2021 October 25 - دوشنبه 03 آبان 1400
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
کد مطلب: ٥٣٦٤ تاریخ انتشار: ٠٢ مهر ١٣٩١ تعداد بازدید: 3282
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت

علت نیامدن نام امیرالمؤمنین در قرآن - وهابیت و لزوم دشمنی با شیعه به هر طریقی حتی مخالفت با کتاب و سنت
حبل المتين 91/07/02

 

لينک دانلود
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 02 / 07 / 91

مجري :

دهه كرامت را خدمت شما عزيزان تبريك عرض مي كنم.

ابتداي اين دهه مصادف است با ميلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها كه ولي نعمت ما هستند و در پايان اين دهه ميلاد با سعادت امام رؤوف حضرت علي بن موسي الرضا المرتضي است.

سؤال از محضر حضرت عالي اين است كه اگر نام حضرت علي عليه السلام در قرآن آمده بود، آيا اين احتمال نمي رفت كه به تحريف قرآن اقدام كنند ، به خاطر اين كه نام اميرالمؤمنين علي عليه السلام را از قرآن محو كنند؟

استاد قزويني:

يكي از شبهاتي كه امروز حضرات دارند مطرح مي كنند، اين است كه چرا نام اميرالمؤمنين در قرآن نيامده است.

ما در جلسه گذشته مطالبي را عرض كرديم و گفتيم: ذكر نام يا به اسم است و يا به عدد است و يا به وصف.

به وصف كاملاً آمده است و در آن هيچ شك و شبهه نيست.

اگر كسي واقعاً معاند نباشد و پرده هاي ضخيم تعصب، جلوي چشمانش را نگرفته باشد و دنبال حقائق باشد، مسئله برايش واضح و روشن است.

اين آقا كه مي گويد: پيغمبر اكرم فرمود: اگر يك مگسي داخل آب افتاد، مگس را تا آخر در آب فرو كنيد و بخوريد؛ چون يك بال مگس شفا است و يك بال مگس مرض است.

بعضي از افراد كه هيچ خبري از مسائل پزشكي ندارند، يك سري خزعبلاتي را بافته اند و روي سايت ها گذاشته اند.

اين آقا مي گويد: من نسبت به اين روايت متعبد هستم؛ چون پيغمبر فرموده است، من به آن عمل مي كنم.

اگر در داخل آب يا شيري كه مي خورم مگس بيافتد، مگس را در داخل آب فرو مي كنم.

ما دنبال اين نيستيم كه ببينيم اين روايت صحيح است يا صحيح نيست كه آقايان مي گويند: در صحيح ترين كتاب هاي ما آمده است و مقيد هستم كه به اين عمل كنم.

ما يك پيشنهادي مي كنيم، اين آقايان آن پر مگسي كه در آن شفا است را انتخاب كنند و درب داروخانه ها و بيمارستان ها را ببندند.

الآن جناب اولي الامرشان، آقاي ملك عبد الله بيمار است، 3 هزار مگس بردارند و در داخل شيري كنند كه شايد ان شاء الله ايشان شفا پيدا كند.

مي گوئي من مقيد هستم و چون پيغمبر گفته است عقيده دارم.

مگر اين رواياتي كه ما در رابطه با حضرت امير خوانديم، از غير از نبي مكرم است؟

حديث خليفتي، وصيي، امام البرره، امام المتقين، ولي المؤمنين و ده ها عبارت ديگر كه ما خوانديم.

واقعاً اگر شما ملتزم به سخن پيغمبر هستيد و راست مي گوئيد، اين همه روايت ما خوانديم، شما به يكي از اين ها عمل كن.

شما مي گوئيد: رسول اكرم يك نشانه گذاشته است براي اين كه خلافت بايد به عهده ابوبكر باشد، در آخر عمرش فرموده است كه به جاي من نماز بخواند.

شما مي گوئيد: نستجير بالله پيغمبر اكرم هذيان مي گفته است ولي مي گوييد در همان دوراني كه پيامبر هذيان مي گفته، مي فرمايد: ابوبكر برود نماز بخواند.

به قول خود ابن تيميه امام و پيغمبر شما، (شايد در آينده ابن تيميه را از خدا هم بالاتر ببرند) مي گويد: اين دليلي نيست كه اگر كسي به جاي پيغمبر نماز خواند، اين خليفه پيغمبر هم باشد.

ابن ام مكتوم حدود 11 مورد به جاي پيغمبر نماز خوانده است.

عبد الرحمن بن عوف پيش نماز خود پيغمبر است و پيغمبر به ايشان اقتدا كرده است.

مي گويند: چون در آنجا علامتي گذاشته است.

اين همه روايات صريح و واضح و روشن، به هيچ وجهي حاضر نيستند كه زير بار بروند.

اين آقايان هر كاري كه انجام دهند، من يك جمله به اين ها مي گويم آن هم فقط براي اتمام حجت؛ چون مي دانم كه اين ها زير بار اين حرف ها نمي روند، بدانيد يك روزي فرا خواهد رسيد كه از اين كار و لجاجت و عنادتان پشيمان مي شويد و دو دستي به سر خودتان مي زنيد.

قسم به خدا از اين كارتان پشيمان مي شويد.

اين همه حقائق و اتمام حجت، پشيمان مي شويد؛ ولي پشيماني سود و فائده اي ندارد.

آن وقت مي گوئيد: اي كاش وقتي فلاني به ما گفت و قسم هم خورد به حرفش گوش مي كرديم.

آن وقت مي گوئيد:

قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ

سوره مؤمنون آيه 106

شقاوت ما باعث شد كه اين قضايا را نپذيريم.

اگر در اين دنيا اعترف كنيد و حق را قبول كنيد، تعدادي از مريدهايتان را از دست مي دهيد و نهايتا آن لوله هاي نفتي كه از طريق عربستان براي شما مي آيد، آن هم بسته مي شود.

اما روزي هر فردي را خدا متكفل است.

آقاي شيخ محمد انطاكي كه قاضي القضات سوريه بود، حق برايش روشن شد و شيعه شد و از قاضي القضاتي عزل كردند و خانه سازماني ايشان را گرفتند و حقوق ماهيانه اش را قطع كردند. اين آقا هم از دنيا رفت.

آقاي بن باز شما هم با آن دبدبه و كب كبه از دنيا رفت.

آيا آقاي انطاكي، از گرسنگي مرد؟

ما روي قضيه تشيع اصرار نداريم.

يك كسي تحقيق مي كند و به نتيجه مي رسد كه مذهب اهل سنت حق است.

اگر نتيجه تحقيق ايشان اين شد و خلاف آن عمل كند، فرداي قيامت گرفتار مي شود.

قرآن مي فرمايد:

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ.

سوره زمر آيه 17 و 18

اين كه شما از هرگونه رويارويي و مناظره و گفتگوي دوستانه فرار مي كنيد و وحشت داريد و از عكس ما هم مي ترسيد، آيا اين دليلي بر اين نيست كه دليلي براي ارائه كردن و سخني براي گفتن نداريد؟

از چهار تا بچه شيعه اي كه نه دانشگاه ديده اند و نه حوزه، اين همه وحشت داريد، اگر يك بچه شيعه اي بيايد و متوجه شويد كه 4 مطلب بلد است، بلا فاصله سؤال پيچ مي كنيد و قطع مي كنيد.

بعضي از بينندگان به ما مي گويند: يك دعائي براي ما كنيد كه تلفن ما را وصل كنند.

آقايان به خدا و پيغمبر متوسل مي شوند تا تلفن شان وصل شود.

افرادي كه واقعاً لاطائلات و جفنگيات مي بافند، 20 دقيقه صحبت مي كنند و نه سر حرف شان معلوم است و نه ته حرفش معلوم است و جز فحش و اهانت و جسارت هيچ حرفي ندارد. والله اين باعث رفتن آبروي شما مي شود.

اگر براي آبروي دنيوي تان ارزش قائل هستيد، اين روش، روش صحيحي نيست.

وكنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا في دنياكم.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج45، ص51

اگر از معاد و خدا نمي ترسيد و حساب نمي بريد، در دنيا آزاد مرد باشيد.

در رابطه با سؤال شما سخن خيلي زياد است، شايد من در لا به لاي صحبت ها، اشارات و ادله و قرائن زيادي داريم.

در رابطه با سنت اين ها چه كار كردند؟

با آن همه رواياتي كه در رابطه با خلافت و فضائل حضرت امير است، يك نوعي اين روايات را يا بدل سازي كردند و يا تبديل به خلاف كردند.

آقاي ابن ابي الحديد معتزلي يك تعبيري دارد (اين آقايان مي گويند: معتزلي شيعي، مثل اين كه ما بگوئيم: مسيحي مسلمان، اعتزال يكي از فرق اهل سنت است) در اول كتاب خود مي گويد:

الحمد لله الذي وقدم المفضول علي الأفضل.

شرح نهج البلاغة، ج1، ص 9

در تمام كتاب خود، تلاش مي كند كه خلافت آقاي ابوبكر و عمر را تثبيت كند.

كدام شيعه را سراغ داريد كه اين شكلي باشد؟

ايشان از ابو جعفر اسكافي (اسكافي هم كه يك آدم سني متعصب و ملا است) نقل مي كند:

وقد روي أن معاوية بذل لسمرة بن جندب مائة ألف درهم.

شرح نهج البلاغة، ج4، ص43

معاوية 100 هزار درهم به سمرة بن جندب داد و گفت: بيا يك آيه اي كه در فضيلت علي است را بگو در حق ابن ملجم نازل شده است و آيه كه در رابطه با منافقين و كفار است، بگو در حق علي نازل شده است.

100 هزار درهم به تو مي دهم كه بگويي كه آيه:

ومن الناس من يعجبك قوله في الحياة الدنيا ويشهد الله علي ما في قلبه وهو ألد الخصام ، وإذا تولي سعي في الأرض ليفسد فيها ويهلك الحرث والنسل والله لا يحب الفساد

سوره بقره آيه 204 و 205

در حق علي نازل شده است.

و بگو اين آيه:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ.

سوره بقره آيه 207

در حق ابن ملجم نازل شده است.

فلم يقبل ، فبذل له مائتي ألف درهم فلم يقبل ، فبذل له ثلاثمائة ألف فلم يقبل ، فبذل له أربعمائة ألف فقبل ، وروي ذلك .

شرح نهج البلاغة، ج 4 ، ص 43

گفت: نه، صد هزار درهم خيلي كم است، گفت: 200 هزار درهم مي دهم، گفت: باز هم قبول نمي كنم، گفت: 300 هزار درهم مي دهم، (پول مفت و زوركي و دين و مذهب هم كه نيست) گفت: نه، تا اين كه گفت: 400 هزار درهم مي دهم و او قبول كرد و گفت: اين آيه 207 سوره بقره كه در رابطه با ليلة المبيت است در حق عبد الرحمن بن ملجم عليه لعنة الله و لعنة الاعنين و آيه 204 و 205 سوره بقره در حق امير المؤمنين سلام الله عليه نازل شده است.

اين هايي كه اين طور با سنت برخورد مي كنند، اين ها اگر نام امير المؤمنين در قرآن آمده بود، با قرآن اين ها چه كار مي كردند؟

خطيب بغدادي و آقاي مزي و ابن حجر عسقلاني نقل مي كنند: حريز بن عثمان همين حريزي كه بعد از نماز صبح هفتاد بار اميرالمؤمنين را لعن مي كرد و بعد از نماز مغرب و عشاء هم هفتاد بار اين كار را مي كرد.

درباره اين هم آقايان مي گويند: ثقه است.

به قول آقاي اميني كه مي گويد: يا لها من ثقة.

اين كارخانه توثيق سازي است كه اگر كسي بگويد: منكر خلافت ابو بكر و عمر باشد و منكر صحبت باشد، كافر و مرتد و مهدور الدم است؛ ولي اگر كسي به امير المؤمنين علي بن ابي طالب لعن كند و به صورت ثابت روزي 140 بار لعن كند ثقه است.

حريز بن عثمان گفت:

هذا الذي يرويه الناس عن النبي صلي الله عليه وسلم قال لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسي حق ولكن أخطأ السامع قلت فما هو قال إنما هو أنت مني مكان قارون من موسي.

تاريخ بغداد، ج 8 ، ص 268 و تهذيب التهذيب، ج 2، ص 209 و تاريخ مدينة دمشق، ج 12، ص349

اين كه درباره علي پيغمبر فرمود: يا علي جايگاه تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسي است، درست است؛ ولي آن راوي كه محضر پيغمبر بوده است اشتباه كرده است، پيغمبر نفرموده هارون؛ بلكه فرموده: قارون، همان طوري كه قارون عداوت با موسي داشت، يا علي تو هم همان عداوت را با من داري.

راوي مي گويد:

قلت عمن ترويه قال سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله وهو علي المنبر.

تاريخ بغداد ج 8 ص 268 و تهذيب التهذيب ج 2 ص 209 و تاريخ مدينة دمشق ج 12 ص 349

از چه كسي نقل مي كني؟ گفت: شنيدم كه وليد بن عبد الملك (لعنة الله عليه و لعنة الله علي من لم يلعنه)، بر بالاي منبر اين قضيه را نقل مي كند.

اين هايي كه با سنت اين كار را كرده اند، با قرآن چه مي كردند؟

من از اين موارد اگر بخواهم بگويم، مثنوي هفتاد مَن كاغذ شود.

در مورد قبل اگر آقايان بگويند: ابن ابي الحديد معتزلي شيعه است؛ ولي خطيب بغدادي و ابن عساكر و ابن حجر عسقلاني كه شيعه نيستند.

در خانه اگر كس است، يك حرف بس است.

قرآني كه بايد به عنوان يك سند جاودانه براي معجزه نبي مكرم بماند و بنا نيست كه خدا با اعجاز قرآن را حفظ كند، اگر بنا بود كه قرآن را با معجزه حفظ كند، پيغمبر هم با معجزه تمام دنيا را تسخير مي كرد.

قرآن مي فرمايد:

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآَمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا.

سوره يونس آيه 99

اگر خدا بخواهد تمام مردم روي زمين در يك چشم به هم زدن مؤمن مي شدند.

بنا نيست كه قرآن با معجزه از تحريف مصون بماند.

أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

مستدرك سفينة البحار - الشيخ علي النمازي الشاهرودي - ج 4، ص 424

براي همين خداي عالم مي داند كه اين عداوت هايي كه با اميرالمؤمنين در قلب بعضي ها وجود دارد، نمي گذارد كه نام ايشان در قرآن بماند.

ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي.

كتاب سليم بن قيس - سليم بن قيس الهلالي الكوفي، ص 136 و مسند البزار، ج2، ص 293

خداي عالم تمام برنامه هاي مربوط به اميرالمؤمنين را داخل رمز بيان مي كند؛ تا اين ها راهي براي توجيه داشته باشند و انگيزه تحريف براي قرآن را از دست دهند.

مجري:

اين آقايان وهابي ها مي گويند: مگر همين صحابه نبوده اند كه جان شان را در راه دين و خدا فدا كردند و همين صحابه نبوده اند كه سنت را مثل نماز و روزه و زكات و حج براي ما نقل كرده اند، چگونه مي شود كه اين هايي كه اين همه كار براي ما كرده اند و اين ها را به ما رسانده اند، همين ها عامل تحريف قرآن شوند؟

استاد قزويني:

من قبل از اين كه سؤال حضرت عالي را جواب دهم، يك نكته اي را اشاره كنم.

يك اشتباهي كه در اين عزيزان اهل سنت ما است و وهابي ها روي اين عناد دارند، اين ها روي مباحث صحابه يك جانبه نگاه مي كنند و به صورت گزينشي اين مطالب را مورد بررسي و بحث قرار مي دهند.

اين ها تصور مي كنند كه اين صحابه فوق عصمت را دارند؛ چون شيعه معتقد است كه ائمه عليهم السلام با توجه به اعمال شان و اراده قاطع شان بر عدم مخالفت، خداي عالم عنايتي كرده است و يك نيرويي در اين ها ايجاد كرده است كه اصلا نه تنها گناه نمي كنند؛ بلكه فكر گناه هم نمي كنند؛ ولي اگر بخواهد كوچك ترين گناهي از ائمه نستجير بالله سر بزند، هم از عصمت ساقط مي شوند و هم از امامت سلب مي شوند و در آن هيچ شك و شبهه نيست.

خداوند نسبت به نبي مكرم مي فرمايد:

لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.

سوره زمر آيه 65

اگر كوچك ترين شرك بورزي، تمام اعمالت حبط مي شود.

يا در آيه ديگري مي فرمايد:

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ.

سوره الحاقه آيه 44 تا 46

اگر بخواهد يك جمله به ما افتراء ببندد، ما رگ گردن پيغمبر را مي زنيم.

اين آقايان در رابطه با صحابه مي گويند: معصوم نيستند و گناه مي كنند؛ ولي خدا گناه اين ها را نمي نويسد يا گناه شان را چون اجتهاد مي كنند و بعد گناه مي كنند، خداي عالم به خاطر اجتهادشان، يك ثواب هم به اين ها مي دهد.

مي گوئيم: معاويه در جنگ با علي در برابر امام زمانش بود يا نه؟

در برابر خليفه به حق بود يا نه؟

مي گويند: ايشان اجتهاد كرد و 110 هزار نفر را به كشتن داد و اشتباه كرد، اشتباه اين آقا يك ثوابي هم دارد.

آقاي خالد بن وليد، مالك بن نويره را ناحق كشته است و با زنش هم زنا كرده است، يك ثواب هم دارد. اگر ما به حقائق صحابه در قرآن و در سنت مراجعه كنيم، خلاف اين را سنت و قرآن ثابت مي كند.

در رابطه با قضيه نماز جمعه خدا مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

سوره جمعه آيه 9

خود صحيح بخاري مي گويد:

أَقْبَلَتْ عِيرٌ وَنَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلي الله عليه وسلم الْجُمُعَةَ فَانْفَضَّ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا.

صحيح البخاري، ج 2 ، ص 728

جز 12 نفر كسي در مسجد نماند.

در قضيه صلح حديبيه چه كساني بودند كه شك در نبوت پيغمبر كردند؟

چه كسي گفت:

لقد أَعْتَقْتُ بِسَبَبِ ذلك رِقَابًا وَصُمْت دَهْرًا.

فتح الباري، ج5 ، ص 346

بنده هاي زيادي آزاد كردم و يك عمر روزه گرفتم كه كفاره شك من در نبوت پيغمبر شود.

اين چيزي است كه آقاي ابن حجر عسقلاني نقل مي كند.

در قضيه حديبيه و در قضيه حجة الوداع چه كساني بودند كه گفتند:

فَنَأْتِيَ عرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ.

صحيح مسلم، ج 2، ص883

تعبير خيلي وقيح است.

خود عائشه همسر پيغمبر در همان قضيه مي گويد:

من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ .

صحيح مسلم ، ج2، ص 879

چه كسي تو را به غضب آورده است، خدا اين ها را وارد آتش جهنم كند.

چه كساني بودند كه به نبي مكرم نسبت هذيان داده اند؟

تمام اين قضايا نشان مي دهد كه برداشت اين عزيزان از صحابه، علاوه بر اين كه با آيات قرآن منافات دارد، با سنت صحيح شان هم منافات دارد.

ان شاء الله ما بحث صحابه را سر فرصت باز مي كنيم و صحابه را از منظر قرآن بيان مي كنيم (بدون هيچ تعصبي) اقوال بزرگان اهل سنت و آيات را مي خوانيم و قضاوت را به عهده بينندگان مي گذاريم. مي گوئيم: از اين آيات شما چه استفاده مي كنيد؟

فقط آيه 100 سوره توبه و آيه آخر سوره فتح را نگاه نكنيد، ده ها آيات ديگري هم در قرآن داريد كه به صراحت مي فرمايد:

إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا

سوره حجرات آيه 6

اگر يك مورد هم استثناء شده باشد، آن قانون كلي به هم مي ريزد.

در قضيه مسجد ضرار چه كساني در آن مسجد بودند ؟

چه كسي عمار را مي كشد كه پيغمبر فرمود:

وقاتل عمار في النار.

الطبقات الكبري، ج 3، ص 262

آيا اين ها جزء همين اصحاب بيعت شجره رضوان نبودند و جزء بدريون نبوده اند؟

برداشت اين ها با واقعيت تاريخي تطبيق نمي كند. ما از روي تعصب حرف نمي زنيم.

در اين زمينه هر كدام از عزيزان اهل سنت، اين كارشناسان وهابي كه حاضر نيستند، ما از اين ها قطع اميد كرديم. ان شاء الله آن روز را خواهيم ديد كه اين ها در ميان شعله هاي آتش جهنم، مي گويند:

رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ.

سوره مؤمنون آيه 106

ربنا إنا أطعنا ساداتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا.

سوره احزاب آيه 67

آن روز يقين داريم كه خواهيم ديد؛ ولي هيچ فائده اي ندارد.

در رابطه با سؤال حضرت عالي كه صحابه كه اين همه خدمت كردند، آيا اين ها مي توانند آيه اي كه در رابطه با حضرت امير در قرآن باشد را تغيير دهند، مگر همين نماز اشاره در قرآن شده است؟ يك آيه بياوريد كه ثابت كند نماز واجب است؟

ما به شما جايزه مي دهيم.

هر كجا آيه بياورند كه گفته باشد: اقيموا الصلاة، مي گوئيم:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ.

سوره احزاب آيه 56

صلاة به معناي دعا است.

وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ.

سوره توبه آيه 103

آقايان مي گويند: قرآن را بايد با قرآن معنا كنيم.

آيه 33 سوره احزاب را با آيات مربوط به قضيه حضرت ابراهيم مقايسه مي كنند.

يك آيه براي ما بياوريد (ركعات نماز پيش كش شما) كه نماز واجب است.

مي گويند: اين نماز كه واجب است، پيغمبر فرمود:

صلوا كما رأيتموني أصلي.

مسند الشافعي، ج 1، ص 55

نماز ركعاتي دارد، همين صحابه اين ركعات را براي ما نقل كرده اند.

اگر واقعاً صحابه مشكلي داشتند، نماز و روزه و حج را هم تحريف مي كردند.

چرا پس نسبت به اين ها هيچ تحريفي از صحابه صورت نگرفته است؟

بحث امامت و خلافت، بحث رياست است. آنجا مدعي زياد است.

خود آقاي شهرستاني كه شافعي مذهب است و گمان نمي كنم كسي ادعا كند كه شيعه است، در كتاب الملل والنحل كه كتاب معتبرشان است مي گويد:

وأعظم خلاف بين الأمة خلاف الإمامة إذ ما سل سيف في الإسلام علي قاعدة دينية مثل ما سل علي الإمامة في كل زمان.

الملل والنحل ، ج1، ص 24

بزرگ ترين اختلافي كه در ميان امت اسلامي افتاده است، اختلاف در امامت است؛ چون درباره هيچ قضيه اي شمشير كشيده نشده است مثل شمشيرهايي كه در رابطه با بحث امامت كشيده شده است.

در اينجا انگيزه وجود دارد كه هر كسي مي گويد: من رئيس باشم. در رابطه با نماز انگيزه اي وجود ندارد. در رابطه با روزه غير از درد سر و گرسنگي چيز ديگري نيست.

در حج با آن مشكلات انگيزه وجود ندارد؛ ولي در قضيه امامت و خلافت، بحث رياست مطرح است و بشر هم ذاتا به رياست و مقام علاقه دارد. اين طور نيست كه كسي بگويد: من به مقام و رياست علاقه ندارم.

به ايشان بايد گفت: شما بايد به يك دكتري مراجعه كنيد و مشكل رواني خودتان را حل كنيد. مثل اين مي ماند كه كسي بگويد: من به جنس مخالف هيچ علاقه اي ندارم، شما مريض هستي. خداي عالم هم غضب را در انسان آفريده و هم رحمت را.

هم شهوت را آفريده و هم صيانت را. همه اين ها خلقت خدا است كه در طبيعت بشر آورده است. اين ها مي گويند: يك نمونه به ما دهيد كه صحابه به خاطر بحث رياست اظهار نظر كرده باشند. من چند نمونه به شما مي دهم.

ما در تاريخ صحيح داريم كه تعدادي از افراد كه مي خواستند كه مسلمان شوند، شرط كردند كه ما مسلمان مي شويم به شرط اين كه رياست بعد از تو مال ما باشد.

آيا كسي آمده بگويد: يا رسول الله ما مسلمان مي شويم به شرط اين كه بعد از تو نماز بخوانيم يا روزه بگيريم؟

الثقات ابن حبان صفحه 89

تاريخ اسلام جلد اول صفحه 286

در رابطه با قضيه بني عامر بن صعصعه، پيغمبر اسلام را عرضه مي كند (آن زماني كه در مكه بودند) و اين ها مي گويند:

إن اتبعناك وصدقناك فنصرك الله ثم أظهرك الله علي من خالفك أيكون لنا الأمر من بعدك فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم الأمر إلي الله يضعه حيث يشاء.

الثقات، ج1، ص 89 و الثقات، ج1، ص 90 تاريخ الإسلام ج1، ص 286

اگر ما تبعيت كرديم و تو را تصديق كرديم و خدا تو را ياري كرد و بر مخالفين خود پيروز شدي و حكومت تشكيل دادي و به مقام رياست رسيدي، آيا رياست بعد از تو به ما مي رسد؟ پيامبر فرمود: امر خلافت بعد از من دست خدا است و در هر كسي لياقت ببيند او را معرفي مي كند.

ان شاء الله بعداً بحث خواهيم كرد كه امر امامت به يد الله است يا به يد الناس.

آقاي؟؟؟؟؟ اين روايت را به عنوان يك مسئله قطعي نقل مي كند.

آقاي واحدي در كتاب اسباب النزول صفحه 183 كه ملتزم است كه روايات صحيح نقل كنيد، مي گويد: عامر بن طفيل هم آمد گفت:

أ يكون الامر لي.

اگر من تحريك كنم كه مردم ايمان بياورند، رياستي هم دارم؟ چيزي هم به من بعد از تو مي رسد؟ حضرت فرمود: نه

جناب هوزة بن علي شاعر زبردست عصر پيغمبر است مي گويد: اگر قول دهي كه بعد از تو رياست با من است، با اين شعرهايم يك اشعار حماسي درست مي كنم و مردم را تحريك مي كنم كه دسته دسته به تو اسلام بياورند؛ ولي به شرط اين كه بعد از تو رياست به عهده من باشد.

پيغمبر فرمود: خير.

فقال هوذة: إِن جعل الأمر لي من بعده سرت إِليه، وأسلمت، ونصرته، وإلا قصدت حربه. فقال النبي صلي الله عليه وسلم: " لا ولا كرامة، اللهم اكفنيه " فمات بعد قليل.

المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص95

در صحيح بخاري عبادة بن صامت مي گويد:

بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم علي السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ في الْمَنْشَطِ وَالْمَكْرَهِ وَأَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ.

صحيح البخاري، ج 6، ص2633

با پيغمبر بيعت كرديم به شرط اين كه آن كسي كه اهليت براي خلافت دارد و معين مي شود، با او اختلاف نكنيم.

معلوم مي شود كه يك مسائلي بوده است كه پيغمبر از آن ها تعهد مي گيرد.

در رابطه با ولي امر بعد از خودم هر كسي را كه معين كردم، شما حق منازعه نداريد.

معلوم مي شود كه همان ابتداي امر يك مسائلي بوده است.

من يك نكته مي گويم و سريع رد مي شوم و نمي خواهم كه وارد خط قرمز شوم.

سوره مدثر آيه 31 را مراجعه كنيد كه مي فرمايد:

وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آَمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَي لِلْبَشَرِ.

افرادي كه در اطراف پيغمبر در مكه بودند (سوره مدثر صد در صد سوره مكي است) اطرافيان پيغمبر را به 4 دسته تقسيم مي كند:

1- كفار

2- اهل كتاب

3- مؤمنين

4- الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

مفسرين نمي دانند كه اين في قلوبهم مرض چه كساني هستند.

بعضي ها مي گويند: يعني منافقين.

در مكه كه نفاقي نبوده است؛ چون اسلام اقتداري نداشت تا مردم بترسند. نفاق آن جايي است كه از ترس حقائق را نمي تواند آشكار كند.

مي گويند: معني آن اين است كه كساني كه در قلوب آن ها شك بوده است. اين هم يك كدي است كه مي شود روي آن ساعت ها بحث كرد.

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز

پيغمبر اكرم در آخرين لحظاتش مي فرمايد: قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم

لَا تضلون بَعْدَهُ .

صحيح البخاري، ج 4، ص 1612

هرگز گمراه نشويد.

گفتند: پيغمبر هذيان مي گويد.

قطعي است كه جمعيت گفتند: جناب خليفه دوم گفته است.

اين كه يهجر گفته است يا غلبه الوجع، هر دو به يك معنا است و فرقي نمي كند.

چرا اين ها نسبت هذيان به پيغمبر داده اند و چه اتفاقي افتاد؟

در طول اين مدت يك همچين قضايايي پيش نيامده است.

آقايان براي خلافت جناب ابوبكر از همين فرمان پيغمبر كه فرمود: به ابوبكر بگوييد كه نماز بخواند، مي گويند: يك نشانه و علامتي داده است كه ابو بكر خليفه بعد از من است.

در همين جا نسبت هذيان مي دهند.

جناب آقاي نووي كه متوفاي 676 است.

در جلسه قبل نسبت به قرطبي يك اشتباه لفظي كردم و من گفتم: قرطبي متوفاي 676 است كه 671 است كه بعضاَ اشتباه مي شود.

آقايان بايد تخفيف دهند و خيلي زياد مهم نيست و حفظ اين عددها خيلي سخت است.

من معمولاً اين اعداد را تلاش مي كنم كه موقع خواب يك بخش از اين ها را مرور كنم و صبح هم بلند مي شوم، يك مرور مي كنم كه از ذهنم نرود.

هر كسي به چيزي علاقه دارد و ما هم به اين عددها دل مان را خوش كرديم.

اين فضيلت نيست. فضيلت اين است كه انسان بتواند براي عقيده خودش ادله محكم از كتاب و سنت اقامه كند. در يك بحث زنده سؤالاتي كه از شرق و غرب عالم مي آيد، مستند جواب دهد، اين فضيلت است.

جناب نووي كه متوفاي 676 است كه مرحوم صاحب معتبر مرحوم محقق حلي كه از فقهاي بنام شيعه است و استاد علامه حلي است هم متوفاي 676 هجري است.

ما عده زيادي داريم كه در همان ايام از دنيا رفته اند.

ايشان مي گويد: علماء اختلاف كرده اند كه پيغمبر مي خواهد چه كار كند.

گفتند:

أراد أن ينص علي الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن.

شرح النووي علي صحيح مسلم، ج11، ص 90

پيغمبر در اين وصيت نامه آخر عمرش مي خواست خليفه بعد از خودش را معين كند؛ براي همين گفتند: پيغمبر هذيان مي گويد.

ابن حجر را كه قبول داريد.

همين جناب آقاي ابن حجر و آقاي بدر الدين عيني و آقاي قسطلاني در كتاب ارشاد الساري جلد 1 صفحه 207 مي گويند:

أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الاختلاف.

فتح الباري، ج 1 ، ص 209 و عمدة القاري، ج 2، ص 171

مي خواست نام خلفاء بعد از خودش را معين كند.

قسطلاني مي گويد:

اكتب لكم كتابا فيه النص علي الائمة من بعدي.

پيغمبر فرمود: من مي خواهم نامه اي بنويسم كه در آن نامه اسامي ائمه بعد از من ذكر شده باشد.

براي همين آمده اند به پيغمبر اكرم نسبت هذيان داده اند؛ چون بحث خلافت و رياست است. اگر پيغمبر مي فرمود: نماز بخوانيد باز هم مي گفتند: پيغمبر هذيان مي گويد؟ اگر مي فرمود: روزه بگيريد، نسبت هذيان مي دادند؟

پيغمبر مريض هم نيست، در قضيه حديث خلفائي اثناء عشر كه در صحيح بخاري و مسلم حدود 17 جا وارد شده است كه جابره بن سمره مي گويد: پيغمبر اكرم فرمود: خلفاء بعد از من 12 نفر هستند. همين كه فرمود: خلفاء بعد از من 12 نفر هستند:

صَمَّنِيهَا الناس.

صحيح مسلم، ج 3، ص 1453

سر صداي مردم طوري شد كه گوشم كر شد و نشنيدم كه پيغمبر چه فرمود.

در مسند احمد مي گويد: پيغمبر فرمود: خلفاء بعد از من 12 نفر هستند:

ثُمَّ لَغَطَ الْقَوْمُ وَتَكَلَّمُوا.

مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 99

مردم داد و فرياد كردند.

چرا مردم داد و فرياد كردند؟ باز در مسند احمد مي گويد:

فَكَبَّرَ الناس وَضَجُّوا

مسند أحمد بن حنبل، ج 5 ، ص 98

مردم تكبير گفتند و ضجه زدند كه صداي پيغمبر به كسي نرسد.

مي گويد: پيغمبر فرمود: خلفاء بعد از من 12 نفر هستند:

فَجَعَلَ الناس يَقُومُونَ وَيَقْعُدُونَ

مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 99

مردم بلند مي شدند و مي نشستند تا صداي پيغمبر به مردم نرسد.

آيا شما يك جا داريد كه پيغمبر در رابطه با حج و نماز و روزه و زكات حرف بزند و مردم اين طور عكس العمل نشان دهند؟

جناب ابوبكر يك جمله اي دارد كه من گمانم اگر اين آقايان عقل داشته باشند و يك ذره به عقل خدادادي مراجعه كنند، ايشان خيلي واضح و روشن هنگامي كه مي خواهد از دنيا برود وصيت مي كند و مي گويد: من خلافت را پذيرفتم:

فكلكم ورم أنفه من ذلك يريد أن يكون الأمر له دونه.

تاريخ الطبري، ج 2 ، ص 353

همه شما به فكر رياست و مقام بوديد و دماغ تان باد كرده بود و هواي رياست داشتيد.

اين عبارت جناب ابوبكر است.

همه شما دنبال رياست بوديد و همه مي خواهيد بعد از من، خودشان به رياست برسند و ديگري به رياست نرسد.

جناب آقاي ازهري صاحب كتاب تهذيب اللغة مي گويد:

وفي حديث أبي بكر : ولّيت أُمورَكم خَيركم في نفسي فكلّكم وَرِم أَنْفُه علي أن يكون الأمرُ له دونه.

تهذيب اللغة، ج 15، ص 216

اگر من امروز از دنيا مي روم، كسي را كه بهترين شما است (عمر) را مي خواهم خليفه كنم، همه شما دماغ تان پر از باد شده است و دنبال رياست هستيد و همه شما مي خواهيد كه اين رياست مال شما باشد.

آيا در رابطه با نماز و روزه و زكات، شما همچين روايتي داريد كه آقاي ابوبكر و ديگران بگويند: همه شما دنبال رياست هستيد و دماغ ها باد كرده است؟

اين تعبير، خيلي تعبير زشتي است. من خيلي نمي خواهم روي اين قضيه شرح بدهم كه به چه معني است.

آقاي ابن اثير جزري كه از استوانه هاي علمي شما است، در كتاب النهاية في غريب الحديث مي گويد:

ومنه حديث أبي بكر وليت أموركم خيركم فكلكم ورم أنفه علي أن يكون له الأمر من دونه أي امتلأ وانتفخ من ذلك غضبا وخص الأنف بالذكر لأنه موضع الأنفة والكبر كما يقال شمخ بأنفه

النهاية في غريب الأثر ج 5 ص 176

من آقاي عمر را خليفه كردم، دماغ هاي شما باد كرده است و پر شده است.

بعضي ها كه عصباني و غضبناك مي شوند، اين پره هاي دماغ شان بالا و پائين مي شود.

براي اين آقاي ابوبكر مي گويد: انف؛ چون انف نشانه تكبر است و مي گويند: دماغش باد كرده است.

شما به كتاب لسان العرب آقاي ابن منظور مراجعه كنيد در ماده «ورم» نگاه كنيد.

به كتاب تاج العروس آقاي زبيدي، ماده «ورم» را نگاه كنيد.

همه گفتند: جناب آقاي ابوبكر گفته است: همه شما صحابه دماغ تان باد كرده است و هواي رياست داريد.

اگر ما مي گوئيم: اگر بحث امامت اميرالمؤمنين در قرآن مطرح مي شد انگيزه براي تحريف بود؛ چون بحث امامت بحث رياست و خلافت است و بحث مال و فرماندهي است.

انگيزه براي تحريف وجود دارد. ارتباطي ندارد كه شما اين را با بحث نماز و روزه و حج مقايسه كنيد. موارد زياد بود، فقط 4 مورد را ما آورديم.

مجري:

برخي از علماي وهابي مي گويند: مخالفت با شيعه لازم است؛ حتي اگر به خاطر اين كار ما مجبور شويم سنتي را ترك كنيم و زير پا بگذاريم؛ تا شيعه تأييد نشود و ما هم شعار شيعه را ندهيم و تبليغي براي شيعه نكنيم، لازم است كه اين سنت را ترك كنيم.

لطف كنيد اين را براي ما جواب دهيد.

استاد قزويني:

من قبل از اين كه اين سؤال را جواب دهم، لازم است به شما اطلاع رساني كنيم كه الان يك هفته است برنامه هاي ما هم به زبان انگليسي و هم به زبان عربي پخش مي شود.

دوستان مي توانند به دوستان ديگر اطلاع رساني كنند تا از طريق ريموت رسيورشان يا از آپشن يا از لنگويج بزنند، سه زبان معلوم مي شود.

من از گروه ترجمه تشكر مي كنم مخصوصا آقاي دكتر ايرانمنش كه شايد تنها كسي است كه دكتراي تايتل در جمهوري اسلامي دارد و واقعاً زحمات شان قابل تقدير است مخصوصا عزيزاني كه در بخش عربي ترجمه مي كنند.

بنده از اين تسلط عزيزان لذت مي برم و تبريك مي گويم.

دوستان ما مخصوصاً در كشورهاي عربي اين را اطلاع رساني كنند.

اگر هم دوستان به زبان عربي سؤالي داشته باشند، ما خودمان ترجمه مي كنيم.

فقط برنامه هاي زنده ما سه زبانه است نه تمام برنامه ها كه ساعت 6:30 تا ساعت 11 به وقت ايران شروع مي شود.

از دوستان تقاضا داريم كه اگر در اين زمينه انتقاد يا پيشنهادي دارند، در اختيار ما قرار دهند كه از پيشنهادات شان استفاده كنيم.

اين ها همه از عنايات خداي عالم است و ما خودمان را لايق اين عنايات و نعمات او نمي دانيم؛ چون يكي از اسامي الهي «يا مبتدأ بالنعم قبل استحقاقها» است.

خدا را قسم مي دهيم به آبروي محمد و آل محمد، توفيق شكر اين نعمت ها را به ما بدهد؛ چون خودش فرموده است:

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ

سوره ابراهيم آيه 7

شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند

ان شاء الله در آينده اگر خدا توفيق مان دهد، ما به نام 14 معصوم سلام الله عليهم اجمعين به 14 زبان برنامه خواهيم داشت، مخصوصا به زبان آذري؛ چون دوستان ما خيلي اصرار مي كنند و ما را كچل كرده اند.

همچنين به زبان روسي كه تعداد زيادي از عزيزان ما از روسيه و از تاجيكستان و ازبكستان به اينجا آمده بودند، خيلي مصر بودند كه به زبان روسي هم برنامه ها ترجمه شود.

بالاي 200 ميليون جمعيت داريم در آسياي ميانه كه به زبان روسي صحبت مي كنند.

در رابطه با سؤال شما:

وهابي ها رسماً فتوا داده اند كه اگر يك امر شرعي و سنتي بود كه شعار شيعه باشد، ما بايد اين مستحب را كنار بگذاريم؛ چون با شيعه مخالفت داشته باشيم و شيعه و سني بايد مشخص شود.

نمي شود كه شيعه بگويد: صلوات بر غير پيغمبر بفرستد و سني هم بيايد بفرستد.

شيعه بيايد انگشتر به دست راست كند و سني هم بيايد انگشتر را به دست راست كند. ما بايد به نوعي مخالفت مان را با شيعيان و روافض اعلام كنيم.

در كتاب منهاج السنة مي گويد:

اذا كان في فعل مستحب مفسدة راجحة لم يصر مستحبا ومن هنا ذهب من ذهب من الفقهاء إلي ترك بعض المستحبات إذا صارت شعارا لهم فلا يتميز السني من الرافضي

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 154

اگر در يك عمل مستحبي مفسده راجحه اي بود، از مستحب بودن مي افتد و براي همين بعضي از فقهاي ما گفته اند كه بعضي از مستحبات را ترك كنيد، اگر اين مستحبات شعار شيعه باشد، اگر رافضي ها به يك مستحب عمل كنند، و سني ها هم عمل كنند (سني ايشان يعني وهابي) سني و شيعه قابل تفكيك نيست بعد مي گويد:

ومصلحة التميز عنهم لأجل هجراتهم ومخالفتهم أعظم من مصلحة هذا المستحب

منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 154

و مصلحت تشيخص شيعه از سني به خاطر اين كه ما با اين ها مخالفت كنيم از مصلحت اين مستحب هم بالاتر است.

فعلاَ آقايان در مستحب فتوا داده اند و مي خواهند ببينند كه جواب هم مي دهد يا نه.

اگر جواب داد مي خواهند آهسته آهسته به واجبات هم برسند.

مثلاً شيعه نماز شب را مستحب مي داند، سني نبايد نماز شب بخواند؛ چون شبيه به شيعه مي شود.

فردا مي گويند: شيعيان نماز صبح و ظهر مي خوانند (البته آن ها معتقد هستند كه شيعيان نماز نمي خوانند) يا روزه مي گيرند، آقايان مي گويند: چون شيعيان روزه مي گيرند ما نبايد روزه بگيريم.

آقاي زمخشري يك عبارتي دارد كه خيلي عبارت عجيبي است. اگر خدا توفيق دهد ما اين ها را مفصل بيان خواهيم كرد.

در رابطه با اين قضيه كه اگر خداي عالم در قرآن نام اميرالمؤمنين را ذكر مي كرد انگيزه براي حذف آن بود كه مصاديقي هم آورديم، در اينجا زمخشري در الكشاف مي گويد: با اين كه در قرآن مي فرمايد:

هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ

سوره احزاب آيه 43

خداي عالم بر شما صلوات مي فرستد.

به پيغمبر دستور مي فرمايد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ.

سوره توبه آيه 103

پيغمبر! براي مردمي كه از آن ها زكات مي گيري صلوات بفرست.

همچنين در صحيح بخاري آمده است:

اللهم صَلِّ علي آلِ أبي أَوْفَي.

صحيح البخاري، ج 4 ، ص 1529

خدايا تو بر آل ابي اوفي صلوات بفرست.

اين ها نشان مي دهد كه اگر ما به غير پيغمبر صلوات بفرستيم هيچ اشكالي ندارد؛ ولي چون شيعه ها اسم ائمه را مي آوردند صلوات بر آل محمد به تنهايي بدعت است.

ما براي اين كه متهم به شيعه و رفض نشويم، مي گوئيم: ما به هيچ وجه براي ائمه صلوات نمي فرستيم:

لأن ذلك صار شعاراً لذكر رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ولأنه يؤدي إلي الاتهام بالرفض.

الكشاف، ج 3، ص 568

چون اين شعار شيعه شده است و اگر شيعه نام ائمه را مي آورد و صلوات الله عليه مي گويد، ما هم اگر اسم ابو حنيفه را بياوريم و بگوييم سلام الله عليه، متهم به شيعه شدن مي شويم و براي همين ما به هيچ وجهي به غير از پيغمبر براي كسي صلوات نمي فرستيم.

كشاف از كتاب هاي معتبر اهل سنت است.

ابن حجر عسقلاني كه از استوانه هاي علمي اهل سنت است مي گويد:

اختلف في السلام علي غير الأنبياء بعد الاتفاق علي مشروعيته في تحية الحي فقيل يشرع مطلقا وقيل بل تبعا ولا يفرد لواحد لكونه صار شعارا للرافضة.

فتح الباري، ج 11، ص 170

اختلاف كرده اند كه آيا به غير از انبياء مي شود سلام داد، مثلا بگوييم علي سلام الله عليه يا ابو بكر سلام الله عليه، بعد از اين كه مي گويند مشروع است كه به غير از پيغمبر، به ديگران هم سلام دهيم؛ ولي اين آقايان گفته اند كه جايز نيست؛ چون شيعيان به غير از پيغمبر سلام مي دهند، اگر ما بياييم به غير از پيغمبر سلام دهيم، متهم به رافضه مي شويم و شبيه روافض و شيعيان مي شويم و براي همين ما مي گوييم به هيچ وجهي نبايد به غير از پيغمبر سلام داد.

در همان صفحه مي گويد: اگر ما اين را ترك كنيم بهتر است

كما يفعله الرافضة.

فتح الباري، ج 11، ص 170

در خود صحيح بخاري حداقل 12 روايت وجود دارد كه از پيغمبر سؤال مي كنند: يا رسول الله ما سلام دادن به شما را ياد گرفته ايم، صلوات بر شما چيست؟

آيه كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره احزاب آيه 56

چه طوري صلوات بفرستيم؟

حضرت فرمود: اين طور بگوييد:

اللهم صَلِّ علي مُحَمَّدٍ وَعَلَي آلِ مُحَمَّدٍ كما صَلَّيْتَ علي إبراهيم وَعَلَي آلِ إبراهيم.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

در همين روايت است كه آقاي بخاري مي گويد: پيغمبر فرمود: مي خواهيد به من صلوات بفرستيد اين گونه بفرستيد؛ ولي آقاي بخاري سه بار نام پيغمبر را مي آورد و مي گويد:

سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

آل صلوات را حذف كرده است.

در روايتي پيغمبر مي فرمايد: بر آل من هم صلوات بفرستيد، اول روايت مي گويد:

سَمِعْتُهَا من النبي صلي الله عليه وسلم

صحيح البخاري، ج 3، ص 1233

كلمه آل را نمي آورد.

مجري:

ايشان هم تعبدي مثل آن پشه داشت.

استاد قزويني:

من در فيس بوك ديدم كه نوشته بودند مولوي مگس خوار. يكي ديگه زده بود شربت مگس خور. بعضي ها شوخي مي كنند كه بعضي وقت ها شوخي هاي خيلي زشتي است كه ما اين را نمي پسنديم.

ابن حجر هيثمي مي گويد: روايت صحيح داريم كه پيغمبر اكرم فرمود:

لا تصلوا علي الصلاة البتراء فقالوا وما الصلاة البتراء قال تقولون اللهم صل علي محمد وتمسكون بل قولوا اللهم صل علي محمد وعلي آل محمد.

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص430

صلوات دم بريده بر من نفرستيد، گفتند: صلوات دم بريده چيست؟

حضرت فرمود: به من صلوات مي فرستيد و به آل من نمي فرستيد، بلكه بايد به آل من هم صلوات بفرستيد.

دستور پيامبر است.

قبل از اين مي گويد:

صح عن كعب بن عجرة .

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص 429

اين روايت صحيح است.

آن روز يكي از اين كارشناسان اجاره اي كه از عربستان آورده بودند در اين شبكه وهابي، يكي از شيعه ها زنگ زد و گفت: چرا شما صلوات دم بريده مي فرستيد؟

گفت: صلوات بتراء مال شما است كه مي گوييد:

اللهم صل علي محمد وآل محمد

اين صلوات بتراء و دم بريده است.

با اين كه در روايات صحيح بخاري دستور بر صلوات بر آل آمده است، ما كه خيلي نفهميديم كه اين چه طور صلوات دم بريده است.

اين يك مورد كه اين آقايان مي گويند: اگر ما صلوات و سلام بر غير پيغمبر بفرستيم شبيه شيعه مي شويم و اين جايز نيست.

پيغمبر مي فرمايد:

لا تصلوا علي الصلاة البتراء.

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2 ، ص 430

كيفيت صلوات بر من اين طوري است؛ ولي شما ببينيد كه بر منبر هايشان و خطبه هايشان و ماهواره هايشان و كتاب هايشان مي گويند:

صلي الله عليه وسلم.

چرا چيزي را كه پيغمبر دستور داده است نمي گوييد؟

در بعضي از خطبه هايشان مي گويند:

اللهم صل علي محمد و علي ازواجه و اصحابه

شما يك روايت ضعيف و جعلي به ما نشان دهيد، در مشروعيت صلوات بر اصحاب پيغمبر كه اخيرا آقايان مد كرده اند. اگر بنا بود كه صلوات بر ازواج صحيح باشد، بايد پيغمبر بفرمايد:

اللهم صل علي محمد وآل محمد و علي ازواجه كما صليت علي ابراهيم و آل ابراهيم و ازواجه

شما يك روايت به ما نشان دهيد كه پيغمبر فرموده باشد:

كما صليت علي ابراهيم و ازواجه.

همچين چيزي نيست.

آقايان گفته اند: انگشتر در دست راست كردن سنت است. پيغمبر انگشتر در دست راست مي كرده است. امام حسن و امام حسين در دست راست مي كردند.

صحابه در دست راست مي كردند؛ ولي چون شيعيان انگشتر به دست راست مي كنند، سني ها نبايد انگشتر به دست راست كنند و بايد حتما انگشتر به دست چپ كنند:

لأن اليمين صار شعار الروافض.

المجموع، ج 4، ص 394

انگشتر در دست راست كردن، شعار شيعيان است.

اين را آقاي نووي مي گويد كه از استوانه هاي فقهي اهل سنت است و متوفاي 676 است. كتاب المجموع ايشان يك كتاب فقهي مفصلي است كه مثل جواهر ما شيعيان است.

جناب آقاي حصكفي كه از علماي بزرگ احناف است و متوفاي 1088 است كه آقاي ابن عابدين هم حاشيه بر اين در المختار دارد، مي گويد:

أنه من شعار الروافض فيجب التحرز عنه.

الدر المختار، ج 6، ص 361

واجب است كه ما انگشتر در دست راست نكنيم؛ چون شعار شيعيان است.

اخيراً شيعيان هم از دست راست به دست چپ داده اند و بنده خودم هم سمت چپ انگشتر دارم و هم سمت راست، آقايان بايد بگويند: بعد از اين چون شيعه ها هم دست راست شان انگشتر است و هم دست چپ شان، ما بايد در انگشت پا انگشتر بگذاريم؛ چون راهش همين است و غير از اين چاره اي ندارند.

اگر بنا باشد سنت پيامبر اين طور اسباب بازي و آلت دست و بازيچه شود، سنگ روي سنگ بند نمي شود.

حاشيه جناب ابن عابدين كه شخصيت برجسته اي است و ما خيلي براي ايشان احترام مي گذاريم، ايشان هم در حاشيه رد المختار خودش همين تعبير را مي آورد.

حاشية ابن عابدين، ج 6 ، ص 361

با اين كه در سنن ترمزي آقايان نقل مي كنند:

رأيت رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَتَخَتَّمُ في يَمِينِهِ

ديدم كه رسول خدا انگشتر در دست راستش مي كرده است.

آقاي ترمزي هم مي گويد:

حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

سنن الترمذي، ج 4، ص 1742

همچنين امام حسن و امام حسين:

كان الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ يَتَخَتَّمَانِ في يَسَارِهِمَا هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

سنن الترمذي، ج 4، ص 1742

مي گويند: در رابطه با تحت الحنك كه رسم بوده است در گذشته و الان هم بعضي از آقايان اهل سنت رسم شان است كه اين گوشه عمامه را از روي شانه شان آويزان مي كنند به طرف پايين.

مي گويند: اين تحت الحنك را از طرف راست آويزان كنيم يا از طرف چپ، سنت پيغمبر اين است كه از طرف راست آويزان شود؛ ولي چون علماي شيعه تحت الحنك را از طرف راست آويزان مي كنند، واجب است كه ما اجتناب كنيم و تحت الحنك مان از طرف چپ پايين بيايد.

اين در كتاب شرح مواهب لدنيه آقاي قسطلاني جلد5 صفحه 17 آمده است.

سنت اين است كه قبرها را تسطيح كنند؛ يعني وقتي كه ميت را در قبر دفن مي كنند، روي قبر مسطح و صاف باشد؛ ولي چون شيعيان مسطح مي كنند، ما بايد مسنم و حالت كوهان شتر داشته باشد و يك حالت بيضي شكل در بياوريم:

لأن التسطيح صار شعار الرافضة.

حلية العلماء، ج 2، ص 307

چون اين از شعارهاي شيعه شده است.

مثلا هوا سرد است و آدم نمي تواند، پايش را بشويد، آيا از روي كفش بشوييم يا مسح كنيم؟

مي گويند: آنچه كه قرآن مي فرمايد: بايد پا را شست و اگر چنانچه كفش هم باشد بايد شست؛ ولي در اينجا مي گويند: مسح كفش اولي است بر مسح بر پا؛ چون در اينجا مخالفت با شيعه صورت گرفته است.

اين در كتاب المغني ابن قدامه مقدسي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و متوفاي 630 هستند جلد1 صفحه 284 وجود دارد.

آقاي شيخ اسماعيل بروسوي كتاب تفسيري دارد به نام روح البيان (بعضي ها بين روح البيان با روح المعاني اشتباه مي كنند) كه در جلد 2 صفحه 142 مي گويد: اين كه براي اهل بيت ما گريه و عزاداري كنيم و مقتل آن ها را بخوانيم، اين خيلي خوب است؛ ولي چون شيعيان اين كار را مي كنند، بدعت است كه ما اين را انجام دهيم.

بعد مي گويد: جناب آقاي قهستاني گفته است:

لو أراد ذكر مقتل الحسين ينبغي أن يذكر أولا مقتل سائر الصحابة لئلا يشابه الروافض.

اگر كسي بخواهد كه مقتل امام حسين را بگويد و شهادتش را مطرح كند (روضه خواني نه) و حداقل افراد را جمع كند (ابن جوزي بالاي منبر روضه مي خواند و پيغمبر هم بالاي منبر روضه امام حسين را خوانده است) اول برويد شهادت بعضي از صحابه بگوييد (مثلا شهادت جناب عمر و عثمان را بگوييد) تا شبيه شيعيان نشويد.

ببينيد كه آقايان تا كجا فكر كرده اند.

من حرف در اين زمينه زياد دارم؛ ولي به اين 4 مورد اكتفاء مي كنم.

آقاي بروسوي از آقاي غزالي نقل مي كند كه اصلا خواندن مقتل امام حسين حرام است؛ چون اگر شما مقتل امام حسين را بخوانيد، مي گويند: چه كسي امام حسين را كشت؟ يزيد، يزيد را چه كسي سر كار آورد؟ معاويه، معاويه را چه كسي سر كار آورد؟ آقاي ابو بكر و عمر.

اين باعث مي شود كه مردم به صحابه بد بين شوند و بغض صحابه در دل داشته باشند و اين حرام است و براي همين ما بايد مقتل امام حسين را حرام كنيم.

كسي حق ندارد در رابطه با مصائب امام حسين حرفي بزند؛ چون حرف زدن باعث مي شود كه مردم به صحابه بد بين شوند و بغض صحابه را در دل داشته باشند.

ان شاء الله اميدواريم كه اين آقايان براي فرداي قيامت شان يك جوابي داشته باشند.

بيننده خانم حكيمي از اهواز

مدتي است كه استاد هاشمي در شبكه كلمه مي گويد: براي شجاعت عمر همين بس كه علي را 25 سال خانه نشين كرده است.

جهل و حماقت مردم مدينه حضرت علي را خانه نشين كرد يا شجاعت جناب عمر؟

به قول خود بخاري جناب عمر از ترس شمشير مشركين مكه مثل بز كوهي بالاي كوه فرار معنوي داشته است. مي خواهم بدانم كه اگر جناب عمر فقط برق ذوالفقار علي را مي ديد، مثل عمرو عاص كشف حجاب نمي كرد؟

در سوره تحريم طبق گفته بخاري، خداوند به ام المؤمنين عائشه و حفصه مي فرمايد: اگر عليه پيامبر اتفاق كنيد، خدا و جبرئيل و فرشتگان پشتيبان او هستند و بعد هم براي كافران زن نوح و لوط را مثال مي زند.

مثالي كه خداوند در رابطه با زن نوح و لوط زده است، آيا اين نيست كه بيوت نبي تطهير نبوده است و مصونيت سياسي و قضائي براي زنان پيامبر نمي آورد؟

اين يك قياس است يا اين كه يك مثال روشني براي رفع شبهه تطهير بيوت النبي است؟

استاد قزويني:

آقاي محمد حافظ ابراهيم كه شاعر بزرگ مصري است كه معروف به شاعر نيل است و متوفاي 1350 است، خيلي از شجاعت جناب عمر مي گويد:

وقولة لعلي قالها عمر أكرم بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها إن لم تبايع وبنت المصطفي فيها

ما كان غير أبي حفص يفوه بها أمام فارس عدنان وحاميها

عمر به علي بن ابي طالب سخن بزرگي گفت كه براي هر شنونده اي و هر مخاطبي تعجب انگيز است و گفت: اگر بيعت نكني خانه ات را آتش مي زنم و كسي را نمي گذارم كه در آن زنده بماند و حتي اگر دختر پيغمبر در آن باشد، غير از عمر كسي همچنين جرأت و شجاعتي ندارد كه در برابر شاه سوار حجاز همچنين سخني بگويد.

اگر بگويد دليل بر شجاعت بي حد و حصر خليفه دوم است.

شرح ديوان حافظ ابراهيم صفحه 384

نسل هاي بني اميه هر روز يكي پس از ديگري جلوه گري مي كنند؛ ولي معاويه و يزيد و بني اميه چه كردند تا شماها چه كار كنيد.

بيننده آقاي امين الله از هرات افغانستان

من خودم 12 سال در ايران بودم و هيچ مشكلي با شيعه و با ايراني و با فارس و با ترك و با لر نداشته ايم.

هيچ وقت در آنجا چنين چيزهايي كه الان مي شنويم، نشنيده ايم مثل اهانت به كسي و اهانت به صحابه.

اگر يك اتحاد و وحدتي بين مسلمان ها ايجاد شود، خيلي بهتر است از اين كه تفرقه بين آن ها باشد ؛ چون دنيا از اين اختلافاتي كه بين مسلمان ها وجود دارد سوء استفاده مي كند. دشمن هر روز يا به پيامبر يا به علماي صدر اسلام اهانت مي كند و يا كاريكاتور مي كشند. بايد شبكه هاي شما طوري باشد كه مردم از آن چيزي ياد بگيرند و وحدت و همبستگي بين مسلمان ها ايجاد كند.

در رابطه با شهادت حضرت حمزه سؤالي داشتم كه آقاي قزويني گفتند: وقتي كه حضرت حمزه شهيد شد پيغمبر مردم را دعوت كرد كه براي حضرت حمزه گريه كنند و روضه بخوانند؛ چون ايشان كسي را نداشت.

پيامبر مگر خودش نفرمود: كسي از امت نيست كه وقتي از طرف خداوند به او رنج و دردي و مريضي پيش بيايد، به سر و صورت خود بزند و لباسش را پاره كند و عربده كشد.

پيامبر فرموده است: چنين كسي از امت من نيست.

چه طور پيامبر زنان مهاجرين را دعوت مي كند كه براي حضرت حمزه نوحه خواني كنند و گريه كنند؟

ام ايمن چه نسبتي با پيغمبر داشت؟

من يك شب برنامه شما را نگاه مي كردم، آقاي قزويني گفتند: ام ايمن همسر پيامبر بوده است. پيامبر همسري به اسم ام ايمن ندارد.

اگر همسر پيغمبر بوده اند، يك سند و مدركي به ما نشان دهيد كه جلوتر از عائشه و خديجه بوده است و يا بعد از اين ها بوده است؟

مجري:

شما خودتان سؤال خودتان را پاسخ داديد.

حضرت فرمود: گريه كن ندارد. نفرمود: سينه چاك كن و خراش به صورت انداز ندارد.

بيننده:

پيغمبر گريه را با صداي بلند نهي كرده است.

استاد قزويني:

كجا نهي كرده است؟ مي شود آدرس اين را به ما بدهيد؟

بيننده:

اين خواهري كه الان زنگ زد. من صداي ايشان را داشتم.

سؤال هايي كه يك مقداري به ضرر شما است، شما اين ها را جواب نمي دهيد و حاشيه مي رويد.

مجري:

اين خواهر به ضرر شما حرف زد.

بيننده:

روايتي كه آقاي قزويني از كتاب ابن تيميه گفتند، آن را از اول بخوانيد تا مردم ببينند.

شما نصف روايت را مي خوانيد و ما بقي آن را نمي خوانيد.

استاد قزويني:

شما گفتيد: روايتي داريم از پيغمبر اكرم كه مي فرمايند: كسي در مصيبت ديگران عزاداري نكند و گريه نكند. مي توانيد مدرك اين حرف خود را به ما بگوييد؟

بيننده:

گريه و سر و صدا و اين كه لباسش را پاره كند، پيغمبر اين ها را نهي كرده است و نبايد اين كار را كند.

استاد قزويني:

سر و صدا كند و لباس هايش را پاره كند.

در رابطه با حمزه كه نبي مكرم فرمود:

لَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له.

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 84 و مجمع الزوائد، ج 6 ، ص120 و الطبقات الكبري، ج2 ، ص 44 و البداية والنهاية، ج 4، ص 48 و اسد الغابة، ج2 ، ص 68

حمزه گريه كن ندارد. آيا پيغمبر فرمود: حمزه لباس پاره كن ندارد؟

در كتاب البدايه والنهايه مي گويد:

وهذا علي شرط مسلم.

البداية والنهاية، ج 4، ص 48

اين روايتي كه پيغمبر فرمود: حمزه گريه كن ندارد و بعد از او زنان انصار براي حمزه عزاداري كردند و بعد از او اين سنت شد كه هر يك از انصار از دنيا مي رفت، اول زنان براي حمزه عزاداري مي كردند و بعد براي ميت خودشان عزاداري مي كردند.

بيننده:

شما گفتيد: ام ايمن همسر پيامبر است. پيامبر همسري به اسم ام ايمن نداشته است.

استاد قزويني:

شما از اين شاخه به آن شاخه مي پريد. اول اين را جواب بده. شما بگوييد: آيا اين دستور پيغمبر بوده است يا نه؟ آن حديثي كه نهي از گريه كردن مي كند را بگوييد.

بيننده:

آن حديث را الان من حضور ذهن ندارم. من چيزهايي كه از شما مي شنوم با كتاب هايي كه مي خوانم خيلي متفاوت است.

مجري:

يعني حضرت نفرموده است كه براي حضرت حمزه گريه كنيد؟

استاد قزويني:

شما اين آدرس هايي كه ما براي شما داديم، اين آدرس ها را ببينيد و بعد حرف بزنيد.

در رابطه با خود ام المؤمنين عائشه مي گويد:

وَقُمْتُ أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي.

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 274 و مسند أبي يعلي، ج 8 ، ص 63 و تاريخ الطبري، ج 2 ، ص 232 و السيرة النبوية - ابن كثير - ج 4، ص 477

همراه زن ها عزاداري مي كرديم و به صورت مان مي كوبيديم.

اين آدرس را ياداشت كن و نگاه كن.

من هر آدرسي كه مي دهم، اگر آقايان ثابت كنند كه اين آدرس دروغ بوده است، براي هر موردي 100 هزار تومان جايزه مي دهم. التدم به معني سينه زدن است.

عائشه مي گويد: در عزاي پيامبر همراه زن ها هم سينه مي زديم و هم به صورت مان مي كوبيديم.

شما كتاب هاي لغت را مثل لسان العرب ابن منظور جلد 12 صفحه 539 را بخوان و ببين كه التدام به چه معني است.

آيا خانم عائشه كه سينه زني مي كرد و به صورتش مي كوبيد، موافق دستور پيغمبر است يا مخالف دستور پيغمبر است؟ اين را براي ما در هفته آينده يا شب جمعه جواب دهيد.

بيننده:

آن روايتي كه از ابن تيميه اول شما خوانديد، آن هم اگر دوباره از اول بخوانيد ما بيشتر روشن مي شويم كه آن از ابن تيميه روايت نشده بود، بلكه از شخص ديگري نقل شده بود.

مجري:

همان روايتي كه تشابه به رافضه را مي گفت؟

بيننده:

بله

استاد قزويني:

ابن تيميه مي گويد:

فإنه اذا كان في فعل مستحب مفسدة راجحة لم يصر مستحبا ومن هنا ذهب من ذهب من الفقهاء إلي ترك بعض المستحبات إذا صارت شعارا لهم فلا يتميز السني من الرافضي ومصلحة التميز عنهم لأجل هجراتهم ومخالفتهم أعظم من مصلحة هذا المستحب

منهاج السنة النبوية ج 4 ص 154

بيننده:

اين از قول سائر ائمه است نه از ابن تيميه.

استاد قزويني:

از اينجا كه مي گويد:

فإنه اذا كان في فعل مستحب مفسدة

حرف خود ايشان است.

اين كه مي گويد:

وهذا القول يقوله سائر الأئمة.

اين مربوط به عبارت قبل از اين است. من نمي خواستم كه اقوال زيادي را بگوييم.

در صفحه قبل مي گويد:

وذهبت طائفة من أصحاب مالك وأحمد وغيرهما إلي أنهم أمة محمد صلي الله عليه وسلم

منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 153

اصلا ربطي به اين ندارد.

بعد مي گويد:

وقالت طائفة من الصوفية إنهم الأولياء من أمته وهم المؤمنون المتقون وروي في ذلك حديث

منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 153

در صفحه ايشان اين قضايا را مطرح مي كند و مي گويد: بحث سر اين است كه آل محمد چه كساني هستند.

بعد مي گويد:

وهذا القول يقوله سائر الأئمة.

منهاج السنة النبوية، ج ، ص 154

اين در رابطه با بحث صلوات است.

بعد كه ايشان مي گويد:

فإنه اذا كان في فعل مستحب مفسدة

منهاج السنة النبوية، ج ، ص 154

اين جمله مال خود ابن تيميه است. شما آدرس اين را ياداشت كن.

بيننده:

من كاري به شيعه و سني ندارم. فقط به اين معتقد هستم كه خدا و قرآن و پيغمبر ما يكي است. اهانت به پيامبر و اصحاب پيامبر و خلفاء راشدين از نظر ما خلاف شرعيت است.

استاد قزويني:

اگر كسي به اميرالمؤمنين توهين كند چه؟

بيننده:

حضرت علي و امام حسن و امام حسين و كساني كه در صدر اسلام بودند و كساني كه در كربلا شهيد شدند، ما آن ها را از چشم هايمان بيشتر دوست داريم. اين ها را از بچه و مال و كل زندگي مان بيشتر دوست داريم.

استاد قزويني:

معاويه كه دستور لعن و سب علي را داده است، نظر شما نسبت به ايشان چيست؟

بيننده:

درست است كه ما حضرت علي رضي الله عنه را قبول داريم و خيلي هم ايشان را دوست داريم، همان طوري كه خداوند در صدر است بعد از آن قرآن است و بعد از پيغمبر است. همه چيز به ترتيب آمده است. اسم علي در قرآن نيامده، ما بحثي سر اين نداريم كه آمده است يا نيامده است؛ ما ايشان را دوست داريم و قبولش داريم؛ ولي به عنوان خليفه چهارم.

استاد قزويني:

لعن كردن خليفه چهارم چه حكمي دارد؟

بيننده:

چه جوري لعن مي كند؟

مجري:

معاويه دستور داد و بخش نامه كرد كه بر همه منبرها قبل از سخنراني بايد علي لعن شود.

بيننده:

آن اوائل خلافت يك اختلافي بوده است بين مسلمان ها كه تا الان هم اين اختلافات است.

استاد قزويني:

ما فهميديم و مشخص شده است كه شما چقدر به اهل بيت علاقه داريد.

بيننده:

منظور ما اين است كه لعن كردن به اصحاب رسول الله جرم و گناه است و نبايد اين كار شود.

مجري:

يعني الان معاويه گنهكار است يا نه؟

بيننده:

من در رابطه با معاويه روايتي نخوانده ام كه آيا معاويه گنهكار است يا نه؟

استاد قزويني:

من عبارت خود ابن تيميه را براي شما مي آورم. ابن تيميه را قبول داريد يا نه؟

بيننده:

ما فقط چند كتاب را قبول داريم.

1- قرآن

2- احاديث صحيح از پيامبر

3- نهج البلاغه

4- بخاري

5- كتاب هايي كه در آن احاديث صحيح از پيامبر نقل شده است.

استاد قزويني:

اين عبارت ابن تيميه كه در كتاب منهاج السنه است مي گويد:

وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبي فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب فقال ثلاث قالهن رسول الله صلي الله عليه وسلم فلن أسبه لأن يكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم الحديث

منهاج السنة النبوية، ج 5 ، ص 42

حديث سعد بن ابي وقاص وقتي كه معاويه به سعد دستور داد و گفت: علي را سب كن و سعد ابا كرد و معاويه گفت: چرا به علي فحش نمي دهي. قطعا شما سواد عربي هم داريد. آقاي ابن تيميه مي گويد:

فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه.

منهاج السنة النبوية، ج 5، ص 42

بيننده:

اگر چنين چيزي از مسلم باشد، من قبول ندارم.

استاد قزويني:

يعني اگر در صحيح مسلم باشد، شما قبول نمي كنيد؟

بيننده:

فكر نمي كنم كه در آن ها باشد.

استاد قزويني:

اين در صحيح مسلم است. چرا شما اين طور برخورد مي كنيد؟ آيا شما فرداي قيامت جوابي براي اين داريد؟

بيننده:

منظورم اين است كه آن چيزي كه حقيقت است و آن چيزي كه خدا گفته است و آن چيزي كه در قرآن است، بايد به آن ها عمل كرد.

استاد قزويني:

الان زبان چرخاندن و توجيه كردن راحت است؛ ولي فرداي قيامت بنده و جناب عالي مي ميريم و شب اول قبر بايد جواب دهيم و فرداي قيامت بايد جواب دهيم.

شما گفتيد كه صحيح مسلم را قبول داريد.

در صحيح مسلم مي گويد:

أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بن أبي سُفْيَانَ سَعْدًا فقال ما مَنَعَكَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ

صحيح مسلم ، ج 4، ص1871

چرا تو علي را سب و لعن نمي كني و فحش نمي دهي.

بيننده:

شما سعد بن ابي وقاص را چه شخصيتي مي بينيد؟

استاد قزويني:

صحابي پيغمبر است. شما حاشيه مي رويد. شما گفتي كه اگر روايتي در صحيح باشد من قبول دارم. اگر كسي به صحابه پيغمبر بد بگويد، ما از او بي زار هستيم.

علي بن ابي طالب به فرض كه خليفه چهارم و داماد پيغمبر نيست، يك صحابي پيغمبر بوده است يا نه؟ به چه جرمي معاويه دستور مي دهد كه به علي ناسزا دهند؟

مجري:

مي توانيد جواب را هفته بعد هم بياوريد.

بيننده:

من هفته بعد هم مي آيم. شما داريد بين امت اسلام تفرقه افكني مي كنيد.

مجري:

اين زعم و گمان شما است.

استاد قزويني:

اين آدرس هايي كه من امشب دادم، شما به اين آدرس ها مراجعه كنيد. هفته آينده ما در خدمت شما هستيم. من تقاضا مي كنم كه تعصب را كنار بگذاريد. پرده هاي تعصب را پاره كنيد و حقائق را ببينيد. احساس كنيد كه الان قيامت است و در محكمه عدل الهي ايستاده ايم و مأمورين الهي سؤال مي كنند و ما هم مي خواهيم جواب دهيم.

اگر واقعاً اين جوابي كه گفتيد از نظر وجدان مان قانع كننده باشد، فرداي قيامت هم مي توانيم جواب دهيم.

در رابطه با ام ايمن، بنده اگر گفتم كه ايشان همسر پيامبر است در آنجا من اشتباه كردم. نزديك 3 هزار سخنراني من در اينترنت است.

بعضي از اوقات ام ايمن با ام سلمه براي انسان اشتباه مي شود. ام ايمن در خانه پيغمبر بوده است و كنيز حضرت خديجه كبري سلام الله عليها بوده است.

شما بگوييد كه چرا اين ام المؤمنين فقط در حق عائشه بيان مي كنيد؟

چرا يك دفعه نمي گوييد: خديجه ام المؤمنين؟ چرا نمي گوييد: ام سلمه ام المؤمنين؟

چرا خال المؤمنين را فقط براي معاويه اطلاق مي كنيد؟

اگر واقعا بنا باشد كه خال المؤمنين واقعيت داشته باشد. برادران عائشه هم بايد خال المؤمنين باشند. چرا نسبت به محمد بن ابي بكر بزرگان شما با بغض و ناراحتي اسم مي برند و خال المؤمنين نمي گويند؟

چون معاويه با علي جنگيده است و چون عائشه در جنگ جمل در برابر علي بوده است.

بايد اين ها را ما بالا ببريم؛ ولي حضرت خديجه 25 سال تمام زندگي اش را براي نبي مكرم گذاشته است، به هيچ وجهي از او به عنوان ام المؤمنين نام نمي برند و وهابيت كه حمله مي كنند به مكه مكرمه و خانه خديجه كبري كه مدت بسياري محل نزول جبرئيل و وحي بوده است بايد ويران كنند و به دستشويي مبدل كنند.

اين طور برخوردهاي نادرست، فرداي قيامت جواب دارد.

ما تريبون آزاد گذاشته ايم. شما تشريف بياوريد و صحبت هاي خود را انجام دهيد و ما در خدمت شما هستيم؛ ولي به شرط اين كه يك سر سوزن پرده هاي تعصب را كنار بزنيد.

نه من به عنوان شيعه حرف بزنم و نه شما به عنوان سني، ببينيم كه اين حقائقي كه در تاريخ است و به قول شما در كتب صحيح آمده است چيست؟

زمخشري مي گويد: بر بالاي بيش از 70 هزار منبر، علي بن ابي طالب را لعنت مي كردند و اين هم به خاطر بخش نامه كه از معاويه رسيده بود.

آيا اين ها واقعا صحت دارد يا نه؟ هيچ كس نگفته است كه زمخشري شيعه است.

آيا واقعا اين عباراتي كه حضرات آورده اند، درست است يا نه؟

اين مطلب در كتاب ربيع الابرار زمخشري جلد 2 صفحه 186 است.

مگر علي چه گناهي كرده است و چه جرمي مرتكب شده است كه بايد مورد لعن و نفرين دودمان نحس بني اميه شجره ملعونه در قرآن قرار بگيرد؟

مجري:

نمي شود كه اميرالمؤمنين و معاويه هر دو با هم حق باشند؛ چون اين دو در مقابل هم مي ايستند.

بيننده آقاي ملت شاهي از اهواز

روايتي از امام علي عليه السلام در رابطه با يكي دو برنامه قبل حبل المتين و كلمه طيبه است.

وقتي برنامه مسيحيت را ديدم، واقعا خوشحال شدم؛ چون اين برنامه اين دو قضيه را جبران كرد.

روايتي از امام علي عليه السلام در رابطه با حضرت داود نبي عليه السلام آمده است كه فردي آمد به نزد امام علي عليه السلام و روايتي را در رابطه با حضرت داود عليه السلام كه (نعوذ بالله ) نسبت زنا به آن حضرت داده شده بود، گفت: در بين مردم شايعه شده است.

گفت: حالا بايد ببينيم كه چه كساني شايعه كردند و چه طور شايعه شده است.

امام علي عليه السلام جوابش را كوبنده داد.

اين در اصل پيشنهاد و درد دل است.

دوست دارم بعد از گفتن اين مسائلي كه مي گويم، شما اين را بيشتر باز كنيد.

آيا هيچ فكر شده است كه اين روايت جعلي در مسلمين شايعه شده است از كجا آمده است؟ آيا غير از تورات تحريف شده است؟

آيا نشان دهنده نفوذ يهود در صدر اسلام و روابط شجره ملعونه بني اميه و نفوذي هاي يهود در صدر اسلام نيست؟ دست چه كساني در آن تحريف ها مشهود بوده است؟

حالا به جاي اين كه فرد ملعون سازنده فيلم موهون را بگوييم از كتب اهل سنت برداشت كرده است، (كه درد دل من اينجا است) بهتر نيست بگوييم كه تحريف كنندگان تورات و انجيل؛ چون نتوانستند كه دست در قرآن برند، روايات را تحريف كردند؟

اول به بهانه هاي واهي روايات را آتش زدند و بعد هر آنچه كه جعل كنندگان از يهود همان زمان فرمان گرفتند، سنت شفاهي را در كتب وارد كردند.

بنابراين به جاي اين كه بگوييم آن ملعون از كتب اهل سنت استفاده كرد، بهتر است بگوييم كه يهودي هاي زمان پيامبر توسط رابط هاي خود با بني اميه و ديگران روايات كتبي را سوزاندند و سنت شفاهي را كه بين خودشان بود كه معروف به كابالا بود، آن را آماده كردند و بعد روايات به گونه اي شد كه حالا مي بينيم.

لطفا نقش يهود را در اين گونه روايات افشا نماييد.

از برادران اهل سنت عاجزانه مي خواهم كه دست به كار شوند و اين روايات يهوديان نفوذي را از كتب خودشان حذف كنند.

همين پيشنهاد را در رابطه با روايات ضعيفي كه در كتب تشيع است مي دهم كه علماء بايد اين كارها را انجام دهند.

متأسفانه يك بيننده اي تماس مي گيرد و مي گويد: اگر اين ملعون را فردا ببرم دادگاه و قاضي بگويد: از كجا آوردي؟ و آن هم بگويد: از كتب اهل سنت، اگر قاضي عادل باشد، ايشان را آزاد مي كند. تازه روايات بدتر هم است كه اگر خواستيد مي توانيد فيلم بهتري بسازيد.

اين راه درست نيست. بايد نقش يهود را افشا كنيد.

بيننده آقاي كمال زهي از ايرانشهر از اهل سنت

آقاي قزويني چند شب پيش كه با شبكه ماهواره اي كلمه مي خواستند مناظره برگزار كنند، موقعي كه اعلام كردند كه فقط حجت الاسلام ها با اين خط تماس بگيرند، هيچ حجت الاسلامي حاضر نشد كه جواب آقاي هاشمي را دهد و استاد هم در كنارش بود و هيچ حاج آقايي حاضر به مناظره نشد.

اگر اين دو شبكه جهاني اگر با هم يك مناظره مي گذاشتند، ؟؟؟؟؟؟

جامعه اهل سنت هيچ گونه مشكلي با اهل تشيع ندارند.

اگر دو شبكه با هم به هر نحوي صحبت مي كردند، خيلي خوب بود.

مجري:

مي شود كه شما اين ارتباط را برقرار كنيد؟

ما كه به هر كسي و به هر جايي و هر كاري كه كرديم اين ارتباط وصل شود، نشد.

استاد قزويني:

ما جلوي چشم مردم تماس تلفني گرفتيم؛ ولي كسي جواب نداد.

بيننده:

شما مي گوييد: ما خلفاء راشدين را قبول نداريم، لعن و نفرين كردن به خلفاء راشدين جايز است؟

مجري:

چه كسي اين حرف را زده است؟

بينندهك

من چند كليپ ديدم كه در شبكه مباركه كلمه نشان دادند، بعضي از حجت الاسلام ها اين كار را مي كردند.

مجري:

شما چند وقت است كه اين برنامه ها را پيگيري مي كنيد؟

بيننده:

تقريباً يك سال مي شود.

مجري:

از سؤال هاي شما چنين برداشتي نمي شود.

بيننده:

چه طور؟

مجري:

شما سؤال كرديد كه اسم شما حسيني است؟ معلوم است كه بيننده نيستيد. من خواهش مي كنم كه سؤالات را عالمانه مطرح كنيد.

بيننده:

وقتي در قرآن مجيد امامت علي از جانب خدا نيامده است، شما جواب شبكه مباركه كلمه را بدهيد.

استاد قزويني:

ما آن شبكه را مباركه نمي دانيم، شبكه كلمه را شبكه نحس مي دانيم، در آن شبكه به حضرت امير و حضرت زهرا اهانت شده است، به اهل بيت اهانت مي كنند، مذهب شيعه را مذهب كفر و لعن معرفي كردند.

ما بارها گفته ايم كه آماده هستيم براي مناظره، اين ها اول قول داده اند و بعد فرار كرده اند.

ما بيش از 100 بار زنگ زده ايم و خواهش كرديم و واسطه گذاشته ايم و بيانيه داديم.

دوستان ما از همين جا تماس گرفتند؛ ولي اين ها به هيچ وجه به ما جواب نداده اند؛ چون مي دانند كه اگر مناظره بيايند، رسوا مي شوند و حرفي براي زدن ندارند.

اگر شما از شبكه ولايت يك لعن و سب و اهانتي به خلفاي راشدين شنيديد و يا داريد، بگوييد ما جواب دهيم؛ بلكه شعار ما اين است كه اهانت به مقدسات اهل سنت گناهي بزرگ و نابخشودني است.

براي اولين بار از ايرانشهر و زاهدان از آقايان مولوي ها دعوت كرديم و برنامه زنده گذاشتيم.

امام جمعه محترم سنندج تشريف آوردند و برنامه زنده داشتند، اين ها آمدند در اينجا صحبت كردند. معلوم است كه حضرت عالي بيننده شبكه ولايت نيستيد، اگر بيننده بوديد، قضاوت تان غير از اين بود.

بيننده خانم صبوحي از گرگان:

مي خواستم بدانم كه قبر خانم عائشه كجاست؟

چند شب پيش از شبكه وصال حق شنيدم كه مي گفت: حضرت محمد هيچ وقت نمي خوابيد تا وقتي كه سينه يا صورت حضرت فاطمه را ببوسد.

مي خواستم ببينم كه اين حديث درست است يا نه؟ اگر درست است، حضرت فاطمه در چه سني بوده اند؟ اين شبكه خيلي ما را ناراحت مي كند.

آن شب خيلي ناراحت شدم و زنگ زدم و دوتا تماس گرفتم؛ ولي جواب تماس من را ندادند.

از بينندگان عذر خواهي مي كردند و مي گفتند: خجالت مي كشم كه اين حرف را بزنم.

من مي گويم: چه طور آن خانم عائشه غسل جنابت به مردهاي نامحرم ياد مي داد يا به مردهاي نامحرم كه سبيل هايشان تا گوش شان و ريش شان تا روي ناف شان آمده بود، شير مي دادند.

اين ها اشكال ندارد؛ ولي اگر يك پدري، سينه دختر خود را ببوسد، اين گناه دارد.

اين چه گناهي دارد كه اين قدر از بينندگان عذر خواهي مي كرديد.

شما مي گوييد: چون سر سينه سياه است، شير دادن اشكالي ندارد، در اين صورت سياه پوستان بايد لخت به خيابان ها بيايند و كسي هم به چشم بد به اين ها نگاه نمي كند.

استاد قزويني:

اين قضيه بوسيدن سينه حضرت زهرا را آقاي ابو القاسمي و آقاي يزداني جواب دادند كه از 10 تا از كتب اهل سنت با سندهاي صحيح نقل كرده اند.

آن ها هر جوابي دادند، ما هم همان جواب را مي دهيم.

اين ها وقتي مي گويند: يك زن، يك مرد ريش دار نامحرم را شير دهد (آن هم در صحيح بخاري) هيچ اشكالي ندارد؛ ولي اگر يك فردي مثل نبي مكرم صورت يا سينه دخترش را ببوسد، اين باعث مي شود كه آسمان به زمين بيايد.

اين ها تصور مي كنند كه پيغمبر نستجير بالله مثل خودشان هوا پرست است و تصور مي كنند كه اگر خودشان دخترشان را ببوسند، شهوت كل برنامه هايشان را به هم مي زند، تصور مي كنند كه پيغمبر هم مثل اين ها است.

در مورد پيغمبر مي فرمايند:

خلقكم الله أنوارا فجعلكم بعرشه محدقين.

من لا يحضره الفقيه - الشيخ الصدوق - ج 2، ص 613

اين ها انوار الهي هستند و خداي عالم براي نجات ما اين انوار الهي را به اينجا فرستادند.

ما معتقد هستيم كه فرشتگان انواري هستند كه به صورت انسان در ميان ما ظاهر شده اند.

كافر همه را به كيش خود پندارد.


پايان.

 


Share
1 | مجيد م علي | | ١٩:٣٥ - ٠٧ دي ١٣٩١ |
الله اکبر با سلام اين ناعلماي کثيف وهابي ملعون بر عمان سنت يزيد ابن معاويةابن ملعونند .. اين يزيد بود که با مادر خواهر خود XXX چه بسا اونهم به سيرت پدر و جده خود هنده بوده . لبيک يا علي
2 | خاك قدوم رسول ا... | | ٢٤:٣٩ - ٠٧ دي ١٣٩١ |
خاك بر سر شماعلماي وهابي كه نسبت به دختران و ناموس خود هم شهوت داريد!! كاري كه بي ناموس ترين كافر هم نميكند! چون اين حس در شما وجود دارد كه اين حالات كثيف خود را نعوذ به ا... به رسول ا... نسبت ميدهيد وبه خيال احمقانه تان بر عليه شيعه شبهه ايجاد ميكنيدچون اين حالات كثيف را داريد مطرح كردن ان را ثواب ميدانيد در صورتي كه با اين اراجيف ماهيت خود را بر تمام جويندگان اسلام حقيقي اشكار ميكنيد عدو شود سبب خير گر خدا خواهد لعنت خدا بر كساني كه اعمال رسول خدا را كه جز وحي بر او نيست را زير سوال ميبرند و جالب اينكه بقيه را كافر و خود را مسلمان ميدانند!!! اگر قرار باشد كه عمل حضرت رسول ا... از نظر شما گناه و بدعت باشد بس لطف كنيد و نام اخرين بيغمبر خود را بفرماييد گر چه كه جواب شما را ميدانم كه عبارت است از: ابن تيميه
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها