2017 October 21 - شنبه 29 مهر 1396
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟
کد مطلب: ٤٩٠٤ تاریخ انتشار: ١٨ دي ١٣٩٣ تعداد بازدید: 3216
پرسش و پاسخ » نبوت
آيا علماي اهل سنت بر جواز جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) فتوا داده اند؟

توضح سؤال:

در هفته وحدت مسلمانان جهان ؛ شيعه و اهل سنت وفرق اسلامي، روز ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) را همه ساله جشن مي گيرند. ولادت فرزندش امام صادق (عليه السلام) نيز مقارن با اين روز مبارك است. به افتخار اين دو مولود مبارك، مسلمانان مراسم مولودي، مداحي و سخنراني وجشن بر پا مي كنند و به همديگر تبريك مي گويند و برنامه اطعام دارند.

برگزاري مراسم جشن مولودي از سوي وهابيت ممنوع، بدعت و حرام و در مقابل آن از نظر علماي شيعه جائز است، اين مسأله براي ما روشن است، مي خواستم براي اطيمنان بيشتر سؤال كنم كه آيا علماي اهل سنت هم آن را جايز مي دانند يانه؟ در اين مورد از آنها اقوال و فتاوايي هم نقل شده يا خير؟

با تشكر يا علي مدد

مقدمه:

همانگونه كه در سؤال ذكر شد، همه مسلمانان و فرق اسلامي روز ولادت سيد الانبياء، حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه وآله) را عيد و جشن مي گيرند و به شكرانه نعمت وجود با بركت آن حضرت و فرزندش امام صادق عليه السلام، اين روز را گرامي مي دارند.

سران وهابيت و پيروان آ نها، با اين كه ادعاي پيروي از پيامبر نور رحمت حضرت محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله) و دينش را دارند، اما عملاً ابزار محبت مسلمانان را به محضر آن حضرت به سخريه گرفته و به حرمت جشن و عيد گرفتن در روز ولادت آن بزرگواران فتوا داده اند!

براي توضيح بيشتر و اطلاع رساني به خوانندگان اين نوشتار، ابتدا برخي از سخنان وفتاواي سران وهابيت را در خصوص بدعت دانستن اين جشن، ذكر مي نماييم آنگاه به صورت مفصل به پاسخ آن خواهيم پرداخت.

سخنان و فتاواي وهابيت در بدعت جشن ولادت

فتاوا و سخنان توهين آميز آنان در اين باب فراوان است، و تنها از باب نمومه دو مورد آن ذكر مي نماييم:

1. سخن ابن تيميه :

ابن تيميه از زمينه سازان فكري جريان وهابيت در اين باره مي گويد :

إن اتخاذ هذا اليوم عيداً ، محدثٌ لا أصل له ، فلم يكن في السلف لا من أهل البيت ولا غيرهم من اتخذ ذلك عيداً ، حتي يحدث فيه اعمالا إذ الأعياد شريعة من الشرائع فيجب فيها الاتباع لا الابتداع وللنبي خطب وعهود ووقائع في أيام متعددة مثل يوم بدر وحنين والخندق وفتح مكة ووقت هجرته ودخوله المدينة وخطب له متعددة يذكر فيها قواعد الدين ثم لم يوجب ذلك أن يتخذ مثال تلك الأيام أعيادا وانّما يفعل مثل هذا: النصاري الذين يتّخذون أمثال أيام حوادث عيسي(عليه السلام) أعياداً أو اليهود ، وإنما العيد شريعة فما شرعه الله اتبع وإلا لم يحدث في الدين ما ليس منه.

وكذلك ما يحدثه بعض الناس اما مضاهاةً للنصاري في ميلاد المسيح ، وامّا محبّة للنبي(صلي الله عليه وآله) وتعظيماً له . . فإن هذا لم يفعله السلف ، ولو كان خيراً محضاً أو راجحاً لكان السلف أحقَّ به مِنّا»

عيد گرفتن روز ولادت پيامبر (صلي الله عليه وآله) را يك امر جديد و اساس ندارد. در ميان گذشتگان و نيز اهل بيت و غير آنها كسي نبوده است كه اين روز را عيد بگيرند و اعمالي را انجام داده با شند؛ زيرا عيد گرفتن، شريعتي از شريعت هاي اسلام است؛ پس بايد در اين موارد از شرع متابعت كرد نه اين كه از نزد خود بدعت گذاري كنيم. رسول خدا در وقايع متعددي همانند: روز بدر، حنين، خندق، فتح مكه، موقع هجرت، هنگام ورود به مدينه خطبه هاي و عهد نامه هاي متعددي دارد كه اصول و پايه هاي دين را بيان كرده اما عيد گرفتن در امثال اين روزها را واجب نكرده است.

شبيه اين كارها را نصاري (مسيحيت) انجام مي دهند و ايامي را كه براي حضرت عيسي عليه السلام اتفاق افتاده، جشن و عيد مي گيرند. و نيز يهود.

عيد، شريعتي است كه خداوند آن را تشريع كرده، پس آنچه را خدا تشريع كرده پيروي كرد و گرنه نبايد در دين چيزي كه از داخل دين نيست بر آن افزود.

و نيز برخي از مردم كاري جديدي انجام مي دهند يا به خاطر تشبه به نصارا در ولادت عيسي يا به خاطر محبت و تعظيم پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ...

عيد گرفتن را گذشتگان انجام نداده اند، اگر اينها كار خير محض و يا راجح بود، بايد گذشتگان انجام مي دادند و نسبت به آن سزاوارتر از ما بودند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي 728 هـ)، اقتضاء الصراط المستقيم مخالفة أصحاب الجحيم، ج 1، ص 294، تحقيق: محمد حامد الفقي، دار النشر: مطبعة السنة المحمدية - القاهرة، الطبعة: الثانية1369

2. بن باز (مفتي وهابيت)

«بن باز» از مفتيان فقيد وهابيت است. درباره حكم جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از وي سؤال شده كه در پاسخ، اين جشن را بدعت شمرده است. متن استفتاء و پاسخ اين او به نقل عبد الرحمان بن اسماعيل ابو شامه در كتاب «الباعث علي انكار البدع» اين است:

السؤال الأول

الحمد لله والصلاة والسلام علي رسول الله وعلي آله وصحبه ومن اهتدي بهداه أما بعد فقد تكرر السؤال من كثير عن حكم الاحتفال بمولد النبي صلي الله عليه وسلم والقيام له في أثناء ذلك وإلقاء السلام وغير ذلك مما يفعل في المولد.

والجواب أن يقال لا يجوز الاحتفال بمولد الرسول صلي الله عليه وسلم ولا غيره لأن ذلك من البدع المحدثة في الدين لأن الرسول صلي الله عليه وسلم لم يفعله ولا خلفاؤه الراشدون ولا غيرهم من الصحابة رضوان الله علي الجميع ولا التابعون لهم بإحسان في القرون المفضلة وهم أعلم الناس بالسنة وأكمل حبا لرسول الله صلي الله عليه وسلم ومتابعة لشرعة ممن بعدهم

وقد ثبت عن النبي صلي الله عليه وسلم أنه قال من أحدث في أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد أي مردود عليه وقال في حديث آخر عليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي تمسكوا بها وعضوا عليها بالنواجذ وإياكم ومحدثات الأمور فإن كل محدثة بدعة وكل بدعة ضلالة.

سؤال نخست: حمد مخصوص خداست و سلام و درود بر رسول خدا ، اهل بيت واصحابش و كساني كه به هدايت آنان اقتدا كرده اند. اما بعد: بسياري از افراد در باره جشن ولادت پيامبر صلي الله عليه وآله و برخاستن براي تعظيم آن حضرت در اين جشن و سلام كردن به آن حضرت و غير آن، كه در اين جشن انجام مي دهند، مكررا سؤال مي كنند.

پاسخ: بايد گفت: جشن تولد گرفتن و غير آن، براي آن حضرت جايز نيست؛ زيرا اين كار از بدعت هاي جديد در دين است. زيرا رسول خدا صلي الله عليه وآله ، خلفاي راشدين و غير آنها از صحابه و تابعان در قرنهاي كه برترين قرن بودند، اين كارها را انجام نداده اند در حالي كه آنها داناتر به سنت بودند و محبت و اطاعت شان به رسول خدا كامل تر بودند.

از رسول خدا صلي الله عليه وآله ثابت شده است كه فرمود: كسي كه در دين آنچه را كه از دين نست وارد سازد، مردود است. و در روايت ديگر فرمود: بر شما است كه سنت من و سنت خلفاي راشدين را بگيريد و به آ نها تمسك كنيد، و با دندان از آن محافظت كنيد و از بدعت بپرهيزيد؛ زيرا هر چيز جديد بدعت است و هر بدعتي گمراهي است.

عبد الرحمن بن إسماعيل أبو شامة (متوفاي 665 هـ)، الباعث علي إنكار البدع والحوادث ، ج 1، ص 107، تحقيق : عثمان أحمد عنبر، ، دار النشر : دار الهدي - القاهرة ، الطبعة : الأولي ، 1398 - 1978

خلاصه:

از سخنان ابن تيميه و بن باز (مفتي وهابي) استفاده مي شود كه جشن ولادت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله و برگزاري مراسم بدعت است؛ زيرا:

اولا: خود رسول خدا اين كار را انجام نداده و در خطبه ها و سخنانش نيز به آن نپرداخته است؛

ثانيا: خلفاء، صحابه و تابعان نيز براي كسي جشن تولد نگرفته اند؛

ثالثا: نصارا و يهود چنين مراسمي را برگزار مي كنند، و اگر مسلمانان چنين جشني داشته باشند، شبيه يهود و نصارا شده و كارشان بدعت و حرام است.

پاسخ شبهه

تا اينجا اصل شبهه از زبان ابن تيميه و فتواي بن باز و دلائل بدعت بودن جشن مولودي روشن گرديد. اكنون پاسخ اين سؤال و مسائل فرعي آن را بيان مي كنيم:

پاسخ اول؛ رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در سالگرد ولادتش قرباني كرد

فتواي بن باز در حرمت جشن ولادت رسول خاتم (صلي الله عليه وآله) به اين دليل استوار است كه جشن سالگرد ولادت، از سوي آن حضرت و صحابه انجام نشده است: لأن الرسول صلي الله عليه وسلم لم يفعله ولا خلفاؤه الراشدون ولا غيرهم من الصحابة.

اين معيار در بدعت دانستن بسياري از افعال و اعمال، از سوي وهابيت مطرح مي شود و يكي از مصاديقش، موضوع مورد بحث است.

در پاسخ اين شبهه بايد گفت:

اتفاقاً خود رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نيز در سالگرد ولادتش، دوباره جشن عقيقه خودش را (كه شكر گزاري محسوب مي شود) تكرار كرده است و اين مطلب در روايت معتبر اهل سنت آمده و جالب اين است كه جلال الدين سيوطي يكي از علماي شناخته شده اهل سنت به اين روايت بر استحباب جشن مولودي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) استدلال كرده است.

سيوطي بعد از اين كه فتواي ابن حجر عسقلاني (كه بعدا آن را بيان خواهيم كرد) و استناد وي را به روزه داري يهوديان در روز عاشورا به شكرانه نجات حضرت موسي عليه السلام، بيان كرده، خودش نيز بر استحباب جشن مولودي پيامبر به اين روايت استناد كرده و مي گويد:

قلت : وقد ظهر لي تخريجه علي أصل آخر وهو ما أخرجه البيهقي عن أنس أن النبي صلي الله عليه وسلّم عق عن نفسه بعد النبوة مع أنه قد ورد أن جده عبد المطلب عق عنه في سابع ولادته والعقيقة لا تعاد مرة ثانية ، فيجعل ذلك علي أن الذي فعله النبي صلي الله عليه وسلّم إظهار للشكر علي إيجاد الله إياه رحمة للعالمين وتشريع لأمته كما كان يصلي علي نفسه لذلك فيستحب لنا أيضاً إظهار الشكر بمولده بالاجتماع وإطعام الطعام ونحو ذلك من وجوه القربات وإظهار المسرات.

مي گويم: براي من جشن مولودي پيامبر بر اصل ديگري آشكار شده است و آن روايتي است كه بيهقي از انس روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از رسيدن به مقام نبوت از جانب خودش عقيقه (قرباني) نمود با آن كه طبق روايات، عبدالمطلب براي رسول خدا صلي الله عليه و آله در روز سوم تولد ايشان عقيقه كرده بود، با اين كه عقيقه دوباره انجام نمي شود؛ پس ايشان اين كار را به خاطر شكر و حمد خدا بر اين كه او را رحمت اللعالمين قرار داده انجام داد و خواسته است اين كار را براي امت خود تشريع كند؛ چنانكه بر خودش درود مي فرستاد.

پس براي ما هم مستحب است شكر خدا را به خاطر تولد ايشان با اجتماعات مان به جا آوريم و به فقيران اطعام نماييم و كارهاي ديگري را كه موجبات خوشحالي است انجام دهيم.

الحاوي للفتاوي، ج 1، ص 188

نكته مهم در كلام سيوطي است كه مي گويد: رسول خدا جشن عقيقه را به دو جهت انجام داد؛ اظهار شكر و تشريع اين كار براي امت: إظهار للشكر علي إيجاد الله إياه رحمة للعالمين وتشريع لأمته. آنگاه نتيجه مي گيرد كه جشن مولودي هم با اين معيار مستحب است: فيستحب لنا أيضاً إظهار الشكر بمولده.

حلبي نيز بعد از نقل روايت تصريح نموده كه سيوطي اين روايت را به عنوان يك اصل و اساس براي برگزاري جشن مولود پيامبر قرار داده است:

والحافظ السيوطي ... وجعله أصلا لعمل المولد قال لأن العقيقة لا تعاد مرة ثانية فيحمل ذلك علي أن هذا الذي فعله النبي صلي الله عليه وسلم إظهارا للشكر علي إيجاد الله تعالي إياه رحمة للعالمين وتشريعا لأمته ...

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 1، ص 130، ناشر: دار المعرفة - بيروت - 1400.

روايت عقيقه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در منابع اهل سنت نقل شده و در اين قسمت، سخناني چند تن آنان را در صحت اين روايت ذكر مي نماييم:

مقدسي بعد از نقل روايت، به صحت سند آن تصريح كرده است:

أخبرنا محمد بن أحمد بن نصر بأصبهان أن الحسن بن أحمد الحداد أخبرهم وهو حاضر ابنا أبو نعيم ابنا سليمان بن أحمد الطبراني ثنا أحمد بن مسعود هو المقدسي قثنا الهيثم بن جميل قثنا عبد الله بن المثني عن ثمامة بن عبد الله بن أنس عن أنس أن النبي صلي الله عليه وسلم عق عن نفسه بعدما بعث نبيا إسناده صحيح.

المقدسي الحنبلي، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 5 ، ص 204، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولي، 1410هـ.

ابو بكر هيثمي نيز مي گويد:

وعن أنس أن النبي صلي الله عليه وسلم عق عن نفسه بعد ما بعث نبيا رواه البزار والطبراني في الأوسط ورجال الطبراني رجال الصحيح خلا الهيثم بن جميل وهو ثقة.

از انس روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از بعثت از جانب خودش عقيقه كرد. اين روايت را بزار و طبراني در اوسط نقل كرده و رجال طبراني رجال صحيح هستند، جز هيثم بن جميل كه آنهم ثقه است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4، ص 59، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

دمياطي نيز سند اين روايت را حسن مي داند و مي گويد:

وحسن أن يعق عن نفسه كما مر لخبر أنه صلي الله عليه وسلم عق عن نفسه بعد النبوة قال في فتح الجواد وادعاء النووي بطلانه مردود بل هو حديث حسن.

نيكواست كه از جانب خود عقيقه نمايد؛ چنانچه درروايتي كه گذشت رسول خدا از جانب خودش بعد از بعثت عقيقه انجام داد. در كتاب «فتح الجواد» گفته است: ادعاي نبوي بر باطل بودن اين روايت مردود است بلكه اين روايت حديث حسن است.

الدمياطي ، أبي بكر ابن السيد محمد شطا (معاصر) حاشية إعانة الطالبين علي حل ألفاظ فتح المعين لشرح قرة العين بمهمات الدين ، ج 2، ص 336، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت.

پاسخ دوم ؛ صحابه به شكرانه ولادت و بعثت پيامبر (صلي الله عليه وآله) هر هفته دو شنبه را روزه مي گرفتند.

صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز به شكرانه ولادت رسول خدا صلي الله عليه و آله روزهاي دو شنبه را روزه مي گرفتند. اين مطلب در روايت صحيح مسلم آمده كه از رسول خدا در باره روزه گرفتن روز هاي دوشنه سؤال كردند، حضرت فرمودند:

اين روز زوي است كه من به دنيا آمده ام و به پيامبري مبعوث شده ام:

1162 حدثنا محمد بن الْمُثَنَّي وَمُحَمَّدُ بن بَشَّارٍ واللفظ لابن الْمُثَنَّي قالا حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن غَيْلَانَ بن جَرِيرٍ سمع عَبْدَ اللَّهِ بن مَعْبَدٍ الزِّمَّانِيَّ عن أبي قَتَادَةَ الْأَنْصَارِيِّ رضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم سُئِلَ عن صَوْمِهِ قال فَغَضِبَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فقال عُمَرُ رضي الله عنه رَضِينَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا وَبِبَيْعَتِنَا بَيْعَةً ... قال وَسُئِلَ عن صَوْمِ يَوْمٍ وَإِفْطَارِ يَوْمٍ قال ذَاكَ صَوْمُ أَخِي دَاوُدَ عليه السَّلَام قال وَسُئِلَ عن صَوْمِ يَوْمِ الإثنين قال ذَاكَ يَوْمٌ وُلِدْتُ فيه وَيَوْمٌ بُعِثْتُ أو أُنْزِلَ عَلَيَّ فيه ...

ابو قتاده انصاري مي گويد: از رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره روزه گرفتنش سؤال شد، آن حضرت خشم كرد . عمر گفت: ما راضي هستيم كه خداوند پروردگار ما، اسلام دين ما و محمد پيامبر ما و بيعت ما بيعت ما است. ...

راوي مي گويد: از رسول خدا سؤال شد، اگر يك روز روزه بگيريم و يك روز افطار كنيم، فرمود: اين روزه برادرم داود عليه السلام است. از روزه گرفتن روز دوشنبه سؤال شد، حضرت فرمود: اين روزي است كه من به دنيا آمده ام و مبعوث به رسالت شده ام يا وحي بر من نازل شده است...

صحيح مسلم، ج 2، ص 819

اين روايت صراحت دارد كه از روزه روز دوشنبه سؤال كردند و حضرت روزه گرفتن در اين روزه به اين دو مناسبت تأييد كردند.

عبدري مالكي بعد از اين كه به قسمتي از اين روايت اشاره دارد، بزرگداشت اين روز را بزرگداشت ماه ربيع الاول مي داند و مي گويد:

فتشريف هذا اليوم متضمن لتشريف هذا الشهر الذي ولد فيه فينبغي أن نحترمه حق الاحترام ونفضله بما فضل الله به الأشهر الفاضلة.

بزرگداشت اين روز، به منزله بزرگداشت اين ماه است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در آن متولد شده است. پس سزاوار است كه آن را محترم بشماريم و حق احترام را اداء كنيم و آن را بر ساير ماه ها برتري دهيم به سبب آنچه خداوند آن را برتري داده است.

المدخل ج 2،ص 3، أبو عبد الله محمد بن محمد بن محمد العبدري الفاسي المالكي الشهير بابن الحاج الوفاة: 737هـ ، دار النشر : دار الفكر - 1401هـ - 1981م

بنابراين ، سخن افرادي كه بزرگداشت اين روز را به بهانه اي اين كه صحابه در اين روز كاري انجام نداده اند، زير سؤال مي برند و عيد و جشن را بدعت مي دانند، باطل است.

پاسخ سوم: جشن ولادت، جشن شكر اعطاي نعمت وجود پيامبر (صلي الله عليه وآله) است

نعمت هايي را كه خداوند متعال براي افراد بشر ارزاني داشته، بي حد و بي شمار است. يكي از نعمت هاي الهي، وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه به واسطه ايشان جهان انسانيت از گمراهي و جهل جاهليت نجات يافت.

با اين توضيح، از نظر مسلمانان، جشن ولادت، جشن شكر گذاري و سپاس از اعطاء وجود پيامبر (صلي الله عليه وآله) است.

و از طرفي، شكر نعمت نيز واجب و امر پسنديده و عقلائي است و هيچگونه منع شرعي نيز در اين باره وجود ندارد. حال سؤال اين است كه آيا شكر نعمت نيز از نظر وهابيت بدعت است؟

ابن حجر عسقلاني از علماي مشهور اهل سنت، ولادت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله را از نعمت هاي بزرگ الهي دانسته و در عبارت صريح و روشن، جشن ولادت آن حضرت را از مصاديق شكر نعمت محسوب مي نمايد.

نكته مهم در سخنان وي اين كه فتواي خود را در جواز جشن مولودي، مستند به روايت صحيح نموده كه در آن رسول خدا صلي الله عليه وآ ْله عمل جشن يهوديان را براي شكر گذاري غرق شدن فرعون و نجات حضرت موسي تقرير كرده است. ابن حجر از اين روايت صحيح نتيجه مي گيرد كه اگر به قصد شكر گذاري، اين گونه مراسم برگزار شود، جايز است.

متن فتواي ايشان به نقل سيوطي اين است:

وقد سئل شيخ الإسلام حافظ العصر أبو الفضل أحمد بن حجر عن عمل المولد فأجاب بما نصه : أصل عمل المولد بدعة لم تنقل عن أحد من السلف الصالح من القرون الثلاثة ولكنها مع ذلك قد اشتملت علي محاسن وضدها ، فمن تحري في عملها المحاسن وتجنب ضدها كان بدعة حسنة وإلا فلا .

از شيخ الاسلام حافظ زمان، ابو الفضل احمد بن حجر در باره جشن ولادت پيامبر سؤال شد و پاسخ ايشان اين است:

اصل جشن ولادت، امر جديدي است كه از گذشتگان صالح در قرن سوم نقل نشده است؛ اما در عين حال، مشتمل بر خوبي و بديها است؛ پس اگر كسي كار خوبش را انجام دهد و از كار بدش دوري كند، عملش بدعت نيكوست.

ايشان بعد از اين فتوا، سخنان خود را مستند به روايت صحيح مي نمايد و مي گويد:

قال : وقد ظهر لي تخريجها علي أصل ثابت وهو ما ثبت في الصحيحين من أن النبي صلي الله عليه وسلّم قدم المدينة فوجد اليهود يصومون يوم عاشوراء فسألهم فقالوا هو يوم أغرق الله فيه فرعون ونجي موسي فنحن نصومه شكراً لله تعالي.

فيستفاد منه فعل الشكر لله علي ما من به في يوم معين من إسداء نعمة أو دفع نقمة ، ويعاد ذلك في نظير ذلك اليوم من كل سنة ، والشكر لله يحصل بأنواع العبادة كالسجود والصيام والصدقة والتلاوة ، وأي نعمة أعظم من النعمة ببروز هذا النبي نبي الرحمة في ذلك اليوم ، وعلي هذا فينبغي أن يتحري اليوم بعينه حتي يطابق قصة موسي في يوم عاشوراء ، ...

وأما ما يعمل فيه فينبغي أن يقتصر فيه علي ما يفهم الشكر لله تعالي من نحو ما تقدم ذكره من التلاوة والإطعام والصدقة وإنشاد شيء من المدائح النبوية والزهدية المحركة للقلوب إلي فعل الخير والعمل للآخرة...

براي من روشن شده است كه جشن مولود، ريشه در اصل ثابتي دارد كه در صحيحين ثابت شده و آن اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در مدينه تشريف آورند، يهوديان در روز عاشورا روزه مي گرفتند، حضرت دليل آن را از آنان سؤال نمود. آنها گفتند: اين روزي است كه خداوند فرعون را غرق نمود و موسي را نجات داد، ما براي انجام شكر خدا اين روز را روزه مي گيريم.

ابن حجر مي گويد: از اين روايت استفاده مي شود كه انجام شكر خدا بر آنچه كه خداوند در يك روز معين بر انسان منت نهاد، همانند: اعطاء نعمت و يا دفع عقوبت، لازم است. اين شكر بر نعمت الهي در هر سال و در اين روز معين بر مي گردد. و شكر گذاري براي خدا با انواع عبادت همانند: سجده كردن، روزه گرفتن، صدقه دادن، تلاوت قرآن حاصل مي شود. و چه نعمتي بزرگتر از نعمت وجود پيامبر رحمت در اين روز است؟ بنابراين، اين روز سزاوار شكر گذاري است تا با داستان نجات حضرت موسي در روز عاشورا مطابقت كند.

اما اعمالي كه در اين روز انجام مي شود بايد مصداق شكر خداوند باشد. همانند: تلاوت قرآن، اطعام كردن، صدقه دادن، مديح سرايي در مقام نبوت، و چيزي كه دلهاي انسان را به سوي انجام خير و عمل آخرت سوق مي دهد. ...

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج1، ص 188، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

پاسخ چهارم: علماي اهل سنت جشن ولادت پيامبر (ص) را جايز مي دانند

با جستجو و دقت در كلمات و فتاواي علماي اهل سنت روشن مي شود كه آنها جشن ولادت آن حضرت را جايز دانسته و از دائره بدعتي كه مورد نظر وهابيان مي باشد خارج مي دانند و براي آن ثواب و پاداشهايي را ذكر كرده اند كه با بدعت نمي سازد.

سخنان آنها در اين موضوع فراوان است. ما جهت رعايت اختصار پاره از سخنان و فتاواي آنها را در اين جا ذكر مي كنيم و همه آ نها دليل برگزاري مراسم جشن را ، بزرگداشت مقام پيامبر، عرض ارادت و انجام شكر نعمت وجود آن حضرت مي دانند.

1. ابن حجر عسقلاني (متوفاي852 هـ):

ابن حجر عسقلاني از بزرگان اهل سنت شافعي در قرن نهم در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده، جشن مولود پيامبر را كار خوب مي داند. متن سؤال و فتواي ايشان را جناب سيوطي چنين نقل مي كند:

وقد سئل شيخ الإسلام حافظ العصر أبو الفضل أحمد بن حجر عن عمل المولد فأجاب بما نصه : أصل عمل المولد بدعة لم تنقل عن أحد من السلف الصالح من القرون الثلاثة ولكنها مع ذلك قد اشتملت علي محاسن وضدها ، فمن تحري في عملها المحاسن وتجنب ضدها كان بدعة حسنة وإلا فلا .

از شيخ الاسلام حافظ زمان، ابو الفضل احمد بن حجر از جشن ولادت پيامبر سؤال شد و پاسخ ايشان اين است: اصل جشن ولادت يك امر جديدي است كه از هيچ يكي صالحان گذشته در قرن سوم نقل نشده است. ولي در عين حال خوبي ها و بديهاي دارد؛ پس اگر كسي كار خوبش را انجام دهد و از كار بدش دوري كرد، عملش بدعت نيكوست.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج1، ص 188، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

2. جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ)

سيوطي از علماي فقه و تفسير اهل سنت نيز جشن ميلاد رسول خدا صلي الله عليه وآ له را بدعت حسنه و داراي پاداش و ثواب مي داند:

فقد وقع السؤال عن عمل المولد النبوي في شهر ربيع الأول ما حكمه من حيث الشرع ؟ وهل هو محمود أو مذموم ؟ وهل يثاب فاعله أولا ؟ .

والجواب : عندي أن أصل عمل المولد الذي هو اجتماع الناس وقراءة ما تيسر من القرآن ورواية الأخبار الواردة في مبدأ أمر النبي صلي الله عليه وسلّم وما وقع في مولده من الآيات ثم يمد لهم سماط يأكلونه وينصرفون من غير زيادة علي ذلك هو من البدع الحسنة التي يثاب عليها صاحبها لمافيه من تعظيم قدر النبي صلي الله عليه وسلّم وإظهار الفرح والاستبشار بمولده الشريف.

در مورد اعمالي كه در ميلاد پيامبر در ماه ربيع الاول انجام مي شود سؤال شده كه آن از نظر شرع چيست و آيا امر پسنديده است يا ناپسند؟ وآيا كساني كه آن را انجام دهد پاداش دارد يا خير؟

پاسخ: اصل كارهايي كه در مولودي انجام مي شود (همانند: جمع شدن مردم، قرائت قرآن، روايت اخبار در باره آن حضرت، وجريان ولادت ومعجزات ايشان و صرف طعام و برگشت آنها به خانه بدون اين كه چيزي بر اين موارد افزوده شود) از بدعت هاي حسنه است، هركه آن را انجام دهد، ثواب داده مي شود؛ زيرا اين كارها بزرگداشت پيامبر صلي الله عليه وآله و اظهار شادماني وبشارت به ولادت آن حضرت است.

الحاوي للفتاوي، ج 1، ص 181

3. صالحي شامي (متوفاي 947هـ)

ايشان در نقد كلام يكي از كساني كه جشن ولادت را صحيح نمي داند مي گويد:

ولا نية هنا إلا الشكر لله تعالي علي ولادة هذا النبي الكريم صلي الله عليه وسلم في هذا الشهر الشريف ، وهذا معني نية المولد فهي نية مستحسنة بلا شك .

برگزاري جشن ولادت نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وآله، جز به قصد شكر در اين ماه شريف برگزار نمي شود، اين معناي نيت جشن مولودي است، پس اين نيت، بدون شك خوب و قابل ستايش است.

سبل الهدي والرشاد، ج 1، ص 373

4. ابن جزري (متوفاي833هـ):

شمس الدين محمد بن محمد جزري شافعي از علماي قرن نهم اهل سنت در كتاب «التعريف بالمولد الشريف» روايت تخفيف عذاب ابو لهب را (كه به خاطر خبر تولد پيامبر كنيزش را در راه خدا آزاد كرد) در جنهم ذكر كرده و پس از آن تصريح مي كند اگر كار ابو لهب كافر باعث تخفيف عذاب وي شود، پاداش آن مسلمان موحدي كه در ايام ولادت حضرت خوشحال مي شود، بهشت خواهد بود و بر اين نكته سوگند ياد مي كند.

اين سخن وي را سيوطي در كتاب «الحاوي للفتاوي» نقل كرده است:

ثم رأيت إمام القراء الحافظ شمس الدين بن الجزري قال في كتابه المسمي عرف التعريف بالمولد الشريف ما نصه : قد رؤي أبو لهب بعد موته في النوم فقيل له ما حالك ؟ فقال : في النار إلا أنه يخفف عني كل ليلة اثنين وأمص من بين أصبعي ماء بقدر هذا وأشار لرأس أصبعه وإن ذلك باعتاقي لثويبة عند ما بشرتني بولادة النبي صلي الله عليه وسلّم وبإرضاعها له.

فإذا كان أبو لهب الكافر الذي نزل القرآن بذمة جوزي في النار بفرحه ليلة مولد النبي صلي الله عليه وسلّم به فما حال المسلم الموحد من أمة النبي صلي الله عليه وسلّم يسر بمولده ويبذل ما تصل إليه قدرته في محبته صلي الله عليه وسلّم ؟ لعمري إنما يكون جزاؤه من الله الكريم أن يدخله بفضله جنات النعيم .

پيشواي قراء، حافظ شمس الدين بن جزري را ديدم كه در كتاب «عرف التعريف بالمولد الشريف» مي گويد: ابولهب را بعد از مرگش در خواب ديدند و از حالش سوال كردند گفت: در آتش هستم، فقط در شبهاي دوشنبه بر من تخفيف مي دهند و از بين انگشتانم كمي آب جاري مي شود (اشاره كرد به سر انگشتانش) و اين به خاطر اين است كه من هنگامي كه تولد رسول خدا را از ثويبه كنيز خود شنيدم وي را آزاد كردم و چون او به ايشان شير داد. اگر ابولهب كافر (همان كسي كه قرآن در مذمتش وارد شده) به خاطر خوشحالي در تولد ايشان در جهنم پاداش داده مي شود، پس حال مسلمان يگانه پرست از امت پيامبر كه در تولد ايشان خوشحالي كند و آنچه را در توان دارد در راه محبت آن حضرت خرج نمايد، چه خواهد بود. به خانم سوگند، همانا پاداش اين شخص از خداوند اين است كه او را به فضل خودش به بهشت نعمت واردسازد.

الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير ، ج 1، ص 188

5. ابو الخير سخاوي (متوفاي 902هـ)

سخاوي شافعي نيز تصريح نموده بر اين كه مسلمانان در سراسر عالم و شهرهاي بزرگ جشن ميلاد آن حضرت را با انجام كارهاي خير برگزار مي كنند. سخن وي را صالحي شامي اين گونه نقل كرده است:

قال الحافظ أبو الخير السخاوي - رحمه الله تعالي - في فتاويه : عمل المولد الشريف لم ينقل عن أحد من السلف الصالح في القرون الثلاثة الفاضلة ، وإنما حدث بعد ، ثم لا زال أهل الإسلام في سائر الأقطار والمدن الكبار يحتفلون في شهر مولده صلي الله عليه وسلم بعمل الولائم البديعة المشتملة علي الأمور البهجة الرفيعة ويتصدقون في لياليه بأنواع الصدقات ويظهرون السرور ويزيدون في المبرات ويعتنون بقراءة مولده الكريم ويظهر عليهم من بركاته كل فضل عميم . انتهي .

حافظ ابو الخير سخاوي در فتاوايش گفته است: جشن ميلاد پيامبر (صلي الله عليه وآ له) از هيچ يكي از گذشتگان صالح در سه قرن برتر نقل نشده بلكه بعد از آن به وجود آمده و سپس مسلمانان در سراسر عالم و شهرهاي بزرگ در ماه ميلاد آن حضرت وليمه و اطعام مي دهند و اموري كه باعث خوشحالي مي شوند انجام مي دهند. همانند: صدقه دادن در شب ميلاد، خيران و اطعام به فقراء و قرائت مولودي . با اين كار خداي متعال بر آنها بركات خودش را ظاهر مي سازد.

سبل الهدي والرشاد، ج 1، ص 362

سخاوي از علماي شافعي مذهب است. صاحب كتاب «الكواكب» ايشان را اين گونه معرفي كرده است:

محمدبن السخاوي: محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمد، الشيخ الإمام، العالم العلامة المسند، الحافظ المتقن شمس الدين أبو الخير السخاوي الأصل القاهري المولد، الشافعي المذهب، ... توفي بمكة، ...سنة اثنتين وتسعمائة،

الكواكب السائرة بأعيان المئة العاشرة ج 1، ص 28، نجم الدين محمد بن محمد الغزي (المتوفي : 1061هـ) الوفاة: 1061 ، دار النشر :

6. عبد الرحمن ابو شامه (متوفاي665هـ)

ابو شامه يكي از علماي شافعي مذهب، در ابتدا تصريح مي كند كه جشن ميلاد پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) از كارهاي خوبي است كه جديدا اتفاق افتاده و اين كارها نيز به خاطر تعظيم پيامبر و شكر گزاري از خداوند است كه وجود آن حضرت را براي ما ارزاني داشته است:

ومن أحسن ما ابتدع في زماننا من هذا القبيل ما كان يفعل بمدينة اربل جبرها الله تعالي كل عام في اليوم الموافق ليوم مولد النبي صلي الله عليه وسلم من الصدقات والمعروف واظهار الزينة والسرور فان ذلك مع ما فيه من الاحسان إلي الفقراء مشعر بمحبة النبي صلي الله عليه وسلم وتعظيمه وجلالته في قلب فاعله وشكرا لله تعالي علي ما من به من ايجاد رسوله الذي أرسله رحمة للعالمين وعلي جميع المرسلين.

از نيكوترين بدعت ها در زمان ما آن اعمالي است كه در شهر اربل(كه خداوند آنجا را آباد كند) هر سال در روزي كه مصادف با ولادت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله مي باشد، انجام مي دهند. مثل صدقه دادن، نيكي كردن، آزين بندي و اظهار شادماني. اين كارها علاوه بر اين كه احسان به فقراء است، محبت به رسول خدا صلي الله عليه وآله ، تعظيم و بزرگداشت ايشان است در دلهاي كساني كه اين كارها را انجام مي دهند و انجام شكر خداست بر آنچه كه خدا بر آنها منت نهاده از اين كه رسول رحمت را برايشان فرستاده است.

در پايان تصريح مي كند كه اولين مجلس بزرگداشت و جشن مولودي در موصل توسط يكي از صالحان بر گزار شده است:

وكان أول من فعل ذلك بالموصل الشيخ عمر بن محمد الملا أحد الصالحين المشهورين وبه اقتدي في ذلك صاحب أربل وغيره رحمهم الله تعالي.

نخستين كسي كه اين كار را در موصل انجام داد، شيخ عمر بن محمد ملا، يكي از صالحين مشهور بود و به اين كار او صاحب اربل و غير وي كه خداوند آنان را مورد رحمتش قرار دهد، اقتدا كردند.

الباعث علي إنكار البدع والحوادث، ج1 ، ص 23، عبد الرحمن بن إسماعيل أبو شامة الوفاة: 665 ، دار النشر : دار الهدي - القاهرة - 1398 - 1978 ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : عثمان أحمد عنبر

ابو شامه، يكي از علماي شافعي كه محمد بن شاكر وي را به عنوان «امام، علامه ذوالفنون» ياد كرده است:

أبو شامة عبد الرحمن بن إسماعيل بن إبراهيم بن عثمان الإمام العلامة ذو الفنون شهاب الدين أبو شامة المقدسي الأصل الدمشقي الشافعي.

الكتبي، محمد بن شاكر بن أحمد (متوفاي764هـ) فوات الوفيات، ج 1، ص 617، تحقيق: علي محمد بن يعوض الله/عادل أحمد عبد الموجود، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي2000م

سبكي نيز از وي به «احد الائمه؛ يكي از پيشوايان» تعبير كرده است:

وأبو شامة لقب عليه كان أحد الأئمة.

السبكي الشافعي، ابونصر تاج الدين عبد الوهاب بن علي بن عبد الكافي (متوفاي 771هـ)، طبقات الشافعية الكبري، ج 8، ص 165، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الثانية، 1413هـ.

7. نصير الدين مبارك بن يحيي شافعي (متوفاي669هـ)

شيخ نصير الدين مبارك بن يحيي شافعي نيز برگزاري مراسم جشن و سرور ولادت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله را جايز و داراي ثواب و پاداش مي داند. سخن ايشان را صالحي شامي در كتابش اين گونه نقل كرده است:

وقال الشيخ الإمام العلامة نصير الدين المبارك الشهير بابن الطباخ في فتوي بخطه : إذا أنفق المنفق تلك الليلة وجمع جمعا أطعمهم ما يجوز إطعامه وأسمعهم ما يجوز سماعه ودفع للمسمع المشوق للآخرة ملبوسا ، كل ذلك سرورا بمولده صلي الله عليه وسلم فجميع ذلك جائز ويثاب.

شيخ، پيشوا، علامه نصير الدين مبارك ، مشهور به ابن طباخ در فتوايي به خط خودش گفته است: هرگاه شخصي در اين شب (شب تولد پيامبر) انفاق كند، و گروهي را كه احتياج به طعام دارد، اطعام نمايد، و براي آنها چيزي كه شيندن آن جايز است بشنواند، و براي مستمعيني كه شوق آخرت را دارند، لباسي هديه بدهد، همه اينها سرور و خوشحالي در ولادت پيامبر صلي الله عليه وآله است و تمام اين كارها جايز و پاداش دارد.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج1، ص363 ، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

ابن كثير دمشقي ايشان را اين گونه معرفي كرده است:

الشيخ نصير الدين المبارك بن يحيي بن أبي الحسن أبي البركات بن الصباغ الشافعي العلامة في الفقه والحديث.

شيخ نصير الدين، مبارك بن يحيي بن ابي الحسن، ابو البركات بن صباغ شافعي، علامه در فقه و حديث است.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 13، ص 256، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

8. ابن عباد الرندي (متوفاي792هـ):

ابن عباد مالكي نيز از جمله افرادي است كه جشن ميلاد رسول خدا صلي الله عليه وآله را از اعياد مسلمين دانسته و بدعت بودن آن را رد نموده است. سخن وي را محمد بن عبد الرحمن مغربي اين گونه نقل كرده است:

قال في رسائله الكبري ما نصه وأما المولد فالذي يظهر لي أنه عيد من أعياد المسلمين وموسم من مواسمهم وكل ما يفعل فيه ما يقتضيه وجود الفرح والسرور بذلك المولد المبارك من إيقاد الشمع وإمتاع البصر والسمع والتزين بلبس فاخر الثياب وركوب فاره الدواب أمر مباح لا ينكر علي أحد قياسا علي غيره من أوقات الفرح، والحكم بكون هذه الأشياء بدعة في هذا الوقت الذي ظهر فيه سر الوجود وارتفع فيه علم الشهود وانقشع فيه ظلام الكفر والجحود وادعاء أن هذا الزمان ليس من المواسم المشروعة لأهل الإيمان ومقارنة ذلك بالنيروز والمهرجان أمر مستثقل تشمئز منه القلوب السليمة وتدفعه الآراء المستقيمة .

در كتاب «رسائل الكبري» نص كلام او اين است: آنچه براي من آشكار شده اين است كه روز ميلاد پيامبر (صلي الله عليه وآله) يكي از عيدها و مراسمي از مراسم مسلمانان است. تمام كارهايي را كه مسلمانان در آن انجام مي دهند به اقتضاي خوشحالي و سرور اين مولود مبارك است. همانند: روشن كردن شمع، بهره رساندن به چشم و گوش، (منظور مديحه سرايي و سخنراني در فضائل پيامبر است) لباس نو پوشيدن، سوار شدن اسب، كار مباح است كه براي هيچ فردي زشت نيست؛ همانگونه كه در غير اين زمان اين موارد جايز است.

اما حكم نمودن به بدعت اين موارد در هنگام ولادت آن حضرت (در آن هنگامي كه سر عالم وجود به دنيا مي آيد، نشانه هاي شهود بلند مي شود و تاريكي هاي كفر و انكار كنار مي رود) و نيز اين ادعا كه روز ولادت از مراسم شرعي براي اهل ايمان نيست و آن را با نوروز و همايش مقايسه مي كنند، يك امر سنگين است كه قلب هاي سالم از آن ناراحت و انديشه هاي درست آن را قبول نمي كنند.

المغربي، محمد بن عبد الرحمن ابوعبد الله (متوفاي: 954هـ)، مواهب الجليل لشرح مختصر خليل، ج 2 ص 407، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الثانية، 1398هـ.

اسماعيل بغدادي، ابن عباد را اين گونه معرفي كرده است:

ابن عباد الرندي: محمد بن إبراهيم بن أبي بكر عبد الله ابن مالك بن عباد التعزي نسبا والرندي بلدا أبو عبد الله المالكي الصوفي الشهير بابن عباد ولد سنة 733 وتوفي سنة 792 اثنتين وتسعين وسبعمائة من تصانيفه ...الرسائل الكبري في دقائق علم التوحيد والتصوف ومتشابه الآيات والاحاديث.

ابن عبار رندي: محمد بن ابراهيم بن ابوبكر ، عبد الله بن مالك بن عباد از جهت نسب و رندي از جهت شهر است. كنيه او ابو عبد الله مالكي صوفي ومشهور به ابن عباد است كه در سال 733 به دنيا آمده و در سال 792 از دنيا رفته است. از جمله كتابهاي وي ... و رسائل الكبري است. ...

البغدادي، إسماعيل باشا (متوفاي 1339هـ) ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 6 ، ص174، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1413 - 1992

9. حسن بن عمر بن حبيب (متوفاي779هـ ):

مورخ مشهور ، حسن بن عمر بن حبيب نيز تصريح نموده كه روز ولادت پيامبر اسلام را بايد عيد گرفت و آن را گرامي داشت:

فما أكرم أيام مولده الشريف عند من عرف قدرها وما أعظم بركتها عند من عرف سرها ونشرها وحقيق بيوم كان فيه وجود النبي أن يتخذ عيدا وخليق بوقت استقرت فيه غرته أن يعقد طالعا سعيدا إذ قد انبسق فيه عن جوهرة الكون بيض الشرف وفيه ظهرت الدرة المصونة من باطن الصدف وأبرز سابق السعد من كمون العدم وبمكة المشرفة أنجز صادق الوعد بمضمون الكرم

چه گرامي است ايام شريف ولادت پيامبر صلي الله عليه وآله در نزد كسي كه جايگاه آن حضرت را مي داند. و چه قدر با بركت است اين ايام در نزد كسي كه اسرار و نشر آن را مي داند. سزاوار است كه روز ولادت وجود پيامبر صلي الله عليه وآله را عيد گرفت، و سزاوار است در وقتي كه اين ماه ظهور مي كند، طالع خوبي منعقد شود زيرا در اين ماه از جوهره عالم و دائره شرف پرده برداشته شد و در اين ماه در پنهان از درون صدف بيرون آمد و آن كسي كه سعيد بود به عرصه وجود پا نهاد و در مكه مشرفه وعده راستين الهي محقق شد.

الحسن بن عمر بن حبيب (متوفاي779هـ )، المقتفي من سيرة المصطفي صلي الله عليه وسلم، ج1، ص32 ، تحقيق : د مصطفي محمد حسين الذهبي، دار النشر: دار الحديث - القاهرة - مصر، الطبعة : الأولي 1416هـ - 1996م

10. محمد بن عمر حضرمي شافعي (930هـ) :

حضرمي شافعي تصريح مي كند كه مردم مكه شب ولادت آن حضرت در محل ولادتش جمع مي شوند ذكر و دعا مي خوانند و به اين محل تبرك مي جويند. گروهي از متأخرين نيز بر نيكو بودن اين اعمال فتوا داده اند:

قال علماء السير : ولد النبي [ صلي الله عليه وسلم ] في ربيع الأول ، يوم الاثنين بلا خلاف . ... وذلك ب ( مكة ) المشرفة ، في شعب أبي طالب ، وهو المكان الذي يجتمع فيه أهل ( مكة ) ليلة المولد الشريف ، للذكر والدعاء والتبرك بمسقط رأسه [ صلي الله عليه وسلم ] . وأفتي جماعة من المتأخرين بأن عمل المولد علي هذا القصد حسن محمود.

سيره نويسان گفته اند: رسول خدا صلي الله عليه و آله در ماه ربيع الاول روز دوشنبه به دنيا آمد و در اين مسأله اختلافي نيست. ... تولد پيامبر در مكه مشرفه در شعب ابو طالب اتفاق افتاد. اين جا همان مكاني است كه اهل مكه شب ولادت آن حضرت جمع مي شود و ذكر و دعا مي خوانند و به محلي كه حضرت به دنيا آمده تبرك مي جويند. گروهي از متأخرين فتوا داده اند كه اعمال روز ولادت با اين هدف و قصد يك امر نيكو است.

الحضرمي الشافعي، محمد بن عمر بحرق (متوفاي930هـ)، حدائق الأنوار ومطالع الأسرار في سيرة النبي المختار، ج1، ص105، تحقيق: محمد غسان نصوح عزقول، دار النشر: دار الحاوي - بيروت، الطبعة: الأولي1998م

نتيجه:

جمع بندي سخنان علماي اهل سنت اين است كه جشن ميلاد پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله، بزرگداشت و تعظيم مقام بلند آن حضرت، نشانه ارادت و محبت، شكر گذاري از نعمت وجود با بركت آن حضرت است. با اين بيان، جشن ميلاد با آن كارهاي خيري كه در آن انجام مي شود، از دائره بدعت مورد نظر وهابيان خارج است.

پاسخ پنجم؛ بر مبناي اهل سنت، جشن ميلاد بدعت حسنه است.

علماي اهل سنت، بدعت را بر دونوع بدعت حسن (نيكو) و بدعت قبيح تقسيم كرده اند. سمعاني در كتابش مي نويسد:

والبدعة علي وجهين بدعة قبيحة وبدعة حسنة.

الانتصار لأصحاب الحديث، ج 1، ص 28، منصور بن محمد السمعاني أبو المظفر الوفاة: 489هـ ، دار النشر : مكتبة أضواء المنار - السعودية - 1417هـ - 1996م ، الطبعة : الأولي ، تحقيق : محمد بن حسين بن حسن الجيزاني

برخي از علمايي كه سخنانشان را نقل كرديم، اين موضوع را بدعت حسنه دانسته به اين مطلب تصريح كرده اند.

علاوه بر آنها، حلبي از ابن حجر هيتمي نقل كرده است كارهايي كه در مراسم ميلاد پيامبر صلي الله عليه وآله انجام مي شود، داخل در بدعت حسنه است:

وقد قال ابن حجر الهيتمي والحاصل أن البدعة الحسنة متفق علي ندبها وعمل المولد وإجتماع الناس له كذلك أي بدعة حسنة.

ابن حجر هيتمي گفته است: خلاصه اين است كه بدعت حسنه با اتفاق امر مستحب است و كارهايي كه در ميلاد پيامبر (صلي الله عليه وآله) انجام مي شود و مردم براي جمع مي شوند نيز همچنين است؛ يعني بدعت حسنه است.

السيرة الحلبية ج 1، ص 137

حتي از نظر ابن تيميه با معياري كه ارائه داده، جشن ميلاد رسول خدا صلي الله عليه وآله در نوع بدعت حسنه داخل مي شود. او مي گويد:

إذا البدعة الحسنة عند من يقسم البدع إلي حسنة وسيئة لابد أن يستحبها أحد من أهل العلم الذين يقتدي بهم ويقوم دليل شرعي علي إستحبابها.

بدعت حسنه را در نزد كساني كه بدعت را به حسنه و سيئه تقسيم مي كنند، بايد يكي از اهل علم كه مورد اقتداي مردم باشد، مستحب بداند و دليل شرعي بر استحباب آن باشد.

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه ج 27، ص 152

خلاصه سخن ابن تيميه اين است كه از نظر طرفداران بدعت حسنه، يك امري وقتي بدعت حسنه محسوب مي شود كه يكي از علماء، اين امر مستحب بداند، در حالي كه ابن حجر هيتمي به نقل حلبي صريحا مي گويد، اعمال جشن ميلاد و اجتماع مردم در آن، در بدعت حسنه داخل است و بدعت حسنه هم به اتفاق علماء، مستحب است.

نكته پاياني: آثار معنوي جشن ميلاد پيامبر (صلي الله عليه وآله) در كلام علماي اهل سنت

ممكن است در اذهان برخي اين سؤال مطرح شود كه آيا بزرگذاشت ولادت پيامبر صلي الله عليه وآله و جشن و عيد گرفتن اين روز، داراي ثواب و پاداش هم مي باشد يا خير؟

در پاسخ اين سؤال سخنان چند تن از علماي اهل سنت را ذكر مي كنيم كه تنها گوشه از ثواب هاي مجلس بزرگذاشت و جشن ولادت آن حضرت را بيان كرده اند.

1. جلال الدين سيوطي:

سيوطي از علماي مشهور اهل سنت در كتاب «الوسائل في شرح الشمائل» براي جشن مولودي فضائل و مناقبي را بيان كرده است كه آن را دمياطي در كتابش چنين نقل كرده است:

قال سلطان العارفين جلال الدين السيوطي في كتابه الوسائل في شرح الشمائل ما من بيت أو مسجد أو محلة قريء فيه مولد النبي الا حفت الملائكة بأهل ذلك المكان وعمهم الله بالرحمة والمطوقون بالنور يعني جبريل وميكائل وإسرافيل وقربائيل وعينائيل والصافون والحافون والكروبيون فإنهم يصلون علي ما كان سببا لقراءة مولد النبي.

قال وما من مسلم قريء في بيته مولد النبي إلا رفع الله تعالي القحط والوباء والحرق والآفات والبليات والنكبات والبغض والحسد وعين السوء واللصوص عن أهل ذلك البيت فإذا مات هون الله تعالي عليه جواب منكر ونكير وكان في مقعد صدق عند مليك مقتدر

سلطان عارفان جلال الدين سيوطي در كتاب «الوسائل في شرح الشمائل» گفته است: در هر خانه ، مسجد ، يا محله اي كه در آن مولودي پيامبر خوانده شود، فرشتگان اهل آن مكان را همه در حيطه رحمت الهي ونور قرار مي دهد. مقصود از فرشتگان، جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، قربائيل، عينائيل، صافون و حافون و كربيون است؛ زيرا آنها درود مي فرستند بر كساني كه سبب مولودي خواني پيامبر مي شودند.

و نيز گفته است: در هر خانه مسلماني كه مولودي پيامبر خوانده شود، خداوند متعال گرسنگي، وبا، آتش سوزي، آفات وبليات ، كينه، حسادت، چشم بد، شر دزد را از اهل اين خانه بر مي داند. هنگامي كه بميرد، خداوند پاسخ منكر و نكير را بر وي آسان مي كند و او در جايگاه راست گويان در نزد خداوند خواهد بود.

إعانة الطالبين، ج 3، ص 365

2. امام يافعي:

به نقل دمياطي، يافعي نيز تصريح مي كند، كسي كه در ميلاد پيامبر اطعام و احسان مي كند و مردم را براي اين مراسم دعوت مي كند، خداوند او را با صديقان، شهداء و صالحين محشور مي كند و جايش در بهشت است:

وقال الإمام اليافعي اليمني من جمع لمولد النبي إخوانا وهيأ طعاما وأخلي مكانا وعمل إحسانا وصار سببا لقراءة مولد الرسول بعثه الله يوم القيامة مع الصديقين والشهداء والصالحين ويكون في جنات النعيم.

امام يافعي يمني گفته است: هر كسي براي مراسم مولودي پيامبر ، برادران ديني اش را جمع كند، براي آنها طعامي آماده نمايد، ومكاني را براي مراسم آماده سازد و اعمال نيك انجام دهد، و سبب مولودي خواني و مديحه سرايي شود، خداوند او را در روز قيامت با صديقان، شهدا و صالحين محشور مي كند و در بهشت از نعمات الهي بهرمند خواهد بود.

إعانة الطالبين، ج 3، ص 365

3. جنيدي بغدادي:

ايشان صرف حضور در جشن ميلاد پيامبر صلي الله عليه وآله را رسيدن به ايمان مي داند. سخن وي را دمياطي چنين نقل كرده است:

قال الجنيدي البغدادي رحمه الله من حضر مولد الرسول وعظم قدره فقد فاز بالإيمان.

جنيدي بغدادي گفته است: كسي كه به جشن مولودي پيامبر حاضر شود و جايگاهش را بزرگ بداند، به ايمان دست پيدا مي كند.

الدمياطي ، أبي بكر ابن السيد محمد شطا (معاصر) حاشية إعانة الطالبين علي حل ألفاظ فتح المعين لشرح قرة العين بمهمات الدين ، ج 3، ص 364، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت.

4. سري سقطي:

سري سقطي سخن نابي در اين زمينه دارد و آن اين كه هر كسي نيت داشته باشد در مجلس ميلاد پيامبر صلي الله عليه وآله شركت كند، او قصد باغي از باغهاي بهشت را كرده است:

وقال السري السقطي من قصد موضعا يقرأ فيه مولد النبي صلي الله عليه وسلم فقد قصد روضة من رياض الجنة لأنه ما قصد ذلك الموضع إلا لمحبة الرسول وقد قال عليه السلام من أحبني كان معي في الجنة.

سري سقطي مي گويد: كسي كه تصميم بگيرد در جايي برود كه مولودي پيامبر قرائت مي شود، تصميم گرفته كه در باغي از باغهاي بهشت وارد شود؛ زيرا او به خاطر محبت پيامبر قصد اين مكان را نموده است، در حالي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: كسي كه مرا دوست بدارد همراه من در بهشت است.

إعانة الطالبين ج 3، ص 365

نتيجه كلي:

از پاسخ هاي كه بيان كرديم چند مطلب به دست مي آيد:

اولا: وهابيت ادعا دارند كه خود رسول خدا صلي الله عليه وآله جشن و سالگرد نگرفته است. در حالي كه دو تن از علماي اهل سنت همانند ابن حجر عسقلاني و جلال الدين سيوطي جشن ميلاد آن حضرت را بر اساس دو روايت صحيح مي دانند. و در يكي از اين روايات تصريح شده است كه رسول خدا در سالگرد تولدش بعد از چندين سال، جشن عقيقه گرفت و قرباني انجام داد.

ثانيا: گفته اند صحابه نيز در سالگرد ميلاد آن حضرت جشن نگرفته اند در حالي كه طبق روايت صحيح مسلم، صحابه هر هفته روز دوشبنه را به مناسبت اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در آن روز به دنيا آمده و نيز مبعوث به رسالت شده، روزه مي گرفته اند.

ثالثا: برگزارش جشن ميلاد رسول خدا صلي الله عليه وآ له و فرزندش امام صادق عليه السلام، مراسم بزرگداشت و به شكرانه اعطاي وجود مبارك اين پيشوايان است و بدون شك از نظر هيچ مسلماني، شكر نعمت الهي قبيح و مذموم نيست.

رابعا: از نظر علماي اهل سنت، جشن ميلاد آن حضرت كار خوب و پسنديده است؛ زيرا اين كار نشانه تعظيم و بزرگداشت پيامبر، اظهار ارادت و شكر گزاري و سپاس از نعمت وجود با بركت آن حضرت است.

خامسا: بر مبناي اهل سنت كه بدعت را دو قسم مي داند، برگزاري اين گونه جشن ها، داخل در بدعت حسنه است. و به ادعاي ابن حجر هيتمي اموري در قسمت بدعت حسنه قرار مي گيرد، مستحب هستند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)





Share
1 | سلمان | , آمریکا | ١٨:٥٦ - ١٨ دي ١٣٩٣ |
عالي....
خداخيرتان دهد.
2 | الياس | , ایران | ٢١:٥٩ - ١٨ دي ١٣٩٣ |
ضمن تشکر بابت مظلب زيبا و متقن. کلمه اي بالاتر از تشکر نميدونم که بخوام در حق شما بگم ولي تشکر ميکنم و از خدا طول عمر سلامتي و صلابت را براي شما عزيزان خواهانم
3 | محمد حسين | , ایران | ٢٠:٠١ - ١٩ دي ١٣٩٣ |
سلام.
مگه حديث نداريم که هر بدعتي کفر است؟؟پس بدعت حسنه چيه؟؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

خيلي از علماي اهل سنت اين نوع تقسيم بندي را قبول ندارند و هرچيزي که بدعت هست را ضلالت دانسته‌اند

از جمله کساني که بر اين عقيده‌اند،مالک، بيهقي، ابن تيميه، زرکشي و ابن رجب حنبلي، امام ابن حجر هيثمي وابن حجرعسقلاني، و از ميان علماي معاصر نيز افرادي مانند: محمد عبده، محمد رشيدرضا و حسن البناء مي‌باشند

اين نوع تقسيم بندي مشخص است که درست نيست؛ چون اگر کاري با سنت موافق بود، انجام آن، در واقع پياده‌کردن همان سنت است و بدعت نخواهد بود تا بخواهيم آن را با کلمه پسنديده يا خوب يا بدعت بگذاريم يا براي اين کار بدعت را به دو گونه تقسيم کنيم و يک بخش از آن را خوب و پسنديده بناميم و آنچه مخالف با سنت است، همان بدعت است و لازم نيست آن را با عنوان‌هاي ناپسند، بد و بدعت گمراهي توصيف کنيم؛ زيرا به نقل از ابن حنبل و نيز جابر بن عبدالله انصاري، پيامبر اکرم ( صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: ‹شَرُّ الأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ› بدترين کارها، کارهايي است که نوظهور باشد و هر بدعتي گمراهي است›.. جامع الأصول، ابن اثير، ج 5، ص3974.؛

شايد يکي از دلائل اين نوع تقسيم بندي، توجيه کارهاي بدعت‌آميزي که از سوي برخي صحابه در دين ايجاد شد و بايد به‌ ناچار اين کارها را توجيه کرد و پس از انتخاب يک عنوان زيبا، آن را در داخل چارچوب دين گنجاند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
4 | حبيب | , ایران | ٢١:٢٤ - ١٩ دي ١٣٩٣ |
سلام در يکي از سايتهاي سني مطلب ذيل امده بود ايادرست هست ؟:
حديث الحسين بن على قال رسول الله لعلى لو أن عبدا عبد الله مثل ما أقام نوح فى قومه وكان له مثل أحد ذهبا فأنفقه فى سبيل الله ومد فى عمره حتى يحج ألف عام على قدميه ثم قتل بين الصفا والمروة مظلوما ثم لم يوالك يا على لم يشم رايحة الجنة ولم يدخلها ( مى قلت ) لم يبين علته وفيه عبد الله بن محمد البلوى وعنه محمد بن سهل العطار وفى الميزان محمد بن عبد الله البلوى كذبه ابن الجوزى ومن أباطيله فذكر هذا الحديث وقال فى اللسان هو عبد الله بن محمد البلوى انقلب والله أعلم


پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا: طبق مبناي خود اهل سنت فضائل نياز به سند نمي خواهد و لازم نيست در خصوص سند بحث کرد درباره سهل گيري مي شود

مقدسي عالم مشهور و بزرگ اهل سنت در كتاب الآداب الشريعه درخصوص عمل به روايات ضعيف در غير احكام و حلال و حرام، فصلي را گشوده و گويد:

فصل في العمل بالحديث الضعيف وروايته والتساهل في أحاديث الفضائل دون ما تثبت به الأحكام والحلال والحرام والحاجة إلى السنة وكونها بيانا للقرآن يحب اتباعه ولأجل الآثار المذكورة في الفصل قبل هذا ينبغي الإشارة إلى ذكر العمل بالحديث الضعيف والذي قطع به غير واحد ممن صنف في علوم الحديث حكاية عن العلماء أنه يعمل بالحديث الضعيف فيما ليس فيه تحليل ولا تحريم كالفضائل وعن الإمام أحمد ما يوافق هذا

فصلي در خصوص عمل به حديث ضعيف، نقل آن و تساهل در روايت فضائل نه آن رواياتي كه احكام، حلال و حرام را ثابت مي‌كند و يا نياز به سنت و يا مبين بودن قرآن را مي‌رساند كه واجب است تبعيت شود.

به خاطر اين آثاري كه در فصل قبلي ذكر شد، شايسته است در مورد عمل به حديث ضعيف نيز اشاره شود و بيشتر كساني كه در خصوص علوم حديث كتاب نوشته‌اند، به طور قطع از علماء حكاياتي را نقل كرده‌اند كه به روايت ضعيف در خصوص چيزهاي كه به حلال و حرام ربطي ندارد مانند فضائل، عمل شود و از احمد نيز موافق همين مطلب ذكر شده است

مقدسي،‌ الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح المقدسي (متوفاي 763هـ)، الآداب الشرعية والمنح المرعية، ج2، ص285 تحقيق: شعيب الأرنؤوط / عمر القيام، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1417هـ - 1996م، الطبعة: الثانية

نووي نيز در خصوص عمل به روايات ضعيف در غير احكام و عقايد گويد:

وقد قدمنا في مواضع أن أهل العلم متفقون على العمل بالضعيف في غير الأحكام وأصول العقائد

در چند جا قبلا گفتيم كه اهل علم اتفاق دارند كه در غير احكام و اصول عقايد، به روايات ضعيف مي‌شود عمل كرد.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، المجموع، ج5، ص62 ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

با اين بيان اگر سند روايت فضائل، ضعيف هم باشد، مي‌شود به آن عمل كرد.

درخصوص فضائل عمر گفته اند نياز به سند و اصل ندارد، پس چگونه بعضي درباره فضائل حضرت علي عليه السلام به دنبال اصل و سند هستند؟!

ثانيا:روايات در خصوص عدم قبولي اعمال بدون ولايت حضرت علي عليه السلام آنقدر فراوان هست که نياز به بررسي سند نيست از جمله روايت

بي عن حميد بن قيس المكي عن عطاء بن أبي رباح وغيره من أصحاب بن عباس عن عبد الله بن عباس رضي الله عنهما أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال يا بني عبد المطلب إني سألت الله لكم ثلاثا أن يثبت قائمكم وأن يهدي ضالكم وأن يعلم جاهلكم وسألت الله أن يجعلكم جوداء نجداء رحماء فلو أن رجلا صفن بين الركن والمقام فصلى وصام ثم لقي الله وهو مبغض لأهل بيت محمد دخل النار هذا حديث حسن صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 161

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

5 | جواد عزز | , افغانستان | ١٧:٠٢ - ٢٠ دي ١٣٩٣ |
ممنون از شما خداوند توانا تان را در عرصه پاسخ گو به شبهات ان دشمنان دن ومذهب زاد زاد نماد
امام زمان(عج) از شما راض باشد
6 | امين عباسي | , ایران | ١٣:٠٠ - ٢١ دي ١٣٩٣ |
سلام احاديث و رواياتي که شما در سايت قرار مي دهيد طبق برنامه مکتبه اهل بيت (ع) است و شماره اين حديث ها با برنامه مکتبه شامله يا برنامه الجامع الکبير فرق داره مثلا شما روايت بخاري رو از برنامه مکتبه اهل بيت آورديد :
حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ عن مَالِكٍ عن أبي حَازِمٍ عن سَهْلِ بن سَعْدٍ قال كان الناس يُؤْمَرُونَ أَنْ يَضَعَ الرَّجُلُ الْيَدَ الْيُمْنَى على ذِرَاعِهِ الْيُسْرَى في الصَّلَاةِ قال أبو حَازِمٍ لَا أَعْلَمُهُ إلا يَنْمِي ذلك إلى النبي صلى الله عليه وسلم قال إِسْمَاعِيلُ ينمي ذلك ولم يَقُلْ يَنْمِي.
سهل بن سعد مي گويد : مردم وادار مي شدند تا دست راست را بر ذراع دست چب قرار دهند، ابو حازم گفته است سهل اين دستور را به پيامبر نسبت مي داد ولي من نمي دانم..
البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 1 ص 259 رقم 707،
دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
ولي وقتي شماره اين حديث 707 رو در برنامه المکتبه الشامله يا در الجامع الکبير جستجو ميزنم يک حديث ديگر مي آيد که ربطي به حديث فوق نداره. مي خواستم در اين مورد توضيع بفرماييد ممنون.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

ما اين روايت را از همان نرم افزار جامع الکبير با همان شماره 707 نقل کرده ايم

707 حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ ....

صحيح البخاري ج 1 ص 259

نکته اي که بايد در اين نرم افزار دقت کنيد اين است که روايت را بدون علامت جستجو کرده و و الفاظ مختلف روايت را در جستجو امتحان کنيد البته در برخي از چاپها حتي شماره روايت نيز فرق دارد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
7 | امين عباسي | , ایران | ٢٢:٣٢ - ٢١ دي ١٣٩٣ |
با تشکر ممنون از لطفتون
8 | محمد | , کانادا | ١٩:٥٤ - ٢٢ دي ١٣٩٣ |
سلام .من تعدادي ازکتب اهل سنت را دانلود کردم اما هرچقدر دنبال اين آدرسهاي مطالب شما دراين کتابها ميگردم اصلا چنين مطالبي راپيدانميکنم خواهشا شماهم تعدادي ازاين کتب راجهت دانلود درسايت قرار دهيد تاماهم به شک نيفتيم.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين مطالب بر گرفته از نرم افزار جامع الکبير مي باشد در مورد آدرس کتابهاي بايد به اين نکته توجه داشت که صفحات طبق چاپ هاي گوناگون فرق دارد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
9 | امير | , ایران | ٢٣:١٠ - ٢٢ دي ١٣٩٣ |
باسلام
مطالب ذيل از نظر شما صحيح ميباشد ؟
عن مسند احمد عن النبي(صلي الله عليه وآله): يحکم الحجاز رجل اسمه علي اسم حيوان اذا رايته حسبت في عينه الحول من البعيد و اذا اقتربت منه لا تري في عينه شيئا، يخلفه له أخ اسمه عبدالله، ويل لشيعتنا منه -أعادها ثلاثا- بشروني بموته أبشرکم بظهور الحجة»(۱)
رسول خدا(ص) فرمود: بر حجاز (عربستان) مردي که اسمش، اسم حيوان است، حکومت مي‌کند (فهد=يوزپلنگ)، اگر از دور به او نگاه کني درچشمش انحراف (چپي) مي‌بيني، ولي اگر به او نزديک شدي، در چشمش مشکلي نمي‌بيني، جانشين يا خليفه‌اش برادرش که اسمش عبدالله است خواهد بود، واي بر شيعه ما از دست او! پس اين جمله را سه بار تکرار کرد، بشارت مرگش را به من بدهيد شما را به ظهور حجت بشارت مي‌دهم.
در نقد آن چنين گفته و نوشته‌ام:
اولين منبع نقل اين روايت، کتاب «۲۵۰ علامة حتي ظهور الامام المهدي(ع)»، اثر محمدعلي طباطبايي حسني است و نگارنده نيز در منبع ديگر بدان برخورد نکرده.(۲)
با مراجعه به کتاب مسند احمد بن حنبل و ساير متون روايي شيعه و سني روشن مي‌شود که اين روايت وجود خارجي نداشته و تا کنون کسي آن را ذکر نکرده است، جالب اينکه نويسنده کتاب «۲۵۰ علامت»، خود نيز اين روايت را در هيچ منبع حديثي نديده است و در استناد آن به مسند احمد و رسول خدا(ص) چنين مي‌گويد: «هذ الخبر نقله إليّ أحد الفضلاء المطلعين»(۳)، اين خبر را يکي از فضلاي مطلع !!! براي من نقل کرده است.
پس از نقل اين مطلب تعدادي از دوستان دانشگاهي تماس گرفته‌اند که آدرس اين حديث را پيدا کرده‌ايم و جعلي نيست!!!
در توضيح اين اشتباه عزيزان نکاتي را عرض کردم، اما لازم ديدم تا مجدد تذکر دهم.
قبل از نقد آن به متن روايت دقت کنيد:
«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَنْ يَضْمَنْ لِي مَوْتَ عَبْدِاللَّهِ أَضْمَنْ‏ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُاللَّهِ لَمْ يَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ يَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ يَذْهَبُ مُلْکُ السِّنِينَ وَ يَصِيرُ مُلْکُ الشُّهُورِ وَ الْأَيَّامِ فَقُلْتُ يَطُولُ ذَلِکَ قَالَ کَلا»؛ ابوبصير روايت مي‌کند که گفت: شنيدم حضرت صادق(ع) مي‌فرمود: هر کس مردن عبداللَّه را براى من ضمانت کند، من هم آمدن قائم را براى او ضمانت مي‌کنم، بعد از آنکه عبداللَّه مرد، ديگر مردم بر سر کسى اجتماع نمي‌کنند و اين امر به خواست خدا به صاحب شما منتهى مي‌شود و بعد از آن سلطنت سال‌ها از بين مي‌رود و به سلطنت ماه‏‌ها و روزها تبديل مى‏‌شود، عرض کردم: آيا آن زمان طول مي‌کشد؟ فرمود: نه!(الغيبة، شيخ طوسي، ص

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

همچنانکه اشاره کرديد روايت اولي در منابع شيعه و سني وجود ندارد هر چند امروزه در برخي از سايتها اشاعه مي‌شود، اما روايت دوم هر چند در منابع آمده است، اما مشخص نيست كه آيا مراد از عبد الله كه در روايت به او اشاره شده، دقيقاً همان پادشاه عربستان باشد كه اكنون برخي او را مصداق اين روايت مي دانند.اما تطبيق «عبدالله» در اين روايت به ملک عبدالله، پادشاه عربستان، هر چند احتمال دارد. اما قطعي نيست، چه بسا صد سال ديگر پادشاهي از خاندان آل سعود به نام عبدالله در آن سرزمين به حکومت برسد و مصداق روايت او باشد.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
10 | رضا كاوياني | , ایران | ٢١:٤٨ - ٢٤ دي ١٣٩٣ |
جمود تا کجا؟
کوته بيني تا کجا؟
چه برهاني به ما ثابت ميکند اگر کاري که مسلمان انجام ميدهد شبيه مسيحيان باشد و يا شبيه يهوديان نبايد اين کار را انجام دهد؟
يهوديان و مسيحيان مانند ما مسلمانان راه ميروند و تنفس ميکنند. آنها محاسبات رياضي را شبيه ما انجام ميدهند.جدول مندليف در شيمي بين ما و آنها مشترک است.
ما مسلمانان ميگوييم دو دوتا چهار تا است همانطور که يهوديان ميگويند و مسيحيان.و بت پرستان هم ميگويند دو در دو ضرب شود نتيجه چهار است.حالا با اين اوصاف تکليف چيست؟ما راه نرويم؟ رياضي ياد نگيريم؟شيمي را حرام کنيم؟
انسان تا کجا ميخواهد پيش برود.آيا وقت آن نيست که عقل خود را به کار بگيريم و در افکار و انديشه ها کمي عقلانيت داشته باشيم.
يک انسان سال اگر پدرش بميرد ناراحت ميشود گريه ميکند .اگر کودکي يا برادري براي او متولد شود خوشحال ميشود و شادي ميکند.
يک انسان اگر انسان باشد احساس دارد .جسم دارد . روح دارد.شادي دارد و غم دارد.در مناسبتهايي خوشحال ميشود و ميخواهد خوشحالي خود را نشان دهد و در مناسبتهايي ناراحت ميشود و ميخواهد بيان کند احساس خود را.
وقت آن نيست که خجالت بکشيم از اين همه فتواهايي که براي زمين و آسمان خنده دارند.
اين انسان دوپا تا کجا ميخواهد پيش برود.
به خدا قسم ريشه همه خطاها محبت داشتن به دنياست.اگر انديشه آدمي به خطا ميرود و انسان درست محاسبه نميکند در قضاوتها همه از حب دنياست.حب الدنيا راس کل خطيئه.
11 | امير اميري | , ایران | ٠٩:٢٥ - ٢٥ دي ١٣٩٣ |
با سلام
خدا قوت
لطفا نام چند نرم افزار کامل از کتب اهل سنت را که تدوين شده خو د آنهاست را براي ما بفرستيد
با تشکر

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

نرم افزار جامع الکبير و مکتبة الشامله

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
12 | موسي أقاياري | , آمریکا | ١٠:٥٨ - ٢٥ دي ١٣٩٣ |
باسلام
وهابيها مي گويند اگر تعيين جانشيني براي بيامبر واجب است چرا امام زمان ترک واجب کرده وجانشين براي خودش معين نکرده؟واگر به دست خداست چرا خدا براي امام زمان جانشين معين نکرده است؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا :در کجا آمده است که تعيين جانشين بر پپامبر واجب است ؟!! مگر تعيين جانشين به دست پيامبر است که بياييم و سوال کنيم چرا وقتي تعيين جانشين بر پيامبر واجب است پس چرا حضرت مهدي (ع) جانشين معين نکرد؟!!چه کسي گفته است معينن کردن و اتتخاب جانشين به دست پيامبر (ص) است!!! انتخاب جانشني فقط به دست خداست و کسي حق اظهار نظر در اين خصوص را ندارد همچنانکه انتخاب پيامبران فقط به دست خداست و کسي حق دخالت و يا حتي پيشنهاد کسي را در اين خصوص ندارد لذا وقتي خود پيامبر نيز حق پيشنهاد در اين خصوص را ندارد و در طول زندگي خود نيز چينن کاري را نکرد چطور حضرت مهدي (ع) بر پيامبر (ص) پيشي بگيرد و جانشين براي خود انتخاب کند؟!!!

لذا اصلا سوال اشتباه است چون در کتب خود آنها آمده است خلافت به دست پيامبر نيست

خوب است در اين خصوص به روايتي از صحيح بخاري دقت شود که حجت را براي همگان روشن کرده است:

عن ابن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال قَدِمَ مُسَيْلِمَةُ الْكَذَّابُ على عَهْدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجَعَلَ يقول: إن جَعَلَ لي مُحَمَّدٌ الْأَمْرَ من بَعْدِهِ تَبِعْتُهُ وَقَدِمَهَا في بَشَرٍ كَثِيرٍ من قَوْمِهِ. فَأَقْبَلَ إليه رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَمَعَهُ ثَابِتُ بن قَيْسِ بن شَمَّاسٍ وفي يَدِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قِطْعَةُ جَرِيدٍ حتى وَقَفَ على مُسَيْلِمَةَ في أَصْحَابِهِ فقال: لو سَأَلْتَنِي هذه الْقِطْعَةَ ما أَعْطَيْتُكَهَا وَلَنْ تَعْدُوَ أَمْرَ اللَّهِ فِيكَ وَلَئِنْ أَدْبَرْتَ ليَعْقِرَنَّكَ الله وَإِنِّي لَأَرَاكَ الذي أُرِيتُ فِيكَ ما رأيت

ابن عَبَّاسٍ رضى الله عنهما گفت: مُسَيْلِمَه ْكَذَّاب در زمان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مى‌گفت: اگر محمد امارت بعد از خودش را براى من قرار دهد از او پيروى مى‌كنم، او با افراد فراوان از قبيله‌اش به سمت آن حضرت آمد و رسول خدا صلى الله عليه وسلم به همراه ثابت بن قيس به او رو كرد و در حالى كه در دستشان تكه چوبى بود به نزد او رفت و در مقابلش ايستاد و فرمود: اگر اين تكه چوب را از من بخواهى، به تو نخواهم داد وَ هرگز امر الله را در خود نخواهى ديد و اگر پشت كنى (و اسلام نياوري) قطعا خداوند تو را خوار خواهد كرد و من عاقبت تو را شوم مى‌بينم. صحيح البخاري - کتاب المناقب - باب علاماة النبوة في الإسلام - ح 3374

و يا در روايت آمده است

عن الزهري أنه أتى بني عامر بن صعصعة فدعاهم إلى الله عز وجل وعرض عليهم نفسه فقال رجل منهم يقال له بيحرة بن فراس قال ابن هشام فراس بن عبدالله بن سلمة الخير بن قشير بن كعب ابن ربيعة بن عامر بن صعصعة:

والله لو أني أخذت هذا الفتى من قريش لأكلت به العرب ثم قال أرأيت إن نحن بايعناك على أمرك ثم أظهرك الله على من خالفك أيكون لنا الأمر من بعدك. قال: الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء.

از زهرى روايت است كه حضرت رسول صلى الله عليه الله عليه واله به ميان قبيله بنى عامر ين صعصعه آمد و آنها را به خداوند متعال دعوت كرد؛ مردى از آن قبيله كه به او « بيحرة بن فراس» گفته مى‌شد، ... گفت: اگر ما با تو بيعت كردبم و خداوند تو را بر مخالفين پيروز گردانيد آيا حكومت بعد از تو براى ما خواهد بود؟ پيامبر صلى الله عليه واله فرمود : أمر حكومت با خداوند است هر جا كه يخواهد آن را قرار مى‌دهد..

ابن هشام، عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري أبو محمد، (متوفاي218هـ)، السيرة النبوية، ج2، ص272، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعةالأولى ، 1411 هـ ؛

الطبري، محمد بن جرير أبو جعفر (متوفاي310)، تاريخ الامم و الملوك (تاريخ الطبري) ، ج 2، ص 84، تحقيق و مراجعه وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، الطبعةالرابعة، 1403 - 1983 م ،توضيحات : قوبلت هذه الطبعة على النسخة المطبوعة بمطبعة «بريل»بمدينة لندن في سنة 1879 م؛

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم(متوفاي354 هـ)، الثقات، ج 1، ص89 ـ 90، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعةالأولى،

اول وهابي ها تکليف اين روايت را روشن بکنند بعد بيايند چنين اشکالاتي را بکنند؟ يا بايد بگويند پيامبر دروغ گفته است و يا بگويند بخاري اشتباه کرده و يا اينکه بگويند صحابه اين روايات را درست کرده است و يا اينکه قبول بکنند که سوالشان بي مورد بوده است در هر صورت پاي آنها گير است!!

ثانيا: اينها که مي گويند چرا حضرت مهدي براي خود جانشين انتخاب نکرد، اين در حقيقت عين انکار حديث خلفايي اثنا عشر است؛ زيرا در حديث اثنا عشر خليفه مشخص شده و همچنانکه خود علماي اهل سنت اخرين از اين خلفاء را حضرت مهدي دانسته اند در اين صورت خلفاء مشخص شده است که دوازده نفرند آيا مي شود حضرت مهدي از اين روايت تخطي کند و بر خلاف روايت عمل کند ؟!!!

لذا اول اين وهابي ها تکليف خود را با روايت اثنا عشر مشخص بکنند که آيا مي شود خليفه از اينها بيشتر باشد و سيزده تا بشود يا نه؟!! بعد بگويند که حضرت مهدي چرا خليفه سيزدهم را انتخاب نکرد!!

ثالثا: کسي که زنده است مگر نياز به جانشين دارد آيا پيامبر در حال زنده بوده جانشين داشتند تا بگوييم حضرت مهدي در حال زنده بودن جانشين داشته باشد؟!!در هر جا روايت در خصوص خلافت حضرت علي آمده است «من بعدي» دارد يعني بعد از خودش نه در حال زنده بودنش لذا وقتي حضرت مهدي (ع) زنده است چه نياز به خليفه دارد!!

رابعا: ما معتقد هستيم نواب اربعه در زمان غيبت صغري نائب حضرت بودند و در غيبت کبري نيز علماء طبق روايات اهل بيت و خود امام مهدي (ع)حجت قرار داده شده اند

در خصوص اينکه گفته اند چرا خدا براي حضرت مهدي (ع) جانشين معين نکرد با توضيحات قبل روش شد که خدا دوازده نفر را انتخاب کرده است و اين نوع سوالها در حقيقت مانند اين مي ماند که بگوييم چرا خدا 124 هزار پيامبر داشتند؟ چرا اصلا خدا بعد از پيامبر اسلام، انبياء ديگر نفرستاد؟؟!! واقعا ما نيز از وهابي ها سوال مي کنيم چرا در زمان ما پيامبري ديگر نيست آيا خدا قدرت نداشت پيامبري ديگر در اين زمان بفرستد ؟!!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
13 | الف | , ایران | ١١:٣٣ - ٢٥ دي ١٣٩٣ |
حَدَّثَنَا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ ، حَدَّثَنَا حُسَيْنٌ ، عَنْ زَائِدَةَ ، عَنْ أَبِي حَصِينٍ ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عُبَيْدَةَ ، قَالَ : جَاءَ رَجُلٌ إِلَى ابْنِ عُمَرَ فَسَأَلَهُ عَنْ عُثْمَانَ فَذَكَرَ عَنْ مَحَاسِنِ عَمَلِهِ ، قَالَ : لَعَلَّ ذَاكَ يَسُوءُكَ ، قَالَ : نَعَمْ ، قَالَ : فَأَرْغَمَ اللَّهُ بِأَنْفِكَ ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ عَلِيٍّ فَذَكَرَ مَحَاسِنَ عَمَلِهِ ، قَالَ : هُوَ ذَاكَ بَيْتُهُ أَوْسَطُ بُيُوتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، ثُمَّ قَالَ : لَعَلَّ ذَاكَ يَسُوءُكَ ، قَالَ : أَجَلْ ، قَالَ : فَأَرْغَمَ اللَّهُ بِأَنْفِكَ انْطَلِقْ فَاجْهَدْ عَلَيَّ جَهْدَكَ " .اين حديث را ترجمه کنيد و منظور ابن عمر از هو ذاک اوسط البيوت چيست؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

مردي از ابن عمر درباره عثمان سوال شد، او نيز اعمال خوب او را ذکر کرد و بعد گفت شايد بدت بيايد گفت بله خداوند بينى‏ ات را بر خاك بمالد سپس از از علي (ع) سوال کرد گفت آن خانه اوست که اوسط بيوت است

مراد از اين لفظ اين است که خانه او در وسط خانه هاي پيامبر (ص) است اين حجذ گويد: معناه انه في وسطها وهو أصح . فتح الباري ج 7 ص 73

عيني اين را يک منزلت براي حضرت علي عليه السلام دانسته است

قال عبد الله : هو ، أي : علي الذي بيته كان أوسط بيوت النبي صلى الله عليه وسلم ، يشير بذلك إلى أن لعلي منزلة عند النبي صلى الله عليه وسلم ، من حيث أن بيته أوسط بيوت النبي صلى الله عليه وسلم

اين اشاره دارد بر منزلت علي (ع) نزد پيامبر از اين جهت که خانه او در وسط خانه هاي نبي (ص) است

عمدة القاري ج 16 ص 217

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
14 | علي | , ایران | ١٣:٠٩ - ٢٦ دي ١٣٩٣ |
سلام آقارضاکاوياني خودتان فهميديدچه مغلطه بزرگي کرديد؟
امردين بامحاسبات رياضي ووو همه جاقابل مثال نيست برادرم!موضوع بدعت هست بله بدعت!
کاربه اهل کتاب و فيثاغورث ووو نداريم دوستم !
موضوع اين است که شمانمازصبح رابجاي 2 رکعت 3رکعت بخواني گناه نموده ايدنه ثواب!
جشن وميلاد وعزاوطبل ووو براين خصوص! ازاهل بيت صلوات الله عليهم بعنوان امرممدوح به ماتعليم نشده وخودشان اقدام به اين کارنکرده اندوبس!
حالا تاصبح قيامت توجيه کنيد!!! وبگوييدجمود وکوته فکري!!!والسلام
15 | الف | , آمریکا | ١٨:٢٣ - ٢٦ دي ١٣٩٣ |
در مورد آيه تطهير يکي از سايت ها نوشته بود:آيه به خاطر سياق کلي مربوط به زنان است و اگر بگويي چرا ضماير مذکر آمده مي گوييم به خاطر کلمه ي اهل بيت است و اهل چون مذکر است و به اين دليل که مي خواسته زنان را به اهل متصل کند ضماير را مذکر آورده و اگر بگويي چرا اهل بيوت نگفته ميگوييم به خاطر اينکه کل خانه زنان خانه پيامبر حساب ميشود وبه همين دليل به جاي "اهل بيوت "اهل بيت گفته است.جواب اين اشکال چيست؟اين هم قسمتي از متن عربي آن سايت:(لطفا کامل بخوانيد)(والمراد بالبيت بيت النبي، ومساكن زوجاته. والخطاب لهن في الآيات الثلاثة، لا شك في ذلك ولا ريب. وقال الرافضة إنه أراد دخول غيرهن معهن في ذلك، بدليل أنه قال "عنكم" وليس "عنكن". قلنا: هذا جهلٌ بلغة العرب، وإنما لفظ "أهل البيت" ليس فيه تأنيث، فلا يصح أن تستعمل معه التأنيث في الخطاب، وإنما تستعمل جمع المذكر. ومثاله قوله تعالى بلسان سارة: {قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ (72) قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ} (هود:73). ومعلومٌ أن الخطاب هو لسارَّة زوج إبراهيم عليه السلام وحدها، فهي المقصودة بأهل بيت إبراهيم. ومع ذلك قال الملائكة لها: "عليكم أهل البيت"، لأن هذا ما تقتضيه لغة العرب. أم يظن الرافضة أن الصواب أن يقولوا: "عليكِ أهل البيت"؟ أم "عليكِ أهلة البيت"؟!
قال الحكيم الترمذي في "نوادر الأصول في أحاديث الرسول" (369): «وهذا كلام منسوقٌ بعضه على أثر بعض. فكيف صارت هذه المخاطبات كلها لنساء النبي –عليه السلام– قبلاً وبعداً، وينصَرِفُ ما في الوسط إلى غيرهن؟! وهو على نَسَقٍ ونظامٍ واحدٍ لأنه قال: {ليذهب عنكم الرجس أهل البيت} ثم قال: {وقرن في يوتكن}. فكيف صار الكاف الثاني خطاباً للنساء، والأول لعلي وفاطمة –رضي الله عنهما–؟! وأين ذكرهما في هذه الآيات؟ فإن قال إن كان الخطاب لنسائه، فكيف قال {ليُذهِبَ عنكم} ولم يقل "عنكنّ". قلنا: إنما ذكره لينصرف إلى "الأهل". و "الأهل" مُذَكّر! فسمّاهُنّ باسم التذكير، وإن كُنَّ إناثاً. وقد يروى عن رسول الله  أنه لما نزلت هذه الآية دخل عليه علي وفاطمة والحسن والحسين –رضوان الله عليهم– فعمد النبي –عليه السلام– إلى كساءٍ فلفّها عليهم ثم ألوى بيده إلى السماء فقال: "هؤلاء أهلي أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً". فهذه دعوةٌ منه لهم بعد نزول الآية. أحَبَّ أن يُدخِلَهُم في الآية التي خوطب بها الأزواج رضوان الله عليهم أجمعين».)

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در خصوص اينکه آيا از سياق آيه تطهير مي شود برداشت کرد که زنان پيامبر جزء آن هستند يا نه ؟بايد بگوييم

اولا: آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است و يك روايت ضعيف هم در منابع اهل سنت يافت نمي‌شود كه ثابت كند تمام آيه 33 سوره احزاب يكجا نازل شده‌اند؛ بلكه تمام روايات وارد شده در باره شأن نزول آيه تطهير، تأكيد دارند كه جمله «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» به صورت مستقل نازل شده نه به همراه آيات قبل و بعد خودش همچنين آيات قبل و بعد تهديد آميز است ولي آيه تطهير تجليل است و اين نشانه اين است که اين آيه جداست و از فصاحت به دور است که در يک کلام اول و آخرش تهديد و ميانه اش تجليل باشد

ثانيا: از اين دست آيات در قرآن فراوان وجود دارد به عنوان مثال آيه اکمال (مائده-3) که در ميان احکام خوردن گوشت قرار گرفته است. يعني از نظر محتوا سه بخش دارد: 1. مربوط به احکام خوردن گوشت 2. اکمال دين 3. مربوط به خوردن احکام گوشت درحالي که همه در يک آيه واقع شده اند

ثالثا:سياق در صورتي حجت است که دليلي بر خلاف آن وجود نداشته باشد. در حالي ادلّه زيادي وجود دارد که مقصود از اهل بيت، اصحاب کساء عليهم السلام مي باشند و سياق که تنها قرينه اي است نمي تواند در برابر اين همه دليل مقاومت کند.

طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (ص) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين را زير کساء قرار داد و آيه شريفه قرائت فرمود روايت صحيح مسلم:

قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا).

صحيح مسلم: 7 /130 ح 6414.

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=149

رابعا: در کلام عرب معمول است که بخش اوّل سخن مربوط به مخاطب و بخش ديگر درباره غايب و بخش ديگر درباره مخاطب باشد و اين روش در قرآن فراوان است که مخاطب آغاز آيه شخصي است و مخاطب وسط آيه شخص ديگري و مخاطب پايان آيه باز همان شخص اوّل باشد؛ به عنوان نمونه سوره يوسف: فلمّا رءا قميصه من دبر قال انّه من کيدکنّ انّ کيدکنّ عظيم 28 يوسف اعرض عن هذا و استغفري لذنبک انّک کنت من الخاطئين .چون پيراهن را ديد که از پشت پاره شده است گفت: اين از مکر شما زنان است که مکر و حيله زنان بزرگ است. اي يوسف از او درگذر و اي زن از گناه خود توبه کن که تو خطا کرده اي.

آيه قبل خطاب به زليخاست و بخش اوّل آيه دوم خطاب به حضرت يوسف و بخش دوم آيه باز خطاب به زليخاست و نمي توان گفت چون ابتداي آيه مربوط به حضرت يوسف عليه السلام مي باشد پس بايد پايان آيه هم مربوط به ايشان باشد.

اما اينکه توجيه مي کنند که مذکر آمدن ضمير بخاطر لفظ اهل است و زنان نيز در اهل داخل هستند در اين جا نيز بايد گفت:اولا: کلمه «اهل» مانند کلمه «قوم» است که دلالت بر يک جمعيت چه مرد و جه زن دارد اما اينکه اين جمعيت مردند يا زن اين کلمه دلالت ندارد

ثانيا: ضمير در عربي (به جز در مورد شأن که اينجا موردش نيست)، به مرجع قبل از خود باز مي گردد، نه بعدش در آيه تطهير اهل بعد از کم آمده است همچنانکه ضمير در "فقال لأهله ... اتيکم" (طه 10)، "کم" به ظاهر لفظ "اهل" در قبل از خودش برگشته است، نه به مرجعي بعد از خودش.و همچنين ضمير كم در آيه 73 سوره هود

رابعا : هيچ يک از زنان پيامبر صلي الله عليه و آله ادعا نکرده اند که آيه شامل آنها مي شود پس اين قرينه است که مخاطب در آيه تطهير آنها نيستند

در اينجا به نکته اي که بايد به آن توجه کرد اين است که آيا زنان پيامبر صلي الله عليه و اله آيه را خوب مي فهمند يا کساني که ادعا مي کنند ايه شامل زنان نيز مي شود ؟! اگر واقعا زنان نيز جزء اهل بودند چرا وقتي زنان خواستند زير عباي پيامبر داخل شوند حضرت اجازه نداد و فرمود فقط پنچ تن جزء اهل بيت هستند

ام سلمه مي گويد پس از نزول آيه تطهير و تکريم حضرت رسول گرامي علي و فاطمه و حسن وحسين عليهم السلام را ، من جلو رفته و از حضرت پرسيدم آيا من هم عضو اهل بيت هستم ؟ حضرت پاسخ داد تو آدم خوبي هستي و عضو اهل بيت نيستي بلکه از همسران پيامبر هستي :

در صحيح ترمذي آمده است:

عن أمّ سلمة، أنّ النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين وعلى وفاطمة كساء ثمّ قال : «اللهم هؤلاء أهل بيتى وحامّتي أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً». فقالت أم سلمة : وأنا معهم يارسول الله ؟ قال: إنّك على خير. هذا حديث حسن صحيح . وهو أحسن شئ روى في هذا الباب. سنن الترمذي: ج 5 ص 361.

در روايتي که سيوطي و طبراني و احمد بن حنبل نقل کرده اند آمده که ام سلمه مي گويد من جلو رفته و طرف کساء را گرفته تا داخل شوم حضرت رسول گرامي (ص) کساء را از دست من گرفت و کشيد و به من اجازه ورود به درون عباء را نداد:

عن أمّ سلمة أنّها قالت: «فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يدي وقال: إنّك على خير .

مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 53،الدر المنثور ج 5 ص 198.

اگر زنان مصداق اين آيه بودند چرا حضرت انها را جزء اهل بيت ندانست؟ آيا کساني که اين اشکالات را مطرح مي کنند ،از پيامبر (ص) قرآن و ادبيات عرب را بهتر مي دانند؟!!

اما توجيهي که در خصوص مفرد بودن « بيت» ذکر مي کنند که چون تمام بيوت زنان بيت پيامبر است، اگر واقعا اينطور است چرا در آيات ديگر اين قاعده رعايت نشده است در سوره احزاب آبه 53 آمده است :يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ..

در سوره طلاق آيه 1 آمده است:وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ ... در اين آيه حتي بيوت زنان پيامبر را به پيامبر نيز نسبت نداده است بلکه بيوت را به خود زنان پيامبر نسبت داده است

بنابراين با اين توجيهات نمي توانند زنان پيامبر را داخل در آيه تطهير بکنند بويژه اينکه روايات در اين خصوص زنان را از مصداق آيه تطهير خارج کرده است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
16 | الف | , ایران | ١٨:٣٨ - ٢٧ دي ١٣٩٣ |
1-در مورد احاديثي که گفتيد روايت ام سلمه از شهر بن حوشب است که با وجود اين که از روات مسلم است ولي ضعفش بيشتر است علماي تسنن هم کتاب هايي در جرح و تعديل روات اين دوکتاب نو شته اند.در حديث مسلم هم ذکريا مدلس است و معنن روايت کرده و قابل احتجاج نيست.حتي خود علماي تسنن هم روايات مدلسين را قبول ندارند.و ديگر راوي مسمار است که او هم ضعيف است.اگر روايت صحيحي است آنرا براي احتجاج بنويسيد. 2-در ورد ضماير هم گفته بوديد که به مرجعقبل خود بر ميگردد آيا يک عرب زبان به زبان خود بيشتر مسلط است يا ما.اگر اينطور است يعني او در مورد زبان خودش اشتباه کرده است؟(قال الرافضة إنه أراد دخول غيرهن معهن في ذلك، بدليل أنه قال "عنكم" وليس "عنكن". قلنا: هذا جهلٌ بلغة العرب، وإنما لفظ"أهل البيت" ليس فيه تأنيث، فلا يصح أن تستعمل معه التأنيث في الخطاب) 3-در مورد بي هم گفته بوديد که در آيات ديگر به صورت بيوت آمده.اما اين نمي تواند دليل محکم و کافي باشد و با استناد به آن بگوييم که به خاطر جمع آمدنشان در اين ايات در هيچ جاي ديگر نمي تواند به صورت مفرد بيايد(همانطور که در اول متن عربي در سوال ذکر شده والمراد بالبيت بيت النبي، ومساكن زوجاته. والخطاب لهن في الآيات الثلاثة).در پايان بهترين راه براي اقناء خصم همان آوردن روايت صحيح در اين مضوع است.

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

ما در اينجا روايت صحيح آن هم طبق قواعد رجالي اهل سنت براي شما نوشتيم روايت شهر بن حوشب مگر چه اشکالي طبق قواعد اهل سنت است که شما آن را صحيح نمي دانيد؟ که ما را متهم مي کنيد که روايت صحيح ننوشتيد !!راويان صحيحين از پل جرح عبور كرده‌ و عادل اند اين قاعده رجالي اهل سنت است حالا بيايند و بگويند فلاني ضعيف است هيچ تاثيري ندارد

ابن دقيق درکتابش اعتقاد مزى و ذهبى و غير آنان را نيز در اين باره نقل كرده‌است:

وها هنا فائدة جليلة وهو ما جرت به عادة كثير من المتأخرين في الرجل إذا روى له البخاري ومسلم وقد تكلم فيه أن يعتمدوه ويقولوا قد جاز القنطرة قال الشيخ وهكذا نعتقده وبه نقول وجرى على ذلك الحافظ أبو الحجاج المزي والذهبي وغيرهم مما يظهر من تصرفهم.

در اين جا فايده بزرگى نهفته است و آن اين كه: بسيارى از متأخرين اين چنين عادت كرده‌اند كه اگر بخارى و مسلم از شخصى روايتى نقل كرده باشد و ديگران به آن شخص اشكال كرده‌اند، اعتماد مى‌كنند و مى‌گويند: كه روايان اين دو كتاب از پل گذشته‌اند. شيخ گفته كه ما اين اعتقاد را داريم و حافظ ابوالحجاج مزى، ذهبى و ديگران نيز همين اعتقاد را داشته‌اند.

ابن دقيق العيد، تقي الدين (متوفاي702 هـ)، الاقتراح في بيان الاصطلاح، ج3، ص348، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1406 –

در خصوص روايت شهر بن حوشب نيز همين جاري است

اگر شما اين طوري با ورايات اهل سنت بر خورد کنيد بايد تمام راويان را ضعيف بدانيد چون رجاليون اهل سنت گفته اند همه روايت اهل تدليس هستند جزء دو نفر . خود بخاري نيز اهل تدليس بوده است آيا کسي از اهل سنت صحيح بخاري را کنار مي گذارد

در خصوص ضمائر نيز ما از خودمان چيزي نگفتيم که شما به ما اشکال مي گيريد ما طبق ادبياب عرب اين قاعده را گفتيم در ثاني مگر هرکس عرب زبان است هر چيزي که گفت صحيح مي گويد ؟!!

در خصوص سوال آخرتان نيز بگوييم شما گفتيد جمع نيامدن بيوت در آيه تطهير بخاطر اين است که همه خانه هاي زنان پيامبر بيت حضرت است لذا مفرد آمده ما نيز از خود قرآن دليل اوردم که چنين نيست اگر واقعا اين طور بود چرا در جاهاي ديگر مفرد نيامده

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
17 | امين عباسي | , ایران | ١٢:٠٢ - ٢٩ دي ١٣٩٣ |
رسول خدا (ص) فرمودند:
و الذي نفسي بيده! لولا أن يقول فيک طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم، لقلت فيک اليوم مقالا لا تمرّ بأحد من المسلمين إلا أخذ التراب من أثر قدميک يطلبون به البرکة.
قسم به خدايي که جان من در قبضه قدرت اوست! اگر اين دلهره را نداشتم که مردم درباره تو غلوّ کنند، همان‌گونه که درباره عيسي غلوّ کردند، درباره تو سخني را مي‌گفتم که از کنار هيچ مسلماني عبور نمي‌کردي، مگر اينکه خاک زير پاي تو را برمي‌داشتند و با آن، تبرک مي‌جستند.
آيا اين حديث از پيامبر با سند صحيح و معتبر آمده است. لطفا جواب بديد..

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اين روايت به صورت طرق مختلف در کتب شيعه و اهل سنت نقل شده است

روايت از ابي رافع

محمد بن عبد الله بن أحمد بن ريذة قراءة عليه بأصفهان ، قال أخبرنا أبو القاسم سليمان بن أحمد بن أيوب الطبراني ، قال حدثنا أحمد بن العباس المزني القنطري ، قال حدثنا حرب بن الحسن الطحان ، قال حدثنا يحيى بن يعلى عن محمد بن عبد الله بن أبي رافع عن أبيه عن جده ، أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قال لعلي عليه السلام والذي نفسي بيده لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيك اليوم مقالاً لا تمر بأحد من المسلمين إلا أخذوا التراب من أثر قدميك يطلبون به البركة .

الأمالي ج 1 ص 175

نقل روايت از جابر

خبرنا أبو الحسن علي بن عبيد الله بن القصاب البيع رحمه الله، حدثنا أبو بكر محمد بن أحمد بن يعقوب المفيد الجرجرائي، حدثنا أبو الحسن علي بن سليمان بن يحيى، حدثنا عبد الكريم بن علي، حدثنا جعفر بن محمد بن ربيعة البجلي، حدثنا الحسن بن الحسين العرني، حدثنا كادح بن جعفر عن عبد الله بن لهيعة عن عبد الرحمن بن زياد عن مسلم بن يسار عن جابر بن عبد الله قال: لما قدم علي بن أبي طالب بفتح خيبر قال له النبي صلى الله عليه وسلم: يا علي لولا أن تقول طائفة من أمتي فيك ما قالت النصارى في عيسى بن مريم؛ لقلت فيك مقالاً لا تمر بملأٍ من المسلمين إلا أخذوا التراب من تحت رجليك

مناقب علي لابن المغازلي ص: 305

نقل روايت از حضرت علي عليه السلام

أبوعبدالله محمد بن سهل ، حدثنا محمد بن عبدالله البلوي ، حدثني ابراهيم بن عبيدالله بن العلاء ، حدثني أبي ، عن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليه السلام ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي بن أبي طالب عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله يوم فتحت خيبر : لولاأن تقول

فيك طوائف من امتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم ، لقلت فيك اليوم مقالالاتمر على ملامن المسلمين إلاأخذوا من تراب رجليك ، وفضل طهورك ، يستشفون به

المناقب الخوارزمي ص 111

بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روايت از سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعيف باشد، يك‌ديگر را تقويت كرده و حجّت مى‌شود؛ چنانچه بدر الدين عينى (متوفاى855هـ) در عمدة القارى به نقل از محيى الدين نووى مى‌نويسد:

وقالَ النَوَوِي في (شرح المهذب): إنَّ الحَدِيْثَ إذا رُوِيَ مِنْ طُرُقٍ وَمُفْرَدَاتُهَا ضِعَافٌ يَحْتَجُّ بِهِ، عَلى أنا نَقُولُ: قَد شَهِدَ لِمَذْهَبِنَا عِدَّةُ أحَادِيْثٍ مِنَ الصَّحَابَةِ بِطُرُقٍ مُخْتَلِفَةٍ كَثِيْرَةٍ يَقَوِّي بَعْضُها بَعْضاً، وَإنْ كانَ كُلُّ وَاحِدٍ ضَعِيْفاً

نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روايتى با سند‌هاى گوناگون نقل شود؛ ولى برخى از راويان آن ضعيف باشند، بازهم به آن احتجاج مى‌شود، افزون بر اين كه ما مى‌گوييم: تعدادى حديث از صحابه و از راه‌هاى گوناگونى نقل شده است كه برخى از آن برخى ديگر را تقويت مى‌كنند؛ اگرچه هريك از آن احاديث ضعيف باشند.

العيني، محمود بن أحمد، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج3، ص307.

ابن تيميه حرّانى (متوفاى728 هـ) در مجموع فتاوى مى‌نويسد:

تَعَدُّدُ الطُّرُقِ وَكَثْرَتُهَا يُقَوِّي بَعْضُهَا بَعْضاً حتى قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجّارا فسّاقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر في حديثهم الغلط.

زيادى و تعدد راه‌هاى نقل حديث يكديگر را تقويت مى‌كند كه خود زمينه علم به آن را فراهم مى‌نمايد؛ اگر چه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حديثى كه تمام راويان آن افراد عادلى باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.

ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم، كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية، ج18، ص26.

همچنين طبق اعتراف علماي اهل سنت فضائل نياز به بررسي سند ندارد: مقدسي عالم مشهور و بزرگ اهل سنت در كتاب الآداب الشريعه درخصوص عمل به روايات ضعيف در غير احكام و حلال و حرام، فصلي را گشوده و گويد:

فصل في العمل بالحديث الضعيف وروايته والتساهل في أحاديث الفضائل دون ما تثبت به الأحكام والحلال والحرام والحاجة إلى السنة وكونها بيانا للقرآن يحب اتباعه ولأجل الآثار المذكورة في الفصل قبل هذا ينبغي الإشارة إلف ى ذكر العمل بالحديث الضعيف والذي قطع به غير واحد ممن صنف في علوم الحديث حكاية عن العلماء أنه يعمل بالحديث الضعيف فيما ليس فيه تحليل ولا تحريم كالفضائل وعن الإمام أحمد ما يوافق هذا

فصلي در خصوص عمل به حديث ضعيف، نقل آن و تساهل در روايت فضائل نه آن رواياتي كه احكام، حلال و حرام را ثابت مي‌كند و يا نياز به سنت و يا مبين بودن قرآن را مي‌رساند كه واجب است تبعيت شود.

به خاطر اين آثاري كه در فصل قبلي ذكر شد، شايسته است در مورد عمل به حديث ضعيف نيز اشاره شود و بيشتر كساني كه در خصوص علوم حديث كتاب نوشته‌اند، به طور قطع از علماء حكاياتي را نقل كرده‌اند كه به روايت ضعيف در خصوص چيزهاي كه به حلال و حرام ربطي ندارد مانند فضائل، عمل شود و از احمد نيز موافق همين مطلب ذكر شده است

مقدسي،‌ الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح المقدسي (متوفاي 763هـ)، الآداب الشرعية والمنح المرعية، ج2، ص285 تحقيق: شعيب الأرنؤوط / عمر القيام، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1417هـ - 1996م، الطبعة: الثانية

در نتيجه، اين روايات حتّى اگر از نظر سند هم ضعيف باشند‌، بازهم حجّت و قابل استدلال هستند

در کتب شيعه نيز اين روايت با طرق مختلف نقل شده است:

کليني چنين نقل مي کند:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ فِيكَ شَبَهاً مِنْ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ‏ «1» وَ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ‏ تَحْتِ‏ قَدَمَيْكَ‏ يَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ الْبَرَكَة

كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

در خصال نيز آمده است

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الدَّقَّاقُ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ‏ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ حُكَيْمٍ عَنْ ثَوْرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مَكْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏... فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ‏ تَحْتِ‏ قَدَمَيْك‏

الخصال ؛ ج‏2 ؛ ص575

همچنين در امالي صدوق نيز آمده است

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْبَغْدَادِيُّ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ثَوَابٍ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ مَنْصُورٍ عَنْ كَادِحٍ يَعْنِي أبي [أَبَا] جَعْفَرٍ الْبَجَلِيَّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ لَهِيعَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ يَعْنِي ابْنَ زِيَادٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ يَسَارٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ عَلِيٌّ ع عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِفَتْحِ خَيْبَرَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى لِلْمَسِيحِ عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ‏ مِنْ تَحْتِ رِجْلَيْك‏

الأمالي( للصدوق) ص96

بنابراين اين روايت در حد مستفيض مي باشد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبها
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها