![]() | ||
![]() ![]() |
مقالات | سخنراني ها | شبکه سلام | آثار منتشره | محصولات نرم افزاري | نظرات | طرح پرسش | پاسخ ها | English |
| فهرست نظرات |
| 1 |
نام و نام خانوادگي: ميثم -
تاريخ: 19 آذر 87
با عرض سلام خدمت شما بزرگوران از 367 نفر از علماي اهل سنت که واقعه غدير رابيان کرده اند ، چند نفر مولي را سرپرست و چند نفر دوست در نظر گرفته اند. و حديث غدير چندين سند صحيح دارد. با تشکر در پناه حق ميثم www.shiaanswering.blogfa.com جواب نظر: با سلام خدمت شما دوست عزيزو تبريك ايّام مبارك دهه ولايت و دو عيد بزرگ قربان و غدير. پاسخ به بخش اوّل سؤالتان: طبيعي است كه علماي اهل سنّت در اساسي ترين و حياتي ترين امر مورد اختلاف بين شيعه و سنّي تمام تلاش و كوشش خود را در انكار و كتمان و توجيه و تحريف اين واقعه به كار گيرند و از هر راهكاري در نيل به اين مقصود دريغ نورزند و اگر اين كار را نكرده بودند و اين موضوع را قبول نموده بودند امروز در دنيا دو مذهب به اسم شيعه و ديگري سني وجود نداشت تا بخواهد اختلافي در اين بين وجود داشته باشد و همه داستانها از همين جا آغاز شد كه در حديث غدير «ان قلت ها» شروع شد. لذا انكار و تحريف و توجيهها آغاز شد. پس اگردر بين هزاران عالم سنّي حتي يك نفر هم به اين حقيقت اعتراف نميكرد باز هم براي شيعه فرقي نداشت و از صميم جان بر عهد و پيمان خود پايدار مي بود. و براي ما حتي يك حديث ازهزاران حديث نوراني اهل بيت عصمت و طهارت كفايت ميكرد. امّا تأسف اين جاست كه اهل سنّت اين مسير را رها كرده و بيراهه ميرود. دوست عزيز! در خانه اگر كس است يك حرف بس است. براي شناخت حق وحقيقت عِدّه وعُدّه لازم نيست. بلكه فطرتي سالم و قلبي سليم نياز است؛ كه در اين صورت يك اعتراف هم كافي است. امّا اگر اين نباشد حتي در حضور رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم همانها كه خود بخ بخ لك يا علي گقتند بعدها انكار كرده و سر به راهي ديگر گذاردند. و امّا جهت پاسخ به قسمت دوّم نظرتان مطالب زير را تقديم مينماييم: أنه ( يعني حديث من كنت مولاه ) ، حديث صحيح لا مرية فيه و قد أخرجه جماعة كالترمذي و النسائي و أحمد و طرقه كثيرة جدا و من ثم رواه ستة عشر صحابيا و في رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه و سلم ثلاثون صحابيا و شهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر و سيأتي و كثير من أسانيدها صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن رده بأن عليا كان باليمن لثبوت رجوعه منها و إدراكه الحج مع النبي الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي ( الوفاة : 973هـ ) ، ج 1 ، ص 164 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله شاهده حديث سلمة بن كهيل عن أبي الطفيل أيضا صحيح على شرطهما المستدرك على الصحيحين ، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري ( الوفاة : 405 هـ ) ، ج 3 ، ص 118 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا فالحديث متواتر أو مشهور . كشف الخفاء ومزيل الإلباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس ، اسم المؤلف : إسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي ( الوفاة : 1162 ) ، ج 2 ، ص 361 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة ، تحقيق : أحمد القلاش أنه ( يعني حديث من كنت مولاه ) ، حديث صحيح لا مرية فيه و قد أخرجه جماعة كالترمذي و النسائي و أحمد و طرقه كثيرة جدا و من ثم رواه ستة عشر صحابيا و في رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه و سلم ثلاثون صحابيا و شهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر و سيأتي و كثير من أسانيدها صحاح و حسان و لا التفات لمن قدح في صحته و لا لمن رده بأن عليا كان باليمن لثبوت رجوعه منها و إدراكه الحج مع النبي الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي ( الوفاة : 973هـ ) ، ج 1 ، ص 164 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط و عن الذهبى : أن من كنت مولاه فعلى مولاه متواتر يتقين أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قاله . روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: 1270هـ ، ج 6 ، ص 195 دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت فَهَذَا الْحَدِيثُ ، صَحِيحُ الإِسْنَادِ لاَ طَعْنَ لأَحَدٍ في أَحَدٍ من رُوَاتِهِ فيه . شرح مشكل الآثار ، اسم المؤلف: أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة الطحاوي ( الوفاة : 321هـ) ، ج 5 ، ص 18 و 19، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت - 1408هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج) |
| 2 |
نام و نام خانوادگي: علي نعمتي -
تاريخ: 19 آذر 87
سلام اقا ميثم تحويل بگير.اگر 10000000000000.......بازم اهل سنت راضي نميشه |
| 3 |
نام و نام خانوادگي: ميثم -
تاريخ: 20 آذر 87
با عرض سلام مجدد خدمت شما بزرگواران و همچنين تبريک ايام مبارك دهه ولايت و دو عيد بزرگ قربان و غدير خدمت شما عزيزان از اينکه دوباره مزاحم وقت گرانبهايتان شدم شرمنده هستم ؛ سوال بالايي من فقط براي آگاهي بود و از اينکه پاسخ اين حقير را سريع داديد ممنون هستم. و شبهه ديگري که من برايم پيش آمده در مورد معني مولي و وليست؛ نمونه هاي زير را در نظر بگيريد : معناي ولي در زبان عربي: ياور، دوست، محب و محبوب است. جمعش اولياء است. (مانند ولي الله، اولياء الله و غيره). لفظ ولي در قرآن مجيد براي الله تعالي نيز بكار رفته است: [اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا] {البقرة:257} الله دوست مردماني كه ايمان آورده اند است. و براي مؤمنين نيز استعمال شده و بطرف الله تعالي مضاف شده است: [أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ] {يونس:62} آگاه باشيد که دوستان خدا هيچ ترس و هيچ اندوهي (از وقايع گذشته)در دل آنها نيست. و همين لفظ در حق مؤمنين بكار رفته در حالي كه به طرف مؤمنين ديگر نسبت داده شده است: [وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ] {التوبة:71} مردان و زنان با ايمان ياور ودوست همديگرند. و نمونه هاي ديگر البته اين که تعداد کثيري از علماي اهل سنت مولي را در مورد حضرت علي عليه السلام سرپرست گرفته اند ، خود يک جواب براي سوال من ميباشد ؛ اما من دوست دارم جوابهاي ديگر را از زبان شما بزرگواران بشنوم. با تشکر ميثم در پناه حق |
| 4 |
نام و نام خانوادگي: سلامات -
تاريخ: 21 آذر 87
معني ولايت كه چشمشان را به آن بسته اند در آيه 5 سوره مباركه احزاب موجود است. النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا در سخنراني مرحوم شهيد دستغيب كه از تلويزيون فارس پخش گرديد. با ذكر چند سند از منابع اهل سنت فرمودن كه در روز غدير يك از اصحاب پرسيده بود كه ولي يعني چه و پيامبر جواب داده بود يعني حرفش را گوش بده و امرش را اطاعت كن. جالب اين است كه در كتابهاي اهل سنت آمده است كه در روز غدير اول پيامبر از مردم سوال كرد" من اولي بكم يعني چه كسي بر شما ولايت دارد و همه پاسخ دادند خدا و رسولش . سپس پيامبر دست علي را بالا برد و فرمود من كنت مولاه فهذا علي مولا الهيم والي من والاه و عادي من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره. پيامبر اسلام فرمود "مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تركها غرق و هلك" پيامبر فرمود "اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهم لن تضلوا ابدا و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض " پيامبر فرمود " تعداد جانشينان من به تعداد نقباي بني اسرائيل دوازده نفرند " پيامبر فرمودند " فاطمه پاره تن من است هركس آنرا آزار دهد مرا آزار داده است و هر كس مرا آزار دهد خدا را آزار داده است. پيامبر فرمودند " رضاي فاطمه رضاي خدا است پيامبر فرمودند : نسبت تو اي علي به من مانند نسبت هارون به موسي است فقط تو پيامبر ( نبي ) نيستي. واقعا" از برادران اهل سنت مي خواهم تحقيق كنند و چشمشان را باز كنند تا حقيقت را پيدا كنند. مصداق آيه مباركه " صم بكم عمي ..." نباشند. |
| 5 |
نام و نام خانوادگي: ميثم -
تاريخ: 21 آذر 87
با عرض سلام خدمت دوستان و همه برادران موسسه (برادران عزيز موسسه در صورتي که صلاح ديديد متن زير را در سايت بگذاريد) دوستان بزرگوار موسسه اسامي چند نفر از علماي اهل سنت را که حديث غدير را کاملا بازگو کرده بودند آوردند و من نيز با اجازه از دوستان موسسه خصوصا جناب دكتر قزويني چند نکته را بيان ميکنم. بعد از اينکه حديث غدير گفته شد و پيامبر حضرت علي عليه السلام را به عنوان خليفه (نه پيامبر ؛ پس خوب دقت کنيد) بعدي خود معرفي کردند خدا نيز در قران خبر از کامل شدن دين داد. در مورد شرح نزول آيه شريفه " اليوم أكملت لكم دينكم " جمع کثيري از اکابر علماي اهل سنت نزول آيه را در روز غدير نقل نموده اند. رجوع کنيد به ترجمه الامام علي بن ابيطالب از تاريخ دمشق (ابن عساکر شافعي) ج 2 ص 75 ح 575 و 576 و 577 و 585 ط 1 بيروت _ شواهد التنزيل (حسکاني حنفي) ج 1 ص 157 ح 211 و 212 و 213 و 214 و 215 و 250 ط 1 بيروت _ المناقب (ابن مغازلي شافعي) ص 19 ح 24 _ تاريخ بغداد ( خطيب بغدادي) ج 8 ص 290 ط السعاده مصر _ الدر المنثور (سيوطي) ج 2 ص 259 ط 1 مصر _ الاتقان (سيوطي) ج 1 ص 31 ط 1360 هـ _ المناقب (خوارزمي حنفي) ص 80 ط الحيدريه _ تذکرةالخواص ( سبط بن جوزي حنفي) ص 30 ط الحيدريه _ تفسير (ابن کثير شافعي) ج 3 ص 281 ط بولاق _ مقتل الحسين (خوارزمي حنفي) ج 1 ص 47 _ ينابيع الموده (قندوزي حنفي) ص 115 ط اسلامبول _ فرائد السمطين (حمويني) ج 1 ص 72 و 74 و 315 ط 1 بيروت _ تاريخ (يعقوبي) ج2 ص 35 ط الحيدريه _ و در الغدير علامه اميني ج 1 ص 230 از: تاريخ ابن کثير (دمشقي) ج 5 ص 210 و در احقاق الحق (تستري) ج 6 از : الکشف و البيان (ثعلبي) مخلوط _ روح المعاني (آلوسي) ج 6 ص 55 ط المنيريه _ البداية و النهاية ( ابن کثير دمشقي) ج 5 ص 213 و ج 7 ص 349 ط قاهره و غير اينها نقل نموده اند. و نيز عده اي از علما اهل سنت گويند محتمل است اين آيه دو مرتبه نازل گرديده باشد يک مرتبه غروب عرفه و يک مرتبه در غدير چنانکه سبط ابن جوزي در آخر صفحه 18 تذکرة خواص الامه آورده است. جلال الدين سيوطي و امام المفسرين ثعلبي وحافظ ابونعيم اصفهاني و ابوالفتح نظري و ابن کثير شامي و ابن مردويه و محمد ابن جرير طبري و حافظ ابوالقاسم حسکاني و سبط بن جوزي و ابو اسحق حمويني و ابو سعيد سجستاني وخطيب بغدادي و ابن مغازلي و ابوالمؤيد موفق بن احمد خوارزمي و ديگران از علماي اهل سنت نوشته اند که چون در روز غدير خم رسول اکرم(ص) بحکم خداوند علي(ع) را بمردم معرفي و نصب بولايت نمود.و آنچه بدان مامور بود رسانيد در شأن علي، و آنقدر علي عليه السلام را بالاي دست بلند نمود که دو زير بغلش نمودار شد آنگاه امر فرمود به امت سلام کنيد به علي به عمارت مومنين و امت همگي اذعان به آن نمودند هنوز از هم جدا نشده بودند که آيه شريفه مذکوره نازل گرديد.خاتم الانبيا (ص) از نزول اين آيه بسيار مسرور شد لذا توجه به حاضرين نموده فرمود: «الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب برسالتي و الولاية لعلي ابن ابيطالب بعدي » امام حسکاني و امام حنبل مشروحا اين قضيه را نقل نموده اند. با توجه به اين آيات شريفه و حديث شريف کاملا روشن است که کلمه مولا بمعناي امامت و ولايت و اولي به تصرف مي باشد. و اگر مولي و ولي بمعناي اولي بتصرف بودن نبود جمله بعدي بيمعني بود و اين جمله که در همه جا از لسان مبارک رسول خدا(ص) صادر گرديده ثابت ميکند که مولا و ولي بمعناي اولا بتصرف ميباشد که مي فرمايد بعد از من اين مقام مخصوص علي(ع) است. ثانيا چه دليلي غير از اين بود که پيغمبر(ص) در آن هواي گرم در محلي که سابقا مرکزيت براي توقف در آنجا نبوده تمامي امت را در آنجا جمع کند و جلو رفته گان قافله را امر کند که برگردانند و در مقابل آن آفتاب سوزان که پاها را به دامنها پيچيده و در پناه شترها نشسته بودند، منبر برود و آن خطبه طولاني را که خوارزمي و ابن مردويه در مناقب خود و طبري در کتاب الولايه و ديگران نقل نموده اند در اثبات فضائل و مقامات امير المومنين(ع) ادا نمايد تا سه روز هم وقت مردم را بگيرد و در آن صحراي خشک و گرم آنها را نگهدارد و امر کند تمامي افراد از عالي و داني بايستي تک تک با علي(ع) بيعت کنند نتيجه آن باشد که علي را دوست بداريد يا آنکه علي دوست و ناصر شماست؟؟؟!! توضيح ديگر اينکه در لفظ مولي و ولي معني حقيقي اولا بتصرف ميباشد چنانچه وليّ النکاح بمعني متولي امر نکاح است و ولي المراة زوجها و ولي الطفل ابوه به معني اولي به ميباشد وليعهد سلطان بمعني متصرف در امور سلطنت بعد از سلطان است و ولي دانش آموز را هم که خود ميدانيد. و مهم تر از همه اينکه اگر لفظ مولا نص بر امامت و خلافت ابتدائيه نبودحضرت اميرالمومنين(ع) مرتب به آن دليل و حجت نمي آورد. در پناه حق ميثم www.shiaanswering.blogfa.com |
| 6 |
نام و نام خانوادگي: مرتضي حسيني پويا -
تاريخ: 22 آذر 87
با سلام حقير گمان ميكنم جلال الدين سيوطي هم در الدر المنثور روز غدير را روز تعيين جانشين براي رسول خدا خوانده و ايه اكمال را در مورد روز غدير ميداند.همينطور ايه ي تبليغ را.حال در مورد كلمه مولا نميدانم.لطفا پاسخ دهيد |
| 7 |
نام و نام خانوادگي: ييد علي اکبر فروتن -
تاريخ: 22 آذر 87
سلام باتبريک دو عيد بزرگ،خوشحالم سايتي پيدا شد دو کلام حرف درست بزند حرف هاي دو طرف نوشته شود لطفا فونت سايت را بهتر کنيد |
| 8 |
نام و نام خانوادگي: فقط بنده خدا -
تاريخ: 25 آذر 87
سلام بر مومنين با تشكر از همه عزيزان درست اندر كار سايت و بينندگان آن بخاطر نظرات گرانبهايشان. همانگونه كه مستحضريد در قرآن كريم كلمه مولي و مشتقات آن به كرات وبه معاني مختلف مخصوصا صاحب اختيار و ولي امر بكار رفته است.خواهشمند است جهت اتمام حجت فهرستي در اين خصوص نيز تهيه و ارائه گردد.با تشكر. اجركم عندالله التماس دعا |
| 9 |
نام و نام خانوادگي: سيد مهدي شريف موسوي -
تاريخ: 25 آذر 87
باز هم از زحمات ارزنده شما در حوزه تحقيقات ديني و مبارزه با شبهات تشكر ميكنم. خواهشمندم علاوه بر اين موضوع بخش ويژهاي را هم به بررسي شبهات جريانات روشنفكري ديني و طرفداران افراطي موضوع وحدت اسلامي اختصاص دهيد. از خداوند متعال علو درجات را براي شما مسئلت دارم. |
| 10 |
نام و نام خانوادگي: محفوظ -
تاريخ: 07 دي 87
برگرفته از کتاب روزهاي پيشاور (ردي بر شبهاي پيشاور ) نوشته محمد باقر سجودي از بيشمار شيعياني که به اهل سنت گرويده اند حقه بازي اول علماي شيعه 1 – نمي توان گفت احاديثي که در کتب اهل سنت جمع آوري شده است، همگي بي کم و کاست صحيح هستند. مکر اول علماي شيعه اين است که براي اثبات عقايد خود به ضعيف ترين احاديث يا احاديث کاملاً ساختگي در کتب اهل سنت استدلال مي کنند ! اين عادت خيلي عجيب است ! اما آنها بدون هيچ خجالتي مرتکب آن مي شوند و پي در پي تکرار مي کنند. شيعيان ساده لوح بايد بدانند که بودن احاديث در کتب اهل سنت ، دليل بر درستي آن احاديث نيست و حتي يک نفر سني هم در طول تاريخ نگفته است که تمام احاديث کتب ما بي کم و کاست درست است! اگر شيعه اصرار دارد، هر روايتي که در کتب ما آمده، درست است و بايد قبولش کرد، پس آن همه رواياتي را که ضد آنهاست نيز، مي پذيريم و از ما نخواهند که قبول نکنيم. عجيب است! وقتي به احاديث ما که بر ضد شان است، مي رسند؛ مي گويند: جعلي است. پس واضح است که معلم و راهنماي آنها در علم حديث شناسي فقط و فقط هواي نفسشان است نه علم و دانش. اهل سنت تنها احاديث دو کتاب بخاري و مسلم را صد در صد قبول دارد. علماي ما کتب ديگر را به غير از اين دو کتاب به دو بخش کلي تقسيم کرده اند و احاديث صحيح آن را در يک طرف و احاديث ضعيف را در طرف ديگر نوشته اند . کساني مثل بخاري و مسلم با دقت فراوان احاديث صحيح را جمع آوري کردند و هزاران حديث را تنها به خاطر کمي شک و ترديد در کتاب هاي خود ثبت نکردند. پس به اين دليل، هرچه در بخاري و مسلم است، درست مي دانيم؛ اما ديگران کمتر دقت کردند؛ همه چيز را جمع کردند و عده اي آمدند و جمع کرده هاي آنها را غربال نمودند و تحقيق کردند و راست را از دروغ ، سره را از ناسره مشخص کردند اما در اين ميان احاديثي باقي ماند که 50 درصد احتمال مي دادند، درست باشد. تکليف اين احاديث چه بود؟ بعضي گفتند: چون 50 درصد احتمال دروغ دارد به آن اعتنا نمي کنيم. و بعضي ديگر گفتند: چون 50 درصد احتمال دارد که سخن رسول باشد، به آن توجه مي کنيم و بعضي ديگر گفتند: در مسايل اعتقادي اعتنا نمي کنيم اما در مسايل عبادي به آنها توجه مي کنيم. اختلاف ديگر علما در صادق و کاذب بودن ، راوي احاديث است. بعضي يک راوي را صادق و امين مي دانند و بعضي ديگر نه . اينها همه از شومي دروغ اول است که مذاهب سني به وجود آمد. اما الله قران را ميزاني قرار داد براي رفع اختلافات. الله به دروغ گويان اجازه داد تا اذان را تغيير بدهند اما اجازه نداد حتي يک نقطه را در قرآن عوض کنند . قرآن خوانان شيعه و قرآن خوانان سني حتي در يک نقطه هم اختلاف ندارند. قرآن کتابي است که در آن هيچ تغييري صورت نگرفته است و هر دو فرقه آن را بدون يک کلمه اختلاف قبول دارند اما در بارۀ احاديث، آنها حتي يک ورق از بخاري را قبول ندارند و ما نيز، يک ورق از کافي آنها را قبول نداريم. پس بايد احاديث را بر قرآن عرضه کنيم تا راه را بيابيم. نکتۀ دوم اين که استناد داعي شياد به احاديثي که خود ما قبولش نداريم و به آن عمل نمي کنيم، تعبيري ندارد جز اين که بگويم : او مغرض است. آيا در کتب خودشان حديث دروغ وجود ندارد؟ اگر ندارد، نام مرا در زمرۀ شيعيان بنويسيد و اگر هست، پس اعتراض او به ما براي چيست؟ در ظاهر اين فرد بر کتابهاي ما اطلاع کافي دارد که در کتابش اين همه دليل از کتاب هاي ما نقل کرده است. او که تا اين حد از دنياي روايات و احاديث با خبر است، چرا نمي تواند فرق بين حديث دروغ وصحيح را تشخيص دهد؟ شما با نقل اين احاديث تنها خودتان را گول مي زنيد و اين را بدانيد که اهل سنت احاديث صحيح و ضعيف وساختگي و دروغ را دسته بندي کرده اند و همه چيز معلوم است و اين را هم بدانيد که شيعيان تا به حال احاديث خود را غربيل نکرده اند و صحيح و دروغ آنها معلوم نيست، البته هر بار که در تنگنا قرار مي گيرند، مي گويند: فلان حديث ضعيف است تا از انتقاد نجات يابند. چرا مثل ما مرد و مردانه کتاب نمي نويسند که مثلاً صحيح ترمذي وضعيف ترمذي ....چرا ؟ چون حکم شود که مست گيرند!! ... آخر کدام را بگويند که ضعيف است ... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ... حقه بازي دوم: شيعه و گمراه را به نام سني معرفي مي کند. حقۀ دوم آنها اين است که شيعه را سني معرفي مي کنند يا سني شيعه شده را همچنان سني معرفي مي کنند تا سوء استفاده نمايند يا گمراهان گمنام را علامه هاي بزرگ و مشهور اهل سنت مي نامند. براي اين که شيعيان بفهمند، حقه بازي در کجاست؛ مثالي مي زنيم: مي گويم کافي و شريعتي و شيرين عبادي و گوگوش از امام صادق روايت کرده اند که ... خواننده فکر مي کند که شيرين عبادي در رديف کافي است و راوي حديث هم والله از اين بدتر کرده است. به نظر من، همين تقلب او کافيست که شيعيان از علماي خود روي گردان شوند. حال شما مي توانيد، درک کنيد که نويسنده براي گمراهي قوم خود از چه وسيله اي استفاده کرده است. به اين مثال توجه کنيد: من يک سني هستم که روزگاري شيعه و حتي معلم ديني بودم، اما اکنون تاليفاتي در مدح صحابه دارم و اگر 500 سال بعد کسي بنويسد که محمد باقر بن حسن که از بزرگان شيعه بود ( حالا کي پيدا مي شود که بگويد نبود) از صحابه تعريف کرده است؛ همه مي گويند: پس اهل شيعه در اصل طرفدار صحابه هستند. آيا اين حقه بازي نيست؟ کتاب شبهاي پيشاور پر است از اين نوع حقه بازي. حقه بازي سوم: کوچک را کنار بزرگ نشاندن آدم کوچک را بزرگ نشان مي دهد. اگر خوب دقت کنيد، مي بينيد که امام احمد بن حنبل را بين دو نفر مثل ميرسيد علي همداني شافعي و سليمان حنفي بلخي مي نشاند تا خواننده فکر کند آنها نيز، از بزرگان اهل سنت هستند. احمد حنبل از امامان چهار گانه و مشهور اهل سنت است و از جاکارتا در مشرق تا کازابلانکا در مغرب همه او مي شناسند ! علاوه بر اين، او صاحب کتاب مهم مسند احمد است که احاديث رسول الله در آن جمع شده و در مدارس ديني تدريس مي شود. اين ابر مرد را در کنار شيخ سليمان بلخي نشاندن چه معني دارد؟ اين شيخ سليمان بلخي را حتي مردم زادگاهش نمي شناسند و اهل سنت او را به درباني هم قبول ندارند. کتابش « ينابيع الموده » نه تدريس مي شود و نه کسي مي خواند. حال دريافتيد که چگونه علماي شيعه پيروان خود را گمراه مي سازند! حقه بازي چهارم : آميخته کردن احاديث چند حديث را با يکديگر آميخته مي کند؛ يعني، يک جمله از کتاب يک گمراه را بايک جمله از کتاب بخاري پيوند مي دهد و مي نويسد: سليمان بلخي و احمد حنبل ( با الفاظ کم و زياد ) روايت کرده اند ... الفاظ کم و زياد يعني چه؟ هر کلمۀ رسول به خصوص هنگام اختلاف راه گشاست؛ اما آنها دنبال راه نيستند؛ بلکه براي امت چاه مي کنند. پس باطل را به حق پيوند مي دهند و همه مي دانند در ليوان پر از آب زلال اگر قطره اي ادرار بيفتد، همۀ آب فاسد مي شود. حقه بازي پنجم :استناد به کتاب هاي درجه 4 ما از کتب اصلي ما نقل قول نمي کنند. اگر خيلي لطف کنند از کتب درجۀ چهار و پنج ما دليل مي آورند يا بين حديث و کتب اصلي ما واسطه اي مثل همين سليمان بلخي قرار مي دهند. مانند اين که من بخواهم با شيعه ها مناظره کنم و بگويم: دکتر علي شريعتي در کتاب شيعه و تشيع به سند خود روايت کرده است ... اين تقلب است . من بايد از کتب اصلي شيعه روايت بياورم. اما آنها از مناقب خوارزمي دليل مي آورند! خوارزمي که حديث را از آسمان نياورده است، حتماً از جايي نقل کرده؛ پس تو هم از همان جا نقل کن. البته اگر ريگي در کفش نداري ! در ضمن خوارزمي سني نيست؛ شيعۀ معتزلي است. حقه بازي ششم : ستودن راوي گاهي حديثي مي آورد اما به جاي اين که از سند حديث تعريف کند که صحيح است از نويسندۀ کتابي که حديث را ذکر کرده است، تعريف مي کند که آدم معتبري است. در حالي که خوب بودن نويسنده دليل بر درست بودن حديث نيست. اگر قرار بود حديث را از خوب بودن نويسندۀ کتاب قبول کنيم، پس چرا مي گوييم غير از بخاري و مسلم، بقيه ي کتب حديث ما ضعيف و صحيح دارد! چرا تمامي روايت هاي امام احمد حنبل را حتي خود حنبلي ها که پيرو مذهب اويند، قبول ندارند. چرا ؟! چون آدم خوب مي تواند دچار اشتباه شود! در ضمن آنها خود نيز، در مقابل بعضي احاديث مي نوشتند، ضعيف است. تمام گردآورندگان احاديث از نسائي تا ابوداود و ترمذي و غيره نزد ما بهترين مردم هستند. اما مي گويم فلان حديث را در کتاب مالک قبول نداريم؛ چون فلان راوي ضعيف است! از بخاري و مسلم هم به همين خاطر قبول کرده ايم؛ زيرا آنها کوشش فراواني نمودند تا در کتابشان احاديث ضعيف ثبت نشود و به خاطر همين احتياط بيش از اندازه ، بسياري از احاديث درست را هم ذکر نکردند. اما اين دليل نمي شود که بخاري را مثلاً از احمد بن حنبل بهتر بدانيم ! تصور کنيد کنفراسي برگزار شده است تا آخرين اختراعات را دربارۀ مبارزه با ايدز بررسي کنند و هرکس راي خود را مي گويد؛ يکي بلند مي شود و به جاي اين که راه حلش را بگويد به تعريف از خود که همه مرا دکتر حاذقي مي دانند، مي پردازد. در حالي که پزشک حاذق بودن، دليل نمي شود که راه حل مرض ايدز هم نزد او باشد. مثال ديگر: شيعه مي گويد که امام زمان گفته است: کتاب کافي براي شيعۀ ما کافي است. اما همين شيعه وقتي در بحث گير مي کند، مي گويد: فلان حديث کافي ضعيف است؛ يعني، تزکيه همۀ علماي شيعه وحتي امام زمان دليل نمي شود که هر حديث کافي درست باشد. اما نويسندۀ کناب شبهاي پيشاور مي خواهد ما به خاطر اين که فلان آدم خوب است، قبول کنيم که احاديث روايت شده به تمامي صحيح است. اگر حديث درست بود، نويسندۀ کتاب بدون هيچ مکر و حيله اي مي گفت: علماي شما گفته اند که حديث صحيح است. حقه بازي هفتم : استفاده از لغزش علماء دانشمندان ديني اگرچه سخنان پرمحتوايي دارند اما اشتباه هم مي کنند. البته در مقابل خطاي يک عالم، صدها عالم ديگر جبهه مي گيرند. اما همين مسأله، يک فرصت طلايي به شيعه مي دهد تا گم شدۀ خود را يافته و اشتباه عالم را به عنوان سند بياورد. شيعيان بايد بدانند که اهل سنت دو مصدر اساسي براي دين خود دارند: اول، قرآن ؛ دوم، حديث صحيح . با همۀ احترامي که براي علماي خود قايل هستيم، اما از هيچ کس تقليد کور کورانه نمي کنيم اين را هم مي دانيم که علما، معصوم نيستند و هر عالمي بلاخره يک حرف اشتباه ( کمترين حد ) گفته است.حال اين نويسندۀ شيعه چه کار کرده است؟ هرکدام از اين اشتباهات که موافق مذهبش بوده، لاش خور گونه گرفته و توجه نکرده است که جمهور مسلمان ها مخالف آن راي هستند. شيعه در اين راه تا آن جا پيش رفته که لغزش فلان عالم را حتي اگر شيعه را کافر هم بداند، دو دستي چسبيده که فلان عالم شما اين را گفته،طبعاً اين روش نادرست، هيچ ارزشي ندارد؛ زيرا ما پيرو قرآن و سنت و بعد جمهور عالمان خود هستيم نه پيرو يک فرد. بزرگ کردن لغزش يک عالم فقط در فرهنگ شيعه است و بس. حقه بازي هشتم: گفتن نيمي از حقيقت شيطان پرستان اگر بخواهند به روش شيعه با ما بحث کنند براحتي مي توانند با قرآن ثابت نمايند که شيطان موجود خوبي بوده است، مثلاً دعا مي کرد و الله دعايش را اجابت کرد؛ زيرا موحد بود و از مشرکان بيزار... و از الله مي ترسيد پس متقي بود . اين روش شيعه معجزه مي کند! ( البته براي نادانان ) و از شيطان متقي مي سازد و لقمان را بهتر از پيامبر(ص) نشان مي دهد. آري او مي تواند با اين روش بگويد: چون سوره اي به نام لقمان در قرآن هست پس او بهتر از محمد است و ما مرتب مي گوييم که به نام محمد سوره داريم، اما آنها خود را به کري مي زنند . روش شيعه، اين است که فقط به چيزي توجه دارد که از آن خوشش مي آيد، فقط چيزي را ذکر مي کند که مي خواهد نه چيزي که هست. شيطان پرست ، خوبي شيطان را از قرآن ذکر مي کند و وقتي بگوييم: بدي اش را بگو . مي گويد: من همۀ قرآن را قبول ندارم. لقمان پرست را هم بگوييم: سورۀ محمد را هم ببين. مي گويد: من همۀ قرآن را قبول ندارم.به علي پرست مي گوييم: فضايل علي درست است، اما فضايل عمر و ابوبکر را هم ببين. مي گويد: من همۀ احاديث را قبول ندارم. شيعه حق ندارد از کتب ما دليل بياورد که شما خود شاهد فضايل علي هستيد و بعد نتيجه بگيرد که علي بهتر از ابوبکر است. ما هم شواهدي بر فضايل ابوبکر و عمر مي آوريم؛ چون در همان کتاب نوشته شده است که ابوبکر از علي بهتر است. پس اين حجت آوردن شيعه بيهوده است اما از بس تکرار مي کنند برايشان موجه جلوه کرده است. حقه بازي نهم: تحريف معني امام ذهبي يکي از دانشمندان بزرگ ماست. او در کتاب «ميزان اعتدال» براي رسوا کردن شيعه بعضي از احاديث دروغ آنها را ذکر کرده و بلافاصله ردّش را نوشته است. شيعه بدون آنکه به منظور نويسنده اشاره کند، حديث را مي آورد و مي گويد: ذهبي در «ميزان اعتدال» نوشته است . مثل اين که يکي بگويد: خداوند در قرآن در آيۀ 24 از سورۀ نازعات فرموده است: « انا ربکم الأعلي » ؛ يعني، فرعون، رب است. بعد نتيجه بگيرد که فرعون، خداست. آيا اين روش علمي است يا مکر و حيله؟! البته نويسندۀ شيعه، خود، مي داند که دروغ مي گويد وهمۀ هدفش فريب دادن مخاطبان است و بس. حقه بازي دهم: نقل از صوفي از کساني نقل قول مي کند که اهل سنت قبولشان ندارند، از جمله صوفي هاي قبرپرست،مانند ابن حجر مکي يک صوفي متعصب و دشمن علماي اهل سنت. او حتي ابن تيميه را لعنت مي کند. معلوم است که اين ناداني ها باب دندان شيعه هاست. عجيب اين که ابن حجر مکي شيعه ها را نيز، کافر مي داند، اما اين مسأله براي شيعه اهميت ندارد و عقايد صو فيانۀ او مهم است که در نهايت، همان عقايد شيعه است. حقۀ بازي يازدهم: معني حديث صحيح را آن طور که ما مي گوييم، درک نمي کنند حديثي از ما نقل مي کند اما تفسير ما را از آن حديث نقل نمي کند و تفسير خود را مي نويسد. جواب نظر: با سلام 1- نويسنده اين مقاله ، تمامي روش هاي مغالطه اي را که در کتب منطق آمده است ، يکي يکي ذکر نموده و بدون اشاره به حتي يک مورد آن در کتاب شب هاي پيشاور ، تمامي آن ها را به اين کتاب نسبت داده است و اين خود مغالطه است ؛ اگر واقعا در کتاب شب هاي پيشاور اين مغالطه ها بود ، چرا نويسنده به يکي از آنها اشاره نمي کند ؟ 2- نويسنده ادعا کرده است که مولف کتاب شب هاي پيشاور (و کلا شيعه) به احاديث درجه 4 اهل سنت استشهاد مي کنند !!! اين نويسنده يا بي خبر است و يا خود را به بي خبري زده است !!! چون اصلا متوجه رواياتي که شيعه از صحيح بخاري و مسلم نقل کرده و به آن بر ضد اهل سنت استشهاد مي کند نيست !!! 3- در بسياري موارد شيعيان به روايات کتب ديگري غير از بخاري و مسلم استشهاد مي کنند اما قبل از نقل روايت آن را از ديدگاه اهل سنت تصحيح مي نمايند 4- کلي گويي ها ؛ نويسنده در بسياري موارد مي گويد شيعيان چنين مي کنند !!! اما يک نمونه ارائه نمي کند ، اين کار خود يکي از مغالطاتي است که شيعه را به آن متهم کرده است !!! و... اينها اندکي از بيان مغالطات در اين مقاله بود ، که بهتر است به جاي اين مغالطات اگر بحثي علمي دارند مطرح کرده تا پاسخ خود را بشنوند موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 11 |
نام و نام خانوادگي: محمد داودي -
تاريخ: 23 اسفند 87
باسلام خدمت دوستان عزيز از تلاش شما در جمع آوري اين مطالب گرانبها تشكر و قدرداني مي كنم. |
| 12 |
نام و نام خانوادگي: محفوظ -
تاريخ: 10 تير 88
همه حرفهاي شيعيان كذب محض هستند چونك اگر شيعيان درموردي دلايل محكمي داشتند مطمئنا شيعيان انرا درهمهجا علم ميكرند جواب نظر: با سلام دوست گرامي منظور شما از اعلام چيست ؟ اين كه در عربستان كه همراه داشتن بعضي كتب شيعه جرم و سبب حبس ابد است ! علنا با اهل سنت به مناظره بنشينيم ؟ يا در بقيع كه حتي آرام زيارت نامه خواندن جرم است ! و سبب چند روز حبس ، با اهل سنت بحث كنيم؟ يا منظور شما مناظره رو در رو با اهل سنت است ؟ ميتوانيد آدرس ذيل را مشاهده كنيد : http://www.valiasr-aj.com/fa/list.php?bank=monazerat يا مقصود شما اين است كه اين همه مطالب مطرح شده در سايت ، علني مطرح كردن ادله نيست !!! موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 13 |
نام و نام خانوادگي: فريد -
تاريخ: 11 مهر 88
سلام اقاي محفوظ شيعه به جز كتاب خدا(قران كه خدا خودش حافظ انست)هيچ كتاب ديگري را صحيح نمي داند و علماي شيعه هر حديثي را كه ببينند ان را مطالعه مي كنند و اگر موافق با قران بود ان را قبول مي كنند. |
| |||||||||||||