2018 February 26 - دوشنبه 07 اسفند 1396
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟
کد مطلب: ٥١١٥ تاریخ انتشار: ٢٠ اسفند ١٣٨٨ تعداد بازدید: 12457
پرسش و پاسخ » نبوت
چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه اش را ننوشت؟

پاسخ:

طبق رواياتي كه شيعه و سني نقل كرده اند، هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از مردم درخواست كرد تا قلم و دواتي بياورند تا كتابي براي عموم بنويسد كه مردم هرگز گمراه نشوند، خليفه دوم مانع شد و پيام آور خدا را به هذيان گوئي متهم كرد.

اما چرا پس از خروج مردم و تا چند روز بعد از اين قضيه ، آن حضرت وصيت نامه را ننوشتند؟

شيعه و سني نقل كرده اند كه برخي از اصحاب كه موافق نوشتن اين وصيت نامه عمومي بودند، بعد از خروج اهانت كنندگان خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله عرض كردند كه آيا كاغذ بياوريم تا آن كتاب را بنويسيد؟ رسول خدا در جواب فرمود: آيا بعد از اين كه اين سخن را گفتيد؟ يعني بعد از آن كه مرا متهم به هذيان گوئي كرديد، بنويسم؟

در حقيقت حتي اگر رسول خدا اين وصيت نامه را مي نوشتند، بازهم گروه مخالف نمي پذيرفت و نوشتن وصيت نامه هيچ اثري نداشت؛ چرا كه مي گفتند پيامبر خدا اين مطلب را در زماني نوشته است كه دچار هذيان گوئي شده بود و هذيان هاي او (چه در سخن و چه در نوشته) اعتبار ندارد .

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در كتاب الإرشاد مي نويسد:

فَلَمَّا أَفَاقَ صلي الله عليه وآله قَالَ بَعْضُهُمْ أَ لَا نَأْتِيكَ بِكَتِفٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَدَوَاةٍ؟ فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِي قُلْتُمْ؟ لَا وَ لَكِنَّنِي أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِي خَيْراً.

هنگامي كه دوباره حال رسول خدا صلي الله عليه وآله بهتر شد، برخي گفتند آيا اجازه مي دهيد تا دوات و شانه حاضر نمائيم؟ آن حضرت فرمود: آيا بعد از اين سخني كه گفتيد؟ دوات و شانه نياوريد؛ ولي شما را سفارش مي كنم كه با اهل بيتم به نيكي رفتار كنيد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص184ـ 185، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993م.

و از علماي اهل سنت نيز ، محمد بن سعد در الطبقات الكبري و شهاب الدين نويري در نهاية الأرب مي نويسند:

عن بن عباس قال: اشتكي النبي صلي الله عليه وسلم يوم الخميس فجعل ـ يعني بن عباس ـ يبكي ويقول: يوم الخميس وما يوم الخميس ! اشتد بالنبي صلي الله عليه وسلم وجعه فقال: «ائتوني بدواة وصحيفة أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا». قال: فقال بعض من كان عنده: إن نبي الله ليهجر. قال: فقيل له: ألا نأتيك بما طلبت؟ قال: أوبعد ماذا؟ قال: فلم يدع به.

از ابن عباس نقل شده است كه بيماري رسول خدا در روز پنجشنبه شدت بيشتري گرفت. ابن عباس همواره گريه مي كرد و مي گفت: روز پنجشنبه؛ چه روز پنجشنبه اي! هنگامي بيماري رسول خدا شديد شد؛ فرمود: دوات و صحيفه اي بياوريد تا كتابي براي شما بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد. برخي از كساني كه حضور داشتند، گفتند: به درستي كه پيامبر خدا هذيان مي گويد. ابن عباس مي گويد: برخي ديگر گفتند: آيا آن چه را خواسته اي بياوريم؟ رسول خدا فرمود: آيا بعد از آن چه گفتيد؟ پس آن ها منصرف شدند.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبري، ج2، ص 242، ناشر: دار صادر - بيروت؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 18، ص 245، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

بنابراين نسبت هذيان به پيامبر خدا، اصل مشروعيت گفتار و كردار و حتي عصمت آن حضرت را زير سؤال برد؛ پس حتي اگر اين منشور وحدت امت را مي نوشت بازهم اثري نداشت؛ بلكه ممكن بود همين نامه زمينه اختلاف ديگري را فراهم مي كرد و عده اي به طرفداري از نامه و مشروعيت آن با اهانت كنندگان به نزاع و درگيري مي پرداختند و ... .

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
41 | مهدي احمدي | , آلمان | ٢١:٤٩ - ٢١ آبان ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين اللهم صل على محمد وآل محمد سلام عليکم كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد به طور پسنديده وصيت كند البقرة:180 يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه يكى از شما را مرگ دررسيد بايد از ميان خود دو عادل را در موقع وصيت به شهادت ميان خود فرا خوانيد المائدة:106 آيا ممکن است رسول الله (ص) دستورات قران را که خود حامل آن بوده و آن را به مومنان امر فرموده بجا نياورد ؟ العياذ بالله سليم بن قيس هلالي گويد : هنگام يادآوري تفاخر مهاجرين و انصار ، که به افتخارات و برتريهايشان مي باليدند ، علي عليه السلام ضمن حديثي طولاني خطاب به طلحه فرمود : اي طلحه مگر تو خود شاهد نبودي که وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ما استخوان کتفي خواست تا بر آن چيزي بنويسد که پس از او امت او به گمراهي نيفتد و دچار اختلاف شود ، و آن دوست تو چنان سخني را گفت که : البته رسول خدا هذيان مي گويد و پيامبر خدا صلي الله عليه و آله خشمگين شد و از نوشتن صرفنظر نمود ؟ طلحه گفت : بله من شاهد ان واقعه بوده ام . آن حضرت فرمود : پس از اينکه شما بيرون رفتيد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا با خبر ساخت از آنچه که قصد داشت که در آن ( قطعه استخوان ) بنويسيد و مردم را بر آن گواه گيرد ، و همچنين از اينکه جبرئيل به آن حضرت خبر داده بود که خداي تعالي مي داند که امت در آينده نزديک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد . پس از آن رسول خدا صلي الله عليه و آله صحيفه اي خواست و آنچه را که قصد داشت در آن استخوان کتف بنويسد به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت ، سلمان فارسي و ابوذر و مقداد را ، و کساني را که پيشوايان هدايت هستند از آن جمله که اطاعتشان را تا روز قيامت به مومنان امر فرموده نام برد ، و مرا ( على ( ع ) ) نخستين آنان خواند ، بعد اين پسرم حسن و سپس اين فرزندم حسين ، و سپس نه تن از اولاد اين فرزندم حسين ، آيا همين طور است اي اباذر و تو اي مقداد ؟ آن دو گفتند : ما گواهي مي دهيم به درستي اسناد آن به رسول خدا صلي الله عليه و اله . در اينجا طلحه گفت : به خدا سوگند من از رسول خدا صلي الله عليه و اله شنيدم که به ابي ذر مي فرمود : زمين هرگز زبان آوري بر پشت خود حمل نکرده و آسمان هرگز بر او سايه نيفکنده که راستگوتر و نيکوکارتر از ابي ذر باشد و من نيز گواهي مي دهم که آن دو جز به حقّ شهادت نمي دهند ، و تو در نزد من راستگوتر و نيکوکارتر از آن دو هستي . كتاب سليم بن قيس ص 210 - 211 سليم بن قيس گويد : شنيدم که سلمان مي گفت : بعد از آن که آن مرد آن سخن را گفت و رسول الله (ص) غضبناک شده و آن استخوان کتف را کنار انداخت ، علي (ع) فرمود : آيا از رسول الله (ص) نپرسيم که قصد نوشتن چه چيزي را در آن استخوان کتف داشت ، که اگر آن را مي نوشت هيچ کس گمراه نمي شد و حتي دو نفر نيز با هم اختلاف پيدا نمي کردند ؟ پس سکوت کرد تا هر که در خانه بود بيرون رفت و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) ماندند . من و دوستانم ابوذر و مقداد نيز بلند شديم که برويم . علي (ع) به ما فرمود : بنشينيد . پس خواست که از رسول الله (ص) سوال کند و ما مي شنيديم . پس رسول الله (ص) خود کلام را آغاز فرمود : اي برادرم ! شنيدي دشمن خدا چه گفت ؟ قبل از آن جبرييل نزد من آمد و به من خبر داد که او سامري اين امت و رفيقش عجلش است . و اين که خداوند تفرقه و اختلاف را بر امتم بعد از من مقدر فرموده است . پس به من امر کرده که آن چه را که مي خواستم در آن استخوان کتف بنويسم براي تو بنويسم و اين سه نفر را شاهد بگيرم . پس برايم صحيفه اي حاضر کن . پس علي (ع) صحيفه اي آورد و رسول الله (ص) نام ائمهء هدايت را پس از خود يک به يک به او املا فرمود و علي (ع) به دست خويش آن را نوشت . کتاب سليم بن قيس ص 398 - 399 همانطور که مي دانيد کتاب سليم بن قيس هلالي کتابي است که ائمه (ع) آن را کاملاً صحيح دانسته اند . و اين دو روايت نيز بر نوشتن وصيت به املاي رسول الله (ص) و مکتوب کردن آن توسط امير المومنين (ع) و شاهد گرفتن سلمان و ابوذر و مقداد بر آن دلالت مي کند والسلام
42 | آيينه | , ایران | ١٦:٤٣ - ٢٦ دي ١٣٨٩ |
بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام. خيلي خوب مي شود مقاله اي درباره ي ابن عباس و جابر بن عبدالله بنويسيد.احساس مي كنم شخصيت هاي متناقضي از آنها در تاريخ و روايات وجود دارد. آيا اينها پيروان صددرصدي اهل بيت بوده اند. با خلفاي غاصب چه رفتاري داشتند. بسيار متشكرم.
43 | ليلا | , ایران | ١٦:٢٤ - ١٠ خرداد ١٣٩٠ |
با سلااام سوالي كه براي من خيلي وقته پيش اومده اين بود كه چرا پيامبر (ص) وصيت نامه اي ندارند, كه جواب اين سوال رو شما ناقص دادين و گفتين كه عمر مانع شد, به نظر من اصلا جواب قانع كننده نيست چرا كه پيامبر (ص) ميتوانستند قبل از بيماري وصيت نامه خودشون رو بنويسند تا متهم به هذيان گويي نشوند. دين ماكه به نوشتن وصيت نامه اين قدر اهميت داده چطور است كه پيامبر خودمان نوشتن وصيت نامه را به دقايق پاياني عمر شريفشان موكول كرده اند؟؟؟!!

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- وصيت داشتن واجب است و نه وصيت نامه نوشتن ، رسول خدا (ص) بارها به صورت شفاهي وصيت‌نامه خود را براي صحابه مطرح كردند .

2- اين كار براي اتمام حجت بر جمع حاضر بود ، زيرا قبل از آن نيز بارها چنين كاري صورت گرفته بود

3- رسول خدا (ص) تابع وحي است ، و تا قبل از اين روز ، دستور به نوشتن نداشتند ، اما آن روز دستور گرفتند كه اين مطلب را براي مردم مطرح كنند (در واقع اين هدايت اختياري است و نه اجباري)

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

44 | حسين | , ایران | ٢٣:٤٢ - ١٥ تير ١٣٩٠ |
آقايون شيعه لطفا بيخيال اين ها شوين.اينا كساني هستند كه دور اسيابي كه علماي بي علمشان ساختند مي چرخند و خيال ميكنند كلي راه رفتند.من شيعه نيستم بي دينم اما شما اهل تسنن را انسانهايي متعصب و گمراه ديدم
45 | هود | , استرالیا | ٢٠:٥٦ - ٠٣ خرداد ١٣٩١ |
اتفاقا رسول خدا وصيت دارد جماعتي به ما خبر دادند (اين جماعتي که شيخ طوسي آن ها را ذکر نموده را در موضوعات ديگر آنها را معرفي خواهيم نمود) از أبي عبد الله حسين بن علي بن سفيان بزوفري ، از علي بن سنان موصلي عدل ، از علي بن الحسين ، از أحمد بن محمد بن خليل ، از جعفر بن أحمد مصري ، از عمه ي حسن بن علي ، از پدرش ، ازأبي عبد الله جعفر بن محمد ، از پدرش محمد باقر ، از پدرش ذي الثفنات سيد العابدين ، از پدرش حسين زكي شهيد ، از پدرش أمير المؤمنين عليه السلام که مي فرمايد : الله صلى الله عليه وآله وسلم وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال : يا علي إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماما ومن بعدهم إثنا عشر مهديا ، فأنت يا علي أول الاثني عشر إماما سماك الله تعالى في سمائه: عليا المرتضى ، وأمير المؤمنين ، والصديق الاكبر ، والفاروق الاعظم ، والمأمون ، والمهدي ، فلا تصح هذه الاسماء لاحد غيرك . يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيهم وميتهم ، وعلى نسائي : فمن ثبتها لقيتني غدا ، ومن طلقتها فأنا برئ منها ، لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة ، وأنت خليفتي على أمتي من بعدي فإذا حضرتك الوفاة فسلمها إلى ابني الحسن البر الوصول ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الباقر ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه جعفر الصادق ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه موسى الكاظم ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الرضا ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الثقة التقي ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الناصح ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه الحسن الفاضل ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد عليهم السلام . فذلك اثنا عشر إماما ، ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي : اسم كاسمي واسم أبي وهو عبد الله وأحمد ، والاسم الثالث : المهدي ، هو أول المؤمنين. فقد ذكر رواية الوصيةً کلٌ من : 1-الشيخ الطوسي ذکر رواية الوصيةً في کتابه الغيبة ص150 مع مجموعة من الروايات لإثبات الامامة انها في اهل البيت(ع) ؛ ثم عقب الشيخ الطوسي ص156في نفس الکتاب لإثبات الروايات التي ذکرها بما فيه رواية الوصية التي کانت من ضمن المجموعة التي استدل بها لإثبات مطلبه في ان الامامة في اهل البيت(ع) فقال أما الذي يدل على صحتها فإن الشيعة الإمامية يروونها على وجه التواتر خلفا عن سلف ، وطريقة تصحيح ذلك موجودة في كتب الامامية والنصوص عن أمير المؤمنين عليه السلام ، والطريقة واحدة ) . 2-الشيخ الحرالعاملي في إثبات الهداةج1 ص549 ح 376 . 3-الشيخ الحرالعاملي کتاب الايقاظ من الهجعة ص393 . 4-الشيخ حسن بن سليمان الحلي في کتابه مختصرالبصائرص159 5- العلامه المجلسي في بحارالانوارج53 ص147ح 6 مختصرا وفي ج36ص260ح81کاملا بأستثناءعبارة( فإذا حضرته الوفاة ). 6- الشيخ عبدالله البحراني في کتابه العوالم ج3ص236ح227 . 7- السيد هاشم البحراني في کتابه غاية المرام ج1ص370ح59. 8- الانصاف ص222للسيد هاشم البحراني . 9- نوادرالاخبارللفيض الکاشاني ص294 . 10- الشيخ الميرزا النوري في کتابه النجم الثاقب ج2ص71 واشار بأن الوصية معتبرة السند وهذا نص ماذكره الشيخ الميرزا النوري قال روى الشيخ الطوسي بسندٍ معتبر عن الامام الصادق(ع) خبرا ذكرت فيه بعض وصايا رسول الله(ص) لإميرالمؤمنين(ع) في الليلة التي كانت فيها وفاته ......). 11- السيد محمد محمد صادق الصدر فقد حقق سند الوصية وذکرها في کتابه تاريخ مابعدالظهور ص641 12- كتاب مكاتيب الرسول للشيخ الميانجي ج2 ص96 . 13- مختصرمعجم احاديث الامام المهدي للشيخ الکوراني
46 | محمد | , ایران | ٠٩:٣٣ - ٢٦ آبان ١٣٩٢ |
براي اهل سنت متاسفم اينهابعدازمرگشان وقتي ملک الموت راببينندتازه بيدارمي شوند
47 | شمس الدين جليليان | , ایران | ٢١:٢٧ - ٢٦ آبان ١٣٩٢ |
اين جماعت وهابي اگر به اندازه ي خردلي عقل داشته باشند بايد بفهمند که يک خرفروش دوران جاهليت که به جاي اب شراب مي خورده لياقت جانشيني پيامبر را ندارد . در مورد نماز ابوبکر بنده همين اندازه مي دانم که کودتاگران , تاريخ را نيز به نفع خود نوشته اند . اصلا قرار نبود که ابوبکر و عمر در مدينه باشند و بايد با سپاه اسامه مي رفتنند ولي در حالي که هنوز پيامبر زنده بودند از آن حضرت نافرماني کردند و خود را براي هميشه مشمول لعن و نفرين پيامبر نمودند . عملکرد متناقض اولي و دومي و از همه بدتر سومي , گوياي اين واقعيت است که توطئه ي غصب خلافت از قبل طراحي شده بود :
1- پيامبر جانشين تعيين نمي کند ولي ابوبکر تعيين مي کند 2- ابوبکر به دروغ از پيامبر نقل مي کند که نبوت و امامت در خاندان من جمع نمي شود و به استناد همين دروغ بزرگ خلافت حضرت علي را غصب مي کند .3- عمر همان علي را که به گفته ي کذب ابوبکر از طرف پيامبر ممنوع الامامه دانسته شده در شوراي مضحک شش نفره قرار مي دهد . (معلوم نيست ابوبکر (صديق) دروغ مي گويد يا عمر از دستور پيامبرسرپيچي مي کند)4- علي و خلفا هيچ اختلافي با هم ندارند اما ابوبکر و رفيقش به خالدبن وليد دستور مي دهند که علي را در هنگام نماز بکشد ! 5- علي و خلفا هيچ اختلافي با هم ندارند اما علي در شوراي به ظاهر شش نفره (ودر واقع يک نفره) در جواب عبدالشيطان بن عوف روش شيخين را رد مي نمايد !
48 | شمس الدين جليليان | , ایران | ١٩:١٨ - ٠٩ دي ١٣٩٢ |
کامنت 43 ليلا خانم : با سلام خدمت شما مسئله ي مهم اين است که از اول عده اي قصد کودتا داشتند و دشمني با علي منحصر به اواخر عمر مبارک پيامبر نبوده و پيغمبر (ص) چون سواد نوشتن نداشته اند براي نوشتن وصيت بايد به شخص ديگري از جمله امير المومنين امر مي نمودند در اين صورت کودتاچيان مي گفتند که اين وصيت نامه جعلي است همان گونه که شهادت سلمان و ابوذر را در مورد وصيت پيامبر مبني بر جانشيني حضرت علي را نپذيرفتند . رد کردن وصيت نامه خيلي آسان تر از رد کردن خطبه ي غدير بود . غدير با آن بيعتي که سه شبانه روز طول کشيد و ... .
49 | داریوش از تهران | | ٠٨:١٥ - ٣٠ دي ١٣٩٦ |
با سلام و خسته نباشید
اتفاقا وصیت نامه را مکتوب نوشتن ارزشش بیشتر است از اینکه انرا شفاهی بیان کنی! ب نظر من این جعل تاریخ هست و ب نظر بنده قیقا مشخص نیست چ اتفاقی افتاده است؛ چون نوشتن وصیت حکم سند را دارد مانند انچه ب صورت سند نوشتند و بر دیوار کعبه اویختند در ماجرای شعب ابیطالب و ماجرای تبعید مسلمانان ب شعب ابیطالب لطفا پاسخ دهید اساتید بزرگوار....

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
از نظر شیعه پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت را نوشت و اسامی جانشیان خود را نیز نوشتند
یَا طَلْحَهُ أَ لَسْتَ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص حِینَ دَعَا بِالْکَتِفِ‏  لِیَکْتُبَ فِیهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّهُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُکَ مَا قَالَ إِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ یَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ تَرَکَهَا قَالَ بَلَى قَدْ شَهِدْتُ ذَاکَ قَالَ فَإِنَّکُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِی [بِذَلِکَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ]  بِالَّذِی أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِیهَا وَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْهَا الْعَامَّهُ فَأَخْبَرَهُ جَبْرَائِیلُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَلِمَ مِنَ الْأُمَّهِ  الِاخْتِلَافَ وَ الْفُرْقَهَ ثُمَّ دَعَا بِصَحِیفَهٍ فَأَمْلَى عَلَیَّ مَا أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی الْکَتِفِ‏  وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِکَ ثَلَاثَهَ رَهْطٍ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى‏ مَنْ‏ یَکُونُ مِنْ أَئِمَّهِ الْهُدَى الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَسَمَّانِی أَوَّلَهُمْ‏  ثُمَّ ابْنِی [هَذَا وَ أَدْنَى بِیَدِهِ إِلَى‏] الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَیْنِ ثُمَّ تِسْعَهً مِنْ وُلْدِ ابْنِی هَذَا یَعْنِی الْحُسَیْنَ کَذَلِکَ کَانَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ یَا مِقْدَادُ فَقَامُوا وَ قَالُوا نَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏
الإحتجاج على أهل اللجاج)، ج‏1، ص: ۱۵۴
اى طلحه، آیا حاضر نبودى نزد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله هنگامى که کتف‏  خواست تا در آن چیزى بنویسد که امت گمراه نشوند و اختلاف نکنند. در آنجا رفیق تو (عمر) آن سخنش را گفت که: «پیامبر خدا هذیان مى‏گوید»! حضرت هم غضب کرد و نوشتن آن را رها کرد؟ طلحه گفت: آرى، در این موضوع حاضر بودم. فرمود: وقتى شما از حضور پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیرون رفتید، حضرتش به من خبر داد که مى‏خواست در کتف چه بنویسد و عموم مردم را بر آن شاهد بگیرد، و جبرئیل به او خبر داد که خداوند عز و جل اختلاف و تفرقه این امت را مى‏داند. سپس ورقه‏اى خواست و آنچه مى‏خواست در کتف بنویسد بر من املا نمود و سه نفر را بر آن شاهد گرفت: سلمان و ابو ذر و مقداد، و در آن ورقه امامان هدایت را که خداوند امر به اطاعت آنان تا روز قیامت نموده نام برد. اوّل آنها مرا نام برد و سپس این پسرم- و حضرت دست خود را به امام حسن علیه السّلام نزدیک کرد- سپس حسین و سپس نه نفر از فرزندان این پسرم- یعنى امام حسین علیه السّلام- اى ابو ذر و اى مقداد ، آیا چنین نبود؟ ابو ذر و مقداد برخاستند و گفتند: ما بر این مطلب نسبت به پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شهادت مى‏دهیم.
در ضمن مضمون وصیت بارها از زبان حضرت بیان شده است اگر در اواخر عمر بیان شده از باب اتمام حجت بوده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها