2017 November 20 - دوشنبه 29 آبان 1396
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟
کد مطلب: ٥٠٣٧ تاریخ انتشار: ١٦ شهریور ١٣٩٦ تعداد بازدید: 11609
پرسش و پاسخ » امامت و خلافت
اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

 

سؤال كننده : موسوي

شبهه :

مطلبي كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .

اگر طرفداران حضرت علي از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مي گذشت و بايستي همه كساني كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مي كردند، سرنوشت اسلام طوري ديگر مي شد .

«نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .

نقد و بررسي :

براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آن ها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آن ها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نمي رسيد ؛ اما چه شد كه آن ها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!

فلسفه تشكيل سقيفه :

به صورت فشرده به چهار عامل مي توان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي كردند مي توانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :

1 . آن ها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عده اي از سران مهاجر توطئه هاي خطرناكي طراحي و نقشه هاي شومي براي غصب خلافت در سر مي پرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .

2 . از آن جايي كه گروه انصار در جنگ هاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كننده اي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود ؛ از اين رو آن ها از انتقام قريش مي ترسيدند و با توجه به سابقه اي از آن ها سراغ داشتند ، مي دانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آن ها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .

3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن حضرت ظلم هاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت مي خواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .

4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آن ها بود ؛ در زماني كه عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آن ها آن ها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .

حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :

آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:

انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شده اند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .

شواهدي بر اين توطئه از كتب اهل سنت :

اين مطلب (توطئه قريش) در كتاب هاي شيعي به صورت مفصل آمده و از آن به صحيفه ملعونه ياد شده است . علماي اهل سنت نيز گوشه هايي از قضيه را نقل كرده اند ؛ چنانچه نسائي در سننش و ابن خزيمه در صحيحش مي نويسند :

أخبرنا محمد بن عُمَرَ بن عَلِيِّ بن مُقَدَّمٍ قال حدثنا يُوسُفُ بن يَعْقُوبَ قال أخبرني التَّيْمِيُّ عن أبي مِجْلَزٍ عن قَيْسِ بنِ عُبَادٍ قال بَيْنَا أنا في الْمَسْجِدِ في الصَّفِّ الْمُقَدَّمِ فَجَبَذَنِي رَجُلٌ من خَلْفِي جَبْذَةً فَنَحَّانِي وَقَامَ مَقَامِي فَوَاللَّهِ ما عَقَلْتُ صَلَاتِي فلما انْصَرَفَ فإذا هو أُبَيُّ بن كَعْبٍ فقال يا فَتَي لَا يَسُؤْكَ الله إِنَّ هذا عَهْدٌ من النبي صلي الله عليه وسلم إِلَيْنَا أَنْ نَلِيَهُ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ فقال هَلَكَ أَهْلُ الْعُقَدِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ثَلَاثًا ثُمَّ قال والله ما عليهم آسَي وَلَكِنْ آسَي علي من أَضَلُّوا قلت يا أَبَا يَعْقُوبَ ما يَعْنِي بِأَهْلِ الْعُقَدِ قال الْأُمَرَاءُ .

المجتبي من السنن ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي (متوفاي303 هـ) ، ج 2 ، ص 88 ، ح808 ، ناشر : مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبدالفتاح أبو غدة .

صحيح ابن خزيمة ، محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري (متوفاي311 هـ) ج 3 ، ص 33 ، ح1573 ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : د. محمد مصطفي الأعظمي .

از قيس بن عباد روايت شده است كه روزي در مسجد در صف اول نماز بودم ؛ شخصي آمده و من را كشيد و خود جاي من ايستاد ؛ قسم به خدا (از ناراحتي) چيزي از نماز خود نفهميدم ؛ وقتي كه نمازش به پايان رسيد متوجه شدم كه او ابي بن كعب است .

به من گفت : اي جوان ، مبادا از اين كار من اندوهگين شوي ؛ زيرا پيامبر از ما پيمان گرفته بود كه هميشه در صف اول نماز جماعت باشيم .

سپس رو به قبله كرده و گفت : قسم به پروردگار كعبه كه اهل پيمان هلاك شدند !!! و سه مرتبه اين سخن را تكرار كرد . سپس گفت : قسم به خدا من براي ايشان اندوهگين نيستم ؛ براي كساني كه توسط ايشان گمراه شدند اندوهگينم .

از ابايعقوب پرسيدم مقصود وي از اهل پيمان چه كساني است ؟

پاسخ داد : مقصود وي حاكمان است .

امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها و بارها از توافق پنهاني قريشيان و به ويژه ابوبكر و عمر پرده برمي داشت و تلاش هاي عمر را براي به خلافت رساندن ابوبكر ، در راستاي همين توافق مي دانست .

احمد بن يحيي بلاذري در انساب الأشراف مي نويسد :

عن ابن عباس قال: بعث أبو بكر عمرَ بن الخطاب إلي علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العنف، فلما أتاه، جري بينهما كلام. فقال علي: اجلبْ حلباً لك شطره. والله ما حرصك علي إمارته اليوم إلا ليؤمرك غداً .

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيي بن جابر البلاذري (متوفاي279هـ) ج 1 ، ص 253 .

... ابن عباس مي گويد : در زمان بيعت ابوبكر زماني كه علي (عليه السلام) با او بيعت نكرد ، ابوبكر عمر بن الخطاب را دنبال ايشان فرستاد و به عمر گفت : علي را به سخت ترين و بدترين وجه ممكن پيش من بياور . در بين راه بين حضرت امير(عليه السلام) و عمر مشاجره اي درگرفت . علي (عليه السلام ) به عمر گفت : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است . قسم به خدا حرص و ولع تو براي به حكومت رسيدن ابوبكر به خاطر اينست كه او بعد از خودش تو را به جانشيني برگزيند.

و در روايت ديگر مي نويسد :

عن هشام بن عروة قال : لما بويع عمر قال علي : حلبت حلباً لك شطره ، بايعته عام أول ، وبويع لك العام.

أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيي بن جابر البلاذري (متوفاي279هـ) ج 3 ، ص 416 .

از هشام بن عروه روايت شده است كه وقتي مردم با عمر بيعت كردند علي به او فرمود : شيري را دوشيدي كه مقداري از آن به خودت رسيد ؛ در گذشته تو با او بيعت كردي ، و امروز او براي تو بيعت گرفت .

آگاهي انصار از امكان منع امير مؤمنان عليه السلام از خلافت :

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله ، در موارد بسياري از خدعه و نيرنگ امت در حق امير مؤمنان عليه السلام خبر داده بود و انصار با شنيدن اين سخنان از رسول خدا ، مطمئن شده بودند كه مي توان خلافت را از صاحب اصلي اش گرفت ؛ به همين سبب تصميم گرفتند كه در سقيفه جمع شوند و خليفه را از قوم خود انتخاب كنند .

ما به چند روايت از پيش بيني هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در اين باره اشاره مي كنيم :

الف : حسادت ها و كينه هاي نهفته در دل قريشيان :

أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مي نويسد :

... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .

مسند أبي يعلي ، أحمد بن علي بن المثني أبو يعلي الموصلي التميمي (متوفاي307هـ) ج 1 ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : حسين سليم أسد .

رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله گريست و صداي گريه اش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهايي است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمي كنند و هنگامي آثار حسادتشان را بروز مي دهند كه من دعوت حق را اجابت كرده ام و در ميان شما نيستم ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .

ب : حيله گري امت ، نسبت به امير مؤمنان عليه السلام :

حاكم نيشابوري نيز المستدرك مي نويسد :

عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلي الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .

از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله گري با تو رفتار مي كنند .

و بعد از نقل روايت مي گويد :

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

المستدرك علي الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري (متوفاي405 هـ) ج 3 ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : مصطفي عبد القادر عطا .

اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده اند .

بنابراين ، طبيعي بود كه انصار با شنيدن اين سخنان از زبان رسول خدا به فكر آينده حكومت باشند و دوست داشته باشند كه حكومت در ميان آن ها بماند ؛ زيرا براي اسلام زحمات زيادي كشيده بودند و نمي توانستند ببينند كه ديگران حكومت اسلامي را به دست گرفته اند .

ترس انصار از قريش :

بي ترديد ، ساكنان مدينه نقش مهمي در پيروزي هاي مسلمانان بر قريشان داشتند و اگر كمك هاي بي دريغ آنان نبود ، شايد به اين زودي رسول خدا موفق به تشكيل حكومت اسلامي نمي شد و اصلاً جنگي بين قريش و مسلمانان اتفاق نمي افتاد تا مسلمانان پيروز شوند ؛ از اين رو انصار از اين مي ترسيدند كه اگر حكومت به دست قريش بيفتد ، انتقام جنگ بدر ، خندق و ... از انصار بگيرد .

آگاهي انصار از تصميم قريش براي ظلم به ايشان :

انصار از زبان گهر بار رسول خدا شنيده بودند كه بعد از آن حضرت قريش ظلم فراواني در حق انصار خواهند كرد . بخاري در صحيحش مي نويسد :

عن هِشَامٍ قال سمعت أَنَسَ بن مَالِكٍ رضي الله عنه يقول قال النبي صلي الله عليه وسلم لِلْأَنْصَارِ إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حتي تَلْقَوْنِي وَمَوْعِدُكُمْ الْحَوْضُ

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 3 ، ص 1381 ، ح3582 ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفي ديب البغا

از انس بن مالك شنيدم كه مي گفت : رسول خدا (ص) به انصار فرمودند : شما بعد از من سختي هايي خواهيد ديد ؛ پس صبر نماييد تا من را ملاقات كنيد و وعده ديدار شما در كنار حوض (كوثر) .

ترس انصار از انتقام قريش در صورت انتخاب خليفه اي قريشي :

حباب بن منذر كه از بزرگان انصار به حساب مي آمد ، در سقيفه به همين نكته اشاره كرده است :

فقام الحباب بن المنذر وكان بدريا فقال منا أمير ومنكم أمير فإنا والله ما ننفس عليكم هذا الأمر ولكنا نخاف أن يليها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم .

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ) ج 12 ، ص 153 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .

حباب بن منذر كه از مسلمانان حاضر در جنگ بدر بود ايستاده و گفت : شخصي از ما امير شود و شخصي از شما ؛ قسم به خدا كه ما در اين كار خود را با شما درگير نمي كنيم اما مي ترسيم كه گروهي كه ما پدران و برادرانشان را كشته ايم به خلافت برسند !!!

چرا در سقيفه به ماجراي غدير احتجاج نشد؟

حال در اين جا به پاسخ اين پرسش مي پردازيم كه چرا در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؟

1 . حاضران در سقيفه ، متخلفان از جيش اسامه بودند:

همانطور كه در كتب تاريخي شيعه و سني به تواتر آمده است رسول خدا (ص) در اواخر عمر شريف خويش به اسامة بن زيد دستور دادند لشكري آماده نمايد و به مسلمانان نيز دستور دادند كه به آن لشكرگاه رفته و تحت امر اسامه آماده حمله به دشمنان اسلام شوند . وي نيروهاي خويش را جمع كرده و در منطقه جرف در سه ميلي مدينه اردوگاه زد .

ابن سعد در اين زمينه مي گويد :

فلما أصبح يوم الخميس عقد لأسامة لواء بيده ثم قال أغز بسم الله في سبيل الله فقاتل من كفر بالله فخرج بلوائه وعقودا فدفعه إلي بريدة بن الحصيب الأسلمي وعسكر بالجرف فلم يبق أحد من وجوه المهاجرين الأولين والأنصار إلا انتدب في تلك الغزوة فيهم أبو بكر الصديق وعمر بن الخطاب وأبو عبيدة بن الجراح وسعد بن أبي وقاص وسعيد بن زيد وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم بن حريش .

الطبقات الكبري ، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري (متوفي: 230هـ) ج 2 ، ص 190 ، ناشر : دار صادر - بيروت .

صبح روز پنجشنبه رسول خدا پرچم را به دست اسامه داده و فرمودند با نام خدا در راه خدا جهاد نما و با كفار بجنگ . وي با پرچم خويش بيرون آمده و چند پرچم آماده كرده و آنها را به بريده بن حصيب اسلمي داد و در جرف اردو زد .

هيچ يك از بزرگان مهاجر و انصار باقي نماند مگر آنكه به آن لشگر مأمور شد كه در بين ايشان ابوبكر و عمر و ابوعبيده و سعد بن ابي وقاص و سعيد بن زيد و قتاده بن نعمان و سملة بن اسلم بن حريش بودند .

اما عده اي از دستور رسول خدا (ص) مخالفت كرده و از اين دستور سرپيچي نمودند ؛ رسول خدا از اين كار خشمگين شده و به نقل علماي شيعه و گروهي از علماي اهل سنت ايشان را لعنت فرمودند :

أنه قال جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه فقال قوم يجب علينا امتثال أمره واسامة قد برز من المدينة وقال قوم  قد اشتد مرض النبي عليه الصلاة والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحالة هذه فنصبر حتي نبصر أي شيء يكون من أمره

الملل والنحل ، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد الشهرستاني (متوفي: 548هـ) ج 1 ، ص 23 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1404 ، تحقيق : محمد سيد كيلاني .

رسول خدا (ص) فرمودند : لشكر اسامه را تكميل كنيد ؛ خداوند لعنت كند كساني را كه از حضور در اين لشكر امتناع مي كنند ؛ به همين سبب عده اي گفتند بر ما لازم است كه از دستور رسول خدا (ص) اطاعت كرده و اسامه بيرون از مدينه است (ما نيز به او ملحق شويم) و عده اي گفتند : مريضي رسول خدا (ص) سخت شده است ؛ و ما طاقت نداريم كه در اين حال از ايشان دور باشيم ؛ صبر مي كنيم تا ببينيم كار ايشان به كجا مي كشد !!!

شبيه اين مطلب در كتب ذيل آمده است :

كتاب المواقف ، عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي (متوفي: 756هـ ) ج 3 ، ص 650 ، ناشر : دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرحمن عميرة .

شرح نهج البلاغة ، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني(متوفي: 655 هـ) ج 6 ، ص 34 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري .

بنا بر اين طبق اقرار اهل سنت گروهي از صحابه كه با ايمان بوده و از دستورات رسول خدا (ص) اطاعت مي كردند به لشكرگاه اسامه كه در بيرون مدينه بود رفتند و فقط گروهي اندك كه با دستور ايشان كه در واقع دستور خدا بود ، مخالفت كردند در مدينه ماندند .

در نتيجه اولاً : تمامي انصار و آن هايي كه ايمان قلبي به رسول خدا صلي الله عليه وآله داشتند ، اصلاً در سقيفه حضور نداشتند و در جيش اسامه بودند ؛ ثانياً : آن ها كه در سقيفه جمع شده بودند ، كساني بودند كه از فرمان رسول خدا سرپيچي كرده و در مدينه مانده بودند ؛ بنابراين از چنين كساني هرگز نبايد انتظار داشت كه حديث غدير را مطرح و فرمان رسولخدا در روز غدير را به ياد بياورند . اگر آن ها مطيع فرمان رسول خدا بودند ، اصلاً نبايد در مدينه حضور داشته باشند .

2 . تمام وقايع سقيفه نقل نشده است :

بي ترديد كسي نمي تواند به صورت قطعي ادعا كند كه حتماً در سقيفه به حديث غدير احتجاج نشده است ؛ زيرا در طول اين چهارده قرن علماي سني تمام تلاش خود را وقف اين مسأله كرده اند كه آثار ولايت اهل بيت عليهم السلام را از كتاب هاي سني حذف نمايند . و نيز اين مسأله ثابت است كه نقل مشاجرات صحابه از گناهان نابخشودني در مذهب سني است ؛ به طوري كه برخي از آن ها ادعاي اجماع كرده اند كه واجب است تمام آن چه در باره مشاجرات صحابه نقل شده حذف شود . ما به چند اعتراف از علماي سني در اين باره بسنده مي كنيم :

احمد بن حنبل معتقد است كه اگر كسي مشاجرات و درگيري هاي صحابه را نقل كند ، بايد توسط حاكم وقت مجازات شود و اگر توبه نكرد بايد آن قدر در زندان بماند تا بميرد . أبو يعلي در طبقات الحنابله مي نويسد :

ومن الحجة الواضحة الثابتة البينة المعروفة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم أجمعين والكف عن ذكر مساويهم والخلاف الذي شجر بينهم ... .

لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساويهم ولا يطعن علي أحد منهم بعيب ولا بنقص فمن فعل ذلك فقد وجب علي السلطان تأديبه وعقوبته ليس له أن يعفو عنه بل يعاقبه ويستتيبه فإن تاب قبل منه وإن ثبت عاد عليه بالعقوبة وخلده الحبس حتي يموت أو يتراجع.

طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي أبو الحسين (متوفاي521 هـ) ج 1 ، ص 30 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي .

نقل كردن خوبي هاي همه اصحاب رسول خدا و پرهيز از نقل بدي هاي ايشان و درگيري هاي ايشان با دليل واضح و آشكار ، ثابت شده است ...

جايز نيست كسي چيزي از بدي هاي ايشان را نقل كرده و يا بر كسي از ايشان عيب و نقصي بگيرد ؛ و اگر كسي چنين كرد ، بر سلطان لازم است كه او را تاديب و عقوبت كرده و حق بخشيدن وي را ندارد ؛ بلكه بايد او را شكنجه كرده توبه دهند ؛ كه اگر توبه كرد از وي پذيرفته مي شود ؛ اما اگر قبول نكرد دوباره بايد او را شكنجه كرده و حبس ابد نمايند ، تا اينكه بميرد ؛ مگر آنكه از نظر خويش برگردد .

و ابن تيميه حرّاني كتمان مشاجرات صحابه را از مذهب اهل سنت مي داند :

كان من مذاهب أهل السنة الإمساك عما شجر بين الصحابة .

منهاج السنة النبوية ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس (متوفاي728 هـ) ج 4 ، ص 448 ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم .

پرهيز از نقل درگيري هاي بين صحابه از مذهب اهل سنت بوده است

و از همه مهمتر اين كه محمد بن عبد الوهاب سكوت در برابر مشاجرات صحابه را اجماع اهل سنت دانسته و كسي را در مذمت معاويه چيزي بگويد ، از اين اجماع و در نتيجه از اهل سنت خارج مي داند .

وأجمع أهل السنة علي السكوت عما شَجَر بين الصحابة رضي الله عنهم . ولا يقال فيهم إلا الحسني . فمن تكلم في معاوية أو غيره من الصحابة فقد خرج عن الإجماع .

مختصر السيرة ، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ) ج 1 ، ص 322 ، ناشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد العزيز بن زيد الرومي ، د . محمد بلتاجي ، د . سيد حجاب .

اجماع اهل سنت است كه بايد از نقل درگيري هاي بين صحابه سكوت كرده و در مورد ايشان جز خوبي نگفت ؛ به همين سبب اگر كسي در مورد معاويه يا شخص ديگري سخني بگويد از اين اجماع خارج است !!!

حال با در نظر گرفتن اين سانسور شديد ، آيا توقع بي جايي نيست كه انتظار داشته باشيم اهل سنت تمام وقايع سقيفه را نقل و چيزي هايي را بنويسند كه خلاف اعتقادات آن ها باشد ؟!

پس از كجا معلوم كه در سقيفه به حديث غدير نيز احتجاج شده باشد ؛ اما توسط علماي امانت دار سني محو شده باشد ؟!

3 . طرح غدير ، مخالف فلسفه تشكيل سقيفه :

با توجه به آن چه در باره حاضرين در مدينه در زمان رحلت رسول گرامي اسلام و شركت كنندگان در سقيفه و نيز انگيزه جمع شدن انصار گفتيم ، روشن مي شود كه انصار و مهاجرين ، در سقيفه جمع شده بودند كه شخصي از قوم و قبيله آن ها به خلافت برسد ؛ بنابراين طرح غدير مخالف فلسفه حضور آنان در سقيفه بود و اصل اجتماع آنان را زير سؤال مي برد . اگر آن ها مي خواستند بحث غدير را پيش بكشند ، هرگز در سقيفه جمع نمي شدند .

3 . هيچ يك از ياران امير مؤمنان عليه السلام در سقيفه حضور نداشتند :

امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بني هاشم و نيز كساني كه از ياران خاص آن حضرت به حساب مي آمدند ، در سقيفه حضور نداشتند ؛ بلكه يا در جيش اسامه و يا به همراه امير مؤمنان عليه السلام مشغول غسل و كفن رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند . وقتي هيچ يك از آن ها حضور نداشته اند چگونه مي توانسته اند كه به حديث غدير احتجاج نمايند ؟

4 . احتجاج به حديث غدير بعد از سقيفه :

وقتي امير مومنان و گروه معدودي از اصحاب با ايمان ، جسم رسول خدا صلي الله عليه وآله را به خاك سپردند ، و ساير اصحاب كه در لشكرگاه اسامه بودند به مدينه بازگشتند ، در اين هنگام بود كه احتجاجات به حديث غدير شروع شد . ما به چند نمونه اشاره مي كنيم :

الف : انصار مي گفتند : جز با علي (ع) با كسي ديگر بيعت نمي كنيم :

طبق برخي از روايات ، بسياري از مردم در همان سقيفه تأكيد مي كردند كه جز با امير مؤمنان عليه السلام با كس ديگري بيعت نخواهند كرد ؛ ولي پيش دستي عمر باعث شد كه مردم در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرند .

طبري در تاريخش مي نويسد :

فبايعه عمر وبايعه الناس فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا .

تاريخ الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري (متوفاي310 هـ) ج 2 ، ص 233 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت .

پس از آنكه كه عمر با ابوبكر بيعت كرد و گروهي از مردم نيز با او بيعت كردند ، انصار و يا گروهي از ايشان گفتند : تنها با علي بيعت مي كنيم !!!

و ابن أثير مي نويسد :

لما توفي رسول الله اجتمع الأنصار في سقيفة بني ساعدة ليبايعوا سعد بن عبادة فبلغ ذلك أبا بكر فأتاهم ومعه عمر وأبو عبيدة بن الجراح فقال ما هذا فقالوا منا أمير ومنكم أمير فقال أبو بكر منا الأمراء ومنكم الوزراء ثم قال أبو بكر قد رضيت لكم أحد هذين الرجلين عمر وأبا عبيدة أمين هذه الأمة فقال عمر أيكم يطيب نفسا أن يخلف قدمين قدمهما النبي فبايعه عمر وبايعه الناس .

فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا قال وتخلف علي وبنو هاشم والزبير وطلحة عن البيعة وقال الزبير لا أغمد سيفا حتي يبايع علي فقال عمر خذوا سيفه واضربوا به الحجر ثم أتاهم عمر فأخذهم للبيعة .

الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 189 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .

وقتي رسول خدا (ص) از دنيا رفتند انصار در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا با سعد بن عبادة بيعت كنند ؛ اين خبر به ابوبكر رسيد و به همراه عمر و ابوعبيده جراح به نزد ايشان آمد و گفت : چه خبر است ؟

در پاسخ گفتند : يكي از ما امير باشد و يكي از شما .

ابوبكر گفت : امير از ما باشد و وزير از شما .

و سپس ابوبكر گفت : من قبول مي كنم كه يكي از اين دو نفر ، عمر و ابوعبيده امين اين امت خليفه شما شود .

عمر گفت : چه كسي مي تواند كسي را كه رسول خدا (ص) آن ها را مقدم كرده است خليفه نكند ؟ عمر با او بيعت كرده و مردم نيز بيعت كردند .

پس از آن انصار يا گروهي از انصار گفتند : تنها با علي بيعت مي كنيم و علي و بني هاشم و زبير و طلحه از بيعت امتناع كردند .

زبير گفت : شمشير خود را در غلاف نمي گذارم تا اينكه با علي بيعت شود .

عمر گفت : شمشير او را بگيريد و آن را به سنگ بزنيد (تا بشكند) ؛ سپس عمر به نزد ايشان آمد تا ايشان را به زور براي بيعت ببرد .

يعقوبي نيز در تاريخش مي نويسد :

وجاء البراء بن عازب فضرب الباب علي بني هاشم وقال يا معشر بني هاشم بويع أبو بكر فقال بعضهم ما كان المسلمون يحدثون حدثا نغيب عنه ونحن أولي بمحمد فقال العباس فعلوها ورب الكعبة .

وكان المهاجرون والأنصار لا يشكون في علي فلما خرجوا من الدار قام الفضل بن العباس وكان لسان قريش فقال يا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولي بها منكم .

وقام عتبة بن أبي لهب فقال :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن

عن أول الناس إيمانا وسابقة وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به وليس في القوم ما فيه من الحسن

تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح اليعقوبي (متوفاي292 هـ) ج 2 ، ص 124 ، ناشر : دار صادر - بيروت .

براء بن عازب به درب خانه بني هاشم آمد و گفت : اي گروه بني هاشم ؛ با ابوبكر بيعت كرده اند ! عده اي از ايشان گفتند : مسلمانان بدون ما كه از بستگان پيامبر هستيم كاري انجام نمي دهند !

عباس (كه به ياد سخنان رسول خدا در مورد غصب حق امير مومنان افتاده بود) گفت : قسم به پروردگار كعبه كه اين كار انجام شده است !

مهاجر و انصار شك نداشتند كه خلافت بايد به علي برسد ؛ وقتي كه از خانه هاي خويش بيرون آمدند فضل بن عباس كه سخنور قريش بود گفت : اي قريشيان ، سزاوار شما نيست كه با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين كه ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين كار سزاوار تر است .

و عتبة بن ابي لهب ايستاده و گفت :

گمان نمي كردم كه كار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود

از كسي كه اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .

و آخرين كسي كه از پيامبر جدا شد و كسي كه جبريل در غسل و كفن (پيامبر) او را ياري كرد.

كسي كه خصوصيات او (علي) را داشته باشد كسي به (سزاواري او براي خلافت) شك نمي كند و در ميان اين قوم نيكي هاي او نيست .

ب : استدلال فاطمه زهرا سلام الله عليها به حديث غدير :

درست است كه در سقيفه كسي از ياران امير مؤمنان عليه السلام حاضر نبود كه به حديث غدير احتجاج كند و بيعت آن ها را در غدير به ياد مردم بيندازد ، اما بعد از سقيفه در موارد بسياري ، ياران آن حضرت احتجاج كردند ؛ از جمله فاطمه زهرا سلام الله عليها زماني كه حق امير المؤمنين عليه السلام و خودش را غصب شده ديد ، در مسجد رسول خدا آمد و به حديث غدير استناد كرد .

محمد بن عمر اصفهاني از بزرگان اهل سنت است ؛ چنانچه ابن كثير سلفي در البداية والنهاية در باره او مي گويد :

الحافظ الكبير أبو موسي المديني محمد بن عمر بن محمد الأصبهاني الحافظ الموسوي المديني أحد حفاظ الدنيا الرحالين الجوالين له مصنفات عديدة وشرح أحاديث كثيرة رحمه الله .

البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء (متوفاي774 هـ) ، ج 12 ، ص 318 ، ناشر : مكتبة المعارف - بيروت .

حافظ بزرگ ابوموسي مديني يكي از حافظان دنيا (كساني كه بيش از صد هزار روايـت حفظ هستند) و كساني كه در راه طلب علم سفرهاي بسيار داشته است ؛ وي كتاب هاي بسيار و شروح بسيار بر روايات دارد ، خدا او را رحمت كند .

وي در نزهة المجالس مي نويسد :

حدثتنا فاطمة بنت علي بن موسي الرضي حدثتني فاطمة وزينب وأم كلثوم بنات موسي بن جعفر قلن حدثتنا فاطمة بنت جعفر بن محمد الصادق قالت حدثتني فاطمة بنت محمد بن علي حدثتني فاطمة بنت علي بن الحسين حدثتني فاطمة وسكينة ابنتا الحسين بن علي عن أم كلثوم بنت فاطمة بنت رسول الله (ص) عن فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه وسلم قالت : أنسيتم قول رسول الله صلي الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسي عليهما السلام) متفق عليه .

وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروي عن عمة لها .

نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسي (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عبد الرضي محمد عبد المحسن .

... از فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند : آيا كلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را كه فرمودند :« هر كس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش كرده ايد ؟ و نيز سخن ايشان را كه به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...

و همين روايت را علامه شمس الدين جزري در أسني المطالب نقل مي كند و براي آن اسنادي ديگر نقل مي كند :

أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، الإمام الحافظ أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد الجزري الشافعي (متوفاي 833هـ) ، ص50 ـ 51 ، تقديم ، تحقيق و تعليق : الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .

5 . استدلال به حديث غدير در كتاب هاي شيعه :

همان طور كه گفته شد ، نبايد انتظار داشته باشيم كه تمام حقائق در كتاب هاي اهل سنت يافت شود ؛ زيرا تمام تلاش آن ها اين بوده است كه آثار ولايت امير مؤمنان عليه السلام را محو نمايند ؛ هرچند كه گوشه هاي از حقائق از زبان برخي از انصار و صديقه شهيده در كتاب هاي آن ها نيز يافت شد . حال در اين جا فقط به يك روايت از كتاب هاي شيعه در اين باره بسنده مي كنيم .

سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آن ها را به سران سقيفه اين گونه بيان مي كند :

دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :

فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَي عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .

بريده برخاست و گفت : اي عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به شما گفت :

«نزد علي برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آري .

ابو بكر گفت : اي بريده ! اين جريان درست است ؛ ولي تو غايب شدي و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسأله اي مسأله ديگري پيش مي آيد ! عمر گفت : اي بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مي كني ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهري كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».

عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!

دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :

ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَي هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ ] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَي عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَي وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .

سپس سلمان برخاست و گفت : « اي ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايي كه نشسته اي برخيز ، و آن را براي اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائي از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .

ابو بكر به او پاسخي نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسأله اي كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مي كني ؟

سلمان گفت : اي عمر آرام بگير ! اي ابو بكر ! از اين جايي كه نشسته اي برخيز و آن را براي اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشي تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.

بخدا قسم ! اگر من مي دانستم كه مي توانم ظلمي را دفع كنم يا دين را براي خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مي گذاردم و با شجاعت با آن مي زدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مي كنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .

دفاع ابوذر و مقداد :

ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّي نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا

فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَي رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَي صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَي قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .

سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به علي عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مي دهي ؟ به خدا قسم اگر امر كني آن قدر شمشير مي زنيم تا كشته شويم » .

حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .

سپس در حالي كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاي منبر نشسته اي در حالي كه اين (مرد) نشسته و با تو روي جنگ دارد و بر نمي خيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمي دهي گردنش زده شود ؟!

اين در حالي بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاي سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتي سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداي خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .

امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليل تر و كوچكتر از آن هستند.

دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :

وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .

ام ايمن نوبيّه - كه در كودكي پرستار پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اي عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !

كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادي ـ قم ، اول ، 1405 هـ .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
1 | ميلاد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٣ آذر ١٣٨٧ |
آقا خسته نباشيد
شما خيلي از احاديثي كه نقل كرديد از كتاب أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (متوفاى279هـ) ج 1 ، ص 253 بوده
خواستم رتبه اين كتاب رو نزد اهل سنت بپرسم چون هر حديثي كه براشون نقل مي كنيد مي گن رواي يا نويسنده كتاب مشكل داره
اگر مي شه درباره اين كتاب يك توضيح مختصري بدين

خدانگهدار

پاسخ:
نويسنده اين کتاب رو در کتب اهل سنت اينگونه معرفي کرده اند :

ذهبي در مورد او چنين مي گويد :

البلاذري العلامة الأديب المصنف أبو بكر أحمد بن يحيى بن جابر البغدادي البلاذري الكاتب صاحب التاريخ الكبير

سير أعلام النبلاء  ج 13   ص 162

و در تاريخ الاسلام کتب هاي او را کتاب هاي خوبي معرفي مي کند :

وله كتب جياد .

تاريخ الإسلام  ج 20   ص 289

صفدي نيز در مورد او مي گويد :

وكان أحمد بن يحيى بن جابر عالما فاضلا شاعرا راوية نسابة متقنا

الوافي بالوفيات  ج 8   ص 156

و جداي از اين اوصاف کتب او در نظر اهل سنت از اعتبار خاصي برخوردار است و علماي بسيار به نقل وي استشهاد کرده اند .

موفق باشيد .

گروه پاسخ به شبهات
2 | jahangeer | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ٢٤ آذر ١٣٨٧ |
سلام

اگر هيچکدام از اصحاب امام علي (ع) در ماجراي سقيفه نبوده اند، پس چرا سعد بن عباده الانصاري که از نزديکان امام بود، در سقيفه شرکت کرد و خود را براي خلافت داوطلبي کرد؟

پاسخ:
با سلام

آنکسي که از برترين اصحاب رسول خدا بود سعد بن معاذ است که رئيس قبيله اوس بود و در جنگ خندق تيري به پاي او اصابت کرد و به شهادت رسيد ؛ اما سعد بن عبادة رييس خزرج ، از اصحاب خاص رسول خدا و امير مومنان نبوده و داعيه رياست داشت .

يکي از شواهد اين مطلب مخالفت هاي بسياري است که وي در بحث هاي مادي با رسول خدا داشته است ؛ يکي از آن موارد مورد ذيل است :

وإن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يوم حنين تألف رؤساء العرب من قريش وسائر مضر ، منهم أبو سفيان بن حرب وعيينة بن حصين الفزاري وأشباههم من الناس فغضبت الأنصار واجتمعت إلى سعد بن عبادة فانطلق بهم إلى رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) بالجعرانة فقال : يا رسول الله أتأذن لي في الكلام ؟ فقال : نعم ، فقال : إن كان هذا الامر من هذه الأموال التي قسمت بين قومك شيئا أنزله الله رضينا وإن كان غير ذلك لم نرض ، قال زرارة : وسمعت أبا جعفر ( عليه السلام ) يقول : فقال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : يا معشر الأنصار أكلكم على قول سيدكم سعد ؟ فقالوا : سيدنا الله ورسوله : ثم قالوا في الثالثة : نحن على مثل قوله ورأيه ، قال : زرارة فسمعت أبا جعفر ( عليه السلام ) يقول : فحط الله نورهم
اصول كافي ج 2 ص 411

خلاصه ترجمه : رسول خدا در زمان جنگ حنين براي جلب محبت ، به عده اي از روساي عرب اموالي داد ؛ انصار خشمگين شده و گرد سعد بن عباده جمع شدند و به نزد رسول خدا آمدند ؛ وي گفت : اي رسول خدا آيا به من اجازه سخن گفتن مي دهيد ؟ ايشان اجازه دادند ؛ وي گفت : اگر اين تقسيم اموال به دستور خدا بوده است ما راضي هستيم و اگر نظر شخصي شما است ما راضي نيستيم !!! ...

به همين سبب بود که خداوند نوري را که در چهره انصار ديده مي شود از ايشان گرفت ...


موفق و مويد باشيد

گروه پاسخ به شبهات
3 | عاطفه | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٧ آذر ١٣٨٧ |
بسمه تعالي
قال رسول الله عليه و آله و سلم:لو اجتمع الناس علي بن ابي طالب لما خلق الله عز وجل النار
پيامبر اکرم صل الله عليه و آله و سلم مي فرمايند :
اگر همه مردم بر محبت علي عليه السلام اجتماع مي کردند،هر آينه خداوند متعال جهنم را خلق نمي کرد.
عيد سعيد غدير خم بزرگترين عيد شيعيان مبارک باد
برادر و خواهر گرامي:
اين هديه اندک من به شما جهت احيا و بزرگداشت عيد ولايت اميرالمومنين عليه السلام است شما برا عيد غدير و امير المومنين عليه السلام چه کرديد؟
از اهميت عيد غدير همين بس که خداوند در آيه 67 مائده به صورت تأکيد شده به پيامبر خطاب مي کند که رسول ما ،عدم اعلام و نصب علني علي بن ابي طالب عليهما سلام به جانشيني خود به صورت علني برابر است با عدم اتمام رسالتت هدر رفتن زحمات 23 ساله ات. ديگر اينکه در آيه 3 همان سوره خداوند اکمال دين و اتمام نعمت خود را در گروه ولايت امير المومنين عليه السلام مي داند که خود گواه اين مدعاست که ولايت علي و اولاد معصومينش عليهم السلام بزرگترين نعمت خداوند است.
حال آيا جاي آن نيست که از خود بپرسيم :
به شکرانه ي نعمت عظماي ولايت تا کنون براي حمايت از ولايت چه زحمتي را متحمل شده ايم؟
آيا تا کنون علي عليه السلام را با عملمان حمايت کرده ايم؟
آيا تاکنون علي عليه السلام را با 4 چيزي که در نامه 45 نهج البلاغه از تمام محبينش خواسته يعني:1-پرهيز از محرمات2-تلاش و کوشش3-عفت و حيا4-درستکاري ، ياري کرده ايم؟
آيا علي عليه السلام از وضع زندگي ما يا لااقل از ظاهر ما راضي است؟
آيا علي عليه السلام از وضع حجاب زنان ،دختران و همسران ما راضي است؟
آيا به گونه اي زندگي کرده ايم که بتوانيم ادعا کنيم شيعه علي عليه السلام هستيم؟
مسلمين صدر اسلام که پيامبر را هم درک کرده بودند هنوز 70 روز بيشتر از غدير نگذشته بود که علي عليه السلام را فراموش کرده و نااهلان را به جاي او برگزيدند؛ آيا ما امروز امام زمان خود را فراموش نکرده ايم؟
براي ياري امام زمانمان چه کرده ايم؟
آيا او از ما راضي است؟
آيا چشمم را آنقدر پاک نگه داشته ام که لياقت ديدارش را ولو در دولت حضرتش داشته باشم؟
اميدواريم شما نيز سال آينده خود متولي حرمتي جهت احيا و بزرگداشت غدير و حمايت از ولايت اميرالمومنين عليه السلام باشيد.
علي مع الحق و حق مع العلي
از دعا و ذکر صلوات براي تعجيل فرج مضرت صاحب الزمان عليه السلام در اين ايام فراموش نکنيم .
محب اميرالمومنين علي عليه السلام
4 | سلامات | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٩ آذر ١٣٨٧ |
بعد از فوت پيامبران چه شد
1. بعد از وفات حضرت آدم ابوالبشر: قابيل بر فرزند صالح او هبة الله و فرزندانش پيروز گرديد و آنانرا را به جزيره دور افتاده تبعيد کردند.
2. بعد از وفات حضرت نوح : اصحاب شرور او بر پيروان مومن غلب يافتند و گفته هاي رسول خدا را انکار نمودند و به عبادت بتها ي يعوق و يسوع و نسر با همان اسامي قبل از طوفان برگشتند.
3. بعد از وفات حضرت ابراهيم: پيامبران و صالحين مدت خيلي کوتاهي حاکم بودند که سپس بدکاران از فرزندان اسحاق غلبه يافتند و پيامبران و صالحان را شکنجه و فرار دادند.
4. بعد از وفات حضرت موسي: جز عده خيلي اندک کسي از جانشين برحقش يوشع بن نون پيروي نکرد.سپس که از صحرا وارد فلسطين شدند به کمک صفورا زن حضرت موسي و دختر حضرت شعيب، گروه مخالفان يوشع بن نون بر حکومت مسلط شدند و اوصياء حقيقي را کنار زدند. حکومت قبايلي بني اسرائيل را تشکيل دادند
5. بعد از وفات سليمان:گروه بدکاران از اصحاب و فرزندان بر وصي شرعي او ( آصف بن برخيا) و شيعيانش پيروز شدند و آنها را از قدرت کنار زدند و دشمن سليمان( رحبعام ) که به مصرف تبعيد شده بود را دعوت کردند سپس بين شان اختلاف و تفرقه پيش آمد و دولتشان متلاشي گرديد. و فقط از کل سرزمين فقط قدس باقي ماند و دشمن سليمان را بعنوان بعنوان خليفه بر سر امور گذاشتند.
6. بعد از حضرت عيسي:در گيري و نقشه کشي و آزار و اذيت روميها و يهود عليه وصي واقعي حضرت عيسي( شمعون الصفا) و بقيه حواريون و ياران حضرت عيسي ادامه يافت . تا اينکه سي سال بعد از حضرت عيسي، مدعي دروغين بنام پاول گفت که حضرت عيسي را در حوران ديده است وبدينصورت پيروانش را زياد کرد. سپس دولت رومي مسيحي توسط پاول تشکيل شد و شکنجه و آزار و اذيت حواريون و پيروان واقعي حضرت عيسي را ادامه دادند تا از بين رفتند
5 | عاطفه | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٩ آذر ١٣٨٧ |
آقا ايمان اگه سطحي نگرم از نظر شما بهم بگيد كجاي حرفم اينو ميگه تا بدونم از چه چيزي اشكال گرفتيد؟من آدم منطقي هستم و انتقادپذير
6 | ايمان | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٢٩ آذر ١٣٨٧ |
عاطفه جان براي شما متاسفم كه اينقدرسطحي نگرشده ايد
7 | صالح | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠١ دي ١٣٨٧ |
عاطفه خانم سلام ، فرموده ايد كه آيه 67 سوره ي مائده ابلاغ ولايت حضرت امير را به پيامبر دستور داده شما چگونه به اين مطلب پي برده ايد به نظر مي آيد بيشتر فرامين و دستورات خداوندي و نزول قرآن مد نظر باشد تا اينكه ولايت حضرت علي(ع) ، چگونه شما از مقصود خداوند آگاه شديد بدون اينكه نامي از حضرت امير در اين آيه موجود باشد . اگر حرف شما بر اساس گفته هاي مفسرين است مفسرين چگونه از مقصود خدواند آگاه شدند . ممكن است شما هم بگوئيد كه اگر نام ائمه (ع) اگر در قرآن ذكر مي شد حتماً به مخاطره مي افتادند پس اگر نظر شما هم چنين باشد بايد بگويم كه خداوند نعوذ بالله ترسيده و اسم حضرت امير و ديگر ائمه (ع) را در قرآن ذكر نكرده اند .

پاسخ:

با سلام

کسي مي تواند چنين ادعايي بکند که به تمامي مطالب قرآن مو به مو عمل کند ، نه آنکه در مقابل نص قرآن اجتهاد مي نمايد ؛ به عنوان مثال خداوند در قرآن براي طلاق شاهد مي خواهد و براي ازدواج خير ، اهل سنت دقيقا به عکس عمل مي کند .

خداوند در قرآن زمان نماز ها را سه وقت تعيين کرده است «لدلوک الشمس الي غسق الليل وقرآن الفجر» اهل سنت پنج وقت را واجب مي دانند !!! پس بهتر است نيامدن نام ائمه در قرآن را بهانه نکنيد

والبته مي توانيد در پاسخ به شبهه فوق به آدرس ذيل مراجعه نماييد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500
موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

8 | مصطفي | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠١ دي ١٣٨٧ |
با سلام خدمت همه دوستان حق جو و حق گو. حق مثل نور ميدرخشد و هركس كه نور را نبيند مشكل دارد. آيا كسي خورشيدي پر نورتر از مولا علي(ع) سراغ دارد؟
9 | علي علي دوست | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٠٢ دي ١٣٨٧ |
سلام
مدت زيادي است تعدادي از مطالب اين سايت را مي خوانم و چند سوال هم پرسيده ام که به جوابي نرسيده است. من به عنوان يک سني نمي توانم به حضرت علي و امامان شيعه توهين کنم ولي نميدانم چرا اهل تشيع (البته بعضي ها) با خيال راحت توهين و نفرين مي کنند. مطمئنا اين اهانات به جايي نمي رسد مگر به فاعل آنها.
حالا اگر اجازه بدهيد يک سوال دارم و اميدوارم که انرا چاپ نموده و جوابش را بدهيد.
من مي توانم همه حرفهاي شيعه را قبول نمايم و ميگويم من سني اشتباه مي کنم و شما به عنوان شيعه حرف حق ميگوييد، حالا به من بگوييد چرا در مساجد شيعه بوي جوراب و پا آدم را کلافه مي کند، آيا اسلام دين کثيفي است؟ اين بوي ملال آور ار اغلب مساجد شما وجود دارد چرا؟ آيا هيچ کدام از شما مساجد ما سني ها با چنين بويي برخورد کرديد؟ آيا وضعيت نماز خانه (مخصوصا بين راهي) را ديده ايد؟
اميدوارم که که اين مطالب را چاپ کنيد و نشان دهيد که حق با شماست و من اشتباه مي کنم.
با تشکر
علي


پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

 بابت پاسخ داده نشدن به سوالات شما از شما پوزش مي خواهيم ، البته اين پاسخ ندادن ، نه از روي بي توجهي به سوالات برادران اهل سنت ، بلکه به دو علت بود :

1- کثرت سوالات ارسالي ، تقريبا هر روز بيش از 30 سوال داريم که بيشتر آنها احتياج به پاسخي مفصل دارند .

2- مقارن شدن اين ايام ، با عيد سعيد غدير خم که سبب شد به سوالات بحث غدير به صورت ويژه پاسخ داده شود .

البته اکنون تدابيري انديشيده شده است که ان شاء الله اين مشکل بر طرف خواهد شد .

اما در مورد بوي بد پا ، جداي از اينکه اين مطلب ، چيزي نيست که به دين ضرر بزند؛ اگر چه هيچ کس منکر خوبي تمييزي و بوي خوش در مساجد نيست و يکي از مستحبات در مورد حضور در مسجد استعمال بوي خوش است اما مي گوييم : تنها جزيي از مساجد اهل تسنن که در کشورهاي خليج و يا بعضي از مناطق ايران وجود دارند (نه همه آنها - به عنوان شاهد مي توانيد به بسياري از مساجد اهل تسنن در استان خراسان جنوبي و يا گرگان سري بزنيد) اين مشکل را برطرف کرده اند (با گذاشتن پاشويه در راه وضوخانه و ورودي مسجد) اما بايد گفت که اين راه کار در ابتدا در مساجد شيعيان لبنان انجام شد و تمامي مساجد در لبنان الان اينگونه است .

البته اميدواريم که تمامي مساجد چه شيعه و چه سني اينگونه باشد ؛ زيرا نظافت جزيي از دين است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
10 | ابوالحسني | , بلژیک | ١٢:٠٠ - ٠٢ دي ١٣٨٧ |
آقا صالح،
نخست-در مورد سنجش قرآن با روايات بهتر است از قرآن پيشي نگيريد:
1) بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (نحل44)...و اين قرآن را بتو نازل كرديم تا براى مردم آنچه را به ايشان نازل شده تبيين كنى شايد انديشه كنند
تبيين قرآن بر عهده کيست؟
2)وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلىَ الرَّسُولِ وَ إِلىَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنهْمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنهْمْ وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَنَ إِلَّا قَلِيلًا(نسا83)
اهل استنباط در آيه شريف کيست؟ اولي الامر چه کساني هستند؟ آيا قرآن را بر ايشان بايد عرضه کرد يا ايشان را بر قرآن؟
3)بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (عنکبوت49)
اوتوالعلم چه کساني هستند.
4) حديث ثقلين و معني «لن يفترقا» را مي دانيد؟
دوم-در مورد لعن وتبعيت از امير المومنين روحي له الفداء:
1) آيا مي دانيد چه کسي در قنوتش دو بت قريش را نفرين مي نمود؟
2) اسم زيارت عاشورا به گوشتان خورده است؟
3) بهتر نيست بجاي دروغ و افترا کمي مطالعه بفرماييد.
سوم- متاسفانه مطابق نص قرآن اميرالمومنين روحي له الفدا 25 سال زير چتر ظلم بودند!
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (150اعراف)
محض اطلاعتان آيه فوق از قرآن کريم است و در مورد وصي و برادر يکي از انبياء الهي نازل شده که دست بر قضا او هم زير چتر ظلم بود!
در مورد ناسزا گويي هم در بند پيش توضيح عرض شد و در المستقله هم مطالبي گفته شد که به قطع برنامه هايتان انجاميد.
چهارم-اما در مورد تهمت ها به اهل جماعت، اگر شما نديده ايد اهل عالم ديده اند: با جستجوي مختصري کتابهاي چاپ شده در مورد مظلوميت ابن ملجم لعنت الله عليه معاويه ؟؟؟؟ يزيد لعنت الله و ... را مي يابيد.
11 | صالح | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٢ دي ١٣٨٧ |
عاطفه خانم با تشكر
بنده هم نگفته ام كه شما اين آيه رو تفسير كرده ايد اصولاَ ما از ائمه ي معصومين زياد روايت شنيده ايم كه احاديث و روايات را با قرآن بسنجيد اگر موافق با قرآن بودند بپذيريد اگر موافق نبودند رد كنيد . ظاهراَ شما قرآن را با احاديث و روايت مي سنجيد . و در مورد لعن شما به دو خليفه كه بعد از پيامبر رياست حكومت اسلامي در دست آنان بود با آن كه در تاريخ و روايات زيادي آنان را غاصبان حكومتي كه حق حضرت علي بوده است معرفي مي كنند بايد بگويم طبق متن قبلي تان هيچ تبعيت از مولايمان علي (ع) نداشته ايد زيرا هيچ كجا شما نمي توانيد چنين لعن و نفرين از زبان مولاي متقيان به خلفاي پيش از خود ببينيد . شماي بزرگوار كه پيرو مولا علي هستيد چگونه از ايشان پيشي گرفته ايد و چنين لعني بر آنان مي فرستيد . نه تنها مولا علي هيچ كدام از ائمه ي بزرگوار چنين كلامي و عملي نداشتند .
چگونه ممكن است رهبري بزرگ چون مولا علي 25 سال بر ضد نص صريح قرآن زير چتر حكومت ظالمانه خلفاي پيش از خود سكوت اختيار كند آيا قرآن كريم اجازه سر سپردگي زير چتر ظالمان را آنهم به شخصيتي بزرگ چون مولا علي مي دهد آيا فكر نمي كنيد بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام چگونه پيوند خويشاوندي بين آنان پا برجا بود مگر مي شود؟ گيريم همه اينها درست و حق مولا را غصب كردند و مولاي متقيان 25 سال به خاطر اسلام سكوت كرد آيا در پيروي از آن حضرت لازم نيست كه ما نيز زبان خود را به ناسزا گويي آلوده نكنيم ؟ شما با لعن و نفرين خود باعث مي شويد كه گروه مخالف نيز به ائمه بزرگوارمان به تبعيت از شما چنين كاري را بكنند هرچند كه ديده نشده از اهل تسنن چنين تهمتهايي سر زده باشد .
خواهر عزيز در جواب آقا ايمان گفته بوديد انتقاد پذير هستيد بنده نيز اين اجازه را بخود دادم كه مطالبي را در جواب نوشته هاي شما بنويسم اگر در كلامم تندي داشتم پوزش مرا بپذيريد.
12 | عاطفه | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٢ دي ١٣٨٧ |
با سلام
آقا صالح من خودم اين آيه رو تفسير نكردم بلكه بر اساس روايات و احاديث فهميدم كه اين آيه مربوط به ولايت امام علي(ع) است .شما نمي توانيد اشكال بگيريد چرا كه اسم ابوبكر و عمر ملعون هم در آيات ديده نمي شود اما اهل سنت خيلي از آيات را به آنها نسبت ميدهند كه اصلا لايق آن نيستند.حال آنكه آقا امام علي (ع) به طور روشن مولا و امام همه ما هستند اما نمي دانم چرا با اين همه دليل بر ولايت و امامت ايشان باز منكر مي شويد.
يا حق
13 | سلامات | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٣ دي ١٣٨٧ |
پيامبر اسلام فرمودند دينتان را از علي ياد بگيريد.
پيامبر اسلام (ص) فرمدند: من شهر علم هستم و علي درب آن است و هر كس علم و حكمت را خواست بايد از درب وارد شود.
علي ده سال در زمان پيامبر اسلام و حدود سي سال بعد از پيامبر اسلام بوده است و حدود پنج سال خلافت ظاهري هم در دست ايشان بود و سخنرانيهاي زيادي داشت و سخنراني داشت كه از صبح تا ظهر طول كشيده است.
ولي از اين همه حضور و سخنان گرانبها چه چيزي در كتاب اهل سنت موجود است
در صحيح بخاري از امام علي با اين همه حضور درخشان و با آن همه سفارش پيامبر و با علي و اهل بيت فقط سي سي حديث وجود دارد ولي از انس كه خدمتكار پيامبر اسلام بود حدود دويست و نود حديث وجود دارد.از صديقه طاهره فقط يك حديث وجود دارد و از امام حسن و امام حسين در حد هر كدام س يا چهار حديث و از امام صادق كه سي هزار شاگرد تربيت كرد و از جمله مالك و ابوحنيفه از شاگردان ايشان بودند يك حديث هم در صحيح بخاري وجود ندارد.
واقعا" ببنيد عمق فاجعه و خيانت چقدر است .واقعا" بايد ادم خون گريه كند چون مردم بر خلاف سخن پيامبر دينشان را از انس و امثال او گرفتند.پيامبر كي فرموده است كه دينتان را از انس ياد بگيريد.كي گفته انس و امثال او دروازه علم پيامبر هستند. كي فرموده است كه منت بين شما دو چيز مي گذارم قران و اسن و امثال او ؟
بخاري از كسي كه در مدح قاتل امير المومنين شعر گفته و ابن ملجم را ستوده حديثها گفته است. ولي از ائمه اطهار همه را جمع كنيم به چهل حديث نمي رسد.
14 | ايمان_دبي | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٠٣ دي ١٣٨٧ |
با عرض سلام وخسته نباشيد خدمت دوستان گرامي جناب اقاي صالح و خانم عاطفه و همچنين دوستان عزيز سايت وزين ولي عصر / عاطفه خانم حتما متوجه شده ايد بنده سني هستم (شافعي) واحتمالا اين راهم بدانيد كه ارادت نسبت به اهل بيت وحب خاندان عصمت وطهارت ازاعتقادات ماست اين را به جرات مي گويم ارادتي كه پدرسني مذهب من نسبت به حضرت علي (ع) وفاطمه زهرا سلام الله عليها و فرزندان ان بزرگواران دارد خيلي ازمدعيان وشيعيان ان حضرت ندارند پدر من اعتفاد دارد هركسي نسبت به حضرت علي و ائمه اطهار كوچكترين بي احترامي و اهانت كند ازدين خارج است ومرتد مي شود من هم همين اعتقاد را دارم پدرم هروقت اسم ان بزرگواران را مي شنود اشك از چشمانش جاري مي شود عشق به اهل بيت در ذره ذره وجودش جاريست من هم اهل بيت را دوست دارم اما با اينحال بنده سني هستم عمروابوبكر را دوست دارم چون خليفه پيغمبرخدا هستند چون به بركت وجود ان بزرگواران پيام اسلام ازشبه جزيره عربستان به اقصي نقاط عالم رسانده شد و هزاران نفرمسلمان شدند وامروز اگرشما مسلمان هستيد مديون ان بزرگواران هستيد چه بسا اگرحضرت عمر به ايران انروز حمله نمي كرد و ايرانيان مسلمان نمي شدند مطمئنا حضرت علي هم به علت مشكلات فراوان ان دوران (قضيه خوارج و دشمني معاويه با ان حضرت ) نمي توانستند اين كار را انجام دهند و حال شما دوست عزيز عاطفه جان به نظرت اين كارخوبي است كه به خليفه و رهبر ديني بيش ازيك ميليارد مسلمان توهين كني؟ ايا اگر شخصي به مذهب شما اهانت كند ناراحت نمي شويد؟ايا بهتر نيست به جاي فحش دادن وتوهين كردن به مذهب ديگران دوستانه با انان بحث كني؟ من 22 سال است كه خارج از ايران زندگي مي كنم كارم تجارت است و چون شغلم ايجاب مي كند به كشورهاي زيادي سفرمي كنم وطبيعتا با افراد مختلفي ازمليت هاي ديگرو گرايش ها و عقيده هاي گوناگون سروكار دارم در مومباي (بمبئي) هند دوستان زيادي دارم كه اكثرا هندو هستند دوست مسيحي امريكايي و كانادايي دارم حتي درچين وتايلند و.... دوستان زيادي دارم كه يا يودايي هستند وخيلي هايشان حتي دين مشخصي ندارند من با همه انها درهرموردي بحث مي كنم واكثرمناظرات ما در مورد دين اسلام واديان انها است شايد باور نكنيد اما خدا شاهد است انها حتي يك بار به اسلام ومسلمانها اهانت نكردند يك باربه پيغمبرما كوچكترين جسارتي نكردند بعضي ازانها كه تحصيلات دانشگاهي دارند واطلاعاتي درمورد تاريخ صدر اسلام دارند تا بحال نديده ام به بزرگان ديني ما اهانت كنند اما ..... اما متاسفانه انواع اهانتها وفحش ها ازجانب شما دوستان نسبت به بزرگان دينيمان مي بينيم حتي شما دوستان سايت وليعصرازكوچكترين فرصت براي اهانت به خلفاي راشدين استفاده مي كنيدواين كار درستي نيست به جاي اتحاد وهمدلي فاصله ها را بيشتر ميكند و نفرت وانزجار شيعه وسني ازيكديگررابه دنبال دارد . بنده هرسال پذيراي دوستان زيادي ازايران مي باشم حتي دوستان روحاني وشايد برايتان جالب باشد كه تعدادي ازاين دوستان از روحانيون حوزه علميه قم مي باشند ما هميشه با هم بحث هاي مذهبي داريم بدون انكه به مذهب وبزرگان مذهبي يكديگركوچكترين توهيني بكنيم ودوست دارم شما برادران بزرگوارسايت ولي عصررا هم ازنزديك زيارت كنم درحال حاضردبي هستم يكي دوسفركاري درپيش دارم كه به زودي برميگردم ازيك ماه اينده امادگي اين را دارم كه درخدمت شما باشم چون خواننده هميشگي سايت شما هستم مايل هستم اينجا (دبي) درخدمت شما عزيزان باشم اگردوست داشتيد بنده حتي ويزاي شما دوستان راهم برايتان مي فرستم
ومن الله توفيق

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

در ابتداي پاسخ به شما ، ما نيز با تشکر صميمانه از دعوت شما ، شما را متقابلا براي حضور در موسسه وليعصر (عج) و آشنايي با مسئولين اين سايت دعوت مي نماييم .

اما در پاسخ به مطالبي که مطرخ فرموديد بايد بگوييم :

اگر منظور شما از توهين سايت وليعصر به خلفا ، نشر همان حقايق و مطالبي است که در کتب اهل سنت و در تاريخ آمده است ، ما اين اتهام را به جان مي خريم ؛ هرچند با وصله اهانت به خلفا باشد .

اگر منظور شما آن است که ما مطلبي را بدون دليل و مدرک و به صورت خلاف واقع ذکر کرده ايم ، بهتر است بيان کرده تا پاسخگوي آن باشيم .

البته در مورد محبت شما به خاندان اهل بيت عصمت ، ما شيعيان نيز قبول داريم که بسياري از برادران اهل سنت ما محبت وافري به اهل بيت داشته و تنها به خاطر نا آشنايي با حقايق تاريخي مذهب اهل سنت را اختيار کرده و حتي ابوبکر و عمر را به اين عنوان که خليفه رسول خدا (ص) هستند دوست دارند .

و همانطور که در بسياري از قسمت هاي سايت گفته ايم ، از اعتقادات مذهبي  ما و جزو روايات صحيحه ما است که اين عزيزان که جاهل قاصر مي باشند در صورت عمل به وظايف خود اهل بهشت هستند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات .
15 | عاطفه | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٣ دي ١٣٨٧ |
آقا صالح
اگه با نفرين هايم شما را ناراحت مي كنم ببخشيد دست خودم نيست عاشق اهل بيتم و نمي توانم ببينم اينگونه حقشون غصب بشه شما اگر جاي من بوديد به قاتل مادرتان چه مي گفتيد؟
لعنت بر دشمنان اسلام لعنت بر ...... و همه قاتلان ائمه .تا قيامت بر همه شان لعنت مي فرستم.
در ضمن ممنون بابت جوابتون اما بايد بگم هيچ كدومش با اون چيزي كه من تو احاديث و روايات ديدم مطابقت نداشت.
16 | عاطفه | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٤ دي ١٣٨٧ |
با سلام
خواستم مطلبي رو عرض كنم كه بدانيد چه چيزي باعث مي شود تمام عبادات و اعمال شما مورد قبول درگاه حق باشد.
در كافي-كتاب غيبت-ص200 آورده شده كه
امام صادق(ع)به اصحاب خود مي فرمايند :آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداي عز و جل هيچ عملي را جز به آن از بندگان نمي پذيرد ؟گفتند:چرا. فرمود:شهادت به لا اله الا الله.و اين كه محمد(ص) بنده و رسول اوست . واقرار به آنچه خداوند امر فرموده و ولايت ما امامان و بيزاري از دشمنان ما و تسليم در برابر ما امامان و پرهيزگاري و كوشش و اطمينان و انتظار قائم(عج).
من تا از چيزي آگاهي كامل نداشته باشم اونو انجام نمي دهم .نمي دو نم تا چه حد حرف بنده را باور مي كنيد اما هروقت گره اي در زندگيمان مي افته كه براي باز شدنش نذر مي كنيم نذرمان را خواندن زيارت عاشورا قرار مي دهيم يا؟؟؟ كه حالا مي دونم اسمشونو نمي آوريد و قاتلين ائمه (ع) فوري نذرمان قبول ميشه بر اين اساس ميدونم كه پروردگارم هم از ايشان متنفر هست و از اين كه من ؟؟؟خشنود هم مي شود .آقا ايمان كارهاي شما به خودتان مربوط از كجا مي دانيد كه عملتان درست باشد؟من كه از دشمنم بيزارم بر اساس اين حديث و احاديث ديگر
حالا شما دوستان مي خواهيد اين نظر من رو نمايش ندهيد عيبي نداره هرجور خودتون صلاح مي دانيد .
17 | مرغ حق | | ١٢:٠٠ - ٠٤ دي ١٣٨٧ |
نظرات شما دوستداران متعصب و افراطي اهل بيت (بر خلاف خود آن بزرگواران) همگي بي پايه و اساس و صرفا بر حسب حدس و گمان است. اينجانب دسترسي به منابع بسيار با ارزشي دارم که تماما خلاف ادعاهاي شما دوستان را از همان قران ثابت مي کند. اين منابع در حکومت شيعي ما ممنوع الچاپ و تکثير مي باشند زيرا باعث انهدام افکار و عقايدي مي شوند که مردم ساده لوح و احمق ما از آنها پيروي مي کنند و انوقت کاخ آرزوهاي اين اقايان ويران مي شود. در هر حال کاري به سيلست ندارم ولي مي خواهم اين نکته را عرض کنم: همين ابوبکر و عمري که اين همه اهنا را توهين و تکفير مي کنيد بودند که اسلام را به اين مملکت وارد کردند. بجاي پيروي از افکار و عقايد پوچي مانند خلقت چهارده معصوم از نور و يا شفيع قرار دادن بتکده هايي که به اسم امام زاده و ... مي خوانيد قدري بيشتر به ذات باريتعالي بيانديشيد. اين کساني که از آنها به عنوان ائمه و شفيع ياد مي کنيد مثل من و شما هيچ اندر هيچند و کوچکترين قدرتي از خود ندارند. تمام اينها را با دليل به شما ثابت مي کنم.
از مسوولين محترم سايت نيز مي خواهم پست الکترونيکي من را به همراه اين پيام به همه نشان دهند. دوستاني که خواهان دريافت مطالب اينجانب هستند بجاي کله شقي و تعصب الکي و آبکي به اينجانب ميل بزنند تا مطالب خود را در اختيار ايشان قرار دهم.

پاسخ:
با سلام

خوشحال مي شويم که مدارکي که شما در اختيار داريد مطرح شود تا در صورت صحت ما نيز هدايت شويم ؛ البته از شما مي خواهيم در مقابل نظري نيز به مطالبي که ما - بدون صرف ادعا و با نقل مدرک معتبر از اهل سنت - نقل کرده ايم بياندازيد

فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه

در مورد درخواست شما ، متاسفانه نمايش پست الکترونيکي در اين سايت مجاز نمي باشد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
18 | محسن | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٥ دي ١٣٨٧ |
يا سلام خدمت آقاي صالح و عاطفه خانم/ چرا سر مسائلي که ربطي به اصل ديانت ما ندارد بحث مي کنيد. من معتقدم تمامي مسلمانان عالم طبق احاديثي که از پيامبر رسيده بايد اهل بيت را دوست داشته باشند و از دشمنان آنها بيزاري بجويند همين. حالا چه کسي دشمن اهل بيت ا ست يا حق انها را غصب کرده يا به آنها ظلم کرده است ما شيعيان و اهل سنت در ظالم بودن بسياري از بني اميه و بني عباس و بي لياقت بودن آنها متفق القول هستيم. اما در مورد برخي از صحابه اختلاف نظر داريم و در اين زمانه که همه مسلمين نيازمند وحدت در برابر دشمن مشترک مي باشند نبايد شيعه به مقدسات و عقايد سني توهين کند و بالعکس. بلکه آن قسمت از عقايد هر گروه که مختص خودشان است را براي خود نگه دارند . هر حرف حق و درستي را نبايد گفت. موفق باشي
19 | مياوقي | , ایران | ١٢:٠٠ - ٣٠ دي ١٣٨٧ |
با سلام پاسخي که براي نظر 8 (آقاي صالح ) داده شده است بسيار جالب است ، وقتي زندگاني بزرگترين علماي مذهب شيعه را مورد بررسي قرار ميدهيم درميابيم که نماز را در 5 وقت ميخوانده اند و فقط در مواقع اضطراري نماز را در سه وقت ميخوانده اند حتي علماي همين زمانه خودمان ، و اين عمل را حتي سفارش نيز کرده اند و البته اگر شرع را هم کنار بگذاريم ، عقل نيز همين را حکم ميکند زيرا وقتي مثلا ميگوئيم نماز عصر يعني اشاره به وقت عصر است و نماز را سروقت خود بايستي خواند مگر در مواردي که خود پيامبر نيز در سه وقت و آنهم با رعايت شرايطي نماز را خوانده اند(در زمان جنگهايشان) و فکر ميکنم که(بافرض کنارگذاشتن شرع) بسيار بديهي و عقلي است .

پاسخ:
با سلام
بهتر بود به جاي کلي گويي چند نمونه ذکر مي فرموديد ؛ البته وقتي به زندگي رسول گرامي اسلام (ص) مراجعه مي کنيم مشاهده مي کنيم که ايشان در بسياري موارد بين دو نماز جمع مي کرده اند تا امت در راحتي باشند ، جالب اينجاست که خود ابن عباس مي گويد نه جنگي در کار بود و نه سفري و نه باران مي باريد اما رسول خدا بين دو نماز جمع کردند !!! اما متاسفانه عده اي از کاسه داغتر شده و از دايه مهربانتر و مي گويند خير بايد در پنج وقت نماز خواند و تنها در شرائطي مانند جنگ مي توان نماز را در سه وقت خواند!!!
البته ما نيز منکر صحت پنج وقت نماز خواندن و فضيلت آن نمي شويم اما نه به اين صورت که شما فرموده ايد که بزرگترين علماي شيعه و همين زمان خودمان نيز چنين مي کنند .
مي توانيد براي ديدن روايات اهل سنت در اين زمينه به آدرس ذيل مراجعه نماييد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=697
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
20 | mahyar | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٢ اسفند ١٣٨٧ |
حالا جداي همه ي اين شبهه هايي که ميپرسيد که خيلي هاش بي ريشه تاريخي است و خيلياشم ريشه تاريخي داره اما يک گمانه زني غلط يا يک سوء تفاهمه چون هيچ کس نميتونه نيت ديگري رو بخونه :
نميدونم يعني واقعا براي جميع اهل تسنن يا ساير اديان با تمام فرقه هاشون کتابهايي مثل کرامات العلويه - کرامات الحسينيه - کرامات العباسيه - معجزات 14 معصوم و...... - کتابايي به اين قطوري پر از داستاناي مستند از معجزات 14 معصوم حتي در قرن ها و سالها و ماههاي اخير که هر روز به تعداد داستانهاش اضافه ميشه حجت کافي اي بشمار نميره ؟!
البته کسي که تعصب به امام و خليفه و پدر و مادر خودش نداشته باشه همين يه پاراگراف براي شيعه شدنش کافيه ولي کسي که تعصب داشته باشه :
رسول الله(ص): شبي که مرا به معراج بردند اکثر اهل جهنم را از انسانهاي متعصب يافتم
مولا علي(ع):حرف حق را اگر از ديوانه ترين انسان شنيدي بپذير و ناحق را اگر از عالم ترين عالم شنيدي نپذير
امام حسن عسگري(ع):مومن براي مومن نعمت است براي کافر اتمام حجت

بلاگم خيلي ميتونه کمکتون کنه هر کي اهلشه ياعلي :
http://360.yahoo.com/mahyar353
21 | علي لاچيني | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٨ اسفند ١٣٨٧ |
به نظر مي رسد استناد و اعتماد بيش از حد به احاديث و کنارگذاشتن قرآن و عقل و نسنجيدن احاديث با معيار قرآن باعث اين همه بحثهاي بدون نتيجه مي شود. بياييد به قرآن روي بياوريم که کلام الله است و تجزيه و تحليل حوادثي را که خيلي وقتها پيش روي داده اند فقط به گروه خاصي از پژوهشگران از فرقه هاي مختلف بسپاريم تا در خلوت و با فراغ خاطر و به دور از تعصب به کنکاش بپردازند و مسئله را مادامي که به نتيجه مشترکي نرسيده باشند علني نکنند. من واقعا افسوس مي خورم که ما در شهر خودمان با ديده احترام به ارامنه نگاه مي کنيم که بايد اينطوري باشد ولي به هنگام مشاهده برادران اهل سنت که در مقايسه با مسيحيان اشتراکات زيادي با ما دارند اينطور فکر مي کنيم که قاتل پدر و برادران خود را ملاقات مي کنيم. راستي يک نفر سني يا شيعه چه گناهي دارد به جز اينکه در خانواده اي شيعي يا سني متولد شده است و به دليل مشکلات مالي يا مشکلات ديگر وقت نکرده است که حتي مذهب خود را مورد مطالعه قرار دهد. بياييد از عيبهاي خويش سخن بگوييم و خود را اصلاح کنيم. مثلا من شيعه هستم و فاش مي گويم که متاسفانه در جامعه ما به قرآن زياد اهميت نمي دهند و اگر زماني را که ما براي عزاداري امام حسين و ديگر ائمه عليهم السلام و يا جشن ميلاد آنها اختصاص مي دهيم با زماني که براي تلاوت و فهم قرآن اختصاص مي دهيم مورد مقايسه قرار دهيم متوجه مي شويم که مورد اول تقريبا مجالي براي مورد دوم باقي نمي گذارد. ما دعاي توسل مي خوانيم و از حالا در فکر دست و پا کردن پارتي براي خود در آن دنيا هستيم غافل از اينکه اين شفاعت طبق فرموده علمايي همچون استاد مطهري از بالا به پايين است که البته از قرآن اينطور استنتاج کرده اند. ما براي مردگان قرآن مي خوانيم ولي براي خودمان نه.ما مقام شهيدان را پايين مي آوريم و مي گوييم اگر کسي به زيارت قبور ائمه برود ثواب فرضا نود شهيد را دارد. هنگامي که فردي مي ميرد براي بخشيده شدن او در آن دنيا چلوکباب احسان مي کنيم. ما مي گوييم علي و يا حسين داريم چه غم داريم در حالي که پيامبر گرامي به دختر عزيزشان مي گويند که بايد اعمالت را درست کني و گرنه در آن دنيا صرف اينکه دختر من هستي فايده اي براي تو نخواهد داشت. ما براي امام حسين عليه السلام شله زرد احسان مي کنيم در حالي برخي از بي پولي در جامعه ما دست به خود کشي و خود سوزي و خود فروشي مي زنند. و خيلي مطالب ديگر. پس بياييم پيش از آنکه ديگران را در زير ذره بين قرار دهيم خودمان را وارسي و اصلاح کنيم و به فرموده امامان عمل کنيم و زينتي براي آنها باشيم.
22 | حق جو | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٨ اسفند ١٣٨٧ |
باسلام واحترام. لطفا به مابفرمائيد كه به چه دليلي معتقدهستيدكه هرحديثي كه به سنيها نسبت مي دهيد و ازمنابع آنهاذكرميكنيداثبات كننده مطالب موردنظرشماست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
هر كدام از ادله كه به نظر شما اثبات كننده مطلب نيست ، آن را همراه با دليل شما براي قانع كننده نبودن ، براي ما مطرح كرده تا آن را اصلاح كنيم .
با تشكر از شما
گروه پاسخ به شبهات
23 | عبد الله | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٢ فروردين ١٣٨٨ |
جايي خواندم كه امام صادق(ع) فرمودند: لعنت ما بر كسي كه به عقايد ديگران توهين مي كند و باعث اهانت به ما مي شود1!!!
24 | علي لاچيني | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٥ فروردين ١٣٨٨ |
حکيم چيني کنفوسيوس گفته است:"اگر من روزي رهبر جهان بشوم واژه ها را از اسارت بشر آزاد خواهم کرد".(نقل به مضمون)پس بياييد واژه عقيده را آزاد کنيم و به دوران اسارت آن پايان بخشيم.واقعيت اين است که عقيده في نفسه معنايي ندارد و بلکه در ارتباط با شناخت است که معنادار مي شود.به ديگر سخن ، هر چه شناخت آدمي نسبت به مقوله اي افزايش مي يابد عقيده وي نسبت به آن تغيير مي يابد.يعني عقيده ارتباط مستقيم و تنگاتنگي با شناخت دارد.تنها وجودي که عقيده اش هميشه ثابت است و هرگز تغيير نمي يابد الله است چرا که الله همه چيز را مي داند و بر علم او هرگز چيزي افزوده نمي شود.پس مثلا اگر کسي ادعا کند که من به قرآن اعتقاد دارم ، از او مي پرسيم که آيا شما معاني و مفاهيم قرآن را در حد منابع و مآخذ موجود مي دانيد و تفاسير را مطالعه کرده ايد و اگر پاسخ مثبت باشد مي پرسيم که آيا با توجه به گزاره "تعرف الاشياء باضدادهم"همه نوشته هايي که بر عليه قرآن است را مطالعه کرده ايد و اگر اين طور است آيا با استفاده از عقل و دانش خود و يا ديگران پاسخي شايسته براي رد کردن آنها داشته ايد و اگر پاسخ مثبت باشد مي پذيريم که اين شخص به قرآن اعتقاد مثبت دارد.حال خود قضاوت کنيد که چند در صد از ما به قران اعتقاد داريم.قرآني که دائما سنگ آن را به سينه مي زنيم ولي متاسفانه مهجور مانده است.پس بياييم به جاي بحث دانش و آگاهي خود و همچنين مخالفان عقيدتي خود را به هر نحو ممکن افزايش دهيم تا به يک عقيده مشترک برسيم و اين واقعيت را بپذيريم که احتمال دارد عقايد خود ما نيز با افزايش شناخت تغيير و تحول يابد.پيامبر عزيز چه قدر زحمت کشيد و چه قدر مورد آزار و اذيت مخالفان خود قرار گرفت تا بتواند عقيده بر حق خود را به ديگران تفهيم و اثبات کند. پس بياييم مثل پيامبر عمل کرده و با صبر و متانت و خويشتنداري ديگران را به صراط مستقيم دعوت کنيم که اين وظيفه هر مسلماني است و از توهين و هتاکي بپرهيزيم.
25 | محمد صادق | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٣ فروردين ١٣٨٨ |
حضراتي اهل تسنني كه به صدور اسلام توسط ابوبكر و عمر ميبالند بي شك اين مثل پر محتوي را شنيده اند : عدو شود سبب خير گر خدا خواهد! البته منظور از خير صرفا آشنائي با نام محمد مصطفي و شريعت بر حق اوست نه مسلك خلفاي غاصب. ضمن اينكه اگر ما ايرانيان هم مانند اغلب كشورهاي مسلمان شده توسط عمر توفيق تشيع نداشتيم در حال حاضر به دين عمر بوديم كه خدا را هزاران مرتبه شكر كه نيستيم. پس دين ما را علي سكاندار است نه عمر و مذهب تشيع را كه تنها مذهب برحق دين مبين اسلام است از معصومين داريم نه از ابوبكر و عمر. متاسفانه دوستان اهل سنت اهل سند مستند نيستند و در بحث فقط به اوهام اكتفا ميكنند بيائيد با سند بحث كنيم در وصف حال ابوبكر همان بس كه : ابن قتيبه در تاريخ الخلفاء نقل کرده است که ابوبکر مي‏گفت: اجل و الله اني لا آسي الا علي ثلاث فعلتهن ليتني کنت ترکتهن، فليتني ترکت بيت علي و في روايه فوددت اني لم اکشف بيت فاطمه عن شي‏ء و ان کانوا قد اعلنوا علي الحرب و ليتني يوم سقيفه بني‏ساعده کنت ضربت علي يداحد الرجلين ابي‏عبيده او عمر فکان هو الامير و کنت انا الوزير، و ليتني حين اتيت ذي الفجاءه السلمي اسيرا اني قتلته ذبيحا او اطلقته نجيحا و لم اکن احرقته بالنار يعني: آري، به خدا قسم، تاسف نمي‏خورم جز بر سه کاري که انجام دادم و اي کاش انجام نمي‏دادم: اي کاش خانه‏ي علي را رها مي‏کردم و در روايتي: اي کاش به خانه فاطمه کاري نداشتم هر چند اعلان جنگ عليه من مي‏کردند. و اي کاش در روز سقيفه، روي دست يکي از آن دو نفر ابوعبيده يا عمر مي‏زدم که او امير مي‏شد و من وزيرش مي‏شدم. و اي کاش روزي که ذوالفجاءه سلمي را به اسارت گرفتند و نزد من آوردند او را مي‏کشتم يا آزاد مي‏کردم ولي او را با آتش نمي‏سوزاندم. (1) بخاري در جاي جاي صحيح خود، از خشم و غضب حضرت زهرا سلام الله عليها نسبت به ابوبكر به خاطر حرمت شکني خانه وحي سخن مي‏گويد. در کتاب خمس مي‏گويد: فغضبتْ فاطمةُ بنتُ رسول‏اللَّه فهجرتْ أبابکر فلم تزل مهاجرتُه حتي تُوفِّيَتْ. فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بر ابي‏بکر خشمگين شد و او را ترک گفت و اين متارکه تا روزي که درگذشت ادامه داشت. (2) در کتاب فرائض مي‏نويسد: فهجرته فاطمةُ فلم تکلّمه حتّي ماتت فاطمه، ابي‏بکر را ترک گفت و تا روزي که درگذشت با او سخن نگفت.(3) اسناد: (1)عقد الفريد، ج 4 ص 268- تاريخ طبري، ج 3 ص 430- مروج الذهب، ج 2 ص 303. اين روايت ميان اهل سنت بسيار مشهور است و در کتب مختلف ايشان با عبارات متفاوت آمده است. بعضي از اين کتب عبارتند از: ابوعبيد و کتاب الاموال (ابوعبيد) – المعجم الکبير (طبراني) – كتاب كامل (مبرّد) – مختصر تاريخ دمشق (محمد بن مکرم) – تاريخ الاسلام (شمس الدين ذهبي) – مجمع الزوائد (علي بن ابي بکر هيثمي) – لسان الميزان (ابن حجر عسقلاني) – کنزالعمال (متقي هندي)) (2) صحيح البخاري، باب فرض الخمس، 4/ 78، چاپ مکتبه‏ي عبدالحميد احمد الحنفي (3) صحيح البخاري، کتاب الفرائض، باب قول النبي، صلي الله عليه و آله و سلم لا نورث ما ترکنا صدقه 8/149 و در حال عمر همان بس كه خودش ميگويد : بخاري در صحيح خود داستان سقيفه را از قول عمر چنين تعريف مي كند : وقتي كه پيامبر ازدنيا رفت ، از خبرهايي كه به ما رسيد ، يكي اين بود كه انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند . من هم به ابوبكر پيشنهاد كردم كه بيا تا ما هم به برادران انصار خود بپيونديم . ابوبكر موافقت كرد و ما ، همراه يكديگر ، خود را به سقيفه رسانديم . علي و زبير و همراهان ايشان با ما نبودند . هنگاميكه به سقيفه رسيديم متوجه شديم كه طايفه انصار مردي را كه در گليمي پيچيده بودند و مي گفتند سعد بن عباده است و تب دارد ، با خود به آنجا آورده بودند . ما در كنار ايشان نشستيم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا ، گفت : ما ياران خداييم و نيروي رزمنده و به هم فشرده اسلام ، اما شما گروه مهاجرين ، مردمي به شماره اندك هستيد و.... . من (عمر) خواستم در پاسخ او چيزي بگويم كه ابوبكر آستينم را كشيد و گفت : خونسرد باش . پس خودش از جاي برخاست و به سخن پرداخت : به خداقسم كه او در سخن خويش هيچ نكته اي را كه من مي خواستم بر زبان بياورم فروگذار نكرد . يا همان را گفت يا بهتر از آن را بر زبان آورد . او گفت : اي گروه انصار ! آنچه را از خوبي و امتيازات خود برشمرديد ، بي گمان ، اهل و برازنده آن هستيد . اما خلافت و فرمانروايي ، تنها در خور قبيله قريش است ، زيرا كه آنها از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در ميان قبايل عرب ممتاز . اين است كه من به خيرخواهي شما ، يكي از اين دوتن را پيشنهاد مي كنم تا هريك را كه بخواهيد به خلافت انتخاب و با او بيعت كنيد . اين بگفت و دست من و ابوعبيده را گرفت و به آنان معرفي كرد . تنها اين سخن آخر بود كه از آن خوشم نيامد . در اين هنگام ، يكي از انصار برخاست و گفت : انا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب يعني من در ميان شما گروه انصار به منزله آن چوبي هستم كه پشت شتران را با آن مي خارانند و درختي كه به زير سايه اش پناه مي برند . حال كه چنين است شما مهاجريت براي خود فرمانروايي برگزينيد و ما هم براي خود زمامداري انتخاب مي كنيم . در پي اين سخن ، بگومگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چند دستگي و اختلاف به شدت ظاهر گرديد . من از اين موقعيت استفاده كردم و به ابوبكر گفتم دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم . او هم دستش را پيش آورد و من با او بيعت كردم . پس از اينكه از كار بيعت با ابوبكر فراغت يافتم ، به سوي سعد ابن عباده هجوم برديم ... . بعد از همه اين حرفها ، اگر كسي بدون كسب نظر و مشورت با مسلمانان ، با مردي به خلافت بيعت كند ، نه از او پيروي كنيد و نه از بيعت گيرنده ، كه هر دو مستحق كشته شدن هستند . (صحيح بخاري ، كتاب الحدود ، باب رجم الحبلي ، 4/119-120، سيره ابن هشام 4/336-338، کنزالعمال 3/139 ح2326) توضيح : صحيح بخاري يكي از صحاح سته است كه سني ها پس از قرآن هيچ كتابي را به اندازه اين شش كتاب قبول ندارند و كليه مطالب مندرج در اين شش كتاب را صحيح مي دانند. (به نقل از سايت شيعه تيوب) در انتها از سايت وزين ولي عصر (عجل الله) به خاطر فراهم آوردن اين محيط سپاسگزاري مينمايم
26 | حسين سرابندي | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٨٨ |
باسلام و عرض تشكر : شبهه اي برايم پيش آمده : با وجود اميرالمونين علي (ع) كه همه به حقانيت و كرامات ايشان اعتقاد داريم چگونه مي توان تفسير نمود كه ايشان در سپاهي باشند كه فرمانده اش اسامه است در حالي كه همه مي دانند كه اميرالمونين شايسته تر از اسامه به فرماندهي است و اصلا" قابل مقايسه با اسامه نيست .

پاسخ:
با سلام
امير مومنان طبق آنچه از روايات اهل سنت بر مي آيد از اين لشكر استثنا شده بودند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
27 | حسين سرابندي | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٧ ارديبهشت ١٣٨٨ |
ضمن تشكر . مگر شما نگفتيد كه زماني كه منافقين در سقيفه گرد هم آمده بودند . حضرت علي (ع) يا مشغول غسل پيامبر بوده يا به سپاه اسامه رسيدگي مي كرده . پس چرا مي گوييد حضرت از اين لشكر استثنا شده بودند ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
ما نگفته ايم كه امير مومنان به اين سپاه رسيدگي مي‌كرد ، امير مومنان در روزهاي آخر در كنار پيامبر (ص) بودند و طبق آنچه از روايات اهل سنت بر مي‌آيد به دستور آن حضرت ، از رفتن به اين سپاه معذور شده بودند .
بعد از رحلت پيامبر (ص) نيز مامور به رفتن نبودند و مشغول غسل و كفن پيامبر (ص) شدند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
28 | حسين سرابندي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٨ |
متشكر .
29 | فريد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٣١ شهریور ١٣٨٨ |
دوستاني كه مي گويند اگر ابوبكر و عمر نبودند اسلام به ايران نمي امد سخت در اشتباهند چون ربطي ندارد بدليل اينكه قبل از انها در زمان رسول اكرم(ص) بعد از پاره شدن نامه پيامبر توسط خسرو پرويز پيامبر فرمودند كه خدا سلطنتش را پاره كند و اين دعاي پيامبر مستجاب مي شد چه ابوبكر وعمر باشد يا نباشد.در ضمن در زمان رسول اكرم سلمان فارسي از ايران به حجاز رفته بود و بالاخره ايرانيان با اسلام توسط سلمان اشنائي پيدا كردند.
30 | عليرضا | , بلغارستان | ١٢:٠٠ - ٢٥ بهمن ١٣٨٨ |
با سلام و تشكر فراوان از تمام دوستان بويژه شيعيان عزيزدر هر كجاي اين دنيا.
قالَ الامام مهدي (عليه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّ جاحِدٌ كافِرٌ.

فرمود: كسى با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمى كند مگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد، همچنين كسى مدّعى ولايت و خلافت نمى شود مگر كسى كه منكر و كافر باشد.
اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم
يا مهدي عجل علي ظهورك.
31 | س عطار | , آمریکا | ٢١:٢٧ - ٠٢ ارديبهشت ١٣٩١ |
با سلام آيا ماجراي صحيفه ي ملعونه بيش از آنچه ذکر کرديد در کتب سني آمده؟ و آيا فرار ابوبکر و عمر از لشکر اسامه سند سني دارد؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
صحيفه ملعونه در
سنن نسائي ج2 ص88
مستدرك علي الصحيحين ج1 ص334
تاريخ مدينه دمشق ج49 ص436و...
اما در مورد فرار كه گفتيد فرار نبوده آنها از كساني بودن كه بايد در اين سپاه شركت مي كردند ولي در مدينه ماندند.
فتح الباري ج8، ص152
مغازي واقدي ج2، ص 474
طبقات الكبري ج2 ص190
البدا و التاريخ ج5 ص 152
تاريخ مدينه دمشق ج2 ص55
البدايه و النهايه ج5 ص222
عمده القاري ج18 ص76
و...
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
32 | محمد رضا مزرعي | , ایران | ١٢:٣٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٩١ |
سلام
خيلي استفاده كردم.
خدا شما رو مورد رحمت خاصش قرار بده.
33 | بنده ي خدا | | ١٣:٢٢ - ٢٥ مرداد ١٣٩١ |
به نام خدا.مي خواستم پاسخ چندتاازدوستان روبدم.درمورداينكه بعضي ها گفتن ماشيعيان بااهل سنت سرجنگ داريم بايد بگم به هيچ وجه اينطورنيست پدرمن فردي متدين است وعاشق اهل بيت است بااين حال مابايك خانواده سني رابطه داريم درحاليكه اين خانواده باماتصادف كردند وموجب شدندپاي من بشكنداماپدرم باكمال محبت باآنهارفتاركرد.درمورداينكه بعضي شيعيان افراطي شده اندبايدبگويم آقا(آيت الله خامنه اي)دراين موردشديدن اعتراض كردومراسم هاي قمه زني و محكم برسينه زدن راباطل دانست امااينهادليل برانحراف شيعه خدايي نكرده ازخداپرستي نيست بلكه ناشي ازكم اطلاعي است.وتازه بايدبگويم انحراف دربعضي ازشاخه هاي سني ونمونه ي بارز آن وهابيت به خوبي محسوس است همين آقاي ريگي مگروهابي نبود؟شيعه هاراسربريدوتروركردباپولش مادرش راحاجي كرد!!!!!!!!!!!!آل سعودكاخهايي درعربستان ساخته كه باپولش هزاران مسلمان ازبيچارگي نجات پيدامي كنند!!!!!!!!!و.......اينهاانحراف نيست؟اين ناشي ازخداپرست است؟درمورد اينكه مي گوييداسلام راعمربه ايران آوردومامديون عمرهستيم بايديگويم اگر عمرخوب بوداگرعمرعدالت داشت اگرعمرعلم داشت وكتابخانه هاي ايران رابه آتش نمي كشيدمسلماايرانيان كه درطول تاريخ به حق جويي ودانايي شهرت داشتندبه كسي روي مي آوردندكه اسلام رابرايشان آورداما... .درمورداينكه مابه خلفاي شما توهين ميكنيم لازم است كمي به خودتان نگه كنيدآياقبرستان بقيع رانمي بينيد؟مطمئنن اگرسودمالي براي آل سعودنداشت اثري ازهمين خاك هايش هم نمي ماند!مسجدامام علي (ع)رانديدكه چه به سرش آورده اندبسختي دوياسه نفرمي توانندواردآن شوند.حالا هم كه كارشان به جايي رسيده كه مي خواهند به كمك آمريكايي ها شام راتسخيركنندوحرم حضرت زينب(س)راتخريب كنند!!!اينها توهين نيست؟توهين هاي لفظي هم كم نيست.
34 | حسين | , ایران | ٢٠:٢٠ - ٣٠ مرداد ١٣٩١ |
چون کمتر خانه اي درقريش بود که حضرت علي انها را عزا دار نکرده بود ان هم به خاطر شرکشان ولي قريش نمي فهميدندوحسادت ميکردند به ان جناب
35 | سمانه | , ایران | ٢١:١٠ - ٠٦ شهریور ١٣٩٢ |
سلام
يکي از اهل تسنن اين سوال رو مطرح کرده:
پيامبر (ص)فرمود: (( هرکس من مولاي اويم، پس علي نيز مولاي اوست)) ، يعني هم در زمان حيات و هم بعد از رحلت حضرت(ص)؛ حال، اگر که در آن قول دليلي بر خلافت علي(رض) موجود باشد، لازمه ي آن اين است که او در زمان حيات پيامبر(ص) هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا که او- بنا بر اين قول- شريک حضرت(ص) در رهبري و ولايت است - و حال آنکه کسي شريک پيامبر(ص) نيست-

پاسخ:
با سلام

كاربر گرامي؛ معني دقيق جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» با توجه به «زمان» «فعلهايي» كه در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله بكار رفته به اين صورت است: «هر كس من (قبل از اين)مولاي او بودم (از اين به بعد) علي مولاي اوست» مضاف به اينكه خود پيامبر صلي الله عليه و آله در روز غدير به صراحت مشخص کردند که علي عليه السلام ولي شما بعد از من است ذهبي از ابو نعيم نقل مي كند: «نزلت ( اليوم أكملت لكم دينكم ) فقال الرسول الله أكبر على إكمال الدين ورضي الرب برسالتي وبالولاية لعلي من بعدي؛ آيه اكمال نازل شد رسول خدا فرمود: خدا بزرگ است كه دين خود را كامل و از رسالت من و ولايت على بعد از من خوشنود شد.» (المنتقى من منهاج الاعتدال في نقض كلام أهل الرفض والاعتزال ، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر : ، تحقيق : محب الدين الخطيب، ج 1 ، ص 425)

در اين مورد به مقالات ذيل مراجعه نماييد:



موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
36 | علي كريم زاده | , ایران | ٢١:٣١ - ١٣ شهریور ١٣٩٢ |
با سلام و خسته نباشيد
ايا روايات اين مقاله صحيح هستند ؟ چون بررسي سندي نشده اند.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ اكثر روايات اين مقاله صحيح اند و بقيه روايات هم به جهت رسيدن به حد استفاضه طبق نظر اهل سنت قابل احتجاج مي باشند و مي توان از طريق آن به موضوعي علم پيدا كرد چنانكه ابن تيميه، ليدر وهابيت در اين مورد مي گويد:

«تعدد الطرق وكثرتها يقوى بعضها بعضا حتى قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا » (كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية ، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج 18، ص 26)

و بر اثر كثرت طرق روايت از ضعف بيرون آمده و حسن خواهد بود چنانكه ملا علي القاري در اين مورد مي گويد: «تعدد الطرق يورث الحديث حسناً» (مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : جمال عيتاني، ج 8 ص 341)

مشيشي طرابلسي در اين مورد از دارقطني و ابن عدي و عقيلي همين عقيده را نقل مي كند. ظاهر آن دلالت دارد كه خود او هم چنين اعتقادي دارد: «الدارقطني وابن عدي في الكامل والعقيلي ، نصوا أن تعدد الطرق ، ولو ضعفت ، ترقي الحديث إلى الحسن ، فالحكم عليه بالوضع لا يستحسن» (اللؤلؤ المرصوع فيما لا أصل له أو بأصله موضوع ، اسم المؤلف: محمد بن خليل بن إبراهيم المشيشي الطرابلسي الوفاة: 1305 هـ ، دار النشر : دار البشائر الإسلامية - بيروت - 1415 هـ ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : فواز أحمد زمرلي، ج 1، ص 42)

همين مطلب را جمال الدين قاسمي از نووي نقل مي كند: «الحديث الضعيف عند تعدد الطرق يرتقى عن الضعف إلى الحسن ، ويصير مقبولاً معمولاً به» (قواعد التحديث قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، اسم المؤلف: محمد جمال الدين القاسمي الوفاة: 1332 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، الطبعة : الأولى، ج 1 ص 110)

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
37 | مهدي عسكري | , ایران | ١٩:٢٨ - ١٠ آذر ١٣٩٢ |
با عرض سلام
با تشکر از زحمات مسوولين سايت ، لينک ارائه شده در نظر شماره 8 (که ذيل اين مقاله آمده) قابل باز شدن نميباشد .
لينک
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500
لطفا بررسي نمائيد

پاسخ:
با سلام

لينک مذکور صحيح نمي باشد (داراي کاراکتر آننرمال در متن لينک) لينک صحيح به صورت ذيل مي باشد:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500

(اگر مورد مشابه نيز داشتيد معمولا عبارات amp ، rlm , ... در عبارت لينک صحيح نمي باشند

معاونت اطلاع رساني

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
38 | فيروز ابولولو | , آمریکا | ١٩:٢٦ - ٢٤ خرداد ١٣٩٣ |
اهل سنت عشقشون به اهل بيت اينه که که ما مخالف کسي هستيم که به اهل بيت فوش بده .والا زحمت ميکشين!!!
39 | محمد | , ایران | ١٠:١٣ - ١٨ اسفند ١٣٩٤ |
دفع ضرر محتمل واجبه مثلا اگر کسي به شما بگويد از اين مسير که مي روي حيوان درنده اي هست يا پرتگاه است آيا انسان عاقل اين ضرر احتمالي ولو چند درصد را از خود دور نمي کنه و مسيرش را عوض نمي کنه؟!! اين حرف در باره آخرت انسان و اعتقاد انسان خيلي اهميت داره آيا با وجود اين همه روايت درباره امامت و حقانيت و مظلوميت و فضيلت علي ع عاقلانه است که کسي منکر آن بشه؟ بر فرض اينکه همه اش بي اساس است آيا کسي که آنرا قبول کرده ضرري ميکنه و چيزي را از دست مي دهد يا کسي که ولايت او رو قبول نکرده؟ کسي ضرر مي کند که ضرر محتمل را از خودش دور نکنه.
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها