2021 December 8 - چهار شنبه 17 آذر 1400
حجج الهی در روایات شیعه
کد مطلب: ١٣٨٤٠ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٩٩ - ١٧:٢٨ تعداد بازدید: 1043
خارج فقه مقارن » اجتهاد و تقلید از دیدگاه فریقین
حجج الهی در روایات شیعه

جلسه پنجاه و هفتم 99/11/14

 

 

     بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجاه و هفتم 99/11/14

موضوع: اجتهاد وتقلید – حجج الهی در روایات شیعه

اعوذ بالله من الشیطان الرج یم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی محمد رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.

سلام علیکم ورحمة الله و برکاته؛ اسعد الله ایامکم ان شاء الله. میلاد حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را به همه عزیزان تبریک عرض می‌کنیم امیدواریم خدای متعال به برکت حضرت زهرا، ظهور امام زمان (سلام الله علیه) را نزدیک کند و همه ما را از یاران خاص آن بزرگوار قرار بدهد ان شاء الله.

پرسش:

استاد! استغفار و پشیمانی از گناه برای توبه کافی است؟ چگونه بدانیم خداوند توبه انسان را پذیرفته است؟ راهکار حفظ و عمل به تقوا به نظر حضرتعالی چیست؟

پاسخ:

گناهان چند دسته هستند، یک سری گناهانی است که مثلا شخص نمازش را نخوانده، استغفار باید بکند چون نخوانده و نمازش را هم باید قضا کند. یا روزه اش را افطار کرده باید هم استغفار کند و هم قضای روزه اش را بگیرد.

یا شخصی مال مردم را خورده، استغفار که باید بکند، چون معصیت کرده؛ ولی از آن طرف هم مال مردم را که خورده باید جبران کند.

بعضی از گناهان است که قضا ندارد، اینها را با استغفار می‌شود جبران کرد؛ ولی استغفار در هر حال لازم است، همانطور که از حضرت امیر در «نهج البلاغه» نقل شده، شرایط استغفار را ذکر می‌فرمایند در حکمت 417 ، که پشیمانی از گذشته و جبران ما مضی و تصمیم بر عدم انجام آن در آینده از شرایط استغفار است.

بعد اینکه چگونه بفهمیم خداوند توبه انسان را پذیرفته ، اولا خدای عالم وقتی توبه انسان را می‌پذیرد توفیق دلِ شکسته و چشم اشکبار به آدم می‌دهد، خود همین داشتن چشم اشکبار و گریه،از نشانه‌های قبولی توبه است.

شعری از آقای « حاج فیروز زیرک کار» است، ایشان تازه مرحوم شده و خیلی شعر جانسوزی دارد:

خواهند اگر ببخشند از مجرمی گناهی

اول ورا نوازند با سوز و اشک و آهی

دریای عفو جوشد از اشک دردمندی

اوراق جرم سوزد از آه صبحگاهی

اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که با خود ناورده پرّ کاهی

ای وای اگر برای افشای هر گناهم

گردند روز محشر هر عضو من گواهی

هر چند روسیاهم با آن همه گناهم

مشتاق یک نگاهم مولای من نگاهی

یا رب چگونه سوزد آن کو در آستانت

رخسار خویش سوده بر خاک گاه گاهی

بار گناه سنگین ره منتهی به بن بست

در پیش رو ندارم جز باب تو به راهی

از من گنه بود زشت از توست عفو، زیبا

ای عفو از تو زیبا العفو یا الهی

العفو یا الهی العفو یا الهی

این فرمایش زیبایی است، اگر بنا است خدا از مجرمی گناهی را ببخشد باید سوز، اشک و آه به او بدهد

پرسش:

در قرائت «عاصم به روایت حفص»، اهل‌سنت وثاقت «حفص» را به خاطر شیعه بودن زیر سوال می‌برند نظر شما چیست؟

پاسخ:

آنچه که از شیعه رسیده، ما به صورت متواتر از اهل‌بیت (علیهم السلام) با سندهای مختلف داریم.

اینکه «حفص» شیعه باشد، بله ما بارها  تحدی کردیم، ما بارها گفتیم شما بیایید قرآن را با سند صحیح نقل کنید، دارید یا ندارید؟ ندارند چون «حفص» را زیر سوال می‌برند و می‌گویند ثقه نیست.

پرسش:

آیا این برداشت از «سوره کوثر» درست است که مشرکین چون پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرزند پسر نداشت، لذا به ایشان ابتر می‌گفتند، هدف‌شان این بود چون پیامبر پسر ندارند، لذا جانشین ندارد و بعد از رحلت­شان مکتب و مذهبشان از بین می‌رود، خداوند در قبال این توهم سورة کوثر را نازل کرد.

پاسخ:

بله این متن روایت است، شما شأن نزول سوره کوثر را هم ببینید که اینها خوشحال بودند ‌که دیگر پیغمبر ذریه‌ای ندارد؛ چون فرزند اولشان حضرت «قاسم» از دنیا رفت، فرزند دوم «طیب» و سومشان همینطور. حضرت، فرزند ذکور نداشتند، فقط دخترانشان: «زینب، ام کلثوم، رقیه و حضرت زهرا (سلام الله علیها)» بودند.

بعد خدای عالم سوره کوثر را نازل فرمود، در این زمینه، هم ما و هم سنی‌ها روایت داریم که پیغمبر اکرم فرمود خدا نسل تمام پیامبران را از طریق فرزندان ذکورشان قرار داده؛ ولی نسل من را از ناحیه حضرت زهرا و حضرت امیر قرار داده است.

آغاز بحث...

جلسه گذشته بحث‌مان در رابطه با روایتی بود که ذیل آیه شریفه:

(فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا)

خداوند، پيامبران را برانگيخت؛ تا مردم را بشارت و بيم دهند و کتاب آسماني، که به سوي حق دعوت مي‌کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوري کند.

سوره بقره (2): آیه 213

در منابع اهل سنت وجود دارد. آیه خیلی صریح است که انبیاء برای قضاوت و حکومت بین مردم آمدند و این قضاوت از فروعات ولایت و حکومت بر مردم است. نکته مهم این بود که عرض کردیم پیامبر به امیر المؤمنین علیهماالسلام فرمودند:

«أنت تبين لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي»

المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص132

یعنی همان مفاد آیه شریفه:

(وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ)

و ما اين ذکر [= قرآن‌] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها روشن سازي؛ و شايد انديشه کنند!

سوره نحل (16): آیه 44

و اینجا هم: «تبين لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي»؛ در هر چه اختلاف داشته باشند، فصل الخطاب، کلام الله است و مبیّن کلام الله، پیغمبر است و بعد از پیغمبر ،مبیّنِ کلام الله، اهل‌بیت هستند.

 روایتی «ابو نعیم اصفهانی» متوفای 430 دارد. جالب است «انس» صحابی و خادم رسول اکرم می‌گوید رسول اکرم به من فرمود:

«يا أنس اسكب لي وضوءا»

احتمالا منظور این است که مقدمات وضو را برایم فراهم کن، آب بیاور من وضو بگیرم .

«ثم قام فصلى ركعتين ثم قال يا أنس أول من يدخل عليك من هذا الباب أمير المؤمنين وسيد المسلمين وقائد الغر المحجلين وخاتم الوصيين»

«انس» در دل گفت:

«اللهم اجعله رجلا من الأنصار وكتمته»

این دعا را کردم ولی  به زبان نیاوردم!

«إذ جاء علي فقال من هذا يا أنس فقلت علي فقام مستبشرا فاعتنقه ثم جعل يمسح عرق وجهه بوجهه ويمسح عرق علي بوجهه»

حضرت علی آمد، پیغمبر فرمودند چه کسی در می‌زند؟ گفتم علی است .پیغمبر اکرم خیلی شادمان بلند شدند و با امیرالمومنین معانقة کردند. جالب است می‌گوید: پیغمبر عرق صورتشان را با صورت امیرالمونین پاک کردند و عرق صورت حضرت امیر را با صورت خودشان.

یعنی صورتشان را کاملاً به صورت حضرت امیر کشیدند و همچنین صورت حضرت امیر را به صورت خودشان

«قال علي يا رسول الله لقد رأيتك صنعت شيئا ما صنعت بي من قبل»

یا رسول الله چنین کاری قبلاً نکرده بودید ، قضیه چیست؟

 حضرت فرمود:

«وما يمنعني وأنت تؤدى عني وتسمعهم صوتي وتبين لهم ما اختلفوا فيه بعدي»

چه اشکالی دارد؟ تو بعد از من ادای شریعت را به عهده می‌گیری. و صدای من را به گوش مردم می‌‌رسانی!و آنچه را که بعد از من در آن اختلاف پیدا می‌کنند،برایشان تبیین و روشن خواهی کرد!

حلية الأولياء وطبقات الأصفياء؛ اسم المؤلف:  أبو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهاني الوفاة: 430، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1405، الطبعة: الرابعة، ج1، ص63 و 64

در کتب شیعه این تعبیر آمده ، من تأکید دارم دوستان روی این مسئله کار کنند. «وتبين لهم ما اختلفوا فيه بعدي»؛ در حقیقت یک جایگاه والایی برای امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است.

تعبیر به صورت مطلق آمده، «ویختلفوا» صرفا اختلاف در احکام نیست، اختلاف در همه چیز را شامل می شود. کسی که تبیین گرِ اختلافات است در مسائل سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، احکام شرعیه، همه را در بر می‌گیرد. ولی آنچه که «شیخ صدوق»‌ در «من لا یحضره الفقیه» دارد تقریباً واضح‌تر است .از «ابن عباس» می‌گوید:

«يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَصِيِّي أَوْصَيْتُ إِلَيْكَ بِأَمْرِ رَبِّي»

تو وصی من هستی! تو را وصی خودم به دستور خدا قرار دادم.

نشان می‌دهد که ولایت حضرت  علی، ولایت الهی است، امامتش، امامت الهی است، انتخابی نیست.

«وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي اسْتَخْلَفْتُكَ بِأَمْرِ رَبِّي»

تو را به امر خدای عالم خلیفه خودم کردم.

«يَا عَلِيُّ أَنْتَ الَّذِي تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ بَعْدِي وَ تَقُومُ فِيهِمْ مَقَامِي»

تو همان کسی هستی که تبیین گر برای امت من در اختلافات هستی، بعد از من تو قائم مقام من هستی.

«قَوْلُكَ قَوْلِي وَ أَمْرُكَ أَمْرِي وَ طَاعَتُكَ طَاعَتِي وَ طَاعَتِي طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِيَتُكَ مَعْصِيَتِي وَ مَعْصِيَتِي مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص179

به نظرم واضح‌تر از این نداریم که پیغمبر به صراحت بفرمایند «وَ أَمْرُكَ أَمْرِي وَ طَاعَتُكَ طَاعَتِي وَ طَاعَتِي طاعةُ الله». این « أَمْرُكَ أَمْرِي» چه امری است؟ یعنی امرِ علی که مردم بروند نماز بخوانند، زکات بدهند، حج بروند مراد این است یا  انصراف امر «امَّرَهُ الیهم» و  از تأمیر است و نشانگر این است که امیر بعد از من که فرماندهی و امارت و دستور دهنده است بعد از من تو هستی؟

«وَطَاعَتُكَ طَاعَتِي» اگر کسی از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده، یعنی چه؟ یعنی اگر من می‌گویم نماز بخوانید مردم باید نماز بخوانند، و اگر تو هم بگویی مردم نماز بخوانند مردم باید نماز بخوانند، آیا این است؟

این را لازم نیست که امیرالمؤمنین بگوید، قرآن گفته نماز بخوانید و روزه بگیرید، اینجا بحث «طاعتُکَ طاعتی» انصراف اولیه‌اش در مسائل حکومتی است نه در مسائل احکام .

نکته دیگر اتمام حجت بر بندگان است، یکی از ویژگی‌های انبیاء (علیهم السلام) این است که برای مردم حجت را تمام می کنند. آیه 165 سوره نساء که متأسفانه «وهابی»های بی‌سواد و احمق و حتی «عابدینی»  و «مصطفی طباطبایی» در رابطه با آن می‌گویند :خدای عالم در قرآن گفته که بعد از پیامبران ما حجتی نداریم.شما(شیعیان) می‌گویید ائمة، حجت های خدا هستند و منصوب من قِبَل الله ولی قرآن می‌گوید ما بعد از پیامبران، دیگر حجتی نداریم. عزیزان خوب دقت کنید:

(رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا)

سوره نساء (4): آیه 164

ما پیامبران را فرستادیم و بشارت دادند و انذار هم کردند و حجت را تمام کردند.

(لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ)

تا اینکه برای مردم نسبت به خدا حجتی نباشد؛ یعنی مردم در قیامت نگویند که خدایا حجت را بر ما تمام نکردی، ببینید این خیلی واضح و روشن است؛ یعنی خدای عالم، پیامبران را فرستاد مبشرین و منذرین تا حجت را بر مردم تمام کنند.

(وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا)

و ما هرگز (قومي را) مجازات نخواهيم کرد، مگر آنکه پيامبري مبعوث کرده باشيم (تا وظايفشان را بيان کند.)

سوره اسراء (17): آیه 15

ما قومی را عذاب نمی‌کنیم مگر این‌که قبلاً پیامبری فرستاده باشیم حجت را تمام کند. این آیه می خواهد (راه بهانه را ببندد ، در قیامت عذر نیاورند که) خدایا(شبهه داشتیم یا جاهل بودیم و...) تو که برای ما حجت را تمام نکردی.

 حجت برای ما نفرستادی، پیغمبر برای ما نفرستادی، پس چرا ما را عذاب و عقاب می‌کنی؟می خواهد زمینه اعتراض را برچیند، ولی متأسفانه «وهابی»ها ظاهر آیه را می‌گیرند و می‌گویند ببینید خدای عالم می‌گوید که بعد از پیامبران دیگر ما حجتی نداریم.

 در «نهج‌البلاغه» در «کلمات قصار» شماره 147 تعبیری دارند :

«اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْرا يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ»

آرى! خداوند! زمين هيچ گاه از حجّت الهى خالى نيست، كه براى خدا با برهان روشن قيام كند، يا آشكار و شناخته شده، يا بيمناك و پنهان، تا حجّت خدا باطل نشود، و نشانه‏هايشان از ميان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در كجا هستند؟ به خدا سوگند! كه تعدادشان اندك ولى نزد خدا بزرگ مقدارند، كه خدا به وسيله آنان حجّت‏ها و نشانه‏هاى خود را نگاه مى‏دارد، تا به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد، و در دل‏هاى آنان بكارد، آنان كه دانش، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده، و روح يقين را دريافته‏اند، كه آنچه را خوشگذاران‏ها دشوار مى‏شمارند، آسان گرفتند، و با آنچه كه ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند. در دنيا با بدن‏هايى زندگى مى‏كنند، كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 497

در«خصالِ»« شیخ صدوق» ، خیلی واضح و روشن آورده،یعنی از واضح‌ترین و صحیح‌ترین روایات است.

« حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّه‏»

در اینجا «شیخ صدوق» از پدرشان، «ابن بابویه»، او از «سعد ابن عبدالله ابی خَلَف» او از «یعقوب ابن یزید» او از «حماد ابن عیسی» از اصحاب اجماع، «عبدالله ابن مُسکان»، از اصحاب اجماع، «ابان ابن تغلب» که اجازه اجتهادش را از امام صادق گرفته:

«یا أبان اجلس‏ في‏ مسجد الكوفة و أفت الناس‏»

الرجال (لابن داود)؛ حلي، حسن بن عليّ بن داود، محقق/ مصحح: بحرالعلوم، محمدصادق‏ ناشر: دانشگاه تهران، ص10

 

«سلیم ابن قیس هلالی» از «سلمان فارسی». می‌گوید :

قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ ص وَ إِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثِمُ فَاه‏

من وارد شدم بر نبی مکرم دیدم امام حسین روی زانوی حضرت است و حضرت دارد چشمان و دهان او را می‌بوسد

«وَ هُوَ يَقُول‏ أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»

الخصال؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: جامعه مدرسين، ج2، ص475

خیلی واضح و روشن است، در رابطه با سند روایت، دوستان ملاحظه بفرمایند تمام راویانش ثقه هستند. «علی ابن حسین بابویه» : «نجاشی» می‌گوید:  «شیخ القمیین فقیهٌ ثقة»

«شیخ طوسی» می‌گوید:  «کانَ فقیهاً جلیلاً ثقةً»

 «سعد ابن عبدالله بن ابی خلف اشعری» : «نجاشی» دارد:  «شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها.»

شیخ طوسی دارد:  «جليل القدر»

«یعقوب ابن یزید»: شیخ طوسی دارد: « ثقةً» و  «کثیر الروایة ثقةٌ»

«حماد ابن عیسی»: نجاشی دارد: « كان ثقة في حديثه صدوقا».

«شیخ طوسی» دارد: «ثقةٌ»

«عبدالله ابن مُسکان»  «نجاشی» دارد: «ثقةٌ عینٌ»

شیخ طوسی دارد : «ثقةٌ»

«ابان ابن تغلب»:  «عظیم المنزله ثقةٌ جلیلُ القدر»

«سلیم ابن قیس» را ما مفصل قبلا بحث کردیم آقای «خویی» می‌فرماید «نجاشی» او را در زمره کسانی شمرده است که از سلف صالح در طبقه اولیٰ بودند.

تا آنجایی که می‌گوید:

«سليم بن قيس - في نفسه - ثقة جليل القدر عظيم الشأن»

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بي‌نا، ج9، ص230

پس تمام راویان این سند، همه ثقه هستند، هیچ شکی در صحت روایت نیست. متأسفانه کسانی مثل «عابدینی» و ... که نمی دانیم از چه کسی متأثر شدند ،از «سید محمد‌حسین فضل‌الله» یا از آقای «صالحی نجف‌آبادی» یا ...، می‌گوید ما یک روایت صحیحی نداریم که نام ائمه در آنجا آمده باشد.

این خیلی واضح است و شاهد مثال ما هم هست در بحث حجت:

«حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ»

ائمة هم جحت‌های الهی هستند لذا همان‌طور که در قرآن است: (لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ)؛ آنها هم حجت هستند و حجت را بر مردم تمام کردند و مردم دیگر زمینه اعتراضی ندارند در قیامت.

 روایت دیگری مرحوم «شیخ صدوق» در «کمال الدین» دارد از امیرالمؤمنین است ،خیلی جالب است،

آقایان می‌گویند ما در صدر اول، کسی را نداریم که معتقد به عصمت پیغمبر باشد، مثل «کدیور» و ... می‌گویند بحث عصمت قرن 3 و 4 مطرح شده،حال این روایت چه می گوید:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجاً فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا»

خدا ما را پاک و معصوم قرار داده، و ما شاهدین بر خلقش و حجت های او روی زمین هستیم...

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص240،

همان روایتی که در توقیع حضرت ولی‌عصر علیه السلام به «شیخ مفید» است که می‌فرماید:

«فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏»

ما به احوال و اخبار شما احاطه داریم. چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج53، ص175

یا آن تعبیری که از ‌آقای «خویی» نقل کردیم .ائمة ولایت بر «ما سوی الله» دارند باذن الله تبارک وتعالی آنچه که از ذهن ما می‌گذرد از آن هم باخبر هستند.

«وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجاً فِي أَرْضِهِ»

حجت قرار داده یعنی چه؟ یعنی اتمام حجت بر خلائق توسط ما(اهل بیت) صورت می‌گیرد، ما احکام الهی را بیان می‌کنیم به آنچه که تکلیف است عمل می کنیم، تبیین و هدایت را انجام می دهیم تا فردای قیامت مردم دیگر عذری نداشته باشند، بگویند چرا عقاب؟حجت که بر ما تمام نشد. بعد ذیل روایت هم جالب است:

«وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا»

قرآن را با ما قرار داده و ما را با قرآن، نه ما از قرآن جدا می‌شویم و نه قرآن از ما.

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص240،

 «إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ‏ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَمْ تَضِلُّوا»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص226

عبارت حضرت امیر (سلام الله علیه) در «کمال­الدین» هم از نظر سند کاملاً صحیح است. از «محمد بن الحسن بن الولید» که از مشایخ شیعه است « القمي جليل القدر عارف بالرجال موثوق به‏ »، «محمد بن الحسن الفروخ الصفار» صاحب «بصائر الدرجات» است «ثقةٌ عظیم القدر»، «احمد ابن محمد ابن عیسی» رئیس «قمیین» است: «شیخ قم وجیها و فقیها»!

«حسین ابن سعید حمّاد» است «صاحب المصنفات ثقةٌ»، «حماد ابن عیسی ثقةٌ فی حدیث صدوقاً»، «سلیم ابن قیس» هم که آقای «خویی» «ثقةٌ جلیل القدر عظیم المنزلة» دارد. روایت کاملاً‌ صحیح است و هیچ شک و شبهه‌ ای در سند روایت نیست. همان‌طور که پیغمبر حجت برای مردم است ائمه هم حجت برای مردم هستند در زمان غیبت هم فقهاء حجت برای مردم هستند.

« فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏»

ما حجت‌های خدا بر فقهاء هستیم فقهاء هم حجت ما بر شما هستند.

ان شاء الله ما در بحث ولایت فقیه که در پیش داریم دوباره این روایات را یادآوری خواهیم کرد. عزیزان به این روایت دقت کنند روایتی است که «کمال الدین»، «غیبت شیخ طوسی»، «وسائل»، «احتجاج»، همه این روایت را آورده­اند توقیع مبارک حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه):

«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم‏»

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص240،

در حوادث واقعه، هر مسئله­ای پیش می‌آ‌ید ، مسائل احکام باشد؛ مسائل حکومتی ؛ مسائل مستحدثه، هر چه باشد، تمام حوادثی که واقع می‌شود، «فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا». و قطعاً هم روات حدیث در اینجا محدثین نیستند بلکه  روات حدیثی که:

«هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَايَةُ»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج2، ص160، باب 21 آداب الرواية

و با توجه به روایات دیگری که وجود دارد حضرت می‌فرماید ‌‌که:

«قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِياً فَتَحَاكَمُوا إِلَيْه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص412، بَابُ كَرَاهِيَةِ الِارْتِفَاعِ إِلَى قُضَاةِ الْجَوْر، ح4 

«وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً

در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد.به حکمش راضی باشید که او  را به عنوان حاکم بر شما قرار داده­ام.

«فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِيث‏، ح10 

بحث ما هم تمام شد ان شاء الله مابقی بحث را به حول و قوه الهی در جلسه بعد خدمت عزیزان هستیم، خدا ان شاء الله بر توفیقات شما بیافزاید و از همه عزیزان التماس دعا داریم، ما را ان شاء الله از دعای خیر فراموش نکنید مخصوصاً  امشب، شب میلاد حضرت صدیقة طاهرة ، برای ما هم از حضرت زهرا (سلام الله علیها) عیدی بگیرید.

غرض، زهرای مرضیة در درگاه الهی همه کاره است، ان شاء الله خدا به همه ما توفیق دهد که امشب و فردا را فراموش نکنیم، حضرت ولی‌عصر را به حق مادر بزرگوارشان حضرت زهرا سلام الله علیهما، قسم بدهیم بهترین عیدی را نصیب مان کند، چون خدای عالم دنیا و آخرت را برای آنها آفریده و ثروتی که در روی زمین است ملک واقعی این بزرگواران است. یک گوشه چشمی صدیقة طاهرة و حضرت ولی‌عصر (ارواحنا فداه) به هر کس بکنند، قطعاً هم دنیای او آباد است و هم آخرت او . این‌ اوقات:

« إِنَّ لِلَّهِ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضوا لَهَا»

حضرت فرمود: خدای عالم در ایامش یک عنایات ویژه‌ ای دارد خود را در معرض آن نفحات و عنایات قرار دهید(که از دست نرود).

نام كتاب: التوحيد( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏ (تاريخ وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: حسينى، هاشم‏، ناشر: جامعه مدرسين‏، ايران، قم‏: 1398 ق‏، ص330

از همه عزیزان التماس دعا دارم خیلی دعا کنند مخصوصاً برای فرج حضرت ولی‌عصر، رفع گرفتاری مردم و ما را هم ان شاء الله فراموش نکنند و بخواهیم:

«وهب لنا رافته ورحمته ودعائه و خيره؛ اللهم أرني الطلعة الرّشيدة، والغرّة الحميدة»

یا:

«وَ أَرِهِ سَيِّدَهُ يَا شَدِيدَ الْقُوَى وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسَى وَ الْجَوَى وَ بَرِّدْ غَلِيلَهُ يَا مَنْ هُوَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏»

«خدا نگهدار»

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

 



مطالب مرتبط:
اطاعت رسول اکرم و اولی الامر در چیست؟ادامه آیات دال بر حق حکومت الهی پیامبرادامه آیات درباره حکومت سیاسی معصومینلزوم وجود حجت و امام در هر عصر، در روایات شیعة
Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها