مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 19 مهر 1393 تعداد بازديد: 32387 
خلاصه‏اى از واقعه غدير
 

اعلان عمومى براى سفر حج

 

در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرين سفر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (عليهم السلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامه اى مهم در غدير خم - كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروان ها بود ـ حضور يابند.

سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.

 

اجتماع عظيم در غدير

 

با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله) صادر شد و مركب ها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جايى براى توقف سه روزه آماده كرد.

به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان، پارچه اى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنگ ها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر يك پله پائين تر در طرف راست آن حضرت ايستاده بودند.

 

سخنرانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)

 

پيامبر اكرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند. سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند. با در نظر گرفتن اين شكل خاص از منبر و سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مى شوند به استقبال سخنان حضرت مى رويم كه آن را مى توان در يازده بخش ترسيم نمود:

پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب عليه السلام ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومين بخش، حضرت امامت دوازده امام (عليهم السلام) را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمع ها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها در طول زمان ها و در همه مكان ها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه (عليهم السلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.

براى آن كه هرگونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پيامبر (صلى الله عليه و آله) با دست هاى مبارك بازوان اميرالمؤمنين (عليه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پيامبر قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.»

سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه (عليهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه (عليهم السلام) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مى كند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمه اى از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) را متذكر شدند.

مرحله ششم از سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است، و چشم پوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست.»

سپس به پيشوايان گمراهى كه مردم را به جهنم مى كشانند اشاره كرده فرمودند: «من از همه آنان بيزارم.» اشاره اى رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مى كنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.

در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت (عليهم السلام) هستند.»

سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد (عليهم السلام) تفسير فرمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (عليهم السلام) معنى كردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب (عليه السلام) دعوت مى كنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كرده ام، و على هم با من بيعت نموده است. پس از اين بيعتى كه از شما مى گيرم از طرف خداوند و بيعت با حق¬ تعالى است.

در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اين كه چون بيان همه حلال ها و حرام ها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه (عليهم السلام) مى گيرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده ام. ديگر اين كه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان (عليهم السلام) و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط  غير عادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبان هاى شما اقرار بگيرم.»

سپس مطلبى را كه مى بايست همه مردم به آن اقرار مى كردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (عليهم السلام) و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غائبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم حساب مى شد زيرا حضرت فرمودند: «بگوييد با جان و زبان و دستمان بيعت مى كنيم.»

بيعت عمومى

پس از اتمام خطابه پيامبر (صلى الله عليه و آله)، دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مى شدند و پس از بيعت و تبريك، در خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) حضور مى يافتند و با آن حضرت بيعت مى كردند و تبريك مى گفتند.

زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى كه پرده اى در وسط آن بود بيعت نمودند. به اين صورت كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مى دادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مى دادند.

وقايع سه روز در غدير

 

در طول سه روز توقف در غدير، پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:

پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اين مراسم، عمامه خود را ـ كه «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار دادند.

حسان بن ثابت از پيامبر (صلى الله عليه و آله) درخواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.

جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند.»

مردى از منافقين گفت: «خدايا اگر آنچه محمد مى گويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست.» در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد، و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.

چگونگي بيعت مردان

 

با پايان يافتن خطابه پيامبر اكرم، مردم به سوى پيامبر(صلي الله عليه و آله)و امير المؤمنين(عليه السلام) هجوم آوردند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مى دادند و تبريك و تهنيت مى گفتند.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا دو خيمه بر پا شود. در يكى خود نشستند و به امير المؤمنين (عليه السلام) دستور دادند تا در خيمه ديگر بنشينند. مردم دسته دسته در خيمه پيامبر (صلي الله عليه و آله) حضور مى يافتند و پس از بيعت و تبريك به خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى آمدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با حضرتش بيعت مى كردند و با لقب «امير المؤمنين» بر آن حضرت سلام مى كردند، و اين مقام والا را تبريك و تهنيت مى گفتند. برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت و حضرت اين مدت را در منطقه غدير اقامت داشتند.

مسئله جالب در اين بيعت آن است كه كسانى كه در غدير پيش از همه با اميرالمؤمنين بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بيعت خود را شكستند و پيمان خود را زير پا گذاشتند.

در تاريخ آمده كه خليفه دوم بعد از بيعت، اين كلمات را بر زبان مى راند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اكنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى»!!!

چگونگي بيعت زنان با اميرالمومنين

 

از طرف ديگر، پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پرده اى بر روى آن زدند. امير المؤمنين(عليه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى ديگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بيعت كردند.

يادآورى مى شود كه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در غدير حضور داشتند، و كليه همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) نيز در آن مراسم حاضر بودند.

عمامه سحاب پيامبر

 

در اين مراسم، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.

شعر غدير

 

در مراسم پر شور غدير، حسان بن ثابت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت اين واقعه عظيم شعرى درباره اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) بسرايد.

حضرت فرمودند: بگو به بركت خداوند.

حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) گوش كنيد.» سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند.

جبرئيل در غدير

 

اتمام حجت ديگر اين بود كه مردى زيباروى در كنار مردم مى گفت:

«به خدا قسم روزى مانند اين روز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را محكم نمود! براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.»

عمر نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه مى گفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.

«او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى. اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!»

معجزه غدير

 

امضاى الهى بر غدير، معجزه اى بود كه پس از اعلام ولايت توسط پيامبر(صلي الله عليه و آله) به وقوع پيوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسيد: آيا اين ولايت كه امروز اعلام كردى از جانب خدا بود؟ پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.

در اينجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدايا! اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست!!»

همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد و از پشتش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد.

با اين معجزه، بار ديگر بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است و منكرين آن مستحق عذاب اند.

پايان مراسم غدير

 

پس از سه روز، مراسم غدير پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست. گروه ها و قبائل عرب، پس از وداع با پيامبر(صلي الله عليه و آله) و معرفت كامل به جانشين آن حضرت راهى شهر و ديار خود شدند و پيامبر(صلي الله عليه و آله) عازم مدينه گرديدند.

خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.

 اتمام حجت جهانى در غدير

 

جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار نفر حاضر در غدير، هر يك به سهم خود خطبه غدير را حفظ كنند و متن آن را در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهند.

البته فضاى جامعه مسلمين پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) - كه گفتن و نوشتن معارف و سنن پيامبر كه سال هاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد كه مردم نتوانند سخنان سرنوشت ساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو كنند و در فكر اجراى آن در عينيت جامعه باشند. پيداست كه مطرح كردن غدير مساوى با برچيدن بساط غاصبين خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمى دادند.

اما غدير، به صورتى در سينه ها جاى گرفت كه عده زيادى خطابه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسل هاى آينده به يادگار گذاشتند، و هيچ كس را قدرت منع از انتشار چنين خبر مهمى نبود. لذا بين اكثريت مسلمين، هيچ حديثى به اندازه «حديث غدير» روايت كننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درايت فوق العاده است.

پيامبر(صلي الله عليه و آله) با توجه به آينده بلندمدت دين الهى تا آخرين روز دنيا و دامنه وسيع مسلمين در حد جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت را در اين خطابه رسمى به جهانيان معرفى فرمودند.

اگر گروه هايى از مسلمين در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ، فقط على بن ابى طالب و يازده امام(عليهم السلام) از فرزندان او را جانشينان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مى دانند.

اگر اجتماع آن روز مسلمين، خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(عليه السلام) را در مرحله عمل نديدند، ولى بسيارى از نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.

منبع: كتاب غدير در آيينه



محمد انصارى
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  صابر احمدى     -   تاريخ:  28 آذر 87 - 00:00:00
با سلام و خسته نباشيد.
در رابطه با معجزه غدير كه همانا فرود سنك بر حارث بوده , ايا ايه مربوطه بعد از واقعه غدير خم نازل شد و يا قبل از ان؟
موفق و مؤيد باشيد. والسلام على من اتبع الهدى
جواب نظر:
طبق روايات شيعه و سني حارث چند روز بعد از ماجراي غدير و بعد از رسيدن خبر اين ماجرا به وي به نزد رسول خدا (ص) آمد و اين معجزه بعد از واقعه غدير رخ داده است .

غريب القرآن للحافظ أبي عبيد الهروي - تفسير شفاء الصدور لأبي بكر النقاش الموصلي البغدادي - تفسير الكشف والبيان  لأبي إسحاق الثعلبي النيسابوري - كتاب  دعاة الهداة إلى أداء حق الموالاة للحاكم أبي القاسم الحسكاني- تفسير القرطبي - تذكرة الحفاظ  ص 19 -  الاكتفاء في فضل الأربعة الخلفاء للشيخ إبراهيم بن عبد الله اليمني الوصابي الشافعي - فرايد السمطين  في الباب الثالث عشر - معارج الوصول للشيخ محمد الزرندي الحنفي - درر السمطين للشيخ محمد الزرندي الحنفي - هداية السعداء لشهاب الدين أحمد دولت آبادي  في الجلوة الثانية من الهداية الثامنة - الفصول المهمة ص 26 - جواهر العقدين السمهودي الشافعي- تفسيرأبي السعود ج 8 ص 292 - الأربعين في مناقب أمير المؤمنين للسيد جمال الدين الشيرازي - فيض القدر في شرح الجامع الصغير ج 6 ص 218-العقد النبوي والسر المصطفوي لابن العيدروس - وسيلة المآل في عد مناقب الآل  للشيخ أحمد بن باكثير المكي الشافعي - النزهة للصفوري ج2 ص 242 - السيرة الحلبية ج3 ص 302 - الصراط السوي في مناقب النبي لمحمود بن محمد القادري المدني- شرح الجامع الصغير 2 ص 387 لشمس الدين الحفني الشافعي - تفسير شاهي- شرح المواهب اللدنية ج 7 ص 13  - الروضة الندية في شرح التحفة العلوية - نور الأبصار في مناقب آل بيت النبي المختار  ص 78 - تفسير المنار ج 6 ص 464
2   نام و نام خانوادگي:  سلامات     -   تاريخ:  28 آذر 87 - 00:00:00
دكتر عصام العماد مي گويد كه در يمن هر سال از ابتداي اسلام ايام عيد غدير جنشن گرفته مي شود و شرح كامل واقعه غدير شبيه مقتل خواني روز عاشوراء خوانده مي شود.در چند سال اخير چندين روز قبل از غدير واهابيها كتابهايي تحت عنوان " خرافة الغدير" ( يعني غدير يك يك خرافه است)با تيراژ بالا و رايگان بين مردم پخش مي كنند . برداران اهل سنت يمن كنجكاو شدند و پس از پي بردن به حقيقت گروه گروه به مذهب شيعه روي آورند.
3   نام و نام خانوادگي:  سلامات     -   تاريخ:  28 آذر 87 - 00:00:00
آيه اي كه در رابطه با مخالف غدير نازل شده ظاهرا" دو بار نازل گرديد است" سئل سائل عن عذاب واقع" بعد از وقوع اين معجزه توسط پيامبر اسلام تلاوت گرديده است . البته بنده خواندم كه در مسجد به پيامبر حرفش را زده بود و به محض اينكه پايش را از مسجد گذاشت بيرون سنگ آسمان به او خورد و او را دو تكه كرد.
4   نام و نام خانوادگي:  فاروق     -   تاريخ:  29 آذر 87 - 00:00:00
اگر حکايت شيعهها را قبول کنيم آنوقت حق داريم از نقش الله جل جلاله تعجب کنيم و مجبوريم اين سوال را مطرح کنيم که چرا رب العالمين در کلام خود، در قرآن، ذکر صريحي از اين مسئله مهم به ميان نياورده است. چرا از تقسيم ارث گرفته تا داستان اصحاب کهف، تا داستان تولد بچه حضرت زکريا، تا صدها موضوع ديگر موضوعي نيست که قرآن به آن نپرداخته باشد. اما حرف به اين مهمي (جانشيني علي را) حرفي که به گفته شيعه در طول و عرض اسلام تاثير دارد را ناديده گرفت و هيچ سخن صريحي در اين باره نيست؟ چرا الله امامي كه تا کنون 1200 سال است حکومت ميكند (مهدي) و قرار است به گفته شيعه تا قيام قيامت حکومت کند را قابل نديده که يادي از او کند و نام او را ولو در يک آيه ذکر کند! نام و اسم ذوالقرنين و قصهاش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علي ذکري نيست؟ اين سوال را با دو طرف دعوا مطرح کنيم اين جوابها را ميشنويم. سني ميگويد: نگفتيم، نگفتيم که اين داستان از اساس بيبنياد و دروغ است! اگر علي جانشين پيامبر ميبود حتماً در قرآن صريحاً ذکر ميشد! شيعه ميگويد: اين درست که نام علي در قرآن ذکر نشده اما به آن اشاره شده و با تاويل ميتوان فهميد که حد اقل منظور 140 آيه از قرآن علي است! و براي اين صراحتا ذکر نشده که ترس از آن بوده که مخالفان قبول نکنند و اسلام از بين برود! سني ميگويد: چه حرفها!! در 100 آيه اشاره شده در يک آيه به صراحت نيامده؟! صراحت را که مردم قبول نکنند اشاره را چگونه قبول ميكنند!! چه حرفها!! ترس از کي بوده؟ چرا قرآن وقتي لات، عزي و منات را بد گفته از کسي نترسيده؟ چرا مشرکين و پدرانشان را وعده به جهنم داده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي بر خلاف رواج مسلم عربان، زن پسر خوانده محمد ص را به عقد حضرت محمد در آورده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي قبله را از بيت المقدس به کعبه تغيير داده، واهمهاي نداشته؟! چرا وقتي يهود و نصارا را باطل در باطل دانسته از کسي نترسيده؟ چرا وقتي که اعلان کرده مشرکين حق حج کردن را ندارند از کسي نهراسيده؟ چرا وقتي به عربان گفت پدران و مادران شما در جهنم هستند چونکه بر شرک مردهاند از کسي نترسيده؟ شيعه همچنان اصرار دارد که نه خير مسئله جانشيني علي مهمتر بوده و از عمر و ابوبکر ترسيده. سني ميگويد: قرآن که ترسيده، شما چرا در آذان را روزي سه 3 بار با صداي بلند اعلان ميكنيد! چطور ممکن است که الله در قرآن ذکر نکند و بلال در آذان بگويد: أشهد أن علي ولي الله؟ شيعه ميگويد: اين آذان زمان رسول الله نيست ما بعدها بخاطر تبرک نام علي را در آذان داخل کرديم! سني ميگويد: پس در قرآن هم براي تبرک داخل کنيد تا اين آخرين رشته شما با اسلام پاره شود و خيال ما و خيال شما راحت شود و هر کدام راه خود را برويم. سني ميگويد: در تاريخ يک مورد مشابه نيست که الله ارادهاي کند ولي از مردم پنهان نمايد. الله که مصلحت ديده نگويد، پيامبر چرا مصلحت نديده و گفته؟! خلاصه اين بگو و مگو پايان ندارد حالا شنونده خود قضاوت کند
جواب نظر:

با سلام

بحث امامت در قرآن به کرات آمده است ؛ البته شايد شما از قرآن بيگانه ايد ؛ اما تفصيل نام ائمه در قرآن خير ؛ در پاسخ به اين شبهه مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه کنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&ampid=500
در مورد بحث اذان تحريفات اهل سنت بيشتر از آنچه است که شيعه به عنوان تبرک ذکر مي کند ؛ مي توانيد براي گرفتن پاسخ خويش به آدرس ذيل مراجعه نماييد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&ampid=652
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

5   نام و نام خانوادگي:  انس     -   تاريخ:  08 دي 87 - 00:00:00
آقاي مولوي فاروق (باتوجه به اينكه قرآن مندرس نميشود وهميشه تازه است) نفرين حارث را از ته دل تكرار كن بعد خواهي ديد الكناية ابلغ من التصريح يعني چه!
من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي واضل سبيلا .
يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا وهم .....
ندعو كل اناس بامامهم(
افلا يتدبرون القرآن ...

6   نام و نام خانوادگي:  ابوالحسني     -   تاريخ:  09 دي 87 - 00:00:00
آقاي فاروق،

شما خود را نه با مشرکين قريش و نه با يهود و نه با نصاري يکسان بگيريد، شما قياس بزرگانتان را با منافقين نماييد تا جواب پرسشهايتان آشکار شود:
1-خداوند به صراحت سرور کائنات صل الله عليه وآله وسلم را با « وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ (قلم4) » وصف نمود! شما چه کرديد؟سوره عبس را که در شان پيشوايانتان نازل شده بود را به آنجناب افترا زديد. اگر نام مناديان رسالت در قرآن ذکر مي شد چه مي کرديد؟ بي ترديد همان مي کرديد که با رسول اکرم صل الله عليه وآله وسلم نموديد.

2-خداوند سوره تحريم را در شان عايشه و حفصه نازل نمود و هيچ مسلماني در آن ترديد ننموده، شما چه کرديد؟ صحاحتان را با سخنان او پر نموديد!

3- خداوند و رسول الله صل الله عليه وآله وسلم در آيه مباهله صديقه کبري و امير المومنين و حسنين عليهم السلام را بر همگان مقدم داشت، و هيچ مسلماني در آن ترديد ننموده! شما چه کرديد و چگونه ايشان را بر سايرين مقدم داشتيد؟ تا اقل ممکن صحاحتان را از کلام ايشان تهي نموديد. در اشخاص آيه مباهله که براي همه مسلمانان اظهر من الشمس است، هيچ زني بر سيده نساء عالم سلام الله عليها مقدم نشد ولي شما آن دو زن آيه تحريم را نه تنها بر ايشان مقدم داشتيد بلکه با دروغهايتان بالا تر هم وانمود کرديد. هيچ مسلماني بر نفس رسول الله صل الله عليه وآله وسلم در مباهله مقدم نگرديد ولي شما اولي و دومي را بهترين امت وانمود کرديد. براستي اگر نام ايشان ذکر مي شد چه مي کرديد؟

اگر به صراحت از ايشان نام برده مي شد در بهترين حالت شما همان مي کرديد که امروز کرديد، وليکن اگر راه نفاق بر شما بسته مي شد در همان سقيفه به ابو سفيان و بني اميه مي پيوستيد و کودتاي خود را نه براي برپيايي حکومت مافقين بلکه براي بر پايي حکومت کفر آغاز مي کرديد. نفاق تدبيري بود تا اگر جامعه توحيدي بعد از رسول الله صل الله عليه و آله سلم از دست رفت شما در گودال نفاق باقي بمانيد و سيلاب کفر براي نابودي موحدين به راه نياندازيد.







7   نام و نام خانوادگي:  ص-صالح     -   تاريخ:  22 آذر 88 - 00:00:00
باسلام به آقاي فاروق شما كه به شيعه ايراد ميگيريد حال من به شما چند مورد را ميگويم و من هم از شما ميخواهم منطقي باشيد 1.مگر علي (ع)مولود كعبه نيست كجا يكي از صحابه شما چنين لياقتي پيدا كرده؟2.مگر علي (ع)در دامان پيامبر (ص)بزرگ نشد وپيامبر(ص)ايشان را برادر خطاب نكرد؟3مگر پيامبر (ص) دختر عزيز خود را به همسري عتي(ع)در نياورد؟4.مگر پيامبر در روز غدير به قول شما اهل سنت دست علي را در بين آن جمعيت كه ابوبكر وعمر هم بودندبلند نكرد ونفرمود كه هركه من مولاي اويم اين عتي نيز مولاي اوست؟خوب همه اين مطالب و خيلي مسايل ديگر دليل بر حقانيت علي(ع)است .كجا يكي از صحابه چنين مقامهايي داشته است؟خوب شما كه صحابه را انتخاب كرده هيد بگوييد كه كجاي قرآن از آنها نام برده كه ما خبر نداريم؟
8   نام و نام خانوادگي:  محسن     -   تاريخ:  22 آذر 88 - 00:00:00
جناب آقاي ابوالحسني از خواندن نظرتان بسيار لذت بردم.
9   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  22 آذر 88 - 00:00:00
فاروق جان مادرت يه کمي تعقل کن
دست از لجاجت بردار فقط تعقل کن
10   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  23 آذر 88 - 00:00:00
برادران و سروان عزيز جناب ص-صالح و مهدي

اگر کمي به نظرات و سخنان اهل عمر دقت کنيد مي‌بينيد که در نود درصد موارد جواب سوالات آنها در خود نظرات آنها است.

مثلا به نظر اين جناب فاروق بنگريد:
«نام و اسم ذوالقرنين و قصهاش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علي ذکري نيست؟»
خوب الحمد الله >>>>>>>نام<<<<<< ذوالقرنين در قرآن آمده است. خيلي عالي است.

»»»»» ممکن است بفرماييد که ذوالقرنين که بود ؟؟؟؟؟؟ «««««««

مگر تمام مشکل شما با يک «نام» حل نمي‌شود؟ پس چرا امروزه تا ده قول متفاوت از شخصيت واقعي ذوالقرنين داريم؟؟

مگر غير از اين است که امروزه عده اي کج انديش و مريض ذوالقرنين را به اسکندر تاراج گر و خونريز وزناکار و آتش افروز و بت پرست نسبت مي‌دهند؟؟

از کجا معلوم که اگر نام مبارک و قدسي علي در قرآن مي‌آمد امروزه آن را به خون ريزي به نام عمر نسبت مي‌دادند؟؟
کساني که ولايت و جانشين و خلافت و مقام حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام را به عمر نسبت مي‌دهند آيا نمي‌توانستند يک اسم را به عمر نسبت دهند؟
براستي کدام سخت تر است:
عمري را جانشين عقل کل و خيرالبشر و برترين مغز عالم معرفي کنيم که از آن عمر بيست صفحه مطلب علمي نقل نشده است و يا
عمر را به نام علي صدا بزنيم؟؟؟

**********
آيا مي‌دانيد که در بعد از روز غدير منافقين هجده علي ابن ابيطالب ساختند ؟؟؟؟
**********
يک نکته جالب را دقت کنيد:
هم اسکندري که ذوالقرنين مي‌نامندش و هم عمري که ولي الله مي‌گويندش هر دو ايران را غارت کردند!!!!
گويا براي بعضي معيار ذوالقرنين شدن و ولي الله شدن و خال المومنين شدن و سيف الله شدن و خليفة الله شدن فقط غارت ايران است!!
*********
بعد از همه اين دلايل اگر بازهم اين محبين عمر قانع نشدند به آنها بگوييد:

راست مي‌گن که نام مادر تمامي ابناء آدم(عليه السلام) کاترين سياه بود؟
اگر گفتند: نه. اين حرفها چيه مي‌زني. نام ايشان حضرت حواء بود.
بگوييد: عجب. حواء که در قرآن نيامده است.

به نظر بنده کاترين سياه را همسر حضرت آدم (عليه السلام)‌بدانيم بيشتر با عقل جور مي‌ايد تا اينکه عمر جانشين عقل کل بدانيم!!!

عليا ولي الله
عليا حجة الله
عليا وصي رسول الله
11   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  22 آبان 90 - 10:13:26
با سلام علماي اهل سنت مي گويند که اكثريت قريب به اتفاق انصار (مردم مدينه)و مردم مكه و مردم جنوب عربستان (مانند يمن) در محل غدير خم، غايب بوده اند فقط معدودي از مهاجرين و عده معدودي از ساير قبايل در واقعه غدير حاضر بوده اند. خواهشمندم اين مطلب را توضيح دهيد. باتشکر
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

آيا در بعثت رسول خدا (ص) همه مردم حاضر بودند ؟! اصلا آيا حضور همه مردم در تعيين شخصي به امامت الهي موثر است ؟!

آنچه در غدير خم صورت گرفت اعلان امامت حضرت در مقابل عموم كساني بود كه با حضرت به حج آمده بودند و به گفته اهل سنت حدود 120000 نفر بودند . و آنقدر بودند كه خبر را به ديگران برسانند و راه انكار را بر همه ببندند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

12   نام و نام خانوادگي:  عليرضا ن     -   تاريخ:  23 آبان 90 - 09:16:47
سلام بر تو اي اميرمومنان، تو به خدا ايمان آوردي در حالي که آنان مشرک بودند و حق را تصديق کردي در حالي که آنان تکذيب کردند و جهاد کردي در حالي که آنان از ترس پشت کردند و خدا را با اخلاص دينت براي او و بردبارانه و براي رضاي او عبادت کردي تا يقين برايت رسيد، هان که لعنت خدا بر ستمگران باد.
سلام بر تو اي آقاي مسلمانان و پيشواي مومنان و امام پارسايان و رهبر روسفيدان و رحمت و برکات خدا بر تو باد.
شهادت مي دهم که تو برادر و وصي رسول خدا و وارث علم او و امين او بر شريعتش و خليفه او در امتش هستي و اولين کسي هستي که به خدا ايمان آورد و آنچه را بر پيامبرش فرستاد تصديق کرد.
و شهادت مي دهم که تو ، عمو و برادرت ، کساني هستند که با خدا ، با جان خود معامله کرديد و خدا در شان شما نازل کرد:( حقا که خدا از مومنان ، جان و مالشان را به بهاي بهشت خريده است، همان کساني که در راه خدا مي جنگند و مي کشند و کشته مي شوند).
خدايا ، فرمان تو را شنيديم و اطاعت کرديم و از راه راست تو پيروي کرديم ، پس ما راه هدايت فرما.
از روي حق شهادت مي دهم . صادقانه به خدا سوگند ياد مي کنم که محمد و آلش که صلوات خدا بر ايشان باد، سروران همه خلق اند و تو اي مولاي من و مولاي مومناني و تو بنده ولي خدا و برادر و وصي و وارث رسول خدايي.
مولاي من، برتري تو پنهان نمي ماند و نور تو خاموش نمي شود و هر که تو را انکار کند، بسيار ستم پيشه و بدبخت است. مولاي من، تو بر بندگان خدا حجتي و به راه رشد و کمال، هدايتگري و براي معاد ذخيره اي.
پروردگارا ، به انچه نازل کردي ايمان آورديم و پيامبرت را پيروي کرديم، پس ما را از زمره شاهدان بنويس ، و پروردگارا ، پس از انکه ما را هدايت کردي، دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود ، رحمتي بر ما ارزاني دار که تو خود بخشايشگري.
سلام بر تو اي امير مومنان، و سرور اوصيا و اول عابدان و زاهدترين زاهدان و رحمت و برکات و صلوات و تحيات خدا بر تو باد.
مولا من ، تو حجت بالغه و راه روشن و نعمت سرشار و برهان فروزان خداوندي ، گوارايت باد اين فضيلتي که خدايت بخشيده و نابود باد دشمن نادان تو ،
تو در تمام جنگها و غزوات پيامبر (ص) حضور داشتي و پيشاپيش پيامبر پرچم اسلام را به دوش مي گرفتي و در جلوي روي او شمشير مي زدي ، سپس به خاطر دور انديشي پر آوازه و بصيرت و مهارت تو در کارها، همه جا تو را امير مي کرد و کسي بر تو امير نبود.
چه بسا کاري که مي توانستي انجام دهي و تقواي تو از آن بازت داشت ، ولي ديگري از هواي نفس خود پيروي کرد و آن را انجام داد و نادانان پنداشتند که تو از آن عاجز بوده اي .
اي سرور اوصيا ، خداي سبحان ، در ميان همه مردم ، تنها پيامبر مصطفي(ص)و تو را استثنا فرمود، پس چه سرگردان و بازمانده از حق است هر که به تو ستم کرد، سپس بخشي از سهم ذوي القربي را به تو مي دهند تا مردم بفريبند ، يا آن را از اهلش باز مي دارند تا ستم کنند.
و چون ديدي که با ناکثان و قاسطان و مارقان جنگيدي و وعده رسول خدا (ص) عملي شد و به پيمان خود وفا کردي، گفتي: آيا وقت آن نرسيده که کحاسنم از خون سرم خضاب شود؟
خدايا، قاتلان پيامبران و اوصياي پيامبرانت را با همه لعنهايت لعن کن و حرارت آتشت را به ايشات بچشان و کسي را که حق وليت را غصب و خلافت او را رد کرد، و پس از يقين و اقرار به ولايتش در غدير ، انکارش کرد، خدايا با تمام لعنهايت، لعن کن.
خدايا بر محمد و آل محمد ، خاتم پيامبران و بر سرور اوصيا و خاندان پاکش درود فرست و ما را از چنگ زنندگان به دامن ايشان و با ولايت ايشان، از رستگاران در اماني قرار ده که هيچ خوف و حزني ندارند.
13   نام و نام خانوادگي:  سيده     -   تاريخ:  25 آبان 90 - 14:05:27

امروز خيلي اتفاقي اين صفحه را باز كردم وشبهه افكني جناب فاروق نظرم را جلب كرد هرچند بارها به اين شبهه پاسخ داده شده اما از انجا كه جناب فاروق پاسخ شيعه را خيلي كلي مطرح كردند و در مقابل نظرات سني را پي درپي وصريح اوردند فكر كردم اگر خواننده اي اين جملات را بخواند واگاهي كافي را نداشته باشد شايد نتواند حق را تميز دهد به همين سبب بر خود لازم دانستم پاسخ جناب فاروق وامثالهم را به عنوان شيعه بار ديگربدهم شايد سني كمي فكر كند وخود را ازلجاجت برهاند هر چند نپذيرد

اول بايد بگويم بله شيعه معتقد است از تاويل ايات قران مي توان برحقانيت وجانشيني علي(ع) پي برد اما چگونه وچرا تصريح ايات در اين زمينه نيست ؟

پاسخ

شايد يكي از حكمت‌هاي عدم تصريح نام ائمه در قرآن و واگذاشتن تبين آيات در اين زمينه به عهدة پيامبر خدا«صلي الله عليه و آله» آزمون امت بوده كه در سرنوشت نسل‌ها اثر مستقيم دارد.


براي توضيح اين مطلب تذكر چند نكته ضروري است،


آزمون خداوند از همة افراد بشر و نيز تمام امت‌ها قطعي است همان‌گونه كه قرآن به صراحت به آن اشاره كرده است .


شيوة آزمون خداوند از افراد و امّت ها متفاوت است، برخي را با گل خشكيده كه در آن روح دميده امتحان مي‌كند؛ مانند امتحان خداوند از فرشتگان،(سوره حجر ايه 5)و برخي را با ممنوعيّت از ماهي‌گيري، در روز شنبه و فراواني ماهي در همان روز در نهرها، مانند امتحان يهوديان،[بقره 65 نسا’154-163]...
و بالاخره هر فردي و امّتي را با امتحان‌هاي گوناگون در سطوح مختلف و شيوه‌هاي متفاوت مي‌آزمايد.


يكي از آزمون‌هاي الهي از اين امّت در چگونگي پيروي آنان از پيامبر خداست. خداوند براي اجراي اين آزمون و پيش‌گيري از هر نوع عذر و بهانه، مقدمات آن را بدين گونه فراهم كرد:


1 - حرمت و منزلت رسولش را به امّت نماياند.[حجرات ايات 2و3]


2 - اطاعت از دستور پيامبرش را صادر كرد.[توبه ايه120 نسا’ ايه 65حشر ايه 81]


3 ـ پيامبر«صلي الله عليه و آله» نيز بر لزوم و ضرورت اطاعت از سنّت خود و پيروي از دستورات خود در تمام اعصار تأكيد كرده است، و وقوع تخلف را در اين امّت پيش‌بيني و امت را از اين تخلف و نافرماني، بر حذر داشته‌اند.
پيامبر اكرم«صلي الله عليه و آله» فرمود:«يوشك الرجل متكثاً في أريكه يحدّث من حديثي، فيقول: بيننا و بينكم كتاب الله ـ عزّوجل ـ فما وجدنا فيه من حلال استحللناه و ما وجدنا فيه من حرام حرّمناه، ألا! و انّ ما حرّم رسول الله مثل ما حرّم الله ...»؛[مستدرك حاكم نيشابوري ج 1ص8 وسنن ترمذي ج 2 ص110 ] «نزديك است مردي بر اريكة قدرت تكيه زند و چون از حديث من سخني به ميان مي‌آيد مي‌گويد: بين ما و شما كتاب خداست، هرچه حلال در آن يافتيم حلال مي‌شمريم، و هرچه در آن حرام يافيتم حرام مي دانيم. (سپس پيامبر خدا فرمود:) آگاه باشيد هر آنچه را رسول خدا حرام كرد همانند آن چيزي است كه خداوند حرام كرده است...»


د) خداوند در اين پيروي و اطاعت، تفاوتي بين دستورها و تبيين‌هاي رسولش نگذاشته است و هيچ مرزبندي در قرآن و در روايات در اين مورد بين امر و اعتقادي و غير اعتقادي فرعي نيست. از اين رو كسي نمي‌تواند بهانه كند يا عذر بياورد. و بگويد:‌ چون فلان مسئله جزو‌ اعتقادات است، مثلاً مسئلة امامت كه يكي از اركان مذهب شيعه است، بايد اسامي امامان اهل بيت در قرآن به صورت نصّ بيان مي‌شد، نه آنكه در ظاهر آيات به صورت كليّ مطرح شود و پيامبر خدا آن را ـ مانند مسائل ديگر ـ تبيين كند. ما دلايلي بر اين عذرها نمي‌شناسيم، بلكه اطلاق پيروي از رسول خدا و تأكيد فراوان بر آن، اين مرزبندي را در هم مي‌شكند.


نتيجه اين كه: خداوند متعال در اين مسئله مهم ؛ يعني ذكر اسامي امامان از اهل بيت عليهم السلام در قرآن امت اسلامي را امتحان كرده تا نفوسي كه در مقابل دستورات خدا و پيامبر تسلميند، از نفوس متمرد و سركش جدا شده و شناسايي شوند.و انسان را به تعقل وتفكر دعوت نموده است لازمه ظهور انسانيت تعقل است و تعقل در امور بسيار مهم وحياتي ضروري است اين مرز ميان انسان وحيوان است ودليل مختار بودن انسان وانان كه تعقل كنند راه صلاح را مي يابند والا ......

من پاسخ سني را از ايات قران ومنابع اهل سنت نوشتم ايا مي تواند قران را منابع خودشان را وفقه استدلالي را منكر شود ؟ لجوج هر چه برايش بياوري ان قلت ديگري دارد.
14   نام و نام خانوادگي:  مصطفي     -   تاريخ:  09 آبان 91 - 19:56:56
فارق جان تشکر ميکنم از ادبيات شما که در آخر سر نطر را به خود خواننده ها گداشتي و دوم اينکه با طرح سوالت سبب تلاش علمي شيعيان در زمينه امامت شدي.ولي من به عنوان يک طلبه درس خارج حوزه و دانشجوي ارشد دانشگاه يه نکته به شما بگم قبول کن:برادران شيعه جواباي زيادي دادند وبرخي از آنها عالي بود بشين فکر کن اگه قبول کردي چه بهتر واکر نکردي يقينا دو دل ميشي ومشکوک پس وقتي هم يقين نداشتي سکوت کن به حکم قران)ايات نهي از قول بغيرعلم ونهي از اتباع ظن و...ان السمع والبصر کل اولائک...( حداقل رد نکن ودنبال فهم باش بدون تعصب و...ضمنا بي انصاف نباش عزيزم حداقل به عنوان امام چهارم که قبولش داري؟....با تشکر از فاروق که سوال رو قشنگ طرح کردوتمام بروبچ شيعه که جواباي قشنگي دادند
15   نام و نام خانوادگي:  عليرضاموسوي تبريزي     -   تاريخ:  11 آبان 91 - 10:56:55
سلام به همه دوستان مسلمان اهل سنت ومومن شيعه وخصوصاً""مصطفي وفاروق ""که هرکدام متين وخوب ازعقيده خودشان دفاع نمودندبدون توهين به هيچ کس! اتفاقاًيک مناظره خوبي به محورهمين موضوع،بين استادسعيدحسيني وطرف مقابل جوينده حقيقت دروبلاگ""اسرار ولايت""صورت گرفته که واقعاًخواندني است حتماًاين مناظره رابخوانيدوخودتان خدارادرنظرگرفته وقضاوت کنيدوخصوصاًمن ازآقايان""مصطفي و فاروق ""مي خواهم اين مناظره رابخوانند
انشاءالله حشرونشرماباانبياءواولياءوائمة اطهارعليهم سلام الله باشدونيزانشاءالله ماازجمله اين افرادباشيم وهدوا الي الطيب من القول وهدوا الي صراط الحميد.
وصلي الله علي سيدنامحمدواله المعصومين.
16   نام و نام خانوادگي:  ويس     -   تاريخ:  30 آبان 91 - 17:15:19
باعرض سلام به همه مومنان !
اول اينکه در جواب به سولاتيکه آقاي فاروق مطرح کرده بودند هيچکس استدلال منطقي نکرد دوم اينکه در جواب سولات نبايد آدرس را گذاشت جواب منطقي را نوشت تا خواننده به راحتي استدلال کند سوم از نظرات مولوي صاحب فاروق پشتيباني ميکنم
17   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  04 آذر 91 - 15:13:47
الله اکبر با سلام جناب ويس يک سوال از شما ميکنم اسم ابوبکر چي بود >>>> مسلماٌ اگر تحقيق کني چندين مرتبه اسمش عوض کرده بود ...... خوب اگه اسم ائمه اطهار در قران کريم امده بود >>>> به اسم ابوبکر را از .... عبد الکعبه بعد عتيق بعد عبد الله ....... شايد اسمشو ميگذاشتند علي . عمر هم عوض ميکرد ميشد حسن و عثمان هم مي کرديد حسين ... علي عليه السلام هم که علي عليه السلام بود ..... بعدش هم بما اشکال ميگرفتيد... جواب منطقيه ؟؟؟ لبيک يا علي
18   نام و نام خانوادگي:  حسين     -   تاريخ:  09 مهر 92 - 17:33:00
جناب فاروق با سلام اينک من يک سوال از محضر شما دارم و اين که:
مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان در قرآن آمده است و يا براي شکستن عهد با پيامبر اکرم (ص) امر الهي نازل شده است،
يا در قرآن آيه‌اي دال بر لزوم تشکيل سقيفه يافته‌ايد که ديگران خبر ندارند و...، که براي شناخت اصول «ولايت و امامت» و مصاديق آن به دنبال نام علي، حسن، حسين ... (ع) در قرآن مي‌گرديد؟
چنان مي‌گويند که چرا نام علي (ع) در قرآن نيامده که گويا نام ابوبکر و عمر و عثمان آمده است!
19   نام و نام خانوادگي:  نرگس     -   تاريخ:  29 دي 92 - 01:03:43
سلام وخسته نباشيد با تمام صميميت انقدر گرم كه زمستانتان را بهاري كند چه خوبيد شما وچه خوب است مطالبتان براي من وامثال مني كه جوياي ندانسته همي وقايع پررنگ دينمان هستيم
درود من وتمام شيعيان بر شما باد
و
خداوند نگهدار هميشگيتان باد
20   نام و نام خانوادگي:  عليرضا     -   تاريخ:  13 مهر 93 - 12:27:49
باسلام.بايدعرض کنم جماعت سني بخاطراينکه بزرگانشان يعني خلفايشان مخالف آقايمون مولاعلي (ع)بودن پيرو راه همونا هستن وهرچي براي اينادليل ومنطق بامدارک بياريم راه کجشان را ادامه ميدن.اينادرست شدني نيستن ونخواهندبود چون ازراه خلفايي که هيچ يک ازايمه ما راقبول ندارشتن عقب نمينشينن.هرچندکاملا واقعيت واز کتابهاي خودشون ميدونن.پس اينارو واگذارکنيم تابه همون راه کجشون ادامه بدن تا ابوبکروعمر توي اون دنيا شفاعت خواهشون باشن
21   نام و نام خانوادگي:  فاطمه (خاک پاي علي وآل علي)     -   تاريخ:  21 مهر 93 - 11:40:47
يک کلام ختم کلا م اکر نام علي وآلش در قرآن نيامده نام عمروابوبکر وعثمان کجاي قرآن است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعدهم اکرپيامبرراقبول داريد پس حرفش بايد برايتان حجت باشد واقعه غدير که نمي توانيد آنرا انکار کنيد(خودتتان هم درکتابهايتان داريد )حرف پيامبر وجانشيني علي حجت خدا بر همه است .
22   نام و نام خانوادگي:  محمد(خادم قرآن و عاشق علي واله)     -   تاريخ:  21 مهر 93 - 16:20:50
به نام خداي مهربان و خدايي که جهان رابه خاطر پيامبروآل نبي وآل علي آفريد
دوستان اهل سنت و اهل تشيع همگي قرآن را قبول دارند...درسته؟؟
کلمه شيعه در کتاب الله 12 بار آمده...12بار....خوب از انجايي که ميدانيم که هيچ کار خدا بدون حکمت نميباشد،پس 12 بار تکرار کردن اين کلمه هم بي دليل نيست..درضمن در خيلي از کتاب هاي معتبر اهل تشيع نوشته شده است که در هيچ يک از سخنراني هاي پيامبر نبوده که ولايت و امامت اقا امام علي و آلش را مطرح نکرده باشد...
موضوع ديگر اينکه ائمه اطهار چه موقع سيلي به گوش افرادي مثل عايشه زدند که عمر سيلي به گوش بانو حضرت زهرا زدند،ميخ توي پهلوش زدندو...
شما اگر اين مطلب را جواب داديدخيلي کاري کرديد
به جز از علي که آرد پسري ابوالعجايب که علم کند به عالم شهداي کربلا را
23   نام و نام خانوادگي:  حسين744     -   تاريخ:  21 مهر 93 - 21:27:23
ماهرچه بگوييم درباور برادران اهل تسنن نميگنجد..به قول حاج آقا.....حساب ماشيعه وسني باشد براي قيامت(آخرت).ياعلي
24   نام و نام خانوادگي:  دکتر عرفان ن     -   تاريخ:  21 مهر 93 - 22:19:29
سلام عليکم
از سخنان همه شما خوش حال شدم.
25   نام و نام خانوادگي:  حميدرضا خلقي     -   تاريخ:  22 مهر 93 - 01:05:46
با سلام و تبريک عيد سعيد غدير . چگونه فرمايشات پيامبر (ص) در روز غدير به گوش مخاطبان ميرسيد با توجه به جمعيت 120 هزارنفري و عدم امکانات صوتي در آن زمان . باتشکر
جواب نظر:
با سلام 
دوست گرامي
زماني که پيامبر صلي الله عليه وآله درغدير مي خواست خطبه بخواند، ربيعه ين خلف را انتخاب کرد که سخن حضرت را براي ديگران با صداي بلند به ديگران برساند : طبراني روايتي را در اين خصوص چنين نقل مي کند:
4603 حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ ثنا أبو كُرَيْبٍ ثنا يُونُسُ بن بُكَيْرٍ عن مُحَمَّدِ بن إِسْحَاقَ حدثني يحيى عَبَّادِ بن عبد اللَّهِ الزُّبَيْرِ عن أبيه قال كان رَبِيعَةُ بن أُمَيَّةَ بن خَلَفٍ الْجُمَحِيُّ هو الذي يَصْرُخُ يوم عَرَفَةَ تَحْتَ لَبَّةِ نَاقَةِ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم وقال له رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم اصْرخْ وكان صَيِّتًا أَيُّهَا الناس أَتَدَرْوُنَ أيُّ شَهْرٍ هذا فَصَرَخَ فَقَالُوا نعم الشَّهْرُ الْحَرَامُ قال فإن اللَّهَ قد حَرَّمَ عَلَيْكُمْ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ إلى أنْ تَلْقَوْا رَبَّكُمْ كَحُرْمَةِ شَهْرِكُمْ هذا ثُمَّ قال اصْرُخْ هل تَدْرُونَ أَيُّ بَلَدٍ هذا فَصَرَخَ قالوا نعم الْبَلَدُ الْحَرَامُ قال فإن دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ إلى يَوْمِ تَلْقَوْنَهُ كَحُرْمَةِ بَلَدِكُمْ هذا ثُمَّ قال اصْرُخْ أَيُّ يَوْمٍ هذا فَصَرَخَ قالوا نعم هذا يَوْمٌ حَرَامٌ وَهَذَا يَوْمُ الْحَجِّ الأَكْبَرِ قال فإن اللَّهَ عز وجل قد حَرَّمَ عَلَيْكُمْ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ إلى يَوْمِ تَلْقَوْنَهُ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هذا
المعجم الكبير ، اسم المؤلف:  سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360 ، دار النشر : مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلف ج 5   ص 67
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
26   نام و نام خانوادگي:  ايراني     -   تاريخ:  26 مهر 93 - 19:30:37
مگه ميشه پيامبر خدا که ميداند بين اعراب هميشه بر سر رياست و خلافت جنگ بوده ، جانشين تايين نکند؟؟؟؟؟
مگه ميشه پيامبري با اين همه دانايي از انجام اين کار غافل شوند؟؟و حکومت اسلامي رو بدون رهبر رها کنند؟؟ برادراي سني جواب بدين
27   نام و نام خانوادگي:  morteza     -   تاريخ:  28 مهر 93 - 10:22:41
سلام ممنون ,من خيلي لذت ميبرم بيشتر از دين ميفهمم ,نميدونم شايد اطلاعات کم از دين باعث شده بود علاقه اي به دين خودم نداشته باشم ,من حتي تا چند سال پيش از ائمه چيزي نميدونستم ,توي مدرسه هم انقد جالب توضيح نميدن ممنون از همه




   
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما