2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
کد مطلب: ٥٥٣٠ تاریخ انتشار: ٢٤ دي ١٣٨٨ تعداد بازدید: 3426
سخنراني ها » عمومي
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2

پاسخ به شبهات 88/10/24

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 24 / 10 / 88

استاد حسيني قزويني

در جلسه گذشته، درباره صحبت هاي آقاي العريفي در مورد شيعه و حضرت آيت الله العظمي سيستاني مطالبي را عرض كرديم.

امروز حرف ديگري از ايشان را كه شيعه را متهم كرده است بر غُلُوّ، مطرح مي كنيم. البته اين بحث جديدي نيست و از همان روزگاران قديم، حتي قبل از پيدايش فرقه وهابيت، معمولا شيعه را متهم به غُلُوّ در حق أئمه (عليهم السلام) مي كردند؛ چه مخالفين شيعه و چه بعضي از موافقين جاهل شيعه. قضيه غلو، تقريبا به صورت بحث روز در آمده است و وهابيت از يك طرف و أهل سنت از يك طرف و روشنفكران شيعه نما هم از يك طرف، شيعه را متهم به غلوّ مي كنند. اگر فرصت شد، نسبت به بعضي از حرف هايي كه خودي هايي مانند آقاي مدرسي و ديگران مي زنند و شيعه را متعم به غلوّ مي كنند و عصمت أئمه (عليهم السلام) را در دانشگاه ها و مجامع علمي و مذهبي زير سوال مي برند و بحث آگاهي أئمه (عليهم السلام) از غيب را زير سوال مي برند، بحث خواهيم كرد. اينها بحث شان، بحث روز شده و معاندين و مخالفين، حرف اينها را ملاك عليه شيعه قرار مي دهند. الآن هم طرف حساب ما، وهابيت و أهل سنت هستند.

جمله آقاي العريفي اين است:

إن الشيعة من اهل البدع الذين يرفعوا بعضهم الأئمة من اهل البيت إلي مراتب النبوة بل الإلهية.

ما از اينها، بيش از اين انتظاري نداريم. در بحث هايي كه معمولا با وهابيت داشتم، يكي از اساسي ترين شبهات شان عليه ما، همين بحث غلوّ است. حتي چند سال پيش كه به مكه مكرمه مشرف بودم، در ماه شعبان با آقاي غامدي ـ رئيس هيئت امر به معروف و نهي از منكر مكه مكرمه كه از افراد جنجالي عربستان سعودي است و أخيراً هم اعلام كرد آيه حجاب، مخصوص زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و غير آنها را شامل نمي شود ـ ديداري حدود 5/1 ساعته داشتم و به من گفت چند مسئله است كه شما بايد اينها را حلّ كنيد. از من خواست:

اگر اين چند مورد را جواب بدهيد و مراجع ديني و سياسي شما اينها را تائيد كنند، من حاضرم با هزينه خودم، به عنوان عقيده شيعه چاپ كنم و در كل كشور عربستان سعودي منتشر كنم:

1. سبّ صحابه: شما رسما اعلام كنيد كه ما صحابه را سبّ نمي كنيم.

2. فاحشه خواندن عايشه: بگوييد ما عايشه را متهم به فحشاء نمي كنيم.

3. اعتقاد به تقيه: موضع تان را نسبت به تقيه روشن كنيد و بگوييد تقيه را نفاق مي دانيم.

4. عصمت أئمه (عليهم السلام): شما معتقد به عصمت أئمه (عليهم السلام) هستيد و بگوييد منكر اين هستيم و هيچ دليلي از كتاب و سنت بر عصمت غير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وجود ندارد.

5. علم غيب و غلوّ در حق أئمه (عليهم السلام): بگوييد كه أئمه (عليهم السلام) علم غيب ندارند.

البته ما يقين داريم دروغ مي گويند. من با بعضي از مراجع عظام تقليد صحبت كردم و گفتند آنها قطعا به حرف شان عمل نخواهند كرد.

إن شاء الله يكي از چيزهايي قصد داريم آماده و پخش كنيم، همين موارد است كه عقيده شيعه را نسبت به آنها روشن كنيم. البته مي خواستيم بحث و گفتگوي دوستانه ميان شخصيت هاي رده اول عربستان را به دست بياوريم و خيلي هم رايزني و تلاش كرديم. گرچه بعضي ها در داخل ايران و عربستان سعودي كارشكني هاي زيادي كردند. ولي من هنوز هم نااميد نيستم. حتي چند ماه قبل، از شبكه ماهواره اي المستقلة ـ كه وهابي است و در لندن پخش مي شود و با هزينه خود عربستان سعودي اداره مي شود ـ به من نامه نوشتند و از من خواستند:

شما يك ماه بياييد اينجا و ما شبكه را دربست در اختيار شما قرار مي دهيم. در اين يك ماه، يا نقد وهابيت داشته باشيد يا عقائد و فرهنگ شيعه را بيان كنيد. مشروط بر اين كه بعد از صحبت هاي شما، ما تلفن ها را باز كنيم و مخاطبين ما، هر سوالي داشتند، شما به آنها جواب بدهيد.

ما اين انتظار را از شبكه ماهواره اي المستقلة ـ كه تأسيسش از روز اول، شمشير عليه شيعه بستن بود ـ نداشتيم و دور از انتظار مي دانستيم و باور نمي كرديم اينها تا اين حد، تنازل داشته باشند. من خودم شخصا موافق اين پيشنهاد بودم. با بعضي از بزرگان و مراجع مشورت كرديم و بعضي گفتند برويد و بعضي گفتند نرويد. لذا ما هم بر اين نظر شديم كه رفتن مان به صلاح نيست. گفتيم اگر در يكي از شبكه هايي كه بي طرف باشد يا از شبكه هاي خود عربستان سعودي باشد و نماينده رسمي مفتي أعظم عربستان سعودي بيايد، ما حاضريم بياييم. يعني كسي باشد كه گفتار او، گفتار مفتي أعظم عربستان سعودي، آل شيخ ـ كه بالاترين تصميم گيرنده مذهبي وهابيت است ـ باشد و ما هم حاضريم به نمايندگي از مراجع شيعه بيايم. تا الآن هم كه چند ماه گذشته است، جواب نداده اند. ولي ما نااميد نيستيم.

بحث غلوّ، يكي از بحث هاي اساسي است و اگر وارد عربستان سعودي يا مناطق أهل سنت شويد يا اگر با يك عالم سني يا وهابي بحث كنيد، يكي از مباحثي كه از شما پاسخ مي خواهند، همين بحث غلوّ است. اينها غلوّ در حق أئمه (عليهم السلام) را شرك مي دانند و غالي را مهدور الدم و واجب القتل.

من عباراتي را از إبن تيميه ـ تئورسين وهابيت ـ در مورد غلوّ عرض مي كنم و بعد هم پاسخ هاي مان را عرض مي كنيم:

إبن تيميه مي گويد:

الرافضة غلوا في الرسل، بل في الأئمة، حتي إتخذوهم أربابا من دون الله، فتركوا عبادة الله وحده لا شريك له التي أمرهم بها الرسل و كذبوا الرسول فيما أخبر به، من توبة الأنبياء و إستغفارهم، فتجدهم يعطلون المساجد التي أمر الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه، فلا يصلون فيها جمعة و لا جماعة و ليس لها عندهم كبير حرمة و إن صلوا فيها صلوا فيها وحدانا و يعظمون المشاهد المبنية علي القبور، فيعكفون عليها مشابهة للمشركين و يحجون إليها كما يحج الحاج إلي البيت العتيق ... .

شيعيان، هم درباره أنبياء و هم درباره ائمه غلوّ كردند. حتي آنها را خداياني در برابر خداوند قرار دادند و عبادت خدا را ترك كردند و ... و مساجد را تعطيل مي كنند و ... و حرم هاي آنها را رونق مي دهند و ... .

منهاج السنة، ج1، ص474

در جلد 6، صفحه 187 مي گويد:

الرافضة موصوفون بالغلو عند الأمة، فإن فيه من إدعي الإلهية في علي و هؤلاء شر من اليهود.

شيعيان درباره ائمه غلوّ مي كنند. حتي بعضي ها ادعاي خدا بودن علي را مي كنند. شيعيان از يهود بدتر هستند.

بعد از إبن تيميه، هر كسي آمده، مانند دهلوي در كتاب التحفة الإثنا عشرية في الرد علي الإمامية، صفحه323 و 748 و محمد بن عبد الوهاب در مجموعه مؤلفاتش، جلد 6، صفحه 67، عمدتا بحث غلوّ درباره أئمه (عليهم السلام) را از بزرگ ترين نقاط ضعف شيعه مي دانند. حتي محمد بن عبد الوهاب، بنيان گذار وهابيت مي گويد:

شيعياني كه درباره أئمه غلوّ مي كنند، اول بايد آنها را به توبه دعوت كرد و اگر توبه نكردند، بايد كشته شوند.

فهؤلاء كفر يستتاب؛ فإن تاب فهو و إلا قتل.

 

« جواب شبهات غلوّ »

بخش اول: نظر أئمه (عليهم السلام) و علماء و فقهاء شيعه در مورد غلوّ و غلات

خود أئمه (عليهم السلام)، يكي از مخالفين سرسخت غلوّ هستند و با كساني كه اعتقاد به غلوّ دارند، مبارزه كرده اند و از آنها برائت جسته اند و عباراتي تند عليه غُلات دارند. ما منكر غُلات نيستيم. در زمان أئمه (عليهم السلام)، تعدادي از غُلات بودند كه مطرود أئمه (عليهم السلام) و شيعه بودند.

نظر فقهاء ما ـ از شيخ مفيد (ره) تا عصر حاضر ـ اين است كه غُلات را نه تنها شيعه نمي دانستند، بلكه مسلمان هم نمي دانستند. ما اينها را نجس مي دانيم و نماز ميت بر اينها نمي خوانيم و دفن اينها را در قبور مسلمانان حرام مي دانيم و شهادت و گواهي اينها را جائز نمي دانيم و تزويج و تزوّج را غُلات را باطل مي دانيم. غلات كساني هستند كه مقام أئمه (عليهم السلام) را از آنچه كه دارند، بالاتر مي برند؛ يا از مرتبه امامت به نبوت و يا از امامت ـ نستجير بالله ـ به ألوهيت.

جواب اول: عبارات أئمه (عليهم السلام) در ردّ غلوّ

عبارات أئمه (عليهم السلام) در زمينه مبارزه با غُلات، در كتب معتبر ما شيعيان موجود است:

روايت اول:

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم، فلن تبلغوا.

ما را مخلوق خدا بدانيد و هرچه مي خواهيد درباره فضائل ما بگوييد؛ قطعا به آن فضيلتي كه خدا به ما داده، نخواهيد رسيد.

بصائر الدرجات لمحمد بن الحسن الصفار، ص261 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج25، ص279 ـ الثاقب في المناقب لإبن حمزة الطوسي، ص402 ـ مدينة المعاجز للسيد هاشم البحراني، ج5، ص348

روايت بصائر الدرجات صحيح است و هيچ شكي در سند آن نيست.

روايت دوم:

مرحوم شيخ صدوق (ره) در خصال خود در حديث معروف به أربعمأة به نقل از أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

إياكم و الغلو فينا، قولوا إنا عبيد مربوبون و قولوا في فضلنا ما شئتم.

بپرهيزيد از غلوّ در حق ما. بگوييد ما بنده خدا و تربيت شده خليفه خدا هستيم، سپس هرچه درباره فضيلت ما مي خواهيد، بگوييد.

الخصال للشيخ الصدوق، ص614 ـ تحف العقول لإبن شعبة الحراني، ص104 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج10، ص92

[توضيح در مورد حديث أربعمأة: در مورد اين حديث اختلاف است. ولي حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني ـ كه از رجاليون بنام شيعه است و به تعبير حضرت آيت الله العظمي سبحاني، از خريطين فنّ رجال شيعه است ـ مي فرمود: حديث أربعمأة شيخ صدوق (ره) سنداً صحيح و معتبر است]

روايت سوم:

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إنا والله! عباد مخلوقون، لي رب أعبده إن لم أعبده عذبني بالنار ... إجعلونا عبيدا مربوبين و قولوا فينا ما شئتم إلا النبوة.

به خدا قسم! ما بندگاني هستيم مخلوق خدا. براي من خدايي است كه او را عبادت مي كنم و اگر او را عبادت نكنم، مرا در آتش جهنم عذاب مي كند ... ؛ غير از نبوت، در حق ما هر چه مي گوييد، بگوييد.

مستدرك سفينة البحار للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج7، ص53

غير از خدا بودن و نبي بودن، تمام فضائل را مي توان براي أئمه (عليهم السلام) بيان كرد. حتي در آيه مباهله كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أمير المؤمنين (عليه السلام) را نفس خود قرار داد، تمام بزرگان و مفسرين و علماء ما گفته اند:

حضرت علي (عليه السلام) در تمام مراتب با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) همطراز است، غير از وحي و نبوت.

بحث نبوت، تخصصاً خارج است و كسي نيامده است نسبت به أئمه (عليهم السلام) ـ نستجير بالله ـ ادعاي نبوت بكند. حتي در غُلات هم كسي را كه ادعاي نبوت بكند، يا اصلا نداريم يا دو سه مورد بودند كه در زمان امام صادق (عليه السلام)، مطرود و گرفتار شدند و با آتش سوزاندند.

روايت چهارم:

مرحوم طبرسي (ره) در كتاب إحتجاج به نقل از أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

لا تتجاوزوا بنا العبودية، ثم قولوا فينا ما شئتم و لن تبلغوا و إياكم و الغلو، كغلو النصاري، فإني برئ من الغالين.

ما را تا حدّ ألوهيت بالا نبريد، سپس در فضل ما هر چه مي خواهيد، بگوييد؛ قطعا به آن فضيلتي كه خدا به ما داده، نخواهيد رسيد. از غلوّ بپرهيزيد، مانند غلوّ نصاري؛ من از غلوّ كنندگان بيزارم.

الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج2، ص233

از اين روايات در كتب اربعه و خصال و بحار الأنوار و بصائر الدرجات و مستدرك الوسائل زياد داريم. اگر كسي ادعاي تواتر كند در اين كه أئمه (عليهم السلام)، شيعيان را از هرگونه غلوّ نهي كردند و از غاليان تبرّي جستند، گزاف نگفته است. حتي رواياتي آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه و آله.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص90 ـ الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج1، ص313 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج3، ص283

أئمه (عليهم السلام) هر چه دارند، از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) دارند. اگر از أئمه (عليهم السلام) اين همه تجليل مي كنيم، علتش اين است كه أئمه (عليهم السلام) در معرض هجمه و شبهات قرار گرفته اند و ما در مقام دفاع از أئمه (عليهم السلام) از آنها تجليل مي كنيم. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نيازي به تجليل ندارد؛ چون شبهه و هجمه اي در مورد او نيست و شيعه و سني در مورد او اتفاق نظر دارند. غير از عصمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه با بعضي از فِرَق اسلامي اختلاف داريم و با تمام توان در برابر آنها مي ايستيم. چون آنها مي گويند:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فقط در ابلاغ رسالت معصوم بوده است و در ساير موارد، معصوم نبوده است.

ولي ما مي گوييم:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم در ابلاغ رسالت و هم در مسائل عادي، معصوم از گناه و خطا و نسيان و فراموشي بوده است.

چون اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در يكي از اين موارد، معصوم نباشد، اعتماد امت بر گفتار حضرت، سلب مي شود و اطلاق آيات زير، همين را مي رساند:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي ـ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم/آيه4

أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ

سوره نساء/آيه59

وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

سوره حشر/آيه7

جواب دوم: فتاوا و نظر علماء شيعه در ردّ غلات

1. شيخ صدوق (ره) متوفاي 381 هجري

شيخ صدوق (ره) اعتقادات شيعه را در مورد أئمه (عليهم السلام) بيان مي كند:

و إعتقادنا فيهم: أنهم أولوا الأمر الذين أمر الله تعالي بطاعتهم و أنهم الشهداء علي الناس ... و أنهم عباد الله المكرمون الذين لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون ... .

الإعتقادات في دين الإمامية للشيخ الصدوق، ص94

هم چنين مي گويد:

إعتقادنا في الغلاة و المفوضة أنهم كفار بالله تعالي و أنهم أشر من اليهود والنصاري و المجوس و القدرية و الحرورية.

غلات و مفوضه، كافر هستند و آنها را بدتر از يهود و نصاري و مجوس و ... مي دانيم.

الإعتقادات في دين الإمامية للشيخ الصدوق، ص97

2. شيخ مفيد (ره) متوفاي 413 هجري

ايشان مي فرمايد:

و الغلاة من المتظاهرين بالإسلام هم الذين نسبوا أمير المؤمنين و الأئمة من ذريته - عليهم السلام - إلي الألوهية و النبوة و وصفوهم من الفضل في الدين و الدنيا إلي ما تجاوزوا فيه الحد و خرجوا عن القصد و هم ضلال كفار، حكم فيهم أمير المؤمنين - عليه السلام - بالقتل و التحريق بالنار و قضت الأئمة - عليهم السلام - عليهم بالإكفار و الخروج عن الإسلام.

تصحيح إعتقادات الإمامية للشيخ المفيد، ص131

3. شيخ طوسي (ره) متوفاي 460 هجري

در أمالي خود مي فرمايد:

إحذروا علي شبابكم الغلاة لا يفسدونهم، فإن الغلاة شر خلق الله، يصغرون عظمة الله و يدعون الربوبية لعباد الله و الله إن الغلاة شر من اليهود و النصاري و المجوس و الذين أشركوا.

الأمالي للشيخ الطوسي، ص650

جواب سوم: فتاوا و نظر فقهاء شيعه در ردّ غلات

1. شيخ مفيد (ره)

أنهم خارجون عن الإسلام.

غلات، خارج از اسلام هستند.

المسائل السروية للشيخ المفيد، 237

2. محقق حلي (ره)

و أما الغلاة: فخارجون عن الإسلام.

المعتبر للمحقق الحلي، ج1، ص98

محقق حلي (ره) خوارج و غلات را جزء نجاسات مي داند.

شرائع الإسلام للمحقق الحلي، ج1، ص12

3. علامه حلي (ره)

و أما الغلاة فإنهم و إن أقروا بالشهادة إلا أنهم خارجون عن الاسلام.

منتهي المطلب (ط.ق) للعلامة الحلي، ج1، ص26 ـ منتهي المطلب (ط.ج) للعلامة الحلي، ج1، ص152

علامه حلي (ره) ذبيحههء غلات را نجس مي داند و يكي از شرايط ذبح كردن را اسلام مي داند:

و لا يحل لو ذبحه الناصب - و هو المعلن بالعدواة لأهل البيت (عليهم السلام) كالخوارج - و إن أظهر الإسلام و لا الغلاة.

قواعد الأحكام للعلامة الحلي، ج3، ص318

علامه حلي (ره) مي گويد:

اگر يك غالي از يك ليوان آب بنوشد، آن ليوان نجس مي شود.

منتهي المطلب (ط.ق) للعلامة الحلي، ج1، ص25

4. فخر المحققين (ره)

ايشان در إيضاح الفوائد، غلات را جزء نجاسات شمرده است.

إيضاح الفوائد لإبن العلامة، ج1، ص26

5. شهيد اول (ره)

أما الغلاة و الخوارج و النواصب فيخرجون (عن الإسلام).

الدروس للشهيد الأول، ج2، ص272

و أما الغلاة فخارجون من الإسلام إسماً و معنيً.

روض الجنان (ط.ق) للشهيد الثاني، ص157

به نظر شهيد اول (ره)، نبايد غلات و خوارج را غسل ميت داد:

و لا تغسل الخوارج و لا الغلاة و إن أظهروا الإسلام.

البيان (ط.ق) للشهيد الأول، ص24

و هم چنين نبايد بر غلات و خوارج نماز ميت خواند:

و لا صلاة علي الغلاة و الخوارج.

البيان (ط.ق) للشهيد الأول، ص28

6. فاضل هندي (ره)

از جمله كساني كه مسلمان نيستند و نمي توانند با مسلمانان ازدواج كنند، غلات هستند:

و يخرج بالإسلام الفرق المحكوم بكفرها من الغلاة و النواصب.

كشف اللثام (ط.ق) للفاضل الهندي، ج2، ص19

7. محقق بحراني (ره)

لأن الغلاة و الخوارج و إن كانوا من فرق المسلمين نظرا إلي الإقرار بالشهادتين إلا أنهما من الكافرين.

الحدائق الناضرة للمحقق البحراني، ج5، ص176

8. سيد علي الطباطبائي (ره)

الغلاة و الخوارج و غيرهما من فرق الإسلام، المحكوم بكفرهم شرعا.

رياض المسائل للسيد علي الطباطبائي، ج9، ص321

9. شيخ محمد حسن نجفي (ره)

لا كلام في نجاستهم و كفرهم.

هيچ شبهه اي نيست و اجماع فقهاء شيعه بر اين است كه غلات، نجس و كافر هستند.

جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام للشيخ الجواهري، ج6،، ص51

غلات نمي توانند از مسلمانان إرث ببرند:

أما الغلاة و الخوارج و النواصب و غيرهم ممن علم منهم الإنكار لضروريات الدين فلا يرثون المسلمين قولا واحدا.

جواهر الكلام للشيخ الجواهري، ج39، ص32

10. سيد يزدي (ره)

لا إشكال في نجاسة الغلاة و الخوارج و النواصب.

هيچ اشكال و شبهه اي در نجاست غلات و خوارج و نواصب نداريم.

العروة الوثقي للسيد اليزدي، ج1، ص145

تمام علمايي كه بر عروه حاشيه زده اند، هيچ كس در اينجا حاشيه نزده است؛ يعني اتفاق مراجع معاصر بر نجاست غلات است

12. نراقي (ره)

نماز ميت خواندن بر غلات جائز نيست:

و كذا لا تجوز الصلاة علي النواصب و الخوارج و الغلاة و إن كانوا من المنتحلين للإسلام، بالإجماع.

مستند الشيعة للمحقق النراقي، ج6، ص270

همه اينها فتوا داده اند كه غلات، مسلمان نيستند. اين عقائد فقهاء ما نسبت به غلات است. آيا اين انصاف است كه شما بگوييد شيعيان، غالي هستند و نسبت به أئمه (عليهم السلام) غلوّ مي كنند؟! أ من الإنصاف يابن الطلقاء؟! اين روايات ما و اين هم أعلام ما و اين هم فقهاء ما. اگر دنبال اين هستيد كه عقيده شيعيان را نسبت به غلات بدانيد، اين است عقيده شيعيان. بهتر از اين نمي شود با شما حرف زد. اگر شما عناد داريد و دنبال چوب لاي چرخ گذاشتن هستيد، مطلب ديگري است.

پس كساني كه ما را متهم به غلوّ مي كنند، بدانند كه أئمه (عليهم السلام) اولين مبارز با غلات بودند و از آنها برائت جستند و علماء ما هم كه بيان گر عقائد شيعه بودند، رسما اعلام كردند عقيده شيعه نسبت به غلات اين است كه اينها كافر و خارج از اسلام هستند و فقهاء ما هم از عصر شيخ مفيد (ره) تا عصر حاضر، غلات را مسلمان نمي دانند و ذبيحه آنها را طاهر نمي دانند و سؤر آنها را نجس مي دانند و نماز بر آنها را جائز نمي دانند و ارث بردن آنها از مسلمان را خلاف مي دانند.

بخش دوم: روايات موجود در فضائل أئمه (عليهم السلام)، موجب اتهام غلوّ به شيعه

ما رواياتي در فضائل أئمه (عليهم السلام) در كتاب ها داريم و قبول اين فضائل براي يك تفكر وهابي بعيد است. يك وهابي كه همه چيز را با معيار مادي مي سنجد و همه مسائل را با سيره خليفه اول و خليفه دوم مقايسه مي كند و مي بيند امثال اين قضايا و فضائل در ائمه و پيشوايان آنها نيست، مجبور مي شود اين فضائل را انكار كند و قائلين به اين فضائل را متهم به غلوّ كند.

يكي از عللي كه ما را متهم به غلوّ در حق أئمه (عليهم السلام) مي كند، اين است كه نسبت به حق حضرت علي (عليه السلام) و اولاد حضرت علي (عليه السلام) جاهل هستند. ما بيش از اين نمي توانيم بگوييم. چند روايت را با بررسي سندي از ديدگاه أهل سنت بيان مي كنيم:

روايت اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

و الذي نفسي بيده! لو لا أن يقول فيك طوائف من أمتي بما قالت النصاري في عيسي بن مريم، لقلت فيك اليوم مقالا لا تمر بأحد من المسلمين إلا أخذ التراب من أثر قدميك يطلب به البركة.

قسم به خدايي كه جانم در دست اوست! اگر اين خوف را نداشتم كه امت من در حق تو غلوّ كنند، همانند غلوّ مسيحيان در حق عيسي بن مريم، در فضيلت تو سخني مي گفتم كه وقتي از كوچه ردّ مي شوي، تمام مسلمانان خاك زير پاي تو را بردارند و با آن طلب بركت كنند.

المعجم الكبير للطبراني، ج1، ص320 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص131 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج1، ص393 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص311 ـ علل الحديث إبن أبي حاتم، ج1، ص313 - مناقب إبن مغازلي، ص157

در بعضي از روايات آمده است:

إلا أخذ التراب من تحت رجليك و فضل طهورك و يستشفون به.

سخني مي گفتم كه مردم با خاك زير پاي تو و زيادي وضوي تو، بيماري هاي خودشان را مداوا مي كردند.

اگر آقاي كليني (ره) هم چنين روايتي را مي آورد، آقايان وهابي چه مي كردند؟ 7 آسمان را بر سر آقاي كليني (ره) ويران مي كردند كه چرا در حق حضرت علي (عليه السلام) غلوّ مي كند؟! اين رواياتي است كه بزرگان شما در كتاب هاي معتبر آورده اند.

روايت دوم:

از آقاي احمد بن حنبل سوال كردند:

نظر شما نسبت به فضيلت خلفاء أربعه چيست؟ گفت: به نظر من ابوبكر از همه أفضل است. بعد از او، عمر و بعد از او عثمان أفضل است. راوي مي گويد: گفتم: پس علي چه شد؟ گفت:

ويحك! علي من أهل البيت لا يقاس بهم.

واي بر تو! علي از اهل بيت است و كسي با او قابل مقايسه نيست.

مناقب الإمام أحمد بن حنبل لإبن الجوزي، ص163

اين روايت، از نظر سند، صحيح است. اگر در خانه كس است، يك حرف بس است.

امثال اين روايت را از عبد الله بن عمر هم دارند. ولي چون سند اين روايات، معتبر نبود، آن را نقل نكردم.

روايت سوم:

إبن حجر عسقلاني از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

من أحب أن يحيا حياتي و يموت ميتتي و يدخل الجنة فليتول عليا و ذريته من بعده.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص485 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج11، ص611 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج1، ص382 ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري، ص83 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص75

اين روايت را إبن حجر نقل مي كند و مي بيند هم چنين روايتي با مباني فكري او هم خواني ندارد. اگر كسي بخواهد حيات و مماتش، حيات و ممات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد و وارد بهشت شود، بايد ولايت حضرت علي (عليه السلام) و فرزندان او را داشته باشد. اگر فقط حضرت علي (عليه السلام) بود، مشكلي نبود؛ ولي مشكل، ذريه او هستند. چون چند روايت هم درست مي كنند درباره ابوبكر و عمر و عثمان. إبن حجر نسبت به اين روايت، اشكال سندي مي گيرد:

قال إبن منده: لا يصح. قلت: في إسناده يحيي بن يعلي المحاربي و هو واه.

جواب ايشان را از خودش مي دهيم:

شما مي گوييد يحيي بن يعلي محاربي ضعيف است، ولي شما در كتاب تهذيب التهذيب كه از كتاب هاي معتبر و طراز اول أهل سنت است و عقائد شما نسبت به روات به نمايش گذاشته شده، فرموده ايد:

يحيي بن يعلي بن الحارث المحاربي الكوفي: ثقة.

تقريب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص319 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج11، ص265

آقاي ذهبي ـ كه از نظر رجالي از آقاي إبن حجر قوي تر است و از او به امام الجرح و التعديل تعبير مي كنند ـ در ميزان الإعتدال، يحيي بن يعلي المحاربي را ثقه مي داند.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج4، ص415

آقاي إبن حجر كه مي خواهد روايتي را كه درباره حضرت علي (عليه السلام) و ذريه اوست، زير سوال ببرد.

من وقتي اين گونه روايات و تعليقه هاي آقايان أهل سنت را مي بينيم، خدا مي داند كه قلبم به درد مي آيد. چرا اينها وقتي به فضائل ابوبكر و عمر مي رسند، آسمان و ريسمان را به هم پيوند مي زنند تا بگويند روايت صحيح است. مخصوصا اين حديث:

إقتدوا بعدي أبا بكر و عمر.

بعد از من به ابوبكر و عمر إقتداء كنيد.

اين روايت را آقاي إبن حجر مي آورد و مي گويد چند روايت در اين مورد داريم كه ضعيف هستند، ولي:

يؤيد بعضها بعضاً، فثبت إعتبار الرواية.

حتي با 6 روايت، ادعاي تواتر مي كند!

ولي:

روايت چهارم:

إبن عساكر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

من سره أن يحيا حياتي و يموت مماتي و يسكن جنة عدن غرسها ربي، فليوال عليا من بعدي و ليوال وليه وليقتد بالأئمة من بعدي.

اگر كسي بخواهد حيات و مماتش، حيات و ممات من باشد و وارد بهشتي شود كه خداي من به دست خودش كاشته است، بايد ولايت علي را بعد از من بپذيرد و هر ولي و جانشيني را كه علي معين مي كند، بپذيرد و به ائمه بعد از من هم إقتداء كند.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص240 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج12، ص103 ـ مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج1، ص251

اين روايت را نقل مي كنند، ولي زهر خود را مي ريزند و مي گويند:

هذا حديث منكر و فيه غير واحد من المجهولين.

اين حديث را بايد انكار كرد و بسياري از راويانش مجهول هستند.

كلمه حديث منكر، در 90 ٪ از رواياتي كه در فضيلت حضرت علي (عليه السلام) و أئمه (عليهم السلام) هستند، به كار برده شده است. مگر حديث منكر چيست؟ قبل از ورود اين آقايان به محكمه إلهي، ما از اين آقايان سوال مي كنيم نظر تان در مورد نظر علماء خودتان چيست:

1. آقاي ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد:

ليس ما كل من روي المناكير يضعف.

اين گونه نيست كه هر كسي روايت منكر نقل كرد، بگوييم ضعيف است.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج1، ص118

يعني چه بسا افرادي هستند كه منكر الحديث هستند، ولي روايت شان معتبر است.

2. خود إبن حجر عسقلاني مي گويد:

فلو كان كل من روي شيئا منكرا إستحق أن يذكر في الضعفاء، لما سلم من المحدثين أحد، لا سيما المكثر منهم فكان الأولي لا يذكر هذا الرجل لجلالته والله أعلم.

اگر قرار باشد هر راوي كه روايت منكري نقل مي كند، او را در زمره راويان ضعيف بشماريم، يك نفر از محدثين أهل سنت از اين طعنه و اشكال، سالم و در امان نمي ماند.

لسان الميزان لإبن حجر، ج2، ص308

يعني:

گر قصد شود كه مست گيرند در شهر هر آنچه هست گيرند

بنابراين با يك منكر گفتن، ما از آن راوي دست برنمي داريم و منكر الحديث بودن، دليل بر ضعف راوي و روايت نيست.

تا اينجا 2 بخش از موارد ذكر كرديم:

1. أئمه (عليهم السلام) و فقهاء و علماء ما مخالف غلوّ هستند.

2. علت انتساب غلوّ به شيعه، بعضي از رواياتي است كه در فضائل أئمه (عليهم السلام) آمده است و أهل سنت احساس مي كنند كه اين روايات، بوي غلوّ مي دهد. حال آن كه رواياتي كه خودشان با سندهاي صحيح آورده اند، خيلي بالاتر و فراتر از آن است كه محدثين ما در كتب آورده اند.

بخش سوم: جواب نقضي

قبلا هم گفته ام كه يكي از شاهراه هاي پيروزي در مناظره، جواب نقضي است. جواب نقضي باعث مي شود تار و پود فكري طرف مقابل به هم بريزد.

مي گوييم:

شما كه ما را متهم مي كنيد ما نسبت به أئمه (عليهم السلام) غلوّ مي كنيم، آيا خودتان غلوّ نداريد؟ اگر دنبال غلوّ مي گرديد، ما مقداري پرده را بالا مي زنيم و مطالبي را كه در مورد خلفاء و ائمه اربعه تان و حاكمان نحس بني اميه آورده ايد كه معتقديد آنها معصوم هستند و طبق وحي عمل مي كردند، بيان مي كنيم:

الف) غلوّ نسبت به ابوبكر

روايت اول:

يكي از صحابه كه زن بود، خواب ديد و نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد و گفت من خواب ديدم درختي كه در خانه ما است، كنده شد و در آغوش من سقوط كرد. مقداري نگرانم و شوهر هم در سفر است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من به تو تسليت مي گويم. اين خواب، خواب صادق است و شوهرت از دنيا مي رود.

اين زن خيلي ناراحت و گريان از نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيرون آمد و ابوبكر را ديد. خواب خود را به ابوبكر هم گفت. ابوبكر گفت:

بر تو بشارت باد كه امشب شوهرت از مسافرت مي آيد و با هم بستر مي شويد.

آن زن مبهوت ماند ميان گفتار رسول الله (صلي الله عليه و آله) و ابوبكر! نگران شد. به منزل آمد. در اول شب، در منزل به صدا در آمد. در را باز كرد و ديد شوهرش است. مبهوت ماند كه چرا حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درست نبود و حرف ابوبكر درست بود. خدمت رسول الله (صلي الله عليه و آله) آمد و ماجرا را گفت. جبرئيل نازل شد و به رسول الله (صلي الله عليه و آله) فرمود:

حرف تو درست بود. ولي چون ابوبكر تعبير ديگري كرد، خداوند خجالت كشيد حرف ابوبكر دروغ شود.

إستحيا الله من أبي بكر أن يجري علي لسانه الكذب لعله صديق.

خداوند حياء كرد از اين كه بر زبان ابوبكر، حرف دروغ جاري شود؛ زيرا او صديق است.

نزهة المجالس للصفوري الشافعي، ج2، ص443، چاپ بيروت

آيا اينها غلوّ نيست؟!

اگر بر زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حرف دروغ جاري شود، اشكالي ندارد، چون كسي نمي گويد محمد صديق؟!!!

كتاب نزهة المجالس از كتاب هاي معتبر أهل سنت است و معمولا در خطبه هاي نماز جمعه شان از مطالب اين كتاب نقل مي كنند.

روايت دوم:

أن رجلا مات بالمدينة، فأراد النبي صلي الله عليه و سلم أن يصلي عليه، فنزل جبريل و قال : يا محمد! لا تصل عليه، فامتنع. فجاء أبو بكر فقال: يا نبي الله! صل عليه، فما علمت منه إلا خيرا. فنزل جبريل و قال: يا محمد! صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة علي شهادتي.

شخصي در مدينه از دنيا رفته بود. جبرئيل نازل شد: يا رسول الله! بر اين شخص نماز نخوان. حضرت هم نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان؛ جز خير از او نديدم. جبرئيل فورا رسيد و گفت: يا رسول الله! برو نماز بخوان؛ گواهي ابوبكر بر گواهي من مقدم است.

نزهة المجالس للصفوري الشافعي، ج2، ص443، چاپ بيروت

يعني با شهادت و گواهي آقاي ابوبكر، آن شخص از جهنم خارج شد و به بهشت رفت.

ب) غلوّ نسبت به عمر

روايت اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لو لم أبعث لبعث عمر بن خطاب.

اگر من مبعوث نمي شدم، قطعا عمر بن خطاب مبعوث مي شد.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص68 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج11، ص581 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج3، ص155 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج2، ص50 و 519 ـ المعيار و الموازنة لأبو جعفر الإسكافي، ص222 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص114 ـ تفسير الرازي، ج16، ص152 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج5، ص414 ـ تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل للباقلاني، ص466 ـ

روي اين حديث، خيلي مانور داده اند. يكي گفته صحيح است، ديگري گفته ضعيف است و ... .

روايت دوم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لو كان بعدي نبي لكان عمر بن الخطاب.

اگر قرار بود بعد از من پيامبري بيايد، قطعا او عمر بن خطاب بود.

مسند احمد، ج4، ص154 ـ سنن الترمذي، ج5، ص281 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص85 ـ مجمع الزوائد للهيثمي ج 9، ص68 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج17، ص298 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1147 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج10، ص384 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص64 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج21، ص324 ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج1، ص5 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص387 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص261 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج22، ص284 ـ السيرة الحلبية، ج2، ص25

روايت سوم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ما أبطأ عني جبريل إلا ظننت إنه بعث إلي عمر.

وقتي جبرئيل دير نازل مي شد، تصور مي كردم كه بر عمر نازل شده است.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص178

ج) موافقات عمر

آقايان أهل سنت، حدود 22 مورد اختلاف ميان رسول الله (صلي الله عليه و آله) و عمر را آورده اند كه هر كدام، حكمي مخالف ديگري مي دادند. جبرئيل هم در موافقت عمر و مخالفت با رسول الله (صلي الله عليه و آله) نازل مي شد!!! حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم اين روايات آمده است. آقايان أهل سنت هم كتاب هاي متعددي نوشته اند به نام موافقات عمر بن خطاب. يعني رأي آقاي عمر بن خطاب از رأي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بالاتر بوده است! من چند نمونه از اين كتاب ها را نام مي برم:

1. نفائس الدرر في موافقات عمر: أبو بكر بن زيد بن أبي بكر الحسني الجراعي الدمشقي

2. قطف الثمر في موافقات عمر: الجلال الدين السيوطي

3. شرح نظم الدرر في موافقات عمر: البدر الغزي

4. الموافقات العمرية للقرآن الشريف: محمد بن جمال الدين عبد الله بن أبي حفص سراج الدين عمر

5. الموافقات التي وقعت في القرآن لعمر بن الخطاب: أحمد بن علي بن محمد المقدسي

6. الدر المستطاب في موافقات عمر بن الخطاب: حامد بن علي بن إبراهيم بن عبد الرحيم العمادي

7. نظم الدرر في موافقات عمر: بدر الدين محمد بن محمد الغزي

و ده ها كتاب ديگر كه اگر در برنامه هاي نرم افزاري و اينترنت جستجو كنيد، آنها را مي يابيد.

آيا اينها غلوّ نيست؟! آيا اينها، عمر را بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار دادن نيست؟! آيا اينها اشكالي ندارد؟! آيا آقاي محمد بن عبد الوهاب در اين موارد، فتوايي صادر نمي كند كه اگر كسي در حق عمر غلوّ كند و او را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاتر بداند، كافر است و بايد كشته شود؟! حتي إبن حجر نسبت به اين روايات، مبهوت مي ماند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) معصوم بوده و بر او وحي نازل مي شد و اگر بنا باشد در اين چند مورد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تخطئه كنيم، پس عمر شايستگي بيشتري براي نبوت داشت! پس چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، پيامبر شده است و عمر پيامبر نشده است؟! آقاي إبن حجر تمام توان خود را به كار برده تا از عمر بن خطاب دفاع كند. ولو اين كه با تنقيص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | محمد | , ایران | ١٤:٥٢ - ٣١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام

حضرت استاد عزيزم
اسلام و شيعه دوقلو نيستند در حقيقت يک وجودهستند با دواسم اولي براي مسلمانان معمولي ودومي براي کساني که در اسلام واقعا به مرحله تسليم رسيده وسخن پيامبر صلي الله عليه و اله را کاملا قبول کرده اند لطفا بيشتر در تماثيل دقت بفرمائيد تا شبه سازي نشود

در ضمن براي من سوال چرا سايت زبان عربي نداره
2 | علي | , ایران | ١٥:٣٣ - ٣١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام چه دلايلي از اهل سنت در مورد اينکه ائمه مصداق (من ارتضي من )در آيه :عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي‏ غَيْبِهِ أَحَداً ـ إِلاَّ مَنِ ارْتَضي‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا هستند وجود دارد؟ با تشکر فراوان از زحمات حضرت عالي و همکارا ن محترمتان يا علي التماس دعا

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اشكال اهل سنت ، در تعيين مصداق براي عالمان غيب نيست ! انكار اصل علم غيب است ! يعني با استدلال به برخي آيات ادعا مي‌كنند كه هيچ كس ، غير از خداوند عالم به علم غيب نيست ! نه اينكه بگويند مثلا پيامبر علم غيب دارد و اميرمومنان ندارد !

و اين آيه رد ادعاي آنان است !

اما براي تعيين مصداق ،‌ هر انساني كه صدق او ثابت شود ، و از غيب خبر دهد ، مي‌تواند مصداق اين آيه باشد ، و ائمه نيز به اقرار اهل سنت از مغيبات خبر داده‌اند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English