نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
بدعت از دیدگاه فریقین:بررسی روایات منتسب به امیرالمؤمنین در تأیید «نماز تراویح»
کد خبر: ٧١٢١ تاریخ انتشار: ٢٣ دي ١٣٩٣ - ١١:٠٠ تعداد بازدید: 3068
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:بررسی روایات منتسب به امیرالمؤمنین در تأیید «نماز تراویح»

جلسه چهل و دوم 23/ 1393/10

 
 
 
                                                   بسم الله الرحمن الرحیم                                                      

                                                                                                                                                             جلسه چهل و دوم 23/ 1393/10 

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:بررسی روایات منتسب به امیرالمؤمنین در تأیید «نماز تراویح»

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله

و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله

و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

دیروز عبارتی را از «ابن تیمیه» خواندیم که ایشان کلامی را به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نسبت داده بود و گفته بود که:

«رُوِيَ عَنْ عَلِيٍّ أَنَّهُ قَالَ: نَوَّرَ اللَّهُ عَلَى عُمَرَ قَبْرَهُ كَمَا نَوَّرَ عَلَيْنَا مَسَاجِدَنَا»

از علی نقل شده است که گفته است: خدا قبر عمر را نورانی کند، همانگونه که او مساجد ما را نورانی کرد.

منهاج السنه ج 8 ص 307

در ادامه این نسبت، از «عرفجه» هم نقل کرده بود که:

«عَنْ عَرْفَجَةَ الثَّقَفِيِّ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ يَأْمُرُ النَّاسَ بِقِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ يَجْعَلُ لِلرِّجَالِ إِمَامًا وَلِلنِّسَاءِ إِمَامًا قَالَ عَرْفَجَةُ: فَكُنْتُ أَنَا إِمَامَ النِّسَاءِ »

از عرفجه ثقفی نقل شده است که علی به مردم دستور می داد تا نماز تراویح را در ماه رمضان برپا کنند. و برای مردها یک امام جماعت و برای زنان هم امام جماعت جدا قرار می داد. عرفجه گفت: من خودم امام جماعت زنها بودم

منهاج السنه ج 8 ص 307

هفت روایت منتسب به امیرالمؤمنین در تأیید «نماز تراویح»!

در کتب اهل سنت، ما هفت روایت پیدا کردیم که تأیید «نماز تراویح» را به امیرالمؤمنین، نسبت داده اند.

اگر بخواهیم تک تک این روایات را سنداً و دلالتاً مفصل بحث کنیم، زمان زیادی می گیرد، ولی به طور خلاصه این روایات را بررسی و تکلیفش را روشن می کنیم:

روایت اول:

«ابن قدامه مقدسی»، متوفی 630 هجری نقل می کند:

«قَدْ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ أَنَّ عَلِيًّا - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - قَامَ بِهِمْ فِي رَمَضَانَ. وَ عَنْ إسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ، قَالَ: مَرَّ عَلِيٌّ عَلَى الْمَسَاجِدِ وَ فِيهَا الْقَنَادِيلُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ. فَقَالَ نَوَّرَ اللَّهُ عَلَى عُمَرَ قَبْرَهُ، كَمَا نَوَّرَ عَلَيْنَا مَسَاجِدَنَا»

از عبدالرحمن سلمی نقل شده است که همانا «علی» در ماه رمضان با مردم به نماز تراویح مشغول می شدند. و از اسماعیل بن زیاد نقل شده است که گفت: علی در ماه رمضان، بر مساجد گذر می کرد، در حالی که چراغ هایی در مساجد روشن بود، پس گفت: خدا قبر عمر را نورانی کند، همچنانی که او مساجد ما را نورانی کرد.

المغنی ج1 ص 457

بررسی روایت اول:

«اسماعیل بن زیاد» معاصر «ابن جریج» متوفی 150 هجری است. «ابن جریج» همان کسی است که شصت، زن صیغه ای داشته است. و آدم کم اشتهائی بوده است. این آقا وقتی که در حال مرگ بود، به فرزندانش وصیت کرد که:

«فإنه أوصى بنيه بستين امرأة، وَ قَال: لا تزوجوا بهن فإنهن أمهاتكم»

ابن جریج در مورد شصت زن، به فرزندانش وصیت کرد. و گفت: با این شصت زن ازدواج نکنید چرا که اینها مادران شما هستند!

تهذیب الکمال مزی ج 4 ص 544؛ سیر اعلام النبلاء ج 9 ص 11

در مورد روایت «ابن قدامه مقدسی» باید بگوئیم که:

اولاً: روایاتی که «اسماعیل بن زیاد» نقل می کند، یا از تابعین نقل می کند و یا از اتباع تابعین. لذا اگر بخواهد از امیرالمؤمنین مستقیماً حدیث نقل کند، دو واسطه نیاز دارد. ولی در اینجا، ایشان مستقیماً از امام نقل می کند و واسطه ای در کار نیست و این نبودن واسطه در اینجا، روایت را زیر سؤال می برد.

ثانیاً: خود «اسماعیل بن زیاد»، توثیق نشده است.

«ابن عدي» می گوید:

«منکر الحدیث عَامَّة مَا يرويهِ لَا يُتَابِعه عَلَيْهِ أحد إِمَّا إِسْنَادًا وَ إِمَّا متْناً»

حدیث اسماعیل بن زیاد مورد پذیرش نیست و تمام آنچه که نقل می کند، چه به خاطر سند روایت و چه به خاطر متن روایت، مورد توجه هیچ کسی نیست.

«ابن حبان» می گوید:

«شیخ دجال لَا يحل ذكره فِي الْكتب إِلَّا على سَبِيل الْقدح فِيهِ»

اسماعیل بن زیاد شیخ دروغگوئی است. و سزاوار نیست که اسم این شخص در کتابها نقل بشود جز برای نکوهش کردن.

«دارقُطني» هم می گوید:

«كَذَّاب مَتْرُوك»

اسماعیل بن زیاد دروغگو و مورد نکوهش است.

 الضُّعَفَاء والمتروكين ابن جوزي ج 1 ص 113؛ تهذیب الکمال مزی ج 3 ص 97؛ میزان الإعتدال ذهبی ج1 ص 387

«ابن تیمیه» هر کجا به فضائل امیرالمؤمنین می رسد می گوید ما یک روایت صحیح در فضائل «علی» نداریم و آنچه که از فضائل «علی» در «صحیحین» آمده است خیلی زیاد مهم نیست زیرا مشابه این فضائل را دیگران هم دارند. و افضلیتی برای «علی» نیست.

 ولی اینجا می آید یک همچین روایتی را که «ابن حبان» نسبت به راوی این روایت می گوید: «شیخ دجال»، این روایت را به عنوان یک قدر مسلم نقل می کند.

روایت دوّم:

«بیهقی» در «فضائل الأوقات» از قول امیرالمؤمنین نقل می کند که حضرت فرمود:

«أَنَا حَرَّضْتُ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى الْقِيَامِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ أَخْبَرْتُهُ أَنَّ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ حَظِيرَةً يُقَالُ لَهَا حَظِيرَةُ الْقُدُسِ يَسْكُنُهَا قَوْمٌ يُقَالُ لَهُمُ الرُّوحُ، فَإِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْقَدْرِ اسْتَأْذَنُوا رَبَّهُمْ فِي النُّزُولِ إِلَى الدُّنْيَا، فَلَا يَمُرُّونَ بِأَحَدٍ يُصَلِّي أَوْ عَلَى الطَّرِيقِ إِلَّا أَصَابَتْهُ مِنْهُمْ بَرَكَةٌ، فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ فَتُحَرِّضُ النَّاسَ عَلَى الصَّلَاةِ حَتَّى تُصِيبَهُمُ الْبَرَكَةُ، فَأَمَرَ النَّاسَ بِالْقِيَامِ»

من، «عمر» را ترغیب کردم به اقامه نماز تراویح در ماه رمضان! به او گفتم که بالای آسمان هفتم، محلی هست به نام محله قدس، که عده ای به نام روح، در آنجا سکونت دارند. وقتی شب قدر می شود، از پروردگارشان اجازه می گیرند تا به آسمان دنیا نزول کنند. در آن شب به هر کسی که نماز می خواند، یا در راه می بینند، برکتی را بر او می رسانند. عمر به علی گفت: ای اباالحسن! پس مردم را تحریک می کنی به نماز، تا برکت نصیبشان شود. بنابراین عمر، مردم را به قیام در ماه رمضان برای نماز تراویح دستور داد.

فضائل الأوقات ج 1 ص 254؛ الدر المنثور سیوطی ج 8 ص 582

بررسی روایت دوم :

«متقی هندی» بعد از اینکه روایت را نقل می کند، می گوید:

« هب - و سنده ضعيف...»

این روایت را بیهقی، در کتاب «شعب الإیمان» نقل کرده و سند روایت ضعیف است.

کنزل العمال ج 8 ص 192

روایت سوّم:

«ابن ابی شیبه» استاد بخاری، در کتاب «المصنف» خود از «عرفجه ثقفی» نقل می کند که گفت:

«كَانَ عَلِيٌّ يَأْمُرُ النَّاسَ بِقِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ يَجْعَلُ لِلرِّجَالِ إِمَامًا وَ لِلنِّسَاءِ إِمَامًا»

علی به مردم دستور می داد تا نماز تراویح را در ماه رمضان برپا کنند. و برای مردها یک امام جماعت و برای زنان هم امام جماعت جدا قرار می داد.

مصنف ابن ابی شیبه ج 2 ص 34؛ سنن کبری بیهقی ج 2 ص 494

بررسی روایت سوم:

در سند این روایت، «احمد بن عیسی بن ماهان» وجود دارد، که «خطیب بغدادی» صاحب کتاب «تاریخ بغداد» در مورد او می گوید:

«أَحْمَد بْن عِيسَى بْن ماهان، صاحب غرائب»

احمد بن عیسی بن ماهان روایات عجیب و غریب نقل می کرده است.

تاریخ بغداد ج 5 ص 34

«ابن جوزی» این روایت در کتاب «الموضوعات» خودش آورده است. و می گوید:

«وَأحمد بْن عِيسَى يروي عَنِ المجاهيل الْأَشْيَاء الْمَنَاكِير و عَنِ الْمَشَاهِير الْأَشْيَاء المقلوبة»

 احمدبن عیسی مطالب منکری را از اشخاص ناشناس نقل می کند و همچنین مطالب واژگونی را از افراد سرشناس نقل می کند.

الموضوعات ج1 ص 331

«ابن حجر عسقلانی» در رابطه با شخص «عرفجه بن عبدالله ثقفی »، می گوید:

«وقال بن القطان مجهول»

ابن قطان گفته است که عرفجه، فرد مجهولی است.

تهذیب التهذیب ج 7 ص 160

روایت چهارم:

«بیهقی» در «سنن کبری» از «قتاده» و او هم از «حسن بصری» نقل میکند که:

«قَالَ: أَمَّنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي زَمَنِ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عِشْرِينَ لَيْلَةً، ثُمَّ احْتَبَسَ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: قَدْ تَفَرَّغَ لِنَفْسِهِ، ثُمَّ أَمَّهُمْ أَبُو حَلِيمَةَ مُعَاذٌ الْقَارِيُّ فَكَانَ يَقْنُتُ»

حسن بصری می گوید: امیرالمؤمنین در زمان خلافت عثمان، بیست شب امام جماعت نماز تراویح ما بود. بعد از آن بیست شب، دست از این کار کشید. و بعضی ها گفتند که علی در خانه برای خودش نماز تراویح می خواند. بعد از علی، ابوحلیمه امام جماعت نماز تراویح شد.

سنن کبری بیهقی ج 2 ص 498

بررسی روایت چهارم:

در سند این روایت شخصی است به نام «حكم بن عبد الملك» هست که «ابن حجر» درباره این شخص می گوید:

«الحكم ابن عبد الملك القرشي البصري نزل الكوفة ضعيف»

حکم بن عبد الملک بر کوفه وارد شد و راوی ضعیفی است.

تقریب التهذیب ج1 ص 175

«ابن حجر عسقلانی» از «یحیی ابن معین» که از استوانه های رجالی اهل سنت است. و درباره اش می گویند: اگر یک راوی را «ابن معین» تضعیف و یا توثیق کرد، کافی است. و اگر تضعیفات و توثیقات «ابن معین»، با دیگر از علماء، تعارض داشته باشد؛ معمولاً نظر ابن معین را مقدم می دارند. ایشان می گوید:

«الحكم بن عبد الملك ضعيف ليس بثقة و ليس بشيء

حکم بن عبد الملک ضعیف است و موثق نیست. و اصلاً چیزی نیست.

تهذیب التهذیب ج 2 ص 371

آقای «ابن حجر» در ادامه بررسی شخصیت «حکم بن عبد الملک» می گوید:

«و قال بن الجنيد و غيره عن يحيى ضعيف الحديث»

 ابن جنید و دیگران از یحیی بن معین نقل کرده اند که احادیث حکم بن عبد الملک ضعیف است.

و كذا قال بن خراش و قال أبو حاتم مضطرب الحديث و ليس بقوي

و ابن خراش و ابو حاتم گفته اند که احادیث حکم بن عبد الملک اظطراب دارد و قوی نیست.

و قال أبو داود منكر الحديث

و ابوداود گفته است که او منکر الحدیث بوده

و قال النسائي ليس بالقوي

و نسائی گفته است که او قوی نیست.

تهذیب التهذیب ج 2 ص 371

روایت پنجم:

«بیهقی» از «عبدالرحمن سلمی» نقل می کند:

« حَمَّادِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ، قَالَ: عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ دَعَا الْقُرَّاءَ فِي رَمَضَانَ فَأَمَرَ مِنْهُمْ رَجُلًا يُصَلِّي بِالنَّاسِ عِشْرِينَ رَكْعَةً قَالَ: وَكَانَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يُوتِرُ بِهِمْ»

ابی عبدالرحمن سلمی نقل می کند که علی بن ابیطالب در ماه رمضان، قراء را فراخواند و به یکی از آنها دستور داد تا بیست رکعت نماز تراویح با مردم بخواند. عبدالرحمن می گوید: خود علی هم به مردم می پیوست.

سنن کبری بیهقی ج2 ص 496

بررسی روایت پنجم:

آقای «مباركفوري»، شرحی دارد بر «سنن ترمزی» به نام «تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي»، ایشان بعد از این که این روایت را نقل می کند، از آقای «محمد ظهیر حسن نیموی» متولد 1288 که از علمای هند است؛ نقل می کند که گفته است:

«حَمَّادُ بْنُ شُعَيْبٍ ضَعِيفٌ»

حماد بن شعیب [ که از راویان این حدیث است] ضعیف است.

تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ج 3 ص 444

آقای «مباركفوري» در ادامه، درباره نظر دیگر علما، درباره این روایت می گوید:

«قال الذهبي في الميزان ضعفه بن مَعِينٍ وَ غَيْرُهُ

وَ قَالَ يَحْيَى مَرَّةً لَا يُكْتَبُ حَدِيثُهُ

وَ قَالَ الْبُخَارِيُّ فِيهِ نَظَرٌ

وَ قَالَ النَّسَائِيُّ ضعيف

و قال بن عَدِيٍّ أَكْثَرُ حَدِيثِهِ مِمَّا لَا يُتَابَعُ عَلَيْهِ

انتهى كلام النيموي قلت الأمر كما قال النيموي»

ذهبی در میزان الإعتدال می گوید ابن معین و دیگران، حمادبن شعیب را تضعیف کرده اند. یحیی بن معین یکبار گفت که حدیث او نوشته نمی شود. بخاری گفته است در حمادبن شعیب نظر است. نسائی گفته است که او ضعیف است. و ابن عدی گفته که اکثر احادیث حمادبن شعیب مورد اعتناء نیست.کلام نیموی تمام شد و من معتقدم که نیموی درست گفته است.

تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ج 3 ص 444

آقای «مباركفوري» مفصل در مورد این روایت صحبت می کند و می گوید که روایت ضعیف است و صلاحیت برای استدلال ندارد و اضافه بر این که مخالف است با روایاتی که از نبی مکرم، ثابت شده است.

روایت ششم:

«بیهقی» در «سنن کبری» از ابی الحسناء نقل می کند که:

«أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمَرَ رَجُلًا أَنْ يُصَلِّيَ، بِالنَّاسِ خَمْسَ تَرْوِيحَاتٍ عِشْرِينَ رَكْعَةً»

 علی بن ابیطالب به یک شخصی دستور داد که پنج نماز تراویح بیست رکعتی با مردم بخواند.

سنن کبری ج2 ص 497

بررسی روایت ششم:

خود بیهقی که این روایت را نقل می کند، بعد از نقل این روایت تکلیف روایت را روشن می کند و می گوید:

«وَفِي هَذَا الْإِسْنَادِ ضَعْفٌ»

سند این روایت ضعیف است.

سنن کبری ج2 ص 497

در سند روایت هم شخصی به نام «أَبو سعد بَقَّال» وجود دارد که «ابن حجر» می گوید:

«احد الضعفاء،

ابو سعد بقال یکی از افراد ضعیف است.

قال أحمد بن أبي مريم عن ابن معين ليس بشيء لا يكتب حديثه

احمدبن ابی مریم از ابن معین نقل کرده است که گفته ابو سعد بقال هیچ چیزی نیست و حدیثش نوشته نمی شود.

و قال عمرو بن علي ضعيف الحديث متروك الحديث

و عمرو بن علی گفته است که احادیث او ضعیف است. و احادیث او ترک می شود.

و قال أبوزرعة لين الحديث مدلس

و ابو زرعه گفته است او در نقل روایت تساهل دارد و مدلس است.

و قال البخاري منكر الحديث

بخاری گفته است او منکر الحدیث است.

و قال أبو حاتم لا يحتج بحديثه

ابوحاتم گفته است که به حدیث ابو سعد بقال احتجاج نمی شود

و قال النسائي ضعيف و قال مرة ليس بثقة و لا يكتب حديثه

نسائی گفته است او ضعیف است و ثقه نیست و حدیثش نوشته نمی شود

قال ابن عدي هو في جملة ضعفاء الكوفة»

ابن عدی گفته است که ابو سعد بقال از جمله افراد ضعیف کوفه بوده است.

تهذیب التهذیب ابن حجر ج 4 ص 70

روایت هفتم:

«علاء الدين مارديني حنفی»، مشهور به ابن تركماني، متوفى 750هـ، از «ابی الحسناء» نقل می کند که:

«أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمَرَ رَجُلًا أَنْ يُصَلِّيَ، بِالنَّاسِ خَمْسَ تَرْوِيحَاتٍ عِشْرِينَ رَكْعَةً»

 علی بن ابیطالب به یک شخصی دستور داد که پنج نماز تراویح بیست رکعتی با مردم بخواند.

بررسی روایت هفتم:

آقای علاء الدين مارديني هم، بعد از نقل روایت فوق، می گوید:

«وفي هذا الاسناد ضعف»

سند این روایت ضعیف است.

جوهر النقي على سنن البيهقي ج 2 ص 495

نتیجه بررسی روایات هفتگانه فوق:

اینها، هفت روایت بودند که پیرامون تأیید «نماز تراویح»، از ناحیه امیرالمؤمنین، در منابع اهل سنت مطرح شده بودند که گفتیم همه این روایات مسئله دار بودند. و یک روایت که حاکی از تأیید امیرالمؤمنین باشد، در این روایات نبود.

و این که «ابن تیمیه» این را به عنوان امر مسلم تلقی و نقل می کند و رد می شود؛ همه اینها بی پایه و اساس است.

روایات مذمت «نماز تراویح»، از ناحیه امیرالمؤمنین

در ثانی، ما در طرف مقابل، روایات صحیحی داریم که نشان دهنده برخورد امیرالمؤمنین با بدعت نماز تراویح می باشد.

1-    روایت مرحوم «شیخ طوسی» در «تهذیب»

مرحوم شیخ طوسی در «تهذیب»، از امیرالمؤمنین نقل می کند که حضرت فرمودند:

«قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الصَّلَاةَ بِاللَّيْلِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ النَّافِلَةَ فِي‏ جَمَاعَةٍ بِدْعَة»

امیرالمؤمنین فرمودند: ای مردم! همانا به جماعت خواندن نماز مستحبی در شبهای ماه رمضان، بدعت است.

تهذیب الأحکام  ج 3 ص 69

و این بدعتی که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در این روایت تعبیر می کند، دیگر بدعت لغوی و شرعی و... ندارد.

انصراف این «بدعت» در کلام حضرت امیر، یعنی چیزی که خلاف سنت پیغمبر است.

2-    روایت دیگری از مرحوم «شیخ طوسی» در «تهذیب»

همچنین ما برخورد عملی حضرت امیر را هم درباره «نماز تراویح» داریم که دیروز روایتش را خواندیم که مرحوم «شیخ طوسی» در «تهذیب الأحکام» نقل می کند که:

«عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ قَالَ لَمَّا قَدِمَ‏ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) الْكُوفَةَ أَمَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام) أَنْ يُنَادِيَ فِي النَّاسِ لَا صَلَاةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً فَنَادَى فِي النَّاسِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام) بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ مَقَالَةَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحُوا وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)  قَالَ لَهُ مَا هَذَا الصَّوْتُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ النَّاسُ يَصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قُلْ لَهُمْ صَلُّوا.»

عمار ساباطی می گوید: از امام صادق درباره اقامه نماز جماعت تراویح در مسجد در ماه رمضان سؤال کردم. امام فرمود: زمانی که امیرالمؤمنین به کوفه وارد شد، به امام حسن دستور داد که بین مردم اعلام کند که نماز تراویح در ماه رمضان، به جماعت، ممنوع است. امام حسن دستور امیرالمؤمنین را به مردم ابلاغ کرد. وقتی مردم پیام امام حسن را شنیدند، فریاد زدند: ای وای عمر! ای وای عمر! وقتی امام حسن به پیش امیرالمؤمنین برگشت، امام فرمود که این سر و صداها چیست؟ امام حسن فرمود: یا امیرالمؤمنین! مردم فریاد می زنند ای وای عمر! ای وای عمر! امیرالمؤمنین فرمود: به آنها بگو نماز را بخوانند.

 تهذیب الأحکام ج 3 ص 70

3-    روایت مرحوم کلینی در «کافی»

روایتی را هم از «کافی» با سند صحیح مطرح کردیم. در این روایت حدود دو صفحه ای، امیرالمؤمنین خیلی از مطالب را نسبت به خلفای گذشته بیان می کند. و گلایه هایی را نسبت به عملکرد خلفای گذشته مطرح می کند:

«قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِي أَعْمَالًا خَالَفُوا فِيهَا رَسُولَ‏ اللَّهِ مُتَعَمِّدِينَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِينَ لِعَهْدِهِ مُغَيِّرِينِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْكِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا كَانَتْ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ لَتَفَرَّقَ عَنِّي جُنْدِي حَتَّى أَبْقَى وَحْدِي أَوْ قَلِيلٌ مِنْ شِيعَتِيَ الَّذِينَ عَرَفُوا فَضْلِي وَ فَرْضَ إِمَامَتِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّه‏ ... وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا يَجْتَمِعُوا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِي فَرِيضَةٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِي النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَى بَعْضُ أَهْلِ عَسْكَرِي مِمَّنْ يُقَاتِلُ مَعِي يَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ يَنْهَانَا عَنِ الصَّلَاةِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تَطَوُّعاً وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ يَثُورُوا فِي نَاحِيَةِ جَانِبِ عَسْكَرِي»

والیان و خلفای قبل از من (ابوبکر،عمر،عثمان) اعمالی را انجام دادند و عمداً با رسول خدا مخالفت کردند و سفارشات پیغمبر را نقض کردند. و سنت پیغمبر را تغییر دادند. من اگر بخواهم مردم را وادار کنم بر ترک این اعمال خلاف دستور پیغمبر، و بخواهم این سنت های تغییر داده شده را به حالتی که در زمان پیغمبر بود، برگردانم؛ سپاهیان من، از اطراف من پراکنده می شوند و من تنها می مانم. یا با عده کمی از شیعیانم که فضیلت و برتری مرا شناختند و وجوب امامت مرا از کتاب خدا و سنت پیغمبر دانستند، تنها خواهم ماند... به خدا قسم که به مردم دستور دادم که در ماه رمضان، جز برای نماز واجب، اجتماع نکنید.(فقط نمازهای واجب را به جماعت بخوانید). و به مردم اعلام کردم که نمازهای مستحبی را به جماعت خواندن، بدعت است؛ ولی بعضی از سپاهیانم، که در رکاب من نبرد می کردند، فریاد زدند: «ای مسلمین! سنت عمر تغییر داده شد! علی ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان، نهی می کند.» من ترسیدم از ناحیه لشگریانم، فتنه و انقلابی برپا بشود.

 کافی ج 8 ص 58

ظاهر قضایا هم این است که، این اتفاق در جنگ «جمل» بوده است که در ماه رمضان به وقوع پیوست.

و شاید هم در جنگ «صفین» بوده باشد که در اینصورت حداقل دو مرتبه ماه رمضان را در جنگ سپری کرده اند. یعنی مسلمانها حتی در منطقه جنگی هم دست از «نماز تراویح» بر نمی داشتند!

با همه این مسائل، امیرالمؤمین از نماز جماعت تراویح، نهی می کند ولی آنها فریاد می زدند: «يَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُيِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ»!

و جالب هم است که اینها از این «نماز تراویح»، با تعبیر«سنت عمر»، یاد می کردند و نمی گفتند «سنت پیغمبر»!

4-    روایت مرحوم «عیاشی» در «تفسیر عیاشی»

مرحوم «عیاشی» در تفسیرش نقل می کند که:

«لما كان امير المؤمنين في الكوفة أتاه الناس فقالوا: اجعل لنا اماما يؤمنا في شهر رمضان فقال: لا ونهاهم ان يجتمعوا فيه، فلما امسوا جعلوا يقولون ابكوا في رمضان وا رمضاناه»

زمانی که امیرالمؤمنین در کوفه بود، مردم به پیش امام آمدند و گفتند: برای نماز تراویح در ماه رمضان، امام جماعتی منصوب کن. حضرت فرمود: نه، و مردم را از برپایی نماز جماعت تراویح نهی کرد. فردای آن روز مردم می گفتند برای ماه رمضان گریه کنید! ای وای از رمضان

تفسیر عیاشی ج1 ص 293  

5-    روایت «ابن ابی الحدید» در «شرح نهج البلاغه»

آقای «ابن ابی الحدید معتزلی» هم نقل می کند که:

«قد روي أن أمير المؤمنين رضی الله عنه لما اجتمعوا إليه بالكوفة فسألوه أن ينصب لهم إماما يصلي بهم نافلة شهر رمضان زجرهم و عرفهم أن ذلك خلاف السنة فتركوه و اجتمعوا لأنفسهم و قدموا بعضهم فبعث إليهم ابنه الحسن رضی الله عنه فدخل عليهم المسجد و معه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب و صاحوا وا عمراه»

نقل شده است زمانی که امیرالمؤمنین در کوفه بود، مردم دور حضرت اجتماع کردند و از او درخواست کردند تا امام جماعتی را برای نماز تراویح منصوب کند. حضرت آنها را از اقامه نماز جماعت تراویح نهی کرد و فرمود که این خلاف سنت پیغمبر است. مردم حضرت را رها کردند و خودشان برای جماعت تراویح، امامی را برگزیدند. امیرالمؤمنین فرزندش امام حسن را به سوی آنها فرستاد. امام حسن در حالی که شلاقی در دست داشت وارد مسجد شد. مردم تا امام حسن را دیدند به طرف درب مسجد فرار کردند و فریاد زدند: ای وای از سنت عمر!

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 12 ص 178                                                                                                     

مخالفت «عبدالله بن عمر» با نماز جماعت تراویح!

آقای «عبدالرزاق صنعانی» متوفی 211هجری و استاد «بخاری» تعبیر عجیبی از «عبدالله بن عمر» نقل می کند و می گوید:

«جَاءَ رَجُلٌ إِلَى ابْنِ عُمَرَ قَالَ: أُصَلِّي خَلْفَ الْإِمَامِ فِي رَمَضَانَ؟ قَالَ: «أَتَقْرَأُ الْقُرْآنَ؟» قَالَ: نَعَمْ قَالَ: «أَفَتُنْصِتُ كَأَنَّكَ حِمَارٌ؟ صَلِّ فِي بَيْتِكَ»

شخصی به نزد عبدالله بن عمر آمد و گفت: آیا در ماه رمضان نماز تراویح را به جماعت بخوانم؟ عبدالله بن عمر گفت: آیا قرآن می خوانی؟ گفت: بله! گفت: آیا تو مانند الاغ ساکت می شوی؟ برو نمازت را در خانه بخوان.

مصنف عبدالرزاق صنعانی ج 4 ص 264

همچنین «ابن ابی شیبه» متوفی 235 هجری، که او هم مثل «عبدالرزاق صنعانی»، استاد «بخاری» است، از «مجاهد»، نقل می کند که:

«قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ ابْنَ عُمَرَ أَقُومُ خَلْفَ الْإِمَامِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ؟ فَقَالَ: «تُنْصِتُ كَأَنَّكَ حِمَارٌ»

مجاهد گفته است: مردی از عبدالله بن عمر پرسید: آیا در ماه رمضان نماز تراویح را به جماعت بخوانم؟ عبدالله بن عمر گفت: آیا تو مثل الآغ ساکت می شوی!؟

مصنف ابن ابی شیبه ج 2 ص 166

مخالفت «عبدالله بن عمر» با تحریم «متعة الحج»

البته مخالفت «عبدالله بن عمر» با افکار و اعمال پدرش «عمربن خطاب»؛ به یک مورد منتهی نمی شود و مسائل دیگری هم هست. مثل مسئله «متعة الحج»، که عمربن خطاب آن را حرام اعلام کرد، ولی آقا زاده می گوید حلال است:

«سَالِمَ بْنَ عَبْدِ اللهِ،حَدَّثَهُ، أَنَّهُ سَمِعَ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، وَ هُوَ يَسْأَلُ عَبْدَ اللهِ بْنَ عُمَرَ عَنِ التَّمَتُّعِ بِالعُمْرَةِ إِلَى الحَجِّ؟ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ: هِيَ حَلاَلٌ، فَقَالَ الشَّامِيُّ: إِنَّ أَبَاكَ قَدْ نَهَى عَنْهَا، فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ: أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ أَبِي نَهَى عَنْهَا وَ صَنَعَهَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَأَمْرَ أَبِي نَتَّبِعُ؟ أَمْ أَمْرَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟، فَقَالَ الرَّجُلُ: بَلْ أَمْرَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، فَقَالَ: لَقَدْ صَنَعَهَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ»

سالم بن عبدالله می گوید: شنیدم که مردی از اهالی شام، از عبدالله بن عمر درباره متعة الحج پرسید: عبدالله بن عمر گفت: حلال است. مرد شامی گفت: ولی پدرت از آن نهی کرده است. عبدالله بن عمر جواب داد: اگر پدر من، از چیزی نهی کند، در حالی که پیغمبر آن را انجام بدهد، آیا ما باید از دستور پدرم اطاعت کنیم یا از دستور پیغمبر؟ مرد شامی گفت: البته از دستور پیغمبر. عبدالله بن عمر گفت: به یقین پیغمبر این کار را انجام داده است.

سنن ترمزی ج 3 ص 185 ح 824

آقای «عبدالله بن عمر» این اندازه شهامت داشته است و قابل تقدیر است که جرأت می کند که در برابر پدرش بایستد و دستورش را نقض کند.

«متعة الحج» یا «متعة النسآء»

البته مرحوم «شیخ طوسی» در بعضی از آثارش نقل می کند که روایت فوق، درباره «متعة النسآء» هست. ولی این اشتباه است. و این اشتباه، یا از خود مرحوم شیخ طوسی صورت گرفته است و یا مستنسخین این اشتباه را کرده اند.

حتی بزرگواران معاصر هم که کتاب نوشته اند، فرمایش شیخ طوسی را ملاک قرار داده اند و عبارت را «متعة النسآء» آورده اند که اشتباه است.

یکی از مراجع بزرگوار، می فرمود: نمی شود پذیرفت که شیخ طوسی اشتباه کرده باشد.

شاید در نسخه های قدیمی «سنن ترمزی»، عبارت «متعة النسآء» بوده، بعدها در نسخه های جدید به عبارت «متعة الحج» تغییر دادند.

من به ایشان عرض کردم که: ما تمام نسخه های «سنن ترمزی» را بررسی کردیم. و تمام کسانی را که از قرن چهارم و پنجم از «سن ترمزی» حدیث نقل کرده اند را دیدیم؛ تمام اینها، عبارت «متعة الحج» را آورده اند.

در ثانی علاوه بر «سنن ترمزی»، «سنن ابن ماجه» هم عبارت «متعة الحج» را دارد. «سنن ابی داود» و «سنن نسآئی» هم، عبارت «متعة الحج» را دارند. و نمی شود گفت که همه اینها اشتباه کرده اند.

البته از نظر ما، هیچ تفاوتی نمی کند. چه عبارت «متعة الحج» آمده باشد و چه عبارت «متعة النسآء». آنچه که مهم است، مخالفت «عبدالله بن عمر» با دستور پدرش، «عمربن خطاب» است.

«عمربن خطاب» می گوید:

«مُتْعَتَانِ كَانَتَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ أَنَا أُنْهِي عَنْهُمَا وَ أُعَاقِبُ عَلَيْهِمَا: مُتْعَةُ النِّسَاء وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ.»

دو متعه در زمان رسول خدا حلال و جایز بود و من از آنها نهی می کنم و مرتکبین آن دو را مجازات می کنم. متعه نسآء و متعه حج.

محلی ابن حزم ج 7 ص 107؛ مسند احمد حنبل ج 3 ص 325؛ احکام القرآن جصاص ج 3 ص 102؛ تمهید ابن عبدالبر ج 10 ص 113؛ تفسیر قرطبی ج 2 ص 392

آقای «عبدالله بن عمر» با این دستور پدرش مخالفت می کند و می گوید:

«إِنْ كَانَ أَبِي نَهَى عَنْهَا وَ صَنَعَهَا رَسُولُ اللهِ أَأَمْرَ أَبِي نَتَّبِعُ أَمْ أَمْرَ رَسُولِ اللهِ؟ بَلْ أَمْرَ رَسُولِ اللهِ »

اگر پدر من، از چیزی نهی کند، در حالی که پیغمبر آن را انجام بدهد، آیا ما باید از دستور پدرم اطاعت کنیم یا از دستور پیغمبر؟ البته از دستور پیغمبر.

سنن ترمزی ج 3 ص 185 ح 824

برخورد دوگانه اهل سنت با دستور «عمربن خطاب»

البته در مسئله تحریم «متعه نسآء» و «متعه حج»، از ناحیه «عمربن خطاب»؛ آقایان اهل سنت برخورد دوگانه می کنند. در «متعه حج»، همه آقایان، با نظر عمر، مخالفت میکنند و قائل به «متعة الحج» هستند ولی در «متعه نسآء»، موافق نظر عمر عمل می کنند.

آقای «سرخسی» هم نقل می کند:

«وَقَدْ صَحَّ أَنَّ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ نَهَى النَّاسَ عَنْ الْمُتْعَةِ فَقَالَ: مُتْعَتَانِ كَانَتَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَ أَنَا أَنْهَى النَّاسَ عَنْهُمَا مُتْعَةُ النِّسَاءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِّ»

حقیقتاً صحیح است که عمر، مردم را از متعه نهی کرده است. و گفته است که دو متعه در زمان رسول خدا جایز بود و من مردم را از آنها نهی می کنم متعه نسآء و متعه حج.

«عمر» می گوید: من نهی می کنم! نمی گوید نسخ صورت گرفته و مانند این حرفها.

پیغمبراکرم، بالأخره، «متعه» را حلال کرد یا حرام کرد؟

علمای اهل سنت در بحث دستور عمر به تحریم متعه نسآء؛ زیاد به تکاپو افتاده اند و حرف و حدیثهای فراوان مطرح کرده اند. مثل اینکه گفته اند پیغمبر اکرم در غزوه خیبر، متعه نسآء را تحریم کرد. فلان جا دوباره حلال کرد و...

1-    «متعه» در سال فتح خیبر حرام شد!

برای اثبات این ادعا، روایتی را هم از امیرالمؤمنین نقل میکنند:

«وَأَنْكَرَ عَلِيٌّ عَلَى ابْنِ عَبَّاسٍ إبَاحَةَ الْمُتْعَةِ و قَالَ: إنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَرَّمَ مُتْعَةَ النِّسَاءِ وَ حَرَّمَ لُحُومَ الْحُمُرِ الْأَهْلِيَّةِ عَامَ خَيْبَرَ»

علی، جایز بودن متعه را که ابن عباس معتقد بود را منکر شد و به او گفت: همانا رسول خدا متعه نسآء و گوشت گوزن اهلی را در سال فتح خیبر، تحریم کرد.

مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج 33 ص 96

این در حالی است که «غزوه خیبر»، سال ششم هجری به وقوع پیوسته است و خودشان نقل می کنند که در داستان فتح مکه، که در سال هشتم روی داد، متعه حلال بوده و صحابه، متعه می کردند.

2-    «متعه» در فتح مکه، سه روز حلال شد!

می گویند که «متعه»، در سال فتح مکه حلال شده بود و صحابه، دنبال زن صیغه ای می کشتند! این روایتی است که «صحیح مسلم» نقل می کند:

«الرَّبِيعِ بْنِ سَبْرَةَ أَنَّ أَبَاهُ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَتْحَ مَكَّةَ قَالَ فَأَقَمْنَا بِهَا خَمْسَ عَشْرَةَ فَأَذِنَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ فِى مُتْعَةِ النِّسَاءِ فَخَرَجْتُ أَنَا وَ رَجُلٌ مِنْ قَوْمِى وَ لِى عَلَيْهِ فَضْلٌ فِى الْجَمَالِ ... وَ مَعَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا بُرْدٌ فَبُرْدِى خَلَقٌ وَ أَمَّا بُرْدُ ابْنِ عَمِّى فَبُرْدٌ جَدِيدٌ غَضٌّ حَتَّى إِذَا كُنَّا بِأَسْفَلِ مَكَّةَ أَوْ بِأَعْلاَهَا فَتَلَقَّتْنَا فَتَاةٌ مِثْلُ الْبَكْرَةِ الْعَنَطْنَطَةِ فَقُلْنَا هَلْ لَكِ أَنْ يَسْتَمْتِعَ مِنْكِ أَحَدُنَا قَالَتْ وَ مَاذَا تَبْذُلاَنِ فَنَشَرَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا بُرْدَهُ ... فَقَالَ إِنَّ بُرْدَ هَذَا خَلَقٌ وَ بُرْدِى جَدِيدٌ غَضٌّ. فَتَقُولُ بُرْدُ هَذَا لاَ بَأْسَ بِهِ... ثُمَّ اسْتَمْتَعْتُ مِنْهَا فَلَمْ أَخْرُجْ حَتَّى حَرَّمَهَا رَسُولُ اللَّهِ»

ربیع بن سبره از پدرش نقل می کند که گفت: در غزوه فتح مکه، پانزده روز با پیغمبر بودیم. پیغمبر به ما اجازه متعه زنها را داد. من به همراه یک مردی رفتیم برای صیغه کردن، قیافه من زیباتر از او بود. و هر کدام از ما عبائی داشتیم. عبای من کهنه بود، ولی عبای پسر عمویم تازه و لطیف بود. در حین گشتن در بالا و پایین شهر مکه، برخورد کردیم به یک دختر جوان که قد رشید و گردن درازی داشت، به او گفتیم: آیا صیغه ما می شوی؟ گفت: چه چیزی به من می بخشید؟ ما هر کدام عبای خود را نشان دادیم. او به هر دوی ما نگاه کرد. رفیق من گفت: عبای این مرد کهنه است و عبای من تازه و لطیف است. دختر جوان گفت: عبای این مرد ایرادی ندارد. سرانجام صیغه من شد. ما هنوز از مکه خارج نشده بودیم که پیغمبر دوباره متعه را حرام کرد!

صحیح مسلم ج 2 ص 1024 ح 1406

جالب اینجاست که لغت نگارانی مثل زبیدی در «تاج العروس» و یا ابن منظور در «لسان العرب»، در ماده «عنطنطه» این روایت را نیز نقل کرده اند!

اگر پیغمبر، «متعه» را سال ششم و در جنگ خیبر، تحریم کرد، چگونه دوباره سال هشتم حلال کرد؟

جالب است که می گویند پیغمبر در فتح مکه سه روز حلال کرد و دوباره حرام کرد.

3-    «متعه» در سال جنگ هوازن، دوباره حلال شد!

بعد می گویند که در جنگ هوازن که بعد از فتح مکه صورت گرفت، پیغمبر دوباره «متعه» را حلال کرد!

«صحیح مسلم» نقل می کند:

«رَخَّصَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَامَ أَوْطَاسٍ فِى الْمُتْعَةِ ثَلاَثًا ثُمَّ نَهَى عَنْهَا»

در سال جنگ اوطاس (هوازن)، پیغمبر سه بار متعه را حلال کرد و دوباره تحریم کرد.

صحیح مسلم ج 2 ص 1023 ح 1405                                         

آیا با «سنت» می شود، حلال قرآنی را حرام کرد؟

علمائی مثل «ابن حجر»، و «نووی» و دیگران، می گویند پیغمبر شش بار، هفت بار، «متعه» را حرام کرد و دوباره حلال کرد. حلال کرد و دوباره حرام کرد.

بعد بحث می کنند که آیا یکی چیزی را که خدا به صراحت حلال کرده و فرموده:

«فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَة»

و زنانی را که متعه می کنید واجب است مهر آنها را بپردازید.

سوره نسآء آیه 24                                                                                                          

آیا با «سنت» می شود، حلال قرآنی را حرام کرد؟ آیا پیغمبر، همچین اختیاری دارد؟ یا نه، همچین اختیاری ندارد؟

عده ای گفته اند: نه، پیغمبر همچین اختیاری ندارد

عده ای گفته اند: اگر حدیث متواتر باشد، می تواند قرآن را نسخ کند!

عده ای گفته اند: حدیث واحد هم می تواند قرآن را نسخ کند! مثل همین «متعه نسآء».

 بعضی دیگر می گویند: پیغمبر اگر چیزی را حلال کرد، تا قیامت حلال است. و اگر چیزی را حرام کرد، تا قیامت حرام است. و پیغمبر نمی تواند حلال شده و یا حرام شده را تغییر دهد.

اینگونه روایات در حرام یا حلال شدن یک مسئله، در حقیقت عمل خود صحابه را زیر سؤال می برد. زیرا صحابه هر کجا برای جنگ می رفتند، فکرشان دنبال صیغه و ... بوده است. و پیغمبر هم تابع صحابه بوده، و طبق میل صحابه، هر کجا که صحابه، لازم داشتند،پیغمبر متعه را حلال می کرد و دوباره حرام می کرد.

اینهائی که این احادیث را ساخته اند، قبل از اینکه شریعت را مورد بازیچه قرار بدهند، خود صحابه را زیر سؤال می برند.

والسلام علیکم و رحمة الله                                                                   

 

                                                   

 




Share
1 | حمید | , آمریکا | ١٨:٠٦ - ٢٥ آذر ١٣٩٤ |
0
 
 
0
پاسخ
با سلام خدمت اساتید محترم.

در مورد ابن جریج فرمودید:

«فإنه أوصى بنيه بستين امرأة، وَ قَال: لا تزوجوا بهن فإنهن أمهاتكم»
ابن جریج در مورد شصت زن، به فرزندانش وصیت کرد. و گفت: با این شصت زن ازدواج نکنید چرا که اینها مادران شما هستند!
تهذیب الکمال مزی ج 4 ص 544؛ سیر اعلام النبلاء ج 9 ص 11

در حالی که روایت دیگری وجود دارد به این عنوان
حدثنا محمد بن إسحاق الصغاني ، ويحيى بن أبي طالب ، قالا : ثنا عبد الوهاب بن عطاء ، قال : أنبا عبد الملك بن جريج ، عن عبد العزيز بن عمر ، أن الربيع بن سبرة ، حدثه ، عن أبيه ، قال : خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ، حتى إذا كنا بعسفان قال : " استمتعوا بهذه النساء " . قال : فجئت أنا وابن عمي إلى امرأة ببردين ، فنظرت فإذا برد ابن عمي خير من بردي ، وإذا أنا أشب منه قالت : برد كبرد قال : فتزوجتها ، فاستمتعت منها على ذلك البرد أياما ، حتى إذا كان يوم التروية ، قام النبي صلى الله عليه وسلم بين الحجر والركن فقال : " ألا إني كنت أمرتكم بهذه المتعة ، وإن الله قد حرمها إلى يوم القيامة ، فمن كان استمتع من امرأة ، فلا يرجع إليها ، وإن كان بقي من أجله شيء ، فلا يأخذ منها مما أعطاها شيئا " ،

قال ابن جريج يومئذ : اشهدوا أني قد رجعت عنها بعد ثمانية عشر حديثا أروي فيها لا بأس بها

لطفا در ابتدا روایت که ذکر کردم رو اگر براتون امکان داره ترجمه بفرمایید و توضیح بدید که با توجه به این روایت ایا روایت که شما ذکر کردید زیر سوال نخواهد رفت.

با تشکر از شما.

پاسخ :
باسلام
دوست گرامی
اگر برخی بخواهند از این روایت برداشت کنند که متعه بعدا حرام شده است باید پاسخ بدهند
چرا پس صحابه تا زمان عمر این متعه را انجام داده اند یعنی آنها بر خلاف دستور پیامبر (ص) عمل کرده و زنا می کردند؟!!!
اگر در زمان پیامبر حرام بوده و ابن جریج نیز این روایت را نقل کرده پس چرا خودش این کار را انجام  می داده است یعنی مدتی از عمر خود را متعه ای انجام می داد که حرام  بود اما بعدا دیگر انجام  نداد
این روایت با روایات فراوان دیگر که از ابن جریج در خصوص حرمت متعه توسط عمر  نقل شده است، منافات و تعارض دارد
اما در خصوص جمله اخری که از نقل شده  است که ابن جریج بعد از نظر خود در خصوص متعه برگشته است، این نقل قول نقل بلاغ است یعنی معلوم نیست یعنی چیزی است که از ابن جریج رسیده اما معلوم نیست ناقل چه کسی است قال ابن جريج يومئذ این نوع نقلها بلاغات است لذا اعتبار ندارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: