2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟
کد مطلب: ٥٢١٥ تاریخ انتشار: ١٣ آذر ١٣٨٦ تعداد بازدید: 15877
پرسش و پاسخ » اهل سنت
آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي ؟

سؤال كننده : ناصر خوشنويس

پاسخ :

در جواب اين سؤال سه نكته شايان ذكر است .

1- معناي شيعه :

شيعه به كسي مي گويند كه اولاً قائل به امامت 12 امام كه اولين آنها حضرت اميرالمؤمنين يعسوب الدين حبل المتين علي عليه الصلاة و السلام و آخرين آنها حضرت حجت امام زمان ارواحنا فداه است باشد و عقيده داشته باشد كه اينان خلفاي بر حق و بلافصل رسول خدايند و از تمامي مخلوقات خدا برترند .

2- مذهب او :

آنچه از عبارات بعضي علماي اهل سنت برمي آيد اين است كه «عبدالحميد بن هبة الله بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد أبو حامد عزالدين معتزلي » شافعي مذهب بوده است .

1 - ابن خلكان مي گويد:

283 - عز الدين ابن أبي الحديد : وقال ( ابن الشعار ) : عبد الحميد بن أبي الحديد كاتب فاضل أديب ذو فضل غزير وأدب وافر وذكاء باهر، خدم في عدة أعمال سواداً وحضرة، آخرها كتابة ديوان الزمام. تأدب علي الشيخ أبي البقاءالعكبري ثم علي أبي الخيرمصدق ابن شبيب الواسطي، واشتغل بفقه الإمام الشافعي وقرأعلم الأصول، وكان أبوه يتقلد قضاء المدائن، وله كتاب العبقري الحسان في علم الكلام والمنطق والطبيعي والأصول والتاريخ والشعر؛ وراجع صفحات متفرقة من الحوادث الجامعة.

وفيات الأعيان ج 7 ، ص 342 ، رقم 283 .

علماي ديگر اهل سنت بيشتر عقيده اعتزال او را مطرح مي كنند و اين به اين معنا است كه هر گاه فردي عقيده اعتزال داشت ، ديگر امامي مذهب نيست و عقايدش با اماميه فرق مي كند .

نويسنده فوات الوفيات اينگونه مي گويد :

عز الدين ابن أبي الحديد :عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد، عز الدين المدائني المعتزلي الفقيه الشاعر....ومن تصانيفه ..... وشرح نهج البلاغة في عشرين مجلد . در حاشيه رقم 1 مي گويد : وقال فيه ابن الشعار: ((خدم في عدة أعمال سواداص وحضرة آخرها كتابة ديوان الزمام، تأدب علي الشيخ أبي البقاء العكبري ثم علي أبي الخير مصدق ابن شبيب الواسطي، واشتغل بفقه الإمام الشافعي وقرأ الأصول ، وكان أبوه يتقلد قضاء المدائن))

فوات الوفيات ج2، ص 259، ذيل ترجمه عز الدين ابن أبي الحديد .

استاد محمد ابولفضل ابراهيم محقق شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد در مقدمه اش بر اين شرح يكي از قصائد ابن ابي الحديد را - كه در مدح آقا اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه است - از كتاب العلويات السبع 16 ، 17 نقل مي كند كه ابن ابي الحديد در اين قصيده شيعه بودنش را نفي مي كند . و آن قصيده اين است :

ورأيت دين الاعتزال وأنني أهوي لأجلك كل من يتشيع

خطاب به حضرت امير عليه السلام مي گويد: مذهب اعتزال را به عنوان دين براي خود انتخاب كردم و به خاطر تو شيعيان را دوست مي دارم.

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - مقدمة المحقق ، ج 1، ص 14.

زركلي هم در« الأعلام » همين مطلب را مي گويد :

عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد، أبو حامد، عز الدين: عالم بالادب، من أعيان المعتزلة... له (شرح نهج البلاغة - ط) ... .

الأعلام ج3 ، ص 289 ، ذيل ترجمه عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن الحسين بن أبي الحديد .

3- اعتقادات ابن أبي الحديد :

نكته سوم كه شايسته است مورد توجه قرار گيرد نظريات ابن ابي الحديد است كه با دقت در آن ها به راحتي به دست مي آيد كه او فردي سني است و نمي تواند شيعه باشد ؛ بلكه نهايت چيزي كه درمورد او مي توان گفت ( آن هم به خاطر نقل يك سري از حقايق تاريخي ) اين است كه او يك سني معتزلي منصف است . به اين عبارات توجه كنيد :

1- نظريه تقديم مفضول بر افضل :

الحمد لله الواحد العدل الحمد لله الذي تفرد بالكمال فكل كامل سواه منقوص ...... وقدم المفضول علي الأفضل .

سپاس خدايي را كه يگانه و عادل است ، سپاس خدايي را كه تمامي كمالات در وجود اوست ، پس هر كاملي غير از او ( ودرمقابل او) ناقص است . و سپاس خدايي را كه مفضول را بر افضل مقدم كرد .

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 1 - ص 3 .

ابن ابي الحديد با اينكه در مسائل اعتقادي و كلامي معتزلي مذهب است وليكن در اين نظريه يك مطلب خلاف عقل را به خداوند تبارك و تعالي نسبت مي دهد ، حال خدا مي داند به چه انگيزه و به دفاع از چه كسي اين كار را انجام داده است !!! .

در مورد اين مطلب شايسته است به دو نكته توجه شود :

1 . از اين حرف ابن ابي الحديد براحتي مي توان فهميد كه او شيعه نيست . زيرا هيچ شيعه اثنا عشري اين مطلب را قبول ندارد .

شيخ طوسي رحمة الله عليه مي فرمايند :

وأما الذي يدل علي أنه يجب أن يكون أفضل في الظاهر ما نعلمه ضرورة من قبح تقديم المفضول علي الفاضل ...... والعلم بقبح ذلك ضروري لا يختلف العقلاء فيه ، ولا علة لذلك إلا أنه تقديم المفضول علي الفاضل فيما كان أفضل منه فيه . وإذا كان الله تعالي هو الناصب للإمام يجب أن لا ينصب إلا من هو أفضل في ظننا وعلمنا .

اما آنچه دلالت مي كند بر اينكه امام د ر ظاهر بايد از همه بالاتر و افضل باشد اين است كه ما مي دانيم و بديهي و روشن است كه مقدم كردن فرد مفضول و پائين تر بر فرد افضل ( عقلا ) كار قبيحي است .... ( تا آنجا كه مي فرمايند ) و در علم به قبح چنين امر بديهيي هيچ يك از عقلا اختلاف ندارند و علت اين عدم اختلاف هم اين است كه مفضولي بر فاضلي - در چيزي كه آن فاضل براو برتري دارد - مقدم شده است . و زماني كه خداوند امر نصب امام را عهده دار است ( عقلا ) واجب است كسي را انتخاب كند كه در پيش ما ظنا و علما از همه بالاتر باشد يعني فردي كه مسلمين اطمينان و علم دارند به اينكه از همه افراد بالاتر است .

الاقتصاد - الشيخ الطوسي - ص 191.

2 . بر هيچ عاقلي پوشيده نيست كه هر گاه امر مهمي در بين باشد كه نيازمند به رهبر يا مسؤولي براي آن باشيم هميشه عقلا بهترين فرد و كاملترين فرد ( از جهت شرائط ) را براي آن مسؤوليت انتخاب مي كنند حال هر مصلحتي هم كه در بين باشد هيچ وقت عقلا به خود اجازه نمي دهند بخاطر آن مصلحت فرد واجد شرايط را كنار بگذارند و فرد پائين تر از او را انتخاب كنند و اگر هم كسي چنين كاري را انجام دهد از طرف عقلا مورد سرزنش و نكوهش واقع مي شود . حال وقتي عقلاي عالم چنين كاري انجام نمي دهند و اين كار را خلاف عقل مي دانند چگونه ممكن است چنين كار خلاف عقلي از خداوندي كه خالق عقل است سر بزند ؟!!

شيخ طوسي رحمة الله عليه در ادامه مي فرمايند :

ولا يجوز تقديم المفضول علي الفاضل لعلة وعارض ، لأن تقديمه عليه وجه قبح ، ومع حصول وجه القبح لا يحسن ذلك كما لا يحسن الظلم ، وإن عرض فيه وجه من وجوه الحسن - ككونه نفعا للغير - لأن مع كونه ظلما - وهو وجه القبح - لا يحسن علي حال . ولو جاز أن يحسن ذلك لعلة لجاز أن يحسن تقديم الفاسق المتهتك علي أهل الستر والصلاح ، وتقديم الكافر علي المؤمن .... وذلك باطل .

الاقتصاد - الشيخ الطوسي - ص 191 - 192.

به خاطر هيچ علت وعارضي مقدم كردن مفضول بر فاضل ( عقلا ) جايز نيست زيرا مقدم كردن مفضول بر فاضل قبيح است ، و با وجود وجه قبح هيچ گاه چنين تقديمي نمي تواند نيكو باشد همانطوري كه هيچ وقت ظلم نيكو نمي شود ، حتي اگروجهي از وجوه حُسن مثل نفع رساندن به ديگري و..... بر آن عارض شود و در كنار آن باشد زيرا تا زماني كه بر آن ظلم صدق مي كند اين كار قبيح است و نمي تواند نيكو باشد . حال اگر قرار باشد ظلم به خاطر علت و مصلحتي نيكو شود هر آينه جايز است انسان فاسقي را كه هتك حرمت مي كند بر انسانهايي كه اهل راز داري و صلاح و تقوا هستند مقدم شود و يا اينكه كافر بر مؤمن مقدم شود ... واين كار باطلي است .

2- عدم قبول امامت و خلافت بلا فصل آقا اميرالمؤمنين عليه السلام

او معتقد است هيچ روايت و نص صريحي مبني بر خلافت بلا فصل حضرت امير صلوات الله وسلامه عليه از طرف رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نداريم . به اين عبارات توجه كنيد :

ومن تأملها وأنصف ، علم أنه لم يكن هناك نص صريح ومقطوع به لا تختلجه الشكوك ولا تتطرق إليه الاحتمالات ، كما تزعم الامامية فإنهم يقولون إن الرسول ص نص علي أمير المؤمنين ع نصا صريحا جليا..... ولا ريب أن المنصف إذا سمع ما جري لهم بعد وفاة رسول الله ص ، يعلم قطعا أنه لم يكن هذا النص ، ولكن قد سبق إلي النفوس والعقول أنه قد كان هناك تعريض وتلويح ، وكناية وقول غير صريح ، وحكم غير مبتوت ، ولعله ص كان يصده عن التصريح بذلك أمر يعلمه ، ومصلحة يراعيها ، أو وقوف ، مع إذن الله تعالي في ذلك .

هر كس بينديشد و انصاف به خرج دهد درمي يابد كه در اين باره ( خلافت بلا فصل حضرت امير صلوات الله وسلامه عليه ) هيچ روايت صريح و روشني به گونه اي كه هيچ شك و احتمالي در آن راه نداشته باشد ، نداريم ، بر خلاف نظر اماميه كه گمان مي كنند رسول خدا در روايت صريح و روشن و آشكار و بدون ابهامي علي رابه عنوان خليفه بلا فصل خود معرفي كرده است ...... وي در ادامه مي گويد : وشكي نيست انسان منصف زماني كه جريانات بعد از وفات رسول خدا را بشنود ، قطعا درمي يابد كه هيچ روايت صريحي در كار نبوده است ، ولكن آنچه به ذهن و عقل مي آيد اين است كه روايات رسول خدا در اين مورد ، درحد يك تعريض و اشاره و كنايه و گفتارغيرصريحي بيش نبوده ، و حكمي قطعي در كارنبوده است .

و شايد عدم تصريح ايشان به اين مطلب به خاطرامري بوده كه خود مي دانسته اند ( و به ما نرسيده است ) ، ويا مصلحتي در كار بوده ، و يا اينكه سرّ توقف ايشان و بيان نكردن ايشان به خاطر اين بوده كه منتظر دستور واذن خداوند دراين مسأله بوده اند . ( و دستوري هم در اين زمينه نيامد )

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 59

3- شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها :

ابن ابي الحديد به اينجا كه مي رسد به شدت ازمهاجمين وجسارت كنندگان دفاع مي كند و بحث هجوم ها و جسارتها و در نتيجه شهادت أم بيها فاطمه زهرا سلام الله عليها در اثر آن آزارها و اذيتها را از اموري مي پندارد كه هيچ اصل و اساسي ندارد و ساخته و پرداخته شيعه است . به اين عبارات توجه كنيد :

فأما الأمور الشنيعة المستهجنة التي تذكرها الشيعة من إرسال قنفذ إلي بيت فاطمة ع ، وإنه ضربها بالسوط فصار في عضدها كالدملج وبقي أثره إلي أن ماتت ، وأن عمر أضغطها بين الباب والجدار ، فصاحت : يا أبتاه يا رسول الله ! وألقت جنينا ميتا ، وجعل في عنق علي ع حبل يقاد به وهو يعتل ، وفاطمة خلفه تصرخ ونادي بالويل والثبور ، وابناه حسن وحسين معهما يبكيان . وأن عليا لما أحضر سلموه البيعة فامتنع ، فتهدد بالقتل ، فقال : إذن تقتلون عبد الله وأخا رسول الله ! فقالوا: أما عبد الله فنعم ! وأما أخو رسول الله فلا . وأنه طعن فيهم في أوجههم بالنفاق ، وسطر صحيفة الغدر التي اجتمعوا عليها ، وبأنهم أرادوا أن ينفروا ناقة رسول الله ص ليلة العقبة ، فكله لا أصل له عند أصحابنا ، ولا يثبته أحد منهم ، ولا رواه أهل الحديث ، ولا يعرفونه ، وإنما هو شئ تنفرد الشيعة بنقله .

و اما امور زشت ومستهجني كه شيعيان در مورد اينكه قنفذ را به درب خانه فاطمه فرستادند و او هم با تازيانه فاطمه را مورد ضرب و شتم قرار داد و بازوي او چنان ورم كرده و بالا آمده بود كه شبيه دستبد شده بود و اثر آن تا زمان وفات ايشان باقي بود ، و اينكه عمر او را بين در و ديوار تحت فشار قرار داد و او فرياد مي زد يا أبتاه يا رسول الله و در اين هنگام جنين او سقط شد ، و به گردن علي ريسمان انداختند و او را مي كشيدند و او مقاومت مي نمود و فاطمه پشت سر او آه و ناله مي كرد و حسن و حسين با هم گريه مي كردند و وقتي علي را آوردند به او گفتند بيعت كن او ممانعت كرد ، پس او را تهديد به قتل كردند ، پس ايشان گفت : اگر مرا بكشيد در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را كشته ايد ! پس آنها گفتند : اينكه گفتي بنده خدا درست است ولي اينكه گفتي برادر رسول خدا صحيح نيست ( يعني تو برادر رسول خدا نيستي ) . و علي ( عليه السلام ) در مقابل ، نفاق آنها را به آنها گوشزد نمود ، ونوشتن صحيفه ملعونه (مبني بر ترور پيامبر اكرم ) و اتفاق و هم پيماني آنها برآن ، و اينكه آنها در شب عقبة با رَم دادن شتر پيامبراكرم قصد ترور آن حضرت را داشتند را رو در روي آنها به آنها گوشزد نمود .ابن ابي الحديد بعد از نقل اين جريانات مي گويد:

هيچ كدام از اين مطالب نزد اصحاب ما اصل و اساسي ندارد ، و هيچ يك از آنها اين مطالب را تثبيت نكرده است ، و اهل حديث هم اينها را نقل نكرده اند ، و چنين مطالبي نزد آنها شناخته شده نيست ( يعني اينها مطالب عجيب و غريبي است كه ساخته و پرداخته شيعيان است ) ، و قطعا اينها از اموري است كه فقط شيعيان نقل كرده اند و لاغير.

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 60 .

وما در جواب او مي گوييم : ابن الحديد ! اگر ذره اي در اينجا انصاف به خرج مي دادي و لااقل كتب علماي خودتان را مطالعه مي نمودي هيچ گاه به خودت اجازه نمي دادي كه چنين حرفهايي را بر زبانت جاري كني . « أعوذ بالله مِن علم لا ينفع »

4- ايمان حضرت ابوطالب صلوات الله عليه :

ابن ابي الحديد معتقد است نقل ها مختلف است بعضي حاكي از كفر ابوطالب است و روايات زيادي كه حكايت از اسلام او دارند ، در نهايت مي گويد :

من در اين زمينه توقف مي كنم و حكمي نمي دهم .

واختلف الناس في إيمان أبي طالب فقالت الامامية وأكثر الزيدية : ما مات إلا مسلما .

وقال بعض شيوخنا المعتزلة بذلك ، منهم الشيخ أبو القاسم البلخي وأبو جعفر الإسكافي وغيرهما .

مسلمين درايمان ابوطالب اختلاف دارند : همه امامية و اكثر زيدية قائلند او مسلمان از دنيا رفته است . و بعضي از اساتيد ما معتزلة مثل شيخ أبو القاسم البلخي وأبو جعفر الإسكافي وغير اين دونفر هم همين قول را پذيرفته اند .

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 14 - ص 65 - 66 .

قلت : فأما أنا فإن الحال ملتبسه عندي ، والاخبار متعارضة ، والله أعلم بحقيقة حاله كيف كانت .... فأنا في أمره من المتوقفين .

و اما نظر من اين است كه اخبار در مورد او متعارض است و حال او ( از نظر ايمان و كفر) نزد من پوشيده است . حقيقت حال او هر چه كه باشد خداوند مي داند . در ادامه هم مي گويد : من در امر ايمان ابوطالب از توقف كنندگان هستم . ( يعني عقيده به ايمان او ندارم و نظري نمي دهم )

شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 14 - ص 82 .

اين در حالي است كه تمامي اماميه ( شيعه اثنا عشري ) همانطوري كه خود ابن ابي الحديد تصريح كرد قائل به ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام هستند .

و در اينكه ايشان با ايمان كامل از دنيا رفت احدي از اماميه ترديد ندارد .

5- ايمان پدران انبياي عظام الهي عليهم السلام

او معتقد است پدران انبياي عظام الهي وهمچنين پدر بزرگوار پيامبر اسلام مشرك بوده اند . در حالي كه هيچ شيعه اي ( شيعه اثنا عشري ) چنين نظري ندارد و همه شيعيان ( شيعه اثنا عشري ) قائلند كه تمامي پدران انبياي عظام الهي اهل ايمان بوده اند و لحظه اي شرك نورزيده اند. براي آشنايي بيشتروبهتربا نظراو به شرح نهج البلاغة ج 14 ، ص 67و68 مراجعه كنيد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
41 | امیر | , آمریکا | ٢٠:٢٣ - ٢٥ بهمن ١٣٩٣ |
سلام
درسته که بعضی ها مثل آقا بزرگ تهرانی و شیخ عباس قمی ابن ابی الحدید رو شیعه میدونند؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
ابن ابي الحديد همچنانکه مشهور است معتزلي است که از مذاهب کلامي اهل سنت بشمار مي آيد لذا حتي شيخ عباس قمي نيز به اين مسئله اشاره کرده و گويد:عز الدين عبدالحميد بن محمد بن محمد بن الحسين بن ابي الحديد المدائنى الفاضل الاديب المؤرخ الحكيم الشاعر شارح نهج البلاغة المكرمة وصاحب القصائد السبع المشهورة، كان مذهبه الاعتزال كما شهد لنفسه في احدى قصائده في مدح امير المؤمنين  ع  بقوله:
ورأيت دين الاعتزال وإنني أهوى لاجلك كل من يتشيع
[الكنى والالقاب 32/ 3]
با دقت در اين عبارت روش مي شود که خود شيخ عباس او را معتزلي مي داند نه شيعه
آقا بزرگ تهراني نيز گويد او معتزلي است
البته شايد اين اشتباه که مي گويند ابن ابي الحديد از آنجا شروع شده که در وصف اهل بيت شعرهايي سروده است که البته اين دلالت بر شيعه اعتقادي بودن او نمي کند شايد از باب اردات او باشد که در اين صورت مي شود گفت شيعه محبي نه اعتقادي شافعي نيز اعتراف دارد که بخاطر محبت به اهل بيت به من رافضي نيز گويند اشکال ندارد آيا مي شود گفت شافعي شيعه است؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
42 | جواد | , ایران | ١٦:٥٧ - ١٣ اسفند ١٣٩٤ |
با سلام در سایت قبلی شما همین سوال امده و بود فردی به نام محمد یکسری سخنان نا مربوط به امام علی نسبت داده بود که جوابش رو اینجا آوردم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علی ابن ابطالب وَ الْأَئِمَّهِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
در مورد جواب این سنی که این حرفا ها زده دوست خوب و عزیزم در مورد هر بخش جوابی دندانش شکن نثارش کرد البته طبق معمول وقتی یک سنی از یک شیعه جواب می گیرید ، و همچنین وقتی یک شیعه از یک سنی در مورد سند حرفهایش سوال می پرسد بی جواب می میاند و می رود.
اول از همه آقای محمد در مورد کفر حبل الله ، عین الله ، اسدالله ، ید الله ، حق الیقین و صراطه المستقیم امیر المومنین مولی کونین حضرت علی ابن ابی طالب ( علیه السلام ) از منابعی چون حجاج ابن مسلم نیشابوری ذکر کردی
اول از همه باید گفت نه شما و نه ما و نه هیچ یک از علمای سنی و شیعه در حدی نیستم و در توانایی ما نیست که شخصیت والای حضرت علی علیه السلام را بشناسیم.
و اما
1-گذشته از این که این مطلب دارای سند می باشد یا خیر همانطور که دوست عزیزم گفتند طبق فرموده قرآن چنین فرموده ای نمی تواند از پیامبر صحیح باشد.
2- طبق یکی دیگر از دانشمندان شما سنی ها یعنی اندلسی در مناظره ذکر از منابع سنی اشتباه می باشد در منابع شیعی هم هم چین چیزی وجود ندارد. بنابراین طبیعی است که منابع سنی فقط به درد شما می خورد
3- کافر کسی هست که کعب الحبار خائن را وارد دستگاه حکومتی خود کند بعد از مدتی عثمان او را اخراج کند.
4- بسیاری از سنی ها امام رضا را صاحب کرامات می دانند و برای زیارت نزد ایشان می روند ( دیگه قضاوت با خودتان)
5- آیا کسی را سراغ دارید که در مکه دنیا آمده باشد و در محراب شهید شده باشد؟
6- چرا قبر حضرت فاطمه پنهان است؟
7- چرا قبر حضرت علی 100 سال پنهان بود؟
8- چرا مثلا صحابه پیامبر در زور رحلت پیامبر جای اماده کردن پیکر مطهر ایشان در سقیفه بنی ساعده مشغول تعیین جایگاهشان بوده اند؟
9-در مورد حدیث کسا با آن همه منابع چه حرفی دارید آیا کسی که جزء ای از اهل بیت باشد و بعد با کفر بمیرد؟
10- در مورد آیه تطهیر چه حرفی برای گفتن دارید؟
11- چطور ممکن است در سوره کوثر به پیامبر قول ادامه نسلش داده شود و آنوقت نسل ایشان از نعوذباالله از شخصی کافر باشد؟
در مورد امامت و گریه کردن در قرآن گفتی و گفتی که چیزی برای استناد کردن نداریم ببین آقای عزیز اگر من و دوستان دیگر اینجا جواب تان را می دهیم نه قصد ثبت کردن چیزی را برای خود داریم و نه راضی کردن شما ما به انچه که عمل می کنیم آگاهیم و ایمان داریم استناد ما پیامبر ، امام علی ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسین و فرزندان پاک امام حسین می باشد پس لطفا جو گیر نشو.
و اما...
وقتی حضرت یوسف گم شد و یعقوب بر یوسف گریست حال مکن است بگویید آری یعقوب پیامبر خدا بود و می دانست که یوسف زنده است امام اطرافیانش که نمی دانستند یوسف زنده است آیا با شریعت پیامبر می باشد که شرک و یا امری خلاف دین را عملا نشان دهد؟ آیا قران مبلغ امری غیر دینی است و به دنبال آن آن را نکوهش نمی کند؟
یوسف آیات 84-93-94
در مورد امامت
در اين آيات شريفه، کتاب موسي به عنوان امام معرّفي شده، پس قرآن کريم به نحو اولي امام است.
و بر اساس حديث متواتر ثقلين ــ که مورد قبول شيعه و سنّي است ــ عترت پيامبر و امامان معصوم (ع) همرديف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله(ص): « ... فانظروا کيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاکبر کتاب الله؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض و سألت لهما ذلک ربّي فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ مردي برخواست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهي شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمي لغزيد و گمراه نمي شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص66)
«... فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين. فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاي شما چيست؟ فرمود: يكي كتاب خداست كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگري عترت من است؛ خدي لطيف و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و در مورد آنها كوتاهي نکنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علي هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص167)
و حاكم نيشابوري از اكابر علماي اهل سنّت در حديث صحيحي از نبي خدا (ص) آورده است: «علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض؛ علي با قرآن است و قرآن با علي است؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص124)
شكي در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكي نيست كه علي(ع) نيز امام مردم مي باشد؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتّي عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت مي شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات مي گردد؛ چرا كه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ ژس كسي هم كه متّحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكار كننده ي برشمرده ايم.» (يس: 12)
امام باقر (ع) فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هر چيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد في المجلس برخاستند و گفتند يا رسول اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام امير المؤمنين علي بن ابي طالب وارد شد، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به راستي اوست امامي كه خدي تبارك و تعالي علم هر چيز را بر او شمرده است.» (امالي شيخ صدوق،ص170،مجلس سي و دوم)
علاوه بر اينكه بخش نخست آيه شريفه به طور كامل بر امام علي (ع) انطباق دارد آن جا كه خداوند مي فرمايد:
«أَفَمَنكَانَ عَلَي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسي كه دليل آشكاري از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدي از سوي او مي باشد.) (ر.ك تفسير الميزان ـ تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)
3ـ «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتي بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم ) و لوط را به سرزمين(شام)، كه آن را بري همه ي جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند؛ و انجام كارهي نيك و برپاداشتن نماز و ادي زكات را به آنها وحي كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى كردند.» (سوره الانبياء)
نکات آيات شريفه:
الف ـ طبق اين آيات جعل و نصب امام بر عهده ي خداست نه مردم.
ب ـ امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهي خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هيچ کس جز علي (ع) نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنّي هم ادّعا نکرده که خلفاي سه گانه، عالم به جميع اوامر و نواهي خدا بوده اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت (ع) همرديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنّي علي(ع) باب مدينه علم رسول الله است.
ج ـ همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدّعيان امامت تنها علي (ع) است که ادّعاي اتّصال به غيب داشته و ملهم بودن او توسّط پيامبر (ص) نيز تأييد گرديده است.
ه ـ همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علي (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأييد مستقيم خدا واقع شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال رکوع بوده است.
خداوند متعال مي فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچي كنيد، خداوند كافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران: 32)
و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) بري شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)
طبق اين آيات اوّلاً ولايت نبي اکرم(ص) هم رديف ولايت خداست لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانياً ولايت اولي الامر نيز مثل ولايت رسول الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هر دو يکي است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر يکي بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولي مسلمين صدر اسلام که در مساله امامت اختلاف کردند به جاي رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندكي از مردم رجوع نمودند.
حال که معلوم شد ولايت امام بايد هم رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسي را تأييد نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55)
شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که اين آيه، در شأن علي(ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعي اند که مراد از ولي در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستي، يا نصرت و امثال آن است. امّا شيعه مي گويد: لفظ ولي در اين آيه مطلق بوده تمام معاني آن را شامل است که از جمله يکي از آن معاني ولايت تصرّف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون بر اطلاق آيه،شاهد ديگر اين ادّعا، آن است که در اين آيه، ولايت، ابتدا براي خدا و سپس براي پيامبر و در مرتبه ي سوم براي علي (ع) ثابت شده است. و ولايت درباره ي خدا ــ به تمام معاني آن ــ، به سلطنت، حاکميت و متصرّف بودن او بر مي گردد. افزون بر اينها حتّي اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبّت هم باشد باز امامت براي علي(ع) ثابت مي شود. چون وقتي علي(ع) در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادّعاي امامت نمود، طبق آيه ي مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياري و نصرت نمايند و شرط محبّت را که حمايت است به جا آورند؛ لکن آنها نه تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نموده‌اند.
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.» (الأحزاب: 33)
طبق اين آيه ي شريفه خداوند متعال اهل بيت(ع) را از هر پليدي و رجسي منزّه نموده است؛ و اين يعني عصمت. و به حکم عقل، جايي که معصوم حضور دارد امامت و حاکميت به غير معصوم نمي رسد.
اينها شمّه اي از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسي اندکي دقّت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد او را در رسيدن به حقّ و حقيقت کافي است. در آخر کلام براي تلطيف خاطر شما خواننده ي حقيقت جو و بزرگوار اين نکته ي لطيف هم ذکر مي شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنّت، نبي اکرم(ص) فرموده اند خلفاي من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسي جز شيعه جعفري نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.
اما امام علی علیه السلام
به طرق مختلف 108 بار و یا بیشتر از ایشان در قرآن نام برده شده و به ایشان اشاره شده که از معروف ترین آنها
آیه 148 سوره بقره
آیه تطهیر
آیه مباهله
آیه 58-59 سوره نسا
آیات 8-11 سوره انسان
با شان نزول آیات.
در مورد سنگ به سینه زدن کتب سنی و ابن ابی الحدید را زدی
ما شیعیان هرگز سنگ هیچ سنی را به سینه نمیزنیم اگر چیزی را از کتب شما سنیان ذکر می کنیم به این دلیل می باشد که این قانون مناظره می باشد اگر نه اینکه کتب شما هیچ اعتباری نزد ما شیعیان ندارد در این شکی نیست
در مورد این گفتی که نهج البلاغه از امام علی نیست تنها کسی که چنین حرف خنده داری را می زند ابن تیمیه دشمن شماره یک اهل بیت می باشد که البته از دشمن هر حرفی بر می آید مهم سندیت حرف است که ظاهرا شما هم سندی نداری البته ناگفته نماند بسیاری از علمای سنی از ابن تیمیه متنفر بودند حالا شما می خواهید به ابن تیمیه اقتدا کنید شما می دانید و معادتان به قول دوستمان شما چند جمله قصار از خلفای سه گانه بگید می خوایید یکیشو من بگم؟
"اگر علی نبود عمر نابود می شد"
در مورد تدریس نکردن نهج البلاغه در مدارس دینی سنی گفتی فکر می کنم اشتباه امدی این رو باید به مدیران مدارس سنیان بگید البته جای تعجبی ندارد که حسادت و بخل و عداوت شما نسبت به علی ابن ابیطالب سنیان مانع می شود این دیگر مشکل شماست به ما شیعیان ربطی ندارد.
و امام مطلب آخر در مورد ابوالفضل برقعی ببین دوست عزیز جالبه که هر سنی حتی اگر یکی از علمای بزرگ شماها باشه بیاد حقیقت رو بگه شما یه انگی بهش میزنید میزاریدش کنار خوب آقای عزیز واقعا گاهی نمیشه حقیقت رو کتمان کرد دیگه چیکار کنند مجبورند هر جور هست ماست مالی کنند مثل شما؟
آقای ابوالفضل برقعی از ان دسته از آدمهایی بود که به معنای واقعی می گویند نمی داند با خود چند چند است ایشان ( طبق آنچه که معلوم است ) 80 جلد کتاب نوشتند که 40 جلد آن در دفاع از شیعه ( که معروف ترینش کتاب 2 جلدی عقل و دین ) و 40 جلد آن در رد شیعه و در دفاع از سنی حالا چرا شما سنی ها فقط کتابهای زد شیعی ایشان را چاپ می کنید و بین مدارستون پخش می کنید سوالی هست که باید شما جواب بدین
آقای برقعی خود را نه سنی می دانست و نه شیعه و خودرا قرانی می دانست بنابراین لازم نیست خودتون رو به آب آتیش بزنید و به کتب زد شیعه اش استناد کنید چون همان مقدار کتب زد سنی دارد در ضمن از کسانی بود که در جنگ جمل بر مظلومیت امام علی گریه می کرد
در این مورد گفتی که کسی می تونه شیعه نباشه ولی امام زمان را قبول نداشته باشه ، کاملا بر عکس ، البته معلوم هست که بر عکس طومار طویلی که نوشتی ، اصلا این نوشته ها از اعتباری بر خور دار نیست.
تمامی فرقه های شیعه از آنجایی که بر عکس شما سنی ها بعضی از تصیه های پیامبر را قبول دارید ، تمامی توصیه های پیامبر را قبول دارند و تمامی آنها وجود یک منجی زنده و امام زنده و غایب را قبول دارند به چندتا از آنها اشاره می کنم
1- زیدیه که از پیران زید ابن علی ابن الحسین ابن علی بن ابیطالب می باشند که فرقه ناووسيه از اینها امام صادق را مهدی موعود می دانند دو فرقه ی دیگر آنها منقرض شده اند البته در بعضی منابع فرزند زید ، یحیی را هم مهدی موعود می دانند
2- کیسانیه که منصوب به محمد ابن علی ابن ابیطالب می باشند اینها محمد حنفیه را مهدی موعود می دانند.
3- فرقه اسماعیلیه خاص : که اسماعیل فرزند امام صادق را مهدی موعود می دانند
4- قرمطيّه که معتقدند محمد ابن اسماعیل ابن جعفر (علیه السلام ) مهدی موعود است.
بنابراین اینکه ابن ابی الحدید به مهدی موعود اعتقادی ندارد شیعه بودنش را کاملا نفی می کند.
حالا چون حقیقت را گفته شما وی را سنی نمی دانید این هم باز مشکل شماست.
و اما حرف آخر هیچ یکی از علمای بزرگ شیعه ما علامه حلی ، شیخ مفید ، شیخ صدوق ، علامه محمد تقی و محمد باقر مجلسی ،شیخ عباس قمی در هیچ یک از نوشتار خود از هیچ یک از به حساب خودتان بزرگان سنی تمجید نکرند.
و اما سخن آخر همان سخن اول ماست
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علی ابن ابطالب وَ الْأَئِمَّهِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

واسلام.
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English