2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
کد مطلب: ٥٦٠٢ تاریخ انتشار: ٣٠ آبان ١٣٨٧ تعداد بازدید: 7386
سخنراني ها » شبکه سلام
رؤساي مذاهب أهل سنت 02

شبكه سلام 87/08/30

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 30 / 08 / 87

           آقاي هدايتي

قضاوت پيشوايان اهل سنت نسبت به ابو حنفيه چگونه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

قبل از شروع بحث، بايد بگويم كه:

خدا را شاهد مي گيرم و به اسماي جلاله، سوگند ياد مي كنم كه با آغاز اين برنامه، به هيچوجه، قصد اهانت و جسارت به اهل سنت و مقدسات و شخصيت هاي اهل سنت را ندارم. بحثمان به اين رويه بود كه مطالبي نسبت به امام صادق (عليه السلام)، مطرح كرديم و سپس به رؤساي مذاهب اربعه اهل سنت پرداختيم و از ابوحنيفه آغاز كرديم و آنچه را كه در مدح ابوحنيفه بود، در جلسه گذشته اشاره كرديم. حتي رواياتي را كه نقل مي كنند و به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت مي دهند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

يكون في امتي رجل اسمه النعمان و كنيته ابو حنيفه هو سراج امتي سراج امتي سراج امتي.

مردي در امت من به دنيا خواهد آمد و نامش نعمان و كنيه اش ابوحنيفه است. او چراغ امت من است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص335

و ديگر مطالبي كه آقايان درباره ابوحنيفه گفته بودند، آورديم.

امشب هم با توجه به سؤال آقاي هدايتي، مي خواهيم نظر بزرگان اهل سنت، حتي خود رؤساي مذاهب اربعه و ديگر شخصيت هاي علمي را از منابع اهل سنت عرض كنيم و در پايان، قضاوت و داوري خودمان را هم قطعا ارائه خواهيم داد. آنچه كه از منابع اهل سنت عرض مي كنيم، فقط نقل قول از اهل سنت است و داوري ما نيست.

نظر مالك بن أنس در مورد ابوحنيفه

خطيب بغدادي كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است، در تاريخ بغداد، ج13، ص401 از جناب حُنيني - كه ذهبي در حق او مي گويد: الامام الحافظ - نقل مي كند:

قال سمعت مالكا يقول ما ولد في الاسلام مولود أشأم من أبي حنيفة

از مالك (رئيس مالكي ها) شنيدم كه مي گفت: در اسلام، فرزندي شوم تر از ابوحنيفه به دنيا نيامده است.

همچنين ابن عبد البر در كتاب الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص150 مي گويد:

سفيان ثوري همان تعبيري را كه مالك درباره ابوحنيفه گفته، نقل مي كند:

أنه شر مولود ولد في الإسلام

ابوحنيفه، شرترين مولودي است كه در اسلام به دنيا آمده است.

در تاريخ بغداد از مالك بن انس نقل مي كند:

كانت فتنة أبي حنيفة أضر علي هذه الأمة من فتنة إبليس

فتنه ابوحنيفه، ضررش بر اين امت، بيشتر از فتنه ابليس است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص396

همچنين وليد بن مسلم نقل مي كند:

قال لي مالك: يذكر أبو حنيفة ببلدكم؟ قلت: نعم. قال: ما ينبغي لبلدكم أن تسكن.

مالك بن أنس به من گفت: آيا در شهر شما، نام ابوحنيفه برده مي شود؟ گفتم: بله. گفت: شهري كه نام ابوحنيفه در آن برده مي شود، شايسته سكونت نيست.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص421 - حلية الأولياء لأبي نعيم، ج6، ص325 - الكامل في ضعفاء الرجال، 7/6

نظر شافعي در مورد ابوحنيفه

در كتاب حلية الأولياء از قول شافعي نقل مي كند:

نظرت في كتاب لأبي حنيفة فيه عشرون و مائة، أو ثلاثون و مائة ورقة، فوجدت فيه ثمانين ورقة في الوضوء و الصلاة و وجدت فيه إما خلافا لكتاب اللّه أو لسنة رسول اللّه صلي اللّه عليه و سلم أو اختلاف قول أو تناقض أو خلاف قياس.

كتاب ابوحنيفه را نگاه كردم و 120 يا 130 ورق داشت. 80 ورق آن درباره وضوء و نماز بود و اينها، يا مخالف كتاب خدا بود يا مخالف سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا اختلاف اقوال يا تناض يا خلاف قياس.

حلية الأولياء لأبي نعيم، ج10، ص103

نظر احمد بن حنبل در مورد ابوحنيفه

خطيب بغدادي از احمد بن حنبل نقل مي كند:

ما قول أبي حنيفة و البعر عندي إلا سواء

قول ابوحنيفه و سرگين، نزد من مساوي است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص413

(با پوزش از عزيزان اهل سنت حنفي، ما فقط كلام احمد بن حنبل را ترجمه كرديم و قصد جسارت نداريم)

طبراني از احمد بن حنبل نقل مي كند:

إنه قال: كان أبو حنيفة يكذب و قال: أصحاب أبي حنيفة ينبغي أن لا يروي عنهم شئ.

ابوحنيفه دروغ مي گويد و شايسته نيست كه اصحاب ابوحنيفه از او چيزي نقل كنند.

المعجم طبراني، ج7، ص17

نظر سفيان بن عُيِيْنه در مورد ابوحنيفه

بخاري در كتاب تاريخ صغير نقل مي كند:

أنّ سفيان لما نعي أبو حنيفة، قال: الحمد للّه، كان ينقض الإسلام عروة، ما ولد في الإسلام أشأم منه

وقتي سفيان، خبر مرگ ابوحنيفه را شنيد، خدا را شكر كرد و گفت: او اسلام را تكه تكه مي كرد و در اسلام، شوم تر از او بدنيا نيامده است.

التاريخ الصغير للبخاري، ج2، ص93 - تاريخ بغداد، ج13، ص418

ابن عبد البرّ از سفيان بن عيينه در كتاب الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء نقل مي كند:

قال نعيم عن الفزاري: كنت عند سفيان بن عيينة، فجاء نعي أبي حنيفة، فقال: لعنه اللّه، كان يهدم الإسلام عروة عروة، ما ولد في الإسلام مولود أشر منه. هذا ما ذكره البخاري.

نعيم از فزاري نقل مي كند كه: نزد سفيان بن عيينه بودم و خبر مرگ ابوحنيفه آمد. گفت: خدا او را لعنت كند كه اسلام را پاره پاره مي كرد و در اسلام، بدتر از او به دنيا نيامده است.

الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء، ص149 - 150

نظر اوزاعي در مورد ابوحنيفه

روي عن الأوزاعي يقول: ما ولد مولود في الاسلام أضر علي الاسلام من أبي حنيفة.

اوزاعي مي گويد: در اسلام، فرزندي كه ضررش بر اسلام بيشتر از ابوحنيفه باشد، به دنيا نيامده است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص399

اجماع بر گمراهي ابوحنيفه

خطيب بغداي سخني را از ابوبكر بن أبي داود سجستاني نقل مي كند. ذهبي از ابوبكر سجستاني اين گونه تعبير مي كند:

الامام العلامة الحافظ شيخ بغداد

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج13، ص221

ابوبكر سجستاني به دوستان و اصحابش مي گفت:

يقول الصحابة: ما تقولون في مسألة اتفق عليها مالك و أصحابه و الشافعي و أصحابه و الاوزاعي و أصحابه و الحسن بن صالح و أصحابه و سفيان الثوري و أصحابه و أحمد بن حنبل و أصحابه؟ فقالوا له: يا أبا بكر! لا تكون مسألة أصح من هذه، فقال: هؤلاء كلهم اتفقوا علي تضليل أبي حنيفة.

نظر شما چيست در مورد مسئله اي كه بر آن مالك و يارانش، شافعي و يارانش، اوضاعي و يارانش، حسن بن صالح و يارانش و سفيان ثوري و يارانش و احمد بن حنبل و يارانش اتفاق نظر دارند؟ دوستان و اصحاب ابوبكر سجستاني گفتند: مسئله اي صحيح تر، به اين شكل نيست. آقاي سجستاني گفت: تمام اينها اتفاق نظر دارند بر گمراهي ابوحنيفه.

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج13، ص382

اينها نمونه اي بود از نظرات بزرگان اهل سنت در مورد جناب ابوحنيفه.

من از اين عزيزان سؤال دارم كه اگر يك پنجاهم اين عبارات را يكي از علماء شيعه نسبت به آقاي ابوحنيفه گفته بود، شما چه مي كرديد؟ آيا به كمتر از اينكه هفت آسمان را بر سرش ويران كنيد، راضي مي شديد؟ در برابر اين همه عبارات تند چه جوابي داريد؟ هدف اصلي من از نقل اين مطالب اين است كه عزيزان اهل سنت كه به علماء شيعه اعتراض مي كنند كه مطالبي تند يا بي احترامي به اهل سنت را نقل مي كنند، در ميان خودشان، به مراتب بدتر از اين قضايا هست. اين آقايان به جاي اينكه شيعه را مورد تاخت و تاز قرار بدهند، بيايند تكليف اين عبارات را روشن كنند. اين كتاب ها در بيروت و عراق و عربستان سعودي و مصر چاپ مي شود و نه در ايران و پاكستان. هدف ما اين است كه عزيزان اهل سنت درباره اين عبارات فكر كنند و بعد قضاوتي درست را نسبت به بزرگان شيعه داشته باشند.

آقاي هدايتي

نظر علماء و بزرگان اهل سنت، در مورد وثاقت و سپس نسبت به احاديث ابو حنيفه چيست؟

استاد حسيني قزويني

قطعا اهل سنت، براي ابوحنيفه، مقامي والا و فوق وثاقت را قائل هستند. اما بايد ديد كه ديگر اتباع اهل سنت، درباره جناب ابوحنيفه چه قضاوتي دارند؟

البته بايد اين را عرض كنم كه نسبت به جناب شافعي و مالك و احمد بن حنبل هم، نظر ديگر اتباع اهل سنت را خواهيم آورد و بايد روشن شود كه اختلاف ميان مذاهب اربعه اهل سنت، اگر بيش از اختلاف ميان آنها و شيعه نباشد، قطعا كمتر نيست.

وثاقت ابوحنيفه

نظر احمد بن حنبل

خطيب بغدادي از احمد بن حنبل، رئيس حنابله نقل مي كند كه:

حدثنا مؤمل قال ذكروا أبا حنيفة عند سفيان الثوري فقال: غير ثقة و لا مأمون، غير ثقة و لا مأمون.

نزد سفيان ثوري، ابوحنيفه را ياد كردند و او گفت: ابوحنيفه مورد وثوق و امانت دار نيست.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص419

نظر سفيان ثوري

همچنين خطيب بغدادي از سفيان ثوري نقل مي كند:

استتيب أبو حنيفة من الكفر مرّتين

ابوحنيفه دو مرتبه از كفر توبه داده شد. (يعني 2 بار كافر شد و 2 بار هم توبه داده شد)

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج1، ص318 - الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء لابن عبد البرّ، ص149 - 150

نظر ابن حبان

ابن حبان كه از شخصيت هاي رجالي اهل سنت است و گفتارش براي اهل سنت، مورد تأئيد است، در كتاب المجروحين، ابوحنيفه را ذكر مي كند و بر عدم وثاقت او صراحت دارد.

المجروحين لابن حبان، ج3، ص61 تا 73

نظر آقاي شريك

أبو صالح الاسدي قال: سمعت شريكا يقول: لان يكون في كل حي من الاحياء خمّار خير من أن يكون فيه رجل من أصحاب أبي حنيفة.

از آقاي شريك كه از علماي بزرگ اهل سنت است و صاحب فتوا، نقل مي كند:

اگر در ميان انسان هاي زنده، يك شراب فروش وجود داشته باشد، بهتر است از اينكه فردي از اصحاب ابوحنيفه در ميان آنها باشد.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص397

احاديث ابوحنيفه

خطيب بغدادي از ابو بكر بن ابي داود نقل مي كند:

جميع ما روي أبو حنيفة من الحديث مائة و خمسون حديثا أخطأ أو قال غلط في نصفها

تمام رواياتي كه از طرق ابوحنيفه رسيده است، 150 حديث است كه در نصف آن، يا خطا كرده يا دچار اشتباه شده است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص418

خطيب بغدادي از ابو نعيم نقل مي كند:

يقول لابي يوسف: لا ترو عني شيئا فإني و الله ما أدري أمخطئ أنا أم مصيب.

ابوحنيفه به شاگردش ابو يوسف گفت: روايتي را از من نقل نكن. چون نمي دانم اين رواياتي كه من نقل كرده ام، آيا خطا كرده ام يا درست است.

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص403

مشابه اين روايات در كتاب تاريخ بغداد، مفصل آمده است.

جالب اين است كه عبدالله بن احمد بن حنبل، كتابي به نام السنة دارد و در آنجا عمر بن حفص بن غياث از پدرش نقل مي كند:

كنت أجلس إلي أبي حنيفة فأسمعه، يفتي في المسألة الواحدة بخمسة أقاويل في اليوم الواحد، فلما رأيت ذلك تركته.

من نزد جناب ابوحنيفه مي رفتم و سخنان او را مي شنيدم. در يك مسئله، به پنج شكل فتوا مي داد. وقتي او را اينچنين ديدم، مجلس او را ترك كردم.

السنة لعبد الله أحمد، ص288

حديثي در كتاب تاريخ بغداد است كه دوستان ما اسم اين حديث را «خاك برِسر» گذاشته اند و تنها عبارت فارسي كه در تاريخ بغداد آمده است، همين است:

أبي بلال الاشعري مي گويد:

از أبو يوسف قاضي شنيدم كه مي گفت: من و شريك و إبراهيم بن أبي يحيي و حفص بن غياث، نزد هارون بوديم و هارون از مسئله اي سؤال كرد. إبراهيم بن أبي يحيي، جواب او را از ابوهريره از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كرد. شريك، جواب او را از أبو إسحاق از عمرو بن ميمون از قول عمر بن الخطاب نقل كرد. حفص بن غياث هم از قول عبد الله بن مسعود جواب داد. بعد هارون رو كرد به ابو يوسف كه نظر تو در اين مورد چيست؟ ابو يوسف گفت: ابوحنيفه هم چنين گفته است. هارون گفت: خاك برسر.

خطيب بغدادي مي گويد كه تفسير آن اين است كه خاك بر سرت.

يعني ما از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عمر بن خطاب و ديگر صحابه نقل مي كنيم و تو هم از ابو حنيفه نقل مي كني؟

تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج13، ص401

آقاي هدايتي

برخورد ابوحنيفه با حُكّام اموي و عباسي چگونه بوده است؟

دوران امامت امام صادق (عليه السلام)، همزمان بوده است با انتقال قدرت از بني اميه به بني عباس و ابوحنيفه، هم از شاگردان امام صادق (عليه السلام) است و هم در همان دوران بوده است.

استاد حسيني قزويني

روي كار آمدن ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد بن حنبل، به خاطر اين بود كه فقه اهل بيت (عليهم السلام) را به زاويه بكشانند. هدف اصلي دودمان بني عباس از تأسيس و پشتيباني و ترويج اين مذاهب، عمدتاً اين بود كه مكتب امام صادق (عليه السلام) از جامعه حذف شود. اين نظر شخصي ما است و براي اين هم در جلسه قبل، از بزرگان اهل سنت، ادله اي را نقل كرديم.

ابو زهره - كه از شخصيت هاي برجسته مصري است و كتابي در مورد زندگي امام صادق (عليه السلام) دارد و سخنان خيلي زيبا و ارزنده اي را نسبت به امام صادق (عليه السلام) دارد؛ البته با صرف نظر و چشم پوشي از بعضي مطالب مغرضانه و دور از حقيقت ايشان - كتابي در حدود 500 صفحه در مورد ابوحنيفه نوشته است و در آنجا آورده كه ابوحنيفه، 52 سال از عمرش را در دوران بني اميه و 18 سال را در دوران بني عباس سپري كرد.

ابوحنيفه در دوراني با بني اميه معاصر بود كه بني اميه، محبوبيت خود را از دست داده بود و نفرت و انزجار عمومي از دودمان بني اميه بر جامعه حاكم بود و اگر كسي كوچكترين نزديكي و همكاري با بني اميه داشت، او را متهم به بي ديني و لا مذهبي مي كردند. لذا، ابوحنيفه، از هرگونه نزديكي به حكومت بني اميه خودداري كرد.

بنابر آنچه كه ابو زهره در ص36 اين كتاب دارد، مي گويد:

وقتي زيد فرزند امام سجاد (عليه السلام) قيام كرد، ابوحنيفه فتوا داد:

ضاهي خروجه خروج رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم بدر. فقيل له: لم تخلف عنه؟ قال: حبسني عنه ودائع الناس، عرضتها علي ابن أبي ليلي فلم يقبل، ...، و لكن أعينه بمالي، فبعث إليه بعشرة آلاف درهم ... .

قيام زيد، مانند قيام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز بدر است. به او گفتند: شما كه اينچنين نظري داري، پس چرا خودت با او همكاري و در سپاه او شركت نكردي؟ ابوحنيفه گفت: حفظ امانت هاي مردم كه در دست من بود، باعث شد تا من نتوانم در آن قيام شركت كنم. اين امانت ها را به ابن ابي ليلي عرضه كردم، ولي او قبول نكرد. لذا مبلغ ده هزار درهم براي زيد فرستادم و به كسي كه اين مبلغ را دادم تا به زيد برساند گفتم: از طرف من از زيد عذرخواهي كن و بگو من براي شركت در سپاه تو معذور هستم ...

مناقب ابن بزازي، ج1، ص55

در ص38 از قول ابوحنيفه نقل مي كند:

وقتي فتنه بني اميه، سراسر عراق را گرفته بود و مردم هم از گوشه و كنار قيام مي كردند و نفرت عمومي نسبت به بني اميه در ميان مردم حاكم بود، آقاي ابن هبيره، حاكم مدينه، اصرار مي كرد كه من منصب قضاوت را به عهده بگيرم و بنا بود كه مُهر حاكم را به من بدهند و اگر ديگر قضات چيزي را نوشتند، من پاي آن را امضاء كنم؛ ولي من قبول نكردم.

لو ارادني أن أعد له ابواب المسجد لم ادخل في ذلك . . .

اگر به من بگويد براي مسجد واصب، درب تهيه كنم، من براي حكومت بني اميه اين كار را نخواهم كرد؛ چه رسد به اينكه ديگر قاضيان بني اميه، حكم قتل كسي را صادر كنند و من آن را امضاء كنم.

بعد هم توسط حاكم مدينه او را زنداني كردند و شلاق زدند و پس از شكنجه هاي زياد، گفت:

أشاور إخواني فخلاه فهرب إلي مكة في سنة مائة و ثلاثين إلي أن صارت الخلافة للعباسية

بگذاريد با دوستانم مشورت كنم. درب زندان را باز كردند و او هم فرار كرد به طرف مكه تا اينكه دودمان بني اميه سرنگون شد و دوران بني عباس رسيد.

مناقب ابي حنيفه، مكي، ج1، ص23

حتي ابو زهره نقل مي كند:

از طرف منصور دوانيقي اصرار كردند تا قضاوت را قبول كند، ولي او حاضر نشد. حتي دستور داد او را تازيانه زدند، باز هم زير بار نرفت. او را به زندان انداختند و روزانه ده ضربه شلاق به او مي زدند.

ابو زهره يك نظري مي دهد كه ابوحنيفه بر اثر تازيانه هاي منصور، جان سپرد، ولي بعدا اين نظريه را رد مي كند و مي گويد كه مدت ها بعد در سال 150 هجري از دنيا رفت.

آقاي هدايتي

تحليل شما از اين برخوردهاي متناقض با ابوحنيفه چيست؟

استاد حسيني قزويني

در مورد صحبت هايي كه ما از علماء اهل سنت در مورد ابوحنيفه گفتيم، ضد و نقيض زياد بود.

برخي در حق ابوحنيفه آنچنان غلو كردند كه گفتند:

ابوحنيفه گفته: اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زنده بود، سخن مرا مي پذيرفت.

يا اينكه گفته: ابوحنيفه چراغ امت من است.

يا اينكه: إحياء و استواري دين من، توسط ابوحنيفه صورت مي گيرد.

تعدادي هم گفتند: ابوحنيفه را دو مرتبه از، كفر توبه دادند.

و واژه لَعَنَهُ الله را درباره او آوردند.

يا اينكه: خمّار بهتر است از ابوحنيفه.

و تعابير ديگر.

بنده به عنوان فردي كه 40 سال در كنار سفره حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) ارتزاق كرده ام و احساس مي كنم اگر سرباز نمونه اي نبودم، سرباز ضعيفي هم نبودم، قضاوت و داوري من اين است:

هر دو دسته، درباره ابوحنيفه، اشتباه مي كنند. چه آنهايي كه غلو مي كنند و سخن او را برتر از سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي دانند و چه آنهايي كه نسبت به او اينچنين جسارت مي كنند.

بنده نظرم اين است كه:

دشمنان اسلام، از روز اول، در كمين مسلمانان نشسته بودند و همچنين امروز. شيعه را به جان اهل سنت و اهل سنت را به جان شيعه مي انداختند. مالكي را به جان حنفي و حنفي را به شافعي و شافعي را به جان حنبلي مي انداختند. اين اختلافات و اهانت ها و ناسزاها، به خاطر اين است كه ما را دچار تشتت كنند تا به اهداف شومي كه دارند برسند.

من از عزيزان احناف، مي پرسم:

آنچه را كه جناب خطيب بغدادي و عبد الله بن احمد بن حنبل و ابن عبد البر و ديگران درباره ابوحنيفه دارند يا موضع گيري هاي تندي كه خود بخاري دارد و در تمام صحيح بخاري، يك سخن از ابوحنيفه ندارد و با واژه بعض الناس ابوحنيفه را توهين و تحقير مي كند، اگر علماي شيعه، اينچنين سخني را داشته باشند، چه قضاوتي مي كنيد؟ آيا نه اين است كه هفت آسمان را بر سر شيعه ويران مي كنيد و او را متهم به جسارت و اهانت و كفر مي كنيد؟ ولي درباره بزرگان خود كه اين چنين به ابوحنيفه گفته اند، هيچ عكس العملي نشان نمي دهيد!!

اين، نوعي برخورد يك بام و دو هوا است.

برادران عزيز اهل سنت!

بياييم از اين اختلافات دست برداريم و اين همه پشت سر شيعه و فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) و اتباع اهل بيت (عليهم السلام)، سخنان بيهوده و بي اساس نگوييم. از امثال آقاي قرضاوي ها تقاضا داريم به جاي اينكه بيايند مذهب شيعه را مورد هجمه قرار دهند و شيعه را متهم به بدعت كنند، اين عباراتي كه نسبت به ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد بن حنبل كه ائمه اهل سنت هستند، بيان شده است، اينها را بررسي كنند و پاسخ اين عبارات ناروا را نسبت به ابوحنيفه بدهند كه اكثريت مسلمانان اهل سنت، تابع ايشان هستند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

يكي از روحانيون اهل سنت به نام . . . از زبان ابوحنيفه گفت:

هر كسي كه بگويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غيب مي گويد، مرتكب كفر شده است.

نظر شما در اين رابطه چيست؟

جواب:

همين آقاي ...، چند روز پيش، آنچنان از ابن تيميه تجليل مي كرد كه من نديدم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينچنين تجليل كند؛ حتي از ابوبكر و عمر هم اينچنين تجليلي نكرده است.

بنده هم در كتاب قصة الحوار الهادي، ص440 آورده ام كه ابن تيميه در جواب علامه حلي (ره) مي گويد:

أما الإخبار ببعض الأمور الغائبة فمن هو دون علي يخبر بمثل ذلك.

علامه حلي مي گويد كه علي از غيب خبر مي داد. ابن تيميه مي گويد: كساني كه كمتر از علي هستند هم از غيب خبر مي دادند.

من از بينندگان عزيزان تقاضا دارم كه به اين عبارت ابن تيميه دقت كنند. همچنين كساني كه ياوه سرائي مي كنند و شيعه را به خاطر اعتقاد به علم غيبِ أئمه (عليهم السلام)، متهم به شرك و كفر مي كنند:

و في أتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك! . . . و حذيفة بن اليمان و أبو هريرة و غيرهما من الصحابة كانوا يحدثون الناس بأضعاف ذلك.

در پيروان ابوبكر و عمر و عثمان كساني هستند كه چندين برابر چيزهايي كه علي از غيب خبر داده است، از غيب خبر داده اند...، بعضي از صحابه مانند حذيفه و ابوهريره و ديگران، چندين برابر علي از غيب خبر مي داده اند.

منهاج السنه لإبن تيمية، ج8، ص135

ابن قيم جوزيه، بزرگ شاگرد و بزرگ مروّج افكار ابن تيميه مي گويد:

استاد ما (ابن تيميه) از غيب خبر مي داد. حتي در حق من، مطالبي را از غيب خبر داد و من عين آنچه را كه ايشان خبر داده بود، يافتم. از امور باطني مردم خبر مي داد. حتي از لوح محفوظ هم خبر مي داد.

مدارج السالكين لإبن قيم جوزيه، ج2، ص489

* * * * * * *

سؤال:

نظر شما در مورد كتاب اسرار آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) كه نوشته سليم بن قيس هلالي است، چيست؟

جواب:

نسبت به اين كتاب، چند عبارت از شخصيت هاي برجسته شيعه را عرض مي كنم تا اين عزيزان بدانند نظر بزرگان شيعه نسبت به اين كتاب چيست:

مرحوم نعماني (ره) صاحب كتاب الغيبة، متوفاي 462 هجري:

كتابه أصل من أكبر كتب الأصول التي ترجع الشيعة إليها و يعول عليها

كتاب اسرار آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)، از كتب اصول شيعه است و مرجع شيعه و مورد تكيه شيعه بوده است.

الغيبة للنعماني، ص103

مرحوم سيد بن طاوس (ره)، متوفاي 677 هجري:

تضمن الكتاب ما يشهد بشكره و صحة كتابه

اين كتاب، قابل تقدير و تشكر است و قرائن و شواهد، دلالت بر صحت اين كتاب دارد.

التحرير الطاووسي للشيخ حسن صاحب المعالم، ص253

علامه حلي (ره):

اين كتاب مورد اعتماد و معتدل است.

خلاصة الأقوال للعلامة الحلي، ص163

مرحوم علامه مجلسي (ره):

و الحق أنه من الأصول المعتبرة

بحار الانوار للمجلسي، ج1، ص32

مرحوم شيخ حر عاملي (ره) در وسائل الشيعه ، ج3، ص386 مانند همين مضمون را آورده است.

مرحوم مامقاني (ره):

إن كتاب سليم بن قيس في غاية الاعتبار و كتابه صحيح.

اين كتاب، نهايت اعتبار را دارد و كتاب او صحيح است.

تنقيح المقال، ج2، ص52 و 54

مرحوم آيت الله خوئي (ره) كه از استوانه هاي رجالي شيعه است، مي گويد:

أن سليم بن قيس - في نفسه - ثقة جليل القدر عظيم الشأن ...، و إن كتابه من الأصول المعتبرة بل من أكبرها، و أن جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم عليه السلام أو ممن لابد من تصديقه و قبول روايته.

سليم بن قيس هلالي مورد اعتماد است ...، و كتاب او از اصول معتبر شيعه، بلكه از بزرگترين اصول معتبر شيعه است. تمام آنچه در اين كتاب آمده، صحيح است و از معصوم صادر شده است و ناگزير هستيم كه آن كتاب را تصديق كنيم و رواياتش قبول كنيم.

معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج9، ص230

همين تعبير را مرحوم محقق تستري (ره) و ديگر بزرگان ما دارند.

فكر مي كنم با توجه به اين توضيحات، حق مطلب اداء شده است و عزيزاني كه نسبت به اين كتاب تشكيك مي كنند يا جوانان شيعه را نسبت به اين كتاب بدبين مي كنند، بدانند كه اين نظر بزرگان شيعه است نسبت به اين كتاب.

* * * * * * *

سؤال:

آيا ما مسلمانان بايد از كتاب تورات و انجيل پيروي كنيم يا خير؟ چه مذاهبي از اين كتاب پيروي مي كنند؟

جواب:

ما روايات متعدد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و أئمه (عليهم السلام) داريم كه:

با آمدن كتاب قرآن، كتاب تورات و انجيل واقعي (چه رسد به اينكه الان كتب تحريف شده آنها را در اختيار داريم) نسخ شده و احكام آن قابل عمل نيست.

گرچه همين كتاب ها، به نص قرآن، مورد دست برد بزرگان يهودي و مسيحي قرار گرفته است و سخناني را از پيش خود ساخته اند و از زبان حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) در تورات و انجيل آورده اند.

وقتي بعضي از صحابه، حتي خليفه دوم آمدند نزد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مطالبي را از تورات براي ايشان خواندند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غضبناك شد و فرمود:

شما سخن حضرت موسي (عليه السلام) را مي خوانيد؟ به خدا سوگند! اگر حضرت موسي (عليه السلام) در زمان من زنده بود، قطعاً از من تبعيت مي كرد.

* * * * * * *

سؤال:

از صدر اسلام تا زمان پيدايش اولين مذهب اهل سنت، يعني حنفي، حدود 5/1 قرن فاصله بود. اهل سنت، در اين مدت از چه كسي يا از چه مذهبي پيروي مي كردند؟

جواب:

در زمان گذشته، افرادي از بزرگانشان مانند مكتب حسن بصري و شعبة و ابن عيينه و سفيان ثوري و ... از فقهاي بزرگ اهل سنت بودند و قبل از زمان ابوحنيفه، مذهب رسمي داشتند.

مذهب آقاي شعبي، متوفاي 105 هجري * * * مذهب حسن بصري، متوفاي 110 هجري

مذهب اعمش، متوفاي 148 هجري * * * مذهب اوزاعي، متوفاي 157 هجري

مذهب سفيان ثوري، متوفاي 161 هجري * * * مذهب ليث، متوفاي 175

و ...

در مدينه، فقهاي سبعه اي بودند كه از اينها پيروي مي كردند.

بعد از ماجراي سقيفه، مردم را از سقيفه جدا كردند و سراغ بعضي از افراد كه علوم ظاهري داشتند رفتند كه از احاديث ابوهريره و كعب الاحبار و ... استفاده كرده بودند و حتي احاديث ابوهريره و كعب الاحبار را از هم تشخيص نمي دادند. اين قضايا به حدي رسيد كه بخاري صراحت دارد بر اينكه:

من كتاب صحيح خود را - بعد از حذف مكررات - از ميان 600 هزار روايت انتخاب كردم.

مسلم مي گويد:

من روايات كتاب صحيح خود را از ميان 300 هزار روايت انتخاب كردم.

* * * * * * *

سؤال:

در ميان رؤساي مذاهب چهارگانه اهل سنت، كداميك از لحاظ احاديث و ارادت به اهل بيت (عليهم السلام)، منصف ترين هستند و كدام مذهب به فقه شيعه نزديك تر است؟

جواب:

در ميان ائمه مذاهب اهل سنت، بنابر مشهور، جناب شافعي، متوفاي 204 هجري از ديگر ائمه اهل سنت به اهل بيت (عليهم السلام) نزديك تر است. اشعار زيادي در مدح اهل بيت (عليهم السلام) سروده است، از جمله:

ان كان حب آل محمد رفضا فليشهد الثقلان أني أرفض الرفضة (أو أني رافضي)

اگر محبت اهل بيت (عليهم السلام)، جزء رافضي بودن است، تمام جن و إنس شاهد باشند كه من رافضي ترين رافضي (شيعه ترين شيعه) هستم.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج10، ص58 - تفسير الآلوسي، ج25، ص32 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج9، ص20

ما با ديگر عزيزان اهل سنت، برادر هستيم و هيچ كينه و عداوتي نداريم؛ ولي صميميتي كه با عزيزان شافعي مذهب داريم، قطعاً بيش از ديگر مذاهب اسلامي است و فقه شافعي هم نزديك تر به فقه شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) است.

 

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
1 | سيد حسين | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٠ دي ١٣٨٧ |
آخر ما نمي دانيم اين آقايان به اصطلاح اهل سنت و در واقع اهل بدعت به چه دليل تا اين حد در تشخيص حق و باطل سرگردانند . اگر همه صحابه عادلند پس بايد وليد بن عقبه ابن ابي معيط را هم جزو عادلان به حساب بياوريم كه البته بسيار خنده دار است ايشان فردي دائم الخمر بوده و قضيه شرابخواري و چهار ركعت خواندن نماز صبح ايشان در حال مستي را فكر نمي كنم كسي از آن بي خبر باشد و به شواهد تاريخي آيه و ان جا’كم فاسقا بنبا.... در شان او نازل شده است . جنايات و فتنه هاي بي شمار صحابه هم كه الي ماشا الله فراوان است از قتل عثمان و جمل و صفين و نهروان و دهها فتنه ديگر همه و همه زير سر همين صحابه اي بوده است كه اهل سنت به آنها تقدسي فراتر از پيامبر (صلي الله عليه و آله ) داده اند ولي باز هم بر عقايد خود پا فشاري مي كنند و البته مهمترين سنگر و خاكريز آنان قاعده اي است كه براي خود ساخته اند با نام خطاي اجتهادي و هرگاه متوجه جنايت اشتباه و يا عمل زشت و غير قابل بخشايشي از صحابه مي شوند فورا ادعا مي كنند كه فلاني در عمل خود مجتهد بوده و در اجتهاد خود دچار اشتباه شده و جالب تر اينكه ادعا مي كنند كه صحابه اگر در اجتهاد خود صحيح عمل كنند دو ثواب و اگر اشتباه كنند يك ثواب دارند و اين سخن را مستقيما به شخص پيامبر(ص) نسبت مي دهند .
2 | امير | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٧ |
پس از عرض صلوات برمحمد(ص) وآل محمد(ص) حدمت همگي شما سلام عرض كرده و اميدوارم كه ددر همه شئونات زندگي موفق باشيد! غرض از مزاحمت دو سئوال مي باشد: 1 متن حديث و-منبع و ماخذ اين روايت : در بعضي از روايات است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نفرين مي كند: فقلت سحقا لهم، سحقا لهم به تعبير عاميانه ما: مرده شور اين صحابه را ببرد و گرفتار عذاب شوند و نابود گردند. 2-و اگر ممكن مي باشد چند ماخذ(4 يا 5 مورد) از هر كدام بياوريد اگر مي‌گويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد: علي، امام است. من ده روايت مي‌آورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است: علي، امام است. اگر مي‌گويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد: علي، خليفه و وصي و جانشين من است. من همان روايت را مي‌آورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آن كلمه فرموده است. اگر مي‌گويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد: علي، ولي و اولي الأمر است. من همان روايت را مي‌آورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آن كلمه فرموده است. هر جمله‌اي را كه مي‌خواهيد، بگوييد تا بنده همان عبارت را براي شما بياورم تا ببينيم آيا واقعا حاضريد بپذيريد يا نه؟ با سلام وصلوات بر محمد(ص) و تمامي آل مطهرش(س)وتقاضاي التماس دعاي بسيار در وقت زيارت! از تمامي شما خوبان ونازنينان كه همواره تلاش در خدمت اسلام ناب اهل بيت مي كنيد سپاس دارم! دست بوس همگي شما! همراه با يكدنيا تشكر! يا علي!

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
روايات مد نظر شما در كتب بسياري آمده است :
6211 حدثنا مُسْلِمُ بن إبراهيم حدثنا وُهَيْبٌ حدثنا عبد الْعَزِيزِ عن أَنَسٍ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لَيَرِدَنَّ عَلَيَّ نَاسٌ من أَصْحَابِي الْحَوْضَ حتى عَرَفْتُهُمْ اخْتُلِجُوا دُونِي فَأَقُولُ أصيحابي فيقول لَا تَدْرِي ما أَحْدَثُوا بَعْدَكَ
6212 حدثنا سَعِيدُ بن أبي مَرْيَمَ حدثنا محمد بن مُطَرِّفٍ حدثني أبو حَازِمٍ عن سَهْلِ بن سَعْدٍ قال قال النبي صلى الله عليه وسلم إني فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ من مَرَّ عَلَيَّ شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لم يَظْمَأْ أَبَدًا لَيَرِدَنَّ عَلَيَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ ويعرفونني ثُمَّ يُحَالُ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ قال أبو حَازِمٍ فَسَمِعَنِي النُّعْمَانُ بن أبي عَيَّاشٍ فقال هَكَذَا سَمِعْتَ من سَهْلٍ فقلت نعم فقال أَشْهَدُ على أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ لَسَمِعْتُهُ وهو يَزِيدُ فيها فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنِّي فَيُقَالُ إِنَّكَ لَا تَدْرِي ما أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ غَيَّرَ بَعْدِي وقال بن عَبَّاسٍ ? سُحْقًا ? بُعْدًا يُقَالُ ) سَحِيقٌ ( بَعِيدٌ سَحَقَهُ وَأَسْحَقَهُ أَبْعَدَهُ
صحيح البخاري ج 5 ص 2406، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
و صحيح البخاري ج 6 ص 2587 ش 6643
و صحيح مسلم ج 1 ص 218 ش 249

ش 58 ... وَإِنَّا إن شَاءَ الله بِكُمْ لاَحِقُونَ وَدِدْتُ أَنِّي قد رأيت إِخْوَانَنَا فَقَالُوا يا رَسُولَ الله أَلَسْنَا بِإِخْوَانِكَ قال بَلْ أَنْتُمْ أصحابي وَإِخْوَانُنَا الَّذِينَ لم يَأْتُوا بَعْدُ وأنا فَرَطُهُمْ على الْحَوْضِ فَقَالُوا يا رَسُولَ الله كَيْفَ تَعْرِفُ من يأتي بَعْدَكَ من أُمَّتِكَ قال أَرَأَيْتَ لو كان لِرَجُلٍ خَيْلٌ غُرٌّ مُحَجَّلَةٌ في خَيْلٍ دُهْمٍ بُهْمٍ أَلاَ يَعْرِفُ خَيْلَهُ قالوا بَلَى يا رَسُولَ الله قال فَإِنَّهُمْ يَأْتُونَ يوم الْقِيَامَةِ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنَ الْوُضُوءِ وأنا فَرَطُهُمْ على الْحَوْضِ فَلاَ يُذَادَنَّ رجال عن حَوْضِي كما يُذَادُ الْبَعِيرُ الضَّالُّ أُنَادِيهِمْ أَلاَ هَلُمَّ أَلاَ هَلُمَّ أَلاَ هَلُمَّ فَيُقَالُ إِنَّهُمْ قد بَدَّلُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ فَسُحْقًا فَسُحْقًا فَسُحْقًا
موطأ مالك ج 1 ص 29 ، اسم المؤلف: مالك بن أنس أبو عبدالله الأصبحي الوفاة: 179 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - مصر - - ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي


37179 حدثنا عبد الرَّحِيمِ بن سُلَيْمَانَ عن مُحَمَّدِ بن إِسْحَاقَ عن عبد اللهِ بن رَافِعٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ قالت سَمِعْت رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم يقول على هذا الْمِنْبَرِ إنِّي سَلَفٌ لَكُمْ على الْكَوْثَرِ فبينا ( ( ( فبينما ) ) ) انا عليه إذْ مَرَّ بِكُمْ إرسالا مُخَالِفًا لَكُمْ فَأُنَادِي هَلُمَّ فَيُنَادِي مُنَادٍ يقول ( ( ( فيقول ) ) ) أََلاَ إنَّهُمْ قد بَدَّلُوا بَعْدَك فَأَقُولُ أََلاَ سُحْقًا
مصنف ابن أبي شيبة ج 7 ص 455 ، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبي شيبة الكوفي الوفاة: 235 ، دار النشر : مكتبة الرشد - الرياض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : كمال يوسف الحوت

7980 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا محمد بن جَعْفَرٍ ثنا شُعْبَةُ قال سمعت الْعَلاَءَ بن عبد الرحمن يحدث عن أبيه عن أبي هُرَيْرَةَ عَنِ النبي صلى الله عليه وسلم انه أتى الْمَقْبَرَةَ فَسَلَّمَ على أَهْلِ الْمَقْبَرَةِ فقال سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَإِنَّا ان شَاءَ الله بِكُمْ لاَحِقُونَ ثُمَّ قال وَدِدْتُ انا قد رَأَيْنَا إِخْوَانَنَا قال فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ أَلَسْنَا بِإِخْوَانِكَ قال بَلْ أَنْتُمْ أصحابي وأخواني الَّذِينَ لم يَأْتُوا بَعْدُ وأَنَا فَرَطُهُمْ على الْحَوْضِ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ تَعْرِفُ من لم يأتي من أُمَّتِكَ بَعْدُ قال أَرَأَيْتَ لو ان رَجُلاً كان له خَيْلٌ غُرٌّ مُحَجَّلَةٌ بين ظهراني خَيْلٍ بُهْمٍ دُهْمٍ أَلَمْ يَكُنْ يَعْرِفُهَا قالوا بَلَى قال فَإِنَّهُمْ يَأْتُونَ يوم الْقِيَامَةِ غُرًّا مُحَجَّلِينَ من أَثَرِ الْوُضُوءِ وأنا فَرَطُهُمْ على الْحَوْضِ ثُمَّ قال أَلاَ لَيُذَادَنَّ رِجَالٌ مِنْكُمْ عن حوضي كما يُذَادُ الْبَعِيرُ الضَّالُّ أُنَادِيهِمْ أَلاَ هَلُمَّ فَيُقَالُ انهم بَدَّلُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقاً سُحْقاً
مسند أحمد بن حنبل ج 2 ص 300 ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر

9281 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي حدثنا عَفَّانُ قال ثنا عبد الرحمن بن إبراهيم قال ثنا الْعَلاَءُ بن عبد الرحمن عن أبيه عن أبي هُرَيْرَةَ قال خَرَجَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلى الْمَقْبَرَةِ فَسَلَّمَ على أَهْلِهَا قال سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وأنا ان شَاءَ الله بِكُمْ لاَحِقُونَ وَدِدْتُ أَنَّا قد رَأَيْنَا إِخْوَانَنَا قالوا أو لسنا إِخْوَانَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ قال بَلْ أَنْتُمْ أصحابي وأخواني الَّذِينَ لم يَأْتُوا بَعْدُ وأنا فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ قالوا وَكَيْفَ تَعْرِفُ من لم يَأْتِ بَعْدُ من أُمَّتِكَ يا رَسُولَ اللَّهِ قال أَرَأَيْتَ لو أَنَّ رَجُلاً له خَيْلٌ غُرٌّ مُحَجَّلَةٌ بين ظهري خَيْلٍ دُهْمٍ بُهْمٍ أَلاَ يَعْرِفُ خَيْلَهُ قالوا بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ قال فَإِنَّهُمْ يَأْتُونَ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنَ الْوُضُوءِ يَقُولُهَا ثَلاَثاً وأنا فَرَطُكُمْ على الْحَوْضِ أَلاَ لَيُذَادَنَّ رِجَالٌ عن حوضي كما يُذَادُ الْبَعِيرُ الضَّالُّ أُنَادِيهِمْ الا هَلُمَّ الا هَلُمَّ فَيُقَالُ انهم قد بَدَّلُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقاً سُحْقاً
مسند أحمد بن حنبل ج 2 ص 408 ، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - مصر
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English