2017 September 26 - سه شنبه 04 مهر 1396
آيا روايت : « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
کد مطلب: ٥٢٦٠ تاریخ انتشار: ٢٩ مرداد ١٣٩٦ تعداد بازدید: 6757
پرسش و پاسخ » امامت و خلافت
آيا روايت : « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟

 

توضيح سؤال :

آيا روايت : « لست بمنكر فضل أبي بكر » از قول امام جواد صحت دارد ؟

و عن الباقر (ع) قال " و لست بمنكر فضل أبي بكر ، ولست بمنكر فضل عمر ، و لكن أبابكر أفضل من عمر "الاحتجاج للطبرسي تحت عنوان - احتجاج أبي جعفر بن علي الثاني في الأنواع الشتي من العلوم الدينية -

از امام باقر(ع) نقل است كه فرمود: منكر برتري ابوبكرو عمر نيستم ولي ابوبكر بر عمر برتري دارد

پاسخ :

أوّلاً : اين روايت در كتاب الإجتجاج طبرسي است و هيچ سندي ندارد . طبرسي مي نويسد : « وروي » و هيچ سندي ذكر نمي كند .

ثانيا : اين حديث از امام جواد (ع) در پاسخ يحيي بن اكثم است ، ونويسنده بين امام باقر و حضرت جواد(ع) كه ملقّب به ابو جعفر هستند آشنايي ندارد، و لذا فرق نگذاشته است.

ثالثاً : امام جواد عليه السلام اين مطلب را در برابر طر فداران ابوبكر و عمر فرموده اند و طبيعي است كه وقتي كسي مي خواهد با مخالفين خودش مناظره كند ، نمي تواند مخالفت علني خود را با تمام عقايد آن ها اعلام كند ؛ چون در اين صورت هيچ تأثيري بر آن ها نخواهد داشت . همانند داستان حضرت ابراهيم عليه السلام .

خداوند كريم داستان را اين گونه نقل مي كند :

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَي كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآَفِلِينَ .

فَلَمَّا رَأَي الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ .

فَلَمَّا رَأَي الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ .

قطعاً وقتي حضرت ابراهيم مي گويد كه ستاره و ماه و خورشيد خداي من هستند ، به اين خاطر نيست كه حقيقتا اين مطلب را قبول داشته است . امام جواد عليه السلام در اول مناظره از فضيلت ابوبكر و عمر كه مورد قبول خصم او بوده سخن مي گويد و بعد با يك جملهء ديگر تمام آن را باطل مي كند :

فقال علي رأس المنبر : إنّ لي شيطاناً يعتريني، فإذا ملتُ فسدّدوني .

ابوبكر بالاي منبر گفت: شيطاني بر من مسلّط است كه مرا وسوسه مي كند .

نويسنده بازهم اصل امانتداري در نقل را رعايت نكرده است و ادامه سخن را حذف مي كند و چه خوب بود كه ادامه را نيز نقل مي كرد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
1 | بهمن نساجيان÷ | , ایران | ١٢:٥١ - ١٠ بهمن ١٣٩٠ |
خب ببخشيد اينکه ابوبکر بالاي منبر بگه شيطان بر من مسلط است که مرا وسوسه ميکند چه چيزي از ابوبکر را زير سوال ميبرد؟خب امام جواد چي م فرمايد واضح توضيح بديد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
از سخن ابوبكر كه شيطان بر من مسلط است، چنين برداشت مي شود كه امامى كه خود معترف باشد كه شيطان در وجود او حكمفرماست، چنين شخصي چگونه مي تواند امام مؤمنين باشد؟! و چنين كسي شايستگي امامت و هدايت مردم را ندارد و در حقيقفت حرف ابوبكر اعتراف به يك نقطه ضعف است ، كه نمى تواند خويشتن دار باشد و كسي كه نمى تواند خويشتن دار باشد، چگونه زمام امور مردم را در دست مى گيرد ؟!
اگر در متن مقاله دقت كرده باشيد، عده اي مي خواهند با استدلال به كلام امام جواد (ع) افضليت را براي دو خليفه ثابت كنند در حالي كه گفته شد اين روايت نه تنها سند ندارد بلكه دلالت بر هيچ فضيلتي براي آن دو نمي كند؛ زيرا كسي كه اعتراف به تسلط شيطان بر خود مي كند، چه افضليتي دارد ؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | شمس الدین جلیلیان | , ایران | ٢٣:٢٩ - ٢٢ شهریور ١٣٩٤ |
در این روایت صرف نظر از صحیح یا جعلی بودنش ، سخن از فضیلت ابو بکر و افضل بودن ایشان نسبت به عمر. است و نوع فضیلت مشخص نشده است و هیچ ربطی به امامت ندارد . هر شخص فاسقی هم ممکن است فضیلت بلکه فضائلی هم داشته باشد مثلا عمربن عبدالعزیز مروانی در عین غاصب خلافت بودنش ، دارای فضائل بسیار بوده است و قطعا بر تمام خلفای غاصب قبل و بعد از خودش فضیلت دارد .ابوبکر هم فضائل غیر قابل انکاری داشته است اما صرف داشتن یک سری فضائل اخلاقی به معنی شایسته ی مقام امامت بودن نیست . امام فضائلی دارد که هیچ غبر معصومی از آن برخوردار نیت .
3 | مجتبی | , ایران | ٢١:٥٨ - ٢٣ شهریور ١٣٩٤ |
سلام
چندی هست که اهل سنت به تحدی شما که می گویید برای خلفا هیچ روایتی ندارند روایتی مطرح می کنندکه ممنون میشم ضعف روایت رو مطرح کنید
خواهشا نظر اهل سنت که میگن حتی یک نفر شخصی رو تعضیف کند روایت ضعیف هست رو هم بیان کنید
............................
411 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: نا أَبُو بَكْرٍ خَلَّادُ بْنُ أَسْلَمَ قَالَ: أنا النَّضْرُ، یَعْنِی: ابْنُ شُمَیْلٍ، قَالَ أنا شُعْبَةُ، عَنِ الْحَكَمِ، عَنْ أَبِی جُحَیْفَةَ، أَنَّ عَلِیًّا قَالَ: §أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ بَعْدَ نَبِیِّهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: أَبُو بَكْرٍ، ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ بَعْدَ أَبِی بَكْرٍ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: فَسَكَتَ.
.......
ممنون(اگر ممکن هست سریع جواب بدهید)

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
البته طبق آن چیزی که وهابی ها در شبکه های خود اذعان و اعتراف کردند، ما احتجاج می کنیم
لذا این روایت نیز طبق نظر مذکور ضعیف است
چون در این روایت شخصی است به نام نضر بن شمیل که هر چند توثیق دارد اما عقیلی او را در کتاب الضعفاء خود ذکر کرده است
- النَّضْرُ بْنُ شُمَيْلٍ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَقِيقٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ شَمَّاسٍ قَالَ: سَأَلْتُ وَكِيعًا، عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُمَيْلٍ، فَتَغَيَّرَ وَجْهُهُ وَرَفَعَ حَاجِبَهُ وَقَالَ: إِنَّ لَهُ مَشْيَخَةً , شِبْهَ الرِّضَا
الضعفاء الكبير للعقيلي 4/ 293
 غیر از این، این روایات با روایات معتبر دیگر اهل سنت مانند روایات آثما کاذبا غادرا در تناقض است چطور اینها می توانند بهترین مردم و یا نبی باشند در حالی که روایات، آنها را دروغگو، خائندانسته است!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
4 | محمدرضا | , ایران | ٢٢:٢٧ - ٢٣ شهریور ١٣٩٤ |
با سلام
اهل سنت مدعی هستند آیت الله صافی در تفسیر خود می گوید :
ثم الظاهر من السید المرتضی تجویز النسیان علی النبیا حیث
یعنی سید مرتضی جواز نسیان بر پیامبر جایز می دانسته آیا این عمل متضاد عقاید شیعه نیست و هم چنین متضاد عصمت اگر پیامبر دچار نسیان می شده سنت او چه اعتباری دارد

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
چنین عبارتی در کتاب الصافی وجود ندارد در ضمن این طور نیست که سید مرتضی بخواهد به صورت مطلق سهو النبی را جایر بداند بلکه وی روایات در خصوص  سهو النبی را نقد می کند و سهو را از پیامبر نفی می کند البته وی دائره نیسان را محدود کرده است
المراد بذلك إن كان هذا الخبر صحيحا أنه فعل ما ظاهره الكذب و إذا حملنا هذه اللفظة على غير النسيان الحقيقي فلا سؤال فيها و إن حملناها على النسيان في الحقيقة كان الوجه فيها أن النبي ع إنما لا يجوز عليه‏ النسيان‏ فيما يؤديه عن الله تعالى أو في شرعه أو في أمر يقتضي التنفير عنه فأما فيما هو خارج عما ذكرناه فلا مانع من النسيان أ لا ترى أنه إذا نسي أو سها في مأكله أو مشربه على وجه لا يستمر و لا يتصل فننسب إلى أنه مغفل فإن ذلك غير ممتنع و أما وصف النفس بأنها زكية فقد قلنا إن ذلك خرج مخرج الاستفهام لا على سبيل الإخبار و إذا كان استفهاما فلا سؤال‏
تنزيه الأنبياء عليهم السلام ؛ ؛ ص84
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
5 | علی | , ایران | ٢٠:٣٦ - ٢٥ شهریور ١٣٩٤ |
سلام
فضیلت نسبی است
این که ابوبکر به فرزندش لبخند بزند هم در و اقع فضیلتی است ولی بسیار ناچیز.
امام اگر می فرمود من منکر افضلیت ابوبکر نیستم سوال پیش می آمد ولی الان نه
6 | عرب زبان شیعه | , هنک کنگ | ٠٤:٠٤ - ٢٧ شهریور ١٣٩٤ |
راوی این مناظرات دایی مامون لعنت الله علیه بوده اولا و ممکنه در اینها تحریفی به میل خودش داده باشه!!!!
دوم اینکه فضل به عربی هم معنی مثبت داره هم کنایه منفی! لطفا عربی تون روقوی کنید اینجا منظور بعد منفی و کنایی ان است
7 | حق علی | , ایران | ٠٩:١٩ - ٢٨ شهریور ١٣٩٤ |
سلام علیکم ایا روایتی یا ایه قرانی یا اجماعی وجود دارد که پیامبران قبل از بعثتشان معصوم باشند
لطفا کامل بیان فرمایید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
علامه حلي در اين خصوص ديدگاه اجماع اماميه را چنين نقل مي کند:
ذهبت الإمامية كافة إلى أن الأنبياء معصومون عن الصغائر و الكبائر و منزهون عن المعاصي قبل النبوة و بعدها على سبيل العمد و النسيان و عن كل رذيلة و منقصة
همه اماميه بر آنند كه پيامبران از گناهان بزرگ و كوچك و آنچه سبب خوارى است قبل و بعد از پيامبرى، به عمد يا سهو، پيراسته ‏اند
علامه حلى، نهج الحق و كشف الصدق ؛ ص142
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
8 | حق علی | , ایران | ١٧:٥٥ - ٢٨ شهریور ١٣٩٤ |
سلام علیکم ایا اهل بیت به روایات غدیر صریحا اشاره کرده اند که دلالت بر امامت میکند؟
لطفا کامل بیان فرمایید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در روايات فراوان نقل شده است که اهل بيت روز غدير را روز نصب حضرت علي عليه السلام  به ولايت دانسته اند به چند نمونه اشاره مي کنيم:
1- عبد الرحمن بن سالم عن أبيه قال‏ سألت أبا عبد الله ع هل للمسلمين عيد غير يوم الجمعة و الأضحى و الفطر قال نعم أعظمها حرمة قلت و أي‏ عيد هو جعلت‏ فداك‏ قال اليوم الذي نصب فيه رسول الله ص أمير المؤمنين ع و قال و من كنت مولاه فعلي مولاه قلت و أي يوم هو قال ما تصنع باليوم إن السنة تدور و لكنه يوم ثمانية عشر من ذي الحجة فقلت و ما ينبغي لنا أن نفعل في ذلك اليوم قال تذكرون فيه الصيام و العبادة و الذكر لمحمد و آل محمد صلى الله عليهم و أوصى رسول الله ص أمير المؤمنين أن يتخذ ذلك اليوم عيدا و كذلك كانت الأنبياء تفعل كانوا يوصون أوصياءهم بذلك فيتخذونه عي
ابن طاووس، إقبال الأعمال (ط - القديمة) ؛ ج‏1 ؛ ص465
2- عن عمر بن يزيد قال: قال أبو عبد الله ع ابتداء منه‏ العجب يا با حفص لما لقي علي بن أبي طالب، أنه كان له عشرة ألف شاهد لم يقدر على أخذ حقه، و الرجل يأخذ حقه بشاهدين، إن رسول الله ص خرج من المدينة حاجا و معه خمسة آلاف، و رجع من مكة و قد شيعه خمسة آلاف من أهل مكة، فلما انتهى إلى الجحفة نزل جبرئيل بولاية علي، و قد كانت‏ نزلت‏ ولايته‏ بمنى‏ و امتنع رسول الله ص من القيام بها لمكان الناس، فقال: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك- و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس‏»
تفسير العياشي ؛ ج‏1 ؛ ص332
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

 
9 | حق علی | , ایران | ١٠:٥٥ - ٢٩ شهریور ١٣٩٤ |
سلام علیکم
ایا در روایتی یا نقل تاریخی امده که امام جواد سه شبانه روز بر روی پشت بام بوده اند و کبوتر ها بر روی حضرت امدند و سایه زدند؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
گاهي مطالبی در خصوص رقص و پایکوبی ام فضل و کنیزان امام جواد (ع) بعد از شهادت حضرت و به پشت بام بردن بدن حضرت و سایه انداختن کبوتران بر بدن حضرت و غيره گفته میشود که در کتب معتبر نیامده است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | علی | , ایران | ١٤:٣٥ - ٠٨ مهر ١٣٩٤ |
سلام
ایا این روایت ها صحیح هستیند
..............
8064 - أَخْبَرَنَا زَكَرِیَّا بْنُ یَحْیَى قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ قَالَ: أَخْبَرَنَا وَكِیعٌ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْعُمَیْسِ، عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیْكَةَ، عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: «§قُبِضَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ یَسْتَخْلِفْ» قَالَتْ: وَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «لَوْ كُنْتُ مُسْتَخْلِفًا أَحَدًا لَاسْتَخْلَفْتُ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ»
.............................
2-- أخبرنَا أَبُو عبد الرَّحْمَن أَحْمد بن شُعَیْب بن عَلیّ النَّسَائِیّ قِرَاءَة عَلَیْهِ قَالَ
أَنا عَمْرو بن عَلیّ قَالَ أَنا وهب بن جریر قَالَ أَنا أبی عَن یعلى ابْن حَكِیم عَن عِكْرِمَة عَن ابْن عَبَّاس قَالَ خرج رَسُول الله صلى الله عَلَیْهِ وَسلم فِی مَرضه الَّذِی مَاتَ فِیهِ عاصب رَأسه بِخرقَة فَقعدَ على الْمِنْبَر ثمَّ حمد الله عز وَجل وَأثْنى عَلَیْهِ ثمَّ قَالَ إِنَّه لَیْسَ من النَّاس أَمن عَلیّ بِنَفسِهِ وَمَاله من أبی بكر بن أبی قُحَافَة وَلَو كنت متخذا خَلِیلًا لاتخذت أَبَا بكر خَلِیلًا وَلَكِن خلة الْإِسْلَام أفضل سدوا عنی كل خوخة فِی الْمَسْجِد غیر خوخة أبی بكر
..........
3- 411 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ قَالَ: نا أَبُو بَكْرٍ خَلَّادُ بْنُ أَسْلَمَ قَالَ: أنا النَّضْرُ، یَعْنِی: ابْنُ شُمَیْلٍ، قَالَ أنا شُعْبَةُ، عَنِ الْحَكَمِ، عَنْ أَبِی جُحَیْفَةَ، أَنَّ عَلِیًّا قَالَ: §أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ بَعْدَ نَبِیِّهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: أَبُو بَكْرٍ، ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ بَعْدَ أَبِی بَكْرٍ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: عُمَرُ، ثُمَّ قَالَ: أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَیْرِ النَّاسِ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: فَسَكَتَ.
...........
ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
این روایات در منابع اهل سنت نقل شده است و برای ما حجت نیست غیر از این، این روایات با روایات معتبر دیگر اهل سنت مانند روایات آثما کاذبا غادرا در تناقض است چطور اینها می توانند بهترین مردم و یا نبی باشند در حالی که روایات آنها را دروغگو، خائن دانسته است!!!
یا این روایت که پیامبر (ص) گفته است اگر خلیفه معرفی می کردم همانا ابوبکر و عمر بود اگر این درست  باشد پس چرا پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را خلیفه خود «خلیفه من بعدی» دانسته است؟!! و یا فرموده است یا علی انت ولی کل مومن من بعدی
آیا این نشان از این ندارد که روایات مورد نظر جعلی است؟!!
اگر آنها خیر الناس هستند چرا در نبوت پیامبر (ص) شک داشتند و در جنگها فرار کرده و حضرت را تنها می گذاشتند!! اگر بهترین مردم هستند چرا حضرت دخترش را به آنها ندارد از آنها اعراض کرد و به حضرت علی علیه السلام داد!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
11 | سام | , ایران | ٢٢:١٢ - ٠٨ مهر ١٣٩٤ |
خیلی ممنون . خدا خیرتون بده
12 | محمد | , آمریکا | ١٨:٣٠ - ٢٠ فروردين ١٣٩٦ |
نمیدونم این ملت چرا انقدر به خودشون زحمت میدن و این سوالارو از شما میپرسن! واقعا فکر میکنن شما قراره چی جواب بدین؟! جوابتون کاملا مشخصه دیگه! اگه سند نداشته باشه یا سندش ضعیف باشه که میگین ضعیفه و غیر قابل اعتنا! اگر هم سند موثق داشته باشه میگین تقیه بوده! خیلی راحت و خوش! یعنی هیچجوره هیشکی نمیتونه باهاتون بحث کنه!!! خداییش خوب خودتونو راحت کردین! تو این سوالم که این بینوا ازتون پرسیده بود کلا همه رو با هم گفتین هم بی سند بودن و هم تقیه بودن تا قشنگ محکمش کنین!! به خیالتون خوب با مکتب شیعه پشت همه مکاتب دنیا رو به خاک میمالین... واقعا خنده داره:)))))

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: اگر با مبنای شیعه آشنا می بودید چنین نمی گفتید چطور امکان دارد امام معصوم کسی را که حق امامت و حق مسلم اهل بیت را غصب کرده اند، تمجید کنند!!! 
ثانیا: از خود روایت استفاده می شود که فضا تقیه ایی بوده است تقیه دلیل قرآنی دارد  و خود اهل سنت نیز به آن اعتراف کرده و روایات در این باب نیز زیاد دارند
اگر  ما مبحثی را در این سایت مطرح می کنیم با دلیل می باشد و سند و مدرک نیز نقل می شود اگر  نقد علمی دارد مظرح کنید!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
13 | محمد | , آمریکا | ٠٣:٢٧ - ٢١ فروردين ١٣٩٦ |
لطفا درباره حدیث زیر توضیح دهید.
9041 - 6 - علي بن أبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن اذينة قال: كتبت إلى أبي عبدالله (ع) أسأله عن الرجل يؤاجر سفينته ودابته ممن يحمل فيها أو عليها الخمر والخنازير قال: لا بأس.
»»علما گفتن زمانی که شخص نداند که کشتی برای حمل خمر است اشکال ندارد.ولی در خود حدیث این چنین نیست.
http://www.alseraj.net/maktaba/kotob/hadith/kafi5/html/ara/books/al-kafi-5/135.html

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
بزرگان از این روایت این را بر عدم علم حمل کرده اند یعنی کسی که سفیه را اجاره کرده  قصدش حمل کردن خمر و یا خنزیز نبوده اما بعدا متوجه میشود که در این سفینه در بین بارها، خمر نیز بوده است
في التهذيبين صابر بدل جابر و لا منافاة بين الخبرين لأن البيع غير الحمل و البيع حرام مطلقا و الحمل يجوز أن يكون للتخليل أو يحمل الخبر الثاني على من يعلم أنه يباع فيه الخمر و الأول على من لا يعلم أنه يحمل فيها و عليها الخمر كذا في التهذيبين و فيه ما فيه‌
الوافي؛ ج‌17، ص: 179
ایت الله لنکرانی نیز در خصوص این روایت و روایت دیگر  که حرمت از آن استفاده شده است بحث کرده و فرموده است: از این روایت استفاده می شود که قصد اجار کننده برای حمل خمر نبوده است اما روایت دیگر که در آن حرمت آمده است مشخص است که قصد اجاره کننده برای بیع خمر بوده است
و قد جمع المشهور بين الروايتين بحمل الاولى على ظاهرها؛ و هي الإجارة للحمل ممّن يفعل ذلك لا الإجارة لحمل الخمر و الخنزير، و الثانية على الإجارة لهذا الغرض  و إن كان هذا الحمل مخالفاً لظاهرها، إلّا أنّ الجمع بينهما يعينه كما صنعوا نظيره في باب البيع، حيث حملوا الأخبار الدالّة على صحة بيع العنب ممّن يجعله خمراً على ما إذا لم يكن البيع مقيّداً بهذه الغاية، و الأخبار الناهية على ما إذا كان لهذه الغاية «3».
تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة - الإجارة، ص: 44‌
در جای دیگر گوید: این روایت اشاره به جایی دارد که نمی داند حملش چیست
و الثاني على من لا يعلم ما يحمل عليها. و قد جمع الشيخ الأعظم قدّس سرّه بين الحديثين بأنّ رواية ابن اذينة محمولة على ما إذا اتّفق الحمل من غير أن يؤخذ ركنا أو شرطا في العقد؛ بتقريب أنّ خبر جابر نصّ فيما نحن فيه و ظاهر في هذا، و رواية ابن اذينة بالعكس، فيطرح ظاهر كلّ منهما بنصّ الآخر
لنكرانى، تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة - المكاسب المحرمة؛ ص: 105
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
14 | سید عباس | , ایران | ٢٢:٠٤ - ٢٢ فروردين ١٣٩٦ |
سلام ببخشید منظور از (ويسنده بين امام باقر و حضرت جواد(ع) كه ملقّب به ابو جعفر هستند آشنايي ندارد.) را بیشتر توضیح دهید التماس دعا

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
شخصی که این شبه را دارد نقل می کند روایت را از امام باقر علیه السلام نقل کرده  است و فکر کرده که مراد از ابوجعفر که روایت از ایشان نقل است، امام باقر (ع) است در حالی که مراد از ابوجعفر در این نقل امام جواد علیه السلام است حتی قبل روایت را ندیده است که قضیه در زمان مامون بوده!!!: وَ رُوِيَ أَنَّ الْمَأْمُونَ بَعْدَ مَا زَوَّجَ ابْنَتَهُ أُمَّ الْفَضْلِ أَبَا جَعْفَر
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
15 | حق علی | , ایران | ١٢:٥٣ - ٠٣ ارديبهشت ١٣٩٦ |
سلام علیکم
داذیم یک کار تحقیقاتی میکنیم اینکه حذفیاتی که اهل سنت در چاپ کتابهایشان انجام داده اند ایا در جایی داریم که اسم یک شخص در یک چاپ برده شود ولی در چاپ بعدی به جای ان شخص لفظ فلان را بگذارند ایا در جایی امدهاست؟ اگه جواب بدهید ممنون میشم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص به این آدرس رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
16 | حق علی | , ایران | ١٢:٠٧ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٦ |
سلام علیکم
ایا به صورت احتمالی یا قطعی میتوانید بگویید ماوردی کتاب الاحکام السلطانیة خودش را در چه سالی ویا در چه زمانی نوشته است؟ لطفا دلیل خود را ذکر کنید

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
این کتاب ما بین سال 364 که زمان تولد و بین 450 یا 458 هجری زمان وفات ماوردی هست، نوشته  شده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
17 | حق علی | , ایران | ١٢:١٠ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٦ |
سلام علیکم
ایا میتوانید بگویید سید نرتضی علم الهدی کتاب الحدود والحقایق خودش را در چه سالی یا چه زمانی نوشته است؟لطفا با دلیل ذکر کنید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
البته در اینکه این کتاب از آن سید مرتضی هست یا نه شک وجود دارد هر چند برخی معتقدند این کتاب از آن سید می باشد ولی قدماء مانند نجاشي و شيخ طوسي رساله و يا کتابی درباره حدود به شريف مرتضی نسبت نداده اند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
18 | هاوب | , آمریکا | ٢٣:٤٧ - ٠٣ شهریور ١٣٩٦ |
باسلام خدمت شما..آقامحمد شیعه افتخارمی‌کنه به اهل‌بیت پیغمبرص...اگه راست میگیین یک حدیثی بیاریید شاید فرارای پی‌در‌پی از جنگهارو شاید.........ویاغصب خلافت وآتیش زدن درب خانه بی‌بی فاطمه‌زهرا سلام‌الله‌علیها...
فقـــــط حیـــــدرامیـــــرالمـــــومنیـــــنـ استـــــ
19 | حمید | , ایران | ١٢:٤٥ - ٠٥ شهریور ١٣٩٦ |
سلام
ولكنّك استبددت علينا بالأمر وكنّا نرى لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم نصيباً حتّى فاضت عينا أبى بكر...
اميرالمؤمنين علي عليه السلام به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودي و ما بواسطه قرابت و خويشاونديمان با رسول خدا معتقديم که حق و نصيبي در خلافت بعد از رسول خدا داريم ( اين سخنان را حضرت ادامه دادند) تا اشک از چشمان ابوبکر جاري شد .
×صحيح البخاري
اين روايت در صحيح مسلم هم آمده :
استبددت علينا بالأمر وكنّا نحن نرى لنا حقّاً لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم...
اميرالمؤمنين به ابوبکر فرمود : تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد نمودي و ما بواسطه قرابت و خويشاونديمان با رسول خدا معتقديم که حق خلافت بعد از رسول خدا از آنِ ماست .
×صحيح مسلم ، باب قول النبي صلى الله عليه وسلم لا نورث ما تركنا فهو صدقة .
*شبهه اهل سنت اين است که در ادامه همين روايت آمده که حضرت از اين کارش پشيمون شده و توبه کرده ... جواب منطقي و محکم چيست؟ و بعضی حرفهای دیگر زده اند.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: با تامل در کتب معتبر اهل سنت می توان به روشنی دریافت که حضرت علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داشته اند خلافت حق آنها می باشد، و علمای طراز اول اهل سنت به این مساله اعتراف کردند که جای شک وشبهه ی باقی نمی ماند چنانچه مورخ مشهور و نامدار اهل سنت جناب ابن خلدون می نویسد:
 أعلم  أن مبدأ هذه الدولة أنّ أهل البيت لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم كانوا يرون أنهم أحق بالأمر وأنّ الخلافة لرجالهم دون من سواهم من قريش
بدان مبدا این دولت شیعه این می باشد که وقتی پیامبر ص رحلت فرمودند اهل بیت علیهم السلام خلافت را حق مردان خود به غیر از دیگران از قریش، می دانستند
عبد الرحمن بن محمد بن محمد، ابن خلدون أبو زيد، ولي الدين الحضرمي الإشبيلي (المتوفى: 808هـ)، ديوان المبتدأ والخبر في تاريخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوي الشأن الأكبر ج3 ص214، المحقق: خليل شحادة، الناشر: دار الفكر، بيروتالطبعة: الثانية، 1408 هـ - 1988 م
اسکن
ثانیا:نه تنها اهل بیت علیهم السلام بلکه عده ی از  بزرگان صحابه نیز اعتقاد داشتند که خلافت حق مسلم حضرت علی علیه السلام می باشد؛ بدیهی است اگر حضرت علی علیه السلام اعتقادی به خلافت خودشان نداشتند پیروان ایشان هیچ وقت چنین ادعایی نمی کردند، در همین باب ابن خلدون نیز به مطلب مهمی اشاره می کند:
أنّ جماعة من الصحابة كانوا يتشيعون لعليّ ويرون استحقاقه على غيره
 همانا جماعتی از صحابه شیعه حضرت امیر مومنان علیه السلام بودند و ایشان را برای خلافت مستحق می دانستند
 عبد الرحمن بن محمد بن محمد، ابن خلدون أبو زيد، ولي الدين الحضرمي الإشبيلي (المتوفى: 808هـ)، ديوان المبتدأ والخبر في تاريخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوي الشأن الأكبر ج3 ص215، المحقق: خليل شحادة، الناشر: دار الفكر، بيروتالطبعة: الثانية، 1408 هـ - 1988 م
همچنین محقق سلفی مذهب اهل سنت در این باره می نویسد:
وليعلم القارئ أنه كان من الصحابة والتابعين من يرون أن عليا كرم الله وجهه أحق بالإمامة العظمى من غيره
خواننده بداند که بعضی از صحابه و تابعین حضرت امیر مومنان علی علیه السلام را برای امامت و خلافت از دیگران محق تر می دانستند
 محمد رشيد بن علي رضا بن محمد شمس الدين بن محمد بهاء الدين بن منلا علي خليفة القلموني الحسيني (المتوفى: 1354هـ)، رسائل السنة والشيعة لرشيد رضا ج1ص48، الناشر: دار المنار، القاهرةالكتاب:  الطبعة: الثانية، 1366 هـ - 1947 م
ازدو مورد فوق ثابت گشت که حضرت علی و اهل بیت مکرم علیهم السلام، خلافت را حق خودشان می دانند، همچنین عده ی از صحابه نیز همین اعتقاد را داشتند که اعتقاد آنها نیز به تبعیت از اعتقاد حضرت علی علیه السلام می باشد، پس تصور نشود اثبات اعتقاد خود حضرت علی علیه السلام به خلافتشان منحصر به این روایت می باشد به صورتی که اگر این روایت خدشه ی برداشت دیگر اصل مساله منتفی می باشد، بلکه اصل این مساله ثابت می باشد و قابل انکار نیست، حال که این مطلب روشن شد به دلالت روایت صحیح بخاری و مسلم می پردازیم:
به طور قطعی این روایت دلالت دارد که حضرت علی علیه السلام خلافت را حق خودشان دانستند از این رو حتی خود وهابی های متعصب و معاصر مانند بن عثیمین گفتند این روایت دلالت دارد بر اینکه حضرت علی علیه السلام خلافت را حق خودشان می دانستند ولی نمی توانیم بگوییم حرف علی علیه السلام درست می باشد و صحابه را کنار بزنیم، چنانچه بن عثیمین ذیل همین روایت صحیح مسلم می نویسد:
ما  نمی توانیم نظر حضرت علی علیه السلام که خود را احق می دانست بپذیریم و بگوییم دیگر صحابه اشتباه کردند چون حضرت علی علیه السلام دیدگاهی مخالف با سنت رسول خدا داشتند
پس به دون شک این روایت دلالت صریح دارد بر اینکه حضرت علی علیه السلام خودش را برتر برای خلافت می دید همانطور که ابن عثیمین نیز اعتراف کرده
حال سوال پیش می آید چرا ایشان در ادامه این روایت با ابوبکر بیعت کردند یا به عبارتی از حرف خودشون برگشتند؟
در پاسخ به این سوال باید به چند نکته دقت کرد:
اولا: روایات اهل سنت برای ما حجت نمی باشند، و ما فقط از باب احتجاج بر مخالفین به آنها استناد می کنیم، حال ما از این روایت ثابت کردیم که حضرت علی علیه السلام خود را احق برای خلافت می داند، و اهل سنت اگر می خواهند ثابت کنند حضرت علی علیه السلام از حرف خود برگشتند و بیعت کردند باید به کتب شیعه مراجعه کنند و از انجا برای ما این مطلب را ثابت کنند
ثانیا: همانطور که روشن شد حضرت علی علیه السلام صریحا  فرمودند؛ ما در این امر حقی داریم و شما به ما استبداد کردید و همین برداشت را یک وهابی متعصب مثل بن عثیمین نیز نتوانست انکار کند، حال آیا از شخصی مانند حضرت علی علیه السلام معقول است که چنین حرفی بزند وادعا  کند که خودشان برتر هستند و بعد در فاصله ی کمی از حرف خود برگردند؟؟ قطعا نمی توان این مطلب را در حق حضرت امیر المومنین علیه السلام پذیرفت، زیرا ایشان هم خودشان را خوب می شناسند و هم ابوبکر را، پس با این شناخت کامل ادعا کردند که خلافت حق ما می باشد، حال یا العیاذ بالله از روی دروغ چنین ادعا کردند که قطعا محال می باشد، یا از حقشان گذشتند که این فرض نیز در حق ایشان متصور نمی باشد، پس تنها فرض صحیحی که می توان آن را طبق این روایت تصور کرد؛ این است که حضرت از روی مصلحت و به ناچار بیعت کردند در خود روایت شاهد قویی وجود دارد که حضرت علیه السلام به ناچار بیعت کردند نه این که از حرف خود برگشتند
 در روایت بخاری و مسلم فقره ی مهمی بیان شده است:
وَكَانَ لِعَلِيٍّ مِنَ النَّاسِ وِجْهَةٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ النَّاسِ،
فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أَبِي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ
حضرت علی علیه السلام در زمان حیات صدیقه کبری سلام الله علیها احترام ویژه ی داشتند، پس وقتی ایشان وفات یافتند  حضرت علی علیه السلام نسبت به همه مردم ابراز انزجار کردند و از ابوبکر خواستند که با او بیعت کند
در این فقره به روشنی پیداست حضرت علی علیه السلام تا زمانی که حضرت صدیقه کبری زنده بودند پشتوانه ی محکمی داشتند تا بتوانند با دستگاه حاکم مخالفت کند ولی بعد از وفات ام ابیها سلام الله علیها ایشان این پشتوانه محکم را از دست دادند و نسبت به مردم نیز ابراز انزجار کردند و به تبع زمینه جوری رقم خورد که  مردم از ایشان رو برگرداند و مجبور به بیعت از روی اکراه شدند و برای همین درخواست دادند که ابوبکر برای بیعت بیاید
همین برداشت را شارحین صحیح مسلم از این عبارت فهمیدند چنانچه قرطبی شارح صحیح مسلم ذیل این فقره می نویسد:
كان الناس يحترمون عليّا في حياتها كرامة لها، لأنّها بضعة من رسول اللَّه و هو مباشر لها، فلمّا ماتت و هو لم يبايع أبا بكر، انصرف الناس عن ذلك الاحترام، ليدخل فيما دخل فيه الناس و لا يفرّق جماعتهم‏
شرح المفهم علی صحیح مسلم، نویسنده قرطبی، ج3ص569 انتشارات: دار ابن کثیر = دار الکلم الطیب
مردم در زمان حیات حضرت زهرا سلام الله علیها، به سبب شخصیت ایشان به حضرت علی علیه السلام احترام می گذاشتند، زیرا آن حضرت پاره ی تن پیامبر بودند، ولی وقتی ایشان وفات یافتند و حضرت علی علیه السلام با ابوبکر بیعت نکرده بود، همه مردم از حضرت علی علیه السلام رو برگرداندند تا حضرت علی علیه السلام به بیعت با ابوبکر که همه مردم به ان روی اوردند روی بیاورد و سبب تفرق در جماعت مسلمانان نشود
از این توضحیات روشن شد، حضرت علی علیه السلام بعد از دست دادن آن پشتوانه محکم و مستحکم، از مردم منزجر شدند و مردم از ایشان روی برگرداندند، به همین سبب ایشان از روی ناچاری با ابوبکر بیعت کردند و هیچ رضایت قلبی در این بیعت نداشتند، واصلا طبق آنچه گفتیم معقول نیست ایشان با رضایت قلبی بیعت کنند
گروه پاسخ به شبهات
موفق باشید

 
20 | مهدی | , آمریکا | ١٥:٣٧ - ١٤ شهریور ١٣٩٦ |
اما یه سوال که میگید ابوبکر گفته من یه شیطان دارم وقتی بالای منبر میرم مرا وسوسه میکند میگید اعتراف کرده خب منم میگم امام سجاد علیه السلام وقتی تو صحیفة السجادیه میگه انا المذنب و.... یعنی العیاذبالله امام سجاد گناهکاره

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
اولا: با ادله عقلی و نقلی ثابت شده است که ائمه علیهم السلام  دارای مقام عصمت هستند اما آنچه در قرآن درباره استغفار پیامبران ذکر شده است یا در روایات و مناجات معصومین از استغفار از گناه مطلبی گفته شده است، این منافاتی با عصمت ‌ندارد، چون
 استغفار تنها به معنای توبه از گناه و طلب آمرزش نیست، بلکه استغفار در بیان ائمه مراد درجه دیگری از استغفار است که ربطی به گناه ندارد
امام سجاد(ع) به خداوند عرض می‌کند:
وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلِّ راحَة بِغَيْرِ أُنْسِكَ، وَمِنْ كُلِّ سُرُور بِغَيْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلِّ شُغْل بِغَيْرِ طاعَتِكَ.
صحيفة السجادية 10/ 20
اخداوندا! از هر لذتی که از غیر یاد تو برایم حاصل شده و هر آسایشی که به غیر از اُنس با تو نصیب من شده و از هر سرور و شادمانی که به غیر از قرب تو برای من پدید آمده و از هر کاری جز طاعت تو، آمرزش می‌خواهم و استغفار می‌کنم».ت.
امام استغفار را به جهت سرور و شادمانی می دانند که مثلاً با  همسر و فرزندان و دوستان ...، حاصل شده. آیا این به معنای گناه است!
اما در خصوص ابوبکر که نقل کردید به صراحت دارد که شیطان بر او تسلط دارد و او ر وادار به کاری می کند
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها