مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 28 اسفند 1392 تعداد بازديد: 61688 
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
گروه عقائد شيعه  

طرح شبهه:

علي که شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكى از مهمترين شبهاتى كه وهابي‌ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مى‌كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائى نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه اين فكر را حتى از مخيله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سليم بن قيس هلالى كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مى‌نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولى به ياد سخن پيامبر صلى الله عليه وآله و وصيتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پيامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي‌اش، مطيع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائى در برابر اين مصيبت‌هاى عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضى الدين موسوى در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مى‌نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مى‌فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسيدگى به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه‌ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسى الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص‏الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد – إيران، 1406هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگرى سليم بن قيس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَى عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِي‏] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي‏.

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گيرم افرادى كه با اينان بجنگند با من جنگيده‌اند، افرادى كه با اينان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلى الله عليه وآله نگاهى به علي عليه السلام كرد و فرمود: اى علي! تو به زودى پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختى خواهى كشيد. اگر يارانى يافتى با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياورى نيافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودى مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پيمان و سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، هر آينه مى‌فهميدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مى‌كنيم.

به راستى چه كسى جز حيدر كرّار مى‌تواند از چنين امتحان سختى بيرون بيايد؟! زمانى ارزش اين كار مشخص مى‌شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسى است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى ديگر فرق سر مرهب يهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك ميان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحى اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علي عليه السلام براى رسيدن به حكومت دنيوى حاضر شد كه افراد زيادى را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگير مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري‌ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مى‌كردند كه علي عليه السلام براى به دست آوردن حكومت دنيايى، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلى الله عليه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مى‌كرد كه معاويه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامى كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسيارى از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مى‌نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمى پس از نقل روايت مى‌گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و حاكم نيشابورى پس از نقل روايت مى‌‌گويد:

هذا حديث صحيح على شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحيح است؛‌ ولى آن‌ها به اين صورت نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مناوى به نقل از قرطبى مى‌نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من على إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم‌ترين و صحيح‌ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مى‌گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودليلى است كه انتقادى بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه‌اى در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جايى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌، عمود خيمه اسلام استوار نمى‌شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

حتى در زمانى كه تمام ياران بي‌وفاى رسول خدا صلى الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامى چرخيد و از او دفاع مى‌كرد.

 اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ‌هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌كشيد و پهلوانان دشمن را يكى پس از ديگرى بر زمين مى‌كوبيد، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردى حضور نمى‌يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكارى دين اسلام را براى هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًى وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيى كه پديد آورده‏اند صبر كنم، محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائى ورزيدم؛ ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى‏برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اى مردم امواج كوه پيكر فتنه‏ها را، با كشتي‌هاى نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه‌هاى عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وي، از خود واكنشى نشان نداد.

ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة على الاسلام وهي تأبى غيره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مى‌كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌ديد و مى‌فرمود: اى خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌ديد كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عين حال هيچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نيز فرمان مى‌داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلى الله عليه وآله غيورترين و شجاع‌ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مى‌نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلى الله عليه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از اين عملکرد عثمان چه پاسخى داريد؟

 طبري،‌ در تاريخش مى‌نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل فى التاريخ مى‌نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقى سلفى مى‌نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هيچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بينيم كه هنگامى كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌كلثوم كرده و او را با امّ‌جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مى‌‌كند،‌ عمر هيچ عكس العملى از خود نشان نمى‌دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مى‌نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايى يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌كنم كه ابوبكرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى‌بينم مى‌ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيى بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسى است كه مغيره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاى او را انجام مى‌داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى اين امّ‌كلثوم دختر علي است!

عمر گفت‌: آيا در مقابل من خود را به بي‌خبرى مى‌زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بينم، مگر آنكه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ‌جميل، مشهور و معروف و امّ‌جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زنى زناكارى مقايسه مى‌كند، خليفه دوم او را مجازات نمى‌كند؟

اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخى دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن‌ها خواهيم داد.


 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



    فهرست نظرات  
281   نام و نام خانوادگي:  محمد رضا     -   تاريخ:  15 فروردين 93 - 01:23:36
سلام به همه دوستان. سوالي که علامه اميني در جمع علماي اهل سنت کرد را از تمام برادران اهل سنت مي کنم.
سوال: آيا اين روايت نزد شما صحيح است؟ من مات و لم يعرف امام زمانهن مات ميتت الجاهليه. هرکس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد در جاهليت مرده است. ( اين روايت مورد تاييد همه علماي اهل سنت هست آنچنانکه در آن مجلس که بيان شد تمام علماي اهل سنت يک يک سنديت اين روايت را تاييد کردند)
سوال دوم: آيا حضرت زهرا سلام الله عليها امام زمان خود را شناخت يا نشناخت؟
اگر جواب منفي است که معاذ الله که يگانه دخت نبي مکرم اسلام با آن همه کرامات و منزلتهايي که بيان شده و شيعه و سني تاييد مي کنند که پيامبر مکرم اسلام فرمودند :ان الله يغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها.( خدا به غضب فاطمه غضبناک و و به رضايت ايشان راضي ميگردد.) وهکذا روايات متعددي که وجود دارد ، محال است آن بزرگوار امام زمانشان را نشناخته باشند.
اگر جواب مثبت است. که هست. در روايت است که ايشان( مات و ساخطت عليهما) از دنيا رفتند در حالي که آن دونفر يعني خليفه اول و خليفه دوم مورد سخط و خشم و نفرين آن وجود نازنين بودند. پس معاذالله ايشان را امام زمان خود نميدانستند. بدون شک ايشان شوهر گراميشان را با آن همه فضايل که همه ميدانند امام زمان مي دانستند.
از براردران اهل سنت تقاضامندم خيلي عالمانه و منطقي جواب اين سوال را پيدا کنند و در صورت يافتن جواب براي اين سوال که از سوي علامه عاليقدر اميني رضوان الله تعالي عليه مطرح شده به سلک مذهب خود ادامه راه دهند.
282   نام و نام خانوادگي:  عبدالحسين     -   تاريخ:  22 فروردين 93 - 21:26:30
سلام عليکم و رحمه الله.ميخواستم درباره حديث ابدال براي من توضيح بديد و اينکه ايا با سند يا سند هاي صحيح در منابع عامه امده است يا خير؟و نحوه استدلال را هم بفرمائيد.ممنونم
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در بين عرفا و صوفيه اصطلاحي است به نام «ابدال» که آن را چنين معني كرده اند: «بعضي مي گويند تسميه ايشان به ابدال از آن جهت است كه حق سبحانه ايشان را قوتي داده كه چون خواهند به جايي روند و بنا بر باعثي خواهند كه صورت ايشان در اين موضع بود مشخص مثالي بر صورت خود در آن موضع بگذارند بدل خود، اما جماعتي كه بدل ايشان شخص مثالي پيدا شود به اراده ايشان آنها را ابدال نگويند و بسياري از اولياء چنين باشند»تهانوي، محمد علي، موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون، بيروت: مكتبه لبنان، ناشرون، چاپ اول، 1996، ج 1، ص 87 متن و پاورقي.
از اين عبارات چنين برداشت مي شود كه عده اي به نام ابدال وجود دارند كه مي توانند بدل مثالي خود را ايجاد كنند و در جاي خويش گذارند، و خود به جاي ديگر روند، اما اين قدرت و توان براي هر كس وجود ندارد، بلكه تعداد ابدال محدود است كه در روايات نيز به آنها اشاره شده است. در روايتي كه از منابع اهل سنت نقل شده است تعداد «ابدال» را 50 نفر دانسته است و از ابن ابي الحديد معتزلي نقل شده است كه ابدال 40 نفر «اوتاد» 70 نفر و «قطب» يك نفر مي باشند
در کتابهاي اهل سنت روايت صحيحي در اين خصوص نقل شده است که اين ابدال هميشه در زمين هستند و وجود اينها مايه بقاء زمين است و اگر آنها نباشند زمين با اهلش نابود مي شود
سيوطي در اين خصوص گوييد: ذكر أدلة المقدمة الثانية : قال عبد الرزاق في المصنف عن معمر عن ابن جريج قال : قال ابن المسيب : قال علي بن أبي طالب : لم يزل على وجه الدهر في الأرض سبعة مسلمون فصاعداً فلولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها هذا إسناد صحيح على شرط الشيخين ومثله لا يقال من قبل الرأي فله حكم الرفع
عبدالرزاق در مصنف از معمر از ابن جريج نقل مي كند: ابن مسيب گفت: علي بن ابي طالب ع فرمود: همواره در روزگار در روي زمين هفتاد مسلمان يابيشتر قرار دارند و الا زمين و آنچه بر آن است هلاك مي شدند. اين سند صحيح است بنا بر شزط شيخين چنين سخني را او از پيش خود نمي گويد لذا حكم حديثي دارد كه به رسول الله صلي الله و عليه و آله رسيده است.
الحاوي للفتاوي  ج 2   ص 201 ، اسم المؤلف:  جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي
مناوي نيز گويد: وتعقبه المصنف (السيوطي) بأن خبر الأبدال صحيح وإن شئت قلت متواتر وأطال ثم قال مثل هذا بالغ حد التواتر المعنوي بحيث يقطع بصحة وجود الأبدال ضرورة... قال أعني السخاوي رجال الصحيح رجاله غير شريح بن عبيد وهو ثقة اه
وقال شيخه ابن حجر في فتاويه الأبدال وردت في عدة أخبار منها ما يصح وما لا وأما القطب فورد في بعض الآثار
(سيوطي) گويد: خبر ابدال صحيح است اگر مي خواهي بگو متواتر است سپس گويد: مثل اين مساله به حد تواتر معنوي رسيده است بگونه اي كه به صحت وجود ابدال مي تواند يقين كرد.... سخاوي سپس مي گويد: رجال آن رجال صحيح است بجز شريح بن عبيد كه ثقه است.
استادش ابن حجر در فتاوايش مي گويد: ابدال در برخي از روايات آمده است برخي صحيح و برخي ضعيفنداما قطب هم در برخي روايات آمده است . فيض القدير  ج 3   ص 170 اسم المؤلف:  عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031
همچنمين آمده است بقا زمين به واسطه ابدال است : الأبدال جمع بدل وهم طائفة من الأولياء... يحفظ الله بهم الأقاليم السبعة..ابدال جمع بدل طايفه اي از اوليا هستند...خداوند به يمن آنها اقاليم هفتگانه را حفظ مي كند
التعاريف  ج 1   ص 29 ، اسم المؤلف:  محمد عبد الرؤوف المناوي
بنابراين همچنانکه وجود امام مهدي (عج) را عامل بقاء زمين مي دانيم اهل سنت نيز ابدال را عامل بقاء اهل زمين ميدانند و با اين مطالب جواب کساني که دنيال فايده وجود امام مهدي عليه السلام مي شوند نيز داده مي شود
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
283   نام و نام خانوادگي:  Sahand     -   تاريخ:  26 فروردين 93 - 06:56:27
شبهات درباره آيه تطهير
با عرض سلام به همگي‌
بنده در يکي‌ از سايت‌هاي وابسته به وهابيت 9 شبهه دربارهٔ تفسير آيه تطهير ديدم. به اجازه حضرات عالي‌، هر يک از آن شبهات را روي سايت مي‌گذارم، تا انشا الله ، اساتيد گرامي‌ اگر مايلند، به آن شبهات پاسخ بدهند.
شبهه اول:
لطفا به اين شبهه پاسخ بدهيد. لطفا پاسخ‌هاي تازه باشند و کپي‌ پيست نباشند!
رد بر استدلال شيعه به آيه تطهير
الحمدلله و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله وصحبه و من والاه..
اما بعد.
اين مقاله‌اي هست که چند وقت پيش مطالعه کردم و به علت رد قوي و جالبي که بر استدلال شيعه به آيه ي تطهير داشت، مناسب ديدم اونو ترجمه کنم براي اهل سنت فارسي زبان و نيز شيعياني که براشون سوال هست که واقعا آيا آيه تطهير دلالت بر عصمت مطلق دارد يا نه؟
مقاله در نه قسمت به رد نه استدلال شيعه پرداخته که ان شاءالله من در هر قسمت يکي از استدلالات و رد آن را خواهم گذاشت.
اما بعد:
قال تعالى
{ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا } الأحزاب 33
( و در خانه‌هايتان بمانيد و همانند جاهليت پيشين آرايش نکنيد و نماز را برپاداشته و زکات بدهيد و خدا و رسولش را اطاعت کنيد، بدرستيکه خداوند ميخواهد رجس و پليدي را از شما دور گردانيده و شما را پاک گرداند ).
رافضه نصف آخر آيه را جدا کرده و از آن براي عصمت اصحاب کساء و ائمه‌شان استفاده مي کنند و به احاديث زيادي استدلال مي کنند که اين احاديث به چيزي بيشتر از اين دلالت نميکنند که رسول خدا صلي الله عليه و سلم بعد از اينکه آيات در‌شان زوجاتش نازل شد، با مضمون آيه ي تطهير، براي اصحاب کساء دعا کرد.
در همين موضوع، روي بعضي از اموري که حول اين آيه شريفه است مناقشه مي کنيم و ان شاءالله اثبات مي کنيم که آيه مختص زوجات رسول الله صلي الله عليه و سلم هستند و کسي غير از آنها داخل در آيه نمي شود و در هر قسمت، فقط به يک نقطه اشاره ميشود که نزول آيه تطهير در مورد زوجات را توضيح ميدهد.
اول:
آيه ي تطهيري که منظور رافضه است با (إنّما) شروع مي شود که از ادات حصر است.
اما در عرف شيعه، (إنما) چه چيزي را در اين آيه حصر مي کند؟
دو قول دارند:
اول: اراده خداوند فقط منحصر به اذهاب رجس از اهل بيت است.
اين کفر صريح و گرفتن اراده از خداوند عزوجل است. يعني اينکه خداوند اراده ي ديگري غير از اين ندارد.
دوم: اراده ي خدا در اذهاب رجس فقط در مورد اهل بيت است.
اين نيز هذياني بيش نيست...
يعني چگونه ممکن است که اراده ي خدا در اذهاب رجس، فقط به اهل بيت منحصر شود و ديگران را شامل نشود؟ (ادعايي بر خدا و نقص وارد کردن بر او)
معني اين ميشود که خداوند نميخواهد رجس را به غير از اهل بيت، از ديگران دور کند.
يعني خداوند براي ديگر بندگانش رجس ميخواهد ولي براي اهل بيت نميخواهد.
اين حماقت، و عدم تنزيه خداوند از سوي رافضه است.
شيخشان طباطبايي در تفسيرش اين دو حماقت را با هم جمع کرده است.
تفسير الميزان - السيدالطباطبائي ج 16 ص 309
قوله تعالى : ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) كلمة ( انما ) تدل على حصر الارادة في اذهاب الرجس والتطهير وكلمة أهل البيت سواء كان لمجرد الاختصاص أو مدحا أو نداء يدل على اختصاص اذهاب الرجس والتطهير بالمخاطبين بقوله : (عنكم)، ففى الاية في الحقيقة قصران قصر الارادة في اذهاب الرجس والتطهير وقصر اذهاب الرجس والتطهير في أهل البيت .
اين گفته ي خداوند متعال: ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) کلمه (انما) دلالت بر حصر اراده در اذهاب رجس و تطهير دارد و کلمه اهل البيت، چه براي اختصاص باشد يا مدح يا نداء باشد، دلالت بر اختصاص اذهاب رجس و تطهير براي مخاطبين دارد بخاطر قول (عنکم). در حقيقت در اين آيه دو حصر وجود دارد: حصر اراده در اذهاب رجس و تطهير، و قصر اذهاب رجس و تطهير فقط براي اهل بيت.
و وقتي که هر دو قول بخاطر اينکه در آنها کفر و عدم تنزيه ذات الهي است باطل باشد، پس ناچارا بايد بگرديم ببينيم که ادات حصر انّما، در اينجا چه چيزي را محصور مي کند؟
ادات حصرِ انما در اينجا، سبب ورود اوامر و نواهي که قبلا در اراده خداوند براي اذهاب رجس از اهل بيت وارد شده را محصور مي کند.
يعني اينکه او سبحانه و تعالي، در اين آيه و آيات سابق، امهات مومنين را امر و يا نهي نمي کند مگر براي اينکه او اراده کرده که رجس و ناپاکي را از آنها دور کرده و آنها را از آن پاک کند.
بله، اين واقعيتي است که راه فراري از آن نيست. يعني در آيه، محصور و محصورٌ فيه نيست مگر اين چيزي که ما گفتيم، البته بعد از اينکه ادعاي اين گروه را باطل کرديم؛ کساني که نزدشان عصمت امامانشان از تنزيه خداوند از نقص، مهم تر است.
***********
انشالله وقتي‌ که شبهه اول پاسخ داده شد به شبههٔ بعدي مي‌‌پردازيم
ممنونم و خدا نگهدارتان باشد
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
1. اگر محصور در اين آيه اهداف خداوند از امر و نهي هايي که در آيات قبلي آمده مي بود بايد خطاب هم همچنان بصورت جمع مونث مي آمد. مگر مي شود که خداوند زنان را امر و نهي کند و بعد هدف را نسبت به افراد ديگري ولو اينکه افراد قبل هم در ضمن داخل باشند اعمال دارد؟
2. چنين تفسيري با شان نزول آيات مخالفت دارد چون طبق روايات متواتر و صحيح همچنين طبق ظاهر آيه زنان داخل در اين قسمت از آيه نيستند.
3. اراده در اين آيه تکويني و آنچه در اين آيه محصور قرار گرفته معصومين عليهم السلام مي باشند. بله اراده تشريعي خداوند در مورد همه انسانها بر تطهير و پاکي قرار گرفته ولي اراده تکوينيِ غير قابل تخلف خداوند فقط بر طهارت و پاکي معصومين عليهم السلام قرار گرفته است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
284   نام و نام خانوادگي:  محمد اسلامي...     -   تاريخ:  11 ارديبهشت 93 - 15:13:06
سلام به تمام دوستان........
الحمدلله که حب محمد و ال محمد را داريم و بس.......
دوستان شيعه لطفا به مقدسات اهل سنت توهين نکنيد که ايشان در جهل مرکب به سر ميبرند و بايد به ايشان فرصت داده تا بتوانند در مذهبشان تامل کنند و قبول حقايق ديگر بستگي به مادرشان دارند اميدوارم متوجه حرفهايم شده باشيد.....
در ضمن اهل سنتي که اين حرفها رو ميخوني لطفا تحقيق کن تو را به خدايت قسم ميدهم.......
جانم فداي رهبر شيعيان جهان حضرت خامنه اي.....
ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است .......
مساله ولايت فقيه از اعتقادات شيعيان است و هر کس قبول نداشته باشد بايد در شيعه بودنش شک کنيد البته اين نظر شخصي بنده است و بدون شک اعتقاد عالمان بزرگ شيعه هم ميباشد
285   نام و نام خانوادگي:  رضا بن سلطان     -   تاريخ:  25 ارديبهشت 93 - 21:19:01
الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم و العَن عَدّوهُم
286   نام و نام خانوادگي:  amin ansari     -   تاريخ:  28 ارديبهشت 93 - 22:38:50
سلام وخسته نباشيد اگر ميشه اون مطلبي که امامتو تو5دقيقه اثبات مي کردو برام ارسال کنيد.الان نمي بينمش
درودخدا برپرچمداران وعاشقان مولايمان علي(ع)
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
287   نام و نام خانوادگي:  حاميان شب اسماني     -   تاريخ:  31 ارديبهشت 93 - 03:38:18
در حمايت از شبکه قران در وبلاگتان اين پيام بنده را پخش کنيد تا بار ديگر شاهد حضور شيعه شدگان در رسانه ها باشيم
خدمت عوامل دست اندرکار شبکه قران و معارف سيما
حقير بدنبال توفيق شرکت در برنامه شب هاي اسماني از مسولين شبکه قران و عوامل برنامه منظور اداي تقدير و احترام دارم تا با اين تريبون بتوانم تقدير از دوستان خوصوصا اهل سنت که با قرار نگرفتن در بازي عوام فريبانانه وهابيون عليه امثال بنده نشده و نميشوند و از اينکه توانستم پيام خودم را به افرادي که مانند سابقه من در گمراهي بودن و به جهالت خور اصرار دارند برسانم تا بدانند که حقيقت اسلام ناب محمدي جز شيعه دوازده امامي جيز ديگري نيست
بازهم جاي دارد از عوامل و باني يان ضبط و پخش اين برنامه تقدير و تشکر کنم و از خدا برايتان ارزوي سربلندي و سرفرازي دارم
با کمال احترام مستبصرحميدشيراني
288   نام و نام خانوادگي:  موسي سلفي     -   تاريخ:  15 خرداد 93 - 13:56:46
سلام.
نميخواهم بحث کنم.فقط مروري بر عناوين ميکنيم.
حضرت علي کرم الله وجهه از همسرش دفاع کرد و چه و چه
حضرت علي کرم الله وجهه به خاطر اسلام از همسرش دفاع نکرد(خب.اخر دفاع کرد يا نکرد؟)
ممکن بود حضرت زهرا رضي الله عنها در هنگام درگيري شهيد بشود(يعني شهيد نشد؟خودش که شهيد شده بود.چه ديگه حضرت علي کرم الله وجهه دفاع بکنه چه نکنه.پس دفاع ميکرد بهتر بود)
حضرت در جنگ ها شرکت نکرد!بله.پدر بنده با خلفا مشورت ميکرد.نهج الموسي(نهج البلاغه پدر بنده) نوشته است:
وَ قَدْ شاوَرَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَابِ في الْخُرُوج(ضمير ه در شاور منظورش با پدر بنده هست ها.اصلا مربوط به حضرت علي کرم الله وجهه نيست.اين خطبه هم اصلا تو نهج البلاغه نيست!)
چرا پيامبر با ياران معدودش در مکه و هنگامي که ايه جهاد نازل نشده بود از سميه و ديگر زنان دفاع نکرد تا اسلام را از بين ببرد و خلاف حرف خداوند رفتار کند؟(واقعا جوابي به اين ندارم بدم!)
چرا حضرت عثمان رضي الله عنه که جوان بود و قدرت جنگيدن داشت و در يک ثانيه بعد شهيد نشد از همسرش دفاع نکرد؟در تاريخ امده ضربه اول را که خواستند بزنند همسر ايشان دستش را جلو اورد که انگشتانش قطع شد.بلافاصله فرد ديگري با ضربه،حضرت عثمان رضي الله عنه را شهيد کرد.مگر حضرت عثمان رضي الله عنه سوپرمن نبود؟جوان بود.ميتوانست در يک ثانيه صد نفر را بزند.چرا نزد؟
واقعا از اين شبهات به تنگ امدم.قانع قانع شدم.ميخواهم رافضي بشوم!بايد چند تا زنو صيغه کنم؟
خود نويسنده فقط بخونه کافيه.چون بعيده در سايت منتشر بشه.خودت فقط بخون.قضاوت کن.بدون حرفاي قزويني و بقيه
جواب نظر:
السلام علي اهله
دوست گرامي؛ بر جهالت شما بخاطر اين نظرات غصه مي خوريم! براي جنابعالي کمي بيشتر توضيح مي دهيم تا اگر واقعاً متوجه جواب نشده ايد با دقت در توضيحات ما و کمي فکر بدور از تعصب، مطلب را بفهميد. پيشاپيش از خداوند براي شما طلب فهم اين مطالب را داريم.
1. حضرت امير عليه السلام از همسر خود دفاع کرده اند و در منابع تاريخي اين حقيقت منعکس شده است که در متن آمده.
2. شايد بگوييد چرا بيشتر دفاع نکرد بطوري که به روي دشمناني که قصد سوختن خانه را داشتند شمشير بکشد و... جواب دوم مال اينجاست که مي گوييم چون رسول الله صلي الله عليه و آله ايشان را امر به صبر کرده بودند و معلوم بود که اگر درگيري اوج مي گرفت، اختلافات داخلي عميق را در پي داشت و کشت و کشتار صورت مي گرفت و اين موجب از بين رفتن دين مي شد و موجوديت اسلام به خطر مي افتاد. لذا بهتر بود بيش از آن واکنش نشان ندهند تا در کنار آنها باشند و مسير مستقيم و حق را براي مردم تشريح کرده و در صورت هجوم دشمن خارجي، راهکارهاي الهي را براي حفظ اسلام ارائه نمايد. پس دفاع کرد اما نه بطور مفصل و مسلحانه
3. ممکن بود حضرت زهرا سلام الله عليها در ميان درگيري شهيد شوند بطوري که دشمن از آن استفاده منفي عليه حضرت علي عليه السلام نمايد، ولي با صبر حضرت علي عليه السلام جان ايشان تا شش ماه حفظ شد و حضرت علي عليه السلام و فرزندانشان هم محفوظ ماندند و دشمن از اين فرصت نتوانست استفاده مورد نظرش را بکند.
4. مشاوره دادن غير از شرکت در جنگ است. و مشاوره به درخواست خود خليفه دوم بوده و اين مشاوره مصلحت اسلام را در پي داشته لذا حضرت مشاوره نمود ولي در جنگها شرکت نداشت با آنکه ايشان در جنگهاي زمان رسول الله صلي الله عليه و آله حضور داشت و در زمان خودشان هم خلاف مشاوره اي که به عمر داده بود مبني بر عدم حضور در جنگها، شخصاً شرکت نمودند. و الا دليل عدم شرکت در جنگهاي خلفا که در اين ميان واقع شده چه بود؟
5. دوست گرامي در مورد دفاع رسول الله از سميه و ياسر نظر ما هم همين است که چون تعدادشان کم بود و در صورت دفاع فيزيکي جان خودشان به خطر مي افتاد لذا دفاعي به اين صورت نداشتند در اينجا هم حضرت علي عليه السلام داراي چنين شرايطي بودند لذا دفاع ننمودند.
6. در جريان عثمان هم به همين صورت با شما موافقيم، براي عثمان ممکن نبود تا از همسرش دفاع کند لذا دفاع نکرد، براي حضرت علي عليه السلام هم دفاع ممکن نبود لذا دفاع نکرد.
7. شما لازم نيست رافضي شويد تا مانند دختر خليفه خود و صحابه اي که ادعاي تبعيت از آنها را داريد صيغه را جايز بدانيد بلکه همان سلفي بمانيد تا بجاي صيغه، با نامحرمان رضاع کبير کنيد و ... نيازي به شما نيست.
السلام علي من اتبع الهدي
گروه پاسخ به شبهات
(1)
289   نام و نام خانوادگي:  رضا رضوان مهر     -   تاريخ:  18 خرداد 93 - 09:24:27
با سلام و خسته نباشد . من شعه عل هستم و همشه به پدرم و جدم بابت ان مسئله افتخار مکنم و افتخار مکنم در انتظار مهدي هستم افتخار مکنم بزرگترن ارزو من ديدن رو مهدي است به نظر من کسي که علي (ع) رو قبول نداره از انسانت بدوره و مستحق عذاب شدد است.
290   نام و نام خانوادگي:  vahid     -   تاريخ:  20 خرداد 93 - 19:11:13
با سلام واقعا اين کساني که سلفي هستن بايد بدانند که جاهل مثله کفار اند. يا مهدي ادرکني
291   نام و نام خانوادگي:  SMR     -   تاريخ:  01 تير 93 - 12:53:44
اگرپيامبر واقعاميخواست درجريان غدير علي بن ابطالب را جانشين خود کند،ميگفت من کنت امام، فهذاعلي امام؛يا درواقع عبارتي را بکارميبردند که فقط منحصرا معني جانشين و سرپرست دهد،نه اينکه واژه اي روکه معاني زيادي دارد و معني دوست هم ميدهد،پس منظور دوستي با علي است و گرنه اگر مسئله ي مهمي بود، صراحتا وبا واژه اي صريح ومستقيم ميگفت اين علي بعد من خليفه ي شماست وبايداز او اطاعت کنيبد که اين رانگفت پس منظور دوستي با علي بوده که تعدادي از صحابه از وي کدورت داشتند که برا رفع ان بوده،ودر ضمن درحديث صحيح ديگري هم پيامبر به زيد بن حارثه گفته اند که انت اخوناو مولانا،پس کلمه ي مولي يه لفظ مختص شخص خاصي نبوده و کلي است ومنظور دوستي باعلي بوده است نه جانشين چون کلمه ي مولي بيشتر از30 معني دارد که جانشين در انها نيست پس منظور دوستي بوده.
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ روايت غدير قرائن لازم براي دلالت بر معني شيعه را دارد مانند اينکه ايشان قبل از آن مي فرمايند: مرگ من نزديک است و اينکه ايشان قبل از آن مي فرمايد الست اولي منکم من انفسکم و جمله من کنت مولاه و... که در روايت زيد وجود ندارد و در روايت زيد کلمه «مولانا» وجود دارد که قطعا با وجود «نا»، برداشت شما غير ممکن خواهد بود.
براي توضيحات بيشتر در مورد «مولا» به مقاله «آيا علماي اهل سنّت كلمه «مولي» در حديث غدير را به معناي امام و خليفه معني كرده اند؟» مراجعه نماييد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
292   نام و نام خانوادگي:  علي جلالي     -   تاريخ:  05 شهريور 93 - 14:35:17
وهابي ها ميگويند روايت ينزل الرب الي السماء الدنيا در کتاب عوالي لائي ج7 ص119 وجود دارد جواب شما چيست؟
جواب نظر:
 باسلام
دوست گرامي
1. در اين مورد غير از روايات، آياتي هم وجود دارد که از ظاهر آنها تشبيه و تجسيم برداشت مي شود ولي بايد ببينيم علماي مذاهب چگونه آنها را تحليل و تاويل نموده اند. علماي شيعه اينگونه روايات و آيات را با توجه به روايات و آيات متواتر ديگري که تجسيم و تشبيه را رد مي کند و همچنين دلايل عقلي که بر نفي تجسيم آمده تاويل مي برند و چيزهايي را در تقدير مي گيرند مثلا نزول خدا را به نزول فرشتگان به امر خداوند يا نزول رحمه يا نزول امر خداوند تفسير مي کند. چنانکه در قول خداي تعالى که مي فرمايد: «وَ جاءَ رَبُّكَ» منظور وجاء أمر ربك مع الملائكة است. هدف خداوند از ذکر آن به اين صورت ممکن است  بخاطر اهميت دادن به مکان و زمان خاص و... باشد.
2. در برخي موارد هم به جهت تغيير اعرابي، مشکل ايجاد مي شود که بايد با تعريب صحيح آن چنين توهماتي را از روايات ترد کرد مثلاً در اين حديث ينزل با رفع خوانده شود يعني خداوند در اين شب ملائکه را نازل مي کند.
3. در مسانيد روايي ما روايت صحيح السندي در رد اين روايت از معصومين عليهم السلام آمده است:  و روى عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنىّ رضى اللَّه عنه عن ابراهيم بن ابى محمود قال قلت للرّضا صلوات اللَّه عليه يا ابن رسول اللَّه ما تقول فى الحديث الّذى يرويه النّاس عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله انّه قال انّ اللَّه تبارك و تعالى ينزل فى كلّ ليلة جمعة إلى السّماء الدّنيا فقال صلوات اللَّه عليه لعن اللَّه المحرّفين للكلم عن مواضعه و اللَّه ما قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ذلك انّما قال صلى اللَّه عليه و آله انّ اللَّه تبارك و تعالى ينزّل ملكا إلى السّماء الدّنيا كلّ ليلة فى الثّلث الاخير و ليلة الجمعة فى اوّل اللّيل فيامره فينادى هل من سائل فاعطيه هل من تائب فاتوب عليه هل من مستغفر فاغفر له يا طالب الخير اقبل و يا طالب الشرّ اقصر فلا يزال ينادى بهذا حتّى يطلع الفجر فاذا طلع الفجر عاد إلى محلّه من ملكوت السّماء حدّثنى بذلك ابى عن جدّى عن آبائه عن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله.
عبد العظيم حسني از ابراهيم بن ابي محمود روايت مي کند که به امام رضا عليه السلام گفتم: چه مى‏فرماييد در حديثى كه مردمان روايت مى ‏كنند يعنى سنّيان از حضرت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله كه آن حضرت فرمودند كه حق سبحانه و تعالى در هر شب جمعه از عرش به آسمان مي آيد اول حضرت فرمودند كه لعنت خدا بر جمعى باد كه‏ آن چه مى ‏شنوند تغيير مى ‏دهند و به عنوانى كه شنيده ‏اند نقل نمى ‏كنند و اللَّه كه حضرت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله چنين نفرموده است بلكه آن حضرت فرموده است كه حق سبحانه و تعالى ملكى را به آسمان اول مى‏ فرستد در ثلث آخر هر شب و در شب جمعه از اول شب و امر مى ‏كند او را كه ندا كند آيا سايلى هست كه او را عطا كنم آيا تائبى هست كه توبه او را قبول كنم‏... اين روايت را پدرم از جدش از پدرانش از رسول الله صلي الله عليه و آله روايت نموده است. (لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، ج‏4، ص: 542 و روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 586)
بنابراين اين روايت تحريف شده و صحيح آن به اين صورت است که خداوند ملائکه را به زمين مي فرستد.
4. اين روايت در کتاب عوالي اللالي بدون سند ذکر شده که تضعيف ديگري بر اين روايت مي باشد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)




  [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما