2018 September 21 - جمعه 30 شهرويور 1397
بررسي حديث قرطاس 01
کد مطلب: ٥٦٧٣ تاریخ انتشار: ١٢ مهر ١٣٨٦ تعداد بازدید: 6325
سخنراني ها » شبکه سلام
بررسي حديث قرطاس 01

شبكه سلام 86/07/12

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/07/12

استاد حسيني قزويني

ما در جلسه گذشته، اشاره كرديم از قول يكي از شخصيت هاي بزرگ علمي أهل سنت، جناب آمدي كه گفتند:

كان المسلمون عند وفات النبي (عليه السلام) علي عقيدة واحدة و طريقة واحدة.

مسلمان ها در زمان رسول الله بر يك عقيده و بر يك روش بودند.

تا اين كه اختلافات ميان صحابه، مهاجرين و انصار ايجاد شد. و بعد ايشان اولين اختلافي را كه اشاره مي كند، مي گويد:

كاختلافهم عند قول النبي في مرض موته إئتوني بقرطاس اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعدي.

اختلاف سنگيني كه افتاد ميان صحابه، آن زماني بود كه نبي مكرم فرمودند: به من كاغذي بدهيد كه براي شما چيزي بنويسم كه راه گمراهي را براي هميشه به روي شما ببندد.

با اين كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از اوائل بعثت، نسبت به قضيه خلافت بعد از خويش و جانشيني اش اهتمام داشتند، در سال سوم هجرت بعد از نزول آيه شريفه:

وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ

فرمود:

علي، جانشين، خليفه و وصي من است.

در قضيه خيبر، قضيه خندق، قضيه يمن اشاره داشت:

علي ولي كل مؤمن بعدي.

تا اين كه اوج اين مسأله در غدير خم در آن مجمع 100 هزار شركت كننده، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) را براي خلافت نصب فرمود و 3 شبانه روز از مردم بيعت گرفت و در پيشاپيش مردم، جناب ابوبكر و جناب عمر اين عبارت را داشتند:

هنيئا لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة.

مرحوم علامه اميني (ره) اين قضيه را از شصت دو مصدر از مصادر أهل سنت نقل مي كند. با تمام اين حال نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) احساس كرد دست هايي در كار است كه براي انصراف خلافت و امامت از آقا امير المؤمنين (عليه السلام) و توطئه هاي است كه نگذارند حضرت علي (عليه السلام) منصب خلافت و امامت را به دست بگيرد. لذا در آخرين لحظات زندگي اش تصميم گرفت كه چيزي را مكتوب بنويسد تا راه توجيح و فرار براي أحدي باقي نماند و لذا فرمودند:

كاغذي و قلمي براي من بياوريد تا بنويسم چيزي را كه بعد از من گمراه نشويد.

هيچ كتابي از كتب روائي، تفسيري و تاريخي از أهل سنت نمي بينيم كه اين قضيه را نياورده باشد. مخصوصاً صحاح سته و در رأس آن صحيح بخاري و صحيح مسلم با اسانيد متعدد اين روايت را آورده اند. آقاي بخاري (متوفاي 256 هجري) در صحيحش در هفت مورد حديث قرطاس را نقل كرده است.

صحيح بخاري، ج4، ص31، ح3053، كتاب الجهاد و السير، باب776 و ج5، ص137، ح4431 و ج4، ص66، ح3168 و ج1، ص36، ح114 و ج7، ص9، ح5669 و ج8، ص61، ح7366 ـ صحيح مسلم، ج5، ص75، ح4124 و ...

من يك توضيح مختصر درباره اين حديث از خود صحيح بخاري كه در نزد برداران أهل سنت از صحيح مسلم هم اعتبارش مقدارش بالاتر است. از إبن عباس نقل مي كند كه گفتند:

عَنِ إبن عَبَّاس رضي الله عنهما أَنَّهُ قَالَ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ مَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَي حَتَّي خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و سلم وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ فَقَالَ: إئْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا. فَتَنَازَعُوا وَ لاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و سلم. قَالَ: دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ. وَ أَوْصَي عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلاَث: أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ أَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ. وَ نَسِيتُ الثَّالِثَةَ.

روز پنجشنبه، چه روز پنجشنه اي! بعد إبن عباس گريه كرد. به قدري گريه اش تند بود كه حتي ريگ ها را خيس كرد ... .

صحيح بخاري، ج4، ص31، ح3053، كتاب الجهاد و السير، باب هل يستشفع إلي أهل الذمة و معاملتهم

البته در صحيح مسلم اين گونه آمده است:

ثم جعل تسيل دموعه علي خديه كأنها نظام اللؤلؤ.

اشك إبن عباس آن چنان بر گونه هايش جاري بود و قطره قطره مي ريخت؛ همانند دانه هاي مرواريد روز پنجشنبه بيماري نبي مكرم شدت گرفت، آن حضرت فرمود:

صحيح مسلم، ج5، ص76، ح4124

(شارحين صحيح بخاري؛ مخصوصاً عيني مي گويد: إئتوني بكتاب، ولي در صحيح مسلم آمده است: بكتف و دواة)

كتابي به من بدهيد تا چيزي بنويسم كه براي ابد راه گمراهي را بر شما ببندد. كساني كه نزد پيامبر بودند، به نزاع پرداختند. در حالي كه هر گونه نزاع در نزد پيامبر ممنوع است. گفتند: پيامبر هذيان مي گويد. حضرت فرمود: مرا رها كنيد. آنچه كه من در او هستم، بهتر است از آنچه كه مرا به آن دعوت مي كنيد.

البته إبن حجر مي گويد:

إن الذي أشرت عليكم من الكتابة خير مما تدعونني من عدمها.

اين دستوري كه من دادم، بهتر است از اين كه شما اصرار داريد چيزي نوشته نشود.

در روايت ديگر در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 137، حديث 4431 دارد:

فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ.

افرادي كه در خانه رسول اكرم بودند، سخن آن حضرت را ردّ مي كردند.

در روايت ديگر دارد:

فَاخْتَلَفُوا وَ كَثُرَ اللَّغَطُ.

هم اختلاف و هم هياهو كردند.

درباره كلمه لغط، إبن اثير در النهاية في غريب الحديث، جلد 4، صفحه 257 مي گويد:

اللغط: صوت و ضجة لا يفهم معناها.

صدا و ضجه اي است كه معنايش معلوم نيست.

جوهري در صحاح اللغة، جلد 3، صفحه 1057 مي گويد:

اللغط بالتحريك الصوت و الجلبة.

صدا، هياهو و فرياد است.

همين طور جناب زبيدي در تاج العروس، جلد 10، صفحه 399 و إبن منظور در لسان العرب، جلد 7، صفحه 391 همين تعبير را دارد و جناب عيني هم در عمدة القاري في شرح صحيح بخاري، جلد 18، صفحه 63 مي گويد:

قوله: «و لغطهم» اللغط بفتح الغين المعجمة و بالطاء المهملة: الصوت و الصياح.

يعني سر و صدا كردند و فرياد زدند.

آيا اين برخورد صحابه با عدالت صحابه هم خواني دارد يا نه؟

حضرت فرمود:

قوموا عني، لا ينبغي عندي التنازع.

از پيش من دور شويد. شايسته نيست كه پيش من سر و صدا شود.

فخرج إبن عباس يقول: إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله و بين أن يكتب ...

ابن عباس بيرون آمد و گفت: مصيبت و تمام مصيبت هاي (ريشه تمام مصائب) اسلام همان بود مانع نوشتن رسول الله شدند.

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري دارد:

و قوله و قد ذهبوا يردون عنه يحتمل أن يكون المراد يردون عليه اي يعيدون عليه مقالته و يستثبتونه فيها.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص102

اين ردّ سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، اختلاف نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و نزاع، سر و صدا و هياهو نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و نسبت هذيان دادن به آن حضرت، مسأله اي كه زيبنده صحابه، مهاجرين و انصار نبود.

كلمه لغط يعني به معناي هياهو كه در رأس اين هياهو ها مشخص است كه چه كساني بوده اند. ما مي بينيم كه حتي در خود صحيح بخاري آمده است كه جناب عمر وقتي ديد دو نفر در مسجد هياهو مي كند، به صائب بن يزيد دستور داد اينها را نزد من بياورد تا آنها را تازيانه بزنم:

عَنِ السَّائِبِ بْنِ يَزِيدَ، قَالَ: كُنْتُ قَائِمًا فِي الْمَسْجِدِ فَحَصَبَنِي رَجُلٌ، فَنَظَرْتُ فَإِذَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ: اذْهَبْ فَأْتِنِي بِهَذَيْنِ. فَجِئْتُهُ بِهِمَا. قَالَ: مَنْ أَنْتُمَا أَوْ مِنْ أَيْنَ أَنْتُمَا؟ قَالاَ: مِنْ أهل الطَّائِفِ. قَالَ: لَوْ كُنْتُمَا مِنْ أهل الْبَلَدِ لأَوْجَعْتُكُمَا، تَرْفَعَانِ أَصْوَاتَكُمَا فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و سلم.

صحيح بخاري، ج1، ص121، كتاب الصلاة، باب83، باب رَفْعِ الصَّوْتِ فِي الْمَسَاجِدِ، ح470

و عبد الرزاق دارد:

فدخل عمر المسجد ذات يوم فإذا هو برجل قالت: إرتفعت أصواتهما، فأدرك أحدهما فضربه.

روزي عمر بن الخطاب وارد مسجد، دو نفر با صداي بلند حرف مي زدند. يكي از آنها را گير آورد و با شلاق زد كه چرا صداي خودتان را در مسجد بلند مي كنيد.

اگر در مسجد صدا بلند كردن اين چنين باشد، در محضر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) تكليف كاملاً روشن است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

هدف پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) از نوشتن اين مطلب چه بوده است؟ از بيان مطلب كه بعداً فرمودند، استفاده مي كنيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواستند امت شان به گمراهي نروند. ولي چرا اصرار داشتند كه اين مطلب نوشته شود؟

آيا در كتب أهل سنت مطلبي در اين زمينه وجود دارد كه موافق نظر اماميه و پيروان مكتب أهل بيت (عليهم السلام) باشد؟

استاد حسيني قزويني

مدت يك سالي است كه مقاله اي تحت عنوان حديث قرطاس در سايت رسمي أهل سنت سيستان و بلوچستان وجود دارد كه اگر اين برنامه ادامه داشت، به نقد اين مقاله خواهيم پرداخت. مطالب بي اساس و دروغ و إفتراء و عاري از دليل كه در اين مقاله آمده است. حتي به ساحت امير المؤمنين (عليه السلام) نيز در اين مقاله جسارت شده است. ما تك تك اينها را بررسي مي كنيم تا هم نويسنده اينها و هم آنهايي كه اين چنين مقاله هاي سخيف را در سايت هاي اينترنتي قرار مي دهند به اميد اين كه خدمتي بكنند و يا توجيه كنند، روشن خواهد شد.

اما اين كه هدف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چه بود؟ در خود روايات أهل سنت به اين اشاره شده است. در حقيقت دو تا مسأله اساسي كه يكي از آنها در صحاح سته و ديگري در مسانيد ديگر وجود دارد. در كتاب هاي مثل معجم كبير طبراني، مسند احمد و ... .

در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است حضرت فرمود:

چيزي بنويسم كه براي ابد شما را از گمراهي بيمه كند.

يعني مي خواهد يك برنامه اساسي را بنويسد كه اگر امت به آن عمل كنند، هيچ وقت گمراه نخواهند شد. در جاي جاي صحيح بخاري و صحيح مسلم كه حديث قرطاس آمده، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين مسأله را تذكر داده اند كه هدف من از نوشتن اين نامه، بستن راه گمراهي براي شما است.

نكته دوم در مسند احمد، جلد 1، صفحه 293 آمده از قول إبن عباس:

لما حضر رسول الله صلي الله عليه و سلم قال إئتوني بكتف أكتب لكم فيه كتابا لا يختلف منكم رجلان بعدي.

من چيزي براي شما بنويسم كه حتي بعد از من دو نفر هم با هم اختلاف نكنند.

در حقيقت اين وصيت نامه چيزي بود كه راه هرگونه اختلاف را بر روي امت مي بست. اين روايت را معجم كبير طبراني، جلد 11، صفحه 30 نيز نقل كرده است.

روايتي ديگري را طبراني در همان صفحه آورده است:

إئتوني بكتف أكتب لكم كتابا لا تختلفوا بعدي أبدا.

كاغذي بدهيد تا بنويسم چيزي را كه امت بعد از من اختلاف نكنند.

پس دو نكته اساسي در هدف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در اينجا مراد است:

1. گمراهي براي هميشه بر روي امت بسته و مانع انحراف باشد.2. مانع هرگونه اختلاف باشد.

آنچه كه ما از اين روايت برداشت مي كنيم و در واقع عقيده شيعه بر اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اين نامه مي خواست همان چيزي را كه قبلاً در حديث ثقلين بيان كرده اند و فرمود:

إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر كتاب الله حبل ممدود من السماء إلي الأرض و عترتي أهل بيتي و لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما.

صحيح ترمذي، ج5، ص328، ح3874 و تفسير إبن كثير، ج4، ص113

مردم من چيزي را در ميان شما مي گذارم كه اگر عمل كنيد، هر گز گمراه نخواهيد شد.

مشخص است كه مراد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) اين بود كه هم توصيه به كتاب كند و هم توصيه به أهل بيت (عليهم السلام). يا حتي نام أهل بيت (عليهم السلام) را هم در اينجا بنويسد. لذا اين عبارت آقاي عمر كه مي گويد:

حسبنا كتاب الله.

به نظر من خواست يك ردّي بر سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشته باشد كه اگر مي خواهي ما را به كتاب الله و أهل بيت (عليهم السلام) توصيه كني، كتاب ما را كفايت مي كند، نيازي به أهل بيت (عليهم السلام) نداريم.

آنچه كه از مجموع اين روايات ما استفاده مي كنيم، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست بحث امامت و يا اسامي أهل بيت (عليهم السلام) را براي مردم بيان كند. يا در همان روايت صحيح بخاري و صحيح مسلم كه حضرت فرمود:

خلفاي من، بعد از من 12 نفر هستند.

در اين حديث، علماء أهل سنت دچار حيرت شده اند و نمي توانند معناي 12 نفر را درك كنند، شايد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست اسامي آنها را بيان كند.

حالا من دعوت مي كنم از جوانان عزيز أهل سنت و هم از وهابيوني كه حاضرند چند دقيقه اي حرف بدون تعصب را از علماي خودشان بشنوند.

آقاي نووي متوفاي 676 كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت و شارح صحيح مسلم است، مي گويد:

فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي (صلي الله عليه و سلم) به فقيل أراد أن ينص علي الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع و فتن.

علماء اختلاف دارند كه هدف پيامبر از نوشتن نامه چه بود؟ برخي گفته اند پيامبر مي خواست صراحتا بنويسد كه خليفه بعد از من چه كسي است تا هيچ نزاعي و فتنه اي بعد از پيامبر برنخيزد.

آقاي إبن حجر عسقلاني، متوفاي 852 مي نويسد:

و قيل بل أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الإختلاف. قاله سفيان بن عيينة.

پيامبر مي خواست اسامي خلفاي بعد از خودش را نام ببرد تا اختلافي بين آنها ايجاد نشود. اين نظر آقاي سفيان بن عيينه است.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص186 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج2، ص171

هم چنين آقاي عيني از آقاي خطابي نقل كرده است:

قال الخطابي: يحتمل وجهين. أحدهما: أنه أراد أن ينص علي الإمامة بعده فترتفع تلك الفتن العظيمة كحرب الجمل وصفين.

پيامبر مي خواست امام بعد از خود را معين كند تا اين فتنه هاي بزرگ مثل قضيه جنگ جمل و صفين پيش نيايد.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج2، ص171

جالب اين است كه قسطلاني در إرشاد الساري شرح صحيح البخاري، جلد 1، صفحه 207 مي گويد:

إكتب لكم كتاباً فيه نص علي الأئمة بعدي.

من كتابي بنويسم كه در آن تصريح كرده باشم ائمه بعد از خودم را.

و همچنين جناب كرماني، مشهور به شمس الأئمه كه كتابي دارد در شرح صحيح بخاري به نام الكوكب الدراري في شرح صحيح البخاري، جلد 2، صفحه 172 يك تعبير زيبائي دارد:

أراد أن يكتب إسم الخليفة بعده لئلا يختلف الناس و لا يتنازعوا.

پيامبر اراده كرد كه اسم خليفه بعد از خودش را بنويسد تا مردم اختلاف و تنازع نكنند.

آقاي احمد امين مصري، متوفاي 1373 كه از شخصيت هاي بلندآوازه معاصر ما نيز هست، بعد از تحقيق و بررسي به اين نتيجه رسيده است:

و قد أراد الرسول في مرضه الذي مات فيه أن يعن من يلي الأمر من بعده.

يوم الإسلام، ص41

پيامبر اكرم مي خواست امام بعداز خودش را معين كند تا راه اختلاف بسته شود.

و خود جناب خليفه دوم در عبارتي كه آقاي إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه، جلد 12، صفحه 20 آورده، صراحت دارد:

و لقد أراد في مرضه أن يصرح بإسمه فمنعت من ذلك إشفاقا و حيطة علي الإسلام.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English