![]() | ||
![]() ![]() |
مقالات | سخنراني ها | موبايل | آثار منتشره | محصولات نرم افزاري | نظرات | طرح پرسش | پاسخ ها | English |
| فهرست نظرات |
| 1 |
نام و نام خانوادگي: سيد علي -
تاريخ: 30 آذر 88
سلام خيلي ممنون اجرتان با امام حسين (ع) |
| 2 |
نام و نام خانوادگي: دياكو -
تاريخ: 03 دي 88
شبهه رافضي : اين كه سر امام حسين عليه السلام بر سر نيزه قرآن خوانده است ، از ضروريات تاريخ است كه هم علماي شيعه و هم علماي اهل سنت آن را به سند صحيح نقل كردهاند ؛ از جمله شيخ مفيد رحمت الله عليه و نيز مرحوم محمد بن سليمان الكوفي و ابن حمزه طوسي و قطب الدين راوندي و ابن شهر آشوب و سيد هاشم البحراني ، همه همه يکصدا در كتاب هايشان مينويسند: قرأ رجل عند رأسه بدمشق ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ) فأنطق الله الرأس بلسان عربي : أعجب من أهل الكهف قتلي وحملي . مردي كنار سر بريده حسن ، در دمشق ،اين آيه را تلاوت ميگرد ((أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا)) يعني ((آيا گمان کردي اصحاب کهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟! )) و الله سر بريده را به سخن آورد و سر بريده بزبان عربي گفت : داستان قتل و حمل من، از داستان اهل کهف هم عجيب تر است مرحوم علامۀ مجلسي رحمت الله عليه در كتاب شريف بحار الأنوار، بابي را به همين مطلب اختصاص داده است . و از علماي اهل سنت، ابن عساكر در كتاب تاريخ مدينه دمشق مينويسد: عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأيت رأس الحسين بن علي حين حمل وأنا بدمشق وبين يدي الرأس رجل يقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا " قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحمل . بنابراين ، با اين همه مدارك معتبري كه در اين باره وجود دارد ، شكي در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارك امام حسين عليه السلام باقي نميماند . پاسخ اهل سنت شيعه ، حرص و ولع عجيبي دارد که براي هر عقيده گنديده خود، از کتاب هاي اهل سنت دليل و شاهد بياورد! اما هرگز فکر نميکردم که براي اين خرافه اي که ، در باره حرف زدن سر بريده ؛ ساخته هم دليل از کتب ما بياورد !!! نقل کفر کفر نيست يک آيه در قرآن است که از زبان فرعون ميگويد : فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى«24» النازعات و فرعون گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!» حالا اگر يک فرعون پرست، اين آيه را شاهد بياورد که قرآن گغته: (فرعون رب است!) آيا شما چه خواهيد گفت ؟ نخواهيد گفت اي وقيح! اين چيست که ميگويي؟! بله ابن عساکر اين داستان را در کتابش ذکر کرده و پشت سرش فورا کفته:« اسنادش مجهول است» عن الأعمش عن منهال بن عمرو الأسدي قال والله أنا رأيت رأس الحسين حين حمل وأنا بدمشق وبين يديه رجل يقرأ سورة الكهف حتى إذا بلغ قوله سبحانه وتعالى * (أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من أياتنا عجبا) * فأنطق الله سبحانه وتعالى الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي، قال ابن عساكر إسناده مجهول فيض القدير جزء اول يعني ابن عساکر بلافاصله بعد از ذکر داستان ميگويد که اسنادش بي اعتبار است بزبان ما يعني راوي دروغگوست ! اما نکته دوم: ديديد تمام علماي شيعه يکصدا عقيده دارند که سر بريده حسين حرف زد! اين است درجه عقل اين قوم قرون وسطايي !! يکي از دوستان اففان گفت:« در روزهاي انقلاب ايران، با علاقه اخبار تظاهرات طرفداران خميني , عليه شاه را پي گيري ميکردم و براي انقلابيون دعا ميکردم ، يک شب شنيدم که مردم داد ميزدند :عکس امام در ماه است !! تا آنروز فکر ميکردم ايراني ها از لحاظ فرهنگي از افغانها خيلي جلوترند اما ان شب حس کردم که اينها ، خرافاتي تر از مادر بزرگ منند» والله راست ميگويد! آخر کدام قوم عاقل است که بدون دليل روشن بگويد سر بريده سر نيزه سخنراني کرد؟ اما شما ديديد همه علماي مشهور شيعه يکصدا همين را گفتند ! شيعه خواهد گفت چرا ندارد وقتي عصا اژذها شود ، سربريده هم صحبت ميکند! اين تعجب ندارد. اما جواب اول اين است که ما براي اين معجزات غير عادي موسي را قبول داريم که آنها سند دارند يعني چه؟ يعني اينکه قرآن بما ميگويد که عصا اژدها شد و دريا خشک گشت من شيعه را ميشناسم حالا خواهد گفت هر معجزه که در قرآن ذکر نيست بازم درست است اما الله کار بيهوده نميکند معجره الله، معجزه بايد باعث پيروزي معجزه گر يا پيروانش شود عصا را فرستاد موسي پيروز شد دم عيسي را فرستاد عيسي پيروز شد ناقه را فرستاد صالح پيروز شد قرآن را فرستاد محمد پيروز شد اگر سر بريده حسين سر نيزه حرف ميزد بايد طرفداران حسين بر يزيديان پيروز ميشدند از صحبت سر حسين چه فايده اي حاصل شد ؟ هيچ! پس دروغ است معجزه به اين بزرگي محال است رخ دهد و مردم دمشق را دگرگون نکند معجزه به اين بزرگي محال است که اسنادش مجهول باشد پس دروغ است پس واي بحال قومي که مهار خود را داده به دست اين خرافه پرستان!! جواب نظر: با سلام متاسفانه سايتهاي به اصطلاح پاسخگوي اهل سنت ، هرگونه اهانتي را به شيعه به بهانه پاسخگويي مطرح ميكنند ! كاش كمي دقت در جملات آنان ميكرديد؛ ما جملات آنان را با نقد براي شما مطرح خواهيم كرد . البته در ابتدا سوالي داريم كه آيا اين فضيلت براي بزرگان اسلام (كه شيعه و سني برتري و بزرگي آنان را قبول دارند) احتياج به سندي هم دارد ؟ علماي اهل سنت و از جمله احمد بن حنبل كه خود ميگويند ما در باب فضائل صحابه سخت گيري نميكنيم ؟ حال در باب فضيلت سرور جوانان اهل بهشت ، در فضيلتي كه به اهل سنت نيز بر نميخورد اشكال ميگيريد ؟! آيا اين كار شما چيزي جز نصب و عداوت آشكار با سرور جوانان اهل بهشت است ؟ مقدسي ميگويد : فصل في العمل بالحديث الضعيف وروايته والتساهل في أحاديث الفضائل دون ما تثبت به الأحكام والحلال والحرام والحاجة إلى السنة وكونها بيانا للقرآن يحب اتباعه ولأجل الآثار المذكورة في الفصل قبل هذا ينبغي الإشارة إلى ذكر العمل بالحديث الضعيف والذي قطع به غير واحد ممن صنف في علوم الحديث حكاية عن العلماء أنه يعمل بالحديث الضعيف فيما ليس فيه تحليل ولا تحريم كالفضائل وعن الإمام أحمد ما يوافق هذا ... الآداب الشرعية والمنح المرعية ج 2 ص 285، اسم المؤلف: الإمام أبي عبد الله محمد بن مفلح المقدسي الوفاة: 763هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1417هـ - 1996م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط / عمر القيام نووي نيز ميگويد : أهل العلم متفقون على العمل بالضعيف في غير الأحكام وأصول العقائد المجموع ج 5 ص 62، اسم المؤلف: النووي الوفاة: 676 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1997م جداي از اينكه خود ابن عساكر اين ماجرا را با دو سند نقل ميكند ؛ همچنين اهل سنت به صورت قطعي از سلمة بن كهيل نقل كردهاند كه گفتهاند ما خود سر حسين را ديديم كه قرآن ميخواند : الحضرمي سلمة بن كهيل أبو يحيى الحضرمي ثم التنعي بالتاء ثالثة الحروف والنون والعين المهملة وتنعة بطن من حضرموت وقيل بل قرية من علماء الكوفة الأثبات على تشيع كان فيه حدث عن أبيه وجندب بن عبد الله وأبي جحيفة وأبي الطفيل وأبي وائل وغيرهم وروى عنه منصور والأعمش وشعبة والثوري وابنه يحيى بن سلمة وغيرهم وتوفي سنة إحدى وعشرين ومائة وروى له الجماعة وقال أبو حاتم ثقة متقن والنسائي ثقة ثبت ومات يوم عاشوراء قيل سنة اثنتين وعشرين قال رأيت رأس الحسين على القنا وهو يقول فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم الوافي بالوفيات ج 15 ص 200، اسم المؤلف: صلاح الدين خليل بن أيبك الصفدي الوفاة: 764 ، دار النشر : دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى آيا انكار اين فضيلت ، كه با مباني علماي اهل سنت نيز مطابقت داشته و برخي بزرگان اهل سنت نيز آن را قبول كردهاند چيزي جز دشمني آشكار با اهل بيت عليهم السلام است ؟ حال بعد از اثبات ناصبي بودن اين مستشكل و قبول ماجراي سخن گفتن امام حسين عليه السلام توسط بزرگان علماي اهل سنت مانند صفدي ميگوييم كه اين منتقد ناصبي : 1- گفته است : «شبهه رافضي»! 2- گفته است : « شيعه ، حرص و ولع عجيبي دارد که براي هر عقيده گنديده خود، از کتاب هاي اهل سنت دليل و شاهد بياورد!»! جالب است كه به جاي اينكه بگويد اين منطق صحيح است كه براي مطالب خلافي خود با ديگر مذاهب از آنان مطلبي بياوريد ، به عقيده شيعه اهانت كرده و سپس اين روش را زير سوال نيز ميبرد! 3- گفته است : «اما هرگز فکر نميکردم که براي اين خرافه اي که ، در باره حرف زدن سر بريده ؛ ساخته هم دليل از کتب ما بياورد !!!... بله ابن عساکر اين داستان را در کتابش ذکر کرده و پشت سرش فورا کفته:« اسنادش مجهول است» عن الأعمش عن منهال بن عمرو الأسدي قال والله أنا رأيت رأس الحسين حين حمل وأنا بدمشق وبين يديه رجل يقرأ سورة الكهف حتى إذا بلغ قوله سبحانه وتعالى * (أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من أياتنا عجبا) * فأنطق الله سبحانه وتعالى الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي، قال ابن عساكر إسناده مجهول فيض القدير جزء اول يعني ابن عساکر بلافاصله بعد از ذکر داستان ميگويد که اسنادش بي اعتبار است بزبان ما يعني راوي دروغگوست !» --- الف) جالب است كه به جاي آنكه متن خود ابن عساكر را نقل كند ، متني را از فيض القدير نقل ميكند كه معلوم نيست از كجا به ابن عساكر چنين نسبتي را داده است و سپس ميگويد « بله ابن عساکر اين داستان را در کتابش ذکر کرده و پشت سرش فورا کفته:« اسنادش مجهول است» ؛ ما متن خود تاريخ دمشق را براي شما مطرح ميكنيم تا دروغگو بودن اين به اصطلاح پاسخگو براي شما روشن شود : ورواه عن عاصم الخلق وإنما المنهال رواه عن زر عن ابن مسعود قال حدث صفوان وهذا غير محفوظ والحديث الأول يرويه عمرو بن الحارث عن عبد ربه عن المنهال بذلك الإسناد والمنهال بن عمرو هو صاحب حديث الفتن الحديث الطويل رواه عن زاذان عن البراء ورواه عن منهال جماعة وأحاديث المنهال ليست بالكثيرة أنبأنا أبو محمد بن الأكفاني نا عبد العزيز الكتاني نا أبو محمد عبد الله بن الحسن ابن الفضيل الكلاعي وأبو عبد الله محمد بن يعقوب الطائي الحمصيان قالا أنا أبو عبد الله بن خالويه النحوي نا أبو الحسين بن مخزوم الحافظ حدثني محمد بن علي بن العباس الصيرفي نا أحمد بن محمد بن سليمان القاضي عن عبد الله بن زاهر الرازي عن الأعمش عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأيت رأس الحسين بن علي حين حمل وأنا بدمشق وبين يدي الرأس رجل يقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى ) أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقيم كانوا من آياتنا عجبا ( قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلي وحملي أخبرنا أبو البركات بن المبارك أنا أبو طاهر أحمد بن الحسن أنا أبو محمد بن رباح أنا أبو بكر المهندس نا أبو بشر الدولابي نا معاوية بن صالح قال سمعت يحيى يقول في تسمية محدثي أهل الكوفة المنهال بن عمرو تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ج 60 ص 369، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري آيا در متني كه ابن عساگر براي اين روايت آورده است چيزي كه جناب به اصطلاح پاسخگو مطرح كرده آمده است ؟! يا تنها دروغي است كه براي انكار اين فضيلت به او نسبت داده شده است ؟ ب) جالب است كه نقل اين روايت در كتاب ابن عساكر را به نقل كفر تشبيه ميكند ! و ميگويد نقل قول از كافر به معني كفر نيست ! خوب سوال ميكنيم آيا ابن عساكر در كتاب خويش اين مطلب را زير سوال برده است ؟ كه شما چنين ادعايي داريد ؟ ج) فرض بگيريم ابن عساكر گفته باشد «اسناده مجهول» ! (كه چنين چيزي نيز نگفته است) آيا اين به معني « به زبان ما يعني راوي دروغگوست»؟! ظاهرا زبان شما ، زباني غير از زبان علما است ! اين سخن يعني ما يك يا چند نفر از گويندگان اين روايت را نميشناسيم ؛ شايد راستگو باشند و شايد خير ! اين به معني دروغ بودن روايت نيست ! 4- گفته است : ديديد تمام علماي شيعه يکصدا عقيده دارند که سر بريده حسين حرف زد! اين است درجه عقل اين قوم قرون وسطايي !! ... تا آنروز فکر ميکردم ايراني ها از لحاظ فرهنگي از افغانها خيلي جلوترند ... اما ان شب حس کردم که اينها ، خرافاتي تر از مادر بزرگ منند» والله راست ميگويد! جداي از اهانتي كه از روي كينه به شيعيان و به ايرانيان كرده است ، آيا به نظر او اعتقاد به سخن گفتن سر امام حسين عليه السلام اعتقاد قرون وسطايي است ؟ اعتقاد به سخن گفتن سر يحياي نبي چطور ؟ اعتقاد به سخن گفتن سر علماي اهل سنت چطور ؟ آيا گروه كثيري از بزرگان علماي اهل سنت كه ادعا كردهاند سر يحياي نبي سخن ميگفت ، خرافاتي بودهاند ؟: حدثنا موسى قال ثنا عمرو قال ثنا أسباط عن السدي في الحديث الذي ذكرنا إسناده قبل أن رجلا من بني إسرائيل رأى في النوم أن خراب بيت المقدس وهلاك بني إسرائيل على يدي غلام يتيم بن أرملة من أهل بابل يدعى ... ثم إن ملك بني إسرائيل كان يكرم يحيى بن زكريا ويدني مجلسه ... فقال ما الذي تسأليني قالت أسألك أن تبعث إلى يحيى بن زكريا فأوتى برأسه في هذا الطست فقال ويحك سليني غير هذا فقالت له ما أريد أن أسألك إلا هذا قال فلما ألحت عليه بعث إليه فأتى برأسه والرأس يتكلم حتى وضع بين يديه وهو يقول لا يحل لك ذلك فلما أصبح إذا دمه يغلي فأمر بتراب فألقى عليه فرقى الدم فوق التراب يغلي فألقى عليه التراب أيضا فارتفع الدم فوقه فلم يزل يلقي عليه التراب حتى بلغ سور المدينة جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير الطبري) ج 15 ص 32 ، اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت – 1405 تاريخ الطبري ج 1 ص 346 ، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت تفسير البغوي ج 3 ص 104، اسم المؤلف: البغوي الوفاة: 516 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : خالد عبد الرحمن العك المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج 3 ص 438 ، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي الوفاة: 546هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان - 1413هـ- 1993م ، الطبعة : الاولى ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد فضائل القدس ج 1 ص 8 ، اسم المؤلف: جمال الدين عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى : 597هـ) الوفاة: 597 ، زاد المسير في علم التفسير ج 5 ص 8 ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي الوفاة: 597 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1404 ، الطبعة : الثالثة الكشف والبيان (تفسير الثعلبي) ج 6 ص 77 اسم المؤلف: أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الإمام أبي محمد بن عاشور ، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي تفسير الخازن المسمى لباب التأويل في معاني التنزيل ج 4 ص 151 ، اسم المؤلف: علاء الدين علي بن محمد بن إبراهيم البغدادي الشهير بالخازن الوفاة: 725هـ ، دار النشر : دار الفكر - بيروت / لبنان - 1399هـ /1979م ، الطبعة : بدون ، تحقيق : بدون نهاية الأرب في فنون الأدب ج 14 ص 123 ، اسم المؤلف: شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة الجواهر الحسان في تفسير القرآن (تفسير الثعالبي) ج 6 ص 77 ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف الثعالبي الوفاة: 875 ، دار النشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ج 1 ص 159 ، اسم المؤلف: مجير الدين الحنبلي العليمي الوفاة: 927هـ ، دار النشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م ، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة يا كساني كه ميگويند ما ديديم سر احمد بن نصر بن مالك خزاعي سخن ميگفت و رو به قبله ميشد ، خرافاتي بودهاند؟! مولف خطيب بغدادي ميگويد پدرم خود اين ماجرا را ديده بود !!!: أخبرنا الحسن بن أبي بكر عن أحمد بن كامل القاضي قال حمل أحمد بن نصر بن مالك الخزاعي من بغداد إلى سر من رأى فقتله الواثق في يوم الخميس ليومين بقيا من شعبان سنة إحدى وثلاثين وفي يوم السبت مستهل شهر رمضان نصب رأسه ببغداد على رأس الجسر وأخبرني أبي أنه رآه قال وكان شيخا أبيض الرأس واللحية وأخبرني أنه وكل برأسه من يحفظه بعد أن نصب برأس الجسر وأن الموكل به ذكر أنه يراه بالليل يستدير إلى القبلة أخبرنا أبو نصر إبراهيم بن هبة الله بن إبراهيم الجرباذقاني بها حدثنا معمر بن أحمد الأصبهاني أخبرني أبو عمرو عثمان بن محمد العثماني أجازه قال حدثني علي بن محمد بن إبراهيم حدثنا أبي حدثنا إبراهيم بن إسماعيل بن خلف قال كان أحمد بن نصر خلى فلما قتل في المحنة وصلب رأسه أخبرت أن الرأس يقرأ القرآن فمضيت فبت بقرب من الرأس مشرفا عليه وكان عنده رجالة وفرسان يحفظونه فلما هدئت العيون سمعت الرأس تقرأ الم أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا وهم لا يفتنون فاقشعر جلدي ثم رأيته بعد ذلك في المنام وعليه السندس والإستبرق وعلى رأسه تاج فقلت ما فعل الله بك يا أخي قال غفر لي وأدخلني الجنة إلا أني كنت مغموما ثلاثة أيام قلت ولم قال رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم مر بي فلما بلغ خشبتي حول وجهه عني فقلت له بعد ذلك يا رسول الله قتلت على الحق أو على الباطل فقال أنت على الحق ولكن قتلك رجل من أهل بيتي فإذا بلغت إليك أستحي منك قرأت على أبي بكر البرقاني عن أبي إسحاق إبراهيم بن محمد بن يحيى المزكى أخبرنا محمد بن إسحاق السراج قال سمعت أبا بكر المطوعي قال لما جيء برأس أحمد بن نصر صلبوه على الجسر كانت الريح تديره قبل القبلة فاقعدوا له رجلا معه قصبة أو رمح فكان إذا دار نحو القبلة أداره إلى خلاف القبلة قال وسمعت خلف بن سالم يقول بعد ما قتل أحمد بن نصر وقيل له ألا تسمع ما الناس فيه يا أبا محمد قال وما ذاك قال يقولون إن رأس أحمد بن نصر يقرأ القرآن قال كان رأس يحيى بن زكريا يقرأ تاريخ بغداد ج 5 ص 178 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - ! ثم قام بالأمر بعده ابنه هارون الواثق بالله بويع له بالخلافة بسر من رأى يوم موت أبيه، ونفذت البيعة إلى بغداد، واستقر له الأمر ببغداد وغيرها. ولما ولي قتل أحمد بن نصر الخزاعي، على القول بخلق القرآن ونصب رأسه إلى الشرق، فدار إلى القبلة فأجلس رجلا معه رمح أو قصبة، فكان كلما دار الرأس إلى القبلة أداره إلى الشرق أمالي ابن سمعون ج 1 ص 79، اسم المؤلف: ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس البغدادي (المتوفى : 387هـ) الوفاة: 387 وقال إبراهيم بن اسماعيل بن خلف كان أحمد بن نصر خلي فلما قتل في المحنة وصلب رأسه أخبرت أن الراس يقرأ القرآن فمضيت فبت بقرب الرأس مشرفا عليها وكان عنده رجالة وفرسان يحفظونه فلما هدأت العيون سمعت الرأس يقول ) الم أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا وهم لا يفتنون ( فاقشعر جلدي ثم رأيته بعد ذلك في المنام وعليه السندس والإستبرق وعلى رأسه تاج فقلت له ما فعل الله بك يا أخي قال غفر لي وأدخلني الجنة وقال أحمد بن كامل القاضي حمل أحمد بن نصر بن مالك الخزاعي من بغداد إلى سر من رأى فقتله الواثق في يوم الخميس ليومين بقيا من شعبان سنة إحدى وثلاثين وفي يوم السبت مستهل رمضان نصب رأسه ببغداد على رأس الجسر وأخبرني أنه رآه قال وكان شيخا أبيض الرأس واللحية وأخبرني أنه وكل برأسه من يحفظه بعد أن نصب برأس الجسر وأن الموكل به ذكر أنه يراه بالليل يستدير إلى القبلة بوجهه فيقرأ سورة يس بلسان طلق وأنه لما أخبر بذلك طلب فخاف على نفسه طبقات الحنابلة ج 1 ص 81، اسم المؤلف: محمد بن أبي يعلى أبو الحسين الوفاة: 521 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محمد حامد الفقي المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ج 11 ص 169، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار صادر - بيروت - 1358 ، الطبعة : الأولى صفة الصفوة ج 2 ص 364، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1399 - 1979 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي علماي شما سخن گفتن را براي سر يكي از علماي شما جايز ميدانند ، اما براي سرور جوانان اهل بهشت ، امري خرافي ميشود !!! 5- گفته است : آخر کدام قوم عاقل است که بدون دليل روشن بگويد سر بريده سر نيزه سخنراني کرد؟ اما شما ديديد همه علماي مشهور شيعه يکصدا همين را گفتند ! پاسخ اين سخن از كلام احمد بن حنبل و نووي و مقدسي و ديگر بزرگان اهل سنت در ابتداي كلام مشخص شد ! البته جالب است كه شيعه خود در اين زمينه روايات فراوان دارد ، ولي اين مستشكل ناصبي چون تنها به كتب خويش نگاه انداخته است ، گفته است چرا ادعاي اتفاق شيعه را كردهايد ! اين اشتباه است ! 6- گفته است : «اما جواب اول اين است که ما براي اين معجزات غير عادي موسي را قبول داريم که آنها سند دارند»! خوب پاسخ ما نيز اين است كه اين ماجرا نيز در كتب شيعه و سني سند دارد ! 7- گفته است : «اما الله کار بيهوده نميکند معجره الله، معجزه بايد باعث پيروزي معجزه گر يا پيروانش شود ... اگر سر بريده حسين سر نيزه حرف ميزد بايد طرفداران حسين بر يزيديان پيروز ميشدند از صحبت سر حسين چه فايده اي حاصل شد ؟ هيچ! پس دروغ است معجزه به اين بزرگي محال است رخ دهد و مردم دمشق را دگرگون نکند »! آيا اثر از اين بزرگتر كه شام كه روزي پايتخت معاويه بود و مردم آن صبح و شام از زبان معاويه در آن لعن علي بن ابي طالب را ميشنيدند بعد از ماجراي آوردن اسرا به شام و بعد از اين ماجرا و سخنراني زينب كبري سلام الله عليها (از روي مصلحت بيني يزيد) يكپارچه سياه پوش شد ! و يزيد مجبور شد عبيد الله بن زياد را لعنت كند و بعد هم دستور داد اهل بيت را با احترام به مدينه بفرستند تا مبادا در شام بر ضد او كودتا شود ! اثر از اين بزرگتر كه اين ماجرا پايههاي حكومت امويان را آنقدر سست كرد كه چند سال بعد نابود شدند ؟ 8- گفته است : «معجزه به اين بزرگي محال است که اسنادش مجهول باشد ؛ پس دروغ است »! معجزه روي داده است ، اما بايد گفت چرا عدهاي ميخواهند اين معجزات و كرامات را منكر شوند ! آيا اين چيزي جز دشمني با اهل بيت است ؟ 9- گفته است : «پس واي بحال قومي که مهار خود را داده به دست اين خرافه پرستان!!» ما نيز ميگوييم واي به حال كسي كه مهار خود را به دست دشمنان اهل بيت و طرفداران يزيد و منكرين فضائل اهل بيت عليهم السلام دهد ! گروه پاسخ به شبهات |
| 3 |
نام و نام خانوادگي: شيعه علوي -
تاريخ: 17 دي 88
با سلام . اي مسلماني که همه را در حد و اندازه خود ميبيني!! و اي وارد کننده شبهه رافضي اسنادي را که خود آورده ايد کنترل کنيد چون همه در اين سايت از عوام نيستند و اکثر مراجعين به تمام اسناد دسترسي دارند و شايد دروغ خود شما که مدعي دروغگو بودن شيعه هستيد آشکار شود!!!!! |
| 4 |
نام و نام خانوادگي: الكمالي -
تاريخ: 19 دي 88
سلام عليكم طي بحثهايي كه با وهابيان داشته ام تمامي آنها را دروغگو يافتم . البته اين از جهل آنان است چون معمولا بزرگانشان(البته اگر بزرگي در بينشان باشد) مطلب دروغي را به شيعه نسبت ميدهد و اين بي سوادان هم عينا گفته او را نقل ميكنند بدون اينكه حتي به منابع رجوع كنند . والسلام |
| 5 |
نام و نام خانوادگي: سيد محسن -
تاريخ: 21 دي 88
سلام عليکم هنوز هم بعد از هزار و اندي سال عده اي سنگ در دست گرفته اند و سر بريده ات را نشانه ميروند ... فداي مظلوميتت يا اباعبدالله الحسين ... وقت اذان مأذنه ها ميشود کريد وقت نماز فکر خدايان ديگريد عمريست حرف بد به وصي خدا زديد عمريست با بغض علي روي منبريد سر هاي روي نيزه بدون تعادل اند بر پشت بام خانه چرا سنگ مي بريد ؟ ديگر براي قافله چيزي نمانده است اما شما هنوز به دنبال معجريد !! اي چشم هاي خيره خجالت نمي کشيد از اينکه روبروي عزيزان حيدريد ؟! جهت تعجيل در فرج آقامون دعا کنيد . |
| 6 |
نام و نام خانوادگي: مصطفي -
تاريخ: 23 دي 88
سلام دوستان عزيز من يك سوالي از شما پرسيدم . ولي جوابش نيامد . آيا روايت ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه در كتب اهل سنت آمده لطفا اگر اطلاع داريد به من خبر بدهيد سخت محتاج سند اين روايت هستم . منتظرتانم جواب نظر: با سلام دوست گرامي پاسخ داده شد و به ايميل شما نيز ارسال گرديد . اين روايت در كتب اهل سنت در اختيار ما ، يافت نشد . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 7 |
نام و نام خانوادگي: عمران -
تاريخ: 25 دي 88
من که از اين استدلال قوي علماي شيعه منکوبم ، کلنجار ذهنيم آني مرا فرو نمي گذارد ، در آن بودم که نقد کننده اهل سنت ، استدلال ديگر بگنجاند ، ولي بارا ها و بارها مراجعه به اين صفحه نمودم ، آن را نيافتم ، بر اين عقيده شدم که علماي اهل سنت حرفي گفتن بر اين مطلب ندارد. حقيقت يابي در ذات آنان نيست ، بايد لجاجت را کنار بگذاريم ، بر استدلال قوي صحه بگذاريم ، |
| 8 |
نام و نام خانوادگي: سادات -
تاريخ: 27 دي 88
برادر عمران آيا وقت آن نرسيده است که اعتراف به حق و حقانيت شيعه مظلوم نماييد . آفرين بر دلهاي حقيقت جو و حقيقت طلب که اگر ذره اي خير در وجود انسان باقي باشد خداوند رحمان حتما عنايت خواهد فرمود والسلام علي من اتبع الهدي |
| 9 |
نام و نام خانوادگي: عمران -
تاريخ: 27 دي 88
برادر سادات! شيعه مظلوم نيست، بلکه کساني مظلومند که در پشت پرده ظلمت خفته اند، در سياه چالهاي زندگشان نور حقيقت نمي درخشند، در غفلت اسيرند. حق همانند خورشيد بر پهنايي گيتي مي درخشد، موجود زنده را که حيات دارند حيات مي بخشد، موجودات مرده و خشکيده را خشکتر و بر نابودي او مي کوشد. تشکر مي کنم از اين سايت وزين،سطر به سطر اين سايت را خواندم و خيلي از سوالات که انباشته ذهن ما بود پنبه شد. اکثر اهل سنت اهلبيت پيامبر را دوست دارند هيچ عداوت به آنان ندارند. خيلي از اهل سنت در عزاداريها شرکت مي کنند و عزاداري مي گيرند. اما مسله وهابيت از اهل سنت جدا است آنان نه تنها دشمن اهلبيت است که دشمن اسلام است و دشمن رسول الله است و از همه بالا تر دشمن خداست. به اسلاميت وهابيت خيلي از علماي اهل سنت شک دارند. علماي اهل سنت که اجير وهابيت نيستند. وهابيت را نطفه انگليس واسرائيل مي دانند. |
| 10 |
نام و نام خانوادگي: momen abdullah -
تاريخ: 28 دي 88
جناب عمران با تشکر از انصاف شما. امري که مسلم است زورمندان و قلدران ديني را براي مسلمين ميپسندند که در آن مخالف با حکومت زور نه تنها ممنوع بلکه گناه باشد!! اصولا فراعنه با همه بوق و کرنا و سلاح ها و تکنولوژي خود بازهم محتاج بردگان خود هستند. حال اگر اين بردگان داراي مذهبي باشند که مطابق آن از جان خود گذشته و سر تسليم فرود نميآورند ديگر فرعون هيچ کاري نميتواند کند. دقيقا به همين دليل است که مافياي يهود، اسلامي را براي ما انتخاب کرده است که در آن عنصر قيام سيد الشهدا (عليه السلام) خبري نيست و آن قيام بايد فراموش شود. و يا اگر قيامي هم باشد براي رضاي غير خدا باشد تا دوباره به يک ديکتاتوري جديد منجر شود. (چنانچه قيام ابومسلم خراساني منجر شد). آري. ترس آنها از قيامي خالصانه است. چرا که چنين قيامي را نميتوانند منجرف کنند. حال با دقت به ويژگيهاي اسلام مورد نظر آنها دقت کنيد (حال هر اسمي را «يدک» بکشد) 1) اسلامي بدون عنصر قيام در برابر دولت جور 2) اسلامي که رباخواري در آن قانوني است 3) اسلامي که مرد ولايتش را بر همسر و فرزنداش را به دولت واگذار کرده است 4) اسلامي که کارتل ها و تراست ها چه دولتي و يا خصوصي بر مردم سوارند 5) اسلام Patent ، اسلام مالياتهاي اجباري، اسلام تاراج نفت حجاز 6) اسلامي که از قرآن جز ظاهري نميدانند و علوم را جز براي توليد سلاح و پول فرانميگيرند. *************** حال جناب عمران بيني و بين الله. فکر نميکنيد که پايه و اساس تمام اين اسلام فرعوني را جناب آقاي ابوبکر با اين اشتباه خود گذاشت؟ «قسم به خدا با هر كس كه بين نماز و زكات فرق بگذارد خواهم جنگيد حتي اگر يك بزغالهاي كه به پيغمبر ميدادند و به من ندهند با اين خواهم جنگيد» در مقابل به نامه بيست و پنج امير المومنين علي (عليه السلام) رجوع کنيد: «...آيا خدا را در اموالتان سهمى هست ، كه آن را به ولىّ خدا بپردازيد ؟ اگر كسى گفت : نه ، به سراغش مرو و اگر كسى گفت : آرى ، بىآنكه او را بترسانى يا تهديدش كنى ، يا بر او سخت گيرى ، يا به دشواريش افكنى ، به همراهش برو و آنچه از زر و سيم دهد...» http://www.imamalinet.net/per/nahj-al/tar/index.htm به نظر شما حکومتي که در آن ماليات اجباري نباشد ممکن است که به ديکتاتوري منجر شود؟ آيا جز اين است که تمام ديکتاتوري ها از ماليات اجباري سرچشمه ميگيرند؟ در طول تاريخ بشريت. در بين اين دول مترقي شرق و غرب. در سوئيس در آمريکا در ... ما حتي يک نمونه داشته ايم که به مانند حکومت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و حکومت حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) ماليات اجباري نباشد؟ عليا ولي الله عليا حجة الله عليا وصي رسول الله |
| 11 |
نام و نام خانوادگي: سادات -
تاريخ: 01 بهمن 88
برادر عمران در نوشته تان مرقوم نموديدمظلوم كسانيند كه در پشت پرده ظلمت خفته اند، در سياه چالهاي زندگيشان نور حقيقت نمي درخشد، در غفلت اسيرند كه البته تعريف مظلوم از نظر ما تفاوت مي كند آيا واقعا كسي كه در ظلمت جهل دست و پا مي زند و در غفلت دست و پا مي زند و بدون نور حق زندگي مي كند مظلوم است؟ انسان مكلف است بدنبال حق بگردد و حق را با استدلالهاي عقلاني و منطقي و فطري پيدا كند بله با اين جمله شما موافقم كه حق همانند خورشيد بر پهنايي گيتي مي درخشد، موجود زنده را که حيات دارند حيات مي بخشد، موجودات مرده و خشکيده را خشکتر و بر نابودي او مي کوشد ولي آيا به هوش هستيم كه وقتي در زير نور سوزان حق ايستاده ايم جزء كدامين دسته هستيم جزء كساني كه حيات مي يابيم يا جزء كساني كه ممات مي يابيم . حق را خدا با "يا ايهالرسول بلغ ما انزل اليك "بوسيله رسول خدا صلي الله عليه و آله آشكار فرمود و با "اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي" تثبيت فرمود و بر همه نيز آشكار شد و همگي از جمله خليفه اول و دومتان هم به تبريك آمدند و با "بخ بخ يا اميرالمومنين اصبحت مولاي و مولاي كل مومن و مومنه "(نقل از روضه الصفا طبع سنگي جلد دوم حبيب السير ج1 مرا ةالمومنين از مولوي ولي الله لكهنوي ص 271)به شاد باش وصي و جانشيني كه خدا انتخابش كرده و رسول خدا اعلام فرمود آمدند .اين حق چه شد و به كجا رفت حال سوال اينجاست ما كه صاحب شرع و دين نبوديم اين دين را از جانب خدا و رسول او پذيرفتيم همه دستورات واحكام را ريز و درشت تمام مسائل مربوط به خدا و رسول خداست آيا از جانب خود مي توانيم به ميل و اراده خود چيزي كم يا زياد نماييم آيا اگر موردي را كم و زياد كنيم آيا اين چيز جديد را ميشود گفت اين هماني است كه از ابتدا رسول خدا آورده اگر بگوييم آري كه دروغ گفته ايم و اگر بگوييم نه اين همان است منتها من اين قسمتها را تغيير دادم آيا باز هم اين چيز جديد را مي توان اطلاق اولي كنيم اگر بگوييم آري ميشود باز هم دروغ گفتيم چون اين نميشود همان ! باشد و در اين صورت آيا نام ما جزء بدعت گذاران نخواهد بود؟ چيزي را كه من صاحب آن نبودم و تغييرش دادم با اجازه خودم و با مصلحت انديشي خودم و گناه كساني كه از ابتدا بدعت گذار شدند بر خلاف دستور خدا و رسولش عمل نمودند به گردن كيست گناه پيروان آنها به گردن كيست ؟چه آنهايي كه بدون علم و اطلاع و مطالعه دنباله رو بودند چه آنهايي كه با علم و آگاهي به اين سخط الهي باز بدنبال آنها رفتند . من بدنبال بحث و جدل نيستم فقط از بابت حرمت كلمه برادري كه برايم مرقوم نموديد خود را موظف به پاسخ ديدم چون ديدم فرد بدنبال حقيقتي هستيد نمي خواهم بگويم من بر حق هستم و حرف مرا بپذير چون هر كسي مي تواند اين ادعا را بكند چه حق را قبول كنند يا نكنند چيزي از حقانيت كم نمي شود حق استوار است و انوار آن همچنان بر همه جا مسيطر است و زمينهاي مستعد را كه بذر ايمان در دل آن نهفته است بارور مي سازد ولي برادر محترم فكر نمي كنيد بايد به فكر روزي باشيم كه اسئلك الامان يوم يعضّ الظالم علي يديه يقول يا ليتني اتّخذت مع الرسول سبيلا اگر در آن روز تازه بخواهيم متوجه حق شويم آن روز ي كه خداوند جل جلاله وعده اش را فرموده است يوم تبلي السرائر آيا دير نيست ؟ و آيا دور است؟ |
| 12 |
نام و نام خانوادگي: جواد مهدوي -
تاريخ: 01 بهمن 88
ديدگاه اهل سنت درباره عدل خدا را بيان كنيد . با توضيح باشد و ادرس جواب نظر: با سلام دوست گرامي نظر اهل سنت راجع به خداوند و عدل او در آدرس ذيل آمده است : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=48 موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 13 |
نام و نام خانوادگي: saeed -
تاريخ: 01 بهمن 88
سلام با تشکر از دستندرکاران اين سايت عالي بود انصافا چند تا پست در مورد شبهات وهابي ها به سيد الشهدا تو وبلاگ حقيقت وهابيت قرار دادم لطف ميکنيد يه سر زده منو راهنمايي کنيد با کمال تشکر |
| 14 |
نام و نام خانوادگي: نصر -
تاريخ: 02 بهمن 88
با سلام مطلب خيلي جالبي بود همه بايد به مظلوميت ابي عبدالله اعتراف کنند به اون ... هم ميگم که تا کي ميخوايد از يزيد طرفداري کنين؟ فردا جواب رسول خدا رو چي ميديد ؟ وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون |
| 15 |
نام و نام خانوادگي: محب الزهرا -
تاريخ: 03 بهمن 88
بسم الله الرحمان الرحيم تبت يدا ابي لهب الله اکبر ازاين معجزه رسول الله در هر زمان و مکان تجلي دارد عزيزان ولائي خيلي هم غمگين نشويد چراکه ما انشاالله در دو دنيا ز ير چتر ولايت مولا علي ع هستيم وانها در ز ير چه چتري شما بگوئيد تاج افتخار ما زهرا و فرندان او هستند از اين بيشتر چه مي خواهيد زهرا که عنايتش به عالم برسد باشد که بفر ياد دل ما برسد يارب سببي ساز که در روز جزا پرونده ما بدست زهرا برسد انشاالله |
| 16 |
نام و نام خانوادگي: بنده خدا -
تاريخ: 06 بهمن 88
خدا حفظتون كنه |
| 17 |
نام و نام خانوادگي: محمود -
تاريخ: 07 بهمن 88
سند اين حديث در نزد اهل سنت كه از كتاب ابن عساكر آورديدبه چه شكل است ؟ صحيح . ضعيف . موضوع و يا ... لطفا كامل پاسخ دهيد جواب نظر: با سلام دوست گرامي همانطور كه در نظرات قبلي نيز پاسخ گفتهايم ، به اجماع علماي اهل سنت ،اينگونه روايات احتياج به بررسي سندي ندارند . (بررسي سندي ، از اين جهت معتبر است كه مقدمه قبول يك روايت باشد ؛ وقتي به اجماع علما ، روايتي مورد قبول باشد ، ديگر نوبت به بررسي سندي نميرسد) موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 18 |
نام و نام خانوادگي: محمد ميرزائي -
تاريخ: 27 اسفند 88
سلام من مي خواستم مثل نظر دو دياکو بدهم ولي چون جواب شما کامل و بي نقص و منطقي بود جواب شما را براي انها فرستادم هر چند چشمم اب نمي خورد نظرم را تاييد کنند |
| 19 |
نام و نام خانوادگي: محمد ميرزائي -
تاريخ: 27 اسفند 88
ولي در اون سايت نوشته است شبهه شيعه اين جناب دياکو يا متن را عوض کرده يا از سايت ديگري نقل کرده |
| 20 |
نام و نام خانوادگي: رضا -
تاريخ: 25 خرداد 89
با سلام درباره قرآن خواندن سر بريده سيدالشهداء بنده شنيده ام که قرآن خواندن امام (ع) را همه نمي توانستند بشنوند و فقط عده اي خواص مي شنيدند از جمله حضرت زينب (س) آيا صحيح مي باشد . متشکرم جواب نظر: با سلام دوست گرامي در اين زمينه روايت صريحي وجود ندارد ؛ البته در موارد مشابه (كه در بخش نظرات نيز آورده شده است) اهل سنت گفتهاند كه برخي از افراد ، قرآن خواندن سر بريده علماي آنان را ديده و سايرين نديدهاند ! موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| |||||||||||||