2017 October 21 - شنبه 29 مهر 1396
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟
کد مطلب: ٤٩٠٨ تاریخ انتشار: ٢٩ خرداد ١٣٩٤ تعداد بازدید: 10670
پرسش و پاسخ » عمومي
آيا حجت بودن امام زمان علیه السلام مخالف آيه «رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للنّاس علي الله حجّة بعْد الرسلِ» نيست؟

بيان شبهه

شيعيان، اعتقاد دارند كه امام زمان عليه السلام كه بيش از هزار سال است در غيبت به سر مي برد، حجت خداوند است. اين عقيده مخالف قرآن است؛ زيرا قرآن، پيامبران را آخرين حجت خداوند معرفي كرده است:

«رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». (نساء 165)

پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتي براي مردم بر خدا باقي نماند، (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند، توانا و حكيم است.

ريشه يابي شبهه

با يك جستجوي ساده در مي يابيم كه اشكال فوق برگرفته از سخنان ابن تميه است كه آن را در كتاب «منهاج السنة» اين گونه مطرح كرده است:

«حجة الله علي عباده قامت بالرسل فقط. كما قال تعالي: { لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ } [النساء: 165]. ولم يقل: بعد الرسل والأئمة أو الأوصياء أو غير ذلك».

حجت خدا بر بندگانش فقط با فرستادن رسولان تمام شده است؛ چنانچه خداوند فرموده: «تا بعد از رسولان براي بندگان عليه خداوند حجتي نباشد». و نفرموده بعد از رسولان و ائمه و اوصياء و غير آنها.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابو العباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 5 ص76، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

طبق سخن فوق، بعد از ارسال رسل، ديگر حجتي به نام ائمه و اوصياء وجود ندارد؛ پس چرا شيعيان امامان خود را حجت، مي دانند؟

ابن تيميه در جاي ديگر مي گويد:

فصل: في الإكتفاء بالرسالة والإستغناء بالنبي عن إتباع ما سواه إتباعا عاما وأقام الله الحجة علي خلقه برسله فقال تعالي (انا أوحينا إليك كما أوحينا إلي نوح والنبيين من بعده) إلي قوله (لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل)

فدلت هذه الآية علي أنه لا حجة لهم بعد الرسل بحال وأنه قد يكون لهم حجة قبل الرسل

ف (الأول) يبطل قول من أحوج الخلق إلي غير الرسل حاجة عامة كالأئمة.

و (الثاني) يبطل قول من أقام الحجة عليهم قبل الرسل من المتفلسفة والمتكلمة.

فصل: در باره اكتفا كردن به رسالت پيامبران و بي نياز بودن از متابعت غير پيامبران با فرستاده شدن پيامبران و اقامه نمودن خداوند حجتش را بر تمام مخلوقات. خداوند مي فرمايد: «انا أوحينا إليك كما أوحينا... لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» .

اين آيه دلالت مي كند بر اين كه براي مردم بعد از فرستادن رسولان ديگر هيچ حجتي در مقابل خداوند نيست و ديگر اين كه مردم قبل از فرستاده شدن رسولان بر عليه خداوند حجت دارند.

مطلب نخست سخنان كساني را كه مخلوق خداوند را به غير از رسولان الهي همانند ائمه محتاج مي دانند باطل مي شود و مطلب دوم نيز سخنان فلاسفه و متكلمان را كه قبل از ارسال رسولان حجت راي براي بر عليه مردم ثابت مي دانند باطل مي كند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابو العباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج19، ص66، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

همانگونه كه مشاهده مي شود ابن تيميه طبق آيه مورد استدلال مستشكل، هرگونه حجتي را غير از پيامبران نفي مي كند و صريحاً از ائمه عليهم السلام نام مي برد.

حال بايد استفاده ابن تيميه را از اين آيه قرآن مورد بررسي قرار داد و بايد ديد كه همين مطلب از آيه استفاده مي شود و يا مطلب ديگري را براي ما تفهيم مي كند.

پاسخ اول : معناي آيه، نفي حجت الهي بعد از پيامبر نيست

نخستين پاسخ شبهه فوق اين است كه ابن تيميه و امثال او، در معناي آيه مغالطه كرده و آيه را درست معنا نكرده اند؛ زيرا اين آيه در صدد نفي حجت هاي الهي بعد از پيامبران نيست. اگر معناي آيه اين باشد، بايد بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه وآله، قرآن كريم كه معجزه جادوان رسول خدا در ميان امت اسلامي است به عنوان حجت در ميان مردم نباشد در حالي كه طبق روايات و سخنان مفسران خود اهل سنت، قرآن حجت خدا بر مردم است.

معناي درست آيه اين است كه خداوند رسولانش را فرستاد تا حجت را بر مردم تمام كند به طوري اگر مردم گرفتار گمراهي شوند، حجتي عليه خداوند نداشته باشند.

چنانچه در آيه ديگر آمده است كه خداوند بدون اتمام حجت بندگان را عذاب نمي كند:

وَما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً. (اسراء/ 15)

و ما هرگز (قومي را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبري مبعوث كرده باشيم .

بنابراين، معناي آيه، نفي هر گونه حجت خدا بعد از رسولان الهي نيست كه ابن تيميه آن را استفاده كرده است؛ بلكه نفي حجت مردم بر خداوند است.

بررسي مفردات آيه

براي تبيين اين پاسخ، لازم است در ابتدا لغات و مفردات آيه را بررسي كرده و سپس كلام علماي اهل سنت را در معناي آيه بيان خواهيم كرد.

الف: معناي لغوي حجة:

در كتب لغت، «حجة» را به معناي دليل و برهان گرفته اند كه به واسطه آن مي توان بر خصم غلبه يافت.

در كتاب «معجم الوسيط» آمده است:

«الحجة: الدليل والبرهان».

حجت يعني دليل و برهان.

إبراهيم مصطفي ـ أحمد الزيات ـ حامد عبد القادر ـ محمد النجا، المعجم الوسيط، ج1، ص157، موافق للمطبوع. دار النشر : دار الدعوة تحقيق : مجمع اللغة العربية.عدد الأجزاء : 2

زين الدين رازي در كتاب «مختار الصحاح» مي نويسد:

«الْحُجَّةُ، الْبُرْهَانُ».

حجت يعني برهان.

الحنفي الرازي زين الدين أبو عبد الله محمد بن أبي بكر بن عبد القادر (متوفاي: 666هـ). مختار الصحاح، ص67، المحقق: يوسف الشيخ محمد. الناشر: المكتبة العصرية - الدار النموذجية، بيروت - صيدا. الطبعة: الخامسة، 1420هـ / 1999م. عدد الأجزاء: 1.

فيومي از لغت شناسان سرشناس نيز مي نويسد:

«الحُجَّةُ، الدليل والبرهان والجمع حُجَجٌ».

حجت يعني دليل و برهان و جمع آن حجج است.

الفيومي، أحمد بن محمد بن علي المقري (متوفاي770هـ)، المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ج1 ص67 ناشر: المكتبة العلمية - بيروت

برخي اين گونه معنا كرده اند:

«والحُجّةُ: ما دوفعَ به الخَصمُ».

حجت آن چيزي است كه خصم به سبب آن مغلوب مي شود.

المرسي، ابوالحسن علي بن إسماعيل بن سيده (متوفاي458هـ)، المحكم والمحيط الأعظم، ج2، ص482، تحقيق: عبد الحميد هنداوي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 2000م.

طريحي گفته است:

«والحجة بضم الحاء الاسم من الإحتجاج ، قال تعالي «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» [ 165 / 4 ] وقال «ولله الحجة البالغة» [ 149 / 6 ] بأوامره ونواهيه ولا حجة لهم عليه . وفي الحديث في تفسير الآية : قال إن الله يقول لعبد يوم القيامة عبدي كنت عالما ؟ فإن قال نعم قال له : أفلا عملت، وإن قال كنت جاهلا قال: أفلا تعلمت حتي تعمل ، فيخصمه فتلك الحجة البالغة».

حجت (به ضم حاء) اسم مصدر إحتجاج است. خداوند فرموده: (لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل) و همچنين فرموده:(ولله الحجة البالغة) يعني تنها براي خداوند حجت بالغ و رسا است، آن هم با اوامر و نواهي خود. و هيچ حجتي براي آن ها عليه خداوند وجود ندارد. حديثي كه در تفسير آيه آمده است، مي فرمايد: خداوند در روز قيامت به بنده ي خود مي فرمايد: آيا تو عالم بودي؟ اگر بگويد بله، خداوند به او مي فرمايد: پس چرا عمل نكردي. و اگر بگويد نه، مي فرمايد: چرا نرفتي ياد بگيري تا عمل كني. خداوند خصم او مي شود. و اين معناي حجت بالغه است.

الطريحي، فخرالدين (متوفاي 1085هـ)، مجمع البحرين، ج1، ص 441، تحقيق: السيد أحمد الحسيني، ناشر: مكتب النشر الثقافة الإسلامية، الطبعة الثانية 1408 - 1367 ش

برخي از مفسران در ذيل اين آيه گفته اند:

«أنبا عبد الرحمن قال ثنا إبراهيم قال ثنا آدم قال نا ورقاء عن ابن أبي نجيح عن مجاهد «قد جاءكم برهانٌ من ربكم» يعني حجةً».

مجاهد در ذيل آيه گفته است: كه مراد از برهان در اين آيه، حجت است.

لمخزومي، أبو الحجاج مجاهد بن جبر ا التابعي (متوفاي104). تفسير مجاهد، ج 1، ص181، تحقيق: عبدالرحمن الطاهر محمد السورتي، دار النشر: المنشورات العلمية - بيروت.

ب: معناي «لام» و معناي «علي» در جمله «لِلنَّاسِ عَلَي اللهِ»

«لام» حرف جر وقتي در مقابل «علي» قرار گيرد به معناي نفع است. و «علي» نيز به معناي ضرر است. مثلا ابن مالك مي گويد:

« و منه ما يدعونه مؤكّدا لنفسه أو غيره فالمبتدا

نحو له عليّ ألفٌ عرفا و الثان كابني أنت حقا صرفا».

از مواضع «حذف عامل مفعول مطلق» مفعول مطلقي است كه يا براي تأكيد جمله قبل است يا براي تأكيد چيزي خارج از جمله ي قبل. اولي مانند «له عليّ ألفٌ عرفا » به معناي براي او به گردن من هزار «سكه» است . و دومي مانند «إبني حقا صرفا».

العقيلي المصري الهمداني، قاضي القضاة بهاء الدين عبد الله بن عقيل (متوفاي769هـ)، شرح ابن عقيل علي ألفية ابن مالك، ج2، ص182، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد، دار النشر: دار الفكر - سوريا - 1405هـ 1985م

يعني يكي از مواضع حذف عامل مفعول مطلق، جائي است كه مفعول مطلق، تأكيد مضمون جمله ماقبل خود باشد. در مثال «له عليَّ الفٌ عرفا» از جمله «له عليَّ الفٌ» اين معنا فهميده مي شود كه براي او، به ضرر من، هزار سكه است. كه اين خود إعترافي است عليه خود. لذا كلمه «اعترافا» تأكيد مضمون جمله اي است كه مفيد معناي إعتراف است.

به همين خاطر ابو خالد ازهري در شرح اين بيت گفته است:

«جملة "له علي ألفٌ" نصٌّ في الإعتراف».

اين جمله نص است در إعتراف.

الجرجاويّ الأزهري، خالد بن عبد الله بن أبي بكر بن محمد، زين الدين المصري، وكان يعرف بالوقاد (متوفاي: 905هـ)، شرح التصريح علي التوضيح أو التصريح بمضمون التوضيح في النحو، ج1، ص505، الناشر: دار الكتب العلمية -بيروت-لبنان. الطبعة: الأولي 1421هـ- 2000م. عدد الأجزاء: 2.

يعني در واقع با كنار هم قرار دادن چند مقدمه اينچنين نتيجه گيري مي كند :

«له» در مقابل «علي» قرار گرفته است.

«له» در چنين مواقعي به معني نفع و «علي» به معني ضرر است.

پس معني جمله چنين است كه من بايد هزار سكه به او بپردازم .

با توجه به اين معنا، آيه اين گونه معنا مي شود:

بعد از ارسال رسل، مردم در مقابل خداوند هيچ گونه بهانه اي ندارند. نه اين كه بعد از ارسال رسل و انبياء، خداوند هيچ شخصي را به عنوان حجت در بين مردم قرار نداده است.

نظير اين مطلب در آيه ذيل آمده است:

«وَلِلّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً». (آل عمران/97)

حج خانه خدا حقي است براي خداوند بر گردن كساني كه إستطاعت براي حج دارند.

يعني اگر مردمي كه مستطيع هستند حج به جا نياورند، خداوند عليه آنها حجت و دليل دارد. و مي تواند آنها را مؤاخذه كند. و اين معنا از «لام» حرف جري كه بر «الله»، و «علي» كه بر «الناس» داخل شده، فهميده مي شود.

مؤيد اين مطلب، كلام ابو البقاء است، او مي گويد:

«وقد يعبر عن نفي المعذرة بنفي الحجة كما فيقوله تعالي «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» ففيه تنبيه علي أن المعذرة في القبول عنده تعالي بمقتضي كرمه بمنزلة الحجة القاطعة التي لا مرد لها».

گاهي به جاي نفي معذرت از نفي حجت تعبير مي شود. مانند سخن خداوند «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» در اين آيه اشاره ايست به اين كه به مقتضاي كرم و بخشش الهي ، عذري كه در پيشگاه او مقبول است ، مانند حجتي قاطع است كه نمي توان آن را رد كرد.

الكفومي أبو البقاء، أيوب بن موسي الحسيني. (متوفاي 1094هـ) كتاب الكليات، ج1، ص 406، تحقيق : عدنان درويش - محمد المصري. عدد الأجزاء / 1، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1419هـ - 1998م،

شوكاني در فتح القدير مي گويد:

« قوله { لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل } أي معذرة يعتذرون بها كما في قول تعالي { ولو أنا أهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا أرسلت إلينا رسولا فنتبع آياتك } وسميت المعذرة حجة مع انه لم يكن لأحد من العباد علي الله حجة تنبيها علي أن هذه المعذرة مقبولة لديه تفضلا منه رحمة».

مراد از «حجة» در آيه، معذرتي است كه به سبب آن از خدا عذر بخواهند. مانند اين آيه «ولو أنا أهلكناهم بعذاب من.....» و معذرة در اين آيه، با اين كه براي هيچ يك از بندگان عليه خداوند حجتي نيست، حجت ناميده شد، زيرا اين عذر خواهي از روي تفضل و رحمت پروردگار پذيرفته شده است.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج1، ص538، ناشر: دار الفكر - بيروت.

فخر رازي نيز مي گويد:

إنَّ المقصود من بعثة الرسل وإنزال الكتب هو الإعذار والإنذار.

مقصود از بعث انبياء و إنزال كتب همان إعذار و إنذار است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج11، ص87 ، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

ديدگاه علماي اهل سنت در تفسير آيه:

مفسران اهل سنت نيز به معناي درست آيه اشاره كرده اند و هرگز معنايي كه ابن تيميه و برخي از پيروان او استفاده كرده اند، در ذهن شان خطور نكرده است. در اين قسمت به سخنان برخي از مفسران اشاره مي كنيم.

طبري از مفسران معروف اهل سنت در تفسير «جامع البيان عن تأويل آي القرآن » مي نويسد:

لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل يقول أرسلت رسلي إلي عبادي مبشرين ومنذرين لئلا يحتج من كفر بي وعبد الأنداد من دوني أو ضل عن سبيلي بأن يقول إن أردت عقابه لولا أرسلت إلينا رسولا فنتبع آياتك من قبل أن نذل ونخزي فقطع حجة كل مبطل ألحد في توحيده وخالف أمره بجميع معاني الحجج القاطعة عذره إعذارا منه بذلك إليهم لتكون لله الحجة البالغة عليهم وعلي جميع خلقه. و بنحو الذي قلنا في ذلك قال أهل التأويل.

خداوند در آيه «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» مي فرمايد: رسولانم را به عنوان بشارت دهند و انذار كننده به سوي بندگانم فرستادم تا اين كه افرادي كه به من كفر مي ورزند و جز من بت ها را عبادت مي كنند و يا از راه من گمراه مي شوند عليه من حجتي نداشته باشند و بگويند: چرا قبل از اين براي ما پيامبر نفرستادي تا از آيات تو پيروي مي كرديم پيش از اين كه ذليل شويم و زيان ببينيم. پس خداوند با فرستادن رسولان هرگونه حجت و دليل باطل ملحدان و مخالفان دستورش را قطع كرده تابراي خداوند حجت بالغه بر عليه آنان و تمام مخلوفات باشد. اهل تأويل آيه را به همان نحوي كه ما گفتيم، تأويل كرده اند.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج6، ص30، ناشر: دار الفكر، بيروت - 1405هـ

بغوي نيز در تفسيرش بعد از ذكر آيه مي نويسد:

وفيه دليل علي أن الله تعالي لا يعذب الخلق قبل بعثة الرسول قال الله تعالي (وما كنا معذبين حتي نبعث رسولا)

اين آيه دليل بر اين است كه خداوند متعال مخلوقات خود را پيش از فرستادن پيامبر عذاب نمي كند؛ همانگونه كه خداوند فرموده است: و ما هرگز (قومي را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبري مبعوث كرده باشيم .

البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ)، تفسير البغوي، ج1، ص500، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

ابن كثير دمشقي مي گويد:

«ألم تكن آياتي تتلي عليكم فكنتم بها تكذبون» أي قد أرسلت إليكم الرسل وأنزلت إليكم الكتب وأزلت شبهكم ولم يبق لكم حجة كما قال تعالي «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل»

آيا آيات من براي شما خوانده نشد و شما همواره آن ها را تكذيب مي كرديد؛ يعني به سوي شما پيامبران فرستاده شد. و كتابها نازل شده و شبهه هايتان از بين رفت و براي شما هيچ حجتي باقي نماند. همانگونه كه خداوند فرموده است تا براي مردم عليه خداوند حجتي بعد از آمدن رسولان نباشد.

ابن كثير الدمشقي إسماعيل بن عمر أبو الفداء القرشي (متوفاي 774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص258، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1401.

سليمان خثعمي در كتاب «كشف الأوهام والإلتباس عن تشبيه بعض الأغبياء من الناس» مي نويسد:

إن الله تعالي أرسل الرسل مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل فكل من بلغه القرآن ودعوة الرسول صلي الله عليه وسلم فقد قامت عليه الحجة.

همانا خداوند متعال رسولانش را به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده فرستاد تا اين كه براي مردم عليه خداوند حجت و دليل نباشد؛ پس تمام براي تمام كساني كه قرآن و دعوت پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم به دستش رسيده، حجت بر او تمام شده است.

الفزعي الخثعمي، سليمان بن سحمان (متوفاي 1349هـ)، كشف الأوهام والإلتباس عن تشبيه بعض الأغبياء من الناس، ج 1، ص110، تحقيق : عبد العزيز بن عبد الله الزير آل حمد ، دار النشر : دار العاصمة - السعودية ، الطبعة : الأولي ، 1415هـ

بيضاوي در تفسيرش بعد از آيه «لئلايكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» و آيه «فيقولوا لولا أرسلت إلينا رسولا» مي گويد:

فينبهنا و يعلمنا ما لم نكن نعلم».

تابه ما آگاهي دهد و تعليم دهند آنچه را كه نمي دانستيم.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1 ص281. ناشر: دار الفكر - بيروت. عدد الأجزاء : 5

سيوطي نيز در تفسير آيه مي گويد:

«لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي الله حُجَّةٌ» تقال «بَعْدَ» إرسال «الرسل» إليهم «فيقولوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً فَنَتّبِعَ ءاياتك وَنَكُونَ مِنَ المؤمنين».

«تا براي مردم عليه خداوند حجتي نباشد». به اين كه بعد از ارسال رسولان بگويند: چرا براي ما پيامبري را نفرستادي تا از آياتت تبعيت كنيم و در نتيجه از مؤمنان باشيم.

محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاي911 هـ)، تفسير الجلالين، ج1، ص131، ناشر: دار الحديث، الطبعة: الأولي، القاهرة.

شنقيطي مي گويد:

«الأمر بالمعروف له ثلاث حكم :

الأولي: إقامة حجة الله علي خلقه كما قال تعالي «رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل».

امر به معروف سه حكم دارد: اول؛ اقامه ي حجت خداوند بر خلق خدا. همانگونه كه فرموده ....

الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاي 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج1 ص 465.تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م

سيوطي در الدرالمنثور گفته است:

«وأخرج ابن جرير عن السدي في قوله «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» فيقولوا: ما أرسلت إلينا رسولا».

ابن جرير (طبري) از سدي در معناي اين آيه روايت كرده كه گفته: يعني براي مردم هيچ حجت و برهاني در مقابل خداوند ندارند، كه بگويند براي ما پيامبري را نفرستادي.

السيوطي،جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدرالمنثور، ج15 ص42 ناشر: دار الفكر - بيروت - 1993.

آلوسي نيز گفته:

وقوله تعالي: «لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل» علي معني لئلا يكون لهم احتجاج بزعمهم بأن يقولوا «لولا أرسلت إلينا رسولا».

معناي اين آيه اين است كه مردم نمي توانند عليه خداوند احتجاج كنند و بگويند : چرا براي ما پيامبري نفرستادي.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني بيروت، ج15 ص42 ، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

با توجه به گفته هاي فوق، هيچ يكي از مفسران نگفته اند كه مفاد آيه، نفي حجت خداوند بعد از رسولان در ميان مردم است.

فرق بين (للناس علي الله حجة) و (لله علي الناس حجة)

با توجه به آنچه كه در فرق بين «لام» و «علي» گفتيم، دانسته مي شود كه بين دو تعبير (للناس علي الله حجة) و (لله علي الناس حجة) فرق است. بنابر آنچه كه وهابي ها مي گويند، خداوند بايد مي فرمود:

«لئلا يكون لله علي الناس حجةٌ بعدَ الرسُل».

تا بعد از فرستادن رسل، براي خداوند بر مردم حجتي نباشد.

در حالي كه در آيه مباركه تعبير اين است:

لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».

تعبير به «لام و علي» در موارد متعددي آمده است. مثلا در آيه ذيل اين گونه آمده است:

«وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ» (بقره/150)

هركجا كه بوديد (براي نماز)به سمت مسجد الحرام برگرديد تا براي مردم، بر شما حجت و برهاني نباشد.

«وَلَن يَجْعَلَ اللهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» (نساء/141)

خداوند هيچ راه سلطه اي به سود كافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.

همچنين در اين آيه آمده است:

«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَي اللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ» (نساء/ 17)

بي ترديد توبه نزد خدا فقط براي كساني است كه از روي جهل و ناداني مرتكب كار زشت مي شوند سپس به زودي توبه مي كنند.

سيوطي در تفسير اين آيه مي گويد:

«{ إنما التوبة علي الله } اي التي كتب علي نفسه قبولها بفضله».

مراد از توبه آن چيزي است كه خدواند از روي فضل، قبول آن را بر خود واجب كرده است.

محمد بن أحمد المحلي الشافعي + عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (متوفاي911 هـ)، تفسير الجلالين، ج1، ص101، ناشر: دار الحديث، الطبعة: الأولي، القاهرة.

در آيه اي ديگر خداوند مي فرمايد:

«أتريدون أن تجعلوا لله عليكم سلطانا مبينا». (نساء 144)

آيا ميخواهيد براي خداوند بر ضد خودتان دليلي آشكار قرار دهيد.

شوكاني در تفسير اين آيه مي گويد:

«الاستفهام للتقريع والتوبيخ أي أتريدون أن تجعلوا لله عليكم حجةٌ بينةٌ يعذبكم بها بسبب ارتكابكم لما نهاكم عنه من موالاة الكافرين».

استفهام در آيه براي توبيخ است ومعناي آيه اين است: «آيا مي خواهيد براي خدا به ضرر خودتان حجتي آشكار قرار دهيد كه شما را به واسطه آن و به سبب دوستي با كافرين كه خدا از آن نهي كرده است عذاب كند؟».

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي 1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج1 ص529. ناشر: دار الفكر - بيروت.

آيه اي ديگر:

«وَأُولَئِكُمْ جَعَلْنَا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطَانًا مُبِينًا» (نساء 91)

براي شما بر گردن آنها تسلطي آشكار قرار داديم.

صيغه نذر

فقهاي شيعه و سني تصريح كرده اند كه براي اين كه نذر منعقد شود، بايد صيغه نذر خوانده شود. صيغه نذر اين است كه گفته شود: «للهِ عليَّ كذا و كذا». (يعني براي خداوند بر گردن من است كه....) از تقابل «لام» و «علي» فهميده مي شود كه چيزي براي خداوند بر ضرر شخص است.

علماي اهل سنت نيز قائلند كه صيغه نذر همين است.

ابن قدامه مقدسي از بزرگان فقهاي حنبلي مي گويد:

«فصل: وصيغة النذر أن يقول لله عليّ أن أفعل كذا»

فصل: صيغه نذر اين است كه گفته شود لله عليَّ ....

المقدسي الحنبلي، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفاي620هـ)، المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج11، ص373 ، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، 1405هـ.

نفراوي مالكي در شرح كلام قيرواني، از فقهاي مالكي گفته است:

«(مجردا) أي من غير يمين بأن اقتصر علي صيغة النذر كقوله: لله علي صوم أو صوم شهر»

مراد از مجرد، بدون قسم است. به اين كه بر صيغه نذر اكتفاء كند. مانند اين كه بگويد: لله عليَّ صومٌ او صوم شهر (يعني بر گردن من است كه يك روز يا يك ماه روزه بگيرم).

النفراوي الأزهري أحمد بن غانم (أو غنيم) بن سالم ابن مهنا، شهاب الدين المالكي (متوفاي: 1126هـ). الفواكه الدواني علي رسالة ابن أبي زيد القيرواني، ج1، ص416، الناشر: دار الفكر. الطبعة: بدون طبعة تاريخ النشر: 1415هـ - 1995م

ابن تيميه نيز در مجموع الفتاوي چنين مي گويد:

«وَكُلِّ نَذْرٍ فَهُوَ يَمِينٌ فَقَوْلُ النَّاذِرِ : لِلَّهِ عَلَيَّ أَنْ أَفْعَلَ بِمَنْزِلَةِ قَوْلِهِ: أَحْلِفُ بِاَللَّهِ لَأَفْعَلَنَّ»

هر نذري قسم است زيرا سخن نذر كننده كه مي گويد «لله عليّ ان افعل» مانند اين است كه بگويد: قسم مي خورم كه اين كار را انجام دهم.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، الفتاوي الكبري لشيخ الإسلام ابن تيمية، ج 35، ص258، المحقق : أنور الباز - عامر الجزار.

با توجه به آنچه تا حال گفتيم مغالطه ابن تيميه واضح مي شود كه گفته است:

« حجة الله علي عباده قامت بالرسل فقط. كما قال تعالي: { لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ } [النساء: 165]. ولم يقل: بعد الرسل والأئمة أو الأوصياء أو غير ذلك».

حجت خدا بر بندگانش فقط با رسولان تمام مي شود. خداوند فرموده: «تابعد از رسولان براي بندگان عليه خداوند حجتي نباشد». و نفرموده بعد از رسولان و ائمه و اوصياء وغير اينها.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج5، ص76، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

او در ابتدا مي گويد: حجت خدا بر بندگان «حجة الله علي عباده» فقط با رسولان تمام مي شود. بعد به آيه اي استدلال مي كند كه درست عكس مدعاي خودش است. زيرا آيه مي فرمايد: با فرستاده شدن رسولان، ديگر حجت براي مردم بر خدا نيست؛ اما وجود ديگر حجت هاي خداوند را در ميان مردم نفي نمي كند.

خلاصه پاسخ اول

اتمام حجت بعد از پيامبران (عليهم السلام) به معناي نبودن حجتي ديگر نيست؛ بلكه به اين معنا است كه مردم نمي توانند بعد از وجود پيامبر، بر خدا اعتراض كنند كه حجت بر ما تمام نشده است.

بنابراين، اين كه ما مي گوئيم أئمه (عليهم السلام) حجج الهي بر مردم هستند به اين معنا است كه براي خداوند، عليه مردم حجت است. يعني «لله علي الناس حجة» لذا وقتي مثلاً گفته مي شود «أشهد أنَّ عليا حجة الله»، يعني علي (عليه السلام) حجت خدا بر مردم است.

از اين رو، بعد از پيامبران، خدا بر مردم حجت دارد؛ ولي مردم بر خدا حجت ندارند. لذا در ادعيه و زيارات ما، تعبير «حجة الله علي خلقه» فراوان است.

«يا حُجَّةَ اللهِ عَلي خَلْقِهِ».

دعاي توسل:

«أُشهِدُكَ يا مولايَ أنَّ عليّاً أميرالمؤمنين حُجَّتهُ».

زيارت آل يس:

«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللهِ في اَرْضِه»ِ.

مفاتيح الجنان: اعمال روز جمعه.

پاسخ دوم : بر اساس روايت پيامبر (ص) و اميرمؤمنان (ع) حجت خدا بر بندگان هستند

پاسخ دوم اين است كه طبق روايات در منابع اهل سنت، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت هاي خداوند بر بندگان الهي هستند.

متن روايت در اين باره به دو صورت متفاوت نقل شده است.

متن اول: پيامبر (ص) و امير مؤمنان (ع) حجت بر امت در روز قيامت:

در متن نخست، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت خدا در روز قيامت معرفي شده است.

خطيب بغدادي در كتاب «تاريخ بغداد»، روايت را با اين سند اين گونه نقل كرده است:

قال نبأنا الحسين بن محمد بن مصعب السنجي قال نبأنا علي بن المثني الطهوي قال نبأنا عبيد الله بن موسي قال حدثني مطر بن أبي مطر عن أنس بن مالك قال كنت عند النبي صلي الله عليه وسلم فرأي عليا مقبلا فقال انا وهذا حجة علي امتي يوم القيامة.

مطر بن ابي مطر از انس بن مالك روايت مي كند كه گفت: نزد رسول خدا نشسته بودم در اين هنگام ديديم كه علي آمد. رسول خدا فرمود: من و اين (اشاره به علي) در روز قيامت بر امت من حجت هستيم .

البغدادي، ابو بكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد، ج 2، ص 88، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

اين روايت را ابن عساكر نيز با همين سند نقل كرده است:

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص 309، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

متن دوم: پيامبر (ص) و امير مؤمنان (ع) حجت خدا بر مخلوقات بدون قيامت:

در عبارت ديگر از اين روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام حجت خدا اما آن را منحصر به قيامت نكرده است.

ابن عساكر در نقل ديگر، روايت را با اين سند آورده است:

أخبرنا أبو بكر محمد بن القاسم بن المظفر بن الشهرزودي بدمشق أنا أبو الحسن علي بن أحمد بن محمد المؤذب المديني بنيسابور أنا أبو عبد الرحمن محمد بن الحسين بن موسي السلمي أنا القاضي أبو الحسن عيسي بن حامد الرخجي ناجدي محمد بن الحسن نا علي بن محمد القطان نا عبيد الله بن موسي العبسي نامطر الإسكاف قال سمعت أنس بن مالك يقول نظر رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي علي بن أبي طالب رضي الله عنه فقال أنا وهذا حجة الله علي خلقه.

انس بن مالك مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله به سوي علي بن ابي طالب نگاه كرد و فرمود: من و اين حجت خدا بر خلق خدا هستيم.

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 309

و نيز با اين عبارت آمده است:

أخبرنا أبو عبد الله الحسين بن عبد الملك أنا أبو طاهر بن محمود أنا أبو بكر بن المقريء أنا أحمد بن عمرو بن جابر الرملي نا أحمد بن خيثم نا عبيد الله بن موسي عن عطاء بن ميمون عن أنس قال قال النبي صلي الله عليه وسلم أنا وعلي حجة الله علي عباده.

از انس روايت شده كه گفته است پيامبر خدا (صلي لله عليه و آله و سلم) فرمود: من و علي، حجة خدا بر بندگانش هستيم.

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 309

اللآليء المصنوعة في الأحاديث الموضوعة ، اسم المؤلف: جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي الوفاة: 911 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1417 هـ - 1996م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عويضة.

نتيجه:

طبق اين روايت، رسول خدا صلي الله عليه وآله و امير مؤمنان عليه السلام تا روز قيامت بر امت اسلام حجت هاي الهي هستند. بنابراين، سخن ابن تيميه كه وجود هرگونه حجت الهي را بعد از رسول خدا نفي مي كند مخالف خود آيه قرآن و روايات است.

پاسخ هاي نقضي

علاوه بر پاسخ هاي حلي، پاسخ هاي نقضي متعددي نيز در پاسخ اين برداشت وهابي ها از آيه مورد بحث وجود دارد كه در اين قسمت به آنها اشاره مي كنيم:

پاسخ اول: قرآن حجت خداوند است

يكي از چيزهائي كه به اتفاق تمام مسلمين، بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله در ميان مردم حجت است، قرآن كريم است.

در صحيح مسلم اين روايت آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است:

«وَالْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ».

قرآن به نفع تو يا به ضرر تو حجت است.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص203، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن عجيبه از مفسران اهل سنت در تفسير آيه ذيل گفته است:

«قال تعالي لهم: «فقد جاءكم بينة من ربكم» وهو القرآن؛ حجة واضحة تعرفونها».

مراد از بينه، قرآن است، او حجت روشني است كه آن را مي شناسيد.

الشاذلي الفاسي أحمد بن محمد بن المهدي بن عجيبة الحسني الإدريسي أبو العباس. البحر المديد، ج 2، ص 223، عدد الأجزاء / 8. دار النشر / دار الكتب العلمية ـ بيروت. الطبعة الثانية / 2002 م ـ 1423 هـ..

ابن كثير نيز در تفسيرش مي گويد: قرآن كريم كه حجت رساي الهي است تا قيامت باقي است:

«فإنه ليس ثَمَّ حجةٌ ولا معجزةٌ أبلغَ ولا أنجعَ في النفوس والعقول من هذا القرآن، الذي لو أنزله الله علي جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله. وثبت في الصحيح أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال: "ما من نبي إلا وقد أوتي ما آمن علي مثله البشر، وإنما كان الذي أوتيته وحيا أوحاه الله إلي، فأرجو أن أكون أكثرهم تابعا يوم القيامة" معناه: أن معجزة كل نبي انقرضت بموته، وهذا القرآن حجة باقية علي الآباد».

هيچ حجت و معجزه ي بليغ تر و اثر گزارتر در جانها و عقول، از اين قرآن، وجود ندارد. قرآني كه اگرخداوند آن را بر كوه نازل مي كرد ، كوه ، خاشع و خاضع مي شد. و در روايات صحيح آمده است كه رسول خدا فرمود: هيچ پيغمبري نيست مگر اين كه همراه او چيزي است كه مردم به آن ايمان بياورند. آن چه كه به من داده شده است تنها وحي است كه خداوند به من وحي كرده است. من اميد دارم، پيروان من در روز قيامت بيشتر از انبياء قبل باشد.

معناي اين روايت اين است كه معجزه هر پيامبري با مرگ او از بين مي رود؛ ولي اين قرآن تا قيامت، حجت است.

ابن كثير الدمشقي أبوالفداء إسماعيل بن عمرالقرشي (متوفاي 774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص627، المحقق : محمود حسن، الناشر : دار الفكر.

طبري در تفسير خود مي گويد:

«والقرآن من حجج الله علي الذين خوطبوا بهاتين الآيتين».

قرآن از حجت هاي الهي است بر كساني كه مخاطب اين دو آيه هستند.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 2، ص 444، ناشر: دار الفكر، بيروت - 1405هـ

محمد بن عبد الوهاب ، مؤسس فكر وهابيت نيز چنين مي گويد:

«فإن حجة الله هو القرآن فمن بلغه القرآن فقد بلغته الحجة».

همانا حجت خداوند، قرآن است كسي كه به او قرآن رسيده باشد حجت به او رسيده است.

التميمي النجدي، محمد بن عبد الوهاب بن سليمان (متوفاي: 1206هـ)، الرسائل الشخصية ج6، ص244، المحقق: صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان، محمد بن صالح العيلقي الناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض، المملكة العربية السعودية الطبعة:

سمرقندي نيز در تفسيرش مي نويسد: خداوند متعال قرآن را بر تمام مخلوقاتش حجت قرار داده است:

ولأن الله تعالي أنزل القرآن هدي للناس وجعله حجة علي جميع الخلق لقوله تعالي «وأوحي إلي هذا القرءان لأنذركم به ومن بلغ».

السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (متوفاي367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج1، ص35، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

حال اين سؤال مطرح است كه، اگر بعد از رسل، حجت ديگر نباشد، نبوت رسول خدا چگونه ثابت مي شود؟ از آنجايي كه از قرآن، دليل بر نبوت رسول خدا آورده مي شود دليل بر حجت بودن قرآن است. پس مي شود كه بعد از رسل، حجت وجود داشته باشد.

به همين دليل فخر رازي گفته است:

«المسألة الثالثة : دلت الآية علي أن القرآن معلوم المعني خلاف ما يقوله من يذهب إلي أنه لا يعلم معناه إلا النبي والامام المعصوم ، لأنه لو كان كذلك لما تهيأ للمنافقين معرفة ذلك بالتدبر ، ولما جاز أن يأمرهم الله تعالي به وأن يجعل القرآن حجة في صحة نبوته».

مسأله سوم: اين آيه دلالت دارد بر اين كه معناي قرآن واضح ومعلوم است. واين به خلاف كساني است كه مي گويند معناي قرآن را فقط نبي و امام معصوم مي دانند. زيرا اگر اين طور بود منافقين نمي توانستند با تدبر در قرآن به آن معرفت پيدا كنند. و جايز نبود كه خداوند آن ها را امر به تدبر كند و جايز نبود كه قرآن در صحت نبوت پيامبر، حجت باشد.

الرازي الشافعي، فخرالدين محمدبن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسيرالكبير أو مفاتيح الغيب، ج1 ص1506، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م

و نيز ملطي شافعي مي نويسد:

«و أيضا فإن القرآن فيه الحلال والحرام والدين والشريعة وهو حجة الله في الأرض إلي أن تقوم الساعة ».

دليل ديگر اين كه در قرآن حلال و حرام و دين و شريعت آمده است. وقرآن حجت خداست در زمين؛ تا قيامت بر پا شود.

أبو الحسن محمد بن أحمد بن عبد الرحمن الملطي الشافعي (متوفاي 377هـ )، التنبيه والرد علي أهل الأهواء والبدع، ج 1،ص 30، تحقيق: محمد زاهد بن الحسن الكوثري، دار النشر: المكتبة الأزهرية للتراث - مصر - 1418هـ - 1997م .

بنابراين، بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله قرآن كريم كه معجزه آن حضرت است، به عنوان حجت الهي تا قيامت باقي است.

پاسخ دوم: عقل حجت است

تمام شيعيان و گروه كثيري از فرق اهل سنت، عقل را نيز در كنار شرع حجت مي دانند . ابو حامد غزالي در اين باره مي گويد:

«الأدلة الثلاثة علي كون الإجماع حجة أعني الكتاب والسنة والعقل لا تفرق بين عصر وعصر».

ادله ي سه گانه؛ يعني كتاب و سنت و عقل، دلالت بر حجت بودن اجماع مي كند و اختصاص به زمان خاصي ندارد.

الغزالي، ابوحامد محمد بن محمد (متوفاي505هـ)، المستصفي في علم الأصول، ج1، ص 149، تحقيق : محمد عبد السلام عبد الشافي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1413هـ.

علاء الدين بخاري مي گويد:

... العقل حجة من حجج الله تعالي ولا تناقض في حججه فيستحيل أن يرد الشرع بخلاف العقل .

عقل، حجتي از حجت هاي خداوند است و در حجت هاي الهي هيچ تناقضي وجود ندارد ...

البخاري، علاء الدين عبد العزيز بن أحمد (متوفاي 730هـ)،كشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البزدوي، ج 1 ص 201 ، تحقيق: عبد الله محمود محمد عمر، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

پاسخ سوم: إجماع حجت است

يكي از ادله اي كه اهل سنت در استنباط احكام دارند مساله ي اجماع است و آن را حجت مي دانند. ما در اين جا اقوال علماي آن ها را ذكر مي كنيم.

سمرقندي يكي از مفسرين اهل سنت مي گويد:

«ويتبع غيرَ سبيل المؤمنين» يعني يتبع دينا غير دين المؤمنين ... وفي الآية دليل أن الإجماع حجة لأن من خالف الإجماع فقد خالف سبيل المؤمنين».

مراد از اين آيه «ويتبع غيرسبيل المؤمنين»، اين است كه از ديني غير از دين مؤمنين تبعيت مي كند. در اين آيه دليلي است بر حجت بودن اجماع ؛ زيرا كسي كه مخالفت اجماع كند از طريق مؤمنين مخالفت كرده است.

السمرقندي، نصربن محمد بن أحمد ابو الليث (متوفاي367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج1، ص363، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

بزودي حنفي يكي از اصوليين اهل سنت، كساني كه قائل به حجت نبودن اجماع هستند را اهل هوي مي داند. او مي گويد:

«ومن أهل الهوي من لم يجعل الإجماع حجة قاطعة».

كسي كه اجماع را حجت قاطع نداند از اهل هوي و باطل است.

البزدوي الحنفيي علي بن محمد (متوفاي 382هـ)، أصول البزدوي- كنز الوصول الي معرفة الأصول، ج1، ص245، دار النشر: مطبعة جاويد بريس - كراتشي.

سمعاني يكي ديگر از مفسران اهل سنت در باره حجيت اجماع مي گويد:

«ومن يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي ويتبع غير سبيل المؤمنين» ... استدل أهل العلم بهذه الآية علي أن الإجماع حجة».

(كسي كه بعد از اين كه هدايت برايش آشكار شد، دشمني رسول را كند از غير طريق مومنين تبعيت كند). اهل علم به اين آيه استدلال كرده اند بر اين كه اجماع حجت است.

السمعاني أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفاي 489هـ)، تفسيرالقرآن، ج1، ص479، تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، دار النشر: دار الوطن - الرياض - السعودية، الطبعة: الأولي، 1418هـ- 1997م،

سرخسي از بزرگان احناف در كتاب اصولي خود اجماع را مدار اصول دين مي داند و در اين باره مي نويسد:

«ومن أنكر كون الإجماع حجة موجبة للعلم فقد أبطل أصل الدين فإن مدار أصول الدين ومرجع المسلمين إلي إجماعهم».

كسي كه حجت بودن اجماع را كه موجب علم است منكر شود، اصل دين را باطل كرده است؛ زيرا ملاك اصل دين بودن ومرجع براي مسلمين بودن، اجماع مسلمين است.

السرخسي محمدبن أحمدبن أبي سهل أبو بكر (متوفاي490هـ)، أصول السرخسي، ج1، ص296، دارالنشر: دار المعرفة - بيروت.

زمخشري مفسر و اديب اهل سنت مخالفت از اجماع را جايز نمي داند؛ همانگونه كه مخالفت از كتاب خداوند جايز نيست:

«ويتبع غير سبيل المؤمنين» وهو السبيل الذي هم عليه من الدين الحنيفي القيم وهو دليل علي إن الإجماع حجة لا تجوز مخالفتها كما لا تجوز مخالفة الكتاب».

مراد راهي است كه مؤمنين در آنند كه همان دين حنيف و درست است. اين دليل است بر اين كه اجماع حجت است و مخالفت آن جايز نيست؛ همانطور كه مخالفت قرآن جايز نيست.

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج1، ص 598، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

ابن تيميه حراني با اين كه از آيه مورد بحث استباط كرده است كه بعد از رسول خدا ديگر حجتي در ميان مردم نيست، مي گويد: حجيت اجماع را با دلائل مبسوط ثابت مي كنم:

«وأيضا فنحن نشير إلي ما يدل علي أن الإجماع حجة بالدلالة المبسوطة».

ما به دلائل مبسوطي كه بر حجيت اجماع دلالت مي كند اشاره مي كنيم.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابو العباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج 8، ص344، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

فخر رازي مفسر بزرگ اهل سنت مي گويد:

«روي أن الشافعي رضي الله عنه سئل عن آية في كتاب الله تعالي تدل علي أن الإجماع حجة ، فقرأ القرآن ثلثمائة مرة حتي وجد هذه الآية».

روايت شده كه از شافعي سؤال شد: آيا آيه اي كه دلالت بر حجيت اجماع كند وجود دارد؟ شافعي سيصد مرتبه قرآن را خواند و اين آيه را پيدا كرد.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمدبن عمر التميمي (متوفاي604هـ)،التفسيرالكبير أومفاتيح الغيب، ج11، ص 35، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

ملاحظه شد كه بزرگان اهل سنت حتي خود ابن تيميه بر حجت بودن إجماع، اتفاق نظر دارند. حال اين نظريه چگونه با برداشت ابن تيميه و گروه وهابيت از آيه مورد بحث تطبيق مي كند؟. جز اين كه بگوئيم مراد از حجت در آيه (دليل و برهان) خداوند بر مردم است؛ نه اين كه بعد از رسول ديگر حجتي از جانب خداوند بر مردم نباشد و آيه حجت خداوند را نفي كند.

پاسخ چهارم: قياس حجت است

از ديگر چيزهائي كه اهل سنت آن را حجت مي دانند قياس است. اگر چه قياس و اهل قياس در لسان پيامبر مذمت شده، ولي اهل سنت آن را يكي از ادله ي استنباط احكام مي دانند. ما در اينجا به ذكر سخن چند نفر از بزرگان اهل سنت، مبني بر حجت بودن قياس، اكتفاء مي كنيم ودر ادامه رواياتي كه خود اهل سنت از زبان پيامبر اكرم بر ضد اهل قياس نقل كرده اند را بيان مي كنيم.

بزودي حنفي در كتاب اصول خود مي گويد:

«القياس حجة بإجماع السلف».

قياس به اجماع علماي گذشته ، حجت است .

البزدوي الحنفيي علي بن محمد. أصول البزدوي (متوفاي 382هـ)، كنز الوصول الي معرفة الأصول، ج1، ص159، دار النشر : مطبعة جاويد بريس - كراتشي.

فخر رازي مي گويد:

«والذي نذهب إليه وهو قول الجمهور من علماء الصحابة والتابعين أن القياس حجة في الشرع. لنا الكتاب والسنة والإجماع والمعقول».

آنچه ما بدان اعتقاد داريم ، همان نظر جمهور علماي صحابه و تابعين است كه قياس در دين حجت است ؛ دليل اين مطلب ، كتاب خدا و سنت و اجماع و عقل است !

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، المحصول في علم الأصول، ج 5، ص36، تحقيق: طه جابر فياض العلواني، ناشر: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية - الرياض، الطبعة : الأولي،1400هـ.

از مالك بن انس نقل مي كنند كه او قياس را بر خبر واحد مقدم مي دانسته است.

شهاب الدين قرافي مي گويد:

«قال الإمام القرافي رحمه الله تعالي في شرح التنقيح ما نصه: "وهو -أي القياس- مقدم علي خبر الواحد عند مالك رحمه الله»..

قرافي در كتاب شرح تنقيح گفته: به نظر مالك بن انس، قياس بر خبر واحد مقدم است.

الحَطَّابالإمَامِ العَلامَةِ الفَقِيهِ الأصُولِيِّ الوَلِيّ الصَّالِحِ أَبِي عَبْدِ اللهِ مُحَمَّد بن مُحَمَّد الرُّعَيْنِيّ المَالِكِيّ الشهير بالحَطَّاب رحمه الله تعالي (متوفاي -954 هـ)، قرة العين لشرح ورقات إمام الحرمين، ص54.

روايات دال بر انحراف اهل قياس

همانگونه كه متذكر شديم، از يك طرف اهل سنت قياس را يكي از ادله استنباط حكم شرعي و حجت مي دانند؛ اما از طرف ديگر، از ديدگاه روايت، قياس به شدت مورد مذمت و نكوهش قرار گرفته است كه ذيلا به چند روايت در اين باره اشاره مي شود:

روايت اول:

حاكم نيشابوري در كتاب «المستدرك علي الصحيحن» اين روايت را ذكر كرده است:

8325 أخبرنا محمد بن المؤمل بن الحسن ثنا الفضل بن محمد بن المسيب ثنا نعيم بن حماد ثنا عيسي بن يونس عن جرير بن عثمان عن عبد الرحمن بن جبير بن نفير عن أبيه عن عوف بن مالك رضي الله عنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم ستفترق أمتي علي بضع وسبعين فرقة أعظمها فرقة قوم يقيسون الأمور برأيهم فيحرمون الحلال ويحللون الحرام هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه.

پيامبر فرمود: امت من به هفتاد فرقه تقسيم مي شود. بزرگترين فرقه آن ها كساني هستند كه امور را به رأي خودشان قياس مي كنند؛ پس حلال را حرام و حرام حلال مي دانند.

اين روايت بر شرط بخاري و مسلم صحيح است ولي آن دو در كتابهايشان نياورده اند.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين ج4، ص477، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

هيثمي از رجال شناسان اهل سنت در كتاب «مجمع الزوائد» بر صحت سند اين روايت تصريح كرده است:

«عن عوف بن مالك عن النبي صلي الله عليه وسلم قال تفترق أمتي علي بضع وسبعين فرقة أعظمها فتنة علي أمتي قوم يقيسون الأمور برأيهم فيحلون الحرام ويحرمون الحلال. ..... رواه الطبراني في الكبير والبزار ورجاله رجال الصحيح».

پيامبر فرمود: امت من به هفتاد فرقه تقسيم مي شود. فتنه بر انگيزترين آن ها كساني هستند كه امور را به رأي خودشان قياس مي كنند؛ پس حلال را حرام و حرام حلال مي دانند. طبراني در معجم كبير و بزار اين روايت را نقل كردند. و رجال آن همه رجال صحيح هستند.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،ج1، ص430، ناشر: دار الفكر بيروت - 1407هـ.،

ابن حزم اندلسي بعد از نقل روايت مي گويد:

فهذا أصح ما في هذا الباب وأنقاها سنداً ؛

اين روايت در اين باب صحيح ترين و پاكترين روايت از نظر سند است.

الأندلسي، أبو محمد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم (متوفاي456 هـ)، رسالة في الإمامة، ج3، ص213، تحقيق: د . إحسان عباس، دار النشر: المؤسسة العربية للدراسات والنشر - بيروت / لبنان، الطبعة الثانية، 1987 م

صالح العمري نيز مي نويسد:

«قلت وأخرجه البيهقي بسنده إلي نعيم بن حماد قال ابن القيم بعد إخراجه بهذه الأسانيد وهؤلاء كلهم أئمة ثقات حفاظ إلا حريز بن عثمان فإنه كان منحرفا عن علي رضي الله عنه ومع هذا احتج به البخاري في صحيحه»

مي گويم بيهقي با سند خود اين روايت را از نعيم بن حماد نقل كرده است. ابن قيم بعد از اين كه اين اسناد را ذكر كرد گفت، اينها همگي از ائمه و از ثقات هستند، به غير از حريز بن عثمان كه دشمن علي بوده است با اين حال بخاري از او روايت نقل كرده است.

صالح بن محمد بن نوح العمري (متوفاي: 1218). إيقاظ همم أولي الأبصار ج1،ص 10، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1398

اين روايت را بسياري از علماي اهل سنت نقل كرده اند.

روايت دوم:

در روايت ديگر عبد الله بن مسعود از وجود آمدن فرقه اي كه قياس سرلوحه برنامه خود قرار مي دهند خبر داده است:

188 أخبرنا صَالِحُ بن سُهَيْلٍ مولي يحيي بن أبي زَائِدَةَ ثنا يحيي عن مُجَالِدٍ عن الشَّعْبِيِّ عن مَسْرُوقٍ عن عبد اللَّهِ قال لَا يَأْتِي عَلَيْكُمْ عَامٌ الا وهو شَرٌّ من الذي كان قَبْلَهُ أَمَا اني لَسْتُ أَعْنِي عَامًا أَخْصَبَ من عَامٍ ولا أَمِيرًا خَيْرًا من أَمِيرٍ وَلَكِنْ علماءكم وَخِيَارُكُمْ وفقهاءكم يَذْهَبُونَ ثُمَّ لَا تَجِدُونَ منهم خَلَفًا وَيَجِيءُ قَوْمٌ يَقِيسُونَ الأمر بِرَأْيِهِمْ .

عبد الله بن مسعود مي گويد: هيچ سالي بر شما نمي آيد مگر اين كه بدتر از سال قبل است. آگاه باشيد منظور من اين نيست كه سالي پر نعمت تر از سال ديگر و يا اميري بهتر از اميري است بلكه علماء، بهترين ها و فقهاي تان مي روند سپس جانشيني باقي نمي مانند و قومي مي آيند كه امور را به رأي شان قياس مي كنند.

الدارمي، أبو محمد عبدالله بن عبدالرحمن (متوفاي255هـ)، سنن الدارمي، ج1، ص76، تحقيق: فواز أحمد زمرلي, خالد السبع العلمي، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت ، الطبعة: الأولي1407هـ

در نقل طبراني در كتاب «المعجم الكبير»، روايت عبد الله بن مسعود با اين عبارت نقل شده و در پايان روايت آمده است كه اين گروه با قياس خود اسلام را از ميان مي برد:

8551 حدثنا محمد بن عَلِيٍّ الصَّائِغُ ثنا سَعِيدُ بن مَنْصُورٍ ثنا سُفْيَانُ عن مُجَالِدٍ عَنِ الشَّعْبِيِّ عن مَسْرُوقٍ قال قال عبد اللَّهِ ليس عَامٌ إِلا الذي بَعْدَهُ شَرٌّ منه وَلا عَامٌ خَيْرٌ من عَامٍ وَلا أُمَّةٌ خَيْرٌ من أُمَّةٍ وَلَكِنْ ذَهَابُ خِيَارِكُمْ وَعُلَمَائِكُمْ وَيُحَدِّثُ قَوْمٌ يَقِيسُونَ الأُمُورَ بِرَأْيِهِمْ فَيَنْهَدِمُ الإِسْلامُ وَيَنْثَلِمُ.

عبد الله بن مسعود مي گويد: هيچ سالي نيست مگر اين كه سال بعدش بدتر از سال قبل است و هيچ سالي بهتر از سال ديگر نيست و هيچ امتي بهتر از امتي نيست ولي بهترين و علماي تان مي روند، قومي پديد مي آيند كه امور را به رأي شان قياس مي كنند؛ پس اسلام را نابود و پاره مي كنند.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج9، ص 105، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ - 1983م.

صالح العمري در باره سند اين روايت مي نويسد:

قلت وأخرجه البيهقي أيضا بسند رجاله ثقات عن ابن مسعود.

العمري، صالح بن محمد بن نوح (متوفاي 1218هـ)، إيقاظ همم أولي الأبصار، ج1، ص13، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1398

شوكاني نيز بعد از نقل روايت مي نويسد:

فيهدم الإسلام وينثلم وأخرجه البيهقي بإسناد رجاله ثقات.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي 1255هـ)، القول المفيد في أدلة الاجتهاد والتقليد ، ج1، ص75، تحقيق : عبد الرحمن عبد الخالق، دار النشر : دار القلم - الكويت ، الطبعة : الأولي 1396

با توجه به اين روايات به دست مي آيد كه اين گروه از اهل سنت، چيزي را كه خداوند حجت قرار داده، به عنوان حجت قبول نكرده و چيزي را كه خداوند با حجيت آن مخالفت كرده است، حجت مي دانند !

پاسخ پنجم: قول و عمل صحابي حجت است

اهل سنت قائلند كه سخن و عمل صحابه،حجت است. زيرا قائل به عدالت تمام صحابه هستند. لذا صحابه را از هر گونه جرح و تعديل مصون مي دانند.

مروزي در كتاب السنه خود بعد از نقل روايتي مي گويد كه خداوند نيز در قرآن كريم صحابه را ستوده است، سپس در ادامه مي نويسد:

... وَقَالَ: (لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ)، الآيَةَ، فَهُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ... .

و خداوند فرمود: به راستي كه خداوند از مؤمناني كه در زير درخت با تو بيعت كردند، راضي شد. پس صحابه حجت خداوند بر خلق او بعد از رسول خدا (ص) است ...

المروزي ، أبو عبد الله محمد بن نصر بن الحجاج (متوفاي294هـ)، السنة ، ج 1 ص14ـ 15، تحقيق : سالم أحمد السلفي ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت ، الطبعة : الأولي ، 1408هـ .

ابن قيم جوزيه از قول شافعي نقل كرده كه وي گفته است:

وقد صَرَّحَ الشَّافِعِيُّ في الْجَدِيدِ من رِوَايَةِ الرَّبِيعِ عنه بِأَنَّ قَوْلَ الصَّحَابَةِ حُجَّةٌ يَجِبُ الْمَصِيرُ إلَيْهِ»

شافعي در نظريه جديد خود كه ربيع از او نقل مي كند: تصريح كرده است كه قول صحابه حجت است و بايد به آن عمل كرد.

الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية ) (متوفاي751هـ)، إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج4، ص121، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973.

در مجلة «مجمع الفقه الاسلامي» كه جمعي از علماي وهابي سعودي آن را تأليف كرده اند آمده كه عمل عمر بن خطاب و اجتهادات او حجت است:

«لئن اختلفوا في حجية عمل الصحابة , فإنا نشعر بأن عمل عمر لا يجوز الاختلاف في حجيته ؛ لأن الصحابة كانوا يستقبلونه باعتباره تصرفًا بمقتضي الإمامة , وأغلبه لم ينكره أحد منهم والقليل الذي كان لبعضهم موقف منه مثل عدول عمر عن توزيع أراضي السواد علي المسلمين إلي وقفها ليستمر ريعها إلي الأجيال المقبلة منهم وموقف أنس وبعض الصحابة من ذلك , سانده الجمهور مساندة استمرت في عهد عثمان وعلي. دون أن تستمر المعارضة له , فصار بذلك كغيره مما لم يعارضه أحد من عمله غيرَ مرتكز علي اجتهاد عمر فحسب , وهو وحده حجة حاسمة عندنا».

در حجيت عمل صحابه اختلاف كرده اند. ما مي دانيم كه اختلاف در حجيت عمل عمر جايز نيست؛ زيرا صحابه با توجه به اعتبار امامت او از اعمالش استقبال مي كردند.

هيچ يك از صحابه غالبا عمل عمر را إنكار نمي كرد. و با اين كه در برخي از مواضع انكار مي كردند، مانند اين كه عمر اراضي سواد را به جاي اين كه بين مسلمين توزيع كند آن را وقف كرد تا منفعت آن براي نسل هاي بعد استمرار داشته باشد و همچنين موضع گيري انس و برخي ديگر از صحابه نسبت به آن، جمهور صحابه از آن تا زمان عثمان و علي حمايت كردند. بدون اين كه، اين معارضه، براي عمر استمرار پيدا كند. بنابراين اين، اين عدم معارضه، مانند بسياري از كارهاي عمر، كه احدي با آن مخالفت نمي كرد، متوقف بر اجتهاد عمر نبود. با اين كه اجتهاد عمر به تنهائي براي ما حجتي قاطع است.

منظمة المؤتمر الاسلامي بجدة، مجلة مجمع الفقه الاسلامي التابع لمنظمة المؤتمر الاسلامي بجدة، ج 4، ص 1326، وقد صدرت في 13 عددا ، وكل عدد يتكون من مجموعة من المجلدات ، كما يلي. العدد 1 : مجلد واحد .العدد 2 : مجلدان .أعدها للشاملة : أسامة بن الزهراء عضو في ملتقي أهل الحديث-

در جاي ديگر از اين مجله تصريح شده است كه عمل صحابه حجت است:

لكن هنا لم يتساو الدليلان بل علي العكس. هناك مرجِّح وهو عمل الصحابة، وهذا كما ذكر العلماء من قبيل الإجماع السكوتي ، وهو حجة عند الحنفية وحجة أيضا عند الحنابلة.

در اين جا دو دليل با هم مساوي نيست؛ بلكه عكس آن صحيح است. زيرا در اينجا مرجِّحي وجود دارد و آن عمل صحابه است. و اين همانگونه كه علماء ذكر كرده اند، از قبيل اجماع سكوتي است. و اين در نزد حنفي ها و همچنين حنبلي ها حجت است.

منظمة المؤتمر الاسلامي ، مجلة مجمع الفقه الاسلامي التابع لمنظمة المؤتمر الاسلامي بجدة، ج 8 / ص 529 وقد صدرت في 13 عددا ، وكل عدد يتكون من مجموعة من المجلدات ، كما يلي. العدد 1 : مجلد واحد .العدد 2 : مجلدان .أعدها للشاملة : أسامة بن الزهراء عضو في ملتقي أهل الحديث.

محمد بن إبراهيم آل الشيخ ، مفتي اعظم سابق عريستان سعودي مي گويد:

وعلي كل فعمل الخيزران ليس بحجة، وانما الحجة في عمل الصحابة رضي الله عنهم»

به هر حال عمل خيزران حجت نيست. بلكه عمل صحابه حجت است.

آل الشيخ محمَّد بن إبراهيم بن عَبداللطِيف، فتاوي ورسائل الشيخ محمد بن إبراهيم آل الشيخ، المحقق : محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، ج 1، ص 137 الناشر : مطبعة الحكومة بمكة المكرمة، الطبعة : الطبعة الأولي ـ مكة المكرمة، 1399 هـ

ابن مفلح حنبلي نيز مي گويد:

«.... لقوله: كيف تكلم أجسادا لا أرواح فيها وجوابه بأن تكليمه لهم كانت من معجزاته عليه السلام فإنه قال ما أنتم بأسمع لما أقول منهم. ولم يثبت هذا لغيره مع أنَّ قول الصحابة له حجة لنا».

به خاطر سخن او كه فرمود: چگونه با اجسادي كه هيچ روحي ندارند سخن مي گوئي؟ جواب اين سؤال اين است كه سخن گفتن پيامبر با مردگان از معجزات آن حضرت بوده است؛ زيرا فرمود كه شما شنواتر از اينان نيستيد. اين مطلب براي كسي غير از صحابه ثابت نيست. با اين كه سخن صحابه با حضرت براي ما حجت است.

الحنبلي ، أبو إسحاق إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن مفلح (متوفاي: 884 المبدع في شرح المقنع، ج 7، ص 356، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1400

احمد بن حمدان حراني نيز در كتاب «صفة الفتوي والمفتي والمستفتي»، مي نويسد:

أن قول الصحابه عندنا حجة في أصح الروايتين.

النمري الحراني، أحمد بن حمدان أبو عبد الله (متوفاي 695هـ)، صفة الفتوي و المفتي و المستفتي، ج1، ص73، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1397

پاسخ ششم: بزرگان اهل سنت حجت خدا هستند

اهل سنت، صحابه و برخي از علماي خود را «حجة الله» بر خلق مي دانند. ما در اين قسمت به تعدادي از آنها اشاره كرده و سخنان علماي اهل سنت را در اين باره ذكر مي كنيم.

1. مؤمنان حاضر در بيعت شجره حجت خدايند:

مروزي در كتاب «السنة» بعد از نقل اين آيه: «(لقد رضي الله عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة) (فتح/18) كه در باره صحابه است، مي گويد:

«فهم حجة الله علي خلقه بعد رسوله صلي الله عليه وسلم».

اينان (يعني صحابه)، بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله سلم) حجت هاي خداوند بودند بر خلقش.

المروزي محمد بن نصر بن الحجاج أبو عبد الله ( متوفاي 294)، السنة، ج 1، ص 15، تحقيق : سالم أحمد السلفي ، دار النشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1408 ، الطبعة : الأولي ،

ابن عبد البر در مقدمه كتاب «الاستيعاب» سنت پيامبر را مبين مراد قرآن كريم مي داند و تصريح مي كند كه شناخت صحابه اي كه اين سنت را از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده و براي مردم رسانده است، لازم است و در پايان صحابه را «حجة الله» معرفي كرده و در باره آنان مي نويسد:

«وهم صحابته الحواريّون الذين وعوها وأدوها ناصحين محسنين حتي كمل بما نقلوه الدّين ، وثبتت بهم حجّة الله تعالي علي المسلمين».

صحابه حواريون رسول خدا هستند؛ همان كساني كه ظرف سنت رسول خدا بودند و آن را به مردم رساندند در حاليكه همه آنها دلسوز و نيكوكار بودند تا آنجايي كه دين با آنچه آنان نقل كرده اند كامل شد. و به سبب آنها حجت خداوند بر مسلمين كامل شد.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابو عمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج1، ص1، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412هـ.

2. ابو بكر و عمر حجت خداوند هستند

برخي تنها ابو بكر و عمر را حجت خداوند بر خلق مي دانند.

ابن عساكر دمشقي در «تاريخ مدينة دمشق» ، ابن اثير در «اسدالغابة» و طبري در كتاب «رياض النضرة» از قول امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليهما السلام روايت كرده اند كه فرمود: خداوند ابو بكر و عمر را بر واليان بعد از آن دو حجت قرار داده است.

متن روايت اين است:

أخبرنا أبو بكر الأنصاري قال قرئ علي أبي الحسن علي بن إبراهيم بن عيسي المقرئ وأنا حاضر نا أبو بكر محمد بن إسماعيل بن العباس الوراق إملاء نا محمد بن عبيد الله بن محمد الكاتب العسكري حدثني عمي أحمد بن محمد بن العلاء نا عمر بن إبراهيم المعروف بكردي نا زائدة بن قدامة عن إسماعيل بن عبد الرحمن عن عبد خير صاحب راية علي بن أبي طالب قال سمعت عليا يقول اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ أَبَا بَكْرٍ، وَعُمَرَ حُجَّةٌ عَلَي مَنْ بَعْدَهُمَا مِنَ الْوُلاةِ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَسَبَقَا وَاللَّهِ سَبْقًا بَعِيدًا، وَأَتْعَبَا وَاللَّهِ مَنْ بَعْدَهُمَا إِتْعَابًا شَدِيدًا، فَذِكْرُهُمَا حُزْنٌ لِلأُمَّةِ، وَطَعْنٌ عَلَي الأَئِمَّةِ ".

عبد خير پرچمدار علي عليه السلام مي گويد: از آن حضرت شيندم كه مي فرمود: همانا خداوند ابو بكر و عمر را تا روز قيامت حجت هاي خود بعد از آنها قرار داده است

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله، (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل، ج30، ص382، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج4، ص 179، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1417 هـ - 1996 م.

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج1، ص 379، تحقيق: عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج13، ص13، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1419هـ - 1998م.

ابن عساكر در كتاب «تاريخ مدينة دمشق» از عطاء نيز نقل كرده است كه وي جانشيني ابو بكر و عمر را از حجت هاي الهي بر مردم شمرده است:

«أخبرنا أبو بكر محمد بن عبدالباقي أنا الحسن بن علي أنا علي بن محمد بن أحمد بن لؤلؤ أنا عمر بن أيوب نا عثمان بن أبي شيبة أنا سفيان عن رجل عن عطاء قال: من حجة الله علي الناس استخلاف أبي بكر وعمر أن يقول قائل من يستطيع أن يعمل بعمل رسول الله صلي الله عليه وسلم».

مردي از عطاء نقل كرد كه او گفت: از حجت هاي خدا بر مردم خلافت ابوبكر و عمر است، تا اينكه كسي نگويد چه كسي مي تواند مانند رسول خدا عمل كند.

الشافعي، أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571) تاريخ مدينة دمشق، ج44، ص، 259 تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995

عبد الرؤوف مناوي در كتاب «فيض القدير» نقل كرده است كه ابن فورك صدايي از غيب شنيد كه ابو بكر را حجت خدا مي خواند:

«(وحكي) أن الأستاذ ابن فورك قصد الانفراد للتعبد، فبينما هو في بعض الجبال سمع صوتا ينادي : يا أبا بكر إذ قد صرت من حجج الله علي خلقه».

حكايت شده است كه ابن فورك براي عبادت تصميم به گوشه گيري گرفت و هنگامي كه به كوهي پناه برد صدائي شنيد كه مي گويد اي ابو بكر تو حجتي از حجتهاي خداوند بر خلقش شدي.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج1، ص515، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

3 . احمد بن حنبل حجت خدا بر مردم است:

برخي احمد بن حنبل را حجت خدا مي دانند.

ابو بكر بغدادي در كتاب «التقييد لمعرفة رواة السنن و المسانيد» نقل كرده است كه علي بن مديني احمد بن حنبل را حجت خدا بر مخلوق مي دانست:

أخبرنا زاهر بن أحمد الثقفي وإدريس بن محمد بأصبهان قالا أنبأ أبو بكر محمد بن علي بن أبي ذر الصالحاني قال ثنا أبو طاهر محمد بن أحمد بن عبد الرحيم قال أنبا أبو بكر عبد الله بن محمد بن محمد بن فورك القباب قال ثنا محمد بن إبراهيم بن أبان الحبراني قال سمعت علي بن المديني يقول أحمد بن حنبل أبو عبد الله اليوم حجة الله علي خلقه».

محمد بن إبراهيم بن أبان حبراني مي گويد از علي بن مديني شنيدم كه مي گفت: احمد بن حنبل امروز حجت خدا بر خلقش است.

البغدادي محمد بن عبد الغني أبو بكر (متوفاي 629). التقييد لمعرفة رواة السنن والمسانيد، ج1، ص 159، تحقيق : كمال يوسف الحوت، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة : الأولي 1408

ذهبي در كتاب «سير اعلام النبلاء» آمده است:

الحسين بن الحسن أبو معين الرازي سمعت ابن المديني يقول ليس في اصحابنا احفظ من أحمد وبلغني انه لا يحدث الا من كتاب ولنا فيه اسوة وعنه قال أحمد اليوم حجة الله علي خلقه.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج11، ص200، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

جمله « اليوم حجة الله» در اين روايات نشان مي دهد كه اهل سنت نيز به وجود حجت در هر زماني اعتقاد دارند و حجت آن زمان آن ها احمد بن حنبل بوده است .

چنانچه شعراني و برخي ديگر از هيثم بن جميل در باره احمد بن حنبل نقل كرده اند:

«وقال الهيثم رضي الله عنه كان أحمد رضي الله عنه حجة الله علي أهل زمانه».

هيثم مي گويد، احمد حجت خداوند بر اهل زمانش بوده است.

الشعراني أبو المواهب عبدالوهاب بن أحمد بن علي المعروف بالشعراني (متوفاي: 973هـ)، الطبقات الكبري المسماة بلواقح الأنوار في طبقات الأخيار، ج 1، ص 82، تحقيق : خليل المنصور، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة : الأولي 1418هـ-1997م

4. مالك بن انس حجت خدا بر مردم است

يكي از كساني ديگري كه اهل سنت او را حجت خدا معرفي كرده اند، مالك بن انس رهبر فرقه مالكي است.

زين الدين عراقي از قول شافعي نقل مي كنند كه وي گفته است، مالك حجت خدا برخلق است:

« وَقَالَ الشَّافِعِيُّ: إذَا جَاءَ الأَثَرُ فَمَالِكٌ النَّجْمُ، وَقَالَ أَيْضًا: مَالِكٌ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ ».

شافعي گفت: اگر روايتي بيايد، مالك ستاره آن است، همچنين گفته مالك حجت خدا بر خلق است.

العراقي زين الدين أبوالفضل عبدالرحيم بن الحسيني ( متوفاي: 806هـ) طرح التثريب في شرح التقريب، ج1 ص81 ، تحقيق : عبد القادر محمد علي ، دار النشر : دار الكتب العلمية ، الطبعة : الأولي، بيروت - 2000م ،

در كتاب «المدونة الكبري» از يحيي بن سعيد و يحيي بن معين نقل شده است كه آن دو نيز مالك را حجت خدا بر خلق مي دانستند:

«وقال يحيي ابن سعيد القطان ويحيي بن معين، مالك أمير المؤمنين في الحديث زاد ابن معين كان مالك من حجج الله علي خلقه»

يحيي بن سعيد قطان و يحيي بن معين گفته اند مالك، اميرالمومنين در حديث است. ابن معين اضافه كرده و گفته است، مالك از حجتهاي خدا بر خلقش است

مالك بن أنس ابوعبدالله الإصبحي (متوفاي179هـ)، المدونة الكبري، ج 6، ص 465، ناشر: دار صادر - بيروت.

جلال الدين سيوطي نيز سخن ابن معين را در كتابش نقل كرده است:

«وقال ابن معين: كان مالك من حجج الله علي خلقه»

ابن معين گفته است، مالك از حجتهاي الهي بر خلقش است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تنوير الحوالك شرح موطأ مالك، ص 4، ناشر: المكتبة التجارية الكبري ـ مصر ، 1389هـ ـ 1969م

مناوي در كتاب «فيض القدير» از قول ابن عساكر نيز اين سخن را نقل كرده است:

«وكذا ابن عساكر (في) كتاب (غرائب) الإمام المشهور صدر الصدورحجة الله علي خلقه ( مالك ) بن أنس الأصبحي».

ابن عساكر در كتاب غرائب گفته است، مالك بن انس امام مشهور و حجت خداوند بر خلقش است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 1، ص 46، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

5. ابن تيميه حجت خدا بر بندگان خدا است

تا هنوز ابن تيميه قرآن را تفسير مي كرد و مي گفت: بعد از رسولان الهي كسي ديگر حجت خدا نيست؛ اما پيروان او چه زود اين سخنش را فراموش كردند و خود او را حجت خدا بعد از پيامبر خدا صلي الله عليه وآله بر بندگان خدا معرفي كرده اند.

كرمي حنبلي در مدح ابن تيميه مي گويد:

«... الشيخ الإمام العالم العلامة الأوحد البارع الحافظ الزاهد الورع القدوة الكامل العارف تقي الدين شيخ الإسلام سيد العلماء قدوة الأئمة الفضلاء ناصر السنة وقامع البدعة حجة الله علي العباد».

شيخ، امام، عالم علامه، يگانه، ماهر، حافظ، زاهد، پرهيزگار، اسوه، كامل، عارف، تقي الدين شيخ الاسلام، سيد علماء و اسوه ائمه و فضلاء، ناصر سنت، از ميان برنده بدعت و حجت خدا بر بندگان.

الكرمي الحنبلي مرعي بن يوسف ( متوفاي 1033)، الشهادة الزكية في ثناء الأئمة علي ابن تيمية، ج 1، ص 37، تحقيق : نجم عبد الرحمن خلف، دار النشر : دار الفرقان , مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولي 1404

ابن حجر عسقلاني نيز از عده اي از علماي اهل سنت نقل مي كند كه درباره ابن تيميه گفته اند:

«.... تقي الدين إمام المسلمين حجة الله علي العالمين اللاحق بالصالحين..... ذو الفنون البديعة أبو العباس ابن تيمية».

تقي الدين، امام مسلمين،حجت خدا بر عالمين كه به صالحين ملحق شد، صاحب فنون جديد، ابوالعباس ابن تيميه.

ابن حجر العسقلاني الحافظ شهاب الدين أبي الفضل أحمد بن علي بن محمد ( متوفاي 852 هـ/ 1449م)، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 1، ص 186، تحقيق : مراقبة / محمد عبد المعيد ضان، دار النشر: مجلس دائرة المعارف العثمانية - صيدر اباد/ الهند ، الطبعة : الثانية ، 1392هـ/ 1972م

6 . سفيان ثوري حجت خدا بر خلق خدا است

ملا علي قاري در كتاب «مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح»، سفيان ثوري را حجت خدا بر مخلوقات معرفي كرده است:

(وعن سفيان الثوري) أي الكوفي إمام المسلمين وحجة الله علي خلقه أجمعين ، ...

سفيان ثوري كوفي امام مسلمين و حجت خداوند بر تمام خلقش است.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 9، ص 463، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م .

7. شيخ زكريا انصاري شافعي حجت خدا بر خلق خدا است

زين الدين زكريا بن محمد بن أحمد بن زكريا الأنصاري شافعي (متوفاي926 يا 925) يكي از علماي شافعي است. عبد القادر عيد روسي در كتاب «تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر»، از قول ابن حجر هيتمي نقل كرده است كه او شيخ ذكريا را حجت خدا بر تمام خلق مي دانسته است:

وفي يوم الجمعة رابع ذي الحجة سنة خمس وعشرين توفي الشيخ الإمام العلامة شيخ الأسلام قاضي القضاة زين الدين زكريا بن محمد بن أحمد بن زكريا الأنصاري السنيكي ثم القاهري الأزهري الشافعي ...

وقال الشيخ أبن حجر الهيتمي في معجم مشايخه وقدمت شيخنا زكريا لأنه أجل من وقع عليه بصري من العلماء العاملين والأئمة الوارثين واعلي من عنه رويت ودريت من الفقهاء الحكماء المسندين فهو عمده العلماء الأعلام وحجة الله علي ألأنام حامل لواء مذهب الشافعي ...

ابن حجر در معجم مشايخش گفته ما استاد خود زكريا را مقدم كرديم؛ زيرا مقام او از علماي عاملين شهر ما بالا تر و بلند مرتبه تر است از فقهايي حكيمي كه من از آنها روايت كردم. او از علماي اعلام و حجت خدا بر مردم و حامل پرچم مذهب شافعي است.

عبد القادر بن شيخ بن عبد الله العيدروسي (متوفاي: 1037)، تاريخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر، ج 1، ص 115، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي 1405

محمد العكري حنبلي نيز همين مطلب را از ابن حجر نقل مي كند.

«منهم ابن حجر الهيتمي وقال في معجم مشايخه وقدمت شيخنا زكريا .... فهو عمدة العلماء الأعلام وحجة الله علي الأنام ».

ابن حجر در معجم مشايخش گفته ما شيخ خود زكريا را مقدم كرديم: او از علماي اعلام و حجت خدا بر مردم است.

عبد الحي بن أحمد بن محمد العكري الحنبلي (متوفاي: 1089هـ)،شذرات الذهب في أخبار من ذهب،ج 8، ص 135،دار النشر:داربن كثير - دمشق- 1406هـ،تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط.

8. امام نووي ابو زكريا حجت خدا بر آيندگان است

محيي الدين نووي يكي از بزرگان شافعي است. او را نيز علماي اهل سنت حجت خدا مي دانند.

سبكي در كتاب «طبقات الشافعية الكبري»، وي را اين گونه معرفي كرده است:

يحيي بن شرف بن مري بن حسن بن حسين بن حزام ابن محمد بن جمعة النووي الشيخ الإمام العلامة محيي الدين أبو زكريا شيخ الإسلام أستاذ المتأخرين وحجة الله علي اللاحقين والداعي إلي سبيل السالفين.

يحيي بن شرف ... نووي استاد، امام، علامه، محيي الدين ابو زكريا شيخ الاسلام، استاد متأخرين و حجت خدا بر آيندگان و دعوت كننده به راه گذشتگان.

السبكي الشافعي، ابونصر تاج الدين عبد الوهاب بن علي بن عبد الكافي (متوفاي 771هـ)، طبقات الشافعية الكبري، ج8، ص395، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الثانية، 1413هـ.

سخاوي در كتاب «المنهل العذب الروي»، سخن سبكي را نقل كرده است:

السخاوي، شمس الدين أبو الخير محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ) المنهل العذب الروي، ج1، ص42، دار النشر : طبق برنامه الجامع الكبير.

9. ابو علي ثقفي حجت خدا بر خلق خدا است

ابو علي ثقفي يكي از علماي صوفيه اهل سنت در نيشابور بوده است. بزرگان ديگر اهل سنت او را به عنوان حجت خدا معرفي كرده اند.

ابراهيم شيرازي در كتاب «طبقات الفقهاء» بعد از معرفي وي شنيده هاي حاكم را از ابو العباس زاهد اين گونه نقل كرده است:

أبو علي محمد بن عبد الوهاب بن عبد الرحمن الثقفي النيسابوري ...

قال الحاكم سمعت الصبغ يقول ما عرفنا الجد والنظر حتي ورد أبو علي من العراق

وسمعت أبا العباس الزاهد يقول كأن الثقفي في عصره حجة الله علي خلقه ولد سنة أربع وأربعين ومائتين وتوفي في جمادي الأولي سنة ثمان وعشرين وثلاثمائة.

.... حاكم مي گويد: از ابو العباس زاهد شنيدم كه مي گفت، ابو علي ثقفي در زمان خودش حجت خدابر خلقش بوده است. او در سال 244 متولد و در سال 328 وفات يافته است.

الشيرازي الشافعي، ابوإسحاق إبراهيم بن علي بن يوسف (متوفاي 476هـ)، طبقات الفقهاء ، ج1، ص201، تحقيق : خليل الميس ، ناشر : دار القلم - بيروت .

ذهبي در دو كتابش نيز شنيده هاي حاكم را در باره ابو علي ثقفي نقل كرده است:

وسمعت أبا العباس الزاهد يقول كان أبو علي في عصره حجة الله علي خلقه

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج15، ص 282، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج24، ص 239، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1407هـ - 1987م.

10. اسحاق بن ابراهيم الحنظلي، حجت خدا بر مخلوقات:

ابو نعيم اصفهاني در حلية الأولياء مي نويسد:

454 إسحاق بن إبراهيم الحنظلي

قال الشيخ أبو نعيم رحمة الله تعالي ورضوانه عليه ومنهم الإمام الهمام المشهور بالحفظ والفقه مذكور أعلامه في العالم منشور إسحاق بن إبراهيم الحنظلي قرين الإمام المعظم المبجل أحمد بن حنبل وحدين الإمام المفضل محمد بن إدريس الشافعي كان إسحاق للآثار مثيرا ولأهل الزيغ والبدع مبيرا اقتصرت من ذكره ومناقبه علي نبذ من غرائب حديثه ومشاهيره

حدثنا إبراهيم بن عبدالله ثنا محمد بن إسحاق الثقفي قال أ شدني أحمد بن سعيد الرباطي في إسحاق بن إبراهيم الحنظلي قربي إلي الله دعاني

إلي حب أبي يعقوب إسحاق

لم يجعل القرآن خلقا كما

قد قاله زنديق فساق

جماعة السنة أدابه

يقيم من شد علي ساق

يا حجة الله علي خلقه

في سنة الماضين للباقي

أبوك إبراهم محض التقي

سباق مجد وابن سباق

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 9 ص 234، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

ذهبي نيز همين شعر را در سير أعلام النبلاء آورده است:

وهذه ابيات لأحمد بن سعيد الرباطي

قربي إلي الله دعاني إلي

حب أبي يعقوب إسحاق

لم يجعل القرآن خلقا كما

قد قاله زنديق فساق

يا حجة الله علي خلقه

في سنة الماضين للباقي

أبوك إبراهيم محض التقي سباق مجد وابن سباق

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 11 ص 375، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

10. ابو حامد تبريزي ، حجت خداوند بر بندگانش:

اربلي در تاريخ اربل مي نويسدك

الْإِمَامُ الصَّالِحُ أَبُو حَامِدٍ التِّبْرِيزِيُّ [...بَعْدَ سَنَةِ 588 هـ [ هُوَ أَبُو حَامِدٍ مُحَمَّدُ بْنُ رَمَضَانَ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ مَهْمَتٍ التِّبْرِيزِيُّ وَيُعْرَفُ بِالْمَهْمَتِيِّ، وَيُكْنَي أَيْضًا أَبَا بَكْرٍ، الْفَقِيهُ الزَّاهِدُ، الصَّالِحُ، الْوَرِعُ، إِمَامُ أَئِمَّةِ الزُّهْدِ.وَرَدَ إِرْبِلَ فِي رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَثَمَانِينَ وَخَمْسِمِائَةٍ، أَثْنَي عَلَيْهِ الْعَجَمُ فَغَالَوْا فِيهِ.

وَنَقَلْتُ مِنْ خَطِّ أَبِي طَاهِرٍ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْبُخَارِيِّ جَدِّ الْأُرْمَوِيِّ هُوَ، وَأَبُوه، كَذَا بِخَطِّهِ، قَالَ: هُوَ الْإِمَامُ الْعَالِمُ، إِمَامُ الْأَئِمَّةِ، بِحْرُ الْحِكْمَةِ، مُبَيِّنُ الشَّرِيعَةِ، وَمُظْهِرُ الطَّرِيقَةِ وَالْحَقِيقَةِ، الْفَقِيهُ الزَّاهِدُ، حُجَّةُ اللَّهِ عَلَي عِبَادِهِ فِي وَقْتِهِ، وَرَدَ إِرْبِلَ، وَانْعَكَفَ النَّاسُ لِصَلَاحِهِ، وَسُمِعَ عَلَيْهِ.

الأربلي ، شرف الدين بن أبي البركان المبارك بن أحمد (متوفاي937هـ) ، تاريخ اربل ، ج 1 ص 136، تحقيق : سامي بن سيد خماعد الصقار ، ناشر : وزارة الثقافة والإعلام - العراق ، 1980م .

11. علماء روي زمين حجت هاي خدا بر مخلوق هستند

يكي از حجت هاي الهي كه در روايات و سخنان علماي اهل سنت به آن تصريح شده است، عالمان و دانشمندان ديني است.

ابن قيم الجوزيه، شاگرد ابن تيميه، در كتاب «إعلام الموقعين عن رب العالمين»، فتوا دهندگان را بر چهار دسته تقسيم كرده و مي گويد: دسته اول كساني هستند كه به كتاب خدا و سنت رسول خدا آگاه اند. اين دسته حجت خداوند در روي زمين هستند:

الْفَائِدَةُ التَّاسِعَةُ وَالْعِشْرُونَ الْمَفْتُونَ الَّذِينَ نَصَّبُوا أَنْفُسَهُمْ لِلْفَتْوَي أَرْبَعَةُ أَقْسَامٍ

النوع الاول من أنواع المفتين

أَحَدُهُمْ الْعَالِمُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ رَسُولِهِ وَأَقْوَالِ الصَّحَابَةِ فَهُوَ الْمُجْتَهِدُ في أَحْكَامِ النَّوَازِلِ يَقْصِدُ فيها موافقه الادلة الشَّرْعِيَّةِ حَيْثُ كانت ..

وَهُمْ الَّذِينَ قال فِيهِمْ عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ كَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ لَنْ تَخْلُو الأرض من قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّتِهِ.

فائده 29: مفتياني كه خودشان را براي فتوا دادن قرار داده اند بر چهار دسته اند:

دسته اول؛ كساني هستند كه به كتاب خدا و سنت رسول خدا و اقوال صحابه دانا هستند. اين شخص در احكام مسايل جديد مجهتد است كه موافق ادله شرعيه است. ...

آنان كساني هستند كه علي بن ابي طالب عليه السلام در باره آنان فرموده: هيچ گاه زمين از حجت خدا كه براي خدا قيام كند خالي نخواهد بود.

الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية) (متوفاي751هـ)، إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج4، ص212، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973.

براي روشن شدن مطلب فوق به نكات ذيل اشاره مي شود:

نكته اولك سخن اميرمؤمنان (ع) به روايت كميل بن زياد نخعي

حال كه سخن امير مؤمنان عليه السلام مورد استشهاد اين دانشمند حنابله واقع شده است، به متن سخن آن حضرت كه به يكي از يارانش به نام كميل بن زياد آن را بيان كرده، اشاره مي كنيم و در پايان اعتراف علماي اهل سنت را به زيبايي و حسنيت اين سخن بيان خواهيم كرد.

خطيب بغدادي متن سخنان امير مؤمنان عليه السلام را با سند ذيل اين گونه نقل كرده است:

أنا محمد بن الحسين بن الأزرق المتوثي أنا أبو سهل أحمد بن محمد ابن عبد الله بن زياد القطان نا أبو بكر موسي بن إسحاق الأنصاري .

( وأنا ) أبو القاسم عبد الرحمن بن عبيد الله بن عبد الله بن محمد بن الحسين الحربي وأبو نعيم الحافظ قالا : نا حبيب بن الحسين بن داود القزاز نا موسي بن إسحاق نا أبو نعيم ضرار بن صرد نا عاصم بن حميد الحناط عن أبي حمزة الثمالي عن عبد الرحمن بن جندب الفزاري عن كميل بن زياد النخعي قال : أخذ علي بن أبي طالب بيدي فأخرجني إلي ناحية الجبانة فلما أصحرنا جلس ثم تنفس ثم قال : يا كميل بن زياد إحفظ ما أقول لك ، القلوب أوعية خيرها أوعاها الناس ثلاثة فعالم رباني ، ومتعلم علي سبيل نجاة ، وهمج رعاع ..

اللهم بلي لن نخلو الأرض من قائم لله بحججه لكي لا تبطل حجج الله وبيناته.

عبد الرحمن بن جندب فزاري از كميل بن زياد نقل كرده است كه علي بن ابي طالب دست مرا گرفت و به ناحيه جبانه برد و در آنجا نشست و نفسي عميق كشيد سپس فرمود: اي كميل بن زياد آنچه را به شما مي گويم حفظ كن. قلبها مثل ظرف هستند؛ بهترين ظرف آن ظرفي است كه گنجايش بيشتري داشته باشد.

عالم الهي، و دانش طلباني كه در راه نجات دنبال تحصيل علمند، و احمقان بي سر و پا كه دنبال هر صدايي مي دوند و با هر بادي حركت مي كنند.

بعد فرمود:

آري، زمين هيچگاه از حجت قائم خداوند خالي نمي ماند، تا حجتها و نشانه هاي روشن دين خدا از ميان نرود.

ايشان در پايان مي گويد:

هذا الحديث من أحسن الأحاديث معني وأشرفها لفظاً.

اين روايت از بهترين روايات از نظر معني و اشرف روايات از نظر لفظ است.

الخطيب البغدادي، أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت (متوفاي 462هـ)، الفقيه و المتفقه، ج1، ص182، تحقيق: أبو عبد الرحمن عادل بن يوسف الغرازي، دار النشر: دار ابن الجوزي - السعودية، الطبعة: الثانية، 1421هـ

اين روايت علماي ذيل نيز نقل كرده اند:

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج18، ص160، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

الطرطوشي المالكي ،أبو بكر محمد بن محمد ابن الوليد الفهري (متوفاي520هـ) سراج الملوك ، ج1، ص 52، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج14، ص 18، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاي 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج1، ص 68، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولي، 1996م.

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج24، ص 221، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1400هـ - 1980م.

زرعي نيز پس از ذكر روايت سند اين روايت را حسن دانسته است:

ذكره أبو نعيم في الحلية وغيره قال أبو بكر الخطيب هذا حديث حسن من احسن الاحاديث معني واشرفها لفظا.

الزرعي ، محمد بن أبي بكر أيوب أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، مفتاح دار السعادة ومنشور ولاية العلم والإرادة، ج1، ص 123، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

بنا به گزارش ابو بكر زرعي در كتاب «مفتاح دار السعادة» اين تكه از روايت «اللهم بلي لن تخلو الأرض من مجتهد قائم لله بحجج الله» كه از فرمايش امير مؤمنان عليه السلام نقل كرديم، از قول عمر بن خطاب نيز نقل شده است:

وقد تقدم قول عمر رضي الله عنه موت الف عابد اهون من موت عالم بصير بحلال الله وحرامه وقوله اللهم بلي لن تخلو الأرض من مجتهد قائم لله بحجج الله.

الزرعي ، محمد بن أبي بكر أيوب أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، مفتاح دار السعادة ومنشور ولاية العلم والإرادة ، ج1، ص143، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

بنابر اين، از ديدگاه خليفه دوم اهل سنت نيز زمين از حجت خدا خالي نيست و جاي تعجب اينجا است كه چرا ابن تيميه بر خلاف خليفه سخن مي گويد و وجود حجت را بعد از رسولان الهي نفي مي كند؟!!

نكته دوم: علماء، حجت خدا بر منازع و معارض است:

حجيت سخن عالمان و دانشمنداني كه بر اساس آيات و روايات سخن مي گويند از قطعيات و مسلمات تاريخ شيعه و اهل سنت است.

مناوي در كتاب «فيض القدير» در باره اين مطلب مي گويد:

طالب العلم أفضل عند الله من المجاهد في سبيل الله لأن المجاهد يقاتل قوما مخصوصين في قطر مخصوص والعالم حجة الله علي المنازع والمعارض في سائر الأقطار وبيده سلاح العلم يقاتل به كل معارض ويدفع به كل محارب وذلك هو الجهاد الأكبر. ...

طالبان دانش در نزد خداوند از مجاهدان در راه خدا هستند؛ زيرا مجاهد در مقابل قوم مخصوص در يك ناحيه مشخص جنگ مي كند؛ اما شخص عالم حجت خداوند است بر نزاع كننده و دشمن در تمام بلاد و در دست او سلاح علم است كه به وسيله او با تمام نزاع كندگان مي جنگد و تجاوز هر تجاوزگري را دفع مي كند و اين بزرگترين جهاد است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج4، ص348، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ

نكته سوم: بر مبناي حنابله، هيچ زماني از حجت خدا خالي نيست:

بدر الدين زركشي در كتاب «البحر المحيط في اصول الفقه» مبناي حنابله و فقهاي اهل سنت را در باره اين كه هيچ زماني خالي از حجت خدا نيست و اين حجت هم همان عالمان ديني و مجتهدان است نقل كرده است:

وَقَالَتْ الْحَنَابِلَةُ لَا يَجُوزُ خُلُوُّ الْعَصْرِ عن مُجْتَهِدٍ وَبِهِ جَزَمَ الْأُسْتَاذُ أبو إِسْحَاقَ وَالزُّبَيْرِيُّ في الْمُسْكِتِ فقال الْأُسْتَاذُ وَتَحْتَ قَوْلِ الْفُقَهَاءِ لَا يُخْلِي اللَّهُ زَمَانًا من قَائِمٍ بِالْحُجَّةِ أَمْرٌ عَظِيمٌ وَكَأَنَّ اللَّهَ تَعَالَي أَلْهَمَهُمْ ذلك وَمَعْنَاهُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَي لو خَلَّي زَمَانًا من قَائِمٍ بِحُجَّةٍ زَالَ التَّكْلِيفُ إذْ التَّكْلِيفُ لَا يَثْبُتُ إلَّا بِالْحُجَّةِ الظَّاهِرَةِ وإذا زَالَ التَّكْلِيفُ بَطَلَتْ الشَّرِيعَةُ وقال الزُّبَيْرِيُّ لَنْ تَخْلُوَ الْأَرْضُ من قَائِمٍ لِلَّهِ بِالْحُجَّةِ في كل وَقْتٍ وَدَهْرٍ وَزَمَانٍ وَلَكِنَّ ذلك قَلِيلٌ في كَثِيرٍ.

حنابله گفته اند: هيچ زماني از وجود مجتهدي خالي نيست و به اين مطلب استاد ابو اسحاق و زبيري يقين كرده اند. استاد ابو اسحاق در زير سخنان فقها كه گفته اند: «خداوند هيچ زماني را از وجود كسي كه حجت خدا را بر پا مي دارد و از خداوند الهام مي گيرد» گفته است: معناي اين سخن اين است كه خداوند متعال اگر زماني از وجود اين حجت قائم خالي كند، تكليف برداشته مي شود؛ زيرا تكليف تنها با وجود حجت ظاهر ثابت مي شود و زماني كه تكليف باطل شود، شريعت نيز باطل مي شود.

زبيري گفته است: هيچ گاه زمين از حجت خدا كه براي خدا قيام كند، در هر زمان و عصري خالي نخواهد بود؛ اما وجود اين حجت ها كم خواهد بود.

الزركشي، بدر الدين محمد بن بهادر بن عبد الله (متوفاي794هـ)، البحر المحيط في أصول الفقه، ج4، ص 497، تحقيق: ضبط نصوصه وخرج أحاديثه وعلق عليه: د. محمد محمد تامر، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة : الأولي،1421هـ - 2000م

نكته چهارم: علماء چون دين خدا را بر پا مي دارند، حجت خداوند هستند:

در منابع معتبر اهل سنت روايتي نقل شده است كه در اسلام پيوسته گروهي هستند كه دين خدا را بر پا مي دارند. ابن ماجه روايت را با اين عبارت نقل كرده است:

7 حدثنا أبو عَبْد اللَّهِ قال ثنا هِشَامُ بن عَمَّارٍ قال حدثنا يحيي بن حَمْزَةَ قال ثنا أبو عَلْقَمَةَ نَصْرُ بن عَلْقَمَةَ عن عُمَيْرِ بن الْأَسْوَدِ وَكَثِيرِ بن مُرَّةَ الْحَضْرَمِيِّ عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ من أُمَّتِي قَوَّامَةً علي أَمْرِ اللَّهِ لَا يَضُرُّهَا من خَالَفَهَا.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرموده است: پيوسته گروهي از امت من براي برپايي اوامر الهي قيام مي كنند، مخالفت مخالفان به آنان ضرري نمي زند.

القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص 493، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

بخاري در صحيحش روايت را با طريق ديگر و عبارت ديگر آورده است:

6881 حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَي عن إِسْمَاعِيلَ عن قَيْسٍ عن الْمُغِيرَةِ بن شُعْبَةَ عن النبي صلي الله عليه وسلم قال لَا تزال طَائِفَةٌ من أُمَّتِي ظَاهِرِينَ حتي يَأْتِيَهُمْ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ ظَاهِرُونَ.

البخاري الجعفي، ابو عبد الله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج6، ص2667، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

بزرگان از علماي اهل سنت مصداق اين گروه را اهل حديث و عالمان ديني مي دانند:

مناوي با اشاره به اين كه اين روايت را بخاري نيز آورده، اين گروه را به عالمان دين تفسير كرده است:

لا تزال طائفة من أمتي قال البخاري في الصحيح وهم أهل العلم قوامة علي أمر الله أي علي الدين الحق لتأمن بهم القرون وتتجلي بهم ظلم البدع والفتون لا يضرها من خالفها لئلا تخلو الأرض من قائم لله بالحجة.

بخاري در صحيح اين روايت را آورده و مراد از آنها، اهل العلم است. معناي «قوامة علي امر الله» اين است كه آنان دين خدا را بر پا مي دارند تا قرن ها مردم در امان باشند و ظلم بدعت گران و فتنه جويان روشن شود و مخالفت مخالفان ضرري نمي زند. آنها اين كار را مي كنند تا اين كه زمين از حجتي كه براي خدا قيام مي كند خالي نباشد.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج6، ص 396، ناشر: المكتبة التجارية - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ.

ملا علي قاري نيز مي گويد:

نعم ، هذه الأحاديث شاملة للعلماء أيضاً حتي قيل : المراد بهم علماء الحديث والله أعلم .

اين روايات شامل علماء نيز مي شود. حتي گفته شده است كه مراد از آنان، علماي حديث است و خدا مي داند.

ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (متوفاي1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج7، ص 335، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ - 2001م .

مناوي در كتاب «التيسير بشرح الجامع الصغير»، بعد از شرح روايت كه در سخن فوق هم اشاره شد، سند اين روايت را صحيح مي داند:

لا تزال طائفة من أمتي قوامة علي أمر الله) لتنجلي به ظلم أهل البدع (لا يضرها من خالفها) لئلا تخلوا الأرض من قائم لله بالحجة (ه عن أبي هريرة ) واسناده صحيح.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، التيسير بشرح الجامع الصغير، ج2، ص492، ناشر: مكتبة الإمام الشافعي - الرياض، الطبعة: الثالثة، 1408هـ ـ 1988م.

شيخ محمد بن درويش شافعي در كتاب «أسني المطالب في أحاديث مختلفة المراتب»، نيز بر موثق بودن روايت ابن ماجه تصريح كرده است:

1676 - خبر : لا تزال طائفة من أمتي قوامة علي أمر الله لا يضرها من خالفها. رواه ابن ماجة ورجاله موثوقون.

البيروتي الشافعي، الإمام الشيخ محمد بن درويش بن محمد الحوت (متوفاي1277هـ)، أسني المطالب في أحاديث مختلفة المراتب، ج1، ص 317، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي 1418 هـ -1997م

نكته پنجم: علماء، نهال دست نشانده خداوند در روي زمين هستند:

در روايت ديگري كه آمده است كه خداي متعال پيوسته در اين دين درختاني را مي كارد كه آنها در راه اطاعت خداوند به كار گرفته مي شود. البته مصداق اين درختان افرادي هستند كه عمرشان را در راه نشر دين سپري مي كنند. ابن ماجه متن روايت را اين گونه آورده است:

8 حدثنا أبو عَبْد اللَّهِ قال ثنا هِشَامُ بن عَمَّارٍ ثنا الْجَرَّاحُ بن مَلِيحٍ ثنا بَكْرُ بن زُرْعَةَ قال سمعت أَبَا عِنَبَةَ الْخَوْلَانِيَّ وكان قد صلي الْقِبْلَتَيْنِ مع رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يقول لَا يَزَالُ الله يَغْرِسُ في هذا الدِّينِ غَرْسًا يَسْتَعْمِلُهُمْ في طَاعَتِهِ.

بكر بن زرعه مي گويد از ابو عنبه خولاني كه همراه پيامبر در دو قبله نماز خوانده روايت شده كه رسول خدا فرموده است: خداوند پيوسته در اين دين درختاني مي كارد كه آنها را در راه دينش به كار مي گيرد.

القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص5، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.

علماي اهل سنت مصداق اين درختان و «غرس الهي» را، راويان حديث و عالمان دين مي دانند.

عبد القادر دمشقي بعد از نقل روايت، سخن احمد بن حنبل را كه مصداق روايت را اصحاب حديث مي داند نقل كرده است:

وقال ابن مفلح في الآداب الشرعية نقل نعيم بن طريف عن الإمام أحمد أنه قال في حديث لا يزال الله يغرس إلي آخره هم أصحاب الحديث ونص أحمد علي أن لله أبدالا في الأرض.

ابن مفلح در كتاب آداب الشريعة، گفته است: نعيم بن طريف از امام احمد نقل كرده است كه وي در باره روايت «لايزال الله يغرس... » گفته است كه منظور اصحاب حديث است و احمد تصريح كرده است كه براي خداوند در روي زمين ابدال است.

الدمشقي، عبد القادر بن بدران (متوفاي1346هـ)، المدخل إلي مذهب الإمام أحمد بن حنبل ، ج1، ص493، تحقيق : د. عبد الله بن عبد المحسن التركي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة: الثانية ، 1401هـ

ابو بكر زرعي نيز در كتاب «مفتاح دار السعادة ومنشور ولاية العلم والإرادة»، مصداق «غرس الله» اهل علم مي داند و مي نويسد:

وفي صحيح أبي حاتم من حديث الخولاني قال قال رسول الله لا يزال الله يغرس في هذا الدين غرسا يستعملهم في طاعته وغرس الله هم اهل العلم والعمل فلو خلت الأرض من عالم خلت من غرس الله ولهذا القول حجج كثيرة لها موضع آخر .

در صحيح ابي حاتم روايت خولاني نقل شده است و مراد از درختاني كه خداوند آن را غرس كرده، اهل علم و عمل هستند؛ پس اگر زمين از وجود عالم خالي شود، از درختان دست نشانده خداوند خالي شده است و براي اين قول، دليل زيادي است كه اينجا جاي ذكر آن ها نيست.

الزرعي، محمد بن أبي بكر أيوب أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، مفتاح دار السعادة ومنشور ولاية العلم والإرادة، ج1، ص 144، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت

سند روايت مذكور نيز از ديدگاه علماي اهل سنت صحيح است.

احمد كناني در كتاب «مصباح الزجاجه» بعد از نقل روايت به موثق بودن راويانش تصريح كرده است:

حدثنا هشام بن عمار حدثنا الجراح بن مليح حدثنا بكر بن زرعة قال سمعت أبا عنبة الخولاني وكان قد صلي القبلتين مع رسول الله صلي الله عليه وسلم قال سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول لا يزال الله يغرس في هذا الدين غرسا يستعملهم في طاعته هذا إسناد صحيح رجاله كلهم ثقات.

الكناني، أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل (متوفاي840هـ)، مصباح الزجاجة في زوائد ابن ماجه، ج1، ص 5، تحقيق: محمد المنتقي الكشناوي، دار النشر: دار العربية - بيروت، الطبعة: الثانية 1403

شمس الدين ذهبي كه از علماي رجال شناس اهل سنت است در كتاب «معجم محدثي الذهبي»، در باره سند روايت مي گويد:

لا يزال الله يغرس في هذا الدين غرسا يستعملهم في طاعته اسناده صالح.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748هـ)، معجم الذهبي، ج1، ص96، تحقيق: د روحية عبد الرحمن السويفي، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولي 1413هـ - 1993م

11. حاكمان، پادشاهان و واليان حجت هاي خدا در روي زمين هستند

تا هنوز سخن از صحابه ، علماء، دانشمندان و زاهدان بود كه بزرگان اهل سنت آنان را «حجت الله» معرفي كرده اند؛ اما از آن بالاتر، حاكمان، واليان و پادشاهان را نيز حجت هاي خدا در روي زمين مي دانند.

فخر رازي در كتاب «تفسير كبير»، در ذيل آيه «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَي بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ» مي گويد: سلطان همان حجت است و بعد مي نويسد:

واختلفوا في أن الحجة لم سميت بالسلطان. فقال بعض المحققين: لأن صاحب الحجة يقهر من لا حجة معه عند النظر كما يقهر السلطان غيره ، فلهذا توصف الحجة بأنها سلطان، وقال الزجاج: السلطان هو الحجة والسلطان سمي سلطاناً لأنه حجة الله في أرضه.

در اين كه به سلطان «حجت» مي گويند: اختلاف است. برخي از محققان مي گويد: از جهت اين كه صاحب حجت مغلوب مي كند كسي را هيچ حجتي ندارد؛ همانگونه كه پادشاه و حاكم غير خود را مقهور مي كند. از اين جهت حجت سلطان توصيف شده است. زجاج مي گويد: سلطان حجت است و سلطان را كه سلطان مي گويد، به اين خاطر است كه او حجت خدا در روي زمين است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج18، ص43، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م

ابو جعفر نحاس يكي ديگر از مفسران اهل سنت در ذيل آيه فوق مي نويسد:

السلطان الحجة ومن هذا قيل للوالي سلطان لأنه حجة الله جل وعز في الأرض.

سلطان، حجت است؛ به همين جهت به «والي» سلطان گفته شده است؛ زيرا «والي» حجت خداوند در روي زمين است.

النحاس المرادي المصري، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعيل (متوفاي338هـ)، معاني القرآن الكريم ، ج3، ص 378، تحقيق: محمد علي الصابوني، ناشر: جامعة أم القري - مكة المرمة، الطبعة: الأولي ، 1409هـ.

ماوردي نيز در تفسير «النكت والعيون» مي نويسد:

وفي معني السلطان وجهان : أحدهما : الحجة , ومنه سمي الوالي سلطاناً لأنه حجة الله تعالي في الأرض .

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، النكت والعيون، ج3، ص213، تحقيق: السيد ابن عبد المقصود بن عبد الرحيم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان.

ابن جوزي نيز در تفسيرش مي نويسد:

والسلطان الحجة الظاهرة وإنما قيل للأمير سلطان لأنه حجة الله في أرضه.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج2، ص233، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

اين نكته را نيز بايد مد نظر داشت كه اغلب پادشاهان، حاكمان و واليان جامعه اهل عدل و رعايت انصاف نيستند و براي پيشبرد حكومت شان از هرگونه ظلم و بي عدالتي و ... استفاده مي كنند. حال اگر بنابر اين نظريه، همچه پادشاهان و حاكمان حجت هاي خداوند در روي زمين باشند، چرا ائمه معصومين عليهم السلام كه مظهر عدالت، پاكي ، تقوا ، ديانت و حافظ شريعت رسول خدا صلي الله عليه وآله هستند، حجت الله نباشند؟

پاسخ هفتم: «ابدال» اگر در زمين نباشند، زمين نابود مي شود

در روايات متعدد و صحيح اهل سنت آمده است كه همواره افرادي از بندگان خداوند كه آن را «ابدال» مي گويند در روي زمين وجود دارند و اگر آنها نباشند، زمين نابود مي شود و هلاكت موجودات عالم قطعي است.

متن اين روايات را جلال الدين سيوطي در كتاب «الحاوي للفتاوي في الفقه »، و تفسير «الدر المنثور» با اشاره به تصحيح سند آنها در يكجا اين گونه نقل كرده است:

وأخرج الإمام أحمد بن حنبل في الزهد، والخلال في كرامات الأولياء بسند صحيح علي شرط الشيخين عن ابن عباس قال : ما خلت الأرض من بعد نوح من سبعة يدفع الله بهم عن أهل الأرض ...

وأخرج الأزرقي في تاريخ مكة عن زهير بن محمد قال : لم يزل علي وجه الأرض سبعة مسلمون فصاعداً لولا ذلك لأهلكت الأرض ومن عليها .

وأخرج الجندي في فضائل مكة عن مجاهد قال : لم يزل علي الأرض سبعة مسلمون فصاعداً لولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها .

وأخرج الخلال في كرامات الأولياء عن زاذان قال : ما خلت الأرض بعد نوح من اثني عشر فصاعداً يدفع الله بهم عن أهل الأرض .

احمد بن حنبل در كتاب الزهد و خلال در كتاب كرامات الاولياء با سند صحيح از ابن عباس روايت كرده اند كه زمين بعد از طوفان نوح هيچ گاه از 7 نفر كه خدا به سبب ايشان بلا را از اهل زمين دفع مي كرد خالي نشد ...

ازرقي در تايخ مكه از زهير بن محمد نقل كرده است كه پيوسته در روي زمين 7 نفر مسلمان و بالاتر از آن زندگي مي كنند كه اگر آنها نباشند، زمين و همه موجودات نابود مي شوند.

و جندي در كتاب فضائل مكه از مجاهد روايت كرده است كه هميشه بر روي زمين 7 نفر و يا بيشتر مسلمان بوده اند و اگر ايشان نبودند زمين و آنچه بر روي آن است نابود مي شد ...

خلال در كرامات الاولياء از زاذان آوره است كه بعد از حضرت نوح زمين از وجود 12 تن و زيادتر خالي نيست كه خداوند به سبب وجود آنها بلا را از زمين دفع مي كند.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص 201 ، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج1، ص 766، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1993.

صالحي شامي براي اثبات اين بحث كه اجداد گرامي رسول خدا صلي الله عليه وآله مسلمان و موحد بوده اند يكي از دلائلش اين است:

الثانية : أنه قد ثبت أن الأرض لم تخل من سبعة مسلمين فصاعدا يدفع الله تعالي بهم عن أهل الأرض . فروي عبد الرزاق في المصنف وابن المنذر في التفسير بسند صحيح علي شرط الشيخين عن علي بن أبي طالب رضي الله تعالي عنه قال : لم يزل علي وجه الدهر في الأرض سبعة مسلمون فصاعدا فلولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها . وروي الإمام أحمد في الزهد والخلال في كرامات الأولياء بسند صحيح علي شرطهما ، عن ابن عباس رضي الله تعالي عنهما قال : ما خلت الأرض من بعد نوح من سبعة يدفع الله تعالي بهم عن أهل الأرض .

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج1، ص 256، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

همانگونه مي بينيد سيوطي و صالحي شامي به رواياتي اشاره كرده اند كه تعداد آنها را 7 و 12 تن ذكر كرده است.

اما سيوطي در روايت ديگر تعداد آنها را 40 تن مي داندو مي نويسد:

وأخرج الطبراني في الأوسط بسند حسن عن أنس قال : قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لن تخلو الأرض من أربعين رجلا مثل خليل الرحمن فبهم تسقون وبهم تنصرون ما مات منهم أحد إلا أبدل الله مكانه آخر.

به نقل انس رسول خدا فرمود: هرگز زمين از وجود 40 تن همانند ابراهيم خليل الرحمن خالي نيست، پس به سبب آنها مردم از باران بهرمند مي شوند و به وسيله آنها ياري مي شوند، هيچ يكي از آنها نمي ميرند مگر اين كه خداوند به جاي او يكي ديگر را مي گذارند.

الدر المنثور، ج 1، ص 765

هيثمي و مناوي نيز اين روايت را آورده و بر اعتبار سندش تصريح كرده اند:

وعن أنس قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لن تخلوا الأرض من أربعين رجلا مثل خليل الرحمن فبهم تسقون وبهم تنصرون ... رواه الطبراني في الأوسط وإسناده حسن.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج10، ص63، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

( لن تخلوا الأرض من أربعين رجلا مثل خليل الرحمن .. واسناده حسن.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاي 1031هـ)، التيسير بشرح الجامع الصغير، ج2، ص 302، ناشر: مكتبة الإمام الشافعي - الرياض، الطبعة: الثالثة، 1408هـ ـ 1988م.

ابن عساكر دمشقي نيز اين روايت را با عبارت ديگر آورده است:

أخبرنا أبو القاسم علي بن إبراهيم بن العباس الحسيني أنا أبو الحسن رشأ بن نظيف بن ما شاء الله المقرئ أنا الحسن بن إسماعيل بن محمد نا أحمد بن مروان المالكي نا الحسن بن عبد المجيب نا عمران بن محمد أبو حفص الخيزراني نا عبد الوهاب بن عطاء نا سعيد بن أبي عروبة عن قتادة قال لن تخلو الأرض من أربعين بهم يغاث الناس وبهم تنصرون وبهم ترزقون كلما مات منهم أحد أبدل مكانه رجلا.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج1، ص 298، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

محمد بن علي شوكاني نيز اين روايات را تصحيح كرده است:

وقد ورد ذكره الأبدال من حديث علي رضي الله عنه وسنده حسن ومن حديث عبادة بن الصامت وسنده حسن ومن حديث ….وعن ابن عباس موقوفا أخرجه أحمد في الزهد قال الفتني في موضوعاته قلت هو صحيح وإن شئت قلت هو متواتر.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، الفوائد المجموعة في الأحاديث الموضوعة ، ج 1، ص 249، تحقيق : عبد الرحمن يحيي المعلمي ، ناشر : المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة : الثالثة، - 1407هـ .

و جلال الدين سيوطي مي نويسد:

وأخرج الإمام أحمد بن حنبل في الزهد ، والخلال في كرامات الأولياء بسند صحيح علي شرط الشيخين عن ابن عباس قال : ما خلت الأرض من بعد نوح من سبعة يدفع الله بهم عن أهل الأرض هذا أيضاً له حكم الرفع وأخرج الأزرقي في تاريخ مكة عن زهير بن محمد قال : لم يزل علي وجه الأرض سبعة مسلمون فصاعداً لولا ذلك لأهلكت الأرض ومن عليها . وأخرج الجندي في فضائل مكة عن مجاهد قال : لم يزل علي الأرض سبعة مسلمون فصاعداً لولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها

و در ادامه مي نويسد:

قال عبد الرزاق في المصنف عن معمر عن ابن جريج قال : قال ابن المسيب : قال علي بن أبي طالب : لم يزل علي وجه الدهر في الأرض سبعة مسلمون فصاعداً فلولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها هذا إسناد صحيح علي شرط الشيخين ومثله لا يقال من قبل الرأي فله حكم الرفع ، وقد أخرجه ابن المنذر في تفسيره عن الدبري عن عبد الرزاق .

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2 ص 201، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

نكات مورد توجه در اين روايات:

نكته اول: اين بندگان واسطه فيض الهي هستند:

در اين روايت عبارت هاي «فبهم تسقون وبهم تنصرون» و «بهم ترزقون» معاني بسيار بلندي را ارائه مي كند و آن اين كه اين تعداد از بندگان الهي كه تاقيامت وجود دارند، واسطه رسيدن فيض الهي از خداوند هستند.

نكته دوم: آنها وسيله فريادرسي هستد:

نكته دوم اين كه آنها وسيله فريادرسي مردم نيز هستند: «بهم يغاث الناس».

نكته سوم: وجود آنها مايه بقاء زمين است:

نكته ديگري كه قابل توجه در اين روايات است اين است كه بقاء زمين و حيات موجودات و مخلوقات وابسته به وجود آنها است. به گونه اي كه اگر آنها لحظه زمين از وجود آنها خالي باشد زمين و اهلش نابود مي شوند: «لأهلكت الأرض ومن عليها».

از اين رواست كه در اين روايات آمده است كه هر زماني يكي از آنها بميرد خداوند ديگري را جايگزين آنها مي كند تا زمين نابود نشود و اين دقيقا معناي همان رواياتي است كه در منابع شيعه در باره امامان معصوم عليه السلام آمده است.

در مجموع اين روايات افاده مي كند كه زمين هرگز از وجود بندگان شايسته الهي كه اين گونه ثمر و آثاري دارند خالي نيست و در حقيقت آنها حجت هاي الهي در ميان مردم هستند.

نتيجه نهائي

اولا: معناي آيه اين است كه خداوند پيامبران را فرستاد تا مردم نگويند: خدايا تو براي ما حجتي قرار ندادي ، نه اين كه بعد از پيامبران ، خداوند حجتي نخواهد داشت.

ثانيا: كساني كه ادعا مي كنند بعد از پيامبران حجتي نيست، خود آنان قرآن ، اجماع ، عقل و قياس را حجت مي دانند؛ يعني اگر جايي اجماع باشد، يا عقل حكمي كند، يا قياس وجود داشته باشد يا آيه اي باشد ، حجت خدا بر مردم تمام مي شود و مردم نمي توانند با آن مخالفت كنند .

ثالثا: اگر بگويند: اين موارد (قرآن ، إجماع ، عقل و قياس و ....) را پيامبر آورده و او اين ها را حجت قرار داده است، مي گوئيم: امام را نيز پيامبر حجت قرار داده و طبق روايتي كه نقل كرديم خود رسول خدا فرموده است: من علي حجت خدا هستيم.

رابعا: بسياري از علماي اهل سنت بزرگان خود را «حجت الله» مي دانستند. حال اين سوال مطرح است كه آيا اين بزرگان نمي دانستند، بعد از رسل و انبياء ديگر حجتي نيست (كما اين كه وهابي ها آيه را اين گونه معنا مي كنند) يا آيه را طوري ديگر معنا كرده اند (همانگونه كه ما معنا كرديم).

خامسا: اگر اين بزرگان اهل سنت همانند عمر و ابوبكر حجت خدا باشند؛ امير مؤمنان و ائمه اهل البيت عليهم السلام كه از نظر علمي و مقام معنوي بالاتر از همه آنان است، به طريق اولي «حجة الله» هستند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
1 | asd313 | , ایران | ١٥:١٠ - ٢٧ دي ١٣٩١ |
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام بازم مثل هميشه خوب و عالي جواب داديد ممنون ولي اي کاش از سوالات مقالات و بخش هاي مهم ديگه ي سايت مثل يادداشت ها و کتابخانه و . . . يه نرم افزار به صورت افلاين درست کنيد (با قابليت آپديت و جستجوي سريع و قوي) با تشکر يا علي

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ برخي از تحقيقات اين مؤسسه بصورت نرم افزار در آمده است كه در بخش نرم افزار موجود مي باشد مراجعه كنيد: www.valiasr-aj.com/fa/listproduct.php
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات (1)
2 | حامد مقري | , ایران | ٢٠:١١ - ٢٧ دي ١٣٩١ |
با سلام دستتون درد نكنه بسيار زيبا و جذاب و مفصل بود و قانع كننده . اما من يك سوال داشتم منظور امير المومنين در اين قسمت از نهج البلاغه چيست كه در خطبه 90 نهج البلاغه فرمود تمت بنبينا محمد حجته البته خودم چند جواب برايش دارم مي خواستم ببينم درسته ؟ اولا : كلمه تمت به معني تمام شدن نيست به معناي كامل شدن است مثل اين آيه قرآن كه مي فرمايد و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا ثانيا : همان طور كه در احاديث آمده حجة ها با هم متفاوتندو پيامبر بزرگترين و كامل ترين حجت است اما اين نفي وجود حجت هاي ديگر مانند قرآن و اهل بيت و عقل و غيره نمي كند .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در تكميل سخن شما، اينكه مقصود از اتمام حجت در كلام حضرت علي عليه السلام، اتمام پيامبران است، همچنانكه علامه خويي مي فرمايد :«و أكمل به دينه و ختم أنبيائه و رسله‏» خدا بوسيله پيامبر صلي الله عليه و آله دينش را كامل كرد و انبياء را ختم كرد .و منهاج البراعه في شرح النهج البلاغه ج 7 ص42
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | صادق محمدي | , ایران | ١٨:٢٧ - ٢٩ دي ١٣٩١ |
عمرانساني ماجراجو وفضول ومداخله گر حتي در امور شخصي زنان پيامبر «حتي دخلت علي ام سلمه فكلمتها فقالت ام سلمه عجبا لك يابن الخطاب دخلت في كل شئي حتي تبتغي ان تدخل بين رسول الله وازوجه» اهانت به عايشه وحفصه توسط عمر «فقلت رغم انف حفصه وعايشه» اهل بدعت جواب دهند بخاري ح 4913 كتاب تفسير القران سوره تحريم باب 2
4 | عليرضا ن | , ایران | ٠٩:٥٣ - ٣٠ دي ١٣٩١ |
با سلام گروه پاسخ به شبهات، ايا دو لفظ حرب و قتال با هم تفاوت معنايي دارند يا نه؟ و چرا در همه ايات قران واژه قتال به کار رفته هست، در حالي واژه حرب صريح تر است؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ در قرآن هردو لفظ بكار رفته اند اما در مورد فرق اين دو بايد بگوييم: در كتب لغت برخي مواقع بجاي همديگر و در يك مقام بكار رفته اند و بعضي مواقع هم قتال خاص و حرب عام بكار رفته است(حرب = جنگ) و (قتال= كشتار در جنگ).
راغب اصفهاني حرب را به معني جنگ مي داند و در ادامه مي گويد اصل واژه حرب تاراج و غارت و ربودن غنائم در جنگ بوده، سپس هر تاراجى حرب ناميده شده(مفردات الفاظ قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص464) همو قتل را به معني زايل كردن روح از جسد مي داند مثل مرگ و موت، ولى بكار بردن واژه- قتل- به اعتبار كارى است كه قاتل انجام ميدهد و اگر به اعتبار فوت شدن حيات و زندگى باشد موت بكار ميرود. (همان 4/ 129)
در برخي كتب حرب به قتال معني شده است. (فرهنگ ابجدى، بستانى، فؤاد افرام/ مهيار، رضا، ص312؛ الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول، مدني شيرازي، على خان بن أحمد، ج‏1 ؛ ص391؛ مجمع البحرين، طريحي، فخر الدين بن محمد، ج‏2 ؛ ص38)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات (1)
5 | منتقد | , ایران | ٢١:٠٨ - ٣٠ دي ١٣٩١ |
سلام عليکم و رحمة الله ضمن عرض تسليت به مناسبت شهادت مظلومانه امام حسن عسکري(عليه السلام) سوالي درباره مادر گرامي امام حسن عسکري (عليه السلام) داشتم. مادر امام حسن عسکري(عليهما السلام) از کدام منطقه بودند؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
آنچه كه از منابع استفاده مي شود اين است كه مادر امام عسكري عليه السلام در مدينه بوده است. علامه مجلسي در كتابش ار عباد چنين نقل مي كند: مادر حضرت عسكرى بنام حديث وقتى خبر درگذشت حضرت عسكرى (ع) را شنيد از مدينه آمد به سامرا داستانى مفصل دارد كه خيلى طولانى است برخورد او با جعفر برادر حضرت عسكرى (ع) كه از مادرش مطالبه ميراث مي كرد و پيش سلطان از او شكايت نمود و آنچه نبايد اظهار كند در مورد (ولادت فرزند امام حسن عسكرى) افشاء و اظهار نمود. بحار الانوار ج 55 ص 331
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
6 | مصطفي | , ایران | ٢٤:١١ - ٠٢ بهمن ١٣٩١ |
يه چيز رو ميخوام بگم مادر امام زمان ميدونيد چه کسي بود آيا به نسب نامه ايشون توجه کرديد همه ميدونيد که امام زمان از پدر به امام علي و حضرت فاطمه ميرسد در اين شکي نيست ولي مادر امام زمان نسبش مي رسه به عيسي مسيح يعني از پدر به حضرت اسماعيل ميرسه و از مادر به حضرت اسحاق و اين يعني چي يعني امام زمان مختص شيعه و يا مسلمان نيستند بلکه امام زمان براي همه ظهور خواهند کرد و امام زمان در جامعه اي مياد که ايشان را قبول داشته باشن و جالبه بدونيد مسيحيان و کليمياني که واقعا ايمانشون محکمه شکي در اين مسئله ندارن که ايشون بدنيا اومدن و از فرزندان امام حسين و مادرش فاطمه زهرا هستند و شکي ندارن که ظهور خواهند کرد. پس چرا برادران اهل سنت ميگويند که ايشون به دنيا نيومده و در آينده به دنيا مياد مسيحيان ايم رو ميدونن که به دنيا اومده و ظهور هم خواهد کرد و جالبه بدونيد وقتي که ايشون ظهور کرد جنگ بين مسلمان با مسلمان هستش چون بعضيا حضرت رو قبول ندارن مانند اون وهابي فکر مي کنيد که امام زمان رو قبول داره خير اصلا قبول نداره در حالي که شکي هم نداره ظهور ميکنه دليلش هم در روايات اومده چون چند بار پيک ميفرسته ولي اونها پيک امام زمان را مي کشند و در آخر حق پيروز ميشود و اين وعده پروردگار است. سوره مائده آيه 55 معروف به آيه ولايت امام علي : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55﴾ ترجمه : ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند (55) وآيه بعديش که ميشه سوره مائده آيه 56 :وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿56﴾ ترجمه : و هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آورده‏اند ولى خود بداند [پيروز است چرا كه] حزب خدا همان پيروزمندانند (56) پيروزي نهايي با کسايي که در حزب خدا هستند و حزب خدا بايد ولايت امام علي و يازده امام بعدش رو قبول داشته باشه و اين پيروزي در زمان ظهور به دستان توانمند مولايمان صاحب زمان محقق ميشود و اين وعده الهي است.
7 | abbas.abdoli | , ترکیه | ١١:٠٩ - ٠٣ بهمن ١٣٩١ |
salam khaste nabashın mamnun az zahamate shoma azızan
8 | محمد | , ایران | ١٥:٢٧ - ٠٥ بهمن ١٣٩١ |
سلام لطفا در مورد خطبه 172(يا 173)نهج البلاغه كه امام (ع) تعيين خليفه را به عهده اهل حل وعقد گذاشته توضيح دهيد ممنونم

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ در اين آدرس بررسي شده است مراجعه كنيد: www.valiasr-aj.com/fa/page.php
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات (1)
9 | vahid hazaar | , ایران | ١٥:٥٢ - ٢٢ اسفند ١٣٩١ |
سلام
انصافا پاسختان منطقي و علمي بود.
اين را بدون هيچگونه تعصب مذهبي عرض مي کنم.
اجرتان با خداوند سبحان.
10 | امين | , ایران | ٢٤:١٢ - ٢٦ اسفند ١٣٩١ |
بسيار عالي
اجرکم عند الله
11 | احمد | , ایران | ١٢:٣٦ - ١٥ فروردين ١٣٩٢ |
سلام حقيقتا عالي هرچه مطالب سايت رو نگاه ميکنم ميفهمم چقدر اطلاعاتم کمه،کاش اين مطالب بصورت بروشور بين مردم توزيع بشه التماس دعا
12 | جواد | , امارات متحده عربی | ٢٣:٢٥ - ١٥ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام عليكم و رحمة الله با عرض ادب خدمت شما ، بايد بگويم كه جداي از روايات و احاديثي كه شما مرقوم داشتيد و مفيد بودند، بنده با تفسيري كه از آيه نموديد قانع نشدم . آيه مي فرمايد : لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل بنظر مي رسد كه عبارت « بعد الرسل » حجت را حصر در رسولان نموده است . لئلا ... حجة بعد الرسل . يعني حجت با رسولان به اتمام رسيد . اگر دليل و برهان و حجت با پيغمبران تمام شد و قرآن مي فرمايد كه بعد از رسولان حجتي براي مردم بر خدا نيست پس حجت بودن ائمه كرام ما چگونه توجيه خواهد شد؟ جواب نقضي نمي خواهم چون ما ابتدا بايد تكليفمان را با اين آيه روشن كنيم . سپس دنبال ساير موارد برويم . عقل و كتب آسماني و در رأس آنها قرآن كريم در زمان رسولان هم حجت بوده اند . مهم اين است كه خداوند فرموده است : بعد الرسل . خواهشا بيشتر در رابطه با تفسير اين آيه توضيح دهيد .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
براي رسيدن به پاسخ به اين نكات بايد دقت كرد
1-در ابتداي آيه کلمه رسل به صورت جمع ذكر شده است؛ اگر انذار و بشارت پيامبري الهي، نياز به هر گونه حجت را منتفي کرده است، چرا خدا رسولاني متعدد و پي در پي ارسال کرده است؟ بنابراين ادعاي ارتباط آيه به بيان ميزان حجت هاي الهي ادعايي باطل است (دقت کنيد که آيه در مقام توصيف حضرت محمد (ص) نيست تا بگوييم گفته بعد ايشان حجت تمام است! بلکه اصل وجود رسول را تمام کننده حجت مي داند. و حتي سياق نشان مي دهد که رسولان قبل از پيامبر صلي الله عليه وآله مد نظر هستند.)
2- آيه در اين مقام نيست كه بگويد بعد از رسل حجت نيست بلكه مي خواهد به مردم بگويد ديگر نمي توانند بهانه اي مقبول داشته باشند. نه اينکه بگويد ديگر خدا هيچ حجتي عليه بندگانش نخواهد داشت . لذا همچنانكه در مقاله گفته شده است حجت ناس عليه خدا با حجت خدا عليه ناس فرق مي کند.
3- حجت بودن رسول اکرم (ص) براي ما (و مردم غير هم عصر رسول اکرم ص ) زماني معنا دارد که ايشان تا زمان ما امتداد داشته باشند و کسي که چنين مساله اي را درک مي کند، به لزوم امامت اعتراف کرده است و در اعتقاد شيعه امامت امتداد نبوت است و جدا از نبوت نيست مگر در دريافت وحي كه به امام وحي نمي شود
4- مساله امامت قبل از اينکه مساله حجت الهي بر بشر باشد، مساله رهبري است. و هر عقل سالمي مي فهمد که رهبري پيامبر (ص) براي زمان خودشان بوده و براي ما رهبري هم عصر خودمان لازم است که روايت متواتر لزوم شناخت امام در هر عصري بر اين مطلب دلالت مي کند. (در روايت مقبول شيعه و سني هر کس امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.)
5-حجت الهي منحصر در پيامبر و امام نيست! هر برهان قاطع و روشني حجت الهي است. و هر روز ممکن است برهان هاي جديد بيان شود. هر عالم رباني اي مي تواند حجت الهي براي مردم پيرامون خود باشد. و خلاصه اينکه هر امري که به دين دعوت کند و جهل ها را مرتفع کند، حجت الهي شمرده مي شود و استمرار آن و تکثر آن مطلبي واضح و غير قابل انکار است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
13 | جواد | , امارات متحده عربی | ٢٣:١٠ - ١٧ ارديبهشت ١٣٩٢ |
مجددا سلام و رحمت و بركت خداوند بر شما باد. هدفم از نوشتن اين متون روشن شدن مطلب برايم است . شما فرموديد : در ابتداي آيه کلمه رسل به صورت جمع ذكر شده است؛ اگر انذار و بشارت پيامبري الهي، نياز به هر گونه حجت را منتفي کرده است، چرا خدا رسولاني متعدد و پي در پي ارسال کرده است؟ بنابراين ادعاي ارتباط آيه به بيان ميزان حجت هاي الهي ادعايي باطل است كسي چنين ادعايي نكرده است . من نيز در نوشتار خود ، طبق قرآن ، عبارت رسل را نوشته ام و سؤال نمودم . اصلا آيه 4 سوره مباركه بقره و ... نيز به همين مطلب اذعان دارند كه ما ميبايست از راهنمائي و هدايت جميع فرستادگان خداوند استفاده نمائيم و به آنها ايمان بياوريم . شما فرموديد : آيه در اين مقام نيست كه بگويد بعد از رسل حجت نيست بلكه مي خواهد به مردم بگويد ديگر نمي توانند بهانه اي مقبول داشته باشند. برادران عزيزم پس عبارت (( لئلا ... حجة بعد الرسل )) چه معنا مي دهد؟ من طبق زبان عربي اين جمله را بدين صورت معنا مي كنم كه : (( براي آنكه ... بعد از پيامبران حجتي نباشد)) موضع و موضوع صحبت بنده اصلا للناس علي الله و يا لله علي الناس نيست . من متن شما را خواندم و متوجه شدم كه هدفتان چيست و در اين مورد حرف حساب ، حرف شماست . اما آنچيز كه برايم سؤالي جدي ايجاد كرده است همين عبارتيست كه مي فرمايد: براي آنكه براي مردم در مقابل خداوند ، پس از پيغمبران حجتي نباشد . در رابطه با قسمت دوم صحبتتان كه فرموديد : مي خواهد به مردم بگويد ديگر نمي توانند بهانه اي مقبول داشته باشند. با شما موافقم و بحثي ندارم احاديثي كه نوشتيد و بدان اشاره نموديد را بر چشم مي گذارم و دستتان را هم مي بوسم و ممنون شما هستم . اما در حال حاضر سؤالي كه برايم ايجاد شده در رابطه با همين عبارت بالاست كه برايتان نوشتم . در پناه حق

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
لام در «لئلا َيكون لِلنَّاسِ عَلَى اللَّه حجة بعد الرسل»، لام غرض است يعنى رسولان را فرستادم براى اينكه بر مردم حجت تمام گردد و به اين معني نيست كه بعد از پيامبران حجتي(امام ) نيست؛ بلكه در حقيقت اين آيه غرض از بعثت پيامبران را روشن مى‏سازد كه خداوند پيامبران را از آن جهت فرستاد تا مردم حجتى و برهاني بر خدا نداشته باشند و روز قيامت نگويند كه تكليف خود را نمى‏دانستيم و نگويند ما را رسولى نبود كه به ايمان دعوت كند و از شرك باز دارد و خير و شر را بيان نمايد .پس مقصود آيه اين است كه با آمدن پيامبران و تبليغ پيام الهى بر مردم حجت براى همه مردم تمام مى‏شود و جاى عذر و بهانه براى كسى باقى نمى‏ماند. در حقيقت اين آيه اشاره به قاعده عقاب بلابيان دارد. طبري در ذيل اين آيه گويد: مقصود از لئلا يكون اين است كه كسي كه به خدا كافر شده است و يا كسي كه گمراه شده است ،هنگام عقاب خداوند دليلي بر عليه خدا نداشته باشد كه چرا عقابم مي كني . جامع البيان ج6 ص22
نكته ديگري كه احتمالا شما را در اين مسئله به شك انداخته است، كلمه «حجة» است. لازم به ياد آوري است كه حجت به معني برهان و دليل است كه در اين آيه هم به اين معني است نه به معني امام و يا رهبر تا بگوييم آيه حجت به معني امام را بعد از رسل نفي مي كند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
14 | جواد | , امارات متحده عربی | ٢٢:٤٩ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٢ |
با عرض سلام مجدد چند مرتبه جواب شما را خواندم ولي رضايت خاطر برايم حاصل نشد . با خود گفتم شايد من سؤالم را خوب مطرح نميكنم . حال مي خواهم با استفاده از نوشته شما سؤالم را طور ديگري مطرح كنم كه مقصودم را دريابيد . شما فرموديد : ((بلكه در حقيقت اين آيه غرض از بعثت پيامبران را روشن مى‏سازد كه خداوند پيامبران را از آن جهت فرستاد تا مردم حجتى و برهاني بر خدا نداشته باشند و روز قيامت نگويند كه تكليف خود را نمى‏دانستيم و نگويند ما را رسولى نبود كه به ايمان دعوت كند و از شرك باز دارد و خير و شر را بيان نمايد .پس مقصود آيه اين است كه با آمدن پيامبران و تبليغ پيام الهى بر مردم حجت براى همه مردم تمام مى‏شود و جاى عذر و بهانه براى كسى باقى نمى‏ماند.)) تمام مقصود من و لب كلامم و سؤال لا ينحل بنده درست همينجاست!! وقتي قرار باشد كه به قول شما بزرگواران و همانطور كه در قرآن كريم آمده است ، كه با آمدن پيامبران حجت بر مردم تمام شده باشد ، آنچنان تمام شدني كه روز قيامت نتوانند به خداوند بگويند كه ما تكليف خود را نميدانستيم ، و جاي هرگونه عذر و بهانه جوئي بسته شد ، اصولا ديگر چه نيازي به حجتهاي بعدي داريم؟ اگر حجت را دليل و برهان هم در نظر بگيريم بازهم مشكل بنده سر جاي خويش است . مثال : يك شخص خارجي يا يك توريست يا هركس ديگر كه مليت غير ايراني دارد را در نظر بگيريد . او به ايران مي آيد و از بعضي از قوانين داخلي ايران اطلاع ندارد . پس به او توضيح مي دهند كه مثلا استفاده از مسكرات و يا كشف حجاب در كوچه و خيابان و يا مسائلي از اين قبيل در ايران جرم است . در اين حالت و با همان گفتار اول و توضيحاتي كه به او داده شد ، حجت و دليل و برهان بر او تمام است و جاي هيچ بهانه جوئي نيست. وقتي او چنين اعمالي را مرتكب شد و او را دستگير بنمايند ، پس او ديگر هيچ عذر و بهانه اي نخواهد داشت . يعني با همان گفتار اول حجت به او تمام شد پس چه نيازي به اتمام حجت براي بار دوم و سوم و ... است؟ حال با استفاده از مثال بالا عرض مي دارم كه :‌ به قول قرآن كريم پس از فرو فرستاده شدن 124000 پيغمبر كه اولينشان آدم عليه السلام و آخرينشان پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم باشند، حجت بر مردم تمام شد و به هيچ عنوان و تحت هيچ شرايطي جاي عذر و بهانه براي خلق باقي نماند . ( همانطور كه قرآن مي فرمايد) پس ديگر چه معنا دارد كه ما بگوئيم پس از اتمام حجت از طرف خداوند ، باز حجتهائي براي مردم فرستاده است؟ مگر قبلا حجت را تمام نكرد؟ لطفا اين مشكل را حل كنيد . با تشكر فراوان

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: همچنانكه بارها گفتيم در مكتب شيعه امامت ادامه نبوت است و هيچ فرقي با هم ندارند مگر در دريافت وحي لذا همچنانكه ما به رسول نياز داريم تا مسائل اعتقادي و ديني و فرامين و احكام الهي را براي ما بيان كند، به امام نيز نياز داريم تا مسائل ديني و فرامين و احكام الهي را از تحريف شدن حفظ كند و اين آيه اين را مي رساند كه مردم با فرستادن رسولان، ديگر هيچ دليل و بهانه اي پيدا نمي كنند كه بگويند فرامين واحكام و يا ساير مسائل دين براي ما بيان نشده است و از طرف خدا نيامده و به ما نرسيده است . اگر دقت كنيد آيه مي گويد مردم بر عليه خدا حجت نداشته باشند در مورد بشارت و انذارهايي كه به آنها شده است كه اين بشارت و انذار توسط پيامبران است ولي امام طبق آيه « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد» هدايت مردم را به عهده دارد. طبق مثالي كه زديد قانون جرم بودن شراب خواري كه وضع شده است چه كسي بايد اين را اجرا كند؟ آيا صرف گفتن قانئن كافي است پس در صورتي كه كسي از اين قانون تخلف كرد چه كسي بايد او را مجازات كند ؟و آيا اين قانوني كه وضع شده است نياز ندارد كه كسي مراقب و حافظ بايد باشد تا كسي اين قانون را از تحريف شدن حفظ كند. از آيه اين نوع حجت استفاده مي شود كه اگر همين شخص توريست مرتكب شراب خواري شد نتواند بگويد به من ابلاغ نشده بود لذا من مرتكب شدم.
خلاصه اينكه بودن حجتهاي بعدي تحصيل حاصل نيست رسول دين را مي آورد امام آن دين را حفظ مي كند و در اين آيه بحث درباره حجت و بهانه داشتن و نداشتن مردم در مورد بيان و ابلاغ اصل فرامين دين است نه چيز ديگر لذا ربطي به نفي حجت بعدي ندارد
ثانيا: غير از مسئله هدايت اصلا زمين نبايد از حجت خالي باشد و اگر حجت در زمين نباشد تمام موجودات از بين مي رود پس حتي موجودانت و حيوانات هم براي بقاء نياز به حجت دارند
ثالثا: گفتيم مقصود آيه اين است كه خدا پيامبران را به سوي مردم فرستاد تا آنها دين را بر مردم بگويند تا مبادا فرداي قيامت بهانه اي دستشان بيفتد كه به ما گفته نشد و از جمله چيزهايي كه رسولان به مردم گفته اند، بحث حجت هاي بعدي است كه در اين صورت نيز چون پيامبران اين را هم ابلاغ كرده آند لذا مردم بهانه اي بر ترك قول رسولان در اين مورد نيز ندارند
و اگر بگوييم بعد از رسل نيازي به حجت نيست پس با عقل چه كار مي كنيد كه آن هم حجت باطني است با قرآن چكار مي كنيد كه يك نوع حجت است با روايات چه كار مي كنيد كه حجتند؟! اگر ما بعد از رسول به حجت و امام نياز نداشتيم پس چرا خداوند مي فرمايد اطيعوالله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم، اين اولي الامر چه كساني هستند؟
اگر مقداري در بحث هايي ادبي آيه كه در مقاله فوق ذكر شده است دقت كنيد ، مطلب روش خواهد شد كه آيه مقصودش چيست
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
15 | جواد | , ایران | ٢٢:٤٩ - ١٩ ارديبهشت ١٣٩٢ |
از خداوند متعال عزت روز افزونتان را خواستارم همانطور كه الآن مشغول خدمت به مولايمان صاحب الزمان هستيد انشاء الله با عنايت خداوند به زودي زود خدمت حضرت ولي عصر را حضورا درك كنيد. واقعا ممنون والحمد لله
16 | جعفر الصادق | , ایران | ٠٩:٢١ - ٠٥ خرداد ١٣٩٢ |
با سلام: فرموديد:(در مكتب شيعه امامت ادامه نبوت است و هيچ فرقي با هم ندارند مگر در دريافت وحي ). سوال: فرشته ي وحي جبرئيل است واينکه بعد از رحلت نبي اکرم صلي الله عليه وآله با دلائل متقن در آيات و روايت نزول فرشته وحي يعني جبرئيل و دادن خبر امکان پذير نيست. اما اين کلام شما با حديثي معتبر در کتاب کافي در تعارض است چرا که در آنجا ثابت مي شود که وحي به حضرت فاطمه توسط شخص جبرئيل صورت گرفته نه از باب نزول احکام بلکه از باب نزول اخبار غيبي بر ايشان. اين هم سند روايت: امام خميني مي فرمايند: من راجع به حضرت صديقه(س) خودم را قاصر مي دانم ذکري بکنم فقط اکتفا مي کنم به يک روايت که در کافي شريف است و با سند معتبرنقل شده است; و آن روايت اين است که حضرت صادق(ع) مي فرمايد: «فاطمه(س) بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت; و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي کرد و مسايلي ازآينده نقل مي کرد.» ظاهر روايت اين است که در اين هفتاد و پنج روز مراوده اي بوده است; يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است... البته آن وحي به معناي آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم.... در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي که براي حضرت زهرا ذکر کرده اند: با اين که آنها هم فضايل بزرگي است اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم که براي غيرانبياعليهم السلام آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا وبعضي اوليايي که در ربته آنهاست، براي کسي ديگر حاصل نشده.(امام خميني، 11/12/64) http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/0/4738/38294

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مقصود ما از اينكه گفتيم نبوت و امامت در دريافت وحي با هم فرق دارد به اين معني نيست كه جبرئيل بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله نازل نمي شود بلكه مراد اين است كه چيزهايي مثل قوانين كلي كه از اختصاصات نبوت است ديگر بر غير نبي توسط جبرئيل نازل نمي شود. در اين خصوص به بيانات آيت الله العمظي جوادي آملي اشاره مي كنيم كه سودمند است : ايشان در بيان توضيحاتي پيرامون نزول فرشتگان چنين فرمود: اگر چيزي جزو شريعت و قوانين کلي باشد نزول فرشتگان در مورد اين مسائل مخصوص انبيا است، اما اگر فرشته اي نازل شود و در مدار شريعت دستور خاصي بدهد، مثلا فلان نماز را بخوان و يا فلان ذکر را بگو، اين ديگر نياز به نبوت ندارد چرا که حکم کلي نيست بلکه دستور خاصي نسبت به يک شخص است که اگر آن را بدون دستور خاص و به قصد قربت هم انجام بدهيم ثواب دارد چون به قصد ورود نيست. وي اضافه کرد: بنابراين اگر در روايات آمده که امام صادق(ع) فرمود جبرئيل بر جده ما، فاطمه زهرا (س) نازل شد و دو رکعت نماز به او ياد داد، اين امر قابل قبول است زيرا اين شريعت و حکم کلي نيست تا اختصاص به انبيا داشته باشد، بلکه اين دستور خاصي است که با اطلاقات و عمومات هماهنگ است.
ايشان با اشاره به وجود ادعيه مورد عنايت همه ائمه و معصومين همانند صحيفه سجاديه، به ذکر نماز و دعايي از صحيفه فاطميه پرداخت که بنابر روايت به وسيله جبرئيل به آن حضرت آموخته شد بود و مومنان را به انجام اين اعمال دعوت کرد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
17 | جعفر الصادق | , ایران | ١٨:٤٤ - ٠٥ خرداد ١٣٩٢ |
با عرض سلام مجدد: اما بفرمايئد نزول صحيفه فاطميه که کتاي الهي از جانب خدا بر حضرت فاطمه است حکمش چيست؟ ما مفتخريم صحيفه فاطميه که کتاب الهام شده از جانب خداوند به زهراي مرضيه است‚ از ما است. امام خميني -صحيفه انقلا ب / 23.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
جهت اطلاع بيشتر درباره مصحف حضرت زهراءعليها السلام به اين آدرس مراجعه كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
18 | عليرضا ن | , ایران | ٠٩:٣٧ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
با سلام دو تا سوال داشتم: 1) جناب استاد يزداني در ارشيو شبکه ولايت در قسمت تحليل و بررسي آيه غار 3 از قول سيوطي، فرمودند که :( وقتي از فعل مضارع به جاي فعل ماضي استفاده مي شود تا دوام و استمرار قضيه را ثابت کند انگار که آن مسأله مستمر اتفاق مي افتد و دوام خواهد داشت)و بعد آيه ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾ را مثال مي زند. حالا سوال من در مورد همين ايه28سوره رعد است. با توجه به اينکه در اين ايه منظور از كتاب ،قرآن كريم خواهد بود و منظور از آن ﴿مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب﴾ آن قرآن شناس كامل است، که مصداق کامل اولوالعلم در ايه18سوره ال عمران مي باشد که مصداق بارز ان امام علي (ع) است. ايا مي شود به همين نکته ادبي شما استدلال نمود (يعني استفاده فعل مضارع به جاي ماضي که استمرار را مي رساند) که در حال حاضر يک قران شناس کامل وجود دارد و ان منطبق بر حضرت وليعصر(عج) نمود يا نه؟ 2)ايا از ايات قران مي توان زعامت سياسي و اجتماعي يک پيامبر يا رسول را به دست اورد؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ فعلي كه به آن استدلال مي كنيد مربوط به جمله «يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً » است و حال آنكه نتيجه را براي جمله دوم مي خواهيد بگيريد يعني جمله «قُلْ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» فعل اين جمله «كفي» است كه ماضي است بنا بر اين چنين نتيجه اي در اينجا نمي توان گرفت. بله مي توان در همان جمله اول چنين استفاده اي كرد كه كافران مرتب رسالت رسول الله صلي الله عليه و آله را انكار مي كرده اند به دليل فعل «يقول». اما در مورد اينكه الان در كنار قران يك قران شناس وجود دارد از حديث ثقلين مي شود كه در مقاله «آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدى (ع) دلالت مى‌كند؟» توضيح آن آمده است.
در قرآن زعامت سياسي اجتماعي انبيا بيان شده است مانند آيه 35 سوره ص كه حضرت سليمان از خداوند درخواست حكومت مي كند « رَبّ‏ِ اغْفِرْ لي وَ هَبْ لي مُلْكًا لا يَنْبَغي ِلأَحَدٍ مِنْ بَعْدي؛ [سليمان گفت:] پروردگارا! مرا بيامرز و حكومتي به من عطاكن كه بعد از من سزوار هيچ كس نباشد كه تو بسيار بخشنده اي » يا در مورد حضرت داود مي فرمايد:‌ « يا داوُودُ إِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي اْلأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقّ؛ اي داود: ما تو را در اين سرزمين جانشين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داوري كن » در مورد حضرت يوسف عليه السلام هم در قرآن آمده كه از پادشاه وقت درخواست رياست مي كند « قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ گفت: مرا بر خزانه‏ هاى اين سرزمين بگمار، كه همانا من نگهبان و دانايم»
و...
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
19 | شيعه | , انگلستان | ١٥:٣٢ - ٠٦ آذر ١٣٩٢ |
سلام عليکم ، لطفا به اين روايت پاسخ دهيد و بررسي بفرمايين با تشکر
صفات الامام المهدي الغائب في كتب الرافضة(مهدي الشيعة المزعوم المسردب الهارب)
1- مهدي الشيعة يبعث نقمة (بحار الأنوار 52/315)
مهدي شيعه مصيبت وبلا براي بشريت ببار مي اورد!!!
2- مهدي الشيعة يهدم المساجد (بحار الأنوار 52/ 338)
مهدي شيعه تمامي مساجد را نابود و ويران مي کند!!!
3- مهدي الشيعة يقتل العرب (بحار الأنوار 52/ 349)
مهدي شيعه تمامي عرب ها را مي کشد!!!
4- مهدي الشيعة يأتي بقرآن جديد (الغيبة للنعماني ص200)
مهدي يعه اين قران را قبول ندارد وقران جديدي مي آورد!!!
5- مهدي الشيعة عنده خوارق ومعجزات (انظر بحار الأنوار 53/202 - 312)
مهدي شيعه داراي معجزات واعمال خارق العاده است!!!
6- مهدي الشيعة ينسخ القرآن ويأتي بشرع جديد (النجم الثاقب: ص293)
مهدي شيعه قوانين قرآن را باطل کرده .قانون و شرع جديدي مي اورد!!!
7- مهدي الشيعة أتباعه من بني إسرائيل (بحار الأنوار 52/346)
پيروان مهدي شيعه همه ازفرزندان اسرائيل(صهيونيست) هستند!!!
8- مهدي الشيعة يحكم بحكم داود (الغيبة للنعماني ص329)
مهدي شيعه بر اساس حکم داود عمل مي کند!!!

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ روايت اول كه شما فقط دو كلمه از آن را ذكر كرده ايد به اين صورت آمده است كه امام باقر عليه السلام مي فرمايند: حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه بعد از ظهور از برخي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه و آله انتقام مي گيرد بعد سوال مي شود كه چرا رسول الله صلي الله عليه و آله از آنها انتقام نگرفت ايشان مي فرمايند: «إن الله تبارك وتعالى بعث محمدا صلى الله عليه وآله رحمة وبعث القائم عليه السلام نقمة» خداوند محمد ص را بر روش رحمت بر مردم و حضرت حجت را بر روش عقوبت و انتقام مبعوث مي كند. بنا بر اين در اين روايت هم به لحاظ لفظ و هم معني تحريف و دست كاري شده است.

اما روايت دوم در آن تحريف بيشتري صورت گرفته است اين روايت از امام صادق عليه السلام به دو صورت نقل شده است: 1- «إذا قام القائم ، سار إلى الكوفة ، فهدم بها أربعة مساجد ، ولم يبق مسجد على الأرض له شُرَف إلا هدمها ، وجعلها جماء» در اين روايت سخن از تبديل مساجد كنگره دار به مساجد ساده و بدون كنگره و تبديل مساجد كم جا به مساجد جا دار و وسيع است كه اشكالي در آن ديده نمي شود. مضاف به اينكه او امام منصوب از طرف خداوند و متولي اين امور مي باشد.

اما روايت دوم در اين مورد اين است: «إذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتى يرده إلى أساسه وحول المقام إلى الموضع الذي كان فيه» مسجدالحرام و مقام ابراهيم را خراب كرده و به محل اصلي آن بر مي گرداند و اين همان آرزويي است كه رسول گرامي طبق روايات اهل سنت سعي در تحقق آن داشتند ولي به خاطر اينكه قوم عايشه قريب العهد به جاهليت بودند از انجام آن صرف نظر كردند. به اين روايت توجه كنيد:

عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سَأَلْتُ النبي صلى الله عليه وسلم عن الْجَدْرِ أَمِنَ الْبَيْتِ هو قال نعم قلت فما لهم لم يُدْخِلُوهُ في الْبَيْتِ قال إِنَّ قَوْمَكِ قَصَّرَتْ بِهِمْ النَّفَقَةُ قلت فما شَأْنُ بَابِهِ مُرْتَفِعًا قال فَعَلَ ذلك قَوْمُكِ لِيُدْخِلُوا من شاؤوا وَيَمْنَعُوا من شاؤوا وَلَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ أَنْ أُدْخِلَ الْجَدْرَ في الْبَيْتِ وَأَنْ أُلْصِقَ بَابَهُ بِالْأَرْضِ .

... أَسوَدِ بن يَزِيد از عائشه رضي الله عنها نقل كرده كه گفت : از پيامبر صلى الله عليه وسلم در مورد حجر اسماعيل پرسيدم كه آيا جزء كعبه است يا نه ؟ فرمود : بله ، گفتم : پس چرا مردم آن را جزء كعبه نمي‌دانند ، فرمود : زيرا كه قوم تو توان اين كار را نداشتند ، گفتم : حكم درب آن كه از زمين بالا است(ووارد شدن به آن محتاج عبور از پله‌هاي آن است) چيست ؟ ، فرمود : اين كار را قوم تو كردند تا هر كه را خواستند ، وارد كرده و هر كه را خواستند از ورود به آن منع نمايند ، اگر نبود كه قوم تو قريب العهد به دوران جاهليت‌اند و مي‌ترسم كه دلهاي آنان انكار كند ، حجراسماعيل را داخل در كعبه نموده و نيز درب آن را به زمين مي‌چسباندم . (صحيح البخاري ، ج 2 ص 573)

اما روايت سوم به اين صورت است: «والويل كل الويل لمن خالفه وخالف أمره ، وكان من أعدائه ، ثم قال : يقوم بأمر جديد ، وسنة جديدة وقضاء جديد ، على العرب شديد ، وليس شأنه إلا القتل» واي بر كسي كه با او مخالفت كند و از دشمنان او باشد اوامر و روش و حكم او نو و تازه است و بر عربها سخت مي گيرد روش او با مخالفان فقط قتل است و با مخالفان كنار نمي آيد. اگر روايت درست بيان شود اشكالي در آن نيست.

روايت چهارم هم اصلاً در آدرس مشخص شده وجود ندارد بلكه به اين صورت آمده است: «يبايع الناس على كتاب جديد» با مردم بر اساس كتاب جديد بيعت مي كند. بيعت بر اساس احكام و قوانين كتاب مي باشد نه با لفظ آن لذا در اينجا هم منظور از يبايع علي كتاب جديد يعني بر اساس تفسيري كه ايشان از كتاب ارائه مي نمايند بيعت مي كنند بدون شك قرآن در طول تاريخ دچار تفسير به راي ها و تاويل هاي نابجا شده چنانكه حضرت امير عليه السلام در نهج البلاغه مي فرمايد: «يأتي علي الناس زمان، لايبقي فيه من القران الا رسمُه، و من الاسلام الا اسمُه، و مساجدهم يومئذ عامرة من البناء، خراب من الهدي... ؛ روزگاري بر مردم فرا مي‌رسد كه از قرآن، جز نشانه (نوشته اي) و از اسلام، جز نامي (گفتاري) چيزي به جاي نمي‌ ماند.» لذا ايشان بر اساس همان قرآني كه حضرت امير عليه السلام طبق تاريخ نزول و به همراه شان نزول و تفسير آنها كه برگرفته از سخنان حضرت رسول نوشته اند و خلفاي وقت آن را نپذيرفتند حكم مي كنند و طبق آن از مردم بيعت مي گيرند.

در روايت پنجم موردي به نظر نمي آيد ايشان براي اثبات امامت خود از آنها استفاده مي كنند.

در مورد روايت ششم هم در ضمن روايت چهارم توضيح داده شد.

روايت هفتم اشتباه است آنچه در آدرس مذكور آمده به اين صورت است: « إذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلا خمسة وعشرين من قوم موسى الذين يقضون بالحق وبه يعدلون وسبعة من أصحاب الكهف ويوشع وصي موسى ومؤمن آل فرعون وسلمان الفارسي وأبا دجانة الأنصاري ومالك الأشتر .» شايد ايشان از اينكه 25 نفر از قوم موسي و 7 نفر از اصحاب كهف و يوشع وصي موسي در بين اصحاب امام زمان عج آمده چنين برداشتي داشته كه برداشت غلطي است.

روايت هشتم هم در آدرس مذكور نيامده است ولي در جاهاي ديگري آمده كه منظور روش ايشان در قضاوت است مثل اينكه با گناهكاران بدون اينكه كسي شكايتي داشته باشد برخورد مي كند و مظالم را به صاحبان آنها بر مي گرداند در هر كجا باشند. بدون اينكه كسي شهادت دهد يا شاهدي باشد حكم مي كند و... و اينها همه حاكي از تسلط عظيم ايشان بر اوضاع و اجازه الهي بر انجام اين اقدامات است.

اين امور همه مقتضاي ماموريت بزرگ ايشان بر تشكيل حكومت جهاني توحيدي كه تحقق آن آرزوي همه انبيا و اوصياست مي باشد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
20 | يا الله | , ایران | ١٧:٣٢ - ١٨ فروردين ١٣٩٣ |
سلام بر شما
يه روايت صحيح با سند از اهل سنت و يه روايت صحيح از شيعه در مورد تولد امام زمان با سند ذکر کنيد. ممنون

پاسخ:
با سلام

در اين خصوص به اين آدرسها رجوع کنيد




موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
21 | هه | , ایران | ٢٣:١١ - ٢٠ خرداد ١٣٩٣ |
سلام
ماشالا
دهنشون ... شد
22 | امير | , ایران | ١٩:٢٦ - ٠٨ تير ١٣٩٣ |
بسيار جالب
خدا در اين راه نوراني شما را موفق بگرداند
23 | علي زاد | , انگلستان | ٢٠:٥١ - ١٧ دي ١٣٩٣ |
با سلام خدمت شما خادمان عترت (ع)، قبول داريم که علي (ع) حجت الله است و ولي الله ... اما به چه مجوزي شيعيان در اذان اين عبارت را وارد کرده اند؟ جالب اينست که در جايي يکي از انجمن حجتيه ها را ديدم داشت اقامه مي گفت و بعد شهادت به ولايت حضرت علي (ع) مي گفت اشهد ان مهدي حجت الله!!!! و فکر نمي کنيد اين به خاطر همين وارد کردن شهادت اولي است؟؟؟

پاسخ:
با سلام
 
دوست گرامي
 
هر چند ما اين نوع شهادت را جزء اذان نمي دانيم اما روايات فراوان به صورت مطلق بر اين امر دلالت دارد که شهادت حضرت علي عليه السلام در کنار شهادت بر رسالت پيامبر (ص) ذکر شده است و اين مي رساند که شهادت دادن بر ولايت در کنار شهادت دادن بر رسالت پيامبر (ص) جايز است که از جمله آن موارد در اذان است
 
در اين خصوص چنين موارد ذکر مي کنيم:
 
1- پيامبر (ص) از آغاز دعوت نبوت خود، بحث ولايت و جانشني حضرت علي عليه السلام را در بين قريش که در بين آنها کفار و مشرکين نيز بودند بيان کرده است همچناکه حديث دار در اين خصوص مشهور است و در روايات فراوان نيز در کنار شهادت به رسالت پيامبر (ص) شهادت به ولايت حضرت علي عليه السلام نيز ذکر شده است

أنبأني الشيخ الحافظ شهردار بن شيرويه بن شهر دارا الديلمي إجازة قال: أنبأنا أحمد بن خلف حدثنا الحاكم أبو عبد الله محمد بن عبد الله البيع حدثنا محمد بن المظفر حدثنا عبد الله بن محمد بن غزوان حدثنا علي بن جابر حدثنا محمد بن خالد الحافظ بن عبد الله حدثنا محمد بن الفضيل حدثنا محمد بن سوقة عن إبراهيم عن الأسود عن عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): أتاني ملك فقال: يا محمد (واسأل من أرسلنا من قبلك من رسلنا) * قال: قلت على ما بعثوا قال: على ولايتك وولاية علي بن أبي طالب الحديث الثاني: أبو نعيم المحدث الأصفهاني في (حلية الأولياء) في تفسير قوله تعالى: (واسأل من أرسلنا من قبلك من رسلنا) ليلة أسري به جمع الله بينه وبين الأنبياء قال: سلهم يا محمد على ماذا بعثتم؟ قالوا: بعثنا على شهادة إلا إله إلا الله والإقرار بنبوتك والولاية لعلي (عليه السلام.فرائد السمطين (ج1 / ص81) ح62
 
2-همچنين طبرسي روايت ديگري را نقل کرده است:

روى القاسم بن معاوية قال : قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) : هؤلاء - أي السنة - يروون حديثا في أنه لما أسري برسول الله رأى على العرش مكتوبا : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق ، فقال ( عليه السلام ) : سبحان الله ، غيّروا كل شئ حتى هذا ؟ قلت : نعم ، قال ( عليه السلام ) : إن الله عز وجل لما خلق العرش كتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الماء كتب في مجراه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الکرسي کتب على قوائمه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهكذا لما خلق الله عز وجل اللوح ، ولما خلق الله عز وجل جبرئيل ، ولما خلق الله عز وجل الأرضين - إلى قضايا أخرى ، فقال في الأخير : قال ( عليه السلام ) : ولما خلق الله عز وجل القمر كتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهو السواد الذي ترونه في القمر ، فإذا قال أحدكم : لا إله إلا الله محمد رسول الله ، فليقل : علي أمير المؤمنين.

راوي از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت شده است که : به حضرت عرض نمودم : ايشان ( سنيان ) روايتي نقل مي کنند که وقتي رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روي عرش نوشته اي ديد که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صديق!!!

پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چيز را تغيير دادند ؛ حتي اين را ؟ گفتم : آري ؛ پس فرمودند : خداوند وقتي عرش را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي آب را آفريد در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند کرسي را آفريد بر پايه هاي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند لوح را آفريد نيز چنين کرد ؛ و وقتي جبريل را آفريد ؛ و وقتي زمين ها را آفريد ؛ و ... پس در انتها فرمودند : ووقيت خداوند ماه را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و اين همان سياهي است که در ماه مي بينيد ؛ پس هر زمان که يکي از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس بايد بگويد :علي ولي الله
 
الاحتجاج : 158
 
3-همچنين وي روايت ديگري را نقل مي کند که امر شده است هر کس شهادت به رسالت مي دهد بايد بر ولايت حضرت علي (ع) نيز شهادت بدهد

فَإِذَا قَالَ أَحَدُكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَلْيَقُلْ‏ عَلِيٌ‏ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏ ع‏
 
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏1 ؛ ص158ق.

اين دو روايت كاملا مطلق است و مقيد نكرده كه در روز يا شب، ‌اذان يا غير اذان گفته شود. اطلاقش شامل مي‌شود خود اذان و اقامه را و هيچ منعي از گفتن شهادت ثالثه نيست و تعبير هم خيلي صريح است. اين يك دو روايت به اطلاق شامل اذان و اقامه هم مي‌شود و مربوط به زمان يا مکان خاصي نيست
 
4-نام رسول خدا صلّي الله عليه وآله به نام امير المؤمنين عليه السّلام‌ تأييد گشته است

لما أسري بي إلي السماء إذاً علي العرش مكتوب لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أيّدتُه بعليٍ.

هنگامي‌ كه مرا به معراج سير دادند ديدم كه بر عرش نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، و او (حضرت محمد صلي الله عليه و آله‌) را به وجود علي [حضرت] علي تاييد نمودم.

كتاب الشفا(م)، ج 1، ص 138، اسم المؤلف: القاضي عياض(م) الوفاة: 544، دار النشر ـ مناقب مغازلي، ص 39 ـ الرياض النضرة طبري، ج 2، ص 172 - نظم الدرر السمطين حمويني، ص 120 - مجمع الزوائد هيثمي، ج 9، ص 121 - الدرالمنثور سيوطي، ج 4، ص 153 - خصائص كبري سيوطي، ج 1، ص 7.

اين روايتي است كه در غالب منابع اهل سنت آمده است، يعني ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و تأييد حضرت، نسبت به رسالت، قبل از خلقت آسمان‌ها بوده است و فراتر از حديث غدير، منزلت و دار است. گرچه اين روايت، خاص يا اطلاق آنچناني ندارد، ولي عموميتي دارد كه تائيد علي عليه السلام همواره با رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده است، و لذا اگر كسي در اذان و اقامه و گفتارش، بعد از شهادت بر وحدانيت حق و شهادت بر رسالت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بدهد، چيز زائدي نبوده است و بيان‌گر همان واقعيتي است كه خداي عالم در عرش نوشته است.
 
5-در روايت ديگر نيز آمده است

عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انكروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالت الملائكة بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبيّكم علي أميركم.

از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : اگر مردم مي دانستند چه زماني علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او زماني امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خويش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟

گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما
 
فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 .
 
لذا اينها همه قرينه است که شهادت به ولايت حضرت علي (ع) از زبان پيامبر (ص) گفته شده و آنهم در کنار شهادت به نبوت آيا مي شود گفت اشهد انا عليا ولي الله دليل ندارد؟؟؟ لذا اشهد ان عليا ولي الله داراي ادله فروان است جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد
 
 
اما در خصوص اينکه حضرت مهدي حجت الله است کسي شک ندارد اما اينکه گروهي اين را در اذان داخل بکنند و بگويد ربطي به دين اسلام ندارد
 
موفق باشيد
 
گروه پاسخ به شبهات
24 | ناصر | , ایران | ٠٨:١٥ - ١٨ دي ١٣٩٣ |
سلام عليکم
خسته نباشيد دست مريزاد عيدتان مبارکباد
يک سوالي از محضر مبارکتان دارم
چند روز پيش يک روحاني در تلويزيون مي گفت به اين مضمون از امام صادق (ع) نقل شده : که حضرت اعتقادات مثل توحيد و رسالت و..رابدون ولايت اميرالمومنين قبول ندانسته وانرا شبيه عمل شيطان دانسته که چند هزار سال خدا را عبادت نمود اما چون ادم را سجده نکرد خداوند او را طرد کرد
اين روايت برايم خيلي جالب وزيبا بود اگر براي شما امکان دارد اصل روايت را بيان کنيد
بسيار ممنون وسپاسگزارم

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

روايت در خصوص عدم قبولي اعمال بدون ولايت حضرت علي عليه السلام و ائمه علهم السلام فراوان در منابع شيعه و اهل سنت نقل شده است :

روايتي را کليني از امام صادق عليه السلام اين چنين نقل مي کند:

قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ إِبْلِيسَ سَجَدَ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ بَعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ التَّكَبُّرِ عُمُرَ الدُّنْيَا مَا نَفَعَهُ ذَلِكَ وَ لَا قَبِلَهُ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ مَا لَمْ يَسْجُدْ لآِدَمَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ وَ كَذَلِكَ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْعَاصِيَةُ الْمَفْتُونَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا ص وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ الْإِمَامَ الَّذِي نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ ص لَهُمْ فَلَنْ يَقْبَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُمْ عَمَلًا وَ لَنْ يَرْفَعَ لَهُمْ حَسَنَةً حَتَّى يَأْتُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ يَتَوَلَّوُا الْإِمَامَ الَّذِي أُمِرُوا بِوَلَايَتِهِ وَ يَدْخُلُوا مِنَ الْبَابِ الَّذِي فَتَحَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص خَمْسَ فَرَائِضَ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصِّيَامَ وَ الْحَجَّ وَ وَلَايَتَنَا فَرَخَّصَ لَهُمْ فِي أَشْيَاءَ مِنَ الْفَرَائِضِ الْأَرْبَعَةِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي تَرْكِ وَلَايَتِنَا لَا وَ اللَّهِ مَا فِيهَا رُخْصَةٌ.

اى ابا محمد بخدا سوگند اگر شيطان پس از آن نافرمانى و تكبرى كه كرد باندازه عمر دنيا براى خداى عز و جل سجده كند سودى برايش ندارد، و خداى عز و جل سجده‏اش را نپذيرد تا وقتى كه چنانچه خدا دستور فرموده بود براى آدم سجده كند، و هم چنين اين امت گنهكارى كه پس از پيغمبر خود بفتنه افتادند و آن امام و رهبرى را كه پيغمبرشان براى آنها منصوب فرموده بود رها كردند.

پس خداى تبارك و تعالى عملى از ايشان نپذيرد و حسنه‏اى از آنها بالا نبرد تا از همان راهى كه خداى عز و جل بر ايشان مقرر فرموده بدرگاه او بروند، و پيروى كنند از آن امامى كه به پيروى او مأمور شدند و از همان درى كه خداى عز و جل و پيغمبر او بروى آنها گشود درآيند اى ابا محمد همانا خداى عز و جل پنج فريضه بر امت محمد (ص) واجب ساخته: نماز، زكاة، روزه، حج، ولايت ما، و در مواردى از آن چهار فريضه بديشان رخصت داده (و آن تكاليف را از ايشان برداشته) ولى بهيچ يك از مسلمانان در مورد ترك ولايت ما رخصتى نداده، نه بخدا سوگند هيچ گونه رخصتى در آن نيست.

الکافي ج 8 ص 271

اين روايت از نظر سند نيز معتبر است

صحيح

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏26 ؛ ص275 دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: دوم، 1404 ق.

در مناقب خوارزمي که از کتب اهل سنت است روايتي نقل شده است که اگر کسي هزار سال حج انجام بدهد و رد بين صفا و مروه مظلوم کشته شود اما ولايت حضرت علي عليه السلام را قبول نکند بوي بهشت را استشمام نکرده و به بهشت داخل نشود روايت چنين است:

علي بن أبي طالب عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله أنه قال لعلي يا علي لو أن عبدا عبدالله مثل ما قام نوح فقومه وكان له مثل احد ذهبا فأنفقه في سبيل الله ومد في عمره حتى حج ألف عام على قدميه ثم قتل بين الصفا والمروة مظلوما ثم لم يوالك يا علي لم يشم رائحة الجنة ولم يدخلها

[المناقب الخوارزمي ص: 55]

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
25 | علیرضا | , ایران | ٠٧:١٩ - ٢٨ بهمن ١٣٩٣ |
سلام علیکم.
باتمام ضرب و زوری که زدیدآخرمعلوم شددرآیات قرآن آنچه بعنوان حجت بشری ازجانب خداوندبزرگ برانسان آمده فقط وفقط رسول ونبی است !
وهیچ کجای قرآن کریم حرفی ازامام به معنای شیعی به میان نیامده!
خب جالا بنشینیدوتاقیامت توجیه کنید! که البته این کارهمیشه شماست!
چه فایده ؟خو تان رابه در و دیواربزنیدکه معنای حجت یعنی برهان دلیل قدرت سند...!هرچه!؟؟؟
چرا این معانی درقرآن برای امام نیامده؟
مجبورید درسخن خداوندمتعال نقطه بگذاریدوآنراتحریف نموده وتفسیر به رای کرده که اشدمجازات دنیا وآخرت را دارد و در واقع کفربالله است؟
همه جاسخن ازپیامبراست وبس نه امام به معنای شیعی!
وگرنه من خودم شیعه ام
وسلام علی المرسلین والحمدلله رب العالمین.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
از بیان شما مشخص است که مقاله را به خوبی مطالعه نکرده اید زیرا:
اولا: در آیه آمده است که رسولان را برای بشارت و انذار فرستادم، تا حجت بر مردم تمام گردد و کسی بر خدا حجت نداشته باشد، نه این که خدا بر کسی حجت نداشته باشد، حجت‌های خدا همیشگی است. لذا فرمود: « عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ »، یعنی بر خداوند حجت نداشته باشند و نفرمود: « مِنَ اللَّهِ حُجَّةٌ » که معنایش این شود که دیگر حجّتی از ناحیه‌ی خدا نخواهد بود این چه ربطی به اتمام حجت است بحث در خصوص اتمام حجت است نه چیزی دیگر این تفسیر به رای نیست عین آن چیزی است که از خود آیه برداشت می شود این شما هستید که دارید به زور آیه را بر خلاف معنای آن تفسیر می کنید در ضمن اگر بعد از پیامبر دیگر حجتی نیاز نباشد باید آیاتی مانند انما ولیکم الله و یا آیه اطیعوا الله را لغو دانست چون در این آیا امامت را برای بعد را پیامبر (ص) ثابت می کند
لذا اگر به خود آیه با نگاه قواعد عربی نیز نگاه کنید مطلب برای شما روش می شود نیاز به چیزی دیگر نیست
ثانیا: در این مقاله از منابع خود اهل سنت آمده است که در روایات نقل شده است قرآن حجت است، صحابه حجت هستند بعد از  پیامبر ، احمد و مالک و غیره حجت هستند
آیا این نمی رساند که حتی اهل سنت از این آیه غیر آن معنایی را فهمیده اند که شما می گویید
این چیز بدیهی است که علم و حکمت الهی اقتضا می‌کند که تا وقتی مخلوقاتش هستند، هدایت وجود داشته باشد، و تا وقتی بشر در این دنیاست و محتاج هدایت می‌باشد، حجّت‌های خدا نیز هستند و باید باشند. اگر حجّت نباشد که اتمام حجّت معنا ندارد.
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
26 | علیرضا | , ایران | ١٠:١٩ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩٤ |
با سلام
یک سوال داشتم ؛ در آیه 21سوره مطففین آمده است که :(يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ ) ؛ خواستم ببینم که ترجمه صحیح این ایه چیست؟ گروهی از مترجمین معنی آیه را این گونه آورده اند:(مقربان آن را مشاهده خواهند كرد) و گروهی دیگر می گویند:(كه مقربان شاهد آنند).
ترجمه اولی این معنا را می دهد که مقربان در قیامت شاهد اعمال ابرارند؛ و معنای دومی نشان می دهد که مقربان هم اکنون نیز شاهد اعمال ابرارند.
لطفاً مقداری در ترجمه فعل (يَشْهَدُهُ) توضیح می دهید؟
با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
آنچه از تفاسير استفاده مي شود اين است که مقربين حاضر شده و بر نامه ابرار شهادت مي دهند
در مجمع البيان آمده است
لما تيَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ .ان مجرد حضور المقربين عند الكتاب كرامة و شهادة منهم عليه،
مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 692
همچنين آمده است
ان مجرد حضور المقربين عند الكتاب كرامة و شهادة منهم عليه، و لذلك فإن الشهادة هنا تأتي بمعنى الحضور و التوقيع أما المقرّبون فهم- حسب الآية التالية-
من هدى القرآن، ج‏17، ص: 423
درتفسير ديگر آمده است:
شْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ يعني يحضره و يشهد عليه الملائكة المقرّبون.
الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‏7، ص: 334
با اين بيان مي شود بين اين دو ترجمه به اين صورت جمع کرد که برخي در ترجمه حضور را ذکر کرده اند و برخي نيز گواهي دادن را ذکر کرده اند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
                   
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها