2021 March 2 - سه شنبه 12 اسفند 1399
پاسخ به شبهات غدير 04
کد مطلب: ٥٤٦٨ تاریخ انتشار: ١٤ آذر ١٣٨٩ - ٠٧:٤٠ تعداد بازدید: 2997
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
پاسخ به شبهات غدير 04

دلالت حدیث غدیر بر خلافت امیرالمؤمنین، شواهد و قرائن
حبل المتين 89/09/14

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 14 / 09 / 89

آقاي محسني

چندي پيش در برنامه هايي كه از شبكه نور يا ظلمت پخش شد، بعضي از اين كارشناسان يا كار نشناسان يك سري مسائل را مي گويند كه واقعاً آدم تعجب مي كند! آيا اينها آگاهي ندارند يا چشمان شان را بسته اند؟ اينها به دنبال إلقاء شبهاتي كه پيرامون حديث غدير مي كنند، چيز جالبي كه در اينجا مطرح مي كنند اين است:

حديث غدير هيچ گونه دلالتي بر خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) ندارد. چون اگر مي خواست اين گونه باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد مي فرمود كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه بعد از من است.

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

شما در طول تاريخ مي خوانيد كه اين اتفاق از زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيفتاد. برادران مي گويند افتاد. دليلي براي اين ندارند و مجبورند استدلال كنند به يك آياتي كه ربطي به موضوع ندارد، مجبورند استدلال كنند به يك روايات جعلي. پس آيات نيست، حديث صحيح از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيست، حضرت علي خودش از اين اصطلاحات يا از اين چيزهايي كه به او نسبت داده مي شود، چيزي از جانشيني نفهميد. 120، 130 هزار نفر چيزي نفهميدند. حالا امروز ما بياييم بگوييم نخير، شد. اين خيلي عجيب است. من اميدوارم كه انسان به آن حقي كه خدا دستور داده برگردد و تاريخ را صحيح بخواند و قرآن را صحيح بداند قبل از آن و تابع أحاديث صحيح رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بشود. به فرض كه حضرت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) دستور داده بودند به حضرت علي كه جانشين بشود، آيا نبايد در ملأ اعلام شود؟ آيا نبايد همه بدانند؟

مجري:

مگر در ملأ اعلام نشد؟

كارشناس:

عرض كرديم كه در ملأ اين اعلام شد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اين يعني جانشيني. جناب آقاي هاشمي! شما از اصطلاح عربي اين را مي فهميد؟

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اگر جانشين باشد، آيا محق نيست كه من پيامبر هستم و علي هم «خليفتي من بعدي»، «أنا رسول الله و علي خليفتي من بعدي».

[پايان كليپ]

آقاي محسني

آيا واقعاً از حديث غدير، ولايت فهميده مي شود يا خير؟ آيا از علماء أهل سنت، كساني هستند كه اين گونه فهميده باشند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

بينندگان عزيز از طريق ايميل و پيامك إصرار دارند كه اين كليپ ها پخش شود و نقد شود و اين يك نوع قضاوت صريح و بي پرده از بينندگان عزيز است.

بعضي اوقات كه من اين مسائل را مشاهده مي كنم، واقعاً تعجب مي كنم كه انسان چقدر بايد از نظر فكري پايين باشد و بدون هيچ دليلي و استنادي، همين طوري بيايد اين أحاديث را زير سؤال ببرد. گاهي است كه ايشان در يك مجلس 10 نفره حرف مي زنند يا در كنار بخاري گرم يا كرسي و در جمع خانواده هستند يا در مسجدي هستند كه 10، 2 نفر نشسته اند و حرف مي زنند و مطالبي را مي بافند. در اين صورت گلايه اي نداريم. ولي گاهي در يك شبكه اي حرف مي زنند كه به قول خودشان جهاني است و من نمي دانم كه آيا به اين فكر نيستند كه مشت شان باز شود و آبرو و حيثيت شان برود؟ اگر از قيامت نمي ترسند و از خدا هم نمي ترسند، آيا از رفتن آبرو و حيثيت شان هم نمي ترسند؟

أولاً:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نيامد در غدير كه فقط 120هزار نفر را جمع كند و بالاي منبر برود و بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خطبه خواند و در آن خطبه خيلي چيزها گفت و عبارات مختلفي به كار برد و در كتاب هاي معتبر أهل سنت با سندهاي صحيح آمده است. ولي اين آقا مي گويد سندهاي صحيح وجود ندارد و جعلي است.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از آن كه بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

فرمود:

ألست أولي بكم من أنفسكم؟

آيا ولايت من بر تمام شما از خود شما أولي و قوي تر نيست؟

قالوا: نعم.

مردم گفتند: بله.

بعد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عقلاء حرف مي زند، با پرندگان و چرندگان كه حرف نمي زند.

يا مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

آيا ولايت من بر تمام مؤمنين از خودشان أولي و قوي تر نيست؟

مگر اين كه كسي خودش را مؤمن نداند.

ثانياً:

اين آقا مي گويد حديث صحيح نداريم:

آقاي نسائي در السنن الكبري، جلد 5، صفحه 132، حديث 8473 اين روايت را نقل كرده است.

آقاي احمد بن حنبل در مسندش، جلد 1، صفحه 119 اين روايت را نقل كرده است.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 9، صفحه 105 اين روايت را نقل مي كند و مي گويد تمام راويانش ثقه هستند.

آقاي ناصر الدين الباني (كه مورد تائيد اين آقايان است و يك وهابي تمام عيار است و در علم رجال سرآمد عصر هست) در شرح سنن إبن ماجه، جلد 1، صفحه 43 مي گويد روايت صحيح است.

اين آقايان مي گويند اين روايت صحيح است، ولي اين آقا مي گويد روايت صحيح وجود ندارد.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

چه چيزي را مي خواهد بفرمايد و چه مطلبي را برساند؟ مي گويند: «العاقل يكفي بالإشارة». ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشاره مي كند به همان آيه 6 سوره احزاب كه به صراحت مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي است .

ثالثاً:

شما آقاي إبن كثير دمشقي را به عنوان يك سلفي و خط شكن وهابي قبول داريد و ايشان در تفسيرش، جلد 3، صفحه 476 صراحت دارد:

فجعله أولي بهم من أنفسهم و حكمه فيهم كان مقدما علي اختيارهم لأنفسهم.

خداوند پيامبر را نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي قرار داده و مقدم كرده است و حكم پيامبر ميان مؤمنان، مقدم بر اختيار مؤمنان بر خودشان است.

سپس مي گويد:

كما قال تعالي: «فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء / 65)».

همان طور كه خداوند فرموده است: «به پروردگارت سوگند! كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اين كه تو را در اختلافات خود به داوري طلبند و سپس در دل خود از داوري تو احساس ناراحتي نكنند و كاملاً تسليم باشند».

رابعاً:

آقاي بغوي هم كه از استوانه هاي تفسيري أهل سنت است، بعد از ذكر اين آيه مي گويد:

طاعة النبي صلي الله عليه و سلم أولي بهم من أنفسهم.

اطاعت كردن از پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، مقدم است از اطاعت از خواست خودشان.

تفسير البغوي، ج 3، ص 507

خامساً:

آقاي نسفي هم در تفسيرش مي گويد:

أي أحق بهم في كل شيء من أمور الدين و الدنيا و حكمه أنفذ عليهم من حكمها.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نسبت به مؤمنين أحق است در هر چيزي از امور ديني و دنيوي و حكم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نافذتر از حكم مؤمنين بر خودشان.

تفسير النسفي، ج 3، ص 297

لذا وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواهد بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اول با اين جمله:

ألست أولي بكم من أنفسكم؟

يا:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

اشاره به اين آيه شريفه مي كند:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

ده ها كتاب أهل سنت با سند صحيح اين قضيه را آورده اند. پيام اين حديث چيست براي مردم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه چيزي را مي خواهد به مردم بفهماند؟

سادساً:

همان طور كه حضرت عالي فرموديد، بعضي از بزرگان أهل سنت مانند آقاي سبط إبن جوزي (كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و آقاي ذهبي درباره او مي گويد:

كان إماما فقيها واعظا وحيدا في الوعظ.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج 48، ص 184

كلمه امام در ميان أهل سنت معادل آيت ا... العظمي يا مرجع عالي قدر در ميان شيعه است و به هر كسي امام نمي گويند) مي گويد:

اين جمله كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت مولاه فعلي مولاه.

و هذا نصّ صريح في اثبات امامته و قبول طاعته.

اين عبارت نصّ صريح است در اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خواهد اثبات كند امامت و ولايت علي را و قبول كردن طاعت علي را.

تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، صفحه 38 و 32 و 20

سابعاً:

آقاي أبو حامد غزالي از استوانه هاي علمي أهل سنت است و آقاي يافعي هم در ترجمه آقاي غزالي مي گويد:

و فضائل الإمام حجة الإسلام أبي حامد الغزالي رضي الله عنه أكثر من أن تحصر و أشهر من أن تشهر.

فضائل امام و حجت الإسلام أبو حامد غزالي (رضي الله عنه) بيش از شمارش است و مشهورتر از آن است كه براي او ايجاد شهرت شود

مرآة الجنان لليافعي، حوادث سنة 505

و وقتي آقاي سيوطي به شرح حال أبو حامد غزالي مي رسد، مي گويد:

و علي رأس الخامسة الإمام أبو حامد الغزالي.

التنبئة بمن يبعثه الله علي رأس كل مائة للسيوطي، صفحه 12

و از او تعبير به امام مي كند.

آقاي أبو حامد غزالي مي گويد:

جناب خليفه دوم بعد از اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) علي را معرفي كرد و فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

آمد به علي تبريك گفت:

«بخ بخ يا أبا الحسن! لقد أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة»، فهذا تسليم و رضي و تحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوي لحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود البنود و خفقان الهوي في قعقعة الرايات و اشتباك ازدهام الخيول و فتح الأمصار سقاهم كأس الهوي، فعادوا إلي الخلاف الأول، فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون.

اين عبارت تبريك آقاي خليفه دوم، نشانه تسليم شدن در برابر خلافت علي و راضي شدن به آن و حكم كردن بر خلافت اوست. ولي بعد از آن، براي اين كه به رياست برسد و پرچم خلافت را به دست بگيرد، هوي و هوس بر خليفه دوم غلبه كرد ... و برگشتند به همان مخالفت هاي اول و آنچه را كه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در رابطه با علي شنيده بودند، زير پا گذاشتند و به حقايق ديني را به كمترين قيمت معامله كردند ... .

مجموع رسائل أبو حامد الغزالي، بخش كتاب سرّ العالمين، ص 483

اين قضيه به قدري قطعي است كه آقاي ذهبي از استوانه هاي علمي و رجالي أهل سنت وقتي اين عبارت غزالي را نقل مي كند از كتاب سرّ العالمين، مي گويد:

و ما أدري ما عذره في هذا؟ و الظاهر أنه رجع عنه و تبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم.

من نمي دانم كه عذر آقاي غزالي چيست كه اين جملات را درباره خليفه دوم گفته است؟ ظاهراً از اين حرفش برگشته است و از حق تبعيت كرده است. آقاي غزالي دريايي از علوم است.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 19، ص 328

آقاي ذهبي براي اين جمله اش «و الظاهر أنه رجع عنه»، دليلي بيان نكرده است و ما هم مي گوييم ظاهر اين است كه از حرفش برنگشته است.

هم چنين جناب آقاي محمد بن طلحه شافعي (متوفاي 652 هجري) در مطالب السئول، صفحه 93 تا 97 صراحت دارد كه اين حديث:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

دلالت بر ولايت و امامت علي دارد.

آقاي ذهبي در مورد همين آقاي محمد بن طلحه شافعي مي گويد:

العلامة الأوحد.

علامه يگانه عصر.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 23، ص 293

ثامناً:

آقاي محمد بن يوسف گنجي شافعي (متوفاي 658 هجري) در كفاية الطالب، صفحه 166 صراحت دارد كه حديث غدير دلالت بر ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) دارد.

آقاي عمر رضا كحاله از علماء معاصر، شرح حال آقاي گنجي شافعي را در كتاب معجم المؤلفين، جلد 12، صفحه 134 آورده و ايشان را مدح و ثناء كرده است و از او به عنوان فاضل تعبير مي كند.

اينها بزرگان أهل سنت هستند كه مقداري حاضر شدند انصاف را رعايت كنند و پا بر روي وجدان شان نگذارند. آيا اين آقايان مي توانند بگويند كه اين مطالب دروغ و جعلي است؟!

جمله:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

به چه چيزي دلالت دارد؟ چطور شد كه آقاي أبو حامد غزالي، سبط إبن جوزي و ديگران حرف شما را نفهميدند و شما بعد از 1400 سال فهميديد كه اين جمله بر هيچ چيزي دلالت ندارد؟!

شما مقداري فكر كنيد و دقت كنيد. اگر به خاطر دين و قيامت نباشد، حدأقل به خاطر دنياي خود مقداري حساب شده حرف بزنيد يا حدأقل بگوييد كه فلان عالم اين مطلب را گفته است. شما به جاي اين كه بياييد در اين شبكه دروغ بگوييد، عبارت إبن كثير را بخوانيد تا ما به إبن كثير جواب بدهيم يا عبارت إبن تيميه را بخوان تا ما جواب دندان شكن به او بدهيم و هم إبن تيميه را مفتضح كنيم و هم كساني كه استناد به سخنان إبن تيميه مي كنند. ولي همين طوري صحبت كردن كه اين حديث دلالت ندارد و چنين و چنان است، من احساس مي كنم كه مقداري به دور از انصاف است. اگر اين آقايان شأن خودشان و شبكه شان را در نظر بگيرند، من گمان مي كنم اين چنين حرف بي دليل و بدون استناد گفتن، نه به صلاح خودشان است و نه به صلاح شبكه شان.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فقط عبارت «من كنت مولاه فعلي مولاه» را بيان كرده است يا عبارات ديگري را هم بيان كرده است تا جلوي بهانه گيري ها و حرف هاي اينها را گرفته باشد و اتمام حجت كرده باشد؟ اگر عبارات ديگري هست، لطف كنيد آنها را براي بينندگان عزيز بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

ما قبلاً اين مطالب را در ايام غدير اشاره كرديم. ولي اين را بينندگان عزيز شيعه و سني توجه داشته باشند ما هر جمله اي را كه مي گوييم، معمولاً مقيد هستيم كه اين جملات را از منابع أهل سنت بگوييم و تلاش مان هم اين است كه اگر از يك عالم سني نقل مي كنيم، بياييم موقعيت آن عالم سني را هم در نزد تراجم نگاران أهل سنت بيان كنيم تا اين آقايان نگويند كه ما به افرادي كه مورد تائيد آنها نيست، استناد كرده ايم. اگر روايتي نقل مي كنيم، تلاش مي كنيم صحت روايت را تذكر بدهيم و تمام تلاش مان بر اين است تا اين آقا نيايد همين طوري حرف مفت بزند كه ما به أحاديث جعلي استناد مي كنيم. شما يك روايت درباره خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) به ما بگوييد كه بحث سندي آن را نكرده باشيم. ما نزديك به 20 سال است كه در شبكه هاي ماهواره اي برنامه داريم؛ از ماهواره هاي شيعي گرفته تا ماهواره هاي وهابي و سني. شما بگوييد كه فلاني در فلان جلسه، يك روايت از كتاب هاي ما خواند و بررسي سندي نداشت.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم با الفاظ مختلف و عبارات متعدد، آن چنان حجت را بر مردم تمام كرد كه راه گريز را براي همه بست. جلوي بعضي ها را گرفت تا بهانه هاي بني اسرائيل نياورند. حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) مي فرمايد:

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

آيا پدرم در روز غدير خم براي كسي عذري باقي گذاشت؟

الخصال للشيخ الصدوق، ص 173

از علماء أهل سنت هم جناب إبن جزري در كتاب أسني المطالب، صفحه 33 و جناب شوكاني در كتاب بدر الطالع، جلد 2، صفحه 297 اين تعبير را از قول حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دارند:

أنسيتم قول رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يوم غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه؟

آيا فراموش كرده ايد سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را در روز غدير خم كه فرمود: «هر كس كه من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست».

يعني آيا ـ نستجير بالله ـ حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) متوجه نشده است كه اين حديث دلالت بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) ندارد كه به مسجد آمده و فرياد مي زند:

أنسيتم قول رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يوم غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه؟

اگر واقعاً اين حديث دلالت بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) ندارد، استناد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به اين حديث چه مفهومي دارد؟

در كتاب هاي معتبر أهل سنت با تصحيح سند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عبارات مختلفي را كه دلالت كند بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) بيان كرده است.

روايات ديگري در روز غدير خم در ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام)

من فقط مختصر اين عبارات را با اشاره به تصحيح آنها مي خوانم:

روايت اول:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فهذا ولي من أنا مولاه.

اين علي، ولي كسي است كه من مولاي او هستم.

اين روايت در صحيح إبن ماجه آمده كه آقاي الباني در جلد 1، صفحه 43 مي گويد اين روايت صحيح است.

إن شاء ا... در مورد كلمه ولي صحبت خواهيم كرد كه اين كلمه صراحت دارد بر ولايت أمر. خود جناب عمر به حضرت علي (عليه السلام) و عباس گفت:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم ... ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر ... .

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، أبو بكر گفت: من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هستم ... و وقتي أبو بكر از دنيا رفت، من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر شدم ... .

صحيح مسلم، ج 5، ص 152

هر چه در مورد اين سخن خليفه دوم مي گويند، در مورد اين حديث هم بگويند.

گفتيم كه اين روايت هم صحيح است. پس اين آقا نبايد بگويد كه اين روايات جعلي و ساختگي است. آيا تو مي فهمي يا آقاي الباني كه آقاي بن باز به او مي گويد «امام الحديث»؟

روايت دوم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت مولاه فهذا وليه.

هر كس كه من مولاي او هستم، علي ولي اوست.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 1، ص 308

آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين روايت شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 109

جناب آقاي إبن كثير دمشقي سلفي همين عبارت را مي آورد و مي گويد:

قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي: و هذا حديث صحيح.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 229

روايت سوم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت وليه فهذا وليه.

هر كس كه من ولي او هستم، علي هم ولي اوست.

السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 45 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص 15 ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص 93 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 229 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص 592 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 107

آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين روايت شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 118

آقاي إبن كثير دمشقي هم در البداية و النهاية، جلد 5، صفحه 230 مي گويد:

و هذا إسناد جيد.

روايت چهارم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه.

هر كس كه من أولي هستم از او به خودش، علي ولي اوست.

المعجم الكبير للطبراني، ج 5، ص 167 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 164 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 1، ص 188

روايت پنجم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

هذا وليي و المؤدي عني.

السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 107 ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص 101 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص 551

آقاي إبن كثير هم اين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

قال شيخنا الذهبي: و هذا حديث حسن غريب.

استاد ما ذهبي گفته است: اين حديث حسن است و از يك طريق فقط وارد شده است.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 232

روايت ششم:

خود جناب خليفه دوم مي گويد:

هنيئا لك يابن أبي طالب، أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.

گوارا باد بر تو اي پسر أبو طالب! امروز تو ولي تمام مؤمنين هستي.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 386 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 220 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 28 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير الجزري، ج 5، ص 228 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج 15، ص 410 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج 10، ص 148

كار به جايي رسيده است كه اين روايت وارد فرهنگ مردم و كتاب هاي لغت مانند النهاية في غريب الحديث و لسان العرب شده است.

در اينجا كلمه مولا نيست كه بگويد اين كلمه بر هيچ چيزي دلالت ندارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عبارات مختلف، كلمه ولي را در حق علي بن أبي طالب (عليه السلام) استفاده كرده است. همين كلمه ولي در زبان آقاي أبو بكر و عمر و عثمان چه معنايي داشت؟ شما همان معنا را براي اين روايات بگيريد. وقتي آقاي أبو بكر مي گويد:

و قد وليت أمركم.

من ولي أمر شما قرار گرفتم.

و إبن كثير در البداية و النهاية، جلد 6، صفحه 333 مي گويد سندش صحيح است.

شما هر معنايي را كه در اين جمله آقاي أبو بكر گرفتيد، درباره كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به حضرت علي (عليه السلام) هم داشته باشيد.

وقتي آقاي أبو بكر مي خواهد آقاي عمر را انتخاب كند، چه چيزي را گفت كه مردم اختلاف نكردند؟ گفت:

وليت عليكم عمر.

الثقات لإبن حبان، ج 2، ص 193

خود عمر هم مي گويد:

إني قد وليت عليكم.

تاريخ الطبري، ج 3، ص 282

چه فرقي است ميان كلام آقاي أبو بكر و كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)؟ كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بايد مانور بدهند و بگويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي خواست حضرت علي (عليه السلام) را خليفه كند، ولي جناب أبو بكر با جمله اي كه گفت، ديگر هيچ اختلافي پيدا نشد! اين واقعاً از مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) است و اگر انسان براي اين ماجرا خون گريه كند، جا دارد. اين ماجرا مظلوميت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عبارات مختلف، جانشيني أمير المؤمنين (عليه السلام) را مي فرمايد، ولي هيچ كس به حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گوش نمي كند، ولي آقاي أبو بكر حرفي را مي زند و همه تسليم حرف او مي شوند. جالب اين است كه آن همه به أبو بكر اعتراض كردند:

 

ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟

جواب خدا را چه خواهي داد كه يك آدم بد اخلاق و تندخو را بر ما مسلط كرده اي؟

منهاج السنة لإبن تيمية، ج 6، ص 155

هيچ جوابي ندارد، جز اين كه بگويد من تشخيص دادم عمر بهتر است.

ولي نسبت به كلام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين گونه برخورد مي كنند و اين نهايت مظلوميت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در همين كليپي كه پخش كرديم، يكي از حرف هايي كه اين آقاي كار نشناس گفت، اين بود:

دليلي براي اين ندارند و مجبورند استدلال كنند به يك آياتي كه ربطي به موضوع ندارد، مجبورند استدلال كنند به يك روايات جعلي. پس آيات نيست، حديث صحيح از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيست.

شما در مورد آياتي كه مربوط به ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) است، توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با همين غدير خم، بزرگان أهل سنت أحاديثي را با سند صحيح در ذيل آيه 67 سوره مائده نقل كرده اند. خداوند در اين آيه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي كند.

اين آقايان به ما بگويند كه منظور از اين آيه چيست؟:

بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي.

چرا اين قدر مهم است كه اگر انجام ندهد، رسالت ناتمام است؟ اين را براي ما بگويند. إن شاء ا... اگر فرصت باشد، به حول و قوه إلهي اين عبارت ايشان را مطرح مي كنيم تا بدانيم مراد از اين آيه چيست؟ آيا مرادش اين است كه گوشت خوك و ميته و چيزهاي ديگر حرام است و اگر انجام ندهد، رسالت ناتمام است؟! اين بالاترين توهين به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حتي توهين به ذات أقدس ربوبي است!

اين كه اين آيه مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد.

آيا مردم از حرمت گوشت خوك مي ترسيدند و مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را آزار برسانند كه خداوند پيامبرش را مي خواهد از شر مردم نگه دارد؟ اين آقايان چرا از عقل خدادادي شان استفاده نمي كنند؟

جالب اين است كه خود جناب إبن أبي حاتم مقيّد است در تفسيرش كه فقط حديث صحيح را نقل كند:

فتحريت إخراج ذلك بأصح الأخبار إسنادا و أشبهها متنا.

تفسير إبن أبو حاتم، ج 1، ص 14

آقاي إبن تيميه حراني در كتاب منهاج السنة، جلد 7، صفحه 178، با تحقيق دكتر محمد رشاد سالم درباره إبن أبي حاتم مي گويد:

من ائمة التفسير و تفسيره من التفاسير المتضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.

او از پيشوايان علم تفسير است و تفسيرش از تفاسيري است كه مي شود به آن اعتماد كرد.

همين آقاي إبن أبي حاتم در تفسيرش، جلد 4، صفحه 1172، با تحقيق أسعد محمد الطيب از أبو سعيد خدري نقل مي كند و مي گويد:

نزلت هذه الآيه: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» في علي بن أبي طالب.

انصاف تان كجاست؟ دين و قيامت به كنار، حساب و كتاب محشر و بهشت و جهنم هم به كنار، از دنياي تان بترسيد. من از وجدان تان سؤال مي كنم كه إبن أبي حاتم، با اين شخصيتي كه ذكر شد، مي گويد اين آيه درباره حضرت علي (عليه السلام) نازل شده است. اگر واقعاً مردانگي داريد، بياييد اين عبارت إبن أبي حاتم را نقل كنيد و نقد كنيد تا ببينيم چه جوابي داريد.

جناب آقاي واحدي نيشابوري در كتاب أسباب النزول، صفحه 135، نشر مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع القاهرة مي گويد:

نزلت هذه الآية «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه.

اين آيه در روز غدير خم در حق علي بن أبي طالب (رضي الله عنه) نازل شده است.

آيا از اين واضح تر و روشن تر؟!

آقاي واحدي هم در مقدمه كتابش، صفحه 5 مي گويد:

من مقيد هستم در اين كتابم از أحاديث ضعيف روايتي نقل نكنم.

جالب اين است كه مفسران نامي أهل سنت مانند سيوطي و ديگران، از عبد الله بن مسعود نقل كرده اند كه مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ " أن عليا مولي المؤمنين " وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».

ما در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: « اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان كه " علي مولاي تمام مؤمنين است " و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي داردد».

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 298 ـ فتح القدير الجامع بين فني الرواية و الدراية من علم التفسيرالشوكاني، ج 2، ص 60 ـ المنار لمحمد رشيد رضا، ج 6، ص 463

آيا از اين روشن تر و واضح تر؟ اگر برخي مي خواهند پرده هاي ضخيمي از جهل و عناد و نفاق بر روي چشمان شان ببندند، تقصير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چيست؟

جالب اين است كه آقاي آلوسي وهابي در كتاب تفسيرش به نام روح المعاني در جلد 6، صفحه 193 به نقل از عبد الله بن مسعود مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ " إن عليا ولي المؤمنين " وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».

ما در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: « اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان كه " علي ولي تمام مؤمنين است " و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي».

شما در برابر اين روايت چه جوابي داريد؟ چرا اين طور به دروغ حرف مي زنيد؟ أمير المؤمنين (عليه السلام) چه هيزم تري به شما فروخته است و چه پدركشتگي با شما دارد؟ شما چه ارث و ميراثي از حضرت علي (عليه السلام) طلب داريد و به شما نداده است كه اين طوري عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) در شبكه هاي تان شبهه افكني مي كنيد؟

چند وقت پيش در خبرها خواندم كه گفته اند در عربستان سعودي، از كتاب هاي تاريخ دبستان و دبيرستان و دانشگاه، تمام مطالب مربوط به علي بن أبي طالب (عليه السلام) را حذف كرده اند! اين مطلب در سايت ها هم آمده است. اينها اين طور با حضرت علي (عليه السلام) عناد دارند و آنچه كه مربوط به تاريخ حضرت علي (عليه السلام) است را از تاريخ اسلام مدارس شان حذف كرده اند! الآن هم در كتاب هايي كه در عربستان سعودي چاپ مي كنند، آنچه كه مرتبط با أمير المؤمنين (عليه السلام) را حذف مي كنند! اينها چيست؟ اينها از جان أمير المؤمنين (عليه السلام) چه مي خواهند؟ آيا 1430 سال مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) و هجمه عليه حضرت علي (عليه السلام) كم نبوده است؟ شما مي خواهيد چه كار كنيد؟ به تعبير علامه اميني (ره):

بر فرض أمير المؤمنين (عليه السلام) خليفه چهارم نيست و داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و همسر دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و اولين مسلمان هم نيست، آيا صحابه هست يا خير؟

چرا اين طوري نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) هجمه مي كنيد؟ آيا غير از اين است كه خود أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فكانت الوجبة بي و الدائرة علي.

اينها انتقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از من مي گيرند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 20، ص 298

به تعبير حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) كه به يزيد گفت:

أمن الإنصاف يابن الطلقاء؟

آيا اين انصاف است اي فرزندان آزاد شدگان در فتح مكه؟

* * * * * * *

آقاي محسني

اين كارشناس گفت:

چرا در بيان رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) در اثبات خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام)، از لفظ خليفتي استفاده نشده است؟ اگر حضرت قصدش اين بود و مي خواست أمير المؤمنين (عليه السلام) را جانشين خودش قرار بدهد، به جاي «من كنت مولاه فعلي مولاه» بايد مي گفت «خليفتي من بعدي علي» و خليفه بعد از من أمير المؤمنين (عليه السلام) است.

در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

كلمه مولا و ولي كه انتخاب شده است، به چند جهت است:

1. با توجه به آنچه كه عرض كردم، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از اين به آيه 6 سوره احزاب مي كند:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي است .

و مي خواهد اين را براي حضرت علي (عليه السلام) ثابت كند.

2. ديگري هم اين كه در ميان كلمه خليفه (به معناي جانشين) و امام (به معناي پيشوا) و ولي (به معناي ولي أمر مسلمانان و تصميم گيرنده نهايي در جامعه اسلامي و به معناي محبت)، كلمه ولي كامل تر است و قصد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند. كلمه ولي، يعني كسي كه ولي أمر مسلمين است و دوست دار مردم است و مردم هم بايد با تمام ميل، تابع او باشند. چون انتخاب واژه ولي به جاي خليفه، امام و وصي، به خاطر پيام مودتي است كه در درون ولايت خوابيده است. لذا خداوند در مورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

يعني آن تقدّمي كه از محبت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سرچشمه گرفته است.

3. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بارها اين مطلب را گفته است و در كتاب تاريخ الطبري، جلد 2، صفحه 63 و در الكامل في التاريخ إبن أثير، جلد 2، صفحه 63 نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اولين روزي كه رسالتش را براي سران قريش إعلان كرد، در همان جا دست بر روي شانه حضرت علي (عليه السلام) گذاشت و فرمود:

إن هذا أخي و وصي و خليفتي فيكم.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟ شما اگر دنبال كلمه خليفتي مي گرديد، اين روايتي است كه كلمه خليفتي در آن به كار رفته است.

آقاي إبن جرير طبري مي گويد روايت صحيح است.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 129

آقاي هيثمي هم همين روايت را در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 8، صفحه 302 مي آورد و مي گويد صحيح است.

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 132 ، حديث دار را در ضمن يك روايتي مي آورد و مي گويد صحيح است. آقاي ذهبي هم مي گويد روايت صحيح است.

پس اگر به دنبال كلمه خليفتي مي گرديد، بفرماييد.

آقاي إبن أبي عاصم در كتاب السنة كه ملتزم است روايات صحيح بياورد و إبن تيميه هم روايات اين كتاب را تصحيح كرده است، ايشان در صفحه 589، حديث 1351 به نقل از إبن عباس مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي.

يا علي! تو بعد از من خليفه تمام مؤمنين هستي.

اگر شما دنبال بهانه بني اسرائيلي نمي گرديد، اين عبارت را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در ملأ عام فرموده است و پشت درهاي بسته نفرموده است.

خود أم المؤمنين عايشه نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

علي خليفتي عليكم في حياتي و مماتي، فمن عصاه فقد عصاني.

علي خليفه من است بر شما، هم در زمان حيات من و هم بعد از رحلت من. هر كس از او تبعيت نكند و او را عصيان كند، از من عصيان كرده است.

كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج 2، ص 454

در تاريخ مدينة دمشق آقاي إبن عساكر با سند صحيح در جلد 42، صفحه 392 آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

لكل نبي وصي و وارث و إن عليا وصيي و وارثي.

براي هر پيامبري، جانشين و وارثي بوده است و علي هم جانشين و وارث من است.

مضافاً كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كلمه مولا را گفته است، كلمه ولي را گفته است، كلمه خليفة را گفته است، كلمه وصي را گفته است. جناب آقاي خوارزمي در المناقب، صفحه 61 نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

أنت امام كل مؤمن و مؤمنة.

آيا از اين بهتر؟

در جاي ديگر مي فرمايد:

علي امام المتقين.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 3، ص 116 ـ المعجم الصغير للطبراني، جلد 2، صفحه 88 ـ تاريخ اصفهان لأبو نعيم الإصفهاني، ج 2، ص 200

كساني كه اين طوري بي انصافي در حق أمير المؤمنين (عليه السلام) مي كنند، أمير المؤمنين (عليه السلام) امام آنها نيست؛ امامِ نواصب و خوارج نيست؛ امام كساني كه با علي بن أبي طالب (عليه السلام) بعض و كينه دارند نيست.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به چه زبان و بياني بفرمايد؟

حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي.

صحيح البخاري، ج 5، ص 129

جناب إبن أبي عاصم در كتاب السنة، صفحه 551 مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا ينبغي أن أذهب إلا و أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي.

سزاوار نيست كه من بروم، جز اين كه تو بعد از من خليفه من باشي بر تمام مؤمنين.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 331 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 12، ص 78 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 102 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 467 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 374

حاكم نيشابوري و ذهبي هم اين روايت را صحيح مي دانند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 133

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به چه بياني بفرمايد؟! به تعبير حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها):

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

الخصال للشيخ الصدوق، ص 173

اين كه اين آقايان زير بار اين أحاديث نمي روند، ما چه كار كنيم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كار كند؟ به تعبير مرحوم شيخ صدوق (ره): «قيامت، قيامت تماشايي است». مرحوم شيخ صدوق (ره) مي فرمايد:

مرا در شهر قم دفن نكنيد. چون در روايت آمده است: اگر كسي در شهر قم دفن شود، در روز قيامت بدون حساب و كتاب وارد بهشت مي شود و قيامت را نمي بيند.

به شيخ صدوق (ره) گفتند:

اين كه خيلي خوب است، انسان آن عرصات محشر و حساب و كتاب را نمي بيند!

گفت:

نه، من مي خواهم روز قيامت را ببينم. چون اولين محكمه اي كه در آنجا تشكيل مي شود، براي آقا علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و من مي خواهم محكمه آن حضرت را ببينم و ببينم آنهايي را كه از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا عصر حاضر در حق او جفا كردند و ظلم كردند.

با تمام مصيبت هايي كه روز قيامت دارد، تماشا كردن محكمه أمير المؤمنين (عليه السلام) واقعاً مي ارزد. انسان هر چه سختي بكشد در روز قيامت، مي ارزد بر اين كه انسان آن منظره را تماشا كند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين كارشناسي كه كليپش پخش شد و بينندگان هم مشاهده كردند، گفت:

حضرت علي خودش از اين اصطلاحات يا از اين چيزهايي كه به او نسبت داده مي شود، چيزي از جانشيني نفهميد.

يعني اين طور كه ما مي گوييم حديث:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

معناي ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) را دارد، خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم اين گونه نفرموده است!

در اين مورد هم توضيح بفرماييد تا جفنگيات اينها پاسخ داده شود.

استاد حسيني قزويني

اگر به كتاب هاي معتبر أهل سنت مراجعه كنيد، جواب اين مطلب را خواهيد ديد.

أولاً:

با سندهاي صحيح نقل كرده اند:

لما نوزع في ايام خلافته.

برخي مي گفتند حضرت علي (عليه السلام) خليفه نيست. حضرت علي (عليه السلام) هم جمعيتي را در رحبه (حيات مسجد) جمع كرد:

جمع علي رضي الله تعالي عنه الناس في الرحبة ثم قال لهم: أنشد الله! كل إمرئ مسلم سمع رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس و قال أبو نعيم: فقام ناس كثير فشهدوا حين أخذ بيده فقال للناس: «أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟» قالوا: نعم يا رسول الله! قال: «من كنت مولاه فهذا مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم! هر كسي كه در غدير خم بوده، هر آنچه را كه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيده است، بلند شود و شهادت بدهد. 30 نفر بلند شدند و ايستادند. أبو نعيم مي گويد: عده اي زيادي برخاستند و شهادت دادند كه وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دست علي گرفت، به مردم فرمود: «آيا مي دانيد كه من از همه مؤمنين به خودشان أولي هستم؟»، مردم گفتند: بله اي رسول خدا! پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: «هر كس من مولاي او هستم، بعد از من علي مولاي اوست. خدايا! دوست باش با كسي كه با علي دوست است و دشمن باش با كسي كه با علي دشمن است».

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 370 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 104 و 105 ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص 100 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 205 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 7، ص 383 ـ مسند أبي يعلي، ج 1، ص 428 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 28

آقاي هيثمي اين روايت را مي آورد و مي گويد صحيح است.

از اين قضيه حدود 27 ، 28 سال گذشته است. اگر علي بن أبي طالب (عليه السلام) از اين جمله، معناي ولايت را نفهميده است، براي چه مردم را قسم مي دهد؟! اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است كه «من دوست شما هستم و علي هم دوست شماست»، نيازي به گفتن اين نبود. چون:

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ

سوره توبه / آيه 71

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

سوره حجرات / آيه 10

و نيازي نبود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره دوستي سخن بگويد. پس بحث ولايت است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مردم را قسم مي دهد و مردم بلند مي شوند و شهادت مي دهند.

ثانياً:

آقاي إبن كثير دمشقي هم مي گويد أمير المؤمنين (عليه السلام) در جلسه اي ديگر، در بالاي منبر بود كه بحث غدير مطرح شد:

شهدت عليا علي المنبر يناشد أصحاب رسول الله: من سمع رسول الله يوم غدير خم يقول ما قال؟ فقام إثنا عشر رجلا، منهم أبو هريرة و أبو سعيد و أنس بن مالك فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عداه».

اصحاب رسول الله را قسم داد: چه كساني در غدير خم بودند و سخنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را شنيدند؟ 12 مرد بلند شدند كه أبو هريره و أبو سعيد خدري و أنس بن مالك هم جزء آنها بودند و شهادت دادند كه در روز غدير خم شنيدند از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود: «هر كس كه من مولاي او هستم، بعد از من علي مولاي اوست. خدايا! دوست باش با كسي كه با علي دوست است و دشمن باش با كسي كه با علي دشمن است».

البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5 ص 230 و ج 7، ص 384 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 209 ـ المعجم الصغير للطبراني، ج 1، ص 64 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 4، ص 420

در بعضي از روايات هم آمده است:

فقام إثنا عشر رجلا بدريا.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 88 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 106 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 5، ص 175 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 14، ص 239 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 206

نفرين كتمان كنندگان حديث غدير

البته در روايات هم داريم كه بعضي ها بلند نشدند و أمير المؤمنين (عليه السلام) آنها را نفرين كرد و آنها هم گرفتار نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) شدند.

1. أنس بن مالك

در رابطه با أنس بن مالك آمده است كه وقتي علي بن أبي طالب (عليه السلام) او را قسم داد كه آيا در غدير خم بوده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، أنس بن مالك گفت:

كبرت سني و نسيت.

پير شده ام و فراموش كرده ام.

علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم فرمود:

إن كنت كاذبا فضربك الله ببيضاء لا تواريها العمامة.

اگر دروغ بگويي، خداوند تو را دچار عذاب كند. بعد هم يك بيماري زشتي (برص) در صورت او پيدا شد كه هر چه عمامه را پايين تر مي آورد، آن بيماري پوشيده نمي شد.

المعارف لإبن قتيبة الدينوري، ص 580

2. براء بن عازب

آقاي براء بن عازب هم شهادت نداد و حضرت علي (عليه السلام) هم او را نفرين كرد و از دو چشمانش محروم شد و كور شد.

أرجح المطالب لعبيد الله الآمر الشافعي، ص 580

3. زيد بن أرقم

آقاي زيد بن أرقم هم شهادت نداد و أمير المؤمنين (عليه السلام) او را نفرين كرد و نابينا شد.

المناقب لإبن المغازلي الشافعي، صفحه 23

هم چنين تعدادي از صحابه بودند كه به سوگند أمير المؤمنين (عليه السلام) اهميت ندادند و به نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفتار شدند. مرحوم علامه اميني (ره) در كتاب الغدير تعدادي از صحابه را كه به نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفتار شدند را ذكر كرده است.

الغدير للشيخ الأميني، ج 1، ص 192

أمير المؤمنين (عليه السلام) به چه زباني بايد مي گفت؟ گفت هر كسي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده است كه ايشان مرا به عنوان خليفه معين كرده است، بلند شود و شهادت بدهد و «قام ناس كثير»، تعداد زيادي از مردم هم بلند شدند و شهادت دادند. پس اين نشان مي دهد كه هم حضرت علي (عليه السلام) فهميده است و هم صحابه فهميده اند كه منظور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه بوده است.

* * * * * * *

آقاي محسني

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) اين همه عبارات صحيح فرمودند و الفاظي مانند وصي، خليفتي، مولا، ولي و امام به كار بردند. ولي اينها مي گويند خير، چيزي گفته نشد و ما از اينها معناي ولايت را نمي فهميم.

اما آيا اينها براي خلافت خليفه اول دليلي دارند؟ دلايلي كه اينها مي آورند را مطرح كنيد.

چطور مي شود كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) براي خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) اين همه حديث و روايت و آيه مي آورد و قبول نمي كنند، ولي براي خليفه اول أبو بكر چگونه شد كه مردم خيلي راحت قبول كردند؟

استاد حسيني قزويني

قوي ترين دليلي كه اينها آورده اند، نماز خواندن أبو بكر به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در همان بيماري اي كه از دنيا رفتند، قبلش فرمود:

هلموا اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.

قلم و كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.

برخي گفتند:

قد غلبه الوجع.

بيماري بر او غلبه كرده است و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج 5، ص 137

ولي وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور مي دهد:

مروا أبا بكر فليصل بالناس.

به أبو بكر بگوييد برود براي مردم با نماز بخواند.

صحيح البخاري، ج 1، ص 162

اين آقايان خودشان را به اين طرف و آن طرف زدند و بزرگان شان مانند فخر رازي، تفتازاني، قوشجي و امثال اينها گفته اند:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) أبو بكر را به عنوان امام در دين مان قرار داده است، چرا ما قبول نكنيم كه امام در دنياي ما باشد؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هيچ كلمه ديگري نگفت، نه كلمه مولا را به كار برد و نه امام، وصي، خليفتي و ولي و فقط فرمود:

مروا أبا بكر فليصل بالناس.

به أبو بكر بگوييد برود براي با نماز بخواند.

اگر بيماري بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غلبه كرده است و ـ نستجير بالله ـ هذيان مي گويد، چرا در اين مورد نمي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ هذيان گفته است؟!

همين جمله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، قوي ترين دليل شده است بر اين كه أبو بكر خليفه مسلمانان است. جالب اينجاست كه خود بخاري در همان صفحه اي كه اين جمله را نقل مي كند، مي گويد:

فخرج أبو بكر فصلي، فوجد النبي صلي الله عليه و سلم من نفسه خفه، فخرج يهادي بين رجلين كأني أنظر رجليه يخطان الأرض من الوجع، فأراد أبو بكر أن يتأخر، فأومأ إليه النبي صلي الله عليه و سلم أن مكانك، ثم أتي به حتي جلس إلي جنبه. فقيل للأعمش: و كان النبي صلي الله عليه و سلم يصلي و أبو بكر يصلي بصلاته و الناس يصلون بصلاة أبي بكر؟ فقال برأسه: نعم.

وقتي أبو بكر رفت نماز بخواند، با اين كه حال پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خراب بود و توان راه رفتن نداشت (و يك دست در گردن علي و يك دست در گردن عباس داشت) و پاهايش بر زمين كشيده مي شد، به مسجد آمد و أبو بكر را كنار زد و خودش نماز خواند. به أعمش گفته شد: آيا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفت جلو و نماز خواند و أبو بكر هم به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) إقتداء كرد و مردم هم به أبو بكر إقتداء كردند؟ أعمش با اشاره سرش گفت: بله.

برادران عزيز! سروران گرامي! من نمي دانم اين بازي ها چيست كه اينها درمي آورند؟ آن همه عبارات صحيح درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است، ولي اينها مي گويند كه اين روايات جعلي و نادرست است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خليفه معين نكرده است و حديث و آيه اي در اين زمينه وجود ندارد. ولي درباره أبو بكر آمده اند يك جرياني درست كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد أبو بكر را كنار زد و خودش نماز خواند و براي اين كه كم نياورند، گفتند كه أبو بكر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إقتداء كرد و مردم هم به أبو بكر إقتداء كردند. مانند اين است كه ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك برق فشار قوي است و بايد يك ترانس در وسط گذاشته شود تا مردم از نور او استفاده كنند.

ما بارها گفته ايم و حتي در جلسه اي كه چند روز قبل در دانشكده الهيات دانشگاه تهران داشتيم هم عرض كرديم. اين آقايان به ما بگويند:

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در طول اين 23 سال هم چنين نمازي خوانده است كه خودش جلو بيفتد و يكي از صحابه به ايشان إقتداء كند و مردم هم به آن صحابه إقتداء كنند؟

مضافاً مگر قرآن نمي فرمايد:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه 21

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد الگو باشد. آيا آقاي بن باز، آقاي آل شيخ و آقاي محمد بن عبد الوهاب حاضر هستند بيايند جلو بياستند و يكي از ياران شان به آنها إقتداء كند و مردم هم به او إقتداء كنند؟ اگر بنا است كه كار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) الگو باشد، آيا اين حضرات اين كار را جايز مي دانند؟

هم چنين خود آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 7، صفحه 339 مي گويد:

اين طور كارها نمي تواند دليل بر خلافت باشد.

إبن حزم آندلسي هم در كتاب الفِصَل، جلد 4، صفحه 109 مي گويد:

آنهايي كه مي گويند نماز أبو بكر دليل بر خلافت است:

فباطل بيقين.

اين استدلال يقيناً باطل است.

قبلاً هم گفته ام كه اگر بنا باشد نماز خواندن به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دليل باشد، إبن ام مكتوم هم به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده است و جالب تر اين كه عبد الرحمن بن عوف به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پيش نماز شده و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به او إقتداء كرده است:

قد صلي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خلف عبد الرحمن بن عوف.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 247 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص 95 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 2، ص 229 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 20، ص 427 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 35، ص 258 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 1، ص 79 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 202 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 28 ـ معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج 2، ص 390 ـ كتاب الأم للإمام الشافعي، ج 1، ص 182 ـ منهاج السنة لإبن تيمية، ج 8، ص 579

اين نشان مي دهد كه اين آيه قدرت خود را از دست داده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

سوره حجرات / آيه 1

من از اين آقايان سؤال مي كنم:

شما أهل سنت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنيد و مي گوييد كه پشت سر هر آدم فاسق و عادلي مي شود نماز خواند:

من أصل الدين الصلاة خلف كل بر و فاجر.

سنن الدارقطني، ج 2، ص 44 ـ المجموع لمحيي الدين النووي، ج 4، ص 254

اين آقايان اين همه روايت را كنار گذاشته اند و چسبيده اند به يك نمازي كه هيچ اصل و ريشه اي ندارند. البته أحاديث جعلي زيادي آورده اند، ولي الآن فرصت بيان آنها نيست؛ مانند اين أحاديث:

عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين من بعدي.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 126 ـ سنن الدارمي، ج 1، ص 45 ـ سنن إبن ماجة، ج 1، ص 16 ـ سنن الترمذي، ج 4، ص 150 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 1، ص 96 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 10، ص 114

إبن تيميه هم مي گويد:

واضح است كه اين حديث ساختگي و جعلي است. چون در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، كلمه راشدين استعمال نمي شد و اين واژه بعد از معاويه وارد قاموس اسلامي شده است.

و هم چنين اين حديث جعلي:

إقتدوا باللذين من بعدي أبو بكر و عمر.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 5، ص 382 ـ سنن الترمذي، ج 5، ص 336 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 5، ص 212 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 473 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 9، ص 72

البته خود اين آقايان هم مي گويند كه اين أحاديث ساختگي و جعلي است و إن شاء ا... اگر فرصت شود در رابطه با اين أحاديث صحبت خواهم كرد.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از أدله أهل سنت براي خلافت جناب أبو بكر اين است كه مي گويند إجماع أمت بوده است؟ آيا واقعاً إجماعي صورت گرفته است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

من نمي دانم اين إجماع را از قوطي كدام عطاري درآورده اند؟!

عدم إجماع در بيعت أبو بكر

أولاً:

آقاي ماوردي شافعي (متوفاي 450 هجري) از شخصيت هاي برجسته أهل سنت در أحكام السلطانية، صفحه 33 و آقاي أبو يعلي حنبلي (متوفاي 458 هجري) در كتاب أحكام السلطانية، صفحه 117 صراحت دارند:

لا تنعقد إلا بجمهور أهل العقد و الحل من كل بلد ليكون الرضاء به عاما و التسليم لإمامته إجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه علي الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.

امامت و خلافت منعقد نمي شود، مگر اين كه ريش سفيدان تمام شهرها جمع شوند بيعت كنند تا عموم مردم هم به اين بيعت رضايت بدهند. اين اعتقاد كه براي امامت و خلافت بايد إجماع باشد، باطل است؛ زيرا خلافت أبو بكر بدون إجماع بوده است و فقط آن چند نفري كه در سقيفه حاضر بودند با او بيعت كردند و منتظر نشدند تا ديگران هم بيايند و با او بيعت كنند تا خليفه شود.

ثانياً:

آقاي امام قرطبي هم مي گويد:

فإن عقدها واحد من أهل الحل و العقد فذلك ثابت ... و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

اگر يك نفر از ريش سفيدان با او بيعت كند، او خليفه مي شود. ... ، دليل ما هم اين است كه عمر به تنهايي با أبو بكر بيعت كرد و أبو بكر هم خليفه شد.

تفسير القرطبي، ج 1، ص 269 ـ جامع احكام القرآن للقرطبي، ج 1، ص 272

ثالثاً:

همين تعبير را آقاي امام الحرمين جويني در كتاب الإرشاد، صفحه 427 آورده است و مي گويد:

أن الإمامة لما عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين و لم يتأن لانتشار الأخبار إلي من نأي من الصحابة في الأقطار.

وقتي آقاي أبو بكر در مدينه به عنوان امام و خليفه معين شد، نامه ها را به عنوان امام و خليفه إمضاء كرد و منتظر نشدند صحابه ديگري كه در شهرهاي ديگر بودند، بيايند بيعت كنند.

رابعاً:

آقاي إيجي (متوفاي 756 هجري) از استوانه هاي كلامي أهل سنت مي گويد:

و لم يشترطوا اجتماع من في المدينة، فضلا عن إجماع الأمة، هذا و لم ينكر عليهم أحد و عليه انطوت الأعصار إلي وقتنا هذا.

در بيعت أبو بكر شرط نكردند صحابه اي كه در مدينه هستند إجماع كنند، چه رسد به اين كه تمام أمت اسلامي در آن إجماع كنند.

المواقف للإيجي، ج 3، ص 591

خامساً:

آقاي إبن عربي مي گويد:

لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام، بل يكفي لعقد ذلك اثنان أو واحد علي الخلاف المعلوم فيه

... دو نفر يا يك نفر براي معين كردن امام و خليفه كفايت مي كند.

شرح سنن الترمذي لمحمد بن عبد الله الإشبيلي المشهور بإبن العربي، ج 13، ص 229

پس معلوم مي شود در بيعت آقاي أبو بكر، إجماعي در كار نبود.

سادساً:

جالب اين است كه جناب زبير بن بكار (متوفاي 272 هجري)، با اين كه از نواصب است، در كتاب الأخبار الموفقيات، صفحه 580 مي گويد:

و كان عامة المهاجرين و جل الأنصار لا يشكون أن عليا هو صاحب الأمر بعد رسول الله (صلي الله عليه و آله).

عموم مهاجرين و اكثريت انصار شك نداشتند كه خليفه بعد از رسول الله (صلي الله عليه و آله) علي است.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 6، ص 21

سابعاً:

آقاي يعقوبي هم تاريخ اليعقوبي، جلد 2، صفحه 124 مي گويد:

و كان المهاجرون و الأنصار لا يشكون في علي.

مهاجرين و انصار هيچ شكي در خلافت علي نداشتند.

ثامناً:

در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 26، حديث 6830 به نقل از جناب خليفه دوم مي گويد:

حين توفي الله نبيه (صلي الله عليه و سلم) أن الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، تمام انصار با ما مخالفت كردند و در سقيفه جمع شدند و علي و زبير و طرفداران شان هم با ما مخالفت كردند.

اين صحيح بخاري است و شك و شبهه اي در آن نيست.

تاسعاً:

هم چنين در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 82 آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) و بني هاشم تا 6 ماه با أبو بكر بيعت نكردند. پس علي بن أبي طالب (عليه السلام) تا 6 ماه بيعت نكرد و اين صريح صحيح بخاري است و اين آقايان اگر بخواهند أحاديث جعلي كه بني أميه، اين شجره ملعونه در قرآن درست كرده اند را از اين طرف و آن طرف بياورند، نمي توانند آن أحاديث را در برابر أحاديث صحيح بخاري قرار بدهند.

عاشراً:

آقاي عبد الرزاق كه استاد آقاي بخاري است مي گويد:

شخصي از شهاب الدين زهري (متوفاي 124 هجري) سؤال كرد:

فلم يبايعه علي ستة أشهر؟ قال: لا و لا أحد من بني هاشم.

آيا علي تا 6 ماه با أبو بكر بيعت نكرد؟ گفت: نه، حتي هيچ كدام از بني هاشم هم با او بيعت نكردند.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 5، ص 472 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 6، ص 46 ـ تاريخ الطبري، ج 2، ص 448 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 6، ص 300

آيا اينها صحابه نيستند؟ آيا حضرت علي (عليه السلام) و بني هاشم جزء صحابه نبودند؟

حادي عشر:

آقاي إبن حزم آندلسي سخن خيلي زيبايي دارد. اين جمله را روزي خدمت حضرت آيت ا... العظمي شبيري زنجاني گفتم و گفت:

اين عبارتي را كه نقل كرديد، نوشتني است و بايد ثبت شود.

آقاي إبن حزم آندلسي در كتاب المحلي، جلد 9، صفحه 345، با تحقيق احمد محمد شاكر، چاپ دار الفكر بيروت مي گويد:

و لعنة الله علي كل إجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب و من بحضرته من الصحابة.

لعنت خداوند بر آن اجماعي كه علي و ياران صحابي اش در آن إجماع نباشند.

اينها چيست؟ ما در اين زمينه حرف زياد داريم.

ثاني عشر:

در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 195، حديث 3669 آمده است كه بيعت أبو بكر در يك جوّ كاملاً خفقان و وحشت و رعب صورت گرفته است. اين عبارت را خود أم المؤمنين عايشه مي گويد و شوخي بردار نيست. عايشه مي گويد:

لقد خوّف عمر الناس و إن فيهم لنفاقا.

بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، عمر مردم را ترساند و رعب و وحشت ايجاد كرد تا مردم با أبو بكر بيعت كنند و نفاق در ميان صحابه نفوذ كرده بود.

خود أم المؤمنين عايشه صحابه را متهم به نفاق مي كند!

ثالث عشر:

البته مانند اين تعابير را از بعضي از بزرگان أهل سنت مانند إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، جلد 1، صفحه 219 آورده است و مي گويد:

و إذا أنا بأبي بكر قد أقبل و معه عمر و أبو عبيدة و جماعة من أصحاب السقيفة و هم محتجزون بالأزر الصنعانية لا يمرون بأحد إلا خبطوه و قدموه فمدوا يده فمسحوها علي يد أبي بكر يبايعه، شاء ذلك أو أبي.

ديديم أبو بكر مي آيد و عمر و أبو عبيده جراج و گروهي از اصحاب سقيفه هم به همراه اوست و همه شان لباس نظامي پوشيده بودند و شلاق در دست داشتند و هر كسي را مي ديدند، با شلاق و چوب بر سر و گردن آنها مي كوبيدند و دست شان را مي گرفتند و روي دست أبو بكر مي كشاندند تا با او بيعت كنند؛ چه مي خواستند و چه نمي خواستند.

در تاريخ الطبري، جلد 2، صفحه 459 هم آمده است:

وقتي چشم خليفه دوم به قبيله أسلم افتاد كه با انصار عداوت ديرينه اي داشتند، گفت:

و ما هو إلا أن رأيت أسلم فأيقنت بالنصر.

وقتي قبيله أسلم را ديدم، يقين كردم كه پيروزي از آن ماست.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

روايتي در مورد حادثه غدير مي خواستم عرض كنم. اين روايت هم در كتاب هاي أهل تشيع و هم أهل تسنن ذكر شده است. اين كه حاج آقا فرمودند در مورد بيعت بوده است، اين اصلاً در مورد خلافت نبوده است و در كتاب دكتر علي شريعتي و تفسير روح الجنان أبو الفتوح رازي، بتصحيح علي اكبر غفاري، جلد 4، صفحه 275 و 276 آمده است كه در مورد گلايه هايي بوده است كه بُريده و ساير شاكيان تا مي توانستند، قبل از ملاقات رسول خدا، از بدگويي نسبت به علي نزد مردم دريغ نكردند و بر بسياري از مردمي كه هنوز علي را به درستي نمي شناختند، تأثير بدي گذاشتند.

علامه اميني (ره) در الغدير، جلد 1، صفحه 384، چاپ سوم آورده است:

 

بريده مي گويد: با علي رهسپار يمن شدم و در اين سفر از او خشونتي ديدم و چون نزد رسول خدا آمدم، علي را به بدي ياد كردم و از او انتقاد نمودم. ديدم كه چهره پيامبر (صلي الله عليه و سلم) متغير شد و فرمود: اي بريده! آيا به مؤمنين از خودشان سزاوارتر نيستيم؟ عرض كردم: آري اي رسول خدا! فرمود: هر كس من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست.

حضرت علي در نهج البلاغه مي فرمايد:

من همواره با 2 مرد مي جنگم: مردي كه ادعاي چيزي كند كه از آن او نباشد و ديگري مردي كه خودداري كند از چيزي كه بر عهده اوست.

نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام، جزء 3، كلام 172

طبق اين فرموده حضرت علي، اگر واقعاً خلفاء سه گانه حق خدايي علي را غضب كردند و مدعي خلافتي شده اند كه از آن آنها نبوده است، با آنها مي جنگيد و اگر واقعاً داراي چنين حقي بوده است و از آن خودداري مي كرده، بايستي طبق فرموده خود حضرت علي، با خودش مي جنگيد.

چرا حضرت علي زماني كه در قرآن آمده است او به عنوان امام است، با أبو بكر بيعت كرده است؟ مگر در اصول كافي ننوشته است بعد از رسول خدا:

ارتدّ الناس إلا ثلاثة.

جز 3 نفر، همه مرتدّ شدند.

چرا با أبو بكري كه مرتدّ شده است، بيعت كرد؟ يا أمر خدا لازم بود كه بايد با آنها مي جنگيد، يا بايد با آنها بيعت مي كرد. چه به زور باشد و چه هر چيز ديگري باشد، با آنها بيعت كرده است. پس يا اين حضرت علي بايد با آنها بيعت مي كرد يا با آنها مي جنگيد. چون خودش مي فرمايد:

من همواره با 2 مرد مي جنگم: مردي كه ادعاي چيزي كند كه از آن او نباشد و ديگري مردي كه خودداري كند از چيزي كه بر عهده اوست.

أبو بكر هم ادعاي خلافتي كرده است كه از آن او نبوده است و بايد با او مي جنگيد. و اگر حضرت علي از آن خودداري كرده است، پس بايد با خودش مي جنگيد. پس مي توانيم بگوييم كه ـ العياذ بالله ـ حضرت علي كوتاهي كرده است.

جواب 1 :

ما اين بحث را در جلسه قبل مفصل توضيح داده ايم. قضيه بريده مربوط به سال هشتم هجرت و در مدينه هم بوده است و ارتباطي به غدير خم ندارد. اين قضيه مربوط به مدينه است و 2 سال قبل از قضيه غدير است و در هفته قبل مفصل جواب داديم. اين عبارت در چند جا تكرار شده است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در جاهاي مختلف فرموده است:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

هم در قضيه بعد از شكواييه مردم يمن بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين عبارت را فرمود و هم در طائف بود و هم در بعضي از كتاب هاي أهل سنت آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از اين كه به مدينه هجرت كنند، بين صحابه صيغه أخوت خواند و وقتي ميان خودش و حضرت علي (عليه السلام) صيغه أخوت خواند، فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اين حديث فقط منحصر به غدير نيست.

إن شاء ا... اگر بيننده برنامه ما باشيد، اين را در جلسه آينده بحث خواهيم كرد و يك كليپي از همين شبكه نور پخش مي كنيم كه آقاي خدمتي كارشناس مي گويد:

اگر علي خليفه بود، بايد با مخالفينش مي جنگيد، مگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) با أبو جهل نجنگيد؟

اگر در كتاب هاي شيعه مي بينيد كه روايتي نقل مي كنند كه «بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، صحابه مرتدّ شدند، به جز 4 ، 5 نفر»، شما اين آدرس را يادداشت كنيد كه در كتاب البداية و النهاية إبن كثير دمشقي سلفي از علماء بزرگ أهل سنت در جلد 6، صفحه 336 نقل مي كند از خود أم المؤمنين عايشه و مي گويد:

لما قبض رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إرتدت العرب قاطبة.

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، تمام عرب مرتدّ شدند.

اگر در كتاب هاي ما 3 ، 4 نفر را إستثناء كرده اند، در كتاب هاي شما همين تعداد را هم إستثناء نكرده اند. هر جوابي كه شما به اين روايات داديد، همان جواب را بگذاريد جلوي رواياتي كه از كافي نقل كرديد.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. مقداري در مورد عالم ذر توضيح بفرماييد كه چه عالمي بود و خداوند چه پيماني از انسان گرفته است؟

2. جايگاه موسيقي در اسلام چيست؟ البته منظورم از موسيقي، اين موسيقي هاي مبتذل نيست، بلكه موسيقي هاي عرفاني است كه در ايران و اروپا إجراء مي كنند. نظر شما در مورد اين موسيقي ها چيست؟

جواب 2 :

1. بحث عالم ذر در حوزه تخصصي برادر بزرگوارمان دكتر رضايي اصفهاني است و ايشان هم توضيح داده اند و در شب هاي چهارشنبه از ساعت 21 إلي 23 برنامه زنده دارند. شما سؤال تان را از ايشان بپرسيد كه إن شاء ا... جواب مي دهند.

2. إن شاء ا... در مورد جايگاه موسيقي هم يا بنده يا ديگر كارشناسان اين شبكه توضيح خواهند داد.

قبلاً هم عرض كرده ايم كه بعضي موسيقي ها يا صداهايي كه در لابه لاي اشعار مذهبي وجود دارد يا در فيلم هايي مذهبي مانند سريال امام علي (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) (سريال تنهاترين سردار) و امام رضا (عليه السلام) (ولايت عشق) اشكالي ندارد. البته بنده به عقائد تمام مراجع عظام تقليد احترام مي گذارم و هر كسي موظف است از مرجع تقليد خودش تبعيت كند، ولي بنده خودم شخصاً اين فيلم ها را مي بينم و به اين موسيقي هايي كه در اين فيلم ها پخش مي شود، گوش مي دهم و هيچ شبهه شرعي هم ندارم. حتي چندي پيش هم حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي فرمود:

موسيقي هايي كه در سريال حضرت يوسف (عليه السلام) بود را گوش كردم و هيچ گونه شبهه شرعي ندارد.

ولي بعضي از آقايان مراجع عظام تقليد احتياط مي كنند. حتي پسر حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) كه روزي در منزل ما بود، گفت:

در اول اخبار روزانه كه صدايي تيك تيك مي آيد و بعد اخبار شروع مي شود، ايشان احتياط مي كند و به آن هم گوش نمي دهد.

باز هم مي گويم كه عزيزان بيننده موظف هستند از مرجع تقليدشان تبعيت كنند. چون نظر ما را خواستيد، ما هم گفتيم. ما هم مانند شما اين موسيقي هايي كه در فيلم هاي مذهبي يا اشعار مذهبي وجود دارد را گوش مي كنيم و به نظر خود بنده اشكالي ندارد.

* * * * * * *

سؤال 3 :

مبتكر سقيفه چه كسي بود؟ چه كساني آن را تشكيل دادند؟ آيا عايشه هم بود؟

جواب 3 :

ما مي خواستيم اين موضوع را در آينده در بحث سقيفه مطرح كنيم و اين كه چرا صحابه با آن همه مطالبي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدند، پشت به حضرت علي (عليه السلام) كردند و غدير را فراموش كردند؟ ولي مقداري عرض مي كنم و إن شاء ا... توضيح مفصل اين مطلب را در جاي خود خواهم داد.

آقاي شيخ محمود أبو ريه از علماء بزرگ و پرآوازه مصر نقل مي كند كه قضيه خلافت أبو بكر، مقدماتش در زمان خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فراهم شد و تمام زمينه سازي ها انجام شد و در سقيفه هم آمدند بر سر انصار كلاه گذاشتند و از اين سقيفه، آقاي أبو بكر بيرون درآمد. ايشان مي گويد:

إن الحزب القرشي الذي يرأسه أبو بكر و عمر و أبو عبيدة لم يكن وضعا حاضرا و لا وليد مفاجأة أو إرتجال و إنما كان وليد مؤامرات سرية مبرمة حيكت أصولها و ربت أطرافها بكل عناية و إحكام و ارن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.

…. اين قضيه، اتفاقي و ناگهاني نبود كه أبو بكر يك دفعه خليفه شود. اين يك توطئه اي بود در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و تمام زمينه سازي ها فراهم شد و تمام مقدماتش چيده شد و نتيجه گرفته شد. اينها قهرمانان اين توطئه بودند: أبو بكر و عمر بن خطاب و أبو عبيده جراح. كساني كه اينها را پشتيباني و كمك مي كردند، عايشه و حفصه بودند.

مع رجال الفكر في القاهرة للسيد مرتضي الرضوي، ج 2، ص 106 ـ من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص 181 به نقل از كتاب: علي و ما لقيه من صحابة رسول الله لمحمود أبو ريه، ص 373

اين حرف آقاي أبو ريه است و خوب و بد آن، بيخ ريش صاحبش.

بنده در جوابي هم كه به آقاي واعظ زاده خراساني دادم كه ايشان مطالب نادرستي در مجله 4 و 5 نهج البلاغه گفته بودند، بنده هم در شماره 6 اين مجله، مفصلاً اين مطالب را توضيح داده ام.

* * * * * * *

سؤال 4 :

آيا امكان دارد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در رابطه با مسائل كوچك و مستحبي، روايات متعدد بفرمايند، مانند نوع مسواك زدن و رنگ لباس، ولي در مورد مسئله مهم و حياتي جانشيني پس از خود، سكوت كرده باشد و هيچ مطلبي نگفته باشد كه باعث ايجاد تفرقه و دو دستگي تا قيامت ميان مسلمانان باشد؟ يك روايت ضعيف هم وجود ندارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده باشد: «پس از من، اصحاب جمع شوند و جانشين مرا مشخص كنند». بر فرض هم اين گونه باشد، چرا أبو بكر و عمر جانشين خود را مشخص كردند؟ مگر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين نبود كه اصحابْ جانشين را مشخص كنند؟ اين همه تناقضات در رفتار و گفتار را اين آقايان مولوي ها چگونه مي خواهند به عوام جواب بدهند؟

جواب 4 :

من فقط چند عبارت را مي خوانم و اميدوارم اين شبكه هاي وهابي يا شبكه هايي كه دم از خلفاء مي زنند، به ما جواب بدهند:

در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 5، كتاب الإماره، باب الاستخلاف و تركه آمده است كه عبد الله بن عمر مي گويد:

نزد حفصه رفتم و او گفت: شنيده ام كه پدرت عمر نمي خواهد كسي را به عنوان خليفه و جانشين معين كند. ... برو به پدرت عمر بگو: اگر يك چوپاني بخواهد گله اش را ترك كند، كسي را براي چراندن آنها مي گذارد. آيا امت اسلامي به اندازه يك گله نيست كه پدرت مي خواهد بدون انتخاب خليفه، از ميان مردم برود.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 47 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 5، ص 448 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 431 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 8 ص 148 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 13، ص 177

هم چنين از عايشه نقل كرده اند كه به عبد الله بن عمر گفت:

أبلغ عمر سلامي و قل له: لا تدع أمة محمد بلا راع، إستخلف عليهم و لا تدعهم بعدك هملا، فإني أخشي عليهم الفتنة.

سلام مرا به عمر برسان و به او بگو: امت محمد را بدون چوپان نگذار. كسي را به عنوان خليفه بر آنها معين كن و آنها را سرگردان رها نكن. اگر خليفه معين نكني، من از فتنه ميان امت مي ترسم.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 28 و تحقيق الشيري، ج 1، ص 42

آيا عايشه و حفصه، دلسوزتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي امت هستند؟ حفصه مي گويد اگر يك چوپان مي خواهد از گله جدا شود، بايد كسي را معين كند تا از گله محافظت كند، ولي عمر به اندازه يك چوپان هم به أمت اسلامي اهميت نمي دهد؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اندازه اين دو نفر هم ـ نستجير بالله ـ عقلش نرسيد؟

معاوية بن أبو سفيان مي خواهد براي پسرش يزيد كه شراب خوار و زناكار با محارم و ميمون باز است بيعت بگيرد و مي گويد:

إني أرهب أن أدع أمة محمد لا راعي لها.

من مي ترسم كه امت محمد را بدون خليفه رها كنم.

تاريخ الطبري، ج 4، ص 226 ـ الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 159

آيا ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اندازه معاويه طليق و إبن الطليق نمي فهميد؟

* * * * * * *

سؤال 5 :

1. سلمان فارسي بعد از واقعه سقيفه، آيا در زمان آن 3 خليفه، مسئوليت سياسي مانند استاندار و والي داشتند؟

2. آقايان شبكه نور روي اين مسئله خيلي مانور مي دهند كه وقتي مردم آمدند با حضرت علي (عليه السلام) بيعت كنند، ايشان إكراه كردند و قبول نمي كردند. مي گويند اگر از طرف خداوند منصوب شده بود، چرا إكراه مي كرد؟

جواب 5 :

1. اين را بعضي از مراجع عظام تقليد هم جواب دادند و أمير المؤمنين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) به هيچ وجه هيچ مسندي و مسئوليتي را قبول نكردند و اين كه مي گويند امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) در جنگ با ايران بودند، دروغ محض است و مرحوم شهيد مطهري (ره) هم مي فرمايد:

قبول مسئوليت از طرف خلفاء، به منزله ناديده گرفتن حق پايمال شده خودش است.

ولي بعضي از صحابه به خاطر تقيه و به خاطر اين كه نمي توانستند با هيئت حاكمه مقابله كنند، مانند عمار و سلمان و غيره، با مشورت أمير المؤمنين (عليه السلام) بعضي از مسئوليت ها را پذيرفتند؛ گرچه اين مسئوليت ها هم براي خود هيئت حاكمه گران آمد. ولي خود آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) شخصاً هيچ مسئوليتي را نپذيرفت؛ نه إمارة الحاج و نه فرمانده جنگي و نه فرمانداري شهري را نپذيرفتند؛ بلكه اعتراض تندي هم به عملكرد خلفاء داشتند. گاهي هم به آنها مشورت مي دادند و اين هم به عنوان يك تكليف شرعي براي أمير المؤمنين (عليه السلام) بود و اگر يك فرد يهودي هم از أمير المؤمنين (عليه السلام) مشورت مي خواست، ايشان در مقام مشورت به ايشان جواب مثبت مي دادند و حق مطلب را براي او بيان مي كردند. لذا اين مشورت ها و أمثال اين، هيچ دليل بر اين نيست كه أمير المؤمنين (عليه السلام) خلافت آنها را قبول داشتند و پذيرفته بودند و صحه گذاشته بودند و هم چنين چيزي ما نداريم.

إن شاء ا... در آينده درباره همكاري أمير المؤمنين (عليه السلام) با خلفاء مفصل صحبت خواهيم كرد و أدله اين آقايان را مي آوريم و به صورت مستند و مستدل نقد مي كنيم. بهترين نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به خلفاء هم همان حديث صحيح مسلم است كه در جلد 5، صفحه 152، شماره 4468 آمده است و مي گويد رأي أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به أبو بكر و عمر اين بود كه اينها:

كاذبا آثما غادرا خائنا.

دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن هستند.

اين نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) است. چرا ما بياييم روايات ضعيف را بگرديم و به اين طرف و آن طرف چنگ بزنيم و تاريخ را بگرديم؟ اين صحيح مسلم است و آقايان بيايند اين را براي ما حلّ بكنند كه صحيح مسلم نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) را درباره خليفه اول و خليفه دوم آورده است. آن وقت أمير المؤمنين (عليه السلام) با اين نظري كه دارد، بيايد با آنها همكاري بكند و خلافت آنها را تائيد بكند؟!

ما اهانت و جسارت نمي كنيم و فحش نمي دهيم، ولي حقايقي كه در تاريخ وجود دارد را بيان مي كنيم و مغصوب بودن خلافت را داد مي زنيم و فرياد مي زنيم تا دنيا بداند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه معين كرد و با الفاظ مختلف هم گفت، ولي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حق حضرت علي (عليه السلام) را غصب كردند و حضرت علي (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) هم فرياد زدند و امروز هم نوبت ماست كه فرياد بزنيم. روزي شمشير و قلم در اختيار علامه اميني (ره)، مير حامد حسين (ره)، قاضي نور الله شوشتري (ره)، علامه حلي (ره)، سيد مرتضي (ره) و شيخ مفيد (ره) بود و امروز هم شمشير و قلم از كار افتاده است و ما بايد با شمشير بيان، به حول و قوه إلهي و با توكل بر خدا و كمك گرفتن و استعانت از أهل بيت (عليهم السلام)، مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) را بيان كنيم و حقانيت أمير المؤمنين (عليه السلام) و فرزندان بزرگوارش را اثبات كنيم.

2. ما قبلاً در اين رابطه صحبت كرده ايم و إن شاء ا... مفصل هم صحبت خواهيم كرد. أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه 92 نهج البلاغه جواب داده است و مي فرمايد:

دعوني و التمسوا غيري، فإنا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان، لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول و إن الآفاق قد أغامت و المحجة قد تنكرت و اعلموا أني إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم و لم أصغ إلي قول القائل و عتب العاتب و إن تركتموني فأنا كأحدكم و لعلي أسمعكم و أطوعكم لمن وليتموه أمركم و أنا لكم وزيرا خير لكم مني أميرا.

مرا رها كنيد به سراغ ديگران برويد. ما به استقبال حوادث و اموري مي رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است و چهره هاي گوناگون دارد و دل ها بر اين بيعت ثابت نيست و عقل ها بر اين پيمان استوار نمي ماند. بر چهره افقِ حقيقت (در دوران خلافت سه خليفه) ابرهاي تيره فساد قرار گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته ماند. آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر أساس آنچه كه مي دانم با شما رفتار مي كنم و به گفتار اين و آن و سرزنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمي دهم. اگر مرا رها كنيد، چون يكي از شما هستم كه شايد شنواتر و مطيع تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم، در حالي كه من وزير و مشاورتان باشم، بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.

أمير المؤمنين (عليه السلام) صراحت دارد با اين كارهايي كه اينها در طول اين 25 سال كردند، زمينه خلافت براي من فراهم نيست و آنهايي كه الآن مي خواهند با من بيعت كنند، فردا در بيعت شان ثابت قدم نيستند. حضرت علي (عليه السلام) مي بيند كه طلحه و زبير و معاويه در آينده چه بازي هايي خواهند كرد و چه مسائلي را مطرح خواهند كرد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها