2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
کد مطلب: ٥٥٢٩ تاریخ انتشار: ٠١ بهمن ١٣٨٨ تعداد بازدید: 4289
سخنراني ها » عمومي
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3

پاسخ به شبهات 88/11/01

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 01 / 11 / 88

استاد حسيني قزويني

در دو جلسه گذشته، پيرامون سخناني كه آقاي العُرِيْفي داشت، سخن گفتيم. بحث هفته گذشته ما نيمه تمام ماند. ايشان شيعيان را متهم به غلوّ مي كند و مي گويد شيعيان نسبت به أئمه (عليهم السلام) غلوّ مي كنند و آنها را تا مرتبه نبوت و ألوهيت بالا مي برند.

عرض كرديم كه اين سخن تازه اي نيست و قبل از او محمد بن عبد الوهاب ـ موسس و بنيان گذار وهابيت ـ و إبن تيميه ـ تئورسين وهابيت ـ اين حرف را زده اند. در عصر معصومين (عليهم السلام) هم اين مطالب مطرح بود و أئمه (عليهم السلام) هم يكي از اموري كه با تمام توان و شدت با آن مخالفت و مبارزه كردند، تفكر غلوّ در ميان افراد بود و غالب رواياتي كه در مذمت غلات داريم، از آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) است. رواياتي را هم در اين مورد خوانديم و نظر علماء و فقهاء شيعه را هم در مورد غلوّ و غلات بيان كرديم. مواردي را هم از غلوّ كردن آقايان أهل سنت نسبت به أبوبكر و عمر اشاره كرديم؛ خصوصا در رابطه با عمر كه با عنوان موافقات عمر بن خطاب مطرح مي كنند كه در 21 مورد، جبرئيل نازل مي شود موافقاً لعمر و مخالفاً لرسول الله. اگر اينها غلوّ نيست، پس غلوّ چيست؟ شما مي گوييد چرا ما أئمه (عليهم السلام) را بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برده ايم. حال آن كه ما ده ها روايات در اين زمينه نقل كرديم كه اين گونه نيست. ولي اينها كه اين قضايا را مطرح مي كنند، جاي تعجب و تأسّف است كه روي چه اصل و پايه اي اين مسائل را مطرح مي كنند؟حال آن كه اينها با هيچ مباني عقلي هم خواني ندارد.

در صحيح بخاري و صحيح مسلم آورده اند:

لما توفي عبد الله بن أبي، جاء إبنه عبد الله بن عبد الله إلي رسول الله صلي الله عليه و سلم فسأله أن يعطيه قميصه يكفن فيه أباه، فأعطاه ثم سأله أن يصلي عليه، فقام رسول الله صلي الله عليه و سلم ليصلي، فقام عمر فأخذ بثوب رسول الله صلي الله عليه و سلم فقال: يا رسول الله! تصلي عليه و قد نهاك ربك أن تصلي عليه؟! فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم: إنما خيرني الله، فقال: إسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً (سوره توبه/آيه80) و سأزيده علي السبعين قال: إنه منافق؟! قال: فصلي عليه رسول الله صلي الله عليه و سلم، فأنزل الله تعالي: وَ لَا تُصَلِّ عَلَي أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَ لَا تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِ(سوره توبه/آيه84).

ميان رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) و عمر بن خطاب در مورد نماز خواندن بر عبد الله أُبيّ ـ سركرده منافقين ـ اختلاف افتاد و عمر، عباي نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) را مي گيرد مي كشد كه چرا بر عبد الله بن أبي منافق نماز مي خواند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) مي فرمايد: خداوند مرا مخير كرده است كه براي اينها نماز بخوانم يا نخوانم. جبرئيل نازل مي شود در تأئيد عمر و ... .

صحيح البخاري، ج5، ص206 ـ صحيح مسلم، ج7، ص116 ـ مسند احمد، ج1، ص16

حتي عمر بن خطاب مي گويد: من تعجب مي كنم از جرأتي كه كردم و در برابر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسورانه با او برخورد كردم.

يعني جبرئيل نازل مي شود و مي گويد حق با عمر بن خطاب است، نه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). شما اين روايت را در شروح صحيح بخاري مانند فتح الباري آقاي إبن حجر عسقلاني و عمدة القاري آقاي عيني و إرشاد الساري آقاي قسطلاني ببينيد كه در دفاع از عمر بن خطاب و محكوم كردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه حرف هايي كه نزده اند. مثلا مي گويند:

1. عمر بن خطاب به خاطر شدت علاقه اي كه به دين داشت، حاضر نبود بر يك منافق نماز خوانده شود. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم چنين علا قه اي به دين نداشت.

2. در رابطه با قضيه حجاب و اختلاف ميان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عمر بن خطاب، عمر بن خطاب به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد به زنان خود بگو حجاب خود را مراعات كنند؛ زيرا مردم آنها را نظاره مي كنند و به طمع مي افتند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جوابي نمي دهد تا اين كه آيه حجاب نازل مي شود.

3. عمر بن خطاب در منزل نشسته بود و يكي از غلامانش بدون اجازه وارد شد و عمر بن خطاب ناراحت شد كه چرا بايد غلام من بدون اجازه وارد شود. فوراً آيه إستيذان نازل مي شود كه اگر غلامان بخواهند بر مولا وارد شوند، حتما اجازه بگيرند.

4. در رابطه با حرمت نزديكي با زنان در شب ماه رمضان، شهوت بر آقاي عمر غلبه مي كند و با همسرش همبستر مي شود و فورا آيه نازل مي شود كه نزديكي با زنان در شب ماه رمضان اشكال ندارد.

از اين موارد خيلي زياد دارند و ما نمونه هايش را در سال هاي گذشته مطرح كرده ايم. در جلسه گذشته، در بخش سوم كه جواب نقضي بود، در قسمت غلوّ نسبت به عمر بن خطاب، 3 روايت را عرض كرديم و امروز هم چند روايت ديگر را عرض مي كنيم:

ب) غلوّ نسبت به عمر

روايت چهارم:

فخر رازي در تفسيرش نقل مي كند:

روي أن نيل مصر كان في الجاهلية يقف في كل سنة مرة واحدة و كان لا يجري حتي يلقي فيه جارية واحدة حسناء، فلما جاء الإسلام كتب عمرو بن العاص بهذه الواقعة إلي عمر، فكتب عمر علي خزفة: أيها النيل! إن كنت تجري بأمر الله فأجر و إن كنت تجري بأمرك فلا حاجة بنا إليك! فألقيت تلك الخزفة في النيل فجري و لم يقف بعد ذلك.

هر سال يك مرتبه رود نيل در مصر طغيان مي كرد و موجب خرابي خانه ها و خسارت به مسلمانان مي شد. عمرو بن عاص كه از طرف عمر به مصر رفته بود، به عمر نامه مي نويسد كه رود نيل هر سال طغيان مي كند و خسارت مي زند. آقاي عمر هم يك تخته سنگي برداشت و كلماتي را بر روي آن خطاب به نيل نوشت: اگر به أمر خدا جاري هستي، خروش كن و اگر به اختيار خودت جاري هستي، ما نيازي به تو نداريم. عمر هم اين نوشته را در رود نيل انداخت و بعد از آن هيچ وقت رود نيل طغيان نكرد.

تفسير الرازي، ج21، ص88

اگر ما اين چنين چيزي را از أئمه (عليهم السلام) نقل مي كرديم، فرياد مي زدند كه ما براي أئمه (عليهم السلام) ولايت تكويني قائل هستيم و كافر و بي دين هستيم و آسمان را بر سر شيعيان خراب مي كردند كه چرا غلوّ مي كنند. ولي اگر خودشان اين مطالب را نقل كنند، هيچ اشكالي ندارد.

روايت پنجم:

آقاي فخر رازي نقل مي كند:

وقعت الزلزلة في المدينة، فضرب عمر الدرة علي الأرض و قال: أسكني بإذن الله! فسكنت و ما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلك.

روزي زلزله شديدي در مدينه آمد. عمر هم با شلاق خود، محكم به زمين زد و گفت: آرام باش به اذن خدا! زمين هم آرام گرفت و بعد از آن در مدينه زلزله اي نيامد.

تفسير الرازي، ج21، ص88

اي كاش! اين شلاق آقاي عمر در كشور هائيتي بود و به زمين مي زدند تا از زلزله هاي بعدي در امان مي ماندند.

روايت ششم:

آقاي فخر رازي نقل مي كند:

وقعت النار في بعض دور المدينة، فكتب عمر علي خزفة: يا نار! أسكني بإذن الله! فألقوها في النار فانطفأت في الحال.

روزي در بعضي از منازل مدينه آتش سوزي شده بود و خبر به عمر رسيد و عمر هم جمله اي را روي تخته سنگي نوشت و آن را به سمت آتش پرتاب كردند و در همان لحظه، آتش خاموش شد.

تفسير الرازي، ج21، ص88

اي كاش! اين سنگ ها در موزه هاي آقايان وهابي بود و آنها را پيدا مي كردند و به هر كشوري، تكه اي از آن مي دادند تا در موارد آتش سوزي از آن استفاده مي كردند.

ببينيد! اين طور مسائل را وقتي در مورد أبوبكر و عمر و ديگران مطرح مي كنند، غلوّ نيست و اشكالي ندارد و عين حقيقت است و در خطبه هاي نماز جمعه و منابر و ماهواره ها با آب و تاب مي خوانند و در سايت هاي اينترنتي مي نويسند كه جايگاه عمر بن خطاب در نزد خداوند به قدري است كه دست خط ايشان زلزله را متوقف مي كند و همانند حضرت ابراهيم (عليه السلام)، عمر هم آتش را سرد مي كند. ولي اگر شيعيان همين قضايا را درباره أئمه (عليهم السلام) يا أمير المؤمنين (عليه السلام) ـ كه آيه تطهير در حقش نازل شده است و در آيه مباهله، خداوند او را جان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار داده است ـ نقل كنند، استحقاق قتل و مهدور الدم بودن را دارند.

[قسمت جيم در رابطه با موافقات عمر بن خطاب بود كه در جلسه قبل مقداري عرض شد]

د) غلوّ نسبت به عثمان

راوي مي گويد:

سمعت الحجاج يخطب و هو يقول : إن مثل عثمان عند الله كمثل عيسي بن مريم، ثم قرأ هذه الآية يقرؤها و يفسرها: «إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَي إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رَافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا(سوره آل عمران/آيه55)» يشير إلينا بيده و إلي أهل الشام.

حجاج در بالاي منبر مي گفت: مَثَل عثمان، مانند مَثَل عيسي بن مريم است و سپس اين آيه را قرائت كرد: ... . سپس براي تعيين مصداق كفروا، با دستش به ما و اهل شام اشاره كرد.

سنن أبي داود، ج2، ص399 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص262 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج12، ص159

ظاهرا أمر بر اينها مشتبه شده است و اين جنازه عثمان نبود كه در قبرستان يهودي ها دفن شد و جنازه عثمان را خداوند، همانند حضرت عيسي (عليه السلام) به آسمان ها برد و از دست كفاري كه آمده بودند عثمان را بكشند، نجات داد. اينها اصلا غلوّ نيست و عين حقيقت است!!!

د) حاكمان بني أميه

در مورد حاكمان بني أميه، قضايا به قدري وقيح و سخيف است كه انسان حتي براي نقل كردن اين مسائل با مشكل مواجه است، تا چه رسد كه انسان در مورد آنها فكر كند:

روايت اول:

إن خبر السماء لم ينقطع عن الخليفة الأموي.

وحي از خليفه أموي قطع نمي شود.

تهذيب تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج4، ص72

روايت دوم:

وقتي به حجاج خبر مي دهند أم أيمن بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گريه مي كرد كه بعد از رفتن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جبرئيل نازل نمي شود و براي مسلمانان وحي نمي آيد، آقاي حجاج بالاي منبر رفت و گفت:

كذبت أم أيمن، ما أعمل إلا بوحي.

أم أيمن دروغ گفته است، تمام كارهايي كه من انجام مي دهم، مطابق وحي است.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج12، ص160

يعني كشته شدن حدود 200 هزار انسان بي گناه توسط او، طبق وحي بود. عمر بن عبد العزيز وقتي به حجاج مي رسد، مي گويد:

اگر فرداي قيامت، تمام ملت ها، جنايت كارترين انسان هاي خودشان را بياورند در يك كفه قرار بدهند و ما هم حجاج را در كفه ديگر قرار بدهيم، كفه ما سنگين تر خواهد شد.

آن وقت اين آقا مدعي است كه طبق وحي عمل مي كرد!

روايت سوم:

آقاي إبن عبد ربه در كتاب العقد الفريد مي گويد:

إن عبد الملك بن مروان معصوم.

عبد الملك بن مروان معصوم است.

العقد الفريد، ج5، ص25

عبد الملك بن مروان كسي است كه وقتي خبر خلافتش را مي دهند، مشغول خواندن قرآن بود و قرآن را بست و كنار گذاشت و گفت:

هذا فراق بيني و بينك.

[هذا آخر العهد بك]

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج37، ص127 و 128 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج10، ص389 ـ فوات الوفيات للكتبي، ج2، ص24 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج4 ،ص 48 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج6، ص140 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج19، ص139 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج9، ص76

شايد بعد از معاويه و يزيد، جاني ترين خليفه دودمان نحس بني أميه، عبد الملك بن مروان باشد. ولي آقايان نسبت به او، ادعاي عصمت مي كنند.

جالا اگر ما گفتيم أهل بيت (عليهم السلام) معصوم هستند و أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) معصوم هستند و ده ها آيه قرآن و روايت مانند آيه تطهير و آيه أولي الأمر و آيه مباهله و حديث ثقلين و حديث سفينه اقامه كنيم بر عصمت آنها، هيچ كدام درست نيست و غلوّ است و اشكال دارد و اين أدله، مخدوش است. ولي اگر خودشان نسبت به آقاي عبد الملك گفتند معصوم است، هيچ اشكالي ندارد!

يزيد بن معاويه كه قاتل امام حسين (عليه السلام) است و در قضيه حرّه، 700 تن از صحابه را در مدينه قتل عام كرد و حدود 10 هزار نفر از مردم عادي را كشت و 3 شبانه روز زنان مدينه را براي لشكريانش مباح كرد و حدود هزار فرزند نامشروع، نتيجه اين كار يزيد بن معاويه بود (البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص241، وقايع سال 63 هجري)، آن وقتي إبن تيميه درباره او مي گويد:

او خليفه مسلمانان و أمير مؤمنان بود و اجتهاد كرد و بر فرض، اگر خطا كرده، مجتهد بود و يك أجر دارد.

منهاج السنة، ج4، ص33

يعني براي كشتن امام حسين (عليه السلام) و كشتار عمومي مردم مدينه، يك أجر دارد!

خالد بن وليد، وقتي چشمش به همسر مالك بن نويره مي افتد و مي بيند زن زيبايي دارد، به بهانه إرتداد، مالك بن نويره را ـ كه نماينده رسمي و وكيل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و يك صحابه عادي نبود ـ مي كشد و سر مالك را جلوي أهل بيتش، زير ديگ غذا مي گذارد و مي پزد و با زنش در همان جا همبستر مي شود. ولي درباره او مي گويند:

مجتهد بود و خطا كرد و يك أجر دارد.

چطور شد كسي كه يك صحابه را بكشد و با زن او همبستر شود و زنا كند، بلافاصله از حربه إجتهد و أخطأ استفاده مي كنيد، ولي اگر يك شيعه با هزار و يك دليل بگويد أبوبكر و عمر، قاتل و زمينه ساز شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بودند، مرتد هستند و مهدور الدم؟!!!

امسال در همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان، آقاي مولوي گرگيج مي گويد:

وقتي ايام فاطميه مي رسد، قلب ما به درد مي آيد. وقتي اينها اسم شهادت فاطمه را مي برند، بدن ما مي لرزد؛ چون شهادت فاطمه يعني قاتل بودن عمر بن خطاب.

ايشان مي گويد:

مادامي كه شيعه در ايام فاطميه براي فاطمه عزاداري مي كند، وحدت ميان ما و شيعه، امكان پذير نيست.

ما هم مي گوييم هزار لعنت بر آن وحدتي كه ما با دست كشيدن از مقدسات مان و مظلوميت و شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و تعطيل كردن ايام فاطميه، مي خواهيم به آن وحدت برسيم. هزار و يك لعنت بر اين وحدتي كه متوقف است بر ترك ايام فاطميه.

اينها برخوردهاي دوگانه اينهاست. اگر واقعا راست مي گويند، بيايند در ميدان مناظره تا با هم بحث كنيم. اگر براي شما ثابت شد آنچه كه در كتاب هاي خودتان و با سندهاي صحيح و محكم در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است، قبول كنيد. اگر چنانچه قبول نمي كنيد و مي دانيم قبول نخواهيد كرد، حداقل يك مناظره علمي در رسانه ها و ماهواره ها داشته باشيد تا اين جوانان شما آگاه شوند و حقيقت بر آنها روشن شود. ما اميدي به شما نداريم. ولي اين اميد را داريم كه در اين بحث ها و گفتگوهاي علمي و مناظرات، هزاران و ميليون ها بيننده سني و وهابي كه فريب شما را خورده اند و از روي جهل و غفلت، گفتار شما را وحي مُنْزَل تلقي مي كنند، آنها بيدار شوند. خيلي از دوستان، بارها گفته اند كه اين مناظرات چه فايده اي دارد؟ آنها كه زير بار نمي روند. بله، ما هم مي دانيم آنها زير بار نمي روند، گرچه عموميت ندارد و بعضي ها كه طبيعت شان خالص و پاك است يا در جايي كار خوبي كرده اند و خداوند مي خواهد در همين دنيا، نتيجه كارشان را به آنها بدهد، بعد از مناظره از خواب بيدار مي شوند و متوجه مي كردند و برمي گردند. ولي براي مخاطبيني كه قضايا را مي بينند، اثر مثبتي دارد.

من يادم نمي رود در سال 84 يا 85 كه در مكه در منزل پروفسور غامدي ـ يكي از شخصيت هاي علمي شخصيت هاي دانشگاه أم القري ـ بحث مي كرديم و از دوستان ايراني هم در آنجا بودند و چند نفر از علماء أهل سنت زاهدان و گلستان و سنندج هم بودند، يكي از بحث هاي مان اين بود كه به ما شيعيان مي گفت:

شما معتقد به كفر و نجاست أهل سنت هستيد.

من هم كه نوت بوك را همراهم برده بودم، آن را باز كردم و عبارات فقهاء را از شيخ مفيد (ره) تا امام خميني (ره) را رديف كردم و خواندم كه همه معتقد به طهارت أهل سنت هستند و تزويج و تزوّج با أهل سنت را جائز مي دانند و ذبيحه أهل سنت را پاك مي دانند. گفتم بالاترين دليل اين كه سالانه حدود 500 هزار زائر ايراني به عربستان سعودي مي آيند و از رستوران هاي شما استفاده مي كنند. ايشان زير بار نرفت. پسر ايشان كه دانشجوي كارشناسي ارشد در دانشگاه أم القري بود، ما را به هتل رساند و در ماشين، كه آقايان أهل سنت هم نشسته بودند، به ما گفت:

چرا اين مناظرات و گفتگو ميان علماء ما و شما صورت نمي گيرد؟ من الان كه 26 سال دارم، از زماني كه خودم را شناختم و با مسائل علمي آشنا شدم، بر اين عقيده بودم كه شيعيان، أهل سنت را كافر و نجس مي دانند. امشب براي من روشن شد كه اين شنيده هاي چندين ساله من دروغ بوده است.

جالب اين كه در سال 86 يا 87 كه باز هم در منزل ايشان جلسه داشتيم، ايشان باز هم همان مطلب را تكرار كرد كه شيعيان معتقد به نجاست و كفر أهل سنت هستيد. من هم گفتم كه اين بحث را دفعه قبل در همين جا مطرح كردم و ضبط شده است، اگر مي خواهيد، صحبت هاي خودتان را پخش كنم و گوش كنيد.

همين نحوه برخوردها در طرف مقابل تأثيري نمي گذارد، ولي روي افرادي كه ناظر و شاهد هستند، تأثير مي گذارد. ما همواره دنبال اين قضيه بوده ام كه بتوانيم بحث هاي علمي و مناظرات را به رسانه ها بكشانيم. ولي متأسفانه صاحبان رسانه ما تا الان در اين زمينه كمر همت بسته اند.

ديروز هيئتي از صدا و سيما به منزل ما آمده بودند و يكي از بحث هايي كه مجدّانه از اينها خواستم، اين بود:

چرا وحشت داريد و مي ترسيد؟ بگذاريد آنها هم بيايند حرف خود را بزنند و ما هم حرف خود را بزنيم.

اين حرف هايي كه رو در رو زده مي شود، معجزه مي كند. جواني شيعه يا سني كه يك عمر از يك كانال و از يك طرف حرف شنيده است، وقتي هر دو تفكر را در يك جا ببيند، نتيجه اش اين مي شود كه اين جوان از آن تحيّر خارج مي شود. جالب اين كه بعضي از دوستاني كه در زاهدان هستند، وقتي متوجه شدند اين هيئت علمي از صدا و سيما در منزل ما هستند، بلافاصله برخي از علماء أهل سنت زاهدان به مهندس ضرغامي نامه نوشتند:

مانند بحث آزاد سياسي، بحث آزاد ميان تفكر شيعه و سني را در رسانه هاي داخلي راه بياندازيد و ما آمادگي داريم براي بحث هاي زنده تلويزيوني و مناظره شركت كنيم.

بعضي از خود آقايان أهل سنت هم آمادگي دارند و اجازه دهيد آنها هم بيايند حرف خود را بزنند و ما هم حرف خود را بزنيم و از باب:

فَبَشِّرْ عِبَادِ ـ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

سوره زمر/آيه18-17

اين جوان هاي ما تكليف شان روشن شود.

اين، يكي از شبهاتي بود كه آقاي العريفي مطرح كرده بود و شيعه را متهم به غلوّ كرده بود و جوابش را داديم.

شبهه ديگري از آقاي العريفي

بحث ديگري كه ايشان مطرح كرد و شيعه را متهم كرد، اين بود كه شيعيان معتقدند:

أئمه، علم غيب مي دانند.

اين هم از شبهات جديدشان نيست. در طول تاريخ، به ويژه بعد از تأسيس وهابيت، همواره مي گويند:

شيعيان معتقد به علم غيب أئمه هستند. حال آن كه غيب، فقط منحصر به ذات أقدس ربوبي است: لا يعلم الغيب إلا الله و اينها ائمه خودشان را تا حد ألوهيت و صفات خدايي، بالا مي برند.

در شبكه ماهواره اي نور ـ كه به زبان فارسي و براي وهابيت است ـ هر هفته، سه جلسه بحث هاي آزاد و زنده دارند ـ متأسفانه اين وهابي ها بهترين روش را براي جذب مخاطب انتخاب مي كنند، ولي رسانه هاي ما به بدترين روش عمل مي كنند ـ و چند شب پيش، جواني از شيراز زنگ زده بود و گفت:

يكي از علماء شيعه در صدا و سيما جمهوري اسلامي بحث مي كرد و مي گفت:

حضرت خالد بن وليد، يكي از صحابه را كشت و با زنش همبستر شد.

اين مجري هم غير از فحش خواهر و مادر، شروع كرد به فحش دادن، به صدا و سيما و گوينده و كساني كه معتقد به حرف هاي او هستند، هر فحشي كه شما تصور كنيد. به طوري كه من مبهوت شدم كه اينها چه مي كنند؟! حال آن كه اين قضيه كه خالد بن وليد، مالك بن نويره را كشت و با زنش همبستر شده، از قطعيات تاريخ أهل سنت است و كمتر كتاب تاريخي و روائي است كه اين قضيه را متذكر نشده باشد. ولي اين مجري به خاطر اين قضيه، اين همه فحاشي عليه صدا و سيما و گوينده و ولي فقيه مي كند. برنامه هاي اين شبكه هم در اروپا و آمريكا و آسيا هم پخش مي شود. آن وقت صدا و سيماي ما هم با دعوت از يك بزرگوار شاخص حوزه، از او فلسفه سياه پوشيدن در عزاداري را مي پرسد و او هم مي گويد كه اين كار از دوران بني عباس است.

به آن هيئت صدا و سيما گفتم:

اگر فردي موقعيت ممتازي دارد، لازمه اش اين نيست كه در هر بابي سخن بگويد. چه بسا آن شخص اگر نتواند درست جواب گو باشد، به مقام علمي او ضربه نمي زند؛ چون حوزه تخصصي او نبوده است. ما مقداري شخصيت زده شده ايم و تصور مي كنيم هر كسي در حوزه علميه، كرسي تدريس داشت و چند صد طلبه شاگرد داشت، علامه دهر است و مي تواند در تمام حوزه ها پاسخ گو و صاحب نظر باشد.

به آنها گفتم:

قضيه سياه پوشيدن، آن است كه زنان صحابه در شهادت حمزه سيد الشهداء (عليه السلام) و جعفر طيار (عليه السلام) لباس سياه پوشيدند. بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)، زنان بني هاشم حدود 3 سال جلوي چشم امام سجاد (عليه السلام) سياه پوشيدند. اين قضيه سياه پوشيدن، چه ربطي به بني عباس دارد؟ بني عباس از اين نماد مقدس، سوء استفاده كردند. همان طور كه الان از نماد مقدس سبز، عده اي معاند سوء استفاده مي كنند.

در طول تاريخ هم از اين قضايا بوده است.

يكي از مسئولين اين هيئت صدا و سيما مي گفت:

آيا احساس نمي كنيد با اين مناظرات و پاسخ گويي به شبهات، جواناني كه شبهات ما و وهابيت را نشنيده باشند، ذهن شان مشوّش شود؟

به ايشان گفتم:

اگر ما از الان تا 50 سال، مناظره و پاسخ گويي به شبهات داشته باشيم، تلفات ما به اندازه برنامه چند شب قبل 20:30 كه حرف هاي گنديده گنجي را پخش كرد، نخواهد بود. چه لزومي داشت در برنامه اي كه اين همه بيننده دارد، عين عبارات گنجي در رابطه با انكار وجود مقدس آقا ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و انكار عصمت أئمه (عليهم السلام) پخش شود؟! حداقل اشاره اي به سخنان او مي كرديد.

يكي از بزرگواران حوزه را كه بنده در اخلاص و صفاي ايشان ارادت دارم، فرداي آن روز براي جواب دادن به اين شبهه گنجي به تلويزيون مي آورند و جواب هاي ناقصي مي دهد. چرا بزرگواري كه حوزه تخصصي اش مسائل اخلاقي است، آورده ايد در رابطه شبهه اي كه امروز در رسانه هاي غربي مطرح است پاسخ گو باشد؟ خدا نيامرزد آقاي مدرسي را كه در گوشه آمريكا نشسته و اين شبهات را مطرح كرده و كديور و گنجي و افراد ديگر هم از او ياد گرفته اند. نه آن پخش صحبت هاي گنجي به صلاح نظام و تشيع و رسانه ملي ما بود و نه آن پاسخ گويي از يك فردي كه تخصصي در آن حوزه نداشت. ما دوست داريم عزيزاني كه رسانه ملي در اختيارشان است و مسئوليت دارند، بيايند ببينند كه امروز در جامعه و دانشگاه ها، اين شبهات طوفان كرده است. حتي حضرت آيت الله بوشهري ـ رئيس سابق حوزه علميه قم ـ در يك جلسه عمومي از قول امام جمعه كرج فرمودند:

يك جوان مسيحي كه از آمريكا به ايران آمده بود، طي يك سال، 200 جوان ايراني را مسيحي مي كند و از ايران مي رود.

مرتب هم خبر مي رسد كه در دانشگاه ها و مجامع علمي، وهابي ها تبليغ مي كنند و تأثيرات منفي روي جوان هاي ما مي گذارند. امروز وهابيت، جنگ نرم افزاري تمام عيار عليه شيعه را آغاز كرده است و به تعبير حضرت آيت الله العظمي سبحاني در مقدمه كتاب جوان شيعه پاسخ مي دهد، 40 هزار سايت وهابي، شبانه روز عليه شيعه فعاليت مي كنند. حدود 50 شبكه ماهواره اي عليه شيعه فعاليت مي كنند.

البته جاي تشكر هم دارد كه چند ماهي است كه شبكه الكوثر در برنامه هاي عربي خود وارد ميدان شده است و خوب هم جلو مي رود و الان در كشورهاي عربي، بعد از شبكه هاي ماهواره اي الجزيرة و العربية، جزء پربيننده ترين شبكه هاي عربي است و عليه وهابيت برنامه خوبي دارند. در حقيقت يك جنگ طوفان خيزي را عليه وهابيت آغاز كرده است. خدا هم مسئولين اين شبكه را موفق بدارد و آن دسته از حوزوي هايي كه با آنها همكاري مي كنند، خداوند به آنها هم توفيق بدهد.

البته شبكه أهل البيت هم كه متعلق به آقايان مدرسي هاي نجف است، در رابطه با وهابيت خوب كار مي كنند و الحق موفقيت شان خيلي زياد بوده است. ولي 2 ماهواره براي ما است و 50 ماهواره براي آنها! همين ديشب شبكه ماهواره اي صفا ـ كه يكي از هتاك ترين شبكه هاي وهابيت مصر است ـ حدود يك ساعت در رابطه با بحث متعه، عليه شيعه برنامه داشت:

شيعيان با اعتقاد بر متعه، مروّج فحشاء و زنا در جامعه هستند.

با دعوت از شخصيت هاي برجسته مصري و عراقي و لبناني كه افكار ضد شيعي دارند، اين بحث را دنبال مي كردند و آخرين بخش از صحبت هاي شان اين بود:

آقايان مراجع كه فتوا به حلّيت متعه مي دهند، براي اين است كه به منافع خود برسند. آقاي سيد حسين موسوي (ره) در كتاب لله ثم للتاريخ نقل كرده است:

وقتي امام خميني به منزل يكي از مريد هاي خود در بغداد رفته بود، دختري 4 ساله و زيبا را ديد و او را از صاحب خانه خواستگاري متعه كرد. صاحب خانه هم خيلي خوشحال بود كه دختر او، متعه امام خميني شده است. امام خميني هم با اين دختر به اتاق رفتند و ... .

ببينيد كه امروز در سطح بين المللي، عليه شيعه چه مي گذرد! اينها نتيجه سكوت ما است. همين كتاب لله ثم للتاريخ كه از جنايت هاي كم نظير وهابيت عليه شيعه بوده است، فردي را كه نه خدا او را آفريده و نه ميكائيل براي او روزي داده و نه عزرائيل او را قبض روح كرده و نه كره زمين، هم چنين فردي را براي يك لحظه بر روي خودش ديده، ساخته اند كه يك مجتهدي از مجتهدهاي نجف به نام حضرت آيت الله سيد حسين موسوي از مدرسين بلندپايه نجف، شبهاتي داشت كه علماء نتوانستند جواب بدهند و وهابي شد و اين كتاب را نوشت.

بنده هم در بحثي كه در سال 1383 با يكي از مفتيان مكه مكرمه به نام شيخ محمد جميل زينو ـ استاد درس خارج و از مدرسين بنام دارالحديث مكه مكرمه ـ داشتم، ايشان چند سوال كرد و من جواب دادم و ما سوال كرديم و ايشان نتوانست جواب بدهد و رفت اين كتاب ـ لله ثم للتاريخ ـ را آورد و گفت:

در اين كتاب آمده است كه در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده: هر كس يك متعه كند، هم درجه امام حسين (عليه السلام) است. هر كس دو متعه كند، هم درجه أمير المؤمنين (عليه السلام) است و اگر سه متعه كند، هم درجه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

گفت: اين در كتاب هاي شما آمده است. حدود 30 نفر هم در آن جلسه حضور داشتند.

گفتم:

اين سخن، دروغ و كذب و إفتراء است. كتاب هاي ما در كتابخانه هاي شما هستند و در اين نوت بوك من هم برنامه هاي نرم افزاري كتاب موجود است. اگر هم چنين روايتي در كتاب هاي معتبر شيعه باشد، شاهد باشيد كه بنده والله در همين جا وهابي مي شوم و از تشيع دست برمي دارم. شما اين روايت را ثابت كنيد.

گفتم: اين آقا در فلان صفحه اين همين كتاب مي گويد:

إني إلتقيت بسيد دلدار نقوي بهند و أعطاني كتابه كذا.

با سيد دلدار نقوي در هند ديدار كردم و كتابش را به من داد.

در چند صفحه بعد آورده است:

من از شاگردان امام خميني (ره) و خوئي (ره) بودم.

گفتم:

آقاي سيد دلدار نقوي حدود 160 سال قبل از دنيا رفته و آقاي خوئي هم چند سال قبل از دنيا رفته است. اگر بنا باشد وقتي كه با سيد دلدار نقوي ملاقات كرده، 20 ساله باشد، بايد در 180 سالگي خود با امام خميني (ره) و خوئي (ره) ديدار داشته باشد.

خدا را شاهد مي گيرم! به روح پاك اين بي بي ـ حضرت معصومه (سلام الله عليها) ـ كه در جوارش هستيم! قسم به جان آقا ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)! اينها همه مبهوت شدند. يكي از اين دانشجويان به اين مفتي گفت:

ما كه به شما گفتيم اين كتاب را نياور، وگرنه مفتضح مي شويم.

او هم اين كتاب را به گوشه اي پرتاب كرد.

اينها در ماهواره رسمي شان مطالب اين كتاب را با آب و تاب نقل مي كنند.

اگر شما تاريخ زندگاني امام خميني (ره) را مطالعه كنيد، وقتي امام خميني (ره) در نجف بودند، حتي يك مرتبه و يك دقيقه هم به بغداد مسافرت نكرده است. آن وقت با اين همه آب و تاب، اين مطالب را مطرح مي كنند.

يكي از بحث هايي كه ضرورت دارد روي آن كار كنيم، اين است كه آنها ما را متهم به غلوّ مي كنند در رابطه با علم غيب أئمه (عليهم السلام) و چند آيه هم مي خوانند:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ

سوره أنعام/آيه59

قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ

سوره نمل/آيه65

و جوانان را فريب مي دهند. حال آن كه قرآن صراحت دارد بر علم غيب دانستن پيامبران (عليهم السلام) و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و كساني كه تالي تلو نبي هستند. من مختصر بگويم و إن شاء الله در جلسه بعد ادامه خواهيم داد.

جواب اول: آيات قرآن

آيه اول:

ما هيچ شكي نداريم كه آيات قبلي درست است، ولي از طرف ديگر، خداوند در سوره يوسف مي فرمايد:

ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ

اين از خبرهاي غيب است كه به تو وحي مي كنيم

سوره يوسف/آيه102

آيه دوم:

عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي غَيْبِهِ أَحَداً ـ إِلاَّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدا

عالم به غيب اوست؛ پس جز او كسي غيب نمي داند. چون او كسي را بر غيب خود مسلط نمي كند ـ مگر كسي از رسولان را كه شايسته و مرضي اين كار بداند كه خدا براي چنين كساني از پيش رو و پشت سر حافظاني در كمين مي گمارد

سوره جن/آيه27-26

قطعا أئمه (عليهم السلام) از مصاديق راضيين و مرضيين هستند.

اين آيه خيلي واضح است. اگر اين آقايان نمي خواهند اين آيات را ببينند يا مي بينند و از كنارش ردّ مي شوند، مشكل ما نيست.

آيه سوم:

حضرت عيسي بن مريم (عليه السلام) مي فرمايد:

وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ

و از آنچه مي خوريد و در خانه هاي خود ذخيره مي كنيد، به شما خبر مي دهم

سوره آل عمران/آيه49

جواب دوم: روايات أهل سنت

روايت اول:

اين آقايان به شيعه، خُرده مي گيرند، ولي جناب عمر در بالاي منبر، براي مردم خطبه مي خواند. آقاي عمر در وسط خطبه مي گويد:

يا ساري الجبل! يا ساري الجبل!

مردم هم فكر كردند كه هواس عمر پرت شده است. وقتي خطبه اش تمام شد، از ايشان سوال كردند و گفت:

من در حال خطبه خواندن بودم و ديدم لشكر اسلام كه در نهاوند ايران مي جنگيدند، در حال شكست خوردن هستند و ساري را كه فرمانده لشكر بود، صدا كردم كه در خود كوه سنگر بگيرند.

صحابه هم در كوه سنگر گرفتند و پيروز شدند. اين موضوع در ذهن صحابه ماند و بعد از مدتي كه لشكر اسلام برگشت، اين موضوع از آنها سوال شد و گفتند: در فلان روز، ما در جنگ گير كرده بوديم و صداي عمر را شنيدم كه ما را راهنمايي كرد به سمت كوه. اگر اين صداي عمر نبود، همه مان كشته مي شديم.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص147 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص336 ـ مجموع فتاواي إبن تيميه، ج11، ص276 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج12، ص571 ـ تفسير الرازي، ج21، ص87 - دقائق التفسير لإبن تيمية، ج2، ص140 ـ الإصابة لإبن حجر، ج3، ص5 ـ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص156 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص254 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص42 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج1، ص384 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج15، ص48 ـ تاريخ إبن خلدون، ج1، ص110

اين روايت از رواياتي است كه تمام أهل سنت، حتي إبن تيميه مي گويد از قطعيات تاريخ و از فضائل كم نظير يا بي نظير آقاي عمر بن خطاب است. حالا اگر ما مشابه همين روايت را از امام صادق (عليه السلام) يا أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل كنيم، فرياد مي زنند كه اينها كافر شده اند و حضرت علي (عليه السلام) را در حدّ خدايي بالا برده اند.

روايت دوم:

علامه حلي (ره) در كتاب منهاج الكرامة، يكي از فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) را إخبار از غيب مي داند كه خبرهايي از آينده داد و به وقوع پيوست؛ مانند سيل در بصره و خبر شهادت از خودش و قاتلش و غيره. إبن تيميه ـ كه امام وهابيت است و قول او را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بالاتر مي دانند ـ در جواب علامه حلي (ره) جواب مي دهد:

أما الإخبار ببعض الأمور الغائبة فمن هو دون علي يخبر بمثل ذلك، فعلي أجل قدرا من ذلك! و في أتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك! و ليسوا ممن يصلح للإمامة و لا هم أفضل أهل زمانهم و مثل هذا موجود في زماننا و غير زماننا و حذيفة بن اليمان و أبو هريرة و غيرهما من الصحابة كانوا يحدثون الناس بأضعاف ذلك.

 

خبر دادن از امور غيب، فقط مخصوص علي نيست، بلكه تابعين أبوبكر و عمر و عثمان هم چندين برابر علي از غيب خبر داده اند. حذيفه و أبو هريره و ديگر صحابه، چندين برابر علي از غيب خبر داده اند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج8، ص135

در اينجا، خبر دادن از غيب، هيچ اشكالي ندارد، چون تابعين أبوبكر و عمر و عثمان هستند، چون ابوهريره است. ولي اگر مخبر از غيب، حضرت علي (عليه السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) و امام صادق (عليه السلام) باشد، بايد 7 آسمان بر سر اينها خراب شود.

جالب اين كه إبن قيّم جوزيه ـ شاگرد إبن تيميه ـ مي گويد:

استاد ما ـ إبن تيميه ـ خيلي زياد از غيب خبر مي داد. حتي در بعضي از جاها از لوح محفوظ خبر مي داد. قضيه حمله مغول را إبن تيميه خبر داده بود. به او گفتيم: تحليل گران سياسي برخلاف شما نظر داده اند. گفت: من در لوح محفوظ خوانده ام كه قوم مغول اين كار را انجام مي دهند. نظر إبن تيميه هم مطابق با واقع درآمد. حتي إبن تيميه چندين بار از آينده خود من خبر داد و همان هم اتفاق افتاد. خيلي از خبرهايي را كه داده بود، ديده ام و بعضي از آنهايي را كه هنوز رخ نداده، در انتظارش نشسته ام.

مدارج السالكين لإبن قيم الجوزية، ج2، ص489 و 490

در اينجا علم غيب هيچ اشكالي ندارد!!!

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | سيد حسين رضوي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١١ بهمن ١٣٨٨ |
يا تشكر از تمامي زحمات شما. وفقكم الله
2 | علي قنبري | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ١٤ بهمن ١٣٨٨ |
سلام عليکم جناب آقاي دکتر قزويني با تشکر فراوان از حضور جنابعآلي به خاطر زحماتي که متحمل مي شويد در راه خدا و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين تا مطالب پنهان را در راه دين روشن فرمائيد . بنده از حضور محترم تقاضا دارم به اجازه به اين که بنده اکثر مطالب شما را به انگليسي ترجمه کرده و به تمام برادران مسلمان مخصوصآ شيعيان در سايتهاي يوتيوب پخش کنم تا به اين طريق وظيفه ديني خود را به انجام برسانم. قبلآ از جنابعالي تشکر کرده و از درگاه باري تعالي براي شما استاد گرامي آرزوي سلامتي و موفقيت خواستاريم. ارادتمند شما علي قنبري از ايالت جورجيا ،آمريکا

پاسخ:
با سلام
دوست عزيز
شما مي‌توانيد تمامي مطالب و سخنراني‌هاي استاد قزويني را در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي خود انتشار دهيد ، اجرتان با صديقه طاهره سلام الله عليها .

موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | هموطن | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٤ بهمن ١٣٨٨ |
با سلام

متاسفانه آيت اله قزويني همه كارشان توجيه كردن اعمال شيعيان است و براي اينكه خوب توجيه كنند فرافكني كرده ميگويند فلاني هم اين كار را كرده و ميروند سراغ مرده ها از بخاري گرفته تا مسلم تا طبري و.... روايت هاي جمع آوري شده آنها را كه خود آن مرده ها ي كم سواد گذشته تماما باور نداشتند ولي آقاي قزويني خودش بشدت باور دارد در جواب تحويل ميدهند
به نظر من كه چنين كتابهائي خيلي به كمك شيعيان آمده است.
تا زماني كه جناب قزويني جلودار بحث و پاسخگوئي شده شيعه به لحاظ خرافه گوئي و غلو بدجوري پيشرفت كرده است

آقاي قزويني

آن كتابها براي اهل سنت از مد افتاده شما تازه داريد آنها را مد روز ميكنيد ؟
فكر نميكنيد زياد عقب هستيد ؟

4 | مجيد م علي | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٢٤ بهمن ١٣٨٨ |
با سلام
اين جناب غير هموطن
خوشبختانه حضرت ايت الله قزويني هيچ احتياج به توجيه كردن اعمال شيعيان ندارند چرا كه حق حق است احتياج بتوجيه ندارد .
شما سعي كنيد براي خودتان شرح بدهيد چگونه كتابهاي اهل سنت از مد افتاده نگنه ميخواهي پيرو فرقه بهائيت و يا وهابيت بشوي كه از مد عقب نيافتي .
بله ما عقب هستيم عقب "" پيرو "" امامان خود و تو جلو هستي علمدار شيطان الرجيم .
خوشحالم كه از پيشرفت شيعه در جهان عصباني باشي انقد تو و امثال تو عصباني بشويد و از اين عصبانيت خود بميريد

يا علي
5 | البرز | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٣ اسفند ١٣٨٨ |
از اقاي قزويني براي اثبات برحق بودن مذهب شيعه متشكرم
6 | خاك پاي علي | | ١٢:٠٠ - ٢٦ اسفند ١٣٨٨ |
السلام علي عبادالله الصالحين حضرات هرجا بضررشان بود صورت مسئله راپاک ميکنند اگراز کتاب خودشان شاهدبياوري سفسطه ميکنند اگرازاعلم علماي خودشان سخني عليهشان گفته شود شروع به فحش دادن مي کنند چه کنيم شيعه درطول تاريخ مثل امامش مظلوم بوده وهست اللهم عجل لوليک الفرج
7 | نونكري از نوكران نوكر مولا علي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٤ فروردين ١٣٨٩ |
تمام آيه قران همين است به يزدان صحبت قران همين است به كوري دو چشم دشمن دين فقط حيدر امير المومنين است عبادت بي ولايت حقه بازي است اساس مسجدش بت خانه سازي است چه را سني نمي خواهد بداند وضوي بي ولايت آب بازي است ------------------------------------------------------------------------------------------------- گفتم تا بدانند ما تا زماني خون در بدن داريم از ولايت علي و روحانيت دفاع خواهيم كرد.آقاي قزويني عزيز چه را شما به صراحت نميگوييد اين ها مثال بارز ((صم بكم)) هستند. اميدوارم روزي بيايد كه اين نامرد ها را بسوزانند وخاكسترشان را به باد هوا دهند.
8 | شجاعي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با تشکر از زحمات شما در اثبات حق خدا ياور شما است
9 | حسن | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام

شهادت حضرت زهراء عليها سلام را تسليت عرض مي کنم

من يکي دو بار برنامه شبکه الکوثر را نگاه کرده ام که امروزها در باره معاويه بحث مي کند بسيار مفيد ديدم

کساني که به عربي آشنايي دارند حدود ساعت 10 يا 11 شب مي توانند بحث ها را ببينند
10 | سيد علي | , ایران | ١٧:٢٤ - ١٨ مهر ١٣٨٩ |
سلام عليكم نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو به منكر علي ع بگو نماز خود رها كند رها كند رها كند رها كند نه اينكه يك جماعتي را هم مثل خود از راه بدر كند بد به حال مامومين اين امام جماعت و بدتر به حال اين امام جماعت بدترتر به حال هموطن ما كه از اين امام جماعت دفاع مي كند و خوشا به حال جناب دكتر سيد محمد حسين قزويني و خوش به حال جناب آقاي مجيد م علي و همه شيعيان و محبان علي ع كه از حقانيت مولايمان دفاع مي كنند. و حال اگر بخواهيم من و تو (هموطن) بفهميم كه حق با كيست؟ من كه معتغد هستم كه حق باعلي ع است چون علي ع با حق بود و تو هموطن براي فهميدن بايد بميريد تا ببينيد اللهم عجل لوليك الفرج يا علي ع
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English