2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
کد مطلب: ٥٣٧٢ تاریخ انتشار: ٢٦ مرداد ١٣٩١ تعداد بازدید: 6312
سخنراني ها » حبل المتین
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي

حبل المتين 91/05/26

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 26 / 05 / 91

مجري:

اخيراً عبد الشيطان دمشقيه در شبكه هاي وهابيت مباحثي را مطرح كرده و نسبت به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها توهين كرده است كه من شرمم مي آيد آن را مطرح كنم و فقط بايد به صورت كلي مي خواستم كه اين جسارت و بي احترامي را كه توسط اين آقاي عبد الشيطان صورت گرفته، شما مطرح كنيد و بيانيه هايي را كه مراجع ما اعلام كردند خدمت دوستان بيان كنيد.

استاد قزويني:

واقعاً بعضي از قضايايي كه در جهان معاصر مي گذرد، مايه تأسف و تأثر است كه اگر ما در لابه لاي تاريخ مي خوانديم نسبت به اهل بيت جسارت و اهانت مي كردند و بالاي بيش از 70 هزار منبر اميرالمومنين را سب و لعن مي كردند، توسط بنيانگذاران شجره ملعونه در قرآن و در رأس آن معاوية بن ابي سفيان. مي گفتيم آن زمان امكان دسترسي به حقايق و اطلاع رساني نيست و مردم بي توجه و بي اطلاع هستند ولي در عصر تشعشع طلايي اطلاعات و عصر رسانه كه اينترنت و ماهواره دنيا را به يك دهكده بلكه به يك سالن اجتماعات مبدل كرده است انسان مي بيند كه بعضي از اين ته مانده هاي خوارج و نواصب بغض و عداوت خود را نسبت به اهل بيت عليهم السلام هر روز به يك نوعي ابراز مي كنند و اين واقعاً جاي تأسف و تاثر است.

ولي اين را بدانند و ما بارها گفتيم كه گذشت آن زماني كه اميرالمومنين نتواند صداي خود را به گوش مردم برساند و در بيابان ها با چاه درد دل كند، گذشت آن زماني كه صداي صديقة طاهره پشت در خانه اش با

يا ابتا رسول الله

اعلام شود. امروز خدا را شاكر هستيم شيعه در عرصه بين الملل حضور فعال دارد، شيعه رسانه دارد، شيعه زبان گويا دارد، شيعه بيان و منطق رسا دارد و اجازه نمي دهد اين خوارج و ته مانده هاي نواصب جولان بدهند و به حول و قوه الهي، شيعه رسوا مي كند و كاري مي كند كه اين ها آبرو و حيثيتشان كه همه چيزشان است، از دست بدهند.

نسبت به همين فردي كه جناب آقاي محسني گفتند (عبد الشيطان)، ديشب يكي از بينندگان مي گفت: چرا شما به ايشان عبدالشيطان مي گوييد؟ آيا اهانت به عبد الرحمن نيست ؟

مي گويند: افرادي كه كچل هستند اسمشان را زلف علي مي گذارند و اين منطق قرآن است در سوره يس به صراحت مي گويد :

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آَدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ.

آيا ما عهد نكرديم كه شما عبدالشيطان نباشيد و او را عبادت نكنيد.

سوره يس آيه 60

كساني كه مانند اين آقا هرگونه جسارتي را به حضرت زهرا و حضرت امير و ديگر بزرگان مي كننند و فتوا به قتل و تخريب حرم سيدة زينب مي دهد، آيا اين غير از عبادت شيطان چيز ديگري است؟

ما وقتي به اين آقا عبدالشيطان مي گوييم مي ترسيم شيطان هم ناراحت شود ما در بعضي از روايات داريم كه خيلي عجيب است .

من 32 سال قبل نذري داشتم كه يك دوره بحار الانوار را از اول تا اخر به دقت مطالعه كنم، فصل تابستان بود و تصميم گرفتيم كه به نذرمان عمل كنيم و 3 ماه تابستان را كه در يك منطقه ييلاقي بوديم و فرصت خوبي هم داشتيم هر روز يك جلد از آن را مطالعه و نوت برداري مي كردم و بركت خاصي هم داشت. در اين 3 ماه كه اين كتاب را مطالعه كردم، چند روايت براي من خيلي تكان دهنده بود :

روايتي است از امام صادق سلام الله عليه كه مي فرمايد :

من روي علي مؤمن رواية يريد بها شينه وهدم مروته ليسقط من أعين الناس.

هركس سخني بگويد بر ضد يك مؤمن و بخواهد با آبروي او بازي كند و هتك حرمت كند،

أخرجه الله من ولايته إلي ولاية الشيطان فلا يقبله الشيطان.

خدا همچين فردي را از تحت عبوديت و ولايت خود خارج مي كند و تحت ولايت و عبوديت شيطان مي كند ولي شيطان هم او را نمي پذيرد.

الكافي - الشيخ الكليني، ج 2، ص 358

بحار الأنوار - العلامة المجلسي ، ج72، ص 168

خيلي عجيب روايتي است بايد بگوييم :

ويل لمن كفره نمرود

ديشب بعضي از بينندها به اين آقا گفتند عبدالشيطان كه بيننده اي تماس گرفت و گفت چرا به ايشان عبد الشيطان مي گوييد ؟ من گمان مي كنم كه اين آقا از مصاديق همين روايت باشد كه واقعاً شيطان هم از اينكه به او بگوييم عبدالشيطان با توجه به سوابق و آثار اين آقا در سايت خود و اهانت ها و جسارت ها و هتاكي هايي كه نسبت به اهل بيت سلام الله عليهم دارد .

ما نمي دانيم اهل بيت چه چوب تري به اينها فروخته است؟ چه پدر كشتگي و عداوت و بغضي با اهل بيت دارند؟

آقا طوري روي صندلي نشسته و لم داده است كه از ادب انساني به دور است كه كسي كه مي خواهد صحبت كند براي مخاطبين خود ارزش قائل شود . و اين نشان دهنده اين است كه آنها از الفباي ادب انساني هم بهره اي نبردند .

اين منطق خود قرآن است كه بعضي ها را عبد الشيطان مي نامد، البته من نكته اي هم به ذهنم آمد كه بعضي از دوستان وقتي مي آيند نسبت به اهل بيت جسارت مي كنند، گاهاً عصباني و غضبناك مي شويم، مي گويند: فلاني با اين موقعيت علمي چرا عصباني مي شود و تصور مي كنند كه اگر كسي موقعيت علمي داشت به هيچ وجهي نبايد عصباني و ناراحت شود .

شخصي روحاني براي تبليغ به يكي از مناطق شاهسوند ها رفته بود و در آنجا به دستشويي رفت، مردم آنجا متعجب شدند و گفتند : آقا هم دستشويي مي رود؟ روحاني كه به دستشويي برود به درد امام جماعت نمي خورد و ما پشت سر او نماز نمي خوانيم .

اولاً: خود قرآن در سوره جمعه مي گويد :

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا.

سوره جمعه آيه 5

بعضي از افرادي كه نعثل هاي آن زمان بودند و به علم خود عمل نمي كردند، خداي عالم آنان را تشبيه به الاغ مي كند .

يا در سوره اعراف در رابطه با بلعم باعورا با اينكه فردي بوده كه مقرب درگاه خدا بوده و اسم اعظم الهي را داشته قرآن مي گويد :

أَخْلَدَ إِلَي الْأَرْضِ

يعني به جاي سربالايي، سرازيري رفت

وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ

داستان او مانند داستان سگ است .

سوره اعراف آيه 176

اين منطق قرآن است، و خداي عالم كه قابل نقد نيست. البته خداي وهابي ها قابل نقد است كه اين آقاي كارشناس مواد مخدر گفت خدا قابل نقد است ، قرآن قابل نقذ است و فقط تنها كسي كه قابل نقد نيست، ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب است.

حالا اگر نسبت به صحابه لطف كنند 2 نفر از صحابه را هم مي گويند قابل نقد نيست :

1 عايشه 2 عمربن خطابظف ولي اگر از اين 2 نفر بگذرند حتي پيامبر و حضرت علي و عثمان و ديگران همه قابل نقد هستند.

اميرالمومنين كه مظهر ادب بوده است و حتي در ميدان جنگ مي گويد :

إني أكره لكم أن تكونوا سبابين.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 2 ص 185

شما ببنييند در خطبه 19 نهج البلاغه اشعث بن قيس اين مرد خبيث كه دارد :

كل فساد كان في خلافة علي ( ع ) ، وكل اضطراب حدث فأصله الأشعث.

سر منشأ تمام فساد در دوران خلافت اميرالمومنين، اشعث بن قيس بوده است.

اميرالمومنين مشغول صحبت است كه يك دفعه اين شخص اعتراض مي كند ، اميرالمومنين مي فرمايد :

عليك لعنة الله ولعنة اللاعنين.

بالاي منبر نشسته و مسجد كوفه از جمعيت موج مي زند اميرالمومنين مي فرمايد : اشعث بر تو لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان باد

حائك ابن حائك

حالا من در رابطه با اين نمي خواهم توضيح بدهم؛ چون نظرم غير از نظري است كه بعضي ها گفته اند : متكبر پسر متكبر

منافق بن كافر والله لقد أسرك الكفر مرة والاسلام أخري.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج 1، ص 56

خوب ببينيد اين تعابير از اميرالمومنين است كه وقتي قضايايي را مي بيند، غير متوقع و فردي كه دارد توطئه مي كند و نعثل آن جمعيت بوده است كه شروع مي كند به كارشكني و توطئه چيني و اميرالمومنين با او اين چنين برخورد مي كند .

از آن طرف خود پيامبر اكرم شما ببنينيد، در كتب شيعه و سني شايد بيش از صد روايت داريم كه از غضب و عصبانيت پيامبر صحبت كرده است .

در تفسير طبري كه ابن تيميه تفسير طبري از تفاسير مورد اعتماد مي داند، آمده:

غضب رسول الله يوما من الأيام .

غضبناك شد و رفت بالاي منبر و فرمود: مردم خبر بدهم كه خانواده هاي پست چه كساني هستند؟ بعد گفت : فلاني مي داني پدر تو كيست ؟ پدر تو اين كسي كه مي گويي نيست و پدرت شخص ديگري بوده است.

پيامبر يكي يكي داشت همه را معرفي كرد كه عمر ديد اگر به اين شكل پيش برود:

گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هر آنچه هست گيرند

آمد و افتاد پاي پيامبر را بوسيد

فقام إليه عمر فقبل رجله.

پاي پيامبر را عمر بوسيد

وقال يا رسول الله رضينا بالله ربا وبك نبيا وبالإسلام دينا وبالقرآن إماما فاعف عنا عفا الله عنك.

خلاصه اش اين است كه پرده ها را بالا مزن و بيش از اين ما را رسوا مكن.

تفسير الطبري، ج7، ص81

البته من حرف زياد دارم نسبت به اين حرف ها ولي مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز .

فردي به نام كعب بن زهير بن ابي سلمي كه شعري مي گويد كه در آن شعر نبي گرامي صلي الله عليه و آله وسلم هجمه مي كند و مي گويد :

فلما بلغت أبياته هذه رسول الله غضب رسول الله.

غضبناك شد.

وأهدر دمه

و گفت اين كعب بن زهير مهدور الدم است.

قال: ومن لقي كعبا فليقتله

هركس او را ديد بكشد.

معرفة الصحابة، ج5، ص 2378

اسد الغابة، ج 4، ص 502

در باره رسول خدا صلي الله عليه وآله قرآن مي فرمايد:

وَإِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم آيه 4

او هم عصباني مي شود و غضبناك مي شود وقتي كار زشتي را مي بيند و به قداست ها توهين مي شود .

عايشه همسر پيامبر است و وقتي پيامبر از خديجه حرف هايي مي زند و تمجيد مي كند از او عايشه عصباني مي شود و مي گويد :

ما أَكْثَرَ ما تُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ

پيامبر ! چرا اين قدر از خديجه حرف مي زنيد؟

وقد أَخْلَفَ اللَّهُ لك من خَدِيجَةَ عَجُوزٌ حَمْرَاءُ الشِّدْقَيْنِ قد هَلَكَتْ في دَهْرٍ

خدا يك زن جواني به جاي آن پيرزني كه دندانش افتاده بود به تو داده است.

فَغَضِبَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم غَضَبًا ما رَأَيْتُهُ غَضِبَ مثله قَطُّ.

خود عايشه مي گويد : پيامبر به گونه غضبناك شد كه اين چنين عصبانيتي در پيامبر من نديده بودم.

و حضرت مي فرمايد: بعد از خديجه مانند او خداي عالم نصيب من نكرد؛ يعني هيچكدام شما به پاي خديجه نمي رسيد

المعجم الكبير، ج 23، ص 11

هيثمي هم در مجمع الزوائد ج 9 ص 224 مي گويد روايت صحيح است.

يا در بعضي از روايت ها كه ما به مناسبت رحلت حضرت خديجه عرض كرديم كه عايشه مي گويد وقتي كه من نسبت به خديجه بي احترامي كردم:

فغضب حتي اهتز مقدم شعره من الغضب.

پيامبر عصباني و غضبناك شد به طوري كه موي سرش سيخ شد.

الاستيعاب، ج4، ص 1824

اسد الغابة، ج 7 ، ص 95

الوافي بالوفيات، ج 13، ص 182

پس اين قضايا بوده و اينكه اگر كسي بحث هاي علمي كرد، نبايد عصباني شود اشتباه است، بله عصبانيت بي خود اشتباه است ولي وقتي مي آيند به مقدس ترين مقدسات ما اهانت و بي حيايي مي كنند و شرف و وجدان را زير پا مي گذارند جاي عصبانيت دارد، قضيه اميرالمومنين قضيه شيعه نيست.

نمي دانم كه چه هيزم تري از اميرالمومنين دريافت كردند كه حتي

فزت و رب الكعبه.

أنساب الأشراف، ج 1، ص 373

را هم براي علي زياد مي بينند.

حتي قضاوت علي را هم زياد مي دانند با اينكه در خود صحيح بخاري است كه:

اقضاكم علي .

قوي ترين فرد در قضاوت علي بن ابي طالب است.

يعني شما ببنيد اين آقايان در رابطه با خليفه دوم همين آقا آمده يك شب مفصل 20 مورد روايت داريم كه پيامبر با عمر اختلاف داشت و جبرئيل آمد رأي عمربن خطاب را قبول كرد.

ولي اگر ما يك مورد پيدا كنيم كه فرض در قضيه اي بين حضرت رسول و حضرت امير اختلاف بود و خدا آمد نظر علي را تاييد كرد، از آن پس شيعه مي شود لا مذهب، مهدور الدم، نجس و مال و جان و همه چيزش مباح مي شود.

اگر مابياييم بگوييم:

لولم ابعث لبعث علي بن ابي طالب

تمام هفت آسمان را بر سر شيعه خراب مي كنند ولي اگر آمدند گفتند كه پيامبر فرموده :

لو لم أبعث لبعث عمر.

اگر من مبعوث نمي شدم جناب عمر مبعوث مي شد، هيچ اشكالي نداشت.

فيض القدير، ج 5، ص 325

به يكي از مراجع عظام گفتند: چرا نام علي بن ابي طالب در قران نيامده است ؟

گفت : آنهايي كه به پيامبر گفتند:

ان الرجل ليحجر.

پيامبر هذيان مي گويد

منهاج السنة النبوية ج 6، ص 19

آيا از اين ها بعيد بود كه بگويند جبرئيل هذيان گفته است يا خدا در اينجا اشتباه و خطا كرده است و حالا به خاطر اشتباهي كه خداي عالم كرده است پاداشي هم خدا مي برد.

اما نسبت به سؤال آقاي محسني و اهانتي كه اين فرد خبيث و پليد نسبت به زهرا مرضيه سلام الله عليها كردند، ديشب دوستان ما بخشي از جوابيه ها را دادند و بعضي از مراجع ما هم رسماً بيانيه دادند:

بيانيه آيت الله سيد محمد صادق روحاني كه در سايت ايشان است درباره اسائه ادب برخي از ناصبي ها به حضرت فاطمه سلام الله عليها:

با دلي آكنده از درد خبر دار شدم كه شخصي به نام عبد الرحمن دمشقيه جايگاه رفيع صديقة طاهره عليه آلاف التحية و الثناء را مورد اهانت قرار داده است و در اين جسارت عظيم از هيچ اقدام و سخن زننده اي فروگذار نكرده است و هيچ اعتنايي هم به اعتقادات صدها ميليون مسلمان نسبت به جايگاه شريف و منزلت بالاي آن حضر ت عليه السلام ننموده است و من باتوجه به مسئوليت شرعي خود از تمام مسلمان جهان به خصوص سران دولت هاي اسلامي و علماي جهان اسلام مي خواهم در قبال اين ناصبي كه به حريم رسول خدا و اميرالمومنين تجاوز كرده، موضع سريع و قطعي اتخاذ كنند در غير اين صورت همگي در جرم گناه آشكار او شريك هستند، واقعاً نمي دانم وقتي حرمت دختر پيامبرشان هتك شده است آنان با چه رويي مي خواهند با پيروان ساير اديان مواجه شوند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله پيش چشم همه جهانيان مورد اهانت قرار مي گيرد و آنان هيچ حركتي نمي كنند با وجود اينكه اگر اين اتفاق براي يكي از دختران خود مي افتاد لحظه اي از پا نمي نشستند و نمي دانم با چه زباني در روز قيامت پاسخگوي رسول خدا صلي الله عليه و آله خواهند بود زماني كه آن حضرت امتش را فرا مي خواند و در برابر سكوت شرم آور و موضع گيري حقيرشان در برابر هتك حرمت ساحت سيدة نساء العالمين از آنان بازخواست مي كند.

تا ايشان مي فرمايد:

در پايان عرض تسليت به ساحت مقدس بقية الله الاعظم ارواحنا فداه را لازم مي دانم كه بگويم اين ناصبي خبيث مهدور الدم است و جان او و افرادي كه جسارت او را تاييد كرده اند هيچ ارزش ندارد؛ مگر آنكه فورا از جنايت شنيع خود به درگاه الهي نسبت به پيامبرش و صديقة طاهره و همه مسلمانان عذر بخواهند.

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

سوره شعراء آيه 227

محمد صادق حسيني روحاني 9 رمضان 1433

http://www.rohani.ir/page-1723.htm

وقتي يك فردي اين چنين شروع به جسارت و اهانت مي كند كه به قول آقاي محسني خجالت مي كشم بيان كنم و اگر بنا باشد عمل مباح باشد ما هم خيلي مي توانيم حتي نسبت به مقدس ترين افراد شما مثال بزنيم.

ما مي توانيم نسبت به خودتان و مادرانتان و دختران و همسرانتان مثال بزنيم ولي حيا مانع ما مي شود، نكنيد والله به صلاح شما نيست و شما رسوا تر مي شويد، بني اميه اين شجره ملعونه در قرآن چه نسبت به اهل بيت كردند ؟ ولي ببينيد الآن اهل سنت نسبت به بني اميه چه قضاوتي دارند و نسبت به اهل بيت چه قضاوتي دارند.

مجري :

ما مي خواستيم بگوييم وقتي كه حب اميرالمومنين نشانه پاكي ولادت است و بغضش نشانه حرام زادگي و عدم طيب ولادت است و از طرفي هم مي بينيم كه در تاريخ كساني بودند كه نسبت به اهل بيت جسارت مي كردند و اينها را وقتي نگاه مي كرديم مي بينيم كه نسب آنها مشكل داشته است مانند معاويه، عمرو عاص و همين آقاي عبد الشيطان كه اين گونه جسارت مي كند.

ما مي خواستيم لطف بكنيد و براي بينندگان عزيز اين ارتباط را برقرار كنيد.

استاد قزويني:

عبارتي كه جناب گنجي شافعي و ديگران از ابوسعيد خدري آوردند كه :

كنا نبور اولادنا بحب علي بن ابي طالب رضي الله عنه فاذا رأينا احدهم لا يحب علي بن ابي طالب علمنا انه ليس منا و انه لغير رشده.

ما انصار امتحان مي كرديم فرزندان خود را با محبت علي عليه السلام و اگر بچه اي به دنيا مي آمد و علي را دوست نداشت، مي فهميديم اين زنا ناده است و از نسل ما نيست .

اسني المطالب ص 57-58

جالب اين است كه اين مطلب را ابن اثير در النهاية كه از كتاب هاي معتبر اهل سنت است آورده است .

آقاي ابن منظور در لسان العرب، زبيدي در تاج العروس خود كه كتاب لغت است اين مطلب را نقل مي كند .

از طرفي هم مي بينيم در كتابهاي معتبر اهل سنت اين مطالب نقل شده است و گناه ما چيست وقتي مسلم در صحيح خود كه بعد از قرآن صحيح ترين كتاب است حديث 6114 ج 7 ص 120 نقل مي كند: كه وقتي مي آيد و با سعد بن ابي وقاص مواجه مي شود:

أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بن أبي سُفْيَانَ سَعْدًا فقال ما مَنَعَكَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ

دستور داد سعد كه علي را ناسزا بگويد و گفت چرا ناسزا نمي گويي ؟

صحيح مسلم، ج4، ص1871

در اين روايت آقاي مسلم، مفعول به را حذف كردند ولي آقاي ابن تيميه زحمت كشيدند و در منهاج السنة ج 3 ص 15 مفعول به را هم آورده است كه :

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا بالسب فأبي

معاويه به سعد بن ابي وقاص دستور داد كه علي را ناسزا بگو.

فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب

چرا به علي فحش نمي دهي؟

منهاج السنة النبوية، ج5، ص40

گويا يك نماز و حج واجبي از سعد بن ابي وقاص ترك شده است .

آقاي دكتر عبدالله غنيمان در مختصر منهاج السنة مفصل اين قضيه را آورده است كه تلخيصي از منهاج السنة است.

جناب شاهين از علماي معاصر اهل سنت است كتابي دارد در شرح صحيح مسلم به نام فتح المنعم في شرح صحيح مسلم ج 9 ص 332 مي گويد :

امر معاوية بن ابي سفيان سعدا المامور به محذوف

مسلم مفعول به را حذف كرده است .

لصيانة اللسان عنه

براي اينكه مردم به معاويه بدبين نشوند .

و التقدير امره بسب علي رضي الله عنه.

علي بن ابي طالب رضي الله را معاويه رضي الله عنه لعن مي كرده است .

خيلي جالب است، مثل قضيه حجر بن عدي كه از صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله كه به دست معاويه رضي الله عنه به شهادت رسيده است . خيلي عجيب است واقعاً، ما نمي دانيم كه چه كسي بايد اين معماها و پارادوكس ها را حل كند.

علي بن ابي طالب رضي الله عنه را معاويه رضي الله عنه فحش مي داده است.

ابن كثير دمشقي در البدايه مي گويد :

معاويه وقتي حج را انجام داد دستور داد سعد بن ابي وقاص بيايد به ديدن او، وقتي سعد بن ابي وقاص پيش معاويه آمد، معاويه شروع كرد به علي بن ابي طالب فحش دادن ، سعد عصباني شد و گفت :

ادخلتني دارك واجلستني علي سريرك ثم وقعت في علي تشتمه.

من را آوردي اينجا نشاندي كنار تخت خود و به علي ناسزا و فحش مي دهي؟

البداية والنهاية، ج 7، ص341

يا جالب تر از همه اينها كه در تاريخ طبري است باب اجتماع الحكمين مي گويد :

معاوية فكان إذا قنت.

وقتي قنوت مي كرد.

لعن عليا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسينا

تاريخ الطبري، ج3، ص 113

بايد بگوييم معاويه رضي الله عنه علي رضي الله عنه و ابن عباس و امام حسن و امام حسين رضي الله عنهم را لعنت مي كرده است.

آيا كسي كه حلال زاده باشد و از نسل پدرش باشد مي آيد نسبت به اميرالمومنين و امام حسن و امام حسين لعن و ناسزا مي گويد؟ والله نمي دانم آقايان فرداي قيامت چه جوابي دارند؟

امير المومنين در نهج البلاغه نامه 17 كه به معاويه كه نامه مي نويسد مي گويد:

معاويه، مهاجر با طلقا يكسان نيست؛ يعني تو جزء طلقا هستي و پيامبر بايد تمام شما را گردن مي زد و اسير اسلام مي بوديد ولي پيامبر منت گذاشت بر شما و گفت :

انتم الطلقا.

معرفة السنن والآثار، ج7، ص 64

و گرنه شما با آن جناياتي كه 21 سال عليه اسلام كرده بوديد؛ حتي اگر پيامبر فقط خون حضرت حمزه را از دودمان بني اميه بگيرد معاويه و برادرش و يزيد و ابوسفيان تمامش را بايد گردن مي زدند ولي پيامبر منت گذاشت بر آنها.

اميرالمومنين مي گويد: شما جزء طلقا هستيد ولي من مهاجر هستم:

ولا الصريح كاللصيق.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع )، ج 3، ص 17

من پدر و مادرم كاملاً مشخص است. معاويه، پدرت كيست؟ آيا تو كه بچه كنار راه هستي خودت را با من مقايسه مي كني؟

شما ببينيد خود دكتر صبحي صالحي از علماي اهل سنت است و نهج البلاغه نوشته است و در ذيل اللصيق مي گويد:

الملصق بغير ابيه.

كسي كه منتسب به غير پدرش است.

يعني حرامزاده و زنا زاده است.

نهج البلاغه پاورقي شماره 3418

اختيار مصباح السالكين ص 486 مي گويد :

خالص النسب . واللصيق: الدعيّ

لصيق؛ يعني كسي كه زنا زاده است و جالب اينجا است كه خود سبط ابن جوزي يكي از علماي بزرگ اهل سنت است كه ذهبي و ديگران او را امام تعبير كردند ايشان در تذكرة الخواص ص 116، نقل مي كند كه امام حسن سلام الله عليه كه با معاويه رو در رو شد و گفتگو داشتند، به معاويه گفت:

قد علمت الفراش الذي ولدت في.

آيا ميداني تو پدرت چه كسي است و نطفه ات از چه كسي بسته شده است ؟

قال يقال انه من اربعة من قريش

وقتي معاويه به دنيا آمد 4 نفر سر آن دعوا مي كردند.

امارة بن وليد مي گفت اين بچه از نطفه من است، مسافرة بن ابي عمرو مي گفت از نطفه من است، ابوسفيان مي گفت از نطفه من است و عباس بن عبد المطلب هم مي گفت از نطفه من است؛ يعني 4 نفر دعوا داشتند كه معاويه فرزند كداميك است.

خود زمخشري در ربيع الأبرار صراحتاً مي گويد :

وكان معاوية يعزي إلي أربعة.

معاويه نسبت داده مي شود به 4 پدر.

ربيع الأبرار ونصوص الأخبار - الزمخشري - ج 4، ص 275

مراجعه كنيد ببينيد واقعاً اين قضايايي كه نقل شده صحت دارد يا نه .

جالب است حسان بن ثابت كه از شعراي به نام عصر نبوت است، عمر بن خطاب به حسان گفت: حسان! نديدي هند مادر معاويه در جنگ احد چه شادماني مي كرد و اي كاش بودي و هجوهاي او را جواب ميدادي. حسان بن ثابت همان جا شروع كرد به شعر گفتن :

أشرت لكاع وكان عادتها لؤما إذا أشرت مع الكفر

لعن الإله وزوجها معها هند الهنود عظيمة البظر

زن بدكاره و پليدي كه از خود نشان داد و عادت او پستي بود؛ زيرا پليدي را با كفر هند همگام كرده بود و خداي عالم لعنت كند او و شوهرش را؛ هندي كه آلت زنانه اش بزرگ بوده است.

زعم الولائد أنها ولدت ولدا صغيرا كان من عهر

همه مي دانند كه ايشان فرزندي كه به دنيا آورده بود، از زنا بوده است .

ونسيت فاحشة أتيت بها يا هند ويحك سبة الدهر

هند! آيا فحشايي كه انجام دادي فراموش كردي؟ واي بر تو مايه آبرو ريزي زمانه شدي.

تمام زن هاي قابله مي دانندكه فرزند او فرزند نامشروعي بوده است .

تاريخ الطبري، ج 2، ص70

ديوان حسان بن ثابت، ج 2، ص 70

الأغاني، ج 15، ص 192

و جالب اين است كه معاويه نامه اي نوشت به زياد بن ابيه كه خود زياد بن ابيه مادرش كه مشخص است، سميه است؛ ولي پدرش معلوم نبود و ابوسفيان هم آمد و گفت اين فرزند من است به خاطر رابطه نامشروعي كه با سميه داشته ام، اين بچه از من است و اين قضيه داستان بلندي دارد كه معاويه هم آمد و زياد را برادر خطاب كرد و گفت كه او برادرمن است و از نطفه پدرمن است .

نامه نوشت معاويه به زياد بن ابيه گفت: بيچاره! تو پدر نداري و فقط مادرت مشخص است كه چه كسي است، زياد بن ابيه جواب نوشت كه :

وأما تعييرك لي بسمية فإن كنت أبن سمية فأنت أبن جماعة.

اگر من فرزند سميه هستم، اقلاً مادرم معلوم است؛ ولي تو فرزند چند نفر هستي و پدرت گروهي بوده است.

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد، ج16، ص183

در تاريخ، شير زن هايي بودند كه واقعاً طوفان كردند و موج آفريدند، مانند سوده كه در برابر معاويه مي آيد و آنچنان با شجاعت حرف مي زند تمام تار و پود معاويه به لرزه مي افتد و يكي از اين شير زن هايي كه واقعاً نامش در تاريخ مانده است، غانمه دختر غانم است كه از زنان بني هاشم است. وقتي به گوش اين شيرزن رسيد كه معاويه و عمروعاص نسبت به اميرالمومنين و امام حسن و امام حسين و ديگر بني هاشم ناسزا مي گويند گفت: من اگر چنانچه دستم برسد به معاويه و عمرو عاص حقشان را كف دستشان مي گذارم.

غانمه ساكن مكه و برادرش در مدينه بود، آمده بود منزل برادرش مهماني، از آن طرف هم معاويه اتفاقاً در مدينه بود وقتي معاويه مي شنود كه غانمه آن زن شجاع و سخنور در مدينه است، گفت: فرشي پهن كنيد و اينجا را سرو سامان دهيد و به يزيد گفت: برو به غانمه بگو: پدرم معاويه مي گويد بيا تا با هم ديداري داشته باشيم، يزيد آمد در زد غانمه دم در امد و گفت :

فقالت : من أنت كلأك الله ؟

تو كي هستي؟

قال : يزيد بن معاوية .

قالت : فلا رعاك الله يا ناقص لست بزائد

تو چيز اضافه اي نداري غير از نقص.

يزيد خيلي جا خورد و آمد به پدر خود خبر داد

فأتي أباه فأخبره

پدرش گفت: كارت نباشد اين زن از زن هاي عادي نيست.

غانمه به مجلس معاويه آمد و همين كه رسيد، معاويه به او سلام داد

فقالت : علي المؤمنين السلام وعلي الكافرين الهوان.

سلام و درود بر مومنين و خواري بر كفار باد.

ثم قالت : من منكم ابن العاص ؟

عمرو عاص كيست ؟

قال عمرو : ها أنا ذا

عمروعاص گفت من هستم

فقالت : وأنت تسبّ قريشاً وبني هاشم

تو هستي كه به بني هاشم و قريش فحش مي دهي ؟

وأنت أهل السب وفيك السبّ وإليك يعود السبّ يا عمرو

تو خودت اهل فحش دادن هستي و تمام فحش ها هم به تو بر مي گردد .

إني والله لعارفة بعيوبك وعيوب أمك

تمام عيب هاي خودت و مادرت كف دست من است .

وإني أذكر لك ذلك عيباً عيبا

دانه دانه عيب هايت را برايت مي شمارم .

ولدت من أمة سوداء مجنونة حمقاء

مادرت يك كنيز سياه و ديوانه و احمق بوده است

تبول من قيام

مادرت هميشه ايستاده قيام مي كرده است.

ويعلوها اللئام

مردان پست هم همواره بر مادرت سوار مي شدند.

إذا لامسها الفحل كانت نطفتها أنفذ من نطفته

اگر مردان زنا كاري با مادرت زنا مي كردند، نطفه مادرت كثيف تر بود از نطفه آنها.

ركبها في يوم واحد أربعون رجلاً

عمرو عاص، بر مادر تو در يك روز 40 نفر زنا كردند.

چقدر زيبا گفته است و واقعاً هيچ چيز جا نگذاشته است.

وأما أنت

و اما تو

فقد رأيتك غاوياً غير راشد ومفسداً غير صالح

تو يك آدم گمراه و مفسد هستي

ولقد رأيت فحل زوجتك علي فراشك فما غرت

عمرو عاص تو رفتي ديدي يك اجنبي با زنت در حال زنا است ولي هيچ غيرتي نداشتي كه از ناموست دفاع كني.

ولا أنكرت

و نگفتي اين ناموس من است

بعد شروع كرد نسبت به معاويه سخن گفتن كه داستان مفصلي دارد.

المحاسن والمساوي، ج1، ص 75

اين عمروعاص دشمن علي بن ابي طالب، دشمن اهل بيت، دشمن اهل بيت و دشمن امام حسن و امام حسين است .

شما ببينيد دانه دانه كساني كه با اهل بيت بناي ناسازگاري داشتند اگر تفتيش كنيد آنها را همان طوري كه در روايت امام صادق خوانديم ما كه كساني كه نسبت به اهل بيت بد مي گويند اگر نسب آنها را تفتيش كنيد يا زنا زاده هستند يا نطفه شان در حال حيض منعقد شده است .

اين چيزي است كه ثابت است و اين چند نمونه اي كه ما ذكر كرديم و نمونه ها زياد است از كساني كه دشمني با اميرالمومنين و اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم داشتند.

ما يقين داريم كه اين آقايان اگر يك آزمايش DNA بدهند و خون پدرشان را هم آزمايش كنند، مشخص است كه از نسل بني اميه شجره ملعونه در قرآن هستند.

اين آقا خودشان اقرار كرده اند كه وقتي جوان بودند همجنس باز بودند، خوب كسي كه اين گونه بوده باشد، چيزي جز عداوت با اميرالمومنين و حضرت زهرا سلام الله عليها از او ساخته نيست.

از كوزه همان تراود كه در اوست

حتي ديشب دوستان ما از يكي از علماي بزرگ اهل سنت كليپي را پخش كردند كه خود اين آقا مي گويد ايشان فساد اخلاقي داشته است و به همين دليل از الازهر اخراج شده است.

لطفا كليپي را كه براي خود آقايان اهل سنت است را پخش كنيد تا براي بينندگان عزيز قضيه روشن شود.

پخش كليپ:

؟؟؟

استاد قزويني:

اين اعترافي است كه خود آقايان مي كنند و اين كاملاً واضح و روشن است و كسي كه همچين سوابقي دارد، اگر نيايد و نسبت به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت نكند جاي تعجب دارد و گرنه اين مسائل از اين افراد طبيعي است.

مجري:

وقتي خداوند حب اميرالمومنين را نشانه حلال زادگي و بغض او را نشانه نفاق مي داند، يك رابطه مستقيمي است و من درخواست مي كنم به شخصيت هاي علمي كه حتي بتوانند مقالات و پايان نامه هاي علمي داشته باشند كه آيا افرادي كه در طول تاريخ با اهل بيت نفاق و بغض و كينه داشتند و ناصبي بودند نسب اينها را رصد كنند كه آيا اين گونه بوده است يا نه آنگاه ادعاي پيامبر اكرم اثبات خواهد شد كه حتي يك استثنا نخواهند كه داشت كه هركسي كه با اميرالمومنين دشمني و بي ادبي كند مشخص است اصل او مشخص مشكل دارد و اين هم گفته رسول الله است و گفته وحي است.

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي

سوره نجم آيه 3

البته ما آقايان اهل سنت را كه محب آقا اميرالمومنين هستند، از ناصبي ها كاملاً جدا مي دانيم و خود برادران اهل سنت هم اين را اعلام كردند و مي دانند. فقط تعداد معدودي كه عمدتا در اين شبكه هاي وهابي جيره خوار استكبار و چاه هاي نفت هستند، پول مي گيرند و اين گونه با اهل بيت رسول خدا دشمني مي كنند و البته انشاء الله خداوند هم پاسخ گوي آنها خواهد بود.

استاد قزويني :

با توجه به صحبتي كه شما كرديد، ما حاضريم يك مسابقه مقاله خواني بگذاريم كه هر كدام از بيندگان عزيز ما بيايند و مقاله اي را بنويسند و حداقل 10 نفر از مخالفين اهل بيت را كه نسب شان مشكل داشته است، بيان كنند كه ما براي 5 نفر جايزه اي قرار مي دهيم.

براي نفر اول 3 ميليون تومان، براي نفر دوم 2 ميليون تومان، نفر سوم 1 ميليون تومان و نفر چهارم و پنجم هم نفري 500 هزار تومان و اين را ما حاضريم هر كدام از بينندگان عزيز مقاله بنويسند و حداقل 10 نفر از كساني را كه با اهل بيت عداوت داشتند و از نسل پدرشان نبودند و يك تحقيق خوب و ميداني انجام دهند و براي ما بفرستند. چه از عزيزان شيعه و چه از عزيزان اهل سنت؛ چون اينجا بحث شيعه و سني نيست ، بحث اينكه اميرالمؤمنين سلام الله عليه عداوتش نشانه نفاق و نشانه حرام زادگي است.

ما از كتابه هاي اهل سنت آورديم و از كتب شيعه نقل نكرديم.

بيننده: رجبي از شيراز

روي ماه شما را از اينجا مي بوسم، بنده 7 ماه است كه پشت خط هستم تا با شما صحبت كنم و خواستم كه 2 تا مطلب را بگويم .

اول اينكه من هميشه در ذهنم بود كه خدايا چطور مي شود كه ما افراد حرامزاده را ببينيم و از آنجا كه خداوند ستار العيوب است و عيب ها را مي پوشاند خيلي جالب است كه بعضي ها با وجودي كه خداوند ستار العيوب است و عيب ها را مي پوشاند خودشان اينقدر كثيف و پليد هستند خودشان و مادرشان را رسوا مي كنند و اين خيلي براي من جالب بود كه با وجود ستاريت خداوند خودشان اينقدر پليد هستند با توهين اهل بيت ماهيت خودشان و مادرشان را نشان مي دهند.

استاد قزويني :

البته جناب آقاي رجبي در دعاي افتتاح جمله خيلي جالبي است كه :

أيقنت أنك أرحم الراحمين في موضع العفو والرحمة.

خدايا يقين دارم در جاي بخشش، بخشنده ترين و مهربان ترين هستي

وأشد المعاقبين في موضع النكال

و شديد ترين انتقام گيرنده و عذاب كننده هستي، آنجايي كه بخواهي نسبت به فردي غضب كني و او را رسوا و عذاب كني.

مصباح المتهجد - الشيخ الطوسي، ص578

بيننده :

بله.

مطلب ديگر هم اينكه اينها الآن جديداً تشكيك كردند كه قبر حضرت علي در نجف نيست، مي خواستم بگويم كه به اين دليل كه حضرت علي در خانه كعبه به دنيا آمده است اينها بعيد نيست كه چند وقت ديگر بگويند اين كعبه اي كه ما نماز مي خوانيم، كعبه ديگري است و اشتباه است و مكان ديگري را براي كعبه مشخص كنند؛ چرا كه حضرت علي عليه السلام در خانه كعبه متولد شده است، بعيد نيست كه اين آقايان بگويند كه كعبه واقعي اين نيست، نماز خواندن به سمت آن اشتباه است و بايد به سمت ديگري نماز خواند.

خدا انشاءالله كه در دنيا و آخرت رسوايشان كند.

بيننده : حاجي رسول از دهلران(اهل سنت)

حاج آقاي قزويني! يك سؤالي بپرسم شما خدا حفظ كند پدر و مادرتان زنده هستند؟

استاد قزويني :

نه به رحمت خدا رفته اند.

بيننده :

خدا رحمت كند پدر را و خدا رحمت كند مادرت را كه شير به شما دادند، من دفعه قبل كه با شما تماس گرفتم گفتم: آقاي قزويني؛ ولي الان مي گويم، حاج آقاي قزويني خدا رحمت كند پدر و مادرت را.

يك عذر خواهي هم به شما بدهكار هستم؛ چون شما را رافضي خواندم حتي در شبكه كلمه هم رفتم و شما را رافضي خواندم. البته بنده را ببخشيد ولي واقعاً حاج آقا خدا مادرت را رحمت كند با آن شير حلالي كه به شما داده است كه شما آرامش را به ما برگردانديد.

من آقاي خدمتي را دوست دارم؛ چون شكل و شمايلش شبيه برادرم است، ولي به ايشان گفتم پيغام من را به آقاي حيدري برساند ولي نرساندند.

اين آقاي حيدري ادعاي مولوي و ادعاي علم و دانش و فضيلت مي كند آمده است از حضرت عايشه مايه گذاشته است و من هم به آقاي خدمتي گفتم كه به حيدري بگوييد كه اگر شما سواد داريد مناظره كن و درس بده ولي اگر سواد نداري، خدا لعنتت بكند كه از حضرت عايشه رضي الله عنها مايه بگذاريد. باز هم مي گويم كه خدا امواتت را رحمت كند.

ما را يادت آمد حاج آقا ؟

استاد قزويني :

بله بله كاملاً.

بيننده :

زنگ زدم درباره آن صحبتي كه امام خميني فرموده بود، صحبت كردم و از بچه ها هم سؤال كردم گفتند كه اين را آخوند سيدها گفتند.

يك مطلب ديگر هم بگويم كه من ديگر با اين كارهايي كه اينها كردند اين باعث شد كه من كلمه رافضي را از روي شما بردارم، اول به خاطر كاري كه آقاي حيدري كرد و دوم اينكه ما حضرت فاطمه رضي الله و سلام الله عليها جان ما است و ما حضرت فاطمه و عايشه را از هم جدا نمي دانيم و خدا انشاء الله آقاي دمشقيه را به خواري و ذلت گرفتار كند و هركسي كه دشمني با اهل بيت مي كنند.

خدا اموات شما را بيامرزد ولي من 2ـ3 باري زنگ زدم و رفقاي شما من را وصل نكردند.

استاد قزويني :

من عذرمي خواهم از حضرتعالي.

مجري :

آقاي رجبي قبل از شما تماس گرفتند گفتند كه 7 ماه است منتظر هستند.

بيننده :

اما واقعاً ذات كثيف و روي سياه آقاي عبد الله حيدري و دمشقيه براي ما روشن شد

خدا حفظتان كند.

استاد قزويني :

جالب بود كه حسن آقا از اهل سنت بغداد كه قبلا زنگ مي زد و با ما شوخي مي كرد ولي آخر سر باهم رفيق شديم و با ايشان آشتي كرديم كه ظاهراً ديشب تماس گرفته بود و حال اين آقايان را تو قوطي گذاشته بود و گفت من سني هستم ولي اين حرف هايي كه شما مي زنيد در مورد امام راحل و دفاعي كه از صدام مي كنيد، كاملاً ظلم و جفا و خيانت است و شما جز دروغ چيزي نمي گوييد .

الحمد لله اگر هيچ بركتي اين شبكه ولايت نداشت، جز اينكه چندتن از اهل سنت را كه ابتدا آمدند و با ما بگو مگو كردند و حتي خيلي تند بودند نسبت به شيعه و شبكه ما ولي انصاف داشتند و الحق و الانصاف دوستان حرف هايشان را تايپ مي كنند، مطالعه مي كنم و ديدم كه واقعاً اين حسن آقا دست مريزاد و هر وقت هم كه روي خط آمدند دوستان وصل كنند.

ببينيد برادران اهل سنت اين آقا الان آمد و سلام و درود فرستاد بر مقدسات خود و ما هم كاري با او نداشتيم ولي همين انداز ه كه بيايد و حق را بگويد اين براي ما لذت بخش است و واقعاً مايه خوشبختي است و اينكه مردم بدانند حساب وهابيت از اهل سنت جدا است.

همين كليپي هم كه امشب پخش شد، عالم سني علناً گفت كه مناظره اي بود بين اهل سنت و وهابيت كه من نماينده اهل سنت بودم و دمشقيه هم نماينده وهابيت بوده است .

علي اي حال، اين مايه افتخار و من باز هم عرض مي كنم كه اهانت به مقدسات اهل سنت را گناه نابخشودني مي دانيم. حالا بعضاً تلفن هايي مي شود و مطالبي ناخودآگاه مطرح مي شود بنده خودم به نوبه خودم از عزيزان اهل سنت عذر مي خواهم و پوزش مي طلبم و حتي اگر خود بنده گاهي عصباني مي شوم و مطلبي را بيان مي كنم شايد بعضي از اهل سنت دلخور بشوند. من از راه دور پيشاني اين عزيزان را مي بوسم و دست آنان را مي فشارم و از آنان عذر خواهي مي كنم و پوزش مي طلبم.

و از عزيزان شيعه هم درخواست مي كنم چه كساني كه روي خط شبكه ولايت مي آيند و چه كساني كه در مجالس و مساجد و مغازه ها و شركت ها و كارخانه ها با اهل سنت ارتباط دارند، تقاضا مي كنم كه اخلاق علوي را به نمايش بگذاريد و ادب اهل بيتي را در برخورد با اهل سنت رعايت كنيد.

كونوا دعاة الناس بغير ألسنتكم.

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه - محمد تقي المجلسي ( الأول )، ج 12، ص 76

الكافي - الشيخ الكليني، ج 2، ص 78

همواره اين جمله امام صادق در ذهن شيعيان باشد كه فرمودند وقتي كه شما اخلاق و برخوردتان خوب است، اهل سنت مي گويند: خدا رحمت كند امام صادق را كه شيعيان مؤدبي تربيت كرده است و اگر برخورد شما نامناسب باشد، مي گويند امام صادق نتوانسته است شيعيان خوبي را تربيت كند.

لذا ما نمود آن اخلاق صادقي و علوي و نبوي باشيم انشاء الله .

بيننده: احمدي از شيراز

حاج آقا من جسارتاً يك پيشنهاد خدمت شما داشتم .

عرض شود كه حضرتعالي و ديگرا ن هزينه زيادي داريد مي كنيد و اين شبكه را راه انداختيد كه اميدوارم مورد عنايت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه قرار بگيريد.

ولي مي خواستم بگويم اگر صلاح بدانيد از جناب آقاي سيدكمال حيدري دعوت بكنيد چون ايشان يك شخصيت واقعاً كارشناس است و مي تواند خيلي مسائل را پاسخگو باشد.

اگر ايشان دعوت شوند بسيار مفيد است براي بينندگان شما

استاد قزويني :

البته ايشان به زبان فارسي مسلط نيستند و عربي صحبت مي كنند و ايشان هم در شبكه كوثر مرتب برنامه دارند.

بيننده :

اگر بشود در برنامه عربي از ايشان دعوت بكنيد.

استادقزويني :

انشاء الله انشاء الله

بيننده:

خيلي ممنون خداحافظ شما

بيننده: محسن از چابهار (اهل سنت)

مگر در قرآن نيامده است كه از غير خدا چيزي نخواهيد ؟

استاد قزويني :

بله.

بيننده :

پس شما چگونه فتوا مي دهيدكه از امام حسين و امام علي بخواهيد كه آنها گرامي و محترم هستند ولي چگونه از آنان بخواهيم وقتي كه در قرآن مي گويد :

وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ.

سوره انعام آيه 17

اگر خود خدا به شما ضرري برساند آيا كسي غير از خدا هست كه آن ضرر را از شما بردارد ؟

مگر علي و حسين غير از خدا را صدا مي زنند كه شما صدا مي زنيد ؟ آنها هم محتاج خدا هستند و هيچكسي نيست كه از خدا مبرا باشد.

مجري :

چند وقت است كه بيننده برنامه ما هستيد ؟

بيننده :

حدوداً يك سال مي شود

مجري :

ما در اين يك سال چندين بار پاسخ داده ايم قانع نشديد ؟

بيننده :

نه من اصلاً قانع نشده ام.

مجري :

پاسخ آقاي قزويني را شنيديد ؟

بيننده :

نه آقاي قزويني همين الان بگويند من پشت خط هستم لطفا قطع نكنيد.

استاد قزويني :

شما قرآن جلوتان است برادر عزيزم ؟

بيننده :

نه نه قرآن جلوم نيست.

استاد قزويني :

من دوتا آيه را خدمتتان مي گويم برادر عزيزم :

آيه 97 سوره يوسف مي گويد :

فرزندان يعقوب آمدند گفتند:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

آيا اين دعاي غير الله است يا نه ؟

بيننده :

يعقوب زنده بوده يا نه ؟

استاد قزويني :

شما كه نگفتيد زنده و مرده بودنش را عزيز دل من

مجري :

الان پدر، غير خدا است يا نيست ؟

بيننده :

پدر غير خدا هست ولي حاجتي را كه بايد از خدا بخواهم را نبايد از پدرم بخواهم.

استاد قزويني :

احسنت خدا اموات شما را بيامرزد، الان فرزندان يعقوب مي گويند :

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

پدر تو بيا واسطه شو تا خدا گناه ما را ببخشد.

چرا نرفتند بگويند خدايا تو گناه ما را ببخش.

بيننده :

اينها گفته اند كه پدر تو ما را ببخش نگفته اند كه پدر تو بيا واسطه شو تا خدا ما را ببخشد

استاد قزويني :

شما عربي متوجه مي شويد يا نه ؟

بيننده :

بله

استاد قزويني :

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

با

أَبَانَا اغفر لنا

فرقش چيست؟

بيننده:

اينجا مشخص است كه يعقوب زنده بوده است.

استاد قزويني :

اصلا بحث زنده و مرده بودن را كنار بگذاريد برادر عزيزم.

بيننده :

اصل مطلب اين است كه از زنده خوب است ولي از مرده نه.

استاد قزويني :

پس اگر زنده را به جاي خدا بخوانيم شرك نيست.

بيننده :

بله در كارهايي كه مخصوص خدا است نمي توان از زنده خواست و شرك است ولي مي توانيم از زنده بخواهيم مثلا من مي توانم از شما بخواهم كه براي من دعا بكنيد ولي نمي توانم از حضرت علي عليه السلام و امام حسين رضي الله عنه بخواهم كه براي من شفاعت كنند؛ چرا كه آنها خودشان محتاج خدا هستند.

استاد قزويني :

عزيز من شما كه از من مي خواهي برات دعا كنم من خدا هستم يا غير خدا ؟

بيننده :

شما غير خدا هستيد

استاد قزويني :

خدا امواتت را بيامرزد ، چرا شما از من كه غير خدا هستم مي خواهي كه براي شما دعا كنم ؟ مگر قرآن نمي گويد :

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

سوره غافر آيه 60

پس چرا به من مي گوييد كه برايتان دعا كنم ؟

بيننده :

اين در زمان پيامبر هم بوده است ، شما زنده ايد و من به شما مي گويم براي من دعا كنيد ولي آن كسي كه وفات كرده است چگونه مي تواند ؟

استاد قزويني :

اجازه بدهيد اول زنده را حل كنيم بعد مرده را هم حل مي كنيم .

بيننده :

چرا بحث را عوض مي كنيد ؟

استاد قزويني:

پس از نظر شما كه گفتيد ما غير خدا را مي خوانيم شرك است اگر غير خدا زنده باشد و او را بخوانيم شرك نيست.

بيننده :

نه؛ يعني بخواهيم كاري كه آن كار براي خدا نباشد ، شما مي گوييد كه امام رضا، امام حسين به من فرزند بده، مگر قدرت فرزند دادن دست امام حسين و امام رضا است؟

استاد قزويني :

اگر كسي از عيسي بخواهد كه يا عيسي! مادر من را زنده كنز آيا اين شرك است يا شرك نيست ؟

بيننده :

الأن اگر بخواهد شرك استز

استاد قزويني :

نه در همان زمان خودشان.

بيننده :

در زمان خودش اين معجزه حضرت عيسي بوده است و در قرآن هم آمده است .

استاد قزويني :

آيا زنده و مرده كردن كار خدا است يا كار بنده خدا ؟

بيننده :

كار خدا است ولي به اذن خدا حضرت عيسي مرده را زنده مي كند.

استاد قزويني :

خدا اموات شما را بيامرزد. برادر عزيزم قرآن را خوب بخوانيد و ببينيد بزرگان شما چه گفته اند ، شما كه مي گوييد :

الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آَخَرَ

سوره فرقان آيه 68

ندارد كه زنده باشد يا مرده، در قرآن به صراحت در سوره مائده آيه 35 مي فرمايد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ

2 چيز خدا از ما خواسته است اول تقوا و دركنار تقوا مي گويد: دنبال وسيله و واسطه باشيد.

سوره اسراء آيه 57 مي گويد :

يَبْتَغُونَ إِلَي رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ

آنهايي كه شما آنها را عبادت مي كنيد، خودشان دنبال وسيله هستند.

در اينجا

يبتغون اليه الوسيله ايهم اقرب

هركدام از وسيله ها كه نزديك تر هستند، آن را مي گيرند.

پس ببينيد،

اولاً: توسل به اولياي خدا منطق قرآني است.

ثانياً: توسل يك دفعه اين است كه ما متوسل مي شويم به اسماء الهي:

وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَي فَادْعُوهُ بِهَا

سوره اعراف آيه 180

يك دفعه ما متوسل مي شويم به عمل صالح خودمان:

رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آَمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآَمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

سوره آل عمران آيه 193

يك بار توسل به اولياي خدا است، مثل توسل به حضرت يعقوب:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

سوره يوسف آيه 97

بيننده :

بيننده براي چندمين بار صحبت استاد را قطع كرد.

استاد قزويني :

عزيز من اجازه بده من صحبت كنم شما اين مطالبي را كه مي گويم يادداشت كن عجله نكن من اينها را به ترتيب مي گويم و در آخر هم نتيجه مي گيرم بعد در خدمت شما هستيم .

توسل به اولياي خدا مانند توسل به حضرت يعقوب:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا

توسل به حضرت موسي:

يَا مُوسَي ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ

اي موسي اين بلا را از ما بر طرف كنيد.

سوره اعراف آيه 134

بيننده :

بيننده باز صحبت استاد را قطع مي كند

استاد قزويني :

عزيز من بگذار صحبت من تمام شود بعد در خدمت شما هستم اين كار شما خلاف سنت پيامبر و اخلاق اسلامي است. در سيره اخلاقي و رفتاي پيامبر آمده است:

ولا يقطع علي أحد حديثه حتي يجوزه فيقطعه بنهي أو قيام.

پيامبر اكرم كلام كسي را قطع نمي كرد ...

مجمع الزوائد، الهيثمي، ج 8، ص275

المعجم الكبير، الطبراني، ج 22، ص158

در سوره نساء آيه64 خداي عالم مي گويد برويد نزد پيامبر و از او بخواهيد واسطه شود و از خدا طلب مغفرت كند و خدا گناهان شما را ببخشد.

پس آنهايي كه مي گويند توسل به ديگران شرك و كفر است خدا مي گويد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ .

سوره غافر آيه 60

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ.

سوره بقره آيه 186

اينها منافاتي با توسل ندارد.

پس در زمان حيات پيامبران اگر كسي متوسل بشود هيچ اشكالي ندارد و اين عين توحيد است چه من بگويم خدايا من را ببخش يا بگويم يا رسول الله از خدا بخواه من را ببخشد. حالا اگر در اين زمينه فرمايشي داريد بفرماييد.

بيننده :

شما گفتيد از پيامبر خواستند كه شفاعت ما را بكنيد تا خدا ما را ببخشد. پيامبر رو به روي آنها بوده و از او خواستند، پيامبر چرا نگفته است برويد سر قبر حضرت عيسي عليه السلام كسي كه مرده را زنده مي كرده؟ پيامبر خودش زنده بوده و واسطه آنها بين خدا مي شده است ولي اين طور نبوده است كه كسي كه مرده است سر قبر او برويد و از او بخواهيد كه من فرزند و مال مي خواهم ، اين منافات با توحيد است.

شما خودتان مي دانيد ولي انكار مي كنيد.

استاد قزويني :

چرا منافات با قرآن دارد؟

بيننده :

مشركان زمان پيامبر چه كار مي كردند كه پيامبر با آنان جنگ كرد.

استاد قزويني :

عزيز من شما مي گوييد منافات با توحيد دارد اين حرف شما چه ربطي با جنگ و مشركين دارد؟ شما مي گوييد اگر كسي بگويد كنار قبر پيامبر برود و از او چيزي بخواهد اين با توحيد منافات دارد اين را براي من معنا كن.

بيننده :

نه.

استاد قزويني :

نه شما بگو چرا با توحيد منافات دارد ؟

بيننده :

منافات با توحيد دارد؛ چون دعوت پيامبر اين بوده كه غير خدا را رها كنند به اين دليل كه مشركان زمان پيامبر از غير خدا طلب مي كردند.

استاد قزويني:

آقاي بزرگوار عذر مي خواهم اين علماي وهابي چقدر احمق و بي شعور هستند كه آمدند پيامبر را با بت لات و عزي يكي مي كنند، برادر عزيز من يك مقدار رعايت كنيد.

من مي گويم چطور در زمان حيات پيامبر توسل به ايشان اشكال نداشته است و عين توحيد بوده است ولي الان كه پيامبر از دنيا رفته است چه شد اين توسلي كه در زمان پيامبر عين توحيد بود، الان كه از دنيا رفته است، منافات با پيامبر دارد ؟

مجري :

من نوعي الان به مدينه زيارت حضرت رسول مي روم و درخواست مي كنم به درگاه خدا و ايشان را واسطه قرار مي دهم آيا اين منافات با توحيد دارد و من مشرك هستم ؟ دليل آن را بفرماييد.

بيننده :

اصلاً نمي توانم به شرك فتوا بدهم؛ ولي اين كار كار شرك است و منافات با توحيد دارد.

توحيد، يعني يگانگي خدا و خواستن از خدا، اگر اين صفتي كه براي خدا است براي بنده خدا نسبت دهيم از اين بدتر است ؟

مجري :

يعني پيامبر نمي تواند صداي من را بشنود و به من كمك كند و واسطه خير من باشد؟

بيننده :

زماني كه زنده بود براي اصحاب ولي وقتي كه از دنيا رفته است ديگر هيچ ارتباطي با پيامبر نداريم.

مجري :

وقتي بميرد ما هيچ ارتباطي با پيامبر نداريم ؟ ولي در نماز كه هميشه با خطاب با ايشان صحبت مي كنيم:

السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته.

بيننده :

در خطاب به ايشان، درود مي فرستيم و اين را خدا مي شنود و به پيامبر مي رساند.

مجري :

عجب، شما شأن پيامبر را از شهدا هم پايين تر آورديد خدا مي گويد :

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ

سوره آل عمران آيه 169

شهداء زنده اند، شما اين را براي پيامبر هم قائل نيستيد.

بيننده :

بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

سوره آل عمران آيه 169

در نزد پروردگارشان

استاد قزويني :

ما عند الشيطان زنده هستيم ؟

مجري :

عالم محضر خدا هست.

بيننده :

ما در محضر خدا هستيم ولي آنها در يك عالم ديگري هستند و كسي كه اعتقاد به آخرت داشته باشد.

استاد قزويني :

عزيز من ما اجازه داديم شما حرف هايتان را گفتيد و معلوم مي شود كه مغز مبارك خود را قفل كرديد عزيز من و كليد آن را هم گم كرديد.

من مي گويم چرا منافات با توحيد دارد، بحث مشركين را وسط مي كشي، شما برو مطالعه كن عزيز من، اتاق فرمان مانيتور بنده را نشان دهيد لطفاً.

شما فقط چند لحظه نگاه كن به حرف هايي كه بزرگان اهل سنت زده اند و حداقل از زن و بچه ات خجالت بكش، شما مي آييد و پيامبر را نعوذ بالله با لات و عزي يكي مي كنيد .

ببين برادر من! شما اگر حنبلي، شافعي، مالكي يا هر مذهبي كه هستيد.

ابن قدامه مقدسي از فقهاي به نام حنبلي است مي گويد : كسي كه مكه مكرمه مي رود و بعد از آن به مدينه مي رود نزد قبر پيامبر برود و بگويد :

السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته.

سلام بدهد و اين آيه را بخواند:

اللهم إنك قلت وقولك الحق.

تو گفتي و گفتارت هم حق است آنهايي كه در حق خودشان ظلم كردند بيايند و تو در حق آنها دعا كني خدا مي بخشد.

خطاب به پيامبر است و اين حرف علامه مجلسي نيست؛ بلكه ابن قدامه مقدسي از بزرگ فقهاي حنبلي است مي گويد :

وقد أتيتك

پيغمبر! آمدم خدمت تو.

مستغفرا من ذنوبي

از گناهانم استغفار مي كنم و تو را بين خودم و خدا شفيع قرار ميدهم.

المغني، ج 3، ص298

آيا اين را كه آقاي ابن قدامه مقدسي دستور مي دهد كه تمام حنبلي هاي عالم عيناً اين كار را كنار قبر پيامبر انجام دهند به اندازه حضرتعالي نمي فهميد؟ شعور نداشته كه رفتن كنار قبر پيامبر و از او طلب حاجت كردن كفر است و با توحيد منافات دارد؟

اين براي كساني كه حنبلي هستند.

از اين طرف شافعي ها، محي الدين نووي همين عبارت را مي آورد و مي گويد :

شافعي ها كه مي روند كنار قبر پيامبر آيه 64 سوره نساء را بخوانند و بگويند :

وقد جئتك.

پيامبر خدمت شما آمديم

مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلي ربي

المجموع ج 8 ص 202

از آقايان حنفي ها در كتاب الاختيار تعليل المختار عبدالله بن محمود بن مودود متوفاي 683 مي گويد :

ادب زيارت قبر پيامبر اين است كسي كه كنار قبر پيامبر رفت بگويد :

يا رسول الله

خطاب به پيامبر.

آقاي دمشقيه عبدالشيطان به قول آقايان اينها را ديده يا نديده كه مي گويد كسي كه هر نوع دعا عبادت غير الله است و شرك است.

آقاي عبدالله بن محمود حنفي مي گويد شما در كنار قبر پيامبر بگو :

يا رسول الله نحن وفدك وزوار قبرك

ما امده ايم خدمت تو به زيارت تو

جئناك من بلاد شاسعة، ونواح بعيدة

از شهر ها و ناحيه هاي دور آمده ايم

قاصدين قضاء حقك.

آمده ايم حق تو را ادا كنيم و به زيارت تو تيمن كنيم و به سبب تو نزد خداي عالم استشفاع كنيم و تو را شفيع خود قرار دهيم چرا كه گناهانمان كمرمان را شكسته.

وأنت الشافع المشفع

تا آيه 64 سوره نساء را بخوانيد بعد بگوييد

وقد جئناك ظالمين لأنفسنا

خطاب به پيامبر است در كنار قبر ايشان ، آيا اين منافات با توحيد است ؟ پس آقاي فقيه حنفي نفهميده كه توحيد يعني چه ؟

فاشفع لنا إلي ربك

الاختيار تعليل المختار، ج 1، ص 189

آقاي زيني دحلان مي گويد: وقتي كه منصور دوانقي كنار قبر پيامبر آمده بود از مالك سوال كرد آقاي مالك من رو به قبله بايستم يا رو به قبر پيامبر ؟

گفت :

ولم تصرف وجهك عنه

چرا مي خواهي صورتت را از قبر پيامبر برگرداني؟

وهو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم إلي الله تعالي بل استقبل واستشفع به.

اين پيامبر واسطه تو و واسطه پدرت آدم به سوي خدا بوده است.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية - أحمد زيني دحلان - ص 10

امام مالك نفهميد توحيد يعني چه ؟

آقاي زرقاني مالكي مي گويد :

كنار قبر پيامبر بيايد و خدا را به جاه و مقام پيامبر قسم بدهد و به پيامبر متوسل شود كه توسل به پيامبر كوه هايي از گناه را نابود مي كند و بركت شفاعت پيامبر و جايگاه او در نزد خدا، گناهي نمي گذارد.

آقاي بزرگوار گوش كن

ومن اعتقد خلاف ذلك

هركس خلاف اين را عقيده داشته باشد،

فهو المحروم الذي طمس الله بصيرته

او محرومي است كه خداي عالم بصيرت و بينايي اش را نابود كرده است .

وأضل سريرته

باطنش را گمراه كرده است.

كسي كه معتقد باشد پيامبر نمي شنود و توسل به قبر پيامبر با توحيد منافات دارد. آقاي زرقاني مي گويد او بي بصيرت و كور و بدبخت است و خداي عالم بر قلب و عقل و فكرش پرده كشانده است

بعد مي گويد :

ألم يسمع قوله تعالي

نمي شنود قول خداي عالم را در سوره نساء آيه 64 مي فرمايد :

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا.

شرح المواهب، ج8، ص 317

برادر عزيزم آيا اين بزرگان اهل سنت نمي فهميدند؟ از مالكي ها آوردم ، از حنفي ها آوردم از حنبلي ها آوردم از شافعي ها هم آوردم كه مي گويد :

كنار قبر پيامبر آيه 64 سوره نساء را بخوانيد و پيامبر را واسطه قرار دهيد.

اين علما هيچكدام نفهميدند كه توسل به قبر پيامبر با توحيد منافات دارد ولي آقاي عبدالشيطان مي گويد رفتن كنار قبر پيامبر و از او شفاعت خواستن منافات با توحيد دارد.

و اضافه بر آن، آقاي ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري ج 2 ص 412 مي گويد :

زمان عمر بن خطاب قحطي مي آيد و بلال بن حارث يكي از صحابه كنار قبر پيامبر مي آيد و مي گويد:

يا رسول الله

اي پيامبر خدا مردم به هلاكت رسيدند، از خدا بخواه باران رحمت بيايد، بعد پيامبر به خواب او مي آيد و مي فرمايد :

برو به عمر سلام برسان بگو باران رحمت مي آيد.

خوب، چرا عمر نگفته است آقاي بلال بن حارث! تو كه متوسل به قبر پيامبر شده اي مشرك شدي و توسل به قبر پيامبر با توحيد منافات دارد؟

آقاي ابن حجرعسقلاني مي گويد: روايت صحيح است .

آقاي ابن كثير دمشقي در البداية و النهاية ج 7 ص 105 مي گويد روايت صحيح است.

از همه اينها بالاتر برادر عزيزم! خود آقاي عبد الله بن عمر كه حداقل او را قبول داريد داشته مي رفته كه يك دفعه سكته ناقصي كرد و پاهايش فلج شد، عبد الرحمن بن سعد كه همراه او بود گفته است آقاي عبدالله بن عمر

ادع أحب الناس إليك.

محبوب ترين خلائق را بخوان تا خدا از اين فلج نجاتت دهد.

قال : يا محمد

عبدالله عمر گفت يا محمد.

فبسطها

بلا فاصله پاهايش از حالت فلج خارج شد.

غريب الحديث للحربي، ج2، ص674

خوب آقاي عبدالله بن عمر نمي فهميد كه اگر متوسل به پيامبر شود بعد از رحلت ايشان پيامبر نمي شنود؟

روايت هم صد در صد صحيح است.

آقاي بخاري در الأدب المفرد هم اين روايت را آورده است. و جالب اين است كه خود ابن تيميه همين روايت را كه عبد الله بن عمر از راه دور كه در مكه بود متوسل به پيامبر شد و گفت :

يا محمد.

اگر چنانچه اين آقايان آنجا بودند گمانم خون عبد الله بن عمر را مباح مي دانستند و به او مي گفتند تو كافر و مشرك شده اي.

كتاب كلم الطيب كه براي آقاي ابن تيميه است كه مي گويد :

عن الهيثم بن حنش قال: كنا عند عبد الله بن عمر رضي الله عنهما فخدرت رجله.

پاهايش بي حس و فلج شد.

فقال له رجل : اذكر أحب الناس إليك

عبدالله عمر محبوب ترين خلائق را صدا كن تا شفا بگيري

فقال : يا محمد فكأنما نشط من عقال

گويا از گردابي نجات پيدا كرد

اين را آقاي ابن تيميه خداي شما نقل كرده است.

الكلم الطيب، ج1، ص173

آيا واقعاً عبد الله بن عمر هم نمي فهيده كه يا محمد گفتن شرك و كفر است يا نه؟ اگر عبد الله بن عمر بگويد يا محمد، عين توحيد است ولي اگر شيعه بگويد: يا علي، اين عين شرك است.

اگر اين را مي فرماييد ما قبول مي كنيم از شما و اين واقعاً حرف درست و زيبايي است.

آقا محسن! ما پدر كشتگي با شما و ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب نداريم، وقتي شما مي آييد قرآن را عوضي مي خوانيد، يك آيه را مي گيريد و 10 آيه را كنار مي گذاريد، من قشنگ دارم صحبت مي كنم مي گويم كه توسل به پيامبر در زمان حياتش عين توحيد بوده چطور شد اين عين توحيد بعد از رحلت پيامبر عين شرك شد؟ چه اتفاقي افتاد؟ شما مي گوييد پيامبر نمي شنود خوب بر فرض اين كه پيامبر هم نشنود اين يك عمل باطل است ولي عمل شرك نيست .

برادر من دقت كنيد والله اين عباراتي كه شما مي گوييد و شيعه را متهم به شرك مي كنيد خداي عالم خودتان را فرداي قيامت مشرك محشور مي كند.

در روايات شيعه و سني داريم كه نقل كردند اگر كسي به ديگري نسبت كفر و شرك بدهد، خدا آن كسي را كه به ناحق مي گويد، كافر و مشرك محشور مي كند.

خدايا تو را قسمت مي دهيم به آبروي محمد و آل محمد فرج مولايمان بقية الله الأعظم را نزديك نموده و ما را از ياران ويژه آن بزرگوار قرار بده.


اللهم عجل لوليك الفرج

 




Share
1 | زهرا | , ایران | ٠١:٥٩ - ١٠ آذر ١٣٩٢ |
خدا عمر طولاني و با عزت به شما عطا كنه و شما و همه ي همكارانتون رو از ياران اماممون قرار بده انشاالله و ظهور ولي نعمت و مولاي عزيزمون رو هرچه سريع تر محقق كنه...
2 | بنيامين سلامي | , ایران | ٠٥:٤٠ - ٢١ فروردين ١٣٩٣ |
سلام خسته نباشيد
ميشه لطف کنيد و بگيد چرا جواب سوالم رو نميديد؟خب اگه سوالم خصوصيه يا ارزش جواب دادن نداره توي جواب قيد کنيد تا لااقل منتظر جواب نباشم.چند دفعه تا چالا پرسيدم لطفا اگه امکان داره دقيقا بفرماييد اين وهابي خبيث چه جسارتي به حضرت صديقه کبري‏(سلام الله عليها‏)کرده؟

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ چرا اصرار داريد تهمت شرم آور اين فرد خبيث گفته شود؟ ما به او اعتراض داريم حال شما انتظار داريد خودمان آن را تکرار کنيم؟!.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English