مقالات |  سخنراني ها |  شبکه سلام |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 22 فروردين 1387 تعداد بازديد: 5251 
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 هميشه در تاريخ ديده شده است که عده اي با سوء استفاده از قدرت و ابزارهاي تبليغي ، در موارد مختلف برخوردهاي دوگانه اي اعمال مي کنند ؛ يعني اگر چيزي به نفع ايشان و يا در اختيار آنها باشد خوب بوده و اگر همان شيء در دست ديگران باشد آن را بد مي شمارند :

به موارد ذيل توجه نماييد :


ساخت حرم و ضريح براي بزرگان :


حرم صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول" در سوريه:

 



حرم امام حسن عسگري عليه السلام يازدهمين امام شيعيان :



داخل حرم صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول":


 


 

داخل حرم  امام حسن عسکري امام يازدهم شيعيان :

 



سنگ قبر و عمامه صحابي رسول خدا خالد بن وليد و يا به اصطلاح اهل سنت "سيف الله المسلول":

 


 

سنگ قبر و عمامه امام حسن عسگري عليه السلام امام يازدهم شيعيان :


متاسفانه ديگر قبر و ضريحي بر جاي نمانده است تا بخواهيم تصوير آن را براي شما بگذاريم اما مي توانيم تصوير عمامه حضرت را براي مشتاقان در اين صفحه قرار دهيم :


تحريف در روايات :

 
در بسياري از موارد شاهد هستيم که روايات به خاطر حفظ آبروي کسي تحريف مي گردد ؛ يکي از اين موارد در مثال ذيل است :

اين تصوير ، تصوير سنگ ورودي حرم خالد بن وليد است که در آن تحريف صورت گرفته است ؛ به متن اصلي توجه فرماييد :

 


 

وعن خالد بن الوليد رضي الله عنه انه قال عند موته مافي موضع شبر الا وفيه ضربة او طعنة وها أناذا اموت كما يموت العير فلا نامت اعين الجبناء

الكشاف ج1/ص458

كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه ج28/ص455

تفسير ابن كثير ج1/ص300

تهذيب الكمال ج8/ص189

الاستيعاب ج2/ص430

سير أعلام النبلاء ج1/ص382

خالد مي گويد : من مانند شتر مي ميرم ( دور از جنگ و جدال و بدون آن که کسي به او توجه داشته باشد ) اما ايشان نوشته اند : من در خانه خود و به مرگ طبيعي مي ميرم .

در اين مورد ، اگر متن اصلي را باقي مي گذاشتند سبب منقصتي براي خالد نمي شد زيرا وي فقط مي خواسته حالت مردن خود را تشبيه کند اما شايد از جهت ادبي اين کلام مناسب مقام نبود لذا تحريف شده است .

 

شمشير خدا :

وقتي از اهل سنت مي پرسيم که آيا تنها خالد شمشير خدا بوده است که او را سيف الله مي ناميد ؛ مگر نه اينکه او در غزوات اصلي و ابتدايي رسول خدا با مشرکان مکه حاضر نبوده است و بالعکس در آن جنگ ها اسلام با شمشير علي عليه السلام استوار شد و در حقيقت او صاحب لقب سيف الاسلام است ، در جنگ احد که منادي به خاطر دفاع امير مومنان از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آسمان و زمين ندا داد كه :

 
لا فتي إلا علي لا سيف الا ذو الفقار

جوانمردي مانند علي نيست و نه شمشيري مانند ذوالفقار

مي گويند :

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خالد بن وليد را به لقب سيف الله ملقب ساخته اند .


 جداي از اينکه در روايت ايشان آمده است : " سيف من سيوف الله " يعني شمشيري از شمشير هاي خدا

صحيح البخاري ج3/ص1372شماره 3547  و صحيح البخاري ج4/ص1554شماره 4014

، نه اينکه او تنها شمشير باشد به مواردي از تاريخ مراجعه مي کنيم که در آن شجاعت هاي خالد آمده است :

 

خالد در زمان رسول خدا :

خالد فرمانده دشمنان اسلام تا قبل از جنگ خيبر :

اين نکته که خالد در تمامي جنگ ها قبل از مسلمان شدنش بر ضد اسلام تلاش مي کرد و حتي در جنگ احد او بود که سبب شهادت تعداد زيادي از مسلمانان و حضرت حمزه و نيز شکسته شدن دندان رسول خدا و ساير مصايب گرديد :

ثم إن بعض القوم لما أن رأوا انهزام الكفار بادر قوم من الرماة إلى الغنيمة وكان خالد بن الوليد صاحب ميمنة الكفار فلما رأى تفرق الرماة حمل على المسلمين فهزمهم وفرق جمعهم وكثر القتل في المسملين

التفسير الكبير ج9/ص18

مسلمانان وقتي شکست کفار را ديدند عده اي از تير اندازان به جمع آوري غنيمت پرداختند ؛ خالد بن وليد فرمانده جناح راست لشکر کفار بود ؛ وقتي پراکنده شدن تير اندازان را ديد بر مسلمانان حمله کرده و ايشان را پراکنده ساخت و بين ايشان فاصله انداخت و به همين جهت کشتگان در بين مسلمانان زياد شد .

و حتي بعد از اين ماجرا قصد داشت که با حمله اي دوباره کار اسلام را يکسره کند ؛ اما به خاطر جانفشاني هاي عده اندکي از مسلمانان اين نقشه ناکام ماند :

وأخرج ابن جرير وابن المنذر وابن ابي حاتم عن ابن جريج قال انهزم أصحاب رسول الله  صلى الله عليه وسلم  في الشعب يوم أحد فسألوا ما فعل النبي  صلى الله عليه وسلم  وما فعل فلان فنعى بعضهم لبعض وتحدثوا أن النبي  صلى الله عليه وسلم  قتل فكانوا في هم وحزن  فبينما هم كذلك علا خالد بن الوليد بخيل المشركين فوقهم على الجبل وكان على أحد مجنبتي المشركين وهم أسفل من الشعب فلما رأوا النبي  صلى الله عليه وسلم  فرحوا فقال النبي  صلى الله عليه وسلم  اللهم لا قوة لنا إلا بك وليس أحد يعبدك بهذا البلد غير هؤلاء النفر فلا تهلكهم وثاب نفر من المسلمين رماة فصعدوا فرموا خيل المشركين حتى هزمهم الله وعلا المسلمون الجبل فذلك قوله   "وأنتم الأعلون إن كنتم مؤمنين " 

الدر المنثور ج2/ص330

ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در پاي کوه در روز احد شکست خوردند ؛ پس از يکديگر سوال مي کردند که رسول خدا چه کرد ؟ فلاني چه کرد ؟ پس عده اي خبر شهادت عده اي ديگر را دادند و عده اي چنين گفتند که رسول خدا کشته شده است . پس در همين حالت ناراحتي و اندوه بودند که خالد بن وليد با سواراني از مشرکين بر روي کوه و بالاي سر ايشان رفته در حاليکه فرمانده يکي از دو جناح مشرکين بود در حاليکه مسلمانان از پاي کوه پايين تر بودند ، وقتي که ايشان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديدند خشنود شدند ؛ پس رسول خدا فرمودند : خداوندا ما نيرويي جز از تو نداريم ؛ و کسي در اين شهر غير از اين عده تو را نمي پرستد ؛ پس ايشان را هلاک مکن ؛ در همين هنگام عده اي از تير اندازان مسلمانان به سرعت حرکت کرده از کوه بالا رفتند ؛ پس سواران مشرکين را هدف تير قرار داده تا اينکه خداوند ايشان را شکست داده و مسلمانان بر کوه بالا رفتند ؛ و اين همان کلام خداوند است که " شما اگر ايمان داشته باشيد بالاتر هستيد "

او حتي تا زمان صلح حديبيه از کفار دفاع مي کرد و کسي بود که کفار او را براي جلوگيري از رسيدن رسول خدا به مکه فرستادند .

در اين زمينه مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه نماييد :

صحيح البخاري ج2/ص974 شماره 2581 کتاب الشروط باب الشروط في الجهاد والمصالحة مع أهل الحرب وكتابة الشروط

ذهبي در سير اعلام النبلاء مي گويد وي در سال هشتم بعد از هجرت اسلام آورده است :

سير أعلام النبلاء ج1/ص366

خالد  بعد از مسلمان شدن نيز مي خواست مسلمانان را بکشد :

در موارد مختلفي از کتب اهل سنت ماجراي زير و شبيه اين ماجرا نقل شده است که خالد مي خواست عده اي تازه مسلمان را بکشد :

وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن السدي في الآية قال بعث رسول الله  صلى الله عليه وسلم  خالد بن الوليد في سرية وفيها عمار بن ياسر فساروا قبل القوم الذين يريدون...فأصبحوا قد هربوا غير رجل أمر أهله فجمعوا متاعهم ثم أقبل يمشي في ظلمة الليل حتى أتى عسكر خالد يسأل عن عمار بن ياسر فأتاه فقال يا أبا اليقظان إني قد أسلمت وشهدت أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن قومي لما سمعوا بكم هربوا وإني بقيت فهل إسلامي نافعي غدا وإلا هربت فقال عمار بل هو ينفعك فأقم فأقام فلما أصبحوا أغار خالد فلم يجد أحدا غير الرجل فأخذه وأخذ ماله فبلغ عمارا الخبر فأتى خالدا فقال خل عن الرجل فإنه قد أسلم وهو في أمان مني

قال خالد وفيم أنت تجير فاستبا وارتفعا إلى النبي  صلى الله عليه وسلم  فأجاز أمان عمار

رسول خدا خالد را به جنگي فرستادند که در آن عمار بن ياسر نيز حضور داشت ؛ پس به سوي دشمنان شتافتند ؛ همگي دشمنان فرار کرده غير از مردي که به خانواده اش دستور داده بود تا لوازمش را جمع کنند سپس در تاريکي شب به سوي لشگرگاه خالد شتافت و از مردم نشاني عمار بن ياسر را سوال کرد ؛ وقتي به نزد عمار آمد گفت : اي عمار من اسلام آورده و شهادت مي دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ و محمد بنده و پيامبر خداست ؛ و نيز به تو مي گويم که قوم من وقتي خبر آمدن شما را شنيدند همگي فرار کردند ؛ و تنها من برجا ماندم ؛ آيا اسلام من فردا به درد من خواهد خورد؟( که من را نکشند)  وگرنه فرار کنم ؛ عمار پاسخ داد : ايمان تو براي تو سود خواهد داشت ؛ در همين جا بمان ؛ وقتي که صبح شد ، خالد دستور حمله را داد اما هيچ کس را غير از آن مرد پيدا نکردند ؛ پس او را و اموالش را گرفتند ؛ خبر به عمار رسيد پس به نزد خالد آمد و گفت : اين مرد را رها کن ؛ زيرا او اسلام آورده و در امان من است ؛ خالد گفت : تو که هستي که بخواهي کسي را پناه دهي ؛ پس شروع به جسارت به هم کردند ؛ وبه نزد رسول خدا (ص) آمدند ؛ پس ايشان امان عمار را تاييد کردند .

الدر المنثور ج2/ص573

قياس خالد با امير مومنان علي عليه السلام در شجاعت:

اهل سنت  با اينکه خالد را سيف الله معرفي مي کنند اما وقتي مي خواهند او را با امير مومنان قياس کنند ، شجاعت او را در مقابل شجاعت و قدرت امير مومنان علي عليه السلام اندک مي دانند :

فتح خيبر وكان ذلك على يد علي عليه السلام والقصة مشهورة روى أن استصحب خالد بن الوليد وكان يساميه في الشجاعة فلما نصب السلم قال لخالد أتتقدم قال لا فلما تقدم علي عليه السلام سأله كم صعدت فقال لا أدري لشدة الخوف وروى أنه قال لعلي عليه السلام ألا تصارعني فقال ألست صرعتك فقال نعم لكن ذاك قبل إسلامي

التفسير الكبير ج32/ص143

فتح خيبر : و اين پيروزي به دست علي عليه السلام بود و اين ماجرا مشهور است ؛ و نقل شده است که حضرت خالد بن وليد را به همراه خود بردند در حاليکه او را در شجاعت همطراز علي مي دانستند وقتي که نرده بان ( براي ورود به يکي از قلعه ها ) نصب شد حضرت به خالد فرمودند : آيا جلو نمي روي؟ پاسخ داد : خير!!!

وقتي که امير مومنان جلو افتادند از خالد پرسيدند که چه مقدار بالا آمده اي؟

باز از شدت ترس گفت : نمي دانم !!!

و نقل شده است که خالد به امير مومنان عليه السلام گفت : آيا با من کشتي نمي گيري؟ حضرت فرمودند : مگر من نبودم که پشت تو را بر زمين زدم؟ عرض کرد : آري اما اين ماجرا قبل از اسلام من بود!!!

با اين همه عجيب است كه اهل سنت تنها و تنها او را شمشير اسلام و شمشير كشي ده خدا مي خوانند .


خالد کسي است   که حتي بعد از مسلمان شدنش ،  رسول خدا از کارهاي او بيزاري مي جويند :


در موارد مختلف در کتب اهل سنت و با اسناد صحيح اين جمله را از رسول گرامي اسلام نقل کرده اند که حضرت فرمودند : خدايا ، من از آنچه خالد بن وليد انجام داد بيزارم!!!

 اصل ماجرا چنين است که رسول خدا خالد را براي دعوت عده اي از مردم به اسلام و نه براي جنگ به سمت بني جذيمه فرستادند ؛ وي کينه اي ديرينه با ايشان داشت ؛ وي وقتي به نزد ايشان رسيد مشاهده کرد که ايشان اسلام آورده اند اما به خلاف دستور رسول خدا با ايشان جنگيده و عده زيادي از ايشان را کشت :

رسول خدا او را براي دعوت و نه براي جنگ فرستاده بودند :

اين مضمون و يا مضامين شبيه اين عبارت در کتاب هاي مختلف آمده است که رسول خدا خالد را تنها براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستادند :

 بعث النبي صلى الله عليه وسلم إليهم خالد بن الوليد - في ثلاثمائة وخمسين من المهاجرين والأنصار - داعيا إلى الإسلام لا مقاتلا . . قال ابن إسحاق : حدثني . . قال : بعث رسول الله خالد بن الوليد حين افتتح مكة إلى بني جذيمة داعيا ولم يبعثه مقاتلا.

 فتح الباري: 8 / 46. الطبقات الكبرى 2 / 147 .تاريخ الطبري 3 / 66. السيرة النبوية لابن هشام: 4/882، (2/428)، الكامل في التاريخ 2 / 255، المنتظم 3 / 331، تاريخ الإسلام للذهبي: 2/567، المغازي، عيون الأثر لابن سيّد الناس: 2/185، زاد المعاد في هدي خير العباد: 2 / 167، تاريخ ابن خليفة: 53، الثقات لابن حبان: 2/61، البداية والنهاية 4 / 312، .تاريخ ابن خلدون 4 / 810، السيرة الحلبية: 3 / 209.

 

رسول خدا خالد بن وليد را با 350 نفر از مهاجر وانصار براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستاده بودند ؛ ابن اسحاق گفته است : ... رسول خدا خالد بن وليد را هنگامي که مکه را فتح کردند به سوي بني جذيمه براي دعوت به اسلام و نه براي جنگ فرستادند .

 


بني جذيمه قبل از رسيدن او اسلام آورده بودند :

فخرج في ثلاثمائة وخمسين رجلا من المهاجرين والأنصار وبني سليم ، فانتهى إليهم خالد فقال : ما أنتم ؟ قالوا : مسلمون ، قد صلينا وصدقنا بمحمد وبنينا المساجد في ساحاتنا وأذنا فيها .

الطبقات الكبرى 2 / 147، عيون الأثر لابن سيد الناس: 2/209، سبل الهدى للصالحي الشامي: 6/200، معجم قبائل العرب لعمر رضا كحالة: 1/176، السيرة الحلبيّة: 3/210.


او با 350 نفر از مهاجر و انصار و بني سليم به سوي ايشان رفت ؛ وقتي به ايشان رسيد گفت : شما که هستيد؟ گفتند مسلمانيم و نماز خواند و محمد را به راستگو مي شماريم ؛ و در ميدان ها مسجد ساخته و در آن اذان گفته ايم

خالد با اين قوم نيرنگ مي کند :

قال : فما بال السلاح عليكم ؟ فقالوا : إن بيننا وبين قوم من العرب عداوة فخفنا أن تكونوا هم فأخذنا السلاح ، قال : فضعوا السلاح . قال : فوضعوه . فقال لهم : استأسروا ، فاستأسر القوم ، فأمر بعضهم فكتف بعضا وفرقهم في أصحابه.

همان

 

پرسيد پس چرا سلاح همراه خود برداشته ايد ؟ گفتند : بين ما و گروهي از عرب جنگ است و ترسيديم که شما همان ها باشيد ؛ گفت : پس سلاح را به زمين بگذاريد ؛ وقتي سلاح را به زمين گذاشتند گفت ايشان را به اسارت بگيريد ؛ پس ايشان را به اسارت گرفته دستور داد دستهاي بعضي را بسته و ايشان را بين ياران خويش تقسيم کرد ( تا نگهبان ايشان باشند)


مهاجرين و انصار با خالد مخالفت مي كنند:

فلما كان في السحر نادى خالد : من كان معه أسير فليدافه - والمدافة الاجهاز عليه بالسيف - فأما بنو سليم فقتلوا من كان في أيديهم ، وأمّا المهاجرون والأنصار فأرسلوا أساراهم.

همان

وقتي صبح شد خالد دستور داد که هرکس که اسيري به همراه دارد کار او را با شمشير تمام کند ؛ بنو سليم اسراي خود را کشتند ولي مهاجرين و انصار اسيران خويش را آزاد ساختند .

 

علت اين کشتار دشمني خالد با بني جذيمه بوده است :

كان بين خالد بن الوليد وبين عبد الرحمن بن عوف فيما بلغنى كلام في ذلك، فقال له: عملت بأمر الجاهلية في الإسلام ! فقال : إنّما ثأرت بأبيك.

فقال عبد الرحمن : كذبت، قد قتلت قاتل أبي ، ولكنك ثأرت بعمك الفاكه بن المغيرة ، حتى كان بينهما شرّ . 

الكامل في التاريخ: 2/256 تاريخ الطبري: 2/342، البداية والنهاية: 4/359، السيرة النبوية لابن هشام: 4/884، الروض الآنف - شرح سيرة ابن هشام 7 / 128 ، عيون الأثر في المغازي والسير 2 / 210 ، زاد المعاد 2 / 168 وغيرهما .

بين خالد بن وليد و عبد الرحمن بن عوف درگيري شد ؛ پس خالد به او گفت : مانند کارهايت در جاهليت ، در اسلام نيز انجام دادي ! او پاسخ داد تو نيز انتقام پدرت را گرفته اي .

عبد الرحمن گفت : دروغ مي گويي ؛ من قاتل پدرم را کشتم ( از روي قصاص و حکم شرع) اما تو انتقام خون عمويت فاکه بن مغيره را گرفته اي .

و همين سبب درگيري بين آن دو شد .

 


شاهد اين مطلب  در صحيح بخاري :


متاسفانه بخاري اين ماجرا را که بر همه تاريخ نويسان واضح بوده است به صورتي مبهم مي آورد که در آن مي خواهد به نحوي خالد را از اين جنايت مبرا کند :

عَنْ سَالِم، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَى بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ فَلَمْ يُحْسِنُوا أَنْ يَقُولُوا أَسْلَمْنَا. فَجَعَلُوا يَقُولُونَ صَبَأْنَا، صَبَأْنَا. فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ مِنْهُمْ وَيَأْسِرُ، وَدَفَعَ إِلَى كُلِّ رَجُل مِنَّا أَسِيرَهُ، حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمٌ أَمَرَ خَالِدٌ أَنْ يَقْتُلَ كُلُّ رَجُل مِنَّا أَسِيرَهُ فَقُلْتُ وَاللَّهِ لاَ أَقْتُلُ أَسِيرِي، وَلاَ يَقْتُلُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي أَسِيرَهُ، حَتَّى قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَذَكَرْنَاهُ، فَرَفَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَدَهُ فَقَالَ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ&raquo. مَرَّتَيْنِ.

 

 صحيح البخاري، ج 5، ص 107، 4383 باب 60،  باب بَعْثِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ إِلَى بَنِي جَذِيمَةَ،  صحيح البخاري، ج 4، ص 67.

صحيح البخاري، ج 7، ص 153 - 154. باب 23، باب رَفْعِ الأَيْدِي فِي الدُّعَاءِ

صحيح البخاري، ج 8، ص 117 - 118. باب 35،  باب إِذَا قَضَى الْحَاكِمُ بِجَوْر أَوْ خِلاَفِ أَهْلِ الْعِلْمِ فَهْوَ رَدٌّ

رسول خدا خالد بن وليد را به بني جذيمه فرستاد ؛ پس او ايشان را به اسلام دعوت کرد اما ايشان نمي دانستند چگونه بگويند که ما اسلام آورده ايم ؛ لذا گفتند : ما از دين سابق خود دست برداشتيم ؛ با اين همه خالد از ايشان عده اي را کشته و عده اي را اسير گرفت ؛ و به هرکسي از ما که مي رسيد يک اسير مي داد ؛ روز ديگر خالد به ما دستور داد که هر کدام از ما اسيرش را بکشد ؛ من گفتم : قسم به خدا اسيرم را نخواهم کشت ؛ و هيچ کس از همراهان من نيز اسيرش را نخواهد کشت ؛ تا اينکه به نزد رسول خدا آمده و ماجرا  را عرض کرديم ؛ پس رسول خدا دست خود را بالا برده و دو بار فرمودند :

" خدايا من به سوي تو از آنچه خالد بن وليد انجام داد بيزاري مي جويم"

اما همين عبارت آخر ، يعني بيزاري جستن رسول خدا از عمل خالد بيانگر آن است که  اين مضمون تمام حقيقت نيست و آنچه که در ساير کتب آمده است ، صحيح است ؛ زيرا اگر اين عمل خالد ، خلاف شرع نبود و تنها يک اشتباه بود ديگر برائت از آن معني نداشت و حد اکثر آن را يک اشتباه مي دانستند ؛ نه اينکه از آن بيزاري بجويند .

و به همين جهت حلبي مي گويد :

ولا يخفى أنه يبعد أن خالد بن الوليد - رضي الله تعالى عنه - إنما قتلهم لقولهم : صبأنا ولم يقولوا أسلمنا  .

 السيرة الحلبية 3 / 211 .

و مخفي نيست که بعيد است خالد تنها ايشان را به اين خاطر کشته است که گفته اند: "ما از دين گذشته خود دست برداشته ايم " به جاي آنکه بگويند : " اسلام آورديم"!!!

خالد بعد از رحلت رسول خدا :


خالد مجري طرح ترور امير مومنان (عليه السلام) :


سمعاني از مورخين و روات مشهور اهل سنت و صاحب کتاب الانساب ، ماجرايي را به صورت سربسته نقل مي کند که نشان مي دهد خالد بن وليد به دستور ابو بکر قصد ترور امير مومنان علي عليه السلام را داشته است :

ماجرا به روايت سمعاني :


قال السمعاني:

وروى عنه (يعقوب الرواجني شيخ البخاري) حديث أبي بكر رضي اللّه عنه : أنّه قال : «لا يفعل خالد ما أمر به&raquo. سألت الشريف عمر ابن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معنى هذا الاثر فقال : كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليّاً ، ثم ندم بعد ذلك ، فنهى عن ذلك.

الانساب للسمعاني:3/95، ط. دار الجنان ـ بيروت و6/170، نشر محمد أمين دمج - بيروت - 1400 هـ

سمعاني گفته است :

 از او ( يعقوب رواجني استاد بخاري) کلام ابو بکر روايت شده است که گفت :

"خالد آنچه را به او دستور داده شده است انجام ندهد"

از سيد عمر بن ابراهيم حسيني در کوفه پرسيدم که معني اين روايت چيست؟

او گفت : به خالد دستور داده بود که علي را بکشد ؛ اما از اين کار پشيمان شده و از آن نهي کرد .

سمعاني سپس در مضمون اين روايت و سند آن اشکال نمي گيرد و اين بدان معني است که وي مضمون اين روايت را قبول کرده است .

نقل اين ماجرا به طور کامل  در کتب شيعه :

تفصيل اين ماجرا در کتب شيعه چنين آمده است که :

فرجع أبو بكر إلى منزله وبعث إلى عمر فدعاه ثم قال : أما رأيت مجلس علي منا اليوم ، والله لان قعد مقعدا مثله ليفسدن أمرنا فما الرأي ؟ قال عمر الرأي أن تأمر بقتله ، قال فمن يقتله ؟ قال خالد بن الوليد فبعثا إلى خالد فأتاهما فقالا نريد أن نحملك على أمر عظيم ، قال حملاني ما شئتما ولو قتل علي بن أبي طالب ، قالا فهو ذاك ، فقال خالد متى أقتله ؟ قال أبو بكر إذا حضر المسجد فقم بجنبه في الصلاة فإذا أنا سلمت فقم إليه فاضرب عنقه ، قال نعم .

فسمعت أسماء بنت عميس ذلك وكانت تحت أبي بكر فقالت لجاريتها اذهبي إلى منزل علي وفاطمة فاقرئيهما السلام وقولي لعلي :

(إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنْ النَّاصِحِينَ) القصص: 28/20

فجاءت الجارية اليهما فقالت لعلي عليه السلام ان أسماء بنت عميس تقرأ عليكما السلام وتقول: ان الملا يأتمرون بك ليقتلوك فأخرج أنى لك من الناصحين ، فقال علي ( ع ) قولي لها ان الله يحيل بينهم وبين ما يريدون . ثم قام وتهيأ للصلاة وحضر المسجد ووقف خلف أبى بكر وصلى لنفسه وخالد بن الوليد إلى جنبه ومعه السيف فلما جلس أبو بكر في التشهد ندم على ما قال وخاف الفتنة وشدة على وبأسه فلم يزل متفكرا لا يجسر ان يسلم حتى ظن الناس انه قد سها ، ثم التفت إلى خالد فقال يا خالد لا تفعل ما أمرتك به السلام عليكم ورحمة الله وبركاته ، فقال أمير المؤمنين عليه السلام : يا خالد ما الذي أمرك به ؟ قال امرني بضرب عنقك ، قال وكنت تفعل ؟ قال إي والله لولا أنه قال لي لا تفعل لقتلتك بعد التسليم ، قال  فأخذه علي ( ع ) فضرب به الأرض واجتمع الناس عليه فقال عمر يقتله ورب الكعبة فقال الناس يا أبا الحسن الله الله بحق صاحب هذا القبر فخلى عنه ، قال فالتفت إلى عمر وأخذ بتلابيبه وقال يا بن الصهاك لولا عهد من رسول الله صلى الله عليه وآله وكتاب من الله سبق لعلمت أينا أضعف ناصرا وأقل عددا ثم دخل منزله.

ابو بكر به منزل خويش بازگشته و کسي را به دنبال عمر فرستاد و او را خوانده و گفت : آيا جلسه امروز علي را در مورد ما نديدي؟ قسم به خدا اگر دوباره چنين بنشيند کار  ما را خراب خواهد کرد ؛ نظر تو چيست؟ گفت : من چنين نظر دارم که دستور به کشتن او بدهي ؛ گفت : چه کسي او را بکشد؟ پاسخ داد : خالد بن وليد .

پس به نزد خالد فرستاده ، به نزد ايشان آمد ؛ پس گفتند : مي خواهيم تو را به کاري بزرگ مامور کنيم ؛ پاسخ داد : من را به به هر کاري مي خواهيد مامور کنيد ؛ حتي اگر کشتن علي بن ابي طالب باشد ؛ گفتند : کار همين است ؛ پس خالد گفت : چه زماني او را بکشم ؟

ابو بکر پاسخ داد : وقتي که به مسجد آمد ؛ در هنگام نماز در کنار او بايست ؛ وقتي که من سلام نماز را دادم بايست و گردن او را بزن ؛ گفت : باشد .


  أسماء بنت عميس که همسر ابو بکر بود ، اين را شنيده و به کنيزش گفت : به منزل علي و فاطمه برو و به ايشان سلام کرده و به علي بگو :

"به درستيکه سران در مورد تو مشورت کرده اند  که تو را به قتل برسانند ؛ پس بيرون برو ؛ بدرستيکه من از خير خواهان توام" .(آيه 20 سوره قصص)
پس کنيز به نزد حضرت آمده و به علي عليه السلام گفت : أسماء بنت عميس به شما سلام مي رساند و مي گويد :"
به درستيکه سران در مورد تو مشورت کرده اند  که تو را به قتل برسانند ؛ پس بيرون برو ؛ بدرستيکه من از خير خواهان توام&quot.

پس حضرت به او گفتند به او بگو : خداوند بين ايشان و آنچه مي خواهند مانع خواهد شد ؛ سپس ايستاده و آماده نماز شدند و در مسجد حاضر شده و در پشت ابو بکر ايستادند اما نماز فرادا خواندند و خالد بن وليد نيز در کنار ايشان بوده و شمشير به همراه داشت ؛ وقتي که ابوبکر براي تشهد نشست از آنچه گفته بود پشيمان شده و از آشوب و نيز از قدرت علي و جنگاوري ايشان ترسيد ؛ پس حيران ماند و راهي براي پايان بردن نماز پيدا نمي کرد ؛  به حدي که مردم گمان کردند به او فراموشي دست داده است ؛ پس رو به خالد کرده و گفت : اي خالد ؛ آنچه را به تو دستور دادم انجام نده ؛ "السلام عليکم ورحمة الله" ( و نماز را به پايان رساند )

پس امير مومنان به خالد فرمودند : اي خالد ؛ تو را به چه چيزي امر کرده بود؟ گفت : به من دستور داده بود که گردن تو را بزنم ؛ حضرت فرمودند : وآيا چنين کاري را مي کردي؟ پاسخ داد : آري قسم به خدا که اگر به من نگفته بود چنين نکن ، تو را بعد از سلام به قتل مي رساندم ؛ پس حضرت او را گرفته و به زمين زدند ؛ مردم نيز دور او جمع شدند ؛ عمر گفت : قسم به پروردگار کعبه که او را مي کشد!!! ؛ مردم گفتند : اي اباالحسن ، تو را به خدا ، تو را به خدا ، به حق صاحب اين قبر ؛ پس حضرت او را رها کردند ؛ پس حضرت رو به عمر کرده و يقه او را گرفته و فرمودند : اي فرزند صهاک ؛ اگر نبود پيماني که رسول خدا صلي الله عليه وآله از من گرفتند ، و نيز اگر نبود دستورات خداوند که از قبل آمده است ، مي دانستي که کداميک از ما ياوران ناتوان تري دارد و نيروي کمتري دارد ؛ و سپس به منزل خود وارد شدند .

تفسير القمي: 2/ 158، 159، تفسير نور الثقلين: 4/188، الاحتجاج: 1/118 و126 وعنه في بحار الأنوار 29/127 ح 27، مدينة المعاجز: 3/152.الاصول الستّة عشر، أصل أبي سعيد عباد الصفرى، ص 18، باختصار. علل الشرايع: 192، باب 151، العلّة التي من أجلها أمر خالد بن الوليد بقتل أمير المؤمنين. وحضر المسجد وصلى خلف أبي بكر. الاحتجاج: 1/126.

خالد 1200 نفر از مسلمانان را مي کشد و از قوم ايشان در خواست دختري براي ازدواج مي کند!

بعد از رحلت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم) عده اي از سران قبايل از به رسميت شناختن ابوبکر امتناع کردند ؛ لذا ابوبکر خالد را به نزد ايشان فرستاد يکي از ايشان مجاعة بن مرارة  از روساي بني حنيفه است  ؛ او در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اسلام آورده و با گروهي به نزد حضرت آمدند ؛ رسول خدا به عنوان هديه زميني را در يمامه به وي هديه دادند .

خالد به سرزمين ايشان هجوم برد و 1200 نفر از ايشان را کشت ؛ و سپس در همان شب در حاليکه مجاعة در اسارت او بود دختر مجاعة را از او خواستگاري کرد !!!

حدثنا ابن حميد قال حدثنا سلمة عن محمد بن إسحاق قال ثم إن خالدا قال لمجاعة زوجني ابنتك فقال له مجاعة مهلا إنك قاطع ظهري وظهرك معي عند صاحبك قال أيها الرجل زوجني فزوجه فبلغ ذلك أبا بكر فكتب إليه كتابا يقطر الدم لعمري يابن أم خالد إنك لفارغ تنكح النساء وبفناء بيتك دم ألف ومائتي رجل من المسلمين لم يجفف بعد قال فلما نظر خالد في الكتاب جعل يقول هذا عمل الأعيسر يعني عمر بن الخطاب

 

تاريخ الطبري ج2/ص284 و الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله ج3/ص و69 تاريخ الخميس 3 343

 


خالد به مجاعه گفت : دخترت را به ازدواج من در بياور ؛ پس مجاعه به او گفت : کمي صبر داشته باش ؛ تو کمر من را شکسته اي و به همين سبب پشت خودت را نيز در نزد صاحبت ( ابو بکر ) شکستي ( آبروي خود را بردي) ؛ گفت اي مرد دخترت را به ازدواج من در بياور!!!پس او نيز قبول کرد .

 اين خبر به ابو بکر رسيد پس به او نامه اي نوشت که از آن خون مي چکيد ( بسيار تند بود) :

 

به جان خودم قسم اي خالد که تو بيکاري و فرصت براي ازدواج با زن ها داري !!! درحالي که در کنار تو خون هزار و دويست مرد از مسلمانان ريخته شده است که هنوز خشک نشده است !

وقتي خالد به اين نامه نگاه کرد ، گفت : اين کار شخص بدخوي کوچک است !! و مقصودش عمر بود .

شبيه همين مطلب در کتب ذيل آمده است :
تاريخ مدينة دمشق، ج 2، ص 87 و الثقات، ج 2، ص 185.

 

مخفي نيست که توجيه عده اي از اهل سنت براي اين ماجرا به اين مضمون که ايشان مسلمان نبوده اند منافات با متن نامه ابو بکر دارد ؛ و شبيه همين مطلب در موارد بعد يعني هديه دادن يک دختر به يکي از دوستانش و نيز زنا با همسر مالک مي آيد ؛ زيرا در هر دو مورد ، عمر او را خطا کار مي داند .


خالد دختري از مسلمانان را مانند کنيز به دوستش هديه مي دهد!


يکي از همراهان خالد ضرار بن الأزور نام داشت ؛ در حمله خالد به گروهي از بني اسد در زمان ابوبکر ايشان دختري زيبا روي از بني اسد را به اسارت گرفتند و يکي از سربازان اين کنيز را به ضرار تقديم کرد!!!وي با اين دختر نزديکي کرده و سپس متوجه اشتباه خوى شده به نزد خالد آمد و گفت من چنين کاري کرده ام .

خالد نيز گفت : اشکالي ندارد ، من اين کار را براي تو جايز مي کنم و دختر را به تو هديه مي دهم!!!

 

با اين همه او راضي نشده و گفت بايد عمر در اين باره نظر دهد ؛ نامه اي به عمر نوشتند و او دستور سنگسار ضرار را داد ، اما ضرار قبل از رسيدن دستور از دنيا رفت !!!

 تاريخ ابن عساكر 7 ص 31 ، وخزانة الأدب 2 ص 8 ، والإصابة 2 ص 9

خالد مالك بن نويره از شيعيان امير مومنان را مي کشد و همان شب با همسر او زنا مي کند!!!

يکي ديگر از فجايعي که خالد مرتکب آن شده است کشتن مالک بن نويره و قوم وي است ؛ وي به بهانه اينکه ايشان مرتد شده اند به جنگ ايشان رفته مالک را که از سران شيعيان امير مومنان بود به شهادت رساند و سر او را به عنوان پايه ديگ در کنار اجاقي نهاده و همان شب با همسر او همبستر شد!!!

وقتي خبر اين ماجرا به مدينه رسيد عمر از ابوبکر خواست که خالد را سنگسار کند زيرا زنا کرده است ؛ اما او نپذيرفت . گفت او را قصاص کن ؛ اما او نپذيرفت ؛ و پاسخ داد : او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است!!!( لذا براي اين کار ثواب نيز مي برد)

عمر گفت : لا اقل او را از کار بر کنار کن!!! اما ابوبکر پاسخ داد :

"من شمشيري را که خداوند بر عليه ايشان کشيده است در نيام نخواهم گذاشت."

 

کشتن مالک بن نويره در حال اسلام به خاطر زيبايي همسرش:

وكان عبد الله بن عمر وأبو قتادة الانصاري حاضرين فكلما خالدا في أمره فكره كلامهما . فقال مالك : يا خالد : ابعثنا إلى أبي بكر فيكون هو الذي يحكم فينا فإنك بعثت إليه غيرنا ممن جرمه أكبر من جرمنا . فقال خالد : لا أقالني الله إن أقلتك . وتقدم إلى ضرار بن الازور بضرب عنقه .

فالتفت مالك إلى زوجته وقال لخالد : هذه التي قتلتني . وكانت في غاية الجمال . فقال خالد : بل الله قتلك برجوعك عن الاسلام . فقال مالك : أنا على الاسلام . فقال خالد : يا ضرار اضرب عنقه ، فضرب عنقه.

 تاريخ أبي الفداء ص 158 ، وفيات الاعيان 5 / 66 درترجمه وثيمة  تاريخ ابن شحنه ص114در حاشيه الکامل في التاريخ ج11 و فوات الوفيات ج2 ص 627

عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاري حاضر بودند ؛ پس با خالد در مورد مالک سخن گفتند اما او از کلام ايشان ناخشنود گشت ؛ پس مالک گفت : اي خالد ، ما را به نزد ابو بکر بفرست ؛ تا او باشد که در مورد ما حکم مي کند ؛ بدرستيکه تو غير از ما ، افرادي را که جرمشان از ما سنگين تر بوده است را نيز به نزد او فرستاده اي ؛ اما خالد گفت : خدا نبخشد مرا اگر تو را ببخشم ، پس او را به نزد ضرار بن الازور انداخته و دستور به زدن گردن وي داد .

پس مالک به همسرش نگاهي انداخته و به خالد گفت : قسم به خدا که اين زن من را به کشتن داد – همسر مالک در نهايت زيبايي بود – پس خالد گفت : نه ، و بلکه کشتن تو به سبب بازگشت تو از اسلام است ؛ پس مالک گفت : من بر اسلام هستم ؛ خالد گفت : اي ضرار گردن او را بزن ، پس گردن او را زد .

 

ابن حجر نيز گفته است :

 أن ثابت بن قاسم روى في الدلائل : أن خالدا رأى امرأة مالك وكانت فائقة في الجمال ، فقال مالك بعد ذلك لامرأته : قتلتيني يعني سأقتل من أجلك .

... عن الزبير بن بكار عن ابن شهاب : إن مالك بن نويرة كان كثير شعر الرأس فلما قتل ، أمر خالد برأسه فنصب أثفية فنضج ما فيها قبل أن يخلص النار إلى شئون رأسه.

  الاصابة 3 / 337

خالد همسر مالک را ديد – در حاليکه در نهايت زيبايي بود – پس مالک بعد از آن به همسرش گفت : تو من را کشتي ؛ يعني کشته شدن من به خاطر توست .

 ... مالک بن نويره در سرش مو زياد داشت ؛ وقتي که کشته شد خالد دستور داد که سر وي را به عنوان پايه ديگ قرار دهند ( تا بسوزد) ؛ اما غذاي داخل ديگ قبل از رسيدن آتش به پوست سر وي پخته شد ( و تازه موهاي سر او سوخته بود)


شبيه اين مطلب در آدرس هاي ذيل نيز موجود است :

تاريخ الطبري  2 / 503 و ابن الاثير در ذيل عنوان حرب البطاح وابن كثير 6 / 322 وأبو الفداء 158 ، وابن أبي الحديد ج 17 ونيز در ترجمه وثيمة در وفيات الاعيان و در فوات الوفيات 2 / 627 .

خالد همان شب با همسر مالک ازدواج ( زنا ) کرد:


وتزوج خالد بامرأة مالك - أم تميم بنت المنهال - في تلك الليلة

 تاريخ اليعقوبي 2 / 110 .

 خالد در همان شب با همسر مالک ازدواج کرد!!!

فأتاه مالك بن نويرة يناظره واتبعته امرأته فلما رآها أعجبته فقال : والله ما نلت ما في مثابتك حتى أقتلك

 تاريخ اليعقوبي: 2/110.

مالک بن نويره به نزد خالد آمد که با وي سخن بگويد و همسرش نيز به دنبال او بود ؛ وقتي خالد همسر او را ديده از زيبايي او به شگفت آمد و گفت : قسم به خدا به آنچه در دست توست نمي رسم مگر آنکه تو را بکشم!!!

عمر بر اين کار ناپسند خالد اعتراض مي کند:


فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تكلم فيه عند أبي بكر فأكثر . وقال : عدو الله عدا على امرئ مسلم فقتله ، ثم نزا على امرأته .

وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتى دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد ، معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما ،  فلمّا أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الاسهم من رأسه فحطمها ، ثم قال : أرئاء ؟ قتلت أمرءاً مسلما ثم نزوت على امرأته ! والله لارجمنك بأحجارك .

 ولا يكلمه خالد بن الوليد ولا يظن إلا أن رأي أبي بكر على مثل رأي عمر فيه ، حتى دخل على أبي بكر ، فلما أن دخل عليه أخبره الخبر وأعتذر إليه فعذره أبو بكر وتجاوز عما كان في حربه تلك .

قال : فخرج حين رضي عنه أبو بكر وعمر جالس في المسجد . فقال : هلم إلي يا ابن أم شملة ، قال : فعرف عمر أن أبا بكر قد رضي عنه فلم يكلمه ودخل بيته.

تاريخ الطبري   2/504 حوادث سنة 11 هـ

وقتي که خبر کشته شدن ايشان به ابو بکر رسيد ، عمر در اين زمينه با ابو بکر بسيار سخن گفت ؛ و گفت دشمن خدا بر يکي از مسلمانان تعدي کرده و او را کشته است ، سپس با همسرش نزديکي کرده است !

خالد نيز باز گشته تا به مسجد رسيد در حاليکه قبايي بر تن داشت که اثر آهن ( برخورد شمشير) بر روي آن بود ؛ عمامه خود را بر سر گذاشته و چند تير در آن قرار داده بود ( تا حالت بازگشت از جنگي سخت داشته باشد ) وقتي که به مسجد وارد شد ، عمر به سوي او رفته و تيرها را از عمامه او بيرون آورده شکست و گفت : آيا مي خواهي ظاهر سازي کني؟ مردي مسلمان را کشته و با همسر او نزديکي کرده اي ؟ قسم به خدا که تو را سنگسار خواهم کرد .

خالد با او سخن نمي گفت و چنين گمان داشت که نظر ابو بکر نيز همان نظر عمر است ؛ تا اينکه به نزد ابو بکر رسيد ؛ وقتي که به نزد او رسيد ماجرا را براي او نقل کرد ؛ ابو بکر نيز او را معذور دانسته و از گناهاني که در اين جنگ مرتکب شده بود گذشت !!!

وقتي که ابوبکر از او راضي شد از نزد او بيرون آمد در حاليکه عمر در مسجد نشسته بود ؛ پس به او گفت : اي فرزند ام شمله به نزد من بيا ؛ پس عمر دانست که ابو بکر از او گذشته است ؛ پس با او سخن نگفت و به خانه خويش رفت .

شبيه اين مطلب در آدرس هاي ذيل آمده است :

الكامل في التاريخ: 2/359، إمتاع الأسماع للمقريزي: 14/240.

ابن خلکان گفته است :

 ولما بلغ ذلك أبا بكر وعمر . قال عمر لابي بكر : إن خالدا قد زنى فارجمه . قال : ما كنت أرجمه فإنه تأول فأخطأ . قال : فإنه قتل مسلما فاقتله . قال : ما كنت أقتله فإنه تأول فأخطأ . قال : فاعزله . قال : ما كنت أغمد سيفا سله الله عليهم .

وقتي که خبر اين ماجرا به ابو بکر و عمر رسيد ، عمر به ابو بکر گفت : بدرستيکه خالد زنا کرده است ؛ او را سنگسار کن ؛ ابو بکر گفت : من او را سنگسار نخواهم کرد ؛ زيرا او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! عمر گفت : او يک مسلمان را کشته است ؛ او را قصاص کن !!! ابو بکر گفت : من او را نخواهم کشت ، زيرا اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! گفت لا اقل او را از کار بر کنار کن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را که خدا بر ايشان کشيده است در غلاف نخواهم گذاشت!!!

 وفيات الأعيان: 6/15، كنز العمال:  5/619، حياة الصحابة للكاندهولى 2/413.

اگر شخصي اين قضايا و مخصوصا اين ماجرا و نيز آخرين عبارت را کنار هم بگذارد ، متوجه مي شود که چرا اهل سنت او را سيف الاسلام ناميده و روايتي جعل کرده اند که رسول خدا او را شمشيري از شمشير هاي اسلام ناميد ؛ زيرا او شمشيري بود که از مذهب خلفا دفاع مي کرد و اگر کسي با ايشان به مخالفت مي پرداخت ، خالد اولين کسي بود که براي دفع وي ابراز آمادگي مي کرد ؛ لذا ابو بکر نيز مي گويد : من شمشيري را که خدا !!! بر ايشان کشيده در نيام نخواهم گذاشت !!!

عزاداري براي مردگان :

همگان مي دانند که اهل سنت به پيروي از خليفه دوم عمر بن الخطاب گريه و عزاداري بر مردگان را امري نا پسند مي دانند و حتي اين را بر شيعيان عيب مي شمرند که چرا در عزاي حسين بن علي پسر رسول خدا صلي الله عليه وآله گريه و عزاداري مي کنند .

اما از طرف مقابل آنچه در مورد خود خالد بن وليد نقل شده است قابل توجه است :

5289 أخبرنا محمد بن علي الصنعاني ثنا إسحاق بن إبراهيم أنا عبد الرزاق أنا معمر عن الأعمش عن أبي وائل قال قيل لعمر بن الخطاب رضي الله عنه أن نسوة من بني المغيرة قد اجتمعن في دار خالد بن الوليد يبكين وإنا نكره أن يؤذينك فلو نهيتهن فقال عمر ما عليهن أن يهرقن من دموعهن سجلا أو سجلين ما لم يكن لقع ولا لقلقة يعني باللقع اللطم وباللقلقة الصراخ

المستدرك على الصحيحين ج3/ص336

به عمر گفته شد که زنان بني مغيره در خانه خالد جمع شده و مشغول گريه هستند و ما مي ترسيم که گريه ايشان سبب ناراحتي تو شود ؛ اگر مي خواهي ايشان را منع کن ؛ عمر گفت : مانعي ندارد که ايشان اشک هاي خود را مقداري بر او بريزند ما داميکه بر صورت نزنند و فرياد نکشند .

عمر بن الخطاب يبكي مع نساء بني مخزوم خالد بن الوليد :

 أخبرنا عيسى بن الحسين قال حدثنا أحمد بن الحارث الخزاعي عن المدائني عن أبي بكر الهذلي قال سمع عمر بن الخطاب نساء بني مخزوم يبكين على خالد بن الوليد فبكى وقال ليقل نساء بني مخزوم في أبي سليمان ما شئن فإنهن لا يكذبن وعلى مثل أبي سليمان تبكي البواكي

الأغاني ج22/ص98

عمر بن خطاب همراه با زنان بني مغيره بر خالد گريه مي کند :

عمر شنيد که زنان بني مخزوم بر خالد گريه مي کنند ، پس گريه کرد و گفت : زنان بني مخزوم در مورد ابي سليمان (خالد) هرچه مي خواهند بگويند ؛ زيرا ايشان دروغ نمي گويند ؛ و براي مثل خالد سزاوار است که گريه کنندگان گريه کنند .

قال الزبير وحدثني محمد بن سلام عن أبان بن عثمان قال لما مات خالد بن الوليد لم تبق امرأة من بني المغيرة إلا وضعت لمتها على قبره يعني حلقت رأسها ووضعت شعرها على قبره

الأغاني ج16/ص208

وقتي كه خالد بن وليد از دنيا رفت ، هيچ زني از بني مغيره باقي نماند مگر اينکه موهاي سر خود را تراشيده و بر قبر خالد گذاشت .

برخورد با صحابه :

اگر کسي اهانتي به يکي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بکند و يا يکي از ايشان را جهنمي بداند ، اهل سنت او را کافر و اقل حکم او را شلاق خوردن مي دانند ؛ و همچنين  اگر يکي از صحابه را سب کند و مورد لعن قرار دهد همين حکم را در مورد او جاري مي کنند .

آيا سب صحابه رسول خدا تنها و تنها به اين جهت نام ايشان در ليست کساني است که رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم را مشاهده کرده اند سبب کافر شدن است ؟ و يا تنها و تنها شيعه است که به سبب لعن عده اي از صحابه که بعد از رحلت رسول مکرم اسلام به دشمني با جانشين حقيقي ايشان پرداخته و سبب شهادت دخت پيغمبر ما شدند ، کافر به حساب مي آيد؟

عمر : خالد و خاندان او خوراك آتش جهنم :

در يکي از نامه هاي عمر به خالد ، عمر در آن تصريح مي کند که من شما خاندان مغيره را اهل آتش مي دانم !!! آيا عمر بدين سبب که يکي از صحابه رسول خدا و سيف الله المسلول را اهل جهنم مي داند جهنمي است ؟ و يا نظر عمر درست بوده و خالد از اهل جهنم است ؟ و جهنمي دانستن يکي از صحابه منافاتي با عدالت ندارد؟

به متن ذيل توجه نماييد:

ومنه كتاب عمر رضي الله عنه إلى خالد بن الوليد بلغني أن أهل الشام اتخذوا لك دَلُوكاً عجن بخمر وإني لأظنكم آل المغيرة ذرء النار

الكشاف ج2/ص169 و تخريج الأحاديث والآثار للزيلعي ج1/ص473 رقم 476

نامه عمر به خالد که در آن آمده است : به من خبر رسيده است که اهل شام براي دلاکي تو در حمام ، خميري آورده اند که با شراب درست شده است ؛ و بدرستيکه من شما خاندان مغيره را خوراک آتش مي دانم .

خالد عمار ياسر را و عمار خالد را سب و لعن مي کند :

چرا وقتي يکي از غير صحابه يکي از صحابه را لعن کند کافر مي شود ويا حد اقل از عدالت ساقط ، اما وقتي دو نفر از صحابه همديگر را لعن مي کنند هر دو را عادل مي دانيد؟

  قال فاستبّ عمار وخالد أمام النبي  صلى الله عليه وسلم  فأغلظ عمار لخالد وغضب خالد وقال يا رسول الله اتدع هذا العبد يسبني فوالله لولا أنت ما سبّني عمار وكان عمار مولى لهاشم بن المغيرة فقال رسول الله  صلى الله عليه وسلم    يا خالد كف عن عمار فإنه من يسبّ عماراً يسبّه الله ومن يبغض عماراً يبغضه الله   ...

تفسير الثعلبي ج3/ص335

عمار و خالد در نزد رسول خدا يکديگر را مورد سب قرار دادند ؛ عمار براي خالد درشتي کرده و خالد عصباني شد و گفت : اي رسول خدا آيا اين بنده من را سب کند ؟ قسم به خدا که اگر شما نبودي او من را سب نمي کرد – و عمار قبل از اسلام از غلامان يکي از بستگان خالد بود – پس رسول خدا فرمودند  : اي خالد دست از عمار بردار ؛ قسم به خدا هر کس او را سب کند خدا را سب کرده است و هرکس او را به خشم آورد خدا از او خشمگين خواهد شد .

همين روايت را حاکم در کتاب خويش آورده و سند آن را صحيح مي شمارد :

المستدرك على الصحيحين ج3/ص439 ش   5667

آيا عماري که به گفته رسول خدا هميشه با حق – و به تفسير شيعه از اين روايت هميشه با امير مومنان - است به سبب اين دشنام ها از عدالت ساقط شده و يا خالد بن وليد؟

خودتان قضاوت کنيد .

خالد بدريين را اذيت مي کند :


اين مورد نيز مانند مورد بالا ، از مواردي است که در آن بين صحابه در گيري شده در آن خالد يکي از اهل بدر را مورد اذيت و آزار قرار داده است ، حکم و قضاوت با خوانندگان

أخبرنا أحمد بن علي بن المثنى حدثنا عبد الله بن عون الخرار حدثنا أبو إسماعيل المؤدب حدثنا إسماعيل بن أبي خالد عن الشعبي عن عبد الله بن أبي أوفى قال شكى عبد الرحمن بن عوف خالد بن الوليد إلى رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فقال رسول الله  صلى الله عليه وسلم  يا خالد لم تؤذي رجلا من أهل بدر...

صحيح ابن حبان ج15/ص565 شماره 7091

عبد الرحمن بن عوف شكايت خالد بن وليد را به رسول خدا کرد ؛ پس حضرت فرمودند : اي خالد چرا شخصي از اهل بدر را اذيت مي کني ؟

اين مطالب جزيي از برخوردهاي دوگانه اهل سنت  است که اگر چيزي به نفع ايشان بود ، سعي در توجيه و حفظ وي مي کنند اما اگر به ضرر ايشان بود ، مرتکب آن را کافر و رافضي مي خوانند .

موفق باشيد



گروه پاسخ به شبهات
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  امير     -   تاريخ:  24 فروردين 87
بسيار كامل وجالب توجه است. خدا انشا’ الله خالدبن وليد را با اربابانش و معاويه ويزيد محشور و در جهنم مخلد گرداند.
2   نام و نام خانوادگي:  صادق راستگو     -   تاريخ:  27 فروردين 87
با سلام ميخواستم از اين وهابيهاي از خدا بيخبر ( فرقه اي كه ساخته و پرداخته انگليس جهانخوار باشد مسلما" خدا را نميشناسند ) بپرسم چطور قبر خالد بن وليد ( انسان بظاهر مسلمان ) ميتواند بقه و بارگاه داشته باشد و حرام نيست و نبايد آنرا خراب كرد
اما بارگاه سامرا را تخريب ميكنيد و فتويبتخريب ساير بارگاههاي ائمه شيعيان علي الخصوص بارگاه كربلا ميدهيد ؟
آيا همين يك كار شمادال برعدم حقانيت فرقه ضاله وهابيت نيست ؟ والسلام
3   نام و نام خانوادگي:  علي اصغرعليدوست     -   تاريخ:  29 فروردين 87
من احياها(نفسا)فكانمااحياالناس جميعا.
ان شائ الله خدا,شماودست اندركاران زحمتكش ومخلص رابااميرالمومنين وفاطمه زهرامحشوركند.
4   نام و نام خانوادگي:  شير خدا     -   تاريخ:  30 فروردين 87
بابا خدا روزيت را جاي ديگه حواله كنه اين بي پدرا به ايران حمله كردن مال و ناموس ما را به تاراج بردن حالا توي جاهل داري غصه سنگ قبرشونو ميخوري
5   نام و نام خانوادگي:  محسن     -   تاريخ:  30 فروردين 87
لعنت الله علي اعدا اميرالمومنين علي عليه السلام
6   نام و نام خانوادگي:  علي خسروياني     -   تاريخ:  30 فروردين 87
بسم الله الرحمن الرحيم
درود و سلام خدا بر فرستاده ي پاک و جانشينان بر حقش.
واقعا مطلب رسا و زيبايي بود. به اميد آنکه در پرتو برکات منور دولت کريمه صاحب الزمان اثري از شرک و کفر و وهابيت باقي نماند.
ممنون از دست اندر کاران سايت وزين ولي عصر(عج)
اللهم عجل لوليک الفرج.
7   نام و نام خانوادگي:  سيدابطحي     -   تاريخ:  13 ارديبهشت 87
اي کاش سردر قبر خالد نوشته ميشد
× ظاهرش چون قبر کافر پرحلل - باطنش قهرخداي عزوجل ×
عدالت همه صحابه فکري اموي بود که جمعي از علماي درباري به خورد مردم دادند
رب عالم قد قتله جهله
8   نام و نام خانوادگي:  صادق راستگو     -   تاريخ:  21 ارديبهشت 87
باسلام و تحيت .
نميدانم منظور " شير خدا " كدام يك از نظرات سه گانه است اما آنطور يكه ملاحظه ميشود نظرات 1 و 3 نميتواند باشد بنابراين --خدمت ايشان عرض ميكنم : چه كسي غصه سنگ قبرشو نو خورده است ؟
شما كه " جاهل " نيستيد و " دانا " هستيد ، حداقل زحمت بكشيد و نزد چشم پزشك برويد تا شماره عينك تان را افزايش دهد و در كلاسهاي نهضت سواد آموزي نيز شركت كنيد تا روخواني را ياد بگيريد كه اينگونه تهمت نزنيد ؟
9   نام و نام خانوادگي:  سيد هادي محسني     -   تاريخ:  22 ارديبهشت 87
با سلام . واقعا" اظهار نظر صادق راستگو بجاست .
اگر اين وهابيهاي از خدا بيخبر و جاني فتوي تخريب قبور ميدهند چرا حكم بتخريب بارگاه خالد بن وليد( انساني كه بظاهر مسلمان شده و جالب توجه اينكه جناب عمر هم اورا به مسلماني قبول ندارد چرا كه شوهر را كشت و همان شب با زنش زنا كرد )نميدهند ؟
پس همين يك كار آنها نشان دهنده عدم حقانيت آنها ست و حكايت از انگليسي بودن وهابيت براي منافع دنيوي دارد .
10   نام و نام خانوادگي:  محسن صاحب خلق     -   تاريخ:  04 خرداد 87
با سلام و عرض خسته نباشيد جهت زحمتهاي فراوان شبانه و روزي شما.
مطاب بسيار كاملي بود. به اميد خدا با تلاش عده اي از دوستان تعدادي از مطالب را براي ايام فاطميه به چاپ رسانده ودر حال پخش آنها هستيم.
به اميد روز فرج آقا امام زمان(عج).
×(اللهم العنهم جميعا)×
11   نام و نام خانوادگي:  سيد علي بهشتي     -   تاريخ:  04 خرداد 87
با عرض سلام و خسته نباشيد به شما نازنينان
يك جهان تشكر
واقعا مطالب جالب و قابل استفاده بود
12   نام و نام خانوادگي:  سوران     -   تاريخ:  23 خرداد 87
پاسخ شما : وقتي از اهل سنت مي پرسيم که آيا تنها خالد شمشير خدا بوده است که او را سيف الله مي ناميد ؛ مگر نه اينکه او در غزوات اصلي و ابتدايي رسول خدا با مشرکان مکه حاضر نبوده است و بالعکس در آن جنگ ها اسلام با شمشير علي عليه السلام استوار شد و در حقيقت او صاحب لقب سيف الاسلام است ، در جنگ احد که منادي به خاطر دفاع امير مومنان از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در آسمان و زمين ندا داد كه :
خوب حالا يه سوال در ذهن من خطور كرد اينجا حضرت علي را شير خدا كردي پس در زماني كه بايد به گفته شما خليفه اول ميشد آن هم از جانب شخص رسول الله(ص) منتخب شد بود چرا ان حضرت را در ذليل و ناتوان كرده ايد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب نظر:
جناب سوران ! وقتي ما مي‌گوييم امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام «شير خدا» است ، مراد اين نيست كه آن حضرت به هر شخص و هر كسي رسيد ، بدون سنجيدن موقعيت ، شمشيرش را از غلاف بيرون كرده و گردن مردم را مي‌زند .
شير خدا ؛ يعني كسي كه همواره مطيع فرمان‌هاي الهي است و حاضر است هر زماني كه فرمان پروردگان باشد ، جان ،‌ مال فرزند و تمام هستي‌اش در راه خدا هديه نمايد .
زماني فرمان خداوند اين است كه امير المؤمنين عليه السلام ذوالفقارش از نيام بيرون آ‌مده و در جنگ‌هاي بدر ، احد ، خندق ، حنين و خيبر و ... سران كفر را يكي يكي از سر راه اسلام بردارد و پهلوانان و يلان دشمن را به خاك مذلت بنشاند . امير المؤمنين عليه السلام در اين ميدان شجاعترين فرد زمان خود بود .
زماني نيز فرمان خداوند اين است كه همين ذوالفقار در نيام باشد و براي حفظ اساس و بنيان اسلام ، همان شير خدا ، صبر پيشه كند و اين بار با شكيبايي در برابر ظلم‌هاي و ستم‌هاي منافقين ، خدمت بزرگتري به اسلام و مسلمين نمايد . امير المؤمنين در اين ميدان نيز همانند هميشه پيروز و سر بلند از ميدان خارج شده است .
در حالي كه خلفاي مورد ادعاي شما در هر دو ميدان شكست خورده هستند . كمتر نبردي مي‌توان يافت كه ابوبكر ، عمر و عثمان فرار نكرده باشند . ما حاضريم اين مطلب را براي شما ثابت كنيم .
و اصلاً تاريخ در خود ثبت نكرده است كه يكي از خلفاي شما در جنگي ، يكي از دشمنان اسلام را كشته و يا حتي زخمي كرده باشند.
لطفاً اگر شما در اين باره مطلبي يافتيد ، ما را بي خبر نگذاريد .
مگر نه اين كه آن‌ها در اين جنگ‌ها حاضر بودند ؛ پس چرا حتي يك نفر از دشمنان اسلام را از سر را برنداشته‌اند ؟!
اما وقتي همين خلفاي شما در هنگام صلح به يكي از زنان مسلمان برمي‌خوردند كه به زعم آن‌ها كار خلافي كرده‌اند ، آن چنان از خود جسارت ، شجاعت ، صلابت و قدرت نشان مي‌دادند كه حتي در مواردي زنان جنين در رحم خود را از ترس آن‌ها سقط مي‌كردند .
انشاء الله به زودي مقاله‌اي در اين باره روي سايت گذاشته خواهد شد و فعلاً بنده به يكي دو مورد اشاره مي‌كنم .
عبدالرزاق صنعاني استاد بخاري در المصنف مي‌نويسد :
طاف عمر بن الخطاب في صفوف النساء ، فوجد ريحا طيبة من رأس امرأة ، فقال : لو أعلم أيتكن هي لفعلت ولفعلت ، لتطيب إحداكن لزوجها ، فإذا خرجت لبست أطمار (ثوب البالى) وليدتها (أمة).
قال : فبلغني أن المرأة لتي كانت تطيبت، بالت في ثيابها من الفرق (أى الخوف).
المصنف لعبد الرزاق، ج 4، ص 373 - 374 ح 8117 .
«عمر در ميان صفوف زنان حركت مي‌كرد ( حالا براي چه كاري بين نواميس مردم مي‌چرخيد ، بماند) بوي خوشي از سر يكي از زنان استشمام كرد ! عمر گفت : اگر بدانم كه كداميك از شما اين كار را كرده‌ايد ، چنين و چنان مي‌كنم ،... راوي مي‌گويد : به من خبر رسيد زني كه بوي خوش استعمال كرده بود ، از ترس عمر شلوارش را خيس كرده است ...
و نيز بسياري از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه :
استدعى عمر امرأة ليسألها عن أمر - وكانت حاملا - فلشدة هيبته ألقت ما في بطنها فأجهضت به جنينا ميتا .
المصنف: 458/9 ح‏18010 و جامع بيان العلم لابن عبد البرّ: ص 306 ح‏1537 و سيرة عمر لابن الجوزي: ص 125، (ص‏117) و...
عمر ، زني را خواست تا از او در موردي مسأله‌اي سؤال كند ، آن زن كه باردار بود ، از شدت هيبت عمر ، فرزندي را كه در رحم داشت سقط كرد ...
اين عمر ، همان كسي است كه در تمامي جنگ‌ها وقتي مي‌ديد كه زور دشمن بيشتر است ، فرار را بر قرار ترجيح مي‌داد . من فقط يه يكي از آن‌ها اشاره مي‌كنم :
فخر رازي از بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت در باره فرار عمر و عثمان در جنگ احد مي‌نويسد :
ومن المنهزمين عمر ، الا أنه لم يكن في أوائل المنهزمين ولم يبعد ، بل ثبت على الجبل إلى أن صعد النبي صلى الله عليه وسلم ، ومنهم أيضا عثمان انهزم مع رجلين من الأنصار يقال لهما سعد وعقبة ، انهزموا حتى بلغوا موضعا بعيدا ثم رجعوا بعد ثلاثة أيام ، فقال لهم النبي صلى الله عليه وسلم " لقد ذهبتم فيها عريضة "
تفسير الرازي ، الرازي ، ج 9 ، ص 50 .
«از فرار كنندگان عمر بود ؛ ولي او زود فرار نكرد و خيلي دور نرفته بود ؛ بلكه بر بالاي كوه ثابت ماند تا پيامبر به آن جا آمد . و از فرار كنندگان عثمان بن عفان بود كه به همراه دو نفر از انصار به نام‌هاي سعد و عقبه آن قدر فرار كردند كه به يك جاي دوري رسيدند ؛ تا جايي كه برگشت آن‌ها به مدينه سه روز طول كشيد ... .
راستي چرا امير المؤمنين عليه السلام با آن‌ها شجاعتي كه داشت ، در زمان جنگ‌هاي خلفا ، در هيچ جنگي شركت نكرد ؟ همان علي كه در تمامي جنگ‌هاي زمان رسول خدا حضور فعال داشت ، چه اتفاقي افتاده بود كه در هيچ جنگي بعد از آن حضرت شركت نكرد ؟ آيا نعوذ بالله شجاعتش را از دست داده بود يا جنگ در زير پرچم آن‌ها را جهاد نمي‌دانست؟
اميدوارم كه پاسخي دقيق از سوي شما به اين سؤال داده شود ؟

والسلام علي من اتبع الهدي

گروه پاسخ به شبهات
13   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  09 آبان 87
در حقيقت علاقه اهل سنت به خالد بن وليد از احساسات قومي عربي نشأت گرفته است نه از علاقه به دين خدا. چون او فتوحات گسترده اي داشت.
14   نام و نام خانوادگي:  عمرعلي     -   تاريخ:  15 آبان 87
جناب محمد شما مثل اين كه نميدونيد فتوحات اون براي همين اسلامي كه داريد باهاش... بماند.
15   نام و نام خانوادگي:  رضا ربيعي     -   تاريخ:  26 دي 87
سلام عرض ميکنم خدمت شما عزيزان که قصد تبليغ مذهب ‏تشيع را داريد و اجرتان با خدا باشد. انشا الله‏ ‏ ولي عزيزان اين درست نيست که ما با بي ادب نشان دادن ‏اهل بيت عليهم السلام و صحابه ي پيامبرصلوات الله عليه ‏مذهبمان را تبليغ کنيم.‏ خدا در قرآن ميفرماند يکديگر را با نام هاي زشت صدا ‏نزنيد و همديگر را مسخره نکنيد ولي شما در مقاله گفته ايد ‏حضرت علي عليه السلام قصد کرد که خالد را بکشد ولي ‏به درخواست بقيه او را نکشت آيا اميرمومنان عليه السلام ‏که قرآن ناطق است و ذکر(علي مع الحق و الحق مع علي) ‏را تا قيامت در آسمان سوم شترها حمل ميکنند به خاطر ‏سوء قصد يک عرب جاهل تصميم به کشتن او ميگيرد و بعد ‏به خاطر حرف مردم ودرخواست آنها او را نميکشد .‏ اينها که خلاف معصوم بودن ميباشد و هم چنين حضرت ‏علي عليه السلام به عمر ميگويد( اي پسر صهاک) اين که ‏خلاف آيه قرآن است و با شروط معصوم بودن تضاد دارد و ‏اصلا آيا ادب حضرت علي عليه السلام اينقدر کم است که ‏بخواهد آبروي مسلمان ديگري را در خانه ي خدا ميان مردم ‏ببرد و او را رسوا کند وحتي قول پيغمبر صلوات الله عليه ‏را بهانه نکشتن او قرار دهد ؟؟؟؟!!!!!!!!!!. استغفرالله. ‏ اين دو نمونه که ذکر کردم بزرگترين بي احترامي به امير ‏مومنان عليه السلام و خاندان رسول الله صلوات الله عليه ‏ميباشد.‏ هم چنين آيا عمار ياسر عليه السلام که پيغمبر در مورد او ‏فرموده که خدا به خشم او خشمگين ميشود در حضور ‏رسول الله به صحابه ي ديگر (درشتي) ميکند. آيا ادب عمار ‏اينقدر پايين است ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! استغفر الله‏ دوستان من در موسسه ؛ سعي کنيد اسلام ناب محمدي را به ‏مسلمانان بيا موزيد.‏ در آخر از شما دوستان عذر خواهي ميکنم اگر لحن نظر من ‏تند بود . ‏ اجرکم عند الله ‏
جواب نظر:
با سلام و تشکر از نظر شما
اما خداوند در قرآن عده اي را مانند چهار پا يا گمراه تر معرفي مي کند !!! آيا اين منافات با محترم بودن کتاب خدا دارد ؟
خداوند در قرآن بيش از 20 گروه را لعنت کرده است ؛ آيا اين منافات با خوش زباني دارد ؟
خداوند در قرآن قوم لوط را رسوا کرده و کار ننگين ايشان را به عنوان علامت ننگي بر پيشاني ايشان مي نهد ؛ آيا اين منافاتي با ادب دارد ؟
يکي از دستورات ديني ما اين است «تواضعوا مع المتواضعين و تکبروا مع المتکبرين» که متاسفانه گروهي از آن غافلند .
مطالبي که ذکر شد تماما از روايات (عموما با سند صحيح) گرفته شده است و نمي توان آن را زير سوال برد و منافات با ادب نيز ندارد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

16   نام و نام خانوادگي:  ميلاد     -   تاريخ:  16 بهمن 87
با عرض سلام و ادب و تشکر بابت مطالبي که ارائه داديد. يک سوال در اين مورد چندي است که مرا ازار ميدهد ! فرموديد :« وقتي که خبر اين ماجرا به ابو بکر و عمر رسيد ، عمر به ابو بکر گفت : بدرستيکه خالد زنا کرده است ؛ او را سنگسار کن ؛ ابو بکر گفت : من او را سنگسار نخواهم کرد ؛ زيرا او اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! عمر گفت : او يک مسلمان را کشته است ؛ او را قصاص کن !!! ابو بکر گفت : من او را نخواهم کشت ، زيرا اجتهاد کرده و اشتباه کرده است !!! گفت لا اقل او را از کار بر کنار کن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را که خدا بر ايشان کشيده است در غلاف نخواهم گذاشت!!!» و خود شما نيز تصديق کرديد که پيامبر اسلام در ماجرايي که خالد ان فاجعه عظيم را بر سر بني جذيمه اورد فرمودند " خدايا من به سوي تو از آنچه خالد بن وليد انجام داد بيزاري مي جويم" طبري در اين رابطه مينويسد: پيغمبر پس از فتح مکه خالد را براي دعوت مردم بني خديمه......مردم چون خالد را بديدند سلاح بر گرفتند.خالد گفت« سلاح بگذاريد که مردم مسلمان شدند. يکي از مردمان بنام جحدم گفت: اي بني خذيمه! اين خالد است به خدا پس از گداشتند سلاح اسارت است و پس از اسارت گردن زدن است. بخدا من سلاح نميگذارم..اما عده اي از مردم بني خذيمه او را گرفتند و گفتند: اي جحدم! ميخواهي خون ما را بريزند؟ مردم مسلمان شدند و جنگ از ميان رفته و کسان امان يافتند و اصرار کردند تا جحدم سلاح خويش را بر زمين نهاد و بني خذيمه نيز با امان خالد سلاح فرو گذاشتند، انگاه خالد بن وليد دستور داد تا دستهايشان را بستند و همه را از دم تيغ بگذرانيد و بسيار کس بکشت ! (تاريخ طبري ج 3 ص 1195) عبدالله بن حدرد اسلمي گويد:من جزء سپاه خالد به وليد بودم يکي از جوانان که دستهايش به گردن بسته در فاصله نه چندان دور از زنان و دختران ايستاده او ،او قبل از انکه نوبتش کشتنش شود به من گفت:ميتواني اين ريسمان را بکسي و مرا پيش اين زنان ببري که کاري دارم ، انگان بازم اوري و هر چه خواهيد با من کنيد؟گفتم اين کار اساني ايست......و ريسمان او را بگرفتم و پيش زنان بردم، جوان اسير با يکي از زنان سخن گفت و اشعار عاشقانه خواند، انگاه او را پس اوردم و گردنش بزدند.....وقتي او را گردن زدند، زن بر وي افتاد و او را همي بوسيد تا بر کشته اش جان داد.....»(سيرت رسول الله ج2 ص909/تاريخ طبري ج 3 ص1196) ايا به نظر شما بيزاري جستن پيامبر در برابرجنايت جنايتکاري چون وليد کافي بود؟ چرا پيامبر برخورد شديدتري با وي نکرد؟چرا وي را قصاص نکرد؟ و هزاران چراي ديگر ......... اخر وقتي پيامبر(ص) هيچ نميکند چه انتظاري از ابوبکر ميرود ؟
جواب نظر:

با سلام
دوست گرامي
1 - هيچ کس حق بخشيدن قصاص را ندارد ؛ نه پيامبر (ص) و نه ابوبکر . بلکه اولياي دم هستند که مي توانند قصاص کنند و يا ديه بگيرند و يا اصلام مورد بخشش قرار دهند.
2 - پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله  از اين کار  خالد اظهار برائت نمود و طبق حکم شرعي دستور داد تا رضايت اولياي دم حاصل شود  و  اين کار هم صورت گرفت .
 اما در ماجراي ابوبکر ، نه تنها ابوبکر از کار وي ناراحت نشد ، بلکه از خالد دفاع نيز کرده است !!!!
3 - در زمان رسول اکرم صلي الله عليه وآله که اسلام تازه در حال رشد و گسترش بود اقدام حضرت به قصاص در روحيه افرادي که تازه مسلمان شده بود و در حال گرايش به اسلام بودند تاثير نادرستي بجا مي گذاشت. و مي بينيم در قضيه طرح ترور پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وقتي عمار تقاضاي کشتن تروريست را مي دهد حضرت مي فرمايد به صلاح نيست زيرا مردم مي گويند محمد اصحاب خود را مي کشد.

ولي در زمان ابوبکر اين چنين موقعيتي نبود بلکه وي حاضر مي شود به خاطر ممانعت مسلمانان از پرداخت زکات هزاران نفر را قتل عام کنند؟ و به اعتراض افرادي همانن عمر بن خطاب نيز ارزشي قائل نمي شود

4 -  طبق ادعاي اهل سنت براي توجيه اين ماجرا ، خالد در آن زمان هنوز احکام جهاد را نمي دانست و به همين سبب دچار اين اشتباه شده است !!! اما نسبت به آن چه که ايشان در باره مالک نويره کرد اين توجيه قابل قبول نيست  .
السيرة النبوية لابن هشام  ج 5   ص 96 ، اسم المؤلف:  عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213 ، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1411 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد
شرح کتاب السير الكبير   ج 1   ص 260 ، اسم المؤلف:  محمد بن الحسن الشيباني الوفاة: 198هـ ، دار النشر : معهد المخطوطات - القاهرة - - ، الطبعة : - ، تحقيق : د. صلاح الدين المنجد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات



17   نام و نام خانوادگي:  ابوالحسني     -   تاريخ:  18 بهمن 87
جناب پاسخگوي نظر 16 از زحمات خادمين حضرت ولي عصر -عج الله فرجه- در گروه پاسخ به شبهات تشکر مي کنم. در بند 3 پاسخ نظر 16مطلبي مشاهده مي شود که با ساير اجزاي پاسخ ناسازگار به نظر مي رسد: «در زمان رسول اکرم صلي الله عليه وآله که اسلام تازه در حال رشد و گسترش بود اقدام حضرت به قصاص در روحيه افرادي که تازه مسلمان شده بود و در حال گرايش به اسلام بودند تاثير نادرستي بجا مي گذاشت. » لطفا حجت شرعي اين ادعا را ببيشتر توضيح فرماييد. در ضمن اگر اين ادعا مصداقي داشته بيان فرماييد. در کجا حضرت خاتم النبيين صل الله عليه و آله وسلم از اجراي قصاص که خود صاحب آن حق نبوده صرفنظر نموده تا از تاثير نادرست پيشگيري نمايند.
جواب نظر:
به نام خداوند مهربان

1 - در توطئه اي كه  عبد الله بن ابي رئيس منافقان بر ضد مسلمانان
كه گفت (لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ) . ( المنافقون : 8 )
وفي صحيح البخاري: َقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَىّ ابْنُ سَلُولَ أَقَدْ تَدَاعَوْا عَلَيْنَا، لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ. فَقَالَ عُمَرُ أَلاَ نَقْتُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْخَبِيثَ لِعَبْدِ اللَّهِ.
فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم:  لاَ يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ كَانَ يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ.  صحيح البخارى، ج  4، ص 108، ح 3518، كتاب المناقب، ب 8 ، باب مَا يُنْهَى مِنْ دَعْوَةِ الْجَاهِلِيَّةِ.

2 – در قضيه جاسوسي  حاطب بن أبي بلتعة بر ضد مسلمانان
حدّثنا زهير أبو خيثمة حدثنا بن عيينة عن عمرو أخبره الحسن بن محمد أنّ عبيد اللّه بن أبي رافع أخبره أنّ عليّاً قال: بعثني رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم والمقداد والزبير إلى روضة خاخ، فقال: إنّ بها امرأة ومعها كتاب. قال: فخرجنا تتعادى بنا خيلنا فأقبلنا فإذا نحن بالمرأة، فقلنا: لتخرجنّ الكتاب، أو لنفتشنّ الثياب. قال: فأخرجت من عقاص شعرها كتاباً فإذا فيه من حاطب بن أبي بلتعة إلى أهل مكّة يخبرهم ببعض أمر رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم.
فقال النبي صلى اللّه عليه وسلم: ما هذا يا حاطب؟
قال: يا رسول اللّه ما كتبته ارتداداً عن ديني، واعتذر بشيء معناه أنّه كان بها غريباً أو نحو هذا.  فقال عمر: يا رسول اللّه دعني أضرب عنق هذا المنافق؟
قال: وما يدريك يا عمر؟ لعلّ اللّه قد اطّلع إلى أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم.
مسند أبي يعلى: 1/321، يراجع أيضاً: سبل السلام لابن حجر العسقلاني: 4/188، وتاريخ ابن خلدون: ق2 ج 2، ص 42.

3 - كشتن اسامة بن زيد افرادي را بدون مجوز شرعي
مسلم در صحيح خود از اسامة بن زيد نقل مى كند كه گفت:
پيامبر اكرم (ص) ما را به جنگ قبيله اى فرستاد، هنگام صبح در ميان قبيله حُرَمة از جُهَينه بوديم، مردى از افراد قبيله را تعقيب كردم، گفت: «لا اله إلاّ اللّه»، با نيزه او را از پا درآوردم، احساس كردم كار بدى كرده ام و لذا به پيامبر گزارش دادم، فرمود: أَقَالَ لاَإِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَقَتَلْتَهُ; آيا كسى را كه لا اله إلاّ اللّه گفت، كشتى؟ عرض كردم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) إِنَّمَا قَالَهَا خَوْفًا مِنَ السِّلاَحِ; ! او براى حفظ جان و ترس از اسلحه آن را گفت.
حضرت فرمود: أَفَلاَ شَقَقْتَ عَنْ قَلْبِهِ حَتَّى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لاَ. فَمَازَالَ يُكَرِّرُهَا عَلَىَّ حَتَّى تَمَنَّيْتُ أَنِّي أَسْلَمْتُ يَوْمَئِذ; مگر تو قلبش را شكافتى تا بدانى كه راست مى گويد يا خير؟ پيامبر اين سخن را مُدام تكرار مى كرد و من آرزو كردم كه اى كاش امروز مسلمان مى شدم.
سعد بن وقّاص مى گويد: من هيچ مسلمانى را نمى كشم تا ذوالبطين يعنى اُسامه او را بكشد. شخصى پرسيد: مگر خداوند نفرموده است: (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ); كافران را بكشيد تا فتنه اى نباشد و همه دين براى خدا باشد.
سعد وقّاص گفت: «ما جنگ كرديم تا فتنه اى نباشد، ولى تو و يارانت جنگ مى كنيد تا فتنه باشد».
صحيح مسلم، ج1، ص 67، ح 180، كتاب الإيمان، ب 40، باب تَحْرِيمِ قَتْلِ الْكَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.
در روايت ديگرى نقل مى كند كه:  اسامة بن زيد يكى از مشركان را پس از آن كه «لا اله إلاّ اللّه» به قتل رساند، وقتى به پيامبر گرامى ]9[ قضيه را خبر دادند، حضرت اسامه را احضار نمود و به او فرمود: چرا وى را كشتى؟ پاسخ داد: يَا رَسُولَ اللَّهَ أَوْجَعَ فِي الْمُسْلِمِينَ وَقَتَلَ فُلاَنًا وَفُلاَنًا - وَسَمَّى لَهُ نَفَرًا - وَإِنِّي حَمَلْتُ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَأَى السَّيْفَ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ; يارسول اللّه، قلب مسلمانان را به درد آورد، تعدادى از مسلمانان را كشت، هنگامى كه خواستم وى را به قتل رسانم، چشمش كه به شمشير افتاد، «لا اله إلاّ اللّه» گفت. پيامبر اكرم ]9[ فرمود: با اين حال وى را كشتى؟ پاسخ داد: آرى. صحيح مسلم، ج1، ص 67، ح 1801.
روز قيامت با «لا اله إلاّ اللّه» چه خواهى كرد؟
در ادامه حديث آمده كه حضرت چندين بار فرمود: فَكَيْفَ تَصْنَعُ بِلاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ إِذَا جَاءَتْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ; فرداى قيامت با كلمه «لا اله إلاّ اللّه» چه خواهى كرد؟ عرضه داشت: يا رسول اللّه برايم طلب مغفرت كن.
صحيح مسلم، ج 1، ص 68، ح 181،  كتاب الإيمان، باب تَحْرِيمِ قَتْلِ الْكَافِرِ بَعْدَ أَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ.
موفق باشيد
مديريت سايت
18   نام و نام خانوادگي:  مجيد حقي     -   تاريخ:  07 اسفند 87
مطلبي درباره معجزه دوم پيامبر(صحابه) پيامبراني که معجزاتي داشته اند معمولا معجزاتشان پاک وانساني بوده است يعني آنها با کارهايي که صحيح و مورد قبول افراد صالح بوده است صداقت نبوت خود و همچنين وجود خداوند را به مردم ثابت ميکردند حال اگر ما معجزه عدالت صحابه را قبول کنيم پيامبر خود را از اين قاعده مستثنا کرده ايم چون در اين معجزه ايشان :زناکار و شرابخوار وجنايت کار و... ديده ميشود با اين حساب بايد گفت که ساير پيامبران از پيامبر ما برترند وبا توجه به اين معجزه مي توان گفت که با هر وسيله اي(دقت کنيد:با هر وسيله اي) مي توان به هدف رسيد فکر مي کنيد اگر يک مسيحي و يک مسلمان بخواهند پيامبرانشان را مقايسه کنند چه به هم خواهند گفت؟ مسيحي:پيامبر ما مردگان را زنده ميکرد مسلمان :پيامبر ما قرآن را آورد مسيحي :معجزه ديگر پيامبر ما اين بود که به افراد کور بينايي ميبخشيد مسلمان :معجزه ديگر پيامبر مااين بود که اصحابي آورد که بيشترآنها قرآن را نقض ميکردند (با شراب خواري و آدم کشي وکار هاي زشت ديگر) چرا دين به اين قشنگي وزيبايي را ميخواهيم زشت جلوه دهيم؟؟؟
19   نام و نام خانوادگي:  طوفان     -   تاريخ:  06 فروردين 88
برادر گرامي جناب آقاي مجيد حقي: ظاهرا جنابعالي مي خواهي بهر طريقي مس را طلا جلوه دهي!؟سوال من از شما اين است چرا به بزرگترين اعجاز پيامبر اسلام(ص)اشاره نميكني كه از خانواده پاك و مطهرش كساني پا به عرصه حيات گذاشتند كه خداوند آسمان را جز براي انها نيافريد، داماد گراميش بيت الغزل همين مسيحياني است که جنابعالي مي فرماييد و اگر صحابه چشم ديدن کلمه حق-مولا- را نداشتند ولي همين مسيحيان بر اساس درک مستقيم خود از واقعه غدير اشعار غديريه سر ميدهند، حسينش آنچنان شوري در ميان ديگر اديان الهي بر پا ميکند که گاه انسان شک ميکند که اينها مسلمان نيستند، ابوالفضلش علمدار و تکيه گاه هر کس و ناکسي از هر دين و آييني است و عشاقش در تمام اديان الهي به فور يافت مي شوند! در محرم ماه سري به خيابانهاي قصرالدشت، سينا، امام حسين بزنيد تا مفهوم واقعي اعجاز را در يابيد!اهل بيت طاهرينش تا مهدي موعودش(ع)همگي بلا استثناء مرجع عشق همه انسانهاي پاک باخته و عاشق بوده اند! از امام سجاد عليه السلام گرفته تا امام صادق عليه السلام که اعجاز فقه جعفريش دروازه هاي اندلس اسپانيا را در هم نورديده است هر چند که بعض شاگردان ايشان به بيراهه رفتند، حرمت نگه نداشتند و هواي نفس همان کرد که در زمان پيامبر (س) صحابه با علي (ع)کردند! اعجاز امام رضايش دکتر بلژيکي از همين ديني که جنابعلي دم ميزنيد يعني مسيحي را، آنچنان شيعه شيفته و عاشق مي کند که دمي از سجاده اش و راز و نياز با محبوب دست بر نميدارد و البته هزاران دكتر ديگر را! برادر عزيز من از سلمان و مقداد و مالک و ابوذر حرفي نميزنم که ايمان و عمل صالح ايشان اظهر من الشمس است! دوست گرامي! اعجاز دين رسول (ص) که از طريق اهل بيت گراميش بسط، تفسير و گسترش يافت انچنان است که در طول تاريخ، تحت تاثير همين آموزشها، انسانهايي رشد کردند که موجبات حيرت و تعجب ديگر اديان الهي را باعث شدند! من با تاريخ گذشته و پر افتخار شيعه کاري ندارم که پر از اين دست انسانهاست، در همين قرن اخير، شيخ جعفر مجتهدي، نخودکي اصفهاني، رجبعلي خياط ، علامه طباطبايي، علامه قاضي....جزو کساني هستند که بر اساس تعاليم اهل بيت عليه السلام به نوري در آسمان انسانيت تبديل شدند که شما هرگز نمونه آن را در هيچ دين و آيين و مذهبي جز فقه پر قدرت و انسان ساز شيعه نخواهيد يافت، هرگز! از پيامبر عظيم الشان اسلام حديثي نقل است که در آخرالزمان ميان امت من علمايي خواهند بود که مقامشان از مقام پيامبران بني اسراييل بالاتر است! در سال 1372 جمعي از شرقشناسان آلماني براي سالگرد خميني کبير(س) به ايران سفر ميکنند همگي ايشان طي مصاحبه اي اعلام ميکنند کاري که خميني (س) با ملت ايران کرد پيامبران بني اسراييل نتوانسنتد با امت خويش بکنند تو گويي اين شرق شناسان روايت عيني حديث نبي مکرم اسلام در اين زمانند! امام سلام الله عليه دست پروده همين اهل بيت گرام و مکرم رسول بلند مرتبه اسلام است! شما تحقيق کنيد و بگوييد در تمام اعصار(بعد از اهل بيت سلام الله عليه) و در تمام ادايان الهي آيا شما با اين مشخصات کسي را خواهيد يافت ، که مسلمان و غير مسلمان را شيفته و واله خود گرداند!؟؟ اينکه شما مي گوييد در عصر پيامبر اسلام (ص) تعدا افرادي که بصورت واقعي به دين (واقعي) اسلام گرويدند اندک بودند نه تنها عيب نيست (که اين از گفته قرآن است که اين ويژه گي راه همه پيامبران الهي است: قلت نفرات ولي با کيفيت تمام و کمال حق در برابر کثرت بي خاصيت باطل!) بلکه در نهايت و طي طريق زمان به تدريج در اثر همين آزمونها روز به روز بر جمعيت روشن ضمير و کامل افروده خواهد شد!
20   نام و نام خانوادگي:  نويد صفا     -   تاريخ:  21 دي 88
لعنت خداوند بر خالد بن وليد و دوستارانش باد و او در آتش دوزخ هميشه خالد باد.
21   نام و نام خانوادگي:  حيدري     -   تاريخ:  24 دي 88
يک سوال از سني:آيا حضرت محمد ديوانه بود آيا خنگ و خل بود.پاسخ به اين سوال را در آخر بگوييد.در خانه کس است يک حرف بس است .طبق سوره ي صافات ايه ي 83داريم حضرت ابراهيم از شيعيان است.و خيلي مختصر ميگم طبق آيه ي 55 مائده،32توبه ولايت امام علي از جانب خدا برمردم ثابت ميشود.اگر به جاي اينکه الان دنبال حرفي باشي تا مثلا بخواي جواب منو بدي بدون که اگه انسان حق جو باشه به يه آيه از قرآن هم که شده اکتفا ميکنه چون خدا ناقص نيست که کلامش با هم در تناقض باشه .طبق حديثي از حضرت محمد که صلوات بر او واجب است داريم :علي خير بشر من ابي فقد کفر يعني :حضرت علي برتر از همه ي انسانهاست هر کس نپذيرد به تحقيق کافر است.يا حديث ديگري از پيامبر که معني اين است:حضرت علي بهترين کسي است که من در ميان شما جانشين خود قرار مي دهم فکر ميکنم آنقدر يک فرد به پيامبرش اعتقاد دارد که حرف او را بپذيرد و مانند عده اي خاص او را در اواخر عمرش ديوانه و پرت و پلا گو به حساب نياورد.در ضمن شما که مي گوييد شيعه حداقل جمعيت را دارد بايد بگويم اگر فلز گرانبهاي طلا هم مثل آهن و ساير فلزات فراوان بود بي بها مي شد و ديگر طلا طلا نبود.اگر کمي در نه در دين بلکه در تعدادي از پديده هاي الهي فکر کني مي بيني که هر چيز گرانبهايي مقدارش از ديگر ي کمتر است .پس چنين حرف تو دليل بر بيارزشي و پايمال کردن حقانيت شيعه نيست.علماي شما مي گويند نرويد کتاب شيعه بخوانيد کافر مي شويد آخر مگر از چه مي ترسند مگر اعتقاد به حقانيت دين خود نداريد چطور است که وقتي شيعه کتاب سني را مي خواند عالمان دينش او را از اين کار نهي نمي کنند از کار او نمي ترسند بلکه از طرفي هم از کتابهاي اهل سنت بر ضد خودشان از بزرگان خودشان سخن نقل مي کنند.اخر تنها کسي که نفهميد دليل ترستان از خواندن کتاب شيعه چيست حقا که خودتانيد.باز خدارا شکر مي کنم که پيامبر را قبولداريد تا حديثي را از قول ايشان براي اثبات حرام زادگي سني نقل کنم.قبل از خواندن اين اثبات بدانيد که گفتن حرف حق شرم آور نيست:رسول خدا فرموده است:کسي نمي تواند بغض علي را داشته باشد مگر اين که فرزند زنا يا فرزند حيض باشد.در زمان رسول خدا همه بر اين حديث اشراف دانشتند و اين را مي دانستند .از اين رو مي فهميم بچه اي که حرامزاده است عشق علي را در دل ندارد .پس از رحلت پيامبر عمر که خلافت را به زور و به مخالفت حرف خدا و پيامبر تصاحب کرده بود گفت بايد چاره اي انديشيد تا بغض علي را در دل ها افکنم از اين رو دستور داد تا بين زن و مرد پس از طواف خانه ي خدا نماز نسا که باعث محرميت مي شود و سنت پيامبر بود را نخوانند از اين رو زن مرد به هم نامحرم مي ماندند و بچه ي متولد شده حرام زاده ميشد و بچه حرام زاده ازدواج مي کند و بچه ي حرامي به دنيا مي آورد و همينطور اين رويه با تقريبي کلي ادامه دارد.از اين اثبات چند نکته را ميفهميم:1:پايه و اساس اهل سنت مشکل دارد زيرا آنها حتي در نام خود يعني اهل سنت هم دروغ مي گويند زيرا حرف پيامبر را مثل خيلي از کارهاي ديگرشان کنار گذاشتند پس اهل سنت يعني عمل کننده به سنت پيغمبر نيستند 2:همه مي دانيم که پيامبر معصوم بود يعني از خطا و اشتباه چه برسد به گناه،مبرا و دور بود اما خليفه ي دومي پيامبر را ديوانه دانسته که حرف انسان معصوم را زير پا گذاشته و با کبر خود حرف دروغش را به سنت پيامبر جايگزين کرده .حالا به سوال ابتداي اين متن جواب دهيد .آيا انساني به اين درجه پستي که پيامبر را نادان مي داند و تا قبل از مرگ پيامبر جرات چنين کاري را نداشته مي تواند ارزشش را داشته باشد که جلوي رسول خدا بايستيم اگر بله که دعا ميکنم خداوند شما را با عمر در روز قيامت محشور کند و اگر نه که خداوند خودش درهاي مغفرت را به رويتان باز کندمن از تمام عزيزان مي خواهم با کسي که بغض علي را در بر دارد و مادرش به خطا بوده بحث نکند و به جاي اينکه وقتتان را با اين جاهلان بگذرانيد بپردازيد به گفت لعن علي عدوک يا علي اولي و دومي و سومي و بدانيد که ارزش لعن که بر در ديوار تمام اين عالم و آن عالم نوشته شده از صلوات برتر است در ضمن عمر اسلام عمري رو که به تو سر خودش بخوره آورد تو ايران .ما همگي مديون سلمان فارسي هستيک که پيامبر به او فرمود سلمان تو از ما شديروايت است که در هنگام ظهور حضرت مهدي حضرت که جانم فدايش باد هفت نفر را از خاک مي کشد بيرون که چها نفر آنها ابوبکر و همر و عثمان و عايشه ي ملعون هستند و آنها را در باغ فدک به نخل مي بندد و با همان آتش که خانه ي بانوي دو عالم را آتش زد آنها را به آتش ميکشد و سيلي محکمي به عمر ملعون ميزندحرص نخور برادر قلابي سني بميرد آنکه بخواهد براي حفظ منافعش دست برادري بده و بحمد لله ديديم کسي که اين وحدت رو پايه گذاري کرد تو دهني محکمي از حضرت زهرا خورد.شيعه با دشمن علي برادر نميشود.وقتي خود خليفه ي دومي ميگه اگر علي نبود عمر به هلاگت ميرسيد و نه يه بار بلکه چندين بار حالا تو اين وسط سنگ کيو به سينه ميزنياگه بخواي به راحتي ميتوني روي گذشتت خط بکشي از خط حرمت شکنان رسول خدا و پايمال کنندگان خون خداجدابشي فقط کافيه از خدا بترسي .
22   نام و نام خانوادگي:  مهران     -   تاريخ:  27 دي 88
سلام عليكم
حيدري مشرك صفوي بخواند
بابا شما كه اين همه علم داشتيد و در مورد نبي الله ايگونه دهنتون مثل لوله توالت گير مي كند چرا تا به حال در اين سايت عضو نشده ايد تا همه از علم بسيار غني شما بهره مند شوند وكافر از دنيا نروند علماي بزرگي مثل شما حيف است كه فقط در كار گي و همو سكسوال فعاليت داشته باشيد




      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
       

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | ارتباط با ما