2017 September 26 - سه شنبه 04 مهر 1396
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟
کد مطلب: ٤٩٩٤ تاریخ انتشار: ٢٨ تير ١٣٩٦ تعداد بازدید: 6964
پرسش و پاسخ » مهدويت
با اينكه در زمان امام صادق (علیه السلام)، امام زمان (عج) متولد نشده بودند ، چطور ايشان فرموده اند به امام زمان (عج) سلام كنيد ؟


سؤال كننده : مشكات

پاسخ:

اولا: معناي سلام دعا براي سلامت است ودعا هم براي شخص موجود ممكن است هم كسي كه موجود نيست . در ابتدا بايد معني سلام مشخص شود . سلام همان طور كه در كتب لغت وتفسير اهل سنت نيز موجود است به معني دعاي براي سلامت به كار مي رود :

معني السلام هو الدعاء بالسلامة

الإيضاح في علوم البلاغة ج1/ص347

معناي سلام دعاي براي سلامت است.

شبيه همين عبارت در كتابهاي زير آمده است:

التفسير الكبير ج21/ص202- الكشاف ج3/ص29- روح المعاني ج12/ص94- زاد المسير ج9/ص194- فتح الباري ج11/ص13

پس وقتي به كسي سلام مي كني براي وي دعاي به سلام كرده اي . وبراي دعا كردن براي شخص موجود بودن وي شرط نيست . در بسياري روايات اهل سنت آمده است كه رسول خدا براي كساني كه درآن زمان موجود نبوده انددعاكرده اند :

11691 حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا حسن قال سمعت عبد الله بن لهيعة قال ثنا دراج أبو السمح ان أبا الهيثم حدثه عن أبي سعيد الخدري عن رسول الله صلي الله عليه وسلم ان رجلا قال له يا رسول الله طوبي لمن رآك وآمن بك قال طوبي لمن رآني وآمن بي ثم طوبي ثم طوبي ثم طوبي لمن آمن بي ولم يرني قال له رجل وما طوبي قال شجرة في الجنة مسيرة مائة عام ثياب أهل الجنة تخرج من أكمامها

مسند أحمد بن حنبل ج3/ص71

شخصي به رسول خدا عرض كرد درخت بهشتي طوبي براي كسي باشد كه تو را ديده و به تو ايمان آورده است (طوبي اصطلاحي در دعاست).حضرت فرمودند درخت بهشتي براي كسي باشد كه من را ديده وايمان آورده است . ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي ودرخت بهشتي براي كسي باشد كه به من ايمان آورده ولي من را نديده است . شخصي به حضرت عرض كرد طوبي چيست . فرمودند درختي است در بهست كه طولش به اندازه هزار ماه راه است كه لباس بهشتيان از شاخه هاي ان بيرون مي آيد.

اين روايت در المستدرك علي الصحيحين ج4/ص96 - صحيح ابن حبان ج16/ص213- مسند أبي يعلي ج2/ص519 و چندين كتاب ديگر آمده است ودر بسياري از آنها اين روايت را صحيح دانسته اند.

ثانيا: در روايات مورد بحث - كه در اول سوال يك گذشت- ،سوال چنين است كه در زمان حضرت ولي عصر چطور به ايشان سلام مي كنند ، حضرت پاسخ دادند مي گويي السلام عليك يابقية الله كه معني آن چنين است: اگر زمان او را درك كردي چنين مي گويي ؛

اما علاوه بر اين مطلب ، ما براي دفع شبهه از زياراتي كه براي امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف قبل از تولد ايشان ذكر شده است چنين پاسخ مي گوييم كه :

ثالثا: تمامي مردم قبل از تولد در اين عالم ، وجود روحاني داشته و درك وفهم دارند اهل سنت در ذيل آيه شريفه :

وَإذ أخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَأشهَدَهُم عَلَي أنفُسِهِم ألَستُ بِرَبِّكُم قَالُوا بَلَي (سوره أعراف آيه 172)

وهنگامي كه پروردگارت از فرزندان آدم ذريه ايشان را گرفت(خلق كرد) وايشان را شاهد بر خودشان گرفت(از خودشان اقرار گرفت) كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همگي گفتند آري

به اين مطلب اقرار كرده اند .اگر چه رواياتي كه ايشان در اين زمينه آورده اند در بعضي جهات با نظر شيعه منافات دارد اما اصل وجود در عالم ذر را اثبات مي نمايد :

11190 أنا قتيبة بن سعيد عن مالك عن زيد بن أبي أنيسة عن عبد الحميد بن عبد الرحمن بن زيد عن مسلم بن يسار الجهني أن عمر بن الخطاب سئل عن هذه الآية وإذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم وأشهدهم علي أنفسهم ألست بربكم قالوا بلي شهدنا أن تقولوا يوم القيامة إنا كنا عن هذا غافلين فقال عمر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يسأل عنها فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم إن الله عز وجل خلق آدم فمسح ظهره بيمينه فاستخرج منه ذرية فقال خلقت هؤلاء للجنة وبعمل أهل الجنة يعملون ثم مسح ظهره فاستخرج منه ذرية فقال خلقت هؤلاء للنار وبعمل أهل النار يعملون ...

سنن النسائي الكبري ج6/ص347

از عمر بن خطاب در مورد اين آيه سوال شد...پس عمر گفت از رسول خدا شنيدم كه در اين زمينه از وي سوال شد پس فرمود خداوند عز وجل آدم را خلق كرد پس دست راست خود رابر پشت وي كشيد پس از آن ذريه او را خارج كرد . پس گفت آنها را براي بهشت خلق كردم وايشان عمل اهل بهشت را (كارهاي نيك را ) انجام خواهند داد . سپس دوباره بر پشت وي دستي كشيد پس از آن ذريه اي را خارج كرد پس گفت ايشان را براي آتش آفريده ام و ايشان كارهاي اهل آتش را(كارهاي بد را) انجام خواهند داد ...

جدا از روايات عام در مورد عالم ذر ، در مورد وجود نوراني رسول گرامي اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام قبل از حضور در اين عالم در كتب شيعه وسني روايات بسياري داريم:

3609 حدثنا أبو همام الوليد بن شجاع بن الوليد البغدادي حدثنا الوليد بن مسلم عن الأوزاعي عن يحيي بن كثير عن أبي سلمة عن أبي هريرة قال قالوا يا رسول الله متي وجبت لك النبوة قال وآدم بين الروح والجسد قال أبو عيسي هذا حديث حسن صحيح غريب من حديث أبي هريرة لا نعرفه إلا من هذا الوجه

سنن الترمذي ج5/ص585

از رسول خدا سوال كردند كه چه زماني شما به نبوت مبعوث شديد؟ فرمودند هنگامي كه آدم در بين روح و بدن بود ( روح و بدنش از هم جدا بود) ...اين حديث نيكو و صحيحي است ...

36553 حدثنا أبو بكر قال حدثنا عفان قال حدثنا وهيب قال حدثنا خالد الحذاء عن عبد الله بن شقيق أن رجلا سأل النبي صلي الله عليه وسلم متي كنت نبيا قال كنت نبيا وآدم بين الروح والجسد

مصنف ابن أبي شيبة ج7/ص329

شخصي از رسول خدا سوال كرد كه شما از چه زماني پيغمبر بوديد ؟ فرمودند من پيغمبر بودم و حال آنكهآدم در بين روح و بدن بود ( روح و بدنش از هم جدا بود)

6 - محمد بن يحيي ، عن محمد بن أحمد ، عن محمد بن الحسين ، عن أبي سعيد العصفوري عن عمر [ و ] بن ثابت ، عن أبي حمزة قال : سمعت علي بن الحسين عليه السلام يقول : إن الله خلق محمدا وعليا وأحد عشر من ولده من نور عظمته ، فأقامهم أشباحا في ضياء نوره يعبدونه قبل خلق الخلق ، يسبحون الله ويقدسونه وهم الأئمة من ولد رسول الله صلي الله عليه وآله.

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 530 - 531

از امام سجاد عليه السلام شنيدم كه فرمودند بدرستيكه خداوند عزوجل محمد وعلي و يازده نور از ذريه او را از نور عظمتش خلق كرد پس ايشان را بصورت سايه هايي در سايه نور خودش قرار داد كه او را عبادت مي كردند قبل از آنكه مخلوقات ديگر خلق شوند.

19 - علي بن محمد ومحمد بن الحسن ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن الحسن بن شمون ، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم ، عن كرام ( 1 ) قال : حلفت فيما بيني وبين نفسي ألا آكل طعاما بنهار أبدا حتي يقوم قائم آل محمد ، فدخلت علي أبي عبد الله عليه السلام قال : فقلت له : رجل من شيعتكم جعل لله عليه ألا يأكل طعاما بنهار أبدا حتي يقوم قائم آل محمد ؟ قال : فصم إذا يا كرام ولا تصم العيدين ولا ثلاثة التشريق ولا إذا كنت مسافرا ولا مريضا فإن الحسين عليه السلام لما قتل عجت السماوات والأرض ومن عليهما والملائكة ، فقالوا : يا ربنا ائذن لنا في هلاك الخلق حتي نجدهم عن جديد الأرض بما استحلوا حرمتك ، وقتلوا صفوتك ، فأوحي الله إليهم يا ملائكتي ويا سماواتي ويا أرضي اسكنوا ، ثم كشف حجابا من الحجب فإذا خلفه محمد صلي الله عليه وآله واثنا عشر وصيا له عليهم السلام وأخذ بيد فلان القائم من بينهم ، فقال : يا ملائكتي ويا سماواتي ويا أرضي بهذا أنتصر [ لهذا ] - قالها ثلاث مرات .

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 534

از كرام نقل شده است كه گفت :قسم خوردم كه در روز غذا نخورم( روزها همه روزه باشم) تا اينكه قائم آل محمد ظهور كند .پس به نزد امام صادق عليه السلام رفتم .پس به حضرت عرض كردم كه شخصي از شيعه شما چنين نذري نموده است ؟ حضرت فرمودند پس روزه بگير با اكرام(يعني ثواب فراوان به تو داده خواهد شد) ولي روز عيدفطر وقربان روزه نگير وسه روز ايام تشريق در حج را نيز ونيز زمانيكه مسافري روزه نگير ونيز وقتي كه مريض هستي .پس بدرستيكه وقتي كه امام حسين عليه السلام در كربلا شهيد شدند زمين وآسمان وموجودات آنها وملائكه ناله كردند .پس گفتند خداوندا به ما اجازه بده تا مردم را به سبب انجام محرمات وكشتن برگزيدگان تو هلاك كنيم تا از صفحه روزگار محو شوند . پس خداوند به ايشان وحي نمود كه اي ملائكه من و اي آسمان هاي من و اي زمين من آرام باشيد سپس حجابي را از حجاب هاي خود برداشت ؛ پس در پشت ان رسول خدا ودوازده نفر از ذريه او عليهم السلام بودند واشاره نمود به يكي از ايشان كه در بين ايشان ايستاده بود پس فرمود اي ملائكه من و اي آسمانهاي من و اي زمين من ، به وسيله اين شخص ياري مي كنم (حسين را) واين مطلب را سه بار فرمود.

پس مي بينيم كه سلام كردن به مقام والاي بقيه الله الاعظم نه تنها در زمان امام صادق عليه السلام حتي قبل از بعثت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نيز ممكن بوده است.

همچنين اهل سنت در ذيل آيه شريفه "وَاسأل مَن أرسَلنَا مِن قَبلِكَ "( سوره زخرف آيه 45) روايت كرده اند كه رسول خدا فرمودند تمامي پيامبران با عهد به نبوت من و ولايت علي بن أبي طالب بعد از من مبعوث گرديدند .

حدثنا أبو الحسن محمد بن المظفر الحافظ قال حدثنا عبد الله بن محمد بن غزوان قال ثنا علي بن جابر قال ثنا محمد بن خالد بن عبد الله قال ثنا محمد بن فضيل قال ثنا محمد بن سوقة عن إبراهيم عن الأسود عن عبد الله قال قال النبي صلي الله عليه وسلم يا عبد الله أتاني ملك فقال يا محمد وسل من أرسلنا من قبلك من رسلنا علي ما بعثوا قال قلت علي ما بعثوا قال علي ولايتك وولاية علي بن أبي طالب قال الحاكم تفرد به علي بن جابر عن محمد بن خالد عن محمد بن فضي ولم نكتبه الا عن بن مظفر وهو عندنا حافظ ثقة مأمون

معرفة علوم الحديث ج1/ص95

اين روايات به خوبي بيانگر وجود معنوي و روحاني ائمه اطهار عليهم السلام حتي قبل از خلقت انبيا دارد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 





Share
1 | 60 | , ایران | ١٣:٣٣ - ٢٥ آذر ١٣٩٢ |
بسمه تعالي

سلام عليکم آيا ولايت مهمتر از نماز که عمودالدين است مي باشد



پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
ابتدا بايد به اين نکته بايد توجه داشت كه حيطه اصول دين، «اعتقاد و ايمان» است و حيطه فروع دين «عمل و تكاليف شرعى» است. و از آن جا كه «نماز» از اعمال مهم شرعى است در فروع از آن ياد مى‌‏شود. اصول دین به امور اعتقادي  گفته می شود که انسان با عقل خود آنان را پذیرفته و مسلمان می شود و بعد از پذیرش اسلام مجموعه ای از وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی بر او واجب می شود که یکی از مهم ترین آن نماز است. بنابراین نماز چون در بين احکام دارای اهمیت فراوان است از او به ستون دین یاد می شود ولی چون از پایه‌های اعتقادی محسوب نمی شود نمی توان آن را از اصول دین محسوب نمود.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | مهدی جعفری | , ایران | ١٥:١٨ - ٢٠ مرداد ١٣٩٤ |
برادران عالم سایت ولیعصر اگر براتون امکان داره فتواهای علمای معاصر اهل سنت علیه شیعه رو هم به صورت مستند نشون بدید.
چون با یکی بحث میکردیم گفتن که همچین فتواهایی ندارن
با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | حق علی | , ایران | ١٢:١٧ - ٢٤ مرداد ١٣٩٤ |
سلام علیم سید محمد حسین مرتضی عاملی کیست؟ ایا همان سید جعفر مرتضی عاملی است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرمي
به نظر مي رسد اين شخص نويسنده کتاب « علم الامام الحسین (ع) بشهادته» لذا با علامه سيد جعفر فرق دارد 
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
4 | احمد | , انگلستان | ١١:٢٢ - ٠٧ شهریور ١٣٩٤ |
سلام
اگه ممکنه یه توضیحی در مورد این روایت کافی بدید
عن أبي حمزة الثمالي قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: يا ثابت إن الله تبارك وتعالى قد كان وقت هذا الامر في السبعين، فلما أن قتل الحسين صلوات الله عليه اشتد غضب الله تعالى على أهل الأرض، فأخره إلى أربعين و ومائة، فحدثناكم فأذعتم الحديث فكشفتم قناع الستر ولم يجعل الله له بعد ذلك وقتا عندنا ويمحو الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب.
قال أبو حمزة: فحدثت بذلك أبا عبد الله عليه السلام فقال: قد كان كذلك.
منظور از امر چیه؟ امامته یا غیبت امام زمان(عج)؟ اگه غیبت باشه با روایات فراوان دیگه مثلا اونهایی که خبر از شهادت امام حسین(ع) میده (قضا و قدر محتوم) تعارض داره

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
 اين روايت از چند نظر اجمال و ابهام دارد كه شارحين دانشمند اصول كافى هم فقط با ذكر احتمالات آن را توضيح داده ‏اند: اول- از نظر هفتاد و صد و چهل است كه معلوم نيست واحدش روز يا ماه يا سال يا چيز ديگر است و ثانيا مبدأش معلوم نيست كه آيا هجرتست يا بعثت و يا زمان ديگر و ثالثا كلمه هذا الامر اجمال دارد از اين نظر كه آيا مقصود ظهور امام زمانست يا ظهور دولت حق بدست امامى از ائمه يا چيز ديگر است، اگر چه در اين مورد، چنانچه مرحوم مجلسى هم گويد وجه دوم واضح و روشن بنظر ميرسد و رابعا در اثر اجمال كلمه هذا الامر خبر دادن ائمه عليهم السلام و فاش كردن مردم هم مجمل مى‏شود و خلاصه اين روايت يا از جمله اخبار متشابه و مستصعبى است كه درك و فهم آن منحصر بخواص‏ است و يا آنكه در زمان صدورش قرائن و شواهد معلوم و روشنى نزد امام و مخاطب وجود داشته كه معنى آن براى عموم روشن بوده است و سپس بمرور زمان آن قرائن از ميان رفته و لذا فهميدنش براى زمان ما دشوار و متعسر گشته است. أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص: 191
لفظ « الامر» در اين روايت صراحت در امر حضرت مهدي عليه السلام ندارد حتي به زمان ظهور نيز صراحت ندارد اين روايت در حقيقت استلاء ائمه و ظهور دولت حق و غلبه بر باطل را مي رساند آنهم به شرطي که مردم بر ياري امام اتفاق کنند و يا مي کردند اگر مردم امام خود را ياري مي اين امر غلبه امام بر باطل رخ مي داد  اما ياري نکردند لذا گرفتار غصب الهي شدند ذلك جزيناهم بما كفروا وهل نجازي إلا الكفور
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
5 | کلب رقیه | , ایران | ٠٨:١٧ - ٠٨ شهریور ١٣٩٤ |
منظور روایاتی که از قیام منجی در سال هفتاد یا صد و چهل است چیست ؟ پس
این سلام حضرت امام صادق ع شاید منجی سال صد و چهل را منظور داشته است همی
ایا امام ع نام امام حجه ابن الحسن عج را یرده است؟
دوم قیام محمد بن عبدالله بن حسن چیست؟ ایا روایت درستی داریم که نام پدر منجی عبدالله است اگر نه پس این محمد با چه پشتوانه قیام کرد و مردم را به خود خواند
اما جواب سوال اول شاید امام از بدا خبر داشته که اینجا بدا رخ می ده می شه اینطور گفت؟
یا علی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
در خصوص قیام محمد بن عبد الله معروف به نفس زکیه باید بگوییم هر چند روایات از امام صادق علیه السلام در خصوص نفس زکیه آمده است اما این به معنی مخالف امام با این قیام نبوده است موضع امام صادق علیه‎السلام در برابر قیام نفس زكیه به عنوان مهدى آل محمد صلّی الله علیه و آله  مخالفت بود زیرا پدر نفس زكیه معتقد شده بود كه فرزندش مهدى آل محمد است لذا امام از این باب با این قیام مخالف بود والا امام با  این قیام به عنوان قیامى ضد ستمگرى (نه به عنوان قیام مهدى آل محمد (صلّی الله علیه وآله) موافق بوده است
در خصوص سوال بعدی در خصوص روایت مورد نظر لازم است گفته شود که اين روايت از چند نظر اجمال و ابهام دارد كه شارحين دانشمند اصول كافى هم فقط با ذكر احتمالات آن را توضيح داده‏اند: اول- از نظر هفتاد و صد و چهل است كه معلوم نيست واحدش روز يا ماه يا سال يا چيز ديگر است و ثانيا مبدأش معلوم نيست كه آيا هجرتست يا بعثت و يا زمان ديگر و ثالثا كلمه هذا الامر اجمال دارد از اين نظر كه آيا مقصود ظهور امام زمانست يا ظهور دولت حق بدست امامى از ائمه يا چيز ديگر است، اگر چه در اين مورد، چنانچه مرحوم مجلسى هم گويد وجه دوم واضح و روشن بنظر ميرسد و رابعا در اثر اجمال كلمه هذا الامر خبر دادن ائمه عليهم السلام و فاش كردن مردم هم مجمل مى‏شود و خلاصه اين روايت يا از جمله اخبار متشابه و مستصعبى است كه درك و فهم آن منحصر بخواص‏ است و يا آنكه در زمان صدورش قرائن و شواهد معلوم و روشنى نزد امام و مخاطب وجود داشته كه معنى آن براى عموم روشن بوده است و سپس بمرور زمان آن قرائن از ميان رفته و لذا فهميدنش براى زمان ما دشوار و متعسر گشته است.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ج‏2 ؛ ص190
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
6 | مجتبی | , ایران | ٢١:١٨ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
با سلام.
از شخصی شنیدم که در کتب شیعی از امام حسن عسگری روایت شده که پسر من مرد.
آیا چنین حدیثی در مصادیر شیعی وجود دارد؟
اگر وجود دارد از لحاظ سند چگونه است؟
ممنون. یا مهدی.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
امام حسن عسکري عليه اسلام در موارد گوناگون تولد فرزندش را به افراد مورد اعتماد، اعلان کرده است
کليني روايت معتبري را چنين نقل کرده است:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: جَلَالَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ: سَلْ قُلْتُ: يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ فَقُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ؟ قَالَ: بِالْمَدِينَةِ.
ابو هاشم جعفرى مى‌گويد: به امام حسن عسكرى عليه السلام عرض‌كردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش باز مى‏دارد، اجازه مى‏فرمائيد از شما سؤالى كنم؟ فرمود، بپرس، عرض‌كردم: آقاى من! آيا شما فرزندى داريد؟ فرمود: آرى، عرض‌كردم: اگر براى شما پيش آمدى كند، در كجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدينه.
الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص328، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
علامه مجلسي روايت را صحيح دانسته است:
الحديث الثاني‏: صحيح.
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏4 ؛ ص2
جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
7 | علی | , ایران | ١١:٥٧ - ٢٥ دي ١٣٩٤ |
سلام.خواستم بدانم شرح حالی از ابراهیم الدهقان یا ابراهیم بن دهقان که از یاران امام هادی است در کتب رجال شیعه موجود هست؟ ایا ضعیف است یا مورد وثوق علمای رجال؟ ایا در مسیر سلسله روات حدیثی نام این شخص وجود دارد؟لطفا مختصری در مورد این شخص توضیح بدهید.ممنون...

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين راوي ترجمه آنچناني ندارد حتي برخي او را مجهول دانسته اند: إبراهيم الدهقان : من أصحاب الهادي ( ع ) مجهول
المفيد من معجم رجال الحديث - محمد الجواهري - ص 18
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
8 | علی | , ایران | ١٥:٢٢ - ٢٨ دي ١٣٩٤ |
با سلام. سوالی داشتم که ربطی به این مقاله ندارد.ولی جایی را سراغ ندارم که این سوال را در انجا مطرح کنم به این امید که پاسخی بشنوم.اگر ممکن است به سوال بنده پاسخ دهید. خواستم بدانم در ایه 28 سوره احقاف کلمه قربانا از نظر دستوری چه نقشی دارد.برخی «قربانا» مفعول لاجله دانسته و برخی مانند زمخشری این کلمه را حال برای الهه میدانند.برخی نیز دلیل زمخشری را اینگونه بیان میکنند ( لو كان قربانا مفعولا ثانيا ومعناه متقربا بهم : لصار المعنى إلى أنهم وبخوا على ترك اتخاذ اللّه متقربا به ، لأن السيد إذا ونخ عبده وقال : اتخذت فلانا سيدا دوني ، فإنما معناه اللوم على نسبة السيادة إلى غيره ، وليس هذا المقصد ، فان اللّه تعالى يتقرب إليه ولا يتقرب به لغيره ، فإنما وقع التوبيخ على نسبة الالهية إلى غير اللّه تعالى ، فكان حق الكلام أن يكون آلهة هو المفعول الثاني لا غير.)
برخی نیز اینگونه میگویند:(الأصل أن يكون القربان غير الإله، ولكن لا يلزم التمسك بهذا الأصل عند إعراب هذه الآية دون اعتبار للقرائن الحالية، وإني لأجد وجه البدلية أدل على المعنى، وقبل بيان رجحانه (كما أرى) لعلي أقدّم لكلامي بسؤال:
هل المشركون المقصودون في الآية كانوا يعاملون قرابينهم وفق الدلالة الأصلية لكلمة قربان، أو أنهم تجاوزوا هذا المفهوم إلى حد التأليه فدعوا تلك القرابين وذبحوا لها وصرفوا لها من العبادات ما لا يصرف إلا للإله الحق؟
أظن الجواب أن موقفهم من هذه القرابين مزدوج، فهم من حيث القول يقولون إنها قرابين يأملون أن تقربهم إلى الله ، ومن حيث الفعل يؤلهون القرابين ويصرفون لها من العبادة ما لا يصرف إلا لله.
فهي قرابين حسب قولهم ومفهومهم، وهي آلهة حسب الواقع والحال، أو لنقلْ (قربان بمنزلة إله).
وإذا علمنا أن بدل الكل على نية الطرح علمنا أن المقصود الأساس من التوبيخ إنما هو توبيخهم على اتخاذهم أولئك الأشخاص أو تلك الأصنامَ آلهة، فكلمة (آلهة) في الآية هي المفعول الثاني المقصود من حيث المعنى لأنها بدل من (قربانا) على نية الطرح.
فإن قيل لمَ سلط الفعل على (قربانا) ثم أبدل منها (آلهة)؟
الجواب أنها لما كانت في عرفهم وزعمهم قرابين بدأ بها (قربانا) لتحضر تلك القرابين في الذهن فلا يُتوهم غيرها، ثم أبدل منها الكلمة التي تتفق دلالتها الحقيقية مع أفعالهم تجاه قرابينهم (آلهة) ليُعلم أن القربان والآلهة شيء واحد ما دام كلاهما يعبد من دون الله.)خواستم بدانم نظر شما محققین سایت ولی عصر چیست.و اینکه ترجمه صحیح این ایه چگونه است؟خیلی ممنون...

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
از آنجا که اتخذوا دو مفعول است لذا به نظر قربانا مفعول دوم براي اتخذوا مي باشد و آلهه به عنوان بدل از قربانا باشد
به اين صورت بشود ترجمه کرد:پس چرا آنها را يارى ننمودند آن كسانى كه بغير خدا به آنها نزديكى مى‏ جستند و آنان را اله و اله خود قرار ميدانند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
9 | علی | , ایران | ١٤:٢٢ - ٢٩ دي ١٣٩٤ |
سلام و تشکر از پاسختان.اگر ممکن است نظرتان را در مورد قول زمخشری که میگوید قربانا حال است بیان بفرمایید.ایا ایشان اشتباه کردند؟ ممنون میشوم مختصری توضیح دهید.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اينکه قربانا مفعول است يا حال در بين علماء اختلاف است هر چند بيشتر مفعول بودن را تقويت مي کند حتي در ادبيات عرب اين اختلاف ذکر شده و قول زمخشري نيز مورد اشکال واقع شده است
مثلا در مغني اللبيب حرف زمخشري رد شده است و گفته شده است که حال دانستن قربانا در نزد زمخشري بدونه دليل است و او  براي خود دليلي را ذکر نکرده است در ادامه اشاره کرده است که اصلا اتخدوا به اين امر دلالت دارد که بايد آنها وسيله تقرب را گرفته باشند
بعضهم في ) فلولا نصرهم الذين اتخذوا من دون الله قربانا آلهة ( إن الأصل اتخذوهم قربانا وإن الضمير وقربانا مفعولان وآلهة بدل من قربانا وقال الزمخشري إن ذلك فاسد في المعنى وإن الصواب أن آلهة هو المفعول الثاني وأن قربانا حال ولم يبين وجه فساد المعنى ووجهه أنهم إذا ذموا على اتخاذهم قربانا من دون الله اقتضى مفهومه الحث على أن يتخذوا الله سبحانه قربانا كما أنك إذا قلت أتتخذ فلانا معلما دوني كنت آمرا له أن يتخذك معلما له دونه والله تعالى يتقرب إليه بغيره ولا يتقرب به إلى غيره سبحانه
مغني اللبيب  ج 1   ص 695
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | ابوالفضل | , ایران | ١٣:٤١ - ٢٢ مرداد ١٣٩٦ |
با سلام
یکی از شبهات اهل سنت شیخین سقیفه این است که چرا امامای شما که از عالم غیب خبر داشتند چرا اکثر با مسموم شدن شهید میشدن؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
ما معتقد هستيم انبياء و ائمه از اول عمر خود تا آخر عمرشان معصوم هستند و دچار هيچ خطا و اشتباهي نمي شوند و علم به همه چی هستند
همچنانکه شيخ صدوق گويد:
 اعتقادنا في الأنبياء و الرسل و الأئمة و الملائكة صلوات الله عليهم أنهم معصومون مطهرون من كل دنس، و أنهم لا يذنبون ذنبا، لا صغيرا و لا كبيرا، و لا يعصون الله ما أمرهم، و يفعلون ما يؤمرون‏.و من نفى عنهم العصمة في شي‏ء من أحوالهم فقد جهلهم‏
و اعتقادنا فيهم أنهم موصوفون بالكمال و التمام‏  و العلم من‏ أوائل‏ امورهم‏ إلى‏ أواخرها، لا يوصفون في شي‏ء من أحوالهم بنقص و لا عصيان‏  و لا جهل.
اعتقادات الإماميه (للصدوق) ص96
شکي نيست که ائمه از علم غيب نيز با خبر هستند اما بايد به اين نکته توجه داشت که هر چند پيامبران و امامان معصوم از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهي دارند؛ اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر، بر اساس علم عادي است و علم غيب براي آنان، تكليفي ايجاد نميكند. به عنوان مثال، امام بر اساس علم عادي خود، ميوه اي را پيش روي خود ميبيند كه مانعي از خوردن آن نيست و تناول آن جايز است؛ هر چند بر اساس علم غيب، از مسموم بودن آن آگاهي دارد.
 هر چند بر طبق روايات فراوان، امامان نسبت به حوادث گذشته، آينده و حال علم و آگاهي دارند.يعلمون علم ماكان و ما يكون ...»؛الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص260 اما از رواياتي ديگر استفاده ميشود كه اين علم به صورت بالفعل نيست؛ بلكه شاني است؛ يعني، هرگاه اراده كنند و بخواهند چيزي را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئا اعلمه اللّه ذلك»هر گاه امام اراده كند كه چيزي را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد».  الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص258
با اين وجود ممکن است امام اراده بکند چيزي را نداند که اين به دست خود امام است
در پاسخ به کسانی که چنین شبهه می کنند باید بگوییم خوب در منابع معتبر خود اهل سنت چنین چیزی مانند خبر دادن پیامبر صلی الله علیه و آله از شهادت اصحاب خود قبل از جنگ، با اسناد معتبر نقل شده است
پيامبر قتلگاه  کشته شده‌هاي بدر را قبل از جنگ نشان داد
مسلم مي‌نويسد:
2873 حدثني إسحاق بن عُمَرَ بن سَلِيطٍ الْهُذَلِيُّ حدثنا سُلَيْمَانُ بن الْمُغِيرَةِ عن ثَابِتٍ قال قال أَنَسٌ كنت مع عُمَرَ ح وحدثنا شَيْبَانُ بن فَرُّوخَ واللفظ له حدثنا سُلَيْمَانُ بن الْمُغِيرَةِ عن ثَابِتٍ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ قال كنا مع عُمَرَ بين مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ فَتَرَاءَيْنَا الْهِلَالَ وَكُنْتُ رَجُلًا حَدِيدَ الْبَصَرِ فَرَأَيْتُهُ وَلَيْسَ أَحَدٌ يَزْعُمُ أَنَّهُ رَآهُ غَيْرِي قال فَجَعَلْتُ أَقُولُ لِعُمَرَ أَمَا تَرَاهُ فَجَعَلَ لَا يَرَاهُ قال يقول عُمَرُ سَأَرَاهُ وأنا مُسْتَلْقٍ على فِرَاشِي ثُمَّ أَنْشَأَ يُحَدِّثُنَا عن أَهْلِ بَدْرٍ فقال إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يُرِينَا مَصَارِعَ أَهْلِ بَدْرٍ بِالْأَمْسِ يقول هذا مَصْرَعُ فُلَانٍ غَدًا إن شَاءَ الله قال فقال عُمَرُ فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ ما أخطؤا الْحُدُودَ التي حَدَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال فَجُعِلُوا في بِئْرٍ بَعْضُهُمْ على بَعْضٍ فَانْطَلَقَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حتى انْتَهَى إِلَيْهِمْ فقال يا فُلَانَ بن فُلَانٍ وَيَا فُلَانَ بن فُلَانٍ هل وَجَدْتُمْ ما وَعَدَكُمْ الله وَرَسُولُهُ حَقًّا فَإِنِّي قد وَجَدْتُ ما وَعَدَنِي الله حَقًّا قال عُمَرُ يا رَسُولَ اللَّهِ كَيْفَ تُكَلِّمُ أَجْسَادًا لَا أَرْوَاحَ فيها قال ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهم غير أَنَّهُمْ لَا يَسْتَطِيعُونَ أَنْ يَرُدُّوا عَلَيَّ شيئا
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ج 4   ص 2202
حال سوال ما این است چرا اصحاب بعد از اینکه دانستند فردا به ضرب شمشیر کشته می شوند باز به جنگ رفتند؟!!
و یا حضرت که خبر داشت چرا گذاشت این اصحاب بروند و شهید بشوند؟!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها