه واقعا حق با حضرت علي (عليه السلام) بود. اين ماجرا را من هرگز فراموش نمي كنم. بعضي از دوستان به بنده مي گويند كه خواب خود را براي ما تعريف كن، ولي من مي گويم كه نقل خواب، خوب نيست؛ ولي چون اين خواب، از خواب هايي است كه مطابقت دارد با أحاديث و رواياتي كه در تاريخ اسلام رخ داده، محبورم كه در بعضي از جاها نقل كنم.

به جوانان عزيز شيعه و أهل سنت اين نكته را مي گويم اين آيه اي را كه خداوند در قرآن مي فرمايد:

فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

سوره زمرآيه18-17

در نظر بگيرند و فكر نكنند كه طرف مقابل، شيعه است يا سني يا يهودي؛ بلكه ببينيد كه چه مي گويد. قرآن مي فرمايد:

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ

سوره روم/آيه42

ببيند كه گذشتگان شما، چه سرگذشتي داشتند؟ معني آيه اين نيست كه آنها چقدر ثروتمند بودند و سرمايه داشتند. بلكه مي فرمايد ببينيد كه آنها داراي چه عقيده اي بودند؟ اگر عقيده شان دين و قرآن و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، قبول بكنيد و اگر غير از اين بود، بايد ردّ كنيد.

شما جوانان شيعه و سني، تحقيق بكنيد و بر اين آيه عمل بكنيد. أقوال شيعه و سني را إستماع كنيد. بنده از وقتي كه شيعه شده ام، وقتي كتاب هاي أهل سنت را مطالعه مي كنم، خصوصا روايات معتبري كه براي حقانيت أمير المؤمنين (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) آمده، بعضي وقت ها مي گويم: خدايا! من از كتاب مخالفين امامت و ولايت، اين نكات را مي بينم و بر ايمان من اضافه مي شود. گذشته از اصول كافي و نهج البلاغه و احتجاج شيعه، صحيح بخاري و صحيح مسلم هم حديث ثقلين را آورده اند. شما جوانان حتما برويد تحقيق بكنيد و انساني كه بدون تحقيق از دنيا برود، بر خودش ظلم كرده است. حتي كساني كه در مكتب أهل بيت (عليهم السلام) هستند، كتاب هاي أهل سنت را مطالعه كنند تا ولايت حضرت علي (عليه السلام) را از صحاح سته أهل سنت ثابت كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | سعيد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢١ دي ١٣٨٨ |
با تشکر از شما
2 | مهران | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٢ دي ١٣٨٨ |
نامه اي سرگشاده به همزبانمان و هم وطنمان آقاي محمد قزويني سلام عليكم احتراما جناب آقاي قزويني بدون حاشيه مي خواهم چند سوال از شما بپرسم که اگر جوابي داشتيد که مسلما نداريد حاضر به شنيدنم وحتي اگر به علت تشويش اذهان عمومي نخواهيد مطلبم را در سايت بگذاريد اشکالي ندارد ولي خواهشا جوابتان متقن باشد نه مثل جوابهاي آقاي مجلسي و علماي دربار صفوي که ان شاءالله شما از آن علما که روحشان در آتش جهنم مي سوزد نخواهيد بود. چرا باز همان آيه انما وليكم الله....و آيه يا ايها الرسول بلغ....و حديث غدير؟!!! چرا ما بايد همه اينها را با تاويلها و احاديث باطل شيعه و علماي معلوم الحال معتزله و نيمه سبايي ،کنار هم بچينيم و از کلمه مولا به عنوان رهبر و اولي به تصرف و عالم الغيب ومعصوميت استفاده نماييم تا بشود نيت شوم و سياسي عبدالله بن سبا را از آن بيرون بکشيم ؟!! چرا خداوند که همه چيز را به تفصيل بيان کرده است حتي يک اشاره که بتوان بدون تاويل در آن خلافت بلافصل علي(رض) را ثابت کرد در قرآن بيان نفرموده است تا ما با استفاده از آن بتوانيم ايشان را اولين خليفه رسول الله بدانيم چرا بايد اين سه چهار آيه را آنقدر کش و قوس بدهيم و دروغ بر آنها ببنديم تا بتوانيم از آن خلافت علي را ثابت کنيم مگر خداوند تمام آيات قرآن را براي فرزند انسان قابل فهم نفرموده تا هر کس با اندک علمي بتواند هدايت پيدا کند ؟ چرا ما بايد براي فهميدن حديث غدير کتاب چند ده جلدي الغدير را آنقدر بخوانيم تا حداقل وارد بحث پر پيچ و خم 1000ساله شيعه شويم وبتوانيم اظهار نظر کنيم چرا اين خلافت را 4132نفر صحابي جليل القدر که بعد از پيامبر وارث کتاب الله و عترت وسنت رسول الله شدند ودر طول بيست وسه سال دعوت وعهد سعادت از جان ومال و خانواده و شهر و ديار و اعتبار خود گذشتند و در راه دستورات قرآن و سنت جانبازي کرده و هر لحظه حاضر بودند جان خود را در راه رسول الله و حتي اصحاب بزرگ رسول خدا بدهند نتوانستند از کلام رسول خدا دريابند و بقول شما همگي بجز 4و5 نفر منافق و فاجر و کافر شدند و از دين برگشتند در حالي که سه سال پيش از آن خداوند زنده وقهار که ممکن است آسمانها وزمين به هم بپيچد ولي سخن او نقطه اي تغير نمي پذيرد در بيعت رضوان که در روز روشن وبدون نياز به حديث و داستان رخ داد از آنها تا قيامت اظهار رضايت کرد و مفصلا در آيات روشن ديگر نيز از آنها اظهار رضايت نموده و آنها را به خاطر اعمال نيکشان به بهشت و نعمتهاي خلد برين وعده نمود لطفا دوباره بخوانيد: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الفَوْزُ العَظِيمُ وسبقت گرفتگان اولين از مهاجرين و انصار و کساني که از آنها به نيکي تبعيت کرده اند خداوند از آنها اظهار رضايت کرده و آنها را به بهشتهايي که از زير درختان آن نهرهاي آب جاريست وعده مي دهد ودر آن جاودانه اند تا به ابد و اين مسلما رستگاري آشکار است جناب قزويني چرا شما آيات واضحات را در حق اصحاب مهاجر وانصار ناديده مي گيريد و احاديث صحيح السند را در رابطه با فضائل آنها مخصوصا فضايل عشره مبشره و خلفاي راشدين و علي الخصوص حضرت ابي بکر صديق و عمر فاروق(رضي الله عنهما وعمن تبعهما باحسان الي يوم يبعثون) باطل و کذب مي شماريد و بعدا از همان کتابهايي که در فضايل صحابه قلم فرسايي کرده اند مي آييد ويک حديث را که نويسنده آنرا موضوع ودروغ دانسته ولي براي رعايت امانت از گوينده روايت نموده آنقدر کش و قوس مي دهيد تا مانند کتاب الغدير به صد جلد برسد چرا کسي از شما از هزاران حديث راجع به صحابه که در صحيحين و سنن و کتابهاي حديث مانند البدايه والنهايه و مسند امام حنبل و تاريخ الخلفا آمده حتي براي نمونه يکي را هم قبول ندارد وآنها را موضوع بني اميه وبني عباس مي دانيد !!! آخر مگر مي شود در يک کتابي از اهل سنت هر حديثي بتواند در حد سه چهار درصد مورد علاقه غلات شيعه واقع شود بايد درست و راوي آن صادق وصحيح السند باشد ولي در همان کتاب اگر نويسنده آن قسم ياد کند که فلان حديث در نعت صحابه اي مانند ابي بکر است شيعه کينه ورز او را کذاب دانسته وروايت را موضوع مي پندارد آيا در جهان غير شيعه کسي اين کار را انجام داده است؟؟ نه به خدا قسم جناب قزويني شما چرا به موقع قرائت آياتي که در ارتباط با نيت شيعه است فقط گزيده اي از آن را مي آوريد و در مورد آيات قبلي و بعدي آن و مکي يا مدني بودن آن و نظر علماي موثق اهل سنت در مورد شان نزول آن هيچ توجهي نمي کنيد و با سانسور ومانور به وسيله احاديث موضوع و مشکوک در نهايت مي گوييد که اين آيه ولايت علي را اثبات مي کند و از ولايت علي نيز با چند آيه وحديث مثل آيه تطهير معصوميت وي و به وسيله حديث غدير خلافت بلا فصل او را آنهم به گونه اي که خودتان هم راضي نمي شويد اثبات مي کنيد واز آنجا امامت و اولي به تصرف بودن امامان خاندان علي مثل تقي و رضا و جواد وعسکري(رضي الله عنهم) و مهدي موهوم خود را اثبات کرده و به خاطر امامت يک انساني که مسلما طبق ادعاي 99فرقه شيعه در طول تاريخ وتمام اهل سنت وجود خارجي ندارد و غيبت 1100ساله دارد مي آييد و به بزرگ خاندان ائمه و برادر و فرزند امام يعني جعفربن محمد لقب شرابخور وفاجر ومفسدفي الارض مي دهيد که اين نشانه بطلان تمام عقايد خرافي و زخم روي زخم روافض قديم است ونه چيز ديگر و اين را مي رساند که شما هيچ علاقه اي به خانواده اوليا الله نداريد بلکه مي خواهيد عدد 12 را به هر قيمتي جور کرده و بگوييد دوازده نفر ما همان دوازده نفر خليفه اي است که پيامبر در کتابهاي صحيح اهل سنت بيان کرده !! يعني تمام اينهابه اين خاطر است که يک حديث از صحيح بخاري در شان دوازده نفر از خانواده علي صدق کند و اين چيزي نيست جز تضاد در عقيده و تضاد در عقيده تنها چيزي است که در طول تاريخ در مقابل غلات ايستاده وقلبها را از پذيرش خرافات بازداشته است . جناب قزويني لطف کنيد و دوباره نگوييد که ما سند داريم که اصحاب يکديگر را لعن کرده اند و با هم جنگ کرده و با هم مشکل داشته اند ومي خواستند پيامبر را به شهادت برسانند که اينها همه با قرآن و روايات موثق سلف صالح منافات داشته و بوي پاي ابن سبا يهودي و دين يهود را مي دهند . بلکه با قرآن بياييد و آيات بشارت و نعت از صحابه را جواب دهيد و آنها را نقد کنيد وگرنه با بيل وکلنگ پوسيده ابن ابي الحديد و سبط ابن جوزي و ابن عساکر وغيره تيشه به ريشه قرآن نزنيد و ضمنا من کليه بحث هاي خود را با شما بنا به اسناد صحيح از کتب علماي اهل سنت و جماعت انجام خواهم داد نه با کتب مشکوک بزرگان جبل عامل لبنان و اگر قرار باشد در خصوص اين کتابها بحث شود بنده باز با فراغ بال آماده تشريح وبيان افضات پتروشيمي اصفهان خواهم بود جناب قزويني اگر به اين نامه پاسخ داديد من دنباله بحث را خواهم کرد و گرنه بنده با هيچ نيروي گمنام امام زمان که مسما به پاسخ به شبهات است بحثي ندارم والصلواه والسلام علي رسول الله و علي آله واصحابه البرره التقي

پاسخ:

با سلام
جناب مهران
1- فرموده‌ايد « ولي خواهشا جوابتان متقن باشد نه مثل جوابهاي آقاي مجلسي و علماي دربار صفوي که ان شاءالله شما از آن علما که روحشان در آتش جهنم مي سوزد نخواهيد بود»!
بهتر است به جاي اهانت به علماي شيعه ، اگر اشكالي به آنان داريد مطرح كنيد ! (جالب است كه وقتي شيعيان اشكالات علمي علما و بزرگان اهل سنت را مطرح مي‌كنند ، شما آن را به پاي اهانت مي‌گذاريد ! اما خود علنا به علماي شيعه اهانت مي‌كنيد)
2- فرموده‌ايد «چرا باز همان آيه انما وليكم الله....و آيه يا ايها الرسول بلغ....و حديث غدير؟!!!»!
چون در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! شما پاسخ يكي از اين سوالات را نداده‌ايد و توقع داريد شيعه اين ادله متقن را كنار گذارد و به سراغ مطالب ديگر برود!
3- فرموده‌ايد «ما بايد همه اينها را با تاويلها و احاديث باطل شيعه و علماي معلوم الحال معتزله و نيمه سبايي ،کنار هم بچينيم و از کلمه مولا به عنوان رهبر و اولي به تصرف و عالم الغيب ومعصوميت استفاده نماييم»!
آيا علماي اهل سنتي كه همگي اقرار كرده‌اند معني كلمه مولا در غدير خم به معني اولا به تصرف است ، سبئي و معتزلي و ... بوده‌اند ؟
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=130
اصلا چه دليلي براي بطلان مذهب معتزله داريد (تا چه رسد به شيعه كه در مورد ايشان با اهانت تعبير سبئي را به كار برده‌ايد)! مگر نبايد كه براي رد هر كس دليل علمي معتبر آورد ؟
4- فرموده‌ايد « چرا خداوند که همه چيز را به تفصيل بيان کرده است حتي يک اشاره که بتوان بدون تاويل در آن خلافت بلافصل علي(رض) را ثابت کرد»!
ا. خداوند همه چيز را در قران به تفصيل بيان كرده است ؟! نماز صبح چند ركعت است ؟ لطفا با قرآن ! برزخ وجود دارد يا خير ؟ لطفا با قرآن و به صورت صريح و...
ب. آيا خلافت ابوبكر و عمر را مي‌توانيد با قرآن و به صورت صريح ثابت كنيد ؟!
5- فرموده‌ايد « چرا بايد اين سه چهار آيه را آنقدر کش و قوس بدهيم و دروغ بر آنها ببنديم تا بتوانيم از آن خلافت علي را ثابت کنيم»!
دروغ بستن احتياج نيست ! تنها كمي تفكر لازم است !شما توقع داريد آيات بدون تفكر راهنماي شما باشند اما خداوند فرموده است « إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» و...
6- فرموده‌ايد «مگر خداوند تمام آيات قرآن را براي فرزند انسان قابل فهم نفرموده تا هر کس با اندک علمي بتواند هدايت پيدا کند»!پاسخ شما از جواب قبل مشخص شد !
7- فرموده‌ايد «چرا ما بايد براي فهميدن حديث غدير کتاب چند ده جلدي الغدير را آنقدر بخوانيم تا حداقل وارد بحث پر پيچ و خم 1000ساله شيعه شويم وبتوانيم اظهار نظر کنيم»!
به همان دليلي كه مسلمانان براي اثبات حقانيت خويش بر ضد كمونيست و مسيحيت و ... صدها جلد كتاب نوشتند تا از لا به لاي آن بتوانند حقيقت را براي ساير مذاهب اثبات كنند و شبهاتي را كه دشمنان دين در صدها جلد (براي حفظ دين دروغين خويش) ايجاد كرده بودند پاسخ دهند !
8- فرموده‌ايد « چرا اين خلافت را 4132نفر صحابي جليل القدر که بعد از پيامبر وارث کتاب الله و عترت وسنت رسول الله شدند ودر طول بيست وسه سال دعوت وعهد سعادت از جان ومال و خانواده و شهر و ديار و اعتبار خود گذشتند و در راه دستورات قرآن و سنت جانبازي کرده و هر لحظه حاضر بودند جان خود را در راه رسول الله و حتي اصحاب بزرگ رسول خدا بدهند نتوانستند از کلام رسول خدا دريابند»
ا. بر فرض كه كلام شما صحيح باشد مگر در كتب شما از رسول خدا (ص) مطلب حقي به صورت روايت نقل نشده است كه قَالَ النَّبِيُّ « نَضَّرَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ مَقَالَتِي فَلَمْ يَزِدْ فِيهَا ، وَرُبَّ حَامِلِ عِلْمٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَوْعَى مِنْهُ»
ب. چه كسي گفته است همگي آنان جانبازي كردند ؟ آيا فرار آنها در احد و خندق و خيبر و حنين و... از روي جانبازي بوده است ؟!
ج . آيا همين صحابه نبودند كه در زمان رسول خدا (ص) مخالفت هاي بسيار با آن حضرت كردند ؟
د . چه كسي گفته است كه اين صحابه خلافت را از حديث غدير نفهميدند ؟ (بسياري از ادله شيعه از همين صحابه و از كتب اهل سنت دلالت بر خلافت دارد)
ه . آيا صحابه فقط همين تعداد بودند ؟!
9- فرموده‌ايد « و بقول شما همگي بجز 4و5 نفر منافق و فاجر و کافر شدند و از دين برگشتند»!
پاسخ اين ادعاهاي واهي در آدرس ذيل بارها و بارها به شما داده شده است !:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=89
10- فرموده‌ايد «در بيعت رضوان که در روز روشن وبدون نياز به حديث و داستان رخ داد از آنها تا قيامت اظهار رضايت کرد»! چرا بي جهت بدون در نظر گرفتن آيه «فمن نكث فانما ينكث...» كه در همان سوره و در همان واقعه نازل شده است ، به دروغ و به خلاف نص صريح قرآن رضايت خداوند را دائمي مي‌دانيد ؟
جداي از اينكه اين آيه فقط مربوط به مومنين است و نه همه حاضرين «لقد رضي الله عن المومنين»!
11- آيه سابقون نيز در آدرس ذيل مفصلا جواب داده شده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=121
12- فرموده‌ايد «احاديث صحيح السند را در رابطه با فضائل آنها مخصوصا فضايل عشره مبشره و خلفاي راشدين و علي الخصوص حضرت ابي بکر صديق و عمر فاروق(رضي الله عنهما وعمن تبعهما باحسان الي يوم يبعثون) باطل و کذب مي شماريد»!
ا. بارها به اين اشكال شما پاسخ گفته‌ايم كه خود عشره ، اين فضيلت را دروغ مي‌شمردند (سعد بن ابي وقاص در صحيح مسلم اين حديث را تكذيب مي‌كند ! جنگ طلحه و زبير با اميرمومنان تكذيب عملي اين روايت است ! اميرمومنان ابوبكر و عمر را دروغگو بدكار حيله‌گر و خيانتكار مي‌داند!)
ب. چرا همانطور كه ما به روايات صحيح السند شما در مورد مطاعن خلفا استدلال مي‌كنيم شما براي اثبات فضائل آنان به روايات صحيح السند كتب شيعه استدلال نمي‌كنيد ؟
13- فرموده‌ايد «مگر مي شود در يک کتابي از اهل سنت هر حديثي بتواند در حد سه چهار درصد مورد علاقه غلات شيعه واقع شود بايد درست و راوي آن صادق وصحيح السند باشد ولي در همان کتاب اگر نويسنده آن قسم ياد کند که فلان حديث در نعت صحابه اي مانند ابي بکر است شيعه کينه ورز او را کذاب دانسته وروايت را موضوع مي پندارد آيا در جهان غير شيعه کسي اين کار را انجام داده است؟؟ نه به خدا قسم
»!
آيا شما در مورد روايات شيعه همين سخن را نداريد ؟! اين يك قاعده عقلائي است كه «اقرار العقلاء على انفسهم جائز» نه اينكه هر ادعايي بر ضد هر شخص يا مذهب ديگر داشتند صحيح باشد ! ما روايات اهل سنت را كه بر ضد خود آنان است به خاطر همين قاعده عقلائي قبول مي‌كنيم !
13- فرموده‌ايد «چرا به موقع قرائت آياتي که در ارتباط با نيت شيعه است فقط گزيده اي از آن را مي آوريد و در مورد آيات قبلي و بعدي آن و مکي يا مدني بودن آن و نظر علماي موثق اهل سنت در مورد شان نزول آن هيچ توجهي نمي کنيد و با سانسور ومانور به وسيله احاديث موضوع و مشکوک در نهايت مي گوييد که اين آيه ولايت علي را اثبات مي کند»!
اينهمه بحث در مورد شان نزول آيات را كه با روايات اهل سنت ثابت كرده‌ايم ، نديده‌ايد ؟‌!
14- فرموده‌ايد « به خاطر امامت يک انساني که مسلما طبق ادعاي 99فرقه شيعه در طول تاريخ وتمام اهل سنت وجود خارجي ندارد»
اين چنين نيست كه تمام اهل سنت ايشان را قبول نداشته باشند !‌در بخش شبكه سلام ، مباحث مربوط به مهدويت را ملاحظه كنيد !
15- فرموده‌ايد «بلکه مي خواهيد عدد 12 را به هر قيمتي جور کرده و بگوييد دوازده نفر ما همان دوازده نفر خليفه اي است که پيامبر در کتابهاي صحيح اهل سنت بيان کرده !!»
ما ادعاي تبعيت از سخن رسول خدا (ص) را داريم ولي شما به هر قيمتي مي‌خواهيد از عدد دوازده كه پيامبر (ص) فرموده‌اند دست بكشيد ! آيا ما خلاف كرده‌ايم يا شما ؟
16- فرموده‌ايد «جناب قزويني لطف کنيد و دوباره نگوييد که ما سند داريم که اصحاب يکديگر را لعن کرده اند و با هم جنگ کرده و با هم مشکل داشته اند ومي خواستند پيامبر را به شهادت برسانند که اينها همه با قرآن و روايات موثق سلف صالح منافات داشته و بوي پاي ابن سبا يهودي و دين يهود را مي دهند»
يعني ابن سباي يهودي در قران و صحيح بخاري و مسلم نيز دست برده است ؟!
17- فرموده‌ايد « بلکه با قرآن بياييد و آيات بشارت و نعت از صحابه را جواب دهيد و آنها را نقد کنيد»
ما نيز چنين كرده‌ايم !
18- فرموده‌ايد «ضمنا من کليه بحث هاي خود را با شما بنا به اسناد صحيح از کتب علماي اهل سنت و جماعت انجام خواهم داد نه با کتب مشکوک بزرگان جبل عامل لبنان و اگر قرار باشد در خصوص اين کتابها بحث شود بنده باز با فراغ بال آماده تشريح وبيان افضات پتروشيمي اصفهان خواهم بود»!
اگر تحريفي در كتب صورت گرفته باشد ، در چاپهاي عربستان است ! نه در چاپ‌هاي شيعيان !
در مورد بحث نيز بارها ما براي شما از صحيحين و قرآن دليل آورديم ولي شما جواب نداديد !(مانند همين بحث لعن صحابه) اگر مطلبي داريد بنويسيد و پاسخ بگيريد !
19- فرموده‌ايد «جناب قزويني اگر به اين نامه پاسخ داديد من دنباله بحث را خواهم کرد و گرنه بنده با هيچ نيروي گمنام امام زمان که مسما به پاسخ به شبهات است بحثي ندارم»
تمام پاسخ‌هاي شما تاكنون توسط گروه پاسخ به شبهات داده شده است ! و شما نيز يكبار آنها را پاسخ نداديد ! در صورتي كه توانستيد به سوالات گروه پاسخ به شبهات و اشكالات آنان پاسخ گوييد ، مي‌توانيد سوالات خويش را مستقيما از جناب دكتر قزويني بپرسيد !
گروه پاسخ به شبهات

3 | سيد ال رسول | | ١٢:٠٠ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام علي من اتبع الهدي:جناب مهران,خداوند شما را با اوليائتان محشور فرمايد.چرااينقدر سرعت ميگيريد کمي يواش تر,ميترسم ازآن طرف بام سرنگون شوي.هرچندآلان هم سرنگون شده اي,چرااينقدر تندميروي؟مگرتمام سوالات شما پاسخ داده نمي شود؟کمي بينديش.اينقدر تندنرو.فبشر عبادالذين... اگربنده خدائي؟بابا الغدير همه ازکتب خودتان است.اگرقبول نداري همه کتابهايتان رايکجاجمع کن وآتش بزن.به ماچه که خودتان خودتان را محکوم ميکنيد.خداوندهمه رابراه راست(صراط مستقيم,غيرالمغضوب عليهم,ولاالضالين)هدايت فرمايد.آم---------ي----ن.
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English