2018 July 21 - شنبه 30 تير 1397
رؤساي مذاهب أهل سنت
کد مطلب: ٥٥٩٠ تاریخ انتشار: ٠٣ بهمن ١٣٨٧ تعداد بازدید: 4774
سخنراني ها » شبکه سلام
رؤساي مذاهب أهل سنت

شبكه سلام 87/11/03

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/11/03

آقاي اميري

در گذشته، جناب عالي و دوستان مجري، صحبت هايي راجع به مذاهب اربعه كرده بوديد. لطفا خلاصه اي از مباحث گذشته توصيح دهيد.

استاد حسيني قزويني

سالگرد شهادت جانسوز و مظلومانه امام سجاد (عليه السلام) را به پيشگاه فرزند بزرگوارش، آقا بقية الله الأعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و همهء علاقمندان و دلباختگان اهل بيت (عليهم السلام) تسليت عرض مي كنم و خدا را به آن امام همام و اجداد طاهرينيش سوگند مي دهيم كه پاداش ما را در اين مصيبت جانسور، فرج مولايمان حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) قرار دهد إن شاء الله.

در بررسي رؤساي مذاهب اسلامي، بحثي نسبت به امام صادق (عليه السلام) داشتيم و بعد، نسبت به جناب ابوحنيفه و به تعبير حضرات احناف، امام اعظم، دو جلسه بحث مفصل داشتيم و يك جلسه هم نسبت به آقاي مالك، رئيس مالكي ها داشتيم.

البته اين را خدمت بينندگان عزيز عرض كنم با توجه به اينكه ما هفته اي يك جلسه بيشتر در خدمت بينندگان عزيز نيستيم و اگر بخواهيم به تفصيل، درباره رؤساي مذاهب اسلامي سخن بگوييم و آثار اثباتي و تلاش هايي كه اينها براي ترويج فرهنگ اسلامي داشتند و يا نقدها و انتقاداتي كه ديگر مذاهب اسلامي به رئيس مذاهب ديگر داشتند، سخن بگوييم، بايد حدود 10 جلسه صحبت كنيم تا بتوانيم حق مطلب را اداء كنيم. ولي براي آشنائي كامل و اجمالي، آنچه كه ضرورت است، نسبت به رؤساي مذاهب اسلامي مطلب را عرض مي كنيم. من بينندگان عزيز را توصيه مي كنم به مطالعه كتاب گران سنگ جناب ابو زهره، تحت عنوان المذاهب الإسلامية و ايشان، به حق، توانمندانه راجع به رؤساي مذاهب اسلامي سخن گفته است و تا اندازه اي كه در توان داشت، حق مطلب را اداء كرده است. حتي راجع به ابوحنيفه، يك مجموعه هفتصد صفحه اي دارد و نسبت به مالك و شافعي و احمد بن حنبل و هم چنين نسبت به امام صادق (عليه السلام) تحقيقات خيلي ارزنده و قابل استفاده دارد.

اما در رابطه با مالك، در جلسه اول، بحثي داشتيم راجع به سال ولادت و وفات آقاي مالك و گفتيم كه ايشان در سال 93 هجري به دنيا آمدند و در سال 179 از دنيا رفتند. بحثي كه در گذشته داشتيم، اين بود كه بزرگان اهل سنت، اتفاق نظر داشتند كه آقاي مالك، سه سال در رحم مادر بوده اند. در مورد تأثيري كه اين قضيه در نظر فقهاي اهل سنت داشت، مفصل صحبت كرديم و نظر ائمه (عليهم السلام) را هم آورديم كه با استفاده از آيات قرآني، دوران بارداري را 9 ماه بيشتر نمي دانند. هم چنين اشاره كرديم كه طولاني بودن دوران بارداري، امروز در جهان اسلام و كشورهاي اسلامي، مشكلاتي را ايجاد كرده است و در مصر، زنان فاسد، فرزندان نامشروعي را مي آوردند و به ثروتمندان مرده، نسبت مي دادند به استناد فتاواي فقهاء. تا اينكه وزارت دادگستري مصر، قضايا را به پزشكي قانوني ارجاع دادند و در محاكم قضائي، مطابق قانون شماره 25، سال 1929، ماده 15، حداكثر دوران بارداري را، همان نظر ائمه (عليهم السلام) و فقهاي اماميه، 9 ماه تا يك سال قرار دادند.

اين، خلاصه اي از بحث هاي ما بود در جلسه گذشته، پيرامون مالك بن أنس، رئيس عزيزان مالكي مذهب.

* * * * * * *

آقاي اميري

شيعيان، هميشه متهم بودند كه غلوّ مي كنند و از اين طريق، تهمت هايي را به شيعه زده اند. اما وقتي زندگاني مالك بن أنس را بررسي مي كنيم، مي بينيم كه طرفداران ايشان، غلوّ بسياري انجام داده اند. نمونه هايي از اين غلوّها را بيان بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه در مورد أبو حنيفه گفته شد، از يك طرف مطالب غلوّي داشتند و از طرف ديگر هم مطالب تندي را عليه او داشتند. آقاي مالك هم از ضابطه و قانون، استثناء نيستند. در رابطه با آقاي مالك، مطالبي را نقل كرده اند و به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت داده كه ايشان فرمودند:

هر چه روي زمين را بگرديد و كوه ها را پشت سر بگذاريد و زحمت سفر را تحمل كنيد، عالمي عالم تر از عالم مدينه نخواهيد يافت:

فلا تجدون عالما أعلم من عالم المدينة.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج8، ص55 ـ سنن الترمذي، ج4، ص152 ـ مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص90

جالب اين كه آقايان اهل سنت، اين روايت را تطبيق مي كنند با آقاي مالك و مي گويند آقاي مالك، در زمان خودش، مصداق نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود كه أعلم علماي مدينه بودند.

در سير اعلام النبلاء، ج8، ص57 از سفيان بن عيينه نقل مي كند:

كان سفيان بن عيينة إذا حدث بهذا في حياة مالك، يقول: أراه مالكا.

وقتي در زمان آقاي مالك، اين روايت را نقل مي كردند، وقتي اين حديث را مي خواندند، نظرش اين بود كه مراد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين حديث، مالك بن أنس است.

عجيب اين است كه وقتي خود آقاي ذهبي نسبت به اين روايات، هيچ اظهار نظري نمي كند و با نظر مقبول رد مي شود، محقق كتاب سير اعلام النبلاء كه از محققان بنام و توانمند اهل سنت، در پاورقي اشاره مي كند كه:

اين روايت ضعيف است و ابن جريج و ابو زبير، از مدلّسين هستند و در سند اين روايت قرار گرفته اند.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج8، ص55

هم چنين روايت ديگري را آقاي ذهبي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:

يخرج ناس من المشرق و المغرب في طلب العلم، فلا يجدون عالما أعلم من عالم المدينة.

مردم در شرق وغرب عالم، دنبال علم مي گردند، ولي عالم تر از عالم مدينه نمي يابند.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج8، ص56

يعني عالم تر از آقاي مالك نمي يابند. آقاي ذهبي، مصداق اين عالم را، مالك تلقي مي كند، ولي محقق اين كتاب، در پاورقي، روايت را مرسل معرفي مي كند و از درجه اعتبار ساقط است.

هم چنين در سير اعلام النبلاء، ج8، ص78 نقل مي كند از يكي از بزرگان به نام عبد العزيز كه مي گويد:

عن عبد العزيز الدراوردي، قال: دخلت مسجد النبي صلي الله عليه و سلم، فوافيته يخطب، إذا أقبل مالك، فلما أبصره النبي صلي الله عليه و سلم، قال: إلي إلي، فأقبل حتي دنا منه، فسل صلي الله عليه و سلم خاتمه من خنصره، فوضعه في خنصر مالك.

در عالم رؤيا ديدم كه وارد مسجد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شدم. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بالاي منبر مشغول خطبه خواندن بود و آقاي مالك بن أنس وارد شد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي مالك را ديد، به او گفت نزديك من بيا. وقتي مالك نزديك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انگشتر خود را از انگشتر كوچك خود بيرون آورد و در انگشت كوچك آقاي مالك قرار داد.

اين را به عنوان فضيلت گرانسنگي براي آقاي مالك نقل مي كنند.

هم چنين از محمد بن رمح نقل مي كند:

رأيت النبي صلي الله عليه و آله و سلم فيما يري النائم فقلت: يا رسول الله! فقد اختلف علينا مالك و الليث، فأيهما أعلم؟ فقال: مالك ورث حدي، معناه أي علمي.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم و گفتم: گاهي بين آقاي مالك و ليث، اختلاف مي شود، كداميك از اين دو عالم تر هستند؟ آنكه علم مرا به ارث برده است، مالك است.

حلية الاولياء لأبو نعيم، ج6، ص317

همچنين از عبد الله، مولاي ليثيين نقل مي كند:

رأيت رسول الله صلي الله عليه و سلم في المسجد قاعدا و الناس حوله و مالك قائم بين يديه و بين يدي رسول الله صلي الله عليه و سلم مسك و هو يأخذ منه قبضة قبضة فيدفعها إلي مالك و مالك ينشرها علي الناس. قال مطرف: فأولت ذلك العلم و اتباع السنة.

در خواب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در مسجد ديدم و مردم دور او بودند و آقاي مالك نزد ايشان ايستاده است و نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مشك است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مُشت مُشت از آن بر مي دارد و به مالك مي دهد و مالك هم در ميان مردم پخش مي كند. آقاي مطرف مي گويد: اين نشانه اين است كه آقاي مالك، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را فرا گرفته و در ميان مردم منتشر مي كند.

از اينطور قضايا، در منابع اهل سنت زياد داريم. مي توانيد كتاب هايي كه در رابطه با مناقب و فضائل آقاي مالك نوشته شده، ملاحظه كنيد. آقاي قاضي عياض ـ كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است ـ كتابي دارد به نام مناقب مالك در دو جلد و هم چنين آقايان ابو الحسن بن فهر مصري، جعفر بن محمد، زبير بن بكار و حسن بن اسماعيل در اين عنوان، كتاب نوشته اند. حدود 38 عنوان كتاب در فضائل و مناقب آقاي مالك نوشته شده كه مفصل ترين آنها، كتاب ترتيب المدارك است. آقاي ذهبي در سير اعلام النبلاء، ج8، خلاصه و عصارهء فضائل آقاي مالك را نقل كرده است.

بنده، اين را خدمت عزيزان مالكي مذهب عرض كنم كه ضمن احترام به عزيزان مالكي و ضمن احترام به آقاي مالك، نمي خواهيم موقعيت علمي يا قداست او را زير سوال ببريم. ولي از اينها مي پرسم كه اگر ما بيائيم فضائلي را براي امير المومنين (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) به استناد خواب ها بيان كنيم، آيا به ما مي خندند يا نه؟ آيا اينها ما را مورد استهزاء قرار مي دهند يا نه؟ مي گويند شيعيان دستشان از همه جا كوتاه است و براي ائمه (عليهم السلام)، خواب هايي كه مي بينند، آنها را به عنوان فضيلت نقل مي كنند.

بنده معتقد هستم اگر آن خدماتي كه آقاي مالك داشت و واقعياتي كه در دوران حيات آقاي مالك بوده را به نمايش بگذارند و براي مردم بيان كنند، قطعا تأثيرگذاريش بيشتر از اين است كه بياييم به بعضي از افسانه ها و اوهام و به بعضي از خواب هاي جعلي، اين چنين استناد كنيم.

آقاي اميري

مگر خود آقاي مالك بن أنس، در دوران امام صادق (عليه السلام) نبود؟ چطور آن احاديثي كه راجع به ايشان گفته شده را به دوران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گذاشته اند؟

استاد حسيني قزويني

كساني كه شرح حال آقاي مالك را نوشته اند، مي گويند آقاي مالك، دوران امام صادق (عليه السلام) را درك كرده است. چون متوفاي 179 هجري است و امام صادق (عليه السلام) در سال 148 هجري به شهادت رسيدند. هم آقاي ابوحنيفه و هم آقاي مالك، از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بودند.

در كتاب تهذيب الكمال آقاي مزي، راجع به شاگردي آقاي مالك در محضر امام صادق (عليه السلام)، مفصل سخن گفته شده است. شايد اين هم از افتخارات اين بزرگواران باشد كه در محضر امام صادق (عليه السلام) شاگردي كرده اند.

* * * * * * *

آقاي اميري

راجع به مطالب تندي كه درباره آقاي مالك گفته شده است، اشاره اي بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

همانطوري كه در رابطه با آقاي ابوحنيفه هم مطالب غلوّ آميز نسبت به ايشان دارند و هم مطالب تند، ما با هر دو طيف مخالف هستيم. ما معتقديم كه ائمه مذاهب، آنگونه كه بوده اند، بايد براي مردم بيان شود. در برابر كساني كه غلوّ كرده اند، افرادي هم هستند كه مطالب تندي دارند و حتي آقاي مالك را منتسب به خوارج مي كنند. حتي آقاي مُبرّد ـ كه از بنيان گزاران ادبيات عرب است ـ در كتاب كامل، ج1، ص159 مطلبي را از مالك نقل مي كند كه نسبت به ساحت مقدس آقا امير المومنين (عليه السلام) جسارت كرد و گفت:

و الله ما اقتتلوا إلا علي الثريد الأعفر.

جنگي كه علي با طلحه و زبير داشت، بخاطر مسائل ديني نبود، بلكه بخاطر مسائل دنيوي و رسيدن به مقام و امثال اينها بود.

اين تعبير تندي است. هم چنين مي گويند:

از آقاي مالك سوال مي كردند كه در ميان صحابه، كداميك افضل بودند؟ مي گويد: اول ابوبكر بود، بعد از آن عمر و بعد از او عثمان بود. امير المومنين (عليه السلام) را هم با ساير صحابه، هم رديف مي آورد.

اين عبارت، اگر صحيح باشد، كل نظرات جناب مالك، زير سوال مي رود. چون در بحث هاي گذشته هم اشاره كرديم كه تعدادي از صحابه، همانند سلمان، مقداد، جابر، ابوذر، ابو سعيد خُدري و زيد بن أرقم و تعداد ديگري، معتقد بودند كه امير المومنين (عليه السلام)، اول كسي است كه اسلام آورده است و از نظر فضيلت، بر تمام صحابه برتري دارد. نه تنها بعد از عثمان، حتي از خود عثمان و ابوبكر و عمر هم افضليت حضرت علي (عليه السلام) بالاتر است. شما مي توانيد كتاب الإستيعاب إبن عبدالبر ـ كه از كتاب هاي معتبر رجالي اهل سنت است ـ ج3، ص1090 را ملاحظه كنيد كه ايشان صراحت دارد اين تعداد از صحابه، معتقد بودند كه بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كسي افضل از علي بن أبي طالب نيست. خود آقاي ابن حزم آندلسي ـ كه مورد تأئيد همه مذاهب اسلامي، حتي وهابيت است و ابن تيميه، نظريه پرداز وهابيت در كتاب منهاج السنة، در موارد متعددي به كلام ابن حزم استناد مي كند، ـ در كتاب الفِصَل، ج4، ص181 صراحت دارد بر اينكه تعدادي از اهل سنت و جميع شيعه بر اين عقيده هستند:

إلي أن افضل الأمة بعد رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي بن أبي طالب و قد روينا هذا القول نصّا عن بعض الصحابة و عن جماعة من التابعين و الفقهاء.

افضليت علي از ساير صحابه، مطلبي است كه از بعضي از صحابه و جماعتي از تابعين و فقهاء اهل سنت نقل شده است.

سپس مي گويد:

نزديك به 20 نفر از صحابه نقل كرده اند كه گرامي ترين انسان ها بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي است.

پس اين تعبيري كه كتاب هاي اهل سنت از آقاي مالك نقل مي كنند كه ايشان معتقد بود بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، افضل صحابه، ابوبكر و عثمان و عمر است و امير المومنين (عليه السلام) را در رديف ساير صحابه و همطراز آنها قرار مي دهد، مخالف است با نظر ساير صحابه و تابعين و فقهاء.

مسئله ديگري كه آورده اند نسبت به آقاي مالك، اين است كه ايشان هيچ روايتي را در كتاب الموطأ، از امير المومنين (عليه السلام) نقل نمي كند. البته اين مشهور است و در كتاب تنوير الحوالك، ج1، ص7، شرح موطّأ جناب زرقاني، ج1، ص9 و تاريخ بغداد، ج1، ص223 مطالبي را مي آورند كه آقاي مالك در فضائل امير المومنين (عليه السلام) و رواياتي در استناد به سخنان امير المومنين (عليه السلام) در كتاب موطأ خود، مطلبي را نياورده است. وقتي از او سوال كردند كه چرا از او روايتي را نقل نمي كني، عذر آورد:

لم يكن في بلدي و لم ألق رجاله.

او همشهري من نبود و من صحابه او را ديدار نداشتم.

جالب اينكه ابن حبان ـ كه از استوانه هاي رجالي اهل سنت است ـ مي گويد:

و لست أحفظ لمالك و لا للزهري فيما رويا من الحديث شيئا من مناقب علي عليه السلام أصلا.

آنچه كه به ذهنم است، آقاي مالك و زهري، حتي يك روايت در مناقب امير المومنين (عليه السلام) نقل نكرده اند.

كتاب المجروحين لإبن حبان، ج1، ص258

هم چنين گفته اند كه آقاي مالك نسبت به مسائل شرعي و اسلامي، آگاهي نداشت. آقاي هيثم بن جميل، بنا به نقل آقاي ذهبي در كتاب سير اعلام النبلاء مي گويد:

سمعت مالكا سئل عن ثمان و أربعين مسألة، فأجاب في اثنتين و ثلاثين منها ب «لا أدري».

از مالك، 48 مسئلهء فقهي سوال كردند و در 32 مورد پاسخ داد كه نمي دانم.

هم چنين از خالد بن خِداش نقل مي كند:

قدمت علي مالك بأربعين مسألة، فما أجابني منها إلا في خمس مسائل.

من 40 مسئله شرعي از مالك پرسيدم و فقط در 5 مورد به من جواب داد.

سير اعلام النبلاء، ج8، ص77 ـ الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء لإبن عبد البر، ص38 ـ تفسير القرطبي، ج1، ص286 ـ فتاوا و مسائل ابن صلاح، ج1، ص13ـ حلية الاولياء لأبونعيم، ج6، ص323

من به همين اندازه اكتفاء مي كنم و عقيده ام بر اين است كه ما نسبت به رؤساي مذاهب، چه شيعه باشيم و چه مالكي و حنفي و حنبلي و شافعي، بايد نسبت به اينها، احترام ويژه را داشته باشم و نبايد جسارت و جفا كنيم و نبايد از آن طرف هم مطالب غلوّ و موهوم و افسانه را دربارهء آنها نقل كنيم.

* * * * * * *

آقاي اميري

علماي اهل سنت نسبت به وثاقت مالك بن أنس چه گفته اند؟

استاد حسيني قزويني

در اين باره، آقاي خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، ج1، ص239 نقل مي كند:

عابه جماعة من أهل العلم في زمانه.

تعدادي از بزرگان و پيشوايان اهل علم در زمان خود مالك، درباره او عيبجويي كرده اند.

آقاي إبن أبي دؤيب هم در حق مالك مطالبي گفته كه آقاي عبد البر مي گويد:

فيه جفاء و خشونة، كرهت ذكره.

در حق مالك جفا كرده و مطالب خشني گفته كه من خوش ندارم كه آنها را ذكر كنم.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص160

هم چنين آقاي ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، ج3، ص404 مطالبي را نقل مي كند كه بعضي از بزرگان اهل سنت به سخنان مالك عمل نمي كردند و از بعضي نقل مي كند كه:

و انما ترك مالك الرواية عنه لأنه تكلم في نسب مالك.

بعضي افراد، از مالك روايتي نقل نمي كردند، زيرا درباره نسب او حرف (نظر) داشتند.

از اين نمونه ها زياد داريم. برخي در كنار مدح مالك، مطالبي را در مذمت او گفته اند و وثاقت او را زير سؤال برده اند.

* * * * * * *

آقاي اميري

برخورد مالك بن أنس با احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

آقاي إبن عبد البر از ليث بن سعد نقل مي كند:

أحصيت علي مالك بن أنس سبعين مسئلة، كلها مخالفة لسنة النبي صلي الله عليه و سلم.

70 مورد از مطالب نقل شده از مالك را شمردم كه مخالف با سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و به رأي و نظر خودش عمل كرده است.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص108

هم چنين آقاي ابن عبد البر و خطيب بغدادي و احمد بن حنبل نقل كرده اند:

آقاي مالك، اين سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

البيعان بالخيار.

دو نفر كه با هم معامله مي كنند، مادامي كه جلسه معامله را به هم نزده اند، اختيار فسخ معامله را دارند.

را انكار مي كرد و در برابر سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي ايستاد.

خود آقاي احمد بن حنبل از ابن أبي ذئب نقل مي كند:

يستتاب و إلا ضربت عنقه.

بايد مالك را از اين برخودش با سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وادار به توبه كرد، و گرنه بايد گرنش را زد.

آقاي احمد بن حنبل مي گويد:

هو أورع و أقول بالحق من مالك.

در اختلاف ميان آقاي مالك و ابن أبي دؤيب و در مقايسه ميان اين دو، ابن أبي دؤيب با ورع تر و با تقواتر و گفتارش به حق نزديك تر است از مالك.

وقتي آقاي ذهبي اين عبارت را نقل مي كند، تعصبش را نشان مي دهد و مي گويد:

لو كان ورعا كما ينبغي، لما قال هذا الكلام القبيح في حق إمام عظيم.

اگر ابن أبي ذئب آدم با تقوايي بود، اين سخن قبيح را كه گفت: «بايد مالك توبه داده شود، وگرنه گردنش را بايد زد»، در حق آدم بزرگي مانند مالك نبايد مي گفت.

آقاي ذهبي مي آيد توجيه مي كند و از مالك دفاع مي كند:

فمالك في هذا الحديث و في كل حديث، له أجر و لا بد، فإن أصاب، ازداد أجرا آخر و إنما يري السيف علي من أخطأ في اجتهاده الحرورية.

اگر مالك منكر حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، او فقيه و مجتهد بود و اجتهادش اين بود كه بايد حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را انكار كند و اگر يك مجتهدي اجتهاد كند، خداوند به خاطر اجتهادش پاداش مي دهد و اگر اجتهادش مطابق با واقع بود، اجر ديگري مي گيرد.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج7، ص142 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج3، ص103 ـ علل لأحمد بن حنبل، ج1، ص539 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج25، ص638

ما سوالاتي از آقاي ذهبي داريم كه چرا از كسي كه انكار مي كند حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را، دفاع مي كند؟ آيا اين را درباره فقهاي شيعه هم مطرح مي كند كه اگر فقهاي شيعه اجتهاد كردند، يك پاداش دارند و اگر با واقع مطابق بود، پاداش ديگري دارد؟ يا اينكه فقهاي شيعه را فقيه نمي داند.

مثلا در رابطه با شيخ مفيد (ره) ـ كه از اجلّاي فقهاي شيعه است و از شخصيت هاي برجسته و استوانه هاي علمي جهان تشيع است و شيعه افتخار به وجود فقيهي همانند او مي كند ـ وقتي آقاي ذهبي به او مي رسد، مي گويد:

عالم الرافضة، صاحب التصانيف البدعية.

از علماي رافضه است. داراي كتاب هايي است كه مملوّ از بدعت است.

ميزان الاعتدال للذهبي، ج4، ص30

يعني، وقتي آقاي ذهبي به شيخ مفيد (ره) مي رسد، كتاب هاي او را مملوّ از بدعت مي داند، ولي وقتي به افراد ديگر مي رسد، اين گونه تعصّب به خرج مي دهد.

ايشان نسبت به شخصيت هاي بزرگ و علماء شيعه، واقعا جفا كرده و عبارات تند و وقيح و ناسزا را به كار برده است.

آقاي ابن حزم آندلسي در كتاب الإحكام مي گويد:

وقتي آقاي مالك مي خواست از دنيا برود، گريه مي كرد. سوال كردند كه چرا گريه مي كني؟ گفت:

و ما لي لا أبكي؟ و من أحق بالبكاء مني؟ و الله لوددت أني ضربت بكل مسألة أفتيت بها برأيي سوطا سوطا، و قد كانت لي السعة فيما قد سبقت إليه و ليتني لم أفت بالرأي أو كما قال.

چرا گريه نكنم؟ چه كسي غير از من، سزاوار گريه كردن است. آرزو مي كنم در برابر هر فتوايي كه مطابق رأي خودم و مخالفت سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، يك شلاق و تازيانه مي زدند و من با خيال راحت به عالم برزخ منتقل مي شدم. اي كاش! من بنابر نظر و رأي خودم اين همه فتوا نمي دادم.

الإحكام، ج6، ص790 ـ شذرات الذهب، ج1، ص292 ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص148

* * * * * * *

آقاي اميري

برخي از علماي اهل سنت، نظرات نادري را از آقاي مالك نقل كرده اند. آنها را به صورت اختصار براي ما بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

يكي از آنها اين است كه فتوا داده:

سگ و خوك، پاك هستند. آب دهان آنها هم پاك است.

المغني لإبن قدامة، ج1، ص70

هم چنين فتوا داده:

انسان مي تواند حيواناتي مانند جيرجيرك، موش صحرائي، شير، آفتاب پرست و امثال اينها را بخورد.

اضواء البيان للشنقيطي، ج1، ص535 ـ المغني لإبن قدامة، ج1، ص70

هم چنين ايشان فتوا داده:

اگر انسان با يك زني، زنا كند و دختري از اين عمل به دنيا بيايد، مي تواند با آن دختر خودش ازدواج كند.

و:

انسان مي تواند با خواهر و نوه خودش يا خواهرزاده با برادرزاده خودش كه از زنا به دنيا آمده باشند، ازدواج كند.

المغني لإبن قدامة، ج7، ص485

و هم چنين فتوا داده:

مدت بارداري، تا 7 سال هم مي تواند باشد.

يعني يك بچه مي تواند به مدت 7 سال در رحم مادر، رحل اقامت بيافكند و يك دورهء دبستاني را بگذراند و بعد از 7 سال با مدرك اول يا دوم راهنمايي به دنيا بيايد.

المحلي لإبن حزم، ج10، ص133 ـ مسائل الخلافية لآل محسن، ص200

آقاي ابو زهره در شرح حال آقاي مالك، فتاواي زيادي را از ايشان نقل كرده است و دوستان مي توانند به كتاب المدونة الكبري مراجعه كند.

اينها، مطالبي است كه بزرگان اهل سنت نقل كرده اند و ما، نه نفيا و نه اثباتا، نسبت به اين مطالب، اظهار نظري نمي كنيم. ما با نظر احترام و اكرام، به رؤساي مذاهب اربعه نگاه مي كنيم و هر گونه اهانت و جسارت و ناسزا گويي به ائمه مذاهب اربعه را گناهي نابخشودني مي دانيم و خيانت به مسلمين و شيعه مي دانيم. چون اگر ما به روسا و مذاهب آنها جسارت كنيم، شايد زمينه را فراهم كند براي كساني، تا به رئيس مذهب و بزرگان ما جسارت كنند. اين كار قطعا حرام است.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

اهل سنت حديثي دارند كه وقتي يك نفر به ابوبكر توهين و لعن كرد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، لبخند بر لب داشتند. اگر اينها توهين را باعث رحمت و مغفرت مي دانند و اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كسي را لعنت كند، باعث خير و بركت آن شخص است، پس چرا اگر يك شيعه، يكي از اين صحابه را به عنوان ستاره هدايت برگزيند و كسي را لعنت كند، اهل سنت او را به خاك و خون مي كشند؟

جواب:

بله، اين عبارت را آقايان اهل سنت در كتاب هاي خود آورده اند. اگر يك روزي، صلاح ديديم كه وارد سبّ و لعن شويم، در آنجا بي پرده وارد خواهيم شد، ولي نمي خواهيم وارد آنجا شويم. اما نسبت به آنچه كه امروز از طريق ماهواره ها نسبت به شيعه جفا مي كنند و ريختن خود شيعه را جايز مي دانند به استناد به اينكه شيعه به خلفاء جسارت و لعن مي كنند، عبارتي را از معتبرترين منابع اهل سنت براي بينندگان نقل مي كنم:

عن ابي هريره: ان رجلا شتم أبا بكر و النبي صلي الله عليه و سلم جالس فجعل النبي صلي الله عليه و سلم يعجب و يتبسم.

ابو بكر در محضر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بود و مردي در محضر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به ابوبكر ناسزا گفت. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تعجب مي كرد و مي خنديد.

مسند احمد، ج2، ص436 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص189 ـ تفسير ابن كثير، ج4، ص129 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص11

آقاي بخاري در تاريخ كبير، ج2، ص102 مي گويد:

ان رجلا سب ابا بكر عند النبي و النبي لا يقول شيئا.

كسي در محضر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ابو بكر را ناسزا گفت و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي نگفت.

هم چنين در كتاب سبل السلام، ج4، ص197 كه شرحي يكي از كتاب هاي ابن حجر عسقلاني است، مي گويد:

فقد ثبت: أن رجلا سب أبا بكر رضي الله عنه بحضرته صلي الله عليه و سلم.

ثابت است كه كسي در محضر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ابابكر را سبّ كرد.

اينها رواياتي است كه برادران عزيز اهل سنت در معتبرترين كتاب هاي خودشان نقل كرده اند.

ما هرگونه ناسزا گفتن به اهل سنت و معتقدات و شخصيت هاي مورد اعتماد اهل سنت را گناهي نابخشودني مي دانيم و اين عقيده ثابت ما است و مراجع عظام ما هم بر اين عقيده هستند. ما اين سوال را از عزيزان اهل سنت و اساتيد حوزه هاي علميه اهل سنت و آقايان وهابيت، مطرح مي كنيم:

اگر اين روايت صحيح نيست، چرا در كتاب مسند احمد ـ كه مقيد بود تمام رواياتي را كه حجت است ـ آمده است؟ چرا در كتاب تفسير ابن كثير و سنن نسائي و تاريخ بخاري آمده است؟ و اگر صحيح است، چگونه كسي نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، آقاي ابوبكري را كه شما معتقديد افضل الناس بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است، او را ناسزا مي گفت، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او چيزي نفرمود؟ اگر سب و ناسزا به ابو بكر گناهي نابخشودني است و موجب مهدور الدم شدن است، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي نمي فرمود؟

آقاي بيهقي در سنن كبري، ج7، ص60 از آقاي ابو برزه نقل مي كند:

شخصي نسبت به ابوبكر ناسزا گفت و خواستند گردن او را بزنند. خود ابوبكر گفت: نه، فقط ناسزاگويي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حكم را دارد كه بايد گردنش زده شود و اگر كسي ديگر را ناسزا گفتند، نبايد به او متعرض شد.

* * * * * * *

سوال:

چند روز پيش، آقاي حسيني قزويني مي گفتند كه همه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، جز 4 نفر، مرتد شدند. چرا اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اينها مقابله نكرد و در جنگ ها و فتوحات با اينها مقابله كرد؟

جواب:

ما هم چنين عقيده اي نداريم كه صحابه مرتد شدند. صحابه نسبت به سخن نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق اميرالمؤمنين (عليه السلام) سرپيچي كردند و گفتيم رواياتي كه در برخي از منابع ما آمده مبني بر:

ارتد الناس بعد رسول الله ألا ثلاث او خمس.

ضعيف هستند و از نظر سند، اعتباري ندارد و بزرگان ما هم بر اين روايت، حساب باز نكرده اند. ولي آقايان اهل سنت روايتي را از عايشه نقل كرده اند كه:

لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم، ارتدت العرب قاطبة.

بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، تمام مسلمانان مرتد شدند.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج1، ص681 ـ نيل الإوطار للشوكاني، ج1، ص36

آقاي مزي در تهذيب الكمال نقل مي كند از عمرو بن ثابت و مي گويد:

لما مات النبي كفر الناس الا خمسة.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، غير از 5 نفر، همه مردم كافر شدند.

تهذيب الكمال، ج21، ص557 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر عسقلاني، ج8، ص9

اگر در روايات ما 4 نفر آمده است، اينها تا يك نفر تخفيف آورده اند.

آقايان اهل سنت هر توجيهي نسبت به اين روايات دارند، همان توجيه را هم نسبت به ما بپذيرند.

اين قضيه، نقطه ضعفي براي شيعه نيست.

قبلا هم بارها گفته ايم كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) هيچگونه همكاري با خلفاء نداشتند. شيخ مفيد (ره) مي فرمايد:

و المحققون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قط.

محققين شيعه بر اين باورند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام)، با هيچيك از خلفاء بيعت و همكاري نكرد.

الفصول المختارة للشيخ المفيد، ص56

اگر اميرالمؤمنين (عليه السلام) در برخي از قضايا يا قضاوت ها يا مسائل جنگي يا اجتماعي وارد مي شدند، به عنوان يك تكليف شرعي و امري كه از شئونات امامت است، قيام مي كردند. اگر كسي هم مي آمد مشورت مي خواست، با او مشورت مي كرد، حتي اگر يهودي باشد، آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) به مشورت او پاسخ مي دهد. اين يك وظيفه اسلامي و انساني هر انسان است.

* * * * * * *

سوال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چگونه وضوء مي گرفتند؟

جواب:

ان شاء الله ما قول داديم در رابطه با مسائل اختلافي فقهي، مفصل با عزيزان صحبت كنيم. البته در حوزه علميه قم، يك بحث خارج فقه مقارن داريم و دو سال قبل، حدود 70 جلسه در رابطه با وضوء از ديدگاه فريقين بحث كرديم و اكثريت آقايان اهل سنت در رابطه با آيه 6 سوره مائده:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ

سوره مائده/آيه6

معتقدند كه وضوء، همانگونه اي است كه شيعيان مي گيرند يعني هم بايد سر را مسح كشيد و هم پا را و نمي توانيم نسبت به غسل پا، كوچكترين مسئله داشته باشيم. آقايان اهل سنت از ابن عباس نقل كرده اند كه ايشان بارها مي گفته است:

قرآن بر مبناي دو غسل و دو مسح نازل شده است و ما بارها مي ديديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پاهاي مبارك را مسح مي كشيدند و نمي شستند.

ان شاء الله اگر فرصت شود، در اين رابطه صحبت خواهيم كرد. در اين زمينه مي توانيد به كتاب هاي زير مراجعه كنيد.

سنن دار قطني، ج1، ص90 ـ سنن ابي داود، ج1، ص36 ـ المحلي لإبن حزم، ج2، ص55

* * * * * * *

سوال:

شما برادران شيعه كه به مسئله امامت معتقد هستيد، آيا كساني را كه امام مي پنداريد، خودشان به امامت خودشان اعتقاد داشتند يا بعدا شما آن را اطلاق كرديد؟

جواب:

خود آقا اميرالمومنين (عليه السلام) در صدها روايت نه يك روايت، حتي در خود نهج البلاغه مفصل آمده است كه:

من خليفه و جانشين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستم. جانشيني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مربوط به ماست. آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ما را به عنوان جانشين خودش معرفي كرده است.

يك يا دو مورد نيست كه بخواهيم در اين زمينه خدشه وارد كنيم. اين مطالبي است كه در مباحث گذشته مطرح كرديم. اين حرفي است كه افراد جاهل در برخي از ماهواره ها مطرح مي كنند كه اگر حضرت علي (عليه السلام) امام بود، چرا خودش نمي گفت كه من امام هستم. آقا امير المومنين (عليه السلام) در جاي جاي نهج البلاغه اين مسئله را مطرح كرده است. در نهج البلاغه، خطبه 74 مي فرمايد:

لقد علمتم أني أحق الناس بها من غيري.

من كسي هستم كه شايسته ترين افراد به خلافت هستم. كسي همانند من شايستگي براي خلافت ندارد. تمامي شما صحابه هم بر اين عقيده هستيد كه من خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودم.

هم چنين در نهج البلاغه، خطبه 2 مي فرمايد:

و لهم (اهل بيت) خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة.

ولايت حق بر مردم، از آن اهل بيت (عليهم السلام) است. وصي و وارث و جانشينان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اين اهل بيت هستند.

نهج البلاغه محمد عبده، ج1، ص30 ـ نهج البلاغه صبحي صالح، ص47

نه تنها امير المومنين (عليه السلام) معتقد است كه خودش خليفه و ائمه (عليهم السلام) خلفاي به حق هستند، بلكه ديگران را غاصب حق خودش مي داند.

بارها عرض كرده ايم كه آقاي ابن قتيبه دينوري در كتاب الامامة و السياسة، ج1، ص18 با تحقيق آقاي زيني، نقل مي كند:

امير المومنين (عليه السلام) فرمودند به ابوبكر و عمر:

و تأخذون منا اهل البيت غصبا.

شما اين خلافت را از ما اهل بيت (عليهم السلام)، غصب كرديد و شما غاصب هستيد.

هم چنين وقتي قنفذ از طرف ابوبكر مي آيد و امير المومنين (عليه السلام) را به مسجد دعوت مي كند، مي گويد:

يدعوك خليفة رسول الله لتبايع. فقال علي: لسريع ما كذبتم علي رسول الله!

خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شما را خوانده است تا با او بيعت كنيد. امير المومنين (عليه السلام) فرمود: شما چقدر زود به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دروغ بستيد. شما كه خليفه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيستيد. من خليفه او هستم.

الامامة و السياسة، ج1، ص19

در روايت ديگري وقتي به حضرت علي (عليه السلام) گفتند بيعت كن، حضرت فرمود:

أنا أحق بهذا الأمر منكم، لا أبايعكم و أنتم أولي بالبيعة لي.

من از شما شايسته تر به خلافت هستم و با شما بيعت نمي كنم و شما موظف هستيد كه با من بيعت كنيد.

الامامة و السياسة، ج1، ص18

عبارتي را مسلم نيشابوري در صحيح مسلم آورده است كه امير المومنين (عليه السلام)، خليفه اول و خليفه دوم را:

كاذبا آثما غادرا خائنا

صحيح مسلم، ج5، ص152

مي داند.

ما هم بر همين عقيده هستيم و دليل محكمي هم داريم، چه از كتب شيعه و چه از كتب اهل سنت، كه آقا امير المومنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) بر امامت خودشان مدعي بودند و حتي امام سجاد (عليه السلام) را اگر به كتاب تفسير ابن كثير دمشقي رجوع كنيد، در ذيل آيه تطهير:

وقتي اسراء را به شام مي برند، برخي به اسراء طعنه مي زنند. پيرمردي مي گويد شما از اسراي كدام قبيله خارجي هستيد. آقا امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايد: آيا قرآن خوانده ايد؟ گفت: بله. فرمود: آيا آيه شريفه:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب/آيه33

را خوانده ايد؟ گفت: بله، ولي به شما چه ربطي دارد؟! مگر شما اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستيد؟ امام سجاد (عليه السلام) فرمود: اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ما هستيم و اين يه در شأن ما نازل شده است.

مي توانيد در اين زمينه به تفاسير ابن كثير و الدر المنثور و طبري، ذيل اين آيه شريفه را ملاحظه كنند.

هم چنين آقا امام صادق (عليه السلام) و امام كاظم (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) و حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه فداء) ده ها و صدها و هزاران روايات در منابع شيعه و بعضا در منابع اهل سنت آمده كه مدعي بودند ما امام و خلفاي به حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستيم. از همه اينها بالاتر، همين حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم فرمود:

خلفاء و جانشينان بعد از من، 12 نفر هستند.

 

اين حديث، در غير از مذهب شيعه، با كداميك از مذاهب اهل سنت تطبيق مي كند؟ در گذشته در اين رابطه هم مفصل صحبت كرده ايم.

* * * * * * *

سوال:

آيا مسئله مهدويت در كتاب هاي معتبر ما اهل سنت وجود دارد؟

جواب:

سال گذشته در رابطه با اين موضوع، مفصل بحث كرده ايم. همين امروز هم در رابطه با قضيه مهدويت در مدرسه فيضيه، مفصل بحث كرده ايم. شبكه سلام هم اين برنامه را ضبط كرده است و ان شاء الله آن را پخش خواهند كرد. در جلسات سال گذشته، مطالب متعددي درباره مهدويت آورديم از خود صحيح بخاري و صحيح مسلم و از بزرگان اهل سنت و وهابيت، مانند بن باز كه ايشان صراحت دارند مسئله مهدويت، از مسائل قطعيه است و ما هيچ شبهه اي نسبت به مسئله مهدويت نداريم:

أمر المهدي معلوم و الأحاديث فيه مستفيضة، بل متواترة ... .

احاديث مهدويت نه تنها مستفيض است، بلكه متواتر است. كسي نمي تواند مسئله مهدويت را منكر شود، مگر اينكه نادان و جاهل باشد يا معاند باشد.

مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، العدد 3، السنة الأولي 1388، في ذيل محاضرة عبد المحسن العباد

هم چنين ناصر الدين الباني صراحت دارد بر اينكه:

روايات مهدويت، روايات معتبري است.

* * * * * * *

سوال:

بعضي از علماي اهل سنت مي گويند كه آيه تطهير، در رابطه با زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. دليل شيعه كه مي گويد اين آيه در رابطه با اهل بيت (عليهم السلام) است، چيست؟

جواب:

دليل ما در صحيح مسلم، ج7، ص130، حديث6414 است كه خود عايشه ام المؤمنين مي گويد:

وقتي آيه شريفه نازل شد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره احزاب/آيه33

آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي و فاطمه و حسن و حسين را زير عباي يماني قرار داد و فرمود:

هؤلاء اهل بيتي.

اين، نشانگر اين است كه اگر غير از اينها، اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قطعا آنها را زير عباي خود قرار مي داد.

هم چنين آقاي ترمذي در صحيح خود، ج5، ص328 آورده است و آقاي الباني مي گويد روايت صحيح است. ام المومنين، ام سلمه مي گويد:

وقتي كه آيه تطهير نازل شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي و فاطمه و حسن و حسين را زير عباي خود قرار داد، رفتم جلو و عرض كردم:

و أنا معهم يا رسول الله؟ قال: أنت علي مكانك و أنت إلي خير.

آيا من هم جزء اهل بيت هستم. حضرت فرمود: خير، ولي تو هم آدم خوبي هستي.

و ده ها روايات ديگر در اين زمينه آورده اند، مخصوصا در كتاب صحيح مسلم كه از زيد بن أرقم صحابي نقل مي كنند كه از او پرسيدند:

مراد از اهل بيت چيست و آيا زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم جزء اهل بيت هستند يا خير؟

ايشان فرمود:

لاٰ و أيم الله ان المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر، ثم يطلقها فترجع إلي أبيها و قومها.

زن با شوهرش يك عمر زندگي مي كند و سپس آن مرد، آن زن را طلاق مي دهد و آن زن، نزد پدر و قومش مي رود.

اگر از اهل بيت بود، ديگر نمي شود او را از اهل بيت جدا كرد.

صحيح مسلم، ج7، ص123

نكته جالب اينكه يكي از علماي اهل سنت كه دو سال قبل در زاهدان در همايش مذاهب، خدمت آنها بوديم، يك جمله زيبايي گفت و گفت:

ما اهل سنت، اصرار داريم بگوييم كه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، جزء زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند و شامل آيه تطهير هستند. جناب ام المومنين عايشه، هر آنچه كه در فضائل و مناقب خودش بود، در ملأ عام مطرح كرده است. ما يك روايت ضعيف نداريم كه خانم عايشه گفته باشد: من اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستم يا من مشمول آيه تطهير هستم.

نه حفصه اين را گفته و نه أم سلمه. اما يك عده از آقايان آمدند كاسهء داغ تر از آش شده اند و چيزي را كه خود زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را ادعا نكرده اند، اين آقايان آن را ادعا مي كنند. اگر ما بگوييم زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داخل در اهل بيت نيستند، قصد جسارت نداريم. مقام ويژهء آنها كه همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند، جاي خود را دارد و قرآن آنها را أمهات المؤمنين مي شمارد و همان فضائلي را كه قرآن براي آنها گفته، ما هم به همان اكتفاء كنيم و فراتر از قرآن، چيزي درباره آنها نگوييم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | مجيد حقي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٨ اسفند ١٣٨٧ |
براي اولين بار است که بدون هيچ شک وشبهه اي اين را مي گويم: الحمدلله الذى جعل كمال دينه و تمام نعمته بولاية أميرالمؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام
2 | روح اله رحماني | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٨ اسفند ١٣٨٧ |
از زحمات جناب آقاي قزويني متشكر خيلي دوستشان دارم لطفا چند تابرام نرم افزار كتب اهل سنت ووهابيت معرفي كنيد

پاسخ:
نرم افزار مکتبة الشاملة، جامعة الکبير، جامعة الکبري و ... از نرم افزارهاي کشورهاي عربي
نرم افزار کتابخانه اهل بيت و نرم افزارهاي نور از ايران
موفق و مؤيد باشيد
معاونت اطلاع رساني
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English