2017 October 21 - شنبه 29 مهر 1396
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
کد مطلب: ٥٢٧٨ تاریخ انتشار: ٢٣ بهمن ١٣٩٠ تعداد بازدید: 1293
سخنراني ها » شبکه ولايت
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت

حبل المتین 90/11/23

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ 90/11/23

مجري:

بسم الله الرحمن الرحيم.

 سلام و عرض ادب دارم خدمت شما بيندگان عزيز

ما مي خواهيم در يك فضاي كاملا دوستانه با برادران عزيز اهل سنت مباحث علمي داشته باشيم كه در نتيجه براي بينندگان ما آن مطالب مورد استفاده قرار بگيرد. انشاءالله تا پايان برنامه همراه ما باشيد. ما در خدمت استاد عزيز، كارشناس محترم حضرت آيت الله دكتر سيد محمد حسيني قزويني هستيم. سلام و عرض ادب دارم خدمت استاد عزيزم.

استاد حسيني قزويني:

سلام عليكم و رحمه الله.

مجري:

خيلي ممنون هستم حاج آقا از فرصتي كه به ما و بينندگان عزيز داده ايد.

من همين جا تشكر كنم از برادر عزيزم مولوي مرادزهي كه لطف كردند و در برنامه آمدند و برنامه خيلي خوبي ارائه شد.

ما واقعا ايشان را خط شكن در اين قضايا ديديم انشاءالله اينها ادامه داشته باشد. الحمدلله در جلساتي كه با ايشان برگزار شد، مباحث كاملا دوستانه اي مطرح شد.

سوالات بنده در مورد موانع وحدت است. اولين سوال من اين است كه لطف كنيد و نسبت به ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت مطالبي را براي بينندگان عزيز مطرح كنيد.

استاد حسيني قزويني:

بسم الله الرحمن الرحيم

بنده هم به نوبه خودم از برادر عزيزم جناب آقاي مولوي مرادزهي كه يك روحاني و مولوي فاضل اهل سنت هستند، تشكر مي كنم.

من بي پرده بگويم شايد در اين جلسات مطالب تندي هم مطرح بشود ولي نتيجه اينطور نشستهاي دوستانه و علمي اين است كه -اگر نگوييم اختلافها را از بين مي برد- اختلافات را تقليل مي دهد. و ما امروز اگر دستمان بيايد و لو ذره اي ناچيز اختلافات ميان شيعه و سني را تقليل بدهيم و اين دو گروه را در صف واحد و در برابر دشمنان مشتركمان قرار بدهيم بايد اين كار را بكنيم. اگر كوتاه بياييم به خدا و پيغمبر و امت اسلامي خيانت كرده ايم و يكي از اهم واجبات اسلامي همين است. همانگونه كه من در آن شب هم عرض كردم و بينندگان عزيز هم شاهد بودند ما بايد تلاش كنيم اولا كاملا عوامل وحدت شناسايي بشود نه به صورت شعاري و نه به صورت حرفي، نه به صورت سخنراني و همايش به صورت كاربردي و عملياتي و مهمتر از او آنچه را كه عوامل اختلاف است و موانع وحدت است اينها هم بايد كاملا شناسايي شود و ببينيم از اين موانع وحدت كدام يك از آنها به صورت كامل قابل برطرف شدن است.

كدام يك از اين موانع قابل اين است كه تقليل پيدا كند و اين موانع را ما فقط نبايد در حوزه مذهب شيعه ببينيم و از علماي شيعه بخواهيم كه در اينجا كوتاه بيايند و موانع را بر طرف كنند. و عوامل وحدت را پياده كنند. بلكه اين جاده دو سويه است.

چه خوش بي مهرباني از دو سر بي كه يك سر مهرباني دردسر بي

اگر اين نشستها و جلسات ميان حوزويان و مفتيها و مراجع بيشتر صورت بگيرد قطعا نتيجه بخش هم خواهد بود.

اما در رابطه با جايگاه وحدت از نظر قرآن و سنت ، سوره آل عمران آيه 103 به صراحت دستور مي دهد

و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا.

هم از تفرقه نهي مي كند و هم به وحدت امر مي كند.

امر در مرتبه اول ظهور در وجوب دارد و نهي ظهور در نهي و حرمت .

در سوره انبياء آيه 92.

إن هذه أمتكم أمة واحده و أنا ربكم فاعبدون.

اين امت اسلامي همه يك امت هستند و من هم خداي اين امت هستم.

يعني داشتن خداي واحد مي تواند زمينه ساز وحدت باشد.

و يا در سوره أنعام آيه 65اختلاف ميان امت اسلامي را عذاب آسماني مي داند.

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَي أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ.

در مسند احمد ج4 ص 270 از نبي گرامي نقل كرده است: مومنين در محبت و عطوفت به منزله يك جسد واحد هستند. به منزله يك انسان هستند يعني تمام امت اسلامي يك روح است در جسدهاي مختلف.

إذا اشتكي منه عضو تداعي له سائر الجسد بالسهر والحمي.

اگر يكي از اعضاي امت اسلامي ناراحت بشود تمام امت اسلامي به تبع ناراحت مي شوند.

همان شعر سعدي كه

بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

و همين كافي است كه در صحيح بخاري حديث 4905 ج6 ص66 در آنجا وقتي اختلافي ميان مهاجرين و انصار مي افتد انصاري انصار را به كمك مي طلبد و مهاجر مهاجرين را و خلاصه در برابر هم صف آرايي مي كنند

وقتي كه نبي مكرم اين قضايا را متوجه مي شود بلافاصله حضور پيدا مي كند و مي فرمايد:

فقال ما بال دعوي الجاهليه؟!

اين ادعاها و شعارهاي جاهلي چيست؟

يكي مي گويد:

يا للأنصار!

ديگري مي گويد:

يا للمهاجرين!

قالوا يا رسول الله كسع رجل من المهاجرين رجلا من الأنصار.

يكي از مهاجرين با پا به يكي از انصار لگد زده است!

ببينيد خيلي عجيب است بخاطر اينكه يك مهاجري آمده به يك مهاجر ديگر لگد زده اين باعث شده يك اختلاف ميان مهاجرين و انصار بوجود آيد. حضرت فرمود اين دعوا و اين شعار جاهليت را كنار بگذاريد. اين شعارها شعارهاي گندآفرين است. بعد متوجه شدند كه شيطان مي خواهد شعله اختلاف را ميان اينها برافروحته كند.

نبي گرامي موضوع را كاملا به دقت رصد مي كند تا خداي نكرده كوچكترين اختلافي ميان امت نيفتد.

بيست و سه سال هم نبي گرامي براي اين كار سرمايه گذاري كرد. خود اميرالمومنين سلام الله عليه كه قرباني وحدت است منادي وحدت است. بعد از آنكه خلافت را به دست مي گيرد اين همه اختلافها و مشكلات و درگيريها برايش بوجود مي آورند و در آخر كه خوارج توطئه هايي مي كنند، خطاب به خوارج مي گويد:

و ألزموا السواد الأعظم.

نهج البلاغه خطبه 126

بعضيها صدور اين روايت را نمي فهمند كه قضيه چيست. تصور مي كنند اميرالمومنين همينطور رفته بالاي منبر خطاب به تمام مسلمانان فرموده است:

و ألزموا السواد الأعظم.

نه! اينجا مراد خوارج بوده و خوارجي كه تفرقه افكني مي كردند از پيكره جامعه اسلامي جدا شده و فتنه مي انداختند. فرمود:

و ألزموا السواد الأعظم و إن يدالله مع الجماعة و إياكم و الفرقه.

با گروه جماعت مردم باشيد. دست خدا با اين جماعتي است كه من در رأس آن هستم. از هر گونه تفرقه اجتناب كنيد.

تا آنجا كه مي فرمايد:

فإن الشاذ من الناس للشيطان كما أن الشاذ من الغنم للذئب

وقتي كه جامعه اسلام دچار تفرقه شد افراد متفرق شده طعمه شيطان مي شوند. همانطور كه گوسفندان متفرق شده و جدا شده از گله دچار گرگ خواهند شد.

 

مجري:

خيلي ممنون. برادران اهل سنت در بحث وحدت مي گويند ما كه تعدادمان بيشتر است پس آقايان شيعه بيايند تابع اكثريت بشوند! آيا واقعا اين صحيح است و يا ما بايد يك نقاط مشتركي را پيدا كنيم.

استاد حسيني قزويني:

اتفاقا شب گذشته در يكي از شبكه هاي وهابي يك آقايي كه بجز فحش و اهانت چيز ديگري بلد نيست، مي گفت اگر بناست وحدت هم باشد بايد شيعه ها تابع ما اهل سنت بشوند و مذهبشان را رها كنند! چون اكثريت با ماست! حضرت علي هم فرمود:

و ألزموا السواد الأعظم فإن يد الله مع الجماعه.

چون ما اكثريت هستيم شيعه بايد تابع ما باشد!

شيعه نمازش، عبادتش، و همه كارهايش بايد عين ما اهل سنت باشد. يعني معناي وحدت از ديدگاه اين آقا اين است كه شيعه مذهب و عقيده اش را كنار بگذارد و بيايد سني بشود. البته اينكه آيا سني ها در يك صف هستند يا نه انشاءالله بعدها در اين زمينه توضيح مفصل خواهيم داد كه چه اختلافهايي بين چهار مذهب وجود دارد. حتي بعضيها شعار مي دهند

من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.

تاريخ الاسلام، ج29، ص304

هر كس كه حنبلي نباشد مسلمان نيست.

وهابيها مي گويند هركس كه وهابي نباشد مسلمان نيست. خود آقايان وهابيها اشاعره و ماتريديه را كافر مي دانند. حال اينكه شايد نود يا هشتاد و پنج درصد اهل سنت يا تابع اشاعره هستند و يا ماتريدي هستند. از ديدگاه آقايان وهابيها همه اهل سنت كافر هستند.

ـ عزيزان شيعه كه مي خواهند با اين شبكه ها تماس بگيرند يك مقداري دقت كنند كه مطالعه داشته باشند. گرچه در اين شبكه هاي وهابي كه اسمشان را گذاشته اند تريبون آزاد در يك ساعتي كه تلفنها را باز مي كنند پنجاه دقيقه اش را به سينه چاكان فحّاش خودشان مي دهند و اگر شيعه اي هم بيايد روي خط، اصلا از شنيدن صداي شيعه بغض و كينه شان فوران مي كند و يا اينكه مجري مي خواهد از غصه بتركد!

حتي به اندازه نيم دقيقه هم نمي تواند صداي شيعه را تحمل كند. درحاليكه ما تمام برنامه هايي كه داريم اولا آمده ايم ده تا خط اختصاص به اهل سنت داده ايم چون اگر تلفنها يكنواخت باشد، همان دقيقه اول دوستان شيعه تمام تلفنها را اشغال مي كنند و اصلا نوبت به اهل سنت نمي رسد! ما بخاطر احترامي كه براي اهل سنت قائل هستيم ده تا خط براي اينها قرار داده ايم. حتي بعضي وقتها بعضيها توهين هم مي كنند و فحش هم مي دهند ولي ما اجازه مي دهيم حرفشان را تمام كنند و سپس اگر سوال يا نقدي داريم شروع مي كنيم به صحبت كردن. شما همين را مقايسه كنيد با شبكه هاي ديگر.

آيا اين نشانه حقانيت مذهب شيعه نيست؟ آيا نشانه اين نيست كه مذهب ما برخاسته از متن قرآن و منطبق به سنت راستين نبي مكرم و مذهب ما مذهب منطق و با دليل است حالا ما نمي خواهيم بگوييم كه ديگر مذاهب باطل هستند يا باطل نيستند. ولي شاخصه يك مذهب قوي و مستدل همين است.

هر عالم، هر سني و هر وهابي از مولويها و اساتيد دانشگاه و دانشجوها بيايند هر شبهه اي را كه دوست دارند مطرح كنند ما به حول و قوه الهي با استعانت از ذات اقدس ربوبيت و كمك از حضرت وليعصر جواب مي دهيم در اين دو سال هم جواب داده ايم. ـ

من تقاضا دارم كه به چهار نكته دقت كنيد.

نكته اول: آيا واقعا اكثريت، ملاك حقانيت است يا نه.

حالا اگر يك روزي شيعه اكثر باشد الآن به فرض در ايران شيعه اكثريت است، آيا به دليل اكثريت، شيعه حق است؟! اين حرف ناحقي است. اين اصلا با منطق قرآن نمي سازد و علمي نيست.

در قرآن ما سي و هشت آيه داريم كه اكثريت را محكوم كرده است.

أكثرهم لا يعقلون.

سوره مائده آيه 103

اكثرشان عقل ندارند.

أكثرهم فاسقون.

سوره توبه آيه 8

اكثر جمعيت فاسق هستند.

أكثرهم الكافرون.

سوره نحل آيه 83

اكثر جمعيت كافر هستند.

أكثرهم الكاذبون.

سوره شعراء، آيه 223

اكثر جمعيت دروغگو هستند.

و كثير منهم فاسقون.

سوره حديد آيه 16

بسياري از اينها فاسق هستند.

كثير منهم ساء ما يعملون.

سوره مائده آيه 66.

اكثر اينها بدعمل و بدكردار هستند.

كثير حق عليه العذاب.

سوره حج آيه 18

اكثر مردم مستحق عذاب خدا هستند.

اكثرهم للحق كارهون.

سوره مومنون آيه 70

اكثر مردم دوست ندارند كه زير بار حق بروند.

لقد حق القول علي أكثرهم فهم لا يعلمون.

سوره ياسين آيه 7

در رابطه با حضرت موسي كه آن همه خون دل مي خورد و آن همه معجزه مي آورد مي فرمايد:

و ما كان اكثرهم مومنين.

شعراء آيه 67

قوم حضرت نوح بعد از 950 سال تلاش بي وقفه نوح در امر رسالت

و ما آمن معه إلا قليل

سوره هود آيه 40

جز تعداد اندكي ايمان نياوردند.

نسبت به نبي مكرم مي فرمايد:

لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين.

شعراء آيه 3

اي پيغمبر! بخاطر اينكه مردم ايمان نمي آورند داري خودت را شكنجه مي دهي!

إن في ذلك لآية و ما كان أكثرهم مؤمنين.

شعراء آيه 8

با اينكه اين همه معجزات از تو مي بينند ولي اكثرشان ايمان نمي آورند.

و ما يؤمن أكثرهم بالله إلا و هم مشركون.

سوره يوسف آيه 106

اكثر آنهايي كه دم از ايمان مي زنند مشرك هستند.

يعني اكثريت را محكوم به شرك مي كند.

نكته دوم اينكه در حديث افتراق امت آمده است كه اكثريت باطل هستند و اكثريت اهل آتش جهنم هستند .

تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقه.

سنن ترمذي ج 4 ص 134

امت من به هفتاد و سه فرقه متفرق مي شوند

آقاي الباني در سلسله الأحاديث الصحيحه ج1 ص 358 مي گويد كه اين روايت صحيح است.

در سنن ترمذي ج 4 ص 135 مي گويد:

كلهم في النار إلا ملة واحده.

اين هفتاد و سه فرقه اي كه امت من در آنها پراكنده مي شوند هفتاد و دو فرقه در آتش جهنم خواهند رفت. اكثريت در آتش جهنم خواهند بود. فقط يك فرقه هستند كه اينها وارد بهشت خواهند شد.

و نيز در سنن ابن ماجه ج2، حديث 3992 آمده است:

والذي نفس محمد بيده ! لتفترقن أمتي علي ثلاث وسبعين فرقة. واحدة في الجنة وثنتان وسبعون في النار قيل : يا رسول الله ! من هم ؟ قال: الجماعة

امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم مي شوند يكي از آنها وارد بهشت مي شوند.

هفتاد و دو تا هم وارد جهنم مي شوند . از آن حضرت پرسيدند: يا رسول الله! اينها كه وارد جهنم مي شوند چه كساني هستند. فرمودند: الجماعه!

من ديگر كلمه جماعت را معنا نمي كنم. اين روايت در كتابهاي درّالمنثور ج2 ص 62، تحفه احوذي ج7 ص 333 و كنز العمال ج 11 ص 114 هم آمده است.

ما بناي تعريض نداريم ولي اين آقايي كه مي گويد چون ما اكثر هستيم حق هستيم و شيعه بايد تابع ما باشد روايتي را مستدرك حاكم نيشابوري ج4 ص 430 نقل مي كند كه:

هذا حديث صحيح علي شرط شيخين.

شرايط صحيح بخاري و مسلم در اين روايت است.

حضرت فرمود:

ستفترق أمتي علي بضع وسبعين فرقة أعظمها فرقة قوم يقيسون الأمور برأيهم فيحرمون الحلال ويحللون الحرام.

و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم مي شوند . اكثريت امت من آن كساني هستند كه عمل به قياس مي كنند با قياس، حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مي كنند.

نكته سوم اين آقايان كه مي گويند اكثريت حق است، الآن در كره زمين اكثريت با مسلمانها يا با مسيحيت است؟

با مسيحيت است. آقايان مراجعه كنند سايت بازتاب من آنچه را كه دارم 14 تير 1386 يك بررسي مفصلي از آمار جمعيت روي زمين در رابطه با گرايش به اديان آسماني انجام داده و اعلام كرده است:

مسيحيت كره زمين 33% مردم روي زمين را تشكيل مي دهد . يعني 33% مردم مسيحي هستند.

و 21% مسلمان. اگر بناست ملاك اكثريت باشد و اين آقا كه مي گويد هر كسي كه اكثر شد حق است، پس مسيحيها حق دارند به او بگويند: شما بايد مسيحي بشويد.

كه البته اگر مسيحي باشد ايشان خيلي بهتر از اين است كه امروز با اين اهانتهايش آبروي اسلام را ببرد.

مردمان بي دين 16% جمعيت روي زمين، هندوها 14% و بوداييها 6% و الي آخره.

نكته چهارم يك نكته ظريفي است شايد اين را عزيزان تا به حال از من نشنيده باشند اصلا از ديدگاه اسلام و قرآن و عقل نه اكثريت ملاك حق است و نه اقليت.

حق حق است و لو اينكه تابعينش كم باشند باطل باطل است اگرچه تابعينش اكثر باشند اميرالمومنين مي فرمايد:

إن الحق لا يعرف بالرجال أعرف الحق تعرف أهله.

روضه الواعظين ص31

حق را با شخصيتها مقايسه نكن. حق را بشناس تا اهل حق را هم بشناسي.

ببينيد چقدر زيبا و چقدر عالي است. اگر مي خواهي دنبال حق بگردي برو ببين اصلا از ديدگاه قرآن و از ديدگاه سنت و سيره نبي مكرم، سيره اهل بيت حق چيست؟ اول شما حق را بشناس تا بتواني اهل حق را هم بشناسي. اين روايت را جناب مناوي از علماي اهل سنت در فيض القدير نيز آورده است.

امير المومنين در نهج البلاغه، خطبه 201 مي فرمايد:

ولا تستوحشوا في طريق الهدي لقلة اهله.

از اينكه در طريق هدايت جمعيت كمي آمده اند به وحشت نيفتيد.

من يادم هست تقريبا سال 48 يا 49 بود كه ما شروع كرديم بخش اعظمي از نهج البلاغه را حفظ كنيم اولين خطبه اي كه بنده حفظ كردم خطبه 201 بود.

حتي به صورت گزينشي ما حفظ مي كرديم. نزديك صد و چهل تا از خطبه ها و بعضي از نامه ها و حكمتهاي حضرت امير را حفظ كرديم .

خدا رحمت كند بعضي از اساتيد ما در اين زمينه خيلي تكيه داشتند كه يك مقداري با نهج البلاغه انس بگيريم. همانطور كه بايد با قرآن انس بگيريم.

محيي الدين نووي كتابي فقهي دارد به نام المجموع ايشان در آنجا در ج8 ص275 يك تعبيري دارد از فضل بن عياض نقل مي كند مي گويد:

اتبع طرق الهدي ولا يضرك قلة السالكين وإياك وطرق الضلالة ولا تغتر بكثرة الهالكين

شما راه هدايت را تبعيت كنيد اگر در مسير حق جمعيت كم بود. كم بودن دنباله روي حق شما را ضرر نرساند. از پيمودن راه ضلالت اجتناب كنيد. مبادا مغرور بشويد كه جمعيت زياد در آن راه است.

جمعيت زياد در راه باطل شما را مغرور نكند همانطور كه جمعيت كم در راه حق نبايد شما را نااميد كند. آقاي بن عثيمن كه در زمان بن باز از شخصيتهاي تقريبا شماره دو مفتيهاي عربستان سعودي بود مي گفت :

إن الحق لا يوزن بالرجال و إنما يوزن الرجال بالحق هذا هو الميزان الصحيح.

ما نمي توانيم حق را با شخصيتها و جمعيت مقايسه كنيم. بلكه ما بايد مردان را با حق مقايسه كنيم.

 

ما بايد ببينيم كه حق چيست؟ هر جمعيتي هر گروهي چه اقليت و چه اكثريت اگر راه و روش اينها با حق منطبق بود اينها حق هستند و اگر با حق منطبق نبود اينها همه باطل هستند. و لذا اين آقاياني كه شعار مي دهند و مي گويند كه ما چون اكثر هستيم آقايان نبايد دم از تشيع بزنند و تابع ما باشند. شعارشان مبناي علمي، قرآني و عقلي ندارد. 

مجري:

خيلي ممنون هستيم ما يك روايت خيلي عجيبي داريم در كتب اهل سنت و شيعه كه من به آن عشق مي ورزم

علي مع الحق و الحق مع علي لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض

تاريخ بغداد، ج14، ص322

من مي خواستم سوال كنم كه وقتي اميرالمومنين عليه السلام مي گويد كه حق را بشناس بعد اهلش را پيدا مي كني بعد خود اين روايت كه از پيغمبر درباره اميرالمومنين نقل شده است مي گويد كه علي عليه السلام حق است. او خودش حق است و حق به دورش مي چرخد حالا عبارتهاي مختلفي داريم و من مي خواهم هم عبارتها را براي من بيان كنيد و هم به سوالات من در تتمه بحث پاسخ دهيد.

استاد حسيني قزويني:

اين فرمايش حضرتعالي فرمايش خوبي است. اين را آقايان اهل سنت هم آورده اند كه پيغمبر اكرم فرمود:

علي مع الحق و الحق مع علي و لن يفترقا.

علي با حق است و حق هم با علي است. اين دو از هم جدا شدني نيستند هرگز جدا نمي شوند تا روز قيامت.

خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ج14 ص 322 نقل مي كند و همچنين هيثمي از ابو سعيد خدري نقل مي كند كه اميرالمومنين داشت مي رفت پيغمبر فرمود:

الحق مع ذا الحق مع ذا.

مجمع الزوائد ج7 ص 235

حق با اين شخص (حضرت علي) هست

بعد ايشان مي گويد:

رواه ابويعلي و رجاله ثقات.

ابويعلي اين را در مسندش نقل كرده است و راويانش هم همه ثقه هستند. همچنين ابن كثير دمشقي در البدايه و النهايه ج 7 ص 398 از ام سلمه نقل مي كند:

إن الحق مع علي.

و حاكم نيشابوري در مستدرك ج 3 ص 124 دارد كه پيغمبر اكرم دعا كرد:

اللهم ارحم عليا اللهم أدر الحق معه حيث دار.

خدايا حق هر كجا مي خواهد برود اطراف علي بگردان و نه علي را دور حق.

يعني علي محور حق است. خيلي عجيب است اينجا و همچنين آقاي فخر رازي در همان اول تفسيرش در بحث اينكه آيا

بسم الله الرحمن الرحيم

بايد به جهر باشد يا به اخفاء ، مي گويد: مذهب علي بن ابيطالب در قرائت

بسم الله الرحمن الرحيم

به جهر است. بعد ايشان مي گويد:

من اقتدا في دينه بعلي فقد اهتدي.

تفسير رازي، ج1، ص205

هر كس در دينش به علي اقتدا كند هدايت يافته است.

چرا؟

لقول النبي: اللهم أدر الحق معه حيث دار.

چون پيغمبر فرموده خدايا حق را گرداگرد علي بچرخان.

اين خيلي عجيب است. اين روايتي را كه حاكم نيشابوري آورده خيلي اين روايت هم جالب است ولي در ميان ما مغفول شده است. شايد صلاح اهل سنت هم نباشد كه مطرح كنند.

در جلد 3 مستدرك تقريبا از ص 107 و 108 تا بعد از صفحه 150 فضائل اميرالمومنين را بيان كرده است. در مستدرك ج 3 ص 124مي گويد: پيغمبر فرمود:

علي مع القرآن و القرآن مع علي. لا يفترقا حتي يردا عليّ الحوص.

علي با قرآن است و قرآن با علي بن ابيطالب است. علي از قرآن جدا نمي شود قرآن هم از علي جدا نمي شود تا قيام قيامت.

بعد ايشان مي گويد :

هذا حديث صحيح الإسناد.

استاد حسيني قزويني:

مرحوم علامه اميني رضوان الله عليه كه در نجف بودند تلاششان اين بود كه اسامي تمام كساني كه در رابطه با حضرت علي كتاب نوشته اند و يا شعري را سروده اند را جمع آوري كند. ايشان خبردار مي شود كه يكي از مسئولين دولت وقت عراق به نام آقاي دكتر اعظمي كه يكي از مسئوليتهايش قائم مقام و يا معاون دانشگاه بزرگ بغداد بوده است اشعاري درباره حضرت امير دارد تصميم مي گيرد كه با ايشان ديداري كند به علامه اميني مي گويند براي ملاقات با ايشان بايد دو سه ماه قبل وقت بگيريد و به اين سادگيها نيست.

علامه اميني يك رابطه اي با اميرالمومنين سلام الله عليه داشته كه ما به آن غبطه مي خوريم. حالا يادتان باشد يك نكته اي از اين رابطه عرض كنم ايشان خلاصه به قول امروزيها يك يا علي مي گويد مي رود عراق و آدرس اين آقاي اعظمي را پيدا مي كند و مي رود در خانه را مي زند خادم مي آيد مي گويد چه كسي است.

مي گويد: من يك آخوند و روحاني شيعي هستم و آمده ام مي خواهم با آقاي اعظمي يك ديداري داشته باشم خادم هم تعجب مي كند كه يك آخوند يك فردي كه روحاني است.

مي رود به اعظمي مي گويد يك آخوندي است و خلاصه خيلي عادي نيست و لباس شيعه دارد و مي خواهد با شما ديداري داشته باشد.

مي گويد بگوييد كه بيايد خيلي عجيب بوده است. آن كسي كه براي ديدنش سه چهار ماه نوبت مي گرفتند مرحوم علامه اميني را مي پذيرد. علامه اميني به او مي گويد: من شنيده ام كه شما اشعاري درباره حضرت امير داريد و تأليفاتي داريد و كتاب الغدير را هم براي نمونه برده بود آنجا ايشان مي گويد: بله! من اشعاري دارم و سه كتاب هم درباره حضرت امير نوشته ام.

گفت مي شود در رابطه با اين كتابها توضيح هم بدهيد گفت يكي از كتابهايي كه نوشته ام و سالها روي آن تلاش كرده ام حديث

علي مع الحق و الحق مع علي.

روي اين روايت كار كرده ام در حقيقت يك سوم عمرم را گذاشته ام روي اين كتاب. علامه اميني مي گويد: جناب آقاي اعظمي اين روايت را پيغمبر فقط در حق علي نفرموده است.

در فلان كتاب فلان جلد فلان صفحه درباره عمار هم فرموده است.

عمار مع الحق.

با شيندن اين حرف علامه اميني، اين بنده خدا اصلا خشكش زد يعني گويا كه از عرش افتاد پايين و سرش را انداخت پايين گفت:

يا شيخ! قد أذهبت ثلث عمري.

يك سوم عمر من را به باد دادي

بعد گفت كه آقاي اعظمي نه من به تو تبريك ميگويم به خاطر انتخاب اين حديث.

گفت چه تبريكي وقتي اين روايت در حق عمار هم است. تصورم بر اين بود كه در حق علي بن ابيطالب اين آمده است. گفت نه جناب آقاي اعظمي درباره عمار هم است.

الحق مع عمار يدور عمار مع الحق حيث ما دار.

عمار هميشه دور حق مي چرخد.

ولي درباره علي دارد:

علي مع الحق و الحق يدور معه

حق همواره گرد تا گرد علي مي چرخد.

علي محور حق است. علي مركز حق است. مي گويد وقتي كه من اين را گفتم آنچنان خوشحال شد برق در چشمهايش افتاد خلاصه دو تا از بچه هايش هم آنجا بودند گفت:

و لمثل هذا الكلام يجب أن يقام و يقعد.

براي يك چنين تحليل و سخني واجب است به احترامش قيام كنيم.

خودش بلند شد به دو تا از پسرهايش هم گفت شما هم بلند شويد.

حالا اين قضيه خيلي عجيب است و نكته اي كه من مي خواستم عرض كنم علامه اميني با اميرالمومنين رابطه داشت در شرح حالش مفصل آورده اند كه يك روزي علامه اميني از كتابخانه مي آيد منزل مي بيند كه از طرف وزير فرهنگ عراق يك تلگرافي آمده است.

نوشته كه جناب آقاي اميني من محصول عمرم يك فرزند بيست و دو سه ساله است. ايشان بيمار شد در بيمارستانهاي بغداد بهترين پزشكان جواب دادند بردم به اروپا آنها هم جواب دادند ديشب اين را با هواپيما برگردانده اند الآن هم رو به قبله كرده ايم.

مادرش هم دارد بي تابي مي كند و من يقين دارم كه اگر اين پسرم از دست برود زندگيمان متلاشي مي شود .

شنيده ام كه شما با علي بن ابيطالب رابطه خوبي داري اگر از علي شفاي بچه ام را بخواهي من قول مي دهم كه هم خودم و هم خانواده ام شيعه بشويم. اين تلگراف را علامه اميني مي خواند و برمي گردد هر چه خانواده اش مي گويد ما غذا را كشيده ايم و سفره را پهن كرده ايم گوش نمي دهد و به حرم حضرت علي سلام الله عليه مي رود.

حالا چه مي گويد با اميرالمومنين ما نمي دانيم! مي گويند ميان عاشق و معشوق رمزي است. قبل از اينكه از حرم به خانه بيايد ، به تلگرافخانه مي رود و به وزير فرهنگ مي نويسد كه شفاي بچه ات را از علي خواستم. به قولت عمل كن.

فردا تلگراف مي رسد كه اولا آقاي اميني! تشكر مي كنم و سوال اول من اين است كه تو از كجا دانستي كه بچه من شفا گرفت و قاطعانه گفتي شفايش را گرفتم؟ آيا احتمال ندادي كه دعايت به اجابت نرسيده و توسل و وساطت تو فايده اي نداشته؟ در اين صورت آيا همين تلگراف تو به ضرر تو نبود؟

نكته دوم اينكه من به قولم عمل كردم خودم و خانواده ام شيعه شديم ولي تقاضاي من اين است من حدود 8- 9 ماه از دوران وزارتم باقي مانده اگر دولت بعثي عراق بفهمد كه من شيعه شده ام برايم مشكل بوجود مي آيد . درد سر درست مي شود . شما تشيع مرا در جايي نقل نكن.

بعد علامه اميني تلگراف مي زند كه من يقين كردم آن آقايي كه براي شفاي بچه ات به او متوسل شدم جواب من را مثبت داده است و شبهه اي در اين مورد نداشتم.

فرداي آن روز علامه اميني با روزنامه هاي عراق مصاحبه مي كند و خبر شيعه شدن وزير فرهنگ را منتشر مي كند .

وزير فرهنگ فورا تلگراف اعتراض آميزي را براي علامه اميني مي فرستد كه من تو را امين دانستم چرا خبر شيعه شدن مرا نقل كردي؟ اين برايم دردسر مي شود.

علامه اميني تلگراف مي زند كه آقاي وزير فرهنگ! از همان آقايي كه شفاي بچه ات كه تمام دكترها جواب كرده بودند را گرفتم از همان آقا تضمين گرفتم كه تا آخر دوران وزارتت كسي متعرض تو نشود.

خوشا آنهايي كه با علي بن ابيطالب بودند و زندگيشان را با ولاي علي گره زدند. سال 47 بود كه ما به قم آمده بوديم در همان وقت علامه اميني هم از دنيا رفت با اينكه رابطه ميان ايران و عراق بخاطر درگيري شط العرب خيلي تيره شده بود، ولي جنازه علامه اميني با هواپيما از تهران به نجف منتقل شد و در كنار ضريح مطهر اميرالمومنين دفن شد. خيلي عجيب بود! من يادم هست بعد از انتقال از حوزه علميه قزوين، اولين مجلس ختمي كه در قم حضور پيدا كردم مجلس ختم علامه اميني بود.

عاش سعيدا و مات سعيدا و سيحشر سعيدا.

واقعا بايد بگوييم.

هنيئا لأرباب النعيم نعيمهم.

من بارها عرض مي كنم كه يا علي ما عددي نيستيم و كارهاي خودمان هم چيزي نيست كه واقعا بتوانيم ارائه بدهيم ولي تصميم ما اين است كه علي جان تا آخر عمر از تو دفاع كنيم و تو را قسمت مي دهيم به زهراي مرضيه و به قلب شكسته زهرايت موقع جان كندن در شب اول قبر و قيامت فقط يك نظر لطف و عنايتي هم به ما بكنيد. ما را هم در آن زير پايتان كه نگاه مي كنيد به آن گرد و خاك زير پا نگاهي بيندازي. ما چشم اميد به شفاعت تو داريم يا اميرالمومنين .

شعري دارد كه مي گويد:

يا اميرالمومنين يا ذا الكرم يا امام المتقين يا ذا النعم

إننا جئناك في حاجاتنا لا تخيبنا و قل فيها نعم.

كه هميشه اين را زمزمه مي كنم . خيلي شعر زيبايي است. 

تماس بينندگان

مجري:

ممنون هستيم عرض سلام و ادب داريم خدمت اولين بيننده ، جناب آقاي ابطحي از اهواز.

بيننده:

سلام عليكم. من به كارشناسهاي اين شبكه هاي وهابي يك نصيحتي مي كنم و آن اينكه شما داريد آب را در هاون مي كوبيد زيرا مردم ايران در طول تاريخ و در هيچ زماني حتي با داشتن اختلاف نظر پشت به وطن خود نكرده اند و هميشه در يك مسير بودند و در برابر كساني كه بخواهند به ايران زمين ضربه بزنند مقاومت مي كنند.

و مطلب دوم اينكه الآن زمان ماهواره و ارتباطات است. مردم ايران قبل از وجود اين همه ارتباطات و آگاهي پيرو اهل بيت (عليهم السلام) بودند. و الآن هم كه عصر، عصر ارتباطات است با عنايت حضرت ولي عصر (عليه السلام) آگاهي شيعيان زيادتر شده و اعتقاداتشان محكمتر شده است. پس اين آقايان اينقدر خودشان را به زحمت ندهند و بدانند كه مردم ايران هيچ وقت پيرو عقايد و افكار آنها نمي شوند.

من واقعا وقتي كه اسم مولا اميرالمومنين را مي شنوم قلبم به لرزه مي افتد و اشكم جاري مي شود نمي دانم اين حب اميرالمومنين چكار مي كند با دل ما.

مطلب ديگر اينكه آقايان وهابي هميشه روي يك آيه غار مانور مي دهند درحاليكه ما اين همه آيه در مورد فضائل اميرالمومنين داريم حتي آيه مباهله كه هيچ كس نمي تواند اين را رد كند چطور مي خواهند اين فضيلت را رد كنند؟

مجري:

خيلي متشكر هستيم . جناب آقاي ابن علي از تهران از برادران اهل سنت. سلام و عرض ادب دارم خدمت شما دوست عزيز

بيننده:

سلام عليكم. ببخشيد من از خدمت حاج آقا سوال داشتم با احترامي كه براي ايشان قائل هستم. ايشان گفته اند كه اصول دينتان را ثابت كنيد كه در قرآن باشد.

اصول ديني كه اهل سنت قبول دارند در قرآن است كه معاد و نبوت و توحيد باشد. اين سه تا در قرآن است. و اگر قرآن را بخوانيد اين سه تا هست.

مجري:

نه! حاج آقا آن شب فرمودند كه علماي اهل سنت گفته اند كه امامت اساس دين است.

استاد حسيني قزويني:

اولا اين را بنده نگفتم. جناب آقاي طبسي فرمودند ايشان گفته اند در كدام آيه آمده كه اصول دين بايد حتما در قرآن باشد.

بيننده:

حاج آقا شما هم حرف ايشان را تأييد كرديد.

ببنيد ما افراد را ملاك قرار نمي دهيم شما جناب قرطبي را مثال زديد كتاب فتاواي هنديه بود. ما قرآن و سنت را داريم. اگر افرادي هم كه باشند آنها جاي خود را دارند ولي اگر گفته آنها با قرآن باشد درست است اگر نباشد به عنوان ملاك قبول نيست. هر كسي هم مي خواهد باشد.

يعني ملاك دو چيز است. قرآن و سنت.

استاد حسيني قزويني:

ببينيد جناب آقاي ابن علي بزرگوار بحث دو تا است. يكي اينكه شما مي گوييد امامت اگر از اصول دين است، چرا در قرآن نيامده است. ما گفته ايم جناب آقاي طبسي گفته اند بنده هم قبول دارم. شما يك آيه اي از قرآن بياوريد كه اصول دين بايد حتما در قرآن ذكر شده باشد.

بيننده:

اصول دين آن است كه در تمام اديان قبل بوده است و اسلام هم اين را تأييد كرده است. معاد و نبوت و توحيد.

استاد حسيني قزويني:

ببينيد عزيزجان! شما مي گوييد اصول دين بايد در قرآن آمده باشد. در قرآن خيلي از چيزها آمده نماز آمده، زكات آمده، ارث آمده، جهاد آمده.

هر چه كه در قرآن آمده نمي شود كه از اصول دين باشد.

بيننده:

اگر مثلا امامت اصول دين مي بود قرآن بايد اشاره مي كرد ولو بطور كلي هم كه شده بايد اشاره مي كرد.

حاج آقاي طبسي گفتند كه اين اختلافي مذهبي است. اگر در مذهب تشيع است حرفي نيست ولي اگر كلي مي شود دين مي شود چيز ديگري است.

استاد حسيني قزويني:

بله. ما قبلا هم عرض كرديم آقاي بيضاوي از علماي بزرگ اهل سنت مي گويد:

إن مسئلة الإمامة من أعظم مسائل اصول الدين.

امامت از بزرگترين مسائل اصول دين است.

منهاج الوصول ص 167

آقاي ابن عبد البر در الإستيعاب ج 3 ص 969 مي گويد:

و الخلافة ركن من اركان الدين.

خلافت ركني از اركان دين است.

اين قضايا كاملا روشن است. آقاي قرطبي مي گويد :

إنها ركن من اركان الدين.

اينها هم از علماي بزرگ دين شما هستند. واقعا شما مي گوييد همه اينها اشتباه كرده اند؟! آقاي بيضاوي، آقاي ابن عبدالبر، آقاي قرطبي. حالا اگر بنا باشد كه ما بخواهيم در اين زمينه صحبت كنيم حرف خيلي زياد است. حداقل 50 نفر از فقهاي شما مي گويند:

من أنكر خلافة أبي بكر فهو كافر.

هر كسي كه منكر خلافت أبي بكر است كافر است.

در كجاي قرآن آمده است كه اگر كسي منكر خلافت ابي بكر باشد كافر است؟ اين مسئله در بسياري از كتابها آمده است از جمله: فتاواي هنديه -كه از كتابهاي معتبر برادران عزيز احناف است- ج2 ص 263 البحر الرائق از ابن نجيم مصري ج 1 ص 611. روضة الطالبين از جناب آقاي نووي - كه از استوانه هاي فقهي شافعي ها است - ج8 ص 215، درّ المختار - از ابن عابدين كه از بزرگان مشهور حنفي است - ج 1 ص 561. همه مي گويند:

من أنكر خلافة أبي بكر

و يا

من أنكر إمامة أبي بكر فهو كافر

آقاي نووي در روضة الطالبين ج8 ص 215 به صراحت مي گويد:

من أنكر امامة أبي بكر و عمر فهو كافر.

فتاواي جناب آقاي سيوطي ج 2 ص 576 و فتاواي هنديه ج2 ص 267

من أنكر إمامة أبي بكر الصديق رضي الله عنه فهو كافر.

آيا اينها در كجاي قرآن آمده است كه شما مي گوييد؟!

يا اين آقاياني كه هر روز در ماهواره ها شعار مي دهند كه شيخ مفيد گفته است هر كسي منكر امامت علي باشد كافر است، چطور شد اگر شيخ مفيد گفت كسي منكر امامت علي باشد كافر است بايد آسمان بر سر شيخ مفيد ويران بشود هزاران فحش و ناسزا نثارش بشود ولي بزرگان شما كه گفته اند

من أنكر إمامة أبي بكر فهو كافر.

نبايد آب از آب تكان بخورد؟!

مجري:

جناب آقاي مهدي از شيراز. سلام و عرض ادب دارم.

بيننده:

با سلام خدمت شما آقاي محسني و آقاي قزويني. بايد افتخار كنيم كه اولا مسلمان هستيم و بعد اينكه شيعه هستيم مولاي ما علي است.

سوال اول اينكه در جنگ تبوك كه حضرت علي نرفتند و خواستند حضرت محمد صلي الله عليه و آله را ترور كنند حضرت رسول براي يكي از صحابه مورد اطمينانشان چهره آن كساني كه مي خواستند حضرت محمد صلي الله عليه و آله را تررو كنند را روشن مي كنند كه عمرو عاص، معاويه، أبو بكر ...

استاد حسيني قزويني:

حالا ديگر وارد جزئيات نشويم. اسامي را نام نبريد.

شما مراجعه بفرماييد به كتاب المحلي ج 11 ص 224 كتاب الحدود باب حد المرتد. البته روي سايت هم نگاه كنيد بنده در كتاب چهل سوال در آنجا من عبارت را نقل و ترجمه هم كرده ام .

مجري:

جناب آقاي احمدپور از سقز از اهل سنت، سلام و عرض ادب دارم.

بيننده:

سلام و عرض ادب دارم. آقاي قزويني محترم! ما اهل سنت و جماعت مي گوييم قرآن كتاب خدا و پيامبر فرستاده اوست. روزه و نماز و زكات و حج و جهاد امربه معروف و نهي از منكر بر ما واجب است. دزدي و تهمت و دروغ و افترا و ربا و زنا و حسد و توهين و شرك بر ما حرام است. ما مي گوييم خداوند آفريننده تمام مخلوقات است. مرگ و زندگي رزق و روزي، مرض و شفا همه دست او است. ما مي گوييم

إياك نعبد و إياك نستعين.

تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي جوييم. و فقط بر تو سر تعظيم فرود مي آوريم.

در نمازمان هم درود مي فرستيم به پيامبر و اهل بيتش و مي گوييم قرآن در حق ما حكم كند قرآن فقط مختص به زمان پيغمبر نبوده است و هر چه زمان بگذرد براي اينكه مسلمانان به راههاي انحرافي نروند بيشتر به آن احتياج مي شود. آقاي قزويني اهل سنت به زحمات و تلاشهايي كه اهل بيت براي پيشرفت اسلام كشيده اند افتخار مي كنند و خداوند به اينها جزاي نيك خواهد داد.

در مورد احاديث آنچه كه با قرآن مطابقت داشته باشد مي پذيريم و الباقي را رد مي كنيم و در مورد خلافت اگر حق بوده كه مشكلي نيست اگر ناحق بوده ما كه در انتخاب شركتي نداشته ايم ولي چرا مسلمانان آن زمان پذيرفته اند و زير اين بار ظلم رفته اند؟ اگر مي فرماييد اسلام در خطر بوده آيا اين سكوت آنها خود اسلام را به خطر نينداخته؟ آيا در آخرت در اين باره از ما سوال نمي كنند و ما مورد مؤاخذه قرار نمي گيريم؟ اصول دين و فروع دين را بايد جوابگو باشيم.

آقاي قزويني به نظر شما ما چه چيزي را بايد به دينمان اضافه كنيم و يا كم كنيم تا رستگار شويم؟

استاد حسيني قزويني:

چشم. جناب آقاي احمد پور بزرگوار. خدا جزاي خيرت بدهد بخاطر اين سوال مؤدبانه اي كه داشتيد.

مجري:

خيلي ممنون هستيم. دوست عزيز بعدي ما جناب آقاي شريفي از مشهد در جوار ملكوتي امام رضا سلام و عرض ادب دارم.

بيننده:

سلام عرض مي كنم خدمت شما جناب آقاي محسني و سلامي عرض كنم خدمت جناب آقاي استاد و شب بخير مي گويم خدمت شما.

حضرت آيت الله من سوالي داشتم از خدمت شما در رابطه با حضرت نرجس خاتون مادر حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف.

من در تماسي كه با شبكه كلمه داشتم در رابطه با ازدواج ايشان با امام حسن عسكري سوالي را از من پرسيدند. من منابع شيعه را به دست آوردم ولي در منابع اهل سنت در اين باره منبعي بدست نياوردم.

چون آقاي هاشمي مدعي بودندكه اصلا جنگي اتفاق نيفتاده بوده حالا ما در طي اين برنامه ها متوجه شده ايم كه ايشان تا به حال يك حرف راست شايد در شبكه اش نگفته باشد.

مطلب بعدي اينكه لطف كنيد با جناب آقاي مولوي مرادزهي به عنوان نماينده اهل سنت ايران يك تماسهايي را برقرار كنيد كه حداقل يا ايشان يا يكي از علماي مورد تأييد اينها در شبكه شما حداقل يك برنامه يك طرفه داشته باشيد كه ما آن اهل سنت واقعي را بشناسيم و با عقايدشان آشنا بشويم.

چون اين اهل سنتي كه اين شبكه ها دارند معرفي مي كنند همانطوري كه مولوي مرادزهي فرمودند اينها اهل سنت نيستند و ما دوست داريم به هر حال با عقايد اهل سنت آشنا بشويم.

مطلب ديگر اينكه شما فرموديد در رابطه با تماس با اين شبكه ها بينندگان يك مقداري اطلاعات داشته باشند ولي بحث اطلاعات نيست من آن شب برنامه وحدت اين شبكه ها را نگاه مي كردم من يك شب تماس داشتم با آقاي هاشمي ايشان با آقاي حيدري احكامي كه علما از روايتهاي ضعيف آورده بودند كه هر كس كه قائل به امامت ائمه نباشد كافر است. من از آقاي هاشمي سوال كردم كه آقاي هاشمي اين رأيها از علماي سابق بوده ما بايد فعلا اينها را كنار بگذاريم من مثال زدم مثلا علماي شما آقاي سرخسي هم در اصولش مي گويد كه شيعه كافر است و شمشير حق اوست و طوري حمله كردن كه شما آمديد اينجا جسارت مي كنيد من گفتم كه حرفي نداشتم من گفتم كه اگر اين احكام را شيعه مي گويد از آن طرف هم شما اين احكام را مي گوييد. ايشان يك روايتي براي من آورد من هم گفتم شما كه اين روايت را آورده ايد سندا صحيح است يا نه چون شما هر روايتي را كه دلت مي خواهد مي آوري ايشان از بابت سندي هيچ صحبتي نكرد و مطلب را به جاي ديگر چسباند.

استاد حسيني قزويني:

من خيلي دوست داشتم در يكي از سفرهايي كه مشرف مي شويم به مشهد از نزديك حضرتعالي را ببينم . من همان برنامه حضرتعالي را مي ديدم و جمله زيبايي شما فرموديد.

ايشان مي گفت شما كه آمديد تماس گرفتيد بررسي كرده ايد كه اين روايت صحيح است يا صحيح نيست. شما در جواب فرموديد شما كه داريد مطرح مي كنيد بايد بيان كنيد صحيح است يا صحيح نيست. اصلا آن روايت نبود ايشان دروغ مي گفت. آن عبارت علامه مجلسي بود كه به عنوان روايت داشت قالب مي كرد! علاوه بر اينكه اينها چون آدمهاي واقعا دست خالي هستند و هيچ چيزي براي گفتن ندارند ، وقتي شما با آنها تماس مي گيريد، شروع مي كنند كه آقا! اين روايت به نظر شما صحيح است يا نه؟!

بايد گفت: به من چه كه صحيح است يا نه! شما كه داريد نقل مي كنيد بايد بررسي كنيد كه صحيح است يا صحيح نيست. شما بايد بگوييد اين روايت از ديدگاه شيعه صحيح است يا صحيح نيست.

اينها سوالهاي متفرقه اي هم از شما مي كنند ولي اجازه ندهيد كه سوال مطرح كنند.

شما بگوييد سوال من را اول جواب بدهيد. تا من بعدا سوال شما را جواب بدهم. من واقعا تشكر مي كنم از جنابعالي واقعا خيلي شجاعانه وارد مي شويد. من پيگيري مي كنم و ما واقعا افتخار مي كنيم به وجود جناب آقاي شريفي.

اما در رابطه با مطالب شما بايد بگويم كه اين در حوزه اختصاصي برادر عزيزمان جناب آقاي پيشوايي است. ايشان اين ريزه كاريهاي تاريخي را مطرح مي كند و ما تقاضا مي كنيم دوستاني از اهل سنت بيايند اينجا و اهل سنت واقعي را معرفي كنند اتفاقا ما با خود جناب آقاي مرادزهي هم جلسه داشتيم با ايشان صحبت كرديم به يك نتائج خوبي رسيديم امروز هم ما با دوستان موسسه آموزش مذاهب اسلامي باز جلسه داشتيم بنا شد كه از بعضي از علماي بزرگوار اهل سنت كه ما در اينجا خيلي به صراحت عرض مي كنيم از حضور آن چهره هايي كه سياسي هستند چه شيعه و چه سني ما معذور هستيم. همچنين از حضور آن چهره هايي كه مخالف نظام جمهوري اسلامي هستند ما معذور هستيم. ولي شبكه جهاني ولايت از چهره هاي حوزوي و علمي با آغوش باز استقبال مي كند. من در حوزه علميه بيرجند كه رفته بودم از جناب آقاي مولوي فاروقي كه همسفر مكه ما هم بودند خواستم كه هر كدام را كه معرفي كنيد بيايند اصلا تفسير بگويند از مباني اهل سنت مباحث اخلاقي مطرح كنند، تاريخ مطرح كنند حتي هم اگر خيلي هم دوست نداريد كه مباحث چالشي باشد من دارم اينجا رسما اعلام مي كنم اهل سنت چه شافعيها و چه حنفيها كه اكثريت هستند و مالكيها كه مجموعا شايد دويست يا سي صد نفر بيشتر در ايران نداريم و حنبليها هم خيلي اندك هستند تشريف بياورند.

نه ما حرف سياسي مطرح مي كنيم و نه اجازه مي دهيم كه حرف سياسي مطرح بشود. من از همه حوزه هاي علميه اهل سنت رسما درخواست مي كنم كه تشريف بياورند و در اينجا بنشينيم و با هم صحبت كنيم و انتقادي هم اگر از ما دارند ما با آغوش باز از انتقادات اين بزرگواران استقبال مي كنيم . به شرط اينكه انتقادات، انتقادات سازنده باشد.

بنده بارها گفته ام اگر يك كسي چهار تا انتقاد از خود بنده كند به خدا قسم از اينكه صد مورد تعريف و تمجيد كند بيشتر خوشحال مي شوم.

با همه عيوباتي كه داريم خداي عالم اين عيب را در بنده نگذاشته كه انتقاد پذير نباشم.

مجري: 

خيلي ممنون هستيم. جناب آقاي علي نقي از شيراز از برادران اهل سنت سلام و عرض ادب دارم .

بيننده:

سلام عليكم خدمت شما آقاي مجري آقاي محسني و آقاي قزويني عزيز سلام و عرض ادب دارم.

ببخشيد! آقاي قزويني مي گويند اگر كسي از من انتقاد كند من ناراحت نمي شوم. من يك كليپي از شبكه كلمه ديدم آقاي قزويني وهابيت را تهديد مي كنند و مي گويند سر وهابيت را بالاي دار مي بريم! آيا اگر شيعه اي سني بشود حكمش چيست. اگر برادارني كه تشيع هستند و مي گويند مي خواهيم سني بشويم برادران وهابي در كانال كلمه مي گويند برويد از خود علماي اهل سنت بپرسيد و دين را از آنها بياموزيد نمي گويند كه از ما ياد بگيريد ما يك مذهب جديد داريم به عنوان وهابيت و خود آقاي مرادزهي كه شما قبولش داريد مي گويد ما چيزي به عنوان وهابيت نداريم. اصلا چرا برادران مسيحي بالاي دار نمي روند مثلا خيلي از برادران ما چه اهل تسنن و چه شيعه مسيحي شده اند. چرا براي آنها حكم قائل نمي شويد. اگر شما بر حق هستيد نبايد از چيزي بترسيد انسان وقتي كه از قوه حقيقت نقص مي آورد مي رود به قوات ديگر متوسل مي شود . شما در تمام رسانه ها همه اهل تشيع هستيد آيا اهل سنت اجازه دارند كه در كنار شما فعاليت كنند.

هرگز! چرا كه در مناظره اي كه با هم داشتيد با آقاي مرادزهي يك نفر اهل سنت و چند نفر برادران تشيع بودند اين كجايش هفته وحدت است. يكي شما يكي هم ما.

من ديگر عرض ندارم جوابم را از گيرنده مي گيرم.

مجري:

ما در هر برنامه اي كه مي شود يك شيعه و يك سني است. و برابر با هم صحبت مي كنند خودتان هم در اين برنامه مي بينيد وقتي كه برادران اهل سنت مي آيند چقدر وقت اضافه مي دهيم. چگونه مي شود كه شما اينطوري قضاوت مي كنيد؟! در صورتي كه ما خواسته ايم كه همه علما بيايند اينجا دو نفر به دو نفر سه نفر به سه نفر بنشينند ولي وقتي كه فقط يك نفر مي آيد و جناب آقاي مرادزهي تنها مي آيند تقصير ما چيست؟!

استاد حسيني قزويني:

خود آقاي مرادزهي قبل از آمدنش مي گفت: هجمه ها عليه من شروع شده است ! گفته بودند كه شما نرويد و تهديدش كرده بودند.

ما هم خيلي وحشت داشتيم كه چه بسا در خود قم و يا در بين راه اين آقايان وهابيها بيايند يك ضربه اي بزنند و به نام ما تمام بشود. تا ايشان رفت و به زاهدان رسيد ما واقعا اينجا نيمه جان شديم و وقتي كه ايشان به زاهدان رسيد و از منزلش تلفن كرد ما يك نفس راحتي كشيديم!

ما آمادگي داريم كه چند نفر از اهل سنت براي مناظره بيايند.

در رابطه با آن كليپي كه دارند پخش مي كنند اولا ما برنامه هاي زيادي داريم ولي آبروداري كرديم از علماي اهل سنت و آن قضايا را خيلي مطرح نكرديم ولي اولا در مهاباد معمولا آقايان كردها در مهمان نوازي ضرب المثل هستند در آن جلسه تعدادي از علماي اهل سنت كه اصلا من آنها را اهل سنت نمي دانم بلكه آنها را فريب خورده وهابيت مي دانم، بر خلاف سيره كردي شروع كردند به پرخاش كردن يعني پرخاش كردن آنها نه تنها آبروي سني بلكه آبروي هر كرد را هم برد.

آقاياني كه اين كليپ را پخش كردند ناقص پخش كردند و بخشهايي از اول و وسط و آخر آن را كنار هم گذاشته اند. ولي ما كاملش را پخش مي كنيم.

ما يك جلسه اي رفتيم با علماي شيعه در اروميه صحبت كرديم، در نقده صحبت كرديم، براي اساتيد دانشگاه صحبت كرديم. در خود اروميه هم براي حدود صد نفر از علماي اهل سنت صحبت داشتيم در اينكه امروز خطر وهابيت يك خطر جدي است بعد اينها گفتند كه ما سوالهايي داريم يك جلسه بگذاريد به سوالهاي ما جواب بدهيد. من تمام نامه هايشان را دارم ما با مسئولين هماهنگي كرديم يك جلسه برويم به سوالهاي آقايان جواب بدهيم و بعد اين آقايان را تحريك كرده بودند و خيلي عبارتهاي تند يعني واقعا بر خلاف سيره يك كرد آنها شروع كردند به صحبت بي ادبانه. البته چند نفر از آقايان ماموستاها به من گفتند به هر يك از اين 7-8 نفري كه اينجا آمدند و پرخاشگري كردند، نفري 250 هزار تومان پول داده اند و براي هر نفرشان هم يك فرش براي خانه هايشان برده اند و به آنها گفته اند كه برويد جلسه آقاي قزويني را به هم بزنيد! من نمي دانم كه راست است يا دروغ است لازم هم باشد اسم آن ماموستاها را يك روزي اينجا مي برم.

در آنجا مطرح شد كه آقا ما كه وهابي نيستيم چرا شما اينطور حرف مي زنيد من گفتم الفباي فكري وهابيت براندازي حكومت جمهوري اسلامي است براندازي حكومت شيعي است. دليل هم آوردم.

عبارتي از ابن تيميه، محمد بن عبد الوهاب و ديگران حتي از خود آقاي ملك عبدالله كه صراحتا مي گويد ما حاضر هستيم 250 ميليارد دلار هزينه كنيم تا حكومتهاي شيعي را در منطقه ساقط كنيم.

گفتم هر حكومتي براي خودش ارزش قائل است. حتي من در همين گفته ام

الحمدلله الذي جعل اعدائنا من الحمقاء.

گفته ام اين آقاياني كه فريب وهابيت را خورده اند در اهواز. به فكر براندازي نظام جمهوري اسلامي بودند. جمهوري اسلامي اينها را بالاي چوبه دار فرستاد.

در زاهدان علمايي كه به فكر براندازي افتادند -من در آنجا نام بردم چرا اين قسمت را پخش نمي كنند؟!- مولوي عبد القدوس، مولوي سليمي اينها به چه وجهي حجره هاي حوزه علميه خواهران چاه جمال را مملو از مواد منفجره كردند؟

براي اينكه بروند علماي شيعه و سني را بكشند و بعد هم اختلاف در داخل كشور بياندازند يعني اين آقا چون سني است بايد مصونيت داشته باشد؟! در كجاي دنيا اينچنين است؟! من خيلي فراتر از اين را عرض كنم.

من نمي خواستم بگويم در همين سفري كه امريكا بودم جلسه اي در مركز اسلامي نيويورك داشتم. جمعيت زيادي در آن جلسه بود. الآن هم آن دوستان دارند صداي من را مي شنوند بعد از جلسه يك آقايي آمد با صداي بلند شروع كرد از من سوال كردن كه شما روحانيت آزاد چرا در برابر كشت و كشتاري كه در ايران است ساكت نشسته ايد؟

من گفتم كدام كشت و كشتار؟ ايشان گفت:

اينكه بعضي از وقتها اعدام مي كنند. وضعيت دادگاهها و ...

گفتم برادر عزيزم هر كشوري براي خودش يك قانوني دارد. و هر كسي اگر قانون شكني كند مطابق قانون مجازات مي شود . گفتم مگر در خود امريكا اعدام نيست؟

گفت چرا.

گفتم چرا اعدام مي كنند؟ گفت چون قانون شكني مي كنند . گفتم جمهوري اسلامي هم براي خودش يك قانوني دارد و هر كس از محدوده قانون تجاوز كرد و جرمش طبق قانون اعدام بود اعدامش مي كنند .

اين آقا ساكت ماند و بعد گفت كه چرا شما در برابر اين كشت و كشتار سوريه ساكت نشسته ايد؟

گفتم برادر من چرا شما از كشت و كشتار بحرين نمي پرسيد مردم سوريه خونشان رنگين تر از بحرين است؟

باز هم ساكت ماند و جوابي نداشت. سه چهار تا سوال كرد و من جواب دادم و ديگر سرش را انداخت پايين بدون خداحافظي رفت. يكي از اين دوستان گفت فلاني مي داني كه كجا هستي؟! ساختمان سازمان ملل در صد متري ماست. گفتم اگر اين اندازه نتوانيم از حق دفاع كنيم براي لاي درز ديوار هستيم! من اين حرفهايم را زدم و تكليف دارم اگر سازمان اف بي آي تشخيص داد كه من خلاف قانون كرده ام طبق قانون با من برخورد كنند. من تسليم هستم.

من نمي خواستم اين مسائل را مطرح كنم تمام اين برنامه ها هم ضبط شده است. برخي از آقايان علماي اهل سنت تصور مي كنند كه چون عالم سني هستند يك مصونيت فراقانوني دارند تا هر جنايت و غلطي بكنند و هر اقدامي عليه امنيت بكنند و كسي هم نبايد بگويد كه بالاي چشم شما ابرو است!

شما ببينيد در طول اين هفت يا هشت سال اخير -من براي اهل سنت احترام قائل هستم براي علماي اهل سنت احترام قائل هستم- ولي اگر چه سني و چه شيعه و حتي خود من فريب وهابيت را بخورم بخواهم توطئه عليه امنيت كنم جمهوري اسلامي نسبت به شخص من هم به هيچ وجهي اغماض نمي كند.

اي برادر بزرگوار جناب آقاي علي نقي! كسي را به جرم اينكه سني بوده و شيعه شده يا شيعه بوده و سني شده به جرم عقيده كسي را در جمهوري اسلامي ايران و يا در پاكستان و يا در عراق و يا در لبنان محاكمه نمي كنند .

الآن صدها نفر سني هستند شيعه مي شوند يا شيعه هستند سني مي شوند، شما بباييد يك مورد نشان بدهيد كه يك فردي شيعه بود و آمده سني شده گفته باشيم كه بالاي چشمت ابرو است.

يك مورد براي ما نشان بدهيد.

مجري:

ولي آن طرفش زياد است.

استاد حسيني قزويني:

ولي از آن طرفش زياد است. ولي اينكه اين آقايان بخواهند توطئه كنند، جنايت كنند و مصونيت قضايي هم داشته باشند كور خوانده اند!

شما ببينيد در قضيه جنايت گرناك سال78 ما سي و شش نفر شهيد داديم.

رهبر جنايت چه كسي بود؟

ملا كمال صلاح زهي بوده. در مسجد اميرالمومنين سال 79 توسط حزب الفرقان ، حدود 250 كشته و شهيد داديم. اين جنايت به سركردگي مولوي مولوك صورت گرفت.

در جنايت تاسوكي 22 نفر از عزيزان ما را به رگبار بستند يكي از افراد را خواباندند زمين مثل حيوان سرش را بريدند و اين جنايتشان را در سي دي كردند و در ميان مردم منتشر كردند. به رهبري چه كسي؟ به رهبري عبدالمالك ريگي.

جنايت دارزين بود 17/5/85 به سركردگي برادر عبدالمالك، عبد الحميد ريگي دوازده تا شهيد داديم.

جنايت بلوار ثارالله زاهدان 25/11/ 85 به سركردگي آقاي شنبه زهي بود از دوره ديده هاي جماعت تبليغي بوده و نتيجه اش دوازده تا شهيد بود.

انفجار مسجد علي بن ابيطالب در 7/03/ 88 كه بيست نفر شهيد داديم به سركردگي آقاي عبدالخالق ملا زهي طلبه منبع العلوم سرباز بود.

همان قضاياي حوزه علميه تعليم الأحكام روستاي چاه جمال ايرانشهر در 22/ 06/86 كه به اعدام آقاي محمد يوسف سهرابي و مولوي عبدالقدوس ملازاده منجر شد. اينها تصور مي كنند چون كه مولوي هستند و چون اهل سنت هستند آزاد هستند و مي توانند هر جنايتي كه دلشان خواست بكنند، هرقدر خواستند اين مردم را شكنجه كنند و توطئه و ترور كنند و امنيت هم داشته باشند!

در فيلم اعترافات آقاي مولوي عبدالقدوس و مولوي سليمي هست كه مي گويند ما به پاكستان رفتيم و مواد منفجره و سلاح آورده ايم . حوزه علميه همه مملو بود و بنا بود در يك جلسه اي كه علماي شيعه و سني هستند در آنجا منفجر كنيم. كه علماي شيعه و سني را بكشيم اختلاف و جنگ داخلي در ايران راه بياندازيم.

انتظار داريد كه جمهوري اسلامي بيايد بگويد آقاي عبد القدوس و آقاي سليمي دست شما درد نكند! آقاي عبدالحميد ريگي دست شما درد نكند كه 200 نفر را به كشتن دادي!

اگر ده تا روحاني سني خلاف امنيت و اخلاق كارهايي مي كنند و به زندان مي روند بايد در تمام ماهواره ها داد و فرياد راه بيفتد ولي اگر علماي شيعه به زندان رفتند بايد بگوييد حقشان بوده است؟!

مجري:

آقاي سرمدي از تهران، سلام عرض مي كنم.

بيننده:

سلام عليكم.

در مورد آيه 7 سوره آل عمران كه مي فرمايد: تأويل آيات قرآن را كسي نمي داند

إلا الله و الراسخون في العلم.

آيا

الراسخون في العلم

به الله عطف شده يعني راسخون در علم هم مي دانند، يا اينكه مربوط به بعد است كه

يقولون امنا

سوال ديگر اينكه روايتي از حضرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هست كه فرموده اند: علماي امت من از انبياء بني اسرائيل بالاتر هستند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

سوال بعد هم اينكه كدام يك از مراجع را اعلم مي دانيد.

مجري:

ممنون هستيم. سلام خدمت جناب آقاي رسول از مهاباد از برادران اهل سنت.

بيننده:

سلام و خسته نباشيد. سوالي داشتم راجع به آن آقايي كه 5- 6 دقيقه قبل از شيراز زنگ زد مي خواست راجع به معاويه صحبت كند و آقاي قزويني هم آدرس كتاب و سايت را به ايشان داد.

از اين طرف آقاي قزويني مي گويد كه ما با اهل سنت اختلاف نداريم از آن طرف هم مي گويد نه! شما نام نبريد ولي آدرس هم مي دهد كه درست است حضرت ابوبكر و معاويه بودند كه مي خواستند كه پيامبر اكرم را ترور كنند.

بعد يك سوال ديگر هم از آقاي قزويني داشتم.

آقاي قزويني فقط شما هستيد كه تهمت مي زنيد. مهدي دانشمند، احمد اصفهاني، حاج رضا پناهيان، انصاريان شما چرا حرفهاي اينها را پخش نمي كنيد.

استاد حسيني قزويني:

جناب آقا رسول! آيا حضرتعالي مي توانيد يكي از تهمتهايي كه ما زده ايم را بيان كنيد

بيننده:

آقاي قزويني من الآن ندارم ولي قول مي دهم كه براي شما بفرستم.

استاد حسيني قزويني:

نه! شما در اينجا مي فرماييد ما فقط افترا مي بنديم. يا افتراي ما را ديده ايد و يا شنيده ايد؟ اگر نديده ايد و نشنيده ايد پس اين خودش يك افترا است كه به ما مي بنديد.

بيننده:

آقاي قزويني شما خودتان هم ديده ايد و هم شنيده ايد آن كسي كه با خدا مشكل دارد خود شما هستيد آقاي قزويني. من به هفتاد ميليون نفر مي گويم كه خود شما هستيد.

استاد حسيني قزويني:

بفرماييد كجا ما مشكل داريم.

مجري:

چرا قطع كرديد؟!

استاد حسيني قزويني:

جالب اين است در همين قضايايي كه با برادر عزيز ما جناب آقاي مولوي مرادزهي داشتيم اين بزرگوار از من خواست كه ما يك سري انتقاداتي داريم از دوستان كارشناس شما.

اينها را جمع كنيد من صحبتي دارم. ما هم جمع كرديم دوستان را.

ايشان چند تا كليپ را به ما نشان داد. گفتيم جناب آقاي مرادزهي اين كليپها در شبكه وصال است و آنها اول حرف و وسط حرف ما و آخرش را حذف مي كنند .

اگر آنها را مي خواهيد مطرح كنيد آنها را ما ديده ايم اينها جز افتراء چيز ديگري ندارند و اگر چيز ديگري شما داريد ما دوستان را جمع كرديم شما بفرماييد هر كدام از دوستان اگر مطلبي گفته اند و اهانتي به مقدسات اهل سنت كرده اند من جلوي شما اينها را توبيخ كنم و در برنامه هايمان استدراك كنيم.

ما كه معصوم نيستيم شايد خداي نكرده از بنده و ديگر دوستان ما مطلبي پخش شده كه اهانت به مقدسات اهل سنت بوده است. ما پوزش مي طلبيم ولي بايد ثابت كنيد نه اينكه فقط شعار دهيد.

اينكه بگوييد آقا شما با خدا مشكل داريد! الآن نزديك ده ماه است. در يكي از شبكه هاي زير پوشش سازمانهاي جاسوسي سيا چهل نفر را مورد اتهام آورده اند اولين متهم هم بنده هستم كه مشكل با خدا دارد حتي به آقاي مكارم شيرازي و ديگر بزرگان اتهام بسته اند.

مجري:

اينكه ديگر چيز جديدي نيست. حتي به اميرالمومنين تهمت مي زدند كه نماز نمي خواند!

استاد حسيني قزويني:

به پيغمبر مي گفتند مجنون، ديوانه، ساحر! ما كه ديگر خاك پاي آن بزرگواران هم نمي شويم.

مجري:

ممنون هستيم. جناب آقاي حسن آقا از تهران سلام و عرض ادب دارم.

بيننده:

سلام عليكم. من يك يا علي مدد بگويم كه همه چيز در آن هست. احوال پرسي، خسته نباشيد.

من امروز زنگ زدم به شبكه كلمه التماسشان كردم قسمشان دادم كه آقا قطع نكنيد من نه حرف زشت مي زنم و نه درشتي مي كنم فقط چهار كلمه حرف دارم گوش كنيد.

گفتند: بفرماييد.

گفتم شماها مي آييد در اين شبكه هايتان شروع مي كنيد هر چه كه دلتان مي خواهد به شيعه مي گوييد . شيعه مي نشيند از كتابهاي خودتان جواب خودتان را مي دهد.

مگر ما خدايمان يكي نيست. پيغمبرمان يكي نيست. قرآن ما مگر يكي نيست. ما اقرار مي كنيم قرآن ما تحريف نشده حالا كه شما مي گوييد فلاني و فلاني گفته نبايد موارد ضعيف را توجه كنيد.

اگر مي خواهيد كه اين قضيه برطرف بشود كتابهايي كه خودتان نوشته ايد را اصلاح كنيد اگر شما مسائلي را داريد عنوان مي كنيد در كتابهاي خودتان جواب خودتان را از همان كتابها مي دهند.

مشكل ما چيست؟!

از من پرسيد كه شما به من بفرماييد كه ام المومنين عايشه آدم خوبي بوده يا آدم بدي بوده؟

گفتم كه خدا مي داند اگر آدم خوبي بوده خدا مي داند اگر آدم بدي بوده ما از كتابهاي شما در آورده ايم ولي آيا شما بفرماييد كه اين ناموس پيغمبر ما است يا نه؟

اين حرفهايي كه شما داريد مي زنيد در كتابهايتان اين در كتابهاي شما از خود شما نوشته شده است. حاج آقاي قزويني و باقي بزرگان از كتابهاي خودتان به شما جواب مي دهند.

كدام يك از كتابهاي شيعي گفته اند كه شما ناراحت بشويد اين ناراحتي شما بي خودي است. آيا حرف حق ناراحتي دارد؟

من دو تا موضوع ديگر را هم بيان كردم. يكي در خصوص سلمان رشدي بود گفتم كه من تحقيق كردم كه مباني كتاب سلمان رشدي كه ارتدادش صادر شد از كتابهاي خودتان بوده است. آيا سلمان رشدي آن كتابي را كه نوشت شما قبول داريد؟ گفت آن را هم از كتابهاي خود شما در آورده است!

دوم اينكه شما برويد سمت پاكستان ببينيد چه كساني از اهل سنت بارگاه دارند و مردم به آنجا مي روند و متوسل مي شوند به امام بخاري. شما به اينها اعتراض نمي كنيد ولي به توسل به پسر پيغمبر، به نوه پيغمبر، توسل به بچه هاي پيغمبر اعتراض مي كنيد؟!

اين صحبتهايي بود كه من امروز در شبكه كلمه گفتم.

مجري:

درود بر شما حسن آقا.

حاج آقا از مباحثي كه دوستان مطرح كردند و آقاي احمدپور از سقز مباحث زيبايي را فرمودند. مطلبي را آماده كرده بودند و خيلي زيبا صحبت كردند در آنجا گفتند اگر انتخاب هم بوده ما كه عذري نداشتيم. ما كه شركت نكرديم و انتخاب كردند و جماعت هم آنجا كمك كردند و آن اتفاق افتاده و حق اميرالمومنين گرفته شده بعد آخرش هم گفتند ما چكار كنيم كه به دينمان اضافه بشود و اين باعث بشود كه ما رستگار بشويم.

استاد حسيني قزويني:

ايشان اول بحث

اياك نعبد و اياك نستعين.

سوره حمد، ايه 5

را مطرح كرد و مي خواست بفهماند كه

اياك نعبد و اياك نستعين.

با كمك گرفتن از ديگران منافات دارد! مگر خدا در قرآن نمي فرمايد:

و استعينوا بالصبر و الصلاة.

سوره بقره، آيه 45

به صبر و نماز استعانت بجوييد.

اين صبر، الله است و يا دون الله است. اگر بگويي الله است كه كفر است اگر بگويي كه دون الله پس با اياك نستعين منافات دارد!

اين قضايا را اين آقايان درك نكرده اند يعني توحيد خراب است. قرآن را متوجه نشده اند. ما كه به اميرالمومنين متوسل مي شويم و يا علي مي گوييم او را مستقل و در برابر خدا نمي دانيم. اگر كسي يا علي بگويد از علي از پيغمبر از امام رضا استقلالا حاجت بخواهد مرتد، كافر و مشرك است. بي دين و لا مذهب است. شما از يك پيرزن بي سواد هم سوال كنيد كه آيا يا علي يعني بدون خدا از او بخواهي؟ با همان لنگه كفشش به سرت مي كوبد كه اين چه حرف غلطي است كه داري مي زني؟!

علي هر چه دارد از خدا دارد اگر من مي گويم يا علي آن علي را صدا مي كنم كه مظهر اسماء و صفات حق است. آن علي را من صدا مي كنم كه عبد محض خداوند عالم است. آن علي را صدا مي كنم كه پيش خدا آبرو دارد. همانطوري كه خدا به عيسي قدرت داده است مرده زنده كند و مريض شفا بدهد همان خدا هم به علي بن ابيطالب اين قدرت را داده است.

در اينكه اگر واقعا اشتباه كرده اند و رفته اند آيا اگر اين است چرا فقط از ما اين را سوال مي كنيد؟! اين عبارت بزرگان شماست كه

من أنكر خلافة أبي بكر فهو كافر.

شما به چهار صد بيست و يا سي ميليون شيعه مي گوييد كافر! چون هيچ شيعه اي در دنيا نيست جز اينكه منكر خلافت ابي بكر باشد. اينجا آيه

تلك أمة قد خلت

كار نمي كند؟! ولي اگر كسي بيايد نسبت به اميرالمومنين سلام الله عليه حرفي بزند شما اين آيه را قرائت مي كنيد كه

تلك أمة قد خلت

ما نبايد نبش قبر كنيم اگر بنا است نبش قبر بشود شما كه در لابلاي كتابهاي شيعه مطالب ضعيف و عبارتهاي نادرست را درمي آوريد و به رخ مي كشيد اگر شما ده تا عبارت نادرست از لابلاي كتابهاي شيعه دربياوريد ما در كنارش صد تا از اين نبش قبرها داريم.

چون در قبرهاي شما از اين جسدهاي بي روح و گنديده الي ماشاءالله هست! واقعا اگر مي خواهيد كه درست بشود و همه در كنار هم باشيم. شيخ طوسي حرفي زده علامه مجلسي حرفي زده، آقاي استرابادي حرفي زده، بگذاريم كنار ما بايد چكار كنيم آيا نبش قبر كنيم و گذشته ها را به رخ يكديگر بكشيم ؟! امروز مراجع ما چه مي گويند آيةالله العظمي سيستاني حضرت آيةالله العظمي مكارم شيرازي و آيةالله العظمي وحيد خراساني و آيةالله العظمي شبيري زنجاني و آيةالله العظمي صافي گلپايگاني اين بزرگاني چه مي گويند؟ بزرگان شما هم بيايند بنشينند ببينيم اينها چه مي گويند؟

امروز در كتابهاي درسي اهل سنت كه واقعا زمينه ساز اين ترورها شده است، اين را بيايند بردارند. و اين فرقه فرقه هايي كه شده يكي دنبال ديوبنديها و يكي دنبال بريلوي ها و... كه باعث تكفير يكديگر شده اينها را بردارند.

آية الله العظمي مكارم شيرازي در ديدار با مولوي عبدالحميد گفتند اين كتابهاي درسي شما است كه طلبه هايي مثل ريگي ها را تربيت مي كند و افرادي مي آيند كمربند انفجاري مي بندند و دهها انسان بي گناه را به خاك و خون مي كشند. اينها بايد اصلاح بشود.

من بارها گفته ام بايد حوزه هاي علميه شيعه و سني با نظارت مراجع عظام تقليد و بزرگان اهل سنت كنار هم بنشينند و راه چاره بينديشند. ما بياييم اينجا حرف بزنيم آنها در آنجا حرف بزنند ما بياييم نقاط ضعف آنها را بر ملا كنيم آنها نقاط ضعف ما را بر ملا كنند جز اينكه بر اين گل ، آب ديگري هم افزودن چيز ديگري نخواهد بود.

ديروز هم به آقاي مولوي مرادزهي گفتم كه ما در شبكه ولايت حدود پنج يا شش ماه در جنبه هاي اثباتي بحث داشتيم. اين آقايان شروع كردند هجمه و اهانت كردن و جسارت كردن.

وقتي كه به مقدسات ما اهانت مي كنند آيا ما نبايد دفاع كنيم؟! آن آقايان الآن بيايند بايستند به مقدسات ما اهانت نكنند ما هم قول مي دهيم از آن لحظه كوچكترين مسئله اي را پيش نياوريم.

يكي از آقايان مي گفت آقا! اين حرفهايي كه شما نسبت به عايشه گفتيد درست نبود. گفتم از كتابهاي شيعه گفتيم يا از كتابهاي شما گفته ايم؟

گفت آقا اگر نسبت به مادر شما اگر كسي يك حرف بدي بزند اين را مي آورديد؟ آيا عائشه مادر شما هست يا نه؟

گفتم آيا عائشه مادر آقاي مسلم بود يا نبود؟ مادر آقاي ابوداود بود يا نبود كه در كتابش اين مطالب را آورده است؟! اگر بنا است حريمها حفظ بشود بايد اول از ناحيه شما حفظ شود. ولي ما داريم مي گوييم كه آقايان آن روزي كه توقف كردند اين هجمه ها متوقف شد، ما هم همان لحظه پاسخها و دفاع و هجمه را متوقف مي كنيم.

ما داريم هم دفاع مي كنيم و هم هجمه و هيچ رودروايسي هم نداريم.

بعضيها مي گويند كه شما وهابيها را بهانه كرده ايد و به مقدسات ما هم توهين مي كنيد.

اولا ما تا به حال به مقدسات اهل سنت جسارت نكرده ايم از كتابهاي شما آورده ايم. بله مي دانيم تحمل اين براي اهل سنت سخت است. كاملا ما اين را مي فهميم. ولي چون اهل سنت ساكت نشسته اند و اينها دارند به حضرت زهرا و اميرالمومنين اهانت مي كنند ، به حضرت ولي عصر ركيكترين عبارت را مي گويند ما هم ناگزير از دفاع هستيم - هرچند يك سري مقدسات اين وهابيها با مقدسات شما مشترك است- ما اين راه را ادامه مي دهيم و هيچ ترسي هم نداريم . ما يقين داريم كه پيغمبر اكرم در روز غدير يك دعا كرده و يك نفرين فرموده:

اللهم انصر من نصره و اخذل من خذله.

مسند احمد، ج1، ص119

هر كسي علي را ياري كند خدايا يارش باد هر كس عليه علي تلاش كند خدايا خارش كن.

بينندگان شيعه و سني ما ديده اند كه در اين هفت يا هشت ماه خذلان براي اين شبكه ها و براي كارشناسهايشان قطعي بوده است.

هفته اي نيست كه ما چندين خذلان و ذلت و آبروريزي براي اينها از كتابهاي خودشان ثابت نكنيم.

ببينيد اين آقايان آماده نمي شوند كنار هم بنشينيم صحبت كنيم مي ترسند. مي دانند كه منطق ندارند و حرفي براي زدن ندارند. آيا همين دليل نيست كه اينها دارند مي ترسند؟ آيا اين دليل نيست كه اينها باطل هستند؟

اينها دليل نيست كه حرف براي گفتن ندارند؟ كسي كه از گفتگو وحشت نمي كند.

مجري:

آقاي سرمدي درباره

و الراسخون في العلم

پرسيدند كه عطف به چيست؟

استاد حسيني قزويني:

ما روايات متعدد داريم كه مراد از

الراسخون في العلم

اميرالمومنين و ائمه عليهم السلام هستند.

كافي، ج1، ص415

سوال ديگر ايشان درباره

علماء امتي كانبياء بني اسرائيل

المزار، شيخ مفيد، ص6

بود. در آن روايت مراد از علماء علماي عموم نيست. مراد از علما ائمه امت من هستند ما روايات متعددي داريم كه منظور از

علماء امتي

در اين روايت ائمه عليهم السلام هستند.

مرآة العقول، ج2، ص288

مجري:

خيلي ممنون هستيم. انشاءالله تا برنامه اي ديگر خداوند يار و نگهدار شما.

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها