مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 19 اسفند 1386 تعداد بازديد: 41465 
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
 





بسم اللّه الرحمن الرحيم


مشروعيت ازدواج موقت در کتاب هاي اهل سنت


مشروعيت ازدواج موقت در کتاب هاي اهل سنت 


متعه چيست؟ 


اتفاق شيعه وسني در تعريف متعه و ازدواج دانستن آن : 


اتفاق شيعه و سني در اينکه متعه در صدر اسلام مدتي جايز بوده است : 


اختلاف بين شيعه وسني در مورد متعه در چيست؟ 


ادله حليت متعه: 


1- كلام خداوند متعال : 


اثبات نزول اين آيه در مورد متعه : 


2- نهي عمر از دو متعه حلال


مدارک اين روايت در کتب اهل سنت  


ماجراي يحيي بن اکثم و اين روايت : 


ماجراي مامون خليفه عباسي و اين روايت : 


3- روايات دال بر حليت متعه در کتب اهل سنت:


4- كلام امير مومنان و ابن عباس : اگر عمر از متعه نهي نمي کرد جز افراد بدبخت زنا نمي کردند : 


5- نظر صحابه ، تابعين و علماي اهل سنت و سيره آنها در مورد متعه : 


مالك بن أنس: 


احمد بن حنبل : 


صحابه اي متعه کرده و يا آن را جايز مي دانسته اند : 


تابعين و يا علماي اهل سنت که متعه کرده و يا آن را جايز دانسته اند: 


آيا متعه نسخ شده است؟ 


1- نسخ با آيه سوره مومنون : 


2- نسخ با آيه ميراث : 


نسخ با نهي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در غزوه خيبر: 


آيا صحيح است که امير مومنان فرموده اند متعه در خيبر نسخ شد؟ 


آيا شما قبول مي کنيد که کسي با خواهر يا مادر شما متعه کند 


1 - گفتگو ميان امام باقر عليه السلام و ليثي : 


2 - گفتگو ميان ابو حنيفه و مؤمن طاق : 





متعه چيست؟


مساله متعه  يا ازدواج موقت ، از جمله مسائلي است  که اختلاف بين شيعه و سني  در مورد آن بسيار شديد بوده و اهل سنت از آن به عنوان حربه اي بر ضد شيعه استفاده مي کنند .


اتفاق شيعه وسني در تعريف متعه و ازدواج دانستن آن :


در ابتدا بايد به اين نكته اشاره كرد كه همگي علماي مذاهب در اين نکته اتفاق دارند که "متعه ازدواجي است که در آن مرد و زن مدت زماني را براي عقد معين مي کنند و پس از گذشتن مدت ، خود به خود محرميت از بين رفته و احتياجي به طلاق ندارد ".


قال أبو عمر (بن عبد البر) لم يختلف العلماء من السلف والخلف أنّ المتعة نكاح إلى أجل لا ميراث فيه ، والفرقة تقع عند انقضاء الأجل من غير طلاق. وقال ابن عطية : وكانت المتعة أن يتزوج الرجل المرأة بشاهدين وإذن الولي إلى أجل مسمّى ، وعلى أن لا ميراث بينهما ، ويعطيها ما اتفقا عليه ، فإذا انقضت المدة فليس له عليها سبيل ويستبرئ رحمها : لان الولد لا حق فيه بلا شك ، فإن لم تحمل حلت لغيره. 


تفسير قرطبي  ج5 ص132


ابو عمر (بن عبد البر) گفته است که هيچ يک از علماي سلف و گذشته در اين اختلاف نداشته اند که متعه ، ازدواجي است که در آن ارث نيست و جدايي در آن با گذشتن مدت و بدون طلاق صورت مي گيرد . وابن عطيه گفته است : متعه اين است که شخص با زن ازدواج کند و دو شاهد و اذن ولي داشته باشد و تاريخ (براي انتهاي عقد) معين کند . و چنين است که ارثي در بين آن دو نباشد و اينکه هر مقداري را که بر آن موافقت نمودند ، (به عنوان مهر زن ) به وي بدهد . پس وقتي که مدت زمان گذشت ديگر مرد راهي بر اين زن نخواهد داشت ( ديگر همسر او نيست ) و زن بايد عده نگه دارد . زيرا فرزند در متعه به پدر ملحق مي شود . پس اگر اين زن عده باردار نمي شد (عده نداشت) براي ديگران حلال مي شود ( مي توانند با وي ازدواج کنند) 


تفسير طبري ج5 ص 12 سوره نساء  ذيل آيه 24  نيز همين مطلب را مي گويد .


اتفاق شيعه و سني در اينکه متعه در صدر اسلام مدتي جايز بوده است :


 همچنين  در اينکه متعه مدت زماني در ايام حيات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مشروع بوده است هيچ شکي نيست :


 ولا شك أنه كان مشروعا في ابتداء الإسلام


هيچ شكي در اين نيست که متعه در ابتداي اسلام جايز بوده است . 


 تفسير ابن كثير ج1 ص475


 پس ادعاي حليت اضطراري آن مانند حليت گوشت مرده و خون در حال اضطرار نيز معني ندارد . زيرا ضرورت ، در هر زماني حکم حرمت را &ndash در هر موضوعي که باشد - بر مي دارد و مختص به زمان رسول خدا نيست .


اختلاف بين شيعه وسني در مورد متعه در چيست؟ 


 اما  اختلاف اصلي در اين است که آيا براي اين حکم در زمان خود رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم نسخي وارد شده است يا اينکه حکم به حرمت متعه بعد از وفات ايشان و توسط ديگران وضع شده است ؟


مشهور بين اهل سنت نظر اول و اجماع شيعه بر نظر دوم است . 


ادله حليت متعه:


براي اثبات حليت متعه - جدا از اجماعي که حتي اهل سنت نيز آن را در مورد سالهاي اوليه اسلام نقل کرده اند  - مي توان از قرآن کريم و روايات رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم استفاده نمود  : 


1- كلام خداوند متعال :


فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) سوره نساء آيه 24 )


اثبات نزول اين آيه در مورد متعه :


الف) كلمات مفسرين  در اين زمينه:


 مفسرين شيعه و سني در اين نکته که نزول اين آيه در مورد متعه بوده است ، تقريبا اتفاق نظر دارند . و با اثبات اين مطلب حليت متعه ثابت شده و اثبات حرمت و يا نسخ آن به دليل نياز دارد :


1- وقال الجمهور : المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر  الإسلام


 جمهور علما( مشهور علما) گفته اند که مراد از اين آيه متعه است که در صدر اسلام  بوده است .


تفسير القرطبي   ج 5 ص 130


 2- وإلى ذلك ذهبت الإمامية والآية أحد أدلتهم على جواز المتعة وأيدوا استدلالهم بها بأنها في حرف أبي   فما استمعتم به منهن   إلى أجل مسمى وكذلك قرأ ابن عباس وابن مسعود رضي الله تعالى عنهم والكلام في ذلك شهير ولا نزاع عندنا في أنها أحلت ثم حرمت


 و شيعه به همين نظر ميل دارند و اين آيه يکي از ادله ايشان بر جواز متعه است ؛ و استدلال خود را با اين مطلب که اين آيه در قرائت أبيّ و ابن عباس "إلي أجل مسمي" بوده است تاييد مي کنند ؛ و کلام در اين مطلب مشهور است . ما نيز در اين مطلبي بحثي نداريم که متعه در ابتدا حلال بود سپس حرام شد .


 روح المعاني ج5/ص5


 3- وقد استدل بعموم هذه الآية على نكاح المتعة ولا شك أنه كان مشروعا في ابتداء الإسلام ثم نسخ بعد ذلك وقد ذهب الشافعي وطائفة من العلماء إلى أنه أبيح ثم نسخ ثم أبيح ثم نسخ مرتين وقال آخرون أكثر من ذلك وقال آخرون إنما أبيح مرة ثم نسخ ولم يبح بعد ذلك وقد روى عن بن عباس وطائفة من الصحابة القول بإباحتها للضرورة وهو رواية عن الإمام أحمد وكان بن عباس وأبي بن كعب وسعيد بن جبير والسدي يقرؤون   فما استمتعتم به منهن إلي أجل مسمي فآتوهن أجورهن فريضة   وقال مجاهد نزلت في نكاح المتعة


و به اين آيه براي اثبات نکاح متعه استدلال شده است ؛ وشکي نيست که  متعه در ابتدا جايز بوده است و سپس نسخ شده است ؛ و شافعي همين نظر را دارد و عده اي چنين مي گويند که در ابتدا جايز شد و سپس نسخ شد و دوباره مباح شد و دوباره نسخ شد ؛ و عدهاي ديگر بيشتر از اين نيز گفته اند . و عده اي نيز مي گويند تنها يک بار جايز شده و بعد از آن حرام شده و ديگر جايز نشد . و مباح بودن آن به خاطر ضرورت ، از ابن عباس و عده اي از صحابه نقل شده است. و اين روايت از امام احمد است . و ابن عباس و أبي بن کعب و سعيد بن جبير و سدي آيه را چنين مي خواندند: " إلي أجل مسمي ..." و مجاهى نيز  گفته است که در نکاح متعه نازل شده است .


 تفسير ابن كثير ج1/ص475


 در کتب ذيل همين مطلب به بيان هاي مختلف آمده است :


 فتح القدير ج 1 ص499 - جامع البيان ج 5 ص18 بتحقيق صدقي جميل العطار  چاپ دار الفكر بيروت - تفسير أبي حيّان ج 3 ص 218- در المنثور ج2 ص140، چاپ مطبعة الفتح  جدّة - نواسخ القرآن ابن الجوزي ص 124-  تفسير الثعالبي ج 2 ص215 - تفسير الرازي ج3 ص200 


ب) قرائت بسياري از بزرگان صحابه:


طبق روايات اهل سنت ، بسياري از  بزرگان صحابه و تابعين مانند ابن عباس و ابي بن کعب و مجاهد و سعيد بن جبير و ابن مسعود و سدي و ديگران اين آيه را چنين قرائت مي کرده اند:


"فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ إليَ أجَلٍ مُسَمًّي  فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ"


1-  أخبرنا أبو زكريا العنبري حدثنا محمد بن عبد السلام حدثنا إسحاق بن إبراهيم أنبأ النضر بن شميل أنبأ شعبة حدثنا أبو سلمة قال سمعت أبا نضرة يقول قرأت على بن عباس رضي الله عنهما فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة  قال بن عباس فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى قال أبو نضرة فقلت ما نقرأها كذلك فقال بن عباس والله لأنزلها الله كذلك هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه


شنيدم ابانضره را که مي گويد بر ابن عباس اين آيه را خواندم که زناني را که ايشان ايشان را متعه کرده ايد  پس اجر ايشان را به عنوان واجب وفريضه به  ايشان بدهيد .


ابن عباس گفت زناني را که ايشان را متعه کرده ايد تا زمان معين  ابو نضره گفت: ما آن را چنين نمي خوانيم .ابن عباس گفت قسم به خداوند که خدا آن را چنين نازل کرد .


 اين حديث بنا بر نظر مسلم (در شروط صحت حديث) صحيح است ولي بخاري و مسلم آن را در کتب خودشان نياورده اند .


 المستدرك على الصحيحين ج2 ص334 شماره 3192


 قرائت ايشان در کتابهاي ذيل نيز نقل شده است :


جامع البيان ج 5 ص19 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني ج 7 ص 497 و 498- شرح النووي على صحيح مسلم ج 9 ص 179- الكشاف للزمخشري ج 1 ص519- أحكام القرآن للجصاص ج 2 ص 185- تفسير القرطبي ج5 ص130- تفسير ابن كثير ج1 ص486 - الدر المنثور ج 2 ص 139و 140 و... 


قطعا مقصو د ابن عباس نزول به عنوان قرآن نبوده است . چون تحريف قرآن به اجماع مسلمانان باطل است . بلکه مقصود نزول به عنوان تفسير اين آيه از جانب خداوند است . يعني خداوند متعال بعد از نزول آيه يا همزمان با آن مصداق وتفسير آيه را به همراه ذکر متن آيه ، به رسول خدا وحي مي نمود . پس مقصود اين آيه همان ازدواج تا زمان معين ومتعه است . جدا از لفظ استمتاع که در نص آيه آمده و مي تواند دليل ديگري بر اراده متعه باشد .


2- نهي عمر از دو متعه حلال


ا ز اموري که دلالت بر حليت متعه مي کند ، کلام  عمر بن الخطاب است که گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهي مي کنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب مي نمايم .


 اگر در زمينه متعه  نسخي از جانب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم موجود بود ، قطعا عمر به آن استهشاد مي کرد ، اما چنين نکرده است .بنا بر اين ، روايت صراحت دارد در اينکه متعه در زمان رسول خدا حلال بوده است و تحريم آن نظر شخصي عمر است .


مدارک اين روايت در کتب اهل سنت : 


 سرخسي در دو کتاب خود اين روايت را از جمله رواياتي مي داند که با سند صحيح از عمر نقل شده است :


 وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وأنا أنهى الناس عنهما ؛متعة النساء، ومتعة الحج .


با روايت صحيح ا ز عمر نقل شده است که وي مردم را از متعه نهي کرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع


المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6


 همين روايت در کتب ذيل نيز نقل شده است :


مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519  - المغني ج7 ص136چاپ دار الفکر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي - تفسير القرطبي ج2 ص392 -  تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الکتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفکر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان


ماجراي يحيي بن اکثم و اين روايت : 


 در همين زمينه روايتي از يحيي بن اکثم نقل شده است که جالب توجه است :


قال يحيى بن أكثم لشيخ بالبصرة: بمن اقتديت في جواز المتعة؟ قال: بعمر بن الخطاب رضى اللّه عنه. قال: كيف وعمر كان أشدّ الناس فيها؟ قال: لأنّ الخبر الصحيح أنّه صعد المنبر فقال: إنّ اللّه ورسوله قد أحلاّ لكم متعتين وإنّي محرّمهما عليكم وأعاقب عليهما. قبلنا شهادته ولم نقبل تحريمه. 


محاضرات الأدباء ج3 ص214


يحيي بن أكثم به يكي ا ز شيوخ در بصره گفت در جواز متعه از چه کسي تبعيت مي کني ؟ گفت از عمر . سوال کرد که چگونه و حال آنکه عمر از سخت گير ترين مردمان در مورد متعه بود . گفت چون روايت صحيح مي گويد که وي بالاي منبر رفت و گفت خداوند و رسول وي متعه را حلال کردند و من آن را بر شما حرام مي کنم و براي آن عقوبت ؛ پس ما شهادتش را ( در مورد حليت آن از نظر خدا و رسولش) قبول کرديم اما حرام کردنش را (توسط عمر) قبول ننموديم .


ماجراي مامون خليفه عباسي و اين روايت :


 همچنين مأمون خليفه عباسي - که در نظر ايشان امير المومنين بوده است - نيز ماجراي جالبي در مورد اين روايت دارد :


ايشان مي گويند روزي مامون دستور داد تا در بين مردم به حليت متعه ندا دهند (يعني بگويند که متعه رسما حلال است ) . محمد بن منصور و ابو العيناء از فقهاي دربار وي بر وي داخل شدند تا شايد نظر وي را بر گردانند. در حاليکه وي با عصبانيت مشغول مسواک کردن بود ، کلام عمر را ذکر کرده و گفت :


  " دو متعه در زمان رسول خدا و ابو بکر  بود و من آن دو را حرام مي کنم !!!"


 تو که هستي اي چپ چشم ( کنايه از کسي که به مطالب با ديد درست نگاه نمي کند) تا از آنچه که رسول خدا و ابو بکر انجام داده اند نهي کني؟


 پس محمد بن منصور خواست با وي سخن بگويد اما ابو العيناء به وي گفت کسي که صراحتا در مورد عمر چنين سخن مي گويد ما به وي چه بگوييم؟


 در اين هنگام يحيي بن اکثم بر وي وارد شده و با وي خلوت کرد و آنقدر با وي سخن گفت تا وي را از اين نظر باز گرداند .


 تاريخ بغداد ج 14 ص 203- تاريخ مدينة دمشق ج 64 ص 71- تهذيب الكمال ج 31 ص 214- وفيات  الأعيان ج 5 ص 197


3- روايات دال بر حليت متعه در کتب اهل سنت:


در بسياري روايات مي بينيم كه  صحابه صراحتا مي گويند که ايشان در زمان رسول خدا ، ابو بکر و قسمتي از دوران خلافت عمر متعه مي کرده وآن را جايز مي دانسته اند :


حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا ابْنُ جُرَيْجٍ أَخْبَرَنِي أَبُو الزُّبَيْرِ قَالَ سَمِعْتُ  جَابِرَ  بْنَ عَبْدِ اللَّهِ يَقُول كُنَّا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ مِنْ التَّمْرِ وَالدَّقِيقِ الْأَيَّامَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِي بَكْرٍ حَتَّى نَهَى عَنْهُ عُمَرُ فِي شَأْنِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ


از جابر بن عبد الله الأنصاري شنيدم که مي گفت : ما در زمان رسول خدا و ابو بکر در مقابل يک مشت خرما يا آرد متعه مي کرديم . تا اينکه عمر در قضيه عمرو بن حريث از آن نهي کرد . 


 صحيح مسلم ج2 ص 1023 باب نكاح المتعة


الجمع بين الصحيحين ج2 ص399 - سنن البيهقي الكبرى ج7 ص237 - مسند أبي عوانة ج3 ص33- مصنف عبد الرزاق ج7 ص500 - معرفة السنن والآثار ج5 ص375 - التمهيد لابن عبد البر ج10 ص112 - عون المعبود ج6 ص101 و...


شبيه همين روايت در مسند احمد وكتب ديگر  ذكر شده است .


 مسند أحمد بن حنبل ج1 ص52 و ج3 ص325 و...


4- كلام امير مومنان و ابن عباس : اگر عمر از متعه نهي نمي کرد جز افراد بدبخت زنا نمي کردند :


اين مطلب را ابن جرير طبري و سيوطي در تفسيرشان از امير مومنان علي عليه السلام نقل مي کنند که فرمود:


 لولا أنّ عمر رضي اللّه عنه نهى عن المتعة ما زنى إلاّ شقي.


 اگر عمر از متعه نهي نمي کرد جز افراد بد بخت زنا نمي کردند ( بلکه به متعه رو مي آوردند)


تفسير الطبري ج5 ص13  چاپ دار الفکر بيروت - الدر المنثور ج2 ص486 دار الفکر بيروت


عبد الرزاق نيز شبيه همين مطلب را از امير مومنان در المصنف (ج7 ص500 شماره14029) نقل مي کند 


 قرطبي نيز در تفسيرش ج 5 ص 130 (چاپ دار الشعب قاهره) شبيه همين مطلب را از ابن عباس نيز نقل مي کند .


5- نظر صحابه ، تابعين و علماي اهل سنت و سيره آنها در مورد متعه :


يکي از ادله اي که نمي توان آن را انکار کرد سيره صحابه و تابعين در عمل به متعه بعد از زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بوده است . اين عمل به قدري در ميان ايشان شايع بوده است که با توجه به آن نمي توان ادعاي نسخ متعه يا عالم نبودن اين عده زياد از علما و بزرگان صحابه و تابعين و نيز علماي اهل سنت را پذيرفت .


وقد ثبت على تحليلها بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم جماعة من السلف رضى اللّه عنهم منهم من الصحابة رضى اللّه عنهم: أسماء بنت أبى بكر الصديق . وجابر بن عبد اللّه . وابن مسعود . وابن عباس. ومعاوية بن أبى سفيان ، وعمرو بن حريث . وأبو سعيد الخدرى . وسلمة . ومعبد أبناء أميّة بن خلف ، ورواه جابر بن عبد اللّه عن جميع الصحابة مدّة رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم . ومدّة أبى بكر . وعمر إلى قرب آخر خلافة عمر. 


واختلف في إباحتها عن ابن الزبير . وعن على فيها توقّف . وعن عمر بن الخطاب أنّه إنّما أنكرها إذا لم يشهد عليها عدلان فقط وأباحها بشهادة عدلين.


ومن التابعين طاوس . وعطاء . وسعيد بن جبير . وسائر فقهاء مكّة أعزها اللّه


 المحلى ج 9 ص 519


گروهي از سلف بر حليت متعه بع د از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم باقي ماندند . در بين ايشان از صحابه اسماء دختر ابو بکر صديق است وجابر بن عبد الله الانصاري و ابن مسعود و ابن عباس ومعاويه وعمرو بن حريث و ابو سعيد خدري و سلمه ومعبد فرزندان امية بن خلف .


 جابر نظر به حليت متعه را در زمان رسول خدا از همه صحابه نقل کرده است . و نيز در زمان خلافت ابو بکر و نيز مدتي در زمان عمر تا اواخر خلافتش ( که طبق روايات خود اهل سنت بعد از آن از متعه نهي کرد)


 و در مورد اعتقاد ابن زبير به حلال بودن آن اختلاف شده است . نيز از علي در مورد آن سکوت وتوقف در نظر دادن نقل شده است .


 و از عمر نيز نقل شده است که تنها زماني در مورد متعه اشکال مي گرفت که دو شاهد در آن حاضر نباشند ، اما اگر دو شاهد شهادت دادند آن را جايز مي دانست .


نيز قرطبي در کتاب الجامع لأحكام القرآن قرطبي  ج 5 ص133 فتواي به حليت متعه را نظر علماي مکه و يمن مي داند .


  از سوي ديگر مي بينيم که بزرگان علماي اهل سنت نيز در مورد متعه نظر مخالفي نداشته اند و بالعکس حتي بسياري از ايشان به اين عمل رغبت بسيار نشان مي داند .


 مثلا عبد العزيز بن عبد الملک بن جريج از بزرگان علماي امويين و فقيه وعالم مکه که در زمان وي يکي از ارکان اصلي روايت بود و روايات وي به وفور در صحاح سته يافت مي شود 90 زن متعه اي داشت :


 1- قال أبو غسان زنيج سمعت جريرا الضبي يقول كان ابن جريج يرى المتعة تزوج بستين إمرأة وقيل إنه عهد إلى أولاده في أسمائهن لئلا يغلط أحد منهم ويتزوج واحدة مما نكح أبوه بالمتعة


جرير مي گفت که نظر ابن جريج حليت متعه بود . او با 60 زن متعه کرد و گفته شده است که او نام ايشان را به اولادش گفت تا مبادا کسي از ايشان به اشتباه افتاده و با زني از زناني که پدرش با ايشان متعه کرده بود ازدواج کند!!! 


 سير أعلام النبلاء ج6/ص331


 2- وقال محمد بن عبد الله بن عبد الحكم سمعت الشافعي يقول استمتع ابن جريج بتسعين امرأة حتى إنه كان يحتقن في الليل بأوقية شيرج طلبا للجماع


 سير أعلام النبلاء ج6/ص333


از شافعي شنيدم که مي گفت : ابن جريج با 90زن متعه کرد ؛ حتي  او شبها يک ظرف روغن کنجد به خود تنقيه مي کرد تا بتواند نزديکي کند !!! 


هم چنين از مالک بن أنس و أحمد بن حنبل دو فقيه بزرگ اهل سنت و رهبران مذاهب مالکي و حنفي نيز قول به جواز متعه نقل شده است :


مالك بن أنس: 


 1- وَتَفْسِيرُ الْمُتْعَةِ أَنْ يَقُولَ لِامْرَأَتِهِ : أَتَمَتَّعُ بِكَ كَذَا مِنْ الْمُدَّةِ بِكَذَا مِنْ الْبَدَلِ ، وَهَذَا بَاطِلٌ عِنْدَنَا جَائِزٌ عِنْدَ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ وَهُوَ الظَّاهِرُ مِنْ قَوْلِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ


 تفسير متعه آن است كه به زني گفته شود: من تو را براي فلان زمان و با فلان مقدار مال متعه مي كنم و اين در اعتقاد ما باطل است و مالك بن انس آن را جايز مي داند و گويا نظر ابن عباس هم چنين باشد .


 المبسوط للسرخسي ج5 ص152


 2- وفي أن النهي للتحريم أو الكراهة قولان لمالك


در اينكه نهي (از خوردن گوشت الاغ ومتعه ) براي كراهت است يا حرمت مالك دو قول دارد .


 شرح الزرقاني ج3 ص198


 3- وَقَالَ مَالِكٌ : هُوَ جَائِزٌ ؛ لِأَنَّهُ كَانَ مَشْرُوعًا فَيَبْقَى إلَى أَنْ يَظْهَرَ نَاسِخُه وَاشْتَهَرَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ تَحْلِيلُهَا وَتَبِعَهُ عَلَى ذَلِكَ أَكْثَرُ أَصْحَابِهِ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ وَمَكَّةَُ


مالک بن أنس مي گويد که متعه جايز است . زيرا در ابتدا مشروع بوده است . پس همينطور باقي مي ماند تا نسخش مشخص شود.  مشهور است كه ابن عباس نيز آن را حلال ميدانست و بيشتر اصحاب او از اهل يمن و مكه نيز به تبعيت از ايشان ، آن را جايز ميدانستند


تبيين الحقائق شرح كنز الدقائق فخر الدين ابو محمد عثمان بن علي زيلعي كتاب النكاح باب المتعة


احمد بن حنبل :


وقال أبو بكر فيها رواية أخرى أنها مكروهة غير حرام لأن ابن منصور سأل أحمد عنها فقال يجتنبها أحب إلي قال فظاهر هذا الكراهة دون التحريم


از ابن قدامه نقل شده كه ابوبكر گفت: روايت ديگري وارد شده كه طبق آن ، متعه مكروه است ، نه حرام ؛ چون ابن منصور از احمد پرسيد و او گفت: به نظر من ، دوري كردن از آن ( متعه ) بهتر است. گفت: پس ظاهر اين گفته ، كراهت است نه حرمت. 


 المغني ج7 ص136


همين مطلب در کتاب الكافي في فقه ابن حنبل ج3 ص57 و کتاب شرح الزركشي ج2 ص399 آمده است . 


صحابه اي متعه کرده و يا آن را جايز مي دانسته اند : 


ما اکنون فهرستي از اسامي بعضي از کساني را که در کتب اهل سنت ، قول به حليت متعه از ايشان نقل شده است ذکر مي کنيم: 


 جابر بن عبداللَّه انصاري :


 صحيح مسلم ج2 ص1022 باب نكاح المتعه چاپ دار إحياء التراث العربي بيروت


مصنف عبد الرزاق ج7 ص499 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 عمدة القاري ج17 ص 246 باب غزوة خيبر چاپ دار إحياء التراث  العربي بيروت


 شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 و...


 عمران بن حصين خزاعي :


صحيح بخاري ج 4 ص 1642 چاپ دار ابن کثير بيروت 1407 كتاب التفسير باب "فمن تمتع بالعمرة إلي الحج" (بقره أيه 196)


 مسند أحمد بن حنبل ج4 ص 436 چاپ موسسه قرطبه مصر


 المحبر ص 289 باب من کان يري المتعة من أصحاب النبي


التفسير الكبير ج10 ص41 چاپ دار الکتب العلميه بيروت سوره نساء ذيل آيه "فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَئَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً"


 تفسير قرطبي ج5 ص 133چاپ دار الشعب قاهره


ابو سعيد خدري :


 المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 عمدة القاري ج17 ص 246 باب غزوة خيبر چاپ دار إحياء التراث  العربي بيروت


 عبداللَّه بن مسعود :


 المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 سلمة بن اكوع :


 المحبر ص 289 باب من کان يري المتعة من أصحاب النبي


 شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 مصنف عبد الرزاق ج7  ص 498 ش 14023 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 کنز العمال ج 16 ص 219 ح 45731 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام :


 التفسير الكبير ج10 ص43چاپ دار الکتب العلمية بيروت ذيل آيه متعه سوره نساء    


 (روايت نهي عمر از متعه به نقل ازامير مومنان):


 الدر المنثور ج2 ص486 دار الفکر بيروت - تفسير الطبري ج 5 ص13 چاپ دار الفکر بيروت -  المصنف ج7 ص500 شماره  14029 - كنز العمال ج16 ص219ح 45728 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 ابن حزم نيز مي گويد در مورد متعه از امير مومنان روايات مختلفي نقل شده است (بعضي جواز و بعضي حرمت):


 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بيروت


 سعد بن أبي وقاص:


 صحيح مسلم ج2 ص 898  کتاب الحج باب جواز التمتع چاپ دار احياء التراث العربي بيروت


 مسند أحمد بن حنبل ج1 ص181 چاپ موسسة قرطبه مصر و...


اشکال : اين روايت و باقي روايات نقل شده از سعد مربوط به متعه حج است .


 پاسخ : در روايت وي لفظ متعه آمده است ؛ علماي اهل سنت اين روايت را مربوط به متعه حج( حج تمتع) مي دانند ولي خود سعد در اين روايت گفته است: زماني متعه کرديم که معاويه کافر بود و همگان مي دانند که حج تمتع رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در سال حجة الوداع بوده است و معاويه در آن سال اسلام آورده بود .


پس اين روايت مربوط به قبل از آن زمان مي گردد و مقصود از آن متعه نساء است نه حج .


عمرو بن حريث (حويرث) :


 المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


 شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


مصنف عبد الرزاق ج7  ص 497 ش 14021 و ص 499 ش 14025 و ص500  ش 14028 و 14029 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 کنز العمال ج 16 ص 217 ح 45712 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 فتح الباري ج9 ص172چاپ دار المعرفة بيروت


سنن كبري بيهقي ج7  ص237 چاپ مکتبة دار الباز مکة المکرمة


 أخبار المدينة ابن شبه ج1ص 381 ش 1194چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 معاوية بن ابي سفيان:


 معاويه در ماجراي فتح مکه اسلام آورد . وي در زمان فتح طائف ، زني به نام معانه را  متعه نمود . اين زن ، تا زمان خلافت معاويه زنده ماند و معاويه همه ساله هدايايي براي وي مي فرستاد . پس ادعاي حرمت متعه در فتح خيبر يا بعد از آن و حتي در ماجراي فتح مکه نمي تواند صحيح باشد .


المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 مصنف عبد الرزاق ج7  ص 497 ش 14021 و ص 499 ش 14026 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 سلمة بن أميّة:


مصنف عبد الرزاق ج7  ص 498 ش 14024 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 جمهرة انساب العرب ابن حزم  ص 159 ذيل بحث بنو جمح


الإصابة حرف السين المهملة القسم الأول


المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


فضالة بن جعفر بن أمية:


أخبار المدينة ابن شبه ج1ص 381 ش 1194چاپ دار الکتب العلمية بيروت


ربيعة بن أمية:

  موطأ مالك ج2 ص542، ح1130 باب نكاح المتعة چاپ دار احياء التراث العربي مصر



 الدر المنثور ج2 ص486 چاپ دار الفکر بيروت


 سنن البيهقي الكبرى ج7 ص206 ش 13950 باب نکاح المتعه چاپ مکتبة دار الباز مکه


 الإصابة في تمييز الصحابة ج2 ص521 چاپ دار الجيل بيروت


 الأم ، ج 7  ص 235 چاپ دار المعرفة بيروت


کنز العمال ج 16 ص 217 ح 45717 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 أخبار المدينة ابن شبه ج1ص 382 ش 1197چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 معبد بن أمية:


 المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


مصنف عبد الرزاق ج7  ص 499 ش 14027 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


عبد الله بن أبي عوف بن جبيرة:


أخبار المدينة ابن شبه ج1ص 381 ش 1194چاپ دار الکتب العلمية بيروت


عمرو بن حوشب:

 



 مصنف عبد الرزاق ج7  ص 500 ش 14031 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


أبي بن کعب:


 وي از کساني بود که آيه متعه را به صورت إلي أجل مسمي (يعني صريح در حليت متعه) قرائت مي کرد:


 التفسير الكبير ج10 ص43 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 الدر المنثور ج2 ص484 چاپ دار الفکر بيروت


 تفسير الطبري ج5 ص13 چاپ دار الفکر بيروت


 فتح القدير ج1 ص449 چاپ دار الفکر بيروت


 نيل الأوطار ج6 ص270 چاپ دار الجيل بيروت


 و...


زيد بن ثابت :

  المحبر ص 289 باب من کان يري المتعة من أصحاب النبي



اسماء دختر ابوبكر:


المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


  شرح الزرقاني ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمية بيروت كتاب النكاح باب نكاح المتعة


 مسند طيالسي ص227 ح1637 چاپ دار المعرفة بيروت


در محاضرات الأدباء راغب ج2 ص234 - باب جواز المتعة چاپ دار القلم بيروت-  آمده است :


 ابن زبير به ابن عباس گفت : چرا فتواي به حليت متعه مي دهي ؟ پاسخ داد از مادرت (أسماء) بپرس که چگونه تو را حامله شد . پس سوال کرد ؛ وي پاسخ داد تو را به دنيا نياوردم مگر از متعه.


 همين مطلب به صورت خلاصه در کتب ذيل آمده است :


 زاد المعاد ج2 ص206 چاپ موسسة الرسالة بيروت و  التمهيد لابن عبد البر ج8 ص 208 و الاستذكار ابن عبد البر ج4 ص61 چاپ دار الکتب العلمية بيروت و..


البته متن كامل گفتگو در بعضي از منابع شيعه چنين آمده است:


    ابوالقاسم كوفي ميگويد: بعضي از علماي شيعه نقل كرده اند كه وقتي ابن عباس وارد مكه شد و عبداللَّه بن زبير نيز بر فراز منبر خطبه ميخواند ، چون نظرش به ابن عباس افتاد ( در آن روزها نابينا بود ) گفت: اي مردم ، كوري نزد شما آمده كه خدا دل او را نيز كور كند ، او عايشه امّ المؤمنين را دشنام مي دهد و نزديكان و اصحاب پيامبرصلي الله عليه وآله را لعن مي كند و متعه را حلال مي شمارد ، در حالي كه زناي محض است .


    اين گفتار بر ابن عباس سنگين آمد ، در آن حال غلامش - عكرمه كه دست او را گرفته بود - را صدا زد و گفت: مرا نزديك او ببر ، پس او را نزديك برد ، تا اينكه مقابل او ايستاد و شعري به اين مضمون خواند:


    زماني كه با گروهي رو برو مي شويم ،  آن گروه را متلاشي مي كنيم


    ... تا اينكه گفت: و اما اينكه مي گويي: متعه را در حالي كه زناي محض است ، حلال مي دانم ؛ به خدا قسم! در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله به آن عمل مي شد و پس از ايشان نيز پيامبري بر انگيخته نشد ؛ دليل جواز آن نيز گفته ابن صهاك است ، كه مي گفت: دو متعه در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله وجود داشت و من آن دو را منع مي كنم و ( مرتكبين را مجازات مي كنم ) و ما گواهي او ( جواز متعه در زمان پيامبرصلي الله عليه وآله ) را مي پذيريم و تحريم او را قبول نمي كنيم . تو نيز از متعه متولد شده اي ، پس وقتي از اين چوب ( منبر ) پايين آمدي از مادرت در مورد بُردهاي ( پيراهن ) عوسجه بپرس! عبداللَّه بن عباس رفت و عبداللَّه بن زبير نيز پايين آمد و با سرعت به سوي مادرش رفت و گفت: درباره بردهاي عوسجه برايم بگو! و با عصبانيت اصرار كرد ، مادرش گفت: پدرت با رسول خداصلي الله عليه وآله بود و مردي به نام عوسجه دو برد ( پيراهن ) را به او هديه كرد و پدرت از بي همسري به پيامبرصلي الله عليه وآله گلايه و شكايت كرد ، آنگاه آن حضرت يكي از دو پيراهن را به او داد و او نيز نزد من آمد و با آن پيراهن مرا متعه كرد و مدتي گذشت و پيراهن ديگر آورد و به وسيله آنها مرا متعه كرد و من به تو حامله شدم ، پس تو فرزند متعه هستي! حالا بگو از كجا اين خبر به گوش تو رسيد ؟ گفت: از ابن عباس شنيدم . مادرش گفت: آيا من تو را از تماس با بني هاشم منع نكردم ، و نگفتم - مواظب باش - آنها زبان هاي غير قابل تحمل و پيروزي دارند.


كتاب الاستغاثه ، ص 145 ، مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 450


قسمتي از سخنراني ابن زبير و بر خورد شخصي باوي (بدون ذکر نام ابن عباس) در صحيح مسلم باب المتعة  ذکر شده است .


 در کتب ذيل روايت را با متني شفاف تر آورده و آن شخص را ابن عباس معرفي مي کند :


 سنن البيهقي الكبرى ج7 ص205 ش 13943 باب نکاح المتعه چاپ مکتبة دار الباز مکه


 جمهرة خطب العرب ج2 ص 125 چاپ المکتبة العلمية بيروت


 سمط النجوم العوالي ج3 ص237 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


امّ عبداللَّه بنت ابي خيثمه:


 کنز العمال ج 16 ص 218 ح 45726 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 سعد بن أبي سعد بن أبي طلحة:


 أخبار المدينة ابن شبه ج1ص 381 ش 1194چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 عبداللَّه بن عباس بن عبد المطّلب :


 صحيح مسلم ج2 ص 1028 ش 1407 باب نکاح المتعة چاپ دار احياء التراث العربي بيروت


 مصنف عبد الرزاق ج7  ص 497 ش 14021 و ص499 ش 14027 و ص 501 ش 14032 و ص 502 ش 14033 و 14035 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 المحلى ج9 ص 519چاپ دار الآفاق بيروت


المحبر ص 289 باب من کان يري المتعة من أصحاب النبي


 التفسير الكبير ج10 ص43 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 الدر المنثور ج2 ص484 چاپ دار الفکر بيروت


 تفسير الطبري ج5 ص13 چاپ دار الفکر بيروت


 فتح القدير ج1 ص449 چاپ دار الفکر بيروت


 سير أعلام النبلاء ج15 ص243 چاپ موسسة الرسالة بيروت


 سنن البيهقي الكبرى ج7 ص205 ش 13943 باب نکاح المتعه چاپ مکتبة دار الباز مکه


آيا ابن عباس از قول خود با ز گشت؟


 سوال : عده اي ادعا مي کنند که ابن عباس به سبب بر خورد شديد امير مومنان با وي ، از اين نظر برگشته و فتوا به حرمت متعه داد . آيا اين نظر صحيح است؟


 پاسخ : در بحث اسماء دختر ابو بکر روايتي ذکر شد که در آن به تواتر در مورد بحث ابن زبير با ابن عباس در مورد فتوا به حليت متعه سخن گفته شده است .


 اين روايت مربوط به زمان حکومت ابن زبير بود و حکومت وي سالها بعد از زمان شهادت امير مومنان علي عليه السلام بوده است .


 اين قرينه به ما نشان مي دهد که روايت مربوط به نهي امير مومنان ابن عباس را از فتواي به متعه جعلي بوده و براي نسبت دادن حرمت متعه به امير مومنان و ابن عباس صورت گرفته است . و گرنه معني ندارد که امير مومنان به ابن عباس بگويند رسول خدا از متعه نهي کرده اند ولي وي تا آخر عمر ، بر همان نظر سابقش باقي بماند . البته بايد گفت که اين روايت جعلي اهل سنت ، احتمال عالم نبودن ابن عباس را به نسخ متعه نيز باطل مي کند .


سمير (احتمالا همان سمرة بن جندب است):

  الاصابه ذيل عنوان سمير والد سليمان



ابن عمر :


 از وي در مورد متعه سوال شد : گفت ما در زمان رسول خدا زنا نمي کرديم ( متعه زنا نيست ؛ زيرا اگر زنا باشد يعني ما در زمان رسول خدا زنا مي کرديم البته لازم به ذکر است که از وي روايات مخالف نيز نقل شده است )


 مسند أحمد بن حنبل ج2/ص95، ح 5694 چاپ موسسة قرطبه


تابعين و يا علماي اهل سنت که متعه کرده و يا آن را جايز دانسته اند: 


اما در مورد تابعين و علماي اهل سنت :


 مالك بن انس:


كلام در مورد وي مفصلا گذشت .


 احمد بن حنبل :


 كلام در مورد وي مفصلا گذشت .


سعيد بن جبير :


 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بيروت


مصنف عبد الرزاق ج7  ص 496 ش 14020 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامي بيروت


 الدر المنثور ج2 ص484 چاپ دار الفکر بيروت


 عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج :


كلام در مورد وي مفصلا گذشت .


 عطاء بن ابي رباح:


 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بيروت


 المغني ج7 ص136 چاپ دار الفکر بيروت باب "ولا يجوز نکاح المتعة"


طاووس يماني:


 المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بيروت


 المغني ج7 ص136 چاپ دار الفکر بيروت باب "ولا يجوز نکاح المتعة"


مجاهد بن جبر :


 تفسير الطبري ج5 ص12 چاپ دار الفکر بيروت


تفسير ابن كثير ج1 ص475 چاپ دار الفکر بيروت


سدّي:


 تفسير الطبري ج5 ص12 چاپ دار الفکر بيروت


تفسير ابن كثير ج1 ص475 چاپ دار الفکر بيروت


حَكَم بن عتيبه :


 تفسير الطبري ج5 ص13 چاپ دار الفکر بيروت


ابن ابي مليكه :


 الحاوي الكبير  ج 11  ص 449


زفر بن اوس بن حدثان مدني :


 البحر الرائق  ابن نجيم  ج 3  ص 115 چاپ دار المعرفة بيروت


طلحة بن مصرّف اليامي :


 الكشف و البيان ، ج 3   ص 286


فقهاي اهل مكه :


المحلى ج9 ص 520 چاپ دار الآفاق بيروت


 سير أعلام النبلاء ج7 ص131


 تفسير قرطبي  ج 5  ص 133چاپ دار الشعب قاهره


فتح الباري ، ج 9 ، ص 173 چاپ دار المعرفة بيروت


فقهاي اهل يمن:


 تفسير قرطبي  ج 5  ص 133چاپ دار الشعب قاهره


فتح الباري ، ج 9 ، ص 173 چاپ دار المعرفة بيروت


گروهي از اهل بيت و تابعين :


تفسير البحر المحيط ج3 ص226 چاپ دار الکتب العلمية بيروت 


آيا متعه نسخ شده است؟


علما ي اهل سنت چنين مي گويند که متعه اگر چه در ابتدا مباح بوده است ولي در ادامه نسخ شده است . در مورد اين نسخ سه قول وجود دارد :


1- نسخ با آيه سوره مومنون : 


 عده اي از ايشان ادعا کرده اند که متعه با نزول آيه شريفه ذيل نسخ شده است :


 وَالَّذِينَ هُم لِفُرُوجِهِم حَافِظُونَ إلَّا عَلَي أزوَاجِهِِم أو مَا مَلَکَت أيمَانُهُم (سوره مومنون آيات 5و6)


  و کسانيکه پاکدامنند ؛ مگر در مورد همسرانشان يا و يا کنيزکاني که مالک آنها مي شوند.


 ايشان ادعا کرده اند که در اين آيه تنها نزديکي با همسران و کنيزان جايز دانسته شده است و زن در متعه هيچ کدام از اين دو نيست پس نزديکي باوي حرام است .


  متعه نکاح ( ازدواج است ) :


 قطعا اين استدلال براي اثبات نسخ متعه مردود است ؛ زيرا همانطور که در ابتدا گذشت متعه به اقرار علماء اهل سنت ، ازدواج است ؛ پس در مفاد اين آيه داخل شده و حلال است .


 آيه سوره مومنون مکي است و آيه متعه مدني :


 جدا از اين نکته که اين سوره مکي است و آيه متعه مدني ؛ پس اين آيات نمي تواند ناسخ حکم متعه باشد .


رواياتي از اهل سنت صريحا نسخ را منکر مي شود :


جداي از ادله گذشته ( مانند کلام عمر و عمل صحابه ) و ادله اي که در پاسخ به بحث غزوه خيبر مطرح خواهد شد ؛ که صريحا دلالت بر عدم ورود نسخ براي متعه دارد . 


2- نسخ با آيه ميراث : 


 ايشان ادعا مي کنند که در متعه ارث نيست ؛ پس آيه ميراث که ارث را براي همسر اثبات مي کند ناسخ حکم متعه است .


در جواب بايد گفت : 


 ارث نبردن در متعه نظر همه علماي شيعه نيست :


  ارث نبردن در متعه نظر همه علما نيست . بلکه عده اي ميراث را در آن به طور مطلق يا مشروط جاري مي دانند . يعني اگر شرط ارث بکند ارث مي برد و گرنه خير.


 فتواي مطلق نظر عده اي از علما مانند قاضي ابن براج است :


 جامع الشتات ميرزاي قمي ج 4 ص 390


 و فتواي مشروط نظر عده اي از علما مانند آيت الله خويي و نيز آيت الله اراکي است :


 توضيح المسائل آيت الله خويي ص434 شماره 2434


توضيح المسائل آيت الله اراکي ص 448 شماره 2439


 پس طبق نظر ايشان نمي توان آيه ارث را ناسخ  حکم متعه گرفت بلکه تنها اين آيه، در متعه حکم ارث را ثابت مي کند .

 


 


 مي توان ادله متعه را ناسخ و يا مخصص ادله ارث گرفت :


 رواياتي که دلالت بر عدم نسخ حکم متعه مي کنند - و در بحث بعدي ذکر خواهند شد - شاهد بر اين مطلب هستند که ادله متعه يا ناسخ حکم ارث در ازدواج موقت است يا مخصص ؛ نه مثل آنچه که بعضي از اهل سنت ادعا مي کنند.


 طبق نظر اهل سنت هم ، ارث مربوط به همه ازدواج ها نمي شود :


 خود اهل تسنن هم در بسياري موارد در ازدواجها ميراث را باطل مي دانند :


  مثلا در فرضي که يک مسلمان با زني از اهل کتاب ازدواج کند و بميرد به اجماع مسلمانان آن زن از وي ارث نخواهد برد . يا اگر همسري شوهر خود را بکشد از وي ارث نخواهد برد ؛ پس حکم ارث بردن از لوازم ازدواج نيست تا در صورت نبودن آن حکم به بطلان ازدواج کنيم . بلکه از فروعي است که در بعضي حالات بر ازدواج بار مي گردد.


 اين آيات قبل از آيه متعه نازل شده است پس ناسخ نيست:


 اين آيات قبل از آيات متعه نازل شده اند پس نمي توانند ناسخ آن باشند .


 رواياتي از اهل سنت صريحا نسخ را منکر مي شود :


 و اين ادله ، جداي از ادله ايست که در گذشته ( مانند کلام عمر و عمل صحابه ) مطرح شد و يا در پاسخ به بحث غزوه خيبر مطرح خواهند گشت ؛ که صريحا دلالت بر عدم ورود نسخ براي متعه دارند .


نسخ با نهي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در غزوه خيبر: 


 عده اي از ايشان ادعا مي کنند که متعه با نهي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در غزوه خيبر يا بعد از آن نسخ شده است  ؛ حتي عده اي مي گويند متعه چندين بار نسخ شده و دوباره حلال شد.


تفسير القرطبي ج 5 ص 130 


کلام صحابه و خود عمر درعدم نسخ حليت متعه توسط رسول خدا و نسخ آن توسط عمر!!!


ظاهر کلام عمر بن خطاب ( در مورد تحريم شدن متعه توسط وي) اين است که در زمان رسول خدا نسخي نبوده است . زيرا مي گويد : اين دو متعه در زمان رسول خدا بودند و من  از آنها نهي مي کنم .


  اين جمله صريح در مدعاي ماست .


 نيز اگر چنين بود ( يعني واقعا در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نسخ صورت گرفته بود يا لا اقل عمر مي خواست چنين تظاهر کند ) بايد مي گفت من از آن دو نهي مي کنم چون رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از آن نهي کردند ولي شما نشنيديد ؛ يا در قرآن نسخ آن مطرح شده است و شما نمي دانيد . لذا اگر کسي مخالفت کند وي را عقاب مي کنم . (همانطور که ابو بکر در ماجراي ارث نبردن از رسول خدا چنين ادعايي کرد و روايتي از رسول خدا ذکر کرد که غير از وي احدي آن را از ايشان نقل نکرده است . يا خود وي در مورد رجم شبيه اين مطلب را ادعا نمود  ) و راه معقول براي جلو گيري صحابه از اين عمل ، همين است که سنت رسول خدا را به ايشان ياد آور شد .


کلام فخر رازي در توجيه کار عمر :


حتي فخر رازي &ndash از علماي متعصب اهل سنت - هم اين مطلب را پذيرفته است ؛ اما مي گويد که ما مجبوريم  که اين روايت را از ظاهرش بر گردانده و بگوييم  که نسخ متعه و نهي رسول خدا تنها به عمر رسيده بود و به باقي صحابه کرام مانند علي بن أبي طالب ، ابن عباس ،ابن مسعود ،ابي بن کعب ، جابر  سعد بن أبي وقاص و... نرسيده است !!! زيرا اگر چنين نکنيم لازمه اش اعتقاد به دخل و تصرف عمر در احکام دين و تکفير وي اس !!!


تفسير كبير ، ج 10 ص 53


 اين مطلب خود بيانگر پاسخ ما نيز هست که مگر مي شود نهي از چنين مطلبي از اين تعداد از بزرگان صحابه پنهان بماند؟


 راوي روايت نسخ توسط رسول خدا کيست؟


 جالب اينجاست که روايات دال بر نسخ عمدتا به شخصي به نام سبرة مي رسد که در هيچ کدام از کتب رجالي و تاريخي ذکري از وي نيست . تنها وقتي بحث متعه مي رسند مي گويند روايت سبرة دال بر نسخ است ووقتي به اسم سبرة مي رسند مي گويند وي راوي روايت نسخ متعه است .


تعارض اين روايت با روايات عدم نسخ توسط رسول خدا :


رواياتي که نسخ را ادعا مي کنند با رواياتي که صريحا نسخ را نفي مي کنند معارض است . زيرا در اين روايات آمده است که نه نسخي در قرآن نازل شد و نه رسول خدا از آن نهي فرمودند . بلکه عمر آن را طبق نظر خود حرام کرد .


 4246 حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ عِمْرَانَ أَبِي بَكْرٍ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَال أُنْزِلَتْ آيَةُ الْمُتْعَةِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَفَعَلْنَاهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَمْ يُنْزَلْ قُرْآنٌ يُحَرِّمُهُ وَلَمْ يَنْهَ عَنْهَا حَتَّى مَاتَ قَالَ رَجُلٌ بِرَأْيِهِ مَا شَاءَ


 آيه متعه در کتاب خدا نازل شد . پس ما آن را در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم انجام داديم و قرآني (آيه اي) نازل نشد تا آن را حرام  کند و رسول خدا هم از آن نهي نفرمودند . در اين هنگام  شخصي طبق نظر خودش هرچه خواست گفت ( متعه را حرام کرد)


صحيح بخاري ج4 ص1642 كتاب التفسير، باب قوله تعالى«يا أيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحل اللّه لكم» (المائدة 87) 


در ذيل اين روايت بسياري از شارحين گفته اند که مقصود از "رجل" عمر بن خطاب است که با نظر خودش متعه را حرام کرد : 


غوامض الأسماء المبهمة ج2 ص792 - الجمع بين الصحيحين ج1 ص349 - شرح النووي على صحيح مسلم ج8 ص205- فتح الباري ج3 ص433  و ج8 ص186چاپ دار المعرفة بيروت و ...


  روايت جابر نيز سابقا نقل شد که صريحا در آن مي گويد ما در زمان رسول خدا و ابو بکر و ابتداي زمان عمر متعه مي کرديم . تا اينکه عمر از آن نهي کرد .


 پس از خدا و رسولش در اين زمينه نهي صادر نشده است .


نيز از حکم بن عتيبة از فقهاي مشهور تابعين نقل شده است که آيه متعه نسخ نشده است :


  حدثنا محمد بن المثنى قال ثنا محمد بن جعفر قال ثنا شعبة عن الحكم قال سألته عن هذه الآية   والمحصنات من النساء إلا ما ملكت أيمانكم   إلى هذا الموضع   فما استمتعتم به منهن   أمنسوخة هي قال لا


شعبه مي گويد از حکم در مورد آيه متعه سوال کردم که آيا نسخ شده است ؟ گفت : نه 


 تفسير الطبري ج5 ص13


 اقرار عمر ديگري از عمر در مورد عدم نسخ آيه متعه توسط رسول خدا:


 همچنين روايتي که عمران بن سوادة از عمر نقل مي کند صريح در عدم نسخ متعه است ؛ بلکه آن را اجتهاد عمر مي داند :


 عيسى بن يزيد بن دأب عن عبدالرحمن بن أبي زيد عن عمران بن سوادة قال صليت الصبح مع عمر فقرأ سبحان وسورة معها ثم انصرف وقمت معه فقال أحاجة قلت حاجة قال فالحق قال فلحقت فلما دخل أذن لي فإذا هو على سرير ليس فوقه شيء فقلت نصيحة فقال مرحبا بالناصح غدوا وعشيا قلت عابت أمتك منك أربعا قال فوضع رأس درته في ذقنه ووضع أسفلها على فخذه ثم قال هات قلت ذكروا أنك حرمت العمرة في أشهر الحج ولم يفعل ذلك رسول الله ولا أبو بكر رضي الله عنه وهي حلال قال هي حلال لو أنهم اعتمروا في أشهر الحج رأوها مجزية من حجهم فكانت قائبة قوب عامها فقرع حجهم وهو بهاء من بهاء الله وقد أصبت قلت وذكروا أنك حرمت متعة النساء وقد كانت رخصة من الله نستمتع بقبضة ونفارق عن ثلاث قال إن رسول الله أحلها في زمان ضرورة ثم رجع الناس إلى السعة ثم لم أعلم أحدا من المسلمين عمل بها ولا عاد إليها فالآن من شاء نكح بقبضة وفارق عن ثلاث بطلاق وقد أصبت


 عمران بن سواده گفت: نماز صبح را با عمر خوانديم و عمر سوره اِسراء و سوره ديگري را همراه آن خواند و آنگاه منصرف شد. من با او برخاستم. رو به من كرد و گفت: آيا كاري داري ؟ گفتم: آري. گفت: پس با من بيا. وقتي داخل خانه شد ، بر روي تخت قرار گرفت در حالي كه چيزي رويش نبود. گفتم: نصيحتي دارم ، گفت: نصيحت كننده ( خيرخواه ) صبح و شب ، خوش مي آيد ، گفتم: امّت چهار اشكال به تو دارند.


 عمر سرِ تازيانه اش را در چانه اش و انتهاي آن را بر رانش قرار داد و گفت: ادامه بده!


 گفتم: مي گويند كه تو : در ماه هاي حج ، عمره را تحريم كرده اي در حالي كه پيامبرصلي الله عليه وآله و ابوبكر چنين نگفته اند و اين كار حلال است... .


 متعه زنان را حرام كرده اي ، در حالي كه خداوند آن را مجاز شناخته است. ما با يك مشت ( خرما و... ) متعه مي كرديم و با سه مشت نيز جدا مي شديم.


 عمر گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله به خاطر زمانِ ضرورت و اضطرار ، آن را حلال شمرد اما اكنون مردم به راحتي و توانگري رسيده اند و ديگر كسي از مسلمانان را نمي شناسم كه به آن عمل كند و به متعه برگردد. اكنون هر كسي مي تواند با مشتي ( خرما و... ) ازدواج ( دائم ) كند و مي تواند با سه مشت نيز آن را طلاق دهد ( و ديگر از متعه دست برداشته اند ) و نظر من درست بوده است .


  تاريخ الطبري ج2 ص 579 چاپ دار الکتب العلمية بيروت


 پس ديگر جايي براي ادعاي نسخ باقي نمي ماند ؛ زيرا خود عمر هم نسخ اين آيه را قبول ندارد .


آيا صحيح است که امير مومنان فرموده اند متعه در خيبر نسخ شد؟


حال که بحث عدم نسخ ثابت شد بابد گفت که عده اي از مدافعين خليفه دوم ، براي حفظ آبروي وي ، روايتي وضع کرده و در آن مي گويند که امير مومنان عليه السلام فرمودند که رسول خدا در خيبر از متعه نساء منع فرمودند !!! و حتي اين روايت را در صحيح بخاري ومسلم  نيز آورده اند!!!


  صحيح بخاري ج4 ص1544 کتاب المغازي باب غزوة خيبر - صحيح مسلم ج2 ص1027باب نکاح المتعه


 لذا مناسب است براي تکميل بحث در مورد نهي از متعه در خيبر - که ايشان آن را ادعا مي کنند-  به کلام علماي اهل سنت اشاره کنيم:


پاسخ اين روايت :


مع ما وقع في خيبر من الكلام حتى زعم ابن عبد البر أن ذكر النهي يوم خيبر غلط والسهيلي أنه شيء لا يعرفه أحد من أه  السير ولا رواة الأثر


   لاوه بر اين ( که تحريم متعه روايات صحيح و صريحي ندارد جز روايت خيبر )، در ماجراي خيبر نيز اشکال شده است . حتي ابن عبد البر اعتقاد داشته که ذکر نهي در روز خيبر ( از متعه در آن روايت ) غلط است . و سهيلي چنين اعتقاد داشته است که آن ( نهي از متع در روز خيبر) مطلبي است که هيچ يک از صاحبان سيره و راويان روايت آن را نمي شناسند!!!


شرح الزرقاني ج3 ص198


  همين مطلب را در عمدة القاري ج17/ص247 و نصب الراية ج3/ص 178 آورده اند  و در همه آنها گفته اند که ظاهرا اشتباه از راوي يعني زهري بوده است .


و به همين دليل چنين به نظر مي رسد که روايتي که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در خيبر از متعه نهي نمودند ، جزو روايات مجعوله است ؛ که بعد از نهي عمر از متعه  و براي توجيه کلام وي صورت گرفته است .


آيا شما قبول مي کنيد که کسي با خواهر يا مادر شما متعه کند


وسيله هر كسي كه از پاسخ عاجز شده و در ردّ ادلّه و نص فرو مانده ، آن است كه مانند شناگرِ در حال غرق ، دست و پا مي زند و منطق و برهان واستدلال را فراموش مي كند.


 در اينجا نيز ( چنين انسان ) به كساني كه متعه را جايز مي دانند خطاب مي كند و مي گويد: آيا شما دوست داريد كه زنانتان متعه شوند ؟!


 پس اين نهايت چيزي است كه عاجز و ناتوان به آن استدلال مي كند و گويا آن را جواب كوبنده اي كه بالاتر از آن جوابي وجود ندارد مي شمارد ، گويي پيروزي بزرگي نصيبش شده و دشمن را با اين شيوه سخن ، از پاسخ دادن عاجز كرده است! و خصم نيز نمي تواند جواب او را بدهد.


 بعضي از مخالفين جواز متعه ، در گفتگوهاي خود به اين حربه روي آورده اند ؛ مانند عبداللَّه بن معمر ( عمر ) ليثي و ابو حنيفه و متن گفتگوي آنها چنين است:


  1 - گفتگو ميان امام باقر عليه السلام و ليثي :


 آبي گويد: روايت شده كه عبداللَّه بن معمر ليثي به امام باقرعليه السلام عرض كرد: به من گفته اند كه شما به ( حلّيت ) متعه فتوا مي دهيد ؟ حضرت فرمود: خداوند آن را در كتابش حلال شمرده و پيامبرصلي الله عليه وآله نيز آن را سنت خويش قرار داده و اصحاب او نيز به آن عمل كرده اند.


 عبداللَّه گفت: ولي عمر آن را نهي كرده است.


 امام باقرعليه السلام فرمود: پس تو به اعتقاد صاحبت عمل كن! و من نيز به فرمايش رسول خداصلي الله عليه وآله عمل مي كنم.


 عبداللَّه گفت: آيا خوشحال مي شوي اگر دختران شما مورد متعه واقع شوند ؟


 امام فرمود: چرا نام دختران را به ميان مي آوري اي احمق ؟ آن كسي كه در كتابش متعه را حلال شمرده و براي بندگانش مباح قرار داده ، از تو و آن كس كه بي جهت از متعه نهي مي كنيد غيرت مندتر است و ديگر اينكه آيا مي پسندي و خوشحال مي شوي كه دخترانت به ازدواج حائك ( بافنده و جولا ) در آيند ؟


 گفت: نه.


 فرمود: چرا حلال خدا را حرام مي شماري ؟


 گفت: نه حرام نمي شمارم. ولي آن مرد هم شأن من نيست.


 حضرت فرمود: خداوند نيز انجام آن را پسنديده و به آن ترغيب و تشويق نموده و به انجام دهنده آن حوري بهشتي تزويج مي كند. آيا تو از آنچه خداوند رغبت دارد دوري مي جويي ؟ و از آنچه هم شأن حوري بهشتي است كبر و تجاوز مي كني ؟

 عبداللَّه خنديد و گفت: سينه هاي شما ريشه درخت هاي علم است كه ميوه هاي آن براي شما و برگهاي آن براي مردم است.

نثر الدرر ، ج 1 ، ص 344 ؛ الهيئة المصرية العامة للكتاب ، كشف الغمة ، ص 362 ؛ بحارالانوار ، ج 46 ، ص 356


 


 گفتني است ، كليني آن را روايت كرده و مجلسي نيز سند آن را نيكو دانسته و در آن بعد از جمله او كه گفت: آيا خوشحال مي شوي كه... آمده است: امام باقرعليه السلام هنگامي كه سخن از زنان و دختران به ميان آورد ، از او روي گرداند.


كافي ، ج 5 ، ص 445 ، ح 4 ، تهذيب الاخبار ، ج 7 ، ص 250 ، ح 6 ، وسائل الشيعه ، ج 21 ، ص 6 ، باب 1 ، ح 4 ؛ بحار الانوار ، ج 100 ، ص 217 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 14 ، ص 449 ، باب 1 ، ح 11 ؛ مرآة العقول ، ج 20 ، ص 229


  2 - گفتگو ميان ابو حنيفه و مؤمن طاق :


 مرحوم كليني مي گويد: علي بن ابراهيم گفته است: ابو حنيفه از ابوجعفر محمد بن نعمان صاحب طاق پرسيد: اي ابو جعفر ، در مورد متعه چه مي گويي ؟ آيا آن را حلال مي داني ؟ گفت: آري.


 گفت: پس چرا زنانت را از اينكه متعه شوند و ( برايت ) درآمد كسب كنند ، باز مي داري؟


 ابو جعفر پاسخ داد: چنين نيست كه در هر چيزي شوق و رغبتي باشد ، هر چند در شمار حلالها است. مردم اندازه ها و مراتبي دارند و اندازه هاي خود را نگه مي دارند ، ولي اي ابو حنيفه ، در مورد نبيذ ( شراب ) چه مي گويي ، آيا حلال است ؟ گفت: آري.


 گفت: پس چرا زنانت را در مغازه هاي شراب فروشي قرار نمي دهي تا برايت درآمد كسب كنند ؟


 ابو حنيفه گفت: يكي در برابر يكي ، ولي پاسخ تو محكم تر بود.


 آنگاه گفت: اي ابو جعفر. آيه اي كه در « سَأَلَ سائِلٌ » ( سوره معارج آيه292) است ، به حرمت متعه حكم مي كند و روايت از پيامبرصلي الله عليه وآله نيز به نسخ آيه وارد شده است.


 ابو جعفر پاسخ داد: سوره « سَأَلَ سائِلٌ » مكي است و آيه متعه مدني است. و روايت تو نيز شاذّ و نادر است.


 در اين هنگام ابو حنيفه گفت: آيه ميراث نيز به نسخ متعه دلالت مي كند.


 ابو جعفر گفت: اين نكاح ( متعه ) بدون ارث است.


 ابو حنيفه گفت: چنين چيزي چگونه ممكن است ؟ ( كه ازدواج بدون ارث واقع شود ؟ )


 ابو جعفر پاسخ داد: اگر مردي از مسلمانان با زني از اهل كتاب ازدواج كند و آنگاه آن مرد بميرد ، در مورد آن زن چه مي گويي ؟


 گفت: آن زن اهل كتاب از مرد مسلمان ارث نمي برد.


 گفت: پس ازدواج بدون ميراث هم وجود دارد.


 آنگاه از هم جدا شدند... .


  الکافي ج 5 ص 450 أبواب المتعة


خداوند همه ما را از کساني قرار دهد که به خاطر اميال شخصي و اغراض نفسي حلال خدا را حرام نمي نمايند و حرام خدا را حلال نمي نمايند .


**********************

دوست عزيز به نام يزدان ، سؤالاتي پيرامون عقد موقت از كتاب&zwnjهاي شيعه مطرح كرده&zwnjاند كه ما سؤالات وي را به همراه پاسخ&zwnjهايش در اين جا اضافه مي&zwnjكنيم :


بررسي روايات حرمت متعه در كتاب&zwnjهاي شيعه :


حرمت متعه در فتح خيبر :


طوسي در كتاب التهذيب 2/186 والاستبصار 3/142 و الحر العاملي در كتاب وسائل شيعه 14/441 نقل مي نمايند:


از زيد بن علي روايت است كه ايشان از پدرانشان و آنان نيز از حضرت علي نقل مي كنند كه ايشان فرمودند: پيامبر اكرم در روز فتح خيبر گوشت الاغ و نكاح موقت و متعه را حرام گرداندند.


پاسخ اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


در پاسخ به اين سوال بايد گفت : در همان مصادري که اين روايت را از آنها نقل نموده است پاسخ اين اشکال داده شده است ؛ در کتاب تهذيب بعد از ذکر اين روايت آمده است :


فان هذه الرواية وردت مورد التقية وعلى ما يذهب إليه مخالفوا الشيعة ، والعلم حاصل لكل من سمع الاخبار ان من دين أئمتنا عليهم السلام إباحة المتعة فلا يحتاج إلى الاطناب فيه .


تهذيب الأحكام ج 7 ص 251


در کتاب استبصار نيز مي فرمايد :


فالوجه في هذه الرواية أن نحملها على التقية لأنها موافقة لمذاهب العامة والاخبار الأولة موافقة لظاهر الكتاب وإجماع الفرقة المحقة على موجبها فيجب أن يكون العمل بها دون هذه الرواية الشاذة .


الاستبصار ج 3 ص 142


و همان طور که در سايـت در مقاله مورد نظر شما ذکر شد ، اهل سنت حليت متعه را نظر عده زيادي از اهل بيت مي دانند ؛ بنا بر اين مضمون اين روايت مخالف کلام شيعه و اهل سنت است .


جداي از اين مطلب بايد گفت : نه علماي شيعه و نه بزرگان علماي اهل سنت حرمت متعه در خيبر را قبول ندارند و  حتي روايـتي را که در صحيح بخاري به همين مضمون از امير مومنان نقل شده است &ndash همان طوري که در متن اين مقاله آمده است - از اشتباهات زهري مي دانند ؛ بنابراين ، اين روايت قطعا تقيه اي بوده و موافق با مضمون روايت دروغين زهري است .

  نيز در مورد اين روايت بايد گفت که در آن بحث حرمت گوشت الاغ اهلي مطرح شده است که در اين مطلب نيز مخالف اجماع شيعه است ؛ و شيعه آن را تنها کراهت مي دانند .


 


با وجود نكاح دائم ، نيازي به ازدواج موقت نيست :


محمد بن يعقوب كليني در الكافي روايتي را از علي بن يقطين نقل مي كند كه ايشان از حضرت علي درباره حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدند ايشان ((حضرت علي)) در جوابشان فرمودند: شما به آن هيچ نيازي نداريد و خداوند متعال به وسيله نكاح دائم شما را از آن مستغني گردانده است (الفروع من الكافي 2/43 و وسائل الشيعه 14/449) پاسخ اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


پاسخ اين روايت ، با نقل درست و بدون تحريف روايت آشکار مي گردد :


علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن علي بن يقطين قال : سألت أبا الحسن موسى ( عليه السلام ) عن المتعة فقال : وما أنت وذاك فقد أغناك الله عنها ، قلت : إنما أردت أن أعلمها ، فقال : هي في كتاب علي ( عليه السلام ) ، فقلت : نزيدها وتزداد ؟ فقال : وهل يطيبه إلا ذاك .


الكافي ج 5 ص 452


از علي بن يقطين &ndash از ثروتمندترين مردمان دوران خويش و کسي که به دستور حضرت موسي بن جعفر عليه السلام وزارت هارون الرشيد را پذيرفته بود تا بتواند در حد امکان مانع ظلم وي به شيعيان شود - روايـت شده است که گفت از موسي بن جعفر عليه السلام در مورد متعه سوال نمودم پس حضرت فرمود : تو ديگر با متعه چه کار داري ؟ زيرا خداوند تو را از آن بي نياز ساخته است !!! ( تو که از ثروتمنداني و همسران متعدد و کنيزکان بسيار داري ؛ تو ديگر براي چه در مورد متعه سوال مي کني)


پاسخ دادم : مي خواستم بدانم ؛ حضرت فرمودند : در کتاب امير مومنان موجود است ( در نظر ما اهل بيت حلال است ) .


پرسيدم : آيا مي توانيم آن را زياده &ndash از چهار عدد &ndash بگيريم وآيا زياد مي شود ؟


فرمودند : آيا چيزي غير از اين سبب شيريني متعه مي شود ؟ - همين است که سبب گوارايي متعه شده است که هر تعداد که مايل بودي مي تواني به متعه بگيري -


زنان فاجره ، مرتكب نكاح موقت مي&zwnjشوند :


در روايتي كه هشام بن حكم آن را از ابي عبدالله نقل مي كند چنين مي فرمايد: كه حضرت ابوعبدالله فرمودند: زنان فاجره و فاسقه مرتكب نكاح موقت مي شوند و زنان پاكدامن و محصنه از آن پرهيز مي نمايند. (بحار الانوار 100/ 318 و السرائر 483). پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


در روايتي ديگر كه توسط عبدالله بن سنان نقل شده است چنين وارد شده است كه ايشان مي فرمايند از حضرت ابوعبدالله درباره ي نكاح موقت پرسيدم ايشان فرمودند: خود را با آن چركين و كثيف نگردان (بحار الانوار 100/318 و السرائر 66)


پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


همانطور که در پاسخ به سوال اول گفته شد ، حکم به حرمت متعه از مطالبي است که شيعه و ائمه ايشان بدان معروف هستند ؛ و به همين جهت تمامي روايات مخالف با اين مطلب از طرف شاگردان مکتب ائمه حمل بر تقيه گرديده است .


آيه «فما استمتعتم ... » در باره ازدواج موقت نيست :


آيه "فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً" .اين آيه هرگز در باب ازدواج موقت نيست. زيرا خودش جزئي از يك آيه است كه در مورد ازدواج دائم سخن مي گويد و "ف" اول جمله امكان تفاوت موضوع آيه را منتفي مي كند.


پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


اين که اين قسمت از آيه در مورد متعه نازل شده است ، اجماع مفسرين صدر اول اهل سنت و مشهور در بين سائر ايشان است ؛ روايات صحيحه ايشان را نيز در اين باره در مقاله مطرح نموديم .


 اما اين اشکال که در اين آيه فاء آمده است و ابتداي آيه در مقام بيان حكم ازدواج دائم است كلام صحيحي نيست ؛ زيرا :


الف ) ابتداي آيه مي گويد :


َالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا


زنان شوهر دار نيز &ndash براي شما حرام هستند &ndash مگر آنکه ايشان را به کنيزي بگيريد ؛ حکمي است که خداوند براي شما قرار داده است ؛ و غير اين زنان براي شما حلال است که با اموال خويش ، به ايشان ميل نماييد در حاليکه پاکدامني را حفظ کرده و زنا ننماييد &ndash زنا اگر با دادن مالي به زن باشد جايز نيست &ndash پس کساني را که از اين زنان به متغه  گرفتيد پس حقوق ايشان را واجب است که به ايشان پرداخت نماييد ...


سوال اينجاست که کجاي آيه فوق ، قبل از بحث متعه ازدواج دائم را مطرح کرده است ؟


ب) فاء مي توان براي اضراب باشد ؛ يعني بحث در مورد کلام قبل را مسکوت گذاشته و به موردي جديد بپردازد ؛ يعني حتي اگر در آيه قبل از بحث متعه بحث ازدواج دائم  بود ، منافاتي نداشت که با فاء بر آن عطف گردد .


عقد موقت با زني كه از خانواده شريفي باشد ، درست نيست :


شيخ طوسي چنين فتوا مي دهد:"وقتي زن از خانواده ي شريفي باشد نكاح متعه با او درست نيست چون براي خانواده اش عيب و عار و براي خود زن ذلت و خواري است


(تهذيب الاحكام جلد هفتم ص 253)


پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


اين نيز از دروغ هايي است که عده اي از مغرضين از علماي اهل سنت به مرحوم شيخ طوسي نسبت مي دهند ؛ در اين زمينه بهتر است متن کتاب ايشان را ذکر نماييم :


14 - واما ما رواه أحمد بن محمد عن أبي الحسن عن بعض أصحابنا يرفعه إلى أبي عبد الله عليه السلام قال : لا تتمتع بالمؤمنة فتذلها . فهذا حديث مقطوع الاسناد شاذ ، ويحتمل أن يكون المراد به إذا كانت المرأة من أهل بيت الشرف فإنه لا يجوز التمتع بها لما يلحق أهلها من العار ويلحقها هي من الذل ويكون ذلك مكروها دون أن يكون محظورا


تهذيب الأحكام ج 7 ص 253


آنچه که احمد بن محمد از ابي الحسن از بعضي از اصحاب ما نقل کرده و سند آن را تا امام صادق عليه السلام بالا مي برد که فرمود : با زن مومن متعه نکن ، زيرا با اين کار وي را خوار مي سازي ؛ اين روايت روايتي است که سند آن قطع شده ( روات آن مشخص نمي باشد ) و روايت شاذ - مخالف مشهور &ndash مي باشد ؛ و شايد مراد روايت آن است که اگر زني از خاندان شرف باشد ، نبايد با او متعه کرد ، زيرا اين کار سبب عار براي خاندان وي و ذلت خود وي مي گردد واگر اين چنين باشد مکروه بوده و باز هم حرام نيست &ndash پس بر فرض صحت سند باز هم اين روايت نمي تواند مدرکي براي حرمت متعه باشد ؛ زيرا دلالت بر حرمت آن ندارد &ndash


مشخص است که مرحوم شيخ طوسي در مقام رد استدلال به اين روايت براي حرمت متعه است ؛ نه اثبات اين و اين کلام ايشان هم توجيهي براي کلام مستشکل است که باز هم در انتها با گفتن و يکون ذلک مکروها آن را نيز رد مي نمايد .


زيديه ، متعه را حرام مي&zwnjدانند :


زيد پسر امام سجاد رحمهما الله هم قائل به حرمت صيغه بود(رجوع كنيد به كتاب شرح فقه الكبير). زيديه و اسماعيليه هر دو متعه را حرام مي دانند و مخالفت يكي دو صحابي كه حديث تحريم متعه بدانها نرسيده اجماع را به هم نمي زند.


پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


زيديه ادعا مي کنند که زيد ادعاي امامت نيز کرده است ؛ آيا تمامي ادعاهاي ايشان مقبول است ؟


نه شيعه و نه اهل سنت اين ادعاي ايشان را نمي پذيرند ؛ در مورد متعه نيز همين سخنان مطرح مي گردد .


چرا در عقد موقت ، ارث و طلاق وجود ندارد :


سوره مومنون آيات 5 الي 7 ازدواج را تنها به شكل دائم با زنان آزاد يا كنيز جايز مي داند. علماي شيعه مي گويند ازواجهم شامل ازدواج موقت هم مي شود. اما اگر چنين است پس بايد به حكم آيات ديگر قرآن زوجين از همديگر ارث ببرند و طلاق بينشان امكان پذير باشد و فرزدانشان هم از والدين ارث ببرند و سقف 4 زن در حالي كه در ازدواج موقت چنين نيست.


پاسخ به اين مساله در برابر حليت متعه چيست؟


پاسخ :


 پاسخ اين سوالات در متن مقاله داده شده است که در اينجا به صورت اجمالي بدان اشاره مي نماييم :


1- آيه سوره مومنون تنها حرمت زنا را اثبات مي کند و مي گويد نکاح تنها با همسر- در ازدواج-  و يا کنيز جايز است و علماي شيعه و سني متعه را نوعي ازدواج دانسته و زن را در اين ازدواج همسر مرد مي دانند .


2- قرآن به طور مطلق براي جدايي مرد از زن طلاق را مطرح نمي نمايد و اين تنها مربوط به بعضي از افراد ازدواج دائم است ؛ به عنوان مثال اگر مردي مرتد شود خود به خود از زن خويش جدا مي گردد بدون اينکه بين اين مرد و زن صيغه طلاق جاري گردد ؛ در مورد ارث نيز چنين است ؛ جداي از اين نکته که بسياري از علماي شيعه در مورد زن در متعه حکم ارث را جاري مي دانند ؛ بنا بر اين اشکال بر ايشان اصلا وارد نيست تا بخواهند پاسخ بگويند .


موفق باشيد


 


گروه پاسخ به شبهات


 



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
81   نام و نام خانوادگي:  bisetareh     -   تاريخ:  30 آبان 92 - 16:24:56
احمد لطفا از جماعت عمري دفاع نکن
1- کجا دين اسلام ازدواج موقت را نهي کرده؟
درکتب اهل سنتم آمده عمر اين موهبت الهي را برداشت
درمقابل حکم خدا حلال خدا را به چه جرات حرام ميکنيد
اگر ازدواج موقت بهره جنسي است مانند ازدواج دايم است يک پيمان الهي است که شما خارش ميشماريد حالا اگر به گفته شما در ازدواج موقت از زن به فاصله زماني چند شريک ميگيرد اولا قانون دارد هرکي هرکي نيست شرايط دارد عده دارد وحلال خداست
شما دين رابه لجن کشيديد که اولا حلال خدا را حرام کرديد وبدعتهايي چون ازدواج ميسار و جهاد نکاح را گذاشتيد خجالت بکشيد از خود بدعت ميگذاريد
اگر ميگوييد خدااشتباه کرده ازدواج موقت باعث فساد و تباهي ميشود پس چرا خودتان ازدواج ميسار باب کرديد مگر چقدر اين دو ازدواج متفاوتند
ياعلي
82   نام و نام خانوادگي:  جواب نقضي     -   تاريخ:  25 آذر 92 - 21:32:24
سلام.آن کسيکه ازجواب منطقي عاجز شده است و ميگويدآيا شما شيعه حاضريدخواهرتان صيغه شود من ازش سوال ميکنم:شماکه دراحکامتان جايز ميدانيد مرد بالغ براي محرم شدن به زن از آن زن شيربخورد آيا حاضريد که کسي از سينه زنت شير بخورد تا به زنت محرم شود؟
83   نام و نام خانوادگي:  مجيد     -   تاريخ:  17 دي 92 - 03:38:49
اقا اين ادرس مسلم "1023 باب نكاح المتعة" که داديد درست نبود
توي سايتا که رفتم ادرسش يه چيز ديگه بود مثلا اسلام وب
اگه يه چاپ ديگه هست بگيد وگرنه اصلاح کنيد
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ اين آدرس طبق نرم افزار جامع كبير كه توسط اهل سنت تهيه شده مي باشد مشخصات اين چاپ از اين قرار است:
صحيح مسلم ، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
شماره حديث هم 1405 است از اين طريق هم مي توانيد حديث را بيابيد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
84   نام و نام خانوادگي:  فاطمه املشي     -   تاريخ:  11 بهمن 92 - 22:09:01
بسمه تعالي
جناب احمد اين تنگ نظري خودتون که فکر مي کنيد زن با چند بار ازدواج کردن ارزشش از بين ميره . اگه از حکمت خداي متعال سر در نمياري به عقل خودت شک کن نه به درستي حکم خدا
85   نام و نام خانوادگي:  حجت اله عرفانيان     -   تاريخ:  24 بهمن 92 - 20:53:28
به علم ابحد قرآن اسلام 12 حق 12 ساعت 12 ماها 12 قلب 12 نجاتبخش12 جانشينان پيامبران 12 برادران يوسف 12 دوازدهمين سوره قرآن يوسف زهراست و دوازدهين آيه ياسين که به ابجد مهدي 23 حروف دارد وَکُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (يس، ۱۲)حروف اين آيه 59 به اندازه ابجد امام زمان مهدي 59 ميباشددر خطبه غدير آيات را يکي پس از ديگر تلاوت نموده و مي‌فرمود که مصداقش من و علي (ع) و ۱۱امام بعد از اولاد او هستيم، 59وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ 59اين آيه 59 کلمه بنام نامي حضرت عشق قائم آل محمد ونصب بلا مناضه 14 معصوم ابجد حضرت حجه ابن الحسن المهدي 59ميباشدحروف اين آيه 59 حرف مهدي 59 ميباشد 59«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»59 مي توان به عنوان دال بر وجود و ظهور حضرت مهدي (عج) « وَوَهَبْنَا لَهْم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيّاً » (مريم:50)بَيَانُ التَّنْزِيلِ، لِابْنِ شَهْرَآشُوبَ أَبُو بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ ع وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا يَعْنِي عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع.بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 36 ص 59 إِنَّمـا وَلِيُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ راکِعُونَ (مائده /55) در منابع شيعه و سني اعتراف ميکند که اين آيه در باره امام علي (ع)در مسجد در حال رکوع انگشتر خود به سائل داد به شگفتي آيه تطهير دقت کنيم: اين آيه قرآن 47 حروف دارد و 12 امام هم حروف اسمشان 47 ميباشد 47(إنما يريد الله ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيرا)47اين آيه داراي 47حرف ميباشد. تعداد حرفهاي اسامي زير :فاطمة 5 علي 3 حسن 3 حسين 4 علي 3 محمد 4 جعفر 4 موسى4 علي3 محمد 4 علي 3 حسن 3 محمد 4 در مجموع 47 حرف.در قرآن ثبع المثاني من القرآن العظيم مراد نام ائمه شيعه بدون تکرار در قرآن 7 بار آمده چهار علي چهار محمد دو حسن جعفر موسي که در راه است انشاء الله پيامبر فرمود فقط يک فرقه اهل نجات است محاسبات علمي و رياضي قرآن علم ابجد قرآني فقط يک فرقه اهل نجات است به ابحد فرقه 385شيعه385 به ابجد صغير هم فرقه 25 شيعه25 فقط يک فرقه اهل نجات است به علم رياضي قرآن اسلامه حق 245 منظور علي 110+135 فاطمه = 245 اسلامه حق فاطمه و علي ميباشد اسلام به ابجد کبير و صغير 144 +196 دين اسلام +25شيعه= 365 روز سال ضرب 12 امام در حودش 144 و ضرب 14 معصوم در خودش196و ضرب 5 تن در خودش 25+144+196 = 365 روز سال خداوند سال را بخاطر 5 تن و 12 امام و 14 معصوم سال را 365 روز قرار داد اسلام به ابجد کبير 132+92 محمد +110علي +30کوثر جزء قرآن = 365 روز سال 5+6+3= 14 معصوم 4+1= 5 تن در نشستي که با احباء بود صحبت از ارزش تولي بود گفته شد ارزش ولاي علي بي کمو کاست جانه حضرت زهراء بود کشته شد زهراي اطهر زان سبب گفته در قرآن تمام آيه ها حق با عليست دشمنان علي عمر310+231 ابوبکر+430 مقصر = 971 ظالم به دست ميآيد ظالم 971-430 مقصر = 541 ابجد ابوبکرو عمر 541-1202 سه خليفه = 661 عثمان منهاي 231 ابوبکر = 430 مقصر +231 ابوبکر = 661 عثمان 7 قرآن را آتش زد قرآن 351-310 عمر= 661 عثمان 7 قرآن و کتب احاديث را که در مدح مولاء علي بود رابه آتش کشيد
86   نام و نام خانوادگي:  مهرخ     -   تاريخ:  07 فروردين 93 - 19:30:09
اگه صحيح است ديگه مصلحت چه معنايي داره در رد صيغه همين بس که امام علي (ع)مي فرمايند هرچه رابراي خود نمي پسنديد براي ديگران هم نپسندي چه کسي دوست دارد که خواهر ويا اقوامش را به صيغه بدهد اگه حاضريد بعد براي ديگران تجويز کنيد اگر تونستيد اين سوال را پيش خودتون هضم کنيد بعد بياييد تحليل کنيد اين ديگه چه نوع حلالي که حلال است ولي مصلحت نيست ،حلال است ولي عرف نيست ...من خودم برا ي تحقيق خود تو قم در مورد صيغه از مردم مي پرسيدم بدون استثنا همه بر آشفته مي شدند وبه غيرت شهرشون بر مي خورد ومي گفتند از اين حرفها نزن من مي گم اگه يه چيزي حلال وطيب است ديگه برآشفته گي وبه رگ غريت بر خوردن لازم ندارد...شمارو به خدا بيدار بشيد
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ با اينگونه تحليلها نمي توان مساله مسلم شرعي را زير سوال برد شما اگر به افرادي که از دست شما ناراحت شدند از دختر آنها براي ازدواج دائم هم با آن وضعيت خواستگاري مي کرديد حتما از شما ناراحت مي شدند هر کاري آدابي دارد و مخصوص شرايطي وضع شده است مردم جامعه ما از ازدواج دوم و سوم و چهارم هم ابي دارند آيا مي توان با اين استدلال آن را زير سوال برد؟ هر مساله اي مبناي شرعي دارد پذيرفته و الا مردود است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
87   نام و نام خانوادگي:  مسعود     -   تاريخ:  24 فروردين 93 - 15:45:50
بسم الله الرحمان الرحيم
با تشکر از مقاله تان ، دوستان آيا ازدواج موقت با تمام شرايطي که فقه شيعه مي گويد بهتر است يا زنا ؟؟ امروزه که بسياري از جوانان ما بدليل مشکلات مادي و يا نبود شرايط قادر به ازدواج نيستند ، ازدواج موقت بهتر نيست ؟ عرف بعضي از احکام دين ما را تعطيل کرده ، مهريه عند المطالبه اي که به دليل که ميدانيد هيچکس قادر به پرداخت آن نيست . رقص و پايکوبي در مراسم ازدواج ، چون يک شبه ؟ و اين هم ازدواج موقت ، طرف دوست دختر داره هر غلطيم که فکر کنيد کرده اما عرف يواش يواش داره مي پذيره که اين کار عاديه ، اما اگر بدونن صيغه کرده ، ما با تمام احکام دينمان سليقه اي برخورد مي کنيم . به اميد آمدن آخرين اميدمان . ياعلي
88   نام و نام خانوادگي:  منتقد     -   تاريخ:  11 مرداد 93 - 11:11:44
عقلاني فكر كنيم .
زنا با ازدواج موقت فرقي ندارد .
حال چرا ؟
در صحبت روحانيون داريم كه اگر 2 نفر بخواهند با هم هم بستر شوند و چه هر دو راضي باشن يا فارسي آن و يا عربي آن صيغه را بخوانند كفايت ميكند .
پس ما زنايي نداريم چون هر دو راضي اند و چون هر دو راضي اند پس رضايت كافيست در نتيجه ما زنا نداريم .
در صيغه هم همين امر مشهود است با اين تفاوت كه در صيغه مهريه هم تعيين ميشود كه خيلي اندك و ناچيز است . و باز هم رضايت دو نفر شرط است .

جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اولا: اين حرف که بين زنا و متعه فرقي نيست، نشان از بي دقتي شماست آيا متعه اي که قرآن آن را حلال کرده و فرموده: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ فَرِيضَةً ، آيا خدا در قرآن امر به زنا که کار حرامي مي باشد، کرده است؟! آيا خدا اين را نفهميد که بين زنا و متعه فرق وجود دارد؟! آيا اين تهمت به قرآن نيست  که بگويي بين آن دو فرقي نيست؟! پس طبق فرمايش شما متعه کار حرامي بوده است که نعوذ بالله قرآن آن را تاييد کرده است؟!
آيا اين حرف شما توهين به صحابه پيامبر (ص) که خود متعه را انجام داده و يا حلال مي دانستند، نيست؟! يعني صحابه فرق بين زنا و متعه را نمي دانستند و کار حرامي را انجام مي دادند!! آيا اسما دختر ابوبکر که متعه کرد ،کار حرامي را مرتکب شد آيا اين را قبول مي کند؟!
 ثانيا: شما گفيتد اگر دو نفر با هم راضي باشند اين زنا نيست و ملاک را رضايت قرار داديد در اين صورت طبق حرف شما اگر دو نفر باهم لواط نيز بکنند و راضي باشند کار حرامي نکرده اند! آيا شما اين را  حرام نمي دانيد؟!
ازدواج موقت مانند ازدواج دائم، پيوندي است که قرآن و روايات به آن اشاره کرده است اما زنا رابطه اي است غير قانوني و خلاف شرع که قرآن و روايات نهي کرده است
ازدواج موقت مانند ازدواج دائم نيازمند اجراي صيغه است که احکام خاص خود را دارد. بر خلاف زنا که  در آن، هيچ يک از اين احکام وجود ندارد نه صيغه اي (تا چه رسد به قصد انشاء) نه ايجابي و نه قبولي. از آنجا که برخي اين عقد را که در زمان کوتاه و آسان اجرا مي شود، به آن اهميت ندانده و آن را ناچيز مي شمارند ما از شما مي پزسيم آيا واقعا فرقي بين رعايت يک قانون و رعايت نکردن آن نيست؟ براي مثال، شما رئيس بانک هستيد. کسي به شما مراجعه کرده و تقاضاي چند ميليون وام مي کند. شما هم با تقاضاي او موافقت مي کنيد به شرط آنکه  وي شرايط و تعهداتي را که بانک از او مي خواهد در عرض چند دقيقه امضاء کرده و بپذيرد؛ اما او از شما مي‌خواهد تا بدون گذراندن مراحل قانوني، خواسته او را اجابت کرده و پول را به او تحويل دهيد. او اين جمله را به شما مي گويد:«چه فرقي مي کند من اين چهار تا برگه را امضاء کنم يا نه؟ اصل آن نقل و انتقال پول است.»شما چه جوابي به او مي دهيد؟ حق را به او مي دهيد و فورا پول را در اختيارش مي گذاريد؟ يا به او مي گوييد درست است که چند دقيقه بيشتر طول نمي کشد؛ اما کار بايد طبق قانون باشد؛ اگر قانون اجرا نشد اين نقل و انتقال ديگر نامش پرداخت وام نيست؛ اختلاس است. با همين چند دقيقه، کار به آن خوبي، به کاري به اين بدي تبديل مي شود بي آنکه تغييري در ظاهر آن پديد آمده باشد.گذشته از اين که در اين مثال، قانون، قانون اعتباري انساني است؛ ولي اجراي عقد براي ازدواج، قانون واقعي الهي است.
آيا شما بين عقد موقت با زنا فرق نمي گذاريد؟ اگر فرق نمي گذاريد در عقد دائم که با چند لفظ اجرا مي شود نيز بايد فرق نگذاريد؟
همچنين تمام احکام محرم و نامحرم که در ازدواج دائم وجود دارد در ازدواج موقت نيز لحاظ مي شود. براي مثال مرد به محض اينکه زني را صيغه کرد ديگر حق ازدواج با مادر او را نخواهد داشت؛ آن زن هم ديگر حق ازدواج با پدر اين مرد را ندارد و بسياري از احکام ديگر. اما در زنا که سراسر بي بند و باري و عدم رعايت قوانين شرع است؛ اين احکام از اساس معنا ندارد.
در ازدواج موقت پس از آنکه دو طرف از هم جدا شدند زن بايد «عده» نگه دارد. و تا پايان مدت عده، حق ازدواج و ارتباط زناشويي با مرد ديگري را ندارد اما در زنا اين طور نيست
بنابرين فرق اساسي بين عقد موقت و زنا وجود دارد و هرگز نبايد رابطه نامشروعي که مورد نفرت خداوند متعال است را به بهانه شباهت در مورد يا مواردي، همانند ازدواجي دانست که مورد عنايت خداست
آيا اين حرف شما عقلاني است؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
89   نام و نام خانوادگي:  در جواب منتقد     -   تاريخ:  12 مرداد 93 - 12:08:27
با سلام
سجودي وهابي و اعلام جهاد نکاح:
http://www.aparat.com/v/dbCh1
موفق باشيد.
90   نام و نام خانوادگي:  احسان     -   تاريخ:  05 مهر 93 - 06:56:31
سلام متعه در فقه شيعه عملا نسخ شده به نظرم مثل عمر شما هم آن را حرام کنيد تا براي ما شيعيان اينقدر مايه بدنامي نباشد.
متعه طبق نظر 95 درصد مراجع نياز به اذن پدر دارد تمام پدران کشورمان به دو دسته تقسيم ميشوند .گروه اول که 95 درصد از پدران را شامل ميشوند به محض اينکه متوجه شوند شما به نيت متعه آمده ايد فحش ميدهند و برخورد فيزيکي مينماييد.وهيچيک از مراجع اذن اين دسته از پدران را ساقط نميداند!مثلا هيچگاه چنين فتوايي نداريم که اگر داماد براي کسب اذن از پدر {فقط در متعه} خوف جان و آبرو داشته باشد تا زماني که عرف جامعه اصلاح شود نيازي به اذن پدر نيست.پويايي فقه شيعه در اينجا معناي خود را از دست ميدهد.
ميماند دسته دوم که آنهم به خاطر اينکه مصلحت نيست اذن نميدهند و جالب اين است که اذنش طبق فقه پوياي شيعه ساقط نميباشد.
هدف از بعثت انبيا مبارزه با عرف فاسد بوده و هست اما در مورد متعه بايد فقط و فقط به تبليغ لساني بسنده کنيم و تا عرف اصلاح نشود هيچکس حق چنين کاري ندارد حتي اگر نياز واجب داشته باشد چون به مصلحت نيست!!!




  [1] [2] [3]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما