2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
افسانه عبد الله بن سبأ 2
کد مطلب: ٥٥٦٥ تاریخ انتشار: ٢٧ فروردين ١٣٨٨ تعداد بازدید: 6424
سخنراني ها » شبکه سلام
افسانه عبد الله بن سبأ 2

شبكه سلام 88/01/27

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 27 / 01 / 88

آقاي ياسيني

لطفا قبل از شروع بحث، مقدمه اي را بيان بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

در اين يكي دو هفته اخير، در يكي از ماهواره هاي وابسته به وهابيت، تبليغات گسترده اي عليه فرهنگ شيعه صورت گرفته است و هجمه هاي سنگيني انجام مي دهند به خيال اين كه با اين كارشان بتوانند فرهنگ نوراني اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) را در عرصه بين الملل زير سوال ببرند. در شبكه المستقله كه از روز اول، وابسته به وهابيت بود و تلاش براي ايجاد فتنه عليه شيعه بود، در اين دو ماه اخير، فتنه گري عليه شيعه را به اوج رساند. با اين كه از خود بنده، چندين بار دعوت به مناظره كردند، ما هم پاسخ منفي داديم و گفتيم در يك شبكه اي كه مركز ايجاد فتنه و اختلاف ميان مسلمانان است، حاضر نيستيم وارد شويم. ما بحث مناظره را با شخصيت هاي بزرگ وهابيت، همانند مفتي اعظم و اساتيد دانشگاه ها و حوزه هاي علميه آنها انجام مي دهيم؛ ولي با يك فردي كه خود اهل سنت مي گويند، او يك ديوانه است و كار او، جز فحاشي چيز ديگري به شيعه نيست و گويا پدر و مادرش، غير از ناسزا گفتن و فحاشي كردن، چيز ديگري به او ياد نداده اند، به نظر ما با اين چنين فردي وارد مناظره شدن، توهين به اسلام است، نه توهين به تشيع و خود ما.

بعضي از مولوي هاي اهل سنت، وقتي گاهي در شبكه سلام، كوچك ترين تعريضي نسبت به صحابه انجام مي گرفت، در خطبه هاي نماز جمعه، آن همه سر و صدا ايجاد مي كردند و عليه شبكه سلام، شايعه پراكني مي كردند و متهم به ايجاد تفرقه مي كردند. ولي من نمي دانم چرا اين آقايان در اين دو ماه اخير كه در بعضي از شبكه ها، منصوبين اين آقايان، ركيك ترين فحاشي ها و وقيح ترين عبارات را نسبت به ائمه (عليهم السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) و آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) به كار مي برند و نسبت به مراجع عظام تقليد شيعه، لعن و ناسزا مي گويند، چرا ساكت نشسته اند و چرا سخن بر نمي آوردند؟ چرا با اين وضع موجود، هيچ عكس العملي نشان نمي دهند؟ نباشد خداي ناكرده، خط اول را اينها براي اين فرد ديوانه ترسيم كرده اند؟ ما دوست داريم كه عزيزان مولوي ها و ماموستاها، به ويژه مولوي عبد الحميدي كه در برابر شبكه سلام، برخورد تندي دارند، در برابر اين فحاشي ها و اهانت هاي اين فرد ديوانه، موضع گيري كنند و آنچه كه شعار مي دهند كه طالب وحدت ميان امت اسلامي هستيم و از هرگونه تفرقه و اختلاف، اجتناب مي كنيم، ايشان هم اظهار نظر بكنند.

خيلي از عزيزان در داخل كشور و خارج از كشور، به كرات به ما تلفن كرده اند و ايميل زده اند كه در برابر اين تهاجم وهابيت، برنامه ريزي هايي انجام شود و براي بعضي از دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها و طلبه ها، دوره هاي ويژه اي بگذارند تا بتوانند براي پاسخ گويي به شبهات وهابيت كه امروز به صورت ناجوانمردانه عليه شيعه وارد عمل مي شوند، مقتدرانه پاسخ بدهند.

ما به همه بينندگان عزيز و دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها و طلاب و اساتيد حوزه هاي علميه داخل و خارج از كشور مژده مي دهيم كه در آينده اي نزديك، از همين شبكه سلام و سايت مان، برنامه هاي آشنايي با مباني فرهنگ شيعه و پاسخگويي به شبهات از طريق اينترنت و آنلاين را براي جوانان مان اعلام خواهيم كرد و پس از گذراندن دوره ها، برنامه هاي تخصصي را براي افرادي كه شناخت روي آنان داريم، خواهيم گذاشت و كساني كه در امتحانات موفق شوند، هداياي خوبي از قبيل هزينه حج عمره و عتبات عاليات و مشهد مقدس براي عزيزان داخل و خارج كشور خواهيم داد.

در جلسه اول، يكي از اساسي ترين شبهاتي كه وهابيت، امروز به عنوان حربه عليه شيعه استفاده مي كنند، تحت عنوان اسطوره و افسانه عبد الله بن سبأ، مطالبي را به بينندگان عزيز تقديم كرديم و اشاره كرديم كه عبد الله بن سبأ، اسطوره و افسانه اي بيش نيست. كساني كه اين افسانه را ساخته اند، براي اين بود كه درگيري هايي كه ميان كِبار صحابه اتفاق افتاده، توسط فردي به نام عبد الله بن سبأ كه يهودي تازه مسلمان شده بود، توجيه كنند. همين آقايان درباره اسلام آوردن عبد الله بن سبأ، اختلاف دارند كه چه زماني و در كجا اسلام آورد و چه كارهايي كرد.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

برخي از علماء شيعه، منكر اصل وجود عبد الله بن سبأ هستند. در اين مورد توضيح دهيد.

استاد حسيني قزويني

تعداد زيادي از استوانه هاي علمي شيعه و شخصيت هاي برجسته، او را انكار كرده اند و معتقدند كه افسانه است و ساخته و پرداخته دودمان بني أميه و عمّال آنهاست. مرحوم كاشف الغطاء (ره) صراحتا مي گويد:

أحاديث خرافة وضعها القصاصون و أرباب السمر و المجون.

احاديث مربوط به عبد الله بن سبأ، خرافي است و قصه گويان و كساني كه به شب نشيني مي روند و بذله گو هستند، اين داستان را بافته اند.

أصل الشيعة و أصولها للشيخ كاشف الغطاء، ص181

علامه عسگري (ره) كتاب مفصلي در اين زمينه دارد و اخيرا در 2 جلد چاپ شده و دلائل و شواهد و قرائني را كه نشان گر ساختگي بودن داستان عبد الله بن سبأ است، بيان كرده است.

مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي (قدس الله نفسه الزكية) ـ كه اكثر فقهاء و مراجع امروز شيعه، افتخار شاگردي اين بزرگوار را داشته اند، ـ در معجم رجال الحديث مي گويد:

إن أسطورة عبد الله بن سبأ و قصص مشاغباته الهائلة موضوعة مختلقة اختلقها سيف بن عمر الوضاع الكذاب.

اين داستان، ساخته و پرداخته فردي است حديث ساز و كذاب به نام سيف بن عمر.

معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج11، ص207

ايشان اشاره مي كند كه اين قضيه توسط علامه عسگري (ره) بررسي شده و هر كس دوست دارد تحقيقات مفصلي را ببيند، به كتاب ايشان مراجعه كند.

علامه طباطبائي (ره) در كتاب الميزان مي گويد:

قضيه عبد الله بن سبأ، از داستان هاي ساختگي و از خرافات تاريخ است.

تفسير الميزان للسيد الطباطبائي، ج9، ص260

علامه محمد جواد مغنيه ـ كه از شخصيت هاي برجسته لبنان بود و بنده هم چند صباحي، افتخار شاگردي اين بزرگوار را داشتم، ـ در كتاب عبد الله بن سبأ و أساطير أخري، جلد 1، صفحه 12 در اين زمينه بحث كرده است.

جناب آقاي دكتر علي الوردي در كتابي به نام وعاظ السلاطين، صفحه 90 تا 112، مفصل بيان كرده كه قضيه عبد الله بن سبأ، از بافته هاي تاريخ و از شگفتي هاي دوران بني أميه است.

جناب عبد الله فياض ـ از دانشمندان شيعي ـ در كتاب تاريخ الإمامية، صفحه 95، در اين زمينه سخن گفته است و مي نويسد:

اين قضيه، به مطالب خيالي و بافته هاي ذهني، نزديك تر است تا حقائق خارجي.

من به همين چند نفر از علماء شيعه كه منكر قضيه عبد الله بن سبأ هستند، اكتفاء مي كنم.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

آيا از علماء اهل سنت هم كساني هستند كه منكر قضيه عبد الله بن سبأ باشند؟

استاد حسيني قزويني

در ميان علماء اهل سنت، افرادي هستند كه منكر اين قضيه هستند.

جناب دكتر طه حسين ـ از شخصيت هاي برجسته معاصر اهل سنت ـ صراحت دارد كه عبد الله بن سبأ را دشمنان شيعه ساخته اند و هدف شان زير سوال بردن فرهنگ شيعه بوده است:

أراد خصوم الشيعة أن يدخلوا في أصول هذا المذهب عنصرا يهوديا إمعانا في الكيد لهم و النيل منهم.

دشمنان شيعه، تلاش كردند فردي را به نام عبد الله بن سبأ از تبار يهود بسازند تا بتوانند به اهدافي كه عليه شيعه دارند، برسند.

الفتنة الكبري للدكتر طه حسين، ج2، ص98، طبعة دار المعارف بمصر، عام 1953 ميلادي

دكتر علي نشّار ـ از مفكّرين اسلامي و استاد فلسفه اسلامي ـ در كتاب نشأة الفكر الفلسفي في الإسلام، جلد2، صفحه39 مي گويد:

قضيه عبد الله بن سبأ، ساختگي و از بافته هاي تاريخ است. عبد الله بن سبأ كه در تاريخ از او نام برده شده و فتنه هاي قتل عثمان و جنگ جمل به او نسبت داده شده، همان عمار بن ياسر است كه از او به عبد الله بن سبأ تعبير شده است.

جناب دكتر حامد داود حفني ـ از اساتيد بزرگوار مصر است و در دانشكده زبان ادبيات عليا در قاهره، به مقام دكترا رسيده ـ در مقدمه كتاب علامه عسگري، جلد1، صفحه17، به ساختگي بودن اين قضيه اعتراف مي كند.

جناب دكتر محمد كامل حسين ـ طبيب و عالم و فيلسوف مصري ـ در كتاب أدب مصر الفاطمية، صفحه7، از اسطوره و خيالي بودن داستان عبد الله بن سبأ مي گويد.

دكتر عبد العزيز الهلابي ـ استاد دانشگاه ملك سعود در رياض در رشته تاريخ ـ مي گويد:

خلاصه سخن اين كه عبد الله بن سبأ:

شخصية وهمية لم يكن لها وجود.

شخصيتي خيالي است كه وجود خارجي ندارد و اگر وجود خارجي داشته باشد، اين قضايايي كه به او نسبت مي دهند، دروغ و جعلي و ساختگي است.

دراسة للرواياة التاريخية عن دوره في الفتنة، ص73

جناب دكتر سهيل زكار، محقق كتاب المنتظم ابن جوزي، در همين كتاب، در رابطه با ساختگي بودن عبد الله بن سبأ سخن گفته است.

اينها از شخصيت هاي برجسته اهل سنت بودند كه معتقد به ساختگي و جعلي بودن داستان عبد الله بن سبأ هستند.

البته اين نكته را هم اشاره كنم كه نظر بنده با بيش از 500 ساعت مطالعه در اين زمينه اين است:

وجود فردي به نام عبد الله بن سبأ، غير قابل انكار است و نسبت به امير المؤمنين (عليه السلام) غلوّ كرده و در روايات شيعه، از او به غالي و غلوّگر تعبير شده و مطرود امير المؤمنين (عليه السلام) بوده است و از ائمه (عليهم السلام) روايات متعددي در لعن او داريم. ولي اين كه آقاي طبري و بزرگان وهابي مانند ابن تيميه و ديگران، تأسيس مذهب شيعه را به عبد الله بن سبأ نسبت مي دهند، حرفي بي پايه و اساس است و اين سخن را جز ياوه، چيز ديگري نمي دانيم. اين كه قضيه قتل عثمان و فتنه جنگ جمل و غيره را به عبد الله بن سبأ نسبت مي دهند، از دروغ هاي تاريخ است كه حتي هيچ دليل ضعيفي هم براي درست بودن و صداقت اين قضيه در كتب معتبر اهل سنت و شيعه نمي بينيم.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

اولين كسي كه اين اسطوره عبد الله بن سبأ را درست كرد و نقل كرد، چه كسي بود؟

استاد حسيني قزويني

اين سوالي است كه اغلب جوانان و رفقاي حوزوي هم از ما مي پرسند كه اين قضيه عبد الله بن سبأ از كجا وارد تاريخ شده است؟ اين قضيه كه آيا وجود دارد يا نه، يك بحث است و اين افسانه هايي كه به او نسبت مي دهند، يك بحث ديگري است. اين آقايان اهل سنت و وهابي هايي كه مي خواهند سوال كنند، موضع گيري ما را خوب دقت كنند و با توجه به موضع گيري ما، حرف شان را بزنند. بله، در رجال كشي و خصال شيخ صدوق (ره) روايتي آمده است، اما آيا آمدن اين روايت، نشان گر اين است كه تأسيس مذهب شيعه و قتل عثمان و جنايات ديگر مربوط به عبد الله بن سبأ است؟

در پاسخ به اين سوال، بايد با صراحت عرض كنم و از همه شنوندگان عزيز و انديشمندان اهل سنت و وهابيت، تقاضا مي كنم عباراتي را كه من عرض مي كنم، كوچكترين دليل بر خلاف آن ارائه بدهند:

اولين كسي كه داستان عبد الله بن سبأ را ساخته، آقاي طبري بوده از قول فردي به نام سيف بن عمر، متوفاي 170 هجري.

تاريخ الطبري، ج3، ص378

بعد از طبري هم هر كس آمد، از طبري گرفته است. آقاي ابن أثير نويسنده الكامل في التاريخ ـ متوفاي 630 هجري ـ اين قضيه را از طبري نقل مي كند و در ابتداء مي گويد:

فابتدأت بالتاريخ الكبير الذي صنّفه الإمام أبو جعفر الطبري إذ هو الكتاب المعول عند الكافة عليه.

من در اين كتاب، آغاز مي كنم به سخنان امام و پيشوا طبري، زيرا كتاب او مورد اعتماد است نزد همه ما اهل سنت.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج1، ص3

ابن كثير دمشقي ـ متوفاي 774 هجري - در البداية و النهاية قضايا را از طبري نقل مي كند و در آخرش مي گويد:

هذا ملخص ما ذكره أبو جعفر بن جرير.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص275

آقاي ابن خلدون ـ متوفاي 808 هجري ـ قضيه را از طبري نقل مي كند و مي گويد:

هذا أمر الحمل، ملخص من كتاب أبي جعفر الطبري.

تاريخ ابن خلدون لإبن خلدون، ج2، بخش2، ص166

متأخرين مانند محمد رشيد رضا در كتاب السنة و الشيعة از طبري نقل مي كند.

السنة و الشيعة، ص4 و 6 و 45 و 49 و 103

آقاي احمد امين مصري در كتاب فجر الإسلام، مطالبش را مستند به طبري مي كند.

فريد وجدي ـ نويسنده دائرة المعارف و متوفاي 1370 هجري ـ مطالبش را مستند به طبري مي كند.

حسن ابراهيم حسن در تاريخ الإسلام السياسي، صفحه 347 از طبري نقل مي كند.

تمام كساني كه افسانه و اسطوره عبد الله بن سبأ را ـ كه به عنوان موسس مذهب شيعه و عامل فتنه عثمان و فتنه جنگ جمل ـ نقل كرده اند، به تاريخ طبري برمي گردد و طبري هم فقط از سيف بن عمر نقل مي كند، نه از كسي ديگر. اگر كساني، خلاف اين مطلب، مطلبي دارند، محبت كنند در اختيار ما قرار بدهند و يقين كنند كه در جلسات بعدي، عين مطالب آنها را بازگو خواهيم كرد.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

اشكال اساسي كه بر افسانه عبد الله بن سبأ وارد است را براي بينندگان ما توضيح بدهيد.

استاد حسيني قزويني

به نظر من 3 اشكال اساسي بر اين افسانه وجود دارد. من از آقاياني كه اين افسانه را ساخته اند و اين داستان را بافته اند و مي گويند مذهب شيعه و داستان قتل عثمان و غيره، مرتبط به عبد الله بن سبأ است، تقاضا دارم كه به اين اشكالات بنده توجه كنند. اگر مطلبي در نقض يا مناقشه مطالب ما بود، ارائه بدهند و يقين دارم كه نمي توانند.

اشكال اول:

تمام اين داستان، به طبري مي رسد و طبري هم از فردي به نام سيف بن عمر نقل مي كند. سيف بن عمر از ديدگاه اهل سنت، فردي است ضعيف و سازنده حديث و متهم به زنديق و ملحد و بي ديني است. يحيي بن معين در تاريخش مي گويد:

سيف بن عمر ضعيف.

تاريخ ابن معين ليحيي بن معين، ج1، ص336

آقاي نسائي در كتاب الضعفاء مي گويد:

ضعيف.

كتاب الضعفاء و المتروكين للنسائي، ص187

عقيلي و رازي و ابن حبّان صراحت دارند:

أتهم بالزندقة، كان يضع الحديث.

متهم به زندقه است و كار او، جعل حديث بوده است.

كتاب المجروحين لإبن حبان، ج1، ص345 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج11، ص162

ابو نُعيم اصفهاني مي گويد:

متهم في دينه، مرمي بالزندقة، ساقط الحديث لا شئ.

از نظر دين، متهم است و به طرف زندقه و بي ديني كشيده شده و رواياتش ساقط است.

كتاب الضعفاء لأبو نعيم الأصبهاني، ص91

آقاي مزي در تهذيب الكمال همين تعابير را از بزرگان نقل مي كند.

تهذيب الكمال للمزي، ج12، ص326

آقاي ذهبي در ميزان الإعتدال همين مطلب را نقل مي كند.

ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص255

ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب همين مطلب را نقل مي كند و مي گويد:

و قال الحاكم اتهم بالزندقه و هو في الرواية ساقط.

سيف بن عمر متهم به زنديق است و روايات او از درجه اعتبار ساقط است.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج4، ص260

اشكال دوم:

آقايان آمدند ابرو درست كنند، ولي زدند چشم را هم خراب كردند. بي خبر از اين كه اين آقاياني كه بحث عبد الله بن سبأ را ساخته اند، در حقيقت، عدالت و مرجعيت علمي صحابه را ـ كه اساس مباني فكري اهل سنت است ـ زير سوال برده اند. مثلا همين آقاي طبري از سيف بن عمر نقل مي كند كه او به منطقه شام و مصر و جاهاي ديگر رفت و عليه عثمان شايعه پراكني كرد و بحث خلافت و وصايت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح كرد و بعضي از صحابه، همانند ابوذر و عمار و افراد ديگر، تحت تأثير فتنه هاي آقاي سيف بن عمر قرار گرفتند.

ما از اهل سنت سوال مي كنيم:

اين صحابه اي كه يك عمر پاي منبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ شده اند و شخصيتي مانند عمار بن ياسر كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او فرمود:

عمار ياسر ملئ ايمانا إلي مشاشه.

سراسر وجود عمار بن ياسر، مملو است از ايمان به خدا.

سنن ابن ماجة، ج1، ص52 ـ سنن النسائي، ج8، ص111 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص50 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص392 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص295

و شخصيتي مانند ابوذر كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او فرمود:

ما أظلت الخضراء و لا أقلت الغبراء أصدق من أبي ذر.

در زير آسمان كبود، راستگوتر از ابوذر وجود ندارد.

مسند احمد، ج2، ص163 ـ سنن الترمذي، ج5، ص334 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص342

آقاي طبري در تاريخش مي گويد:

اين دو صحابه جليل القدر، تحت تأثير تبليغات سيف بن عمر قرار گرفتند و بحث وصايت علي و توطئه عليه عثمان و قضاياي ديگر را ايجاد كردند.

تاريخ الطبري، ج3، ص379

جالب اين كه آقاي احمد امين مصري در كتاب فجر الإسلام مي گويد:

أن أبا ذر تلقي فكرة الاشتراكية من ذلك اليهودي و هو تلقي هذه الفكرة من مزدكيي العراق أو اليمن.

ابوذر، تفكر اشتراكي و سوسياليستي را از اين يهودي فرا گرفت و آن يهودي از اديان ساخته مزدكي عراق و يمن فرا گرفت.

من از آقايان اهل سنت سوال مي كنم:

اگر يكي از علماء شيعه، اين چنين جسارت وقيحانه به يكي از صحابه بكند، شما چه مي كنيد؟ آيا اين، اهانت به ابوذر و عمار نيست؟!

اگر روايات سيف بن عمر را قبول دارند و او را موسس فرهنگ شيعه مي دانند، همين آقاي سيف بن عمر، عدالت صحابه را زير سوال مي برد. وقتي ابوذر و عمار، تحت تأثير تفكر سوسياليتي و بي ديني و ضد اسلامي و ضد قرآني عبد الله بن سبأ قرار بگيرند، از ديگر صحابه چه انتظاري داريد؟! آيا اين صحابه، مي توانند صلاحيت مرجعيت علمي براي مسلمين داشته باشند؟

آقاي طبري از قول سيف بن عمر مي گويد كه قتل عثمان، منتسب است به افرادي همانند ابوذر و عمار عبد الرحمن بن عُدِيْس و كَنانة بن بشر و عمرو بن حمق خزاعي.

تاريخ الطبري، ج3، ص376 ـ الطبقات الكبري لإبن سعد، ج3، ص71 ـ أسد الغابة لإبن الأثير الجزري، ج3، ص309

من از اهل سنت و وهابيت كه اين قضيه را با آب و تاب نقل مي كنند سوال دارم:

آيا عمرو بن حمق خزاعي از أجلاي صحابه است يا خير؟

نقل مي كنند كه عمرو بن حمق خزاعي از كساني بود كه در حجة الوداع اسلام آورد و جزء صحابه جليل القدر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود.

أسد الغابة لإبن الأثير الجزري، ج4، ص100 - الاستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1173

آقاي عبد الرحمن بن عُدِيْس:

ممن بايع تحت الشجرة و شهد بيعة الرضوان.

آقايان اهل سنت به آيه شجره استدلال مي كنند بر عدالت تمام صحابه.

خب، آقاي ابن عديس، جزء بيعت رضوان است و ايشان صراحت دارد بر اين كه:

أعان علي قتل عثمان.

شما چه حوابي داريد؟

كنانة بن بشر كه ابن حجر مي گويد:

آقاي كنانه از اصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) بوده است.

الإصابة لإبن حجر عسقلاني، ج5، ص486

همين آقاي طبري كه داستان هايي را عليه شيعه مي بافد، اين داستان را هم سرائيده كه اين افراد، تحت تأثير عبد الله بن سبأ قرار گرفتند و در قتل عثمان سهيم بودند.

ابن تيميه از يك طرف مي گويد:

اساس مذهب شيعه به عبد الله بن سبأ برمي گردد

و از آن طرف هم مي گويد:

كساني كه عثمان را كشتند، جزء مفسدين في الأرض و از اوباش قبائل بودند.

آيا اين، اهانت به صحابه نيست؟ آيا اهانت به عبد الرحمن بن عديس و عمرو بن حمق خزاعي و كنانة بن بشر نيست؟ آقاي طبري كه تأسيس مذهب شيعه را به عبد الله بن سبأ مستند مي كند، از طرفي هم قضيه قتل عثمان را منتسب مي كند به صحابه.

برادران عزيز اهل سنت و وهابي! اگر سخن طبري و سيف بن عمر را در رابطه با عبد الله بن سبأ پذيرفتيم، آيا اينها منقول تاريخ طبري نيست بر اين كه تمام صحابه اي كه در مدينه بودند، در قتل عثمان سهيم بودند و به تمام صحابه اي كه در خارج از مدينه بودند نامه نوشتند كه به مدينه بياييد، خليفه مسلمين، اسلام را نابود كرده و اگر به دنبال جهاد هستيد، برگرديد در مدينه و با خليفه جهاد كنيد.

طبري نقل مي كند كه آقاي عثمان به معاويه نامه نوشت و گفت:

فإن أهل المدينة قد كفروا و أخلفوا الطاعة و نكثوا البيعة.

تمام اهل مدينه، كافر شدند از اطاعت من خارج شدند و بيعت مرا شكستند.

تاريخ الطبري، ج3، ص402

چطور شد كه سخن طبري را در مورد عبد الله بن سبأ قبول مي كنيد، ولي سخن او را در مورد كافر دانستن عثمان، اهل مدينه را قبول نمي كنيد؟! آيا يك بام و دو هوا نيست؟

اشكال سوم:

آقايان مي گويند كه در زمان عثمان، عبد الله بن سبأ در مصر و شام و شهرهاي مختلف مي رفت و بحث وصايت امير المؤمنين (عليه السلام) و شورش عليه عثمان را مطرح كرد و منجر به كشته شدن عثمان شد.

ما اين سوال را از اهل سنت مي پرسيم:

آقاي عثماني كه با شخصيت هاي بزرگ، آن برخوردهاي تند را داشت ـ و ابوذر را تبعيد كرد و عاقبت در صحراي ربذه از گرسنگي و تشنگي جان داد و عبد الله بن مسعود را دستور داد كه دست و پا و دنده هاي او را شكستند و با عمار بن ياسر برخورد تند مي كند و مورد ضرب و شتم قرار مي دهد ـ ، ولي در برابر توطئه آقاي عبد الله بن سبأ، اين چنين ساكت مي نشيند؟ آيا اين دليل بر ضعف ايشان نيست؟ چطور شد كارهايي كه ابوذر در شام عليه حكومت مركزي مطرح مي كند، جاسوسان حكومت عثمان، بلافاصله به او خبر مي دهند و ابوذر را از شام به مدينه مي آورند، ولي در برابر توطئه هاي عبد الله بن سبأ، اين جاسوسان خبر نمي دهند و كار به جايي مي رسد كه منجر به قتل عثمان مي شود.

اينها مطالبي است كه بايد از آن، زياد سخن بگوييم، مخصوصا درباره انگيزه شورش عليه عثمان و عوامل كشته شدن عثمان از منابع اهل اهل سنت و يكي از موارد اساسي اختلاف ميان شيعه و سني، همين جاست.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

در يك كتابي خوانده بودم:

جناب خليفه دوم، بعد از اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، صلح حديبيه را پذيرفتند، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اعتراض كردند و به خليفه اول گفت: من به رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شك پيدا كردم.

آيا اين در منابع اهل سنت آمده است يا خير؟

جواب:

اگر صحيح بخاري را در اختيار داشته باشيد، در جلد 4، صفحه 70، حديث 3182 و صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 175 ، حديث 4525 اين قضايا را نقل كرده كه در صلح حديبيه، خليفه دوم به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اعتراض كرد و گفت:

مگر ما به حق و آنها باطل نيستند؟ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: بله. خليفه دوم گفت: پس چرا ما ذلت را در اين قضيه پذيرفتيم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: من پيامبر خدا هستم و خداوند مرا تنها نمي گذارد و مرا ياري مي كند. پاسخ پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، عمر را قانع نكرد و عمر پيش ابوبكر رفت و همين سوال را از ابوبكر پرسيد و گفت: مگر ما به حق نيستيم و كشته هاي ما در بهشت و كشته هاي آنها در جهنم نيستند؟ ابوبكر گفت: بله. عمر گفت: پس چرا اين پستي و دنائت را در دين مان پذيرفتيم؟ ابوبكر همان سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را گفت.

حتي در صحيح بخاري، جلد 6، صفحه 45، حديث 4844 آمده است:

فرجع متغيظا، فلم يصبر حتي جاء أبا بكر.

پاسخ پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، عمر را قانع نكرد و با حالت عصباني از نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) برگشت و تحمل نداشت تا اين كه ابوبكر آمد.

هم چنين در كتاب هاي معتبر اهل سنت آمده است:

و الله! ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ.

از روزي كه من مسلمان شده بودم تا به امروز، اين چنين شكي در نبوت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نكرده بودم.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج2، ص371 ـ تاريخ مدينه دمشق لإبن عساكر، ج57، ص229 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص77 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج5، ص339 ـ صحيح ابن حبان، ج11، ص224 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج20، ص14 ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج26، ص129

حتي در منابع معتبر اهل سنت آمده است:

به خاطر اين اعتراضي كه به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و اين شكي كه به رسالت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) داشتم، چقدر روزه گرفتم و در راه خدا، بنده آزاد كردم و اعمال انجام دادم تا خداوند از گناهم بگذرد.

صحيح ابن حبان، ج11، ص224

* * * * * * *

سوال:

يكي از تبليغاتي كه وهابيت دارند اين است:

بايد اختلافات بين صحابه در صدر اسلام را نقل نكرد. چون دامن زدن به اين اختلافات، باعث بروز مشكلاتي در صحت قرآن مي شود. چون آنها راويان و حافظان قرآن بودند و دست به دست چرخانده اند تا به ما رسيده است.

در اين مورد توضيح بدهيد.

جواب:

اين، حرف هايي است كه اينها از روز اول مي زدند. ما كليات اين قضايا را قبول نداريم، چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) را به عنوان الگو براي مردم معرفي كرده است و فرمود:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.

من كتاب و عترتم را در ميان شما به يادگار گذاشتم. اگر به اين دو تمسك بجوييد، قطعا گمراه نخواهيد شد.

و نفرمود:

كتاب الله و أصحابي يا كتاب الله و خلفاء.

قرآن و اهل بيت (عليهم السلام)، مبيّن همديگر هستند و تا قيام قيامت هستند و در مورد حديث ثقلين، مفصل بحث كرده ايم. اين كه بخواهيم قرآن را از صحابه فرا بگيريم، سخني نادرست است و با واقعيت تاريخ نمي سازد.

ما قبلا در اين رابطه بحث كرده ايم كه صحابه با روايات سر و كاري نداشتند و ابوهريره مي گويد:

مهاجرين و انصار، كاري با سخنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نداشتند و مشغول كارهاي تجاري و كشاورزي بودند. حتي عايشه هم مشغول آرايش كردن براي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بود و فقط من ملازم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بودم.

صحيح البخاري، ج1، ص38 و ج3، ص2 و ج3، ص74 - صحيح مسلم - ج7، ص167 ـ مستدرك حاكم، ج3، ص509

* * * * * * *

سوال:

وهابيت، قرآن را مستمسك خود قرار مي دهند و آياتي را براي پاسخگويي به شبهات مي آوردند كه ربطي ندارد. آيا براي درك كردن اين حيله وهابيت، كتابي هست كه ما آن را مطالعه كنيم؟

جواب:

كتاب آئين وهابيت و كتاب وهابيت، مباني فكري و كارنامه عملي براي حضرت آيت الله العظمي سبحاني و وهابيت از منظر عقل و شرع براي خود بنده.

* * * * * * *

سوال:

در شبكه المستقله سوالي مطرح شد كه بزرگان شيعه، قائل به مسئله تجسيم بودند و بحث مؤمن الطاق و هشام بن حكم را پيش كشيدند. اين مطلب تا چه صحت دارد و آيا ما جوابي براي ايشان داريم يا خير؟

جواب:

إن شاء الله در اين زمينه، مفصل سخن خواهيم گفت و در رابطه با همين قضيه، در پاسخ به كتاب آقاي قِفاري، حدود 250 صفحه مطلب نوشته ايم و إن شاء الله در آينده اي نزديك، اين را چاپ خواهيم كرد و روي سايت مان هم قرار خواهيم داد. آنچه كه تجسيم را وارد فرهنگ اسلامي كرد، آقايان اهل سنت بودند و امثال ابوهريره ها و كعب الأحبارها بودند و قبل از هشام بن حكم ـ متوفاي 199 هجري ـ ، خود احمد بن حنبل، ناشر افكار تجسيم بوده است. قبل از او هم ابن قتاده و ديگران بودند.

يكي از شبهاتي كه مطرح است و بايد در آينده جواب داده شود، اين است كه آيا مؤمن الطاق يا هشام بن حكم، ناشر افكار تجسيم بودند يا علماء اهل سنت؟

آنچه را كه از هشام بن حكم نقل مي كنند، دروغ محض است و روايات ضعيفي است و احاديث متعددي از هشام بن حكم و مؤمن الطاق در ردّ و نفي تجسيم آمده است.

* * * * * * *

سوال:

كسي كه خودش را نائب امام زمان (عليه السلام) بداند، چه حكمي دارد و راست و دروغش را از كجا بايد بفهميم؟

جواب:

كسي كه خودش را نائب خاص امام زمان (عليه السلام) مي داند، قطعا روايتي كه آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) به آخرين وكيلش دادند و فرمود:

من ادعي الرؤية فكذبوه.

كسي كه ادعاي رؤيت و نيابت خاصه كند، او را تكذيب كنيد.

شامل حال او مي شود و همان طوري كه خواندن نماز واجب است، اگر كسي ادعا كرد كه نائب خاص امام زمان (عليه السلام) است، واجب است كه طبق دستور آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه)، او را تكذيب كنيم. اگر مراد ايشان، نوّاب عامه است، همان طوري كه آقا امام عسگري (عليه السلام) فرمودند:

من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا علي هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوام أن يقلّدوه.

اگر فقهاء، اين شرايط را داشته باشند كه نفس خود را نگه داري كند و حافظ دين خود باشند و مخالف هواي نفس باشند و مطيع امر الهي باشند، مردم بايد از او تقليد بكنند.

وسائل الشيعة للحر العاملي، چاپ آل البيت، ج27، ص131

تشخيص اين كه چه فردي نائب عام امام زمان (عليه السلام) و مرجع تقليد است، شرائطش را در اول رساله ها نوشته اند كه يا بايد خودش تشخيص بدهد كه او مجتهد و فقيه است يا از دو نفر فقيه شناس سوال كنند، به شرطي كه دو فقيه شناس ديگر، آن دو را تكذيب نكنند يا در ميان علماء، شيوع داشته باشد كه فلاني، مجتهد و اعلم است.

* * * * * * *

سوال:

در تاريخ هاي متنوعي كه مطالعه كردم مانند الكامل و تاريخ طبري و خيلي موارد را ديدم كه افرادي شكنجه شدند و به خاطر مسائل جزئي كشته شدند. آيا اينها واقعيت دارد يا كذب است؟ مي گويند كسي شتر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را رم كرد و او را شكنجه كردند.

جواب:

اين دو كتاب از ديدگاه شيعه، معتبر نيستند و احاديث دروغين و جعلي و بي سند در اين دو كتاب زياد است و بايد بررسي سندي شود و اگر روايت صحيح بود، بايد در مورد آن روايت صحبت كرد. اما اين كه شتر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را رم كردند، دروغ است. حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم و مسند احمد داريم كه 12 نفر از صحابه، هنگام برگشتن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جنگ تبوك، تصميم گرفتند كه شتر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را رم كنند و او را از بالاي گردنه به دره بياندازند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به شهادت برسانند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عمار بن ياسر و حذيفه يماني با اين كه اينها را ديدند و شناختند، عمار گفت: آيا اجازه نمي دهيد كه اينها را بكشيم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لا، لأن الناس يقولون إن محمد يقتل أصحابه.

نه، زيرا مردم مي گويند كه محمد اصحاب خودش را مي كشد.

فرمود:

في أمتي اثنا عشر منافقا لا يدخلون الجنة و لا يجدون ريحها

12 نفر در اصحاب من منافق هستند كه وارد بهشت نخواهند شد.

صحيح مسلم، ج8، ص123

آنچه كه در كتاب هاي اهل سنت است، خلاف اين قضيه است و توسط كعب الأحبارهاي يهودي، اين مطالب را منتشر كرددند تا وجهه پاك و مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سوال ببرند.

* * * * * * *

سوال:

بحث هايي كه در رابطه با شيعه در شبكه سلام مي شود، آيا مي شود در مراكز آكادميك برگزار شود نه در شبكه؟

جواب:

اگر شما راست مي گوييد، حدود 50 ماهواره وهابيت، شبانه روز عليه شيعه شبهه افكني و شايعه پراكني مي كنند و شيعه را متهم به هزاران اتهام مي كنند و فحاشي مي كنند، به آنها اعتراض كنيد. ما در اينجا پاسخ به اتهامات مي دهيم و از خودمان و مذهب مان و ائمه (عليهم السلام) دفاع مي كنيم. دفاع از مظلوم، واجب است و كار ما از واجبات است و كار آنها از محرمات است.

ما هم تلاش مي كنيم در دفاع مان، كوچك ترين جسارت و اهانتي به آنها نكنيم. بارها هم گفته ام كه در طول اين سه سال و نيم، اگر كسي يك عبارت از بنده پيدا كند كه نسبت به خلفاء و صحابه، اهانت و جسارت كرده ام و ناسزا گفتم، اضافه بر اين كه جايزه مي دهم، از همين ماهواره، رسما پوزش مي طلبم و عذر مي خواهم كه ديگر تكرار نكنم.

* * * * * * *

سوال:

راجع به شخصيت مختار، توضيح بيشتري بدهيد.

جواب:

در مورد ايشان، إن شاء الله بقيه دوستان در شبكه سلام صحبت خواهند كرد. اما اين را بگويم كه عملكرد ايشان، در ابتداء مورد تأئيد ائمه (عليهم السلام) نبود و خدمت امام سجاد (عليه السلام) آمد تا تأئيديه بگيرد و امام (عليه السلام) هم نداد. نمي دانيم چرا؟ شايد در تقيه بودند يا جوّ آن زمان اجازه نمي داد. ولي نتيجه كار مختار، مورد تأئيد ائمه (عليهم السلام) بود و او را دعا كردند و از كار ايشان، خوشحال شدند و اظهار مسرّت كردند. اگر كار مختار، حُسْن فاعلي داشته باشد، براي ما ثابت نيست، ولي حُسْن فعلي اش براي ما ثابت است.

* * * * * * *

سوال:

آيا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) از حاجات ما اطلاع پيدا مي كنند يا خير؟

جواب:

اگر نظر شيعه و بنده را مي خواهيد، بله. ائمه (عليهم السلام) و امام رضا (عليه السلام) كه امروز مي خواهم بروم به حرم شان تا حاجت بخواهم، نه تنها الآن حاجت مرا مي داند، بلكه قبل از آن كه من به دنيا بيايم، امام رضا (عليه السلام) مي داند كه من در روز فلان و فلان ساعت و فلان دقيقه به حرم او مي روم و اين حاجت را از او مي خواهم. ائمه (عليهم السلام) به اذن الله تبارك و تعالي از آنچه كه در قلوب مردم مي گذرد، آگاهي دارند. ما براي اين ادعاي خودمان، هم از آيات قرآن و هم از روايات، دليل داريم. دليل ما از آيات قرآن اين است:

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ

سوره توبه/آيه105

هر چه مي خواهيد انجام بدهيد، خداوند و پيامبر و مؤمنون، عمل شما را مي بينند.

آقا امام رضا (عليه السلام) فرمود:

مراد از الْمُؤْمِنُونَ، ما ائمه (عليهم السلام) هستيم.

وگرنه، مؤمنين عادي، پشت گوش شان را هم نمي بينند.

اين عقيده ماست. اگر عقيده اهل سنت را مي خواهيد، اين است كه مي گويند:

صحابه محمد بن عبد الوهاب مي گفتند كه ارزش عصاي ما از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) بالاتر است. چون ما با اين عصا مي توانيم يك عقرب را بكشيم، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) بعد از رحلت، به درد عقرب كشتن هم نمي خورد.

* * * * * * *

سوال:

علت مناظره نكردن استاد قزويني با آقاي ملازاده و شبكه المستقله چيست؟

جواب:

ما يك دفعه با او مناظره كرديم و به خود ايشان گفتند:

تو كه بلد نبودي و سواد نداشتي، چرا رفتي آبروي ما را بردي.

اگر اينها را منكر است، من حاضرم صداي اينها را در شبكه سلام پخش كنم. بسياري از اهل سنت هم به ما اعتراض كردند و ايشان را يك آدم ديوانه مي دانند. يكي از اساتيد بزرگ حوزه علميه زاهدان به من زنگ زد و گفت:

ما ملازاده را ديوانه مي دانيم. حرف او را به حساب اهل سنت نگذاريد و ما از ايشان بيزار هستيم.

آقاي فاروق حسيني ـ سخنگوي علماي غرب كشور افغانستان ـ زنگ زد به بنده و گفت:

ايشان يك آدم ديوانه است و سخنان او، سخن ما اهل سنت نيست.

خب، ما با يك ديوانه چطور بحث كنيم. ايشان آمده در شبكه المستقله، هر شب، پرت و پلا مي گويد. مانند يك ديوانه زنجيري كه زنجير را در ديوانه خانه پاره كرده، به هر طرف مي پرد و افراد را گاز مي گيرد. عبارت هاي ايشان در شبكه المستقله، اگر مورد تأئيد اهل سنت است، ما تكليف مان را با اهل سنت، به طور رسا مي گوييم. حتي من يقين دارم و به خداوندي خدا قسم مي خورم! در 25 سال رابطه اي كه با وهابيت دارم، وهابيت هم اين چنين وقيحانه نسبت به شيعه جسارت نمي كنند. وهابي ها اينطور فحاشي و جسارت را كه نشان گر نهايت رذل و پستي ايشان است، به شيعه و ائمه (عليهم السلام) فحاشي و اهانت نمي كنند. ما مناظره مي كنيم، ولي با عُقلا، نه با ديوانه ها و مجانين. رسما هم گفتم كه با هر يك از اساتيد حوزه علميه و دانشگاه هاي اهل سنت در داخل يا خارج كشور به سه زبان فارسي و عربي و آذري، مناظره مي كنم. اگر براي من ثابت كردند كه مذهب اهل سنت حق است، علنا جلوي اين دوربين، تسنن خود را اعلام مي كنم و اگر ثابت كرديم كه مذهب شيعه حق است، نمي خواهيم كه آنان شيعه شوند، ولي دست از اين شبهه افكني عليه شيعه دست بردارند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English