![]() | ||
![]() ![]() |
مقالات | سخنراني ها | موبايل | آثار منتشره | محصولات نرم افزاري | نظرات | طرح پرسش | پاسخ ها | English (New) |
| فهرست نظرات |
| 1 |
نام و نام خانوادگي: امجد -
تاريخ: 12 ارديبهشت 87 - 00:00:00
بنا بر نقل مرحوم علامه طباطبايي ذوالقرنين کورش کبير است. |
| 2 |
نام و نام خانوادگي: سادات -
تاريخ: 21 ارديبهشت 87 - 00:00:00
ايا واقعا مي شه كوروش كبير (هر چند ادم خوبي بوده ضمن اينكه اولين پادشاه هخامنشيان بوده و در اون زمان هنوز دين در ايران درست شكل نگرفته بود) جز ذوالقرنين دانست؟ و ايا اينكه شباهت هايي بين امام زمان و ذوالقرنين است كه يكي از اونها اسنكدر است ايا صحت دارد و ايا فقط جنبه عدالت را در نظر گرفته اند كه اين را مطرح كرده اند؟ جواب نظر: دوست گرامي ! ما در اين مقاله به دنبال اثبات اين مطلب نبودهايم كه ذوالقرنين چه كسي است ؟ اسكندر يا كوروش يا ... اين كه اسكندر همان ذوالقرنين است ، نظر شخصي قرطبي مفسر نام آور اهل سنت است ، نه نظر ما . ما فقط ميخواستيم شباهتهاي ذوالقرنين را با حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را بشماريم . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 3 |
نام و نام خانوادگي: طناز -
تاريخ: 13 آبان 87 - 00:00:00
بسيار عالي بود صد افرين حقا ايراني اصيل هستيد هميشه پيروز باشي |
| 4 |
نام و نام خانوادگي: علي شبيري -
تاريخ: 14 آبان 87 - 00:00:00
سلام عليكم ابتدا بايد گفت كه گزينشي عمل كردن اصلا درست نيست پيامي درباره ابوطالب(ع) فرستادم و از اسلام ايشان دفاع كردم ولي متاسفانه در قسمت نظرها چاپ نكرديد. ثانيا اينكه علامه طباطبايي (ره) (به فرض) ايشان را كورش ناميده باشند دليل نميشود و اين جزء همان اشكالاتي است كه متاسفانه رعايت نميشود. همانطور كه فرموديد اين مقاله در مورد كورش نيست ولي من بيصبرانه منتظر نظر شما هستم زيرا شخصا نظرتان برايم اهميت زيادي دارد و خواهشمندم كه در مورد ذوالقرنين مطلبي چاپ كنيد(چون به عقيده بنده اين كار پان ايرانيستهاست و اينها اصلا بويي از اسلام نبردهاند!) چطور ممكن است كورش كه اينهمه لشكر كشي و قتل و غارت كرده و با نواميس مردم زنا كرده همان ذوالقرنين باشد؟؟ لطفا راهنمايي كنيد و خواهشا اين نظرات را اگر چاپ نميكنيد لا اقل به سوالات جواب دهيد! چون جنبه عقيدتي دارد و فكر ميكنم مطابق با اهداف سايت (پاسخگويي به شبهات) است. باكمال تشكر والسلام علي من اتبع الهدي جواب نظر: دوست عزيز و گرامي سلام ! ما تمام نظرات دوستان را نمايش مي&zwnjدهيم ؛ احتمالا نظر شما ارسال نشده است . ما هرگز نگفته&zwnjايم كه كوروش ، اسكندر و يا هر كس ديگر همان ذوالقرنين است . ذوالقرنين پيامبر بزرگ خداوند است و هيچ شباهتي بين آن حضرت و افراد نام برده نيست . علامه نيز نظر قطعي شان اين نيست كه مراد از ذوالقرنين همان كورش باشد . ما در اين مقاله اصلاً به دنبال اين اثبات اين مطلب كه ذوالقرنين چه كسي است نبوده&zwnjايم ، فقط نظر قرطبي را آورده&zwnjايم كه ايشان اسكندر را ذوالقرنين معرفي كرده است . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 5 |
نام و نام خانوادگي: علي شبيري -
تاريخ: 15 آبان 87 - 00:00:00
سلام عليكم ابتدا بايد از شما دوستان و زحمتكشان اين سايت شريف تشكر كنم. اگر ايرادي هم ميگيريم و يا گلهمند ميشويم حمل بر غرض ورزي نيست و توقع داريم كه شما بزرگواران اين را از حساسيت موضوع (مخصوصا با تشديد مصيبت وهابيت) درنظر بگيريد. والبته مسائل ديگري هم هست كه از وقتي از قم به منطقه مرزي كشور منتقل شدهام دوستان سوالات زيادي ميپرسند كه خوب بايد با دليل و برهان جواب دهيم... ثانيا يك معذرت خواهي هم به شما دوستان بدهكارم چون عجله از طرف من بود و بايد صبر ميكردم و احتمالا همانطور كه فرموديد نظر ارسال نشده . ثالثا باز هم درخواست ميكنم كه نظرتان را در مورد ذوالقرنين بفرماييد تا استفاده كنيم گرچه مطالبي را تحقيق كردهام كه انشاءالله در نظرات مربوط ارسال خواهم كرد. مجددا سپاسگذارم. جواب نظر: دوست عزيز و گرامي سلام ! وظيفه اين مؤسسه پاسخ گويي به شبهات امامت و ولايت است ؛ از اين از پرداختن به موضوعات ديگر معذوريم و نمي&zwnjتوانيم به صورت مفصل پاسخ دهيم ، نهايتاً فقط به دادن منبع تحقيق بسنده مي&zwnjكنيم . نظرمان را در باره ذوالقرنين به صورت خلاصه در جواب قبلي عرض كرديم . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات |
| 6 |
نام و نام خانوادگي: مبينا -
تاريخ: 06 فروردين 88 - 00:00:00
من انتظار داشتم اطلاعات بيشتري در اختيار ما قرار بدهيد. مثلا درباره ي زندگي ذي القرنين بيشتر توضيح بدهيد. |
| 7 |
نام و نام خانوادگي: مهدي پناهي -
تاريخ: 16 خرداد 89 - 20:11:15
براي فهم بهتر معناي ذوالقرنيين در قرآن به کتاب جهان در انتظار دوالقرنيين چاپ انتشارات سبط النبي قم مراجعه کنيد 7745073 تلفن |
| 8 |
نام و نام خانوادگي: WaHHaBi -
تاريخ: 03 تير 89 - 15:39:48
بسم الله الباقي اي که گفتي بر ابي بکر(ل) و عمر(ل) لعنت مکن! زان که شايد حق تعالي کرده باشد رحمتش. آنچه با آل نبي کردد گر بخشد خدايي.! هم ببخشايد تو را گر کرده باشي لعنتش. لعن الله الرجل ؟؟؟؟ ............ عاشقان........ عاشقان........ مهدي خواهد آمد.........منتقم خون مادر(س) خواهد آمد............عاشقان....دلدادگان.......به والله روزي خورشيد از پشت ابر رخ مينمايد. و در روز انتقام انشاء الله ما هم در کنار مولا و آقايمان ازرقو وزرق(بوبکر و عمر) را از قبر هايشان بيرون کشيده و بر آن ها تليااااااااااااااااارد ها برابر شديد تر از آنچه با آل نبي کردند ميتازيم. انش الله. متن حديث : منا إثنا عشر مهديا ، أولهم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، وآخرهم التاسع من ولدي ، وهو القائم ، بالحق ، يحيي الله بن الأرض بعد موتها ، ويظهر به دين الحق علي الدين كله ، ولو كره المشركون . له غيبة يرتد فيها أقوام ويثبت فيها علي الدين آخرون ، فيؤذون ويقال لهم : ( متي هذا الوعد إن كنتم صادقين ) أما إن الصابر في غيبته علي الأذي والتكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صلي الله عليه وآله. ترجمه حديث : ربيع بن سعد ، از عبد الرحمان بن سليط روايت كرده كه گفت : امام حسين عليه السلام فرمود : از ما دوازده مهدي خواهد بود كه نخستين فرد آنها اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام و آخرين آنها نهمين فرزند من و قائم به حق ميباشد . خداوند زمين را بدست او زنده گردانيده و دين حق خود را بدست او بر جميع اديان پيروز گردانيده ، هر چند مشركان از آن ناراحت باشند . آن حضرت غيبتي دارد كه اقوامي در آن ترديد كرده و اقوامي ديگر در آن ثابت قدم ميمانند و اذيت و آزار خواهند شد تا آنجاكه به ايشان گفته ميشود آن وعده چه زماني خواهد بود ؟ آگاه باشيد كسي كه در غيبت آن حضرت بر اذيت و آزار واتهام ديگران ومخالفين صبر كند ، مانند كسي است كه در كنار رسول خدا با شمشير جهاد كرده باشد . منابع شيعي : : كمال الدين : ج 1 ص 317 ب 30 ح 3 - حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني قال : حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم ، عن أبيه ، عن عبد السلام بن صالح الهروي قال : أخبرنا وكيع بن الجراح ، عن الربيع بن سعد ، عن عبد الرحمن بن سليط قال : قال الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام : - : عيون أخبار الرضا : ج 1 ص 68 ب 6 ح 36 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، بسنده . : كفاية الأثر : ص 231 - كما في كمال الدين بسنده ، عن محمد بن علي وفي سنده ( زياد بن جعفر ، بدل أحمد بن زياد بن جعفر . . سابط وفيه ( . . قوم . . المجاهدين ) . : مقتضب الأثر : ص 23 - كما في كمال الدين بسنده ، بتفاوت يسير . : إعلام الوري : ص 384 ف 2 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه ، وفيه ( ويظهر به الدين . . ويحق الحق . . قوم ويثبت علي الدين فيها ) . : الصراط المستقيم : ج 2 ص 111 ب 10 ف 2 - عن العيون مرسلا وفيه ( . . قوم . . الصابرين . . ) . : العدد القوية : ص 71 ح 114 - أوله ، مرسلا . : منتخب الأنوار المضيئة : ص 78 ف 6 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، وفيه ( . . أين إمامكم الذي تزعمون ) . : إثبات الهداة : ج 1 ص 479 ب 9 ف 4 ح 134 - عن العيون .وفي : ص 710 ب 9 ف 18 ح 152 - أوله عن مقتضب الأثر . : الانصاف : ص 213 ح 209 - عن كمال الدين بتفاوت يسير ، وفي سنده ( الربيع بن سعيد . . ) وفيه ( قوم ) وقال ( قلت : وروي هذا الحديث محمد بن علي في كتاب النصوص والخصال ) ولم نجده في الخصال . : البحار : ج 36 ص 385 ب 43 ح 6 - عن العيون ، بتفاوت يسير ، ومقتضب الأثر .وفي : ج 51 ص 133 ب 3 ح 4 - عن كمال الدين . : العوالم : مجلد 15 ج 3 ص 257 ب 4 ح 3 - عن العيون ، وأشار إلي مثله عن مقتضب الأثر . : نور الثقلين : ج 2 ص 212 ب 123 - أوله ، عن كمال الدين .وفي : ج 5 ص 242 ح 68 - أوله ، عن كمال الدين . وفيه ( . . الحسن بن علي بن أبي طالب ) . : شرح غاية الاحكام : علي ما في كشف الأستار . : كشف الأستار : ص 109 - كما في كمال الدين ، أوله ، عن شرح غاية الاحكام ظاهرا . : منتخب الأثر : ص 62 ف 1 ب 4 ح 11 - أوله ، عن كشف الأستار . : وفي : ص 205 ف 2 ب 10 ح 4 - عن كفاية الأثر . |
| 9 |
نام و نام خانوادگي: محمد خواجه عميد -
تاريخ: 29 تير 89 - 23:15:06
هر حرکت و تلاشي در جهت اثبات حقانيت علي (ع) و فرندانشان عليهم صلوات الله بسيار پسنديده است خداوند خيرتان دهد مارانيز دعا بفرمائيد. |
| 10 |
نام و نام خانوادگي: مهدي -
تاريخ: 12 اسفند 90 - 01:26:40
علي ( عليه السلام ) خود را معرّفي مي كند ابوالطّفيل مي گويد: مطالبي را در مورد رجعت از سلمان و مقداد و ابيّ بن كعب شنيده بودم، در كوفه به خدمت حضرت علي ( عليه السلام ) نقل كردم، امير مؤمنان همه آنها را تصديق فرمود. آنگاه يقين من به رجعت در سطح يقينم به قيامت شد. يكي از مطالبي كه از محضر آن حضرت پرسيدم در مورد دابّة الارض بود، فرمود از اين پرسش در گذر. عرض كردم مرا آگاه ساز. فرمود: «دابّة الارض، جنبنده ايست كه غذا مي خورد، در بازار راه مي رود، ازدواج مي كند». پرسيدم: او كيست؟ فرمود: او كسي است كه استقرار و آرامشِ زمين به وسيله اوست. گفتم: او چه كسي است؟ فرمود: او صاحب زمين است. گفتم: كيست؟ فرمود: او صدّيق امّت است، فاروق امّت است، ذوالقرنين امّت است. گفتم: او چه كسي است؟ فرمود: او كسي است كه علم الكتاب نزد اوست. او كسي است كه به آنچه از طرف خدا آمده تصديق نموده، روزي كه جز من و محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به آن كافر بودند. كه به خدا سوگند منم. گفتم: نامش را بفرمائيد. فرمود: گفتم. ( - كتاب اسرار آل محمد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) (سليم بن قيس): ص 68 / ايقاظ: ص 366. ) علي (ع) خود ميفرمايد که من ذوالقرنين هستم {http://www.freemasonery666.blogfa.com} |
| 11 |
نام و نام خانوادگي: سيدعيسي حسيني -
تاريخ: 15 تير 91 - 02:07:43
با سلام. مقاله اگرچه به دنبال اثبات اينکه ذي القرنين چه کسي است نمي باشد، اما اشاره نادرست به چيزي که قبلا به اثبات رسيده، خواننده را مکدر ميکند و نسبت به باقي کلام مشکوک. لطفا نظر علامه طباطبايي را در خصوص چه کسي بودن ذي القرنين مطالعه کرده و مقاله را اصلاح نماييد. اسکندر خداپرست نبوده و ايرادات بسيار داشته و ضمنا به قدر ذي القرنين واقعي هم فتوحات نداشته و بنابراين جزء چهار نفر نمي باشد. اضافه کنم که اولا اسکندر عمر کوتاهي داشته و ثانيا کتيبه اي از کوروش يافت شده که از خود با نام ذي القرنين ياد کرده. جواب نظر: باسلام
دوستان گرامي
به جهت سؤالهاي مكرر شما بزرگواران در مورد اينكه ذوالقرنين چه كسي بوده است؟ توجه شما را به نظر آيت الله مكارم شيرازي جلب مي كنيم: در آيه 83 از سوره كهف مى خوانيم: «و يسئلونك عن ذى القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكرا ...» (و از تو درباره ذى القرنين سؤال مىكنند بگو به زودى گوشهاى از سرگذشت او را براى شما بازگو مىكنم) در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه ذوالقرنين چه كسى بود؟ در اينكه ذوالقرنين كه در قرآن مجيد آمده از نظر تاريخى چه كسى بوده است، و بر كدام يك از مردان معروف تاريخ منطبق مىشود؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است، نظرات مختلفى در اين زمينه ابراز شده كه مهمترين آنها سه نظريه زير است. اول: بعضى معتقدند او كسى جز «اسكندر مقدونى» نيست، لذا بعضى او را به نام اسكندر ذوالقرنين مىخوانند، و معتقدند كه او بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم و مغرب و مصر تسلط يافت، و شهر اسكندريه را بنا نمود، سپس شام و بيت المقدس را در زير سيطره خود گرفت، و از آنجا به ارمنستان رفت، عراق و ايران را فتح كرد، سپس قصد «هند» و «چين» نمود و از آنجا به خراسان بازگشت شهرهاى فراوانى بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر «زور» بيمار شد و از دنيا رفت، و به گفته بعضى بيش از 36 سال عمر نكرد، جسد او را به اسكندريه بردند و در آنجا دفن نمودند.(تفسير فخر رازى ذيل آيات مورد بحث و كامل ابن اثير جلد 1 صفحه 287، بعضى معتقدند نخستين كسى كه اين نظريه را ابراز كرده شيخ ابوعلى سينا در كتاب الشفاء بوده است.) دوم: جمعى از مورخين معتقدند ذوالقرنين يكى از پادشاهان «يمن» بوده (پادشاهان يمن بنام «تبع» خوانده مىشدند كه جمع آن «تبابعه» است). از جمله «اصمعى» در تاريخ عرب قبل از اسلام، و «ابن هشام» در تاريخ معروف خود بنام «سيره» و «ابوريحان بيرونى» در «الاثار الباقية» را مىتوان نام برد كه از اين نظريّه دفاع كردهاند. حتّى در اشعار «حميرىها» (كه از اقوام يمن بودند) و بعضى از شعراى جاهليت اشعارى ديده مىشود كه در آنها افتخار به وجود «ذوالقرنين» كردهاند.( الميزان جلد 13 صفحه 414.) طبق اين فرضيه، سدّى را كه ذوالقرنين ساخته، همان سدّ معروف «مأرب» است. سومين نظريه كه ضمناً جديدترين آنها محسوب مىشود همانست كه دانشمند معروف اسلامى «ابوالكلام آزاد» كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بود، در كتاب محققانهاى كه در اين زمينه نگاشته است آمده.( اين كتاب به فارسى ترجمه شده و بنام« ذوالقرنين يا كورش كبير» انتشار يافته، و بسيارى از مفسران و مورخان معاصر، اين نظريه را بالحن موافق در كتابهاى خود مشروحاً آوردهاند.) طبق اين نظريه ذوالقرنين همان «كورش كبير» پادشاه هخامنشى است. از آنجا كه نظريه اوّل و دوّم تقريباً هيچ مدرك قابل ملاحظه تاريخى ندارد و از آن گذشته، نه اسكندر مقدونى داراى صفاتى است كه قرآن براى ذوالقرنين شمرده و نه هيچيك از پادشاهان يمن. به علاوه «اسكندر مقدونى» سدّ معروفى نساخته، امّا «سدّ مأرب» در «يمن» سدّى است كه با هيچيك از صفاتى كه قرآن براى سدّ ذوالقرنين ذكر كرده است تطبيق نمىكند، زيرا سدّذوالقرنين طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و براى جلوگيرى از هجوم اقوام وحشى بوده، در حالى كه سدّ مأرب از مصالح معمولى، و به منظور جمع آورى آب و جلوگيرى از طغيان سيلابها ساخته شده بود، كه شرح آن را قرآن در سوره «سبا» بيان كرده است. به همين دليل بحث را بيشتر روى نظريه سوّم متمركز مىكنيم، و در اينجا لازم مى دانيم به چند امر دقيقاً توجه شود: الف: نخستين مطلبى كه در اينجا جلب توجه مى كند اين است كه «ذوالقرنين» (صاحب دو قرن) چرا به اين نام ناميده شده است؟ بعضى معتقدند اين نامگذارى به خاطر آن است كه او به شرق و غرب عالم رسيد كه عرب از آن تعبير به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مىكند. بعضى ديگر معتقدند كه اين نام به خاطر اين بود كه دو قرن زندگى يا حكومت كرد، و در اينكه مقدار قرن چه اندازه است نيز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مىگويند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنين معروف شد. و بالاخره بعضى بر اين عقيدهاند كه تاج مخصوص او داراى دو شاخك بود. و عقائد ديگرى كه نقل همه آنها به طول مىانجامد، و چنانكه خواهيم ديد مبتكر نظريه سوّم يعنى «ابوالكلام آزاد» از اين لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظريه خود كرده است. ب: از قرآن مجيد به خوبى استفاده مىشود كه ذوالقرنين داراى صفات ممتازى بود: - خداوند اسباب پيروزيها را در اختيار او قرار داد. - او سه لشگر كشى مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقهاى كه در آنجا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد - او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طريق عدل و داد منحرف نمىشد، و به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او يار نيكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنيا علاقهاى نداشت. - او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز. - او سازنده يكى از مهمترين و نيرومندترين سدها است، سدى كه در آن بجاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (واگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد تحت الشعاع اين فلزات بود) و هدف او از ساختن اين سد كمك به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم يأجوج و مأجوج بوده است. - او كسى بوده كه قبل از نزول قرآن نامش در ميان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قريش يا يهود از پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره آن سؤال كردند، چنانكه قرآن مىگويد يسئلونك عن ذى القرنين: «از تو درباره ذوالقرنين سؤال مىكنند». اما از قرآن چيزى كه صريحاً دلالت كند او پيامبر بوده استفاده نمىشود هر چند تعبيراتى در قرآن هست كه اشعار به اين معنى دارد چنانكه در تفسير آيات سابق گذشت. از بسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اهلبيت عليهم السلام نقل شده نيز مىخوانيم: «او پيامبر نبود بلكه بنده صالحى بود»( به تفسير نورالثقلين جلد سوم صفحات 294 و 295 مراجعه شود.) ج: اساس قول سوم (ذوالقرنين كورش كبير بوده است) به طور بسيار فشرده بر دو اصل استوار است: نخست اينكه: سؤال كنندگان درباره اين مطلب از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله طبق رواياتى كه در شأن نزول آيات نازل شده است يهود بودهاند، و يا قريش به تحريك يهود، بنابراين بايد ريشه اين مطلب را در كتب يهود پيدا كرد. از ميان كتب معروف يهود به كتاب دانيال فصل هشتم بازمىگرديم، در آنجا چنين مىخوانيم: «در سال سلطنت «بل شصّر» به من كه دانيالم رؤيائى مرئى شد بعد از رؤيائى كه اولًا به من مرئى شده بود، و در رؤيا ديدم، و هنگام ديدنم چنين شد كه من در قصر «شوشان» كه در كشور «عيلام» است بودم و در خواب ديدم كه در نزد نهر «اولاى» هستم و چشمان خود را برداشته نگريستم و اينك قوچى در برابر نهر باستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهايش بلند ... و آن قوچ را به سمت «مغربى» و «شمالى» و «جنوبى» شاخ زنان ديدم، و هيچ حيوانى در مقابلش مقاومت نتوانست كرد، و از اينكه احدى نبود كه از دستش رهائى بدهد لهذا موافق رأى خود عمل مىنمود و بزرگ مى شد ...» (كتاب دانيال فصل هشتم جمله هاى 1- 4) پس از آن در همين كتاب از «دانيال» چنين نقل شده: «جبرئيل بر او آشكار گشت و خوابش را چنين تعبير نمود: قوچ صاحب دو شاخ كه ديدى ملوك مدائن و فارس است (يا ملوك ماد و فارس است). يهود از بشارت رؤياى دانيال چنين دريافتند كه دوران اسارت آنها با قيام يكى از پادشاهان ماد و فارس، و پيروز شدنش بر شاهان بابل، پايان مىگيرد، و از چنگال بابليان آزاد خواهند شد. چيزى نگذشت كه «كورش» در صحنه حكومت ايران ظاهر شد و كشور ماد و فارس را يكى ساخت، و سلطنتى بزرگ از آن دو پديد آورد، و همانگونه كه رؤياى دانيال گفته بود كه آن قوچ شاخهايش را به غرب و شرق و جنوب مى زند كورش نيز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد. يهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطين به آنها داد. جالب اينكه در تورات در كتاب «اشعيا» فصل 44 شماره 28 چنين مىخوانيم: «آنگاه در خصوص كورش مىفرمايد كه شبان من اوست، و تمامى مشيتم را به اتمام رسانده به «او رشليم خواهد گفت كه بنا كرده خواهى شد». اين جمله نيز قابل توجه است كه در بعضى از تعبيرات تورات، از كورش تعبير به عقاب مشرق، و مرد تدبير كه از مكان دور خوانده خواهد شد آمده است (كتاب اشعيا فصل 46 شماره 11). دوم: اينكه در قرن نوزدهم ميلادى در نزديكى استخر در كنار نهر «مرغاب» مجسمهاى از كورش كشف شد كه تقريباً به قامت يك انسان است، و كورش را در صورتى نشان مىدهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخهاى قوچ در آن ديده مىشود. اين مجسمه كه نمونه بسيار پرارزشى از فنّ حجّارى قديم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ايران سفر كردند. از تطبيق مندرجات تورات با مشخصّات اين مجسمه اين احتمال در نظر اين دانشمند كاملًا قوت گرفت كه ناميدن «كورش» به «ذوالقرنين» (صاحب دوشاخ) از چه ريشهاى مايه مى گرفت، و همچنين چرا مجسمه سنگى كورش داراى بالهائى همچون بال عقاب است، و به اين ترتيب بر گروهى از دانشمندان مسلّم شد كه شخصيت تاريخى ذوالقرنين از اين طريق كاملًا آشكار شده است. آنچه اين نظريه را تأييد مى كند اوصاف اخلاقى است كه در تاريخ براى كورش نوشتهاند. هر ودوت مورخ يونانى مىنويسد: «كورش» فرمان داد تا سپاهيانش جز به روى جنگجويان شمشير نكشند، و هر سرباز دشمن كه نيزه خود را خم كند او را نكشند، و لشگر كورش فرمان او را اطاعت كردند بطوريكه توده ملت، مصائب جنگ را احساس نكردند. و نيز «هرودوت» درباره او مىنويسد: كورش پادشاهى كريم و سخى و بسيار ملايم و مهربان بود، مانند ديگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلكه نسبت به كرم و عطا حريص بود، ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار مى ساخت و هرچه را متضمن خير بيشتر بود دوست مى داشت. و نيز مورّخ ديگر «ذى نوفن» مىنويسد: كورش پادشاه عاقل و مهربان بود وبزرگى ملوك با فضائل حكماء در او جمع بود، همّتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانيّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود. جالب اينكه اين مورّخان كه كورش را اين چنين توصيف كردهاند از تاريخ نويسان بيگانه بودند نه از قوم يا ابناء وطن او، بلكه اهل يونان بودند و مى دانيم مردم يونان به نظر دوستى به كورش نگاه نمى كردند، زيرا با فتح «ليديا» به دست كورش شكست بزرگى براى ملت يونان فراهم گشت. طرفداران اين عقيده مى گويند اوصاف مذكور در قرآن مجيد درباره ذوالقرنين با اوصاف كورش تطبيق مى كند. از همه گذشته كورش سفرهائى به شرق غرب و شمال انجام داد كه در تاريخ زندگانيش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانهاى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مىباشد: نخستين لشگركشى كورش به كشور «ليديا» كه در قسمت شمال آسياى صغير قرار داشت صورت گرفت، و اين كشور نسبت به مركز حكومت كورش جنبه غربى داشت. هرگاه نقشه ساحل غربى آسياى صغير را جلو روى خود بگذاريم خواهيم ديد كه قسمت اعظم ساحل در خليجكهاى كوچك غرق مى شود، مخصوصاً در نزديكى «ازمير» كه خليج صورت چشمهاى به خود مىگيرد. قرآن مىگويد ذوالقرنين در سفر غربيش احساس كرد خورشيد در چشمه گلالودى فرو مى رود. اين صحنه همان صحنهاى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بيننده) در خليجكهاى ساحلى مشاهده كرد. لشكركشى دوّم كورش به جانب شرق بود، چنانكه «هرودوت» مىگويد: اين هجوم شرقى كورش بعد از فتح «ليديا» صورت گرفت، مخصوصاً طغيان بعضى از قبائل وحشى بيابانى كورش را به اين حمله واداشت. تعبير قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا» (سوره كهف آيه 90) اشاره به سفر كورش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشيد بر قومى طلوع مى كند كه در برابر تابش آن سايبانى ندارند اشاره به اينكه آن قوم بيابان گرد و صحرانورد بودند. كورش لشگركشى سومى داشته كه به سوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه ميان دو كوه رسيد، و براى جلوگيرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محكمى بنا كرد. اين تنگه در عصر حاضر تنگه «داريال» ناميده مىشود كه در نقشههاى موجود ميان «ولادى كيوكز» و «تفليس» نشان داده مىشود، در همانجا كه تاكنون ديوار آهنى موجود است، اين ديوار همان سدى است كه كورش بنا نموده زيرا اوصافى كه قرآن درباره سد ذوالقرنين بيان كرده كاملا بر آن تطبيق ميكند. اين بود خلاصه آنچه در تقويت نظريه سوم بيان شده است.( براى توضيح بيشتر به كتاب« ذوالقرنين يا كورش كبير» و همچنين« فرهنگ قصص قرآن» مراجعه شود.) درست است كه در اين نظريه نيز نقطه هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلًا مىتوان از آن به عنوان بهترين نظريه درباره تطبيق ذوالقرنين بر رجال معروف تاريخى نام برد. ( تفسير نمونه، ج12، ص542 و يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 611) موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات (1) |
| 12 |
نام و نام خانوادگي: سعيد امين زاده -
تاريخ: 30 مهر 91 - 21:00:34
زنده باد كوروش كبير.حضراتي كه ميگويند كوروش آدم كشته مگه در جنگ هاي صدر اسلام آدم كشته نشد؟؟مگه در جنگ تحميلي عراقي ها كشته نشدند پس چرا اسمشو گذاشتيم دفاع مقدس؟؟؟اين كه لقب ذوراقرنين لقب كوروش باشه آيا براي ما ايراني ها افتخار نيست؟؟؟متاسفانه بعضي ها هنوز در عهد سيروسفر ميكنند |
| 13 |
نام و نام خانوادگي: A-M -
تاريخ: 22 آبان 91 - 01:12:53
با عرض سلام وخسته نباشيد.سئوال من اين است که آيا کوروش آدم کش يا غاصب يا زناکار بوده يا نه.يا راسته که کوروش از اقوام اسياي شمالي بوده وبعدا به ايران مهاجرت کرده وحکومت را باتوطئه غصب کرده وبعدا پادشاه شده.وديگر اينکه در منطقه آذربايجان کنوني کشته شده.چرايش را هم اگر زحمت نبست بگوئيد.باتشکر جواب نظر: باسلام
دوست گرامي
مورخين، از كورش به خوبي ياده كرده اند و عده اي از مفسرين، ذوالقرنين در قرآن را كه به عدالت و عمل صالح توصيف شده است، به كورش تطبيق داده اند . جهت اطلاع بيشتر از زندگي نامه و جنگ هاي او به جلد 1 كتاب تاريخ ايران باستان نوشته حسن پيرنيا مراجعه كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات |
| 14 |
نام و نام خانوادگي: عليرضاموسوي تبريزي -
تاريخ: 23 آبان 91 - 12:42:47
سلام عليکم. احسنتم به گروه پاسخ به شبهات مذهبي بخاطرتمجيد و ذکرخيرتان ازجناب کورش مردعاقل وصالح خداوند،که ازافتخارات تاريخ ايران باستان است. |
| 15 |
نام و نام خانوادگي: سجاد ش -
تاريخ: 27 آذر 91 - 00:41:59
سلام وخسته نباشيد ممنون از مطالب با ارزشتون. درود بر کورش کبير |
| 16 |
نام و نام خانوادگي: عليرضا -
تاريخ: 25 بهمن 91 - 00:35:26
سلام به دوستان عزيزم من در باره حضرت ذوالقرنين مطالبي رو خوندم و روايت هاي زيادي رو در جستجوهاي خود پيدا کردم و خوندم طبق يکي از روايتهايي که به نقل از اميرالمومنين امام علي (ع)که از ايشان درمورد ذوالقرنين پرسيده شده بود فرموده اند:ذوالقرنين نه پادشاه بود ونه پيامبر بلکه بنده اي صالح خداوند بود که دو مرتبه توسط ضربه اي که به فرق سرشان زده شده از دنيا رفته اند در مرتبه اول به شرقدنيا مسط شده و در بار دوم که بس از مدتي دوباره زنده شده اند به سرار سر دنيا مسلط شده اند اميرالمومنين فرموده اند به افرادي که در ان مجلس بوده اند فرمونده اند و هم اکنون هم در نزد شما است. اينجا يه سوال مطرح ميشود که ايا ذوالقرنين همان امام علي است يا نه ولي به عقيده من کوروش ويا اسکندر ذوالقرنين نيستن واما اين روايتي که من از کتابهاي که خوندم طبق روايت بيان کرده ام قبول کردن يا نکردنش با شما ممنون جواب نظر: با سلام
دوست گرامي
اگر در روايت دقت كرده باشيد حضرت علي عليه السلام نفرمود ذوالقرنين هم اكنون در نزد شماست بلكه حضرت فرمود: مثل او يعني خودش در شما است. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ أَ نَبِيُّ هُوَ أَمْ مَلَكٌ قَالَ لَا نَبِيٌّ وَ لَا مَلَكٌ كَانَ عَبْداً لِلَّهِ صَالِحاً أَحَبَّ اللَّهَ فَأَحَبَّهُ وَ نَصَحَ لِلَّهِ فَنَصَحَ اللَّهُ لَهُ أَرْسَلَهُ اللَّهُ إِلَى قَوْمٍ فَضُرِبَ عَلَى قَرْنِهِ الْأَيْمَنِ فَغَابَ عَنْهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ ظَهَرَ فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ الْأَيْسَرِ فَغَابَ عَنْهُمْ ثُمَّ رُدَّ الثَّالِثَةَ فَمَكَّنَهُ اللَّهُ فِي الْأَرْضِ وَ فِيكُمْ مِثْلُهُ يَعْنِي نَفْسَه بحار الانوار ج40 ص 284
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات |
| |||||||||||||||