مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 30 دي 1391 تعداد بازديد: 20663 
زندگينامه امام عسکري (ع) - 2
 


1.حضرت امام حسن عسکري  (ع ) 2.صورت و سيرت امام حسن عسکري (ع )  
3.دوران امامت  
4.شهادت امام حسن عسکري (ع )  
5.ماجراي جانشين بر حق امام عسکري  
6.
زيارتنامه حضرت امام حسن عسکري  (ع )  


 

حضرت امام حسن عسکري  (ع )

امام حسن عسکري (ع ) در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفري که امام عسکري (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سيرت امام حسن عسکري  (ع )

امام يازدهم صورتي گندمگون و بدني در حد اعتدال داشت . ابروهاي سياه کماني ، چشماني  درشت و پيشاني گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالي بر گونه راست داشت . امام حسن عسکري (ع ) بياني شيرين و جذاب و شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت

به طور کلي دوران عمر 29ساله امام حسن عسکري (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد :
دوره اول 13سال است که زندگي آن حضرت در مدينه گذشت .
دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت .
دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد .
دوره امامت حضرت عسکري (ع ) با قدرت ظاهري بني عباس رو در روي بود .
خلفايي که به تقليد هارون در نشان دادن نيروي خود بلندپروازيهايي داشتند .
امام حسن عسکري (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتري دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاري گراييده بودند . وقتي از اين غلامان جوياي حال امام شدند ، مي گفتند اين زنداني روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسي سخن نمي گويد .
عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسي با همه غروري که داشت وقتي با حضرت عسکري ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسي را مانند آن حضرت نديده ام ، وي  زاهدترين و داناترين مردم روزگار است .
پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند .
با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسي  براي حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زنداني و ممنوع از معاشرت داشت .
" از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکري (ع ) يکي نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کساني سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهاي شيعي  بودند ، تا بدين گونه بنيه مالي نهضت تقويت نشود .
چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والي اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " .
" نيز اصحاب امام حسن عسکري ، متفرق بودند و امکان تمرکز براي آنان نبود ، کساني چون ابوعلي  احمد بن اسحاق اشعري در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختي  در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتي که دستگاه خلافت عباسي ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيري  واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به
اصول عدالت کلي  ، اين همه سختي را تحمل مي کرد ، و لحظه اي از حراست ( و نگهباني ) موضع غفلت نمي کرد " .
اينکه گفتيم : حضرت هادي (ع ) و حضرت امام حسن عسکري (ع ) هم از سوي  دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کساني که براي حل مشکلات زندگي مادي و ديني  خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدي (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و
جهت سياسي و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهاي مذهبي بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باري ، امام حسن عسکري (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولي در مدت شش سال امامت و رياست روحاني اسلامي ، آثار مهمي  از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهي و جهت دادن به حرکت انقلابي  شيعياني که از راههاي دور براي کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جاي گذاشت .
در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآني و نشر احکام الهي و مناظرات کلامي جنبش علمي خاصي  را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعي&nbsp- که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته هاي ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگي چون يعقوب بن اسحاق کندي  ، که خود معاصر امام حسن عسکري بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد .
در قدرت علمي  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندي فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايراني ابونصر فارابي شاگرد مکتب وي بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابي را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکري  (ع )

شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري نوشته اند .
در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد
روزي براي پدرم ( که وزير معتمد عباسي بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعني  حضرت امام حسن عسکري&nbsp- رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد .
يکي از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبي را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز براي پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولي گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطباي  مسيحي و يهودي در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضي القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علماي مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را براي  آن مي کردند که آن زهري  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگي از دار فاني به سراي باقي رحلت نمود .
بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولي  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... .
اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسي بود که معتصم عباسي و خلفاي قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادي که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکري فرزندي پاک گهر ملقب
به مهدي آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه هاي  مختلف در خانه حضرت عسکري (ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامي اثري بيابند و او را نابود سازند .
به راستي داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسي  (ع ) تکرار مي شد . حتي قابله هايي  را گماشته بودند که در اين کار مهم پي جويي  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداري خواهد کرد تا مأموريت الهي خود را انجام دهد .
باري ، علت شهادت آن حضرت را سمي مي دانند که معتمد عباسي در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطباي مسيحي و يهودي که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايي که توطئه قتل امام بزرگواري مانند امام حسن عسکري (ع ) در ميان بود ، براي معالجه فرستاد .
البته از اين دلسوزيهاي ظاهري هدف ديگري  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود .
بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکري  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوي صداي ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواري و تشييع جنازه آن حضرت شدند .

ماجراي جانشين بر حق امام عسکري

ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکري (ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي  شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود .
ابوالاديان به امام عرض مي کند : اي سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روي  دهد ، امامت با کيست ؟
فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند .
ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما .
امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد .
ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم .
امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست .
ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگري  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري  را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم
و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلي گندمگون و پيچيده موي ، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت : اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم .
رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي  امام علي النقي عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام .
در اين موقع ، عده اي  از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است ؟
جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت :
اي مردم قم با شما نامه هايي  است از فلان و فلان و همياني ( کيسه اي ) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا .
شيعياني که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن .
جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد .
معتمد گفت :
برويد و در خانه امام حسن عسکري (ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثري نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکري (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خداي بزرگ بر
او باد .

 


زيارتنامه حضرت امام حسن عسکري  (ع )

درود بر تو اي سرورم اي ابامحمد حسن بن علي آن راهنماي راه يافته و رحمت خدا وبرکات او
درود بر تو اي ولي و نماينده خدا و فرزند اوليائش
درود بر تو اي حجت خدا و فرزند حجت هاي او
درود بر تو اي برگزيده خدا و فرزند برگزيدگانش سلام و
درود بر تو اي جانشين خدا و فرزند جانشينانش و پدر جانشين او
درود بر تو اي  خاتم پيامبران
درود بر تو اي فرزند آقاي اوصياء درود بر تو اي فرزند اميرمؤمنان
درود بر تو اي فرزند بانوي بانوان جهانيان
درود بر تو اي فرزند پيشوايان
درود بر تو اي فرزند اوصياء راهنمايان
درود بر تو اي عصمت و نگهبان پرهيزکاران
درود بر تو اي امام رستگاران
درود بر تو اي اساس اهل ايمان
درود بر تو اي گشايش قلب اندوهناکان
درود بر تو اي وارث پيامبران برگزيده خدا
درود بر تو اي خزينه دار علم وصي رسول خدا
درود بر تو اي دعوت کننده به احکام و قوانين خدا
درود بر تو اي  گوياي به کتاب خدا
درود بر تو اي حجت حجتهاي الهي 
درود بر تو اي راهنماي  امت ها
درود بر تو اي ولي و سرپرست نعمتها
درود بر تو اي گنجينه دانش
درود بر تو اي کشتي بردباري 
درود بر تو اي پدر امام منتظر که عيان است براي خردمند حجت او و معرفت او به يقين ثابت و مبرهن است آنکه در پرده است از ديده ستمکاران
و نهان است از دولت و حکومت فاسقان و بازگردانيد پروردگار ما بوسيله او اسلام ناب و تازه را بعد از گرفتگي و فرسودگي و قرآن را نو و تازه پس از کهنگي و
پژمردگي گواهم اي مولا و سرورم که تو بدرستي به پا داشتي نماز را و ادا کردي زکوة را و امر به معروف کردي و نهي از منکر نمودي و دعوت کردي به سوي راه
پروردگارت با کلام حکمت آميز و با پند و اندرز نيکو و پرستيدي خدا را خالصانه تا آخر عمرت از خدا درخواست مي نمايم به آن شأن و مقامي که نزد او داريد که بپذيرد
زيارت مرا از شما و قدرداني نمايد کوششم را به سوي شما و اجابت فرمايد دعايم را بوسيله شما و قرار بدهد مرا از ياوران حق و پيروان و همراهانش و دوستانش و
دوست دارانش و درود بر تو و رحمت خدا و برکات او
خدايا درود فرست بر آقاي ما محمد و خاندان محمد و درود فرست بر حسن بن علي  راهنماي بسوي دين تو و دعوت کننده به سوي راه تو پرچم هدايت و راستي و چراغ
تقوي و معدن گوهر خردمندي و جايگاه فرزانگي و باران رحمت بر مردم و ابر حکمت بار و درياي پند و اندرز و وارث پيشوايان و گواه بر امت که معصوم و
پاکند از هر گناه و منزه از هر نقص و با فضيلت و مقرب درگاه خدا و پاکيزه از پليدي آنچنانکه به ارث دادي به او علم قرآن را و الهام کردي او را فرجام داوري 
و سخنوري و نصب کردي او را نشانه اي براي اهل قبله خود و قرين ساختي طاعت او را به پيروي خودت و واجب نمودي دوستي او را بر همه آفريدگانت
خدايا چنانکه بازگشت نمود نيکويي و بي آلايشي در يگانگي تو و نابود کرد کسانيکه فرو رفته بودند در تشبيه تو به مخلوق ؟ و طرفداري و حمايت کرد از اهل ايمان به تو پس رحمت
فرست پروردگارا بر او رحمتي که او را به مقام خاشعان رساند و بالا برد او را در بهشت به درجه جدش خاتم پيغمبران و برسان او را از جانب ما تحيت و سلام و عطا
کن از آستان خودت در دوستي او بخشش فزون و احسان و آمرزش و خوشنودي را زيرا تويي صاحب فضل و رحمت بزرگ و نعمتي گرانمايه
اي هميشه اي پاينده اي زنده اي پايدار اي برطرف کننده گرفتاري و اندوه و
اي  گشاينده غم و اي برانگيزنده رسولان و اي که وعده هايت همه راست است و اي زنده
که نيست معبودي جز تو توسل جويم به درگاهت و به حبيب و دوست تو محمد و وصي 
محمد علي پسر عمش و دامادش بر دخترش آنکه پايان دادي بوسيله آن دو شريعت ها
را و گشودي به آن دو در فهم تأويل و پيش درآمد و رازهاي قرآن را درود فرست به
آن دو يک نوع درودي که گواهش باشند اولين و آخرين و آنهايند موجب نجات
دوستان و شايستگان و توسل جويم به فاطمه زهرا مادر ائمه و امام راهنمايان و
بانوي بانوان جهانيان که شفاعت کنند درباره شيعيان اولادش که پاکند همه و رحمت
فرست بر او رحمت هميشگي و پايان ناپذير جاويدان تا پايان روزگار و توسل جويم به
درگاه تو به حسن آن پسنديده پاک و پاکيزه و حسين ستم ديده پسنديده نيک پرهيزکار
دو آقاي جوانان اهل بهشت و دو بهترين امام خيرخواه دو پاکيزه دو پرهيزکار دو
آقاي با نظيف و پاک دو شهيد و دو ستم ديده دو کشته شده در راه حق درود فرست بر
آن دو تا برآيد آفتاب و فرو شود درودي پيوسته و پشت سر هم و توسل مي جويم
بدرگاه تو به علي بن الحسين آقاي عابدان و مستور از ترس ستمکاران و به محمد بن
علي باقر آن امام پاک و نور درخشان آن دو امام بزرگ کليد برکت ها و دو چراغ
تاريکيها و درود فرست بر آن دو بزرگوار تا درآيد شب و روشن شود روز رحمتي در
صبح و شام و توسل مي جويم به تو به جعفر بن محمد آن راستگوي از طرف خدا و گويا و
سخنور در دانش خدا به موسي بن جعفر بنده شايسته در خود و آن وصي خيرخواه که هر
دو امام و راهنما و راه يافته و وافي و کافي بودند درود فرست بر آن دو بزرگوار
تا تسبيح گويد تو را فرشته و به حرکت درآيد براي تو چرخي درودي که برايت و
افزون شود و فاني و نابود نشود هرگز و توسل مي جويم به تو به علي بن موسي الرضا و
به محمد بن علي مرتضي دو امام پاکيزه و برگزيده درود بر آن دو امام بزرگوار تا
روشن باشد بامدادي و دائم و باقي است درودي که برافرازد آن دور بسوي خوشنوديت
در مراتب اعلي از بهشت تو و توسل مي جويم بدرگاه تو به علي بن محمد رهبر و حسن
بن علي آن دو راهنما و آن دو قيام کنندگان به امر بندگانت و آزموده به رنج و
سختيهاي هول انگيز و پر هراس و آن دو شکيبا در مقابل کينه هاي لغزاننده رحمت
فرست بر آنها معادل پاداش صابران و برابر ثواب رستگاران درودي که آماده کنند
براي آنها مقام بلندي را و توسل مي جويم به تو اي پروردگار به امام ما و محقق
زمان ما آن روز وعده داده شده و آن گواه گواهي شده و آن نور درخشنده تر و تابش
روشن تر و آن ياري شده به رعب و ترس و پيروز يافته با سعادت درود فرست بر او
به تعداد ميوه ها و برگهاي درخت و اجزاء ريگها به شماره موها و گرگ ها و به عدد
آنچه فراگيرد به او دانش تو و بشمارد کتاب (تدوين و تکوين تو) رحمتي که غبطه
خورند بدان اولين و آخرين خدايا محشور نما ما را در گروه او و نگاه بدار ما را
بر اطاعت او و پاسداري نما به دولت او و هديه و تحفه ده به ما به ولايت او و
ياري کن ما را بر دشمنان ما به عزت او و قرار ده ما را اي پروردگار از
توبه کاران اي مهربانترين مهربانان خدايا براستي ابليس متمرد و سرکش لعنتي 
همانا از تو نظر خواست براي گمراه نمودن خلقت و تو مهلت دادي او را و از تو
فرصت خواسته براي گمراه کردن بندگانت پس مهلتش دادي از جهت دانش قديمت
درباره او و اکنون آشيانه گروه و لشکر او و زياده شده و ازدحام کرده سپاهيانش و
پراکنده شدند دعوت کنندگان او در اطراف زمين و مبلغين او گمراه کردند بندگان
تو را دسته دسته و گروههاي پراکنده و حزبها و دسته جات سرکش و همانا خودت وعده
دادي به کندن ريشه او و بر هم زدن دستگاهش نابود نما اولادش و سپاه او و پاک
گردان کشورهاي خود را از بدعتها و اختلافي که به وجود آورده و راحت کن بندگان
خود را از روشها و قياسهايش و قرار بده روزگار بدي براي آنها و بگستران عدل خود
را و پديد آر دين خود را و نيرو ده دوستانت را و سست نما دشمنانت را و واگذار
سرزمينهاي شيطان و سرزمينهاي دوستانش را به اولياء خود و جاويددار آنها را در
دوزخ و بچشان آنها را از عذاب دردناک و مقرر دار لعنت هاي خود را که به وديعت
نهاده اي در جاهاي نحس آفرينش و زشتيهاي طبيعت بر سر آنها فروبار که موکل بر
آنها گردند و جاري کردند در ميان آنها هر صبح و شام و هر چاشتگاه و پسين
پروردگارا عطا کن به ما در دنيا حسنه و در آخرت حسنه اي و نگهدار ما را به رحمت
خودت از عذاب آتش اي مهربانترين مهربانان



    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  محمد رضا حشمتخواه     -   تاريخ:  17 بهمن 89 - 10:02:19
السلام عليك يا امام العسكري
2   نام و نام خانوادگي:  حسيني رضا     -   تاريخ:  23 بهمن 89 - 00:53:46
نميدونم چيبگم آخه کارت حرف نداره
3   نام و نام خانوادگي:  چه فرقي داره!     -   تاريخ:  05 بهمن 90 - 18:33:29
خسته نباشيد عرض مي کنم بابت مطلب کامل و در عين حال ساده و قابل فهم براي عموم.عالي بود!!
4   نام و نام خانوادگي:  سعيد     -   تاريخ:  11 بهمن 90 - 19:36:14
اجرت به خدا انشالله خدا موفقت کنه
5   نام و نام خانوادگي:  جواد     -   تاريخ:  12 بهمن 90 - 11:36:29
آجرک الله يا صاحب الزمان
6   نام و نام خانوادگي:  حسين     -   تاريخ:  13 بهمن 90 - 11:12:12
سلام باتشکرازسايت خوبتون يک شبهه اي رووهابيها طرح کرده اند وآن اينکه شيعيان بعدازامام هادي عليه السلام دچارترديدشدندواستناد کردند به روايت احمدبن اسحاق دربحارجلد50صفحه 335وجلد23ص38 چه جوابي روبايدداد؟ باتشکر
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

بني اسرائيل نيز بعد از رفتن موسي دچار شك و ترديد شدند ، آيا اين به معني عدم خلافت الهي هارون است ؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

7   نام و نام خانوادگي:  زهره رحيمي     -   تاريخ:  15 بهمن 90 - 11:30:55
با سلام و خسته نباشيد
لطف مي كنيد سلسله مناطرات امام حسن عسگري )ع( را با ابن اسحاق كندي كه (در مورد رد قرآن) را در سايت بگذاريد.
8   نام و نام خانوادگي:  حالا !!!!!!!!!!!!!!!!     -   تاريخ:  30 دي 91 - 19:43:16
عالي بود ممنونم.
9   نام و نام خانوادگي:  حميد     -   تاريخ:  30 دي 91 - 23:30:55
خيلي ممنون.جامع و كامل بود.ممنون
10   نام و نام خانوادگي:  حسين از مشهد     -   تاريخ:  01 بهمن 91 - 12:08:40
با سلام وتشکر زياد بابت سايت زيباتون وشبکه ولايت واساتيد ابوالقاسمي ويزداني در جمله (يا علي مدد) منظور از علي حضرت اميرالمومنين علي ابن ابي طالب است يا اسم جلاله اله واز هزار ويک اسم خداست
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ رسول خدا صلي الله و عليه و آله فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» علي هميشه با خداست در حديث ثقلين هم به اين واقعيت تاكيد شده است. لذا اگر حضرت علي عليه السلام منظور باشد هم بخاطر ذوب شدن او در خداست او محو خداست اگر او را بگوييم گويا خدا را گفته ايم چون علي محصول تربيت الهي رسول اوست.
به هر حال هر دو صحيح است اما افراد ممكن است متفاوت قصد كنند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات (1)
11   نام و نام خانوادگي:  smzeya     -   تاريخ:  30 بهمن 91 - 21:01:17
از زندگي نامه اي که از امام حسن عسکري0عليه السلام) گذاشتيد خيلي ممنون.
12   نام و نام خانوادگي:  سحر     -   تاريخ:  01 ارديبهشت 92 - 13:53:05
مطالب خوب بود ولي اي كاش منبع رو ذكر ميكرديد.
13   نام و نام خانوادگي:  داريوش بزرگ     -   تاريخ:  11 ارديبهشت 92 - 10:09:33
بسيار عالي بود استفاده كرديم خيلي ممنون بوووووووووووووووس
14   نام و نام خانوادگي:  خداداد ا قوي     -   تاريخ:  03 خرداد 92 - 07:21:43
تشكر عالي بود اجر آ خرتتان باشد
15   نام و نام خانوادگي:  سجاد جعفرزاده رومياني     -   تاريخ:  28 شهريور 92 - 19:49:20
با سلام وخسته نباشيد وب زيبايي داري آجرت با خداااااااااااااااا
16   نام و نام خانوادگي:  مستور     -   تاريخ:  17 دي 92 - 19:44:27
اين مطلب درسته که 13 سال در مدينه بودند
نقل اين است که اصلا در سامرا بدنبا اومدند يا يکساله بودند که با پدرشان سامرا رفتند
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ محل تولد ايشان طبق سخن شيخ مفيد در ارشاد و مسعودي در اثبات الوصيه و شيخ عباس قمي در منتهي الامال و سيد محسن اميد در اعيان الشيعه، مدينه بوده است(سال231) سپس در چهار سالگي(سال 236) به همراه پدر بزرگوارشان راهي عراق شدند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
17   نام و نام خانوادگي:  مجيد دهقان     -   تاريخ:  20 دي 92 - 00:06:10
با عرض سلام و خسته نباشيد.تشکر ميکنم از اينکه در وصف زندگي معصومين تلاش و زحمت کشيديد
18   نام و نام خانوادگي:  ابرراهيم     -   تاريخ:  20 دي 92 - 12:45:08
عالي بود اجرتان باامام زمان
19   نام و نام خانوادگي:  سيد مرتضي تبادکاني     -   تاريخ:  20 دي 92 - 17:54:48
سلام با تشکر لطفا از عکس و تصاوير حرم ايشان و شهر سامرا و اشنايي با محل زندگاني ايشان نيز مطالبي را اضافه کنيد
20   نام و نام خانوادگي:  صمد سياهي     -   تاريخ:  05 بهمن 92 - 09:43:38
اجرتان با امام زمان (ع)
21   نام و نام خانوادگي:  نيلوفر فرناد     -   تاريخ:  16 بهمن 92 - 12:44:06
زيبا بود اجرتان با امام زمان
22   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 09:38:14
سلام.با اجازتون با ذکرمنبع براي وبلاگم کپي کردم.
اگه بتونيد يه سربه وبلاگم بزنيد ومن را دربهتر کردن وبلاگم کمک کنيد ممنون ميشم
http://yaaliakbar.roomfa.com/
23   نام و نام خانوادگي:  صادق     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 11:21:35
دستتون درد نكنه
عاليه
24   نام و نام خانوادگي:  فاطمه     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 11:59:06
امام حسن عسکري(ع) مي فرمايند:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدىاش نزديکتر است.
25   نام و نام خانوادگي:  فاطمه     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 12:00:18
ميلاد يازدهمين امام، و سيزدهمين کشتي نجات آقا امام حسن عسکرى (ع) بر شما مبارک باد.
26   نام و نام خانوادگي:  moon     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 16:45:40
خيلي کامل وساده بود
ممنون
27   نام و نام خانوادگي:  معصومه ملايي     -   تاريخ:  19 بهمن 92 - 19:14:18
السلام عليک يابن رسول الله
28   نام و نام خانوادگي:  محد3 جووووون     -   تاريخ:  21 بهمن 92 - 16:42:43
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــررررررســــــــــــــــــــــــــــــــي عالي بوووووود
29   نام و نام خانوادگي:  صالحه     -   تاريخ:  02 مهر 93 - 10:46:43
سلام مي خواستم درموردزندگي سياسي حضرت بيشتربدونم
جواب نظر:
باسلام
خواهر گرامي؛ در اين مورد مطالبي را بطور خلاصه از کتاب «حيات فکري و سياسي امامان شيعه» نوشته استاد رسول جعفريان ص 540 به بعد ذکر مي کنيم :
امام در سال 243 به سامرا فراخوانده شدند و هدف خلفاي عباسي در اين مورد از جهاتى شبيه سياست مأمون در آوردن امام رضا عليه السّلام به خراسان بود؛ تا رفت و شد شيعيان با امام تحت كنترل در آمده و شناسايى شيعيان براى آنها ممكن شود. تصور عباسيان اين بود كه ممكن است امامان، همانند ساير علويان، با داشتن هوادارانى چند، دست به قيام بزنند. حضور آنها در مركز خلافت مانع از چنين اقدامى مى‌شد.
سالهايى كه امام در اين شهر مى‌زيست بجز چند نوبتى كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند يك شهروند عادى زندگى مى‌كرد. طبعا رفتار وى به طور محتاطانه‌اى زير نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام عسكرى عليه السّلام همانند ساير امامان، در صورت داشتن اختيار و آزادى، نه سامرا بلكه مدينه را براى زندگى انتخاب مى‌كردند. در واقع اقامت طولانى ايشان در سامرا جز نوعى بازداشت از طرف خليفه قابل توجيه نيست. اين مسأله به خصوص به علت وجود شبكه منظم و متشكل شيعيان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود، در نظر خليفه از اهميت فراوانى برخوردار بود و موجبات نگرانى مى‌شد و وحشت او را فراهم مى‌آورد؛ چيزى كه مى‌بايست به نحوى كنترل مى‌شد.
به همين جهت از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهى حكومت برساند؛ چنان كه طبق نقل يكى از خدمتكاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه حاضر شود.1 چنين حضورى، گرچه در ظاهر نوعى احترام براى آن حضرت تلقى مى‌شد، ولى در واقع تنها وسيله كنترل او از نظر خليفه بود.
شيعيان براى ديدن امام مشكل داشتند؛ لذا طبق روايات مختلف بر سر راه حضرت قرار مي گرفتند و حوائج و مطالب خود را به خدمت ايشان مي رساندند.2 اين کار هم مشکلاتي را براي آنها بعضا ايجاد مي کرد لذا فرمودند: « لا يسلمنّ علىّ أحد و لا يشير الىّ بيده و لا يؤمئ فإنّكم لا تؤمنون على أنفسكم.»3 كسى بر من سلام و حتى اشاره هم به طرف من نكند؛ زيرا كه در امان نيستيد.
اين روايت به خوبى نشان مى‌دهد كه دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شيعيانش را زير نظر داشته و آن را كنترل مى‌كرده است. البته امام و شيعيانش در فرصتهاى گوناگونى همديگر را ملاقات مى‌كرده‌اند و سرپوشهايى نيز براى اين تماسها وجود داشته است. يكى از بهترين راههاى ارتباطى شيعيان با امام، مكاتبه بوده كه در مصادر نيز فراوان به آن بر مى‌خوريم.
نکته ديگر احترام مردم بخصوص برخي مقامات دولتي به ايشان است. امام عسكرى عليه السّلام اگر چه بسيار جوان بودند، ولى به دليل موقعيت بلند علمى و اخلاقى، به ويژه رهبرى شيعيان و اعتقاد بى‌شائبه آنان به امام و احترام بى‌چون و چراى مردم از ايشان، شهرت فراوانى پيدا كرده بودند.
سعد بن عبد الله اشعرى از علماى معروف شيعه كه احتمالا به ملاقات امام عسكرى عليه السّلام نيز شرفياب شده مى‌گويد: در شعبان سال  ٢٧٨  - هيجده سال پس از رحلت امام عليه السّلام - در مجلس احمد بن عبيد الله بن خاقان فرزند وزير معتمد عباسي 4  كه آن روزها مسئوليت خراج قم را بر عهده داشت و به آل محمد و مردم قم نيز عداوت مى‌ورزيد نشسته بوديم. سخن از طالبيون ساكن سامرا و مذهب و موقعيت آنان در پيش حاكم به ميان آمد، احمد گفت: من كسى از علويان را چون حسن بن على عسكرى عليه السّلام در سامرا نديده و نشنيده بودم كه اين چنين به وقار و عفاف و زيركى و بزرگ منشى در ميان اهل بيت خود شناخته شده و پيش سلطان و بنى هاشم محترم باشد، چنان كه او را بر افراد مسن حتى امراء و وزراء و منشيان نيز برترى مى‌دادند. روزى من بالاى سر پدرم ايستاده بودم؛ آن روز پدرم براى ديدار با مردم نشسته بود. يكى از حاجبان وارد شد و گفت: ابن الرضا در بيرون در ايستاده
است. پدرم با صداى بلندى گفت: او را اجازه ورود بدهيد و آن حضرت وارد شد. . .
وقتى پدرم او را ديد چند قدم به سوى او رفت، كارى كه نديده بودم با كسى حتى امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتى به او نزديك شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پيشانى او را بوسيد. آنگاه دستش را گرفت و در جاى خود نشاند. پدرم خود روبروى او نشست و با وى به گفتگو پرداخت. در سخنان خود، او را با كنيه-كه حاكى از احترام او بود-مورد خطاب قرار مى‌داد و مرتب مى‌گفت: پدر و مادرم فدايت. . . شب هنگام نزد پدرم رفتم. . . و از وى پرسيدم: پدر! آن شخص كه امروز آن همه اجلال و احترامش نمودى، چه كسى بود كه حتى پدر و مادرت را فداى او مى‌كردى؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضيان بود؛ آنگاه ساكت شد. چند لحظه بعد سكوتش را شكست و ادامه داد: فرزندم اگر روزى خلافت از دست بنى عباس بيرون رود، در ميان بنى هاشم، جز او كسى شايستگى تصدى آن را ندارد. او به خاطر فضل، صيانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نيكو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را ديده بودى مردى بود بزرگوار، عاقل، نيكوكار و فاضل. با شنيدن اين سخنان آتش خشم سر تا سر وجودم را فرا گرفت. در عين حال حس كنجكاويم براى شناختن او برانگيخته شد. از هر كس از بنى هاشم، منشيان، قضات، فقها، حتى مردم عادى كه درباره‌اش سؤال مى‌كردم او را در نزد آنان در نهايت جلالت و بزرگوارى و مقدم بر ساير افراد اهل بيت مى‌يافتم. همه مى‌گفتند: او امام رافضيان است. از آن پس اهميت وى پيش من رو به فزونى گذاشت؛ زيرا دوست و دشمن او را به نيكى مى‌ستودند.است. پدرم با صداى بلندى گفت: او را اجازه ورود بدهيد و آن حضرت وارد شد. . .
وقتى پدرم او را ديد چند قدم به سوى او رفت، كارى كه نديده بودم با كسى حتى امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتى به او نزديك شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پيشانى او را بوسيد. آنگاه دستش را گرفت و در جاى خود نشاند. پدرم خود روبروى او نشست و با وى به گفتگو پرداخت. در سخنان خود، او را با كنيه-كه حاكى از احترام او بود-مورد خطاب قرار مى‌داد و مرتب مى‌گفت: پدر و مادرم فدايت. . .
شب هنگام نزد پدرم رفتم. . . و از وى پرسيدم: پدر! آن شخص كه امروز آن همه اجلال و احترامش نمودى، چه كسى بود كه حتى پدر و مادرت را فداى او مى‌كردى؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضيان بود؛ آنگاه ساكت شد. چند لحظه بعد سكوتش را شكست و ادامه داد: فرزندم اگر روزى خلافت از دست بنى عباس بيرون رود، در ميان بنى هاشم، جز او كسى شايستگى تصدى آن را ندارد. او به خاطر فضل، صيانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نيكو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را ديده بودى مردى بود بزرگوار، عاقل، نيكوكار و فاضل. با شنيدن اين سخنان آتش خشم سر تا سر وجودم را فرا گرفت. در عين حال حس كنجكاويم براى شناختن او برانگيخته شد. از هر كس از بنى هاشم، منشيان، قضات، فقها، حتى مردم عادى كه درباره‌اش سؤال مى‌كردم او را در نزد آنان در نهايت جلالت و بزرگوارى و مقدم بر ساير افراد اهل بيت مى‌يافتم. همه مى‌گفتند: او امام رافضيان است. از آن پس اهميت وى پيش من رو به فزونى گذاشت؛ زيرا دوست و دشمن او را به نيكى مى‌ستودند.5
اين روايت با توجه به راوى آن كه خود يكى از معاندان سر سخت اهل بيت بوده، موقعيت اخلاقى و اجتماعى امام را در ميان عامه مردم و حتى خواص نشان مى‌دهد.
خادم امام عسكرى عليه السّلام مى‌گويد: روزهايى كه امام به مقر خلافت مى‌رفت، شور و شعف عجيبى در مردم پيدا مى‌شد. خيابانهاى مسير آن حضرت از جمعيتى كه سوار بر مركبهاى خود بودند، پر مى‌شد. وقتى امام تشريف مى‌آوردند، هياهو يك باره خاموش مى‌گشت. آن حضرت از ميان جمعيت گذشته و وارد مجلس مى‌شد.6
طبيعى است كه بايد بيشترين اين افراد از شيعيانى باشند كه از مناطق دور و نزديك براى ديدن امام به سامرا مى‌آمدند؛ هر چند ارادت ساير مردم نيست به فرزندان رسول خدا نيز آنها را براى ديدن امام تهييج كرده و سبب فزونى جمعيت مى‌شد.
امام عليه السلام در اين مدت که در سامرا بودند بارها به زندان افتادند7 و در زندان هم جاسوساني اعمال حضرت را زير نظر داشتند.8
ارتباط امام عسکري عليه السلام غير از ديدارهايي که ذکر شد بخصوص با شيعيان نقاط دوردست از طريق مکاتبه و به وسيله وکلاي ايشان بوده است.9
1 ) . الغيبه، طوسى، ص  ١٢٩ .
2 ) . الكافى، ج  ١ ، ص  ۵٠٩ ؛ الارشاد، ص  ٣٨٧ ؛ اعلام الورى، ص  ٣٧٠ ؛ كشف الغمه، ج  ٢ ، ص  ۴٢۵ و ص 413  ؛ الخرائج و الجرائح، ج  ١ ، ص  ۴۴۴ و 445 و 446 و  447 ؛ الصراط المستقيم، ج  ٢ ، ص  ٢٠٨   ؛ در پاورقى از مستدرك، ج  ٩ ، ص  ٧٢ ؛ اثبات الوصيه، ص  ٢۴٣ ؛ بحار الانوار، ج  ۵٠ ، ص  ٢٩٣ 
3 ) . الخرائج و الجرائح، ج  ١ ، ص  ۴٣٩ ؛ الصراط المستقيم، ج  ١ ، ص  ٢٠٧ 
4 ) . كامل ابن اثير، ج  ٧ ، ص  ٢٣۵ 
 5 ) . بحار الانوار، ج  ۵٠ ، ص  ٣٢۵ ؛ الكافى، ج  ١ ، ص  ۵٠۵ ؛ الغيبه، طوسى، صص  ١٣١ - ١٣٢ ؛ كمال الدين، ج  ١ ، ص  ۴٠ - ۴١ ؛ اعلام الورى، صص  ٣۵٧ - ٣۵٩ ؛ الارشاد، ص  ٣٣٨ - ٣۴٠ ؛ كشف الغمه، ج  ١ ، ص  ۴٠٧ 
6 ) . الغيبه، طوسى، ص  ١٢٩ 
7) . بحار الانوار، ج  ۵٠ ، ص  ٣١۴  از كتاب الاوصياء به توسط مهج الدعوات، ص  ٣۴۴ ؛ الارشاد، ص  ٣۴٢ ؛ الكافى، ج  ١ ، ص  ۵٠٨ ؛ كشف الغمه، ج  ٢ ، ص ۴١٢ 
8) . نور الابصار، ص  ١۶۶ ؛ كشف الغمه، ج  ٢ ، ص  ۴٣٢ ؛ بحار الانوار، ج  ۵٠ ، ص  ٢۵۴ ؛ الخرائج و الجرائح، ج  ٢ ، ص  ١٨٢؛ بحار الانوار، ج  ۵٠ ، صص  ٣١١ - ٣١٢  ؛ اعلام الورى، ص  ٣۵۴ .
9) . رجال كشى، ص  ۵٨٠
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)




   
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما