2021 October 25 - دوشنبه 03 آبان 1400
پاسخ به شبهات وهابيت
کد مطلب: ٥٤٦٥ تاریخ انتشار: ١٢ دي ١٣٨٩ تعداد بازدید: 3417
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
پاسخ به شبهات وهابيت

بررسی حدیث یوم الدار
حبل المتين 89/10/12

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 12 / 10 / 89

آقاي محسني

چند شب قبل كه خودم شبكه نور را مشاهده مي كردم، مطلبي را گفتند كه خيلي برايم عجيب بود كه چرا اينها اين قدر واقعيات تاريخي را منكر مي شوند و تحريف مي كنند؟! مسئله اي را كه در كتب أهل سنت به وفور آمده و إن شاء ا... حضرت عالي به اينها پاسخ مستدل خواهيد داد، بحث حديث دار يا حديث انذار بود كه در سال سوم بعثت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اقوام خويش را جمع فرمودند و آن مطالب را فرمودند. من ديدم كه آقاي هاشمي از كارشناس برنامه سؤال مي كرد:

اين حديث دار چيست؟ آيا واقعيت دارد و در كتب ما هست يا نيست.

فرصت نشد كه ما اين كليپ را آماده كنيم و پخش كنيم تا خود بينندگان عزيز ببينند.

اين كارشناس هم گفت:

بله، اين حديث هست.

آقاي هاشمي گفت:

چه چيزهايي گفته شده است؟

كارشناس گفت:

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اقوامش را جمع كرد و يك آبگوشتي تهيه و غذايي داده شد. بار اول، أبو جهل نگذاشت و مجلس را برهم زد و بار دوم هم حضرت شروع كرد به صحبت كردن و مطالبي از اين قبيل گفت كه من جواني را نمي شناسم كه بهتر از من براي قومش حرفي را آورده باشد. من هدايت آوردم و مي خواهم توحيد داشته باشيد.

آقاي هاشمي سؤال كرد:

آقاي بحث خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در آنجا بحث شد؟ اين كه مي گويند: «أيكم يوازرني» چيست؟ آيا حقيقت دارد؟

اين كارشناس صريحاً منكر شد و با صراحت گفت:

نه، اين مباحث نيست و اينها دروغ است و أحاديثش جعلي است و سندش صحيح نيست و ما هم چنين چيزي نداريم.

آقاي هاشمي 2 شبهه مطرح كرد و گفت:

اگر اين گونه باشد، اينها همه اش مي گويند كه امامت نصب از طرف خداوند است و چگونه مي شود كه در اينجا آمدند دموكراسي كردند و گفتند: «كدام تان مي توانيد جانشين من شويد؟»

شبهه دوم هم اين بود كه گفت:

در آنجا كه حضرت علي (عليه السلام) يك بچه 9 ، 10 سال بود و چگونه ممكن است پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، اين رسالت به اين عظمت را و اين مباحث را به دوش يك بچه چند ساله بگذارد؟

مقداري در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

همان طور كه حضرت عالي اشاره كرديد و بينندگان عزيز ما هم در جريان هستند، اين آقايان برنامه اي دارند تحت عنوان «حقيقت هاي پنهان تاريخ» كه در حقيقت بايد نام اين برنامه را «پنهان كردن حقيقت هاي تاريخ» گذاشت. ما بارها گفته ايم كه خيلي خوشحال مي شديم أهل سنت يك رسانه جهاني داشته باشند و مطالب شان را بگويند و مردم هم مطالب أهل سنت را بشنوند و مطالب ما را هم بشنوند و بهترين داور خود مردم هستند. ولي متأسفانه اين شبكه كه بنا بود سخنگوي فرهنگ أهل سنت باشد، سخنگوي فرهنگ وهابيت هست و تمام تلاش شان، پنهان كردن حقايق و اهانت و جسارت به شيعه و بزرگان و مراجع عظام تقليد و مقدسات شيعه و انكار فضائل و مناقب أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) است.

جواب شبهه اول:

أولاً:

اين مطلبي كه حضرت عالي اشاره فرموديد و ايشان مي گويد اين حديث دروغ است، در تمام منابعي كه قضيه حديث دار مطرح شده است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) 40 نفر از قريش را دعوت كرد و نبوتش را در آنجا اعلام كرد، در تمام مصادر آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

أيكم يوازرني علي هذا الأمر أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟

كدام تان حاضر هستيد مرا همراهي و مساعدت كنيد و وزارت و خلافت مرا بپذيريد تا بعد از من برادر من و وصي من و خليفه من باشيد؟

در آنجا 3 مرتبه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين برنامه را مطرح كرد و اينها 2 مرتبه مجلس را برهم زدند و در مرتبه سوم كه مجلس درست شد، در هر 3 مرتبه هم أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند:

يا نبي الله! أنا أكون وزيرك.

بعد هم آن حضرت از شانه أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفت و فرمود:

هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و اطيعوا.

اين برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شماست. پس سخن او را گوش كنيد و از او اطاعت كنيد.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 63 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 63 ـ تفسير البغوي، ج 3، ص 400 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 13، ص 211 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 114 و 129 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص 290 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 8 ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج 19، ص 149 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 486 ـ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 364 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 49 ـ تفسير الثعلبي، ج 7، ص 182

ثانياً:

اين خيلي واضح و روشن است. اگر اين جمله «أخي و وصيي و خليفتي»، نصّ در خلافت نيست، پس چه مي خواهند بياورند؟ در حديث غدير مي گويند:

اگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خواست حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه معين كند، بايد مي گفت:

من كنت وليه فعلي خليفتي.

خب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در اينجا گفته است.

ثالثاً:

از طرفي هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

 

فاسمعوا له و اطيعوا.

 

پس سخن او را گوش كنيد و از او اطاعت كنيد.

يعني همان گونه كه منِ پيامبر واجب الإطاعة هستم، علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم كه خليفه من است، واجب الإطاعة است.

رابعاً:

فقام القوم يضحكون.

اينها بلند شدند و مسخره كردند.

يعني اينها نه به عنوان اين كه تعارف باشد و يك مسئله عادي باشد.

و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لإبنك و تطيع.

به أبو طلب گفتند: محمد به تو دستور مي دهد كه از پسرت علي حرف شنوي داشته باشي و او را اطاعت كني.

يعني آنها هم فهميدند كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) بعد از اين، واجب الإطاعة است به عنوان جانشين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله).

خامساً: صحت حديث دار

اين آقايان كه مي گويند اين حديث ضعيف است و سندش اشكال دارد، آقاي متقي هندي وقتي در كنز العمال از إبن جرير طبري نقل مي كند، مي گويد:

و إبن جرير صححه.

إبن جرير طبري اين روايت را تصحيح كرده است.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 129، ح 36408

آقاي هيثمي هم در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 8، صفحه 302 وقتي اين روايت را نقل مي كند، مي گويد:

رواه احمد و رجاله ثقات.

اين روايت را احمد بن حنبل نقل كرده و راويانش ثقه هستند.

أبو جعفر اسكافي از علماء بزرگ أهل سنت است و إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد 13، صفحه 243 مي گويد:

آقاي أبو جعفر اسكافي اين روايت را تصحيح كرده است.

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 133 و ذهبي در ذيل آن، وقتي در ذيل روايات مفصلي مي آورد، من جمله حديث دار را مطرح مي كند و در آنجا، هم ذهبي و هم حاكم نيشابوري مي گويند روايت صحيح است. من نمي دانم آيا با اين وضع، جاي دارد كه اين آقا بگويد اين روايت ضعيف است و جعلي است و ساختگي است؟!

البته از اين آقايان، غير از اين هم انتظار ديگري نيست و اگر غير از اين، چيز ديگري بگويند، خلاف آن چيزي است كه از اينها انتظار مي رود.

اما اين كه فرموديد اين آقايان گفته اند:

با اين كه خلافت، أمري منصوص است، چرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت:

أيكم يوازرني في هذا الأمر أن يكون أخي و وصيي و خليفتي.

أولاً:

خود قرآن صراحت دارد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم / آيه 4

سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) همه اش برگرفته از وحي است.

ثانياً:

آقاي صابوني در كتاب صفوة التفاسير، جلد 3، صفحه 235 صراحت دارد:

لا يتكلم إلا عن وحي من الله عزوجل.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) لب نمي گشايد، مگر طبق وحي از خداوند.

يعني تمام سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، برگرفته از وحي است.

ثالثاً:

إبن حجر عسقلاني نقل مي كند با سند صحيح و مي گويد:

كان جبرئيل ينزل علي النبي بالسنة كما ينزل عليه بالقرآن.

جبرئيل سنت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل مي كرد، همان گونه كه قرآن را نازل مي كرد.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 13، ص 248 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج 7، ص 354 ـ سنن الدارمي، ج 1، ص 145 ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص 27 ـ تفسير الرازي، ج 20، ص 116 ـ الإتقان في علوم القرآن لجلال الدين السيوطي، ج 1، ص 127 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6، ص 122 ـ تفسير الآلوسي، ج 17، ص 183 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 3، ص 35

اينها كاملاً مشخص است كه وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

أيكم يوازرني؟

برگرفته از وحي است.

رابعاً:

براي اين كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر اينها اتمام حجت كند كه اگر فردا اينها گفتند اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين اسلام و ايمان را بر ما عرضه مي كرد و ما مي دانستيم كه بعد از اين بحث خلافت را به ما بسپارد، ما حاضر بوديم به ايشان كمك كنيم تا اين مسند خلافت به ما برسد، ديگر توجيه نداشته باشند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد كه من وحي إلهي را به اين شكل براي شما بيان مي كنم. اگر بر فرض اختياري هم باشد و به شما واگذار شود، آيا حاضريد زير بار اين أمر برويد؟ يا حاضر نيستيد زير بار اين أمر برويد؟

جواب شبهه دوم:

ايشان گفت:

در آنجا كه حضرت علي (عليه السلام) يك بچه 9 ، 10 سال بود و چگونه ممكن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، اين رسالت به اين عظمت را و اين مباحث را به دوش يك بچه چند ساله بگذارد؟

أولاً:

أولاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در آن هنگام، 9 يا 10 ساله نبود و 13 ساله بود. حتي إبن عباس و ديگران كه اين همه ارزش قائل هستند، ايشان هم در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، كوچك بودند. حتي براي راويان 4 و 5 ساله حجت قائل هستند.

ثانياً:

اين آقايان گويا يا با قرآن أنس ندارند يا فراموش مي كنند! قرآن مي فرمايد:

اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ

خداوند بهتر مي داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد.

سوره انعام / آيه 124

در رابطه با حضرت عيسي (عليه السلام) كه يك بچه تقريباً يك يا 2 ساعته است يا كمتر از آن، در سوره مريم، آيه 30 و 31 آمده است:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آَتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا / وَ جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا

آن خدايي كه حضرت عيسي (عليه السلام) را كه كودكي است كه يك يا 2 ساعت از ولادتش نمي گذرد، مي تواند پيامبر قرار بدهد، آيا نمي تواند يك پسر 13 ساله را به عنوان وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار دهد؟

در رابطه با حضرت يحيي (عليه السلام) هم در سوره مريم، آيه 12 آمده است:

يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ آَتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا

اي يحيي! كتاب (خدا) را با قوت بگير و ما فرمان نبوت در كودكي به او داديم.

ولي اين آقايان مي گويند كه چنين است و چنان است.

اين برنامه ها، جز اين كه بخواهند با حقيقت و معارف أهل بيت (عليهم السلام) بازي بكنند و چشم شان را بر روي حقايق بپوشانند، چيز ديگري نيست. بينندگان حرف هاي آن آقايان را شنيدند و عرائض ما را هم مي شوند و باز هم ما اختيار را بر عهده بينندگان مي گذاريم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آقاي طبري حديث دار را در كتاب هاي خود مي آورد و وقتي به «و وصيي و خليفتي» مي رسد، مي گويد: «كذا و كذا». در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اين آقايان به اين شكل مي پسندند. وقتي ايشان اين روايت را در تاريخش به صراحت مي آورد، ولي در تفسيرش مي گويد:

فأيكم يؤازرني علي هذا الأمر ، علي أن يكون أخي و كذا و كذا؟

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج 19، ص 149

اينها نشان مي دهد كه قضيه چيست؟

آقاي محمد حسنين هيكل هم كه يك نويسنده پر آوازه مصري است، كتابي مي نويسد به نام حياة محمد و اولين بار كه اين كتاب را چاپ كرد، خيلي مفصل و با آب و تاب اين روايت را نقل كرد و چه هجمه هايي عليه او شد! به تعبير علامه اميني (ره):

فقد قامت القيامة عليه.

قيامتي عليه او برپا شد.

مرحوم علامه شرف الدين (ره) هم مي فرمايد كه پول هايي در اختيار او قرار دادند و گفتند اگر در چاپ بعدي اين عبارات را حذف كني، ما اين امكانات را در اختيارت قرار مي دهيم و مثلاً چند هزار نسخه از كتابت را مي خريم. ايشان هم آمد اين قسمت را در چاپ دوم و سوم كتابش حذف كرد. آيا با پاك كردن صورت مسئله، قضيه حلّ مي شود يا بدتر مي شود؟ مردم هم اين مسائل را مي بينند و ميليون ها انسان صداي ما را مي شنوند. برويد نسخه اول كتاب حياة محمد و نسخه هاي بعد را ببينند. إن شاء ا... اگر ما برنامه اي داشتيم در رابطه با تحريفات كتب أهل سنت، در مورد اين كتاب هم بحث خواهيم كرد. ما از نسخه اول و دوم و سوم اين كتاب عكس برداري كرده ايم و إن شاء ا... قول مي دهيم به بينندگان عزيز كه در همين جا به صورت مستند به مردم نشان بدهيم كه اين چاپ اول كتاب آقاي حسنين هيكل است كه حديث دار را آورده است و مفصل مطرح كرده است و اين هم چاپ دوم و سوم است كه اين قسمت را حذف كرده است. اتفاقاً اين به نفع ما و أهل بيت (عليهم السلام) است تا مردم ببينند اينها از حقايق مي گريزند و پنهان مي كنند. اگر واقعاً سخني دارند، بيايند حرف بزنند و اگر اشكالي دارند، بيايند مطرح كنند و اگر پاسخي دارند، بيايند بيان كنند. ما مطالب شان را مطرح مي كنيم و جواب مي دهيم و آنها هم بيايند اين مطالب را بياورند و جواب بدهند. فقط مي گويند كه «حديث جعلي است». اين حرف را به قول معروف، ننه كلثوم هم مي تواند بگويد كه مثلاً 10 روايت بخوانيد و بگوييد جعلي و دروغ است. اگر حديثي جعلي است، دليل مي خواهد كه مثلاً يك يا 2 نفر از راويانش ضعيف باشند. اين آقايان داد مي زنند كه «ما در اين شبكه مان تلاش مي كنيم تا برنامه هاي مان علمي باشد و هر روايتي را نمي پذيريم و در ميان أهل سنت، علم رجال و درايه چنين و چنان است». ما در طول اين 2 سالي كه برنامه شان را پيگيري مي كنيم، نديديم كه در يك مورد هم اين كارشناسان شان بيايند كار علمي و رجالي و سندي بكنند تا ببينيم اين آقايان چند مَرده حلّاج هستند و ما هم استفاده كنيم. اينها كه مي گويند «أهل سنت در علم رجال، خيلي پيشرفته تر هستند و شيعه كتاب رجال و درايه ندارد»، ما مي خواهيم از اين علم آقايان استفاده كنيم. اگر اين آقايان پيام ما را مي شنوند، بحث هاي رجالي شروع كنند براي استفاده ما و ما هم از اين آقايان ممنون مي شويم.

* * * * * * *

پيامك هاي بينندگان

سؤال 1 :

من و دختر 9 ساله خود، برنامه يكشنبه شما را ديديم و فرموديد هر كسي بچه تازه به دنيا آمده خود را بيشتر دوست دارد؛ مانند امام حسين (عليه السلام) كه حضرت علي اصغر (عليه السلام) را دوست داشتند. ما تا 30 روز ديگر صاحب فرزند پسر مي شويم و دخترم از اين حرف شما بسيار ناراحت شده است.

جواب 1 :

اين عزيزمان ظاهراً اين عبارت ما را خوب متوجه نشدند و من گفتم كه علاقه پدر و مادر به فرزند كوچك بيشتر است؛ چون فرزند كوچك، قدرت دفاع ندارد و زبان گويا ندارد. مثلاً حضرت علي اكبر (عليه السلام) وقتي از اسب مي افتد يا در جاي ديگري مي گويد:

يا ابتاه! العطش قد قتلني.

و پدرش را صدا مي كند و آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) از اسب مي افتد و مي گويد:

يا أخا! أدرك أخاك.

يا حضرت قاسم (عليه السلام) و ديگران هم به همين شكل. ولي وقتي تير به گلوي حضرت علي اصغر (عليه السلام) اصابت مي كند، حضرت علي اصغر (عليه السلام) زبان گويايي ندارد كه بگويد اي پدر! اين تير مرا اذيت مي كند. فقط با آن زبان بي زباني، جلوي چشم بابا، بال و پر زد و جان داد. عرض كردم كه شايد اين قضيه براي قلب امام حسين (عليه السلام) خيلي دردآور بود. به طوري كه بعضي ها مي نويسند كه هاتفي صدا زد:

صبرا لك يا حسين! دحوا فإن له مرضعة في الجنة.

بر تو صبر باد اي حسين! او را رها كن كه يك دايه خوبي در بهشت براي او وجود دارد.

طبيعي است كه تمام پدران و مادران، دوران بچه داري را طي كرده اند و به همين دليل، پدر و مادر نسبت به فرزندان كوچكي كه زبان ندارند و نمي توانند حرف شان را بيان كنند و درد و مشكل شان را بيان كنند، احساس محبت بيشتري دارند. تنها وسيله اي كه كودك در اختيار دارد، اين است كه گريه مي كند. مثلاً مادر به خاطر طفل تازه به دنيا آمده، شب ها 10 بار از خواب بيدار مي شود و يك بار هم ناراحت نمي شود و با كمال ملاطفت و نرمي و محبت، بچه را در آغوش مي گيرد و او را شير مي دهد و نوازش مي كند. ولي همين مادر مثلاً اگر بچه 10 يا 12 ساله اي داشته باشد و آن بچه هم در نيمه شب بگويد كه مثلاً تشنه ام است، به او مي گويد كه در يخچال آب هست و برو بردار و بنوش. چرا؟ چون او مي تواند خودش برود و مشكلش را حلّ كند.

لذا اين دليل بر اين نيست كه اگر پدر و مادر به بچه كوچك، احساس و علاقه بيشتري نسبت به بچه بزرگ تر دارند، يعني بچه بزرگ تر را كمتر دوست دارند.

شما كه دختر 9 ساله داريد، بدانيد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است كه «دختر، رحمت است و اگر از بيرون مي آييد و هديه اي براي فرزندان خريده ايد، اول هديه دختر را بدهيد، بعد هديه پسر را».

* * * * * * *

سؤال 2 :

آيا آقاي قزويني مدرسه اي جهت تدريس مباحث فقهي دارند كه طلبه بپذيرند؟ اگر چنين است، شرايط آن را اعلام كنيد؟

جواب 2 :

ما بارها اعلام كرده ايم و تصميم جدي هم داريم كه برنامه هاي آموزشي از طريق ماهواره و اينترنت برگزار كنيم و إن شاء ا... اعلام خواهيم كرد. با مركز تخصصي مهدويت جلسات متعددي داشته ايم و تقريباً مواد اوليه اين دروس آماده شده است و اساتيدي كه بايد اين دروس را تدريس كنند، تقريباً مشخص شده اند و شايد در آينده اي نزديك هم اعلام كنيم و افرادي را هم از طريق اينترنت يا پيامك ثبت نام مي كنيم و به افرادي كه اين دوره ها را به حول و قوه إلهي بگذرانند، از طريق مركز تخصصي مهديت، مدرك ارائه مي شود و مداركي كه توسط اين مركز ارائه مي شود، مدرك رسمي و قابل قبول در تمام ارگان ها و نهادهاست.

برنامه ديگري هم كه داريم و تقريباً به دنبال مقدماتش بوديم تا جاي مناسبي تهيه شود و به بركت امام رضا (عليه السلام) هم جاي مناسبي تهيه كرديم، اين بود كه طلبه ها يا آن دسته از عزيزاني كه مدرك كارشناسي ارشد به بالا دارند و در كارهاي پاسخ به شبهات، مخصوصاً شبهات وهابيت، دوره هايي را گذرانده باشند، مانند كساني كه در مركز تخصصي كلام، مذاهب اسلامي و مهدويت دوره ديده اند، از آنها ثبت نام خواهيم كرد و حدود 20 نفر از اين عزيزان را گزينش مي كنيم و براي تربيت آنها و استفاده در شبكه جهاني ولايت و ديگر شبكه ها، دوره هايي را برگزار خواهيم كرد.

ما واقعاً نياز به اين نيروها داريم و الآن هم دنيا، دنياي جنگ رسانه اي و ماهواره اي است و آنها هم جگرپاره هاي خود را در ماهواره ها آورده اند و ما هم بايد نيروهاي تربيت شده مان را كه با مباني أهل بيت (عليهم السلام) آشنايي دارند، به اين ميدان بياوريم و در برابر اين هجمه شديدي كه عليه أهل بيت (عليهم السلام) هست، قرار دهيم.

* * * * * * *

سؤال 3 :

آيا فكر نمي كنيد كه در هر برنامه اي، بيننده جديد داريد كه نياز به شماره تلفن دارد؟ چرا شماره تلفن شبكه تان را زيرنويس نمي كنيد؟ مگر ما به جز استاد قزويني، استاد حاذفي داريم؟ آيا اين بي سليقگي نيست؟

جواب 3 :

دوستان ما مرتب شماره تلفن شبكه را زيرنويس مي كنند و دستگاهي هم خريده ايم كه هنوز راه اندازي نشده است و إن شاء ا... يك پيام گير هم خريده ايم كه به علت مشغله زياد، هنوز راه اندازي نشده است. تقريباً چند هفته است كه به دنبال بالا بردن كيفيت شبكه هستيم. چون از هزار پيامكي كه مي آمد، حدود ششصد پيامك در مورد گلايه از كيفيت صوت و تصوير برنامه بود. إن شاء ا... در اين فركانس جديد اين مشكلات برطرف شده است؛ گرچه با آن كيفيت ايده آل فاصله دارد.

با بعضي از دوستان مان هم رايزني كرده ايم و يك سري تجهيزات هم گفته ايم بخرند و بياورند تا كيفيت برنامه بالا برود. البته بينندگان عزيز مي دانند كه تجهيرات ماهواره اي، هزار تومان يا 2 هزار تومان يا 10هزار تومان نيست و مبالغ هنگفت ميليوني نياز دارد. اگر اين شبكه مورد تائيد أهل بيت (عليهم السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) باشد، خودشان اين تجهيزات را براي ما تهيه مي كنند. ما به آن اندازه اي كه امكانات در اختيارمان هست، شروع كرده ايم. بارها هم گفته ايم اين استوديويي كه الآن مي بينيد و حتي اتاق فرماني كه داريم، كتابخانه خود بنده است و حتي شب هايي كه ديگر عزيزان برنامه دارند، در كتابخانه بنده إجراء مي شود و كتاب هاي بنده را پشت پرده گذاشته اند و اينجا را به شكل استوديو درست كرده اند. هر كدام از آقايان كه به اينجا آمده اند، مخصوصا از صدا و سيما، گفته اند:

با اين سر و صدايي كه شما به راه انداخته ايد، ما تصور كرديم شما يك ساختمان 10 ، 12 طبقه با امكانات فراوان داريد.

الحمد لله به اين هم افتخار مي كنيم و دوست و دشمن و مخالف ما اذعان دارند كه برنامه هاي شبكه جهاني ولايت از نظر محتوا، حتي از شبكه هاي داخلي جمهوري اسلامي ايران هم غني تر است و «هذا من فضل الله تبارك و تعالي».

* * * * * * *

سؤال 4 :

آيا ازدواج دختر حضرت علي (عليه السلام) با يكي از خلفاء صحت دارد؟ در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 4 :

ما قبلاً در اين مورد مفصل توضيح داده ايم، ولي الآن هم به صورت مختصر توضيح مي دهم. با اين كه برادرمان جناب آقاي أبو القاسمي به صورت مفصل بحث كرده اند و روي سايت شبكه هم گذاشته ايم و مي توانيد فايل صوتي و تصويري و متني آن را مشاهده كنيد.

أولاً:

طرف حساب ما، آقايان سني هستند. آقاي صالحي شامي (متوفاي 942 هجري) كه از علماء بزرگ أهل سنت است، مي گويد كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشت.

سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 11، ص 288

آقاي سيوطي هم در حاشيه قليوبي علي شرح جلال الدين، جلد 3، صفحه 236 همين مطلب را دارد.

آقاي شيخ محمد خضري كه از علماء بزرگ مصر است، در كتاب نور اليقين في سيرة سيد المرسلين، جلد 1، صفحه 111 همين مطلب را دارد

از بزرگان شيعه هم مرحوم رضي الدين حلي (ره) در كتاب العدد القوية، صفحه 242 همين مطلب را دارد.

مرحوم حضرت آيت ا... العظمي نجفي مرعشي (ره) در شرح احقاق الحق، جلد 30، صفحه 172 همين مطلب را دارد.

جناب باقر شريف قرشي كه از علماء بزرگ شيعه در نجف است، در كتاب حياة سيدة نساء فاطمة، صفحه 219 همين مطلب را دارد.

ثانياً:

اين آقايان مي گويند يك دختري به نام أم كلثوم در خانه أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده است، ولي دختر خود أمير المؤمنين (عليه السلام) نبود، بلكه دختر آقاي أبو بكر بوده از أسماء بنت عميس كه بعد از وفات أبو بكر، أمير المؤمنين (عليه السلام) با أسماء ازدواج كرد و اين دختر هم در خانه أمير المؤمنين (عليه السلام) بزرگ شد و دختر خوانده و ربيبه أمير المؤمنين (عليه السلام) به حساب مي آمد.

جناب آقاي نووي (متوفاي 676 هجري) كه از علماء بزرگ أهل سنت است، صراحت دارد:

و أم كلثوم هذه، تزوجها عمر بن خطاب .

أم كلثوم كه دختر أبو بكر بود، همين است و عمر بن خطاب با او ازدواج كرده است.

تهذيب الأسماء و اللغات، ج 2، ص 630

از ميان علماء شيعه هم جناب آقاي مرعشي نجفي (ره) همين تعبير را دارد و مي گويد كه اين أم كلثوم، دختر خوانده و ربيبه أمير المؤمنين (عليه السلام) بود:

و تزوجها الثاني و يخاطب محمد بإبني و أم كلثوم هذه بنتي.

و خليفه دوم با او ازدواج كرد و أمير المؤمنين (عليه السلام) به محمد بن أبو بكر مي گفت پسرم و به أم كلثوم هم مي گفت دخترم.

شرح إحقاق الحق للسيد المرعشي، ج 3، ص 315

اينها از ديدگاه أهل سنت بود.

ثالثاً:

اما از ديدگاه شيعه. مرحوم كليني (ره) در كافي، جلد 5، صفحه 346 مي گويد:

لما خطب إليه قال له أمير المؤمنين: إنها صبية، قال: فلقي العباس، فقال له: ما لي؟ أبي بأس؟ قال: و ما ذاك؟ قال: خطبت إلي إبن أخيك، فردني أما و الله لأعورن زمزم و لا أدع لكم مكرمة إلا هدمتها و لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه، فأتاه العباس فأخبره و سأله أن يجعل الامر إليه فجعله إليه.

خليفه دوم با زور و تهديد با ايشان ازدواج كرد و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم بناي درگيري و مخالفت با اينها را نداشت. خود مرحوم سيد مرتضي (ره) هم در رسائل، جلد 3، صفحه 149 مي گويد:

ما أجاب عمر إلي إنكاح بنته إلا بعد توعد و تهدد و مراجعة و منازعة.

أمير المؤمنين (عليه السلام) موافقت نكرد با ازدواج أم كلثوم با عمر، مگر بعد از وعيدات و تهديداتي كه توسط عمر صورت گرفت و أمير المؤمنين (عليه السلام) مجبور شد اين كار را بكند.

بعد هم مي گويد:

و قد تبيح الضرورة أكل الميتة و شرب الخمر، فما العجب مما هو دونها؟

گاهي ضرورت إقتضاء مي كند كه انسان أكل ميته و شرب خمر كند. تعجبي ندارد كه قضيه ازدواج، كمتر از اين است.

مرحوم شيخ مفيد (ره) در المسائل السروية، صفحه 91 صراحت دارد:

اگر علي بن أبي طالب (عليه السلام) به عمر دختر داد، ازدواج و تزويج و تزوج بر محور شهادتين است.

و قطعاً خليفه دوم شهادتين را جاري مي كردند. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم براي اين كه هم خودشان در محذوريت بودند، چون تهديد شده بودند، و هم شيعيانش را تهديد كردند:

فأجابه إلي ذلك ضرورة، كما قلنا إن الضرورة تشرع إظهار كلمة الكفر، قال تعالي: «إلا من أكره و قلبه مطمئن بالإيمان (نحل / 106) ».

ضرورت اقتضاء كرد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) تن به اين ازدواج داد. همان طور كه ضرورت إقتضاء مي كند كه گفتن كلمه كفر، مشروع باشد. خداوند فرمود: «مگر كسي كه از روي اجبار چيزي بر خلاف ايمان اظهار مي كند، ولي قلب او با ايمان مطمئن و آرام است ».

البته اين قضيه تهديد را هم علماء أهل سنت آورده اند.

المعجم الكبير للطبراني، ج 3، ص 45 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 4، ص 272

رابعاً:

اين قضايا منحصر در ازدواج اجباري با أم كلثوم نبود. آقايان أهل سنت اين مسائل را نقل كرده اند و به ما ربطي ندارد؛ چه خوب باشد و چه بد. آقايان نقل مي كنند:

أن عاتكة بنت زيد كانت تحت عبد الله بن أبي بكر فمات عنها و اشترط عليها أن لا تزوج بعده فتبتلت و جعلت لا تزوج و جعل الرجال يخطبونها و جعلت تأبي. فقال عمر لوليها: أذكرني لها، فذكره لها فأبت عمر أيضا، فقال عمر: زوجنيها، فزوجه إياها، فأتاها عمر، فدخل عليها، فعاركها، حتي غلبها علي نفسها فنكحها، فلما فرغ قال: أف أف أف أف بها.

فردي به نام عاتكه بنت زيد، شوهرش مرد و وصيت كرده بود بعد از من حق ازدواج كردن با كسي را نداري. او هم هر مردي را كه به خواستگاري اش مي آمد، ردّ مي كرد. عمر به پدر عاتكه گفت: برو او را براي من خواستگاري كن. پدرش رفت و به عاتكه گفت كه عمر خواستگار توست. ولي باز هم عاتكه ردّ كرد. عمر به پدر عاتكه گفت: او را به عقد من درآور، پدرش هم اين كار را كرد. عمر آمد و وارد اتاق حجله شد و عاتكه هم تمكين نمي كرد، تا اين كه عمر با عاتكه درگير شد و بالأخره عمر بر آن دختر غلبه كرد و با او همبستر شد. وقتي عمر از اتاق خارج شد، گفت: اف اف اف اف بر هم چنين زني.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 8، ص 265 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 633

اين كه در آن اتاق چه گذشت، ما نمي دانيم كه عمر اين چنين گفت.

وقتي اين آقايان از خليفه دوم هم چنين چيزي را به اين شكل نقل مي كنند، بايد گفت كه خليفه دوم سابقه انجام كارهاي زوري و اجباري را داشته است. اگر واقعاً هم چنين مطلبي در كتب شيعه بود، قطعاً بنده نقل نمي كردم و جرأت نقل آن را نداشتم؛ چون خيلي عبارت ها زشت است و كارش وقيح است.

البته جواب هاي ديگري هم هست، ولي به همين چند مورد إكتفاء مي كنيم.

* * * * * * *

سؤال 5 :

درباره نسل و نسب خليفه دوم به صورت مفصل توضيح بفرماييد.

جواب 5 :

بعضي از دوستان ما، ما را روي ميدان مين مي برند؛ من خيلي زياد دوست ندارم وارد اين بحث ها شوم. حتي به طلبه ها هم مي گويم كه در اين زمينه ها وارد نشوند؛ چون مقداري مشكل است. البته من از كتب شيعه دوست ندارم چيزي را نقل كنم و فقط چند آدرس از كتب أهل سنت مي دهم.

آقاي إبن كثير دمشقي سلفي از بنيان گزاران مباني فكري وهابيت در كتاب البداية و النهاية، جلد 2، صفحه 296 و السيرة النبوية، جلد 1، صفحه 153 مفصل آورده است و مي گويد:

و كان الخطاب والد عمر بن الخطاب عمه و أخاه لأمه.

پدر عمر بن خطاب، هم پدرش بود و هم عمويش بود و هم برادرش بود.

ما كاري با تفصيل بيشترش نداريم.

در كتاب المعارف إبن قتيبة دينوري، صفحه 245 هم مطالب خيلي تندي آمده است كه شايد براي آقايان مقداري غير قابل قبول باشد.

ما كاري به كتاب هاي شيعه هم نداريم و اين مطالب در كتاب هاي آقايان أهل سنت آمده است.

آقاي سيوطي هم در الدر المنثور، جلد 2، صفحه 335 از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر رفت و كسي از صحابه آمد:

فقال: أين آبائي؟ قال: في النار. فقام آخر فقال: من أبي؟ فقال: أبوك حذافة. فقام عمر بن الخطاب فقال: رضينا بالله ربا و بالإسلام دينا و بمحمد نبيا و بالقرآن إماما، إنا يا رسول الله حديث عهد بجاهلية و شرك، والله أعلم من آباؤنا.

گفت: پدران من كجا هستند؟ حضرت فرمود: در آتش جهنم. مردي ديگر آمد و گفت: پدر من كيست؟ حضرت فرمود: پدر تو حذافه است (و آن كسي كه فكر مي كني، نيست و تو از نسل فلاني هستي). عمر بن خطاب بلند شد و گفت: راضي شديم كه پروردگار ما خداست و اسلام دين ماست و محمد نبي ماست و قرآن امام ماست. ما تازه از جاهليت و شرك وارد اسلام شده ايم. خداوند مي داند كه پدران ما كيست؟ (و ادامه نده و بيشتر از اين آبروي ما را نبر).

هم چنين جناب سيوطي در الدر المنثور، جلد 4، صفحه 309 از جناب عمر نقل مي كند و مي گويد:

قال عمر: كان رجال من المهاجرين في أنسابهم شئ.

عمر گفت: بعضي از مهاجرين در نسب شان مشكل داشتند و حلال زاده نبودند.

تاريخ الخلفاء للسيوطي، ص 131 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 52 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 454

مطالب زيادي در اين زمينه هست، ولي ما به همين اندازه إكتفاء مي كنيم و دوستان هم ديگر پيگير اين قضيه نباشند. ما از اين كه حقايق را مطرح كنيم، إبائي نداريم و نه توهين مي كنيم و نه فحش مي دهيم و نه جسارت مي كنيم. البته اين سؤال را خيلي ها مطرح مي كردند و ما بدون توجه ردّ كرديم، ولي ديديم كه نمي شود و به همين اندازه إكتفاء مي كنيم و دوستان هم در اين زمينه، ديگر سؤال نكنند و مته به خشخاش نزنند. چون فايده اي ندارد و مشكلي را براي ما حلّ نمي كند.

* * * * * * *

سؤال 6 :

لطفاً زمان برنامه تان را افزايش دهيد.

جواب 6 :

اگر فقط ما باشيم و بخواهيم هر شب برنامه داشته باشيم، نمي شود. چون اگر غذاي خوب را انسان هر شب بخورد، از چشمش مي افتد. ما به ديگر عزيزان و ديگر كارشناساني كه از خرّيطين فن و از نخبگان حوزه علميه هستند، ميدان داده ايم. ديگر عزيزاني كه در اينجا برنامه دارند، افرادي هستند كه 30 ، 40 سال در كرسي تدريس و تأليف بوده اند و همه شان در جايگاه خودشان صاحب رأي و مجتهد هستند و ما از اينها استفاده مي كنيم؛ هر گلي يك بويي دارد. به همين اندازه كه 2 برنامه در هفته داريم، خوب است و دوستان دعا كنند كه به يك برنامه تبديل نشود.

* * * * * * *

سؤال 7 :

اگر أبو بكر و عمر كافر بودند، چرا حضرت علي (عليه السلام) با 2 كافر بيعت كرد؟

جواب 7 :

اين بحث فقط براي اين عزيزمان نيست. اين بحث را در شبكه هاي وهابي صفا و وصال و نور هم در غالب اوقات مطرح مي كنند:

اگر واقعاً أبو بكر و عمر به عقيده شيعه كافر بودند، چرا علي بن أبي طالب (عليه السلام) با آنها بيعت كرد؟

أولاً:

ما به هيچ وجه نگفتيم كه آنها كافر بودند، بلكه آنها گوينده لا إله إلا الله بودند؛ همان طور كه عبارت سيد مرتضي (ره) و شيخ مفيد (ره) را خوانديم. چون كسي كه شهادتين را بگويد، ولو به لقلقه زبان هم باشد، مسلمان است و ائمه (عليهم السلام) هم گفته اند هم چنين فردي مسلمان است.

ثانياً:

ولي اين كه مي گويند بيعت كرده است، اين بيعت در كجاست؟ اين آقاياني كه اين همه دم از بيعت حضرت علي (عليه السلام) با أبو بكر و عمر مي زنند، بيايند و يك بحث و مناظره و گفت و گوي دوستانه اي با هم داشته باشيم تا مشخص شود اين بيعت در كجا بود؟ اگر اين آقايان در بحث خلافت نمي آيند بحث و مناظره كنند، قبول، حدأقل بيايند در رابطه با بحث بيعت با هم گفت و گوي دوستانه داشته باشيم و نامش را مناظره نمي گذاريم و مردم هم ببينند برنامه هاي ما را و ببينيم كه آيا واقعاً بيعتي بوده است يا خير؟

اگر عقيده شيعه را مي خواهيد، مرحوم شيخ مفيد (ره) (متوفاي 413 هجري) كه از استوانه هاي علمي و فقهي و كلامي شيعه است، صراحتاً مي فرمايد:

و المحققون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قط.

محققين شيعه بر اين عقيده هستند: علي بن أبي طالب (عليه السلام) يك ساعت هم با أبو بكر و عمر و عثمان بيعت نكرد.

الفصول المختارة للشيخ المفيد، ص 56

اين عقيده شيخ مفيد (ره) است و عقيده او به عنوان يك عقيده مسلم براي شيعه محترم است.

مرحوم سيد مرتضي (ره) در كتاب الشافي في الإمامة، جلد 4، صفحه 211 مي فرمايد:

فأي رضا هاهنا؟ و أي إجماع؟ و كيف يكون مختارا من يهدد بالقتل و الجهاد؟

آن آقاياني كه مي گويند علي بن أبي طالب (عليه السلام) آمد بيعت كرد، اين رضايت حضرت علي (عليه السلام) از اينها كجاست؟ از كدام إجماع سخن مي گويند؟ علي بن أبي طالب (عليه السلام) چگونه اختيار دارد كه او را تهديد به قتل و جهاد مي كنند؟

ثالثاً:

در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم صراحت دارد كه بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، تا 6 ماه علي بن أبي طالب (عليه السلام) بيعت نكرد:

لم يكن يبايع تلك الأشهر.

مادامي كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در قيد حيات بود در آن 6 ماه، علي بن أبي طالب (عليه السلام) بيعت نكرد.

صحيح البخاري لمحمد بن إسماعيل البخاري، ج 5 ،ص 82، ح 4240 ـ صحيح مسلم لمسلم النيشابوري، ج 5، ص 154

اينها كاملاً واضح و روشن است.

بله، اگر چنانچه حضرت علي (عليه السلام) را كشان كشان به مسجد بياورند و دست حضرت علي (عليه السلام) را در دست أبو بكر قرار بدهند، بله، اين نوع بيعت بوده است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»



Share
1 | هادي تشكري بهشتي | | ١٥:٣٦ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٠ |
با عرض سلام
ضمن تشکر از زحمات همه دست اندر کاران اين سايت ، در خصوص ازدواج ام کلثوم با عمر ، پاسخي که از روايات اهل سنب آورديد خيلي متين تر است تا اينکه بگوئيم جضرت محبور بود ، به زور محبورش کردن و يا تهديد نمودند ، اگر آنها ميتوانستند به زور بيعت ميگرفتند . من در بحثهاي روائي تخصصي ندارم ولي خيلي بحث هاي شما را در سايت بسيار علميتان پيگيري ميکنم و تقريبا اگثر مقالات و حتي کامنت ها را خوانده ام ولي در خصوص اينکه در خصوص حصرت علي عليه السلام بگوئيم مجبورش نمودند برايم سنگين است و قابل هضم نميباشد لطفا چنانچه مطلب طور ديگري هست بيان نمائيد . ضمنا آنطور که شما در بالا نظرات شيعه را در مورد بحث ازدواج فرموديد . بوي توجيه ميدهد و به نظر ميرسد علماي عزيز ما به روايات نبود دختري به نام ام کلثوم آشنائي نداشته اند و يا مطلب چيز ديگري است . الله اعلم به حقايق الامور موفق باشيد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها