2017 December 16 - شنبه 25 آذر 1396
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟
کد مطلب: ٥١٧٨ تاریخ انتشار: ٢٧ آبان ١٣٩٢ - ١٧:٠٩ تعداد بازدید: 24517
پرسش و پاسخ » امام حسن (ع)
آيا ابن عباس به امام حسن (ع) خيانت كرد؟

 

سؤال كننده : ناصر خوشنويس

توضيح سؤال :

در زمان جنگ امام حسن (ع) با معاويه ؛ آيا ابن عباس فرمانده سپاه يا فرمانده يكي از سپاهان امام (ع) بودند ؟ و آيا ابن عباس بدليل نجات دو فرزندش سپاه را به معاويه واگذار كرد ؟ ( يعني آن چيزي كه در سريال امام حسن ع (تنهاترين سردار) نشان داد درست است يا خير ؟ )

با تشكر

پاسخ :

عباس عموي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم داراي چنديدن پسر بود. ابن عباس مشهور عبد الله بن عباس است كه روايات بسياري را از رسول خدا و امير مومنان عليهما السلام نقل مي كند .

اما فرزند عباس كه به عنوان فرمانده سپاه امام حسن عليه السلام برگزيده شد عبيد الله بن عباس است .

نيز بايد گفت كه دو فرزند وي در زمان حيات امير مومنان و به دست بسر بن أرطاة از فرماندهان معاويه به شهادت رسيده بودند . و چنين نبود كه وي به خاطر گروگان گرفتن دو فرزندش دست از فرماندهي سپاه امام حسن برداشته و به حضرت خيانت كند :

أخبرني أبو الحسن علي بن محمد الكاتب قال : أخبرنا الحسن بن عبد الكريم الزعفراني قال : حدثنا أبو إسحاق إبراهيم بن محمد الثقفي قال : حدثنا جعفر بن محمد الوراق قال : حدثنا عبد الله بن الأزرق الشيباني قال : حدثنا أبو الجحاف ، عن معاوية بن ثعلبة قال : لما استوثق الأمر لمعاوية بن أبي سفيان أنفذ بسر بن أرطاة إلي الحجاز في طلب شيعة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام ، وكان علي مكة عبيد الله بن العباس بن عبد المطلب ، فطلبه فلم يقدر عليه ، فأخبر أن له ولدين صبيين ، فبحث عنهما فوجدهما وأخذهما فأخرجهما من الموضع الذي كانا فيه ... فأمر بذبحهما ، وبلغ أمهما الخبر ، فكادت نفسها تخرج ... قال : ثم اجتمع عبيد الله بن العباس من بعد وبسر بن أرطاة عند معاوية ، فقال معاوية لعبيد الله : أتعرف هذا الشيخ قاتل الصبيين ؟ فقال بسر : نعم ، أنا قاتلهما فمه ؟ فقال عبيد الله : لو أن لي سيفا ! قال بسر : فهاك سيفي وأومأ بيده إلي سيفه فزبره معاوية وانتهره وقال : أف لك من شيخ ، ما أحمقك ! تعمد إلي رجل قد قتلت ابنيه ، تعطيه سيفك ؟ كأنك لا تعرف أكباد بني هاشم ! والله لو دفعته إليه لبدأ بك وثني بي . فقال عبيد الله : بل والله كنت أبدأ بك ثم أثني به .

امالي شيخ مفيد ص 306 ش 4

وقتي كه كار معاويه محكم شد بسر بن أرطاة را به سوي حجاز فرستاده تا شيعيانامير مومنان را بكشد ؛ و نماينده حضرت در مكه عبيد الله بن عباس بود ؛ وي به دنبال عبيد الله آمد ولي نتوانست او را بيابد ؛ پس به وي خبر دادند كه عبيد الله دو فرزند كوچك دارد ؛ پس به دنبال آن دو فرستاده ايشان را پيدا كرده و از مخفيگاه بيرون آوردند ... پس دستور داد سر آن دو را از بدن جدا كردند ؛ وقتي كه خبر اين ماجرا به مادرشان رسيد نزديك بود كه قالب تهي كند ... بعد از مدتي بسر و عبيد الله در نزد معاويه به هم رسيدند ؛ پس معاويه رو به عبيد الله ( وخطاب به بسر) گفت : آيا اين پير مرد را ميشناسي اي كسي كه دو پسر بچه را كشتي ؟ گفت : آري من آن دو را كشته ام !! كه چه ؟ عبيد الله گفت : اگر شمشير داشتم مي فهميدي !!! بسر گفت : بيا و اين شمشير را بگير و با دستش به شمشيري اشاره كرد ؛ معاويه جلوي او را گرفته و او را بازداشت و گفت : واي بر تو اي پيرمرد ديوانه !!! مي خواهي به كسي شمشير بدهي كه دو پسرش را كشته اي ؟ انگار كه شيردلان بني هاشم را نمي شناسي ؛ قسم به خدا اگر شمشير را به او بدهي در ابتدا تو را كشته و سپس من را مي كشد ؛ عبيد الله گفت : خير ؛ در ابتدا تو را مي كشتم و سپس به سراغ بسر مي رفتم .

اما طبق برخي روايات ضعيف وي به امام حسن عليه السلام خيانت كرده و در مقابل گرفتن يك مليون درهم به سپاه معاويه پيوست :

اين مطلب در كتب ذيل نقل شده است :

ثم إن معاوية لما أقبل علي الحسن بن علي عليهما السلام وصالحه عبيد الله بن العباس بمسكن ودخل في طاعة معاوية فأكرمه معاوية وأدناه وأوفي له بصلحه وما ضمن له من المال

الغارات ثففي ج 2 ص 644 چاپخانه بهمن و ص 662

معاويه وقتي روي به حسن بن علي آوردن و با عبيد الله بن عباس در مسكن صلح نمود و وي اطاعت معاويه را قبول كرد ، پس معاويه او را اكرام نموده واو را از نزديكان خويش قرار داد و صلحنامه را در مورد او اجرا كرده و آنچه را از مال به او وعده داده بود به او داد .

فلما كان الليل أرسل معاوية إلي عبيد الله بن عباس أن الحسن قد راسلني في الصلح ، وهو مسلم الامر إلي ، فإن دخلت في طاعتي الان كنت متبوعا ، وإلا دخلت وأنت تابع ، ولك إن أجبتني الان أن أعطيك ألف ألف درهم ، أعجل لك في هذا الوقت نصفها ، وإذا دخلت الكوفة النصف الآخر ، فانسل عبيد الله إليه ليلا ، فدخل عسكر معاوية ، فوفي له بما وعده ، وأصبح الناس ينتظرون عبيد الله أن يخرج فيصلي بهم ، فلم يخرج حتي أصبحوا ، فطلبوه فلم يجدوه

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 42 چاپ دار احياء الكتب العربية

وقتي كه شب شد معاويه به نزد عبيد الله بن عباس فرستاده و به او گفت : حسن بن علي در مورد صلح با من نامه نگاري مي كند ؛ و او كار را به دست من سپرده است ؛ اگر تو الان در اطاعت من وارد شوي از حسن بن علي جلو خواهي افتاد ( و به من نزديك تر خواهي بود ) و گرنه او از تو جلو مي افتد ؛ و اگر الان سخن من را قبول كني يك ميليون درهم به تو خواهم داد كه اكنون براي تو نصف آن را پيش مي فرستم ؛ و وقتي به كوفه وارد شدم نيمه ديگر را به تو مي دهم ؛ نيمه شب عبيد الله از لشكر جدا شده و به لشكرگاه معاويه وارد شد ؛ معاويه نيز آنچه را به او وعده داده بود پرداخت كرد ؛ صبح گاه مردم منتظر بيرون آمدن عبيدالله براي نماز بودند اما وي بيرون نيامد تا آفتاب طلوع كرد ؛ پس به دنبال وي گشته اما او را نيافتند !!!

لازم به ذكر است كه به گفته برخي محققين اين روايات جداي از ضعف سند ، از جهت مضموني نيز ضعيف بوده و مي خواهند به ياوران و فرماندهان و نيز واليان از طرف امير مومنان و امام حسن ، اتهام ضعف و سستي در دين بزند .

در اين زمينه به كتاب صلح الحسن مرحوم شرف الدين مراجعه فرماييد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
1 | كاظم شغانبي | , ایران | ٠٧:٥٢ - ٠٧ دي ١٣٨٩ |
بسمه تعالي زمان خلافت امام حسن عليه السلام عبدالله ابن عباس والي بر مكه وباتوجه به اينكه ابن عباس حبر الائمه لقب داد ولي اين روايات در كتب مخالفين لاهل البيت سلام الله عليهم براي تضعيف ياوران وفرماندهان وواليان از طرف امير مومنان وامام حسن عليهم السلام بس يك اتهام جهت ضعف وسستي در دين بزند واين دسيسيه خط بني اميه واتباع بني اميه وهركز اين چنين اتفاق نيفتاده وبايد تاريخ بدقت خوانده شود
2 | حسين | , ایران | ٠٧:١٠ - ٠٣ بهمن ١٣٩٠ |
خوب بود
3 | عبدالرضا عبادي | , ایران | ١١:٠٦ - ٢٠ شهریور ١٣٩١ |
''انگار که شيردلان بني هاشم را نمي شناسي'' ... ابن عباس ياور امام علي ع وحسن ع بودند و اين روايات ضعيف جز براي پيشبرد مقاصد دشمنان اهل بيت عليهم السلام هدف ديگري دنبال نميکنند.
4 | داوود | , ایران | ١٢:٥٧ - ١٦ مهر ١٣٩١ |
باسلام. حذف کامنت هائي که باب ميل تان نيست کاردرستي نمي باشدخودتان مي دانيدکه ابن عباس يک انسان خائن بودواهل بيت عليهم السلام راخون به جکرنمودوفقط ادعاداشت "انامن الراسخين"!!!خيانت هاي اودرتاريخ ثبت شده نمي خواهدشمازحمت کشيده وخاک روي افعالش نمائيدشترسواري ودولّا دولّا نمي شود!اگرمي دانستم کامنت من راحذف نمي کنيدخيلي چيزهامي نوشتم ولي نيازي نيست که خودراخسته کنم.چهارتاساده لوح مثل آقاي عبادي درکامنت بالاآمده ورجزهاي توخالي مي خوانندکه"انگار که شيردلان بني هاشم را نمي شناسي'' آقاي عبادي اين شماهستيدکه ازتاريخ خبرنداريدکه بني هاشم ستمکارترين افرادبه اهلبيت عليهم السلام بوده اندازابي لهب وهندجگرخوارگرفته تابسياري ازامام زادگان وبني عباس ملعون وشافعي هاکه درمقابل مکتب امام صادق عليه السلام جبهه گرفت وتابسياري ازفرزندان مستقيم خودائمه که ائمه هدي عليهم السلام رازجردادند! آري بني هاشم همان عموزادهاي يهوداندوخوشابه حال هرکه ازخلائق که ايمان وتقواي الهي راداشت وازبندگان صالح خدابود.خودتان راگول نزنيد...که گفتم کامنتم خذف خواهدشدوگرنه مي گتم آنچه راهمه نمي گويند. انّ اکرمکم عندالله اتقکم.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
برخي از نظرات جهت تحقيق و دريافت جواب مناسب به آنها بايگاني شده شايد آنچه مد نظر شماست جزو اين گروه باشد لذا عجله نكنيد بناي ما تا حد امكان بر عدم حذف نظرات مي باشد ميل ما هم ملاك در حذف نيست كما اينكه بسياري از نظرات چنين خصوصيتي دارند ولي علني شده اند.
هند جگر خوار هم از قبيله بني هاشم نبوده است نسب وي طبق كتاب الإصابة في تمييز الصحابة به اين صورت است: «هند بنت عتبة بن ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف القرشية والدة معاوية بن أبي سفيان أخبارها قبل الإسلام مشهورة وشهدت أحدا وفعلت ما فعلت بحمزة...»
الإصابة في تمييز الصحابة ج 8 ص 11856، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
5 | داوود | , ایران | ٢٤:٥٣ - ١٦ مهر ١٣٩١ |
سلام.اتفاقاًدرموردنسب هندجگرخواريکي ازدانشجويان، ازاساتيدبزرگ سوال نمودوايشان درپاسخ گفتند"عده اي به دروغ وتحريف اينگونه نسب اورامعرفي مي کنند! ولي اوطبق اين آدرس هاي صحيح، بي شک ازبني هاشم است! واي کاش من آدرس هاي اين استادرايادداشت کرده بودم وچه زيباگفت علي عليه السلام که علم رابانوشتن مهارکنيددرعين حال اگرتوانستم سندآن راخدمت شمارائه مي دهم.گرچه اصل مطلب من به هندربطي نداردوهنديکي ازهزاران خائن به اهل ايمان است ديگران راکه گفتم چه مي کنيد؟همچون ابي لهب ها،زيدالنارها،جعفرکذاب ها،بسياري ازامام زادگان ونوادگان بي ايمان وشراب خواروسگ بازوميمون بازوفتنه گران عليه پداران معصوم خودچون داستان نوه امام صادق عليه السلام برعليه امام کاظم عليه السلام درزمان عباسيان وشهادت امام کاظم عليه السلام بخاطراين نوه منفورامام صادق عليه السلام که حتي امام کاظم عليه السلام به اوفرمود"بچه هاي من رايتيم نکن" و...که همه ازبني هاشم بودندومي دانيدکه هميشه ازبهترين ومخلص ترين ياران اهل بيت عليهم السلام ازقبائل غيربني هاشم بوده اندبگذريم موضوع واصل کامنت من درخصوص"ابن عباس" بودکه من درمورداومطالعات زيادي کرده ام بي شک اوشخصي ضعيف الايمان وبلکه خائن بود.
6 | علي عليپور | , ایران | ١٦:٢٢ - ٠١ آبان ١٣٩١ |
سلام و خسته نباشيد در مورد عبيدالله ابن عباس اين قول خيلي مشهور و متواتر نقل شده که به امام حسن خيانت کرد و اين خيانت او باعث شد بسياري از ياران امام از دور او پراکنده شده و به سپاه معاويه ملحق شوند . و اين عامل بود که امام ديد اطرافشان عده ي کمي مانده و لذا ناچار به ببعت با معاويه شد. در حالي که قبل از اين حرکت عبيدالله بن عباس سپاه امام حسن از نظر موقعيت نظامي کاملا در موضع برتر و قوي تر قرار داشت و جنگ با معاويه نتيجه اي جز شکست براي معاويه به همراه نميداشت . در فيلم تنهاترين سردار نيز اين موضوع به اين شکل نشان داده بود . اما اين مطلب شما به شدت در بنده شبهه ايجاد کرد که حقيقت کدام بوده است . لطفا پاسخ دهيد اگر اين ماجرا درست نيست پس چه چيزي باعث صلح امام حسن شد؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
بسياري از اقوال مشهور ضعيفند همانند اين سخن كه اصلاً در منابع شيعي سندي ندارد و سپاه معويه بسيار بيشتر از سپاه امام حسن ع بوده است و اندك سپاه امام حسن ع هم گوش به حرف امام نبوده اند آنها همانهايي بودند كه چندي پيش امام علي ع را خون جگر كرده بودند.
اگر سپاه امام حسن ع زياد بودند چرا ايشان شخصاً براي تكثير لشكر به منطقه مدائن رفتند؟
چرا ايشان را غافلگير كرده و مجروح كردند؟
چرا بعد از چندين روز تنها چهار هزار نفر جمع شدند؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
7 | علي للحج | , ایران | ١٩:٢٥ - ١٥ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام اينطوري نميشه که يکي يا بايد خائن باشه که اينطوري ميدان رو خالي کرد يا گيري داشته باشه پسراش که گروگان نبودن . پس خيانت کرده . چه بخاطر پول و چه به خاطر زبان مارگونه معاويه بهرحال امام رو تنها گذاشت و به معاويه پيوست . حالا علت يابي مهمه و نقل از منابع نيز ضروري ولي در هر حال امام تنها ماند و مجبور به صلح شد
8 | دانشجو | , ایران | ١٧:٠١ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام عليکم
مرحبا به شما
خيلي عذر مي خواهم اگر برايتان ممکن است منبعي برايم ارسال کنيد که موثق باشد و اين روايات را ضعيف شمرده باشد ضمنا اگر نام بزرگاني که فرموده ايد محققين اين روايات جداي از ضعف سند ، از جهت مضموني نيز ضعيف بوده و مي خواهند به ياوران و فرماندهان و نيز واليان از طرف امير مومنان و امام حسن ، اتهام ضعف و سستي در دين بزند برايم بگوييد ممنون مي شوم اگر همراه با آدرس باشد نور علي نور مي شود.
ممنون و سپاسگذار اگه ممکنه در جواب تعجيل کنيد

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ اين روايت در شرح نهج البلاغه و کتاب غارات ثقفي بدون سند ذکر شده است لذا حجيت ندارد.

موضوع تضعيف مضموني اين بحث هم در کتاب صلح الحسن ( ع ) تاليف الشيخ راضي آل ياسين، ص 136 تحت عنوان عبيدالله بن عباس بحث شده است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
9 | ص | , ایران | ١٢:٣٦ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٣ |
با سلام به حضور همۀ عزيزان؛
ما نبايد هرچه مي شنويم باور کنيم. اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند: باطل آنست که بگويي شنيدم و حق آنست که بگويي ديدم!
در زماني طولاني که حاکمان فاسق و فاسد بني اميه برجان و مال و ناموس مسلمانان حاکم شدند اخبار و شايعاتي چنين راه انداختن که ديگر برايشان کاري نداشت. عبيدالله بن عباس علاوه بر اينکه پسرعموي امام بزرگوارمان حسن بن علي (ع) بود، فرماندهي مؤمن،شايسته و دلير و مورد اعتماد آنحضرت بود و طبق عقايد ما شيعيان امامان ما معصوم از خطا هستند و هرگز در انتخاب کسي اشتباه نمي کنند اگر در انتخابشان مرتکب اشتباه مي شدند که فرقي با باصطلاح خلفايي چون ابوبکر و عمر و عثمان نداشتند، زيرا آنها هم از مثلا عواقب کار خالد بن وليد که به چه کارهايي در جنگ دست مي زند خبر نداشتند بنابراين مي توانستند مثلا بهانه بگيرند که گناهش به گردن آنها که اين فرمانده را انتخاب کردند نباشد. (جريان انتخاب خالد هم توسط پيامبر ص در يکي از نبردها (مسئله ديگري داشت که با خواندن جريان آن مي توانيد به آن پي ببريد و نه اينکه واقعاً پيامبر (ص) به خالد اعتماد داشته باشند.)
در زمان جنگ صفين نيز ، انتخاب از روي ناچاري ابوموسي اشعري در جريان حکميت توسط امام علي (ع) نيز کاملا با اين جريان تفاوت دارد چرا که آنجا خوارج امام را ناچار به پذيرفتن ابوموسي کردند ولي در اينجا امام حسن (ع) خود شخصاً فرمانده را انتخاب کردند و هيچ گونه تحميل يا ملاحظه کاري در ميان نبود و عليرغم وجود فرماندهان شجاع ديگري مانند قيس بن سعد، عبيدالله را ترجيح دادند.
آخر چگونه ممکن است؟! چطور اين همه سپاه تحت فرماندهي وي رفتند که هيچ کس از سپاهيان اسلام بويژه قيس بن سعد اصلاً خبردار نشد!! چرا از ميان اهل بيت هيچ کسي به اين موضوع اشاره اي نکرده و اخباري در اين زمينه نداده اند. چرا برادرش عبدالله که هميشه با امام حسن بود و برادران ديگر قثم ، تمام ، .... چرا اينها هيچ کدام در اين مورد نظري نداده اند . معاويه پس از صلح که از بني هاشم نوعي بازجويي (با ظاهر مسالمت آميز) مي کرد چرا هيچ گاه اين مسئله (چنانچه رخ داده باشد) را به رخشان نمي کشيد؟!
خوشحال مي شوم دست اندرکاران محترم اين سايت نظرشون رو در مورد نظر من بدهند. موفق باشيد. يا علي مدد- اللهم صل علي محمد و آل محمد

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ اينطور نبوده که ائمه طاهرين در مورد انتخاب فرماندهان شهرها و... از امور غيبي استفاده کنند بلکه طبق استعداد و توان افراد و شناختي که از آنها داشتند و مصالح ديگر اقدام به چنين کاري مي کردند، لذا امکان داشت افراد انتخاب شده دچار لغزش شوند که حضرت امير عليه السلام براي نظارت بر کار آنها جاسوساني قرار داده بودند تا اعمال آنها را گزارش کنند و در صورت لزم براي اصلاح آنها نامه مي نوشتند. کارهاي فرماندهان در دوره حضور در اين پست بر عهده خود آنهاست و در صورتي حاکم در اعمال آنها شريک است که در انتخاب آنها دقت لازم را نکرده باشد و يا بعد از ديدن لغزش، اقدامي براي اصلاح يا تغيير او نکرده باشند. ملاک عصمت در حکومت معصومين فقط شخص امام است و الا اگر قرار باشد فرماندهان هم هيچ لغزشي نکنند بايد آنها را هم معصوم بدانيم و معلوم است که چنين اعتقادي صحيح نيست. حالا که معلوم شد که معصوم نيستند پس امکان دارد لغزشي از آنها سر بزند اما فرق آنها با ديگر حکام اين است که امام معصوم فردي را که کمترين لغزش را دارد انتخاب مي کند و در صورت لغزش با او برخورد مي کند و بر حسن اجراي او نظارت دارد.

اما دليل شما در مورد عبيدالله بن عباس زيبا بود. مي تواند يکي از دلايل ساختگي بودن اين جريان باشد.

ممنون از شما

گروه پاسخ به شبهات

(1)
10 | رهام همدانم آرزوست... | , ایران | ٢٢:١٣ - ٢٤ مرداد ١٣٩٣ |
باسلام بنده خود از زبان آقاي دکتررجبي دواني شنيدم که عبيداله ابن عباس به امام حسن(ع) خيانت کرد.همچنين عبيدالله بن عباس با عبداله بن عباس فرق ميکند و باهم برادرند عبيداله بن عباس در زمان امام علي(ع) حاکم يمن بود ضمن اينکه باتوجه به وسعت قلمرو اسلام و کمبود نيروي مومن و متعهد واقعي که 25 سال پس از رسول خدا به انحراف کشيده و دچار تحريفات فراوان شده بود همين نيروها هم براي امام علي(ع) و امام حسن(ع) غنيمتي بود در عين حال امام حسن(ع) احتياط را از دست نداد و قيس بن سعد و سعد بن قيس را نيز معاون و مشاور او قرار داد.
«وقتي که شب شد معاويه کسي را نزد عبيد الله بن عباس فرستاده و به او گفت: حسن بن علي در مورد صلح با من نامه‌نگاري مي‌کند؛ و او کار را به دست من سپرده است؛ اگر تو الآن در اطاعت من وارد شوي از حسن بن علي جلو خواهي افتاد [و به من نزديک‌تر خواهي بود] و گرنه او از تو جلو مي‌افتد؛ و اگر الآن سخن من را قبول کني يک ميليون درهم به تو خواهم داد که اکنون براي تو نصف آن‌را پيش مي‌فرستم؛ و وقتي به کوفه وارد شدم نيمه ديگر را به تو مي‌دهم؛ نيمه شب عبيد الله از لشکر جدا شده و به لشکرگاه معاويه وارد شد؛ معاويه نيز آنچه را به او وعده داده بود پرداخت کرد؛ صبح‌گاه مردم منتظر بيرون آمدن عبيد الله براي نماز بودند اما وي بيرون نيامد تا آفتاب طلوع کرد؛ پس به دنبال وي گشته اما او را نيافتند!»سپاه عبيد الله به همراه هشت هزار نفر از سپاهيان، اردوگاه امام حسن(ع) را ترک گفت و به قرارگاه سپاه شام پيوستو مسئوليت اين خيانت‏ بزرگ به گردن عبيد الله افتاد و اين انحراف، بقاياى سپاه را سراسيمه کرد و وحدت اردوگاه امام را از هم پاشيد. اين نقشه خائنانه معاويه، موجب از هم پاشيدگى ارتش امام حسن مجتبي(ع) و سستى اراده سپاهيان شد و خيانت و فريب را در نبرد حق و باطل گسترش داد.
عبيد الله يک‌بار پيش از امام حسن(ع) نيز به جهت اين‌که روحيه جنگ‌آوري آن‌چناني نداشت، سپاه را رها کرده بود و آن هنگامي بود که از طرف امام على(ع) فرماندار يمن شد ولى در حمله بُسر بن ارطاة از يمن گريخت و فرزندانش را بجاى گذاشت تا به دست دشمن کشته شدند
منابع:
شرح نهج البلاغة، ج ‏16، ص 42.يعقوبي، احمد بن أبي يعقوب‏، تاريخ اليعقوبي، ج ‏2، ص 214، دار صادر، بيروت، چاپ اول، بي‌تا.کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 249؛ طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک(تاريخ طبري)، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج ‏5، ص 140، دار التراث، بيروت، چاپ دوم، 1387ق.
در مورد نظرات آقاي داود هم تقريباً با ايشان موافقم چنانکه حديثي داريم که ميفرمايد:يکي از دلايل غيبت امام عصر و عدم ظهور ايشان ترس از کشته شدن توسط سادات ميباشد!!!
11 | صالحي | , ایران | ٢٤:٤٢ - ١٩ آذر ١٣٩٣ |
مگر هرکس فاميل پيامبر(ص) باشد انسان خوبي است.زبير هم پرعمه امام علي(ع) بود اما عاقبتش چه شد
12 | احسان | , ایران | ٢٣:١٤ - ٠٤ مرداد ١٣٩٤ |
باعرض سلام مي خاستم درباره اعتبار دو كتاب ينابيع المودة قندوزي و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد در نزد اهل سنت بدونم ايا ميشه برا مناظره به اين دو كتاب استناد كرد

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
هر چند اين دو کتاب از منابع اهل سنت بشمار مي روند اما برخي بخاطر اينکه حقايقي در اين دو کتاب وجود دارد که حقانيت شيعه را ثابت مي کند لذا سعي دارند اين دو کتاب را به شيعه منتسب بکنند و از خود ندانند
ولي در هر صورت براي مناظره بهتر است از کتبي استفاده شود که آنها آن را قبول داشته و به آن استناد مي کنند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
13 | احسان | , ایران | ٠٠:٠١ - ٠٥ مرداد ١٣٩٤ |
باعرض سلام ميخاستم درباره ايه مودت يك سؤال بپرسم وان اينكه چرا خداونداجر رسالت را مودت قرار داده با اينكه علماي لغت مودت را به محبت معني كرده اند در حقيقت ميخاستم بدونم چه فرقي در لسان قران بين مودت و محبت ميباشدلطفااگه ميشه مقاله اي هم تو اين زمينه(فرق مودت و محبت)معرفي كنيدممنون ميشم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: واژه «مودّت» با واژه «محبت» فرق دارد مراد از مودّت، صرفِ محبت نيست. براى روشن شدن اين مطلب به بررسى موارد استعمال واژه مودّت در قرآن مى پردازيم. تا مشخص شود که مودت چيزي فراتر از محبت است . خداى تعالى در سوره مبارك ممتحنه، خطاب به مؤمنان مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ);سوره ممتحنه: آيه 1.
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، دشمن من و خود را اولياء خويش نگيريد كه با آن ها به مودّت برخورد كنيد... و هركس از شما به آنان مودّت نمايد، به تحقيق از راه راست گمراه شده است.
مواجه شدن با دشمنان خدا از روى مودّت، دو نتيجه در بردارد: اول اين است كه برخورد از روى مودّت با دشمنان خدا برابر است با قبول ولايت آنان و نتيجه ديگر گمراه شدن از راه راست است. پس مودّت چيز فراتر از محبتِ صرف است، زيرا صرف محبت داشتن به يك نفر، لزوماً به جهت ولىّ قرار دادن او نبوده و منجر به گمراهى از راه راست نيز خواهد شد. بنابراين در «مودّت» نوعى رابطه ولايتى همراه با تعهد و التزام وجود دارد و «مودّت»، محبتى است كه نوعى تعهد، التزام و پذيرش ولايت را در پى دارد
همچين در آيه ديگر آمده است:
وَقالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثانًا مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْض وَيَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا وَمَأْواكُمُ النّارُ وَما لَكُمْ مِنْ ناصِرينَ);عنكبوت: آيه 25.
و گفت شما بت هايىكه غير خدايند را به پرستش گرفتيد تا در زندگى دنيا مايه مودّت ميان شما باشند; سپس در روز قيامت برخى از شما برخى ديگر را تكفير و برخى، برخى ديگر را لعنت مى كند و جايگاه شما آتش است و دست هيچ يارى كننده اى نخواهيد داشت.
در اين آيه نيز اتّخاذ بت براى عبادت در دنيا دست مايه مودّت ميان كافران معرّفى شده است و همين مودّت در روز قيامت به انكار و لعن يكديگر تبديل خواهد شد. از همين تكفير و لعن كافران در روز قيامت استفاده مى شود كه در معناى مودّت نوعى اعتقاد و التزام نهفته است و اگر مودّت، صِرف محبت بود، بايد در قيامت به بغض تبديل مى شد، زيرا ضدّ محبت بغض است، نه كفر.
شاهد ديگرى بر اين كه مودّت اخصّ از محبت است، آيه 21 سوره روم است. خداى تعالى در اين آيه مى فرمايد:
(وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ في ذلِكَ َلآيات لِقَوْم يَتَفَكَّرُونَ);
و از نشانه هاى خدا اين است كه همسرانى از خودتان براى شما آفريد تا بدان ها آرامش يابيد، و در ميان شما مودّت و رحمتى قرار داد. قطعاً در آن نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند.
انسان با اندكى تأمل در رابطه ميان زن و شوهر، تصديق مى كند كه اين ارتباط بسيار شگفت انگيز و فراتر از محبتِ صرف است. پيوند زناشويى به قدرى شگفت انگيز است كه خداوند، عقلا و متفكران را به تأمل درباره آن ترغيب مى كند. أُنس ميان زن و شوهر محبتى است همراه با وفادارى، اميد و التزام طرفينى. زن و شوهر هر يك نسبت به همسر خويش نوعى پايبندى، تعهد و احساس وظيفه دارند و ارتباط زناشويى مسئوليت آور است; از اين رو خداوند از اين ارتباط و انس، به مودّت تعبير مى كند. در نتيجه روشن است كه از ديدگاه قرآن، «مودّت» با «محبت» مرادف نيست، بلكه اخصّ از آن است.
حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نيز از مسلمانان نسبت به اهل بيت خويش عليه و عليهم السلام چيزى فراتر از محبت صرف مى خواهد. شاهد اين ادّعا تعهدى است كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از انصار براى حمايت اهل بيتش گرفته است. براساس روايات متعدد، يكى از عهدهاى پيامبر با انصار اين بود كه آنان همان سان كه از همسر و فرزندان خويش محافظت مى كنند، به همان گونه از اهل بيت رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم نيز دفاع و حمايت كنند. بدين روى حضرت زهرا سلام الله عليها در جريان غصب خلافت و غصب فدك، به جهت عدم حمايت انصار از ايشان آنان را سرزنش فرمودند
اخصّ بودن «مودّت» از محبت، با توجه به آيه مودّت نيز روشن است، زيرا اگر استثناء در آيه، استثناء متصل باشد، مودّت اهل بيت عليهم السلام اجر رسالت خواهد بود; از اين رو بايد ميان رسالت پيامبر و اجر آن تناسب و تساوى باشد; زيرا اگر ميان يك شىء با ما به ازاء و مقابل آن تساوى و تناسب نباشد، هرگز عنوان اجر بر آن صدق نمى كند. بنابراين با ملاحظه عظمت رسالت خاتم الأنبياء صلّى الله عليه وآله وسلّم نزد خداوند مى توان به عظمت اجر آن نيز پى برد. از آن جا كه رسالت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم هدايت مردم به سوى خداوند است، ما به ازاء آن در پيش گرفتن راهى به سوى خداوند از سوى بندگان خواهد بود و اين امر تنها با مودّت اهل بيت عليهم السلام محقّق مى شود.
پس مودّت اهل بيت عليهم السلام محبت صرف نيست، بلكه ايجاد نوعى ارتباط ولايى با اهل بيت عليهم السلام است كه موجب هدايت بندگان به سوى خداوند مى شود.
هم چنين اگر استثناء در آيه را استثناء منقطع بدانيم، باز هم مودّت اهل بيت عليهم السلام مابه ازاء رسالت خواهد بود; زيرا براساس روايات، اين آيه در پاسخ مسلمانانى نازل شده كه قصد داشتند در مقابل زحمات پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و هدايت آنان، مالى به ايشان ببخشند و از آن حضرت قدردانى كنند، امابنابر قول به منقطع بودن استثناء در آيهپيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم اين كار را از آنان نپذيرفت و اجرى نطلبيد، اما از ايشان خواست كه نسبت به اهل بيتشان عليهم السلام مودّت داشته باشند. واجب كردن مودّت براى مسلمانان در اين مقام با اين كه طلب چنين چيزى همواره ممكن بودبه روشنى دلالت دارد كه مودّت اهل بيت عليهم السلام از مهم ترين و اساسى ترين امور در نزد خدا و رسول او بوده است. پس مراد از مودّت، صرف محبت نيست، بلكه محبتى است كه انقياد و فرمانبردارى در پى دارد، چنان كه خداى تعالى در سوره نساء مى فرمايد:
(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ);آل عمران: آيه 31.
بگو اگر خدا را دوست مى داريد، پس از من تبعيت كنيد تا خدا دوستتان بدارد.
بنابراين دوستى و محبت نسبت به خدا و اولياء الاهى لزوماً همراه با تبعيّت و اطاعت مطلق از ايشان است و معناى امامت و ولايت نيز چيزى جز تبعيّت و اطاعت نيست. پس لزوم مودّت اهل بيت عليهم السلام مستلزم وجوب تبعيّت از ايشان و مثبت امامت و ولايت آن بزرگواران است.
علامه حلّى در اين باره مى فرمايد:
الرابعة: قوله تعالى: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) ... ووجوب المودّة، يستلزم وجوب الطاعة; نهج الحق وكشف الصّدق: 175
دليل چهارم آيه (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)... و وجوب مودّت مستلزم وجوب اطاعت است.
ايشان در جاى ديگر مى نويسد:
لبرهان السّابع: قوله تعالى: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ في الْقُرْبى)... وغير عليّ عليه السّلام من الصحابة الثلاثة لا تجب مودّته، فيكون عليّ عليه السّلام أفضل، فيكون هو الإمام، لأنّ مخالفته تنافي المودّة. وامتثال أوامره يكون مودّة، فيكون واجب الطاعة، وهو معنى الإمامة;
برهان هفتم: آيه (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) است... و غير از على عليه السلام مودّت هيچ يك از صحابه و آن سه نفر واجب نيست. پس على عليه السلام افضل است، از اين رو او امام خواهد بود و از آن جهت كه مخالفت با او منافىِ مودّت است و مودّت او با امتثال اوامرش تحقق مى يابد، او واجب الإطاعه است و اين همان معناى امامت است.منهاج الكرامة: 122
ثانيا: وجوب محبّت مطلق بيان گر افضليت، افضليت نيز مستلزم امامت است .براساس آيه مودّت، محبت و مودّت اميرالمؤمنين عليه السلام به صورت مطلق واجب شده است. پس هركس كه خداوند محبتش را به طور مطلق واجب كرده باشد، به يقين محبوب ترين خلق خواهد بود و آن كه نزد خدا و رسولش محبوب تر باشد، به تحقيق افضل خلق است و آن كه بافضليت تر از همه باشد، مسلّماً امام خواهد بود; از اين رو اميرالمؤمنين على عليه السلام پس از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم امام است.
در تبيين مدّعا مى گوييم: لزوم محبت و مودّت اميرالمؤمنين عليه السلام به روشنى از آيه استفاده مى شود. هم چنين اين حقيقت كه اميرالمؤمنين محبوب ترين فرد نزد خدا و رسول خدا است از آيه قابل برداشت است، ضمن اين كه شواهد محكمى نيز بر اين امر دلالت دارند; از جمله حديث «طير مشوى».
براساس اين حديث، مرغ بريانى به حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم اهدا شد و رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم پيش از تناول آن دعا كردند و از خداى متعال چنين خواستند:
أللّهمّ ائتني بأحبّ خلقك إليك; خداوندا، محبوب ترين خلق نزد خودت را پيش من بفرست.
همچنين علاوه بر وضوح افضليت محبوب ترين خلق نزد خدا، شواهدى نيز بر اعتراف علماي سني بر اين حقيقت وجود دارد كه از آن جمله مى توان به موارد زير اشاره نمود:
1. كلامى كه قسطلانى و ابن حجر مكى از ولى الدين بن عراقى نقل كرده اند كه گفت:
المحبّة الدينيّة لازمة للأفضلية، فمن كان أفضل، كانت محبّتنا الدينية له أكثر;حبت دينى مستلزم افضليت است; پس هركه با فضليت تر باشد، محبت دينى ما به او بيشتر خواهد بود. المواهب اللدنيّة بالمنح المحمّدية: 2 / 704; الصواعق المحرقة: 1 / 187.
2. نظر فخررازى در تفسير آيه شريفه: (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ). وى درباره معناى محبت خداوند در ذيل آيه مى نويسد: المراد من محبّة الله تعالى له، إعطاؤه الثواب; مراد از محبت خداى تعالى به او، اعطاى ثواب از سوى خداوند به وى است.تفسير الرازي: 8 / 19
روشن است كه بيشترين ثواب مخصوص محبوب ترين كس است در نزد خداوند و آن كه ثواب بيشترى نصيبش گردد، قطعاً بافضيلت تر است.
بنابراين اين آيه دلالت بر ولايت مي کند نه صرف محبت
برگرفته شده از مباحث آيت الله ميلاني
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

 
14 | مسلم | , ایران | ٠١:٠٣ - ٠٨ مرداد ١٣٩٤ |
یک مطلبی مرا به تعجب اورد اینکه من مطمئنم که رسول خدا صل لله علیه و اله و سلم علم غیب داشتند اما در تواریخی مثل کامل ابن اثیر و فکر می کنم در طبقات امده ایشان به جنگ هایی می رفت که غافله قریش قبلا از انجا رد شده بود یا اینکه سریه هایی که بدون نتیجه رویا رویی با کفار تمام می شد
من سواد دینی از حوزه ندارم اما همین کتب تاریخ اسلام و کتب فقهی علمایگذشته را خواندم و تفاسیر شیعه از جدید و قدیم حالا یک چکیده ای از اسلام را اموخته ام که ان حقانیت امام امیرالمومنین علی علیه السلام است و خواری دشمنان انها اما سوالاتی هم دارم که یکی از انها این است که
در جریان حمله به خانه حضرت زهرا سلام الله علیه ایشان چند بار صدمه دیده است یک بار بین در و دیوار و یک بار در روی ایشان افتاده؟؟؟ طبق فرمایش خودشان در بحارالانوار
و قبر ایشان اگر مخفی است چرا حضرت امام حسن علیه السلام الله فرمودند مرا برای وداع به نزدیک قبر جدم و مادرمان ببر یا جایی که فرمود مرا پیش مادرمان در بقیع دفن کنید شاید من منابع را درست ندیدم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
 سوال اول می تواند متوجه بسیاری از پیامبران و امامان نیز باشد. مثلا امام حسین علیه السلام اگر می دانست کشته می شود چرا به کربلا رفت یا امام حسن علیه السلام اگر می دانست در موزه آب زهر هست چرا نوشید و ...
اما باید در خصوص علم غیب به این نکته توجه داشت که انبیاء و ائمه وظیفه نداشتند در تمام موارد، به علومی که از راه ‌های غیر عادی حاصل می‌شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینی آنان همواره طبق علومی بود که از راه‌های عادی پیدا می‌شد لذا رفتار آنان در زندگی مثل سایر مردم است، پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام  منافقان را خوب می‌شناختند و می‌دانستند که آن‌ها ایمان واقعی ندارند، ولی هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمی‌کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان بودند.  حتی در خصوص قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مطابق قوانین قضایی اسلام حکم می‌کردند و از علم لدنی  استفاده نمی‌کردند و در موردی که دلیل شرعی مثلا بر قاتل بودن متهمی وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمی‌کردند
در خصوص مواردی که ذکر کردید پیامبر صلی الله علیه و آله موظف نیست که حتما طبق علم غیب عمل کند
نتیجه این که پیامبران یا امامان (علیهم صلوات الله) جز در موارد خاص و بنابر مصلحت از علم غیب خود استفاده نمی کردند.
در خصوص مصائب حضرت زهرا علیها السلام به این آدرس رجوع کنید
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=8698
 مانند نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد:
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...» (بحار الانوار، ج30، ص293).
طبق این نقل بحارالانوار ماجرای آتش زدن درب خانه و پشت در قرار گرفتن حضرت زهرا سلام الله علیها و کشته شدن حضرت محسن و سیلی زدن عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها اشاره شده است.
درباره قبر حضرت فاطمه علیها السلام نیز باید گفت  قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی هست اما نه برای اهل بیت و برخی از خواص شیعه ، چون برخی از بزرگان شیعه از جمله سلمان و ... در تشییع جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها حضور داشته و از محل قبر آگاهی داشتند. و بنا بر وصیت خود حضرت قبرش مخفی ماند:
اما اینکه چرا  قبر ایشان مخفی است به این آدرس رجوع کنید
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5003
اما این که امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: ادفنوني عند قبر امي فاطمه. مرا كنار قبر مادرم فاطمه (س) به خاك بسپاريد.
(الدرة الثمينة في أخبار المدينة. محب الدين أبو عبد الله محمد بن محمود بن الحسن المعروف بابن النجار (المتوفى: 643هـ). ص 166. الناشر: شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم. عدد الأجزاء: 1
 مراد از قبر امی، مادر بزرگوارش «فاطمه بنت اسد» است که در قبرستان بقیع است باشد نه مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) چون اطلاق كلمه «ام» به مادر بزرگ، يك اطلاق شايع و گسترده است.  و شاهد آن : عبارت ابن حبان از علمای اهل سنت در کتاب عمدة الاخبار عباسی ص 153 آمده: دفن بالبقیع عند جدّته فاطمة بنت اسد بن هاشم. امام حسن مجتبی علیه السلام: در بقیع کنار قبر مادربزرگش فاطمه بنت اسد دفن شدند.
لذا مراد حضرت، مادر بزرگشان است و قرائن و شواهد نیز این را ثابت می کند که نباید کسی از قبر حضرت فاطمه علیها السلام آگاه باشد هر چند در برخی از نقلها امده است که ابتدا من را در کنار جدم اگر نشد در خانه حضرت علی و فاطمه علیهما السلام دفن کنید اگر نشد در بقیع دفن کنید
إذا أنا مت فاحفر لي مع أبى وإلا ففي بيت على وفاطمة وإلا ففي البقيع ولا ترفعن في ذلك صوتا فمات في شهر ربيع الأول سنة إحدى وخمسين بعد ما مضى من إمارة معاوية عشر سنين وهو بن تسع وأربعين سنة وصلى عليه سعيد
الثقات  ج 3   ص 68
این نقل و نقلهای فراوان دیگر مانند نقل شیخ مفید این را ثابت می کند که حضرت دفن در کنار
مادر بزرگشان مراد بوده است
 وَ احْمِلْنِي عَلَى سَرِيرِي إِلَى قَبْرِ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِي إِلَى‏ قَبْرِ جَدَّتِي‏ فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ؛ ج‏2 ؛ ص17
هر چند در برخی از روایات بجای «جدتی» «امی»آمده اما شواهد این ثابت می کند مراد فاطمه بنت اسد علیها السلام است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
15 | پیروز | , سنگاپور | ٠٩:٠٤ - ٠٨ مهر ١٣٩٤ |
با سلام
خیلی جالب است به نظر مشکل اصلی سریالهای ضعیف السناریو خودمان است با کارشناسان قدرتمندشان و کارگردانهایی که معتقدند برای جلب بیننده لازم است تاریخ سازی!! (مستند به نقل از کارگردان مشهور آقای ... ) کنیم .
16 | ص | , ایران | ٠٣:٤٦ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٩٥ |
اولا: این داستان ساختگی است و سند ندارد.
در ثانی: منظور از خویشاوندان پیامبر ص خاندان عبدالمطلب است و همخون پیامبرص . پسرعمه همخون و خاندان پیامبر به حساب نمی آید.
درکتاب اسرار آل محمد (ص) :از سلیم بن قیس هلالی
اي مردم، امیدهاي شما به شفاعت من است، آیا اهل بیت من از آن عاجزند؟
هر کس که از نسل جدم عبد المطلب بدنیا آمده باشد و خدا را با توحید و بدون آنکه شرکی قائل شود ملاقات کند، او را وارد
بهشت میکند، اگر چه گناهانش بعدد ریگها وکف دریاها باشداي مردم، اهل بیت مرا در حیات من و پس از من بزرگ بشمارید و به ایشان اکرام کنید و آنان را فضیلت دهید. اي مردم، اهل بیت مرا در حیات من و پس از من بزرگ بشمارید و به ایشان اکرام کنید و آنان را فضیلت دهید برای احدی جایز نیست به احترام دیگري از جایش برخیزد مگر براي اهل بیتم. اگر من حلقه درب بهشت را بگیرم و سپس پروردگار برایم تجلّی کند و من به سجده در آیم و به من اجازه شفاعت داده شود کسی را بر اهل بیتم مقدّم نمیدارم.
در کتاب قریش : نوشته علی کورانی عاملی
از ابن عبّاس روايت شده :كه صَفيّه، عمّه ی پيامبرص، به نزد او شكايت كرد و گفت عمر بن خطّاب آمد و به من گفت: خويشاوندی ات با رسو ل خدا هيچ فايده و نفعی برايت ندارد! پيامبر(ص) ناراحت شد و گفت: ای بلال، بانگ نماز كن! پس بلال مردم را به نماز فراخواند،پيامبرص بالای منبر رفت و خدای را سپاس و ثنا گفت و فرمود: آنها را چه شده كه ادّعامی كنند، خويشاوندی با من، سود و نفعی ندارد! هر حَسَب و نَسَبی در قيامت گسسته است، جزسبب و نسب من. به درستی كه اين پيوند در دنيا و آخرت، برقرار است.
عبّاس(عموی پیامبرص) به پيامبرص شكايت كرد و گفت:ای رسو ل خدا! وقتی قريشيان همديگر را میبينند با رويی خوش و گشاده به هم مینگرند، ولی وقتی ما را میبينند، به چهرهای ديگر با ما روبه رو میشوند! پيامبرص به شدّت نا راحت شد وگفت: به آن كه جانم به دست اوست، ايمان به د ل كسی راه نمیيابد، مگر اينكه به خاطر خدا و .پيامبرش، شما را دوست بدارد.
لطفا نظر من رو هم بذارید. با سپاس از شما
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب