نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (6)
کد خبر: ٧١٢٣ تاریخ انتشار: ٢٩ دي ١٣٩٣ - ١٠:٥٦ تعداد بازدید: 2447
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (6)

جلسه چهل و چهارم 29/ 1393/10

 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و چهارم  29/ 1393/10

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (6)

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

در جلسه گذشته، نظر آقای «صالح الفوزان»، عضو لجنه دائم افتای عربستان را بیان کردیم و بخشی ار نظرات ایشان را نقد کردیم.

اصولاً این آقایان، وقتی به عملکرد خلیفه دوم در بدعت گذاری «نماز تراویح» می رسند، عنان قلم از دستشان خارج می شود و در دفاع از خلیفه، مطالبی را مطرح می کنند که با گفته خود خلیفه درباره نماز تراویح؛ در تضاد است.

در ادامه بررسی نظرات علمای اهل سنت، پیرامون تقسیم بندی «بدعت»، به نظر چند تن دیگر از علمای بزرگ اهل سنت، که به صراحت فتوا داده اند که اصلاً بدعت قابل تقسیم بندی نیست؛ اشاره می کنیم:

11- نظر «ابو اسحاق شاطبی» در «الإعتصام»

ابو اسحاق شاطبی، متوفی 790 هجری، درباره تقسیم بندی «بدعت»، به بدعت حسنه و بدعت سیئه، می گوید:

«ان ذم البدع و المحدثات عام لا يخص محدثة دون غيرها...انها جاءت مطلقة عامة على كثرتها لم يقع فيها استثناء البته و لم يأت فيها مما يقتضي ان منها ما هو هدى و لا جاء فيها كل بدعة ضلالة الا كذا و كذا و لا شيء من هذه المعاني. فلو كان هنالك محدثة يقتضي النظر الشرعي فيها الاستحسان أو انها لاحقة بالمشروعات لذكر ذلك في آية أو حديث لكنه لا يوجد»

همانا نکوهش بدعتها عمومی است و اختصاص به به یک بدعت خاص ندارد. مذموم بودن بدعت، هر چقدر هم که باشد، هم اطلاق دارد و هم عمومیت داردو هیچ استثنائی ندارد. و چیزی که اقتضاء کند، فلان بدعت، بدعت هدایت است، وجود ندارد. در نصوص نیامده است که تمامی بدعتها گمراهی است مگر فلان بدعت و فلان بدعت. اگر امر تازه ایجاد شده ای، استحسان شرعی داشته باشد و یا اینکه مشروع شارع باشد، باید در ضمن یک آیه یا یک روایت، ذکر می شد، در حالی که ذکر نشده است.

الإعتصام ج 1 ص 141

ایشان در ادامه می گوید:

«ان متعقل البدعة يقتضي ذلك بنفسه لانه من باب مضادة الشارع و اطراح الشرع و كل ما كان بهذه المثابة فمحال ان ينقسم إلى حسن و قبيح»

مقتضای برداشت عقلی از بدعت، همین را اقتضاء میکند [که بدعت قابل تقسیم نیست]. چون بدعت، به معنای ضدیت با شارع و کنار گذاشتن شرع است. و هر چیزی که به این شکل باشد، تقسیم شدنش به نیک و بد، محال است.

الإعتصام ج 1 ص 141

یعنی نمی شود بگوئیم مخالفت با شارع مقدس یک جا خوب است، یک جا زشت است. رأی و نظر شرع را کنار بگذاریم، یک جا حسن است و یک جا قبیح  است.

12- نظر «ابن رجب حنبلی» در «جامع العلوم و الحکم»

ابن رجب حنبلی، متوفى 795هجری، که از فقهای معروف حنابله است، در کتاب جامع العلوم و الحکم، می گوید:

«فإنه یری ان قوله صل الله علیه و سلم کل بدعة ضلالة یشمل جمیع اقسام البدعة و لایستثنی منه شي فقوله صلى الله عليه و سلم كل بدعة ضلالة من جوامع الكلم لا يخرج عنه شيء و هو أصل عظيم من أصول الدين و هو شبيه بقوله صلى الله عليه و سلم من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو رد فكل من أحدث شيئا و نسبه إلى الدين و لم يكن له أصل من الدين يرجع إليه فهو ضلالة و الدين بريء منه و سواء في ذلك مسائل الاعتقادات أو الأعمال أو الأقوال الظاهرة و الباطنة»

قول پیغمبر که فرمود: تمام بدعتها گمراهی است، شامل تمام اقسام بدعت می شود و هیچ موردی استثناء نیست. و فرمایش پیغمبر که فرمود: تمام بدعتها گمراهی است، از سخنان فراگیری است که هیچ موردی از آن خارج نمی شود. این کلام پیغمبر، اصل بزرگی از اصول دین است. و شبیه این فرمایش است که: «هرکسی در دستورات ما چیزی را ایجاد کند که در دستورات ما نیست، مردود است» پس هر کس چیز جدیدی را ایجاد کند و آن را به دین نسبت دهد، در حالی که هیچ اصل و اساسی در دین ندشته باشد، گمراهی است و دین از آن بیزار است. و فرقی هم نمی کند که در مسائل اعتقادی باشد یا اعمل و رفتار باشد و یا در سخنان ظاهر و باطن باشد.

جامع العلوم و الحکم ص 252 

عبارت «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو رد»؛ نقل مجلس وهابی هاست. شما اگر کتابهای وهابی را ببینید، شاید کمتر صفحه ای پیدا کنید که این عبارت را نداشته باشد. و این عبارت هم در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» آمده است.

13- نظر «محمدبن اسماعیل كحلاني» در «سبل السلام»

محمدبن اسماعیل كحلاني صنعاني، متوفى 1182هـجری، در کتاب «سبل السلام فی شرح بلوغ المرام»، که شرحی است بر «بلوغ المرام ابن حجر عسقلانی»؛ ایشان در ذیل قول «عمر» که گفت: «نعمة البدعة هذه»؛ می گوید:

«أما قوله: "نعم البدعة"، فليس في البدعة ما يمدح بل كل بدعة ضلالة»

این که عمر گفت: این بدعت خوبی است، [سخن نادرستی است] زیرا هیچ بدعتی ستایش نمی شود. بلکه تمام بدعتها گمراهی است.

سبل السلام فی شرح بلوغ المرام، ج 2 ص 10                                                               

آقای کحلانی در ادامه کتابش، بعد از نقل حدیث مجعول «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين بعدي» می گوید:

«فإنه ليس المراد بسنة الخلفاء الراشدين إلا طريقتهم الموافقة لطريقته صَلّى الله عَلَيْهِ وَسَلّم فإن الحديث عام لكل خليفة راشد لا يخص الشيخين، ومعلوم من قواعد الشريعة أن ليس لخليفة راشد أن يشرع طريقة غير ما كان عليها النبي صَلّى الله عَلَيْهِ وَسَلّم ثم عمر رضي الله عنه نفسه الخليفة الراشد سمي ما رآه من تجميع صلاته ليالي رمضان بدعة ولم يقل: إنها سنة فتأمل»

مراد از سنت خلفای راشدین، که پیرویش واجب گشته است، راه و روشی است که موافق روش پیغمبر باشد. این حدیث، عام است و تمام خلفای راشدین را شامل می شود. و مختص ابوبکر و عمر نیست. طبق قواعد شرعیه، هیچ خلیفه راشدی حق ندارد روشی را تشریع کند که مخالف سیره و روش پیغمبر باشد. لذا عمر، که خودش یک خلیفه راشد بود، وقتی نماز جماعت تراویح در ماه رمضان را ایجاد کرد، گفت: این بدعت است! و نگفت این سنت است. پس در این سخن تأمل کن.

سبل السلام فی شرح بلوغ المرام، ج 2 ص 11  

در حقیقت آقای کحلانی نظرش در مورد حدیث «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين بعدي» این است که مراد از پیروی از سنت خلفاء راشدین، سنتی است که در راستای سنت پیغمبر باشد. و این روایت نمی خواهد بگوید که ما دو سنت داریم، یک: سنت پیغمبر؛ دو: سنت خلفاء راشدین. این دو سنت در عرض هم نیستند!  خلفای راشدین شارع که نیستند، پیغمبر که نیستند.

بلکه مراد این است که هر آنچه که خلفاء انجام دادند و موافق سنت پیغمبر بود، علیکم بهذا السنة. فرقی نمی کند که این خلیفه راشد، ابوبکر و عمر باشد، یا ولید و عبدالملک و هشام  و منصور دوانیقی باشد. هیچ فرقی نمی کند.

آقای کحلانی در ادامه، مطلب جالبی را بیان می کند و می گوید:

«أَنَّ عُمَرَ هُوَ الَّذِي جَعَلَهَا جَمَاعَةً عَلَى مُعَيَّنٍ وَ سَمَّاهَا بِدْعَةً وَ أَمَّا قَوْلُهُ " نِعْمَ الْبِدْعَةُ " فَلَيْسَ فِي الْبِدْعَةِ مَا يُمْدَحُ بَلْ كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»

عمر بود که نماز تراویح را به جماعت برگزار کرد و آن را بدعت نامید. و گفت: این بدعت خوبی است. در حالی که در بدعت، خوب بودن مطرح نیست و تمام بدعتها گمراهی است.

سبل السلام فی شرح بلوغ المرام، ج 2 ص 10

در میان علمای اهل سنت، برخی از علمای شجاع پیدا می شوند که جرأت می کنند در مقابل خلیفه دوم، حرف بزنند و انتقاد بکنند و این نکته جالبی است.

14- نظر «ناصرالغامدی» در «حقیقة البدعة و احکامها»

آقای سعید بن ناصر غامدی که از علمای بزرگ عربستان سعودی است، درباره بدعت، نکات قشنگی دارد که قابل دقت است. می گوید:

«یراد به عند معتقدیه و القائلین به أن البدع الشرعیه لیست مذمومة کلّها بل فیها ما هو حسن ممدوح مثاب علیه من الله فیقسمون البدع الی حسن و قبیح»

کسانی که بدعت را قبول دارند می گویند تمام بدعتهای شرعی، ناپسند نیست. بلکه بعضی از بدعتها، پسندیده و مورد تمجید است و از ناحیه خداوند مورد پاداش قرار می گیرد. بنابراین بدعت را به بدعت حسن و بدعت قبیح تقسیم می کنند.

ایشان در ادامه جمله ای دارد که بسیار زیباست؛ می گوید:

«و هذا التقسیم اغتر به کثیر من اهل الفضل و العلم و ضل به کثیر من المبتدعة و لبس به علی کثیر من المقلدین و الجهله و العوام فاذا سمع هولاء النهی عن بدعة من البدع کانت الاجابة بأن هذه بدعة حسنة»

این تقسیم بندی باعث شده است که بسیاری از صاحبان فضل و دانش، مغرور شوند و از حقیقت باز بمانند و بسیاری از بدعت گذاران هم با این تقسیم بندی، گمراه شدند. و امر بر بسیاری از مقلدین و نادانان و مردم عادی، مشتبه شده است. بنابراین وقتی اینها می شنوند که از انجام فلان بدعت نهی شده اند، می گویند: این بدعت حسنه است.

حقیقة البدعة و احکامها ج1 ص 138

آقایان وهابی ها مثل مفتی اعظم عربستان، وقتی به برگزاری مراسم میلاد پیغمبر می رسند، می گویند که این بدعت است. زیرا نه خلفای راشدین این کار را کرده اند و نه خود پیامبر برای خودش مراسم میلاد گرفته است.

ولی وقتی به «بن باز»، مفتی اعظم سابق عربستان می رسند، برای ایشان مراسم بزرگداشت می گیرند و یا سالگرد تأسیس حکومت سعودی را جشن می گیرند. و یا روز ملی عربستان را با نام «یوم الوطنی» و یا روزی را به نام روز فرهنگ، جشن می گیرند و هیچ کدام از اینها را، بدعت حساب نمی کنند.

و اگر هم، بدعت حساب کنند، می گویند: هذه بدعة حسنة! هر چه خودشان انجام بدهند، بدعت حسنه است ولی هر چه که مربوط به پیغمبر و اهلبیت و صالحین می شود، بدعة سیئه می شود.

ان شاءالله در جلسات آینده، عباراتی از این وهابی ها را از سایت ها و روزنامه می آورم.

آقای «ناصر الغامدی» در ادامه می گوید:

«اولاً: القول بحسن بعض البدع مناقض للأدلة الشرعیة الواردة فی ذم عموم البدع. ان النصوص الذامة للبدعة جاءت مطلقة عامة و على كثرتها لم يرد فيها استثناء البته و لم يأت فيها مما يقتضي ان منها ما هو حسن مقبول عندالله و لا جاء فيها كل بدعة ضلالة الا كذا و كذا و لا شيء من هذه المعاني.فلو كان هنالك محدثات يقتضي النظر الشرعي فيها انها حسنة أو مشروعة لذكر ذلك في نصوص الکتاب أو السنة و لكنه لا يوجد ما یدل علی ذلک بالمنطوق أو المفهوم فدل ذلک علی أن أدلة الذم بأسرها متضافرة علی أن القائدة الکلیه فی ذم البدع لایمکن أن یخرج أن مقتضاها فرد من الأفراد.»

اولاً: قائل شدن به پسندیده بودن بعضی بدعتها، با ادله شرعیه ای که تمام بدعتها را مذموم اعلام کرده است، در تناقض است. زیرا نصوصی که بدعت را ناپسند معرفی می کند، هم مطلق هستند و هم عمومیت دارند. و هرگز استثنائی هم نخورده اند. نصی نداریم که مقتصی این باشد که بعضی از بدعتها حسن بوده و مورد قبول شارع هستند. و همچنین در نصوص نداریم که بگوید: تمام بدعتها گمراهی هستند مگر فلان بدعت و فلان بدعت.اگر ما امور جدیدالإحداثی داشتیم که از نظر شرعی، اقتضای مشروعیت و یا حسنه بودن را داشت، باید در نصوص کتاب و یا روایات، ذکر می شد. ولی این ادله وجود ندارد. نه متن ادله را داریم و نه مفهوم ادله را که به این مشروعیت اشاره کند داریم. بنابراین، نبود ادله مشروعیت و مقبولیت امور جدید الإحداث، نشانگر این است که ادله مذموم بودن این امور، کلی و فراگیر است. و اقتضای کلی بودن و فراگیر بودن قاعده، در مذموم بودن این امور، این است که نباید فردی از افراد، از عموم مذموم بودن بدعت خارج بشود.

«ثانیاً: من الثابت في الاصول العلمية ان كل قاعدة كلية أو دليل شرعي كلية اذا تكررت في اوقات شتی و احوال مختلفة و لم يقترن بها تقييد و لا تخصيص فذلك دليل على بقائها علی مقتضى لفظها العام المطلق. و أحادیث الذم البدع والتحذیر منها من هذه القبیل فقد کان النبی یردد علی ملأ المسلمین فی أوقات و احوال کثیرة و متنوعة أن کل بدعة ضلالة. و لم یرد فی آیة و لا حدیث ما یقید أو یخصص هذا اللفظ المطلق العام بل و لم یأت ما یفهم منه خلاف ظاهر هذه القاعدة الکلیة و هذا یدل دلالة واضحتاً علی أن هذه القاعده علی عمومها و اطلاقها»

ثانیاً: در اصول عملیه ثابت شده است که هر قاعده کلی و یا دلیل کلی شرعی، وقتی در زمانهای متعدد و مناسبتهای مختلف صادر شود، و قید و تخصیصی هم با آن نیاید؛ دلیل بر این است که آن قاعده، طبق اقتضای لفظ عام خودش، بر کلیت خود باقی است. و احادیثی که بدعت را ذم می کند از همین قبیل است. پیغمبر در زمانهای مختلف و در شرایط گوناگون در جمع مسلمین فرموده است که تمام بدعتها گمراهی است. و در هیچ آیه ای و یا حدیثی، این کلام عام پیغمبر تقیید و یا تخصیص نخورده است. بلکه حتی دلیلی که این تخصیص و یا تقیید از آن فهمیده بشود را هم نداریم. و این دلالت آشکاری است بر اینکه این قاعده کلی «کل بدعة ضلالة» بر کلیت و عمومیت خود باقی است.

ایشان یازده مورد استدلال می کند بر اینکه «کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار» قابل تقیید نیست؛ قابل تخصیص نیست؛ و قابل تقسیم بندی به حسن و قبیح نیست. بلکه در تمام موارد اطلاقش حاکم است و عمومیتش کوچکترین ضربه ای نخورده است.

جمله اول آقای «غامدی» را فراموش نکنیم که گفت:

«و هذا التقسیم اغتر به کثیر من اهل الفضل و العلم و ضل به کثیر من المبتدعة و لبس به علی کثیر من المقلدین و الجهله و العوام فاذا سمع هولاء النهی عن بدعة من البدع کانت الاجابة بأن هذه بدعة حسنة»

این تقسیم بندی باعث شده است که بسیاری از صاحبان فضل و دانش، مغرور شوند و از حقیقت باز بمانند و بسیاری از بدعت گذاران هم با این تقسیم بندی، گمراه شدند. و امر بر بسیاری از مقلدین و نادانان و مردم عادی، مشتبه شده است. بنابراین وقتی اینها می شنوند که از انجام فلان بدعت نهی شده اند، می گویند: این بدعت حسنه است.

حقیقة البدعة و احکامها ج1 ص 138

پیغمبر فرمود: «کل بدعة ضلاله». گمراهی بودن بدعت، عمومیت دارد و این عمومیت هم به هیچ وجه تخصیص نخورده است.

کلمه «کل» هم بر سر هر جمله ای که بیاید، بنفسه ابی از تخصیص است. چون اگر بنا باشد در ابتدای امر، «کل بدعة ضلاله» مطرح بشود، بعد ما بیائیم این جمله را تخصیص بزنیم، در حقیقت استعمال کلمه «کل» بی فایده خواهد بود. مگر اینکه شارع مقدس، خودش جمله کل را تخصیص بزند. مثلاً بگوید: «اکرم کل العالم الّا الفساق».

فقط شارع مقدس هست که می تواند جمله عمومی را تخصیص بزند. ولی اگر تحصیص نزد، احدی نمی تواند کلمه «کل» را تخصیص بزند.

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 





Share
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: