مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 09 ارديبهشت 1387 تعداد بازديد: 7265 
نظر وهابيت در باره نذر چيست ؟
گروه وهابيت  

سؤال كننده : ع.م

پاسخ :

پاسخ شما را با توجه به مطالب فصل نهم کتاب روافد الايمان حجة الاسلام والمسلمين طبسي ذکر مي نماييم :

نظر وهابيت در مورد نذر براي غير خدا :

وهابيون نذر براي غير خدا را حرام دانسته وآن را شبيه نذر براي بت ها مي شمارند و مي گويند اين کار از غلو و بزرگ دانستن کسي که براي او نذر شده است ، سرچشمه مي گيرد .

1- قصيمي مي گويد :

«إنها من شعائر الشيعة الناشئة عن غلوّهم في أئمتهم وتأليههم لعلي وولده»

الصراع بين الوثنية 1: 54  

اين کار از خصوصيات شيعه است که منشا آن غلو ايشان در مورد ائمه شان و خدا دانستن علي و اولاد اوست

2 ـ ابن تيميه مي گويد :

 «قال علمائنا لايجوز أن يُنذر لقبر ولا للمجاورين عند القبر شيئاً من الأشياء ، لا من درهم ولا من زيت ، ولا من شمع ، ولا من حيوان ولا غير ذلك ،كلّه نذر معصية ، وقد ثبت في الصحيح: من نذر أن يطيع الله فليطعه ، ومن نذر أن يعصي الله فلا يعصه»

مجموع الفتاوى ابن تيميه ج27/ص77 و رسالة زيارة القبور ص27

علماي ما گفته اند که جايز نيست که براي قبر و يا کساني که در کنار آن هستند چيزي را نذر کند ؛ نه پولي و نه روغني و نه شمعي و نه حيواني و نه غير آن ؛ تمامي اينها نذر عملي خلاف شرع است ؛ و در روايت صحيح آمده است : هرکس نذر کرده که است که خدا را اطاعت کند پس بايد او را اطاعت کند و هرکس که نذر کرده خدا را عصيان کند ، از او سرپيچي نکند .

و شهرستاني از وي نقل مي كند که گفته است :

«وإذا كان الطلب من الموتى ـ ولو كانوا أنبياء ـ ممنوعاً خشية الشرك ، فالنذر للقبور ، أو لسكّان القبور نذر حرام باطل يشبه النذر للأوثان ومن اعتقد أنَّ في النذر للقبور نفعاً أو أجراً فهو ضال جاهل»

الملل والنحل: 291   

وقتي که خواسته از مردگان  – حتي اگر انبيا باشند – به خاطر ترس از شرک حرام باشد ، پس نذر براي قبور يا براي کساني که در کنار آنها هستند نيز نذر حرام و باطل است و شبيه نذر براي بت هاست ؛ و هرکس که اعتقاد داشته باشد که نذر براي قبور فايده يا ثوابي دارد او گمراه و جاهل است .

رد نظر وهابيت و پاسخ به آن :

1- مراد از نذر

معني نذر آن است که انسان خود را متعهد به پرداخت چيزي معين ، در صورت تحقق هدف و برآورده شدن مقصود کند و بگويد :«براي خدا بر گردن من است که اگر چنين شد فلان کار را انجام دهم » و اين همان نذر شرعي است .

 و به همين جهت است که مي بينيم  تمام فقهاي شيعه شرط تحقق نذر را استعمال كلمه (الله) در صيغه نذر مي دانند . مرحوم صاحب جواهر در اين زمينه مي فرمايند :

يجب في صيغته التي هي سبب الالتزام أن يقول : « لله علي » بمعني عدم انعقاد النذر لو جعل الالتزام لغير الله من نبي مرسل أو ملك مقرب.

جواهر الکلام ج 35 ص 172

واجب است در صيغه نذر - که سبب ملتزم شدن به آن مي شود – بگويد «براي خداست بر گردن من»  ؛ به اين معني که اگر براي غير خدا مانند پيامبري يا فرشته مقربي نذر کند صحيح نمي باشد .

پس وقتي که مي گويد : «براي فلان نذر کردم» در واقع کلام خود را خلاصه کرده مجاز به کار برده است ؛ زيرا معني آن اين است که : « براي خدا نذر کردم که کاري انجام دهم که ثوابش براي فلاني باشد »

و بنا بر اين مراد از نذر براي اموات در واقع نذر براي خداوند است و اهداي ثواب آن به صاحب قبر ؛ نه اين كه نذر براي صاحب قبر صورت گرفته باشد ؛

وعلت نذر در اين موارد ، نذر کردن صدقه دادن و هديه دادن ثواب آن به پيغمبر يا ولي او يا نيکان است ، و مقصود از آن تقرب به مرده به سبب نذر براي او نيست ؛ بلکه مقصود تقرب به سوي خداست ؛ چگونه انسان قصد قربت به مرده اي را بکند با اينکه مي داند او از دنيا رفته و نمي تواند از اين نذر سودي ببرد ، نه مي تواند غذاي نذري را بخورد و نه مي تواند از آن اگر پول باشد استفاده کند و نه اگر لباس باشد آن را بپوشد .

پس بهتر آن است که بي جهت ديگران را تکفير نکرده و با فتواهاي بدون مدرک به ايشان هجوم نياوريم ؛ و بلکه واجب است که عمل مسلمان را حمل بر صحت کرده و تا مقدار امکان به ايشان تهمت نزد.

2- جواز صدقه دادن از طرف مردگان در نظر اهل سنت :

حال که مقصود شيعيان از اين نذر ها مشخص شد که ايشان تنها نذر را براي خدا انجام مي دهند و مقصود از بردن نام مرده در نذر فرستادن ثواب نذر براي وي است ، نظر اهل سنت را در مورد فرستادن ثواب کارهاي نيک براي اموات مورد بررسي قرار مي دهيم :

عزامي شافعي مي گويد :

 «من استخبر حال من يفعل ذلك من المسلمين وجدهم لا يقصدون بذبائحهم ونذورهم للأموات إلاّ الصدقة عنهم وجعل ثوابها لهم .

وقد علموا ان اجماع أهل السنّة منعقد على أن صدقة الأحياء نافعة للأموات واصلة إليهم ، والأحاديث في ذلك صحيحة مشهورة: 1 ـ منها ما صحَّ عن سعد، انه سأل النبي(صلى الله عليه وآله)  ، قال: يا نبي الله ان اُمّي افتلتت (أي ماتت) وأعَلْمُ أنها لو عاشت لتصدقت أفإن تصدَّقتُ عنها أينفعها ذلك؟ قال: نعم . فسأل النبيِّ: أيُّ الصدقة أنفع يارسول الله(صلى الله عليه وآله) ؟ قال: الماء ، فحفر بئراً وقال : هذه لاُمّ سعد»

فرقان القرآن : 133.

هرکس که حال کسي که از مسلمانان اين کار را انجام مي دهد ، مورد مطالعه قرار دهد در مي يابد که ايشان از نذر و قرباني خويش براي مردگان غير از صدقه دادن از ايشان و فرستادن ثوابش براي آنها قصدي ندارند .

و دانسته شده است که اجماع اهل سنت بر اين مطلب است که صدقه زندگان براي مردگان سود داشته و به ايشان مي رسد ؛ و روايات در اين زمينه بسيار مشهور هستند . 1- روايتي که از سعد رسيده است که از رسول خدا سوال کرد و عرضه داشت : مادر من از دنيا رفته است و مي دانم که اگر زنده مي ماند صدقه مي داد ؛ آيا اگر از جانب او صدقه بدهم به او سودي مي رسد؟ پاسخ دادند : آري .

پس سوال کرد : کدام صدقه فايده اش بيشتر است اي رسول خدا . حضرت فرمودند : آب .

پس چاهي کنده و گفت : اي براي مادر سعد است .

و ابن تيميه و اتباع او به خطا رفته اند که ادعا کرده اند اگر مسلماني بگويد اين نذر براي رسول خدا يا براي ولي است اين مانند آن است که بگويد : اين نذر براي خداست و مقصود از کلمه "براي" در هر دو غايت و نتيجه باشد . ايشان به اشتباه رفته و يا خود را به اشتباه زده اند زيرا مقصود از "براي" در نذر براي مردگان و ... تعيين جهت مصرف است ، نه مقصود .

وي در ادامه مي افزايد :

« اللام في هذه لاُم سعد هي اللام الداخلة على الجهة التي وجّهتْ إليه الصدقة لا على المعبود ، المتقرّب إليه ، وهي كذلك في كلام المسلمين ، فهم سعديون لا وثنيون ، وهي كاللام في قوله تعالى:" انّما الصدقات للفقراء" سورة التوبة : 60.  » .

فرقان القرآن: 133  .

حرف " لام " در عبارت " لأم سعد" ( يعني براي مادر سعد) لامي است که جهت را معين مي کند ؛ يعني همان جهتي که صدقه را براي آن قرار داده است ؛ ونه براي تعيين معبودي که به سوي او تقرب جسته مي شود . در کلام مسلمانان نيز همين طور است ؛ ايشان خدا را مي پرستند و بت پرست نيستند .

اين لام مانند لام در کلام خداوند است که فرموده است : " بدرستيکه صدقات براي فقراء است " سوره توبه آيه 60

3- نظريه  علماء اهل سنت در جواز نذر براي اموات

با اين مقدمات واضح شد که حتي طبق نظر علماي اهل سنت نيز صدقه دادن براي اموات عملي نيک به شمار رفته و سيره همه مسلمانان است ؛ اما آيا ايشان نذر کردن براي اموات را نيز جايز مي دانند ؟ به سخنان ذيل توجه نماييد :

نظر سبکي از مشهورترين علماي اهل سنت :

او قاضي القضاة شافعي و شيخ الاسلام بود ؛ سيوطي در مورد او مي نويسد :

الإمام الفقيه المحدث الحافظ المفسر الأصولي النحوي اللغوي الأديب المجتهد ... شيخ الإسلام إمام العصر... وليس بعد الذهبي والمزي أحفظ منه

طبقات الحفاظ ج1/ص525 ش 1148

امام و فقيه و محدث و حافظ ( حافظ بيش از 100000روايت ) و مفسر و اصولي و نحوي و لغوي و اديب و مجتهد ... شيخ الاسلام و پيشواي زمان خويش ؛ بعد از ذهبي مزي کسي مانند او در حفظ روايات نبود .

وي مي گويد :

الكعبة والحجرة الشريفة قد علم حالهما الأول بالنص للحديث الوارد الذي قدمناه والثانية بالإلحاق به وبالقطع بعظمتهما

وفي كثير من البلاد غيرهما أماكن ينذر لهما ويهدى إليها وقد يسأل عن حكمها ويقع النظر في أنها هل تلحق بهذين المكانين وإن لم تبلغ مرتبتهما أو لا وقد ذكر الرافعي عن صاحب التهذيب وغيره أنه لو نذر أن يتصدق بكذا على أهل بلد عينه يجب أن يتصدق به عليهم قال ومن هذا القبيل ما ينذر بعثه إلى القبر المعروف بجرجان فإن ما يجتمع منه على ما يحكى يقسم على جماعة معلومين وهذا محمول على أن العرف اقتضى ذلك فنزل النذر عليه ولا شك أنه إذا كان عرف حمل عليه وإن لم يكن عرف فيظهر أن يجري فيه خلاف وجهين أحدهما لا يصح النذر لأنه لم يشهد له الشرع بخلاف الكعبة والحجرة الشريفة   والثاني يصح إذا كان مشهورا بالخير وعلى هذا ينبغي أن يصرف في مصالحه الخاصة به ولا يتعداها والله أعلم

والأقرب عندي بطلان النذر لما سوى الكعبة والحجرة الشريفة والمساجد الثلاثة لعدم شهادة الشرع لها وإن من خرج من ماله عن شيء لها واقتضى العرف صرفه في جهة من جهاتها صرف إليها واختصت به والله تعالى أعلم انتهى

فتاوى السبكي ج1/ص284

كعبه و حجره شريفه حكمشان مشخص گرديد ؛ حکم کعبه با روايتي که گذشت و حکم حرم رسول خدا به سبب يکي بودن حکم آن با کعبه و به سبب علم به عظمت هر دو .

و در بسياري شهرها اماکني است که براي آن ها نذر مي شود و هدايايي براي آنها فرستاده مي شود . و گاهي عده اي در مورد حکم آنها سوال مي کنند و در اين مورد فکر مي کنند که آيا آنها به کعبه و حرم رسول خدا در حکم ملحق مي گردند – اگر چه در رتبه به مقام آنها نمي رسند – يا خير ؛ و رافعي از صاحب تهذيب و غير او نقل کرده است که اگر نذر کند که مقداري براي اهل شهر خاصي صدقه بدهد بايد بر اهل همان شهر صدقه بدهد . و گفته است از همين قبيل است آنچه که نذر مي شود که به قبري معروف در گرگان فرستاده شود . پس بدرستيکه آنچه در نزد او جمع مي گردد - طبق آنچه نقل شده است – بر عده معيني تقسيم مي گردد . و اين عمل بر اين باب حمل مي گردد که عرف چنين اقتضايي داشته به همين جهت نذر را بر (صدقه) به ايشان حمل مي گردانند . و شکي نيست که اگر اين معني از جهت عرف درست باشد بايد نذر را بر همين جهت حمل نمود . اما اگر عرف چنين نگويد در آن دو نظر است :

اول : نذر درست نيست ، زيرا شرع اين مطلب را تاييد نکرده است ؛ بخلاف نذر براي کعبه و حجره شريفه ( قبر رسول گرامي اسلام )

دوم : اگر آن شخص معروف به نيکي باشد صحيح است ؛ و طبق اين نظر بايد نذر را در مصالح خاص به آن شخص مصرف نموده و در غير آن خرج نگردد .

و نزد من بطلان نذر در غير کعبه و قبر رسول خدا و مساجد سه گانه ( مسجد الحرام و مسجد النبي و مسجد الاقصي ) بهتر است ؛ زيرا در شرع دليلي براي صحت آن نيامده است ؛ و اگر مقداري از مال خويش را براي آن ها فرستاد ( نذر کرد ) و عرف مي گفت که آن را در جهت خاصي که به آن مربوط است مصرف کنند ، در همان راه خرج مي شود و به همان اختصاص پيدا مي کند .

وي صحت نذر براي قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را جزو مسلمات دانسته و در مورد قبر سايرين مي گويد اگر در عرف جهت مصرف خاصي داشته باشد اين نذر صحيح است .

نظر رافعي  از بزرگترين علماي اهل سنت :

ذهبي در مورد او مي گويد :

والإمام الرافعي أبو القاسم عبد الكريم بن محمد بن عبد الكريم بن الفضل القزويني الشافعي صاحب الشرح الكبير إليه انتهت معرفة المذهب ودقائقه وكان مع براعته في العلم صالحا زاهدا ذا أحوال وكرامات ونسك وتواضع

العبر في خبر من غبر ج5/ص94

امام رافعي ... شناخت مذهب و نکات آن به او منتهي شد ؛ و جداي از تخصصش در علم صالحو زاهد و صاحب حالات و کرامت و تقوا و تواضع بود .

نظر وي و آنچه از صاحب تهذيب و غير او نقل مي کند  در ضمن سخنان سبکي گذشت ؛ ابن حجز نيز در کتاب خويش اين مطلب را از وي نقل مي نمايد :

الفتاوى الفقهية الكبرى ج4/ص286 باب الاضحية

نظر شيخ داوود بن السيد سليمان نقشبندي خالدي بغدادي متوفي 1299:

وي در ابتدا مي گويد :

«إنَّ المسألة تدور مدار نيّات الناذرين وإنّما الأعمال بالنيّات ، فإن كان قصد الناذر ، الميّت نفسه والتقرّب إليه بذلك ، لم يجز قولا واحداً ، وإن كان قصده وجه الله تعالى ، وانتفاع الأحياء بوجه من الوجوه  ، وثوابه لذلك المنذور له الميت ، سواء عيِّن وجهاً من وجوه الانتفاع أو أطلق القول فيه . ويكون هناك ما يطَّرد الصرف فيه في عرف الناس من مصالح القبر أو أهل بلده أو مجاوريه أو الفقراء عامة أو أقرباء الميت أو نحو ذلك ، ففي هذه الصورة يجب الوفاء بالنذور .

وحكي القول بذلك عن الأذرعي ، والزركشي ، وابن حجر الهيثمي المكي ، والرّملي الشافعي ، والقباني البصري ، والرافعي ، والنووي ، وعلاء الدين الحنفي ، وخير الدين الرملي الحنفي ، والشيخ محمد الغزي ، والشيخ قاسم الحنفي» .

صلح الاخوان: 102 ، رجوع شود به الغدير 5: 181  باب النذور لأهل القبور

مساله داير مدار نيت نذر کننده است ، زيرا ملاک کارها نيت آن هاست ؛ پس اگر قصد نذر کننده خود مرده و تقرب جستن به سوي او به وسيله اين نذر باشد ، قطعا اين کار جايز نيست .

و اگر قصد او تقرب به خداي متعال باشد و اينکه زندگان به نوعي از اين نذر بهره برده و ثوابش به آن مرده برسد – چه جهت خاصي براي مصرف بيان کند و يا چنين نکند اما در عرف روشي باشد که براي آن خرج کنند ؛ مانند مصلحت قبر و يا اهل آن شهر و يا نزديکان آن قبر يا فقراء يا بستگان ميت – در اين صورت واجب است که به نذر وفاء کنند .

 وي بعد از اين مقدمه و نقل روايت ابي داوود (که در بحث روايات خواهد آمد) مي افزايد :

 «وأما استدلال الخوارج بهذا الحديث على عدم جواز النذر في أماكن الأنبياء والصالحين زاعمين أنَّ الأنبياء والصالحين أوثان ـ والعياذ بالله ـ وأعيادٌ من أعياد الجاهلية ، فهو من ضلالهم وخرافاتهم وتجاسرهم على أنبياء الله وأوليائه حتى سمّوهم أوثاناً .

وهذا غاية التحقير لهم خصوصاً الأنبياء فإنَّ من انتقصهم ولو بالكناية يكفِّر ولا تُقبل توبته في بعض الأقوال . وهؤلاء المخذولون بجهلهم ، يسمّون التوسّل بهم عبادة ، ويسمّونهم أوثاناً ، فلا عبرة بجهالة هؤلاء وضلالاتهم ، والله أعلم» .

اما استدلال کردن خوارج به اين روايت براي عدم جواز نذر در مکان هايي که در آن انبيا و صالحين دفن هستند – العياذ بالله - به اين گمان که انبيا و صالحين مانند بت و يا رسومات جاهليت هستند ، اين از گمراهي ايشان و خرافات ايشان و جرات پيدا کردن ايشان بر انبيا و اولياست که ايشان را بت مي نامند .

و اين نهايت کوچک شمردن مقام انبيا است ؛ پس بدرستيکه هر کس مقام ايشان را حتي با کنايه کوچک شمارد کافر شده و طبق بعضي نظر ها توبه اش قبول نمي گردد . و اين کساني که به خاطر گمراهي خويش در بيچارگي افتاده اند ، توسل به انبيا را پرستش ايشان ناميده و ايشان را بت به حساب مي آورند !!! پس نبايد جهالت ايشان و گمراهيشان را مهم دانست .

صلح الاخوان : 109  .

مرحوم علامه اميني نيز در کتاب خويش بعد از نقل کلام خالدي مي فرمايند :

كما لا عبرة بجهالة ابن تيمية ومن لف لفّه وضلالاتهم .

الغدير 5 : 183  .باب النذور لاهل القبور

همانطور که نبايد ناداني ابن تيميه و هرکس که روش او را در پيش گرفته است و نيز گمراهي ايشان را مهم دانست .

نظر شيخ سلامة قضاعي عزامي شافعي مصري :

عزامي شافعي نيز در اين زمينه گفته است :

« ... واغترّ بكلامه ـ أي ابن تيمية ـ بعض من تأخّر عنه من العلماء ، ممّن ابتلي بصحبته أو صحبة تلاميذه ، وهو منه تلبيس في الدين وصرف إلى معنى لا يريده مسلم من المسلمين . ومن خبر حال من فعل ذلك من المسلمين ، وجدهم لايقصدون بذبائحهم ونذورهم للميتين من الأنبياء والأولياء إلاّ الصدقة عنهم وجعل ثوابها إليهم ، وقد علموا أن إجماع أهل السنّة منعقد على أنَّ صدقة الأحياء نافعة للأموات واصلة إليهم ، والأحاديث في ذلك صحيحة مشهورة . .

فالنذر بالذبح وغيره للأنبياء والأولياء أمرٌ مشروع سائغ من سيرة المسلمين عامّةً من دون أي اختصاص بفرقة دون اُخرى ... » .

فرقان القرآن : 133  ، رجوع شود به الغدير 5 : 181  باب النذور لأهل القبور

به سبب سخنان ابن تيميه ، عده اي از علماي بعد از او گمراه شده اند ؛ از کساني که يا با او مصاحبت داشته اند و يا با شاگردان او همراه شده اند . 

وبعد هذه الأدلة والشواهد وكلمات أعلام السنة ، فهل يحق لابن تيمية وأتباعه الاصرار على مزاعمهم والتفوّه بحرمة النذر لغير الله . و اين كار او سبب اشتباه در امر دين شده است و آن را( نذر را) به معني تفسير کرده اند که هيچ يک از مسلمانان چنين کاري انجام نمي دهد . و هر کس که مسلماناني را که چنين کاري انجام مي دهند مورد امتحان قرار دهد مشاهده مي کند که ايشان از اين قرباني ها و نذر هاي براي مردگان انبيا و اوليا جز صدقه از طرف ايشان و قرار دادن ثواب آن براي آنها قصدي ندارند . و همگان مي دانند که اجماع اهل سنت است که صدقه زندگان براي مردگان فايده داشته و به ايشان مي رسد و روايات در اين باب مشهور است .

پس نذر قرباني و غير آن براي انبيا و اوليا امري ديني و جايز است که از روش همه مسلمانان بوده و اختصاص به مذهب خاصي ندارد .

با اين همه آيا سزاوار است که ابن تيميه و اتباع او عده اي از مسلمانان را به خاطر عملي که سيره همه مسلمانان است تکفير کرده و ايشان را متهم به نيتي بکنند که هيچ کس ، چنين قصدي نمي نمايد؟

3- آيا نذر کردن براي قرباني در جاي خاص در شرع نهي نشده است؟

شايد وهابيون اشکال بگيرند که چون شما براي اين نذر مکان خاصي در نظر گرفته ايد اين نذر ، شبيه نذر براي بت ها مي شود و به همين جهت ما حکم به حرام بودن آن مي کنيم ؛

شبيه اين مطلب در کلام ابن تيميه ( که در ملل و نحل نقل شده است ) موجود است ؛ وي علت حرمت را شباهت به کفار بيان مي کند ؛ در پاسخ مي گوييم :

روايات نذر :

در همين زمينه اهل سنت از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رواياتي دارند که دلالت بر صحت نذر مي نمايد :

1- روايت از ثابت بن ضحاک از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم):

 أنّ رجلا سأله أنّه نذر أن يذبح ببوانه  ، فأتى رسول الله ، فأخبره فقال (صلى الله عليه وآله) : هل كان فيها وثنٌ من أوثان الجاهلية يُعبد؟ قالوا: لا .

 قال: هل كان فيها عيد من أعيادهم؟ قالوا: لا ، قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): أَوفِ بنذرك ، فانه لا وفاء لنذر في معصية الله ، ولا فيما لا يملك ابن آدم

 سنن أبي داود 3: 238 ح3313  باب ما يؤمر به من الوفاء بالنذر

شخصي به نزد رسول گرامي اسلام آمده و سوال کرد که نذر کرده است که در بوانه قرباني دهد ( روستايي بعد از ينبع نزديک ساحل دريا | معجم البلدان 1 ص 505) حضرت سوال فرمودند : آيا در آنجا بتي از بت هاي جاهليت پرستيده مي شده است؟ عرضه داشتند : خير .

حضرت فرمودند : آيا آنجا محل مراسمي خاص از رسوم جاهليت بوده است ؟ عرضه داشتند : خير .

حضرت فرمودند : به نذرت وفا بنما ، پس بدرستيکه در راه سرپيچي خدا نبايد نذر کرد و نه در چيزي که انسان آن را نمي تواند انجام دهد .

نووي در ذيل اين روايت مي گويد :

رواه أبو داود بإسناد صحيح على شرط البخاري ومسلم.

المجموع ج8/ص358

ابو داود اين روايت را با سند صحيح طبق شروط بخاري و مسلم آورده است .

2 ـ روايت از ميمونه از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم:

حدثنا علي بن عبد العزيز ثنا أبو نعيم ثنا عبد الله بن عبد الرحمن يعني بن كعب الطائفي عن يزيد بن مقسم عن ميمونة بنت كردم أنها كانت رديف أبيها فسمعت أباها يسأل النبي  صلى الله عليه وسلم  قال إني نذرت لأنحرن ببوانة فقال هل بها وثن أو طاغية تعبد قال لا قال أوف بنذرك

المعجم الكبير ج19/ص189 ش 426

از ميمونه روايت شده است که در پشت سر پدر خويش نشسته بود ؛ پس از پدرش شنيد که از رسول خدا سوال فرمودند که من نذر کرده ام در بوانه قرباني کنم ؛ پس حضرت فرمودند آيا در آنجا بت يا شيطاني پرستش مي شده است ؟ گفت : خير ؛ پس حضرت فرمودند : به نذرت وفا بنما .

أن أباها قال للنبي(صلى الله عليه وآله) : اني نذرتُ أن أذبح خمسين شاة على بوانه ، فقال: هناك شيء من هذه النُصُب؟ فقال: لا . قال(صلى الله عليه وآله) : فأوفِ بنذرك ، فذبح تسعاً وأربعين وبقيت واحدة ، فجعل يعدو خلفها ويقول: اللهمّ أوفِ بنذري حتى أمسكها فذبحها .

معجم البلدان 1: 505  ذيل کلمه بوانة

پدر او به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم)  گفت : من نذر کرده ام که پنجاه گوسفند در بوانه قرباني کنم ؛ حضرت فرمودند آيا در آنچا چيزي از بت ها نصب شده است؟

گفت : خير .

حضرت فرمودند : پس به نذرت وفا بنما ؛ پس 49 گوسفند را قرباني نموده و يکي باقي ماند ؛ پس به دنبال آن يکي به راه افتاده و مي گفت : خدايا به نذر خود وفا مي نمايم تا اينکه گوسفند را گرفته و قرباني نمود .

شايد اين روايت با روايت ثابت بن ضحاك يکي باشد اگر چه در بعضي روايات با آن اختلاف دارد .

و ظاهرا علت سوال حضرت که فرموده اند : آيا در آنجا بتي از بت هاي جاهليت پرستيده مي شده و آيا آنجا محل مراسمي از رسومات جاهليت بوده است از اين جهت است که شايد اين نذر طبق رسوم جاهليت بوده است ؛ زيرا ايشان تازه از جاهليت دست برداشته و بسيار به آن نزديک بودند .

آيا شباهت با کفار سبب تکفير است ؟

يکي از عجايب آن است که ابن تيميه مسلمانان را به سبب اين گونه نذر ها کافر مي داند ؛ با اين بيان که عمل ايشان شبيه کارهاي کفار است !!!

اگر واقعا اين ملاک کافر شدن باشد ، اعمال ديگري نيز موجود است که شبيه کارهاي مشرکان است ؛ و مي توان از آن به مناسک حج و واجبات آن اشاره کرد ، که در ظاهر بسيار شباهت به کارهاي مشرکين دارد ؛ مانند طواف دور خانه کعبه و بوسيدن حجر الاسود و قرباني و ...

و نيز بايد به اين مطلب اضافه کنيم که : ملاک و معيار نيت قلبي است و نه تشابه ظاهري . زيرا رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم فرمودند :

انّما الأعمال بالنيّات .

ملاک کارها نيت آن هاست .

4- سيره و روش مسلمانان در نذر براي اموات :

حال كه فتاواي عده از بزرگان و علماي اهل سنت را در مورد نذر براي مردگان نقل نموديم ، به ذکر سيره و روش مسلمانان در اين مورد مي پردازيم :

نذر کردن قرباني و يا غير آن ، براي انبيا و اوليا اميري شايع بين مسلمانان بوده و در روش ايشان شناخته شده است . بدون اينکه اختصاص به گروهي داشته باشد ؛ و نذر کننده تنها در صورتي پاداش مي برد که اين عمل وي براي خدا بوده و قرباني به نام خدا صورت گيرد .

خالدي مي گويد :

«بمعنى أن الثواب لهم والمذبوح منذور لوجه الله كقول الناس: ذبحت لميتيّ بمعنى تصدقتُ عنه وكقول القائل: ذبحت للضيف بمعنى انه كان السبب في حصول الذبح»

صلح الاخوان: 109 ، الغدير 5: 182 باب النذور  لاهل القبور

به اين معني که پاداش (قرباني و نذر) و ثوابش به ايشان ( اموات ) مي رسد و آنچه که قرباني شده است با قصد قربت به خدا نذر شده است ؛ مانند اينکه مردم مي گويند : براي مرده ام قرباني کردم ؛ يعني از طرف او اين قرباني را صدقه دادم ؛ و يا اينکه مي گويند : براي مهمان قرباني کردم ؛ به اين معني که او سبب انجام اين قرباني بوده است ( اما در هنگام ذبح نام خدا برده مي شود) .

براي اثبات اين مطلب سه شاهد از کتب اهل سنت بيان مي کنيم :

1 ـ قبر بستي در مراكش .

2 ـ قبر أحمد بدوي  در طندتا .

3 ـ قبر نذور در بغداد «قبر عبيد الله بن محمد بن عمر» .

الف)  قبر البستي:

أحمد بن جعفر خزرجي أبو العبّاس بستي که در مراكش ساکن شد و در آنجا در سال 601هـ از دنيا رفت .

 «قبره مزار مزاحم عليه مجرّب الإجابة ، زرته مراراً لاتحصى  ، وجربتُ بركته مرّة ، وقال ابن الخطيب السلماني:  . . ويبلغ وارد ذلك المزار في اليوم الواحد ثمانمائة مثقال ذهب عين ، وربّما وصل بعض الأيام ألف دينار ، وتُصرف كلّها في ذوي الحاجات المحتفين به من أهالي تلك الديار . . .»

نيل الابتهاج 2: 62  ، الغدير 5 : 204  باب بركة قبر احمد وجواره

قبر او محل زيارت و بسيار شلوغ و نيز محل استجابت دعاست . او را چندين بار زيارت کرده ام و برکت او را نيز امتحان نموده ام ؛ ابن خطيب سلماني مي گويد : ... پولي که براي اين مزار در هر روز (از طرف مردم) داده مي شود ، هشتصد مثقال طلاي خالص است که گاهي به هزار دينار نيز مي رسد ؛ و تمام آن خرج نياز منداني مي شود که از اهالي آن منطقه در کنار اين حرم گرد آمده اند .

صاحب نيل الابتهاج  در ادامه مي گويد :

  . . . وإلى الآن ما زال الحال على ما كان عليه في روضته من ازدحام الخلق عليها ، وقضاء حوائجهم ، وقد زرته ما يزيد على خمسمائة مرّة وبت هناك ما ينيف على ثلاثين ليلة ، وشاهدت بركته في الاُمور . .».

و تا كنون وضعيت اين حرم همانگونه است که جمعيت زيادي از مردم در کنار اين حرم گرد آمدهخ و حاجات ايشان برآورده شده است ؛ من آنجا را بيش از 500 مرتبه زيارت کردم و بيش از سي شب را در آنجا به صبح رساندم و از برکت او موارد بسياري مشاهده کرده ام .

ب) شيخ أحمد بن علي بدوي

 "المتوفى 675هـ . . دفن طندتا ، وجعلوا على قبره مقاماً واشتهرت كراماته ، وكثرت النذور إليه ".

المواهب اللدنية 5: 346 . . شذرات الذهب ج5/ص346سنة 675

او در سال 675 از دنيا رفت ... در طندتا ( ظاهرا درست آن طنبذة است که در نزديکي بهنسا در مصر يا در افريقا قرار دارد يا مقصود شهر طنطا از شهرهاي معروف مصر است معجم البلدان 4 : 42) و قبر او را محل عبادت قرار دادند و کرامت هاي او مشهور شده و نذر براي او بسيار گشت .

ج) قبر عبيد الله بن محمد بن عمر:

او از نسل علي بن حسين بن علي بن ابي طالب (امام سجاد) است . خطيب بغدادي مي گويد :

«باب البردان فيها جماعة من أهل الفضل وعند المصلّى المرسوم بصلاة العيد قبر كان يُعرف بقبر النذور ويقال: ان المدفون فيه رجلٌ من ولد علي بن أبي طالب(رضي الله عنه) يتبرّك الناس بزيارته ، ويقصده ذو الحاجة منهم لقضاء حاجته .

حدّثني القاضي أبو القاسم التنوخي: قال: حدّثني أبي ، قال: كنت جالساً بحضرة عضد الدولة(صاحب العراق ابن السلطان حسن بن بويه الديلمي: اُنظر سير أعلام النبلاء 16: 249 ، مات عام 372 هـ . ودفن بالنجف الأشرف ) ونحن مخيمون بالقرب من مصلّى الأعياد في الجانب الشرقي من مدينة السلام نريد الخروج معه إلى همذان في أوّل يوم نزل المعسكر ، فوقع طرفه على البناء الذي على قبر النذور .

فقال لي: ما هذا البناء؟ فقلت: هذا مشهد النذور ، ولم أقل: قبره ، لعلمي بطيرته من دون هذا واستحسن اللفظة ، قال: قد علمتُ أنه قبر النذور وإنّما أردتُ شرح أمره . فقلت: هذا يقال إنّه قبر عبيدالله بن محمد بن عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، ويقال: إنّه قبر عبيدالله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب وان بعض الخلفاء أراد قتله خفيةً فجعلت له هناك زبية وسيِّر عليها ، وهو لا يعلم فوقع فيها وهيل عليه التراب حيّاً ، وانّما شهر بقبر النذور لأنّه ما يكاد يُنذر له نذرٌ إلاّ صحَّ وبلَغ الناذر ما يريد . ولزمه الوفاء بالنذور ، وأنا أحدُ مَن نذر له مراراً لا اُحصيها كثرة نذوراً على اُمور متعذرة فبلغتها ولزمني النذر فوفيت به . فلم يتقبل ـ عضد الدولة ـ هذا القول وتكلّم بما دل على ان هذا انما يقع منه اليسير اتفاقاً فيتسوق العوام بأضعافه ويُسيِّرون الأحاديث فيه . فأمسكتُ فلما كان بعد أيام يسيرة ونحن معسكرون في موضعنا استدعاني في غدوة يوم وقال: اركب معي إلى مشهد النذور . فركبت وركب في نفر من حاشيته إلى أن جئت به إلى الموضع فدخله وزار القبر وصلّى عنده ركعتين سجد بعدهما سجدة ، أطال فيها المناجاة بما لم يسمعه أحد ، ثم ركبنا معه إلى خيمة وأقمنا أيّاماً ثمَّ رحل ورحلنا معه يريد همذان فبلغناها ، وأقمنا فيها معه شهوراً فلما كان بعد ذلك ، استدعاني ، وقال لي: ألستَ تذكر ما حدّثتني به في أمر مشهد النذور ببغداد؟ فقلت: بلى . فقال: اني خاطبتك في معناه بدون ما كان في نفسي اعتماداً لاحسان عشرتك . والذي كان في نفسي في الحقيقة أنَّ جميع ما يقال فيه كذب .

فلما كان بعد ذلك بمُدَيدَة ، طرقني أمرٌ خشيتُ أن يقع ويتمّ وأعملتُ فكري في الاحتيال لزواله ولو بجميع ما في بيوت أموالي وسائر عساكري ، فلم أجد لذلك فيه مذهباً ، فذكرت ما أخبرتني به في النذور لمقبرة النذور ، فقلت: لِمَ لا اُجرّب ذلك؟ فنذرت: إن كفاني الله تعالى ذلك الأمر أن أحمل لصندوق هذا المشهد عشرة آلاف درهم صحاحاً ، فلما كان اليوم جاءتني الأخبار بكفايتي ذلك الأمر ، فتقدّمت إلى أبي القاسم ـ كاتبه ـ أن يكتب إلى أبي الريان ، وكان خليفته ببغداد ـ يحملها إلى المشهد ، ثم التفت إلى عبدالعزيز ـ وكان حاضراً ـ فقال له عبدالعزيز: قد كتبتُ بذلك ونفذ الكتاب .

تاريخ بغداد 1: 123  باب ما ذكر في مقابر بغداد

دروازه بردان ، در آنجا عده اي از بزرگان مدفون هستند و در محل مرسوم براي نماز عيد قبري است که به آن قبر نذور مي گويند . و گفته مي شود که کسي که در آنجا دفن است از نسل علي بن ابي طالب است که مردم با زيارت او کسب تبرک مي کنند و حاجت مندان او را براي روا شدن حاجات زيارت مي نمايند .

قاضي ابو القاسم تنوخب به من خبر داد که پدرش به او گفته است در بصره در حضور عضد الدوله ( پادشاه عراق و فرزند سلطان حسن بن بويه ديلمي – سير اعلام النبلاء ج 16 ص249) بودم و خيمه ما در نزديکي محل نماز عيد در سمت شرقي شهر سلام بود و مي خواستيم با او در اولين روزي که لشکر به همذان وارد مي شود به آنجا برويم . پس نگاه او به ساختماني که در آن قبر نذور است افتاد ؛ و به من گفت : اين بنا چيست؟ به او گفتم :اينجا مشهد نذور است ؛ و نگفتم قبر ؛ زيرا مي دانستم او که او لفظ قبر را شوم مي داند . او نيز از کلام من خشنود شده و گفت : مي دانستم که اينجا قبر نذور است اما مي خواهم براي من ماجراي او را شرح دهي . پس به او گفتم  : گفته مي شود که اينجا قبر عبيد الله بن محمد بن عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب است ؛ و گفته مي شود که قبر علبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن ابي طالب است که بعضي از پادشاهان مي خواست که او را مخفيانه بکشد ؛ پس براي او در اينجا چاله اي کندند و در حالي که وي با خبر نبود او را از روي آن عبور دادند ؛ پس در چاله افتاده و زنده زنده بر روي او خاک ريختند . و به اين جهت به قبر نذور مشهور گشته است ، زيرا هيچ نذري براي او صورت نمي گيرد مگر اينکه به اجابت رسيده و نذر کننده به خواسته اش مي رسد ؛ و من خود يکي از کساني هستم که چندين بار براي او در کارهاي بسيار دشوار نذر کرده ام ، اما نذرم ادا شد و به آن وفا نمودم . اما عضد الدولة کلام من را قبول ننمود و چنان سخن گفت که معلوم کند که اين کار به ندرت و به صورت اتفاقي صورت مي گيرد اما عوام آن را چندين برابر کرده و در اين زمينه سخن ها گفته اند ؛ من نيز به او چيزي نگفتم ؛ بعد از چند روز که ما در لشکرگاه بوديم من را خواسته و گفت : با من سوار شو تا به مشهد نذور برويم . من سوار شدم و عده اي نيز از همراهان او وي سوار شدند ؛ پس وارد مزار شده و آن را زيارت کرده و دو رکعت نماز در کنار آن خواند و بعد از آن سجده کرده و در سجده مشغول مناجات شد و به حدي مناجات کرد که کسي نشنيده است . سپس سوار شديم و به خيمه بازگشتيم و چند روز ديگر نيز در آنجا مانديم . سپس او عزم سفر کرده ما نيز به همراه او به سمت همذان به راه افتاديم . بعد از رسيدن به همذان چند ماهي را در آنجا بوديم که من را خواسته و گفت که آيا به ياد مي آوري در مورد مشهد نذور بغداد به من چه گفتي؟ پاسخ دادم آري ؛ گفت : من در مورد مشهد نذور با تو – به خاطر آنکه از همراه نيکويي با من بوده اي – چيزي را گفتم که با آنچه در دل من بود فرق مي کرد ؛ من در دل خود گمان داشتم که تمام آنچه در مورد آنجا گفته مي شود دروغ است ( و نه بعضي از آن ) ؛ مدت زماني که از اين قضيه گذشت مشکلي براي من پيش آمد که ترسيدم اين مشکل پا گرفته و نيرومند شود . پس خواستم که آن را با همه اموال و نيروي نظامي خويش حل کنم اما راهي براي آن پيدا نکردم ؛ پس آن چه در مورد مشهد نذور به من گفته بودي به يادم آمد ؛ پس گفتم چرا اين راه را امتحان نکنم ؛ پس نذر کردم که اگر خداوند اين مشکل را از سر راه من بردارد ، ده هزار درهم براي ضريح اين حرم  بفرستم و امروز به من خبر رسيد که خداوند مشکل من را حل کرده است ؛ پس به نزد ابو القاسم – نويسنده نامه هاي او – رفتم تا به ابو ريان جانشين او در بغداد نامه بنويسد که مبلغ نذر را به اين مشهد بفرستد . پس (کاتب) به عبد العزيز رو نمود (که آيا چنين نامه اي بنويسد؟) ؛ پس عبد العزيز به او گفت من چنين دستوري داده ام و نامه را اجرا کرد .

بحث در مورد قرباني براي امام حسين عليه السلام :

يکي از شبهاتي که در مورد بحث نذر و قرباني مطرح مي شود ، شبهه حرام بودن قرباني براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عليهم السلام است ؛ و عده اي به اين بهانه که اين قرباني ها براي غير خداست و يا به با ذکر اين دروغ که شيعيان در هنگام ذبح به جاي بسم الله نام امام حسين را مي برند ، اهل سنت را از شيعيان دور مي نمايند .

در مورد اين که اين قرباني براي غير خداست پاسخ به طور کامل مطرح گرديد ؛ زيرا مشخص است که شيعيان وقتي براي در عزاي سيد الشهدا و ائمه اطهار قرباني مي کنند همان نيتي را دارند که اهل سنت آن را جايز مي دانند ؛ يعني نذر اين گوسفند براي خدا به اين قصد که گوشتش را براي عزداران امام حسين عليه السلام بدهد و ثوابش به روح حضرت برسد .

و همگان مي دانند که شيعيان در هنگام قرباني تنها و تنها نام خدا را مي برند . نه نام سيد الشهدا و ... را .

اما در بين مردم شايع کرده که شيعيان در هنگام ذبح مي گويند باسم الله و اسم الحسين و يا کلماتي مانند اين ؛ و اين دروغ را بهانه اي براي نجاست قرباني شيعيان در عزاداري و حرمت خوردن از گوشت آن قرار داده اند . گرچه شيعيان  چنين کاري نمي کنند اما باز براي تکميل بحث آنچه را علماي اهل سنت در کتب خود در اين زمينه آورده اند براي شما نقل مي نماييم :

وعلى هذا فإذا قال الذابح باسم الله واسم محمد وأراد أذبح باسم الله وأتبرك باسم محمد فينبغي أن لا يحرم

المجموع للنووي ج8/ص302

بنا بر اين اگر قصاب بگويد : بسم الله و اسم محمد و مقصود او آن باشد که به اسم خدا ذبح مي کنم و اسم رسول خدا را براي تبرک مي آورم ، سزاوار است که حرام نباشد .

ودر جاي ديگر نوشته است:

وعلى هذا إذا قال الذابح باسم الله وباسم محمد وأراد أذبح باسم الله وأتبرك باسم محمد فينبغي أن لا يحرم

وقول من قال لا يجوز ذلك يمكن أن يحمل على أن اللفظة مكروهة لأن المكروه يصح نفي الجواز والإباحة المطلقة عنه

روضة الطالبين لنووي ج3/ص206

و بنا بر اين اگر قصاب بگويد بسم الله و اسم محمد و مقصودش ۀن باشد که به اسم خدا ذبح مي کنم و اسم رسول خدا را براي تبرک مي آورم سزاوار است که حرام نباشد و اگر کسي بگويد اين کار جايز نيست ، ممکن است آن را براي اين حمل کنيم که گفتن اين لفظ مکروه است ؛ زيرا در مورد مکروه مي توان گفت که جايز نيست و مقصود آن باشد که مباح نيست .

قال الرافعي فإن أراد أذبح بسم الله وأتبرك باسم محمد  صلى الله عليه وسلم  فينبغي أن لا يحرم ويحمل إطلاق من نفى الجواز عنه على أنه مكروه لأن المكروه يصح نفي الجواز عنه

فتح الوهاب ج2/ص322

رافعي گفته است : اگر مقصود آن باشد که با اسم خدا قرباني مي کنم و با اسم رسول خدا تبرک مي جويم سزاوار است که حرام نباشد و کلام کسي که گفته اين کار جايز نيست نيز بر کراهت حمل مي شود زيرا در مورد مکروه مي توان گفت که جايز نيست و مقصود آن باشد که مباح نيست .

با وجود اين کلمات از اهل سنت حتي اگر شيعيان بگويند باسم الله و اسم الحسين و مقصود ايشان قرباني کردن به اسم خدا و تبرک به اسم امام حسين عليه السلام باشد باز هم بايد گفت که اين قرباني حلال بوده و مي توان از آن خورد و اگر در نيت قصاب هم شک داشته باشد باز بايد عمل او را حمل بر صحت نمايد و حکم بر صحيح بودن قرباني او و حلال بودن آن بنمايد ؛ و ادعاي حرام بودن اين قرباني تنها از کج خلقي صورت مي گيرد و گوينده اين سخنان تنها و تنها مي خواهد مردم را از فيض حضور در عزاداري امام حسين عليه السلام محروم بنمايد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

 



    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  جهانشير يار احمدي     -   تاريخ:  20 آبان 88 - 00:00:00
بسيار خوب و روشنگر بود ، اگر ممکن است در زمينه "نذر " چند کتاب برايم معرفي کنيد .
2   نام و نام خانوادگي:  تينا     -   تاريخ:  17 آذر 91 - 03:18:41
سلام.ايا نذر براي مردن و مرگ كسي صحيح است؟مثلا كسي بگويد اگر فلان شخص بميرد من فلان نذر را ميدهم نذر او قبول است يا شخص گناه كرده كه ارزوي مرگ ديگران را كرده است؟لطفا پاسخ دهيد.باتشكر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
نذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيري را براي خدا به جا آورد، يا كاري را كه نكردن آن بهتر است براي خدا ترك نمايد. (ر.ك: توضيح المسائل امام (ره)، م 2640
همچنين اگر انسان نذر كند كه كار حرام يا مكروهي را انجام دهد، يا كار واجب يا مستحبي را ترك كند، نذر او صحيح نيست و همچنين اگر نذر كند كه كار مباحي را انجام دهد يا ترك نمايد چنانچه به جا آوردن آن و تركش از هر جهت مساوي باشد، نذر او صحيح نيست. (ر.ك: توضيح المسائل حضرت امام (ره)، م 2648 ـ 2649) بنابراين نذر شما صحيح نيست اما آرزوي مرگ ديگران كار درستي نيست و برخلاف دين مبين اسلام است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
3   نام و نام خانوادگي:  nima nima     -   تاريخ:  09 شهريور 92 - 04:01:07
نظرشون به درد خودشون مي خوره
4   نام و نام خانوادگي:  اميرعلي     -   تاريخ:  22 آبان 92 - 15:03:10
طبق قرآن نذر براي غير الله حرام است و عقل هم همين را حکم ميکند . البته مقام امامان و انبيا خيلي بالا بوده و اينکه ما نذر مثلا امام حسين يا پيامبر يا ابوبکر يا ..... را حرام ميدانيم هيچ ربطي به تضاد با والابودن آن بزرگواران ندارد بلکه حکم حکم خداست و نبايد از حکم الله جلو بزنيم ...
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در کجاي قرآن بيان شده است که نذر بر غير خدا حرام است؟! عقل شما خوب درک مي کند يا عقل بزرگان دين شما که نذر بر اموات را جايز مي دانند ؟ شما که بدون دليل حکم به حرمت نذر مي دهيد آيا اصلا از روايات خودتان خبر داريد که حکم به جواز نذر کرده اند آيا بهتر نيست مقداري درباره روايات نذر مطالعه داشته باشيد تا قضيه برايتان روشن شود
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات




   
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما