2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟
کد مطلب: ٥١٣٤ تاریخ انتشار: ٢١ آذر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 89741
پرسش و پاسخ » اهل سنت
نحوه اسلام آوردن عمر بن خطاب در منابع اهل تسنن چگونه آمده است ؟

 

سؤال كننده : محمد علي رزمي

پاسخ :

زماني كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در مكه مبعوث شده و دين اسلام را در ميان مردم به صورت علني اعلام فرمود ، با مخالفت قريش و به ويژه سران آن ها روبرو شدند . از آن جاي كه سران قريش قدرت گرفتن دين اسلام را با منافع خود در تضاد مي ديدند ، در برابر رشد روز افزون دين مبين اسلام وحشت كرده و جنگ همه جانبه اي را آغاز كردند ؛ تا جايي كه هر كسي را كه مسلمان مي شد ؛ به ويژه اگر از بردگان و كنيزان بود ، به شدت مورد آزار و اذيت قرارمي دادند تا از دين اسلام دست بكشند .

نمونه بارز آن كشته شدن ياسر و همسرش سميه ، پدر و مادر عمار بود كه تحت شكنجه مشركان قريش به شهادت رسيدند.

ايمان آوردن عمر ، از ديدگاه اهل تسنن :

عمر بن الخطاب نيز كه از سران قريش به شمار مي آمد ، طبق شهادت بزرگان اهل سنت ، از كساني بود كه در برابر دين اسلام و پيامبر گرانقدر اسلام مقاومت شديدي مي كرد و هر كسي را كه مسلمان مي شد آزار و شكنجه قرار مي داد ؛ تا آن جا كه بسياري از مشركين از ترس وي اسلام نمي آوردند و يا اسلام خود را مخفي مي كردند و اگر اسلام آنان علني مي شد توسط عمر بن خطاب شكنجه مي شد . ما در اين جا فقط به دو مورد اكتفا مي كنيم .

اذيت و آزار مسلمانان توسط عمر :

ذهبي در تاريخ الإسلام و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته اند :

عن عبد العزيز بن عبد الله بن عامر بن ربيعة عن أمه ليلي قالت : كان عمر من أشد الناس علينا في إسلامنا فلما تهيأنا للخروج إلي الحبشة جاءني عمر وأنا علي بعير نريد أن نتوجه فقال : إلي أين يا أم عبد الله ؟ فقلت : قد آذيتمونا في ديننا فنذهب في أرض الله حيث لا نؤذي في عبادة الله فقال : صحبكم الله ثم ذهب فجاء زوجي عامر بن ربيعة فأخبرته بما رأيت من رقة عمر بن الخطاب فقال : ترجين أن يسلم ؟ قلت : نعم قال : فوالله لا يسلم حتي يسلم حمار الخطاب . يعني من شدته علي المسلمين .

عبد الله بن عامر بن ربيعه از مادرش ليلي نقل مي كند كه گفت : عمر از سختگير ترين مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود ( مانع ما مي شد ) ؛ وقتي كه خواستيم به حبشه برويم عمر به نزد من آمد در حاليكه من بر شتري بودم و مي خواستم كه به راه بيفتم ؛ پس گفت : اي أم عبد الله به كجا مي روي ؟ پاسخ دادم : شما ما را به خاطر دينمان آزار داديد ؛ پس در زمين خدا به جايي مي رويم كه به خاطر بندگي خدا آزار نشويم ! پس گفت : خدا همراه شما باشد ؛ پس شوهرم عامر بن ربيعة به نزد من آمد و او را از آنچه كه ديده بودم يعني آرام شدن عمر ، با خبر كردم ؛ پس او به من گفت : آيا اميد داري كه اسلام بياورد ؟ پاسخ دادم : آري ؛ گفت : قسم به خدا او اسلام نمي آورد تا اينكه الاغ خطاب هم اسلام آورد ( يعني حتي اگر الاغ هم اسلام بياورد او اسلام نمي آورد ) از بس كه بر مسلمانان سخت گير بود .

تاريخ الإسلام ، ذهبي ، ج1 ، ص181 و الكامل في التاريخ ، ج2 ، ص 84 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 3 ، ص 100 و المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 4 ، ص 58 - 59 و السيرة النبوية ، ابن كثير ، ج 2 ، ص 32 - 33 و سيرة النبي (ص ) ، ابن هشام الحميري ، ج 1 ، ص 229 و ... .

نحوه اسلام آوردن عمر :

بسياري از علماي اهل سنت و از جمله ذهبي در تاريخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الكبري و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را اين گونه نقل كرده اند :

عن أنس بن مالك قال : خرج عمر رضي الله عنه متقلدا السيف فلقيه رجل من بني زهرة فقال له : أين تعمد يا عمر ؟ قال : أريد أن أقتل محمدا !

قال : وكيف تأمن في بني هاشم وبني زهرة وقد قتلت محمدا ؟

فقال : ما أراك إلا قد صبأت . قال : أفلا أدلك علي العجب إن ختنك وأختك قد صبآ وتركا دينك .

فمشي عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر تواري في البيت فدخل فقال : ما هذه الهينمة ؟ وكانوا يقرءون طه قالا : ما عدا حديثا تحدثناه بيننا قال : فلعلكما قد صبأتما ؟ فقال له ختنه : يا عمر إن كان الحق في غير دينك ؟ فوثب عليه فوطئه وطئا شديدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بيده فدمي وجهها فقالت وهي غضبي : وإن كان الحق في غير دينك إني أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله .

فقال عمر : أعطوني الكتاب الذي هو عندكم فأقراه وكان عمر يقرأ الكتاب فقالت أخته : إنك رجس وإنه لا يمسه إلا المطهرون فقم فاغتسل أو توضأ فقام فتوضأ ثم أخذ الكتاب فقرأ ( طه ) حتي انتهي إلي : * ( إنني أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدني وأقم الصلاة لذكري ) *

فقال عمر : دلوني علي محمد فلما سمع خباب قول عمر خرج فقال : أبشر يا عمر فإني أرجو أن تكون دعوة رسول الله صلي الله عليه وسلم لك ليلة الخميس : اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام . وكان رسول الله صلي الله عليه وسلم في أصل الدار التي في أصل الصفا .

فانطلق عمر حتي أتي الدار وعلي بابها حمزة وطلحة وناس فقال حمزة : هذا عمر إن يرد الله به خيرا يسلم وإن يرد غير ذلك يكن قتله علينا هينا قال : والنبي صلي الله عليه وسلم داخل يوحي إليه فخرج حتي أتي عمر فأخذ بمجامع ثوبه وحمائل السيف فقال : ما أنت بمنته يا عمر حتي ينزل الله بك من الخزي والنكال ما أنزل بالوليد بن المغيرة ؟ فهذا عمر اللهم أعز الإسلام بعمر فقال عمر : أشهد أن لا إله إلا الله وأنك عبد الله ورسوله .

تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 174 - 175 و تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج 2 ، ص 657 - 659 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 34 - 35 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 267 - 269 و... .

از انس بن مالك روايت شده است كه عمر در حاليكه شمشير به همراه داشت از خانه بيرون شد ؛ پس شخصي از بني زهره او را ديد وگفت : اي عمر ، قصد كجا داري؟

پاسخ داد : مي خواهم محمد را بكشم !!

گفت : اگر محمد را بكشي ، چگونه از بني هاشم وبني زهره در امان خواهي بود ؟

عمر پاسخ داد : به گمانم كه تو نيز دست از دين خود برداشته اي ( و مسلمان شده اي )

آن شخص گفت : آيا مي خواهي تو را بر چيزي شگفت ، راهنمايي كنم ؟ داماد تو و خواهرت نيز از دين خويش بيرون شده اند !!!

پس عمر به راه افتاده و به نزد ايشان رفت ؛ خباب نيز در آنجا بود و وقتي كه آمدن عمر را احساس كرد در خانه پنهان شد ؛ عمر گفت : اين سر و صداها چيست ؟ - ايشان سوره طاها را تلاوت مي كردند - پاسخ دادند : چيزي جز سخناني كه به هم مي گفتيم نبود ؛ عمر گفت : و شايد شما از دين بيرون شديد ؟

داماد عمر به او پاسخ داد : اي عمر ؛ اگر حق در غير دين تو باشد چه خواهي كرد ؟

عمر بر او جهيده و او را لگد كوب نمود ، پس خواهرش هم آمد تا از شوهرش دفاع كند اما عمر چنان با دست بر صورت او كوبيد كه صورت او خونين شد ؛ پس خواهرش در حال عصبانيت گفت : اگر حق در غير دين تو باشد پس من شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست .

پس عمر گفت : كتابي را كه در نزد شماست به من بدهيد - عمر خواندن مي دانست - پس خواهرش به او گفت : تو كثيف هستي و غير از پاكيزگان نبايد اين كتاب را لمس كنند ؛ برخيز و غسل بنما يا وضو بگير ؛ پس او وضو گرفت و كتاب را گرفته و خواند : طه ؛ تا به اين جا رسيد كه « انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني وأقم الصلاة لذكري »

عمر گفت : من را به نزد محمد ببريد ؛ وقتي كه خباب كلام عمر را شنيد گفت : بشارت بادت اي عمر ؛ اميدوارم كه دعاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در شب پنجشنبه كه گفتند : « خدايا اسلام را به وسيله عمر بن خطاب يا عمرو بن هشام عزيز بنما » در مورد تو مستجاب شده باشد ؛ و در اين هنگام رسول خدا در خانه خويش در پاي كوه صفا بودند .

پس عمر به راه افتاده و به در خانه رسول خدا رفت ؛ و حمزه و طلحه و عده اي نيز درب خانه حضرت بودند ؛ پس حمزه گفت : اين شخص عمر است كه اگر خدا در مورد او خير مقدر كرده باشد مسلمان مي شود ؛ و اگر غير اين را اراده كرده باشد كشتن او براي ما آسان است ؛ رسول خدا نيز در خانه بودند در حاليكه به ايشان وحي صورت مي گرفت ؛ پس از خانه بيرون آمدند و به كنار عمر رسيدند ، پس او دست به كمر بند و محل بستن شمشير برد ؛ پس حضرت فرمودند : اي عمر نمي خواهي بس كني ؟ تا اينكه خداوند همان ذلتي را كه بر وليد بن مغيره وارد كرد ، بر تو نيز فرود آورد ؟ اين شخص عمر است ، خدايا اسلام را با عمر عزيز بنما !!! پس عمر گفت : شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و اينكه تو بنده و فرستاده خدايي .

عمر، با تضمين عاص بن وائل، اسلام را پذيرفت:

برخي ادعا مي كنند كه قبل از اسلام آوردن عمر، كسي جرأت نمي كرد در خانه كعبه علني نماز بخواند و مسلمانان مخفيانه به عبادت مي پرداختند، با اسلام آ وردن عمر مسلمانان شجاع شدند و ...

اين مسأله با روايتي كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل شده است، كاملا در تعارض است ؛ بلكه به شدت از مسلمان شدن مي ترسيد و از ترس اين كه توسط مشركان كشته نشود، در خانه خود مخفي شده بود؛ اما با تضميني كه عاص بن وائل به او داد، علنا اسلام را پذيرفت . محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح خود مي نويسد:

حدثنا يحيي بن سُلَيْمَانَ قال حدثني بن وَهْبٍ قال حدثني عُمَرُ بن مُحَمَّدٍ قال فَأَخْبَرَنِي جَدِّي زَيْدُ بن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ عن أبيه قال بَيْنَمَا هو في الدَّارِ خَائِفًا إِذْ جَاءَهُ الْعَاصِ بن وَائِلٍ السَّهْمِيُّ أبو عَمْرٍو عليه حُلَّةُ حِبَرَةٍ وَقَمِيصٌ مَكْفُوفٌ بِحَرِيرٍ وهو من بَنِي سَهْمٍ وَهُمْ حُلَفَاؤُنَا في الْجَاهِلِيَّةِ فقال له ما بَالُكَ قال زَعَمَ قَوْمُكَ أَنَّهُمْ سيقتلونني إن أَسْلَمْتُ قال لَا سَبِيلَ إِلَيْكَ بَعْدَ أَنْ قَالَهَا أَمِنْتُ فَخَرَجَ الْعَاصِ فَلَقِيَ الناس قد سأل بِهِمْ الْوَادِي فقال أَيْنَ تُرِيدُونَ فَقَالُوا نُرِيدُ هذا بن الْخَطَّابِ الذي صبأ قال لَا سَبِيلَ إليه فَكَرَّ الناس .

عبد اللّه بن عمر مي گويد: عمر ، در حالي كه ترسيده بود، در خانه مانده بود كه عاص بن وائل آمد و به او گفت: تو را چه مي شود؟ گفت: قوم تو مي گويند كه اگر اسلام بياورم مرا مي كشند. گفت: بعد از آنكه من تو را امان دادم كسي با تو كاري ندارد. عاص خارج شد مردم را ديد كه به سوئي مي روند گفت: كجا مي رويد؟ گفتند: اين پسر خطاب را كه اسلام آورده مي جوئيم گفت: كاري به او نداشته باشيد؛ پس مردم بازگشتند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3 ص 1403، ح3651، بَاب إِسْلَامُ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ رضي الله عنه ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

عاص بن وائل، همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله را مسخره مي كرد كه خداوند در باره او اين آيه را نازل كرد:

إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ. الحجر/95.

ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد.

او همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله را «ابتر» ناميد و خداوند در جواب او كوثر را به پيامبرش مرحمت فرمود و خود او را «ابتر» لقب داد:

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَر. فَصَلّ ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتر.

آيا اگر واقعا، عمر آن قدر شجاع و دلاور بود كه اسلام آوردن او ضربه بزرگي به مشركان به شمار مي رفت و اسلام با ايمان آوردن او عزيز مي شد، چرا عاص بن وائل كه از سرسخت ترين دشمنان اسلام بود به او امان داد و مردم را از كشتن او منصرف كرد؟

يا اين مطالبي كه اهل سنت در باره اسلام آوردن عمر نقل مي كنند افسانه است، يا عاص بن وائل از اين كار هدفي داشته و عمر را به خاطر مسائل ديگر به اسلام آوردن تشويق كرده است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
481 | جواد | , ایران | ٠٥:٣٨ - ٣١ شهریور ١٣٩٣ |
يک مطلب ديگر و مهم يادم رفت: 1- اهل تسنن ميگويند چرا امام زمان غايب است .قرآن شريف ميفرمايد حضرت عيسي (ع) غايب است و چند پيامبر ديگر، پس غيبت از نظر قرآن کريم ممکن است!!!!! حضرت عيسي (ع) صدها سال قبل به آسمان عروج کردو امام مهدي (عج) بعد آن . پس غيبت امام زمان را رد کرد که اهل تسنن عقلي نميدانند دوم چرا جلو چاه ايستادند تا امام ظاهر شد او را بکشند اين يعني خودشان اعتراف کردند امام زمان وجود دارد و غايب است. پس دوازده امامي بر حق است و درست با دليل قاطع . 2 - مسائل سياسي هم دليل نمي شود ما مثل آدم متمدن گفتگو نکنيم و در عين حال مسائل مشترک سياسي را با هم به پيش ببريم و اجازه ندهيم به مسلمانان ستم شود البته اگر آنها مسائل سياسي را قبول داشته باشند! اميدوام اين دلايل منتقي و فقهي باعث شود به تفکر بيشتر و جدي بپردازند. 3 - شيعه به دليل محدويت شديد تاريخي بعد از رحلت پيامبر (ص) توسط بني اميه ي جائر و عباسيان غاصب ،در طول زمان کم کم تکامل پيدا کرد و کتابهاي خود را جمع آوري کرد و کامل شد يا فضاي سياسي در طول زمان بازتر شد ، يک امامي اهل حق زيديه اسماعيليه که هر کدام حکومتي تشکيل دادند سپس دوازده امامي به وجود آمد پس سير تکاملي دوازده امامي از نظر علمي و عقلي قانع کننده هست( به خاطر صدها سال خفقان) پس شيعه دوازده امامي يک دفعه به وجود نيامده است که بعضي فکر مکنند پس باز هم به حق است 4 - فحش از نظر پيامبر و قرآن و جهانيان محکوم است .از آن بپرهيزيم آيه هاي زيادي داريم مفتي خودمان را جهنمي نکنين!!!!!
482 | عباس كمالي مجد | , ایران | ٠٦:٤٠ - ١٣ بهمن ١٣٩٣ |
سلام عليکم.
اولين اهانتي که به صحابه شد، برميگرده به روزهايي که پيامبر(ص) تازه رحلت فرموده بودند. عمر به همراهي ابوبکر 4000 نفر از چماقدارها و عشاير اطراف مدينه رو جمع کرد و براي بيعت گرفتن از حضرت علي(ع)، درب خانه فاطمه زهرا را آتش زد. لگد به درب زد و فاطمه زهرا را مضروب ساخت. محسن پسر شش ماهه فاطمه زهرا سقط شد و.... و علي(ع) را دست بسته 40 نفر به سمت مسجد کشيدند تا از او بيعت بگيرند. اين اهانت نيست پس چيه؟
483 | عباس كمالي مجد | , ایران | ٠٩:٣٩ - ١٣ بهمن ١٣٩٣ |
بعد اهانت هاي بعدي در همان جريان به صحابي ديگر مثل زبير، سلمان، و...
مالک بن نويره از سران قبيله بني‌تميم بود که در زمان محمد اسلام آورد اما پس از او با ابوبکر بيعت نکرد و صدقات جمع شده را براي او نفرستاد. ابوبکر او را به ارتداد به علت نپرداختن زکات متهم کرد و خالد بن وليد را به سوي او فرستاد. خالد بن وليد رئيس مخالفان (مالك بن نويره) را به اسيري گرفت و سپس او را كشت و همان شب با زن او زنا كرد. خبر به ابوبكر رسيد. عمر به ابوبكر گفت كه خالد بن وليد را از كار بركنار كن. ابوبكر هم اين كار را نكرد و پر و بال بيشتري به خالد بن وليد داد.
حالا سؤال من اين است: اگر خالد بن وليد زناي محصنه انجام داده بايد طبق شرع اسلام با او رفتار شود يا نه؟
اگر زنايش زناي محصنه نبوده، چرا هيچ كسي پيدا نشد كه به او حد شرعي وارد كند؟
اي برادران اهل سنت!!!! آيا اين بازگشت به جاهليت نيست ؟!!!!!!

484 | عباس كمالي مجد | , ایران | ١١:٥٧ - ١٣ بهمن ١٣٩٣ |
هر كس ميخواد بدونه آيا صحيح مسلم و صحيح بخاري و بقيه مسندهاي اهل سنت چقدر صحيح هستند بره كتابهاي آقاي مجتبي عصيري رو مطالعه كنه. كتابهايي مثل شاخ شيطان، خداي وهابيت، پيامبر وهابيت، شبهات غدير، شبهات فاطميه، و ...
بسيار كتابهاي خوبي هستند. اگه اين كتابها رو بخوني ميفهمي اهل سنت چطور بر اساس دروغ و جعل روايت كه ساخته و پرداخته حاميان خلافت بوده درست شده.
485 | لیلا | , ایران | ١٣:٤٩ - ٢٣ خرداد ١٣٩٤ |
سلام
نصف روز طول کشید تا همه نظرات رو خوندم،اولا از آقاب مومن عبدالله و مجید م علی تشکر میکنم که جوابهای محکم و مستند اینجا میزارن،و ثانیٱ چیزی که،زیاد باهاش مواجهه شدم توهین و لعن و نفرینهایی بود که اهل سنت به شیعه ها روا داشتن
فقط میخوام اوناییاکه بدوبیراه گفتن بدونن که مهم نیست هرچقددلتون میخواد بگید
مهم اینه که ما همون گروهی هستیم که پیامبر ص فرمود ای علی تو و شیعیانت رستگاران روز قیامت هستید،همین برای ماکافیه که هرتوهیتی رو بحساب نادانی طرفمون بزاریم
ما شیعیان افتخار میکنیم که رافضی هستیم چون ادامه سلمان و ابوذر و مقداد و عمار یاسر هستیم که حکومت خلفای شما را ترک کردند و سر حقانیت علی ع امیرالمومنین ماندند،ما هم می مانیم
ان شالله که لایق حب اهل بیت و پیروی از ایشان باشیم،چون دوست داشتن و پیرو اهل بیت بودن لیاقت میخواهد
به امید فرج هرچه سریعتر آقا امام زمان صلوات
486 | حسین | , ایران | ١٤:٥٤ - ٢٧ بهمن ١٣٩٤ |
متاسفم براتون
487 | عبدالله | , ایران | ١٦:١٠ - ٠٨ اسفند ١٣٩٥ |
حشر محبان علي با علي
حشر محبان ؟؟؟
488 | احسان | , ایران | ١١:٠١ - ١١ فروردين ١٣٩٦ |
سلام مجموع مطالب بالا در مورد خلیفه دوم در کدام کتاب جمع آوری شده است؟نیاز داشتم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص مطالب به صورت پراکنده در کتب تاریخی اهل سنت نقل شده است
به عنوان مثال ابن کثیر می نویسد: عمر بعد از هجرت به حبشه ایمان آورد
وإسلام عمر كان بمكة بعد الهجرة إلى أرض الحبشة وقبل الهجرة إلى المدينة والله أعلم
تفسير ابن كثير  ج 2   ص 325
هممچنین آمده است: بعت از چهل و پنج نفر مسلمان شد
قال أخبرنا محمد بن عمر قال حدثني محمد بن عبد الله عن أبيه قال ذكرت له حديث عمر فقال أخبرني عبد الله بن ثعلبة بن صعير قال أسلم عمر بعد خمسة وأربعين رجلا وإحدى عشرة امرأة
الطبقات الكبرى  ج 3   ص 269
در جای دیگر نقل شده است بعد از چهل نفر اسلام آورد:
قال أبو عمر رحمه الله ثم أسلم بعد رجال سبقوه وروى ابن معين عن أبى إدريس عن حصين عن هلال بن يساف قال أسلم عمر بن الخطاب رضى الله عنه بعد أربعين رجلا وإحدى عشرة امرأة
الاستيعاب  ج 3   ص 1145
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
489 | رضا | , ایران | ٠٨:١٠ - ٠٧ شهریور ١٣٩٦ |
سلام علیکم .واقعا متاسفم برا هم وطنان عزیزم ...هی میگین این کتاب اون کتاب مطمئن باشین تنها کتابی که تا حالا عوض نشده و تحریف نشده قران هستش بقیه همه کتابها تغییر پیدا کرده هرکی برا خودش برا جیب خودش و منفعتش اومده کتابها رو عوض کرده این بحث ها رو بزارید کنار .و یه سوال میگین حضرت عمر رض اومده حضرت فاطمه رو زده یا به قولی کشته شما جای امام علی رض چطور اجازه میدین یکی بیاد تو خونت به ناموست دست بلند کنه و بعدش دخترشو به عقد اون اقا در بیاره شما نمیتونین تو چیزی که خدا خواسته مصلحتشه دخالت کنین...عمر داماد حضرت علی بود.این انسان .از کجا امده ام امدنم بهر چه بود .به کجا میروم اخر ننمایی وطنم .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
آخرش مشخص نشد چرا برخی بخاطر تعصب، به قضیه شهادت حضرت زهرا علیها السلام وجریان هجوم بر خانه ایشان می رسند، همه منابع روایی و تاریخی را نادیده گرفته و انکار می کنند!!! 
یعنی اینهمه روایات و تاریخ همه دست به دست هم دادن اونهم از منابع خودتان مخصوصا که به ضررشان نیز هست، همه را تحریف کرده  و دورغ بنویسند؟!!! این چه منهجی هست که  بکار می گیرید خوب اگر این طوری است فقط قرآن را قبول دارید نه چیزهای دیگه پس چرا نماز میت می خوانید!! در کجای قرآن آمده است آیا غیر این است که در روایات ذکر شده و شمادارید به آن عمل می کنید‍!
خوب است منابع خودتان که بزرگانتان نیز آن را صجیح و معتبر دانسته اند نگاه بکنید!
مگر اینکه بگویید آنها نیز دورغ را تایید کرده اند!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
490 | جواد میرزایی | , ایران | ٠٨:٤٦ - ١٩ آذر ١٣٩٦ |
سلام
اقا رضا میگی عمر داماد امام علی (ع) بوده اینم جوابت
1. مسئله ازدواج امّ کلثوم در هیچ یک از دو کتاب معتبر نزد اهل سنت، یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم که در نزد اهل سنت معتبرترین کتابها بعد از قرآن شمرده می شوند ذکر نشده است.

هیچ یک از صحاح ششگانه اهل سنّت ازدواج امّ کلثوم را ذکر نکرده اند.

2. برخی از مسانید معتبر نزد اهل سنت، مانند: مُسند احمد بن حنبل نیز این رویداد را بیان ننموده اند.

3. برخی از منابع تاریخی و روایی اهل سنّت، مانند: «طبقات» ابن سعد و «المستدرک» حاکم نیشابوری، ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم را مطرح نموده اند. در این باره، دو نکته شایان ذکر است:

الف. براساس مبانی رجالی اهل سنّت، تمام راویان این روایت، متّهم به صفات «کذّاب»، «وضّاع»، و «ضعیف» و «مدلَّس» می باشند؛ لذا براساس منابع اهل سنت، موضوع ازدواج امّ کلثوم با عمر بن خطّاب به لحاظ سندی فاقد اعتبار و ارزش می باشد.
 [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English