2020 December 2 - چهار شنبه 12 آذر 1399
«عاقبت بخیری»؛ اساسی ترین درس مکتب عاشورا
کد مطلب: ١٣٤٨٧ تاریخ انتشار: ١٦ شهریور ١٣٩٩ - ٢٠:٠٠ تعداد بازدید: 120
سخنراني ها » عمومي
«عاقبت بخیری»؛ اساسی ترین درس مکتب عاشورا

ویژه برنامه قتیل العبرات 99/06/03

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 99/06/03


موضوع: «عاقبت بخیری»؛ اساسی ترین درس مکتب عاشورا

ویژه برنامه قتیل العبرات

فهرست مطالب این سخنرانی:

«عاقبت بخیری»؛ اساسی ترین درس مکتب عاشورا

داستان پیوستن «زهیر بن قین» به لشگر امام حسین (سلام الله علیه)

شب عاشورا؛ اوج عشق «زهیر بن قین»

خاطره ای از مرحوم «اشراقی» داماد حضرت امام (رحمة الله علیه)

«عاقبت بخیری»؛ دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دل شب!

این فراز زیارت عاشورا، از گنجینه های اسرار الهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله

خدا را بر تمام نعمت­هایش بویژه نعمت ولایت سپاس می­گوییم، و خدا را شکر می­کنیم که توفیق­مان داد محرم امسال را درک کردیم و در عزاداری برای سرور آزدگان، سید الشهدا (سلام الله علیه) و اهل بیتش شرکت کردیم.

باشد که اینها برای آن لحظه جان­دادنمان، شب اول قبرمان، برزخمان، و قیامتمان، و در بهشت همجوار شدنمان با حسین و اصحاب حسین (سلام الله علیهم اجمعین) ذخیره باشد.

«عاقبت بخیری»؛ اساسی ترین درس مکتب عاشورا

یکی از موضوعاتی که ما باید خیلی دقت کنیم و لازم است عنایت بیشتری به آن بشود، مسئلۀ «عاقبت بخیری» هست. صحنه عاشورا و قیام امام حسین (سلام الله علیه) یک دنیایی از عبرت­ها نسبت به «عاقبت بخیری» و «عاقبت به شری» هست.

ما روایات زیادی داریم در کتب اهل سنت و کتب شیعه، مبنی بر اینکه افرادی یک عمری کار خوب می­کنند و عمل صالح انجام می­دهند، ولی یک کارهایی انجام می­دهند که تمام اعمالشان حبط می­شود و عاقبت بدون ایمان و با عمل فُسّاق و عُصات از دنیا می­روند.

در مقابل، افرادی هم هستند که کارهای زشتی انجام می­دهند و کارهای بدی انجام می ­دهند، ولی در لابلا، یک اتفاقی می­افتد، ورق برمی­گردد و با ایمان خالص و عمل صالح و عاقبت بخیری از دنیا می­روند.

عزیزان توجه دارند که «شمر» که در کربلا فاجعه آفرید، در «جنگ صفین» از اصحاب امیرالمؤمنین بود و مشهور است که جانباز جنگ صفین بوده، ولی عاقبت چه شد؟

و یا «عمر سعد» کسی بود که سجاده­اش از روی زمین برچیده نمی­شد و او «کبوتر مسجد» نام داشت، ولی عاقبت کارش به کجا رسید؟ چه شد؟

از آنطرف، تعدادی از افرادی هم بودند که با اهل بیت فاصله داشتند و میانۀ خوبی با اهل بیت نداشتند ولی در صحنه عاشورا و در این قیام امام حسین(سلام الله علیه) ورق برگشت و اینها عاقبت بخیر شدند.

داستان پیوستن «زهیر بن قین» به لشگر امام حسین (سلام الله علیه)

یکی از این افراد «زهیر بن قین» هست، که معمولاً یادی از این بزرگوار در محافل عزاداری می­شود. «زهیر بن قین» عثمانی مسلک بود و از دشمنان و مخالفین اهل بیت.

«وَكَانَ زهير بْن القين البجلي بِمَكَّةَ وَكَانَ عثمانياً»

أنساب الأشراف، أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)؛ دار التعارف للمطبوعات، بيروت – لبنان، الطبعة الأول، 1977 م - 1397 م؛ ج3، ص 167

سیدالشهداء (سلام الله علیه) وقتی از مکه حرکت می­کند، هرکجا حضرت خیمه می­زند، ایشان یا جلوتر از امام حسین خیمه می­زند یا عقب­تر؛ یعنی ایشان تا این اندازه مقید بود که در کنار امام حسین یا در برابر امام حسین خیمه نزند. حالا روی عداوتی که داشت، روی بغضی که داشت، چه بود، نمی­دانیم.

در یکی از منزلها، به ناچار دید نمی­تواند نه جلوتر از امام حسین، نه عقب­تر از امام حسین منزل بزند، در موازات امام حسین خیمه زد، حضرت سید الشهداء (سلام الله علیه) کسی را فرستاد و فرمود: زهیر! من می­خواهم با تو صحبت کنم.

«زهیر» از این قضیۀ ناراحت شد، نقل است آنهایی که درون خیمه بودند و غذایی که میل می­کردند از دست­شان افتاد از اینکه امام حسین (سلام الله علیه) کسی را فرستاده به سمت «زهیر بن قین» که بیا با هم ملاقاتی داشته باشیم.

زهیر گفت: من با امام حسین کاری ندارم؛ ولی خب بعضی از زن­ها هستند که موجبات سعادت دنیا و آخرت همسرشان را فراهم می­کنند؛ و بعضی­ها هم هستند که مایۀ بدبختی و بیچارگی همسرانشان می­شوند.

همسر زهیر، به نام «دُلهَم» که ظاهراً دختر عمرو بود. برگشت گفت: زهیر! تو خجالت نمی کشی فرزند پیغمبر می­خواهد با تو دیدار کند تو اِبا داری و کراهت داری؟ همسرش او را منقلب کرد برخواست آمد. حالا آقا امام حسین چه کار کرد، چه نگاهی کرد، چه حرفی زد، نمی دانیم.

امام حسین را قسم می­دهیم به آبروی این اصحاب گرامش و فرزندانش، به آبروی مضطرات یوم عاشورا، که به ما هم در همچین شبی، یک نظری بکند، جوهره وجود ما را هم عوض کند و واقعاً ما را حسینی کند و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

حالا چه صحبت­هایی بین امام و «زهیر» شد نمی دانیم، ولی وقتی زهیر به خیمه­اش برگشت، دستور داد خیمه­ها را برچینند و بیایند در کنار خیمه­های امام حسین خیمه بزند.

دوستان در این زمینه می­توانند مراجعه کنند به کتاب «تاریخ طبری»، جلد 4، صفحه 298، «انساب الأشراف» اثر «بلاذری»، جلد3، صفحه 167، «تنقیح المقال» مرحوم «مامقانی» (رضوان الله تعالی علیه) جلد اول در شرح حال زهیر صفحه 252، که خیلی مفصل آورده، مرحوم «شیخ مفید» در «ارشاد» صفحه 72، مرحوم «فتال نیشابوری» در «روضة الواعظین» جلد 2، صفحه 178.

می­گویند زهیر با همسرش وداع کرد و به نقلی او را طلاق داد گفت به نزد خانواده­ات برگرد؛ من نمی­خواهم از سوی من جز خوبی به تو برسد و بنا به نقلی، ایشان همراه با برادرانش برگشتند به مدینه و به شهر خودشان.

ولی بنا به نقلی همسر زهیر برگشت گفت: زهیر! تو می­خواهی در رکاب امام حسین به شهادت برسی، پیش حضرت زهرا سربلند بشوی، روسفید بشوی، من هم دوست دارم در کنار دختر علی، دختر زهرا، زینب کبری، در مصائبی که زینب می­کشد سهیم باشم؛ من هم دوست دارم پیش حضرت زهرا سربلند و روسفید باشم و لذا یکی از اسرای دشت کربلا، همسر «زهیر بن قین» بود.

داستان زهیر خیلی مفصل هست، من نمی­خواهم خیلی زیاد وقت عزیزان را با این قضایا بگیرم؛ ولی در عصر روز «تاسوعا»، لشکر «عمر سعد» که به طرف خیمه امام حسین (سلام الله علیه) هجوم آوردند و قصد داشتند جنگ را روز «تاسوعا» شروع کنند، آقا قمر بنی هاشم، همراه بیست نفر، من جمله «زهیر بن قین» و «حبیب بن مظاهر» رفتند با سپاهیان «عمر سعد» صحبت کردند؛ نتیجه صحبت این شد که آقا قمر بنی هاشم برگردد با آقا امام حسین مشورت کند و نتیجه را هم به آنها بگوید، «زهیر بن قین» از فرصت استفاده کرد و شروع کرد سپاهیان عمر سعد را نصیحت کردن.

یک کسی برگشت گفت که:

«يا زهير ما كنت عندنا من شيعة أهل هذا البيت إنما كنت عثمانيا»

تو که از شیعیان اهل بیت نبودی، تو عثمانی مذهب بودی.

تاريخ الطبري، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج 3، ص 314

ای زهیر! تو که دشمن اینها بودی! چطور شد عوض شدی؟ گفت: الآن که در کنار حسینم، آیا برایت کافی نیست که بدانی من پیرو این خاندانم؟ بخدا سوگند من برای امام حسین نامه ننوشتم، فرستاده نزدش نفرستادم، به او مثل شما وعده یاری ندادم، ولی در مسیر راه، اتفاقی افتاد، دیداری با امام حسین داشتم، جوهره وجودم عوض شد، عثمانی بودم ولی حسینی شدم و اهل بیتی شدم.

دوستان می­توانند کتاب «الکامل فی التاریخ» اثر «ابن اثیر» و «انساب الاشراف» اثر «بلاذری» را ببینند که مفصل این مسئله را آورده­اند.

شب عاشورا؛ اوج عشق «زهیر بن قین»

اوج عشق «زهیر» در شب عاشورا بود. وقتی آقا امام حسین (سلام الله علیه) اتمام حجت کرد و فرمود: ای اصحاب من! اینها جز من، با کسی کاری ندارند، هر کس بماند فردا به شهادت خواهد رسید و کشته خواهد شد، و هر کس دوست ندارد، دست زن و  بچه اش را بگیرد و برود.

« فلما كان الليل قال هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه جملا ثم ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي تفرقوا في سوادكم ومدائنكم حتى يفرج الله فإن القوم إنما يطلبوني ولو قد أصابوني لهوا عن طلب غيري»

تاريخ الطبري، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج 3، ص 315

فرمود: اگر از من خجالت می­کشید، من عبا را به سر می­کشم، شما از تاریکی شب استفاده کنید و بروید. حضرت بعد از چند لحظه، نگاه کرد دید یارانش از جا حرکت نکردند. از جمله آنها «مسلم بن عوسجه» و «زهیر بن قین» بودند.

«زهیر بن قین» بلند شد گفت:

«والله لوددت أني قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتى اقتل كذا ألف قتلة وأن الله يدفع بذلك القتل عن نفسك وعن أنفس هؤلاء الفتية من أهل بيتك»

یا حسین! بخدا قسم دوست داریم در راه تو و در رکاب تو کشته شویم، دوباره زنده شویم و کشته شویم، هزار مرتبه در رکاب تو کشته شویم و زنده شویم، از تو دست برنمی داریم.

تاريخ الطبري، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ج 3، ص 316

مرحبا به این ادب، مرحبا به این معرفت. این را می­گویند: «امام شناسی». این را می گویند: «معرفة الإمام»؛ و در روز عاشورا هم، بنابر نقلی، «زهیر» بعد از ظهر از امام اجازه گرفت و رفت به میدان. او در برابر سپاهیان «عمر سعد» شعری خواند و این شعرش در تاریخ ماند:

أنا زهير وأنا ابن القين ** أذودكم بالسيف عن حسين

من زهیر پسر قین هستم که با شمشیرم از حریم حسین دفاع می­کنم.

إنّ حسيناً أحد السبطين ** من عترة البرّ التقيّ الزين

اینک ببینید حسین یکی از دو نواده رسول الله هست. از خاندانی هست که نیک و تقوا زینت آنها هست.

ذاك رسول الله غير المين ** أضربكم ولا أرى من شين

و  هم اکنون فرستاده پاک خدا از دو نسل نبوی و من شما را می کشم و برای خودم هم عاری هم نمی دانم.

بحار الأنوار( ط- بيروت)؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏؛ ج 45، ص 25

«خوارزمی» در کتاب «مقتل الحسین» می نویسد:

«قَاتَلَ قِتالاً شدیدا»

«زهیر» یک قتال شدیدی انجام داد و تعدادی زیادی از آنها را به درک واصل کرد؛ تا توسط «کثیر بن عبدالله شعبی» و «مهاجر بن اوس التمیمی» به شهادت رسید. وقتی آقا امام حسین(سلام الله علیه) آمد بالای سر «زهیر»، فرمود:

«لا یبعدنّک اللَّه یا زهیر»

هرگز خدا تو را از رحمتش دور نکند

شما ببینید تمام مقام و ثروت دنیا را در یک کفه بگذارید، این جمله امام حسین (سلام الله علیه) را هم در یک کفه بگذارید؛ این جمله حضرت چقدر ارزش دارد؟ بعد فرمود:

«ولعن الله قاتلک»

خدا قاتلت را لعنت کند.

مقتل الحسین علیه السلام؛ تألیف:  اخطب خوارزم، موفق بن احمد - سماوی، محمد؛ الناشر: انوار الهدي، چاپ دوم، سنة 1381ش -1423ق، ج2، ص 20

و عاقبت «زهیر» در رکاب و در دامن سید الشهداء (سلام الله علیه) به شهادت رسید. این عاقبت بخیری، «هنیئاً لک یا زهیر»!

خاطره ای از مرحوم «اشراقی» داماد حضرت امام (رحمة الله علیه)

دوستان عزیز! خیلی زیاد به اعمالمان، به نمازمان و به عزاداریهایمان مباهات نکنیم. بله اینها همه توفیقی است که خدا به ما داده، منّتی است که بر ما گذاشته و خدا را باید شکر کنیم تا خدای عالم این نعمت­هایش را از ما نگیرد. ولی مهمتر این هست که از خدا بخواهیم ما را عاقبت بخیر کند.

حال که به اینجا رسید، این نکته را هم عرض بکنم که از مرحوم آقای «اشراقی» داماد حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) نقل است که ایشان می­گفت: با امام در حیاط منزلشان در جماران مشغول قدم زدن بودیم، امام به من گفت: آقای اشراقی! اگر یک رسولی، فرستاده­ای از طرف خدا بیاید و به تو بگوید یک حاجت قبول شده نزد من داری، یک دعای مستجاب داری، از خدا آن یک حاجت را چه می­خواهی؟

آقای اشراقی می­گوید من خیلی فکر کردم چه بخواهم، ترسیدم چیزی بگویم امام اشکالی بکند؛ - بعضی­ها خیلی زرنگ هستند – ایشان می گوید من گفتم: آقا اگر برای شما همچین اتفاقی بیافتد شما از خدا چه می­خواهید؟ امام بدون درنگ برگشت گفت: از خدای عالم عاقبت بخیری می­خواهم.

عاقبت بخیری خیلی مهم است. دوستان عزیز! یکی از بهترین دعاهایمان برای خودمان برای زن و بچه مان، اقوام­مان، خویشاوندمان، برای دیگر مسلمان­ها، این است که بخواهیم خدای عالم اینها را عاقبت بخیر کند.

استاد ما مرحوم «آیت الله شیخ محمد شاه آبادی» - که ما هشت سال خدمت ایشان درس فلسفه و عرفان و فقه و اصول خواندیم و تلمذ کردیم - خیلی این جمله را می­گفت، ایشان می­گفت: یکی از بارزترین مصداق عاقبت بخیری این است که روز عاشورا، «عمر سعد» به یکی از غلامانش یک شمشیری داد، گفت برو گودال قتلگاه، کار حسین را تمام کن. او شمشیر را گرفت آمد طرف قتلگاه، آقا امام حسین یک نگاهی به این جوان کرد و فرمود:

«أمثلک ترید أن تقتل مثلی؟»

جوانی مثل تو می­خواهد دامنش را به خون مثل منی آغشته کند؟

حالا این جمله امام حسین و این نگاه امام حسین، با این جوان چه کرد نمی­دانیم، مس وجودش را به کیمیا مبدل کرد، این جوان با همان شمشیری که آمده بود کار حسین (سلام الله علیه) را تمام کند، برگشت با سپاهیان عمر سعد جنگید و قبل از امام، خودش را به عنوان آخرین شهید کربلا ثبت کرد.

ببینید اینها ملاک است، یک ضرب المثلی است می­گویند: "جوجه را آخر پاییز می شمارند." این که من بگویم: من چنین هستم و چنان هستم، این همه خدمت کردم، این همه کار کردم، این همه اعمال صالح انجام دادم، اینها ملاک نیست!

چه بسا یک عُجبی می­آید، یک خودپسندی می­آید، یک گناهی از ما سر می­زند که تمام اعمال ما را حبط می­کند، نابود می­کند و به خاکستر مبدل می­کند و لذا ما باید همیشه بین «خوف» و «رجا» باشیم. امید رفتن به بهشت را از قلب­مان بیرون نکنیم و ترس گرفتاری در آتش جهنم را هم همواره داشته باشیم و لذا از خدا بخواهیم:

«اللهم أجعل عواقب امورنا خیرا»

این خیلی مهم است، خیلی مهم است. من می­خواستم امشب در رابطه با فلسفه قیام امام حسین، یک مقداری با بینندگان عزیز صحبت کنم؛ حالا دیگر اینجا که آمد و بحث عاقبت بخیری مطرح شد، این را هم عرض کنم و بحثم را تمام کنم.

ان­شاء الله فردا شب، در رابطه با فلسفه قیام و انقلاب حسینی و رهاورد این انقلاب با بینندگان عزیز بیشتر صحبت خواهم کرد.

«عاقبت بخیری»؛ دعای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دل شب!

«ام سلمه» نقل می­کند - بعضی­ها هم از «عایشه» نقل کردند - آن شبی که نوبت من بود تا رسول اکرم در منزل من باشد، پاسی از شب گذشت، از خواب بیدار شدم دیدم پیغمبر در حجره من نیست. تصور کردم شاید به منزل دیگر همسرانشان رفته یا کاری دارد رفته است بیرون. آمدم هرچه تفحص کردم، دیدم رسول اکرم نیست.

«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فِي لَيْلَتِهَا فَفَقَدَتْهُ مِنَ الْفِرَاشِ فَدَخَلَهَا فِي ذَلِكَ مَا يَدْخُلُ النِّسَاءَ فَقَامَتْ تَطْلُبُهُ فِي جَوَانِبِ الْبَيْت»

بحار الأنوار( ط- بيروت)؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏؛ ج 16، ص 217، ح 6

می گوید: یک موقع دیدم از پشت بام حجره­­ها، صدای ناله می­آید، رفتم بالای پشت بام، دیدم رسول اکرم، صورت مبارکش را روی خاک گذاشته، مثل مارگزیده به خودش می­پیچد، مثل مادر جوان از دست داده زجه می­زند و گریه می­کند، چه گریه­ای!

بطوری که دیدم اشک چشمان حضرت، خاک روی پشت بام را خیس کرده، حضرت دو جمله داشت تکرار می­کرد؛ من هم به دوستان توصیه می­کنم همیشه، حالا «دعای کمیل» می­خوانیم، «دعای ابو حمزه ثمالی» می­خوانیم، ببینیم در این «دعای کمیل» کدام یک از فقراتش با روح ما همخوانی دارد، کدام یک از این جملات علی، در «دعای کمیل» حرف دل ما هست، این را بگیریم و تکرار کنیم، این خیلی مهم است.

ظاهراً در احوالات «مرحوم شفتی» هست که ایشان بعضی وقت­ها، چند ساعت این جمله را در سجده می­گفت:

‏«إلهی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُک، أسئَلُهُ کَشفَ ضُرِّی وَالنَّظَرَ فِی أمرِی»

خدایا غیر از تو چه کسی هست که مشکلات من را حل کند و گرفتاری­ام را برطرف کند.

مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسى، محمد بن الحسن‏، ناشر: مؤسسة فقه الشيعة، بيروت‏، 1411 ق‏؛ ج2، ص 846

او فقط همین جمله را می­گفت و تکرار می­کرد؛ بعضی از بزرگان هستند یک ساعت، دو ساعت، یا تا صبح مناجات می­کنند و فقط این جمله را تکرار می کنند:

« یَا مَن كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ، یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ»

و لذا در این دعاها وقتی می­خوانیم، یک گلچینی داشته باشیم، یک جمله­ای که روح مان را صفا می­دهد و حرف دل ما هست را بگیریم و این را در سجده نمازمان بگوییم، بعد از نمازمان بگوییم،در قنوت نمازمان بگوییم، با آن جمله انس بگیریم، با آن فراز انس بگیریم، این خیلی مهم است، تلاش کنیم این را حتماً رعایت کنیم.

«ام سلمه» می گوید: من آن شب دیدم رسول اکرم دوتا جمله می­گوید:

« اللهی لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً »

خدایا مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار.

جمله دومش هم این بود:

« اللَّهُمَّ لَا تَنْزِعْ مِنِّي صَالِحَ مَا أَعْطَيْتَنِي أَبَد»

خدایا این نعمت­های خوبی که به من دادی تا آخر عمر از من نگیر.

بحار الأنوار( ط- بيروت)؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏؛ ج 16، ص 217، ح 6

می­گوید: من هم به گریه رسول اکرم گریه کردم. تا رسول اکرم مناجاتش تمام شد. رفتم جلو گفتم: آقا جان! شما این تعبیر «لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي» را می گوئید، پس ما چه کنیم؟

می­گوید: رسول اکرم یک جمله ای گفت که خیلی برای من درد آورد بود. فرمود: امّ سلمه! خدای عالم برادرم یونس را یک لحظه به خودش واگذاشت، یک چشم بهم زدن به خودش واگذاشت، سر از شکم ماهی در آورد. قرآن هم می­گوید:

(فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى‏ وَ هُوَ مَكْظُوم‏)

اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهى (يونس) نباش (كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد) در آن زمان كه خدا را خواند در حالى كه مملو از اندوه بود.

سوره قلم (68): آیه 48

فرمود: این برادرم یونس را یک لحظه خدا به خودش واگذاشت، سر از شکم نهنگ در آورد، ولذا از خدا بخواهیم که همه ما را عاقبت بخیر کند و ما را از محمد و آل محمد یک لحظه و یک چشم بهم زدن، جدا نکند.

این فراز زیارت عاشورا، از گنجینه های اسرار الهی

آنهایی که اهل «زیارت عاشورا» هستید، این جمله «زیارت عاشورا» را تلاش کنید در قنوت نمازتان، در سجده نمازتان، بعد از نماز یا از خواب بیدار می­شوید و یا می­خواهید به رختخواب بروید، یا می­خواهید کاری را شروع کنید، این جمله را ورد زبانتان کنید:

« اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ »

خدایا حیات و مماتم، زندگی­ام و مرگم را، زندگی و مرگ محمد و آل محمد قرار بده

مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسى، محمد بن الحسن‏، ناشر: مؤسسة فقه الشيعة، بيروت‏، 1411 ق‏؛ ج2، ص 775

این دعا، یکی از گنجینه­های اسرار الهی است. خدا به حق حضرت صدیقه طاهره و به حق سید الشهداء و اصحابش، فرج مولای ما بقیةالله الأعظم را نزدیک کند. همه ما را از یاران خاصش قرار بدهد و از شهدای رکابش و سربازان جانبازش قرار بدهد و دعاهای ما را به اجابت برساند و حوائج ما را بر آورده کند.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 



مطالب مرتبط:
قیام سیدالشهدا (سلام الله علیه)، حرکتی آگاهانه برای نجات دینپاداش عزاداری برای اهلبیت، مجوز ترک واجبات و انجام محرّمات!؟آیا می شود یک قطره اشک، این همه ثواب و اثر داشته باشد!؟بهشت، پاداش گریه برای امام حسین (سلام الله علیه)
Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها