2017 December 12 - سه شنبه 21 آذر 1396
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
کد مطلب: ٥١٣٦ تاریخ انتشار: ١٩ آذر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 45934
پرسش و پاسخ » اهل سنت
چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟

 

سؤال كننده : سوده اميني

پاسخ :

طبق روايات صحيح السندي كه در بسياري از كتاب هاي اهل سنت وجود دارد ، اين دو لقب مبارك ، از القاب اختصاصي آقا امير المؤمنين عليه السلام بوده است ؛ اما اهل سنت تلاش كرده اند كه اين فضليت را براي خلفاي ديگر نقل كنند . ما به چند روايت اشاره مي كنيم .

1 . بسياري از علماي اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزويني در سننش كه يكي از صحاح سته اهل سنت به شمار مي آيد ، با سند صحيح نقل كرده :

عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا كَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ .

سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ، ج3 ، ص 26 و المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج3 ، ص 112 وتلخيص آن ، تأليف ذهبي در حاشيه همان صفحه ، و تاريخ طبري ، ج2 ، ص 56 ، والكامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطين ، حمويني ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائي ، ص 46 با سندي كه تمام روات آن ثقه هستند ، و تذكرة الخواص ، ابن جوزي ، ص 108 و ده ها سند ديگر .

عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اكبر هستم ، پس از من جز دروغگو كسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي خواندم .

محقق سنن ابن ماجه در ادامه مي نويسد :

في الزوائد : هذا إسناد صحيح . رجاله ثقات . رواه الحاكم في المستدرك عن المنهال . وقال : صحيح علي شرط الشيخين .

(بوصيري) اين روايت را در زوائد (سنن ابن ماجة) نقل كرده و گفته است : " سند آن صحيح و راويان آن مورد اعتماد هستند " . همچنين حاكم نيشابوري آن را نقل كرده و گفته است : " اين روايت طبق شرائط مسلم و بخاري صحيح است " .

2 . ابن قتيبه دينوري در كتاب المعارف مي نويسد :

عن معاذة بنت عبد الله العدوية سمعت علي بن أبي طالب علي منبر البصرة وهو يقول أنا الصديق الأكبر آمنت قبل ان يؤمن أبو بكر وأسلمت قبل أن يسلم أبو بكر .

المعارف - ابن قتيبة - ص 169 و تهذيب الكمال - المزي - ج 12 - ص 18 - 19 و البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 370 و ... .

معاذه دختر عبد الله گويد كه از علي بن أبي طالب عليه السلام شنيدم كه بر بالاي منبر بصره مي فرمود : من صديق اكبر هستم ، ايمان آوردم قبل از آن كه ابوبكر ايمان بياورد ، اسلام آوردم قبل از آن كه ابوبكر اسلام بياورد .

3 . ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كرده اند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلمفرمود :

" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم .

مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع) - أبي بكر أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص 331 و الجامع الصغير - جلال الدين السيوطي - ج 2 - ص 115 و كنز العمال - المتقي الهندي - ج 11 - ص 601 و فيض القدير شرح الجامع الصغير - المناوي - ج 4 - ص 313 و تفسير الرازي - الرازي - ج 27 - ص 57 و تفسير البحر المحيط - أبي حيان الأندلسي - ج 7 - ص 442 و تفسير الآلوسي - الآلوسي - ج 16 - ص 145 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 42 - ص 43 و ج 42 - ص 313 و المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 310 و ...

صديقان سه نفر هستند : حبيب نجار ، مؤمن آل ياسين ، حزقيل مؤمن آل فرعون ، و علي بن أبي طالب عليه اسلام كه او برتر از آن ها است .

اگر لقب ابوبكر نيز صديق بود ، بايد پيامبر اسلام متذكر مي شد و به جاي الصديقون ثلاثة ، مي فرمود : « الصديقون اربعة » و ابوبكر را نيز داخل آن مي كرد ؛ از اين رو نامگذاري ابوبكر به صديق با حصر صديق در آن سه نفر از سوي نبي مكرم اسلام نمي سازد .

جالب اين است كه جلال الدين سيوطي ، مفسر و اديب مشهور اهل سنت در كتاب الدر المنثور و نيز قندوزي حنفي در ينابيع المودة عين همين روايت را با كمي تفاوت از كتاب تاريخ بخاري اين گونه نقل مي كنند :

وأخرج البخاري في تاريخه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم الصديقون ثلاثة حزقيل مؤمن آل فرعون وحبيب النجار صاحب آل ياسين وعلي بن أبي طالب .

الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 5 - ص 262 و ينابيع المودة لذوي القربي - القندوزي - ج 2 - ص 400

ولي وقتي به نسخه هاي مختلف تاريخ صغير و تاريخ كبير بخاري مراجعه مي كنيم ، اين روايت را در آن نمي يابيم . اين نيز يكي ديگر از ظلم هاي است كه دشمنان امير المؤمنين در حق آن حضرت مرتكب شده اند و قصد داشته اند كه با اين كار فضائل بي حد و حصر امير المؤمنين عليه السلام را از چشم مردم دور نگهداراند ؛ غافل از اين كه قبل از آن ها برخي از علماي خودشان اين مطلب را ديده و نقل كرده اند .

اعتراف علماي اهل سنت بر جعلي بودن اين دو لقب براي ابوبكر و عمر :

از طرف ديگر بسياري از علماي اهل سنت اعتراف كرده اند كه اين دو لقب ، شايسته ابوبكر و عمر نيست و حديث آن جعلي است . ابن جوزي ، عالم معروف اهل سنت در كتاب الموضوعات مي نويسد :

عن أبي الدرداء عن النبي صلي الله عليه وسلم قال : «رأيت ليلة أسري بي في العرش فرندة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق».

أبي درداء از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي كند كه آن حضرت فرمود : در شب معراج ديدم كه در عرش خداوند بر لوحي سبز با نور سفيد نوشته شده بود « خدايي جز خداي يكتا نيست ، محمد صلي الله عليه وآله وسلم رسول او است ، ابوبكر صديق و عمر فاروق است ! .

بعد در نقد روايت مي نويسد :

هذا حديث لا يصحّ ، والمتّهم به عمر بن إسماعيل قال يحيي : ليس بشئ كذّاب ، دجال ، سوء ، خبيث ، وقال النسائي والدارقطني : متروك الحديث .

الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327 .

اين حديث صحيح نيست و كسي كه به آن متهم است عمر بن اسماعيل است . يحيي بن معين در باره او گفته است : سخن او ارزش ندارد ، دروغ گو است ، آدمي بد و خبيث است . نسائي و دارقطني گفته اند : حديث او متروك است .

و در جاي ديگر مي نويسد :

هذا باطل موضوع وعلي بن جميل كان يضع الحديث ... .

الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 336 .

اين روايت باطل و ساختگي است و علي بن جميل حديث جعل مي كرده است

و در جاي سوم مي گويد :

هذا حديث لا يصح عن رسول الله صلي الله عليه وسلم . وأبو بكر الصوفي ومحمد بن مجيب كذابان ، قاله يحيي بن معين .

الموضوعات ، ج1 ، ص337 .

اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم صحيح نيست ؛ زيرا ابوبكر صوفي و محمد بن مجيب هر دو دروغگو هستند ، اين سخن را يحيي بن معين گفته است .

هيثمي نيز بعد از نقل روايت مي نويسد :

رواه الطبراني وفيه علي بن جميل الرقي وهو ضعيف .

مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج9 ، ص58 .

اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن علي بن جميل رقي است و او ضعيف است .

و متقي هندي بعد از نقل آن مي گويد :

كر وفيه محمد بن عامر كذّاب

كنز العمال ، ج13 ، ص236 .

ابن عساكر آن را نقل كرده و در سند آن محمد بن عامر ، دروغگو است .

ابن حبان بعد از نقل دو روايت در اين باره ، مي نويسد :

وهذان خبران باطلان موضوعان لا شكّ فيه ، وله مثل هذا، أشياء كثيرة يطول الكتاب بذكرها .

كتاب المجروحين ، ج ج2 ، ص116.

شكي نيست كه اين دو روايت باطل و ساختگي است . روايات بسياري همانند آن وجود دارد كه با ذكر همه آن ها كتاب ما طولاني خواهد شد .

ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي نيز بعد نقل روايت مي گويند :

هذا باطل ، والمتهم به حسين .

ميزان الاعتدال ، ذهبي ، ج1 ، ص540 و لسان الميزان ، ابن حجر ، ج2 ، ص295 .

اين روايت باطل است و متهم به آن حسين است .

و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در اين باره مي گويد :

فإنّه حديث ضعيف في إسناده من تكلم فيه ولا يخلو من نكارة ، والله أعلم .

البداية والنهاية ، ج7 ، ص230 .

اين حديث ضعيفي است و در سند آن كسي است كه در باره او سخن ها گفته شده و سخن او از منكرات خالي نيست .

نخستين بار اهل كتاب عمر را فاروق ناميدند :

محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي نويسند :

قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلي الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا .

الطبقات الكبري - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 51 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثير - ج 4 - ص 57 .

ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است .

و نيز ابن كثير دمشقي سلفي در ترجمه عمر بن الخطاب در كتاب معتبر البداية والنهاية مي نويسد :

عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزي ... أبو حفص العدوي ، الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك أهل الكتاب

البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 150 .

عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، گويند كه اهل كتاب اين لقب را به عمر دادند .

در نتيجه ، لقب «صديق» مخصوص امير المؤمنين است و هر آن چه اهل سنت از زبان پيامبر اسلام در باره ابوبكر نقل كرده اند ، ساخته و پرداخته ديگران است ؛ همان طور كه لقب «فاروق» نيز از آنِ امير المؤمنين بوده و اهل كتاب آن را به خليفه دوم هديه كرده اند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
201 | مجنون و عاشق سينه چاك اهل البيت س | , ایران | ١١:٤٢ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام برشما.لطفا سند اين روايت که صديقان سه نفر هستند را برسي کنيد براي من.آيا طريق هاي مختلف نقل شده؟

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ در کتب اهل سنت سه نفر اين روايت را از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل کرده اند: سلمان و ابن عباس و ابي ليلي که البته سندشان صحيح نيست و در كتب شيعه هم طرق ديگري دارد که آن را به حد تواتر مي رساند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
202 | مجنون و عاشق سينه چاك اهل بيت | , ایران | ١٠:٣٤ - ١٥ خرداد ١٣٩٣ |
سلام بر اساتيد.اهل سنت ميگويند عبادابن عبدالله جرح مفسر دارد و روايت او در روايت اينکه مولا فرمودند جز دروغگو کسي خود را صديق نمينامد ضعيف است:
اما عباد بن عبد الله الأسدى:
ضعيف على اختلاف مراتب الضعف. لسان الميزان ج 9 ص 334
2076 - عباد بن عبد الله الأسدي: عن علي، ضعفه ابن المديني وغيره. ديوان الضعفا ج 1 ص 207
قال الْبُخَارِي: فِيهِ نظر. التاريخ الكبير: 6 / الترجمة 1594. و مي دانيم فيه نظر امام بخاري بسيار براي راوي گران تمام مي شود.
ذهبي بعد از آوردن حديث انا صديق اکبر مي گويد: قلت: هذا كذب على علي.، قال ابن المديني: ضعيف!
ميزان الاعتدال ج 2 ص 628
وذكره ابن الجارود في جملة الضعفاء. وكذلك أبو جعفر العقيلي. وقال أبو محمد بن حزم في كتاب "المحلى": وعباد هذا مجهول بالنقل. وفي كتاب أبي الفرج البغدادي: روى عن علي أحاديث لا يتابع عليها، وقال علي بن المديني: ضعيف الحديث.
وفي كتاب " الموضوعات ": كان متهما وضرب الإمام أحمد على حديثه عن علي " أنا الصديق الأكبر " وقال: هو منكر. قال المزي ومن الأوهام اکمال تهذيب الکمال ج 7 ص 177

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا: شما يک راوي از اهل سنت بياوريد که متهم به تدليس و يا ضعف نباشد همچنانکه خود علماي اهل سنت اعتراف کرده اند اکثر راويان ثقه حتي صحابه نيز در آنها حرف و حديث هست. ذهبي در اين باره گويد:قال الذهبي: وما زال يمر بي الرجل الثبت وفيه مقال من لا يعبأ به ، ولو فتحنا هذا الباب على نفوسنا لدخل فيه عدة من الصحابة والتابعين والأئمة ، فبعض الصحابة كفَّر بعضهم بتأويل ما ، والله يرضى عن الكل ويغفر لهم ، فما هم بمعصومين ، وما اختلافهم ومحاربتهم بالتي تليّنهم عندنا أصلاً. انتهى قوله. مقدمة كتاب: الرواة الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردّهم، ص23. تا آنجا که بيش از 400 نفر از رجال بخاري متهم به ضعفند

لذا هرچند عباد بن عبدالله تضعيف دارد اما توثيق نيز دارد عجلي در معرفة الثقات گويد:

عباد بن عبد الله الأسدي كوفى تابعي ثقة

معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم ، ج2 ص17 ، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح العجلي الكوفي نزيل طرابلس الغرب ، دار النشر : مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية - 1405 - 1985 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد العليم عبد العظيم البستوي

ابن حبان نبز او را در الثقات آورده است:

عباد بن عبد الله الأسدي من أهل الكوفة . الثقات ج5 ص141 محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي ، دار النشر : دار الفكر - 1395 - 1975 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : السيد شرف الدين أحمد

ثانيا: تصحيح يک روايت توسط يک عالم حديث در پذيرش آن روايت کفايت مي کند و آن روايت قابل احتجاج است: شوکاني در اين خصوص گويد

وَهَكَذَا يَجُوزُ الاحْتِجَاجُ بِمَا صَحَّحَهُ أَحَدُ الْأَئِمَّةِ الْمُعْتَبَرِينَ مِمَّا كَانَ خَارِجًا عَنْ الصَّحِيحَيْنِ ، وَكَذَا يَجُوزُ الاحْتِجَاجُ بِمَا كَانَ فِي الْمُصَنَّفَاتِ الْمُخْتَصَّةِ بِجَمْعِ الصَّحِيحِ ، كَصَحِيحِ ابْنِ خُزَيْمَةَ وَابْنِ حِبَّانَ وَمُسْتَدْرَكِ الْحَاكِمِ وَالْمُسْتَخْرَجَات عَلَى الصَّحِيحَيْنِ ؛ لِأَنَّ الْمُصَنِّفِينَ لَهَا قَدْ حَكَمُوا بِصِحَّةِ كُلِّ مَا فِيهَا حُكْمًا عَامًّا ، وَهَكَذَا يَجُوزُ الاحْتِجَاجُ بِمَا صَرَّحَ أَحَدُ الْأَئِمَّةِ الْمُعْتَبَرِينَ بِحُسْنِهِ ؛ لِأَنَّ الْحَسَنَ يَجُوزُ الْعَمَلُ بِهِ عِنْدَ الْجُمْهُورِ

جايز است به آن ان روايتي که يکي ا ز ائمه معتبر در غير صحيحين، تصحيح کرده‌اند، احتجاج نمود همچنين جايز است به آن چيزي که در مصنفات که مخصوص جمع روايات صحيح مانند صحيح اين خزيمه، اين حيان، مستدرک حاکم و مستخرجات بر صحيحين احتجاج کرد همچنين جايز است به آنچه که يکي از ائمه حديث به حسن بودن يک روايتي حکم کرده‌اند، احتجاج کرد چون در بين جمهور جايز است به حسن عمل کرد

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى 1255هـ)، نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقي الأخبار، ج 1 ص 15، ناشر: دار الجيل، بيروت – 1973.

ابن تيميه نيز گويد: اهل الاسلام متفقين على الاحتجاج بما صححه اهل العلم بالحديث من اي مصر كان وصنف أبو داود السجستانى مفاريد اهل الامصار يذكر فيه ما انفرد اهل كل مصر من المسلمين من أهل العلم بالسنة . اهل اسلام رواياتي را که اهل عالم حديث تصحيح کرده اند،بر قبول آن اتفاق دارند .كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه ج 20 ص 317

لذا روايت فوق که داراي تصحيح بود مورد قبول است

ثالثا:روايات ديگر نيز در مورد صديق اکبر بودن حضرت در کتب اهل سنت وجود دارد، موجب تعدد طرق روايت مي شود که اصلا نياز به بررسي سند ندارد شما مي توانيد با جسجو کردن عبارت «وهذالصديق الاکبر» به اين موضوع پي ببرد

رابعا: همچنانکه علماي اهل سنت اعتراف کرده اند، کساني که حکم به جعلي بودن اين روايت کرده اند، بخاطر سند ر وايت نبوده است بلکه بخاطر متن روايت بوده است همچنانکه سندي گويد: فَكَأَنَّ مَنْ حَكَمَ بِالْوَضْعِ حَكَمَ عَلَيْهِ لِعَدَمِ ظُهُورِ مَعْنَاهُ لَا لِأَجْلِ خَلَلٍ فِي إِسْنَادِهِ وَقَدْ ظَهَرَ مَعْنَاهُ بِمَا ذَكَرْنَا.

حاشية السندي على سنن ابن ماجه = كفاية الحاجة في شرح سنن ابن ماجه، محمد بن عبد الهادي التتوي، أبو الحسن، نور الدين السندي (المتوفى: 1138هـ) الناشر: دار الجيل - بيروت، بدون طبعة ص 58

البته چون اين روايت بطلان صديق بودن ابوبکر را ثابت مي کند لذا مجبور شده اند اين روايت را جعلي بدانند. هرچند اين روايت را تلاش بکنند جعلي بدانند اما با روايت صحيح بخاري که حضرت علي عليه السلام شيخين را دروغگو و خائن مي دانست، چکار مي کنند؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
203 | ابو اسحاق | , ایران | ١٥:٢٥ - ١٧ خرداد ١٣٩٣ |
بنام خدا
با سلام و خسته نباشيد به گروه پاسخ به شبهات
اگه ممکنه روايت زير که در مسند زيد مي باشد رو برايم ترجمه کنيد:
(648)- [1 : 362] عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ K: قَالَ لِي رَبِّي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي: " مَنْ خَلَّفْتَ عَلَى أُمَّتِكَ يَا مُحَمَّدٌ؟ " قَالَ: أَنْتَ أَعْلَمُ يَا رَبُّ، قَالَ: " يَا مُحَمَّدٌ، إِنِّي انْتَخَبْتُكَ بِرِسَالَتِي وَاصْطَفَيْتُكَ لِنَفْسِي فَأَنْتَ نَبِيِّي وَخِيرَتِي مِنْ خَلْقِي، ثُمَّ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ الطَّاهِرُ الْمُطَهَّرُ الَّذِي خَلَقْتُهُ مِنْ طِينَتِكَ وَجَعَلْتُهُ وَزِيرَكَ، وَأَبَا سِبِطَيْكَ السَّيِّدَيْنِ الشَّهِيدَيْنِ الطَّاهِرَيْنِ الْمُطَهَّرَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَزَوْجَتُهُ خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَنْتَ شَجَرَةٌ، وَعَلِيٌّ أَغْصَانُهَا وَفَاطِمَةُ وَرَقُهَا، وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ ثِمَارُهَا خَلَقْتُكُمْ مِنْ طِينَةِ عِلِّيِّينَ، وَخَلَقْتُ شِيعَتَكُمْ مِنْكُمْ، إِنَّهُمْ لَوْ ضُرِبُوا عَلَى أَعْنَاقِهِمْ بِالسُّيُوفِ لَمْ يَزْدَادُوا لَكُمْ إِلَّا حُبًّا "، قُلْتُ: يَا رَبُّ، وَمَنِ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: " أَخُوكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ "، قَالَ: بَشَّرَنِي بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَأَبْنَائِي الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَذَلِكَ قَبْلَ الْهِجْرَةِ بِثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ
مسند زيد ،ج 1،ص 363
با تشکر

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

ترجمه روايت به اين صورت است

پيغمبر (ص) فرمود: در شب معراج، پروردگارم بمن گفت، اى محمّد چه كسى را به خلافت خود بر امّت، گمارده ‏اى گفتم پروردگارا تو داناترى، گفت: اى محمّد من ترا به رسالت برگزيدم و براى خويش انتخابت كردم، تو پيغمبر من و برگزيده من از ميان آفريدگان منى، و پس (از تو) آن صدّيق اكبر و آن پاك و پاكيزه نهادى است كه او را از سرشت تو آفريدم و وى را وزير تو ساختم و پدر دو سبط پاك و پاك نهاد تو،- آن دو سرور جوانان اهل بهشت قرار دادم و همسر او بهترين زنان جهان است تو، درختى، و على شاخه و فاطمه برگ و حسن و حسين بار آن درخت‏اند.آن دو را از سرشت عليّين آفريدم و شيعه شما را از (طينت) شما ساختم، چه اگر گردنهاى آنان را به شمشير بزنند، بر مهرشان نسبت بشما مى‏افزايند، گفتم: پروردگارا صديق اكبر كيست؟ فرمود: برادرت على بن ابى طالب است.

و پيامبر (ص) آن را بر من علي و فرزندانم حسن و حسين بشارت داد و اين واقعه قبل از سه سال از هجرت اتفاق افتاد بود

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
204 | ابو اسحاق | , ایران | ٢٤:٥٣ - ١٨ خرداد ١٣٩٣ |
بنام خدا
با سلام مجدد
يه سوال ديگه اينکه اين کتاب يعني مسند زيد مورد تاييد اهل سنت مي باشد؟
چونکه بنده اين کتاب رو در نرم افزار جوامع الکلم که مخصوص اهل سنت مي باشد پيدا کردم وگرنه اگه مورد تاييدشون نباشه در اين نرم افزار چيکار ميکرد. ولي اگه اطلاعات ديگه اي داريد ممنون ميشم در اختيارم قرار دهيد.
با تشکر

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

مجموعه ى فقهى و حديثى كه به «مسند امام زيد» معروف است. دانشمندان زيدى نسبت اين كتاب را به زيد پذيرفته و بر آنند كه اين نخستين كتابى است كه در فقه و حديث نگارش يافته است، و برخى از آنان آن را شرح كرده اند كه مفصل ترين آنها شرح قاضى شرف الدين، حسين بن احمد سياغى يمنى (متوفّاى 1221 ق) است، و «الروض النظير فى شرح مجموع الفقه الكبير» نام دارد.گرچه شارح، محور كار خود را مسند امام زيد قرار داده است، ولى بر اثبات مطالب آن به شيوه ى مورد قبول در فقه اهل سنّت استدلال كرده است؛ يعنى به مراسيل و موقوفات صحابه، و نيز قياس و مانند آن استناد نموده است. از اين رو، به فقه اهل سنّت شباهت بسيار دارد، بدين جهت شيخ محمد بخيت مطيعى حنفى مصرى در تقريظ خود بر كتاب نوشته است: «اين كتاب در معظم احكام با مذهب امام ابوحنيفه موافق است» بر گرفته از فرق و مذاهب کلامي. علي رباني گلپايگاني، درس چهاردهم: تاريخ پيدايش زيديّه و عقايد زيد بن على

جهت اطلاع بيشتر در اين خصوص به مقاله «مقدار ارزش و اعتبار مسند زيد شهيد» در سايت مجمع جهاني شيعه شناسي رجوع کنيد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
205 | رضا | , ایران | ١١:٥٥ - ٢٩ خرداد ١٣٩٣ |
من يک مثنوي گفتم در 200 بيت از فضائل اميرالمومنين چند بيتش ه مناسب اين موضوع هست رو ميذارم
من يداله ، حجت اله ، آيت واله ، صيف حق
من ولي اله ، صراط المستقيمم ، نور حق
اين منم فاروق و صديق و قسيم روز حشر
کرده ام نام خدا را در زمين چون بهر نشر
من نيم محتاج اين القاب سرقت رفته ام
من عليّم ،عين حق ، حق با من است و حق منم
من عليّم صاحب تيغ خدا آن ذوالفقار
هرگزم نشنيده مردم قصۀ ترس و فرار

کساني که در همه جنگها از ميادين فرار ميکردن خود را در پناه القاب امير المومنين پنهان کردن
ميشه گفت اين هم از سخاوت مولاست
عمر در جاي اعتراف کرد که در يکي از جنگها چنان فرار ميکردم به بالاي کوه مثل بز کوهي
206 | موسي | , ایران | ١٨:٥٠ - ٠١ مهر ١٣٩٣ |
باسلام برادر اول شما بفرمايد از چه فرقي هستيد تاجواب شما را بدهم که لقب ابوبکروعمر(رض)چه کسي گذاشته
207 | جواد | , ایران | ١٩:١٠ - ٢٢ مهر ١٣٩٣ |
سلام عليكم
به نظر من انسان كافيه فقط تعصب رو كنار بزاره و با انصاف تحقيق كنه . هيچ انسان منصفي نميمونه كه حق رو تشخيص نده و فقط انسانهاي معاند و بي وجدان حق رو نميبينن... همانا چشمها كور نميشوند بلكه قلبها كه در سينه اند كور ميشنود... اين رو تجربه هم ثابت كرده . كا فيه ببينين علماي كدوم مذهب به دين ناب محمدي ميپيوندند تا جايي كه بجاي اينكه با اون بحث و گفتگو كنن اونرو در خيابانها با طناب ميبندن و با چوب و سنگ ميكشن . رحمت خداوند بر روح حسن شحاته
208 | مسلمان | , ایران | ٢٠:٣٧ - ١٥ آبان ١٣٩٣ |
سلام برادرم اسماعيل! کاملا با شما موافق هستم!!!من شيعه هستم و دوستان صميمي ام اهل تسنن هستن. تو وبلاگ هاي مختلف گفتم ک دشمن واقعي ما يکي ديگه ست و ما بايد تلاش کنيم وحدت امت را حفظ کنيم . اما متاسفانه هم در اهل تشيع و هم در اهل تسنن افراد متعصبي وجود دارند ک فقط با لعن فرستادن و کلمات رکيک ميخوان حرفشونو اثبات کنن. نميدونم چرا اين افراد به جاي ديدن اختلافا، اشتراکات زيادي ک بينمون هست رو نميبينن؟؟انشاءا.. ک خدا کمک کنه و اين تعصبات بيجا و بي احترامي ها اصلاح بشه. ياحق
209 | رضا | , ایران | ١٩:٤٢ - ١١ دي ١٣٩٣ |
همه چيز را مي شود اصلاح کرد.

هر زميني را مي شود اصلاح نمود.

هر کارخانه اي را مي توان ايجاد کرد.

موسسه اي را مي توان بکار انداخت.

اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادي و اکاذيبي که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده اندو نسلا بعد نسل براي آنها طبيعت ثانوي شده است؟
210 | عليرضا فرجي | , ایران | ٢٢:٥٦ - ١٧ دي ١٣٩٣ |
سلام حالا با وحدت کاري نداريم تا شيعه حقايق تاريخ را ميگه فرياد بلند ميکنيد که واي از تفرقه اقايان از شيعه و سني اگر به دنبال علم عمر هستيد کتاب شبهاي پيشاور که مناظره ايت الله شيرازي است يا کتاب الغدير علامه اميني بابي دارد بنام علم عمر ابن خطاب بخوانيد تا حق را بشناسيد که جاهل کيه و عالم کجاست
211 | محمد علي چ | , ایران | ٠١:٤٢ - ١٩ دي ١٣٩٣ |
به ريسمان محکم الهي چنگ بزنيد ومتفرق نشويد و مومنان بايکديگر برادرند اينهاآيات شريف قران هستند که مامسلمانان را به اتحاد وبرادري دعوت مي کنند من شيعه هستم وبا برادران عزيزاهل تسنن هم ارتباط کاري ودوستانه داشته ام و از اين بابت خوشحالم قرار نيست به خاطر اختلاف مذهب ما دور همديگر را خط بکشيم ويا خداي ناکرده در مقابل هم ودشمن هم باشيم چون انسان هستيم و فرزند حضرت آد م و خداوند،دين ،رسول خدا،قبله ،قران،ومشترکات بسياري داريم و به گفته سعدي شيرازي بني ادم اعضاي يکديگرند که درآفرينش زيک گوهرند چوعضوي بدرد آوردروزگار دگر عضوهارانماند قرار توکز محتت ديگران بي غمي نشايد که نامت نهند آدمي به اميدوحدت و سربلندي مسلمين جهان
212 | مهدي | , ایران | ١٩:٤٤ - ١٩ دي ١٣٩٣ |
با سلام
از افتخارات علي ( ع ) :
1 - تنها مولود کعبه
2 - پسر عموي پيامبر که از کودکي يار پيامبر ( ص ) بود علي ( ع ) : " من به سان بچه ناقه‏اى که به دنبال مادر خود مى‏رود در پى پيامبر مى‏رفتم; هر روز يکى از فضايل اخلاقى خود را به من تعليم مى‏کرد ودستور مى‏داد که ازآن پيروى کنم. "
3 - نداشتن سابقه کفر و شرک و در عوض سابقه توحيد و يکتا پرستي
4 - اولين ايمان آورندگان به پيامبر
5 - خوابيدن در بستر پيامبر در ليلة المبيت ، اسدالله الغالب يا علي ابن ابيطالب ( ع )
6 - عقد اخوت و برادري با پيامبر ، يا اخا رسول الله
7 - همسري دختر پيامبر
8 - رشادت در غزوات پيامبر علي الخصوص در احد که تنها مدافعين پيامبر ، علي ( ع ) ، جناب ابودجانه انصاري و يک خانم به نام ام عماره بوده و ديگران فرار کردند ، فتح خيبر ، به درک فرستادن دليران عرب ، يهودي و ... مانند عمر بن عبدود
8 - غدير خم که به عنوان جانشين پيامبر انتخاب شدند و شايد شما در آن شک داشته باشيد ، مرد غدير پيرو سقيفه نيست با قصب منبر نبوي کس خليفه نيست
9 - ماجراي مباهله که علي ( ع ) انتخاب شد
10 - احاديث نبوي در مورد اين بزرگوار : علي ( ع ) مع الحق و الحق مع العلي ( ع ) ، علي مني و انا من علي ، چهار نفر هستند که بهشت مشتاق ديدار آنهاست : علي ( ع ) ، جناب سلمان ، جناب مقداد و جناب ابوذر ، انا مدينة العلم و علي ( ع ) بابها
11 - بسياري از صحابه رو تابعين سول اکرم ( ص ) علوي بودند که البته اين امر براي علي ( ع ) رجحاني نبود بلکه براي اين صحابه و تابعين افتخار بزرگي بود : جناب سلمان،جناب مقداد،جناب ابوذر،جناب عمار،جناب اويس قرني،جناب حبيب ابن مظاهر،جناب جابر ابن عبدالله انصاري
و صدها و صدها و هزاران و ميليونها رجحان ، ويژگي و کرامت و فضيلت ديگر که نمي توان آنها را کتمان نمود
خداوکيلي ته دلت قضاوت کن کسي هست که اينهمه ويژگي رو با هم داشته باشه ، بعد زندگي سادشو ببين ، هنوز چاههايي که تو مدينه منوره حفر کرده تا مردم از اون بهره ببرن موجوده ، و وضعيت اداره ملک اسلامي رو ببين در زمان ايشون و ديگران ، خدا به همه ما انصاف بده و ما رو تا ابد محتاج چهارده معصوم قرار بده آمين يا رب العالمين
213 | مجتبی | , ایران | ١٢:٢٥ - ١٩ مرداد ١٣٩٤ |
سلام
چند سوال داشتم
روایتی از کتاب المعارف این قیبه نقل کردید سند این روایت تا اونجایی که من می دونم ضعیف هست .
چون در در سند شخصی به نام نوح بن قیس وجود دارد که شیعه و ضعیف هست
2-روایتی که از سنن ابن ماجه نقل کردید هم به نظر آلیانی وهابی ضعیف هست
ممنون از سایت خوبتون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
 اين دو شبهه را در ذيل همين مقاله قسمت نظرات شماره 11 پاسخ داديم لطفا به آنجا  رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
214 | ایمان حیدری | , ایران | ٢٠:٥٠ - ٣١ فروردين ١٣٩٥ |
فاروق اعظم در کلام ائمه
حضرت علی(رض) درباره شیخین حضرت ابوبکر و عمر رضی الله عنهما میفرماید:
«ﻭﻛﺎﻥ ﺃﻓﻀﻠﻬﻢ ﻓﻲ ﺍﻹﺳﻼﻡ ﻛﻤﺎ ﺯﻋﻤﺖ ﻭﺃﻧﺼﺤﻬﻢ ﻟﻠﻪ ﻭﻟﺮﺳﻮﻟﻪ ﺍﻟﺨﻠﻴﻔﺔ ﺍﻟﺼﺪﻳﻖ، ﻭﺍﻟﺨﻠﻴﻔﺔ ﺍﻟﻔﺎﺭﻭﻕ، ﻭﻟﻌﻤﺮﻱ ﺃﻥ ﻣﻜﺎﻧﻬﻢ ﻓﻲ ﺍﻹﺳﻼﻡ ﻟﻌﻈﻴﻢ ﻭﺃﻥ ﺍﻟﻤﺼﺎﺏ ﺑﻬﻤﺎ ﻟﺠﺮﺡ ﻓﻲ
ﺍﻹﺳﻼﻡ ﺷﺪﻳﺪ. ﺭﺣﻤﻬﻤﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﺟﺰﺍﻫﻤﺎ ﺑﺄﺣﺴﻦ ﻣﺎ ﻋﻤﻼ»
ترجمه:
«در اسلام از همه افضل و با خدا و رسولش مخلص ‏تر، أبوبکر صدیق و عمر فاروق هستند و به جان خودم سوگند که مرتبه آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ایشان، به اسلام صدمه شدیدى رسیده است. خداوند هر دو را رحمت کند و پاداش نیک به آنها دهد»..
[شرح نهج‏ البلاغه، إبن ‏میثم بحرانى، جزء ۳۱، ص‏488]
از این نامه ی حضرت علی هم لقب صدیق برای سیدنا ابوبکر و هم لقب فاروق برای سیدنا عمر رضی الله عنهما ثابت است و هم مقام و منزلت ان دو بزرگوار نزد حضرت علی پس کسانی که ادعای پیروی از سیدنا علی را دارند در حقیقت دشمن حضرت علی و مخالفا عقاید حضرت علی هستند
آیا این مطلب صحت دارد و اگر ممکن بررسی و جواب بدید

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
اولا: اصل اين نقل در وقعة الصفين مي باشد که از منابع اهل سنت مي باشد لذا اين نقل براي شيعه حجت نيست اگر برخي از شارحين نهج البلاغه امثال ابن ابي الحديد و غيره اين را نقل کرده اند در حقيقت از کتاب وقعة الصفين نقل کرده اند لذا براي ما حجت نيست
ثانيا: سند اين نقل روايت نيز ضعيف است در سند اين نقل شخصي است به نام عمر بن سعد بن أبی الصید الأسدی که از نظر علمای رجالی فردی ضعیف است . ابن ابي حاتم درباره او گويد:
عمر بن سعد الأسدي روى عن الأعمش والشيباني وليث وخصيف روى عنه أبو سعيد الأشج وغيره ثنا عبد الرحمن قال سألت أبى عنه فقال شيخ قديم من عتق الشيعة متروك الحديث
الجرح والتعديل  ج 6   ص 112
ذهبی در مورد او می نویسد : قال ابوحاتم : متروک الحدیث .احادیث او را علما ترک می کنند
 میزان الإعتدال ج 3 ، ص 199
ثالثا: اصل اين حرف را معاويه گفته است بعد حضرت علي عليه السلام در پاسخ به او اشاره مي کند که به گمان تو اينها چنين هستند نه اينکه نظر حضرت علي علي السلام نيز اين باشد!! اگر در کلمه « زعمت» دقت کنيد متوجه مي شويد:
فكان أفضلهم زعمت في الإسلام و أنصحهم‏ لله‏ و لرسوله‏ الخليفة و خليفة الخليفة و لعمري إن مكانهما في الإسلام لعظيم و إن المصاب بهما لجرح في الإسلام شديد فرحمهما الله و جزاهما أحسن ما عملا و ذكرت أن عثمان كان في الفض
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏15 ؛ ص76
به قرينه اينکه ابن عبد البر و. ديگران اين مطلب را از زبان معاويه نقل کرده است:
وكتب معاوية مع أبي مسلم الخولاني إلى علي بن أبي طالب أما بعد فإن الله اصطفى محمدا وجعله الأمين على وحيه والرسول إلى خلقه واختار له من المسلمين أعوانا أيده بهم وكانوا في منازلهم عنده على قدر فضائلهم في الإسلام فكان أفضلهم في الإسلام وأنصحهم لله ورسوله الخليفة وخليفة الخليفة والخليفة الثالث فكلهم حسدت وعلى كلهم بغيت عرفنا ذلك في نظرك الشزر وتنفسك الصعداء وإبطائك عن الخلفاء وأنت في كل ذلك تقاد كما يقاد البعير
العقد الفريد  ج 4   ص 312
لذا اصل اين حرف را معاويه درباره خلفاي سه گانه گفته است نه حضرت علي عليه السلام حضرت علي عليه السلام در پاسخ معاويه حرف او را نقل کرده و مشخص مي کند که صديق کسي است که حق ما را تصديق و فاروق کسي است که بين ما دشمنان ما فرق بگذارد
و الصديق فالصديق من صدق بحقنا و أبطل باطل عدونا و ما أنت و الفاروق فالفاروق من فرق بيننا و بين أعدائنا
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏33 ؛ ص110
رابعا: اين حرف( انصحهم....) با آنچه که در صحيح مسلم آمده است که حضرت امير عليه السلام  ابوبکر و عمر را  دروغگو ، گناهکار، پيمان شکن و خائن مي دانستند. در تعارض است
 مسلم در صحيحش می گويد :
 فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه ، ... فقال أبو بكر: قال رسول اللّه صلى الله عليه وسلم : نحن معاشر الأنبياء لا نورث، ما تركناه فهو صدقة، فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ،... ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني  كاذباً آثماً غادراً خائناً .
 صحيح مسلم  ج 5   ص 152، كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حديث 49، فتح الباري ج 6   ص 144.
جهت اطلاع بيشتر در خصوص اين نقل به اين آدرس رجوع کنيد
http://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5258
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
215 | ابوالفضل | , ایران | ١١:٢٣ - ٢٥ مرداد ١٣٩٥ |
با سلام.
آیا این روایت نقل شده صحیح الاسناد است. آیا میتوان با آن علیه برادران اهل تسنن احتجاح کرد؟
زید کیست؟
مسند زيد ،ج 1،ص 363
عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله عليه و سلم: قَالَ لِي رَبِّي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي: " مَنْ خَلَّفْتَ عَلَى أُمَّتِكَ يَا مُحَمَّدٌ؟ " قَالَ: أَنْتَ أَعْلَمُ يَا رَبُّ، قَالَ: " يَا مُحَمَّدٌ، إِنِّي انْتَخَبْتُكَ بِرِسَالَتِي وَاصْطَفَيْتُكَ لِنَفْسِي فَأَنْتَ نَبِيِّي وَخِيرَتِي مِنْ خَلْقِي، ثُمَّ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ الطَّاهِرُ الْمُطَهَّرُ الَّذِي خَلَقْتُهُ مِنْ طِينَتِكَ وَجَعَلْتُهُ وَزِيرَكَ، وَأَبَا سِبِطَيْكَ السَّيِّدَيْنِ الشَّهِيدَيْنِ الطَّاهِرَيْنِ الْمُطَهَّرَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَزَوْجَتُهُ خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، أَنْتَ شَجَرَةٌ، وَعَلِيٌّ أَغْصَانُهَا وَفَاطِمَةُ وَرَقُهَا، وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ ثِمَارُهَا خَلَقْتُكُمْ مِنْ طِينَةِ عِلِّيِّينَ، وَخَلَقْتُ شِيعَتَكُمْ مِنْكُمْ، إِنَّهُمْ لَوْ ضُرِبُوا عَلَى أَعْنَاقِهِمْ بِالسُّيُوفِ لَمْ يَزْدَادُوا لَكُمْ إِلَّا حُبًّا "، قُلْتُ: يَا رَبُّ، وَمَنِ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: " أَخُوكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ "، قَالَ: بَشَّرَنِي بِهَا رَسُولُ اللَّهِ وَأَبْنَائِي الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَذَلِكَ قَبْلَ الْهِجْرَةِ بِثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ
ممنون.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا: این روایت را اسلام ویب نقل کرده و سند آن را نیز معتبر دانسته البته لازم است بیان شود که راویان این روایت زید بن علی علیه السلام است که از پدرش امام سجاد علیه السلام و ایشان نیز از امام حسین علیه السلام  حضرت نیز از پدرشان امام علی علیه السلام نقل کرده است که در نزد اهل سنت همه ثقه هستند
ثانیا: مضامین این روایت در منابع اهل سنت نیز وجود دارد مانند سیدی شباب اهل الجنه و یا صدیق اکبر بودن امام علی علیه السلام و یا مسئله طاهر بودن ائمه علیهم السلام و ....
ثالثا: هر چند این روایت در منابع فرقه زیدیه نقل شده است اما خود اهل سنت اعتراف کرده اند که زيديه نزديک ترين فرقه هاي تشيع به اهل تسنن است، بلکه زيديه به اهل تسنن نزديک ترند تا به شيعه ي اماميه
سمعاني که از شخصيت‌هاي بزرگ اهل سنت است، درباره دور بودن زيديه از اماميه و نزديکي آنها به اهل سنت مي‌نويسد:
الزيدية والإمامية ضدان فأما الزيدية خيرهم لأنهم يجوزون إمامة المفضول على الفاضل ويصححون إمامة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما ويقولون بأن عليا رضي الله عنه أفضل منهما والإمامية تقول باستحقاق الإمامة لعلي رضي الله عنه ولا يرون للمفضول شيئا ولا يصححون إمامة الشيخين
زيديه و اماميه با هم ضد هستند. اما زيديه بهترين آنان هستند زيرا امامت مفضول بر فاضل را جايز دانسته و امامت ابو بکر و عمر را صحيح دانسته و مي گويند: علي افضل از آن دو بوده است. اما اماميه قائل به استحقاق امامت براي علي هستند و براي مفضول چيزي نمي بينند و امامت شيخين را صحيح نمي دانند.
السمعاني ، أبو سعيد عبد الكريم بن محمد ابن منصور التميمي (متوفاى562هـ) ، الأنساب ،  ج 3 ،  ص 188، تحقيق : عبد الله عمر البارودي ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1998م
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
216 | مرتضی فولادوند | , ایران | ١٥:٤٤ - ٠١ شهریور ١٣٩٦ |
باسلام.
چرا اهل سنت شیخین را افضل صحابه میدانند؟ چگونه میتوان این ادعا را رد کرد.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در این خصوص به این آدرسها رجوع کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2] [3] [4] [5] [6]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها