2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٥٨٢ تاریخ انتشار: ١٥ اسفند ١٣٨٧ تعداد بازدید: 8844
سخنراني ها » شبکه سلام
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت

شبكه سلام 87/12/15

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 15 / 12 / 87

استاد حسيني قزويني

بنده قبل از اين كه سوالات را بشنوم و به حول و قوه إلهي پاسخ عرض كنم، چند نكته اي را خدمت بينندگان عرض كنم:

نكته اول:

از اين كه هفته گذشته به خاطر كسالت شديدي كه بنده داشتم، برنامه پخش مستقيم، تعطيل شد و عزيزاني از داخل و خارج، زنگ زده بودند و علت را پرسيده بودند، من از همه پوزش مي طلبم.

نكته دوم:

در يكي از ماهواره ها، آن فرد معلوم الحال، هر شب، ركيك ترين عبارات و وقيح ترين سبٌ ها و ناسزاها را به صاحت مقدس حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) و مراجع عظام تقليد نثار مي كند كه البته، خودش و معتقداتش، زيبنده آن ناسزاها هست.

در دو سه شب قبل ديدم كه يك بنده خدايي زنگ زد و گفت:

آقايان شيعيان، به ويژه آقاي قزويني، هر وقت روايتي درباره اهل بيت (عليهم السلام) مطرح مي كنند، از كتاب هاي ما مطرح مي كنند و در كتب شان، يك روايت هم در فضائل اهل بيت (عليهم السلام) ندارند. من به قزويني و طرفدارانش، يك سال فرصت مي دهم كه يك روايت در فضيلت اهل بيت (عليهم السلام) در كتاب هاي روائي خودشان پيدا كنند.

در اينجا عرض مي كنم كه من در همان لحظه، شايد در دو دقيقه، كلمه «اهل بيت، اهل البيت، اهل بيتي» را در كتاب هاي روائي شيعه، جستجو كردم، ديدم كه فقط در كتاب كافي آقاي كليني (ره)، 322 روايت و در بحار الأنوار آقاي علامه مجلسي، 3251 روايت در فضائل اهل بيت (عليهم السلام) آورده است. در جوامع روائي شيعه مانند كتب اربعه و بحار الأنوار و مستدرك الوسائل را جستجو كردم، ديدم با توجه به مكرراتش، 16261 روايت در منابع خودمان، در رابطه با اهل بيت (عليهم السلام) روايت داريم.

اگر ما در بحث هاي خودمان يا بزرگان مان مانند علامه اميني (ره)، علامه حلي (ره)، سيد مرتضي (ره) و شيخ مفيد (ره) در بحث هاي خودشان به كتاب هاي اهل سنت استناد مي كنند؛، به خاطر اين است كه به شما ثابت كند، حقانيت اهل بيت (عليهم السلام)، علاوه بر اين كه در كتب شيعه آمده، در كتب شما اهل سنت هم به وفور آمده است. اگر كتاب هاي شيعه مورد قبول شما نيست، كتاب هاي خودتان را اگر مورد قبول قرار بدهيد، حقانيت ائمه (عليهم السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و مذهب شيعه، در كتاب هاي خود شما هم آمده است.

با اين كه لحن اين عزيزان، لحن دور از ادب بوده، احترامش مي گذاريم، ولي ايشان كه مي گويد يك سال فرصت مي دهيم، بنده در دو دقيقه اين آمار را براي ايشان آماده كردم و اگر خواستند، تقديم مي كنم.

نكته سوم:

قضيه ضرب و شتم شيعيان در كنار قبرستان بقيع و در كنار حرم مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، يك فاجعه اسفناكي بود كه تاريخ، قطعا آن را فراموش نخواهد كرد كه منجر به شهادت و زخمي شدن بعضي ها شد. الان هم عده زيادي در گوشه زندان هاي سعودي هستند. ما از مسئولين عربستان سعودي و ديگر كشورها، همانطوري كه مراجع عظام تقليد هم در اين زمينه صحبت كردند و بيانيه دادند، تقاضا مي كنيم كه نگذارند وهابيت، حرمين شريفين را جولانگه خودشان قرار بدهد. ما 57 كشور اسلامي داريم. اگر چنانچه بخواهند عدالت رعايت شود، بايد تمام اين 57 كشور، نماينده اي را معين كنند براي اداره امور فرهنگي مدينه منوره و مكه مكرمه. البته اين قضايا تازگي ندارد و مختص به شيعيان نيست و نسبت به ساير عزيزان مسلمان هم برخوردهاي نادرستي دارند.

نكته چهارم:

در مورد قضيه جناب مفتي اعظم عربستان سعودي شيخ عبدالعزيز بن عبد الله آل شيخ از نواده هاي بنيانگذار وهابيت - محمد بن عبد الوهاب - است. با اين كه خودم در سال 1383 با ايشان ديداري در طائف داشتم، برخلاف بن باز كه يك آدم تندي بود، ايشان را آدم متين و مؤدب و خوش برخورد يافتم. ما بارها در سخنان خود گفتيم و در همين شبكه سلام هم اعلام كرديم كه فلسفه پيدايش وهابيت، احياء سنت دودمان بني اميه بوده است. وهابيت به وجود آمده اند تا شعار بني اميه را بتوانند در جامعه، احياء كنند. شايد اين براي بعضي ها، مقداري تصوٌر و هضمش دشوار باشد، ولي اين سخني كه جناب مفتي اعظم عربستان سعودي بيان كردند و رسما اعلام كردند:

بيعة يزيد بن معاويه بيعه شرعية أخذها أبوه له في حياته فبايعه الناس.

بيعت يزيد، يك بيعت شرعي بود كه پدرش از مردم گرفت و همه، تن به بيعت او دادند.

من از همه اهل سنت در سراسر جهان - حضرات حنفي ها، شافعي ها، حنبلي ها و مالكي ها - تقاضا دارم تعبيري را كه جناب مفتي اعظم به نام اهل سنت و جماعت به كار برده، اگر قبول ندارند، رسما تكذيب كنند كه گفت:

أهل السنة و الجماعة عقيدتهم وجوب الإنقياد لمن بويع ... وجب علي الجميع السمع و الطاعة له و حرم الخروج عليه، حرم الخروج للحسين رضي الله عنه و أرضاه ... .

اهل سنت و جماعت، بر اين عقيده هستند كه چون مردم با يزيد بيعت كردند و او را اميرالمؤمنين و خليفة الرسول و خليفه شرعي دانستند و بر تمام مسلمانان واجب بود كه از يزيد اطاعت كنند و دستورات او را اجراء كنند. هر گونه خروج عليه يزيد حرام بود. قيام و خروج امام حسين (عليه السلام) عليه يزيد، خلاف شرع و حرام بود.

ايشان اين عبارت را از قول اهل سنت و جماعت نقل مي كند كه ما مي دانيم اهل سنت و جماعت از يزيد و عملكرد يزيد، مبرٌا هستند و هرگونه لعن خودشان را همه روزه، نثار يزيد بن معاويه مي كنند كه در سه سال حكومتي كه داشت، در سال اول، فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - سيد الشهداء - و اهل بيتش را به شهادت رساند و در سال دوم، مدينه منوره را براي سپاهيانش مباح كرد و در سال سوم، خانه خدا را به آتش كشيد.

آقاي مفتي اعظم كه مي گويد ما عقيده مان بر اين است كه يزيد، خليفه شرعي است و قيام در برابر او حرام است، جناب ذهبي - از استوانه هاي اهل سنت كه آدم كوچكي هم نيست - وقتي در كتاب سير أعلام النبلاء، ج4، ص37 به يزيد مي رسد، مي گويد:

و كان ناصبيا فظا غليظا جلفا، يتناول المسكر و يفعل المنكر.

يزيد، يك آدم ناصبي و تندخو و جِلْف بود و هميشه شراب مي نوشيد و منكرات را انجام مي داد.

طبق صريح صحيح مسلم، ناصبي كسي است كه نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) بغض داشته باشد و اهل آتش جهنم و منافق هستند. در نفاق نواصب، شكي نيست.

من معمولا در اين سي و دو سه ماهي كه در خدمت عزيزان بيننده شبكه سلام بودم، معمولا نهايت ادبيات را، حتي نسبت به بدترين افرادي كه اهل سنت به او عقيده دارند، رعايت كردم و احترامشان را بر خود لازم دانستم. ولي درباره يزيد، ناگزيرم اين تعبيري را كه بزرگان اهل سنت در اين زمينه آورده اند، را صراحت بگويم:

آقاي عبدالملك - از بزرگان دودمان بني اميه - وقتي مي خواهد درباره يزيد صحبت كند، اين تعبير را دارد:

لا أداوي أدواء هذه الأمة إلا بالسيف و لست بالخليفة المستضعف يعني عثمان و لا الخليفة المداهن يعني معاوية و لا الخليفة المأبون يعني يزيد

من كه خلافت را به دست گرفتم، چيز ديگري جز شمشير، بر بالاي سر ملت قرار نخواهم داد. همانند عثمان، خليفه مستضعف نيستم و همانند معاويه، حيله گر نيستم و همانند يزيد، أبنه اي نيستم.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص325 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج9، ص77 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج37، ص135

وقتي يك خليفه أموي، يزيد را آلوده به عمل شنيع مفعوليت در لواط معرفي مي كند، آيا زيبنده است كه ما از او به عنوان خليفه شرعي نام ببريم؟!!!

جناب آقاي مفتي اعظم كه اين همه در صحبت هاي خود كه چند روز قبل داشتند، گفتند:

احترام صحابه واجب است و هرگونه جسارت به صحابه، گناه نابخشودني است.

مگر به دستور خود يزيد، در مدينه، 700 نفر از صحابه را در واقعه حرّه به قتل نرساندند؟

اين، عبارت ابن كثير دمشقي سلفي است كه از مدائني نقل مي كند و مي گويد:

سئلت الزهري: كم كان القتلي يوم الحرة؟ قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرين و الأنصار.

در حمله نماينده يزيد به مدينه، چه تعدادي كشته شدند؟ گفت: 700 نفر از صحابه از مهاجرين و انصار.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص242

آيا زيبنده است براي مفتي اعظم عربستان سعودي و بزرگ مرد ديني وهابيت كه بيايد از همچنين مردي تعبير به خليفه مشروع بكند؟!!!

همين آقاي ابن كثير دمشقي در البداية و النهاية، ج8، ص241 نقل مي كند از هشام بن حسان و مي گويد:

در حمله لشكر يزيد به مدينه، سه شبانه روز، ناموس مردم و زن و بچه مردم را براي سپاهيانش مباح اعلام كرد.

در تاريخ، وحشي ترين ارتش هاي دنيا، همچنين كاري نكردند. جنايت كارترين انسان ها، همچنين برنامه اي را در تاريخ انجام ندادند.

ولدت ألف امرأة من أهل المدينة بعد وقعة الحرة من غير زوج.

هزار زن كه به صورت نامشروع و با تجاوز به عنف لشكريان يزيد حامله شده بودند، بچه هاي نامشروع به دنيا آوردند.

آيا زيبنده است براي مفتي اعظم عربستان سعودي كه از همچنين فردي دفاع كند؟!!!

ايشان جمله زيبائي داشت - و خيلي عالي بود و ما اين را به فال نيك مي گيريم كه اينها با اين صحبت هايشان، ماهيت خود را نشان دادند و دنيا هم فهميد كه اينها دنبال إحياء چه تفكري هستند - و گفت:

پدر ايشان در زمان خودش از مردم بيعت گرفت و مردم هم بيعت كردند.

من يك جمله اي را - كه مورخان بنام اهل سنت آورده اند، مانند طبري و ابن اثير و ديگران - درباره معاويه عرض كنم:

حسن بصري - از فقهاي بزرگ اهل سنت - مي گويد:

اربع خصال كن في معاويه لو لم يكن فيه الا واحده، لكانت موبقه:

1. أخذه الخلافة بالسيف من غير مشاورة و في الناس بقايا الصحابة و ذوو الفضيلة 2. استخلافه ابنه يزيد و كان سكيرا خميرا، يلبس الحرير و يضرب بالطنابير 3. ادعاؤه زيادا و قد قال رسول الله صلي الله عليه و سلم : الولد للفراش و للعاهر الحجر 4. قتله حجر بن عدي و أصحابه، فيا ويلا له من حجر و أصحاب حجر.

در معاويه چهار ويژگي بود كه اگر يكي از آنها در او بود، كافي بود كه او را به هلاكت برساند و نابود كند:

1- خلافت را به زور، تصرف كرد؛ با اين كه در ميان مردم، شخصيت هاي برجسته و با فضيلتي از صحابه حضور داشتند. 2- پسرش يزيد را به زور، خليفه مردم كرد؛ با اين كه يزيد، يك آدم شراب خوار و مست بود و كسي بود كه لباس حرير مي پوشيد و ساز و آواز گوش مي داد. 3- معاويه، زياد را به خودش متصل كرد و او را فرزند خود قرار داد و اين خلاف شريعت است. 4- امثال حجر بن عدي و اصحاب او را به شهادت رساند.

معاويه، فرداي قيامت در برابر شهادت حجر بن عدي و اصحابش، محكمه پرغوغايي خواهد داشت.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص487 - تاريخ الطبري، ج4، ص208 - تاريخ ابو الفداء، ج1، ص186- محاضرات راغب اصفهاني، ج2، ص214 - النجوم الزاهرة، ج1، ص141

خب، اين نكاتي كه ما عرض كرديم، نشان مي دهد كه جناب مفتي اعظم و سرسلسله جنبان وهابيت و بزرگ تئورسين و نظريه پرداز وهابيت، به دنبال إحياء چه تفكري هستند؟

* * * * * * *

آقاي اميري

دنباله بحث جلسه قبلي را ادامه مي دهيم كه درباره مسئله تقليد بود. يكي از سوالات مهمي كه ما داريم اين است:

آيا از صحابه، كساني بودند كه در مورد تقليد، صحبت يا سخني گفته باشند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با تقليد، در جلسه گذشته، از ائمه اربعه اهل سنت نقل كرديم كه اينها نه تنها دستور تقليد از خودشان را نداده اند، بلكه از هرگونه تقليد از ديگران هم منع و نهي كردند.

اما در رابطه با صحابه، جناب إبن عبد البر نقل مي كند از آقاي عبد الله بن مسعود - صحابي جليل القدر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - كه فرمود:

لا يكونن أحدكم إمعة. قيل و ما الإمعة؟ قال: الذي يقول أنا مع الناس.

از كساني نباشيد كه همواره دنباله رو مردم است.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص114 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص180 - المعجم الكبير للطبراني، ج9، ص153 - الفايق في غريب الحديث للزمخشري،ج1، ص51 - الإحكام لإبن حزم، ج6، ص859 - لسان العرب لإبن منظور، ج8، ص4

ألا لا يقلدن أحدكم دينه رجلا فان آمن آمن و إن كفر كفر.

هيچ كدام از شماها در دين خودش از افراد ديگر تقليد نكند؛ چون اگر او مؤمن شد، شما هم مؤمن مي شويد و اگر كافر شد، شما هم كافر مي شويد.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص180 - جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص114 - المعجم الكبير للطبراني، ج9، ص152 - أضواء البيان للشنقيطي، ج7، ص311 - السنن الكبري للبيهقي، ج10، ص116 - الإحكام لإبن حزم، ج6، ص821

ابن قيّم جوزيه - شاگرد بزرگ ابن تيميه و بزرگ ناشر افكار او - مي گويد:

وقد صحّ عن ابن مسعود إن نهي عن التقليد.

روايت صحيحي از ابن مسعود رسيده كه از تقليد، نهي كرده است.

همچنين از جناب معاذ بن جبل - متوفاي 18 هجري - نقل مي كنند كه گفت:

اما العالم فإن اهتدي فلا تقلدوه دينكم

اگر چه يك عالم به مرحله بالاي علم و هدايت رسيده باشد، در مسائل ديني از او تقليد نكنيد.

جامع بيان العلم وفضله لإبن عبد البر، ج2، ص111 - الإحكام لإبن حزم، ج6، ص884

آقاي ابن حزم مي گويد:

رحم الله معاذا لقد صدع بالحق و نهي عن التقليد في كل شئ.

خداوند، معاذ را رحمت كند كه همواره فريادش به حق بود و از تقليد از هر چيزي نهي مي كرد.

ملخص إبطال القياس و الرأي، ص65

* * * * * * *

آقاي اميري

آيا در ميان علماي بزرگ اهل سنت، كساني بوده اند كه از مذهبي به مذهب ديگر منتقل شوند؟

استاد حسيني قزويني

بنده در اطلاعيه اي كه در جوابيه مولوي عبد الحميد - امام جمعه زاهدان كه اعتراض كرده بود به جناب آقاي دكتر تيجاني و جناب آقاي دكتر عصام العماد كه تقريبا صدا و سيما را مورد مناقشه قرار داده بود كه چرا از افرادي كه از مذهب اهل سنت به شيعه گرويده اند، مصاحبه مي كنيد - مواردي را اشاره كرده ام.

جناب آقاي مناوي - از شخصيت هاي برجسته اهل سنت - آمار مفصلي از شخصيت هاي برجسته بزرگ اهل سنت در اين زمينه مي دهد و مي گويد:

و قد انتقل جماعه من المذاهب الأربعه من مذهبه لغيره منهم:

عبد العزيز بن عمران كان مالكيا فلما قدم الإمام الشافعي رحمه الله تعالي مصر تفقه عليه و أبو ثور من مذهب الحنفي إلي مذهب الشافعي و ابن عبد الحكم من مذهب مالك إلي الشافعي ثم عاد و أبو جعفر بن نصر من الحنبلي إلي الشافعي و الطحاوي من الشافعي إلي الحنفي و الإمام السمعاني من الحنفي إلي الشافعي و الخطيب البغدادي و الآمدي و ابن برهان من الحنبلي إلي الشافعي و ابن فارس صاحب المجمل من الشافعي إلي المالكي و ابن الدهان من الحنبلي للحنفي ثم تحول شافعيا و ابن دقيق العيد من المالكي للشافعي و أبو حيان من الظاهري للشافعي.

عبد العزيز بن عمران، مالكي مذهب بود و شافعي مذهب شد. أبو ثور، حنفي مذهب بود و شافعي مذهب شد. ابن عبد الحكم، مالكي مذهب بود و شافعي مذهب شد و باز برگشت مالكي مذهب شد. أبو جعفر بن نصر، حنبلي مذهب بود و شافعي مذهب شد. طحاوي، شافعي مذهب بود و حنفي مذهب شد. إمام سمعاني، حنفي مذهب بود و شافعي مذهب شد. خطيب بغدادي و آمدي و ابن برهان، حنبلي مذهب بودند و شافعي مذهب شدند. ابن فارس، شافعي مذهب بود و مالكي مذهب شد. ابن دهان، حنبلي مذهب بود و حنفي مذهب شد و سپس شافعي مذهب شد. ابن دقيق العيد، مالكي مذهب بود و شافعي مذهب شد. أبو حيان ظاهري، مذهب بود و شافعي مذهب شد.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج1، ص273

خود آقاي ذهبي در مختصر تاريخش آمده كه:

مبارك بن مبارك، حنفي مذهب بوده و بعد برگشت به مذهب حنبلي.

در كتاب ذيل تاريخ بغداد آمده است:

و كان حنبليا ثم انتقل إلي مذهب الشافعي.

عمر بن عبد الله بن أبي السعادات، حنبلي مذهب بوده و سپس شافعي مذهب شد.

ذيل تاريخ بغداد لإبن النجار البغدادي، ج5، ص57

معجم المطبوعات العربية، ج1، ص10، تغيير مذهب جناب سيف الدين آمدي - متوفاي 631 هجري - را از مذهب حنبلي به مذهب شافعي نقل مي كند.

آقاي ابن كثير دمشقي در البداية و النهاية، ج21، ص189 و آقاي سمعاني در الإنساب، ج3، ص298 تعدادي از بزرگان و علماي اهل سنت را نقل مي كند كه از مذهبي به مذهب ديگر برگشتند.

نكته جالب اينجاست كه در شذرات الذهب - كه يكي از كتاب هاي معتبر از ديدگاه  عزيزان اهل سنت است - انگيزه اين انتقال ها را عمدتا به خاطر مسائل دنيوي مي داند. حتي مي گويد:

و تحول كثير من الشافعية إلي الحنفية لأجل الدنيا.

تعدادي زيادي از شافعي ها كه حنفي مذهب شدند، به خاطر دنيا بود.

به اين خاطر بود كه:

الأمير يلبغا بن عبد الله الخاصكي الناصري كان يتعصب لمذهب أبي حنيفة و يعطي لمن تحول إليه العطاء الجزيل.

آقاي امير يلبغا نسبت به مذهب ابو حنيفه تعصب داشت و كسي كه به مذهب حنفي بر مي گشت، جوايز زيادي به او مي داد.

در شذرات الذهب، جلد 5، صفحه 267 درباره آقاي ابوبكر بغدادي مي گويد:

إنه تحول إلي الشافعي لأجل الدنيا.

به خاطر دنيا، شافعي مذهب شد.

چون:

كان أبو المظفر يوسف بن فرغلي سبط ابن الجوزي حنبليا، نقله الملك المعظم إلي مذهب أبي حنيفة.

بعضي از أمراء و حكّام و سلاطين مي آمدند به خاطر تشويق مردم به يك مذهب، پول در اختيار افراد قرار مي دادند و يا به خاطر منصب قضاوت و غيره، مذهب افراد را تغيير مي دادند.

جالب اين است كه در المنتظم آقاي ابن جوزي - از كتاب هاي معتبر اهل سنت - جلد10، صفحه 106، ابو زرعه نقل مي كند:

قلت مرة لشيخنا البلقيني ما يقصر بالشيخ تقي الدين السبكي عن رتبة الأجتهاد و قد استكمل الآلة؟ فسكت البلقيني. ثم قلت: ما عندي أن الامتناع عن ذلك إلا للوظائف التي قررت للفقهاء علي المذاهب الأربعة.

با اين كه تقي الدين سبكي، از شخصيت هاي برجسته است و به مرتبه اجتهاد رسيده، چگونه است كه ايشان تقليد مي كند؟ بلقيني ساكت شد. گفتم: به خاطر اين كه اجرها و پاداش ها و حقوق هايي براي افراد در نظر گرفته شده كه اگر به فلان مذهب برنگردند، اين هدايا را نمي توانند بگيرند و يا منصب قضاوت و حكومت را نمي توانند تصدّي كنند.

المنتظم لإبن جوزي، ج10، ص106 - فقه السنة للشيخ سيد سابق، ج1، ص13

اينگونه قضايا در طول تاريخ بوده است و علماي اهل سنت از مذهبي به مذهب ديگر و چه بسا از اهل سنت به شيعه برمي گشتند. تقاضايي كه من از عزيزان اهل سنت دارم اين است:

از انتقال يك فردي مانند دكتر تيجاني يا ديگر عزيزي به مذهب شيعه - اگر مذهب شيعه را واقعا از مذاهب رسمي و اسلامي مي دانند - ناراحت نشوند و چه تفاوتي است بين اين كه يك آقايي از مذهب حنفي برگردد و حنبلي شود و از شافعي برگردد و حنفي شود يا حنفي برگردد و شيعه شود؟ اين قضايايي است كه آقايان، تحقيق مي كنند و نتيجه تحقيق شان هرچه هست، فرداي قيامت، پاسخگوي آن هستند.

* * * * * * *

آقاي اميري

در چند سال اخير، شاهد يك سري مشكلاتي در كشورهاي اسلامي بوديم مانند تكفير عده اي عده ديگر را. البته مي دانيم كه ما مورد تكفير وهابيت قرار گرفته ايم و آنها ما را كافر مي دانند.

آيا در ميان علماي بزرگ اهل سنت، كساني بوده اند كه علماي ديگر فرقه ها را - غير از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) - تكفير بكنند؟

استاد حسيني قزويني

بنده در كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع، چاپ هفتم، ص186 مفصّل، رواياتي را از  صحيح بخاري و صحيح مسلم و معجم كبير طبراني و ديگر كتب ذكر كرده ام كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از تكفير افراد نهي كرده است و حتي فرمود:

لا يرمي رجل رجلا بالفسوق و لا يرميه بالكفر إلا ارتدت عليه، إن لم يكن صاحبه كذلك.

اگر كسي فردي را تكفير كند و آن فرد، شايستگي تكفير را نداشته باشد، آن تكفير به خود تكفير كننده برمي گردد.

صحيح البخاري، ج7، ص84 - مسند احمد، ج5، ص181 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص73 - فتح الباري لإبن حجر، ج10، ص388

در روايت ديگر آمده است:

من أكفر أهل لا إله الا الله فهو إلي الكفر أقرب.

كسي كه گوينده لا إله إلا الله را تكفير كند، او خودش به كفر نزديك تر است از آن شخص.

المعجم الكبير للطبراني، ج12، ص211 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص106

اما اين كه آقايان اهل سنت نسبت به ديگر فرق و علماي خودشان هم تكفير دارند يا نه، نكته زيبائي است كه تقاضا دارم از بينندگان عزيز كه به اين عرائض بنده و آدرس هايي كه از كتب مي دهم دقت كنند. به تعبير يكي از بزرگان اهل سنت رشيد محمد رضا:

يكي از مصيبت هاي بزرگي كه جامعه اسلامي ما در طول تاريخ گرفتار آن بوده، اين است كه هر فرقه، فرقه ديگر را تكفير مي كند و او را كافر مي داند.

مثلا جناب احمد بن حنبل - رئيس حنابله و امام حضرات وهابيت - در قضيه فتنه قرآن مي گويد:

من زعم أن القرآن مخلوق فهو جهْمي كافر و من لم يكفّر هؤلاء القوم كلهم فهو مثلهم.

هر كس گمان كند كه قرآن، مخلوق است و مانند خدا، ازلي نيست، كافر است و هر كس اينها را تكفير نكند، او هم كافر است.

طبقات الحنابلة لإبن أبي يعلي، ج1، ص29

همچنين مي گويد:

من قال لفظه بالقرآن مخلوق فهو جهْمي مخلد في النار خالدا فيها.

هر كس بگويد الفاظ قرآن، مخلوق هستند، او مرتد است و مخلّد در آتش جهنم است.

خب، آقايان ببينند كه جمهور اهل سنت - مالكي ها و شافعي ها و حنفي ها - غالبا قائل به «خلْق قرآن» هستند. يكي از بزرگان اهل سنت عربستان سعودي تعبيري دارد و مي گويد:

اگر اين عبارت احمد بن حنبل را ملاك قرار بدهيم، بايد بگوييم كه 90٪ مسلمانان اهل آتش جهنم هستند و كافرند. چون قائل به «خلْق قرآن» هستند.

يعني اگر نستجير بالله كسي بگويد كه قرآن، همانند ذات أقدس ربوبي قديم و ازلي نيست چنين كسي را بايد قائل به كفرش شويم.

چند روز قبل كه داشتم مطالعه مي كردم، چيز جالبي ديدم. اگر بنا شد كه چند جلسه اي درباره معاويه از كتاب هاي اهل سنت بحث كنيم، در آنجا اشاره خواهم كرد. ديدم سوال كردند كه معاويه چطور آدمي است و ... ٰ مي گويد كه معاويه كاتب وحي است. وحي، قديمي و ازلي است و معاويه هم مرد ازلي است.

حالا، اين چه صيغه اي است، ما نفهيميدم. ان شاء الله در جاي خود، به اين قضايا هم خواهيم رسيد.

خود ابن تيميه صراحت دارد:

من قال مخلوق فهو كافر، عليه لعائن الله و ملائكة و الناس أجمعين.

هر كس بگويد قرآن، مخلوق است، كافر است. لعنت خداوند و ملائكه و مردم بر او باد.

درأ التعارض، ج2، ص96

از طرف ديگر، مي بينيم كه آقاي ابو حاتم بن خاموش - حافظ ري كه ذهبي درباره او مي گويد:

المحدث الامام.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج17، ص624 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج29، ص303

كلمه الامام، بالاترين تعبير و تفضيل براي يك بزرگ است كه آقايان اهل سنت به كار مي برند و معادل شيعي آن، همان آيت الله العظمي يا مرجع تقليد جهان تشيع است - افاضه فرموده:

فكل من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.

هر كس در دنيا، حنبلي مذهب نباشد، مسلمان نيست.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص1187 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج29، ص303 و ج33، ص58 - سير أعلام النبلاء للذهبي، ج17، ص625

الآن حنبلي ها در ميان آقايان اهل سنت، أقليت را دارند. يعني شايد در ميان اين چهار مذهب، كمتر از 10٪ آنها، حنبلي مذهب باشند و 90٪ آنها، شافعي و مالكي و حنفي مذهب هستند و ظاهرا احناف بيش از ديگران هستند. يعني 90٪ اهل سنت مسلمان نيستند.

از طرف ديگر، مؤلف كتاب شذرات الذهب در جلد 3، صفحه 259 نقل مي كند از ابو بكر مقري - از علماي بزرگ اهل سنت - كه مي گويد:

قد كفر ابو بكر المقري جميع الحنابلة.

ابوبكر مقري گفته است كه تمام حنبلي ها كافر هستند.

جالب اين كه آقاي ابن اثير و ابن جوزي نقل مي كنند از ابو القاسم بكري - از علماي بزرگ مغرب و اشعري مذهب - كه:

روزي در مدرسه نظاميه بر بالاي منبر رفت و اين آيه را خواند:

وَ مَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَ لَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا (سوره بقره/آيه102)

سليمان، كافر نشد و شياطين، كافر شدند.

و برگشت گفت:

و الله ما كفر احمد و لكن اصحابه كفروا.

احمد، كافر نشد، ولي اصحابش كافر شدند.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج10، ص124 - المنتظم لإبن الجوزي، ج9، ص4 (از نرم افزار مكتبة الشاملة)

يكي از بزرگان معاصر اهل سنت در كتابي به نام الفكر السامي، جلد 2، صفحه 38 مي نويسد:

در منطقه شامات - مخصوصا طرابلس - در اختلافي كه بين شافعي ها و حنفي ها افتاد، تعدادي آمدند پيش رئيس علماء و گفتند:

اين مساجد را بين ما و حنفي ها تقسيم كنيد. ايشان گفت: چرا؟ مگر شما شافعي ها با حنفي ها نمي توانيد در يك مسجد نماز بخوانيد؟ گفت:

فإن فلانا من فقهائهم يعدنا كأهل الذمة.

يكي از فقهاي حنفي، فتوا داده كه تمام شافعي ها جزء اهل كتاب و به منزله يهود و نصارا هستند.

آقاي ابن عساكر در كتاب تبيين كذب المفتري، ص310 مي گويد:

شافعي ها، حنبلي ها را تكفير كردند.

يا اشاعره گفتند:

هر كس اشعري مذهب نيست و معتزلي و ماتريدي و ... است، همه كافر هستند.

شرح اللمع لأبو إسحاق الشيرازي، ج1، ص111

ما، در بخش آقاي ابو حنيفه، تعابير خيلي تند و دور از ادبي كه نسبت به ابو حنيفه داشتند را براي عزيزان نقل كرديم.

آقاي طبري - از مورخان بنام اهل سنت كه آقاي ذهبي او را خرّيط فنّ و معتمد در علم تاريخ و تفسير مي داند و حتي مي گويد كه در تفسير، كتابي همانند كتاب او نوشته نشده است - را حضرات حنبلي ها، آنچنان در فشار قرار دادند و بايكوت كردند كه در خانه اش زنداني كردند و داستان مفصّلي دارد. ابن خزيمه مي گويد:

و ما أعلم علي أديم الأرض أعلم من محمد بن جرير و لقد ظلمته الحنابلة.

من در روي كره زمين، عالم تر از ابن جرير سراغ ندارم و ...

العبر في خبر من غبر للذهبي، ج2، ص146 - النهج الأحمد لمجير الدين عليمي، ج1، ص38 - تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج2، ص161 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج52، ص196 - تذكرة الحفاظ للذهبي، ج2، ص712 - لسان الميزان لإبن حجر، ج5، ص102 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج11، ص166

حتي وقتي ابن جرير طبري از دنيا رفت، حنبلي ها نگذاشتند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و او را در خانه اش دفن كردند.

ابن كثير دمشقي نقل مي كند از يكي از بزرگان احناف به نام محمد بن موسي بن عبد الله حنفي كه گفت:

لو كانت لي الولاية لاخذت من أصحاب الشافعي الجزية.

اگر من قدرت داشتم، از تمام شافعي ها، جزيه مي گرفتم. چون اينها همانند اهل كتاب و يهود و نصارا هستند.

البداية و النهاية، ج12، ص187 - لسان الميزان لابن حجر، ج5، ص402 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج56، ص76 - معجم البلدان للحموي، ج1، ص476

از طرف ديگر يكي از فقهاي شافعي به نام أبو حامد محمد بن محمد البروي مي گويد:

لو كان لي أمر لوضعت علي الحنابلة الجزية.

اگر من قدرت داشتم، بر تمام حنبلي ها، جزيه قرار مي دادم.

العبر في خبر من غبر للذهبي، ج3، ص52 - شذرات الذهب، ج4، ص224

در كتاب هاي آقايان اهل سنت مانند البحر الرائق ابن نجيم مصري مي گويد:

لا ينبغي للحنفي أن يزوج بنته من رجل شفعوي المذهب.

حنفي ها حق ندارند دختر خود را به مردي از شافعي ها بدهند ولي مي توانند دختر از آنها بگيرند.

البحر الرائق لإبن نُجيم المصري، ج2، ص80

در كتاب ما لا يجوز الخلاف آقاي عبد الجليل عيسي، صفحه 65 مي گويد:

از يك فقيه حنفي سوال كردند:

هل يجوز لحنفي أن يتزوج شافعية؟ فقال: لا و ذلك لاننا نشك في إيمانها، لأن الشافعي يجوز أن يقول أحد: أنا مؤمن إن شاء الله. في حين يأتي فقيه حنفي آخر يزيد الطين بلة فحين سئل: هل يجوز لحنفي أن يتزوج شافعية؟ قال: نعم، قياسا علي اليهودية و النصرانية.

آيا يك حنفي مي تواند دختر از شافعي بگيرد؟ گفت: خير، چون ما در ايمان شافعي ها شك داريم و آنها مي گويند كه ما ان شاء الله مؤمن هستيم. فقيه ديگري آمد و سوال كردند: آيا يك حنفي مي تواند دختر از شافعي بگيرد؟ گفت: بله، مگر ما از يهودي و نصراني نمي توانيم دختر بگيريم. شافعي هم، همسطح آنهاست.

اين نكات را اهل سنت در معتبرترين كتاب هاي خود نقل كرده اند كه اگر بزرگان ما يكي از آنها را نسبت به عزيزان اهل سنت نقل كنند، هفت آسمان را بر سر بزرگان ما خراب مي كنند. نه تنها فتواي قتل صادر مي كنند، حتي شيعه را از كره زمين تبعيد مي كنند. ولي در طول تاريخ، اين قضايا در ميان خودشان بوده است و به تعبير محمد رشيد رضا:

دشمنان تلاش مي كنند با اين كارها، اختلاف ميان مسلمانان را بيشتر كنند و آتش فتنه را شعله ور كنند تا خودشان بتوانند به آمال و اهداف شوم شان برسند.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

آيا زيارت عاشوراء در روايات اهل سنت هم هست يا خير؟

جواب:

خير، آنها با اساس زيارت عاشوراء مخالف هستند و يكي از مواردي كه آنها معمولا خيلي زياد به شيعه خرده مي گيرند، قضيه زيارت عاشوراء است.

* * * * * * *

سوال:

وهابيت مي گويند كه ما كافر هستيم. من خودم قبلا با مولوي عبد الحميد در زاهدان صحبتي داشتم كه او مي گفت:

شما لا إله إلا الله مي گوييد و شيعه هستيد، ولي چون خلفاء را قبول نداريد، مرتد هستيد.

اينكه لا إله إلا الله، حصن حصين است و در روايت سلسلة الذهب از امام رضا (عليه السلام) هست، آيا اهل سنت اين را قبول دارند يا خير؟

جواب:

از ايشان بعيد نيست. چون اين مسئله اي است كه خود آقايان با اين كه به ما خرده مي گيرند كه اگر كسي امامت ائمه (عليهم السلام) را قبول نداشته باشد، كافر است، با اين كه امامت ائمه (عليهم السلام) با نص قرآن و روايات متعدد مانند حديث ثقلين و حديث سفينه و حديث نجوم ثابت شده است، ولي اين ها فتوا مي دهند:

من أنكر خلافة أبي بكر فهو كافر.

شايد ان شاء الله در هفته بعد، اين را مفصّل نقل كنيم. اينها با اين كه امامت را جزء اصول دين نمي دانند و جزء فروع دين مي دانند، منكر خلافت ابوبكر را كافر مي دانند.

فتاواي هنديه، ج2، ص263 - حاشيه رد المحتار لإبن عابدين، ج1، ص605

اينها بايد در مرتبه اول، اين جواب را به ما بدهند كه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) كه:

ماتت و هي غضبان عن أبي بكر.

و غضبت علي أبي بكر.

فلم تكلمه حتي توفيت.

صحيح البخاري، ج5، ص82 - صحيح مسلم، ج5، ص154

حضرت زهراي مرضيه (سلام الله عليها) از ابوبكر غضبناك بود و تا آخرين لحظه هم با او سخن نگفت و او را هم به امامت قبول نكرد، آيا اين حضرات حاضرند نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اين جسارت را بكنند و بگويند او به خاطر انكار خلافت ابوبكر، كافر شد؟

همچنين بعضي از صحابه بودند كه تا آخر عمر با ابوبكر بيعت نكردند.

* * * * * * *

سوال:

با توجه به مطالبي كه شما مي فرماييد، چرا اهل سنت، مذهب شيعه را قبول نمي كنند؟ با اين كه در كتاب هاي معتبر علماي اهل سنت، حقانيت شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده است.

جواب:

ما اجباري نداريم. خود قرآن به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد:

لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (سوره شعراء/آيه3)

پيامبر! براي اينكه افراد ايمان نمي آورند، تو خودت را هلاك مي كني.

فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ (سوره نحل/آيه82)

وظيفه تو، ابلاغ حقيقت است.

اين كه آيا مؤمن مي شوند يا نمي شوند، بر خودشان است:

فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ (سوره كهف/آيه29)

هر كس مي خواهد مومن شود و هر كس مي خواهد كافر شود.

بحث ما اين نيست كه بخواهيم علماي اهل سنت يا سني ها را شيعه كنيم، خير. هدف ما در اينجا، تبيين حقيقت است. حقائقي را كه در طول تاريخ مخفي مانده و علماي اهل سنت آنها را بيان نكردند و امروز هم صلاح نمي بينند كه بيان كنند، ما اين حقائق را از كتاب هاي خودشان بيان مي كنيم. هر كس خواست از اين سخنان ما پند بگيرد، گرفت و هر كس خواست ناراحت بشود:

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال

* * * * * * *

سوال:

پدر من آخوند و شيعه است و مادرم هم سني است. سوالاتي از پدرم مي پرسم و مي گويد كه امامان، شيعه نيستند و همه شان تابع سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند. مي گفت: حضرت عمر، دختر حضرت علي (عليه السلام) را گرفته است، اگر اختلاف دارند، چگونه است؟

جواب:

بايد ديد كه مرادشان از سني چيست؟ اگر مرادشان از سني، عمل به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، اين را تمام دنيا بداند كه شيعه، چند قدم جلوتر از اهل سنت، به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل مي كند. ما اين را ثابت كرده و خواهيم كرد.

اخيرا به ما خبر دادند كه در بعضي از استان هاي شرق كشور و در افغانستان، اطلاعيه داده اند و كتاب نوشته اند كه حسيني قزويني سني شده است. گفتم:

اين نشان گر تلاش مذبوحانه اينهاست كه مي خواهند ترور شخصيتي كنند يا شخصيت تراشي براي خودشان بكنند. اگر هدف شان اين است كه ما به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل مي كنيم، بله. همانطوري كه آقاي تيجاني در كتاب خود نوشته:

الشيعة هم اهل السنة.

شيعه، اهل سنت واقعي هستند.

شما كتاب هاي خود را با كتاب هاي شيعه مقايسه كنيد، پيامبري كه توصيه به كتاب و اهل بيت (عليهم السلام) كرده است، شما چقدر از اهل بيت (عليهم السلام) و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) استفاده مي كنيد و شيعه چقدر؟ اگر هدف تان اين است كه افرادي را درست كنيد، مثلا كتاب هايي كه در مدينه نوشته اند به نام علامه عسگري (ره) و حضرت آيت الله سبحاني و با اين وضع براي خودشان شخصيت تراشي مي كنند و شكست هاي جبران ناپذيرشان را جبران مي كنند. اگر هدف شان اين است كه فلاني مذهب خود را تغيير داده، اين را بدانند:

تمام قطرات خون من و تمام ذرات وجود من، مالامال از عشق به حضرت علي (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) است. اگر چنانچه قطعه قطعه شوم و ميليارد بار در آتش بسوزم و دوباره مرا زنده كنند، از عشق حضرت علي (عليه السلام) دست بر نمي دارم والله! علاقه دارم كه در عشق حضرت علي (عليه السلام) قطعه قطعه شوم و در آتش بسوزم. اين عشق ماست و افتخار به اين داريم و اميدواريم خداوند اين عشق ما را مايه سعادت ما در دنيا و آخرت قرار بدهد.

* * * * * * *

سوال:

حاج آقاي قزويني در مورد حضرت ابوطالب (عليه السلام) فرموده بودند كه ايشان طبق يك سري از احاديث از اوصياء هستند. سوال من اين است كه قاعدتا، اوصياء بايد برگردند به آخرين پيامبر اولوا العزم و با اين توضيح، حضرت ابوطالب (عليه السلام) بايد از اوصياي حضرت مسيح (عليه السلام) باشند.

جواب:

آنچه كه ما داريم، حضرت ابوطالب (عليه السلام) از اوصياي حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) هستند. ايشان بايد دقت كنند كه اديان گذشته مانند دين حضرت مسيح (عليه السلام) و حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت ابراهيم (عليه السلام)، دين جهاني نبوده است و هر كدام در يك منطقه اي مسئول تبليغ دين خود بودند. آن دين جهاني، دين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. حتي اگر ببينيد، در مكه، افرادي كه يهودي باشند و تابع دين حضرت موسي (عليه السلام) باشند، در تاريخ، حتي يك مورد هم نداريم و همچنين از دين حضرت مسيح (عليه السلام).

* * * * * * *

سوال:

در زمان بعد از فوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مي گويند زماني كه حضرت علي (عليه السلام) مشغول برنامه تدفين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، دو دفعه، يك دفعه عباس - عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - و يك دفعه هم ابوسفيان آمدند براي بيعت با حضرت علي (عليه السلام) و ايشان قبول نكردند. مي خواستم صحت اين مطلب را از كتاب هاي اهل سنت بفرماييد و دليل آن را توضيح بدهيد.

جواب:

ما اينها را مفصّل آورده ايم. قضيه اي كه ابوسفيان آمد به اميرالمؤمنين (عليه السلام) گفت:

أبسط يدك ابايعك.

دستت را باز كن تا با تو بيعت كنم.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

تو به دنبال فتنه هستي. كِي خيرخواه اسلام بودي كه امروز مي خواهي خيرخواه باشي.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج1، ص221

* * * * * * *

سوال:

با توجه به اينكه در جاهاي مختلف، صحبت هايي مي شنويم درباره اصل جريان سقيفه كه هدف اصلي و برنامه اصلي كه پشت اين قضيه بوده است، چه بوده است. مثلا بعضا مي شنويم كه خانم عايشه پشت تمام اين جريانات بوده است يا قريش مي خواستند كه نبوت و خلافت، با هم به بني هاشم نرسد و فقط نبوت برسد و ... .

جواب:

ما كاري نداريم و العهدة علي الراوي. يكي از علماي بزرگ مصر به نام محمود ابو ريّه، اين قضايا را مفصّل آورده است و در كتاب حياة الخليفة عمر بن الخطاب از كتاب علي و ما لقيه من صحابة الرسول، صفحه 373 نقل كرده است و كتاب مع رجال الفكر في القاهرة آورده است و مي گويد:

قضاياي سقيفه بني ساعده، يك قضيه اتفاقي و ناگهاني نبود و خلافت ابوبكر چيزي نبود كه محصول گفتار چند دقيقه يا چند ساعتِ تعداد اندكي از مهاجرين و انصار باشد:

و إنما كان وليد مؤامرات سرّية مبرمة حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام و إن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.

بلكه اين قضيه سقيفه، يك توطئه سري و مخفي بود و تمام مقدماتش از اول فراهم شده بود و تمام زمينه هايش به صورت محكم و حساب شده، برداشته شده بود. قهرمانان اين توطئه اينان بودند: ابوبكر و عمر بن خطاب و ابو عبيده و پشتيباني اين قضيه به عهده عايشه و حفصه بوده است.

مع رجال الفكر للسيد مرتضي الرضوي، ج2، ص106 - من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص181

اگر آقايان اهل سنت اعتراض دارند، بايد به ايشان اعتراض كنند. ما، نه نفيا و نه اثباتا، در اين زمينه هيچ نظري نداريم. در رابطه با سقيفه هم تقريبا سه جلسه مفصّل با برادر عزيزمان آقاي هدايتي، برنامه داشتيم و در سايت مان هم گذاشتيم.

در رابطه با ترجمه سايت مان به زبان هاي ديگر، بارها صراحتا گفتيم كه ما همچنين امكاناتي نداريم و نه نيروي انساني آن را داريم و نه نيروي مالي آن را. هر كسي از هر كجاي دنيا، اگر اينها را ترجمه كند و در اختيار عموم قرار بدهند و حتي اگر به نام خودشان هم چاپ كنند، ما كاملا راضي هستيم و هيچ منعي از طرف ما نيست. بضاعت ما همين است كه اين برنامه را به اين شكل انجام مي دهيم. اخيرا هم تعدادي از نيروهاي عرب زبان در سطح بالا را استخدام كرده ايم تا سايت ما را به زبان عربي ترجمه كنند. ولي به زبان هاي ديگر مانند انگليسي، اردو، فرانسه و آلماني، اگر عزيزاني احساس مي كنند كه مي توانند در اين زمينه خدمتي بكنند، دست و پيشاني شان را بوسه مي زنيم.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 
 




Share
1 | امير | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ٠٢ اسفند ١٣٨٧ |
سلام عليكم پس از صلوات بر محمد و آل مطهرش بخصوص عصاره خلقت و تاج سر عالم هستي حضرت آقا اما مهدي(ع ج)! اميدوارم در همه شئونات زندگي موفق باشيد! من دو درخواست داشم 1-فقط براي اين قسمت نتوانستم از صوت آن استفاده كنم هر دو راه را تلاش كردم چه پخش و چه دان لود آن را! شايد احتياج باشد كه دو باره تبديل و ذخيره گردد! شايد! محبت نمائيد آنرا بر طرف نمائيد! سئوال هم داشتم و آن در مورد آقا اميرالمومنين حضرت علي(سلام الله عليه) مي باشد كه اگر امكان آن مي باشد تمامي احاديث از كتب اهل سننت با 5 يا 6 ما’خذ معتبر از براي انواع لغات كه ديگر راه فرار براي آنها نباشد از امثال ولي خليفه امام وصي و غيره! در هر صورت يكدنيا تشكر! التماس دعاي بسيار!

پاسخ:
با سلام
با تشکر از تذکر شما
مشکل در آدرس دهي فايل هاي صوتي بود ، که مرتفع شد
در مورد مطلب دوم نيز کدام موضوع از اميرالمؤمنين منظور شما مي باشد؟ ولي در حالت کلي در مورد اميرالمؤمنين الي ماشاءالله مطلب و روايت (با آدرس از منابع اهل سنت) در سايت وجود دارد که شما با استفاده از جستجو مي توانيد آنها را بيابيد
موفق و مؤيد باشيد
معاونت اطلاع رساني

2 | شيعه موحد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢١ فروردين ١٣٨٨ |
اقاي قزويني چرادروغ مي گويي چرا احاديثي كه مي اري را قيچي مي كني در قران هيچ اشاره به مهدي كه ژيامبر گفته خبري نيست شما يك اصل درست را گرفته ايد وهزار چيز به ان اضاف كرديددرمورد ايه سوره هود بقيه الله اين چه ربطي به امام زمان داردثانيا امامي كه بيايد دوسوم مسلمانان رابكشداين چه امامي است بيايد عايشه را از قبر زنده كند وحد زنا را اجرا كند ايا ژيامبر نمي توانست حد زنا را بر عايشه اجراكند

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- جناب دكتر قزويني رواياتي را از منابع اهل سنت آورده و آن را با آدرس مطرح كرده اند ؛ شما كه ادعا داريد روايات قيچي شده است ،‌ اقلا يك نمونه از آنها را براي ما مي گذاشتيد ، تا كسي خداي ناخواسته ، سخنان شما را از سر دروغ و نداشتن پاسخ نيانگارد ؛ البته ما هنوز منتظر ادله شما هستيم .ك
2- در مورد سوره هود و آيه بقية الله خير لكم ، اين مطلبي است كه در كتب اهل سنت نيز آمده و ما در سايت مقاله مفصلي در اين زمينه داريم‌:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1010
2- در مورد كشتن دو سوم مسلمانان ، بهتر بود مدركي ارائه مي كرديد (البته چون ما مي دانيم اهل سنت به چه روايتي استشهاد مي كنند ، پاسخ شما را اكنون مي دهيم ، در روايت آمده است كه مهدي وقتي ظهور مي كند كه دو سوم مردم به خاطر جنگ و يا مريضي از دنيا رفته اند !!! نه اينكه وقتي حضرت مي آيد دو سوم مردم را مي كشد !!!)
3- در مورد مطلب سومي هم كه ادعا كرده ايد ، بهتر بود سندي ارائه مي كرديد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | عباس | , آمریکا | ١٧:٥٠ - ٢٦ شهریور ١٣٨٩ |
سلام با تشكر، خداوند اجرتان دهد. يا علي
4 | علي | , ایران | ٢٤:٤٥ - ١٦ بهمن ١٣٩١ |
با سلام من آدرس مربوط به مطلب ذيل رو نتوانستم پيدا کنم لطفا راهنمايي بفرماييد و لينک اينترنتي مجله را در صورت وجود براي من ارسال بفرماييد مجلۀ اسلامي دانشگاه مدينۀ منوره، شماره3، سال اول، 1388 هجري قمري آدرس سايتي که من تصور مي کنم مربوط به مجله باشد در ذيل آمده است http://docportal.iu.edu.sa/iumag/allissues.aspx در خلال سخنان جناب استاد قزويني سال مربوط به مجله فوق 1976 ميلادي ذکر شد که با تاريخ 1388 قمري همخواني ندارد.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ سال 1389 صحيح است. در اين آدرس مي توانيد كل مطلب را بخوانيد:
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English