2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
آيا آيهء « غلبت الروم ... » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟
کد مطلب: ٥٢٣٤ تاریخ انتشار: ١٦ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 7039
پرسش و پاسخ » اهل سنت
آيا آيهء « غلبت الروم ... » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟

سؤال كننده : فاروق

توضيح سؤال :

آيا آيهء « غلبت الروم ... » در بارهء عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است ؟

قوله تبارك و تعالي :

غُلِبَتِ الرُّومُ . فِي أَدْنَي الْأَرْضِ [الي قوله تعالي ] وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ .

روم / 1 _ 6 .

در كتاب الروضه تأليف علامه كليني ص86 ج2 حديث شماره 397 موجود است كه :

«حضرت ابو جعفر باقر العلوم فرمودند : اين وعده الهي در خلافت حضرت فاروق به اتمام و كمال رسيده است . »

(هـ) عن أبي عبد الله لما حفر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الخندق الي قوله فتحت علي في ضربتي هذه كنوز كسري و قيصر .

امام صادق عليه السلام فرمودند : وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خندق را حفر نمودند ، آن حضرت مشغول كندن زمين بود ، ضربه اي زد و سپس فرمود : با اين ضربه گنج هاي كسري و قيصر را فتح كردم .

شما را به خدا ، آيا « فتحت عليّ كنوز كسري و قيصر » ذر زمان خلافت فاروق و ذي النورين محقق نگشت ؟

پاسخ :

1. نويسنده محترم ، با تزوير و تحريف ، برداشت خود را از روايت ، به نام امام صادق عليه السلام نوشته است ؛ در حالي كه در روايت هيچ نامي از «فاروق » نيست .

2 . اين روايت از نظر سندي اشكال دارد . مرحوم شيخ كليني رحمت الله عليه سند روايت را اين گونه مي نويسد :

سهل بن زياد ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر ، عن أبان بن عثمان ، عن بعض رجاله عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) .

الكافي ، الشيخ الكليني ، ج 8 ، ص 216 .

اين كه اين « بعض رجاله » چه كسي است ، روشن نيست ؛ لذا روايت از درجه اعتبار ساقط است .

3. در اين روايت «سهل بن زياد » وجود دارد كه ضعف او روشن است . مرحوم نجاشي رضوان الله تعالي عليه در باره وي مي نويسد :

سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي ، كان ضعيفا في الحديث ، غير معتمد عليه فيه ، وكان أحمد بن محمد بن عيسي يشهد عليه بالغلو والكذب وأخرجه من قم إلي الري وكان يسكنها .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 185 .

سهل بن زياد آدمي ، در حديث ضعيف است و قابل اعتماد نيست . و احمد بن محمد بن عيسي شهادت به غلو و كذب او داده كه او را از قم اخراج و به ري فرستادند و در آن جا ساكن بود .

مرحوم شيخ طوسي رحمت الله عليه در باره وي مي نويسد :

سهل بن زياد الادمي الرازي ، يكني أبا سعيد ، ضعيف .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 142 .

سهل بن زياد آدمي الرازي ، با كنيهء ابو سعيد ، ضعيف است .

و در كتاب الاستبصار مي نويسد :

أبو سعيد الآدمي وهو ضعيف جدا عند نقاد الاخبار وقد استثناه أبو جعفر بن بابويه في رجال نوادر الحكمة .

الاستبصار ، الشيخ الطوسي ، ج 3 ، ص 261 .

ابو سعيد آدمي نزد ناقدان اخبار ضعيف است و ابو جعفر بن بابويه او را از رجال نوادر الحكمة استثناء كرده است .

و ابن غضائري مي نويسد :

سهل بن زياد ، أبو سعيد ، الآدمي ، الرازي . كان ضعيفا جدا ، فاسد الرواية والدين . وكان أحمد بن محمد بن عيسي الأشعري أخرجه من قم ، وأظهر البراءة منه ، ونهي الناس عن السماع منه والرواية عنه .

رجال ابن الغضائري ، أحمد بن الحسين الغضائري الواسطي البغدادي ، ص 66 - 67 .

سهل بن زياد آدمي الرازي جداً ضعيف است و روايت و دين او فاسد است . و احمد بن محمد بن عيسي اشعري او را از قم بيرون كرد و دوري جستن از او را اظهار نمود و مردم را از شنيدن حرف ها و روايات او نهي كرد .

آيا با اين اوصاف ، به اين روايت مي توان اعتماد كرد ؟

4. مستدل به آيهء اول سوره روم استدلال كرده است كه هيچ ربطي به خلافت خلفا ندارد .اين آيه قبل از هجرت و در مكه نازل شده است و يكي از معجزات نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم محسوب مي شود كه چندين سال قبل از غلبه روم بر فارس آن را پيش بيني كرده است .

واقعاً اين آيه چه ربطي به خلافت خلفاي سه گانه دارد ؟ ما كه متوجه نشديم .

5 . مستدل گفته است :

شما را به خدا ، آيا « فتحت عليّ كنوز كسري و قيصر » ذر زمان خلافت فاروق و ذي النورين محقق نگشت ؟

در پاسخ بايد گفت : بلي ما نيز اين را قبول داريم كه اين خليفه دوم جناب عمر بن الخطاب بود كه ايران و... را فتح كرد ؛ اما متأسفانه همين فتوحاتي كه اين همه اهل سنت به آن بها مي دهند و مباهات مي كنند ، يكي از بدعت هاي است كه ايشان وارد دين مبين اسلام كرد و ديني را كه خداوند دين رحمت ، عطوفت ، دوستي و مهرباني ، و پيامبرش را رحمت اللعالمين معرفي مي كند ، عمر بن الخطاب اين دين را دين شمشير و سر نيزه ، و خليفه رسول خدا را انسان خونريز و خونخوار معرفي كرد .

خداوند در قرآّن كريم مي فرمايد :

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ . الانبياء / 107 .

به جرأت مي توان گفت كه همين فتوحات ، يكي از موانعي بود كه سرعت پيشرفت اسلام را در سراسر جهان گرفت ؛ زيرا جناب عمر بن الخطاب و فرماندهان او در اين جنگ ها جناياتي را مرتكب شدند كه مردم را از دين اسلام منزجر و متنفر كرد . عمر تنها كاري كه كرد سر زمين هاي مردم را فتح كرد ؛ اما قلوب مردم را از دين اسلام منزجر كرد . و هنوز كه هنوز است ، غير مسلمان ، دين مبين اسلام را دين شمشير و مسلمان را خونريز و خونخوار مي شناسند .

توضيح مطلب :

بدون شك تمامي جنگ هاي رسول خدا با مشركان ، يهوديان و ... به اين دليل بوده است كه آن ها يا به محدودهء اسلام تجاوز كرده بودند و يا عهد و پيماني را كه ميان رسول خدا و آن ها بسته شده بود ، نقض مي كردند .

به عبارت ديگر : رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي مسلمان كردن ديگران هيچ گاه با آن ها نجنگيد و خون كسي را نريخت . هيچ گاه پيامبر اسلام شروع كنندهء جنگ نبوده است . منطق پيامبر ، منطق دعوت به مهرباني و گفتگو بود . او وظيفه داشت دين اسلام و قوانين آن را به مردم ابلاغ كند ؛ اما وظيفه نداشت كه مردم را به زور شمشير و سر نيزه مسلمان كند . خداوند در آيات فراواني از قرآن كريم اين مطلب را بيان كرده است ؛ از جمله :

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . النحل / 82 .

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . النور / 54 .

وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . العنكبوت / 18 .

وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . يس / 17 .

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ . الشوري / 48 .

مَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ . المائده / 99 .

فَهَلْ عَلَي الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ . النحل / 35 .

و... .

اما عمر بن الخطاب چه كرد ؟ :

الف : جنگ ذات العيون :

در جنگ فتح الانبار ، خالد بن وليد ، از فرماندهان عمر بن الخطاب به تير اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگيرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند ؛ تا حدي كه اين جنگ به جنگ «ذات العيون» معروف گشت .

ابن اثير در الكامل مي نويسد :

ذكر فتح الأنبار ثم سار خالد علي تعبيته إلي الأنبار ، وأنما سمي الأنبار لأن أهراء الطعام كانت بها أنابير ، وعلي مقدمته الأقرع بن حابس . فلما بلغها أطاف بها ، وأنشب القتال ، وكان قليل الصبر عنه وتقدم إلي رماله أن يقصدوا عيونهم فرموا رشقا واحدا ، ثم تابعوا فأصابوا ألف عين ، فسميت تلك الوقعة ذات العيون .

الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 394 .

وقتي كه شهر انبار فتحشد ، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان ولي شخصي بود به نام اقرع بن جابس كه مجرد رسيدن به شهر ، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله ور ساخت . او مردي كم صبر بود ، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشم ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت . از اين رو ، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت .

و ابن كثير در البداية و النهاية مي گويد :

فتح خالد للأنبار ، وتسمي هذه الغزوات ذات العيون ركب خالد في جيوشه فسار حتي انتهي إلي الأنبار وعليها رجل من أعقل الفرس وأسودهم في أنفسهم ، يقال له شيرزاذ ، فأحاط بها خالد وعليها خندق وحوله أعراب من قومهم علي دينهم ، واجتمع معهم أهل أرضهم ، فمانعوا خالدا أن يصل إلي الخندق فضرب معهم رأسا ، ولما تواجه الفريقان أمر خالد أصحابه فرشقوهم بالنبال حتي فقأوا منهم ألف عين ، فتصايح الناس ، ذهبت عيون أهل الأنبار ، وسميت هذه الغزوة ذات العيون .

البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ، ص 384 .

خالد ، شهر انبار را فتح كرد و اين جنگ ها «ذات العيون» ناميده شد . خالد سوار بر مركب خود به انتهاي شهر رفت و مردي از عاقل هاي فارس به نام «شيرزاد» همراه او بود . خالد شهر را محاصره كرد ؛ ولي مردم در اطراف شهر خندق ايجاد كرده بودند . مردان عرب زباني اطراف خندق جمع شده بودند كه به همراه صاحبان زمين ها مانع از نفوذ لشكر به داخل شهر شدند ، دستور داد سر يك نفر از آنان را جدا كنند . سپس خالد دستور داد كه با تير مردم را هدف قرار دهند تا اين كه چشم هزاران نفر از آنان كور شود . فرياد و نالهء مردم سراسر آن جا را فرا گرفت كه چشم هاي مردمان كور شد و لذا اين جنگ را «ذات العيون» ناميدند .

سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است كه : خداوند در كجاي قرآن گفته است كه اگر كسي اسلام را قبول نكرد ، چشمانش را كور كنيد ؟! آيا چنين اعمالي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سابقه داشت يا از بدعت هاي عمر بوده است ؟

ب : جنگ طالقان :

در اين جنگ ، فرماندهان به ظاهر مسلمان ، چنان جنايتي را مرتكب شدند كه در طول تاريخ سابقه نداشته است ؛ حتي چنگيز و اسكندر هم چنين جناياتي را مرتكب نشده اند .

ابن اثير در الكامل مي نويسد :

كتب قتيبة إلي نيسابور وغيرها من البلاد ليقدم عليه الجنود فقدموا قبل أوانهم نحو الطالقان وكان ملكها قد خلع وطابق نيزك علي الخلع فأتاه قتيبة فأوقع باهل الطالقان فقتل من أهلها مقتلة عظيمة وصلب منهم سماطين أربعة فراسخ في نظام واحد .

الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 4 ، ص 545 .

قتيبه از فرماندهان نظامي به نيشابور و شهر هاي ديگر نامه نوشت كه به لشكر او بپيوندند و آنان قبل از رسيدن او به طالقان به او پيوستند . نيزك ( يك زا غلام هاي حاكم طالقان ) اقدام به خلع قدرت حاكم كرده بود . وقتي كه قتيبه به آن جا رسيد با مردم درگير شد و حمام خون به راه انداخت و انبوهي از مردم را به قتل رساند و صفي از مردم را به طول چهار فرسخ به دار آويخت .

چهار فرسخ مردم را را به صف كردند و همهء آن ها را اعدام كردند !!! جل الخالق ! عجب جنايتي !! حالا خودتان ماشين حساب به دست بگيريد و حساب كنيد كه چند نفر در اين روز كشته شده است ؟

هر فرسخي تقريبا 6 كيلومتر ، هر كيلومتري ، هزار متر . اگر در هر متر دو نفر ايستاده باشند ، چند نفر كشته شده است ؟

آيا در زمان پيامبر ، چنين كشتاري سابقه داشته است ، يا از بدعت هاي عمر بوده است ؟

ج : جنگ گرگان :

در اين جنگ هم جنايت عظيمي اتفاق افتاد . غير مسلمان ، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست كردند كه ما درهاي شهر را بر روي شما مي گشاييم ، به شرطي كه حتي يك نفر از ما كشته نشود ؛ اما لشكريان خليفه چه كردند ؟ بلي ، همه را كشتند جز يك نفر و گفتند كه ما گفته بوديم كه يك نفر از شما را نمي كشيم .!!!

ابن اثير در الكامل مي گويد :

فأتي جرجان فصالحوه علي مائتي ألف ثم أتي طميسة وهي كلها من طبرستان متاخمة جرجان وهي مدينة علي ساحل البحر فقاتله أهلها فصلي صلاة الخوف أعلمه حذيفة كيفيتها وهم يقتتلون وضرب سعيد يومئذ رجلا بالسيف علي حبل عاتقه فخرج السيف من تحت مرفقه وحاصرهم فسألوا الأمان فأعطاهم علي أن لا يقتل منهم رجلا واحدا ففتحوا الحصن فقتلوا أجمعين إلا رجلا واحدا ففتحوا الحصن وحوي ما في الحصن .

الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 110 .

به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دينار با آنان مصالحه كردند . سپس به اطرافه طميسه كه شهري در كنار ساحل دريا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود ، رفتند . با مردم آن جا جنگ كردند . نماز خوف كه حذيفه كه كيفيت خواندن آن را مي دانست خوانده شد و با آنان نيز به مقابله برخواستند و سعيد با شمشير بر سر مرديم كوبيد كه از زير بغل او درآمد و آنان را محاصره كردند . آنان درخواست امان كردند كه به آنان اين امان دده شد تا كسي از آنان را نكشند و لذا قلعه را باز كردند ؛ ولي آنان همه را كشتند به جز يك مرد . سپس آن چه كه در قلعه بود تصرف كردند .

جل الخالق !!! آن ها از فرمانده دين عطوفت و مهرباني ، امان خواسته بودند ، با چه مجوزي به آن ها امان دروغ داده شد ؟ با چه مجوزي عهد خود را شكستند ؟ ، با چه مجوزي همهء آن ها را كشتيد ؟ اگر واقعاً مستحق قتل عام بودند ، با چه مجوزي آن يك نفر را باقي گذاشته شد ؟ !

آيا در زمان پيامبر چنين جنايتي سابقه داشته است ؟ پيامبر اسلام از بدترين دشمن خود ابوسفيان و از وحشي ( غلام هند جگر خوار ) قاتل عزيزترين كس خود گذشت و آن روز كه بر آن ها مسلط شد همه را ؛ از جمله معاويه را آزاد كرد ؛ اما مسلمانان چه كردند ؟!

آيا به چنين فتوحاتي مي توان مباهات كرد ؟ معاذ الله !

د : جنگ فلسطين :

در اين جنگ ، بازهم جنايت عظيم ديگري اتفاق افتاد كه حقيقتاً از كافر زنديق هم سر نمي زند ؛ چه رسد به كسي كه خود را خليفهء خدا در روي زمين مي داند .

ابن اثير در الكامل نقل مي كند :

واستعمل مروان علي فلسطين الرماحس بن عبد العزي الكناني فظفر بثابت وبعثه إلي مروان موثقا بعد شهرين فأمر به وبأولاده الثلاثة فقطعت أيديهم وأرجلهم وحملوا إلي دمشق فالقوا علي باب المسجد ثم صلبهم علي أبواب دمشق .

الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 5 ، ص 330 .

مروان ، رماحس بن عبد العزي الكنانيس را بر فلسطين گماشت و او بر ثابت پيروز گشت و بعد از دو ماه در حالي كه به زنجير بسته شده بود ، او را نزد مروان فرستاد ، دست ها و پاهاي او و سه فرزندش را قطع كرد و به دمشق فرستاد . در شهر دمشق آنان را در ورودي مسجد قرار دادند .

در كجاي قرآن گفته شده است كه بايد دست و پاي مردم را قطع كرد ؟! مگر نه اين است كه مثله كردن دشمن حرام است ؟!

آيا در زمان پيامبر چنين كشت و كشتاري سابقه داشته است ؟ بلي ، در جنگ احد ؛ آن هم توسط ابوسفيان و هند جگر خوار ، پدر و مادر معاويه ، نه توسط رسول خدا و مسلمانان .

هـ : تمام مردم شهر را كشتند :

ابن كثير در البداية و النهاية نقل مي كند :

ثم شد عبد الله وأصحابه ، وكبروا تكبيرة رجل واحد ، وحملوا علي البلد فكبرت الاعراب من الناحية الأخري ، فحار أهل البلد ، وأخذوا في الخروج من الأبواب التي تلي دجلة ، فتلقتهم إياد والنمر وتغلب ، فقتلوهم قتلا ذريعا ، وجاء عبد الله بن المعتم بأصحابه من الأبواب الاخر فقتل جميع أهل البلد عن بكرة أبيهم ، ولم يسلم إلا من أسلم من الاعراب من إياد وتغلب والنمر .

البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، ص 83 .

آن گاه عبد الله و اصحابش را محكم بست و همه يك صدا تكبير گفتند . آنان را به طرف شهر بردند . سپس اعراب از ناحيهء ديگر شهر تكبير گفتند و مردم شهر در حيرت ماندند و راه فرار را از دهاي كه به طرف دجله بود در پيش گرفتند و با اياد و نمر و تغلب برخورد كردند و ا»ان را به شكلي فجيع كشتند . عبد الله بن معتم با يارانش از در ديگري وارد شد و همه اهل شهر را كشت و كسي از اعراب اياد ، تغلب و نمر سالم نماند ، مگر اين كه اسلام آورد .

كلاه خود را قاضي قرار بدهيد و قضاوت كنيد كه آيا چنين بي رحمي هاي از مسلمانان كه دينشان دين رحمت و پيامبرشان پيامبر رحمت است ، انتظار مي رود ؟

حال ببنيد كه عمر ، پيامبر اسلام را كه خداوند او را رحمت اللعالمين معرف كرده بود، چگونه به جهانيان معرفي كرده است . تعجبي ندارد كه پاپ مي گويد : دين اسلام را دين شمشير است . شايد او هم اين روايات را ديده باشد ؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
1 | حسين اسيري | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢١ آبان ١٣٨٦ |
با عرض سلام وخسته نباشيد .. واقعا از شما متشكرم كه اين بيان حقائق واين بدعتها واين جرمها وجنايت ها را براي ما بازگو ونشان مي دهيد .. وخواهش دارم كه در شبكه سلام هم به اين مساّئل در قمست هاي اينده ببردازيد واين جنايت هاي اين خليفه را بيشتر وبيشتر فاش كنيد .. واگر هر كسي يك مقدار از تعصب دوري كند ميفهمد كه علي(ع)كجا وغاصبان كجا .. وبراي امير المؤمنين(ع)همين كافي است كه اگر او نبود مؤمنين شناخته نميشدند(كنز العمال:13/152ح36477)وميخواستم بگويم كه در كويت هم ولله الحمد تماشاگران زيادي داريد در برنامه شب جمعه شبكه سلام .. مؤيد وسرافراز باشيد ..
2 | احد ايماني | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٣ فروردين ١٣٨٧ |
با عرض سلام وخسته نباشيد : واقعا استفاده وافر برديم .
3 | عبدالمهدي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٠ ارديبهشت ١٣٨٨ |
لطفا توضيح بفرمائيد پس جهاد اوليه چيست؟ رسول خدا ص طي نامه هايي که براي سلاطين نوشتند فرمودند اسلام بياور و در صورت عدم پذيرش وي را تهديد به شدت و جنگ مي کردند لطفا توضيح بفرمائيد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
جهاد اوليه تحت امر پيامبر و معصوم صورت مي گيرد و در زماني است كه آن حضرت ببيند براي هدايت گروهي ، هيچ راهي جز جنگ وجود ندارد ، و اين جنگ نيز سبب بدبيني ساير ملل به اسلام نمي گردد و كشتار در آن نيز اندك خواهد بود .
شاهد اين مطلب تعداد كم كشته ها در جنگ هاي پيامبر با قبايل عرب است ، با اين همه عرب (با وجود ديدن جنگ هاي پيامبر) به سرعت اسلام مي آوردند .
به همين سبب است كه شيعه جهاد ابتدايي را تنها تحت نظر معصوم صحيح مي داند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
4 | عبدالمهدي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٨ |
اعظم الله اجورکم
5 | امير رضا علي نقيان | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٤ اسفند ١٣٨٨ |
سلام.خيالم راحت شد با شمشير عمر مسلمان نشدم.ممنون
6 | خسرو | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٦ فروردين ١٣٨٩ |
عالي بود
7 | حسن | | ٠٣:٢٣ - ٠١ تير ١٣٨٩ |
هركس با شمشير عمر مسلمان شده ديگر هراس نداشته باشد ميتواند دينش را تغيير دهد چراكه 1407سال است كه ديگر عمر مرده است ولي هركس كه با تحقيق و تعقل مسلمان شده اگر هزاران عمر و چنگيز و... شمشير كشند هرگز ذره اي از دينش بر نميگردد.
8 | ايليا | , سنگاپور | ١٥:٢١ - ١٢ مرداد ١٣٨٩ |
بسم تعالي خداوند (ج) اجرتان بدهد. من مطالب مختلف را در اين سايت خواندم واقعا خوشم آمد زيرا همه با اسناد موثق است و وقتي بيشتر خوشحال ميشوم که منابع از خود منابع اهل سنت ميباشند. ايليا از كابل
9 | محمد | , ایران | ١٥:١٤ - ٢٢ مرداد ١٣٨٩ |
ممنون-
ياعلي مدد
10 | سيد محمود تقي زاده سرهنگ آبادي | , ایران | ٠٥:٥٥ - ٠٧ شهریور ١٣٨٩ |
از شما غيور مردان متشکرم که اينگونه مطالب را براي ما بيان مي کنيد واقعا چه انگيزه ديني داشتند اين خلفا!
متاسفانه اساتيد دانشگاهها انگيزه اين خلفاي مهربان را انگيزه ديني مي دانند و اين فتوحات را ادامه راه پيامبر مي دانند
من واقعا براي چنين اساتيدي متاسفم
يا علي مدد خسته نباشيد
11 | علي | , ایران | ٠٢:٠٧ - ١٥ شهریور ١٣٨٩ |
اين كاملا درست است كه ايرانيان به سبب شمشير عمر اسلام نياورده‌اند. بلكه به دليل روحيه حق طلبي‌شان بوده است كه به اسلام و بالاخص مذهب حقه شيعه متمايل گرديده‌اند. حتي ساير ملل نيز به همين شكل بوده‌اند. هم اكنون اندونزي به عنوان بزرگ‌ترين كشور مسلمان يا وجود مسلمانان در خاور دور و ... كه اصلا لشكر متجاوز عمر به آنجا پا نگذاشته است نيز به همين شكل مسلمان گشته‌اند. اما جاهايي مثل اندلس كه با شمشير فتح گشت هم اكنون خالي از اسلام و مسمان است.
12 | مرد مردستان | , آمریکا | ٢٢:١٩ - ٠٨ آذر ١٣٨٩ |
چهل فرسخ مردم را را به صف كردند
اگه مي شه اصلاح شود چون تو متن عربي اشاره به اربع فراسخ شده
13 | علي | , ایران | ٢٠:٤٣ - ١٥ آذر ١٣٨٩ |
عرض شود ابوبکر و عمر و علي و عثمان و غيره همه براي يک هدف که ان هم اسلام است جنگيده اند اما متاسفانه علي نتوانست به خوبي خلافت کند چون در زمان ايشان فرمانرواي اسلام دچار هرج و مرج شد و اسلام ضعيف شد گرنه حالا تمام جهان مسلمان شده بودند
14 | momen abdullah | | ٠٤:٤١ - ٢٥ آذر ١٣٨٩ |
جناب عمر
اگر دختر نيستي و مرد هستي به بنده ايميلي کن
[email protected]
تا بنده با جهاد با تو از تضعيف اسلام و هرج و مرج جلوگيري کنم.
منتظرت هستم ترسو.

يا علي
15 | Sunnah King | , آمریکا | ١٣:١٨ - ٣٠ خرداد ١٣٩٠ |
آيا فتح ايران در زمان عمر مطابق قانون شرع بود يا خير؟ شبهه : همين فتوحاتي که اين همه اهل سنت به آن بها مي دهند و مباهات مي کنند، يکي از بدعت هاي است که ايشان وارد دين مبين اسلام کرد و ديني را که خداوند دين رحمت، عطوفت، دوستي و مهرباني، و پيامبرش را رحمت اللعالمين معرفي مي کند ، عمر بن الخطاب اين دين را دين شمشير و سر نيزه، معرفي کرد. به جرأت مي توان گفت که همين فتوحات، يکي از موانعي بود که سرعت پيشرفت اسلام را در سراسر جهان گرفت؛ زيرا جناب عمر بن الخطاب و فرماندهان او در اين جنگ‌ها جناياتي را مرتكب شدند كه مردم را از دين اسلام منزجر و متنفر كرد . عمر تنها كاري كه كرد سر زمين‌هاي مردم را فتح كرد ؛ اما قلوب مردم را از دين اسلام منزجر كرد. و هنوز که هنوز است، غير مسلمان، دين مبين اسلام را دين شمشير و مسلمان را خونريز و خونخوار مي شناسند. بدون شك تمامي جنگ‌هاي رسول خدا با مشركان، يهوديان و ... به اين دليل بوده است كه آن‌ها يا به محدودۀ اسلام تجاوز كرده بودند و يا عهد و پيماني را که ميان رسول خدا و آن ها بسته شده بود ، نقض مي کردند . به عبارت ديگر: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي مسلمان كردن ديگران هيچ گاه با آن ها نجنگيد و خون کسي را نريخت. هيچ‌گاه پيامبر اسلام شروع كنندۀ جنگ نبوده است اما عمر بن الخطاب چه كرد ؟ الف: جنگ ذات العيون : در جنگ فتح الانبار، خالد بن وليد، از فرماندهان عمر بن الخطاب به تير اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگيرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند ؛ تا حدي كه اين جنگ به جنگ «ذات العيون» معروف گشت. ابن اثير در الكامل مي‌نويسد : وقتي كه شهر انبار فتح شد، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي‌شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان ولي شخصي بود به نام اقرع بن حابس كه به مجرد رسيدن به شهر، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت. او مردي كم صبر بود، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت . از اين رو ، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت. پاسخ اهل سنت: ببينيم شيعه کجا دروغ گفته اول بگويم از کجا ميدانستم که دروغ گفته؟! ملي گراها ، در تاريخ گشتند و تمام بي رحمي اسلام بخيال خودشان را رديف و ذکر کردند و اين در ميانشان نبود زيرا ناسيوناليست ها عاقل تر از شيعه هستند و ميدانند دروغگو آخر رسوا ميشود ! ما کاملآ به روش شيعه در ايجاد شبهه آگاهيم، آنها متن اصلي را نصفه مينويسند يا غلط معني ميکنند اما باز براي اطمينان به اولين آدرسي که داد رجوع کرديم : در متن اصلي ديديم حادثه در ميدان جنگ بود که چشم دشمن را هدف قرار ميدادند (چون دشمنان زره پوشيده بودند ) جمله را بخواني ميبيني, بعدش نوشته کفار درخواست صلح کردند پس اسير نبودند و در حالت جنگ چشم هايشان هدف قرار گرفت پس شيعه دروغ ميگويد بينيد نوشته شيعه را: «ذكر فتح الأنبار ثم سار خالد على تعبيته إلى الأنبار ، وأنما سمي الأنبار لأن أهراء الطعام كانت بها أنابير ، وعلى مقدمته الأقرع بن حابس . فلما بلغها أطاف بها ، وأنشب القتال ، وكان قليل الصبر عنه وتقدم إلى رماله أن يقصدوا عيونهم فرموا رشقا واحدا ، ثم تابعوا فأصابوا ألف عين ، فسميت تلك الوقعة ذات العيون . » وقتي كه شهر انبار فتح شد ، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي‌شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان شخصي بود به نام اقرع بن حابس كه مجرد رسيدن به شهر، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت . او مردي كم صبر بود، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت. از اين رو، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت . الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 394 . و حالا ببينيد نوشته کتاب را «ذكر فتح الأنبار» «ثم سار خالد على تعبيته التي خرج فيها من الحيرة إلى الأنبار، وإنما سمي الأنبار لأن أهراء الطعام كانت بها أنابير، وعلى مقدمته الأقرع بن حابس. فلما بلغها أطاف بها وأنشب القتال، وكان قليل الصبر عنه، وتقدم إلى رماته وأوصاهم أن يقصدوا عيونهم فرموا رشقاً واحداً ثم تابعوا فأصابوا ألف عين، فسميت تلك الوقعة ذات العيون. وكان على من بها من الجند شيرزاد صاحب ساباط، فلما رأى ذلك أرسل يطلب الصلح على أمر لم يرضه خالد، فرد رسله ونحر من إبل العسكر كل ضعيف وألقاه في خندقهم، ثم عبره، فاجتمع المسلمون والكفار في الخندق،.......» ماجراي فتح شهر انبار (پس از ان (پس از فتح حيره) خالد از راهي که حيره را به شهر انبار وصل ميکرد بسوي انبار حرکت کرد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي‌شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان ولي شخصي بود به نام اقرع بن جابس كه مجرد رسيدن به شهر ، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت . او بيصبرانه در پي فتح شهر انبار بود، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد وسربازانش به دنبال او، چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت . از اين رو ، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت . و در سپاه شيرزاد ، جناب کلانتر سابات نيز بود او که اين را ديد( که چشم ها هدف قرار ميگيرد ) پس نماينده اي براي صلح فرستاد که خالد شرايطش را قبول نکرد و نماينده را برگرداند و سپس خالد دستور داد که شترهاي ضعيف را بکشند و در خندق بياندازند تا خندق پر شد سپس ازلشکرخالد داخل خندق شد و لشکر کفر و اسلام در خندق به جنگ پرداختند ......) همانطور که ديديد شيعه داستان را اينطور ترجمه کرده که شهر فتح شده بود و پس از فتح شهر مسلمانها هزار چشم را هدف قرار دادند!!!!! در حاليکه اين در ميدان جنگ بود و و در ميدان جنگ ،تک تيراندازان حق هر کاري را دارند ،خصوصا اگر دشمن سر تا پا زره پوشيده باشد !! اين است شيعه!! که بي شرمانه متون را عوض ميکند تا اسلام را بد معرفي کند و مجوسي ها را خوب! اين است آيت الله قزويني! اين است حوزه علميه قم و نجف ! حرف ديگر ما اين است که خواننده خود قضاوت کند و ببيند علماي شيعه چگونه دروغ و تحريف متون را مذهب خود قرار داده اند حالا دنباله حرفهاي آنها را بخوانيد: ميگويد : ب : جنگ طالقان : در اين جنگ ، فرماندهان به ظاهر مسلمان، چنان جنايتي را مرتكب شدند كه در طول تاريخ سابقه نداشته است ؛ حتي چنگيز و اسكندر هم چنين جناياتي را مرتكب نشده‌اند . ابن اثير در الكامل مي‌نويسد : الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 4 ، ص 545 . قتيبه از فرماندهان نظامي به نيشابور و شهر‌هاي ديگر نامه نوشت كه به لشكر او بپيوندند و آنان قبل از رسيدن او به طالقان به او پيوستند . نيزك ( يك از غلام‌هاي حاكم طالقان ) اقدام به خلع قدرت حاكم كرده بود. وقتي كه قتيبه به آن‌جا رسيد با مردم درگير شد و حمام خون به راه انداخت و انبوهي از مردم را به قتل رساند و صفي از مردم را به طول چهار فرسخ به دار آويخت . چهل فرسخ مردم را را به صف كردند و همۀ آن‌ها را اعدام كردند !!! جل الخالق ! عجب جنايتي !! حالا خودتان ماشين حساب به دست بگيريد و حساب كنيد كه چند نفر در اين روز كشته شده است ؟ هر فرسخي تقريبا 6 كيلومتر ، هر كيلومتري ، هزار متر . اگر در هر متر دو نفر ايستاده باشند ، چند نفر كشته شده است ؟ ج : جنگ گرگان : در اين جنگ هم جنايت عظيمي اتفاق افتاد . غير مسلمان ، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست كردند كه ما درهاي شهر را بر روي شما مي‌گشاييم ، به شرطي كه حتي يك نفر از ما كشته نشود ؛ اما لشكريان خليفه چه كردند ؟ بلي ، همه را كشتند جز يک نفر و گفتند كه ما گفته بوديم كه يك نفر از شما را نمي‌كشيم .!!! ابن اثير در الكامل مي‌گويد : الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 110 . به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دينار با آنان مصالحه كردند . سپس به اطرافه طميسه كه شهري در كنار ساحل دريا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود ، رفتند . با مردم آن‌جا جنگ كردند . نماز خوف كه حذيفه كه كيفيت خواندن آن را مي‌دانست خوانده شد و با آنان نيز به مقابله برخواستند و سعيد با شمشير بر سر مردم كوبيد كه از زير بغل او درآمد و آنان را محاصره كردند . آنان درخواست امان كردند كه به آنان اين امان دده شد تا كسي از آنان را نكشند و لذا قلعه را باز كردند؛ ولي آنان همه را كشتند به جز يك مرد . سپس آن‌چه كه در قلعه بود تصرف كردند . جل الخالق !!! آن‌ها از فرمانده دين عطوفت و مهرباني ، امان خواسته بودند ، با چه مجوزي به آن‌ها امان دروغ داده شد ؟ با چه مجوزي عهد خود را شكستند ؟ ، با چه مجوزي همۀ آن‌ها را كشتيد ؟ اگر واقعاً مستحق قتل عام بودند، با چه مجوزي آن يك نفر را باقي گذاشته شد ؟ ! آيا در زمان پيامبر چنين جنايتي سابقه داشته است ؟ پيامبر اسلام از بدترين دشمنان خود خود گذشت و آن روز كه بر آن‌ها مسلط شد همه را را آزاد كرد ؛ اما مسلمانان چه كردند ؟! آيا به چنين فتوحاتي مي توان مباهات کرد ؟ معاذ الله ! د : جنگ فلسطين : در اين جنگ ، بازهم جنايت عظيم ديگري اتفاق افتاد كه حقيقتاً از كافر زنديق هم سر نمي‌زند؛ چه رسد به كسي كه خود را خليفۀ خدا در روي زمين مي‌داند . ابن اثير در الكامل نقل مي‌كند : مروان ، رماحس بن عبد العزي الكنانيس را بر فلسطين گماشت و او بر ثابت پيروز گشت و بعد از دو ماه در حالي كه به زنجير بسته شده بود ، او را نزد مروان فرستاد ، دست‌ها و پاهاي او و سه فرزندش را قطع كرد و به دمشق فرستاد . در شهر دمشق آنان را در ورودي مسجد قرار دادند . در كجاي قرآن گفته شده است كه بايد دست و پاي مردم را قطع كرد ؟! مگر نه اين است كه مثله کردن دشمن حرام است ؟! هـ : تمام مردم شهر را كشتند : ابن كثير در البداية و النهاية نقل مي‌كند : آن‌گاه عبد الله و اصحابش را محكم بست و همه يك صدا تكبير گفتند. آنان را به طرف شهر بردند. سپس اعراب از ناحيۀ ديگر شهر تكبير گفتند و مردم شهر در حيرت ماندند و راه فرار را از دهاي كه به طرف دجله بود در پيش گرفتند و با اياد و نمر و تغلب برخورد كردند و آن را به شكلي فجيع كشتند. عبد الله بن معتم با يارانش از در ديگري وارد شد و همه اهل شهر را كشت و كسي از اعراب اياد ، تغلب و نمر سالم نماند ، مگر اين كه اسلام آورد . كلاه خود را قاضي قرار بدهيد و قضاوت كنيد كه آيا چنين بي‌رحمي‌هاي از مسلمانان كه دينشان دين رحمت و پيامبرشان پيامبر رحمت است ، انتظار مي‌رود ؟ حال ببنيد كه عمر ، پيامبر اسلام را که خداوند او را رحمت اللعالمين معرف کرده بود، چگونه به جهانيان معرفي كرده است . تعجبي ندارد كه پاپ مي گويد : دين اسلام را دين شمشير است . شايد او هم اين روايات را ديده باشد ؟! سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است که : خداوند در كجاي قرآن گفته است كه اگر كسي اسلام را قبول نكرد ، چشمانش را کور کنيد ؟! آيا چنين اعمالي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سابقه داشت يا از بدعت‌هاي عمر بوده است ؟ جواب اهل سنت: در ايراد اول شيعه نشان داديم ، اونها چگونه متون را عوض ميکنند حتما در ايرادهاي بعدي نيز چنين کرده اند ! و مشت نمونه خروار است ما بارها مشت اين علماي شيعه را باز کرديم و آنها را رسوا نموديم و به امت اسلام نشان داديم که اين ها دروغ ميگويند؛ با بي شرمي و در روز روشن؛دروغ ميگويند شما بقين بدانيد که بقيه متون را هم تغيير داده اند..... اما جواب بهتر اينكه!! فرضا که عمر رضي الله عنه با زور چنين کرده آيا اين کار بد است ؟ اگر بد است پس امام زمان شما بدتر ميکند؟ ببينيد بعضي از کارهاي امام زمان را: در روايات شيعه آمده امام زمان آنقدر آدم ميکشد که مردم عادي مي گويند اين از آل رسول نيست! که اينقدر بي رحم است! در روايات شيعه آمده که امام زمان دو سوم بشر را ميکشد روايات را ببينيد ابوجعفر گفته است: وقتي قائم ما ظهور کند، بسيارى از مردم خواهند گفت كه اين از آل محمد نيست والا رحم ميكرد. ارشاد مفيد ص 364 وبحار مجلسى 52/338 احسائى از ابوعبدالله نقل ميكند كه فرمود: اين كار به اتمام نميرسد مگر اينكه دوسوم مردم كشته شوند! واز او سؤال ميشود كه بعد از رفتن دوسوم جهان چه ميماند؟ ميگويد كه آيا از اينكه شما يك سوم بقيه باشيد خشنود نميشويد!؟ الرجعة احسائى ص 51 امام زمان مجروحان دشمن را كشته واز كسى توبه هم نميپذيرد الغيبة نعمانى ص 153 وبحار مجلسى 52/353 ابوجعفر ميگويد: پيامبر صلي الله عليه وسلم در ميان امتش با نرمى رفتار كرده است وبا مردم به خوبى وآرامش رفتار نموده است اما قائم ما، با قتل وكشتار عمل ميكند ودر كتابى كه با او ميباشد آمده: كه از كسى توبه نپذيرد وكشتار كند و واى بركسى كه با او مخالفت نمايد. الغيبة نعمانى ص 153 وبحار مجلسى 52/353 حالا اگر کار عمر رضي الله عنه را بد ميدانيد کار امام زمان را چگونه توجيه ميکنيد ؟ تازه ما ثابت کرديم که شما داريد دروغ ميگوييد و با تحريف متون عمر رضي الله عنه را ظالم جلوه ميدهيد! يعني ما قبول نداريم اسلام بزور ايران را گرفته، اگر ميگرفت، پس اسلام نيز بسرنوشت مغول و تاتار دچار ميشد يعني همين که تسلط ظالمان مغول و تاتار کم رنگ شد، ايراني ها از يوغ آنها خود را نجات دادند بايد با ظهور سلسله هاي ايراني، اسلام نيز از ايران ميرفت پس ايراني ها بزور مسلمان نشدند تا از آن بيرون بروند و الا حالا چرا مجوسي نميشوند ؟ والسلام

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

كل مقاله شما دو بخش داشت :

بخش اول : كه گفته‌ايد در ذات العيون شيعيان ، متن را تحريف كرده و به دروغ ترجمه كرده‌اند ! البته با گزينشي كه شما در متن صورت داديد چنين به نظر مي‌رسد ،اما آيا در اين متن نيز مي‌توانيدچنين اشكالي بگيريد و چنين توجيهاتي بياوريد كه در جنگ سرتا پا مسلح بودند و ... و خالد خودش نبوده و...

فبيناهم كذلك قدم خالد على المقدمة فأطاف بالخندق وأنشب القتال وكان قليل الصبر عنه إذا رآه أو سمع به وتقدم إلى رماته فأوصاهم وقال إني أرى أقواما لا علم لهم بالحرب فارموا عيونهم ولا توخوا غيرها فرموا رشقا واحدا ثم تابعوا ففقىء ألف عين يومئذ فسميت تلك الوقعة ذات العيون
تاريخ الطبري ج 2 ص 323 ، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

خوب آيا يكي از توجيهات شما در اين جا به كار مي آيد ؟!

اما بخش دوم :

شما در اين بخش گفته‌ايد لابد شيعيات مثل بخش اول تحريف كرده‌اند ! البته اگر تحريفي در كار بود مي‌گفتيد ،همچنان كه در بخش اول خود شما با استفاده از متني مشوش چنين كرديد ؛ اما حتي همان بخش نيز بر ضد شما است .

ولي مطالبي در مورد خشونت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ذكر كرديد ، كه از شما كه ادعاي اهل علم بودن داريد ، تعجب است ! زيرا علماي شيعه حتي يكي از اين روايات را تاييد نكرده و برعكس رد نيز كرده‌اند ، زيرا هم از جهت سندي و هم از جهت دلالي مخدوش هستند !

جداي اينكه بر فرض اگر مهدي كشتاري كرد كه از جهت شرعي درست بود ، دليل مي‌شود هرچه كشتار در عالم صورت مي‌گيرد درست باشد ؟! اين قياس شما نيز قياسي باطل بود .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

16 | رضانجفي | , ایران | ١١:٣٧ - ٢٨ تير ١٣٩٠ |
با سلام و عرض خسته نباشيد اجرتان با خدا چرا که از حريم ولايت الهي دفاع ميکنيد -اما نظر/ اگر ايراني با شمشير عمر اسلام اورده واگر مديون عمر هستيم بايد در دين عمر بوديم بلکه اين حق طلبي ايرانيان و وزيدن نسيم پاک ولايت علوي موجب اسلام ما شد/ انچه که در جهاد ابتدايي هم هست اين است که چون (الناس علي دين ملوکهم)هست و چون حکومتهاي جبار مانع در راه رسيدن حقايق به مردمان خود بودند با اين جهاد ابتدايي تحت نظر مستقيم معصوم(ع) اين موانع برداشته ميشود تا مردم با اسلام ناب اشنا شده وخود انتخاب کنندو هيچ اجباري نيست اتمام حجت است. والسلام
17 | هادي | , ایران | ١٤:٤٣ - ٢٦ آذر ١٣٩٠ |
با سلام:
اگر جنگ با كافران براي اسلام آوردن بده چطور خداوند سوره برائت رو نازل مي كند؟
اللهم عجل لوليك الفرج
18 | جعفر عليپور | , انگلستان | ٢٠:٣٣ - ١٦ مرداد ١٣٩١ |
خطاب به برادران اهل سنت اگر عمر دلسوز اسلام بودخلافت را از مولاي مظلوممان اميرمومنان علي (ع) غصب نميکردبعدشم اگه شما عاشق اسلام بوديد ازخليفه چهارمتان ميبايست پيروي ميکرديد.مشکل ازخودتان است که اهل تحقيق نيستيد ومذهبتان را به ارث برديد.بايد بخاطر عدم تحقيقاتتان جواب پس بدهيد انشاءالله شما با عمر ابوبکر وعثمان محشور شيد...........................وماهم انشاءالله با 14 معصوم لعنه الله قاتليک يا فاطمه الزهرا اللهم عجل لوليک الفرج
19 | سايه | , انگلستان | ١٤:٥٧ - ٠١ آذر ١٣٩١ |
درود به دوستان من در تعجبم که شما سهل بن زياد را در روايت فتح روم ادمي ضعيف معرفي ميکنيد وا زقول شيخ طوسي هم اورا ضعيف ميدانيد. اما در جائي ديگر همين شخص را ادمي ثقه ميدانيد براي اين چه پاسخي داريد. واقعا بايد گفت دين و مکتب ابن سبا مکتب دروغ هست. خواهش ميکنم به نام اهل بيت حضرت رسول مردم را گمراه نکنيد. اهل بيت از اين دروغها بري هستند.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
ما سهل بن زياد را در جايي توثيق نكرده ايم. لطفاً اگر ادعايي داريد با آدرس بيان كنيد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
20 | اميريان | , ایران | ١١:٣١ - ١١ آبان ١٣٩٢ |
در نهج البلاغه چنين مي خوانيم :
و من كلام له ع لعمر بن الخطاب و قد استشاره في الشخوص لقتال الفرس بنفسه
إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لَمْ يَكُنْ نَصْرُهُ وَ لاَ خِذْلاَنُهُ بِكَثْرَةٍ وَ لاَ بِقِلَّةٍ وَ هُوَ دِينُ اَللَّهِ اَلَّذِي أَظْهَرَهُ وَ جُنْدُهُ اَلَّذِي أَعَدَّهُ وَ أَمَدَّهُ حَتَّى بَلَغَ مَا بَلَغَ وَ طَلَعَ حَيْثُمَا طَلَعَ وَ نَحْنُ عَلَى مَوْعُودٍ مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ مُنْجِزٌ
وَعْدَهُ وَ نَاصِرٌ جُنْدَهُ وَ مَكَانُ اَلْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ اَلنِّظَامِ مِنَ اَلْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ فَإِذَا اِنْقَطَعَ اَلنِّظَامُ تَفَرَّقَ اَلْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً وَ اَلْعَرَبُ اَلْيَوْمَ وَ إِنْ كَانُوا قَلِيلاً فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالْإِسْلاَمِ عَزِيزُونَ بِالاِجْتِمَاعِ فَكُنْ قُطْباً وَ اِسْتَدِرِ اَلرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ اَلْحَرْبِ فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ اَلْأَرْضِ اِنْتَقَضَتْ عَلَيْكَ اَلْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ اَلْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ إِنَّ اَلْأَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هَذَا أَصْلُ اَلْعَرَبِ فَإِذَا اِقْتَطَعْتُمُوهُ اِسْتَرَحْتُمْ فَيَكُونُ ذَلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ وَ طَمَعِهِمْ فِيكَ فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ مَسِيرِ اَلْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ اَلْمُسْلِمِينَ فَإِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَكْرَهُ لِمَسِيرِهِمْ مِنْكَ وَ هُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْيِيرِ مَا يَكْرَهُ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ فَإِنَّا لَمْ نَكُنْ نُقَاتِلُ فِيمَا مَضَى بِالْكَثْرَةِ وَ إِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ اَلْمَعُونَةِ
تر جمه جناب انصاريان :
از سخنان آنحضرت عليه السّلام است هنگاميكه عمر ابن الخطّاب با آنجناب مشورت كرد كه بسر كردگى خود با ايرانيان بجنگد ، لذا حضرت در پاسخ فرمود :
اين امر پيروزى ، و شكست دين اسلام ( در جنگها وابسته ) به بسيارى و كمى سپاه نيست ، بلكه اين دين و سپاه خداوندى است كه آنرا نمايان ساخته ، و او را يارى و كمك كرده ، تا برسد بآنجائيكه بايد برسد و ظاهر گردد در هر جائيكه بايد ظاهر گردد ( اسلام با داشتن آن قوانين عاليه و دستورات نورانى خويش اغلب كره ارض را بايد فرا گيرد ، و خداوند اين معنى را به مسلمين وعده كرده ) و اگر چه عرب امروز ( از حيث نفرات
بالنّسبه بدشمنان خيلى ناچيز و ) كمند لكن چون مسلمان اند ، بسيار و در پرتو اجتماع و هم آهنگى ارجمند و پيروزمندند پس تو مانند ستون پولادين گردونه در جاى خويش استوار بوده ، و آسياى جنگ را بوسيله لشگر عرب بچرخ انداخته و با آنان آتش پيكار را بر افروز ، زيرا كه تو اگر خودت از مدينه ( براى نبرد با عجم ) حركت كنى اعراب ( و دشمنان اسلام ) از اطراف و اكناف كشور بطورى بر تو هجوم كنند كه امر آنچه در پشت سر خود واگذاشته از سر حدّات ( و دفاع از نقاط دور از مركز ) بر تو لازمتر و مهمتر افتد از آنچه كه در پيش روى دارى ،
زيرا فردا اگر ايرانيان نظرشان بر تو افتد گويند اين ( پادشاه و خليفه و ) اصل عرب است ، اگر او را قطع كنيد از رنج ،
جنگ با عرب براى هميشه ) آسوده ميشويد ، پس اين امر حرص آنان را در كار پيكار شديدتر ، و طمع شان را در تو بيشتر ميگرداند ، و امّا اينكه گفتى عجم براى جنگ با مسلمانان حركت خواهد كرد ، پس كراهت خداوند سبحان در حركت آنان پيش از تو است ، و او بر تغيير چيزيكه از آن كراهت دارد ، از تو تواناتر است ، ديگر اينكه فزونى شماره آنها را يادآور شدى ، پس ( بدان ) ما در گذشته هيچگاه بدلگرمى زيادتى خويش با دشمن نجنگيديم بلكه به پشتيبانى نصرت و يارى از جانب خدا جنگ كرديم ( و پيروز شديم )
چندين نکته در سخنان بالاي حضرت علي ع حائز اهميت است :
1- علي ع لشگر حضرت عمر رض را لشگر خداوند متعال مي داند(جُنْدُهُ اَلَّذِي أَعَدَّهُ وَ أَمَدَّهُ حَتَّى بَلَغَ مَا بَلَغَ وَ طَلَعَ حَيْثُمَا طَلَعَ)
2- حضرت علي ع به حضرت عمر رض مي فرمايد :ما بر وعده خداوند متعال هستيم :
حال اين وعده خداوند متعال درسخنان حضرت علي ع چيست شارحين نهج البلاغه مي گويند اين وعده اشاره به آيه 33 سوره توبه دارد که الله متعال مي فرمايد :
(هُوَ الَّذِي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشِرْكُونَ)
ترجمه :
او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا آن را بر همه آيين ها پيروز كند هر چند مشركان كراهت داشته باشند
3-علي ع در ادامه مي فرمايد : بدان موقعيت زمامدار مانند رشته است كه مهره ها را جمع مى كند و ارتباط مى بخشد، اگر رشته از هم بگسلد، مهره ها پراكنده مى شوند، و هر يك به جايى خواهد افتاد، به گونه اى كه هرگز نتوان همه را جمع كرد». (وَمَكَانُ الْقَيِّمِ بِالاَْمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَيَضُمُّهُ : فَإنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِأَبَداً.
4-در ادامه مي فرمايد :عرب گرچه امروز از نظر تعداد كم است ولى با وجود اسلام بسيارند، وبا اجتماع (و انسجامى كه در پرتو اين آيين پاك) به دست آورده اند قدرتمند و شكست ناپذيرند !» (وَالْعَرَبُ الْيَوْمَ، وَإنْ كَانُوا قَلِيلاً، فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالاْسْلاَمِ، عَزِيزُونَ بِالإجْتِمَاعِ
5- در ادامه ميفرمايد :
هرگاه عجم ها فردا چشمشان به تو (عمر) افتد مى گويند : اساس و ريشه عرب اين است، و اگر آن را قطع كنيد راحت خواهيد شد. اين فكر آنها را در مبارزه با تو و طمع در نابودى و آزارت حريص تر و سرسخت تر مى كند.
حال سوال من از دوستان اين است طبق فرمايشات حضرت علي ع حمله به ايران و گسترش دين اسلام از دستورات قران است و ايشان لشگر عمر رض را لشگر الله مي داند و ميگويد ما بر وعده خدا هستيم حال ايا مي توان گفت حمله به ايران درست نبوده و خلاف ران و دستورات الله و رسول بده اگر چنين است چرا علي ع مانع نشدند و به عمر رض نگفتند حق نداري حمله کني

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اگر در تاريخ دقت مي کرديد، مي دانستيد که اول ايرانيان قصد حمله داشتند. وقتي عمر بن خطاب فهميد که نيروهاي ايراني آماده حمله بزرگي مي شوند به مسجد آمد و همه را دعوت کرد و از آنان نظر خواست.که در اينجا حضرت علي(ع) به عنوان امام معصوم که ولي، دلسوز و خيرخواه همه مردم جهان حتي کافران است، و نسبت به مردم مسئوليت دارد، کاري کرد که اين جنگ با کمترين تلفات به پايان برسد که چنين هم شد همچنانکه حضرت يوسف به عنوان وزير به پادشاه مصر که کافر بود مشورت مي داد و نصيحت مي کرد . حضرت بخاطر حفظ اصل دين وجلو گيري ازحاكميت مجدد كفروشرك‌ به خلفاء مشورت مي داد و اگر اين کار را نمي کرد معلوم نبود با اقدام‌هاي نابجا و غلط از سوي خلفا چه بر سر اسلام مي آمد؟

«عمر» كثرت و فزونى نفرات دشمن و هجوم آنها به سوى بلاد اسلام را، دليل قدرت آنها مي دانست لذا امام عليه السّلام هر دو را به يك چيز- البتّه با دو تعبير- پاسخ گفت، و آن اين كه: ما هرگز به آن نيروى ظاهرى بر دشمن غلبه نكرديم، و در تمام ميدانهاى نبرد نصرت و امداد الهى شامل حال ما گشت، و على رغم كمى نفرات و فزونى و هجوم دشمن بر آنها غلبه كرديم.

به اين ترتيب امام عليه السّلام هم او را تشجيع به مقابله با دشمن كرد، و هم تأكيد فرمود كه شخصا در ميدان نبرد حاضر نشود، عمر هر دو را پذيرفت و سرانجامش پيروزى لشكر اسلام بود

بنابراين از انجا که هدف حضرت علي عليه السلام دفاع از اسلام بود لذا راه کارهايي را نشان داد تا اصل اسلام ازبين نرود والا فتوحات انجام شده توسط عمر به طور مطلق مورد تأييد امام نبود و اگر اين فتوحات مشروع بود چرا خود حضرت به اين جنگ نرفتند

جهت اطلاع بيشتر در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
21 | علي | , ایران | ١٩:٠٣ - ١٢ آبان ١٣٩٢ |
عمر ودخترش حفصه علاقه ي بسياري به دين يهود داشته و تورات را بسيار مطالعه مي کردند ونبي اکرم از اين کار حفصه بسيار ناراحت مي شده اند اين مطلب درکتب اهل سنت تاييد شده. منبع: المتحيرون.االمنصف ج 6 ص 113 و ح 1016 و در همين کتاب در ج 11 ص 111 اين مطلب تاييد شده که از کتب معتبر اهل سنت است. شکر پروردگار که ما شيعه ي علي (ع) هستيم.
22 | يا علي | , ایران | ٢٠:٣٦ - ٠٢ بهمن ١٣٩٢ |
سلام
چرا ما هر جا به نفعمان بود سهل بن زياد را توثيق مي کنيم و هر جا به ضررمان بود سهل بن زياد را تضعيف مي کنيم؟؟؟؟؟
شما در اين مقاله سهل بن زياد در تضعيف کرده ايد در حالي که آيت الله قزويني مي گويند که او ثقه است.
در رابطه با سهل بن زياد، ما نظرمان اين است که سهل بن زياد ثقه است و به روايتش هم عمل مي‌کنيم و جمع بندي رواياتي که در مدح و ذم او است، اين است که ايشان ثقه است.
من يادم نمي‌رود سال 55 بود که درس خارج اصول حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني در مسجد سلماسي شرکت مي‌کرديم، ايشان با اين که بحث‌شان اصول بود، به مناسبتي روايتي را مطرح کردند که در آن سهل بن زياد آدمي بود.
ايشان يک هفته بحث اصول‌شان را کنار گذاشتند و اقوال رجاليون در مدح و ذم سهل بن زياد و اقوال فقها و اصوليون را مطرح کردند.
يادم هست که روز چهارشنبه آخرين لحظات، گفتند:
ايها الناس الامر في السهل سهل
من اتفاقا چندي پيش که خدمت معظم له رسيده بودم، اين را گفتم و ايشان خيلي خوشحال شدند و خنديدند.
ما سهل بن زياد آدمي را ثقه مي‌دانيم و به رواياتش هم عمل مي‌کنيم.
http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=1082
آيا اين تحقيق شما دم خروس نيست؟؟؟

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ در پايان همان مطلبي كه از آيت الله قزويني نقل نموده ايد، خودشان در اين مورد توضيح داده اند ايشان مي گويند:

نسبت به سهل بن زياد که من عرض کردم، نظر شخصي خودم را گفتم.

آقاي خوئي سهل بن زياد را ضعيف مي‌دانند و به روايت‌شان عمل نمي‌کنند.

فقهاي معاصر ما هم بعضي به روايات سهل بن زياد عمل مي‌کنند و ثقه مي‌دانند و بعضي عمل نمي‌کنند.

بحث اجتهادي است؛ اين طور نيست که اگر من گفتم سهل بن زياد ثقه است، همه بايد تابع من باشند يا اگر آقاي خوئي گفت: ضعيف است، همه بايد تابع ايشان باشند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English