مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 09 خرداد 1387 تعداد بازديد: 29720 
قرآن كريم در چه زماني و توسط چه كسي جمع آوري شده است ؟
گروه متفرقه  

سؤال كننده‌گان : فتاح مهري و سيد محسن نصرالهي

پاسخ :

در مورد جمع قرآن و اينکه در چه زماني جمع آوري شده و چه کسي به اين کار دستور داد در بين علما اختلاف بوده و چند نظر در مورد آن وجود دارد :

1-     در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم جمع آوري شده است .

2-     در زمان ابوبکر جمع آوري شده است.

3-     در زمان عمر بن خطاب جمع آوري شده است .

4-      شروع جمع آوري آن در زمان ابو بکر بوده و اتمام آن در زمان عمر بوده است .

5-     در زمان عثمان جمع آوري شده است .

عده اي  از متاخرين علما که قول اول را قبول کرده اند :

نظر درست همان نظر اول است که بيشتر علما نيز همان نظر را قبول کرده اند ؛ از ايشان مي توان علماي ذيل اشاره کرد :

1- آيت الله خويي رحمه الله ؛ که در اين زمينه و در رد سير اقوال بسيار تلاش کرده اند و آن ها را مخالف با کتاب و سنت و عقل مي دانند .

 تفسير البيان : ص 162

2- علامه رافعي ؛ كه مي گويد :

وللنبي ( صلى الله عليه وآله ) صحابة كانوا يكتبون القرآن إذا انزل ، إما بأمره أو من عند أنفسهم تاما وناقصا . وأما الذين جمعوا القرآن بتمامه بالاتفاق فهم خمسة .

 إعجاز القرآن : ص 36 .

رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) صحابه اي داشتند که وقتي قرآن نازل مي شد آن را مي نوشتند و اين کار را يا به دستور رسول خدا و يا از جانب خودشان و به صورت ناقص يا کامل انجام داده بودند ؛ اما کساني که قرآن را به طور کامل جمع آوري کرده اند پنج نفرند .

و سپس ايشان را نام مي برد .

 3- شيخ مناع قطان ؛ وي مي گويد :

 قد عرفنا أن القرآن كان مكتوبا من قبل، في عهد النبي ( صلى الله عليه وآله ) ولكنه كان مفرقا في الرقاع والأكتاف والعسيب ، فأمر أبو بكر بجمعه في مصحف واحد - إلى أن قال : - فكان أبو بكر أول من جمع القرآن بهذه الصفة في مصحف .

 مباحث في علوم القرآن لمناع القطان : ص 74 .

دانستيم که قرآن در همان زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نوشته شده است ولي به صورت جدا جدا و در کاغذ ها و استخوان ها و پوست درخت خرما بود ؛ پس ابو بکر دستور داد که همه آنها را در يک کتاب بنويسند تا اينکه مي گويد : ابو بکر اولين کسي است که اين چنين قرآن را در يک کتاب جمع آوري کرده است .

کلام وي به خوبي نشان مي دهد که قرآن هاي متعددي موجود بوده است ولي قرآن وي بر روي ورقه و به صورت کتاب هاي کنوني بوده است ؛ و اين کلام مخالف کلام کساني است که مي گويند او قرآن را از عده اي از صحابه که قرآن را حفظ کرده بودند – با شهادت دادن دو شاهد – جمع آوري کرد .

4- زرقاني عقيده دارد که جمع آوردن قرآن از اموري نيست که در زمان رسول خدا انجام نشده باشد و بعد از ايشان صحابه آن را از خود ابداع کرده باشند ؛ بلکه در اين کار از همان قواعد و دستوراتي استفاده شده بود که رسول خدا در هنگام نزول قرآن  و نيز در هنگام نوشتن آن آيات تا زمان رحلت ايشان ، آن قواعد را بيان فرموده بودند ؛ سپس مي گويد :

 قال الإمام أبو عبد الله المحاسبي في كتاب   فهم السنن   ما نصه : كتابة القرآن ليست بمحدثة ، فإنه ( صلى الله عليه وآله ) كان يأمر بكتابته ، ولكنه كان مفرقا في الرقاع والأكتاف والعسب ، فإنها أمر الصديق بنسخها من مكان إلى مكان مجتمعا ، وكان ذلك بمنزلة أوراق وجدت في بيت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) فيها القرآن منتشرا ، فجمعها جامع وربطها بخيط ، حتى لا يضيع منه شئ .

مناهل العرفان : ج 1 ص 242 .

امام ابو عبد الله محاسبي در کتاب خود " فهم السنن" مي گويد : نوشتن قران کار جديدي نبود ؛ پس بدرستيکه خود حضرت دستور به نوشتن آن داده بودند ؛ ولي اين نوشته ها جدا جدا و در کاغذ ها و استخوان ها و پوست درخت خرما بود ؛ و همين ها بود که ابو بکر دستور به رونويسي از آنها از يک جا به جاي ديگر به صورت يکپارچه کرد ؛ و آن ها به صورت ورقه هاي جدا جدايي بود که در خانه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود و قرآن در آن ها تقسيم شده بود ؛ اما ابو بکر آن ها را در يک جا گرد آورده و آن را با نخ به هم متصل ساخت تا اينکه چيزي از آن گم نشود .

اين ها متن کلام عده اي از متاخرين بود که نظر اول را قبول کرده بودند .

عده اي از متقدمين علما که قول اول را قبول کرده اند :

اما متقدمين و علماي دوره هاي اوليه ، از ايشان مي توان به علماي ذيل اشاره نمود :

سيد مرتضي

1 . سيد مرتضي علم الهدي ؛ طبق آنچه مرحوم طبرسي از ايشان نقل کرده است ؛ ايشان مي فرمايد :

 إن العلم بصحة نقل القرآن كالعلم بالبلدان والحوادث الكبار مما توفرت الدواعي على نقله ... إن القرآن كان على عهد رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) مجموعا مؤلفا على ما هو عليه الآن ...  أن جماعة من الصحابة مثل عبد الله بن مسعود وأبي بن كعب وغيرهما ختموا القرآن على النبي ( صلى الله عليه وآله ) عدة ختمات ، وهو يدل بأدنى تأمل على أنه كان مجموعا مرتبا غير منشود ولا مبثوث .

تفسير مجمع البيان : ج 1 ص 15 الفن الخامس . 

به درستيکه علم به درست بودن قرآن ، مانند علم به شهرها و حادثه هاي بزرگي است که غرض و نيت براي نقل آن زياد است ؛ ...قرآن در زمان رسول خدا به صورت جمع آوري شده و تاليف شده مانند الان بوده است ؛... عده اي از صحابه مانند عبد الله بن مسعود و ابي بن کعب و غير آن دو قرآن را به طور کامل در زمان رسول خدا چندين بار ختم کرده بوند ؛ و اين مطلب با کوچکترين توجهي دلالت مي کند که قرآن گرد آوري شده و به ترتيب بوده است و  اينطور نبوده که بخواهند به دنبال جزء جزء آن بگردند و پراکنده نيز نبوده است .

سيوطي

2        . سيوطي از علماي بزرگ اهل سنت مي نويسد :

 الإجماع والنصوص على أن ترتيب الآيات توقيفي لا شبهة في ذلك . أما الإجماع فنقله غير واحد منهم الزركشي في البرهان وأبو جعفر بن زبير في مناسباته وعبارته : ترتيب الآيات في سورها واقع بتوقيفه ( صلى الله عليه وآله ) وأمره من غير خلاف في هذا بين المسلمين ... وأما النصوص فمنها حديث زيد السابق : كنا عند النبي ( صلى الله عليه وآله ) نؤلف القرآن من الرقاع .

الإتقان : ج 1 ص 62 .

اجماع و روايات وجود دارد که ترتيب آيات قرآن توقيفي است ( تعيين آن بايد ازسوي  پيامبر اکرم باشد) واين قضيه قطعي است و شکي در آن نيست ؛ اما اجماع را عده اي زيادي از علماء  مانند "زرکشي" در "البرهان" و "ابو جعفر بن زبير" در "المناسبات" نقل کرده اند که عبارت وي چنين است :

ترتيب آيات و سوره ها طبق دستور حضرت ( صلي الله عليه وآله وسلم ) صورت گرفته است و در اين امر هيچ خلافي در بين مسلمانان نيست  ؛ ...

اما روايات از آن ها مي توان به روايت زيد اشاره کرد که مي گويد:  نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوديم و قرآن را در کاغذ هايي جمع آوري مي نموديم .

اين عبارت به خوبي نشان مي دهد که جمع آوري و ترتيب آيات در سوره ها به دستور خود حضرت ( صلي الله عليه وآله ) بوده است ؛ همانطور که اجماع نيز بر اين مطلب اقامه شده است .

 3- قاضي ابو بکر:

3 . سيوطي در الاتقان کلام قاضي ابو بکر در الانتصار را نقل مي کند که مي گويد :

 الذي نذهب إليه أن جمع القرآن الذي أنزله الله وأمر بإثبات رسمه ولم ينسخه ولا رفع تلاوته بعد نزوله هذا بين الدفتين . وأن ترتيبه ونظمه ثابت على ما نظمه الله تعالى ورتبه عليه رسوله من آي السور.

الإتقان : ج 1 ص 63 .

آن چيزي که ما آن را قبول داريم آن است که کسي قرآن را جمع آوري کرده است که خدا قرآن را بر نازل کرده است و ايشان دستور به نوشتن آن نموده اما با دست خود آن را ننوشتند و بعد از آنکه آنچه بين دو جلد است ( متن قرآن) کامل شد ، چيزي از آن از دست نرفت ؛ و نيز ترتيب و نظم آن بر همان نظمي است که خداوند آن را قرار داده است و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آن را به صورت آيه هاي سوره ها مرتب نموده اند .

بغوي

5        . سيوطي کلام او را در کتاب شرح السنة نقل مي کند که گفته است :

الصحابة رضي الله عنهم جمعوا  بين الدفتين القرآن الذي أنزله الله على رسوله من غير أن يكونوا زادوا أو نقصوا ، إنتهى .

الإتقان : ج 1 ص 63 .

صحابه رضي الله عنهم قرآن را که خداوند بر رسولش نازل فرمود بين دوجلد جمع آوري نموده بدون آن که در آن زياده و نقصاني صورت دهند .

و اگر بخواهيم تمام کساني را که اين نظر را قبول کرده اند ذکر بنماييم از مجال اين مقال خارج است ؛ زيرا عده ايشان بسيار زياد است .

مقصود از جمع قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چيست؟

آيا معني اين قول آن است که تمامي قرآن در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به صورت يک کتاب در آمده بود؟

خير ؛ زيرا مهم و آنچه سبب دفع بسياري از شبهات از قرآن مي شود آن است که حضرت دستور به جمع قرآن داده باشند ؛ حتي اگر اين جمع آوري در ضمن کاغذ هاي پراکنده پاشد اما به صورتي که تحريف و يا نقصان و گم شدن در مورد آن ها احتمال نداشته باشد ؛ و بتواند مرجعي براي تمام نسخه هايي باشد که از روي آن نوشته خواهد شد . اما اگر چنين نگوييم معناي کلام ما آن خواهد شد که مردم در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) قرآني به عنوان مرجع نداشته اند .

نتيجه عقيده به جمع آوري قرآن در زمان ابو بکر :

اگر بخواهيم کلام کساني را که مي گويند زيد بن ثابت ، قرآن را - از سينه هاي مردمان و در زمان ابو بکر و به امر او و به شهادت دو شاهد - جمع آوري کرده است بپذيريم بايد فاتحه قرآن را بخوانيم ؛ زيرا معني اين کلام آن است که برخي آيات قرآن ِ موجود در دست ما از طريق خبر واحد ( نقل يک نفر) به دست ما رسيده است ؛ با اينکه همه مي دانند که بايد قرآن از طريق خبر متواتر بايد رسيده باشد يچ کس در اين مطلب شک ندارد که قرآن به صورت متواتر به ما رسيده و ارتباط بين ما و رسول خدا به صورت متواتر صورت گرفته است ؛ و در اين مطلب هيچ شکي نيست .

و نمي دانيم علت پافشاري عده اي بر اين نظر چيست ؟ که البته بعيد نيست  علت آن تعصب براي تراشيدن فضيلت هايي براي عده اي خاص باشد ؛ هرچند به ضرر اسلام و عقايد مسلمانان تمام شود .

دليل ها بر جمع آوري قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم :

1- عقل :

عقل يكي از ادله ايست که دلالت دارد بر اينکه قرآن مجيد در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) جمع آوري شده است و ساير اقوال صحيح نمي باشد ؛ آيا معقول است که رسول خدا که آنقدر در نگهداري و فهم دقيق آيات کوشا بودند به حدي که قبل از نزول برخي آيات خود را به سختي آماده دريافت آن مي نمودند و لذا خداوند آيه ذيل را نازل فرمود :

 (لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ، إنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ)

سوره قيامت آيات 16 و 17 .

زبانت را به خاطر عجله براي خواندن آن ( قرآن ) حرکت مده ؛ چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست .

و کسي که مي داند که قرآن به زودي محور فرهنگ اسلامي تا روز قيانت خواهد شد ، چگونه مي توان تصور کرد که او قرآن را به صورت پراکنده و تنها به صورت حفظ شده در سينه برخي از افراد ، رها کند؟  

 2- حديث ثقلين :

مجموعه روايات معروف به "ثقلين" نزد تمامي مسلمانان معروف و مشهور است ؛ در اين روايات رسول خدا فرمايند من نزد شما دو شيء با ارزش باقي گذاشتم 1- کتاب خدا 2- عترت من يعني اهل بيتم .

از راويان اين روايت مي توان به علماي ذيل اشاره کرد

الترمذي در سنن  : ج 5 باب مناقب أهل بيت النبي (ص)

 أحمد در مسند : ج 3 ص 14 و 17 و 26 و 59

حاكم در مستدرك : ج 3 ص 109 با چند سند و مي گويد که اين روايات طبق نظر بخاري و مسلم صحيح مي باشند . ذهبي نيز در تلخيص خويش آن را نقل کرده و اشکالي به آن نگرفته است .

علامه مجلسي در بحار الأنوار : ج 3 ص 106 باب فضائل أهل البيت ( عليهم السلام ) با سند هاي بسيار

فاضل وشنوي سند هاي روايت ثقلين را در يک رساله مخصوص جمع آوري نموده است که دار التقريب بين المذاهب الاسلامية قاهره آن را نشر داده است .

و طبق آنچه که از عرف عرب به دست مي آيد ، کتاب به نوشته اي گفته مي شود که خصوصيت معيني داشته باشد ؛ پس بر آنچه مردم در سينه هاي خود حفظ داشتند کتاب گفته نمي شود ؛ اما رسول خدا در روايت خويش به چيزي اشاره مي کنند که مي توان به آن گفت که اين کتابي است که براي امتش باقي گذارده است ؛ همانطور که به اشعاري که مردم در سينه هاي خود حفظ مي کنند نمي گويند که اين کتاب شعر است ؛ بلکه مي گويند اين اشعار فلاني است و حتي کلمه ديوان هم به آن گفته نمي شود ؛ و لازمه اين روايت ، مکتوب بودن تمام قرآن در زمان ابلاغ اين روايت بوده است .

برخي از محققين در اين زمينه مي فرمايند  :

 إن لفظ الكتاب  لا يطلق حتى على مكتوبات متفرقة في اللخاف والعسب والأكتاف إلا على نحو المجاز والعناية ، فإن لفظ الكتاب ظاهر فيما كان له وجود واحد.

تفسير البيان آيت الله خوئي : ص 271 .

به درستيکه لفظ کتاب حتي بر نوشته ها ي پراکنده در روي سنگ هاي نازک و پوست درخت خرما و استخوان  گفته نمي شود ؛ مگر به صورت مجاز و با عنايت و توجه ؛ پس بدرستيکه لفظ کتاب ظهور در چيزي دارد که يک وجود داشته باشد ( و الا به آن کُتُب گفته مي شود)

3- نوشتن قرآن به دست کاتبان وحي :

همين مطلب دلالت دارد بر اينکه قرآن در زمان زندگاني رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدون توجه به آن رها نشده و به آن توجه خاص مبذول مي شده است ؛ و همين روش از رهبري معصوم مانند رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم انتظار مي رود .

رواياتي که بر جمع قرآن در زمان رسول خدا دلالت مي کنند :

بخاري روايت کرده است که :

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا يَحْيَى، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَنَسٍ رضى الله عنه  قَالَ جَمَعَ الْقُرْآنَ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَرْبَعَةٌ، كُلُّهُمْ مِنَ الأَنْصَارِ أُبَىٌّ، وَمُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ، وَأَبُو زَيْدٍ، وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ. قُلْتُ لأَنَسِ مَنْ أَبُو زَيْدٍ قَالَ أَحَدُ عُمُومَتِي.

 كتاب الفضائل‏باب فضائل الأنصار ح 3857 باب جمع القرآن ح 5054  صحيح البخاري : ج 6 ص 103، كتاب التفسير، باب القراء من أصحاب النبي (ص) . وذكره أيضا في باب مناقب زيد بن ثابت في كتاب المناقب .

انس گفته است که : قرآن را در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چهار نفر از اصحاب به طور کامل جمع کردند که همگي از انصار بودند : أبي و معاذ بن جبل و ابو زيد و زيد بن ثابت ؛ به انس گفتم ابو زيد کيست ؟ گفت يکي از عموهاي من .

ابن حجر گفته است :

وأخرج النسائي بإسناد صحيح عن عبد الله بن عمرو (بن العاص) قال : جمعت القرآن ، فقرأت به كل ليلة ، فبلغ النبي (ص) فقال : أقرأه في شهر. الحديث، وأصله في الصحيح.

 فتح الباري: ج 9 ص 47. السنن الكبرى للنسائي، ج 5، ص 24، مسند أحمد، ج 2، ص 163، صحيح ابن حبان، ج 3، ص 33.

نسايي با سند صحيح از عبد الله بن عمرو روايت کرده است که گفت : (تمام) قرآن را جمع کردم ؛ پس آن را هر شب مي خواندم ؛ پس اين خبر به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رسيد ؛ پس فرمودند : آن را در هر ماه بخوان ... و اصل اين روايت در صحيح ( بخاري آمده است) .

حاکم نيشابوري از زيد بن ثابت روايت مي کند که گفت :

كنا عند رسول الله (ص) نؤلف القرآن من الرقاع ،

نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوديم و قرآن را از روي تکه پارچه ها جمع آوري مي کرديم .

سپس گفته است :

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .

اين روايت طبق نظر بخاري ومسلم صحيح است ولي آن را ( در کتاب هاي خويش) نياورده اند .

المستدرك على الصحيحين : ج 2 ص 611. مسند أحمد، ج 5، ص 185، صحيح الترمذي، ج 5، ص 390.

اين دليل واضحي است بر اينکه قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم جمع آوري شده است .

سيوطي نيز روايات بسياري را نقل مي کند که بر اين مطلب دلالت دارد که قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم جمع آوري شده است . در صورت تمايل مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه نماييد :

الإتقان : ج 1 ص 62 و 63 .

4-   علمايي که نظر اول را قبول دارند :

در اين زمينه علماي بسياري از متقدمين و متاخرين نظر به صحت قول اول داشته اند که در ابتدا کلمات ايشان را ذکر نموديم و در اين قسمت تنها نام ايشان را ذکر مي نماييم :

سيد مرتضى علم الهدى

سيوطي

قاضي أبو بكر در انتصار

 بغوي

آيت الله خوئي

علّامه رافعي

مناع قطان

زرقاني

و...

رواياتي که با جمع قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله معارضه دارند :

وقتي که با روايات صحيح و عقل ثابت شد که قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم جمع آوري شده است ؛ پس بايد رواياتي را که با اين مطلب معارضه دارند ، با اين روايت جمع نمود ؛ اين روايات چند دسته اند :

 1 – رواياتي که دلالت دارند زيد قرآن را در زمان ابوبکر جمع آوري نموده است .

 2 - رواياتي که دلالت دارند که قرآن در زمان عمر جمع آوري شده است .

 3 – رواياتي که دلالت دارند قرآن در زمان عثمان جمع آوري شده است .

 4 – رواياتي که دلالت دارند امير مومنان علي عليه السلام بلافاصله بعد از رحلت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم قرآن را جمع آوري نموده اند .

در کتاب سليم بن قيس از سلمان ( رضي الله عنه ) روايت شده است که :

 أن عليا ( عليه السلام ) بعد وفاة النبي (ص) لزم بيته وأقبل على القرآن يؤلفه ويجمعه ، فلم يخرج من بيته حتى جمعه ، وكان في الصحف والشظاظ  والأسيار والرقاع - إلى أن قال : - فجمعه في ثوب واحد وختمه . 

كتاب سليم بن قيس : ص 65 .

علي عليه السلام بعد از وفات رسول خدا خانه نشين شده به قرآن رو آورد و آن را جمع آوري نمود ؛ پس از خانه بيرون نيامد تا آنکه آن را جمع کرد ؛ و قرآن در کاغذ ها و چوب ها و پوست و پارچه بود ؛ پس همه را در يک پارچه جمع آوري کرده و بر آن مهر زد .

ما در اين چهار گونه روايت دليلي بر خلاف نظر اول نداريم و يک يک به توضيح آن ها مي پردازيم :

مقصود از جمع قرآن در زمان  أبو بكر

در ابتدا بايد گفت که روايات جمع آوري قرآن در زمان ابو بکر با روايات ديگري تعارض دارند :

تعارض داشتن روايات جمع قرآن در زمان ابو بکر با يکديگر :

 بخاري در يک جا روايت مي کند که عمر به نزد ابو بکر رفته و به وي گفت :

 إني أرى أن تأمر بجمع القرآن ، فقال له أبو بكر : كيف تفعل شيئا لم يفعله رسول الله (ص) - إلى أن قال : - قال أبو بكر لزيد: «إنك رجل شاب لا نتهمك . . . قال زيد : فتتبعت القرآن أجمعه من العسب واللخاف وصدور الرجال».

صحيح البخاري : ج 6 ص 98 و 102 .كتاب الاحكام  باب يستحب للكاتب ان يكون امينا عاقلا

چنين به نظر من مي رسد که دستور دهي تا قرآن را جمع آوري کنند ؛ پس ابو بکر به او گفت : چگونه کاري را انجام دهيم که رسول خدا ( ص) آن را انجام نداده است ؟ ... پس ابو بکر به زيد گفت : تو مرد جواني هستي که کسي تو را متهم به بدي نمي داند ؛ ... زيد گفت : پس به دنبال تمام قرآن رفته آن را از پوست خرما و سنگ ها نازک و سينه هاي مردمان جمع آوري نمودم .

و گاهي از انس مخالف اين روايت را نقل مي کند :

«مات النبي (ص) ولم يجمع القرآن غير أربعة : أبو الدرداء ، ومعاذ بن جبل ، وزيد بن ثابت ، وأبو زيد ، ونحن ورثناه» .

صحيح البخاري : ج 6 ص 98 و 102 . كتاب فضائل القرآن :باب القراء من أصحاب النبى  صلى الله عليه وآله وسلم

رسول خدا از دنيا رفت در حاليکه هيچ کس از صحابه غير از چهار نفر تمام قرآن را جمع آوري نکرده بودند : ابو درداء معاذ بن جبل و زيد بن ثابت و ابو زيد که ما از وي آن را ارث برده ايم .

چگونه مي توان بين اين دو روايت جمع کرد؟

ما همان نظر سابق خود را حفظ نموده و مي گوييم که وي قرآن را از اوراق باقي مانده به صورت کامل در زمان رسول خدا جمع آوري نموده است اما آيا زيد و همراهان او قرآن را از اوراقي که در زمان رسول خدا در خانه ايشان جمع آوري شده بود ، بر روي مصحف ديگري منتقل کرده اند ؟ همانطور که "حارث محاسبي" در "فهم السنن" مي گويد :

إنما أمر الصديق بنسخها من مكان إلى مكان مجتمعا وكان ذلك بمنزلة أوراق وجدت في بيت رسول الله (ص) فيها القرآن فجمعها جامع .

سيوطي اين مطلب را از وي در  الإتقان : ج 1 ص 60 نقل نموده است .

ابو بکر دستور داد که قرآن را از جايي به جاي ديگر رونويسي نمايند - زيرا آنها به صورت ورقه هاي پراکنده در خانه رسول خدا بود – پس شخصي تمام آن را در يک جا گرد آورد .

و يا از خانه هاي صحابه ؟

زيرا عده اي مي گويند که وي مصحف ابو بکر را از ورقه هايي که در دست صحابه اي بود که قرآن را جمع آوري کرده بودند گرفت ؛ زيرا از قرآن چند نسخه موجود بود ؛ نويسندگان وحي نسخه اي از آنچه را که نوشته بودند به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي دادند و حضرت آن را در خانه خويش ( و ظاهرا به دست امير مومنان ) نگاه مي داشته و خود کاتبان نيز نسخه اي شبيه آن را براي خويش نگاه مي داشتند .

رجوع شود ب تاريخ قرآن دكتور راميار : ص 71

ما اين در مقابل اين دو احتمال هستيم و فرصت براي بحث در مورد اين دو اندک است ؛ لذا تنها روايتي را مي آوريم که مويد همين احتمال دوم است .

طلحه به امير مومنان گفته است :

 ما أراك يا أبا الحسن أجبتني عما سألتك عنه من القرآن ، ألا تظهره للناس ؟ قال : يا طلحة عمدا كففت عن جوابك فأخبرني عما كتب عمر وعثمان أقرآن كله أم فيه ما ليس بقرآن ؟ قال طلحة : بل قرآن كله ، قال : إن أخذتم بما فيه نجوتم من النار ودخلتم الجنة . . . الخ .

كتاب سليم بن قيس : ص 100 .

اي ابا الحسن ، پاسخ من را ندادي که آيا قرآن (ـي را که جمع آوري کرده اي ) را به مردم نشان نمي دهي؟ حضرت فرمودند : اي طلحه ، من از روي عمد پاسخ تو را ندادم ؛ به من خبر بده که آيا آنچه که عمر و عثمان نوشته اند تمام آن قرآن است يا در آن چيزي است که از قرآن نباشد ؟ طلحه گفت : نه ، تمامش قرآن است ؛ حضرت فرمودند : اگر به آنچه در آن است عمل نموديد از آتش نجات يافته و به بهشت وارد مي شويد .

زيرا قطعا قرآن رسول خدا به دست ورثه ايشان يعني اهل بيت ايشان مي افتاد و حتي همسران رسول خدا نيز به آن دسترسي نداشته اند ؛ واگر چنين نبود ابو بکر دستور رو نويسي از روي همان را مي داد ؛ و نياز به جمع آوري آن از نقاط مختلف نبود ؛ و نسخه که امير مومنان تهيه کرده اند نيز از روي همان نسخه رسول خدا بوده است ؛ لذا طلحه چنين رغبتي به ديدن آن داشته است ؛ بنا بر اين چنين مي توان گفت که مقصود از رواياتي که دلالت مي کنند قرآن در زمان ابوبکر جمع آوري شده است آن است که وي زيد را مامور کرد که قرآن را از روي نسخه هاي نوشته شده در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم که در دست ديگر کاتبان وحي مانند أبي بن کعب و ابو الدرداء و زيد بن ثابت و ... بوده ، رونويسي کرده و همه را به صورت يک مجموعه در آورد ؛ ابو شامه – طبق آنچه سيوطي در الاتقان از وي نقل کرده است - به همين مطلب اشاره کرده و مي گويد :

 وكان غرضهم أن لا يكتب إلا من عين ما كتب بين يدي النبي(ص)لا من مجرد الحفظ .

 الإتقان : ج 1 ص 60 .

مقصود ايشان آن بود که تنها آنچه را در مقابل ديدگان و توجه رسول خدا نوشته شده است بنويسند و نه آنچه آن را حفظ کرده بودند .

مقصود از جمع قرآن در زمان عمر:

اما اينکه مي گويند : اولين کسي که قرآن را در يک مصحف جمع آوري کرد عمر بود :

منتخب كنز العمال هامش مسند أحمد : ج 2 ص 45

اين نظر بسيار ضعيف تر از نظر دوم است ؛ و کسي از بزرگان اهل سنت آن را قبول ننموده است و شايد مقصود از آن همان کلام سابق عمر باشد که از صحيح بخاري نقل شد که وي به ابو بکر گفت تا قرآن را به صورت يک مصحف جمع آوري نمايد . نه اينکه خود وي و يا در زمان خلافت وي چنين شده باشد .

مقصود از جمع قرآن در زمان عثمان‏:

اعتقاد به جمع آوري قرآن در زمان عثمان نيز با آنچه از بيشتر روايات به دست مي آيد منافات دارد ؛ زيرا آنچه در اين روايات موجود است ، آن است که عثمان تنها مردم را بر يک قرائت ( يک طريق خواندن قرآن ) جمع نمود ودلالتي بر جمع آوري خود قرآن ندارد .

 عن ابن أبي داود عن سويد بن غفلة قال : قال علي : لا تقولوا في عثمان إلا خيرا ، فوالله ما فعل الذي فعل في المصاحف إلا عن ملأ منا ، قال : ما تقولون في هذه القراءة ؟ فقد بلغني أن بعضهم يقول : إن قراءتي خير من قراءتك ، وهذا يكاد يكون كفرا ، قلنا : فما ترى ؟ قال : أرى أن يجمع الناس على مصحف واحد ، فلا تكون فرقة ولا اختلاف ، قلنا : فنعم ما رأيت .

الإتقان : ج 1 ص 61 .

علي گفته است : در مورد عثمان جز به نيکي نگوييد ؛ قسم به خدا که کاري که در مورد قرآن ها انجام داد با اطلاع ما بوده است ؛ و سپس گفت : در مورد اين قرائت چه مي گوييد ؟ به درستيکه به من خبر رسيده است که بعضي از شما به ديگري مي گويد : قرائت من بهتر از قرائت تو است ؛ و اين شبيه کفر مي باشد .  گفتند : پس نظر شما چيست؟ پاسخ داد :نظر من است که مردم را بر قرائت از روي يک قرآن وادار کنند تا جدايي و اختلافي نباشد  . ما گفتيم : پس چه خوب نظري داشتي .

و مويد اين مطلب روايتي است که از حارث محاسبي نقل شده است که گفت :

 المشهور عن الناس أن جامع القرآن عثمان ، وليس كذلك إنما حمل عثمان الناس على القراءة بوجه واحد على اختيار بينه وبين من شهد من المهاجرين والأنصار لما خشي الفتنة عند اختلاف أهل العراق والشام في حروف القراءات .

اين روايت را سيوطي از او در الإتقان نقل مي کند : ج 1 ص 61 .

مشهور آن است که جمع کننده قرآن عثمان بوده است ؛ و اين چنين نيست ؛ و بدرستيکهاو مردم را به قرائت به يک صورت وادار ساخت ؛ و اين تصميم را او با حاضرين از مهاجر و انصار انجام داد ؛ زيرا از درگيري - در هنگام اختلاف قرائت اهل عراق و شام در طريقه خواندن - نگران بودند .

عن أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ، حَدَّثَهُ أَنَّ حُذَيْفَةَ بْنَ الْيَمَانِ قَدِمَ عَلَى عُثْمَانَ وَكَانَ يُغَازِي أَهْلَ الشَّأْمِ فِي فَتْحِ إِرْمِينِيَةَ وَأَذْرَبِيجَانَ مَعَ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَأَفْزَعَ حُذَيْفَةَ اخْتِلاَفُهُمْ فِي الْقِرَاءَةِ فَقَالَ حُذَيْفَةُ لِعُثْمَانَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَدْرِكْ هَذِهِ الأُمَّةَ قَبْلَ أَنْ يَخْتَلِفُوا فِي الْكِتَابِ اخْتِلاَفَ الْيَهُودِ وَالنَّصَارَى فَأَرْسَلَ عُثْمَانُ إِلَى حَفْصَةَ أَنْ أَرْسِلِي إِلَيْنَا بِالصُّحُفِ نَنْسَخُهَا فِي الْمَصَاحِفِ ثُمَّ نَرُدُّهَا إِلَيْكِ فَأَرْسَلَتْ بِهَا حَفْصَةُ إِلَى عُثْمَانَ فَأَمَرَ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ الزُّبَيْرِ وَسَعِيدَ بْنَ الْعَاصِ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ فَنَسَخُوهَا فِي الْمَصَاحِفِ وَقَالَ عُثْمَانُ لِلرَّهْطِ الْقُرَشِيِّينَ الثَّلاَثَةِ إِذَا اخْتَلَفْتُمْ أَنْتُمْ وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ فِي شَىْ‏ءٍ مِنَ الْقُرْآنِ فَاكْتُبُوهُ بِلِسَانِ قُرَيْشٍ فَإِنَّمَا نَزَلَ بِلِسَانِهِمْ فَفَعَلُوا حَتَّى إِذَا نَسَخُوا الصُّحُفَ فِي الْمَصَاحِفِ رَدَّ عُثْمَانُ الصُّحُفَ إِلَى حَفْصَةَ وَأَرْسَلَ إِلَى كُلِّ أُفُقٍ بِمُصْحَفٍ مِمَّا نَسَخُوا وَأَمَرَ بِمَا سِوَاهُ مِنَ الْقُرْآنِ فِي كُلِّ صَحِيفَةٍ أَوْ مُصْحَفٍ أَنْ يُحْرَقَ.

 صحيح البخاري : ج 6 ص .رقم 5038 و رقم 3546  كتاب فضائل القرآن باب جمع القرآن

حذيفة بن يمان به نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آمده – در حاليکه بر ضد اهل شام در فتح ارمنستان و آذربايجان به همراه اهل عراق - مي جنگيد . پس حذيفه از اختلاف ايشان در مورد قرائت نگران بود ؛ پس حذيفه به عثمان گفت : اي امير مومنان ؛ اين امت را درياب قبل از آنکه در مورد کتاب ( خدا ) مانند اختلاف يهود و نصاري اختلاف کنند ؛ پس عثمان به نزد حفصه فرستاده تا قرآن را به نزد ما بفرست تا از روي آن در قرآن هاي ديگر نسخه برداريم ؛ سپس آن را به تو باز مي گردانيم ؛ پس حفصه قرآن خويش را به نزد عثمان فرستاده پس به زيد بن ثابت و عبد الله بن زبير و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حارث بن هشام دستور داد تا از روي آن رو نويسي کردند ؛ و عثمان به اين گروه سه نفره قريش گفت : اگر شما و زيد بن ثابت در چيزي اختلاف کرديد آن را به لهجه قريش بنويسيد ؛ زيرا قرآن با لهجه ايشان نازل شده است ؛ تا اينکه وقتي قرآن ها را از روي آن رو نويسي کردند آن را به نزد حفصه فرستاده و هرکدام از قرآن ها را به منطقه اي فرستاد و دستور داد تا ساير قرآن ها را بسوزانند .

 عسقلاني  در شرح اين روايت مي گويد :

 وفي رواية عمارة بن خزية : أن حذيفة قدم من غزوة فلم يدخل بيته حتى أتى عثمان ، فقال : يا أمير المؤمنين أدرك الناس ، قال : وما ذاك ؟ قال : غزوت فرج أرمينية فإذا أهل الشام يقرأون بقراءة أبي ابن كعب فيأتون بما لم يسمع أهل العراق ، وإذا أهل العراق يقرأون بقراءة عبد الله ابن مسعود فيأتون بما لم يسمع أهل الشام ، فيكفر بعضهم بعضا.

 فتح الباري : ج 9 ص 14 و 15 .

در روايت عمارة بن خزية آمده است : حذيفه از جنگي باز گشت پس به خانه خود نرفته و به نزد عثمان رفت ؛ پس گفت : اي امير مومنان مردم را درياب ؛ گفت : چه شده است ؟ پاسخ داد داخل ارمنستان جنگ مي کرديم ؛ پس عده اي از اهل شام به قرائت أبي بن کعب مي خواندند ، پس به روشي قرائت مي کردند که اهل عراق نشنيده بودند ؛ و اهل عراق با قرائت عبد الله بن مسعود مي خوانند پس به روشي قرائت مي کنند که اهل شام نشنيده اند ، پس ( به همين سبب ) عده اي از ايشان سايرين را تکفير مي کنند .

از اين روايات چنين به دست مي آيد که عثمان تنها مردم را به يک طريق خواندن وادار کرد ؛ پس الفاظ هم معنايي را که ابن مسعود و عده اي ديگر طبق نظر خويش به جاي الفاظ قرآن نقل مي کردند از بين برده و چيزي از آن ها باقي نماند ؛ و ظاهرا اين نظريه ( جايگزيني الفاظ قرآن با الفاظ هم معني ) خطرناک ترين چيزي بود که قرآن را تهديد مي کرد ؛ زيرا نص کلمات قرآن را با نظريات شخصي افراد در مورد معني کلمات تغيير مي داد . در اين زمينه به کتاب ذيل مراجعه فرماييد :

 مباحث في علوم القرآن لصبحي الصالح : ص 107 .

مقصود از جمع آوري قرآن توسط امير مومنان علي عليه السلام :

مقصود از اينکه مي گويند امير مومنان علي عليه السلام قرآن راجمع آوري نموده است آن است که :

 أنه كتبه عما كان عند النبي (ص) ، وأضاف إليه التنزيل والتأويل ، كما في الرواية: ما كان في بيت النبي (ص) فأخذه علي (ع) بأمر الرسول حيث قال له  : يا علي هذا كتاب الله خذه إليك ، فجمعه علي (ع)  في ثوب ومضى إلى منزله ، فلما قبض النبي (ص) جلس علي فألفه كما أنزل الله ، وكان به عالما .

 التمهيد في علوم القرآن : ج 1 ص 291 اين روايت را از ابن شهرآشوب نقل مي نمايد .

او  آن را از روي آن چه در نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود نوشته و شان نزول و معناي آيات را نيز در آن آورده است ؛ همانطور که در روايت آمده است که : آنچه در خانه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود ، امير مومنان به دستور ايشان جمع آوري نموده ، زيرا ايشان به حضرت فرمودند : اي علي کتاب خدا را بگير ؛ پس علي آن را در لباس خويش گرفته و به منزل خود رفت ؛ وقتي که رسول خدا از دنيا رفتند حضرت نشسته و آن را طبق نزول رونويسي نمود و او بدين مطالب آگاهي داشت .

يعني او در واقع اولين تفسير کتاب خدا را نگاشت و علاوه بر متن قرآن ( طبق ترتيب نزول) هرچه در مورد اين آيات بود در آن آورد ؛ زيرا ايشان از سايرين به اين مطلب آگاه تر بودند .

همانطور که از کلبي نقل شده است که گفت :

لما توفي رسول الله (ص) قعد علي بن أبي طالب في بيته فجمعه على ترتيب نزوله ، ولو وجد مصحفه لكان فيه علم كبير . 

التمهيد في علوم القرآن : ج 1 ص 290 اين مطلب را در  التسهيل لعلوم التنزيل از وي نقل نموده است  .

وقتي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از دنيا رفتند ، علي بن ابي طالب (عليه السلام) در خانه خود نوشته و قرآن را طبق ترتيب نزول گرد آوري نمود ؛ و اگر اين کتاب يافت شود در آن علم فراواني خواهد بود .

و از محمد بن سيرين نقل شده است که گفت :

 ولو أصيب ذلك الكتاب لكان فيه العلم .

تاريخ الخلفاء للسيوطي : ص 185 .

اگر به اين کتاب دست يابيم در آن علم را خواهيم يافت .

و خلاصه کلام آنکه :

منافاتي بين قول به اينکه قرآن در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم جمع آوري شده است بااينکه امير مومنان و باب علم ايشان آن را گرد اوري کرده است و در آن مهمترين نکات و ظرايف تفسيري را آورده است نمي باشد .

البته علت اينکه حضرت قرآن را طبق ترتيب نزول در کتاب خويش آوردند آن است که بدين ترتيب ناسخ و منسوخ و مطلق ومقيد آن به خوبي مشخص مي گرديد .

نتيجه و پايان بحث:

 وجه جمع بين تمامي روايات آن است که بگويين : قرآني که در دست ماست در همان زمان رسول خدا و به دست صحابه در مقابل ديدگان ايشان بر روي کاغذ ها گردآوري شده است و بدين گونه نبوده است که عده اي بعد از رحلت رسول گرامي اسلام آن را از سينه هاي مهاجر و انصار جمع آوري بنمايند ؛ و بعد از رحلت رسول خدا چون قرآن ايشان در دست امير مومنان بود و لذا ابو بکر نمي توانست آن را به چنگ آورد ، لذا دستور داد تا قرآن را از روي مصحف هاي ساير نويسندگان وحي ( که در زمان رسول خدا آن ها را جمع آوري نموده و به رسول خدا نشان داده بودند ) رونويسي کرده به صورت يک کتاب در آورند ؛ زيرا تا آن موقع ، قرآن با وجود کامل بودن به صورت ورقه هاي جدا جدا بود و همه ورقه ها را در يک پارچه جمع آوري مي نمودند ؛ اما وي دستور داد تا آن را به صورت يک کتاب در آوردند ؛ و نيز در مورد جمع قرآن در زمان عثمان بايد گفت که مقصود آن است که وي دستور داد تا تمامي مردم قرآن را به يک ترتيب و يک لهجه بخوانند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي  عصر (عج)

 

 

 



    فهرست نظرات  
41   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  12 دي 91 - 13:20:03
با سلام گروه پاسخ به شبهات، به اين سوالاتي که چندين بار ارسال شد، احتياج دارم . دوباره مي فرستم: 1)ملاک تعيين مکي و مدني بودن ايات و سور قران چيست؟ ايا در تقسيم قران به مکي و مدني بودن ، معيار زماني مطرح است يا اينکه معيار مکاني و خطابي نيز مطرح است؟ و اينکه اجماع امت اسلام بر چيست؟ و همچنين اگر سوره اي مدني باشد ، امکان دارد اياتي از ان در مکه نازل شده باشد، و در صورت نازل شدن ايا ايه مکي مي شود يا مدني؟ و در اخر اينکه علائم شناخت سوره هاي مدني و مکي چيست؟ 2) در سوره نسا ايه 15خداوند مي فرمايد که : ( وَ الَّتـى يـَأْتـِيـنَ الْفـَحـِشـةَ مـِن نِّسـائكـمْ فـَاسـتَشهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكمْ فَإِن شهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فى الْبُيُوتِ حَتى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْت أَوْ يجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سبِيلاً=و كـسـانـى از زنان شما كه مرتكب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بـر آنـهـا بطلبيد! اگر گواهى دادند، آنان ( زنان ) را در خانه ها(ى خود) نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد؛ يا اينكه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد). و در سوره نور ايه2 مي فرمايد:(الزَّانِيَةُ وَ الزَّانى فَاجْلِدُوا كلَّ وَحِدٍ مِّنهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكم بهِمَا رَأْفَةٌ فى دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ لْيَشهَدْ عَذَابهُمَا طائفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ=زن و مرد زناكار را هر يك ، صد تازيانه بزنيد، و هرگز در دين خدا رافت (و محبت كاذب ) شما را نگيرد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهى از مؤ منان مجازات آنها را مشاهده كنند). گروه پاسخ به شبهات، با توجه به اينکه طبق ايه15سوره نسا لازم بود که زن زنا کار در خانه حبس شود. و انگاه خداوند در ايه 2سوره نور اين حکم در سوره نسا را نسخ نمود. ايا اين حکم نيز نسخ شده است يا نه؟ همچنين ديگر حکم رجم براي چيست، با توجه به اينکه حکم رجم در تورات محرف نيز امده است؟ 3) مقصود از (اسماعيل صادق الوعد) در ايه ( وَ اذْكُرْ فى الْكِتَبِ إِسمَعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسولاً نَّبِيًّا) چه کسي است، ايا پيامبري غير از اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم است يا نه؟ من به تفسير نمونه مراجعه نمودم و حضرت ايت الله مکارم شيرازي ايشان را اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم دانسته اند. و مرحوم علامه طباطبائي ، اسمعيل صادق الوعد را اسماعيل بن حزقيل دانسته اند. گروه پاسخ به شبهات، با توجه به اينکه از ايه41 تا49سوره مريم از حضرت ابراهيم گفتگو شده است، انگاه در ايه49 چنين امده است:( فَلَمَّا اعْتزَلهَُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسحَقَ وَ يَعْقُوب وَُكلاً جَعَلْنَا نَبِيًّا)، انگاه در سه ايه بعد، از حضرات موسي و هارون گفتگو مي شود، سپس در ايه54 نام اسماعيل صادق الوعد برده شده است. بر اين اسا اگر مقصود از اين پيامبر همان حضرت اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم باشد، مي بايست در همان رديف حضرات اسحاق و يعقوب از او سخن به ميان مي امد. چنانکه در ايه 39سوره ابراهيم از اسماعيل و اسحاق در کنار يکديگر ياد شده است.(الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِى وَهَب لى عَلى الْكِبرِ إِسمَعِيلَ وَ إِسحَقَ إِنَّ رَبى لَسمِيعُ الدُّعَاءِ). و از طرف ديگر يادکرد اسماعيل صادق الوعد پس از حضرات موسي و هارون، نشانگر ان است که اسماعيل مورد بحث از پيامبران بني اسرائيل بوده است، نه اسماعيل فرزند ابراهيم. تفسير کداميک از اين دو مفسر بزرگ جهان تشيع درست است؟
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي لطفاً سؤالات تفسيري خود را از راههاي كه قبلاً به شما پيشنهاد شده مطرح كنيد.
1. ملاك مكي يا مدني بودن سور و آيات:
هرآيه اي كه قبل از هجرت پيامبر ص از مكه به مدينه , نازل شده , مكي است , اعم از اين كه در خود مكه يا اطراف آن ويا هنگام هجرت و قبل از رسيدن به مدينه نازل شده باشد. هر آيه اي كه بعد از هجرت نازل شده , مدني است , اعم ازاين كه در خود مدينه نازل شده باشد يا در خارج از آن , مثل آياتي كه در صلح حديبيه و سال فتح مكه يا در جنگ هاو برخي سفرها مثل حجة الوداع نازل شده است.
دو تفاوت مهم بين سوره‏ هاى مكّى و مدنى وجود دارد كه به آن اشاره مى ‏كنيم:
1. تفاوت محتوايى‏
سوره ‏هاى مكّى غالباً درباره مبدأ، معاد، توحيد، خداشناسى، صفات خدا، قيامت، بهشت، جهنّم، عالم برزخ و مانند آن سخن مى‏ گويد. و به تعبير ديگر به اصلاح اعتقادات مسلمانان پرداخته و اين كار مقتضاى عقل و حكمت و قاعده لطف است.
زيرا دوران پيامبرى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مكّه، دوره سازندگى زيربناهاى اعتقادى است. بدين جهت طبق روايتى تمام تلاش آن حضرت در مدت ده سال مكّه تبليغ شعار لا اله الا اللَّه بود. همه زحمتها، شكنجه‏ ها، محروميّت ها، محاصره‏ ها، سرزنش‏ ها، تهمت ها و تحمّل ساير مشكلات براى جا انداختن اين شعار اساسى وبنيادى بود.
امّا سوره‏هاى مدنى چنين هدفى را پى نمى ‏گيرد، بلكه به مسائل اجتماعى، اخلاقى، احكام، آداب، جنگ و صلح، فروع دين و امورى كه مربوط به تشكيل حكومت اسلامى است، مى ‏پردازد.
2. تفاوت شكلى‏
آهنگ و چينش سوره ‏هاى مكّى كوتاه و كوبنده است. يعنى آيات آن كوتاه و لحن آيات داغ و كوبنده است، برخلاف سوره‏ هاى مدنى كه آياتش طولانى ولحن آيات آن ملايمتر است؛ و اين يكى از ابعاد فصاحت وبلاغت قرآن مجيد به شمار مى‏رود. به تعبير ديگر، خداوند متعال آيات را به تناسب اوضاع و شرايط نازل كرد؛ در مكّه كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با مشركان و دشمنان اسلام درگيرى و برخورد بيشترى داشت، آيات كوبنده و كوتاه نازل مى ‏شد، ولى در مدينه كه بيشترين برخورد پيامبر صلى الله عليه و آله با مسلمانان بود لحن آيات تغيير كرد، لحنى نرم و ملايم و آياتى نسبتاً طولانى و بلند.
براى اثبات اين مطلب سوره صافّات را، كه از سوره ‏هاى مكّى است، با سوره بقره كه از سوره‏ هاى مدنى است مقايسه ‏اى كوتاه مى ‏كنيم:
سوره صافّات كه 182 آيه دارد تنها هفت صفحه است، امّا سوره بقره كه 48 صفحه از قرآن را فرا گرفته، 286 آيه دارد؛ يعنى تعداد آيات سوره بقره دو برابر آيات سوره صافّات هم نيست، امّا تعداد صفحات اين سوره مدنى تقريباً هفت برابر سوره صافّات است. و اين نشان مى‏ دهد كه آيات سوره بقره نسبت به سوره صافّات طولانى ‏تر است. ساير سوره ‏هاى مدنى نيز چنين هستند.
نتيجه اينكه سوره‏ هاى مكّى پيرامون مبدأ و معاد سخن مى‏ گويد، امّا سوره‏ هاى مدنى به مسائل ديگرى مى ‏پردازد. علاوه بر اين، آيات سوره ‏هاى مكّى كوتاه و كوبنده، امّا آيات سوره‏ هاى مدنى بلند و ملايم‏تر است.(سوگندهاى پر بار قرآن، ص 253، آيت الله مكارم شيرازى)
آقاي سعيدي روشن در مورد راههاي شناخت آيات مكي از مدني سه راه زير را بيان مي دارد:
1ـ با مراجعه به سياق آيات و سورههاي قرآن ميتوان به مكي و مدني بودن آيات پي برد. بنابراين، براي فهم اين نكته لازم است شأن نزول آيه و تفسير آن ديده شود.(الميزان، علامه طباطبايي، ج 13، ذيل آية 106 اسرأ، ص 235.)
2ـ با مراجعه به سخنان نقل شده از صحابه و تابعين صحابة پيامبر ص، چرا كه اينها از شاهدان نزول بوده و ميدانستند كه چه آيه اي در كجا نازل شده است.
از طريق ويژگيهاي آيات; كه از نظر محتوي هر يك از آيات مكي و مدني داراي ويژگيهايي هستند.
ويژگيهاي آيات مكي:
الفـ بيشتر آيات مكي كوتاه، كوبنده و گاه همراه با سوگند و خطابهاي ناس، بنيآدم و امثال اين واژهها هستند.
بـ اكثر آيات مكي در اثبات مسايل اعتقادي و نفي شرك ميباشند.
جـ محتوي مسايل اخلاقي هستند.
دـ محتوي داستانهاي پيامبران هستند.
ويژگيهاي آيات مدني:
1ـ محتوي بسياري از احكام شرعي هستند.
2ـ در رد بر يهود و نصاري نازل شدهاند.
3ـ اوصاف منافقين در اين آيات آمده است.
4ـ جنگهاي پيامبر9 در اين آيات است.
5ـ بيشتر آيات طولاني هستند.
(علوم القرآن عند المفسرين، آيتا... معرفت، ص 307 / علوم قرآن، محمدباقر سعيدي، ص 147 و 148.)
امكان دارد سوره اي را مكي بدانند و تعدادي از آيات آن در مدينه نازل شده باشد و آن آيات را در اين سوره قرار داده باشند مانند سوره شوري ولي بخاطر اينكه اغلب آيات آن در مكه نازل شده سوره را مكي گفته اند.
قسمت اعظم سوره‏ ها در مكه نازل شد. گر چه در شمار سوره‏ هاى مكى و مدنى خلاف هست، اما به گفتار درست از يك صد و چهارده سوره قرآن، هشتاد و شش سوره در مكه آمده ( الاتقان، البرهان، مقدمتان في علوم القرآن) طبق تحقيق ديگري بيست سورهء قرآن به اتفاق دانشمندان علوم قرآني , مدني است . و هشتاد و دو سوره مكي است و اختلاف نظر فقط در دوازده سورهء قرآني است .(سيد محمد باقر حجتي , تاريخ قرآن كريم , ص 81 ) البته بيشتر سوره ‏هاى مكى كوتاه است و گاه از سه يا چهار آيه بيشتر نيست، اما اگر شمار آيات را مقياس كنيم از شش هزار و... بيشتر آيه قرآن به تقريب هزار و ششصد و چند آيه يعنى كمى بيشتر از ربع، مدنى و ما بقى مكى است. اما در غالب سوره ‏هاى مكى آيه‏ ها كوتاه است و اگر شمار كلمات را مقياس كنيم به تقريب، كمى بيش از يك ثلث قرآن در مدينه و دو ثلث كمتر در مكه آمده.(نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول؛ ص 41؛ مقدمه چاپ دوم)
2. آيه 15 نساء نسخ نشده بلكه يك حكم موقت بوده و آيه 16 اين سوره هم با آيه 2 سوره «نور» كه حدّ زنا را يكصد تازيانه براى هر يك از طرفين بيان كرده، نسخ نشده بلكه مى ‏تواند، تفسير و توضيحى براى اين آيه بوده باشد.( ر.ك: تفسير نمونه، ج‏3، ص: 390 و ديگر تفاسير ذيل آيات مذكور)
حكم رجم هم  يكي از حدود الهي بر جنايتكاران و خلاف پيشه گان، است. حد (رجم) در موارد زير اعمال مي‏شود:
الف) در صورتي كه مرد يا زن همسرداري با مرد يا زن ديگر، زنا كند، آن را زناي محصنه مي‏گويند و حد آن رجم يعني سنگسار كردن است؛ مثلاً اگر مردي كه زن دائمي دارد،  عاقل و بالغ است، زنش در اختيارش مي‌باشد و مريض هم نيست، با زني زنا كند، حد اين مرد رجم است. هم چنين زني كه شوهر دارد و شوهرش در اختيار او است، اگر با مرد ديگري زنا كند، حد آن رجم است.
البته سنگسار كردن در صورتي است كه جرم آن ها ثابت شود، يعني يا خودشان اعتراف نمايند(آن هم چهار بار)، يا چهار شاهد عادل به زناي حقيقي آن‏ها دقيقاً شهادت دهند.
طريقه رجم نيز اين است كه حاكم به آن مرد يا زن دستور مي‏دهد كه با آب سدر و كافور و آب مطلق غسل كند و كفن بپوشد. بعد او را سنگسار مي‏كنند و بر او نماز مي‏خوانند و دفنش مي‌نمايند.
مورد ديگر: اگر پيرمرد يا پيرزني كه محصن هستند زنا بكنند، حكم آن‌ها ابتدا تازيانه و بعد رجم است.(تحرير الوسيلة،امام خميني، ج 2، ص 425.)
البته تمام اين احكام در صورتي است كه جرم ثابت شود كه اين هم به سادگي امكان‌پذير نيست، زيرا تجسّس در امور اخلاقي و زندگي افراد حرام است. لذا اثبات چنين جرمي نزد حاكم شرع به ندرت اتفاق مي‌افتد و شايد جعل و وضع چنين حكم سختي براي ايجاد رعب و ترس در دل افراد باشد تا مرتكب چنين جرم‌هايي نشوند.
در قرآن، آيه‌اي كه صريحاً دلالت بر رجم بكند نيامده؛ ولي از طريق شيعه و سنّي حدّ رجم از حدود مجازات‌هاي مسلّم شمرده شده است. مثلاً در مسند احمد حنبل آمده است: ابن عباس گفت عمر بن خطاب خليفه دوم، رجم (سنگسار) را از حدود الهي مي‌دانست و مي‌گفت شخصي را پيامبر(ص) رجم كرد و ما هم بعد از ايشان سنگسار كرديم. (اين مطلب گر چه در قرآن نيامده) ولي اگر نمي‌ترسيدم كه مردم بگويند: عمر در كتاب خدا مطالبي را اضافه كرده است، در گوشه‌اي از قرآن حدّ رجم را مي‌نوشتم... و پيامبر (ص) نيز فرمود: به زودي بعد از شما مردمي خواهند آمد كه مسائلي از قبيل رجم، دجال، شفاعت، عذاب قبر و خروج از آتش جهنم را منكر خواهند شد.(مسند احمد حنبل، ج 1، ص 23. )
از طريق شيعه نيز عبدالله بن سنان مي‌گويد: امام صادق(ع) فرمود: رجم "حد الله الاكبر" است و جَلْد (تازيانه) "حدّ الله اصغر" است. پس هنگامي كه مرد محصن زنا كند رجم مي‌شود.(كافي، ج 7 ، ص 177.)
امّا اين كه چرا حكم سنگسار در قرآن نيامده، با اين‌كه اين حكم بين تمامي مسلمين قطعي است و پيامبر و خلفا و اميرالمؤمنين(ع) اين حكم را اجرا كرده‌اند؟
در پاسخ بايد گفت: برخي از احكام و بسياري از جزئيات در قرآن نيامده است، گر چه در بطن و حقيقت قرآن هست. در چنين مواردي سنّت قطعي پيامبر (اگر صحيح به دست ما رسيده باشد)، بيانگر بطن قرآن است. 
3. در مورد اسماعيل صادق الوعد تفاسير اهل سنت مانند: «طبري، فخر رازي، آلوسي، قرطبي، زمخشري، ابن كثير، بيضاوي و سيوطي» اجماع دارند كه منظور حضرت اسماعيل بن ابراهيم عليهما السلام مي باشد. دلايلي كه بيان كرده ايد هم قابل اعتنا نيست چنانكه در همين سوره قبل از حضرت ابراهيم از حضرت عيسي عليهمالسلام نام مي برد پس نمي توان اين تقديم و تاخير را در زمان هم اخذ كرد.
موفق باشيد.
گروه پاسخ به شبهات
(1)
42   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  13 دي 91 - 15:16:32
با سلام گروه پاسخ به شبهات، بي نهايت از جواب کامل شما سپاس گذارم. و فقط يک نکته کوچک ماند اينکه در ويژگي هايي که براي سوره هاي مکي اورديد ، يکي از موارد اين بود که : محتوي داستانهاي پيامبران هستند. گروه پاسخ به شبهات، ايا سوره هاي مدني نيز مي توانند اين ويژگي را داشته باشند. مثلاً در سوره بقره که مدني هست در مورد حضرت ادم و قوم بني اسرائيل نيز اياتي مي باشد. يا به طور کل ايا سور مدني علاوه بر ويژگي خودشان، مي توانند ويژگي هاي سور مکي را داشته باشند؟ با تشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
اين نشانه ها بعد از آنكه مدني بودن و مكي بودن سور مشخص شده در مطالعه اين سوره ها بدست آمده و نظر به عموم آنها دارد لذا مي تواند استثنا داشته باشد مانند همان مثالي كه خودتان زديد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
43   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  06 اسفند 91 - 10:32:11
با سلام خدمت گروه پاسخ به شبهات سوالي در مورد واژه رقاب داشتم که در چندين جاي قران معناي بنده و برده به کار رفته است، ولي در ايه 4سوره محمد واژه رقاب به گردنها تر جمه شده است؟ همچنين براي معناي گردن در قران لفظ اعناق يا جيد به کار رفته است، لطفاً در اين مورد توضيحاتي ذکر کنيد. با تشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ آيت الله طباطبايي ره در اين مورد مي فرمايند:  كلمه رقبه به معناى گردن است ، و ليكن استعمال آن مجازا در نفس انسان مملوك شايع شده ، آزاد كردن برده را ( عتق رقبه ) گفته‏ اند. (ترجمة الميزان ج : 5  ص :  60)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
44   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  17 ارديبهشت 92 - 07:55:59
سلام عليکم گروه پاسخ به شبهات، در جايي کاربري در مورد ايه 3سوره اسرا نوشته بود که اين ايه مربوط به مردمان نجد مي باشد نه بني اسرائيل. چون ذريه منصوب است و "اى ذريه مردمى که با نوح در کشتيشان نشانديم..." معني مي شود. در حاليکه خطاب هاي قبل و بعد که به بني اسرائيل است بصورت غايب است. ايا اين برداشت درست است؟
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
حضرت نوح به پدر دوم انسان معروف است؛ چون در طوفان نوح، همه‏ى مردم غرق شدند، جز آنان كه در كشتى همراه نوح بودند. از اين رو معناى «ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا» همانند جمله‏ى  «يا بَنِي آدَمَ» است. اما اينكه چرا بنى اسرائيل را به عنوان فرزندان همراهان نوح شمرده،در تفسير نمونه چنين آمده است كه شايد بخاطر آن است كه طبق تواريخ معروف، نوح داراى سه فرزند بنامهاى" سام" و" حام" و" يافث" بود كه مردم روى زمين پس از طوفان نوح از آنها گسترش يافتند از جمله مخصوصا بنى اسرائيل. نمونه ج12 ص24
برخي از مفسرين نيز گفته‏اند مقصود از (مَنْ حَمَلْنا) (سام) است و آن جدّ ابراهيم عليه السّلام بود و ابراهيم جدّ بنى اسرائيل است كه يعقوب نبيره ايشان است كه همه بني اسرائيل به او منسوبند  يعنى اى اسرائيل ياد كنيد و متذكر گرديد وقتى كه خداى تعالى آباء و اجداد شما را از طوفان نوح (ع) نجات داد. بنابراين طبق اين تفسير خداوند نعمت نجات دادن پدران بني اسرائيل را متذكر مي شود .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
45   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  12 تير 92 - 17:30:23
بنام خدا اين حرفها فقط شك وترديد رو بيشتر ميكنه متاسفانه همه اصل ولش كردن رفتن دنبال فرع خداوند همه پيامبران را فرستاد تا إنسان رو از جهل و ناداني نجات بده و همشون بك حرف رو زدن ادم باشين درست زندگي كنيد به مال كسي چه مادى و چه معنوى دست نزنيد و از همه مهمتر خدا را پرستش كنيد. خدا ى يگانه قربون همه پيامبران كه بي شك از بهترينها بودن و به همين خاطر هم پيام خدا رابراى انسان ميگفتن أهل بيت پيامبر هم كه هديه اى بود از طرف خداوند كه به ناحق قدرشون رو ندانستن در زمانيكه در قيد حيات بودن قرآني هم كه الان با اين نظم نوشته شده بدون هيچ چون و چرا چطورى ميشه كه با اين نظم و هيچ چون چرا نوشته شده باشه بد از رحلت پيامبر ص نوشته شده باشه به عنوان مثال تشريف ببريد سخنراني يك اقايي ايا فرداى ان روز نه دو ساعت بعد ميتوني همه حرفهاي كه شنيدي بخاطر بيا رى؟ بريد خدا رو پرستش كنيد و به همه پيامبران احترام بگذاريد كه حرف پيامبر همين بود خدا را پرستش كنيد نه مثل مسيحيان كه خدا را فراموش حضرت عيسى (ع) خدا ميدونند ما هم كه چهارتا وهابي و دو تا صهيونيسم انداختنمون جون هم. يهوديها هم كه ديگه هيچ كسي يا چيزي رو قبول ندارند. دروغ چرا دروغگو دشمن خداست پول و زور و خيلي دوست دارند. اره عزيزان اصل خداست. خدا خدا خدا خدا خدا خدا الله الله الله الله god god god اگر هزا بار بنويسي به هزا اسم فقط يدونست همهمون به زودى ميريم و ميميريم خاك ميشيم فقط خداست كه بوده و هست وخواهد بود. تا وقت دارى پرستشش كن كه وقت كم داري خدا همه رو ببخشه و به رآه درست هدايت كنه
46   نام و نام خانوادگي:  يونس علي صوفي کشميري     -   تاريخ:  28 شهريور 92 - 14:47:20
با سلام من از شما تشکر مي کنم از اينکہ شما خيلي زحمت کشيديدبرائے جمع اين ھمہ مطالب مھم
47   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  31 شهريور 92 - 11:16:57
با سلام
قضيه اين سوره نورين يا ولايت و كتاب تذكر الائمه علامه جلسي چيست؟صاحب كتاب دبستان المذاهب كيه؟ لطفاَ در اين مورد مقداري توضيح مي دهيد؟
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
 برخي از مستشرقان مانند نولدکه و گلذيهر و نيز سلفي‌هاي متعصب ادعا مي کنند که دو سوره نورين و ولايت در منابع شيعي آمده است و از نظر شيعيان اين دو سوره جزء قرآن بوده و در زمان عثمان از آن حذف گرديده و هم اکنون در مصحف امام علي(ع) ثبت است. در حقيقت آنها با اين نسبت سعي دارند ثابت کنند که شيعيان قائل به تحريف قرآن هستند . مثلا محمد بن عبدالوهاب در رسالة في الرد علي الرافضة، ص 14 - 15 . مي گويد: «. . . گفته شده شيعه در اين زمان دو سوره از قرآن را که گمان مي کنند، عثمان بن عفان آن ها را پنهان کرده، نمايان ساخته اند . آنان اين دو سوره را به آخر مصحفي افزوده اند . يکي از آن ها سوره نورين و ديگري سوره ولاء است .»
ساختار اين دو سوره درباره وصايت و امامت اهل بيت به ويژه امام علي عليه السلام  و نيز کجروي و ارتداد مخالفان آنان با تهديد عذاب خداوند نسبت به آن هاست
اما منبعي که اينها براي سخن خود ذکر کرده اند کتاب دبستان مذاهب، فصل الخطاب محدث نوري و تذکرة الائمة محمد باقر لاهيجي است در حالي که در هيچ يک از منابع معتبر شيعي مانند کتب اربعه و نيز کتب برخي از علماي اهل سنت که مدعي تحريف قرآن هستند وجود ندارد همچنين اثري از نسخه خطي اين دو سوره که برخي از خاورشناسان ادعا مي‌کنند که در قرن شانزده و يا هفده نوشته شده است، نيست. و علماء در تشخيص مؤلّف دبستان اختلاف نموده و برخي معتقدند مؤلف آن را جهت ترويج دين زردشت نوشته است و کتاب تذكرة الائمة نيز به محمدباقر مجلسى نسبت داده شده در حالى كه از او نيست بلكه براى كس ديگر به نام «محمد باقر بن محمّد تقى» است
 علامه عسكرى در اين خصوص مى فرمايد: «مخالفين امثال احسان الهى ظهير در نسبت دادن سوره نورين به شيعه به كتاب تذكرة الائمة و كتاب دبستان المذاهب اعتماد نموده اند، در حالى كه اين دو كتاب هيچ ارزش علمى ندارند، زيرا:
اولاً: نام مؤلف دبستان المذاهب نوشته نشده است. و لذا علما در تشخيص مؤلّف آن اختلاف نموده اند; برخى آن را به ميرذوالفقار على حسين اردستانى نسبت داده اند و عده اى به شيخ كشميرى، از علماى متعصب اهل سنت و بعضى نيز به كيخسرو بن اسفنديار از بزرگانِ علماى فرقه مجوس در هند نسبت داده اند.
برخى مى گويند: مؤلف از آن جهت كه درصدد ترويج دين زردشت و ابطال اديان ديگر بوده، اين كتاب را نوشته است تا اديان ديگر را سست جلوه دهد.
ثانياً: كتاب تذكرة الائمة به محمدباقر مجلسى نسبت داده شده در حالى كه از او نيست بلكه براى كس ديگرى است به نام «محمد باقر بن محمّد تقى» همان گونه كه برخى از مورخان و ترجمه نويسان به اين نكته توجه داشته و ساحت قدسى مرحوم مجلسى را از اتهام به اين كتاب مبرّا نموده اند. مانند عبدالله افندى شاگرد مرحوم مجلسى در كتاب رياض العلماء. و سيد اعجاز حسين در كتاب كشف الحجب و الاستار عن الكتب و الاسفار. و سيد خونسارى در كتاب روضات الجنات فى احوال العلماء و السادات. و شيخ عباس قمى(رحمه الله) در كتاب الفوائدالرضوية. و شيخ آغابزرگ تهرانى در كتاب «الذريعة».
ثالثاً: در مدرسه اهل بيت عليهم السلام  براى خبرى كه با سند صحيح به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) يا يكى از اهل بيت(عليهم السلام) بازنگردد ارزشى قائل نيستند و براى اين سوره جعلى هيچ نوع سندى عرضه نشده است. القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج3، ص174 ـ 180.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
48   نام و نام خانوادگي:  علي کريم زاده     -   تاريخ:  24 آذر 92 - 10:11:16
با سلام
چند درخواست از شما دارم :
1) لطفا کتاب معتبري درباره (( اعجاز لفظي قرآن )) معرفي کنيد (( اگر متن کتاب عربي هم باشد اشکال ندارد))
2) در روايات وارده از اهل بيت (ع) بسيار به علم اموزي اهميت داده شده ايا منظور از اين علم فقط علوم ديني است ؟

جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
درباره اعجاز قرآن چند کتاب را معرفي مي کنيم: 1-الجدول فى اعراب القرآن نويسنده: صافى محمود بن عبد الرحيم. که در 31 جلد است که تمام قران را تجزيه و ترکيب کرده و به نکات بلاغي قرآن نيز اشاره دارد اين کتاب در نرم افزار جامع التفاسير نيز موجود است2. الإعجاز القرآني و أثره على مقاصد التنزيل‏ . نويسنده: رجاء بنت محمد عودة3 اعجاز القرآن .نويسنده: ابو بكر محمد بن الطيب الباقلانى
اما در خصوص سؤال دومتان بايد عرض کنيم با دقت در روايت اهل بيت عليهم السلام بدست مي آيد که مراد حضرات معصومين از تشويق به يادگيري علم ، علم مفيد و سودمندي است که به کار مي‏ آيد به عنوان نمونه اينکه فرموده اند : اللهم اعوذبك من علم لاينفع .و يا وقتي اهل بيت عليهم السلام  مي گويند « اطلبوا العلم و لو بالصين » ، چين به‏ عنوان دورترين نقطه و يا به اعتبار اينکه در آن ايام يکي از مراکز علم و صنعت جهان بوده ياد شده . قدر مسلم اين است که چين نه در آن زمان و نه‏ در زمانهاي ديگر مرکز علوم ديني نبوده است تا اهل بيت دستور به اخذ علوم ديني از آن منطقه بکنند
همچنين از پيامبر صلي الله عليه و اْله نقل شده است که فرمودند العلم علمان: علم الاديان و علم الابدان. علم دو قسم است علم بدنها (جسم) و اديان. اين روايت هرچند در مقام حصر مطلق نمي باشد، ولي از اين دو علم  با تاييد و ترغيب ياد مى كند: علم ابدان و علم اديان . يكى به جنبه جسمانى انسان مى ‏پردازد و ديگرى به بعد روحانى و معنوى او توجه دارد . يكى براى سلامت جسم  و ديگرى سلامت روح است هر دو علم گرچه مهم و لازم‏اند، اما آن علم كه سلامت جان و قلب را تامين مى‏ كند، در ديدگاه اسلام مهم‏تر است .
همچنين ائمه اطهار از ترجمه علومي مانند نجوم ، منطق ، فلسفه ، طب ، حيوان شناس ، ادب و تاريخ که در زمان خودشان اتفاق مي افتاد ، انتقاد نمي کردند
بنابراين نظر اسلام درباره تعليم علوم، منحصرا علوم ديني نيست‏ بلکه هر علم سودمند است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
49   نام و نام خانوادگي:  رضا.ا     -   تاريخ:  18 دي 92 - 11:41:46
سلام عليكم.اطلاعات و تدوين خوبي بود سپاسگذاريم.باز هم مطالب تحقيقي نياز داريم كه اميد داريم افاضه فرماييد.امام عصر ياريتان كنند.
50   نام و نام خانوادگي:  مرضيه     -   تاريخ:  21 مرداد 93 - 20:49:52
سلام.مگر خدا در قرآن بارها نفرموده انسان است که فقط قدرت اختيار و تصميم گيري دارد؟پس چرا ما در جنيان هم موضوع هدايت شدن و کافر شدن را داريم؟مگر هدايت فقط جلوي راه انسان ها نبوده؟چطور است که ابليس قدرت انتخاب داشته و از فرمان خدا سرپيچي کرده؟
جواب نظر:
با سلام
کاربرگرامي
بر اساس آيات قرآن، جنيان نيز مانند انسان مكلف و داراي اختيار و در مقابل اعمال خويش مسؤول هستند، چنان‌كه خداوند متعال مي‌فرمايد:  قُلْ أُوحِىَ إِلىَ‏َّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الجِْنّ‏ِ فَقَالُواْ إِنَّا سمَِعْنَا قُرْءَانًا عجََبًا 1)يهَْدِى إِلىَ الرُّشْدِ فََامَنَّا بِهِ  وَ لَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدً بگو: به من وحى شده است كه جمعى از جنّ به سخنانم گوش فرا داده‏اند، سپس گفته‏ اند: «ما قرآن عجيبى شنيده‏ايم ...
كه به راه راست هدايت مى‏ كند، پس ما به آن ايمان آورده‏ ايم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نمى ‏دهيم .جن 1و 2
همچنين در آيه ديگر از زبان خود آنها چنين آمده است: وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَالِكَ  كُنَّا طَرَائقَ قِدَدًا(11 جن) و اينكه در ميان ما، افرادى صالح و افرادى غير صالحند و ما گروه‏هاى متفاوتى هستي
و يا در آيه ديگر آمده است «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»، اعراف، 179.به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمى‏كنند، و) نمى‏ فهمند و چشمانى كه با آن نمى‏بينند و گوشه ايى كه با آن نمى‏شنوند آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه‏ گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)! (179اعراف)
در اين صورت اگر اختيار نداشتند، جا نداشت که خداوند انها را به جهنم ببرد!!
همچنين در اين آيه آمده است:«وَ مَا خَلَقْتُ الجِْنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)!» ذاريات 59
با دقت در اين آيات؛ مي شود چنين برداشت کرد که جن داراي قوه اختيار است و اگر جن اختيار نداشت تقسيم آنان در قران به مسلمان و ظالم معني نداشت وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَاسِطُونَ جن 14
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
51   نام و نام خانوادگي:  مرضيه     -   تاريخ:  22 مرداد 93 - 12:23:23
سلام.پس با اين حساب انسان با جن هيچ تفاوتي ندارد.پس چرا انسان اشرف مخلوقات نام گرفته؟پس وقتي جنيان قوه ي اختيار داشتند و خدا را با اختيار پرستش ميكردند ،هدف آفرينش انسان چه بوده؟
جواب نظر:
باسلام
خواهر گرامي
1. جن با انسانها تفاوتهايي دارند مانند:
الف) انسان از خاک آفريده شده ولي جن قبل از انسان و از آتش آفريده شده است.(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ. وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ حجر: 2)
ب) بدن جن لطيف است بطوري که براي انسان قابل رؤيت نيست برخلاف انسان که براي اجنه قابل رؤيت است. (إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ‏ اعراف: 2)
ج) روح انسان لطيف تر و مجرد تر و عميق تر از روح جن است.
د) اجنه در حرکت سريع اند بر خلاف انسان.
ه) انسانها در درک قوي اند بر خلاف اجنه.
و) حداکثر تجردشان وهمي و خيالي است ولي انسانها مي توانند به تجرد عقلي برسند.(در مورد جن ثابت نيست)
ز) قدرت انسان به حدي است که مي تواند اجنه را با آنکه نمي بيند تسخير نمايد.
ح) پيامبراني از ميان انسانها برانگيخته مي شوند بر خلاف جن.
با اين تفاسير شرافت انسان بر جن معلوم شد.
2. خداوند فياض علي الاطلاق است و يکي از ابعاد فياض بودن او خلق کردن است. نمي توان به خداوند گفت گه چرا انسان را خلق کردي براي عبادت با آنکه قبل از او جن را براي اين هدف خلق کرده بودي و هدفت صورت گرفته بود؟ زيرا خلقت بعدي لغو نيست چون داراي هدف است. ثانياً همانند اينکه فردي انفاق مي کند تا به ثواب الهي برسد اگر يک بار اين کار را انجام داد براي بار دوم انفاق کردن او لغو نخواهد بود و نمي توان به او گفت که هدف تو قبل از اين انجام شده بود چرا دوباره اين کار را انجام دادي؟ در اينجا هم هدف هر دو يکي است. ثالثاً خداوند سواي از عبادت که هدف مشترک خلقت جن و انس است از خلقت انسان هدف ديگري را هم داشته که جن شايستگي آنرا نداشته اند و آن خلافت اللهي است. خداوند در آيه 30 سوره بقره مي فرمايد: (اني جاعل في الارض خليفه) و در سوره احزاب مي فرمايد: (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب/72)) ما امانت تعهد، تكليف، و ولايت الهى را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند و اظهار ناتوانى كردند)؛ امّا انسان آن را بر دوش كشيد؛ او بسيار ستمكار و نادان بود، چون بر خود ستم كرد و قدر اين مقام والا را ندانست‏.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)




  [1] [2]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما