مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 17 آبان 1392 تعداد بازديد: 36493 
آيا ازدواج امام حسين (ع) با ارينب ، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
گروه شيعه  

سئوال كننده: مليکا مالکي

توضيح سؤال :

زني نخست نامزد يزيد مي‌شود و چون [امام] حسين او را گمراه مي‌كند و با گول زدن او را به سوي خود مي‌كشد و به اين گونه كينه‌جوئي يزيد بر‌انگيخته مي‌شود كه منجر به كشته شدن [امام حسين] مي‌شود.

همانطور كه مي‌بينيد اين مطلب را نيز با كمك اسناد تاريخي مطرح نموده‌اند. منتظر پاسخ شما هستم .

مقدمه :

اين شبهه از سوي برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام طرح شده كه ادعا مي‌كنند علّت زمينه ساز واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام‌ داستان عاشقانه‌اي بود كه به‌واسطه عشق و علاقه شديد يزيد به زني به نام «اُرَيْنَبْ» همسر «عبدالله بن سلام» آغاز شد و امام حسين عليه السلام‌ با اقدامي كه در بعضي كتاب‌ها ذكر شده مانع از اين دست يازي و شهوت‌راني يزيد گرديد .

در حقيقت چنين وانمود كرده‌اند كه سرآغاز كينه‌ توزي و دشمني يزيد با امام حسين عليه السلام و سرمنشأ واقعه كربلا اين ماجرا بوده است .

پاسخ:

  در پاسخ به اين دوست گرامي عرض مي‌كنيم:

با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت مي‌باشد. كه هر محقّقي با مطالعه اين متن، آن را  به يك داستان و رمّان شبيه‌تر مي‌بيند تا يك اتّفاق حقيقي.

ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا مي‌آوريم :

عشق يزيد و حيله معاويه

يزيد بن معاويه شبى با يكى از نديمان پدرش معاويه كه رفيق نام داشت شب نشينى كرده ، و رفيق مشغول سخن گفتن بوده ، و از هر طرف سخنى به ميان مى آورد.

يزيد مجلس را خلوت و خصوصى ديده ، اظهار مي‌كند: خداوند حكومت پدرم (معاويه) را پايدار داشته ، و عافيت و تندرستى به او عطا نمايد. دقت فكر و حسن نظر و راى جميل او مرا وامي‌داشت كه در تمام امور خود به صلاح بينى او اتكاء نموده ، و حتى احتياجى به اظهار نيّات و خواسته‌هاى قلبى خود نديده ، و در همه امور خود با توجه كامل او توكل و اطمينان داشته باشم ، ولى پدرم با آن علم و حلم و توجهى كه دارد: از صلاح بينى و خير خواهى من غفلت نموده ، و مخصوصا در يك موضوع مرا به كلى محروم و ضايع كرد. خداوند از خطاها و سيئات اعمال او بگذرد.

- رفيق: خيال مى كنم سوء تفاهم و اشتباهى رخ داده است ؛ زيرا محبت و علاقه شديد و توجه و مهربانى كامل پدرت درباره شما قابل انكار نيست ، و شما خودتان مي‌دانيد كه : پدرتان تا چه اندازه نسبت به شما علاقه نشان داده ، و پيوسته آخرين هدفش خوشى و آسايش و رضايت خاطر و بلندى مقام و شوكت شما است .

يزيد  سرش را پائين انداخته ، و محسوس بود كه : از اظهار خود پشيمان شده ، و به گفته خود نادم است .

رفيق پس از تمام شدن مجلس ، به سوى عمارت معاويه رهسپار گرديده ، و اجازه ملاقات طلبيد.

معاويه به‌ خاطر خصوصيتى كه با رفيق (نديم خود) داشت : فهميد كه شرفيابى او در آن وقت شب از جهت امر لازمى خواهد بود، و روى اين لحاظ اجازه داد و رفيق وارد اطاق مخصوص گرديد.

رفيق مذاكرات خود را با يزيد درميان گذارده ، و ملال خاطر و تكدر قلب و گلايه و زبان حال او را در پيشگاه معاويه به عرض رسانيد.

 - معاويه: عجبا، تا به حال كوچكترين عملى كه موجب ناراحتى و تكدر خاطر و كراهيت جانب او باشد از من صورت نگرفته است ، و هميشه خواستارم تا خواسته‌ها و كارهاى او مطابق ميل و موافق خواهش و رضايت كامل او انجام پذيرفته ، و هيچ‌گونه درباره او مهربانى و خوبى و احسان مضايقه نكنم .

سپس دستور داد: يزيد را پيش او بخوانند.

نديم معاويه پيش يزيد آمده ، و او را به پيشگاه امير دعوت كرد.

يزيد با عجله فرمان پدرش را پذيرفته ، و به سوى او حركت نمود.

يزيد خيال كرد كه : اين دعوت در اين هنگام شب ، به خاطر استشاره كردن و مذاكراتى است كه پيرامون پيش آمدى صورت خواهد گرفت ، زيرا معاويه در كارهاى مشكل و امور سياسى حكومت خود با يزيد استشاره نموده ، و به كمك فكر او آن مشكل را حل مي‌كرد.

يزيد به اطاق مخصوص پدرش وارد شده و نشست .

معاويه پس از ملامت و مذمت كردن پسرش يزيد، اظهار داشت : من به موجب علاقه شديدى كه نسبت به تو داشتم تو را بر اشخاص بزرگ و مردان فضيلت و اصحاب رسول اكرم (ص ) برترى داده ، و بر آنها امير و پيشوا قرار دادم ؛ و مقام و مرتبه تو را بر ديگران ترفيع داده ، و به خاطر گرفتن بيعت براى تو منزلت آنان را پائين تر و كمتر قرار دادم .

يزيد در حالي‌كه از شدت شرمندگى و خجلت غرق عرق بود به سخن آمده گفت : من نمى خواستم در مقابل نعمتها و مهربانيهاى شما كفران ورزم ، من به‌خيرخواهى و صلاح بينى و احسان شما اعتراف دارم و چون سخن به اينجا رسيده است ، مجبورم سرّ باطنى خود را افشاء كرده و علت انزجار و گلايه خود را بيان كنم .

همان طور كه معلوم و روشن است ، انسان به خاطر ادامه زندگى خود و براى آسايش و تنظيم امور زندگانى خويش : نيازمند به ازدواج و زناشويى است ، و البته در انتخاب زن لازم است بيش از پيش ‍ دقت و توجه كرد. تا زنى كه از هر جهت سزاوار و مناسب است اختيار و انتخاب شود.

من هنگامى كه كمال ادب و زيبائى و حسن سيرت و صورت دختر اسحاق (ارينب) را  مى شنيدم ، در دل خود خاطر خواه و علاقه مند و عاشق او شده بودم ، و كوچك‌ترين احتمالى نمي‌دادم كه از جانب شما مسامحه و سستى و تأخيرى در اختيار و خواستگاري از او رخ بدهد، ولى شما به كلى غفلت ورزيديد، به حدى كه او را از جاى ديگر خواستگاري كرده ، و به عقد (پسر عمويش) عبدالله بن سلام در آمد.

من از اين پيش آمد بي‌نهايت متأثر شده و آسايش و طمأنينه خاطر و آرامش را از من سلب نموده ، و با حالت اضطراب و ناراحتى و تشويش به سر مي‌برم .

محبت و عشق و علاقه ارينب رفته رفته در قلب من بيشتر شده ، و صبر و استقامت را از دلم ربوده است .

آرى صبر من تمام شده ، و بيش از اين حوصله استقامت و خوددارى و نگهدارى سرّ ضمير خويش ندارم .

- معاويه: آرامش قلبت را از دست نداده ، و به من مهلت بده .

- يزيد:  پس از پايان يافتن و از بين رفتن موضوع، مهلت دادن و فكر كردن و اقدام نمودن چه نتيجه خواهد داشت .

- معاويه: نميدانم عقل و استقامت و مردانگى تو كجا رفته است .

- يزيد: عشق بر خرد غالب شده ، و به خاطر نمايش عشق، عقل و صبر و تقوى و طمائينه دل رخت بر بسته است . و اگر كسى مي‌توانست در مقابل سيطره عشق ، تقوى و عقل خود را از دست ندهد، البته حضرت داود (ع ) براى اين قسمت پيش قدم و مقدم بود، در صورتي‌كه آن حضرت اظهار عجز و ناتوانى و بى صبرى نموده ، و در مقابل محبتى كه به زني پيدا كرده بود، اضطراب نفس و تشويق خاطر پيدا كرد.

- معاويه: براى چه مرا پيش از فوت وقت مطلع نكردى ؟

- يزيد: خيال نمي‌كردم محتاج به تذكر باشد، زيرا كه توجه و عطوفت شما را نسبت به خود به اندازه اى شديد و كامل مي‌ديدم كه احتمال غفلت از اين قسمت را نمي‌دادم .

- معاويه: راست است ، ولى بايد بيش از پيش خود را حفظ كرده و تقوى و عقل و صبر را از دست داده نداده ، و سرّ ضمير خود را پيش كسى اظهار ننمائى . شايد بتوانم به مقصد نائل آيم .

معاويه به درياى فكر غوطه ور شده ، و براى حل اين مطالب انديشه ها و حيله هايى طرح مى كرد.

و ارينب كه از جهت جمال و كمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق گشته بود، پس از ازدواج كردن با پسر عموى خويش عبدالله بن سلام (از طائفه قريش ) در مملكت عراق با هم زندگانى مي‌كردند.

و عبدالله بن سلام از جانب معاويه مأموريت و حكومتى داشته و داراى فضيلت و مقام و منزلت بلندى بود.

معاويه پس از نقشه كشى ها و انديشه هاى بسيار، صلاح در اين ديد كه : نامه‌اي به عبدالله بن سلام نوشته ، و او را به جانب شام احضار نمايد.

معاويه به‌ اين مضمون نامه نوشت و ارسال كرد: چون نامه من به تو رسيد بدون تأخير به سوى شام حركت كن ، اميد است در اين سفر خير بسيار و نتيجه مهمى به تو رسيده ، و نصيب كاملى به دست تو آيد.

عبدالله بن سلام پس از رسيدن نامه ، بدون تأخير به سوى شام حركت كرده ، و در منزلى كه قبلا به اشاره معاويه براى او مهيا شده بود وارد شد.

معاويه ، ابوهريره و ابودرداء (از اصحاب رسول الله ) را احضار نموده ، و پس از مقدمات و ذكر سخنانى چند و رجز خواني‌ها، گفت : دخترى دارم كه موقع ازدواج او فرا رسيده ، و مي‌خواستم براى انتخاب همسر او، دقت كامل و توجه تمامى به كار برده ، و كسى را انتخاب و در نظر بگيرم كه از جهت فضيلت و ديانت و تقوى و ادب و مروت مورد وثوق و اطمينان من باشد، و به نظر من مصداق اين اوصاف شخص عبدالله بن سلام است كه از هر جهت زيبنده و سزاوار است ، و مخصوصا علت اقدام عاجل من اين است كه : مبادا پيش از انجام گرفتن اين قسمت اجل مرا دريابد، و كساني‌كه پس از من امور سلطنت و حكومت را به دست مي‌گيرند، به خاطر عجب و بزرگوارى حكومت و كوچك شمردن ديگران و به بهانه پيدا نكردن هم رتبه و كفو، از تزويج زن ها ممانعت ننمايند.

من ميل دارم كه شخصا اين قدم را برداشته ، و راه را براى آيندگان روشن كنم ، تا جانشينان من نيز با من هم فكر و هم قدم باشند.

ابوهريره و ابودرداء اظهار تشكر كرده گفتند: البته شما كه صاحب و كاتب رسول الله (ص ) بوديد، از هر جهت براى اجراى دستورات واقعى و عمل كردن به احكام حقيقى كه موجب سپاس گذارى و شكر خالق و رضاى او است ، تقدم و اولويت خواهيد داشت .

معاويه - پس مناسب مي‌دانم كه شما اين نظريه مرا به عبدالله بن سلام ابلاغ نمائيد، و البته با دختر من نيز مشورت و مذاكره خواهيد نمود، ولى تصور مي‌كنم او هم با فكر و تصويب من مخالفت نكرده و از صلاح ديد من خارج نشود.

معاويه پس از بيرون رفتن آن دو نفر، به اندرون كاخ رفته ، و به‌ دختر خود توصيه كرد: هنگامي كه ابوهريره و ابودرداء با او مذاكره نموده ، و او را براى عبدالله بن سلام خطبه و خواستگارى نمايند، در جواب ايشان چنين اظهار كند كه : عبدالله بن سلام بى نهايت مرد زيبنده و مناسب و محترم و پسنديده است فقط مانعى كه در اينقسمت موجود است : بودن زن او ارينب است ، زيرا غيرت و خوى من با اين امر سازگار نبوده ، و روى اينجهت ميترسم سخنى بگويم يا عملى را مرتكب شوم كه موجب سخط و غضب الهى واقع شده ، و بر عذاب و گرفتاريهاى هميشگى گرفتار آيم : و تا ايشان با ارينب زناشوئى مى كند: اين اقدام عملى نخواهد شد.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام آمده ، و گفتار معاويه را به او  ابلاغ نمودند.

عبدالله بن سلام بى نهايت  مسرور گشته ، و شروع به عرض ‍ تشكر و سپاس گوئى نموده ، و از الطاف و مراحم و توجهات معاويه كه درباره او مبذول شده است بسى اظهار امتنان و خوشحالى نمود.

عبدالله بن سلام پس از اين كه در مقابل توجه اين نعمت :سپاس خالق را به جا آورد، و از نعمت‌ها و حسن نظر و عطوفت و رحمت معاويه سپاس گوئى كرد تقاضا نمود كه آن دو نفر براى خواستگارى رسمى به پيشگاه معاويه رهسپار شوند.

ابوهريره و ابودرداء به عنوان خواستگاري به پيشگاه معاويه مراجعت نمودند. معاويه اظهار داشت : همان طوركه گفتم من از اين وصلت بي‌نهايت خوشوقت و فرحناكم ، و چون لازم است با خود دختر نيز مذاكره شده و نظر و موافقت او را هم تحصيل بنمائيم مي‌بايد شما اين قسمت را نيز شخصا انجام بدهيد.

ابوهريره و ابودرداء به اطاق مخصوص دختر معاويه وارد شده و نظر  پدرش معاويه را براى او به تفصيل فهمانيدند.

دختر به همان شكل كه پدرش تعليم داده بود پاسخ داد.

و در نهايت گفت: عبدالله مي‌تواند همسر و كفو مناسبي باشد فقط تنها مشكلي كه او هست اين اين كه او صاحب همسر است و من ترس از آن دارم كه من با اين كار خود غيرت او را عليه خود بر‌انگيخته و موجب سخط الهي گردم.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام برگشته ، و جريان مذاكرات خودشان را با معاويه و دخترش را براي او نقل كرده ، گفتند: به نظر ما تنها مانعى كه موجود است ، وجود ارينب است .

عبدالله بن سلام روى سادگى خود، در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود ارينب را جارى كرده ، و آنها را شاهد طلاق قرار داد.

ابوهريره و ابودرداء پس از شنيدن صيغه طلاق ، به سوى معاويه مراجعت نموده ، و جريان امر را به او اطلاع دادند.

معاويه كه در اين مرتبه حاجت خود را برآورده ديد: شروع به غمزه و ناز كرده ، و گفت : من از اين عمل به اين فوريت متأثر شدم ، عجله و شتاب كردن ايشان سزاوار نبود، بهتر اين بود كه ايشان صبر مي‌كردند و بالاخره كار به يك ترتيبى انجام مى گرفت ، البته آن چه مقدر است به وقوع خواهد پيوست ، هر چه بود خوب يا بد گذشته است ، ما بايد  پيرامون مقدمات و شرائط كار خودمان روى فكر صحيح و نظر صائب به خوبى تأمل كرده ، و سپس تصميم بگيريم .

معاويه پس از اظهار اين مطالب درهم و مبهم گفت : شما مرخص شده و مراجعت نمائيد البته آنچه تصميم گرفتم به اطلاع شما خواهيم رسانيد.

معاويه پس از اين جريان نامه به پسرش يزيد نوشته ، مژده داد كه كارهاى مقدماتى انجام گرفته ، و به مطلوب نزديك شده ، و اينك عبدالله بن سلام طلاق ارينب را داده است .

پس از چند روز ابوهريره و ابودرداء به سوى معاويه برگشتند.

معاويه اظهار داشت : طوري كه مسبوق شديد، رضايت و موافقت دخترم بايستنى است ، و شما فعلا جريان امر را به او تذكر داده ، و براى تحصيل رضايت و اجازه او وارد مذاكره شويد.

ابوهريره و ابودرداء نزد دختر معاويه آمده ، و پس از اين كه فصلى از مراتب و مقامات و فضائل اخلاقى و شخصيت عبدالله بن سلام ذكر نمودند، گفتند: عبدالله بن سلام به خاطر پيشنهاد شما ارينب را طلاق داده و فعلا موافقت و اجازه پدر شما نيز فقط متوقف به رضايت شما است .

دختر معاويه پس از ذكر مقدمات و سخنهاى چند، اظهار كرد: اگر چه تحقق امور وابسته به تقديرات الهى است ؛ ولى در كارهاى مهم و بزرگ مي‌بايد تا ممكن است دقت و فكر نموده ، و روى صبر و تأمل قدم برداشت ، تا موجبات پشيمانى و تاءثر فراهم نيايد، مخصوصا در اين موضوع كه سرنوشت آدمى را در زندگانيش معين كند، و من به خداى متعال توكل كرده ، و از او استمداد مى نمايم كه آنچه صلاح و خير من است وسائل آن را پيش آورد، و البته نتيجه را به عرض شما خواهم رسانيد ابوهريره و ابودرداء از مجلس برخاسته ، و دعا كردند كه ، خداوند خير شما را بخواهد و شما را توفيق و تأييد فرمايد.

سپس نزد عبدالله بن سلام آمده ، و جريان امر را نقل نمودند.

عبدالله بن سلام اين بيت را خواند:

فان يك صدر هذا اليوم ولى           فانّ غدا لناظره قريب

اگر چه جريان امروز بر ضرر ما تمام مى شود، ولى فردا هم نزديك است ، و بايد منتظر فردا باشيم تا فردا چه پيش آمد كند.

در اين موقع مردم از جريان امر عبدالله سلام آگاهى يافته ، با همديگر مي‌گفتند: به طور مسلم معاويه عبدالله بن سلام را فريب داده است و اين خبر به گوش همه رسيده ، و حتى در شهرهاى ديگر نيز منتشر شده و هر كسي كه در هر جايى ، از اين قضيه آگاهى مى يافت : از معاويه بد گويى كرده ، و از خدعه و حيله او سخن مي‌گفت : و همه يك زبان مي‌گفتند: معاويه با حيله گرى خود مقدماتى را جور كرده است كه عبدالله بن سلام زن خود را طلاق داده است ، و منظور معاويه اين است كه : زن او را براى پسر خودش يزيد تزويج كند، چه امير خوبى است كه پروردگار جهان او را براى حفظ رعيت بيچاره برانگيخته است !

عبدالله بن سلام براى اين كه تكليفش يكسره و روشن بوده ، و از حال تشويش و اضطراب و نگرانى بيرون آيد، از ابوهريره و ابودرداء تقاضا كرد تا براى گرفتن آخرين جواب پيش دختر معاويه بروند.

اين بود كه ابوهريره و ابودرداء باز پيش دختر آمده ، و گفتند: اميدواريم كه در اين مدت تحقيقات كاملى به عمل آمده ، و آنچه صلاح و خير بوده است . خداوند روشن و معلوم ساخته است .

دختر معاويه اظهار كرد: پروردگار جهان را سپاسگذارم كه مرا در اين امر روشن ، و صلاح و تكليف مرا معين فرمود، من هر چه فكر و تأمل كردم ، رضايت و موافقت خود مرا نتوانستم دريابم ، و چون با ديگران استشاره نمودم : نظر آنان را نيز مختلف و ضدّ و نقيض دريافتم ، اين خود يگانه علت ناراحتى و عدم رضايت خاطرم بود.

عبدالله بن سلام چون پاسخ نامساعد دختر را استماع كرد: دانست كه فريب خورده ؛ و بى نهايت مضطرب و پريشان شده ، و مهموم و مغموم گشت !

سپس به خود آمده و گفت : خدايم را حمد مى كنم ، و در مقابل نعمت هاى او ستايش مي‌نمايم ، البته چيزى را كه پروردگار جهان بخواهد قابل تغيير و تبديل نيست . كسى نتواند قضا و تقدير او را ردّ و عوض كند، انسان هر چه روى فكر و عقل و تدبير رفتار نمايد باز نخواهد توانست از محيط حكمرانى خداوند خارج شده ، و كوچكترين ضررى را كه مقدر است از خود دفع كند، فرح و سرور، آسايش و ناراحتى ، نعمت و نقمت اين جهان پايدار نيست ، آدمى بايد در مقابل تقديرات غيبى تسليم و خضوع كرده ، و صبور و ثابت قدم و محكم باشد.

اين مذاكرات بطول انجاميده بود، و ايام عدّه (در حدود سه ماه ) ارينب سپرى شده ، و مانعى براى خطبه او باقى نمانده بود.

معاويه ابودرداء را مأموريت داد كه: به سوى عراق رهسپار شده ، و ارينب را براى پسرش يزيد خواستگارى نمايد.

ابودرداء حركت كرده ، و به عراق رسيد، و در آن حسين بن على عليه السلام در عراق ساكن بوده ، و از جهت علم و معرفت و بخشش و جود و حال و مقام بر همه برترى داشته ، و بزرگ و سيّد اهل عراق بود.

ابودرداء پيش خود فكر كرد كه : سزاوار نيست پيش از تشرف به محضر آن حضرت ، به سوى مأموريت خود برود، حسين بن على عليه السلام پسر دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و سيّد جوانان اهل بهشت بوده ، و بر همه مسلمين فرض و لازم است كه : او را تجليل و تكريم نموده ، و حقوق او را رعايت كنند.

ابودرداء به قصد زيارت آن حضرت ، و براى اداى اين حق واجب و ديدن جمال مبارك او، و به عنوان عرض ارادت و محبت خالصانه به سوى خانه پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم حركت نمود.

حسين بن على عليه السلام چون ابودرداء را ديد، از جاى خود بر خاسته و با او مصافحه كرد، و از او تجليل و احترام و تعظيم نموده و فرمود: مرحبا مرحبا به تو اى صاحب و رفيق پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و همنشين او كه اشتياق مرا به رسول خدا تجديد نمودى ، و احزان و غصه هاى مرا به ياد آوردى !

سپس فرمود: از آن روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت فرموده است ، كسي را از ياران و اصحاب آن حضرت نمي‌بينم مگر اين كه بى نهايت متأثر و محزون شده و از شدت علاقه و اشتياق و محبتى كه به آن حضرت دارم ، بى اختيار اشك از چشمهايم جارى مى شود و جگرم مى سوزد.

در اين هنگام به خاطر ياد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اشك از چشمهاى ابودرداء نيز جارى شده ، و گفت : خداوند لبانه را بيامرزد كه بوسيله او با همديگر آشنائى و ارتباط پيدا كرديم .

حضرت حسين بن على عليه السلام فرمود: قسم به خداوند كه من به تو علاقمندم ، و اشتياق داشتم تو را ملاقات بنمايم .

ابودرداء گفت : معاويه مرا به خاطر خواستگارى ارينب دختر اسحاق به پسرش يزيد به اينجا فرستاده است ، و من هر چه فكر كردم ديدم زيارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجديد عهد با حضرت شما، از هر امرى مقدم تر و واجبتر است .

حضرت حسين عليه السلام از ياد آورى و اظهار محبت ايشان تشكر نموده ، و سپس فرمود: من هم در نظر داشتم پس از سپرى شدن ايام عده ارينب كسى را كه اهليت دارد، به عنوان خواستگارى به پيش او بفرستم و الان كه شما چنين قصدي داريد از جانب من نيز خواستگارى نمائيد.

البته شما براى ابلاغ نظر من از همه لايق تر و سزاوارتر هستيد شما در مجلس ارينب از جانب من نيز خطبه نمائيد و در نتيجه هر طورى كه خدا و او بخواهند انجام پذيرفت ، و در نظر داشته باشيد كه آنچه يزيدبن معاويه به عنوان مهريه حاضر است بدهد، از جانب من نيز مانعى نيست و حاضرم .

ابودرداء گفت : در انجام اين خدمت مفتخرم .

ابودرداء به سوى خانه ارينب حركت كرد، و داخل اطاق شده و نشست ، و پس از بيان مطالب و مقدماتى چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسليم در مقابل حوادث و تسلى دادن به ارينب از جهت فراق عبدالله بن سلام ، اظهار داشت : من از جانب دو نفر براى خطبه و خواستگارى تو به اينجا آمده ام ، اول امير اين امت و پسر ملك و ولى عهد و خليفه او يزيدبن معاويه ، دوم پسر دختر رسول الله صلّي الله عليه و آله و پسر نخستين كسي كه قبول اسلام نمود و سيد و آقاى جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن على عليه‌السلام، و البته شما خودتان هر دو تاى آنها را از جهت سن و فضيلت و مرتبت و سائر خصوصيات مى شناسيد، پس هر يكى از آنها را كه مي‌خواهيد انتخاب و تعيين نمائيد.

ارينب پس از سكوت طولانى گفت : اى ابودرداء اگر چنين پيشنهادى براى من در غياب شما مي‌كردند، من آرزومند مي‌شدم كه از شما مشورت و صلاح بينى كنم ، و به هر وسيله اى بود خدمت شما رسيده و با شما استشاره مى نمودم ، حالا كه شما خودتان حاضر و آگاه هستيد عقيده و نظر خودتان را در اين موضوع بيان فرمائيد؟ من پس از خدا به شما ايمان و اطمينان دارم ، و از شما تقاضا مى كنم كه : با كمال بيطرفى و با نهايت خلوص باطن و نيت ، آنچه را كه صلاح و خير من است بيان فرمائيد.

- ابودرداء: اظهار نظر و بيان عقيده كردن از من غلط است ، زيرا كه من رسولى بيش نيستم ، و شما خودتان مختاريد.

- ارينب : خداوند شما را موفق بدارد، من هم دختر برادر شما هستم ، و فعلا با شما استشاره كرده و توقع دارم تنها حقيقت و خداوند را در نظر گرفته و آنچه حق و صحيح است براى من روشن و بيان فرمائيد و البته در بيان حق كوچكترين وحشت و خوف و ملاحظات ديگري را به خود راه نخواهيد داد.

- ابودرداء: دختر من ! پسر پيغمبر نزد من محبوبتر و بهتر است ، من خود با اين چشمم ديدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لبهاى خود را به لبهاى نازنين حضرت حسين بن على عليه السلام گذاشته مي‌بوسيد، تو هم لبهاى خود را بگذار به محلى كه لب هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به آنجا گذاشته شده است .

- ارينب : قبول كردم و آن حضرت را اختيار نمودم .

حضرت حسين بن على عليهما السلام ارينب را به عقد نكاح در آورده ، و مهريه بسيار زيادى براى او تعيين نمود.

اين قضيه در ميان مردم منتشر شده ، و حتى به گوش معاويه هم رسيد.

معاويه از شنيدن اين خبر بي نهايت غضبناك و متأثر شده ، و نسبت به ابودرداء هم بسيار بدبين و عصبانى گشت .

معاويه مي گفت : من بايد خودم را ملامت كنم كه چنين كسى را براى انجام دادن امر مهمى انتخاب نمودم ، و كوتاهى و جهالت از ناحيه من سر زده است ، و بايد نتيجه فكر خام خود را مشاهده كنم .

عبدالله بن سلام هنگامي كه از خانه خود خارج مي شد، كيسه هائي را كه پر از جواهر و درّهاى قيمتى و ناياب بود، مهر كرده و به عنوان امانت به زن خود ارينب سپرده بود، و چون در شام تحت فشار و سختى قرار گرفته ، و مخصوصا از جانب معاويه (به خاطر بدگويى ) و نسبت مكر و خدعه او به معاويه ) محدود و  مورد غضب قرار مي گرفت صبر و توانش ‍ تمام شده ، و بناچار به سوى عراق مراجعت نمود.

عبدالله بن سلام دارائى خود را كه همراه خود برداشته بود در اين مدت خرج كرده ، و از اين جهت نيز در مضيقه و فشار واقع شده و مى‌خواست از آن جواهر و درّهاى امانتى كه نزد ارينب بوده استفاده نمايد.

و با اين حال احتمال قوى ميداد كه ارينب به خاطر سوء رفتار و عمل زشت او كه بدون جهت و با آن سوابق حسنه خدمت گذارى هاى ارينب طلاق او را گرفته بود از ردّ كردن آن امانت خوددارى كرده و هيچگونه اعترافى به آن مال ننمايد.

ولى خواه  ناخواه به سوى عراق حركت كرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام تشرف حاصل نموده و پس از عرض ‍ سلام و اظهار اخلاص و محبت ، و پس از ذكر جريان اجمالى خود، گفت : هنگام سفر امانتى را كه پيش من بسيار با اهميت و پر قيمت و پر ارزش است به ارينب سپرده بودم و چون امروز مورد نياز و احتياج من است تقاضا مي‌كنم كه شما درخواست بفرمائيد تا آنرا مستردّ بدارد، و قسم به خدا كه من از ارينب خجل هستم ، زيرا من از او كوچكترين عمل خلاف و ناهنجارى نديده ام ، و از او راضى هستم ، ولى پيش آمدهاى مخالف مرا مقصر و شرمنده ساخت .

حضرت امام حسين عليه السلام ساكت و آرام نشسته و جوابى نگفت سپس از جاى خود حركت نموده و به اندرون خانه آمده و به ارينب فرمود: اينك عبدالله بن سلام از سفر شام مراجعت نموده و مذاكره از حسن رفتار و اخلاق و درستى و امانت دارى تو بود، و از شما بي نهايت تعريف و توصيف كرده ، و اظهار خجلت و اسف و شرمندگى مى نمايد، و ضمنا مي‌گويد: امانتى پيش او دارم كه اگر مسترّد بدارد موجب تشكر و شادى خواهد بود.

حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيانات فوق ، فرمود، عبدالله بن سلام حرف نامربوطى نمي‌زند، و آنچه مي‌گويد صحيح و درست و حق است ، شما نيز مناسب است امانت او را ردّ كنيد.

ارينب گفت : راست مي‌گويد. امانتى به من سپرده و با مُهر خود مُهر كرده است ، همين طور پيش من محفوظ است .

حضرت حسين بن على عليهما السلام از اعتراف و امانت دارى ارينب بى نهايت خوشحال و اظهار رضايت و تشكر نموده ، و به ارينب فرمود: خوب است كه عبدالله بن سلام را اطلاع بدهم ، و حضورا امانت او را به دست خود او برسانم.

سپس آن حضرت پيش عبدالله بن سلام آمده و فرمود: به طوريكه معلوم مي‌شود عين امانت شما به همان حالي‌كه بود باقى است ، و ارينب به اين قسمت اعتراف مي‌نمايد، و صلاح و خير شما در اين است كه خودتان وارد اطاق او شده ، و بي واسطه از دست او امانتى را كه به او سپرده بوديد پس بگيريد.

- عبدالله بن سلام : آيا اجازه مي‌فرمائيد كه آن امانت را به هر وسيله باشد به من رسانيده ، و احتياجى به حضور من نباشد؟

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: نه ، بايد خودت حاضر شده ، و به دست خود امانت را پس گرفته ، و ذمّه ارينب را تبرئه كنى !

عبدالله بن سلام وارد اطاق ارينب شده ، و حضرت حسين عليه السلام فرمود: اين عبدالله بن سلام است كه حاضر شده است ، تا امانت او را به خود او ردّ نمائيد.

ارينب كيسه هاى امانتى را حاضر كرده ، و در مقابل او گذاشت .

عبدالله بن سلام بي نهايت خوشحال شده ، و اظهار تشكر نمود.

حضرت امام حسين عليه السلام در اين ساعت از اطاق بيرون رفت .

عبدالله بن سلام مهر يكى از كيسه ها را برداشته ، و مشتى از دُرها را به ارينب داده ، و اظهار كرد: اين مقدار قليل را از من بپذير.

در اين هنگام اشك از چشم‌هاى آنها جارى شده ، و صدايشان به گريه بلند گشت ، و به زبان حال بر گذشته تأسف و تحسّر مي‌خوردند.

حضرت امام حسين عليه السلام وارد اطاق شده ، گفت : خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستى كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براى شوهرش حفظ و نگهدارى كرده ، و از اين راه ثواب و اجرى ببرم ، خداوندا جزاى خيرى به من عطا كن .

حضرت امام حسين عليه السلام ارينب را طلاق داده و آنچه براى او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.

عبدالله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورده ، و با كمال خوشى و محبت و صفا با همديگر زندگانى نمودند.

الامامه والسياسه، ابن قتيبه دينوري (276هق)، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 167 .

اولاً ابن قتيبه بدون هيچ اشاره‌اي به ناقل و راوي اين داستان حكايت را از شخص ثالثي نقل مي‌كند كه براي ما آن شخص شناخته شده نيست ؛ پس داستان از نظر سندي مشكل دارد و قابل احتجاج نيست ؛

ثانياً : اشكال مهم ديگري كه در اين داستان وجود دارد اين است كه امام حسين ‌عليه السّلام در يك مجلس همسرش را سه طلاقه مي‌كند و حال آن كه بر اساس فقه شيعه كه بر گرفته از روايات اهل بيت معصومين عليهم السّلام است سه طلاق در يك مجلس جايز نمي‌باشد.

ثالثاً : گذشته از بطلان قطعي روايت فوق ، به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج)

 



    فهرست نظرات  
41   نام و نام خانوادگي:  من     -   تاريخ:  12 مرداد 92 - 19:48:37
ببخشيد چرا وقتي يه نفر سوال ميكنه اينقدر تو نظرات بهش توهين ميشه؟؟؟خب اگه يه نفر يه سوالي ميپرسه كه خلاف عقايد شماست كه نبايد با اين تندي باهاش برخورد كنيد اين خودش نتيجه عكس داره خواهشا اينقدر احساسي و افراطي نباشيد اما خدايش از پستتون ممنونم خيلي باحال بود كاملا منطقي بود آخه خدايش ميشه همچين چيزي؟؟؟اون كه اين داستانو روايت كرده چطوري همه جا بوده ريز ريز ماجرارو ديده؟تازه مگه اينقدر امام حسين بيكار بوده!!!!منم اينو تو يه كتابي خونده بودم جالبه انتشارات خود ايرانم بود!!!!مردم جوگيرن مي خوان همه چيزو ربط بدن به گلابي بازي(عشق و عاشقي منظورمه)
42   نام و نام خانوادگي:  آمنه     -   تاريخ:  30 مرداد 92 - 02:16:34
يا حق السلام و عليک يا ابا عبد الله سلام بر همه عاشقان حضرت... من نمي خوام خيلي به داستان اشاره کنم.چراکه همه دوستان فهيم اشاراتي را مبني بر صحت و سقم داستان داشته اند ...جز اينکه... به فرض اينکه اين داستان صحت داشته باشد... مگر نه اين که سرورم حسين به اراده خداوند از عالم غيب خبر داشته اند.درنتيجه از حيله معاويه ملعون و پسر فوق فاسدش آگاه بودند.به اين ترتيب با کمک خداوند آن زن مظلوم را به صورت امانت گرفتند تا به شوهر نادانش پس دهند.... اصل صحبت من با سوال کننده اين سوال است(خانم مليکا مالکي) آيا شما مسلمانيد؟آيا ميدانيد خداوند امامان را براي هدايت بندگان خود فرستاده نه گمراهي!!!!!! اميدوارم خداوند همه مارا به راه راست هدايت کند وبا ظهور فرزند سرورم حسين ع (مهدي زهرا) انتقام خون ثارالله را بگيرند.... ان شا الله
43   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 10:44:20
همه اين داستان هاي پوچ در جهت خدشه و ضربه زدن به يکي از بالهاي شيعه(حضرت ابا عبدالله و واقعه کربلا) مي باشد که که در طوفانها و بلايا و توطئه ها آن را حفظ کرده است .
44   نام و نام خانوادگي:  حسين دانش     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 16:22:52
چرا اين شبهه ها تا الان نبوده؟چرا بارها از پيامبر اکرم >ص< و ائمه نقل شده است که در آخرالزمان گروه کمي مومن باقي ميمونند به همين دليله ..
شايد واسه هممون سوال پيش بياد ولي نبايد شک کنيم بايد به اين حرفا شک کنيم و قبول نکنيم...يا حسين مظلوم (ع) خدايا ايمان من يکي رو محکم تر کن به حدي که هيچ چيزي نتونه حتي يه لحظم ازش کم شه..يا حسيــــــــــــن (ع) جاني فداک
45   نام و نام خانوادگي:  شمس الدين جليليان     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 21:30:20
ماجراي ارينب به فرض صحت , کوچک ترين خدشه اي به ساحت مقدس ابي عبدالله وارد نمي کند و اصل موضوع حفظ بنيان خانواده اي است که مورد دستبرد حاکم جائر قرار گرفته و امام رحمت به نيکوترين شکل اين مهم را به انجام رسانده اند و اما يزيد خبيث محدوديتي در دسترسي به رقاصه ها و رامشگران نداشته که در حسرت يک زن آن هم حداقل ده سال بعد از اين ماجرا هنوز در فکر انتقام باشد در ثاني از هنگام به درک واصل شدن معاويه بن هند جگرخوار و تاجگذاري يزيدبن فاسق بن فاسق و در همه ي منابع اهل سنت مسئله ي مورد اختلاف فقط موضوع خلافت و بيعت است و نه چيز ديگر . از همه ي اينها که بگذريم مسئله ي اصلي در نفي اين شبهه همان ماندگاري حادثه ي کربلاست . يقينا اگر مکتب بزرگ عاشورا برخاسته از موضوع کوچکي مانند ازدواج ارينب بوده باشد به اين اندازه ماندگار نمي شد .
46   نام و نام خانوادگي:  احسان     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 22:44:07
به نظر نمي آيد که اين داستان از اساس دروغ باشد. حداقل کليتي از آن اتفاق افتاده است. از آنجا که روش اعراب و پيامبر عزيز و امامان بزرگوار در اختيار کردن زنان متعدد بر همه ما آشکار است نبايد پذيرفتن آن سخت باشد.
47   نام و نام خانوادگي:  محسن     -   تاريخ:  19 آبان 92 - 14:11:52
اللهم صل علي محمد و آل محمد
48   نام و نام خانوادگي:  آتاناز پاشا     -   تاريخ:  25 آبان 92 - 08:51:01
با کمي فکر ميفهميد که اگه جنگ به خاطر يک زن بود تا امروز ايت امام اسطوره شجاعت و مظلوميت نميشد من مسلمان نبودم من 3سال بيشتر از مسلمان شدنم نميگذره اما تو اين سالهاي کم هم دريافتم که اگه به خاطر همچين موضوع پوچي بود همان موقع شجاعت و مظلوميت امام حسين با جسد مبارکش خاک ميشد پس به دين کامل خدا و امامان معصومش شک نکنين
49   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  27 آبان 92 - 12:27:10
هرچي ميخوان در مورد امام حسين (ع) بگن ،بگن ولي اينو مطمعن باشين اگه خدشه اي به اهل بيت وارد بود تا الان با اين عظمت و شکوه از اونا ياد نمي شد و از اذ هان پاک مي شد لبيک يا حسين(ع) يا لثارات الحسين(ع)
50   نام و نام خانوادگي:  طيبه     -   تاريخ:  28 آبان 92 - 23:06:25
السلام عليک يا ابا عبداله "لبيک يا حسين(ع)"
51   نام و نام خانوادگي:  قدرت ا.. شيرازي     -   تاريخ:  30 آبان 92 - 21:28:03
سلام وصلوات ودرود خداوند برمحمد وآل محمد
آل پاک پيامبر معصوم ومبرا از هر گونه رجس وپليدي هستند کساني که ذاتاً ونفساً شيطان وشيطان صفت هستند از هيچ تهمت نسبت به آل محمد که آل الله هستند کوتاهي نکرده اند وکوتاهي نخواهند کرد خداوند دشمنان اهل بيت را لعنت فرستاده است وهابيت عربستان که امروز در راس دشمني با اهل بيت پيامبر اسلام هستند در تلاش زنده کردن نام بني اميه هستند.
ولي انقدر احمق هستند که قرآني را که خودشان آنرا چاپ ميکنند خداوند حفاظت ونگهداري آن را تعهد کرده وشان آهل بيت همان باطن قرآن است
52   نام و نام خانوادگي:  حامد     -   تاريخ:  04 آذر 92 - 14:55:17
سلام ودرودوصلواتخداوندبرمحمد(ص)وآلمحمد(ص)
53   نام و نام خانوادگي:  امين     -   تاريخ:  05 آذر 92 - 02:01:52
سلام برسيدوسالارشهيدان امام(ع)^امام به بزرگي ومردانگيت منوببخش منراجب شمااشتباه کردم من نوکرشماوخاندان شما بزرگانم
54   نام و نام خانوادگي:  مرضيه از کرج     -   تاريخ:  24 آذر 92 - 10:10:25
سلام خسته نباشيد. ببخشيد بنظر من وظيفه شماست آنقدر دلايل اصلي جنگ و شهادت امام حسين و .... را بطور خلاصه گسترش دهيد تا پيش از آنکه مردم مطالب واهي را بخوانند ابتدا مطالب واقعي را بدانند تا در برابر مطالب نادرست ضعف نداشته باشند و اعتقاداتشان ضعيف نشود. بفهمانيد که امامان ما براي پايداري قرآن و عترت و اسلام و رضاي خداوند جنگيدند و شهيد شدند. چنانکه در همين دهه جنگ ايران و عراق هم کلي شهيد و جانباز بجا گذاشته. پس دلايل را مختصر و مفيد توضيع کنيد.
55   نام و نام خانوادگي:  علي روستانيا     -   تاريخ:  29 آذر 92 - 20:10:13
حسين ابن علي كه خود و تمام اهل بيتش را در راه خدا فدا كرد و به عبارتي بزرگترين جنايت تاريخ در حق او و خانداش شد همانا او مولا و اربابم است - به عشق حسين زنده ام.
56   نام و نام خانوادگي:  اميدفلاح     -   تاريخ:  02 دي 92 - 15:20:46
متن بالا قطعاً زايچه ي اذهان پليدي است که ميخواهند حماسه ي جاودان وآسماني کربلا را زميني جلوه دهند .عشق به حسين عشق به پيامبر وخداست .هرگز گردوخاک شبهه برآن نمي نشيند .ببينيد هرسال عاشورا زنده تر از سال گذشته است ودولت وزمان ومکان نمي شناسد .حسين پيک راستين خداست .جسين نماد خدا در زمين است .اگر حسين ع نبود اسلام هم نبود اگر حسين (ع)قيام نمي کرد اسلام هم از سال 61هجري فراتر نمي رفت واگر قيام حسين(ع) نبود آيا اسلام امروز به اين مرحله از پيشرفت مي رسيد ؟ نه هرگز
عزيزان شيعه! اين خرافات فقط به قصد کمرنگ کردن روح عاشوراست با آنکه ظاهراً قصد ستايش امام را داشته اما درباطن يقين داشته باشيد که نيتي سو وجود دارد .ودر پايان
خدايا زندگي ومرگ ما را حسيني قرار بده وهرچه سريعتر ظهور منتقم راستين کربلا امام عصر آن وجود حاضر غايب را برسان
وهمواره برابوسفيان وفرزندش معاويه و بر يزيد و ابن سعد وشمروبن مرجانه وابن زياد لعنت ونفرين الهي باد
57   نام و نام خانوادگي:  Sanaz     -   تاريخ:  04 بهمن 92 - 01:27:29
اللهم العن اباسفيان و معاويه و يزيد ابن معاويه
اين قصه دروغ و جعل بيش نيست
خدا لعنت كند نويسنده اين داستان را و خدا همه حسودان و گمراهان دشمنان اهل بيت ع را لعنت كند
58   نام و نام خانوادگي:  محمد علي     -   تاريخ:  26 اسفند 92 - 22:49:12
خاک بر سر اون احمقي که اين حرف هاي دري وري را گفته آخه ما اصلا فهم و شعور اين را داريم که بفهميم علت قيام امام حسين که جان تمام عالم فداي يک تار مويش باد چيست؟يک انسان حرامزاده ي ميمون باز مثل يزيد که زنا کاري ميکرده را با انسان پاکي مثل اباعبدالله که جان تمام عالم فداي او باد مقايسه مي کنيد خاک برسر من که شرمم مي آيد حسين جان عاشقتم تا به ابد
59   نام و نام خانوادگي:  عليرضافريدي     -   تاريخ:  01 فروردين 93 - 08:19:32
باعرض سلام وخسته نباشيد
به فرض صحت اسير شدن شهربانو زمان فتوحات عمر ايا اين غنيمت غصبي بوده يا فتوحات صحيح بودن
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ فتوحات باذن امام نبوده لذا هم عمل و هم غنائم آن غصبي است و تصرف در آن، اذن امام را مي خواهد. امام هم طبق روايات متعددي استفاده از اين غنائم را فقط براي شيعيان خود اجازه داده اند لذا بانو شهربانو عليهاسلام گرچه غاصبانه اسير شدند ولي باذن امام زمان و با اجازه ايشان با ازدواج امام حسين عليه السلام درآمدند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
60   نام و نام خانوادگي:  مسلم     -   تاريخ:  04 فروردين 93 - 08:25:39
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
من فكر مي كنم ابا عبدالله الحسين (ع) به كربلا رفت هزاران دلايل پيدا و پنهان دارد كه همه انها را حتي برخي اولياي اللهي به جز رسول خاتم (ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) درك نمي كنند
كوچكترين دلايل اين بود امام (ع) رفت به كربلا و بزرگترين نجم نوراني شد الا الابد براي اطاعت از محمد و ال محمد(عليهم الصلوه و السلام)
اقا سيدالشهدا, (ع) الا الابد اولي و دومي را با خون خود رسواي عالم كرد كه مردم را گمراه كردند با اينكه خداوند فرمود يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
سوره مائدة آيه 67

اي پيامبر ما ؛ آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است ، ابلاغ گردان ؛ و اگر آن را ابلاغ نکني پس رسالت او را ابلاغ نکرده اي .
امام(ع) مردم را از گمراهي نجات داد و امام(ع) با شهادتش بهانه اي براي بخشش همه مومنان شد به نظر من سوار بر سفينه النجاتمان تا از غافله محمد و الش (ص) جا نمانيم




  [1] [2]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما