مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 02 اسفند 1388 تعداد بازديد: 2592 
آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت‌كنندگان را نداد؟
گروه امام علي (ع)  

سؤال كننده: جهان شاه

پاسخ:

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشته است، قطعى است؛ چرا كه آن حضرت در زمان بيمارى رسول خدا صلى الله عليه وآله هيچگاه از آن حضرت جدا نشدند؛ مگر ضرورتى پيش مى‌آمد؛ چنانچه شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه مى‌نويسد:

وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُفَارِقُهُ إِلَّا لِضَرُورَة.

امير مومنان جز براى كارهاى ضرورى از رسول خدا (ص) جدا نمى‌شدند!

شيخ مفيد داستان حديث قرطاس را اين گونه نقل و در آن به صراحت مى‌گويد كه اميرمؤمنان عليه السلام در آن جا بوده است:

فَأَفَاقَ عليه السلام فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ: ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً. ثُمَّ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَقَامَ بَعْضُ مَنْ حَضَرَ يَلْتَمِسُ دَوَاةً وَكَتِفاً فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: ارْجِعْ فَإِنَّهُ يَهْجُرُ فَرَجَعَ وَنَدِمَ مَنْ حَضَرَهُ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ مِنَ التَّضْجِيعِ فِي إِحْضَارِ الدَّوَاةِ وَالْكَتِفِ فَتَلَاوَمُوا بَيْنَهُمْ فَقَالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ لَقَدْ أَشْفَقْنَا مِنْ خِلَافِ رَسُولِ اللَّهِ.

فَلَمَّا أَفَاقَ صلي الله عليه وآله قَالَ بَعْضُهُمْ أَ لَا نَأْتِيكَ بِكَتِفٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَدَوَاةٍ؟ فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِي قُلْتُمْ؟ لَا وَ لَكِنَّنِي أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِي خَيْراً.

ثُمَّ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ عَنْ الْقَوْمِ فَنَهَضُوا وَبَقِيَ عِنْدَهُ الْعَبَّاسُ وَالْفَضْلُ وَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَأَهْلُ بَيْتِهِ خَاصَّةً.

فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ يَكُنْ هَذَا الْأَمْرُ فِينَا مُسْتَقَرّاً بَعْدَكَ فَبَشِّرْنَا وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّا نُغْلَبُ عَلَيْهِ فَأَوْصِ بِنَا. فَقَالَ: أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ مِنْ بَعْدِي. وَأَصْمَتَ فَنَهَضَ الْقَوْمُ وَهُمْ يَبْكُونَ قَدْ أَيِسُوا مِنَ النَّبِيِّ صلي الله عليه وآله.

هنگامى حال رسول خدا صلى الله عليه وآله كمى بهبود يافت، نگاهى به مردم كرده و فرمود: دوات و شانه گوسفندى حاضر كنيد تا مطلبى را بنويسم كه پس از آن براى هميشه گمراه نشويد، در همان حال رسول خدا از حال رفت.

يكى از حاضران برخواست تا دستور حضرت را انجام دهد، عمر گفت: برگرد؛ زيرا او هذيان مى‌گويد، آن مرد منصرف شد. كسانى كه آن جا حضور داشتند، از اين كه در اجراى دستور رسول خدا را كوتاهى كرده بودند، ناراحت شدند، با يكديگر گفتگو كردند و كلمه استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» را بزبان رانده و از مخالفت با فرمان رسول خدا بيمناك بودند.

هنگامى كه دوباره حال رسول خدا صلى الله عليه وآله بهتر شد، برخى گفتند آيا اجازه مى‌دهيد تا دوات و شانه حاضر نمائيم؟ آن حضرت فرمود: آيا بعد از اين سخنى كه گفتيد؟ دوات و شانه نياوريد؛ ولى شما را سفارش مى‌كنم كه با اهل بيتم به نيكى رفتار كنيد.

سپس روى خود را از مردم برگرداند، مردم برخواستند و به خانه‌هاى خود رفتند؛ اما عباس، فضل بن عباس و على بن أبى طالب عليهما السلام باقى ماندند.

عباس عرض كرد: اى پيامبر خدا! اگر خلافت بعد از شما به ما خواهد رسيد، و مى‌دانيد كه ما پيروز خواهيم شد، به ما بشارت داده و راهنمائى كنيد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: شما بعد از من بى‌چاره خواهيد شد، سخن ديگرى نفرمود، اين عده هم با كمال نااميدى و در حالى كه گريه مى كردند، از خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله مرخص شدند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص184ـ 185، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993م.

بنابراين اصل حضور آن حضرت در قضيه قرطاس قطعى است؛ اما چرا آن حضرت در مقابل اهانت كنندگان به پيام‌آور خدا سكوت كرد و جواب آن‌ها را نداد؟

در جواب به سوال، به چند نكته بايد توجه كرد:

حرمت پيشي گرفتن بر رسول خدا صلي الله عليه وآله:

 طبق آيه اول سوره حجرات، پيشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله عليه وآله حرام است و مسلمانان حق ندارند در حضور آن حضرت بر ايشان پيشى بگيرند:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏. الحجرات/1.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد (و پيشى مگيريد)، و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست‏.

و اميرمؤمنان عليه السلام همواره تابع محض و دنباله‌رو رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پيامبر خدا پيشى نگرفته است؛ چنانچه خود آن حضرت در نهج البلاغه مى‌فرمايد:

وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَيُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَيُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَكَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَمَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَلَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَلَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلي الله عليه وآله) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَمَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَنَهَارَهُ وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَيَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ.

شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندى نزديك، در مقام و منزلت ويژه مى‏دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانيد، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكيزه خود را به من مى‏بوياند، و گاهى غذايى را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذارد، هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در كردارم نيافت.

از همان لحظه‏اى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند،

و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است،«» پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم.

نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص300، خ192.

و در خطبه 197 مى‌فرمايد:

وَلَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَلَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ وَلَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي فِي الْمَوَاطِنِ الَّتِي تَنْكُصُ فِيهَا الْأَبْطَالُ وَتَتَأَخَّرُ فِيهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِي اللَّهُ بِهَا.

اصحاب و ياران حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه حافظان اسرار او مى‏باشند، مى‏دانند كه من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلكه با جان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يارى كردم. در جاهايى كه شجاعان قدم‏هايشان مى‏لرزيد، و فرار مى‏كردند، آن دليرى و مردانگى را خدا به من عطا فرمود.

نهج البلاغه (صبحى صالح)، ص311، خ197.

حال چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان عليه السلام قبل از اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله سخنى بگويد، شروع به سخن گفتن و با نص صريح آيه قرآن كريم مخالفت نمايد؟

طبق آيه‌اى كه ذكر شد، پيشى گرفتن بر رسول خدا صلى الله عليه وآله حرام بوده است و اميرمؤمنان عليه السلام اگر پيش از رسول خدا سخن مى‌گفت در حقيقت با نص صريح اين آيه مخالفت مى‌كرد.

بلى اگر رسول خدا دستور مى‌دادند كه دهان اهانت كنندگان را ببندد، قطعا اميرمؤمنان اطاعت و با تمام وجود از آن حضرت دافع مى‌كرد؛ اما زمانى كه رسول خدا حضور دارد و ايشان هنوز اقدامى نكرده است، چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان بر آن حضرت پيشى بگيرد و اقدامى بر خلاف نص قرآن كريم نمايد؟

حرمت نزاع در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله:

خداوند در آيه 46 سوره انفال هر نوع نزاع و درگيري؛ آن‌هم در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله را حرام اعلام كرده است:

وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين‏. الأنفال/46.

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است!

و در آيه ديگر مى‌فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون‏. الحجرات/2.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد!

و در روايت بخارى نيز آمده است:

فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قال قُومُوا عَنِّي ولا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ.

دعوا كردند و سر و صدا بلند شد؛ پيامبر فرمودند: از نزد من برخيزيد كه سزاوار نيست در نزد پيامبرى دعوا كنند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص54، ح114، كِتَاب الْعِلْمِ، بَاب كِتَابَةِ الْعِلْمِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روايت ديگر آمده است:

فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ.

دعوا كردند با اينكه سزاوار نيست در نزد پيامبران دعوا كنند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1111، ح2888، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ، ج3، ص1155، ح2997،أبواب الخمس، بَاب إِخْرَاجِ الْيَهُودِ من جَزِيرَةِ الْعَرَبِ؛ ج4، ص1612، ح4168، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

اگر اميرمؤمنان عليه السلام جواب آن‌ها را مى‌داد و بر آوردن دوات و قلم اصرار مى‌ورزيد، مجبور بود كه با آن‌ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگيرى در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله شايسته نبود؛ از اين رو اميرمؤمنان عليه السلام منتظر فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله ماند و از نزاع و درگيرى با اهانت كنندگان و بلند كردن صداى خود در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله خوددارى كرد. يعنى پاسخ دادن (در حضور رسول خدا) عملى ناپسند بود و اميرمومنان قطعا چنين عمل ناپسندى را انجام نمى‌دادند.

اين دو پاسخ، پاسخ‌هاى اصلى شيعيان به كسانى است كه اين شبهه را مطرح مى‌كنند!

گروهي از حاضران در خانه از موافقان نوشتن وصيت:

در متن روايت قرطاس آمده است:

منهم من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ النبي صلى الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ.

گروهي مي‌گفتند كه (كاغذ را) پيش آوريد كه پيامبر (ص) براي شما كتابي بنويسد كه بعد از ايشان گمراه نشويد، عده‌اي نيز سخن عمر را تكرار مي‌كردند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1612، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي؛ ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932، كِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب كَرَاهِيَةِ الاختلاف، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در صورتى كه اهل سنت ادعا دارند، پاسخ دادن به عمر، عملى نيك بوده است و عمر اشتباه كرده است، از ايشان مى‌پرسيم به چه دليل مى‌گوييد كه در اين فرض، اميرمومنان عليه السلام جزو پاسخ دهندگان نبوده است؟ با توجه به تبعيت بى چون و چراى اميرمؤمنان عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله و اصرار ايشان بر انجام كار نيك، قطعا يكى از كسانى كه اصرار بر آوردن نامه داشتند آن حضرت بود.

بنابراين اگر اهل سنت مى‌گويند كه بايد اميرمؤمنان عليه السلام جواب اهانت كنندگان را مى‌داد و اين كار، كار نيكويى بوده است، قطعا اميرمؤمنان عليه السلام جزء كسانى بوده است كه با آوردن دوات و قلم موافق بوده و بر اين امر اصرار داشته است.

افشاي چهره كساني كه ادعاي خلافت داشتند:

احتمال ديگر اين است كه شايد هدف رسول خدا صلى الله عليه وآله از اين دستور، افشاى چهره كسانى بود كه ادعاى جانشينى آن حضرت را داشتند و تمام تلاش خود را براى به دست‌آوردن آن از مدت‌ها پيش آغاز كرده بودند.

رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌خواست به مسلمانان بفهماند كسانى كه به ايشان نسبت هذيان ـ نستجير بالله‌ـ مى‌دهند، صلاحيت و شايستگى اداره جامعه اسلامى را ندارند و نمى‌توانند مرجعيت علمى و سياسى جامعه اسلامى را به عهده بگيرند؛ به ويژه اين كه رسول خدا دستور داد كه مخالفت كنندگان با دستورش از خانه خارج شوند و فرمود «قوموا عني».

با توجه به ارتباط نزديك اميرمؤمنان عليه السلام با رسول خدا صلى الله عليه وآله، قطعا از اين مسأله آگاه بوده و به همين خاطر منتظر سخن گفتن رسول خدا ماند و از هر اقدامى خوددارى كرد.

اتمام حجت با مسلمانان:

هرچند كه رسول خدا جانشينى اميرمؤمنان عليه السلام را از نخستن روز بعثت تا آخرين لحظات عمر شريفشان بارها و بارها اعلام كرده بود؛ اما از آن جايى كه دوست نداشت كه ثمره زحمات بيست‌ساله‌اش برباد رود؛ براى اتمام حجت بارديگر تصميم گرفت كه وصيت‌نامه‌اش را به صورت مكتوب در اختيار مسلمانان قرار دهد تا اگر در آينده جامعه اسلامى دچار مشكلاتى شد، كسى نگويد كه چرا پيامبر خدا كوتاهى كرد و راه را به مردم نشان نداد؟

در حقيقت رسول خدا مى‌خواست عدم قابليت صحابه را به همه مردم نشان دهد كه آن‌ها بودند كه نگذاشتند اسلام مسيرى را طى كند كه خدا و رسولش ترسيم كرده بودند؛ چنانچه ابن عباس با صراحت اين مطلب را بيان كرده است:

قال قُومُوا عَنِّي قال عُبَيْدُ اللَّهِ فَكَانَ بن عَبَّاسٍ يقول إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ (ص) وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لهم ذلك الْكِتَابَ من اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ.

پيامبر (ص) فرمودند از نزد من برخيزيد؛ ابن عباس مى‌گفت: بيشترين مصيبت اين بود كه با اختلاف و سر و صدايشان،‌ بين پيامبر و نوشتن اين نامه، مانع شدند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)



    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  قاسمي     -   تاريخ:  02 اسفند 88
با سلام خداوند زحمتكشان اين سايت مقدس را جز’ئ ياوران حقيقي امام زمان عليه السلام قرار دهد انشا الله-هميشه از سايتتان لذت ميبرم-موفق باشيد
2   نام و نام خانوادگي:  سيد حسين     -   تاريخ:  03 اسفند 88
با سلام و خسته نباشيد

موضوع آنچه كه شبكه هاي عرب زبان سني مذهب با عنوان( الموافقات لعمر ) مطرح مي كنند چيست ؟؟و آيا اصولا آن احاديثي كه آنها در اين مورد مطرح مي كنند صحت دارد ؟؟

با تشكر از زحمات شما


جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

مقصود شما را از «الموافقات لعمر» نمي دانيم ! آيا مقصود روايات مربوط به موافقت خدا با عمر است ! اين روايات دركتب اهل سنت با سند صحيح آمده است اما در حقيقت طعن به رسول خدا (ص) است ! مي گويد كه خدا با عمر موافقت كرده و با رسول خدا (ص)‌مخالفت !

اگر مقصود موافقت ائمه با خليفه دوم است ، مطلب صحيحي در آن وجود ندارد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

3   نام و نام خانوادگي:  hasanjafarzadeh     -   تاريخ:  03 اسفند 88
ضمن اينکه از مطالب بسيار عالي شما متشکرم لطفا آدرس خودتونو در صورت امکان برام بفرستيد

جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

آدرس ما در بخش درباره ما سايت آمده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/about.php

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

4   نام و نام خانوادگي:  سيد ذوالفقار     -   تاريخ:  04 اسفند 88
السلام عليك يا امام حسن عسكري
شهادت يازدهمين پيشواي مسلمين جهان حضرت امام حسن عسكري (صلوات الله و السلام و عليه ) را به پيشگاه حضرت ولي عصر امام مهدي (عج) و مردم عزيز و سربلند ايران و كليه شيعيان و محبين اهل بيت (عليهم السلام) در سرتاسر جهان تسليت عرض مي كنم...

خبر جديد و خوشحال كننده :
ملعون ، عبدالمالك ريگي سركرده ي گروه جنايت كار جند الشيطان در دام نيروهاي جان بر كف امنيتي و اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران افتاد...
لعنت خدا بر هر چي وهابي كثيفه
يا علي مدد
5   نام و نام خانوادگي:  فاروق صديق البارزي     -   تاريخ:  04 اسفند 88
سلام بنده هم دست گيري اين فردشرور كه دستانش به خون هزاران مسلمان اهل تشيع وتسنن اغشته شده بود وبا پول هاي اجانب بين برادران مسلمان اختلاف مي انداخت وباعث ننگ اهل سنت بود به همگي خصوصا حضرت مولانا عبدالحميد تبريك عرض مي نمايم.هر كس چنين كرده دستش درد نكند ايشان مثل يك استخواني در گلوي اهل سنت خصوصا علماي اعلام گير كرده بود.
6   نام و نام خانوادگي:  بوار     -   تاريخ:  04 اسفند 88
آيا جابر جعفي فردي ثقه است؟ پس اگر نيست چرا در كافي از او اينهمه روايت شده؟
همچنين مي خواستم بدانم با توجه به اينكه كتاب الولايه طبري از بين رفته چطور اميني در الغدير روايتي از اين كتاب از زيد بن ارقم كرده؟
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

1- عموم علماي شيعه ، جابر را مورد اطمينان و ثقه مي‌دانند !

2- عدم علم به راستگو بودن يك شخص و حتي علم به اينكه او دروغ گو است ، دليل بر اين نمي‌شود كه هر روايتي كه نقل كند دروغ باشد !

3- نقل روايت از كتبي كه از بين رفته با واسطه صورت مي‌گيرد ؛ يعني شخص ديگري اين كتاب را ديده و از آن مطالبي نقل كرده و نفر بعد اين مطالب را به نقل از منبع اول با واسطه نقل مي‌كند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

7   نام و نام خانوادگي:  بوار     -   تاريخ:  05 اسفند 88
آيا مالك اشتر جز اصحاب رسول بوده و آيا در جنگ يرموك حضور داشته از منابع سني
و آيا مالك به فرماندهي مصر انتخاب شده در منابع سني
همچنين آيا طلحه و عايشه در قتل عثمان نقش داشته اند
و همچنين آيا عثمان مثل قارون زنگي ميكرد در منابع سني
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

عموم مصادر اهل سنت ، مالك را جزو تابعين مي‌دانند (نه جزو صحابه)

در مورد نقش صحابه در قتل عثمان ، سخنراني مفصلي در بخش شبكه سلام موجود است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=144

در مورد نحوه زندگي عثمان ، مقداري در آدرس ذيل از مصادر اهل سنت مطلب آورده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=122

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

8   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  05 اسفند 88
با سلام
جناب اقاي فاروق صديق البارزي ( 5 ) متشكرم از نظرتان خداوند به شما توفيق هدايت عطا كنند انشاء الله .
اما براي جناب مولانا عبد الحميد ايا ايشان هيچ وقت براي جوانان اهل سنت پيامي داده بودند كه اين جوانان را از اين پليد ملحد تروريست و گروهش حند الشيطان الرجيم و بزرگ بر حذر باشند يا حكم ( فتوا ) به خارج بودن اين فاسق از دين شريف اسلام داده بودند ؟؟؟.
حالا هم دير نيست ايسان بعنوان بزرگ اهل سنت بلوچستان ميتوانند علناُ در مورد فاسقي ديگر به اسم عبد الشيطان ملحد زاده لندني موضع گيري بكنند . كه البته اين يك وظيفه الهي است " يعني امر به معروف و نهي من المنكر .
يا علي
9   نام و نام خانوادگي:  قرآن ما را بس     -   تاريخ:  06 اسفند 88
كذب روايت قرطاس در اين چند جمله منسوب به پيغمبر نهفته است:
فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِي قُلْتُمْ؟ لَا .....
با اين جمله حتي هذيان يك مريض هم معلوم ميشود.


جواب نظر:

!!!

بهتر بود علتي براي اين سخن خويش بيان مي‌كرديد ! سخن شما بسيار مبهم است ! البته احتمال مي‌دهيم از نفهميدن سخن رسول خدا (ص) چنين گفته باشيد ! زيرا :

وقتي كه براي پوشاندن حق ادعا كردند رسول خدا (ص) هذيان مي‌گويد ، حال رسول خدا (ص) خود بنويسند ! باز ادعا مي كنند كه آن حضرت در حال هذيان اين مطالب را نوشته‌اند و ارزشي ندارد !

«ابعد الذي قلتم» يعني بعد از اينكه مرا متهم به هذيان كردند ديگر نوشتن نيز فايده ندارد !

البه اگر شما ادعا كنيد ماجراي قرطاس دروغ است ، در واقع بخاري را به دروغگويي متهم كرده‌ايد ؛ چون اين روايت با سند صحيح در چند جاي بخاري آمده است !

اعتقادات اهل سنت را زير سوال برده‌ايد ، چون آنان اجماع بر قبول تمام مطالب بخاري و مسلم دارند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

10   نام و نام خانوادگي:  مسلم     -   تاريخ:  06 اسفند 88
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
اين مرثيه خوانيهاي بيجاي جناب مولوي عبدالحميد بود كه باعث انحراف جوانان اهل سنت شده فرياد مظلوميت اهل سنت و ظلم شيعيان به انها از طرف ايشان گوش فلك را كر كرده است خود ايشان متهم هستند من در اينترنت عكس چند جاني گروهك ريگي و تروريست را با اقاي مولوي ديدم نمي دانم دليل اينهمه مراعات و چشم پوشي از كارهاي اينها چيست شايد همانطور كه برادر ريگي گفت كه من به خاطر جهالت به اين انحرافات كشيده شدم اي كاش كسي مرا راهنمايي مي كرد شايد مي خواهند كم كم اينها را با عطوفت از راه عمر برگردانند كه اين راه عمر همان راه شيطان است و راه بت پرستي و جاهليت اما بايد كمي مهدوديت هم داشته باشند و قانون براي اينها بسيار كم رعايت نشود و شيعه و سني برابر باشند در مقابل قانون
11   نام و نام خانوادگي:  سيد ذوالفقار     -   تاريخ:  08 اسفند 88
سلام عليكم
كم كم بايد عالم نماهاي وهابي دارالعلم مكي زاهدان شال و كلاه كنن و از اين استان به سوي مامن حقيقي خود يعني پاكستان و عربستان بروند.در غير اين صورت انها هم سرنوشتي همچون عبدالمالك ( لعنته الله عليه) خواهند داشت...

اگه ريگي اعتراف كنه بعضي از عالم نماهاي افراطي سني دارالعلم زاهدان با اين گروهك شيطاني دست داشته اند و يا از اين گروهك حمايت مي كردند چه افتضاحي به وجود مي ايد !!!

در ضمن اين را بگويم كه اگر نيروهاي امنيتي و انتظامي استان در بازداشت اين مولوي ها كوتاهي كند گروهاي مبارز شيعه در زاهدان خود اقدام به مبارزه و دستگيري اين افراد مي كنند ! بنده به صورت اينترنتي با اين گروه ها اشنايم.

توجه داشته باشيد كه ريگي و امثال او بي سواد هستند. در اينجاست كه نقش علماي اهل سنت بيشتر مشخص مي شود. اگر بعضي از اين علما از ابتداي عمر يعني اغاز فعاليت اين گروه جنايت پيشه افراطي ، كارهاي اين گروه را محكوم مي كردند و او را تكفير مي كردند كار به اينجا ختم نمي شد و ريگي كثيف اين همه افراد بي گناه را نمي كشت. طيق اماري كه تلويزيون داد ريگي ( لعنت ا.. عليه) 145 نفر را شهيد كرده است...

دوستان خوبم بنده دانشجو هستم و با يك بلوچ سني در دانشگاه رفيقم. او مي گفت كه اكثر بلوچ هاي منطقه ريگي رو دوست دارند .اكثر بلوچ هاي منطقه به اين ملعون القابي همچون (( اميرالمومنين )) ، (( سردار بلوچ)) ، (( شير بلوچستان)) و ... داده اند !!!

خوب ،‌چرا ؟؟؟!!
اگر علماي اهل سنت منطقه اين قبيل كارها را محكوم مي كردند ديگر ريگي جايي در مردم منطقه نداشت...
ايا كسي كه 25 نفر را در مسجد اميرالمومنين(ع) شهيد كرد لياقت الفاظي همچون اميرالمومنين و يا سردار را دارد؟؟ البته اين را هم فراموش نكنيم كه به معاويه و يزيد ( لعنت الله عليهما) نيز اميرالمومنين مي گفتند !!
بهر حال دستگيري اين ملعون حيوان صفت را به همه ي مردم ايران تبريك عرض مي كنم...
يا علي مدد .
12   نام و نام خانوادگي:  فاطمه آذركيش     -   تاريخ:  08 اسفند 88
نگارنده كامنت 5
اي كاش حرف دل و زبانتان يكي مي بود
وقتي از صدا و سيما رفته بودند پيش عبدالحميد تا تبريك بگويد دستگيري اين جاني رو اين شرور را آقاي عبدالمالك خطاب مي كند و ناراحتي و عصبانيت از چهره اش مي باريد زيرا روزگاري بدي را پيش بيني مي كند كه بعد از اعترافات ريگي چه بلاي بر سر او و ديگر همدستان مالك خواهد آمد به عبدالحميد بگويد تا فرصت داره بره خودشو معرفي كنه چون هفته وحدت قرار شده تخفيف بدهند به همدستان مالك در صورت مراجعه خودشون (قاضي پرونده ريگي قول داده) اگه خودشو معرفي نكن و بعد ازاعترافات مالك فعاليتهاي اونها رو بشه آبرو شون مي ره واسه خودتون مي گيم . تا هفته وحدت تمام نشده بره ........
دستگيري اين شرور و جنايتكار بزرگ را به تمامي شيعيان جهان تبريك مي گويم و خسته نباشيد مي گويم به سربازان گمنام آقا امام زمان حق نگهدارشون
13   نام و نام خانوادگي:  مهران     -   تاريخ:  08 اسفند 88
سلام عليکم
به نظر من اين مفيد شما شبها خيلي ذرت بوداده مي خورده و شکمش باد مي کرده چون توي حديث کذايي که از فلان بن فلان نقل کرده يه گاف بزرگ داده اول گفته پيامبر بيهوش شد وبعد مردم اختلاف کردند وبعد مي گه پيامبر وقتي بهوش مي آد مي گه از پيش من برويد در پيشگاه من اختلاف جايز نيست چطور هم بيهوش شده وهم اختلاف را فهميده پس دروغگو کم حافظه است
دوما ما اين حديث رو فقط از حضرت عبدالله بن عباس شنيديم که اون هم در هنگام فوت پيامبر دوازده ساله بوده حالا روافض ملعون از کجا حديث جعل کرده اند والله اعلم
جواب نظر:

با سلام

جناب مهران !

1- باز به خاطر دور بودن از منابع اهل سنت ، دچار اشكال بزرگي شده‌ايد ! صحابه و كساني كه رسول خدا (ص)‌را مي‌ديدند گمان مي‌كردند كه حضرت بيهوش مي‌شده‌اند ، اما در واقع آن حضرت در حال وحي و فهم بوده‌اند ! به عنوان مثال :

وعنها : ( أغمي عليه ورأسه في حجري ، فجعلت أمسحه وأدعو له بالشفاء ، فلما أفاق قال : لا ، بل اسأل الله الرفيق الأعلى مع جبريل وميكائيل وإسرافيل عليهم السلام )
عمدة القاري  ج 5   ص 187 ، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

به نظر شما وقتي رسول خدا (ص) در اين روايت از عائشه ، به هوش آمدند ، و بلافاصله فرمودند «لا بل أسال الله...» قبل از آن در حال بيهوشي چه چيزي شنيده بودند ؟ يه به گفته شما راوي اين روايت «شبها خيلي ذرت بوداده مي خورده و ...»!

آيا وقت آن نرسيده است كه به جاي سخنان طعنه آميز و اهانت ، كمي در كتب خويش مطالعه كنيد !

2- فرموده‌ايد كه اين روايت را تنها ابن عباس كه 12 ساله بوده است نقل كرده است ! آري ، به خاطر آنكه ساير بزرگان صحابه به دستور رسول خدا (ص) به جيش اسامه رفته بودند و كساني كه باقي مانده بودند ، عموما از منافقين بودند ! آيا توقع داريد منافقين اين ماجرا را نقل كنند ؟

اما اگر اشكال شما سن ابن عباس است ، شما از كوچكتر از ابن عباس نيز روايت داريد ! در صحيح بخاري از كساني روايت نقل كرده است كه بين دو تا هشت ساله بوده است و مي‌گويد در آن زمان من محتلم نيز شده بودم ! (ماجراي خواستگاري اميرمومنان از دختر ابوجهل)!

جالب است كه وقتي شيعه از «حبر امت» به نظر اهل سنت روايت نقل مي‌كند ، او دوازده ساله بوده است ، اما وقتي خود از امثال راوي مذكور نقل كنند ، صحيح است و مو لاي درز آن نمي‌رود !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

14   نام و نام خانوادگي:  حقيقت جو     -   تاريخ:  09 اسفند 88
سلام عليکم
آقاي فاروق صديق البارزي
نويسنده شماره 5
ظاهرا فراموش کرده ايد همين به اصطلاح علماي اعلام شما اهل سنت مدارس ديني خود را در اختيار اين مردک (ريگي) قرار داده بودند براي استفاده تسليحاتي و انبار مهمات جنگي!
خجالت هم خوب چيزيه.
خدانگهدار
15   نام و نام خانوادگي:  حقيقت جو     -   تاريخ:  09 اسفند 88
سلام عليکم
آقاي مهران
ايا اين شما اهل سنت نيستيد که در کتابهايتان نقل کرده ايد صداي عمر از مدينه تا فسا رسيد؟!
به نظر شما ناقل اين روايت شبها از چه نوع غذائي استفاده ميکرده که اثر آن از ذرت بوداده هم بيشتر بوده تا حدي که به جفنگيات و محتويات داخل شکم خود اشاره کرده است و جالب آنجاست که ذهبي ميگويد اين روايت صحيح است.
و شما که آنرا طبق اجماع نظر علماي اهل سنت صحيح ميدانيد به احتمال قوي شبانه روز از ذرت استفاده ميکنيد البته ذرت خام زيرا ذرت بوداده تاثيرش همان شب تناول،آشکار ميشود اما تاثير ذرت خام به تدريج و مرور زمان معلوم ميشود.
ايا فکر نميکنيد ذرت خام مورد استفاده علمايتان اکنون شکم شما (اهل سنت) را باد انداخته است؟
مواظب باشيد منفجر نشويد
بقول جناب سعيد حسيني (جناب شاه اسماعيل) که در قسمتهاي قبلي نظراتشان را در جواب به حضرتعالي مطالعه کردم، ممکن است در صورت انفجار شکمتان بوي گند عقيده شما وهابي ها همه دنيا را دربرگيرد هر چند که اکنون نيز چنين است نگاهي به دنيا بيندازيد و استشمام نمائيد عقيده و افکار ضاله و توحش وهابيت را.
خدانگهدار
16   نام و نام خانوادگي:  مهران     -   تاريخ:  09 اسفند 88
سلام عليكم
وقتي شما مي گوييد كه شما از منابع اهل سنت دوريد واقعا مدهوش مي شوم از اين همه نزديكي شما به منابع اهل سنت شما كه اينهمه به منابع اهل سنت نزديكيد اجازه بدهيد بنده هم كمي به جريانات اصول كافي نزديكي بكنم يعني بياييد با هم تمام احاديث انگشت شمار اصول كافي را كه به قول همشهريم آقاي قزويني احاد وكذب هستند را منتشر كنيم و از ميان هزاران هزار حديث 10 حديث كذايي را بيرون بريزيم يك به يك همانطور كه شيخ ما حضرت امام بخاري(قدس الله سره العزيز) اين كار رادر طول عمرش انجام داده است و كاري كه نسايي و ابن ماجه ومسلم و .... انجام داده اند را در همين سايت وجلوي چشم همه انجام دهيم آنوقت من جبهه ام را تغيير خواهم داد و مطمئن مي شوم در روح رافضي كمي عقلانيت هم وجود دارد
اگر امامان ما هزاران حديث را طبقه بندي كرده اند واحاد و صحيح و موضوع و حسن و كذب محض و.... را به ترتيب مشخص كرده اند . شما روافض هم كه هزينه شكم علمايتان هر ساله به اندازه 20000000بشكه نفت يا حداقل 2000000000دلار است حداقل توانسته باشيد دست كم ده بيست حديث كذب را از لاي باتلاق احاديث كذب بيرون بكشيد . اما مطمئنم حتي احدي از مراجع تقليد هم چنين جراتي را ندارد . والله اعلم
جواب نظر:

با سلام
جناب مهران !
1- در ابتدا از اقرار شما به تسلط ما به منابع اهل سنت ، ممنونيم ؛ زيرا خود به خوبي اين حقيقت را بر مردم آشكار كرده و فرموديد « واقعا مدهوش مي شوم از اين همه نزديكي شما به منابع اهل سنت»
2- فرموده‌ايد مي‌خواهيد روايات اصول كافي را مورد نقد قرار دهيد ! اين مساله مشكلي ايجاد نمي‌كند ! چون تمام علماي ما چنين مي‌كنند ! ما اصول كافي را مانند صحيح بخاري و مسلم در نزد اهل سنت نمي‌دانيم كه ادعا كنيم تمام روايات آن صحيح است ! و هر كس آن را مورد نقد قرار دهد خارج از مذهب اهل سنت !
البته تعجب مي‌كنيم كه امام بخاري شما با اينهمه تسلط بر علم رجال و دقت در گزينش روايات ،‌چرا روايت رجم ميمون يا ايستاده بول كردن رسول خدا (ص) و يا فراموش شدن بعضي آيات قرآن توسط رسول خدا (ص) و... را آورده است !
3- اهل سنت ، قبلا نيز بعضي از روايات كافي را مورد نقد قرار داده بودند و ما نيز نظرات آنان را جواب داده و علني نيز كرديم !
4- فرموده‌ايد «آنوقت من جبهه ام را تغيير خواهم داد و مطمئن مي شوم در روح رافضي كمي عقلانيت هم وجود دارد»!
آيا اينهمه پاسخ ما به شما از روايات اهل سنت ، دلالت بر روح عقلانيت شيعه نمي‌كند ! يعني به نظر شما پاسخي كه از كتب اهل سنت داده شود ، داراي روح عقلاني نيست ؟
5- فرموده‌ايد « اما مطمئنم حتي احدي از مراجع تقليد هم چنين جراتي را ندارد»!
به عكس احدي از مراجع نمي‌تواند بدون بررسي روايات اصول كافي و نقد آنها ، فتوا بدهد ؛ به نظر شيعه بايد تمامي روايات از جهت سندي و دلالي مورد بررسي قرار گيرند !(چه اصول كافي و چه ديگر كتب)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

17   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  09 اسفند 88
آهاي مهران

کَر خودتي مرديکه. ديگر کارت به جايي رسيده که همچون صنمت عمر به خير البشر محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) توهين مي‌کني و مي‌گويي «کَر» (نعوذبالله)؟؟؟

کَر تو هستي که صدها بار جوابي محکم به خزعبلات و تراوشات ذهني شيطان درونت شنيده‌اي ولي هنوز به لجاجت و عناد در مقابل حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام)‌ مي‌پردازي.

حقيقاچه زيبا گفت خداوند راجع به تو:
«و مثل الذين كفروا كمثلِ الذي ينعق بما لا يسمع إِلا دعاء و نداء صم بكم عمي فهم لا يعقلون»

محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) تمام وجودشان در آگاهي و بيداري بود و هست و خواهد بود.

شيعيان بشنويد سخن عالم رباني علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليه) را:
«حضرت رسول الله(صلي الله عليه و آله) آيات قرآن را بدون يک حرف پس و پيش ميخوانده اند؛ و حتي عين عباراتي را که سالهاي قبل فرموده بودند، در موضع حاجت بازگو ميکردند؛ و کَأنه اين عبارت را الساعه فرموده اند.

در هنگام رحلت آن حضرت که حضرت زهرا عليهاسلام سلام الله علَيها بسيار ناراحت بودند و گريه ميکردند و وَاسَوأَتَاهُ و وَاسَوأَةَ أَبِي مي گفتند، حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) به او فرمودند: اي فاطمه ! اينطور سخن نگو! همان کلمات را بگو که من در مرگ فرزندم إبراهيم گفتم :
الْقَلْبُ يَحْزُنُ، وَ الْعَيْنُ تَدْمَعُ، وَ لاَ نَقُولُ إلا حَقا؛ وَ إنا بِکَ يَا إبْرَاهِيمُ لَمَحْزُونُونَ.

ببينيد: رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در حال سَکرات موت ، که مرض از هر جانب بر او غالب شده و حال عادي آن حضرت را تبديل به سنگيني و انقلاب نموده است ، در آن حالِ شديد، آن حضرت عين عبارتي را که سالها قبل در مرگ ابراهيم فرموده بودند بازگو مي کنند.

اين عجيب معجزه اي است ! آري ، اين احاطة بر ملکوت است و سيطرة بر عالم معني ، و ارتباطي به قوة حافظه و مسائل ماديه ندارد.
و حقير در اينجا ميگويد: چقدر تفاوت است بين اين کلامي که حکايت از متن واقع ميکند، و بين قول عمربن خطاب که چون رسول الله کاغذ و دوات خواستند تا چيزي بنويسند که مردم گمراه نشوند گفت : قَدْغَلَبَهُ الْوَجَعُ؛ إن الرجُلَ لَيَهْجُرُ. «درد بر او غلبه کرده است ، و اين مرد هذيان ميگويد.» »
***************
براستي تو اي مهران
هيچ انديشيده‌اي چرا سخنانت مملو از واژه‌هايي چون «باد شکم» «گي» «هموسکشوال» «لوله چاه توالت» «خاکستر» و .... است؟

براستي براي اين چرک و عقونت سخنانت يک دليل بيشتر نيست: «حب عمر».
آري حب عمر اگر در دل فردي افتاد زبان آن فرد مي‌شود زبان مهران عمري.

به کوري چشم مهران و دوستناش:
عليا ولي الله
عليا حجة الله
عليا وصي رسول الله
18   نام و نام خانوادگي:  مهران     -   تاريخ:  09 اسفند 88
سلام عليكم

خير البشر محمد مصطفي(ص) به ما وعده داده است كه انسانهايي مثل كافر عبدالشيطان آخوند زده با سرعت نور وبا بسته هاي انرژي فوتوني وارد عذاب خداوند خواهند شد وخداوند در قيامت به آنها نظر نخواهد افکند و آنها را با اهل کتاب محشور نخواهد کرد و بخاطر لجاجتشان روي پل صراط با شلاقهاي آتشين به درون قهقراي آتش کشيده خواهند شد . من اين را قبل از اتفاق افتادن به تو وعده مي دهم . من اين را اکنون و زماني که نفسهايت بالا وپايين مي آيد به تو وعده مي دهم . من مي خواهم تو الان بيدار شوي . به تو وعده مي دهم اگر با اين عقايد فاسد و غير انساني و لجاجت نفس اماره در مقابل منکر ونکير قرار بگيري زباني بريده خواهي داشت ولي از تو نمي خواهم توبه کني چون درهاي توبه بر روي شما بسته شده است .

فقط اقرار کن بر گناهانت شايد خداوند مانند کساني که به زناي محصنه دچار شده اند وبارها بر اين عمل بوده اند فقط بر رويت با غضب نگاه کند
من مطمئنم آتشي که از آسمان بر ملت ايران نازل شده وقحطي و خشکسالي شديد و کمبود منابع غذايي دليلي جز افرادي مانند تو نيستند
19   نام و نام خانوادگي:  حقيقت جو     -   تاريخ:  09 اسفند 88
سلام عليکم

آقاي مومن عبدالله عزيز
شما چه انتظاري از اين مردک وهابي داريد؟
مگر نميدانيد اين مردک عزادار است؟
مگر اطلاع نداريد که ريگي جوجه تروريست وهابي و مهران هم کيش و آئين بودند و اکنون مهران در فراق سگي مانند خود از برون و درون آتش گرفته و ميسوزد؟
برادرم جناب مومن عزيز
آيا بقول خودتان تروشات عقيدتي و ديرينه او را در نوشته هايش حس نميکنيد؟
او نه تنها به پيامبر ص نه تنها به اهل بيت ع بلکه در فراق همکيشاني چون عبدالمالک ريگي حتي به خداوند هم توهين ميکند.
مهران و امثالهم مانند خليفه هايشان هيچگاه مسلمان نبودند و تنها از نام اسلام در جهت اهداف کافرانه خود استفاده نموده و ميکنند.
بر دشمنان خدا و دين خدا و پيامبر ص و اهل بيت پاکش لعنت.
خدانگهدار
20   نام و نام خانوادگي:  موسي سلام     -   تاريخ:  11 اسفند 88
سلام عليکم
اينکه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام جواب اهانت کنند گان را داده اند سبب نمي شود که بگوييم عمر و همراهانش اهانت نکرده اند
در روايات آمده که نسبت هزيان به رسول خدا دادند و بعد از آن آمده عده اي آنچه عمر ميگفت را ميگفتند يعني دار و دسته ارازل و اوباش که همراه عمر به رسول اهانت ميکردند
21   نام و نام خانوادگي:  قرآن ما را بس     -   تاريخ:  16 اسفند 88
در جواب پاسخگوي شبهات!
علتش واضح است : در داستان پيامبر حرفش را با گفتن لا پس ميگيرد .اول چيزي ميخواهد كه به سرنوشت امت ارتباط دارد سپس بعد از چند لحظه نظرش عوض ميشود و وقعي به آنچه خودش گفته نميگذارد
آنوقت جالب آن است كه شيعيان انتظار دارند در اين داستان اصحاب مطابق گفته و درخواست آخر پيامبر مخالفت كنند و بروند حتما" دوات و كاغذ بياورند تا او را وادار به نوشتن كنند .
اين داستان نوشته داستانويس دروغگو است ( نه بخاري ) و مورد پسند اذهان جهود زده است و پشيزي ارزش ندارد و اگر اسامي پيامبر و اصحاب را حذف كنيم بواقع شرح حال يك بيماري است كه هذيان گفته است..
شما پاسخگو ميگوييد براي پوشاندن حق ادعا كردند رسول خدا هذيان ميگويد در جواب به شما ميگويم : اگر حقي در اين داستان ميبينيد پس آنگاه كلام پاياني پيامبر كه گفته لا يعني نه !دوات و كاغذ نياوريد حق است و مخالفت با آن و اصرار بر آوردن به معناي مخالفت با كلام پيامبر خواهد بود و پيشي گرفتن بر رسول خدا آنچه كه قرآن نهي فرموده و ميگوئيد علي هم در آن جلسه رعايت كرده است اما شما شيعيان ناراحتيد كه چرا علي بر خلاف كلام خدا كاري نكرده است .
و جمله ابعد الذي قلتم كلام بچه گانه اي است كه به پيامبر نسبت داده اند و عامدا كم كردن شان و شخصيت پيامبر است با اطاعت پيامبر از اصحاب به اين معنا كه چون شما مخالفيد آن هم با يك امر بسيار مهم و حياتي كه سرنوشت تمام امت را مشخص ميكند من هم ميگويم نه چون ضعيفم و قدرتي بر امر و نهي شما ندارم و تكرار خواسته ام فائده اي ندارد و حوصله بگو مگوي شما را هم ندارم اين موهومات با درجه رفيع رسول الله كه همه امت امر شده اند به اطاعت از او و با جايگاه ويژه يك رسول در قرآن و قدرتي كه بر اداره امور با هدايت وحي الهي دارد ، كاملا در تضاد است.
جناب پاسخگو در مقاله بالا دقت كنيد كه از يكطرف مولف با آوردن آيات سوره هاي حجرات 1و2 و انفال 46 مفصلا گفته علي ابن ابي طالب از كلام الله و همچنين از گفته پاياني رسول الله يعني لا گفتن اطاعت كرده از طرف ديگر نقيض آن را ميگويد نوشته : ....با توجه به تبعيت بى چون و چراى اميرمؤمنان عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله و اصرار ايشان بر انجام كار نيك، قطعا يكى از كسانى كه اصرار بر آوردن نامه داشتند آن حضرت بود.
اين هم يك جمله ديگر :....قطعا اميرمؤمنان عليه السلام جزء كسانى بوده است كه با آوردن دوات و قلم موافق بوده و بر اين امر اصرار داشته است.
واقعا فكر ميكنيد مقاله بالا و مشابه آن كه در اين سايت فراوانند ارزش به بحث گذاشتن را دارد؟
بعد كه گفته ايد اعتقادات اهل سنت را رير سوال برده ام
اشتباه ميكنيد اهل سنت ( مسلمانان) كتاب بخاري را جزء اعتقادات خود نميدانند بلكه فقط يك مرجعي ميدانند كه گاهي ميتواند به بيان آيات قرآن يا حوادث تاريخ اسلام كمك كند.
جواب نظر:

با سلام
دوست گرامي
1-    فرموده‌ايد « در داستان پيامبر حرفش را با گفتن لا پس ميگيرد .اول چيزي ميخواهد كه به سرنوشت امت ارتباط دارد سپس بعد از چند لحظه نظرش عوض ميشود و وقعي به آنچه خودش گفته نميگذارد»!
به عكس نظر شما ، اين اتمام حجت با امت است ، ووقتي ديگر اين اتمام حجت فايده نداشت آن را نمي‌نويسند ! چون باز گفته مي‌شد رسول خدا اين نامه را در حال هذيان گفتن نوشته‌اند !
2-    فرموده‌ايد «ين داستان نوشته داستانويس دروغگو است ( نه بخاري ) و مورد پسند اذهان جهود زده است و پشيزي ارزش ندارد»!
بهتر است اين سخنان را در جمع علماي اهل سنت بگوييد ، تا با شما به خاطر چنين اهانتي به راويان بخاري ، برخوردي لايق كنند !
3- فرموده‌ايد «شما پاسخگو ميگوييد براي پوشاندن حق ادعا كردند رسول خدا هذيان ميگويد در جواب به شما ميگويم : اگر حقي در اين داستان ميبينيد پس آنگاه كلام پاياني پيامبر كه گفته لا يعني نه !دوات و كاغذ نياوريد حق است و مخالفت با آن و اصرار بر آوردن به معناي مخالفت با كلام پيامبر خواهد بود و پيشي گرفتن بر رسول خدا آنچه كه قرآن نهي فرموده و ميگوئيد علي هم در آن جلسه رعايت كرده است اما شما شيعيان ناراحتيد كه چرا علي بر خلاف كلام خدا كاري نكرده است»!
شما در واقع همه چيز را بر عكس مي‌بينيد !
فرض كنيد شخصي به كاري دستور دهد ، و بعد از چند وقت از آن كار نهي كند !
گروهي در زماني كه دستور داد ، عمل نكردند ، ووقتي كه نهي كرد انجام دادند ! شما مي‌گوييد اين گروه مانند كساني هستند كه موقع دستور به آن عمل كردند و موقع نهي آن را ترك كردند ! زيرا بعد از مدت امر ، به مضمون آن عمل كرده و قبل از نهي ، آن كار را ترك كرده بودند !
به عنوان مثال آيه قرآن به صحابه دستور داد كه وقتي مي‌خواهند با رسول خدا (ص)‌ نجوا كنند ، صدقه بدهند ، اما هيچ كس نداد ! جز اميرمومنان ! و اين به عنوان يكي از فضيلت‌هاي ثابت در حيات اميرمومنان در كتب اهل سنت است !
حال آيا كسي مي‌تواند ادعا كند كه چون بعدا حكم صدقه دادن برداشته شد ، ديگر صدقه دادن علي عليه السلام ارزشي ندارد ؟ و كساني كه در زمان وجوب صدقه دادن ، چنين كاري نكردند ،‌ با علي مساوي هستند ، زيرا حكم صدقه دادن برداشته شد ؟!
3-    فرموده‌ايد «جمله ابعد الذي قلتم كلام بچه گانه اي است كه به پيامبر نسبت داده اند و عامدا كم كردن شان و شخصيت پيامبر است » پس شما نسخ احكام را يك مساله بچه گانه مي‌دانيد كه به خداوند نسبت داده مي‌شود ! چون در نسخ نيز دقيقا همين حالت حكم فرما است !
4-    فرموده‌ايد «اشتباه ميكنيد اهل سنت ( مسلمانان) كتاب بخاري را جزء اعتقادات خود نميدانند بلكه فقط يك مرجعي ميدانند كه گاهي ميتواند به بيان آيات قرآن يا حوادث تاريخ اسلام كمك كند»!
بهتر است به جاي علماي اهل سنت سخن نگوييد :
وقد قال امام الحرمين لو حلف انسان بطلاق امرأته أن ما في كتابي البخاري ومسلم مما حكما بصحته من قول النبي صلى الله عليه وسلم لما ألزمته الطلاق ولا حنثته لاجماع علماء المسلمين .
صحيح مسلم بشرح النووي ، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي (متوفاي676 هـ) ج 1 ، ص 19 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .
امام الحرمين (غزالي) گفته است که اگر انساني قسم بخورد که اگر تمامي مطالبي که بخاري و مسلم آن را صحيح مي دانند از کلام رسول خداست ، و اگر چنين نباشد زن خود را طلاق مي دهد ، نه بايد قسم خود را بشکند و نه بايد زن خود را طلاق دهد ؛ زيرا اجماع مسلمانان بر اين مطلب است (که تمامي روايات صحيحين کلام رسول خدا است)
ولكن جمهور متون الصحيحين متفق عليها بين أئمة الحديث تلقوها بالقبول وأجمعوا عليها وهم يعلمون علما قطعيا أن النبى قالها .
قاعدة جليلة في التوسل والوسيلة ، ج 1   ص 87 ، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970 ، تحقيق : زهير الشاويش .
مجموع الفتاوى  ج 1   ص 257 .
تمامي آنچه در متن صحيحين آمده است ، ائمه حديث بر آن ها اتفاق دارند و آن را قبول کرده اند و برآن اجماع دارند و ايشان علم قطعي دارند که رسول خدا (ص) آنها را گفته است .
گروه پاسخ به شبهات

22   نام و نام خانوادگي:  مصطفي     -   تاريخ:  19 اسفند 88
آقاي مهران ميخواستم شما را برادر خطاب كنم اما نتوانستم
ميداني چرا؟
چون شما نه تنها مسلمان واقعي نيستيد بلكه به همه مسلمانان توهين ميكنيد و اين نشانه عاجز ماندن شما و امثال شماست كه وقتي در مقابل منطق حرفي براي گفتن ندارين شروع به گره كردن مشتهايتان و بريدن سر بي گناهان ميكنيد
امثال جنابعالي از اسلام محبت و برادري را نياموختيد و تنها چيزيكه از اسلام آموختيد اجراي حد و حدود سارق و زناكار است
براستي شماها روز عاشورا را روز شادي ميدانيد؟
علماي شما ددارن كم كم اعتراف ميكنن كه روز عاشورا مصيبتي عظيم براي اسلام بود(فيلم سخنان مفتي اعظم برادران اهل سنت سوريه)
كه در همين سايت موجود است را ببينيد شايد بر قلب قفل شده تان تاثيري اندك داشته باشد(هرچند اميدي نيست)
و در پايان خطاب به برادران عزيز اهل سنت واقعي و برادران عزيز شيعه خودم ميگويم سخن خالقمان را كه چه زيبا فرمود:
واعتصموا بحبل لله جميعا و لا تفرقوا
خداوند نگهدار همه شما
23   نام و نام خانوادگي:  محمدرضا پرتو     -   تاريخ:  05 فروردين 89
مهران جان عزيز من
همه حرفهاي شما بوي عصبانيت و كينه و كردورت ميدهد ديگر زمان آن گذشته كه با هو كردنو با شعار دادن بشود فرقه اي را حفظ كرد الان عصر علم و آگاهي است .
عالم بزرگ عارف وارسته كه تمام كتب رجالي اهل سنت اين را آورده اند كه شيخ اعظم مفيد انسان وارسته و بزرگواري بوده و عبارتهاي سنگيني در مورد ايشان دارند البته شما مجبور نيستيد به كتبتان رجوع كنيد از قرار معلوم شما فقط در حد خواندن و نوشتن سواد داريد . شما با توهين هايتان داريد تيشه به ريشه اهل سنت ميزنيد يك جوان سني اگر عصبانيت شمارا ببيند فورا پي به ناحق بودنتان ميبرد . اوصيك بتقوي الله
روحم فداي شيخ اعظم مفيد
جانم فداي معلم بزرگ مجدد اسلام شيخ مفيد
اگر تاريخ را بخوانيد متوجه خواهيد شد همه مسلمانان مديون شيخ مفيد رحمه الله عليه هستند
خدايا مارا با ايشان محشور بفرما
24   نام و نام خانوادگي:  کميل(مهران بخواند)     -   تاريخ:  07 فروردين 89
مهران ميشه فال منم ببيني؟ آخه دوس دارم ببينم دراي توبه به روي من بازه يا منم مثل مومن بيچاره شدم؟
25   نام و نام خانوادگي:  سيد حامد هاشمي     -   تاريخ:  08 فروردين 89
من نميدانم اين برادران سني! در روز قيامت در مقابل حديث "اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي..."چه جوابي براي خدا دارند؟
به چه توجيهي و به چه دليلي بعد از اين همه تصريح ،اطاعت از ابوبکر و عمر و عثمان را که انتخاب شده عده محدودي از مردم بودند به عنوان حجت شرعي قرار ميدهند؟
چرا وقتي ابوبکر ،عمر را جانشين خود کرد (در حاليکه خود را لايق خلافت نمي دانست:اقيلوني فلست بخيرکم..) نگفتند "ان الرجل ليهجر" چرا نگفتند:"کفانا کتاب الله"و...؟
آيا ابوبکر حق انتخاب جانشين براي خود داشت اما پيامبر نداشت؟
آيا پيامبر به اندازه ابوبکر علم نداشت که جامعه اسلامي بعد از او با اين همه مشکلات رهبر الهي لازم دارد و اگر علم داشت آيا امت را به حال خود گذاشت؟
پيامبري که در کوچکترين مسائل ديني اعم از مستحبات و مکروهات دقت داشتند و بيان مي کردند آيا در چنين امر خطيري تساهل کردند؟
هرگز چنين نيست.از اولين روز تبليغ ، مساله خلافت و وصايت مطرح بود (حديث يوم الدار) و باز هم مي پرسم و خواهند پرسيد که در مقابل حديث ثقلين چه جوابي دارند؟؟؟؟؟
26   نام و نام خانوادگي:  مسلم     -   تاريخ:  08 فروردين 89
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين

براي اثبات حقانيت حضرت علي(ع) در راه روش و منش و همه چيز که فکر بکنيد اين ايه قران کافي است و اين تنها يکي از صدها ايه است پس بايد در ان درايت کرد

خدا با قاطعيت همه را مخاطب قرار مي دهد و اعتقاد به تنزيه صحابه همين جا ابطال است چشم هر بيننده اي اگر کور به جهالت نشده باشد در مي يابد که اوصاف ايه زير همان اوصاف حضرت امير(ع) در جريان جنگ خيبرکه توسط خود پيامبر(ص) بيان شده است ومنظور تحکيم دين با ولايت حضرت امير(ع) و دلداري به پيامبر(ص) از ارتداد تعداد زيادي از صحابه و اين با بشارت به ولايت حضرت امير(ع) و دور شدن اسلام از نابودي بدين وسيله است

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «المائدة/54»
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! هر کس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زياني نمي‌رساند)؛ خداوند جمعيتي را مي‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مي‌کنند، و از سرزنش هيچ ملامتگري هراسي ندارند. اين، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شايسته ببيند) مي‌دهد؛ و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست.


يحِبُّهُمْ وَيحِبُّونَهُ (آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند) ايا اين همان کلامي نيست که پيامبر (ص) در مورد اقا امام علي(ع) گفتند در روز جنگ خيبر که در کتب شيعه و سني امده ؟

پس بياييد با اميرالمومنين و فرزندانش اشتي کنيم که اينها مورد خطاب خداوند هستند


أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ (در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت) پس همينجا با همين قسمت از ايه خلافت عمربن خطاب به قعر اسفل السافلين مي رود چون او و ابوبکر دقيقا عکس اين سخن خداوند بودند که در مقاله هاي زيادي شما به اين اشاره کرديد از منابع اهل سنت


ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يؤْتِيهِ مَنْ يشَاءُ پس با مشورت کسي به اين مقام نخواهد رسيد بلکه اين مقامي است از جانب خداوند و اسلام را با انهايي که اين مقام را به انها داده تقويت مي کند و پاسداري دين بر عهده انهاست و مردم رها شده نيستند

امروز صبح داشتم خانه يکي از اقوام شبکه نور را نگاه مي کردم در زير نويس ان امده بود اصحاب پيامبر چطور از حق دور شدند با اينکه اينهمه خاطرات خوب با پيامبر داشتند من اين جواب به نظرم مي رسد چطور قوم موسي فقط پس از 40 روز دوري او کافر شدند با اينهمه خاطره از او مگر خاطرات انها با موسي بد بوده يا موسي بد بوده و ايا جانشين موسي حضرت هارون ميان انها نبوده ؟؟ و شما با اين اعتقادادتان خلاف قران هم اجتهاد مي کنيد مثل عايشه و عمر و ابوبکر برويد در مورد عايشه تذکرات قران در مورد زنان نوح و لوط را بخوانيد و ........... هر کس هدايت را بخواهد راههاي ان برويش باز است مگر خودش نخواهد که اين بحث جداييست
27   نام و نام خانوادگي:  قرآن ما را بس     -   تاريخ:  08 فروردين 89
جناب پاسخگو!

جوابتان در شماره 21 اين را ميرساند كه ياران و همراهان رسول الله تعيين كننده نهائي تصميمات ايشان بوده اند با اين حال سوال اين است وقتي كه پيامبر با ايچنين اصحاب لجوجي معاشرت داشته چطور است كه آنها را براي چنين امري مهم فرا خوانده آن هم در حال بيماري كه احتمالات فراواني براي رد و مخالفت با كلامش هست و در ضمن چنين ياران و همراهاني اصلا چطور ميتوانند مورد خطاب قرار گيرند ؟!

بعد هم كه اتمام حجت كردن در اينجا يعني شانه از زير بار مسئوليت خالي كردن . پيامبر چطور ميتوانسته امر امت را در اين داستان به حال خود رها كند يعني بر آن پافشاري نكند ؟ پيامبر ميتوانست به مخالفان بگويد بروند و نيازي به آنها نيست به علي و آنهائي كه موافق نوشتن بودند دستور دهد بقيه را از اتاق بيرون ببرند ميتوانستند جلسه را به وقت ديگري موكول كنند لطفا نگوئيد كه نميتوانست و جرات چنين كاري و فرماني را نداشت در غير اينصورت آن شخص ديگر پيامبر اسلام نيست بلكه قهرمان مظلوم و شكست خورده آن داستان است. رب العالمين در قرآن اراده فرموده كه اين دين يعني دين اسلام را بر همه اديان تفوق دهد و اين پيامبر ساختگي با دين برگزيده و پيروز الله تعالي نسبتي ندارد .
در ضمن هيچكدام از آيات قرآن نسخ نشده و اين يك اشتباهي است كه از تعجيل در معناي آيات وارد دين شده است ..... خدا به علماي ما رحم كند با اين اشتباه بزرگشان ...
28   نام و نام خانوادگي:  مهدي اقدم     -   تاريخ:  25 فروردين 89
با سلام ودرود فراوان بر شما دوستان و طالبان حقيقت
خواهشما از شما محبين اهل بيت عصمت و طهارت اعليهم السلام اين است كه بر غضب خود غلبه كنيد و مثل سني ها بي ادبي نكنيد شيعه علي عليه السلام در همه جا با عقل و درايت و ادب شناخته مي شود بگذاريد آنها فحاشي كنند تا بيشتر آبرويشان برود.التماس دعاي خير
اجر همتون با مولا
29   نام و نام خانوادگي:  yar-mahdi     -   تاريخ:  17 تير 89
بسم رب المهدي
سلام عليکم

درباره ي ماجراي کتف، حديث بسيار زيبائي در کتاب سليم تاليف "سليم بن قيس هلالي" که در ايران با نام "اسرار آل محمد" شناخته مي شود، وجود دارد.

سليم بن قيس مى ‏گويد: از سلمان شنيدم كه مى‏گفت: بعد از آنكه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله غضبناك شد و «كتف» را رها كرد، از امير المؤمنين عليه السّلام شنيدم كه فرمود: «آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نپرسيم چه مطلبى مى‏خواست در كتف بنويسد كه اگر آن را مى‏نوشت احدى گمراه نمى‏شد و دو نفر هم اختلاف نمى ‏كردند»؟
من سكوت كردم تا كسانى كه در خانه بودند برخاستند و فقط امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام باقى ماندند. من و دو رفيقم ابو ذر و مقداد هم خواستيم برخيزيم كه على عليه السّلام به ما فرمود: بنشينيد.
حضرت مى ‏خواست از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سؤال كند و ما هم مى ‏شنيديم، ولى خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابتداء فرمود: «برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟! جبرئيل كمى قبل از اين نزد من آمد و به من خبر داد كه او سامرى اين امّت است و رفيقش (ابو بكر) گوساله آن است، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته است. لذا جبرئيل به من دستور داد بنويسم آن نوشته‏ اى را كه مى ‏خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن شاهد بگيرم. برايم ورقه ‏اى بياوريد».
براى حضرت ورقه ‏اى آوردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام امامان هدايت‏ كننده بعد از خود را يكى يكى املا مى ‏فرمود و على عليه السّلام بدست خويش مى ‏نوشت.
همچنين فرمود: من شما را شاهد مى ‏گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه‏ ام در امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسين ‏اند.
راوى مى گويد: از نام امامان جز دو نفر بنام «محمد» و «على» بيادم نماند و در نام بقيّه ائمه عليهم السّلام به اشتباه افتادم، ولى توصيف حضرت مهدى و عدالت او و برنامه ‏اش را شنيدم و اينكه خداوند بدست او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: من خواستم تا اين را بنويسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگيرم. ولى خداوند نخواست و آنچه اراده كرده بود مقدر نمود.
سليم مى ‏گويد: در زمان حكومت عثمان با ابو ذر و مقداد ملاقات كردم، و آنان‏ همين مطلب را برايم نقل كردند.
سپس امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السّلام را در كوفه ملاقات كردم. آنان هم بطور سرّى همين مطلب را برايم نقل كردند و هيچ كم و زيادى نكردند، گويى با يك زبان سخن مى ‏گفتند.
اسرار آل محمد عليهم السلام، صص 575 - 577




      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
       

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | ارتباط با ما