مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 05 آبان 1393 تعداد بازديد: 57086 
آيا ازدواج امام حسين (ع) با ارينب ، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
گروه شيعه  
 

سئوال كننده: مليکا مالکي

توضيح سؤال :

زني نخست نامزد يزيد مي‌شود و چون [امام] حسين او را گمراه مي‌كند و با گول زدن او را به سوي خود مي‌كشد و به اين گونه كينه‌جوئي يزيد بر‌انگيخته مي‌شود كه منجر به كشته شدن [امام حسين] مي‌شود.

همانطور كه مي‌بينيد اين مطلب را نيز با كمك اسناد تاريخي مطرح نموده‌اند. منتظر پاسخ شما هستم .

مقدمه :

اين شبهه از سوي برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام طرح شده كه ادعا مي‌كنند علّت زمينه ساز واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام‌ داستان عاشقانه‌اي بود كه به‌واسطه عشق و علاقه شديد يزيد به زني به نام «اُرَيْنَبْ» همسر «عبدالله بن سلام» آغاز شد و امام حسين عليه السلام‌ با اقدامي كه در بعضي كتاب‌ها ذكر شده مانع از اين دست يازي و شهوت‌راني يزيد گرديد .

در حقيقت چنين وانمود كرده‌اند كه سرآغاز كينه‌ توزي و دشمني يزيد با امام حسين عليه السلام و سرمنشأ واقعه كربلا اين ماجرا بوده است .

پاسخ:

  در پاسخ به اين دوست گرامي عرض مي‌كنيم:

با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت مي‌باشد. كه هر محقّقي با مطالعه اين متن، آن را  به يك داستان و رمّان شبيه‌تر مي‌بيند تا يك اتّفاق حقيقي.

ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا مي‌آوريم :

عشق يزيد و حيله معاويه

يزيد بن معاويه شبى با يكى از نديمان پدرش معاويه كه رفيق نام داشت شب نشينى كرده ، و رفيق مشغول سخن گفتن بوده ، و از هر طرف سخنى به ميان مى آورد.

يزيد مجلس را خلوت و خصوصى ديده ، اظهار مي‌كند: خداوند حكومت پدرم (معاويه) را پايدار داشته ، و عافيت و تندرستى به او عطا نمايد. دقت فكر و حسن نظر و راى جميل او مرا وامي‌داشت كه در تمام امور خود به صلاح بينى او اتكاء نموده ، و حتى احتياجى به اظهار نيّات و خواسته‌هاى قلبى خود نديده ، و در همه امور خود با توجه كامل او توكل و اطمينان داشته باشم ، ولى پدرم با آن علم و حلم و توجهى كه دارد: از صلاح بينى و خير خواهى من غفلت نموده ، و مخصوصا در يك موضوع مرا به كلى محروم و ضايع كرد. خداوند از خطاها و سيئات اعمال او بگذرد.

- رفيق: خيال مى كنم سوء تفاهم و اشتباهى رخ داده است ؛ زيرا محبت و علاقه شديد و توجه و مهربانى كامل پدرت درباره شما قابل انكار نيست ، و شما خودتان مي‌دانيد كه : پدرتان تا چه اندازه نسبت به شما علاقه نشان داده ، و پيوسته آخرين هدفش خوشى و آسايش و رضايت خاطر و بلندى مقام و شوكت شما است .

يزيد  سرش را پائين انداخته ، و محسوس بود كه : از اظهار خود پشيمان شده ، و به گفته خود نادم است .

رفيق پس از تمام شدن مجلس ، به سوى عمارت معاويه رهسپار گرديده ، و اجازه ملاقات طلبيد.

معاويه به‌ خاطر خصوصيتى كه با رفيق (نديم خود) داشت : فهميد كه شرفيابى او در آن وقت شب از جهت امر لازمى خواهد بود، و روى اين لحاظ اجازه داد و رفيق وارد اطاق مخصوص گرديد.

رفيق مذاكرات خود را با يزيد درميان گذارده ، و ملال خاطر و تكدر قلب و گلايه و زبان حال او را در پيشگاه معاويه به عرض رسانيد.

 - معاويه: عجبا، تا به حال كوچكترين عملى كه موجب ناراحتى و تكدر خاطر و كراهيت جانب او باشد از من صورت نگرفته است ، و هميشه خواستارم تا خواسته‌ها و كارهاى او مطابق ميل و موافق خواهش و رضايت كامل او انجام پذيرفته ، و هيچ‌گونه درباره او مهربانى و خوبى و احسان مضايقه نكنم .

سپس دستور داد: يزيد را پيش او بخوانند.

نديم معاويه پيش يزيد آمده ، و او را به پيشگاه امير دعوت كرد.

يزيد با عجله فرمان پدرش را پذيرفته ، و به سوى او حركت نمود.

يزيد خيال كرد كه : اين دعوت در اين هنگام شب ، به خاطر استشاره كردن و مذاكراتى است كه پيرامون پيش آمدى صورت خواهد گرفت ، زيرا معاويه در كارهاى مشكل و امور سياسى حكومت خود با يزيد استشاره نموده ، و به كمك فكر او آن مشكل را حل مي‌كرد.

يزيد به اطاق مخصوص پدرش وارد شده و نشست .

معاويه پس از ملامت و مذمت كردن پسرش يزيد، اظهار داشت : من به موجب علاقه شديدى كه نسبت به تو داشتم تو را بر اشخاص بزرگ و مردان فضيلت و اصحاب رسول اكرم (ص ) برترى داده ، و بر آنها امير و پيشوا قرار دادم ؛ و مقام و مرتبه تو را بر ديگران ترفيع داده ، و به خاطر گرفتن بيعت براى تو منزلت آنان را پائين تر و كمتر قرار دادم .

يزيد در حالي‌كه از شدت شرمندگى و خجلت غرق عرق بود به سخن آمده گفت : من نمى خواستم در مقابل نعمتها و مهربانيهاى شما كفران ورزم ، من به‌خيرخواهى و صلاح بينى و احسان شما اعتراف دارم و چون سخن به اينجا رسيده است ، مجبورم سرّ باطنى خود را افشاء كرده و علت انزجار و گلايه خود را بيان كنم .

همان طور كه معلوم و روشن است ، انسان به خاطر ادامه زندگى خود و براى آسايش و تنظيم امور زندگانى خويش : نيازمند به ازدواج و زناشويى است ، و البته در انتخاب زن لازم است بيش از پيش ‍ دقت و توجه كرد. تا زنى كه از هر جهت سزاوار و مناسب است اختيار و انتخاب شود.

من هنگامى كه كمال ادب و زيبائى و حسن سيرت و صورت دختر اسحاق (ارينب) را  مى شنيدم ، در دل خود خاطر خواه و علاقه مند و عاشق او شده بودم ، و كوچك‌ترين احتمالى نمي‌دادم كه از جانب شما مسامحه و سستى و تأخيرى در اختيار و خواستگاري از او رخ بدهد، ولى شما به كلى غفلت ورزيديد، به حدى كه او را از جاى ديگر خواستگاري كرده ، و به عقد (پسر عمويش) عبدالله بن سلام در آمد.

من از اين پيش آمد بي‌نهايت متأثر شده و آسايش و طمأنينه خاطر و آرامش را از من سلب نموده ، و با حالت اضطراب و ناراحتى و تشويش به سر مي‌برم .

محبت و عشق و علاقه ارينب رفته رفته در قلب من بيشتر شده ، و صبر و استقامت را از دلم ربوده است .

آرى صبر من تمام شده ، و بيش از اين حوصله استقامت و خوددارى و نگهدارى سرّ ضمير خويش ندارم .

- معاويه: آرامش قلبت را از دست نداده ، و به من مهلت بده .

- يزيد:  پس از پايان يافتن و از بين رفتن موضوع، مهلت دادن و فكر كردن و اقدام نمودن چه نتيجه خواهد داشت .

- معاويه: نميدانم عقل و استقامت و مردانگى تو كجا رفته است .

- يزيد: عشق بر خرد غالب شده ، و به خاطر نمايش عشق، عقل و صبر و تقوى و طمائينه دل رخت بر بسته است . و اگر كسى مي‌توانست در مقابل سيطره عشق ، تقوى و عقل خود را از دست ندهد، البته حضرت داود (ع ) براى اين قسمت پيش قدم و مقدم بود، در صورتي‌كه آن حضرت اظهار عجز و ناتوانى و بى صبرى نموده ، و در مقابل محبتى كه به زني پيدا كرده بود، اضطراب نفس و تشويق خاطر پيدا كرد.

- معاويه: براى چه مرا پيش از فوت وقت مطلع نكردى ؟

- يزيد: خيال نمي‌كردم محتاج به تذكر باشد، زيرا كه توجه و عطوفت شما را نسبت به خود به اندازه اى شديد و كامل مي‌ديدم كه احتمال غفلت از اين قسمت را نمي‌دادم .

- معاويه: راست است ، ولى بايد بيش از پيش خود را حفظ كرده و تقوى و عقل و صبر را از دست داده نداده ، و سرّ ضمير خود را پيش كسى اظهار ننمائى . شايد بتوانم به مقصد نائل آيم .

معاويه به درياى فكر غوطه ور شده ، و براى حل اين مطالب انديشه ها و حيله هايى طرح مى كرد.

و ارينب كه از جهت جمال و كمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق گشته بود، پس از ازدواج كردن با پسر عموى خويش عبدالله بن سلام (از طائفه قريش ) در مملكت عراق با هم زندگانى مي‌كردند.

و عبدالله بن سلام از جانب معاويه مأموريت و حكومتى داشته و داراى فضيلت و مقام و منزلت بلندى بود.

معاويه پس از نقشه كشى ها و انديشه هاى بسيار، صلاح در اين ديد كه : نامه‌اي به عبدالله بن سلام نوشته ، و او را به جانب شام احضار نمايد.

معاويه به‌ اين مضمون نامه نوشت و ارسال كرد: چون نامه من به تو رسيد بدون تأخير به سوى شام حركت كن ، اميد است در اين سفر خير بسيار و نتيجه مهمى به تو رسيده ، و نصيب كاملى به دست تو آيد.

عبدالله بن سلام پس از رسيدن نامه ، بدون تأخير به سوى شام حركت كرده ، و در منزلى كه قبلا به اشاره معاويه براى او مهيا شده بود وارد شد.

معاويه ، ابوهريره و ابودرداء (از اصحاب رسول الله ) را احضار نموده ، و پس از مقدمات و ذكر سخنانى چند و رجز خواني‌ها، گفت : دخترى دارم كه موقع ازدواج او فرا رسيده ، و مي‌خواستم براى انتخاب همسر او، دقت كامل و توجه تمامى به كار برده ، و كسى را انتخاب و در نظر بگيرم كه از جهت فضيلت و ديانت و تقوى و ادب و مروت مورد وثوق و اطمينان من باشد، و به نظر من مصداق اين اوصاف شخص عبدالله بن سلام است كه از هر جهت زيبنده و سزاوار است ، و مخصوصا علت اقدام عاجل من اين است كه : مبادا پيش از انجام گرفتن اين قسمت اجل مرا دريابد، و كساني‌كه پس از من امور سلطنت و حكومت را به دست مي‌گيرند، به خاطر عجب و بزرگوارى حكومت و كوچك شمردن ديگران و به بهانه پيدا نكردن هم رتبه و كفو، از تزويج زن ها ممانعت ننمايند.

من ميل دارم كه شخصا اين قدم را برداشته ، و راه را براى آيندگان روشن كنم ، تا جانشينان من نيز با من هم فكر و هم قدم باشند.

ابوهريره و ابودرداء اظهار تشكر كرده گفتند: البته شما كه صاحب و كاتب رسول الله (ص ) بوديد، از هر جهت براى اجراى دستورات واقعى و عمل كردن به احكام حقيقى كه موجب سپاس گذارى و شكر خالق و رضاى او است ، تقدم و اولويت خواهيد داشت .

معاويه - پس مناسب مي‌دانم كه شما اين نظريه مرا به عبدالله بن سلام ابلاغ نمائيد، و البته با دختر من نيز مشورت و مذاكره خواهيد نمود، ولى تصور مي‌كنم او هم با فكر و تصويب من مخالفت نكرده و از صلاح ديد من خارج نشود.

معاويه پس از بيرون رفتن آن دو نفر، به اندرون كاخ رفته ، و به‌ دختر خود توصيه كرد: هنگامي كه ابوهريره و ابودرداء با او مذاكره نموده ، و او را براى عبدالله بن سلام خطبه و خواستگارى نمايند، در جواب ايشان چنين اظهار كند كه : عبدالله بن سلام بى نهايت مرد زيبنده و مناسب و محترم و پسنديده است فقط مانعى كه در اينقسمت موجود است : بودن زن او ارينب است ، زيرا غيرت و خوى من با اين امر سازگار نبوده ، و روى اينجهت ميترسم سخنى بگويم يا عملى را مرتكب شوم كه موجب سخط و غضب الهى واقع شده ، و بر عذاب و گرفتاريهاى هميشگى گرفتار آيم : و تا ايشان با ارينب زناشوئى مى كند: اين اقدام عملى نخواهد شد.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام آمده ، و گفتار معاويه را به او  ابلاغ نمودند.

عبدالله بن سلام بى نهايت  مسرور گشته ، و شروع به عرض ‍ تشكر و سپاس گوئى نموده ، و از الطاف و مراحم و توجهات معاويه كه درباره او مبذول شده است بسى اظهار امتنان و خوشحالى نمود.

عبدالله بن سلام پس از اين كه در مقابل توجه اين نعمت :سپاس خالق را به جا آورد، و از نعمت‌ها و حسن نظر و عطوفت و رحمت معاويه سپاس گوئى كرد تقاضا نمود كه آن دو نفر براى خواستگارى رسمى به پيشگاه معاويه رهسپار شوند.

ابوهريره و ابودرداء به عنوان خواستگاري به پيشگاه معاويه مراجعت نمودند. معاويه اظهار داشت : همان طوركه گفتم من از اين وصلت بي‌نهايت خوشوقت و فرحناكم ، و چون لازم است با خود دختر نيز مذاكره شده و نظر و موافقت او را هم تحصيل بنمائيم مي‌بايد شما اين قسمت را نيز شخصا انجام بدهيد.

ابوهريره و ابودرداء به اطاق مخصوص دختر معاويه وارد شده و نظر  پدرش معاويه را براى او به تفصيل فهمانيدند.

دختر به همان شكل كه پدرش تعليم داده بود پاسخ داد.

و در نهايت گفت: عبدالله مي‌تواند همسر و كفو مناسبي باشد فقط تنها مشكلي كه او هست اين اين كه او صاحب همسر است و من ترس از آن دارم كه من با اين كار خود غيرت او را عليه خود بر‌انگيخته و موجب سخط الهي گردم.

ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام برگشته ، و جريان مذاكرات خودشان را با معاويه و دخترش را براي او نقل كرده ، گفتند: به نظر ما تنها مانعى كه موجود است ، وجود ارينب است .

عبدالله بن سلام روى سادگى خود، در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود ارينب را جارى كرده ، و آنها را شاهد طلاق قرار داد.

ابوهريره و ابودرداء پس از شنيدن صيغه طلاق ، به سوى معاويه مراجعت نموده ، و جريان امر را به او اطلاع دادند.

معاويه كه در اين مرتبه حاجت خود را برآورده ديد: شروع به غمزه و ناز كرده ، و گفت : من از اين عمل به اين فوريت متأثر شدم ، عجله و شتاب كردن ايشان سزاوار نبود، بهتر اين بود كه ايشان صبر مي‌كردند و بالاخره كار به يك ترتيبى انجام مى گرفت ، البته آن چه مقدر است به وقوع خواهد پيوست ، هر چه بود خوب يا بد گذشته است ، ما بايد  پيرامون مقدمات و شرائط كار خودمان روى فكر صحيح و نظر صائب به خوبى تأمل كرده ، و سپس تصميم بگيريم .

معاويه پس از اظهار اين مطالب درهم و مبهم گفت : شما مرخص شده و مراجعت نمائيد البته آنچه تصميم گرفتم به اطلاع شما خواهيم رسانيد.

معاويه پس از اين جريان نامه به پسرش يزيد نوشته ، مژده داد كه كارهاى مقدماتى انجام گرفته ، و به مطلوب نزديك شده ، و اينك عبدالله بن سلام طلاق ارينب را داده است .

پس از چند روز ابوهريره و ابودرداء به سوى معاويه برگشتند.

معاويه اظهار داشت : طوري كه مسبوق شديد، رضايت و موافقت دخترم بايستنى است ، و شما فعلا جريان امر را به او تذكر داده ، و براى تحصيل رضايت و اجازه او وارد مذاكره شويد.

ابوهريره و ابودرداء نزد دختر معاويه آمده ، و پس از اين كه فصلى از مراتب و مقامات و فضائل اخلاقى و شخصيت عبدالله بن سلام ذكر نمودند، گفتند: عبدالله بن سلام به خاطر پيشنهاد شما ارينب را طلاق داده و فعلا موافقت و اجازه پدر شما نيز فقط متوقف به رضايت شما است .

دختر معاويه پس از ذكر مقدمات و سخنهاى چند، اظهار كرد: اگر چه تحقق امور وابسته به تقديرات الهى است ؛ ولى در كارهاى مهم و بزرگ مي‌بايد تا ممكن است دقت و فكر نموده ، و روى صبر و تأمل قدم برداشت ، تا موجبات پشيمانى و تاءثر فراهم نيايد، مخصوصا در اين موضوع كه سرنوشت آدمى را در زندگانيش معين كند، و من به خداى متعال توكل كرده ، و از او استمداد مى نمايم كه آنچه صلاح و خير من است وسائل آن را پيش آورد، و البته نتيجه را به عرض شما خواهم رسانيد ابوهريره و ابودرداء از مجلس برخاسته ، و دعا كردند كه ، خداوند خير شما را بخواهد و شما را توفيق و تأييد فرمايد.

سپس نزد عبدالله بن سلام آمده ، و جريان امر را نقل نمودند.

عبدالله بن سلام اين بيت را خواند:

فان يك صدر هذا اليوم ولى           فانّ غدا لناظره قريب

اگر چه جريان امروز بر ضرر ما تمام مى شود، ولى فردا هم نزديك است ، و بايد منتظر فردا باشيم تا فردا چه پيش آمد كند.

در اين موقع مردم از جريان امر عبدالله سلام آگاهى يافته ، با همديگر مي‌گفتند: به طور مسلم معاويه عبدالله بن سلام را فريب داده است و اين خبر به گوش همه رسيده ، و حتى در شهرهاى ديگر نيز منتشر شده و هر كسي كه در هر جايى ، از اين قضيه آگاهى مى يافت : از معاويه بد گويى كرده ، و از خدعه و حيله او سخن مي‌گفت : و همه يك زبان مي‌گفتند: معاويه با حيله گرى خود مقدماتى را جور كرده است كه عبدالله بن سلام زن خود را طلاق داده است ، و منظور معاويه اين است كه : زن او را براى پسر خودش يزيد تزويج كند، چه امير خوبى است كه پروردگار جهان او را براى حفظ رعيت بيچاره برانگيخته است !

عبدالله بن سلام براى اين كه تكليفش يكسره و روشن بوده ، و از حال تشويش و اضطراب و نگرانى بيرون آيد، از ابوهريره و ابودرداء تقاضا كرد تا براى گرفتن آخرين جواب پيش دختر معاويه بروند.

اين بود كه ابوهريره و ابودرداء باز پيش دختر آمده ، و گفتند: اميدواريم كه در اين مدت تحقيقات كاملى به عمل آمده ، و آنچه صلاح و خير بوده است . خداوند روشن و معلوم ساخته است .

دختر معاويه اظهار كرد: پروردگار جهان را سپاسگذارم كه مرا در اين امر روشن ، و صلاح و تكليف مرا معين فرمود، من هر چه فكر و تأمل كردم ، رضايت و موافقت خود مرا نتوانستم دريابم ، و چون با ديگران استشاره نمودم : نظر آنان را نيز مختلف و ضدّ و نقيض دريافتم ، اين خود يگانه علت ناراحتى و عدم رضايت خاطرم بود.

عبدالله بن سلام چون پاسخ نامساعد دختر را استماع كرد: دانست كه فريب خورده ؛ و بى نهايت مضطرب و پريشان شده ، و مهموم و مغموم گشت !

سپس به خود آمده و گفت : خدايم را حمد مى كنم ، و در مقابل نعمت هاى او ستايش مي‌نمايم ، البته چيزى را كه پروردگار جهان بخواهد قابل تغيير و تبديل نيست . كسى نتواند قضا و تقدير او را ردّ و عوض كند، انسان هر چه روى فكر و عقل و تدبير رفتار نمايد باز نخواهد توانست از محيط حكمرانى خداوند خارج شده ، و كوچكترين ضررى را كه مقدر است از خود دفع كند، فرح و سرور، آسايش و ناراحتى ، نعمت و نقمت اين جهان پايدار نيست ، آدمى بايد در مقابل تقديرات غيبى تسليم و خضوع كرده ، و صبور و ثابت قدم و محكم باشد.

اين مذاكرات بطول انجاميده بود، و ايام عدّه (در حدود سه ماه ) ارينب سپرى شده ، و مانعى براى خطبه او باقى نمانده بود.

معاويه ابودرداء را مأموريت داد كه: به سوى عراق رهسپار شده ، و ارينب را براى پسرش يزيد خواستگارى نمايد.

ابودرداء حركت كرده ، و به عراق رسيد، و در آن حسين بن على عليه السلام در عراق ساكن بوده ، و از جهت علم و معرفت و بخشش و جود و حال و مقام بر همه برترى داشته ، و بزرگ و سيّد اهل عراق بود.

ابودرداء پيش خود فكر كرد كه : سزاوار نيست پيش از تشرف به محضر آن حضرت ، به سوى مأموريت خود برود، حسين بن على عليه السلام پسر دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و سيّد جوانان اهل بهشت بوده ، و بر همه مسلمين فرض و لازم است كه : او را تجليل و تكريم نموده ، و حقوق او را رعايت كنند.

ابودرداء به قصد زيارت آن حضرت ، و براى اداى اين حق واجب و ديدن جمال مبارك او، و به عنوان عرض ارادت و محبت خالصانه به سوى خانه پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم حركت نمود.

حسين بن على عليه السلام چون ابودرداء را ديد، از جاى خود بر خاسته و با او مصافحه كرد، و از او تجليل و احترام و تعظيم نموده و فرمود: مرحبا مرحبا به تو اى صاحب و رفيق پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و همنشين او كه اشتياق مرا به رسول خدا تجديد نمودى ، و احزان و غصه هاى مرا به ياد آوردى !

سپس فرمود: از آن روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت فرموده است ، كسي را از ياران و اصحاب آن حضرت نمي‌بينم مگر اين كه بى نهايت متأثر و محزون شده و از شدت علاقه و اشتياق و محبتى كه به آن حضرت دارم ، بى اختيار اشك از چشمهايم جارى مى شود و جگرم مى سوزد.

در اين هنگام به خاطر ياد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اشك از چشمهاى ابودرداء نيز جارى شده ، و گفت : خداوند لبانه را بيامرزد كه بوسيله او با همديگر آشنائى و ارتباط پيدا كرديم .

حضرت حسين بن على عليه السلام فرمود: قسم به خداوند كه من به تو علاقمندم ، و اشتياق داشتم تو را ملاقات بنمايم .

ابودرداء گفت : معاويه مرا به خاطر خواستگارى ارينب دختر اسحاق به پسرش يزيد به اينجا فرستاده است ، و من هر چه فكر كردم ديدم زيارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجديد عهد با حضرت شما، از هر امرى مقدم تر و واجبتر است .

حضرت حسين عليه السلام از ياد آورى و اظهار محبت ايشان تشكر نموده ، و سپس فرمود: من هم در نظر داشتم پس از سپرى شدن ايام عده ارينب كسى را كه اهليت دارد، به عنوان خواستگارى به پيش او بفرستم و الان كه شما چنين قصدي داريد از جانب من نيز خواستگارى نمائيد.

البته شما براى ابلاغ نظر من از همه لايق تر و سزاوارتر هستيد شما در مجلس ارينب از جانب من نيز خطبه نمائيد و در نتيجه هر طورى كه خدا و او بخواهند انجام پذيرفت ، و در نظر داشته باشيد كه آنچه يزيدبن معاويه به عنوان مهريه حاضر است بدهد، از جانب من نيز مانعى نيست و حاضرم .

ابودرداء گفت : در انجام اين خدمت مفتخرم .

ابودرداء به سوى خانه ارينب حركت كرد، و داخل اطاق شده و نشست ، و پس از بيان مطالب و مقدماتى چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسليم در مقابل حوادث و تسلى دادن به ارينب از جهت فراق عبدالله بن سلام ، اظهار داشت : من از جانب دو نفر براى خطبه و خواستگارى تو به اينجا آمده ام ، اول امير اين امت و پسر ملك و ولى عهد و خليفه او يزيدبن معاويه ، دوم پسر دختر رسول الله صلّي الله عليه و آله و پسر نخستين كسي كه قبول اسلام نمود و سيد و آقاى جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن على عليه‌السلام، و البته شما خودتان هر دو تاى آنها را از جهت سن و فضيلت و مرتبت و سائر خصوصيات مى شناسيد، پس هر يكى از آنها را كه مي‌خواهيد انتخاب و تعيين نمائيد.

ارينب پس از سكوت طولانى گفت : اى ابودرداء اگر چنين پيشنهادى براى من در غياب شما مي‌كردند، من آرزومند مي‌شدم كه از شما مشورت و صلاح بينى كنم ، و به هر وسيله اى بود خدمت شما رسيده و با شما استشاره مى نمودم ، حالا كه شما خودتان حاضر و آگاه هستيد عقيده و نظر خودتان را در اين موضوع بيان فرمائيد؟ من پس از خدا به شما ايمان و اطمينان دارم ، و از شما تقاضا مى كنم كه : با كمال بيطرفى و با نهايت خلوص باطن و نيت ، آنچه را كه صلاح و خير من است بيان فرمائيد.

- ابودرداء: اظهار نظر و بيان عقيده كردن از من غلط است ، زيرا كه من رسولى بيش نيستم ، و شما خودتان مختاريد.

- ارينب : خداوند شما را موفق بدارد، من هم دختر برادر شما هستم ، و فعلا با شما استشاره كرده و توقع دارم تنها حقيقت و خداوند را در نظر گرفته و آنچه حق و صحيح است براى من روشن و بيان فرمائيد و البته در بيان حق كوچكترين وحشت و خوف و ملاحظات ديگري را به خود راه نخواهيد داد.

- ابودرداء: دختر من ! پسر پيغمبر نزد من محبوبتر و بهتر است ، من خود با اين چشمم ديدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لبهاى خود را به لبهاى نازنين حضرت حسين بن على عليه السلام گذاشته مي‌بوسيد، تو هم لبهاى خود را بگذار به محلى كه لب هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به آنجا گذاشته شده است .

- ارينب : قبول كردم و آن حضرت را اختيار نمودم .

حضرت حسين بن على عليهما السلام ارينب را به عقد نكاح در آورده ، و مهريه بسيار زيادى براى او تعيين نمود.

اين قضيه در ميان مردم منتشر شده ، و حتى به گوش معاويه هم رسيد.

معاويه از شنيدن اين خبر بي نهايت غضبناك و متأثر شده ، و نسبت به ابودرداء هم بسيار بدبين و عصبانى گشت .

معاويه مي گفت : من بايد خودم را ملامت كنم كه چنين كسى را براى انجام دادن امر مهمى انتخاب نمودم ، و كوتاهى و جهالت از ناحيه من سر زده است ، و بايد نتيجه فكر خام خود را مشاهده كنم .

عبدالله بن سلام هنگامي كه از خانه خود خارج مي شد، كيسه هائي را كه پر از جواهر و درّهاى قيمتى و ناياب بود، مهر كرده و به عنوان امانت به زن خود ارينب سپرده بود، و چون در شام تحت فشار و سختى قرار گرفته ، و مخصوصا از جانب معاويه (به خاطر بدگويى ) و نسبت مكر و خدعه او به معاويه ) محدود و  مورد غضب قرار مي گرفت صبر و توانش ‍ تمام شده ، و بناچار به سوى عراق مراجعت نمود.

عبدالله بن سلام دارائى خود را كه همراه خود برداشته بود در اين مدت خرج كرده ، و از اين جهت نيز در مضيقه و فشار واقع شده و مى‌خواست از آن جواهر و درّهاى امانتى كه نزد ارينب بوده استفاده نمايد.

و با اين حال احتمال قوى ميداد كه ارينب به خاطر سوء رفتار و عمل زشت او كه بدون جهت و با آن سوابق حسنه خدمت گذارى هاى ارينب طلاق او را گرفته بود از ردّ كردن آن امانت خوددارى كرده و هيچگونه اعترافى به آن مال ننمايد.

ولى خواه  ناخواه به سوى عراق حركت كرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام تشرف حاصل نموده و پس از عرض ‍ سلام و اظهار اخلاص و محبت ، و پس از ذكر جريان اجمالى خود، گفت : هنگام سفر امانتى را كه پيش من بسيار با اهميت و پر قيمت و پر ارزش است به ارينب سپرده بودم و چون امروز مورد نياز و احتياج من است تقاضا مي‌كنم كه شما درخواست بفرمائيد تا آنرا مستردّ بدارد، و قسم به خدا كه من از ارينب خجل هستم ، زيرا من از او كوچكترين عمل خلاف و ناهنجارى نديده ام ، و از او راضى هستم ، ولى پيش آمدهاى مخالف مرا مقصر و شرمنده ساخت .

حضرت امام حسين عليه السلام ساكت و آرام نشسته و جوابى نگفت سپس از جاى خود حركت نموده و به اندرون خانه آمده و به ارينب فرمود: اينك عبدالله بن سلام از سفر شام مراجعت نموده و مذاكره از حسن رفتار و اخلاق و درستى و امانت دارى تو بود، و از شما بي نهايت تعريف و توصيف كرده ، و اظهار خجلت و اسف و شرمندگى مى نمايد، و ضمنا مي‌گويد: امانتى پيش او دارم كه اگر مسترّد بدارد موجب تشكر و شادى خواهد بود.

حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيانات فوق ، فرمود، عبدالله بن سلام حرف نامربوطى نمي‌زند، و آنچه مي‌گويد صحيح و درست و حق است ، شما نيز مناسب است امانت او را ردّ كنيد.

ارينب گفت : راست مي‌گويد. امانتى به من سپرده و با مُهر خود مُهر كرده است ، همين طور پيش من محفوظ است .

حضرت حسين بن على عليهما السلام از اعتراف و امانت دارى ارينب بى نهايت خوشحال و اظهار رضايت و تشكر نموده ، و به ارينب فرمود: خوب است كه عبدالله بن سلام را اطلاع بدهم ، و حضورا امانت او را به دست خود او برسانم.

سپس آن حضرت پيش عبدالله بن سلام آمده و فرمود: به طوريكه معلوم مي‌شود عين امانت شما به همان حالي‌كه بود باقى است ، و ارينب به اين قسمت اعتراف مي‌نمايد، و صلاح و خير شما در اين است كه خودتان وارد اطاق او شده ، و بي واسطه از دست او امانتى را كه به او سپرده بوديد پس بگيريد.

- عبدالله بن سلام : آيا اجازه مي‌فرمائيد كه آن امانت را به هر وسيله باشد به من رسانيده ، و احتياجى به حضور من نباشد؟

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: نه ، بايد خودت حاضر شده ، و به دست خود امانت را پس گرفته ، و ذمّه ارينب را تبرئه كنى !

عبدالله بن سلام وارد اطاق ارينب شده ، و حضرت حسين عليه السلام فرمود: اين عبدالله بن سلام است كه حاضر شده است ، تا امانت او را به خود او ردّ نمائيد.

ارينب كيسه هاى امانتى را حاضر كرده ، و در مقابل او گذاشت .

عبدالله بن سلام بي نهايت خوشحال شده ، و اظهار تشكر نمود.

حضرت امام حسين عليه السلام در اين ساعت از اطاق بيرون رفت .

عبدالله بن سلام مهر يكى از كيسه ها را برداشته ، و مشتى از دُرها را به ارينب داده ، و اظهار كرد: اين مقدار قليل را از من بپذير.

در اين هنگام اشك از چشم‌هاى آنها جارى شده ، و صدايشان به گريه بلند گشت ، و به زبان حال بر گذشته تأسف و تحسّر مي‌خوردند.

حضرت امام حسين عليه السلام وارد اطاق شده ، گفت : خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستى كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براى شوهرش حفظ و نگهدارى كرده ، و از اين راه ثواب و اجرى ببرم ، خداوندا جزاى خيرى به من عطا كن .

حضرت امام حسين عليه السلام ارينب را طلاق داده و آنچه براى او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.

عبدالله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورده ، و با كمال خوشى و محبت و صفا با همديگر زندگانى نمودند.

الامامه والسياسه، ابن قتيبه دينوري (276هق)، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 167 .

اولاً ابن قتيبه بدون هيچ اشاره‌اي به ناقل و راوي اين داستان حكايت را از شخص ثالثي نقل مي‌كند كه براي ما آن شخص شناخته شده نيست ؛ پس داستان از نظر سندي مشكل دارد و قابل احتجاج نيست ؛

ثانياً : اشكال مهم ديگري كه در اين داستان وجود دارد اين است كه امام حسين ‌عليه السّلام در يك مجلس همسرش را سه طلاقه مي‌كند و حال آن كه بر اساس فقه شيعه كه بر گرفته از روايات اهل بيت معصومين عليهم السّلام است سه طلاق در يك مجلس جايز نمي‌باشد.

ثالثاً : گذشته از بطلان قطعي روايت فوق ، به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج)

 



    فهرست نظرات  
41   نام و نام خانوادگي:  من     -   تاريخ:  12 مرداد 92 - 19:48:37
ببخشيد چرا وقتي يه نفر سوال ميكنه اينقدر تو نظرات بهش توهين ميشه؟؟؟خب اگه يه نفر يه سوالي ميپرسه كه خلاف عقايد شماست كه نبايد با اين تندي باهاش برخورد كنيد اين خودش نتيجه عكس داره خواهشا اينقدر احساسي و افراطي نباشيد اما خدايش از پستتون ممنونم خيلي باحال بود كاملا منطقي بود آخه خدايش ميشه همچين چيزي؟؟؟اون كه اين داستانو روايت كرده چطوري همه جا بوده ريز ريز ماجرارو ديده؟تازه مگه اينقدر امام حسين بيكار بوده!!!!منم اينو تو يه كتابي خونده بودم جالبه انتشارات خود ايرانم بود!!!!مردم جوگيرن مي خوان همه چيزو ربط بدن به گلابي بازي(عشق و عاشقي منظورمه)
42   نام و نام خانوادگي:  آمنه     -   تاريخ:  30 مرداد 92 - 02:16:34
يا حق السلام و عليک يا ابا عبد الله سلام بر همه عاشقان حضرت... من نمي خوام خيلي به داستان اشاره کنم.چراکه همه دوستان فهيم اشاراتي را مبني بر صحت و سقم داستان داشته اند ...جز اينکه... به فرض اينکه اين داستان صحت داشته باشد... مگر نه اين که سرورم حسين به اراده خداوند از عالم غيب خبر داشته اند.درنتيجه از حيله معاويه ملعون و پسر فوق فاسدش آگاه بودند.به اين ترتيب با کمک خداوند آن زن مظلوم را به صورت امانت گرفتند تا به شوهر نادانش پس دهند.... اصل صحبت من با سوال کننده اين سوال است(خانم مليکا مالکي) آيا شما مسلمانيد؟آيا ميدانيد خداوند امامان را براي هدايت بندگان خود فرستاده نه گمراهي!!!!!! اميدوارم خداوند همه مارا به راه راست هدايت کند وبا ظهور فرزند سرورم حسين ع (مهدي زهرا) انتقام خون ثارالله را بگيرند.... ان شا الله
43   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 10:44:20
همه اين داستان هاي پوچ در جهت خدشه و ضربه زدن به يکي از بالهاي شيعه(حضرت ابا عبدالله و واقعه کربلا) مي باشد که که در طوفانها و بلايا و توطئه ها آن را حفظ کرده است .
44   نام و نام خانوادگي:  حسين دانش     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 16:22:52
چرا اين شبهه ها تا الان نبوده؟چرا بارها از پيامبر اکرم >ص< و ائمه نقل شده است که در آخرالزمان گروه کمي مومن باقي ميمونند به همين دليله ..
شايد واسه هممون سوال پيش بياد ولي نبايد شک کنيم بايد به اين حرفا شک کنيم و قبول نکنيم...يا حسين مظلوم (ع) خدايا ايمان من يکي رو محکم تر کن به حدي که هيچ چيزي نتونه حتي يه لحظم ازش کم شه..يا حسيــــــــــــن (ع) جاني فداک
45   نام و نام خانوادگي:  شمس الدين جليليان     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 21:30:20
ماجراي ارينب به فرض صحت , کوچک ترين خدشه اي به ساحت مقدس ابي عبدالله وارد نمي کند و اصل موضوع حفظ بنيان خانواده اي است که مورد دستبرد حاکم جائر قرار گرفته و امام رحمت به نيکوترين شکل اين مهم را به انجام رسانده اند و اما يزيد خبيث محدوديتي در دسترسي به رقاصه ها و رامشگران نداشته که در حسرت يک زن آن هم حداقل ده سال بعد از اين ماجرا هنوز در فکر انتقام باشد در ثاني از هنگام به درک واصل شدن معاويه بن هند جگرخوار و تاجگذاري يزيدبن فاسق بن فاسق و در همه ي منابع اهل سنت مسئله ي مورد اختلاف فقط موضوع خلافت و بيعت است و نه چيز ديگر . از همه ي اينها که بگذريم مسئله ي اصلي در نفي اين شبهه همان ماندگاري حادثه ي کربلاست . يقينا اگر مکتب بزرگ عاشورا برخاسته از موضوع کوچکي مانند ازدواج ارينب بوده باشد به اين اندازه ماندگار نمي شد .
46   نام و نام خانوادگي:  احسان     -   تاريخ:  17 آبان 92 - 22:44:07
به نظر نمي آيد که اين داستان از اساس دروغ باشد. حداقل کليتي از آن اتفاق افتاده است. از آنجا که روش اعراب و پيامبر عزيز و امامان بزرگوار در اختيار کردن زنان متعدد بر همه ما آشکار است نبايد پذيرفتن آن سخت باشد.
47   نام و نام خانوادگي:  محسن     -   تاريخ:  19 آبان 92 - 14:11:52
اللهم صل علي محمد و آل محمد
48   نام و نام خانوادگي:  آتاناز پاشا     -   تاريخ:  25 آبان 92 - 08:51:01
با کمي فکر ميفهميد که اگه جنگ به خاطر يک زن بود تا امروز ايت امام اسطوره شجاعت و مظلوميت نميشد من مسلمان نبودم من 3سال بيشتر از مسلمان شدنم نميگذره اما تو اين سالهاي کم هم دريافتم که اگه به خاطر همچين موضوع پوچي بود همان موقع شجاعت و مظلوميت امام حسين با جسد مبارکش خاک ميشد پس به دين کامل خدا و امامان معصومش شک نکنين
49   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  27 آبان 92 - 12:27:10
هرچي ميخوان در مورد امام حسين (ع) بگن ،بگن ولي اينو مطمعن باشين اگه خدشه اي به اهل بيت وارد بود تا الان با اين عظمت و شکوه از اونا ياد نمي شد و از اذ هان پاک مي شد لبيک يا حسين(ع) يا لثارات الحسين(ع)
50   نام و نام خانوادگي:  طيبه     -   تاريخ:  28 آبان 92 - 23:06:25
السلام عليک يا ابا عبداله "لبيک يا حسين(ع)"
51   نام و نام خانوادگي:  قدرت ا.. شيرازي     -   تاريخ:  30 آبان 92 - 21:28:03
سلام وصلوات ودرود خداوند برمحمد وآل محمد
آل پاک پيامبر معصوم ومبرا از هر گونه رجس وپليدي هستند کساني که ذاتاً ونفساً شيطان وشيطان صفت هستند از هيچ تهمت نسبت به آل محمد که آل الله هستند کوتاهي نکرده اند وکوتاهي نخواهند کرد خداوند دشمنان اهل بيت را لعنت فرستاده است وهابيت عربستان که امروز در راس دشمني با اهل بيت پيامبر اسلام هستند در تلاش زنده کردن نام بني اميه هستند.
ولي انقدر احمق هستند که قرآني را که خودشان آنرا چاپ ميکنند خداوند حفاظت ونگهداري آن را تعهد کرده وشان آهل بيت همان باطن قرآن است
52   نام و نام خانوادگي:  حامد     -   تاريخ:  04 آذر 92 - 14:55:17
سلام ودرودوصلواتخداوندبرمحمد(ص)وآلمحمد(ص)
53   نام و نام خانوادگي:  امين     -   تاريخ:  05 آذر 92 - 02:01:52
سلام برسيدوسالارشهيدان امام(ع)^امام به بزرگي ومردانگيت منوببخش منراجب شمااشتباه کردم من نوکرشماوخاندان شما بزرگانم
54   نام و نام خانوادگي:  مرضيه از کرج     -   تاريخ:  24 آذر 92 - 10:10:25
سلام خسته نباشيد. ببخشيد بنظر من وظيفه شماست آنقدر دلايل اصلي جنگ و شهادت امام حسين و .... را بطور خلاصه گسترش دهيد تا پيش از آنکه مردم مطالب واهي را بخوانند ابتدا مطالب واقعي را بدانند تا در برابر مطالب نادرست ضعف نداشته باشند و اعتقاداتشان ضعيف نشود. بفهمانيد که امامان ما براي پايداري قرآن و عترت و اسلام و رضاي خداوند جنگيدند و شهيد شدند. چنانکه در همين دهه جنگ ايران و عراق هم کلي شهيد و جانباز بجا گذاشته. پس دلايل را مختصر و مفيد توضيع کنيد.
55   نام و نام خانوادگي:  علي روستانيا     -   تاريخ:  29 آذر 92 - 20:10:13
حسين ابن علي كه خود و تمام اهل بيتش را در راه خدا فدا كرد و به عبارتي بزرگترين جنايت تاريخ در حق او و خانداش شد همانا او مولا و اربابم است - به عشق حسين زنده ام.
56   نام و نام خانوادگي:  اميدفلاح     -   تاريخ:  02 دي 92 - 15:20:46
متن بالا قطعاً زايچه ي اذهان پليدي است که ميخواهند حماسه ي جاودان وآسماني کربلا را زميني جلوه دهند .عشق به حسين عشق به پيامبر وخداست .هرگز گردوخاک شبهه برآن نمي نشيند .ببينيد هرسال عاشورا زنده تر از سال گذشته است ودولت وزمان ومکان نمي شناسد .حسين پيک راستين خداست .جسين نماد خدا در زمين است .اگر حسين ع نبود اسلام هم نبود اگر حسين (ع)قيام نمي کرد اسلام هم از سال 61هجري فراتر نمي رفت واگر قيام حسين(ع) نبود آيا اسلام امروز به اين مرحله از پيشرفت مي رسيد ؟ نه هرگز
عزيزان شيعه! اين خرافات فقط به قصد کمرنگ کردن روح عاشوراست با آنکه ظاهراً قصد ستايش امام را داشته اما درباطن يقين داشته باشيد که نيتي سو وجود دارد .ودر پايان
خدايا زندگي ومرگ ما را حسيني قرار بده وهرچه سريعتر ظهور منتقم راستين کربلا امام عصر آن وجود حاضر غايب را برسان
وهمواره برابوسفيان وفرزندش معاويه و بر يزيد و ابن سعد وشمروبن مرجانه وابن زياد لعنت ونفرين الهي باد
57   نام و نام خانوادگي:  Sanaz     -   تاريخ:  04 بهمن 92 - 01:27:29
اللهم العن اباسفيان و معاويه و يزيد ابن معاويه
اين قصه دروغ و جعل بيش نيست
خدا لعنت كند نويسنده اين داستان را و خدا همه حسودان و گمراهان دشمنان اهل بيت ع را لعنت كند
58   نام و نام خانوادگي:  محمد علي     -   تاريخ:  26 اسفند 92 - 22:49:12
خاک بر سر اون احمقي که اين حرف هاي دري وري را گفته آخه ما اصلا فهم و شعور اين را داريم که بفهميم علت قيام امام حسين که جان تمام عالم فداي يک تار مويش باد چيست؟يک انسان حرامزاده ي ميمون باز مثل يزيد که زنا کاري ميکرده را با انسان پاکي مثل اباعبدالله که جان تمام عالم فداي او باد مقايسه مي کنيد خاک برسر من که شرمم مي آيد حسين جان عاشقتم تا به ابد
59   نام و نام خانوادگي:  عليرضافريدي     -   تاريخ:  01 فروردين 93 - 08:19:32
باعرض سلام وخسته نباشيد
به فرض صحت اسير شدن شهربانو زمان فتوحات عمر ايا اين غنيمت غصبي بوده يا فتوحات صحيح بودن
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ فتوحات باذن امام نبوده لذا هم عمل و هم غنائم آن غصبي است و تصرف در آن، اذن امام را مي خواهد. امام هم طبق روايات متعددي استفاده از اين غنائم را فقط براي شيعيان خود اجازه داده اند لذا بانو شهربانو عليهاسلام گرچه غاصبانه اسير شدند ولي باذن امام زمان و با اجازه ايشان با ازدواج امام حسين عليه السلام درآمدند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
60   نام و نام خانوادگي:  مسلم     -   تاريخ:  04 فروردين 93 - 08:25:39
بسم الله الرحمن الرحيم و اياه نستعين
من فكر مي كنم ابا عبدالله الحسين (ع) به كربلا رفت هزاران دلايل پيدا و پنهان دارد كه همه انها را حتي برخي اولياي اللهي به جز رسول خاتم (ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) درك نمي كنند
كوچكترين دلايل اين بود امام (ع) رفت به كربلا و بزرگترين نجم نوراني شد الا الابد براي اطاعت از محمد و ال محمد(عليهم الصلوه و السلام)
اقا سيدالشهدا, (ع) الا الابد اولي و دومي را با خون خود رسواي عالم كرد كه مردم را گمراه كردند با اينكه خداوند فرمود يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ
سوره مائدة آيه 67

اي پيامبر ما ؛ آنچه را که از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است ، ابلاغ گردان ؛ و اگر آن را ابلاغ نکني پس رسالت او را ابلاغ نکرده اي .
امام(ع) مردم را از گمراهي نجات داد و امام(ع) با شهادتش بهانه اي براي بخشش همه مومنان شد به نظر من سوار بر سفينه النجاتمان تا از غافله محمد و الش (ص) جا نمانيم
61   نام و نام خانوادگي:  ناجي شريفي     -   تاريخ:  03 ارديبهشت 93 - 09:59:48
سلام برشما:
متن سئوال اشکال دارد. اصلاًبه کاربردن وازه واصطلاح گول زدن وفريب دادن در مورد سيد وسالار شهيدان حتي براي سئوال کردن هم صحيح نيست.

1:جريان ارينب ربطي به مسئله کربلا ندارد.وبيشتر ساختگي است تا جرياني حقيقي.
2:به فرض صحيح بودن عشق يزيد با ارينب .امام حسين با ارينب ازدواج نکرد.وهيچ روايت يا سند تاريخي نداريم که امام حسين با ارينب ازدواج کرده باشد.
3:نام همسران امام حسين(ع)در تاريخ معروف ومشخص هستند.همچنين نام فرزندان امام حسين(ع)که از کدام مادر هستندهم مشخص است.
4:تمام فرزندان امام حسين(ع)دختر وپسر6 فرزند هستند.که نام دختران فاطمه.بالقبهاي.صغري.رقيه.سکينه.ونام پسران علي است.با لقبهاي
اکبر.اوسط.اصغر.با تشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ اين سوال توسط کاربران سايت مطرح شده و ما عين سوال را براي پاسخگويي در مقاله آورده ايم. عنوان تصحيح شده و خلاصه اين سوال همان است که ما در عنوان آورده ايم.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
62   نام و نام خانوادگي:  مجنون     -   تاريخ:  05 ارديبهشت 93 - 22:22:06
سلام به همه

کاش انقدر که در مورد اين مسائل بحث و جدل مي بينيم، يه درصديش رو در مورد خود خدا حرف مي زديم، بهش فکر مي کرديم، با قلبمون بهش گوش مي داديم، حسش مي کرديم......
قديما سنگ و چوب و گاو و ماه و ستاره و ... ( همون بت ) مي پرستيدن، در واقع اونا رو واسطه بين خودشون و خدا مي گرفتن.... الانم يه سري، انسان هاي از دنيا رفته ( که احترام و بزرگيشون به جا) رو اينطور مي دونن.... بيشتر اونا رو مي پرستن تا خدا رو...... در حالي که مطمئنم هيچکدوم اينو نمي خواستن، و دقيقا رسالتشون عکس اين بود و مي خواستن فقط خدا پرستيده بشه

خدايي که هميشه زنده بوده و هست و نزديکترين هست به ما...... نزديکترين...

عزيزان با هر اعتقادي هستين بدونيد همه ما يکي هستيم و از يک منبع

نه به دشمنان بي احترامي کنيد، نه انقدر عزيزانتون رو مقدس کنيد که از خدا بالاتر برن......

63   نام و نام خانوادگي:  غزل     -   تاريخ:  27 تير 93 - 14:48:34
سلام...بنظر من اين روايتي که نقل شد نه تنها وجهه جاودان امام حسين رو زير سوال نميبره بلکه تاييدي بر خوبي هاي بي پايان اون حضرت هست که نگذاشته فتنه ي يزيد ملعون عملي بشه...چرا بعضي دوستان ميگن اين روايت براي تخريب چهره امام حسين هست؟؟؟؟
64   نام و نام خانوادگي:  اسما     -   تاريخ:  08 مرداد 93 - 17:47:14
واي از اين تهمت اگر به درستي تاريخ نهضت عاشورا را بخوانيد و اگر حقيقت جو باشيد به اين حقيقت که حسين(ع) براي برپايي حق جهاد کرده است دست ميابيد
65   نام و نام خانوادگي:  شهرام     -   تاريخ:  19 مهر 93 - 09:43:52
با سلام وعرض ادب به همه هم وطنان بديهي است كساني هر چند پاك و شريف زماني گول مي خورند كه آگاهي كمي نسبت به مسائل اطراف خود دارند و آمادگي انحراف وجود داشته باشد ولي بي قرض فرد محقق (هر شخصي ميتواند باشد) با استدلال و عاقلانه در مي يابد كه حق با كيست و لازم است بيشتر دقت كند تا اسير وسوسه هاي شيطان اين دشمن قسم خورده بشر نگردد و بسوي خدا گام نهد همانگونه كه ائمه اطهار بودند در دل خود كينه راه ندهيد و با دشمنان نيز با احترام و عقلاني برخورد نماييد حتما خدا شمار را كمك مي كند : ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم . . .
66   نام و نام خانوادگي:  عباس حسين زاده     -   تاريخ:  04 آبان 93 - 23:05:39
خدا همه ي ما را از گمراهي برهاند انشاء الله
67   نام و نام خانوادگي:  اسماعيل     -   تاريخ:  04 آبان 93 - 23:46:54
با سلام خدمت همه به خصوص (مليکا مالکي ) من هم دنبال اين ماجرا بودم وتوي سايت ها سرچ ميکردم که با کليد کردن روي موضوع با اين سايت آشنا شدم خيلي متشکرم , به نظر بنده سوال وشبه خانم مليکا مالکي سوال وشبه خيلي از مردم وجوانها باشه بنده که با اين جواب چه ميخواد حقيقت داشته باشه ( به نظر بنده داره ) چه غير اين ارادتم نسبت به آقا امام حسين بيشتر شده خدايا ما هم آزادمرد باشيم وآزاده بميريم .خدايا همه رو به راه راست هدايت کن ماهم جز همه باشيم , يه چيزي هست گفتنش آسونه با تقوي و زاهد و با خدا بودن (زندگي کردن مثل اماما ن معصوم )ولي عمل کردنش فقط کار چهارده معصوم هستش خدايش به زندگي خودمون نگاه کنيم ببين اگه هرچند هم مقيد وصادق باشيم به صداقت اونا و به خوبي اونا ميرسيم ........خدايا مارو درکنار امام حسين قراربده نه در برابرش
68   نام و نام خانوادگي:  سيامک     -   تاريخ:  07 آبان 93 - 12:24:39
پس منبعش موجوده ديگه ولي شما قبول نداريد...
جواب نظر:
با سلام 
دوست گرامي
اولا: نقل يک  مطلب در منابع دليل نمي شود که حتما آن را قبول کرد بايد آن مطلب اول از نظر سند مورد بررسي  قرار بگيرد تا مشخص شود که آيا آن مطلب معتبر است يا نه بعد به بحث دلالت آن مطلب پرداخت که آيا از نظر دلالي نيز مي شود آن را پذيرفت يا نه همچنانکه در مقاله فوق اين ازدواج از نظر دلالت نيز اشکال داشت
ثانيا: مطلب فوق را از کتب اهل سنت نقل کرديم که براي ما حجت نيست
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
69   نام و نام خانوادگي:  بهنام ...تبريز     -   تاريخ:  08 آبان 93 - 03:54:13
باسلام برارباب دلم اباعبدالله الحسين....نامزد من را كه8 سال ديوانه وار عاشقش بودم و14 بار خاستگاريش رفتم و بالاخره زنم كرده بودم عده اي با دادن وعده هاي پوچ اورا از من سرد كردن و در نهايت از من طلاقش دادن..... جايي جز كربلا نداشتم... رفتم شكايتم و به امام حسين و عباس بن علي كردم... برگشتم شهرمون چند روزي نگذشته بود همسر دوم وشياد و فريب كار دوم زنم رفت به درك... وزنم نادم و ژشيمان برگشت به خانه من.................
قربونت برم آقا كه در هر زمان به ناموس شيعه و غيرت و احساس مردا اهميت ميدي......................................................................ياحسين
70   نام و نام خانوادگي:  گل آبي     -   تاريخ:  09 آبان 93 - 20:48:34
سلام به نظرمن اين داستانها را كساني مي سازنند كه مي خواهند واقعه عاشورا را كوچك بشمارند .
71   نام و نام خانوادگي:  ايمان     -   تاريخ:  13 آبان 93 - 16:54:22
گيريم که اين داستان درست باشه باز هم امام حسين (ع) کوچک ترين گناهي مرتکب نشده بلکه بزرگواري کردند ومکر وحيله ي پدر وپسر گناه کار را خنثي کردند وزن و مردي که با حيله از هم جدا شده بودند را دوباره به همديگر رساندند خداوند فرمودند ومکروا ومکر الله والله خير الماکرين . اين نظرم درمورد اين داستان ، اما دليل قيام امام حسين آنقدر بزرگ و والا است که تا ظهور امام زمان به درستي درک نمي شود.قيام امام حسين قضا وقدر الهي است براي امتحان خيلي از چيزها که علم ما از درک آن عاجز وناتوان است.
72   نام و نام خانوادگي:  ابوزهرا     -   تاريخ:  13 آبان 93 - 18:54:40


اين داستان در سايتهاي مختلف و توسط افراد گوناگون بيان مي شود ولي متأسفانه معمولا به طور کامل نقل نمي شود و مدرکي نيز براي آن بيان نمي گردد . نکته ي جالب اين است که اين داستان در هيچ يک از کتب مهم تاريخي و يا روائي شيعه نقل نگشته است و جالب آنکه حتي کتب طراز اول اهل سنت در تاريخ و حديث نيز کوچکترين اشاره اي به آن نمي کنند . با کمي جستجوي بيشتر ، مشخص شد که اصل اين قضيه را براي اولين بار ، ابن قتيبه در کتاب «الإمامة و السياسه» (جلد 1 ، صص 202- 193) نقل مي کند و پس از او ، کتب «سرح العيون في شرح قصيدة ابن بدرون» (صص80-172) ، «ثمرات الأوراق» (صص 36 – 229) ، «نهاية الإرب» (ج 6 ، صص 5 – 180) ، « قصص العرب» (ج4 ، صص 8- 291) نيز اين قضيه را بازگو نموده اند . اگر متني را که اين کتب نقل کرده اند مورد بررسي قرار دهيم ، از روي اختصاري که در نقل داستان دارند و با توجه به اينکه ابن قتيبه در کتاب خويش اين قضيه را با شرح بيشتري نسبت به سايرين نقل نموده است و همچنين با در نظر گرفتن تقدم زماني ابن قتيبه از بقيه ، در مي يابيم که ساير کتب نيز آنرا از کتاب «الإمامة و السياسه» نقل نموده اند . شگفت انگيز است که هرگز در بين نام اين کتب ، کتب معروف تاريخي و روائي اهل سنت نظير تاريخ طبري ، تاريخ ذهبي ، صحاح شش گانه و . . . به چشم نمي خورد.

اما بجاست تا اصل داستان را آنگونه که ابن قتيبه در کتاب خويش آنرا نقل مي کند ، به صورت مختصر به همراه هم بررسي کنيم:

«ارينب بنت اسحاق ، همسر عبدالله بن سلام ، والي عراق بود. او در زيبائي و کمال و شرافت و مال و دارائي ، در ميان اهل زمان خود ، زبانزد بود. يزيد به شدت به او دل مي بندد و جريان را با معاويه در ميان مي گذارد و به او مي گويد : «زيبائي و کمال ادب ارينب در ميان مردم زبانزد و شايع است و من به او دل بسته بودم . اما عشق خود را پنهان نمودم تا اينکه او شوهر نمود . ولي آنچه در سينه ام بود روز بروز توسعه يافت تا اينکه ديگر صبرم تمام شده است .» هرچه معاويه او را به صبر و شکيبائي فرا مي خواند ، سودي نمي بخشد . سرانجام معاويه حيله اي مي انديشد تا يزيد را به خواسته خود برساند . نامه اي به عبدالله بن سلام مي نويسد و او را از عراق به شام فرا مي خواند. پس از ورود عبدالله به شام ، او را در منزلي نيکو ، جاي مي دهد. در اين هنگام، ابوهريره و ابوالدرداء که دو تن از صحابه رسول خدا بودند و در نزد معاويه بسر مي بردند، را احضار مي کند و مي گويد: «من قصد دارم در زمان حيات خويش، دخترم را شوهري نيکو دهم و براي اين کار عبدالله را که مردي با فصيلت است، پسنديده ام . به پيش او رويد و مطلب را با او درميان گذاريد» آنان نيز همين گونه کردند. به اين ترتيب عبدالله به خواستگاري دختر معاويه آمد. معاويه به او گفت که اختيار دخترم در دست اوست و او بايد خود با اين وصلت موافق باشد. از طرف ديگر، معاويه جريان را با دختر خويش در ميان گذارد و به او گفت که اگر عبدالله براي خواستگاري به نزد تو آمد، به او بگو که تو زن داري و اگر خواهان ازدواج با من هستي، شرط من آنست که همسر خويش را طلاق دهي. هنگامي که عبدالله به نزد دختر معاويه رفت و از شرط او آگاه شد ، همسر خويش را طلاق داد و آن دو صحابي را نيز شاهد بر اين کار گرفت. در اين هنگام بود که متوجه شد معاويه او را فريب داده است ، چرا که هرگز نتوانست به وصال دختر او برسد.

پس از اين معاويه، ابوالدرداء و ابو هريره را براي خواستگاري ارينب به سوي عراق فرستاد. هنگامي که به عراق رسيدند؛ ابوالدرداء به جهت احترامي که براي امام حسين (ع) قائل بود؛ پيش از هر چيز، ابتدا به نزد آن حضرت رفت تا آن حضرت را ببيند و قضيه را نيز با او در ميان بگذارد. امام حسين(ع) هنگامي که آگاه شد ابوالدرداء قصد خواستگاري ارينب براي يزيد را دارد، به او گفت که از جانب آن حضرت نيز از ارينب خواستگاري کند تا او به انتخاب خويش يکي را برگزيند.

ابوالدرداء به خواستگاري ارينب رفت و از سوي يزيد و امام حسين(ع) هر دو، خواستگاري کرد. ارينب به او گفت: «اگر من مي خواستم با کسي مشورت کنم ، همانا با تو مشورت مي کردم ، تو اگر به جاي من بودي ، کدام را برمي گزيدي ؟»، بعد از اينکه به او اصرار کرد، ابوالدرداء به او گفت: «من اگر به جاي تو بودم، حسين را بر مي گزيدم، خودم ديدم که رسول خدا(ص) لبان خود را بر لبان او ميگذارد، تو نيز لبان خود را بر جائي قرار ده که پيامبر لبان خويش را قرار مي داده است». به اين ترتيب ارينب امام حسين را برگزيد و به عقد سيد الشهداء(ع) در آمد. هنگامي که معاويه از قضايا آگاه گشت، به شدت ابوالدرداء را مورد نکوهش قرار داد.

از سوي ديگر ، عبدالله بن سلام که مورد بي مهري معاويه قرار گرفته بود و از حکومت عراق نيز عزل شده بود، روزگار را به سختي مي گذراند و در فقر به سر مي برد. به ياد آورد که در نزد ارينب کيسه اي از جواهرات به امانت گذارده است . از شام به عراق بازگشت و نزد سيدالشهدا(ع) رفت. ماجرا را با او در ميان گذارد و از حضرت خواست تا کيسه را از ارينب گرفته و به او بدهد. حضرت به او گفت که خود به نزد ارينب برو و کيسه را از او بگير. او به اطاق مجاور رفت و کيسه را از ارينب مطالبه کرد. ارينب کيسه جواهرات را بدون اينکه آنرا باز نموده باشد، در جلوي او گذارد. او کيسه را گشود و مشتي از جواهرات آنرا به ارينب داد و هردو به ياد دوران گذشته به گريه افتادند. در اين لحظه امام حسين(ع) به اطاق وارد شد و با مشاهده اين وضعيت فرمود : «اشهد الله أني طالقها ثلاثا اللهم إنک تعلم أني لم أستنکحها رغبة في مالها و لا جمالها و لکني اردت إحلالها لبعلها و ثوابک علي ما عاجلته في أمرها ». «خدا را شاهد مي گيرم که من او را 3 طلاقه کردم. خدايا تو مي داني که من به خاطر مال و زيبائي او با او ازدواج ننمودم، بلکه مي خواستم او بدين واسطه به شوهرش (بعد از آنکه او را طلاق داد) حلال شود، و به ثواب تو برسم ». در اين هنگام عبدالله و ارينب دوباره با هم ازدواج نمودند و تا آخر عمر با هم در کمال محبت زندگي کردند .»

نقد:

اين داستان هم به لحاظ سند هم به لحاظ محتوا با مشکلات فراواني روبرو است که به اختصار به برخي از آنها اشاره مي کنيم:

اشکال سندي:

روايت فوق مرسل است و هيچ‌گونه سندي براي آن ذکر نشده تا بتوان آن را مورد بررسي قرار داد. چون ابن قتيبه(نويسنده کتاب الامامه و السياسه) داستان را اين چنين آغاز مي کند: «ما حاول معاوية من تزويج يزيد قال: وذکروا أن يزيد بن معاوية سهر ليلة من الليالي، وعنده وصيف لمعاوية يقال له رفيق، ...»

او که خود همعصر اين ماجرا نبوده است نميگويد اين ماجرا را از چه کسي شنيده است تا ما بتوانيم سلسل&#1728; راويان را بررسي کنيم. چه بسا فرد دروغگويي اين ماجرا را به او گفته باشد.

از سوي ديگر ابودرداء که در اين داستان ميبنيم بنا به نظر معروف در زمان حکومت عثمان مرده است. برخي هم مرگ او را 39 يا 38 هجري درگذشته است(ابن اثير الکامل، ج 3، ص 129؛ابن عبدالبرّ،‌الاستيعاب، ج 3، ص 1229 ـ 1230؛ ابن حجر عسقلاني، الاصابه في تمييز الصحابه، ج 4، ص 622.) پس او چگونه ميتواند در اين ماجرا که در اواخر حکمراني معاويه و زمان ولايتعهدي يزيد روي داده است حضور داشته باشد؟ پس اين داستان دارد از شخصيتي در ماجرا نام ميبرد که در آن زمان سالها از مرگش گذشته بوده است!!

از سوي ديگر از اين داستان در اسناد دسته اول و مشهور هيچ خبري نيست. مشهورترين کتابي که اين داستان را ذکر کرده است کتاب الامامه و السياسه است که برخي در اين که نويسنده آن ابن قتيبه باشد شک دارند.(دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 4، ص 459) از اين گذشته اسناد معدودي هم که اين ماجرا را نقل ميکنند انقدر آشفته هستند که در برخي از آنان اين ماجرا را به فرد ديگري نسبت ميدهند ولي روايت آنها در مورد ازدواج ان فرد با اورينب نيز قابل قبول نيست و تضاد کامل با عقل دارد ولي به علت عدم ارتباط با بحث از آوردنش خودداري ميکنيم.

اشکالات محتوائي

1- اگر از لحاظ تاريخي بررسي کنيم ، تاريخ نام تمامي امراء عراق در زمان معاويه را نقل نموده است . در زمان معاويه ، ابتدا «مغيرة بن شعبه»، والي عراق بود . پس از او ولايت عراق ، از جانب معاويه به «زياد بن ابيه» واگذار شد . سپس «عبيدالله بن زياد» والي بصره (بخشي از عراق ) شد و حکومت بخش ديگر عراق ، يعني کوفه به «نعمان بن بشير» واگذار گشت . هر چه صفحات تاريخ را جستجو کنيم ، به هيچ وجه با شخصي به نام عبدالله بن سلام در ميان واليان عراق در زمان معاويه مواجه نمي شويم ، چه برسد به اين که پس از مدتي فرمانروائي، معاويه او را عزل نموده باشد.

2- از طرف ديگر ، تناقض بسيار روشني ديگر نيز در اين داستان وجود دارد. سيدالشهدا (ع) در شهر مدينه به دنيا آمدند و تمام مدت عمر خويش را در مدينه بودند . تنها در زمان حکومت اميرالمؤمنين (ع) که آن حضرت به کوفه آمدند ، امام حسين (ع) نيز به همراه پدر به کوفه وارد شدند . پس از شهادت اميرالمؤمنين (ع) که در 21 رمضان سال 40 هجري اتفاق افتاد ، امام حسين (ع) تنها 5 ماه يا 6 ماه در کوفه ماندند و بنا بر نقل تاريخ، در 15 ربيع الثاني و يا 15 جمادي الأول (يعني 5ماه يا 6ماه بعد) به همراه برادر خويش ، امام مجتبي (ع) به مدينه بازگشتند و تا آخر عمر و هنگامي که به سمت عراق حرکت نمودند ، در مدينه بودند . از جانب ديگر ، معاويه در سال 41 پس از صلح با امام مجتبي (ع) و قضايائي که روي داد ، به حکومت رسيد و در اين سال بود که اهل عراق نيز از او اطاعت نمودند و خلافت او را پذيرفتند و زودترين هنگامي که مي توانسته است تا شخصي را به عنوان والي عراق تعيين کند ، سال 41 و پس از 5 و يا 6 ماهي بوده است که امام حسين (ع) در عراق بودند ، چرا که تا قبل از آن هنوز عراق از معاويه تبعيت نمي کرد که او بتواند براي آن حاکمي بفرستد . لذا اين داستان در شرايطي اتفاق افتاده است که بر طبق نقل آن، معاويه عبدالله بن سلام را به حکومت عراق منصوب نموده بود و لذا در اين زمان امام حسين (ع) در مدينه بودند. بنابراين حتي اگر بپذيريم که شخصي به نام عبدالله بن سلام وجود داشته است و معاويه ابتدا او را به حکومت عراق منصوب کرد و سپس او را برکنار نمود ، داستان تصريح مي کند که او به عراق آمد و به پيش سيدالشهدا (ع) رفت ، و يا بر طبق اين افسانه ، ابوالدرداء، هنگامي که براي خواستگاري ارينب به عراق آمد ، با امام حسين (ع) مواجه شد، در حاليکه در آن زمان اصلا امام حسين(ع) در عراق نبودند.

3- سومين تضاد آشکاري که در اين ماجرا وجود دارد ، آنست که اگر کسي مختصري با فقه اهل بيت و آيات قرآن کريم آشنائي داشته باشد ، مي داند که بر خلاف اهل سنت ، اهل بيت به صريح آيات قرآن ، بيان مي کنند که اگر شخصي خواست تا همسر خويش را طلاق بدهد ، با گفتن اينکه من تو را 3 طلاقه کردم ، همسر او 3 طلاقه نمي شود ، بلکه بايد او را 3بار طلاق بدهد و پس از هر طلاق دوباره او را عقد کند تا پس از طلاق سوم ، او 3 طلاقه محسوب گردد. پس چگونه ممکن است که امام حسين (ع) اين گونه عمل کرده باشند ؟ آيا عقل سليم در درستي اين ماجرا دچار ترديد نمي شود؟

4- آيا مي توان پذيرفت جواني 16 ساله همانند يزيد که در شام به دنيا آمده و تا آخر نيز در آنجا بوده است، تنها به صرف شنيدن حرف مردم ، عاشق زني گردد که در عراق زندگي مي کند و بدون آنکه حتي او را ديده باشد ، عشق او تا بدان جا پيش رود که صبر را از کفش بربايد؟

5- يکي از شرايط طلاق در فقه اماميه حضور 2 شاهد عادل عاقل است که در اينجا از شاهد نيز خبري نيست.

«وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَ أَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ـــــ و دو تن [مرد] عادل را از ميان خود گواه گيريد، و گواهى را براى خدا به پا داريد.»(طلاق:2)

6- در داستان فوق امام حسين عليه السلام‌ به عبدالله سلام مي فرمايد: بل أدخله عليک حتى تبرئي إليه منه کما دفعه إليک.(تو داخل منزل من شده و با ارينب ملاقات کن و با تحويل اموال خود ذمه او را بري کن.) و اين نيز با سيره اهل بيت عليهم السلام‌ و غيرت مردانگي عرب سازگاري ندارد که يک مرد اجنبي و نامحرم را به اندرون خويش راهنمايي کنند.گذشته از اين که بري شدن ذمه نيازي به خلوت با نامحرم ندارد.

7- ابن قتيبه به عنوان اولين کسي که اين ماجرا را نقل مي کند و در حاليکه که تا زمان حيات امام حسين (عليه السلام) حدود 200 سال نيز فاصله دارد، اما هيچ سندي براي اين داستان نقل نمي نمايد و به هيچ وجه نمي گويد که اين مطلب را از چه کسي نقل مي کنند.

اضافه بر آنچه که ذکر شد، اين داستان و يا بهتر بگوئيم اين افسانه، با تمام صفحات تاريخ اسلام که مورد اتفاق شيعه و سني است، داراي تناقض است. همه نقل کرده اند که معاويه در سال 56 هجري قمري جهت گرفتن بيعت براي خلافت يزيد ، به حج رفت ؛ ولي عده اي با او بيعت ننمودند و از جمله امام حسين (ع) به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نگشتند . پس از آنکه معاويه از دنيا رفت ، يزيد نامه اي به والي مدينه که پسر عموي او بود و «وليد بن عتبة بن ابي سفيان» نام داشت ، نوشت و به او گفت که از حسين بن علي بيعت بگير، اگر بيعت کرد، محترم و مکرم باشد و اگر از بيعت سرباز زد، گردن او را بزن. اگر اين داستان حقيقي بوده و يزيد به دنبال تصفيه حساب شخصي باشد، ديگر نبايد به والي مدينه بگويد که در صورت بيعت کردن، حسين را تکريم کن و به او احترام گذار. به علاوه پس از واقعه کربلا که امام حسين (ع) به شهادت رسيدند و اهل بيت آن حضرت به اسارت يزيد برآمدند، هنگامي که او اهل بيت را مورد شماتتهاي بسيار و آزارهاي گوناگون قرار داد، حتي يکجا نيز مشاهده نمي کنيد که قضاياي ارينب را مطرح نموده باشد و امام حسين را مورد شماتت قرار داده باشد. حتي هنگامي که يزيد به امام سجاد (ع) اشکال مي نمود ، گفت که پدرت فراموش کرده بود که خدا ملک و پادشاهي را به هر کس بخواهد مي دهد، اگر او بيعت مي نمود، در نهايت عزت زندگي مي نمود.

اگر از جانب امام حسين (ع) نيز به اين قضيه بنگريم و حتي اگر آنرا صحيح نيز بدانيم، قطعا حضرت بر طبق اين داستان به هدف خويش رسيده بود و ارينب را به عقد خويش در آورده بود، پس ديگر چه دليلي دارد که پس از گذشت 20 سال ، بخواهد براي انتقام جوئي قيام کند؟ و در طول مسير هنگامي که انگيزه قيام حضرت را مکررا از او مي پرسند ، تنها يک جواب دهد که هدف او احياي اسلام و امر به معروف و نهي از منکر است؟

مجموع اين شواهد کاملا براي ما مشخص مي کند که اين داستان افسانه اي بيش نيست و شبيه هزاران داستان عاشقانه ايست که تخيل عرب در ساختن و پرداختن آنها، تبحري کامل دارد و کتبي نظير قصص العرب که خود از ناقلان اين افسانه است، در صفحات ديگر خود افسانه هاي عاشقانه ديگري را نيز نقل مي کند که همگان بر تخيلي بودن آنها اعتراف دارند. هرچند که انگيزه سازندگان آن قصه، بيان سيادت و بزرگواري امام حسين (ع)، خدعه و نيزنگ بازي معاويه و بي پروائي يزيد در عشقبازي بوده است، اما اصل اين قضيه، مجعول و ساخته و پرداخته تخيل آنهاس. و حتي اگر نيز بپذيريم که اين داستان واقعيت دارد، باز نيز ارتباط آن با کربلا و قيام سيدالشهدا (ع)، وصله ناچسبي است که تنها اگر منطق و عقل را کنار گذاريم مي توانيم آنرا بپذيريم.


73   نام و نام خانوادگي:  رزارضايي     -   تاريخ:  14 آبان 93 - 20:23:42
پيامبر اكرم (ص):حسين از من است و من از حسينم .
74   نام و نام خانوادگي:  رزارضايي     -   تاريخ:  14 آبان 93 - 20:30:06
دنبال دليل واقعه ميگرديد علت دشمنيه يزيدو امامو ميخوايد خب واضحه ضديت اونا از زمان غدير خم بوجود اومده ديگه واضحه
75   نام و نام خانوادگي:  حسن صادقي     -   تاريخ:  25 آبان 93 - 14:22:06
اين روايت وروايت هايي نظيراين كه جنبه سرگرمي دارند ومثل داستانهاي هزارويكشب است نشان دهنده زبوني وحقارت دشمنان شيعه واسلام است .واي كاش تمام حربه هايشان چنين سخيف وجاهلانه بود .به بيراهه كشاندن قيام عاشورا وكم رنگ كردن آن هدف غايي اهل كفر والحاد است .ترفندي كه بسيارهوشمندانه پس از ايجاد شبهه بابيان جذاب وعاشقانه ارائه مي شود تاذهن جوانان شيعه رانسبت به عقايدشان خدشه دار كنند.پس به هوش باشيم.
76   نام و نام خانوادگي:  ولي رضاپور     -   تاريخ:  21 آذر 93 - 12:41:00
شندن کي بود مانند ديدن . دشمنان اسلام ناب چشم ديدن واقعيت را ندارند شهامت و شجاعت از معيارهاي انساني و شخصيتي است بدانند امام حسين بالاتر از اينهاست که برچسب منفي داشته باشد . بهائيت و سلفي ها و تکفيري ها کور خوانند . منظر ماهوتيان شمع وجودت يا حسين محفل صاحب دلان منشور ز جوددت يا حسين
77   نام و نام خانوادگي:  رضاپور از تبريز     -   تاريخ:  21 آذر 93 - 13:09:10
عقل و منطق با نقل و داستان همخواني ندارد دشمنان بترکند و ما هميشه با امام حسين هستيم .
78   نام و نام خانوادگي:  سنت     -   تاريخ:  25 آذر 93 - 01:22:49
چهارما
اين داستان اگر واقعي هم باشه بر کمالات نوه پيغمبر زياد ميکنه و ارادت شيعيان رو به اون بيشتر ميکنه
اين داستان بر فضائل حسين بن علي زياده ميکنه نه کم
در ضمن خطاب به شيعيان :
يزيد و معاويه امامان ما نيستند
79   نام و نام خانوادگي:  سيد     -   تاريخ:  27 آذر 93 - 06:32:55
اين داستان در ظاهر از امام حسين تعريف ميکنه ولي در باطن داره امام و واقعه عاشورا رو زير سوال ميبره! داره اينجور به ذهن ها القا ميکنه که واقعه عاشورا به خاطر مسايلي غير از اسلام بوده. امامي که در واقعه عاشورا کودکان و اقوام و نزديکانش اينهمه سختي و مشقت بر اونها گذشت و جان و مالشوش به غنيمت برده شد خيلي بي انصافيه بخواهيم يک لحظه فکر کنيم به فکر لذت از دنيا بوده که اگه اينطور بود وقتي ميتونست و فهميد ياري نداره از جنگ صرف مظر ميکردو بيعت ميکرد. از اين داستانها زياده مواظب باشيد




  [1] [2]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما