مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها فروشگاه
تاريخ: 26 فروردين 1390 تعداد بازديد: 118744 
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
 

 بسم الله الرحمن الرحيم

ازدواج ام كلثوم با عمر، شاهد دروغ بودن شهادت:

 

طرح شبهه:

شيعيان ادعا مى‌كنند كه خليفه دوم قاتل فاطمه زهرا (رضى الله عنها) است؛ اما كدام‌ عقل‌ سليم‌ مى‌پذيرد كه‌ حضرت‌ علي ‌(رضي‌الله عنه‌) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گراميش‌، فاطمه‌ (رضى الله عنها) درآورد و رابطه‌ دوستانه‌ با او برقرار نمايد؟

نقد و بررسى:

يكى از شبهاتى كه اهل سنت؛ به ويژه در سال‌هاى اخير به صورت گسترده مطرح كرده‌اند، ازدواج خليفه دوم با امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان و فاطمه زهرا عليهما السلام است.

اهل سنت،‌ استفاده‌هاى گوناگونى از اين ازدواج مى‌كنند؛ از جمله مى‌خواهند با اثبات اين ازدواج، رابطه صميمانه و دوستانه امير مؤمنان با خلفا را ثابت و از سوى ديگر، شهادت صديقه شهيده سلام الله عليها، غصب خلافت و... را انكار نمايد.

از اين رو، اين شبهه اهميت فوق العاده و پيوند ناگسستنى با انديشه‌هاى شيعيان دارد و بايد به صورت دقيق و مستدل بررسى شود.

انديشه‌وران شيعه پاسخ هاى گوناگونى از اين مطلب داده‌اند كه همگى آن‌ها صحيح و معقول به نظر مى‌رسد؛ برخى همچون رضى الدين حلى، علامه مقرّم، علامه باقر شريف القرشى و... اصل وجود دخترى به نام امّ‌كلثوم را براى حضرت زهرا سلام الله عليها منكر شده و دليل‌هاى متقنى براى آن ارائه كرده‌اند. كه ما نيز در اين مقاله، در دفاع از اين نظر، شواهد فراوان بيان كرده‌ايم.

 برخى ديگر، وقوع تعارض در روايات ازدواج را دليلى واضح براى بطلان مدعاى اهل سنت در باره اين ازدواج مى‌دانند؛ از جمله شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در دو رساله مجزا به نام‌هاى المسائل العُكبرية و المسائل السروية، و نيز سيد ناصر حسين الهندى در كتاب افحام الأعداء والخصوم و آيت الله ميلانى و...

ما نيز در اين مقاله، تعارض‌هاى گسترده در نقل اين ماجرا را مطرح و مستندات آن را از كتاب‌هاى اهل سنت ذكر كرده‌‌ايم.

 و انديشه‌وران ديگرى، همچون سيد مرتضى پاسخ داده‌اند كه اين ازدواج با زورگويى و تهديد عمر بن خطاب بوده است.

عده‌اى از دانشمندان شيعه و سنى با پذيرش اصل ازدواج، نكته ديگرى را مطرح كرده‌اند كه امّ‌كلثوم همسر عمر، دختر امير مؤمنان عليه السلام نبود؛‌ بلكه دختر ابوبكر بوده است؛ از جمله يحيى بن شرف نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در كتاب تهذيب الأسماء اين مطلب را نقل كرده و آيت الله مرعشى نجفى از عالمان شيعه در شرح احقاق الحق به اين مطلب تصريح كرده‌اند كه در ادامه مدرك و اصل سخن ايشان خواهد آمد.

گويا از بين پاسخ هاى موجود، پاسخ اخير كامل‌تر است؛ چرا كه از طرفى تمام روايات موجود در كتاب‌هاى اهل سنت كه ازدواج دختر امير مؤمنان عليه السلام را با خليفه دوم ثابت مى‌كند، با اشكالات سندى مواجه و با تعارض‌ها و تناقض‌هاى غير قابل جمعى كه دارند، غير قابل اعتماد هستند و از طرف ديگر در هيچ يك از روايات موجود در كتاب‌هاى شيعه، تصريح نشده كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان از حضرت زهرا عليهما السلام باشد؛ بلكه ازدواج دخترى به نام امّ‌كلثوم را كه در خانه امير مؤمنان بوده ثابت مى‌كنند.

اعتراف انديشمندى همچون نووى، برترين شارح صحيح مسلم كه گسترده‌ترين و مهمترين كتاب فقهى شافعى نيز متعلق به او است، عامل مهم ديگرى است كه اين ديدگاه را تقويت مى‌كند.

و نيز مى‌گوييم كه حتى در صورت اثبات چنين ازدواجى، نمى‌توان از آن رابطه صميمانه امير مؤمنان را با خلفا اثبات كرد؛ زيرا اين ازدواج نه تنها براى خليفه دوم فضيلت محسوب نمى‌شود؛ بلكه لكه سياهى است كه همانند تيرگى غصب خلافت، بر دامان او باقى مانده است؛ چرا كه در ماجراى اين ازدواج چيزهايى نقل شده است كه عرق شرم از پيشانى انسان غيرت مند جارى مى‌شود. اين مطلب را در محور چهارم بررسى كرده‌ايم.


فهرست مطالب

 

محور اول: دخترى به نام ام كلثوم وجود نداشته است

     کلام عالمان شيعه در تاييد اين ديدگاه:

     کلام علماي اهل سنت در تاييد اين نظر:

     شواهد اين ديدگاه:

           1. در هيچ روايت صحيح السندي بين نام ام كلثوم و زينب جمع نشده است:

           2. عبد الله بن جعفر با چه كسي ازدواج كرده است:

           3. دو خطبه با نام يك نفر:

           4. عزاداري و نوحه خواني ام كلثوم براي حضرت زهرا سلام الله عليها:

           5. امير مؤمنان در شب ضربت خوردن، مهمان چه كسي بود؟

           6. ام كلثوم بهترين دختر امير مؤمنان عليه السلام:

           7. معاويه، از دختر چه كسي خواستگاري كرد؟

          8. در شام چه كسي دفن شده است:

          9. چه كساني از زنان اهل بيت، در كربلا اسير شدند:

          10. ميراث فاطمه، فقط به ام كلثوم رسيد:

          11. ازدواج عمر با حضرت زينب (س)!!!

          12. ام كلثوم در كربلا حضور داشت:

منكرين ازدواج در اهل بيت به اقرار علماي اهل سنت

 

 

 

 

 

 

 


محور دوم: ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟

     1. اعتراف مهم‌ترين شارح صحيح مسلم: عمر داماد أبو بكر

          تحليل روايت جعلي رد خواستگاري عمر از دختر أبو بكر توسط عايشه:

     2. يك روايت از دو ام كلثوم:


محور سوم: تعارض‌هاى موجود در نقل قضيه

     1. ام كلثوم پس از عمر با چه كسي ازدواج كرد؟

     2. سن ام كلثوم هنگام ازدواج

          هنوز به حدي نرسيده بود كه شهوت را برانگيزد:

          دختري كوچك و غير بالغ كه با ديگر دختران بازي مي كرد:

          ده سال يا بيشتر داشت:

     3. مقدار مهريه ام كلثوم:

          الف: ده هزار دينار:

          ب: چهل هزار دينار:

          ج: چهل هزار درهم:

     4. آيا عمر از ام كلثوم فرزندي داشته است؟

          فرزندي نداشت:

          يك فرزند داشت:

          دو فرزند داشت:

          سه فرزند داشت:

          زيد برادر عمر بود يا پسر عمر؟

     5 . زيد اصغر بزرگتر از زيد اكبر!!!

     6 . عمر، دخترش رقيه را به ازدواج ابراهيم بن نعيم آورد:

     7. تاريخ وفات ام كلثوم و زيد:

           مرگ در زمان حكومت عبد الملك بن مروان (73 ـ 86هـ):

           مرگ در زمان امارت سعيد بن العاص (48 ـ 54هـ):

          مرگ، پس از واقعه كربلا:

     8. نحوه وفات ام كلثوم و زيد:

          مرگ بر اثر مريضي:

          مرگ بر اثر اصابت سنگ:

          مرگ بر اثر اصابت تير:

          مرگ بر اثر خوردن سم:

     9. آيا زيد، فرزند داشت؟

           فرزندي نداشت:

          چندين فرزند داشت:

     10. سن زيد هنگام وفات:

          خردسال بود:

           جوان بود:

          بزرگسال بود:

     11. چه كسي بر جنازه زيد و ام كلثوم نماز خواند؟

          عبد الله بن عمر

          سعيد بن العاص:

     12. حضور أبو قتاده بدري در صف نماز جماعت:

     13. ازدواج عمر با ام كلثوم يا با حضرت زينب (س)

     14. چه كسي امام جماعت را مقدم كرد؟

          امام حسن عليه السلام:

          امام حسين عليه السلام:

          مردم امام جماعت را مقدم كردند!


محور چهارم: اهانت به ناموس رسول خدا

     عمر ساق ام كلثوم را برهنه كرده به آن نگاه كرد:

     عمر ساق ام كلثوم را برهنه، لمس كرد!

     آرايش ام كلثوم توسط امير مومنان پيش از ازدواج، و لمس ساق و بوسيدن او توسط عمر!

     كشف ساق توسط عمر، مصدر تشريع براي پيروان او:

     توجيه اين عمل توسط علماي اهل سنت:

     بررسي اين روايات از ديدگاه منصفين:

     ديدگاه علماي شيعه نسبت به اين عمل:

     ام كلثوم، عمر را «امير المؤمنين» مى‌خواند!!!

     عمر در مقابل اهانت مغيره به ام كلثوم، سكوت كرد:

 

 

محور پنجم: بررسي و تحليل بهانه عمر براي ازدواج


محور ششم: مخالفت با سنت رسول خدا

     رد خواستگاري أبو بكر و عمر توسط رسول خدا (ص):

     احياء سنت جاهلي توسط عمر:

     جمع بين دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا حرام است:

 


محور هفتم: عمر با ام كلثوم «كفو» نبود

    غير هاشمي، كفو هاشمي نيست:

    عدم كفائت سني عمر با ام كلثوم:

    عدم صلاحيت اخلاقي عمر براي ازدواج با ام كلثوم:

    عدم كفائت ديني عمر با ام كلثوم:

     امير مؤمنان (ع)، خليفه دوم را فاجر، ستمگر، دروغگو، خيانتكار و... مى‌داند:

    شراب خواري خليفه، دليل بر عدم كفائت:

     بدعت‌گذار با دختر عفيفه، كفو نيست:


محور هشتم: ازدواج با تهديد و زورگويي

    در حال ضرورت، ازدواج با كافر نيز جايز است:

    ازدواج اجباري عمر با عاتكه:

    ازدواج‌هاي اجباري با خاندان اهل بيت عليهم السلام:

           ازدواج اجباري حجاج بن يوسف با دختر حضرت زينب (س):

           ازدواج اجباري مصعب بن زبير با سكينه بنت الحسين عليهما السلام

روايت جنيه در كتاب‌هاي سني

 

 

محور نهم: بررسي روايات اهل تسنن

     زهري، در خدمت گروه جعل حديث بني اميه:

     زهري، كثير الإدراج است:

     زهري از مدلسين بوده است:

     زهري، دشمن امام علي عليه السلام است:

 

 

 

لينک فايل pdf:

 

http://www.valiasr-aj.com/lib/omekolsom/omekolsom.pdf



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
441   نام و نام خانوادگي:  پرويز     -   تاريخ:  16 مرداد 92 - 18:40:25
باسلام به تمامي دوستاني که نظر خودشان دادن . دوستان عزيز هم اهل سنت و هم شعيه خواهشمندم که وقتي نظري ميدهيد حرمت طرف مقابل را داشته باشيد ني اينکه به اعتقادات يکديگر فحاشي کنيم همه مسلمان هستيم و بزرگان دين ما آموختن اخلاق را سرلوحه کارمان قرار دهيم سرويس هاي جاسوسي امريکا و اسرايل بويژه صّيونيسم جهاني با اعلم کردن اختلافات شعيه وسني آنها را به.جان يکديگر انداخته تا مسلمانان وحدت نداشته باشند و بفکر قدس شريف نباشند و نتوانند حکومت ديني در کشورشان بوجود آورند پس ما مسلمان بايد هوشيار باشيم حتي علما و کسانيکه شبکه هاي جهاني کلمه و ولايت و..... را مديريت ميکنند
442   نام و نام خانوادگي:  حميد واسطه     -   تاريخ:  18 مرداد 92 - 12:42:59
چندي پيش شنيدم که چنين ازدواجي صورت گرفته است تحقيق کردم عوام تاييد کردند کلي حالم گرفته شد که چرا مولايمان علي تن به چنين ازدواج پليدي بدهد تا امروز عيد سعيد فطر به سايت شما سر زدم و با توجه به همه روايات نقل شده از طرف علماي شيعه و سني دريافتم که هرگز عمر داماد علي عليه السلام نبوده است و علم به اين موضوع براي من بهترين عيدي بود که از خداوند توسط سايت شما دريافت کردم متشکرم
443   نام و نام خانوادگي:  yasin     -   تاريخ:  18 مرداد 92 - 17:34:11
آيت الله قزويني يا هر کس ديگه اي
نظري داره و نظرشم قابل رد يا اثباته
اين عين جاهليته که بگيم چون ايت الله قزويني گفته پس درسته
معصوم که نبوده
معصوم فقط اهل بيت پيامبر هستند
و پيامبران


يه سوال از سني ها دارم
قبر حضرت فاطمه کجاست؟
چرا بايد قبر حضرت فاطمه س مخفي باشه؟
عمر که به قول شما دومادش بوده پس چرا از قبر حضرت زهرا کسي خبر نداره


شما ها يک مشت بي منطقيد
بريد شجره نامه ي پيشواتون را بخونيد ببينيد از کجا اومده
ولي قربونش برم خدا هر جا مي رسه به کلمه ي اهل بيت /عليهم السلام / مي فرمايد يطهرکم تطهيرا


در ضمن چرا هيچ کدوم از علماتون نميان با يه عالم شيعه بحث کنند؟


من واقعا از لعن دشمناي اهل بيت عليهم السلام حاجت گرفتم
444   نام و نام خانوادگي:  milad     -   تاريخ:  21 مرداد 92 - 21:37:52
با سلام
من فکر مي کنم مومن به هر شکل و مذهبي بايد صبور و نرم باشه .به همه احترام بزاره و از تنش جلوگيري کنه(حداقل براي خودش و عصابش).علي انسان خوبي بود.از مرام و معرفتش الگو گرفتن به نفع خودمونه.
پيامبر خودش ميگه من مثل شوماها کاملا انسانم و اداي نداشته.ما خودمونو والي قرار ميديم.بهتره به داده هاي محمد ع بنگريم نه حواشي آن.
مهربان و نرم باشيد تا از دين داري لذت ببريم .
... چرا که نه ...... .
445   نام و نام خانوادگي:  ابوذر     -   تاريخ:  28 شهريور 92 - 10:19:10
گاهي اوقات دل من براي نبودنت تنگ ميشه ما منتظريم يا او؟؟؟/
عمريست كه از حضور او جا مانديم............در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظرست تا كه ما برگرديم..............ماييم كه در غيبت كبري مانديم
آقاي من براي ما استغفار كن و براي گناه نكردنمون دعا....
446   نام و نام خانوادگي:  مختصر و مفيد - شيعه -     -   تاريخ:  31 شهريور 92 - 04:33:45
ممنون که اين شبهه رو پاسخ داديد
1 _ سني ها 6 کتاب معتبر دارند لذا اين روايت در هيچ کدام آنها نيست که نيست
2 _ سند حديث يا روايت نامعتبر تمام کساني که حديث از آنها نقل شده در کتب رجال اهل سنت افرادي دروغگو و دشمن علي عليه السلام بودند بلا استثنا
3 _ در هيچ کتاب شيعه اين روايت نيامده - ما جواباشون رو از کتب خودشون ميديم اونا هم اگه ميتونن جواب بدن
االهم عجل لوليک الفرج
447   نام و نام خانوادگي:  بنده خدا     -   تاريخ:  04 مهر 92 - 10:23:38
بدبختي وجهالت تاچه حد چرااين قضايابدون تفکر وارثي براي شما مانده خداوندلعنت کنددشمنان ائمه معصومين عليهم اسلام را
448   نام و نام خانوادگي:  عليرضا     -   تاريخ:  06 مهر 92 - 16:45:51
سلام
در جايي به اين منابع اشاره شده است
لطف مي کنيد ان را بررسي کنيد.
در رد اين ادعاي اين فرد مبني بر
چگونه ميشود عمر با حضرت علي رابطه خويشاوندي داشته باشد
چگونه ميشود امام حسن سردار سپاه عمر و عثمان باشد 
براي دليلش اين منابع رو ذکر کرده اند.
ادر ميان منابع شيعه كتاب معتبر كافى،(11) اثر شيخ كلينى (از امام صادق)- تهذيب‏الاحكام،(12) نوشته شيخ طوسى (از امام باقر) (اين دو كتاب از كتب اربعه هستند)، وسايل الشيعه، اثر شيخ حر عاملى،(13) و ديگر آثار شيعه چون كتاب‏هاى نسب‏شناسى و شرح حال، همه از ازدواج ام‏كلثوم و عمر خبر مى‏دهند.
منابع معتبر اهل سنت نيز چون صحيح بخارى (ج 5، ص 36 (- سنن دارمى (ج 2، ص 379 (- مستدرك حاكم (ج 3، ص 142 و ج 4، ص 346 ((برخى اين حاكم را شيعه دانسته‏اند)- سنن بيهقى (ج 7، ص 139 و ج 7، ص 114 و ص 233 و ج 4، ص 33 و 38 و ج 7، ص 436 (- انساب الاشراف (ج 2، ص 411 و 412، تصحيح محمودى) و از اين ازدواج خبر داده‏اند. همچنين منابع شيعه و سنى آورده‏اند كه‏ام‏كلثوم دو فرزند به نام‏هاى زيد و رقيه به دنيا آورد،(14) هر چند از هيچ يك از آن دو نسلى باقى نماند. زيد به بزرگسالى رسيد و در نزاعى كه شبانه بين قبيله بنى عدى (قبيله عمر) در گرفت، ميانجى‏گرى مى‏كرد كه زخمى شد و چند روز بعد از دنيا رفت،(15). 
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ در مورد ازدواج ام كلثوم با عمر در مقاله «بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر» به تفصيل تحقيق و روايات آن بررسي شده است به آنجا مراجعه نماييد.
براي حضور حسنين عليهم السلام در جنگهاي زمان پيامبر صلي الله عليه و آله هيچ سندي نيست؛ در تاريخ طبري بدون سند از حضور ايشان سخن گفته شده كه قابل اعتنا نيست. كتب شيعه چنين سخني نگفته اند مضاف به اينكه از تحفظ امام علي عليه السلام نسبت به ايشان در جنگهاي زمانشان مي توان چنين مساله اي را مردود دانست.
در نهج البلاغه خطبه 207 آمده است: «و من كلام له ع في بعض أيام صفين و قد رأى الحسن ابنه ع يتسرع إلى الحرب؛ امْلِكُوا عَنِّي هَذَا الْغُلَامَ لَا يَهُدَّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع عَلَى الْمَوْتِ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ ص؛ در جنگ صفين هنگامى كه امام حسن (ع) را ديد كه آهنگ جنگ كرده بود فرمود: جلوى اين جوان را بگيريد و از آمدن او با من باز داريد، تا نشكند پشتم به اين دو [يعنى حسن و حسين عليهما السلام‏] كه با مرگ اين دو نسل پيامبر خدا صلى الله عليه و آله قطع شود.»
علي عليه السلام كه با وجود حضورش در جنگ اينقدر مواظب حسنين عليهم السلام است چگونه بگذارد كه در غياب او آنهم در جنگي كه خودش به آن اعتقادي ندارد و شركت نكرده است شركت كنند؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
449   نام و نام خانوادگي:  مجنون و عاشق سينه چاک اهل بيت     -   تاريخ:  13 مهر 92 - 08:50:32
اونجايي که پيامبر دخترانش رو عروس کافران ميکند اهل سنت ميگويند مصلحتي داشته است.آنجا که پيامبر از سميه دفاع نميکند و اورا به بدترين شکل جلوي چشم هاي پيامبر شکنجه ميکنند و پيامبر دست به شمشير نميبرد اهل سنت ميگويند يارانش کم بوده و مصلحت در سکوت بوده.آنجا که عثمان از همسرش دفاع نميکند ميگويند پيامبر در خواب به او گفته از همسرت دفاع نکن.چطور اونجا که به ضررتون نيست دم از مصلحت انديشي ميزنيد اما اونجا که به ضررتونه بحثه غيرت و اين چيزارو وسط ميکشيد مگر غيرت پيامبر از حضرت علي بالاتر نبود پس چرا از سميه دفاع نکرد و 13 سال در مقابل دشمنان سکوت کرد و خود و يارانش در بدترين عذاب بودند در بدترين نوع محاصره بودند اما پيامبر دست به شمشير نبرد؟چرا خدا کمکش نکرد تا بر دشمنان همون سال اول پيروز شود؟اينهمه روايت در کتاب هاتون اومده و نشون ميده حضرت علي ابوبکر و عمرو خيانت کارو گنهکارو دروغگو دونسته تا شش ماه با ابوبکر بيعت نکرده از ديدن چهره ي عمر کراهت داشته ابوبکرو استبدادگر دونسته و صد ها سخن ديگر در کتاب هاي شيعه و سني که نشاندهنده ي رابطه ي نامناسب حضرت علي و خلفا بوده در کتاب هاتون اومده جنازه عثمان سه روز در زباله داني بود و حضرت علي اورو دفن نکرد آيا ازش خوشش ميومده و نام فرزندشو و بنام او گذاشته؟محاله بتونيد شهادت حضرت زهرا (س) را با اين دلائل کودکانه اي که علماتون آوردن انکار کنيد..اگر ازدواج دليل بر رابطه ي خوب باشه پس پيامبر از ابولهب خوشش ميومده که دختراشو به اوداده و اگر نام گذاري دليل بر رابطه ي خوب و يا بد باشه يه فکري به حال خليفه ي دومتون کنيد که جلوي نام گذاري به اسم پيامبرانو گرفت آيا از پيامبران بدش ميومده؟اين حرفايي که علماتون براي خوب جلوه دادن رابطه ي حضرت اميرالمومنين علي ع با خلفاتون ميزنند فقط و فقط دست و پازدن براي انکار حقيقت است اما آيا ميشود در روشناي روز خورشيد را انکار کرد؟.شيعه آنقدر برحق است که برحق بودنشو هم از کتاباي خودش ثابت ميکنه هم از کتاباي برادران اهل سنت.شما يک فضيلت از خلفاتون ذکر کنيد که با سنده صحيح در کتاباي شيعه و سني آمده باشه گشتيم نبود نگرديد نيست.حضرت فاطمه زهرا صديقه ي طاهره (س) سرور تمام زن هاي بهشتيست و اگر اهل سنت ام المومنين عايشه را بهشتي ميدانند بايد بدانند سرور او و تمام زن هاي اوصيه و انبيا حضرت فاطمه زهرا صديقه ي شهيده (س) است و جايگاه ايشان مافوق تصور در نزد پروردگار است و احترام به او از همه جهات والاتر از ديگران است....بحث علمي کردن بدون توهين نزد خداوند و رسولش پسنديده است
450   نام و نام خانوادگي:  روح الله نصرت عاشق عمر     -   تاريخ:  23 مهر 92 - 23:36:09
خيلي خنده آوريند اي شيعه ها
در متن فوق از شهادت فاطمه رض ذکر شده ، فقط همين ره ثبوت کنين و موخذ کتاب سليم ابن قيس نباشه ، علماي شيعه وجود سليم را رد کرده اند اما چطوري شهادت فاطمه را ازون کتابيکه به گفته خودتون در سال 200ه ق نوشته شده ثابت ميکنين...هاهاهههههههه
بيا که کم کم علماي شيعه اين را پديرفتند که عمر را بايد رض عنه گفت
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ سليم بن قيس مربوط به نيمه اول قرن اول است و در دوران امام علي عليه السلام زندگي مي كرده و از اصحاب و ياران خاص چهار امام اول شيعيان بوده است. آيت الله خوئي در شرح حال او مي‌نويسد:
«سليم بن قيس: قال النجاشي في زمرة من ذكره من سلفنا الصالح في الطبقة الأولى... من أصحاب أمير المؤمنين عليه السلام» (معجم رجال الحديث، ج 9، ص 226، رقم: 5401.) وي در سال 75 يعني دوران امامت امام سجاد عليه السلام از دنيا رفته است.
در مورد وثاقت او هم تنها يكي از علماي رجال (ابن غضائري متوفاي قرن پنجم) قائل به ضعف سليم بن قيس شده كه وي هم در مورد انتساب كتاب به او سخن‌ها بسيار است، بلكه اصحّ، عدم صحّت انتساب كتاب به اين بزرگوار است.
علمايي كه سليم بن قيس را توثيق كرده اند:
1.برقي متوفّاى سال 274 هق مي‌نويسد: «من الأولياء، من أصحاب أمير المؤمنين‏ عليه السلام» (رجال البرقي، ص 4.)
2.كشّي معاصر كليني متوفّاى 329ق مي‌نويسد: « قال الباقر عليه السلام‌:‌‌‌‌ صدق سليم.» (رجال الكشّي، ص  105 و 167)
3.شيخ مفيد متوفّاى 436 مي‌نويسد: « كان من شرطة الخميس» (الاختصاص، ص 3)
4.شيخ طوسي متوفّاى 460 مي‌نويسد: «صاحب أمير المؤمنين عليه السلام» (جال الشيخ ،ص 91 و ص 6)
5.علّامة حلّي متوفّاى 726 مي‌نويسد: «الوجه عندي، الحكم بتعديل المشار إليه» (خلاصة الأقوال، ص 83 و ص 1.)
6.سيّد تفرشي از أعلام قرن 11 مي نويسد: «وكان هذا الوجه الحكم بتعديله.» ( نقد الرجال، ص 159 و ص3)
7.علّامه وحيد بهبهاني متوفّاى 1205مي‌نويسد: «يترجّح في النظر عدالته» (تعليقة الوحيد على منهج المقال، ص172.)
8.شيخ المحقق  طه نجف متوفّاى 1323 مي‌نويسد: «ثقة» «والحقّ عندي تعديله» (إتقان المقال، ص 68 وص 2295.)
9.محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2، ص 52)
10.سيد الأمين متوفّاى 1371 مي نويسد: «يكفي في وثاقته قول البرقي» (أعيان الشيعة، ج 7 ، ص 293.)
11.محقق نمازي متوفّاى 1405 مي‌نويسد: «ممدوح، جليل.» (مستدركات علم الرجال، ج 4 ، ص 116 رقم6471»
12.مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413 مي نويسد: «إنّه في نفسه ثقة جليل» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220)
13.از قهبائي نقل كرده: «عن رجال العقيلي قال: كان سليم شيخاً متعبّداً له نور يعلوه» (مجمع الرجال، ج3، ص 155)
14.از شهيد ثاني هم نقل نموده است : «وعن البرقي أيضاً أنّ سليماً هذا من جملة الأولياء من أصحاب عليّ عليه السلام‌، وشهد على مثل ذلك النجاشي في خطبة الكتاب» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 155)
اعتبار كتاب سليم بن قيس:
1.نجاشي متوفّاى 450 هق: «له كتاب» (رجال النجاشي، ص 4 و ص8 ؛  معجم رجال الحديث، ج 9 ، ص 226)
2.نعماني متوفّاى 380ق: «كتابه من الأصول (من أكبر كتب الأصول) التي ترجع الشيعة إليها ويعوّل عليها» (الغيبة، ص102)
3.سيّد بن طاووس متوفّاى 673 ق: «تضمّن الكتاب ما يشهد بشكره وصحّة كتابه.» (التحرير الطاووسي، 136و 175)
4.شيخ حرّ عاملي متوفّاى 1101ق: «الذي وصل إلينا من نسخة سليم، ليس فيه شي‏ء فاسد»(وسائل ، ج3، ص 386)
5.علّامة مجلسي متوفّاى 1111ق مي‌نويسد: «الحق أنّ كتاب سليم من الأصول المعتبرة.» (بحار الأنوار، ج 1 ص 32)
6.محقق مامقاني متوفّاى 1351 مي‌نويسد: «إنّ الرجل مشكور وإنّ الكتاب صحيح.» (تنقيح المقال، ج 2 ، ص 52 رقم 5157)
7.مرحوم آيت الله خوئي متوفّاى 1413ق مي نويسد: «  وإنّ كتابه من الأصول المعتبرة بل من أكبرها، وإنّ جميع ما فيه صحيح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصديقه وقبول روايته» (معجم رجال الحديث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.)
8.محقق تستري متوفّاى 1414هق مي‌نويسد: «الحقّ في كتابه أنّ أصله كان صحيحاً، قد نقل عنه الأجلّة المشايخ.» (قاموس الرجال، ج 5 ، ص 239، رقم3356)
9.كلمات مرحوم قهبائي در مجمع الرجال: « أبان قرأ كتاب سليم على علي بن الحسين عليهما السلام قال: صدق سليم، رحمه اللّه عليه، هذا حديث نعرفه.» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)
10.وي از كشّي نقل نموده‌ است: «أبان قال: فقدّر لي بعد موت عليّ بن الحسين‏ عليهما السلام، إنّي حججت فلقيت أبا جعفر محمّد بن علي عليهما السلام فحدّثت بهذا الحديث كلّه (أي كتاب سليم) لم أخط منه حرفاً فَاغْرَوْرَقَتْ عيناه ثمّ قال: «صدق سليم» قد أتى أبي بعد قتل جدّي الحسين عليه السلام‌ وأنا قاعد عنده، فحدّثه بهذا الحديث بعينه فقال له أبي: «صدّقت» قد حدّثني [أبي‏] وعمّي الحسن عليه السلام‌ بهذا الحديث عن أمير المؤمنين عليه السلام‌ فقالا: لك «صدّقت» قد حدّثك بذلك ونحن شهود ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلك من رسول اللّه» (مجمع الرجال، ج3 ، ص 156)
در مورد وثاقت سليم بن قيس و كتابش در بخش نظرات در پيوند ذيل مطالب بيشتري وجود دارد مراجعه نماييد:
 
در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها در مقالات فراواني در اين سايت مفصل بحث شده مثلاً به پيوند ذيل رفته و مطالعه نماييد:
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
451   نام و نام خانوادگي:  محسن م     -   تاريخ:  24 مهر 92 - 07:09:57
سلام
اين همه تناقض گويي سازندگان تاريخي
نه فقط بطلان ازدواج
بلکه ديگران رو به بقيه نقل هاي متعصبانه آنها حساس ميکنه
452   نام و نام خانوادگي:  bisetareh     -   تاريخ:  25 مهر 92 - 13:36:28
عاشق عمر صد روايت از کتب خودتون گذاشتيم دال بر شهادت کتاب قيس مورد تاييد امام سجاد وامام باقر وامام صادق ومراجع ماست بسيار مستند وکمتر چيز بر ضد آن ميتواني بيابي وچيزي از ان را به تمسخر بگيري ولي ازکتب دروغ مسلم ودروغ بخاري که صحيح ميپنداري خواستي بگو اسنادي برات ميزارم که از دين خودت بيزار بشي ياعاشق عمر نباشي يا کتبتون رو صحيح نپنداري
کتبتون پر دروغ واسنادي برضد اسطوره هاي خودتون هست وسند کافري شما که خدا را جسم ميدانيد در همين کتب است
ياعلي
453   نام و نام خانوادگي:  حقجو     -   تاريخ:  26 مهر 92 - 12:30:27
جاي بس تأسف است که انسانهاي غير متقي براي خود اجازه اهانت به انسان مسلمان ميدهند وتوجيه ميکنند در حاليکه در سوره حجرات آيه هاي 11,12, 13 , 14 بشدت تمسخر اهانت را براي مسلمان رامنع ميکند آنانيکه بدانند وبه قصد انجام دهد ايمانشان به باد رفته وکسي ايمان نداشته باشد هر کار زشت ممکن است از وي سر بزند . 1400 سال بعد مشتي بنام شيعه حيثت آل رسول الله صلي الله عيله وآله واصحابه سلم را زير سوال ميبرند زمينه را برا ي منکران قران فراهم ميسازند و حتي حضرت علي عليه السلام را برخلاف آن عظمت وجلال او معرفي ميکنند که خود اهانت بزرگ به اهل بيت است . در حاليکه حضرت علي عليه السلام بعد از خلافت حضرت عثمان رض توانست با معاويه وارد جنگ شود واورا شگست دهد وحقانيت اش را ثابت کند او همچنان اگر برحسب توافق او نمي بود ممکن نبود که اصحاب پيامبر ص همراه علي عليه السلام به مقابله بر نمي خواستند در حاليکه حضر ت امام حسين توانست در مقابل يزيد مقابله کند اين توان در شان حضر ت علي عليه السلام نبود ؟ در حاليکه آنها از توان بالاي راي اصحاب برخوردار بودند که هر تصميم ميتوانستند بگيرند اگر بي عدالتي موجود ميبود . روايات زيادي از محبت واخلاص خلفاي راشده واحترام به اهل بيت موجود است که همه ادعا هاي مشتي بنا م شيعه که خود را دوستار اهل بيت ميدانند ودر واقع با رفتار شان ثابت مبکنند که دشمنان واقعي اهل بيت هستند که اسلام را پارچه پارچه ساخنتد وآتش جنگ مذهبي را دامن ميزنند . اين روايات مبين اين حقيقت است 1- حضر ت عمر رض ميگويد اگر علي نمي بود من ممکن چند بار بدوزخ ميرفتم چون او مرا در فتاوي کمک رهنمايي نمود . 2- حضرت عمر رض در منبر ميگويد که من افتخار دارم که سند غلامي اهل بيت را دارم رو ايت ازاين قرار است که با مشاجره امام حسين وعبد لله پسر حضرت عمر خليفه برحال امام حسين براي عبدالله ميگويد شما غلام ما هستيد عبدالله بگريه ميشود ونزد پدر ميرود براي پدر حکايت ميکند پدرش برايش ميگويد قلم کاغذ ببر نزد حسين براش بگو ماغلام شما هستيم وسند را بده تا امضاء کند , امام حسين امضاء ميکند فرد ا خليفه در منبر ميگويد که من افخار غلامي اهل بيت را دارم وامضاء را بمردم نشان ميدهد 3- حضرت عمر رض ميگويد که علي عليه السلام شش صفت دارد که اگر يکي ازين اوصاف حميده از من ميبود همه هستي ام را فداميکردم مردم سوال ميکنند که اين اوصاف چيست حضرت عمر رض ميگويد که 1- علي در کودگي مسلمان شد 2- علي رض دربستر پيامبر ص خوابيد 3- علي رض فاتح خيبر بود 4- علي رض روزي شمس در اختيار وي بود 5- علم علماء است 6- علي رض همسر بهترين زنان عالم است . ا ين روايات را همه ميدانند که لازم به شرح ان نيست حالاشما قضاوت کنيد که انهاي که چنين اهانت ها به ياران رسول الله صلي الله عليه وآله واصحابه وسلم وحضرت علي عليه السلام روا ميدارند جز نوکر يهود نصارا ميتواند باشد ؟به همين دليل است که تقوا از بين رفته است وبوي از اخوت وبرادر ي وحدت کلمه وجود ندارد وفساد فسق وجنايات مارا احاطه نموده وچهره اسلام را ميکدر ساختيم درپايان با چه حقتي به وکالت از اهل بيت ودفاع نامشروع آتش جنگ را بين امت مسلمه براه مي اندازند به بهانه دوستي به اهل بيت که در واقعي بزرگترين دشمني است چه جوابي به اهل بيت درصحراي حشر خواهند خواهند داشت.
جواب نظر:
باسلام 
دوست گرامي؛ در جواب شما چند سخن از حضرت علي عليه السلام را قرار مي دهيم كمي حول آنها فكر كنيد:
1. بايع الناس لأبي بكر وأنا والله أولى بالأمر منه وأحق منه فسمعت وأطعت مخافة أن يرجع الناس كفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف ثم بايع الناس عمر وأنا والله أولى بالأمر منه وأحق منه فسمعت وأطعت مخافة أن يرجع الناس كفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف ؛ مردم با ابوبكر و عمر بيعت كردند و حال آنكه به خدا قسم من براي اين كار اولي بودم و حق من بود من گوش كردم و اطاعت كردم چون ترسيدم مردم به حالت قبل از اسلام برگردند و گردن همديگر را با شمشير بزنند. (تاريخ مدينة دمشق، هبه الله شافعي، ج 42، ص 434 ؛ جامع الأحاديث، سيوطي، ج 12، ص 54)
2. فو اللّه ما زلت مدفوعا عن حقّي، مستأثرا عليّ، منذ قبض اللّه نبيّه صلّى اللّه عليه و سلّم حتّى يوم النّاس هذا ؛  به خدا سوگند از هنگام مرگ پيغمبر (ص) تا هم اكنون از حق خويشتن محروم مانده‏ام، و ديگران را به ناحق بر من مقدم داشته‏اند(خطبه 6 نهج البلاغه)
3. أما و اللّه لقد تقمّصهافلان و إنّه ليعلم أنّ محلّي منها محلّ القطب من الرّحا. ينحدر عنّي السّيل، و لا يرقى إليّ الطّير، فسدلت دونها ثوبا، و طويت عنها كشحا. و طفقت أرتئي بين أن أصول بيد جذّاء، أو أصبر على طخية عمياء، يهرم فيها الكبير، و يشيب فيها الصّغير، و يكدح فيها مؤمن حتّى يلقى ربّه فرأيت أنّ الصّبر على هاتا أحجى، فصبرت و في العين قذى، و في الخلق شجا، أرى تراثي نهبا، حتّى مضى الأوّل لسبيله‏ ؛ به خدا سوگند، او (ابو بكر) رداى خلافت را بر تن كرد، در حالى كه خوب مى-  دانست، من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسيايم (كه بدون آن آسيا نمى‏چرخد). (او مى‏دانست) سيلها و چشمه‏هاى (علم و فضيلت) از دامن كوهسار وجودم جارى است و مرغان (دور پرواز انديشه‏ها) به افكار بلند من راه نتوانند يافت پس من رداى خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن در پيچيدم (و كنار گرفتم) در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى ياورى) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند صبر كنم محيطى كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد. (عاقبت) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است، لذا شكيبائى ورزيدم، ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مى‏ديدم، ميراثم را به غارت مى‏برند. تا اين كه اولى به راه خود رفت‏. (خطبه 3نهج البلاغه)
4. فإن أقل يقولوا: حرص على الملك، و إن أسكت يقولوا: جزع من الموت هيهات بعد اللّتيّا و الّتي و اللّه لابن أبي طالب آنس بالموت من الطّفل بثدي أمّه، بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية في الطّويّ البعيدة ؛  اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد (اما) هيهات پس از آن همه جنگها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). بخدا سوگند علاقه فرزند ابو طالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است . اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر گويم همانند طنابها در چاههاى عميق به لرزه در آئيد . (خطبه 5 نهج البلاغه)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
454   نام و نام خانوادگي:  قمي     -   تاريخ:  03 آبان 92 - 10:31:33
دعوا نکنيد اسلام را زنده کنيد مسلمان باشيد مهم نيست مذهب چي باشد توهين نکنيد چون طرف مقابل جبهه مي گيرد
455   نام و نام خانوادگي:  سعيد     -   تاريخ:  06 آبان 92 - 01:03:50
سلام برادر
سايت تون بسيار پربار است و تمام مطالب را باذكر منابع ميگوييد
خداوند به شما اجر دهد.
من كه نهايت استفاده را بردم
يا علي مدد
456   نام و نام خانوادگي:  اميريان     -   تاريخ:  08 آبان 92 - 12:45:15
با سلام و عرض ادب
منتظر جواب نقد اين حقير هستم
در کلام بعضي از بزرگان شيعه و اهل سنتي که در مقاله بيان داشتيد نامي از محسن نيست در کلام جناب حلي و سيوطي و قليوبي و خضري

جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اولا:برخي از اين بزرگان فقط نام اولادي را ذکر کرده اند که متولد شده و در قيد حيات بوده اند و مثلا همين قليوبي که گفتيد مي گويد: فإن أولاد بنته فاطمة وهم الحسن والحسين وأولادهما من الذكور ينتسبون إليه، وهم الأشراف في عرف مصر وإن كان الشرف أصالة لقبا لكل من أهل البيت، وأما أولاد زينب بنت فاطمة، وكذا أولاد بنات الحسن والحسين وأولادهما من غيرهم، فإنهم ينتسبون إلى آبائهم وإن كان يقال للجميع أولاده (ص) وذريته
قليوبي نام اولاد حضرت علي عليه السلام را ذکر کرده که آنها نيز داراي اولادي بوده اند که بعدها از اشراف و بزرگان شده اند لذا حضرت محسن متولد نشده و در قيد حيات نبودند تا نام او را ببرد
اگر در کلام خضري نيز دقت مي کرديد او گفته است:وكان منها عقب رسول الله صلى الله عليه وسلم بنوه: الحسن والحسين وزينب. معني عقب اين است به دنيا آمده و داراي حيات بودند که نامي از محسن نيامده چون به دنيا نيامد تا بگوييم عقب رسول الله  لذا ايشان نامي از محسن ذکر نکرد
علامه حلي نيز فرزنداني که متولد شده و در قيد حيات بوده اند را نام برده است لذا حضرت محسن که در قيد حيات نبوده را ذکر نکرده است
ثانيا: خود سيوطي مطلب ديگري را در اين خصوص نقل کرده و حتي اعتراف به سقط حضرت محسن نيز کرده است مسألة : فاطمة الزهراء رضي الله عنها رزقت من الأولاد خمسة : الحسن ، والحسين ، ومحسن ، وأم كلثوم ، وزينب فأما محسن فدرج سقطاً ،  الحاوي للفتاوي  ج 2   ص 30.  بنابراين سيوطي نظرش يکي نيست
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
457   نام و نام خانوادگي:  حميد شيراني سني که به حقيقت شهادت مادر مسلمين فاطم     -   تاريخ:  10 آبان 92 - 22:00:40
سلام من قبلا سني و حنفي مذهب بودم براي اينکه بگويم اهل سنت برحق هستند به افزايش سطح اعطلاعات خودم پرداختم که با فروکش کردن تعصب و حکم عقل بر عرق با مطالعه تاريخ شيعه و با استناد از کتب اهل سنت دريافتم که حضرت فاطمه الزهرا س شهادت رسيده و حال ام کلثوم چگونه ميتواند به عقد قاتل مادرش درايد و چه نيازي بوده که حضرت علي ع دختر کم سن و سالش را به پيرمردي چون عمر بدهد که بيش از سيزده همسر داشته است و اگر مطالعه کنيد تفاوت سني انها به بيش از پنجاه سال ميرسد با مطالعه کتاب حکات ازدواج عمر با ام کلثومو انگيزه هاي ترويج و جعل اين رويداد در بني اميه و بني عباس طبق منابع اهل سنت به حقيقت ان پي خواهيد برد اثاريست ارزشمند از دکتر محمد اميني فرزند علامه عالي قدر اميني ره صاحب الغدير
458   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  06 آذر 92 - 09:12:54
اگر اهل سنت اعتقاد دارند خليفه 80 سالشون به زور خلافت بر دختر5ساله علي دست يازيده چرابايد ناراحت باشيم که خود اين عمل ظالم بودن خليفه آنها را نشان مي دهد. پس اهل سنت هم به ظالم بودن خليفه خودشان اذعان دارند ،ولي از نظر شيعه اين امر وجود خارجي نداشته وامام ما عاقلتر از اين است که به ظلم تن دهد.
459   نام و نام خانوادگي:  bisetareh     -   تاريخ:  06 آذر 92 - 14:20:30
اين اهل سنت از اين شبه الکي خسته نشدند جواب گرفتند واز رو نرفتن
ما که ديگه خسته شديم بايد به اين اهل اينگونه پاسخ داد اميدوارم سايت تاييد نمايد
اگه ازدواجي بوده که نبوده شما قبول داريد بوده در جوابتان
حضرت لوط براي نجات لواط کاران کافر قوم خويش نکاح دخترانش را پيشنهاد کرد که در قرآن آمده است
پس حتما حضرت علي هم به همين دليل دخترش را به نکاح عمر دراورده که اسناد لواطش گوش فلک را کر کرده
پس اگر نکاح لواط کاران قوم لوط نشان دوستي آنها براي حضرت لوط بود وشاني براي آنها به ارمغان آورد براي عمر هم به ارمغان مي آورد
ياعلي
460   نام و نام خانوادگي:  مهدي محلاتي     -   تاريخ:  17 بهمن 92 - 17:03:49
آقاي رسول جعفريان در کتاب تاريخ خلفا اين مطلب را نقل نموده و رد نکرده است. همچنين شريف مرتضي وقوع اين ازدواج را پذيرفته ولي دليل آن را اضطرار و تهديدهايي ميداند که متوجه بني هاشم شده بود دانسته است و منکران وقوع اين ازدواج را معاند ناميده است.علامه مجلسي انکار اين واقعه از سوي بعضي علماي شيعه را شگفت آور دانسته و سند روايت واقعه را صحيح دانسته. همچنين آقاي قزويني نيز از شبکه ولايت نيز و قوع اين ازدواج را پذيرفت و گفت علت ازدواج آنست که عمر تهديد کرد چنانچه علي دخترش را به ازدواج من در نياورد دو شاهد دروغين مي آورم و علي را به دزدي متهم کرده و دستانش را قطع ميکنم . همچنين جريان اين ازدواج در اصول کافي روايت شده .....همچنين احاديثي در باب اين ازدواج در بحار آمده که يکي از آنها از قول امام صادق اينست که : آن شرمگاهيست که از ما غصب شد. حال شما چگونه منکر اين ازدواج ميشويد ..پس با اين وجود ديگر ما نبايد مجلسي و شريف مرتضي را به عنوان عالم قبول داشته باشيم زيرا آنان دروغگو يا حد اقل جاهل و تهي از معلومات تاريخي هستند و لياقت اينکه ما به احاديث روائي آنها استناد کنيم را نداريم.
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ آنها براي خود دلايلي آورده اند و ماهم دلايل خود را آورده ايم شما هم مي توانيد برويد تحقيق كنيد و چه بسا به نظر سومي در اين مورد برسيد و آن براي شما حجت باشد. مباني افراد مختلف است و نظر هر كس براي خود او محترم است.
از اين موارد در بين شما اهل سنت هم فراوان وجود دارد مثلاً در مورد كتاب صحيح بخاري اجماع بر صحت روايات آن قرار دارد ولي الباني آن را قبول ندارد يا در مورد خلافت ابي بكر ادعاي اجماع مي كنيد و حال آنكه الي ماشاءالله افرادي هستند كه به خلافت او رضايت ندادند و چه بسا تا آخر عمر هم بيعت نكردند. يا در مورد «قتيله» از طرفي برخي از علماي شما او را از همسران پيامبر مي دانند برخي نمي دانند برخي براي او ازدواجي بعد از رسول الله صلي الله عليه و اله معتقدند و برخي او را داراي مقامي مي دانند كه طي آن اين كار را از او غير ممكن مي دانند و برخي او را از جمله مرتدان دانسته يا در مورد رواياتي مانند روايت طير و غدير چه اختلافات فاحشي بين آنها قرار دارد بطوري كه برخي در اثبات آن چند جلد كتاب مي نويسد و برخي ديگر در مقام رد طرف مقابل از تعابير بي ادبانه استفاده مي كند و... .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
461   نام و نام خانوادگي:  هيوا     -   تاريخ:  26 بهمن 92 - 23:27:20
آقا اين که جواب ما نشد يکي از علماهاتون ميگه ازدواج صورت نگرفته، يکي ميگه صورت گرفته ، يکي مثل آقاي قزويني ميگه صورت گرفته ولي به اجبار و... چرا شما در سخنانتون ، سخني واحد نداريد آخرش بين خودتون يک نفر انتخاب کنيد که مردم بيچارتون بهش مراجعه کنن تا جواب درست رو از ايشون بگيرن ميدونم قبول نميکنيد که اين ازدواج صورت گرفته چون تمامي ادعاهاتون به باد ميره از جمله شهادت فاطمه س ، از جمله ظلم و ستم بر علي ، از جمله شير بودن علي تان ، و... چقدر شماها در بين خودتان شک و گمان و شبه داريد
شما که کافي رو قبول داريد چرا اين ازدواج رو قبول نميکنيد؟
کافي کتاب النکاح - باب تزويج امالکلثوم
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ در مسائل علمي هميشه اختلاف نظر بوده و خواهد بود بخصوص اگر اين مساله ريشه در تاريخي داشته باشد كه صدها سال خلفا، علما و دولتمردان سني سعي در دستكاري، تغيير و مخفي سازي حقايق آن داشته اند ولي در هر صورت جواب ما معلوم است و ضرري متوجه ما پيروان اهل بيت عليهم السلام نخواهد بود بلكه اين اهل سنت اند كه يا متهم به تغيير واقعيت ها و ورود اكاذيب به تاريخ اند و يا بايد جوابگوي زورگويي و خشونت خليفه دوم در صورت قبول آن باشند.
در مورد كتاب كافي هم ما اعتقاد به قبولي و صحت تمام مسائل آن نداريم مضاف به اينكه دو روايت موجود در اين كتاب هم دست شما را نمي گيرد بلكه عليه شماست.
اما اختلافي كه آن را مستمسك خود براي اعتراض عليه ما قرار داده ايد لازم است باز شود تا بدانيد كه چگونه خودتان در آن غرق هستيد و دامنه آن چگونه عقايد و باورهاي شما را درهم خواهد پيچيد.
ما اگر اين مساله را ريشه يابي كنيم خواهيم ديد اين اختلاف از همان زمان رسول الله صلي الله عليه و آله وجود داشته و اصحابي را كه شما آنها را عادل مي دانيد چگونه با شخص رسول الله صلي الله عليه و آله اختلاف مي كردند بخصوص خليفه دوم -كه خيلي براي شما مهم است - چگونه در مواقع مختلف با امر صريح رسول الله صلي الله عليه و آله مخالفت مي كرده است!
يكي از اين قضايا كه قلب رسول خدا صلي الله عليه وآله را جريحه‌دار و خشم و غضب آن حضرت را برانگيخت ، سرپيچي صحابه از فرمان رسول خدا در قضيه متعه حج بود .
ابن ماجه و احمد بن حنبل اين قضيه را اين گونه نقل كرده اند:
عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال خَرَجَ عَلَيْنَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فلما قَدِمْنَا مَكَّةَ قال اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ عُمْرَةً فقال الناس يا رَسُولَ اللَّهِ قد أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً قال انْظُرُوا ما آمُرُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا فَرَدُّوا عليه الْقَوْلَ فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ ثُمَّ دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتْ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله قال ومالي لَا أَغْضَبُ وأنا آمُرُ أَمْرًا فلا أُتْبَعُ .
از براء بن عازب نقل شده كه گفت : با رسول خدا  از مدينه خارج شديم و براي حج، احرام بستيم ، وقتي كه به مكه رسيديم ، رسول خدا فرمود : حج خود را عمره قرار دهيد . مردم گفتند :‌ اي رسول خدا ، ما براي حج احرام بسته‌ايم چگونه آن را عمره قرار دهيم . رسول خدا فرمود : توجه كنيد كه چه دستوري به شما داده شده است ، به همان عمل كنيد . اصحاب ، سخن رسول خدا را رد كردند ، رسول خدا عصباني شد و از آنان جدا شد ونزد عايشه رفت. عايشه غضب را در چهره رسول خدا ديد، گفت : كسي تو را خشمگين كند ، خدا  را خشمگين كرده است . رسول خدا فرمود : چگونه خشمگين نشوم ؛ در حالي كه به آن‌ها دستور مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها فرمانبرداري نمي‌كنند .
(سنن ابن ماجه(الوفاة: 275 هـ) ج 2، ص2981 ، ح 2982 ، دار الفكر - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي؛ مسند الإمام أحمد بن حنبل(متوفاي241 هـ) ج 4 ، ص286 ، ح18546 ، باب حديث قيس عنه البراء بن عازب ، مؤسسة قرطبة – مصر.)
هيثمي سندش را تصحيح كرده و مي گويد: رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح . (مجمع الزوائد هيثمي، ج 3 ، ص233 ،دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت.)
در اين مورد به مقاله : «چرا صحابه دچار اختلاف شدند؟» و «آيا خلفا چهارگانه با يكديگر اختلاف داشته‌اند ؟» مراجعه نماييد.
اگر چنانچه اختلاف در يك مذهب دليل بر بطلان آن باشد ما از شما مي‌پرسيم كه خود شما داراي چند مذهب هستيد ؟ حنفي‌ها يك تشكيلات مستقلي دارند ، حنبلي‌ها بساط مستقلي دارند ، مالكي‌ها ، شافعي‌ها ، خوارج ، إبازيه و غيره كه هر كدام تشكيلات جداگانه‌اي دارند . از نظر مكتب كلامي اشاعره بساط جدائي دارند ، معتزله بساط جدائي دارند ، ماتريدي‌ها بساط جداگانه‌اي دارند و... اين دسته‌هاي مختلفي كه شما داريد نشانگر چيست ؟ اين اختلافات تا جايي ادامه پيدا كرده كه گاهي يكديگر را در اثر آن تكفير نيز كرده اند!
آقاي سُبْكي ــ كه از علماء طراز اول اهل سنت و معاصر ابن‌تيميه بوده است ــ در كتاب طبقات الشافعيه ، ج3 ، ص109 مي‌گويد :
«و قد وقع فتنة بين الحنفيّة و الشافعيّة في نيسابور و كثر القتل في الشافعيه و أحرقت الأسواق و المدارس ...»
در نيشابور فتنه‌اي بين حنفي‌ها و شافعي‌ها در گرفت به طوري كه شافعي‌ها قتل عام شدند و بازارها و مدرسه‌هاي آنها به آتش كشيده شد سپس افرادي به كمك شافعي‌ها آمده و حنفي‌ها را به خاك و خون كشيدند .
آقاي ياقوت حموي در معجم البلدان ، ج1 ، ص209 از اوضاع اصفهان در حدود سالهاي554 هجري خبر مي‌دهد و مي‌گويد :
«وقد فشا الخراب في هذا الوقت وقبله في نواحيها لكثرة الفتن والتعصب بين الشافعية والحنفية والحروب المتصلة بين الحزبين ، فكلما ظهرت طائفة نهبت محلة الأخرى وأحرقتها وخربتها.»
به قدري فتنه و اختلاف بين حنفي‌ها و شافعي‌ها افتاد كه خانه‌ها و بازارها را آتش زدند و ويران كردند .
باز در ج3 ، ص117 مي‌گويد :
«وقعت العصبية بين الحنفية والشافعية ووقعت بينهم حروب كانا لظفر في جميعها للشافعية هذا مع قلة عدد الشافعية إلا أن الله نصرهم عليهم ، وكان أهل الرستاق ، وهم حنيفة ، يجيئون إلى البلد بالسلاح الشاك ويساعدون أهل نحلتهم فلم يغنهم ذلك شيئا حتى أفنوهم ، فهذه المحال الخراب التي ترى هي محال الشيعة والحنفية ، وبقيت هذه المحلة المعروفة بالشافعية وهي أصغر محال الري .»
ميان حنفي‌ها و شافعي‌ها اختلاف به وجود آمد و خداوند شافعي‌ها را كه تعدادشان هم اندك بود بر حنفي‌ها نصرت داد و تعداد انبوهي از حنفي‌ها را در ري كشتند .
ابن‌أثير جزري در وقايع سال317 هجري درباره اوضاع بغداد مي‌گويد :
«وفيها وقعت فتنة عظيمة ببغداد بين أصحاب أبي بكر المروزي الحنبلي وبين غيرهم من العامة ودخل كثير من الجند فيها وسبب ذلك أن أصحاب المروزي قالوا في تفسير قوله تعالى : ( عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) هو أن الله سبحانه يقعد النبي صلى الله عليه وسلم معه على العرش وقالت الطائفة الأخرى إنما هو الشفاعة فوقعت الفتنة واقتتلوا فقتل بينهم قتلى كثيرة .»
حنبلي‌ها با ديگر اهل سنت درگير شدند و عمده اختلافشان اين بود كه مراد از اين آيه شريفه (عسي أن يبعثك ربّك مقاماً محموداً ) شفاعت است يا اينكه مراد اين است كه خداوند پيغمبر را در عرش كنار خود قرار مي‌دهد ، دسته‌اي قول اول و دسته‌اي قول دوم را گرفتند و درگيري ميان دو طرف پيدا شد تا اينكه انبوهي از انسان‌ها به خاطر اين اختلاف كلامي در اين ميان كشته شدند .
يافعي در مرآة الجنان ، ج3 ، ص343 مي‌گويد :
ميان شافعي‌ها و حنابله اختلاف افتاد و خطباي حنفي‌ها بر بالاي منابر شافعي‌ها و حنابله را لعنت مي‌كردند . در اثر اين اختلاف مدرسه‌ها و بازارها به آتش كشيده شد .
جالب اين است كه در المغني ، ج3 ، ص38 آمده است كه :
در طرابلس بين حنفي‌ها و شافعي‌ها اختلاف افتاد و اينها وقتي به مسجد مي‌رفتند يك دسته مي‌گفت : صف اول براي ماست و دسته ديگر مي‌گفت : صف اول مال ماست ، اگر يك حنفي در صف شافعي‌ها قرار مي‌گرفت او را از صف بيرون مي انداختند و مي‌گفتند كه تو حق نداري در صف ما باشي و همين طور بود در مورد حنفي‌ها . وضع به همين منوال بود تا اينكه حاكم دستور داد : مسجد را از وسط دو نصف كنيد ، نصف آن براي حنفي‌ها و نصف ديگر براي شافعي‌ها .
در تذكرة الحفّاظ ، ج3 ، ص375 و تاريخ الاسلام ، ج33 ، ص58 آمده است كه : آقاي ابن‌حازم حنبلي فتوا داد :
«من لم‌يكن حنبليّاً فليس بمسلمٍ؛هر كسي كه حنبلي نباشد اصلاً مسلمان نيست .»
در شذرات الذهب ، ج3 ، ص252 آمده است كه يكي از علماء حنفي به نام آقاي ابوبكر مُهري گفت :
«كلّ من كان حنبليّاً فهو كافر؛ هر كسي كه حنبلي باشد كافر است.»
اين اختلافات به آنجا رسيده بود كه قاضي دمشق محمد بن موسي لساني گفت :
«لو كان لي أمرٌ لأخذتُ جزية من الشافعيّة؛ اگر من قدرت مي‌داشتم دستور مي‌دادم كه از كل شافعي‌ها جزيه بگيرند ، يعني اينها جزو اهل ذمه هستند .»
در برابر او يكي از علماء شافعي به نام ابوحامد محمد بن محمد بدوي طوسي فتوا داد :
«لو كان لي أمر لوضعت الجزية علي الحنابله.»
ر.ك: العبر في خبر من خبر ، ج3 ، ص52 و شذرات الذهب ، ج4 ، ص224 .
حتي اختلاف اين دو دسته به جائي رسيد كه آقاي ابن‌نجيم مصري كه از فقهاء بزرگ مصر در كتاب البحر الرائق ، ج2 ، ص80 مي‌گويد :
«قال الشيخ ابوحفص : لاينبغي للحنفي أن يزوّج بنته من رجل شافعي المذهب تنزيلاً لهم منزلة اهل الكتاب؛ هيچ حنفي مذهبي حق ندارد دختر خود را به ازدواج يك شافعي در آورد زيرا شافعي‌ها به منزله اهل كتاب هستند.»
آقاي زمخشري در تفسير كشاف در اين مورد شعري دارد. ر.ك: كشاف، ج4 ، ص310
براي توضيحات بيشتر به مقاله «اختلاف مذاهب چهارگانه با يكديگر» مراجعه نماييد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
462   نام و نام خانوادگي:  عليرضازهره وندازهمدان     -   تاريخ:  04 اسفند 92 - 17:19:57
به اهل سنت مي گويم:مابراي اثبات برتري مولايمان اميرالمومنين سلام الله عليه فقط به احاديث پيامبر(ص)بسنده مي کنيم اما شما براي ساختن فضيلت
براي خلفايتان مجبوربه افسانه سازي وتحريف تاريخ هستيد،حقيقت درکجاست؟دراحاديث نبوي ياافسانه هاي اموي؟
463   نام و نام خانوادگي:  نيما     -   تاريخ:  08 اسفند 92 - 13:12:53
سلام
دستتون درد نکنه واقعا
احسنت
همشون کامل بود
464   نام و نام خانوادگي:  آزاد     -   تاريخ:  05 فروردين 93 - 22:23:55
خدايا ما رو از دست اين شيعه ها و سني هاي به ظاهر مسلمان و نفهم نجات بده...آمين
465   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  04 ارديبهشت 93 - 13:07:40
اصلا اينکه اونا با هم بودن يانبودن گذشته اونم 1400 سال بهتره پيگير نشيم..ولي طبق گفته مدير محترم سايت هميشه باهم متحد باشيد و تفرقه نداشته باشيد که دشمنان سو استفاده کنن و سعي کنن ايرانو مثل سوريه سلاخي کنن..ما برادران شيعه وسني هر مشکلي داشته باشيم ولي باهم متحد خواهيم بود ما همانند دوبرادري هستيم که از يه پدر و مادر با دو اسم متفاوت متولد شديم.
466   نام و نام خانوادگي:  عباس     -   تاريخ:  15 ارديبهشت 93 - 15:19:46
وقتي اين موضوع را شنيدم باور بفرماييد براي دو هفته گلويم فشرده مي شد و درک نمي کردم چرا مولايمان علي ُ دخت بزرگوار خود را به ازدواج عمر دراورده است . دستتان و قلمتان را مي بوسم
467   نام و نام خانوادگي:  ارتش     -   تاريخ:  18 ارديبهشت 93 - 01:55:16
يعني اين سايتها جز بر چيدن اتحاد ما چه چيزي را ميخواهند ثابت کنند
468   نام و نام خانوادگي:  فريبا     -   تاريخ:  19 ارديبهشت 93 - 14:35:48
من که ديوانه شدم اينقدر اين شبهه تکراري بي اساس رو شنيدم
469   نام و نام خانوادگي:  ابو اسحاق     -   تاريخ:  29 خرداد 93 - 16:51:01
بنام خدا
با سلام
اون زماني که عمر به خواستگاري ام کلثوم رفت، عمر چند زن داشت؟
يا به عبارتي اگه مدارک و اسنادي داريد که اثبات بکنه عمر در اون زمان 4 زن داشته خودش مي تونه به افسانه بودن اين داستان منجر بشه که ديگه جاي هيچ شکي نميمونه.
با تشکر
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي؛ براي عمر حداقل شش زن و سه کنيز ذکر شده اما معلوم نيست کداميک از آنها با همديگر همزمان همسر عمر بوده اند تا استفاده مد نظر شما بشود مضاف به اينکه اگر بتوان استفاده اي کرد باز ممکن است آنها آن نقل را با استفاده از اين نقلها زير سوال ببرند يا تشکيکهاي ديگري بکنند چون آنها دنبال حل شدن مساله نيستند بلکه شبهه پراکني و تعصب و... جلوي چشم انها را گرفته.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
470   نام و نام خانوادگي:  بلوجزه     -   تاريخ:  01 تير 93 - 02:12:43
شما‏ ‏اهل‏ ‏تشع‏‏ ‏اکه‏ ‏قران‏ ‏را‏ ‏قبول‏ ‏دارد‏ ‏برود‏ ‏بخواندفقظ‏ ‏باترجمه‏ ‏نه‏ ‏تفسر‏ ‏اونوقت‏ ‏م‏ ‏فهمد‏ ‏ک‏ ‏حقه‏ ‏ک‏ ‏باطل
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
خوب است بدانيد همين حرف که در قرآن به تفسير مراجعه نکنيم و فقط به خود قرآن اکتفا کنيم، اين حرف باطل است که علماي شما نيز به اين امر اعتراف کرده اند مثلا مقدسي  در کتاب اداب الشريعه خود مي نويسد: وقال أيوب السختياني إذا حدث الرجل بالسنة فقال دعنا من هذا حدثنا من القرآن فاعلم أنه ضال مضل . الآداب الشرعية والمنح المرعية  ج 2   ص 292
آيا اين حرف شما طبق اين حرف بوي گمراهي نمي دهد؟!
همچنين در منابع شما حديث مفسر قرآن شناخته شده است: الحديث تفسير القرآن . الكفاية في علم الرواية  ج 1   ص 16
در اينجا يا بايد بگوييم کساني که اين حرفها را گفته اند دروغ گفته اند و يا اينکه بگوييم سواد شما از آنها بالاتر است و آنها نفهميدند که چي مي گويند؟! که اين اصلا قابل پذيرش نيست چون انها علماي شناخته شده و مشهور اهل سنت بودند که مورد اعتماد اهل سنت بودند. البته در روايات فراوان نيز از اينکه بگوييم فقط قرآن، نهي شده است و ذهبي نيز اين کار را  شعار خوارج دانسته است: ولم يقل حسبنا كتاب الله كما تقوله الخوارج
ت تذكرة الحفاظ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ج 1   ص 3
حال قضاوت با خود شما آيا اين حرف شما صحيح است و يا باطل؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
471   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  17 مرداد 93 - 17:13:56
بهر حال نميشم منکر ازدواج و رابطه سببي نزديک خلفاء و پيامبر اکرم ( ص ) شد. واي که پيامبر با وجود علم به خيانت خلفاء با آنها رابطه نسبي و خانوادگي برقرار کرده يا دليل بر دوستي است يا عدم علم غيب پيامبر که در هر دو صورت بر خلاف نظر ما شيعيان است.
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اولاً: همين سؤال را مي‌توان در باره خداوند نيز پرسيد كه چرا خداوند با وجود اينکه از کفار ، منافقين و معصيت کاران اگاه است ، آنها را به حال خود گذاشته و زود مجازات نمي کند شما از ازدواج پيامبر (ص) نتيجه مي گيريد که اين دلالت بر ارتباط خوب مي کند مگر شيطان و کفار و منافقين مخلوق خدا نيستند و چه ارتباطي از اين بالاتر آيا مي شود گفت چون اينها مخلوق خدا هستند پس دليل بر ارتباط خوب خدا با آنها دارد؟؟؟ در حالي که خدا شيطان را در عين حال که مخلوق اوست مي گويد او دشمن من است در
ثانياً: پيامبر (ص) تابع فرمان خداست خداوند نيز چنين اجازه اي را به او نداده بوده که با صحابه خيانتکار  برخورد کند
بخاري روايتي را در اين خصوص چنين نقل مي کند: حدثنا عَلِيٌّ حدثنا سُفْيَانُ قال عَمْرٌو سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال كنا في غَزَاةٍ قال سُفْيَانُ مَرَّةً في جَيْشٍ فَكَسَعَ رَجُلٌ من الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا من الْأَنْصَارِ فقال الْأَنْصَارِيُّ يا لَلْأَنْصَارِ وقال الْمُهَاجِرِيُّ يا لَلْمُهَاجِرِينَ فَسَمِعَ ذاك رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال ما بَالُ دَعْوَى جاهلية قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ كَسَعَ رَجُلٌ من الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا من الْأَنْصَارِ فقال دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ فَسَمِعَ بِذَلِكَ عبد اللَّهِ بن أُبَيٍّ فقال فَعَلُوهَا أَمَا والله {لَئِنْ رَجَعْنَا إلى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ منها الْأَذَلَّ} فَبَلَغَ النبي صلى الله عليه وسلم فَقَامَ عُمَرُ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هذا الْمُنَافِقِ فقال النبي صلى الله عليه وسلم دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ الناس أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ وَكَانَتْ الْأَنْصَارُ أَكْثَرَ من الْمُهَاجِرِينَ حين قَدِمُوا الْمَدِينَةَ ثُمَّ إِنَّ الْمُهَاجِرِينَ كَثُرُوا بَعْدُ قال سُفْيَانُ فَحَفِظْتُهُ من عَمْرٍو قال عَمْرٌو سمعت جَابِرًا كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4   ص 1861، ح4622، كتاب التفسير ، باب تفسير سورة المنافقين ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
 ثالثا: در اينکه پيامبر (ص) داراي علم غيب بود، شکي بين شيعه و سني نيست اما بايد به اين نکته توجه کرد علم غيب تکليف آور نيست يعني پيامبر (ص) بايد به ظاهر عمل مي کرد نه به علم غيب مگر در موارد خاص
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
472   نام و نام خانوادگي:  سرباز اسلام     -   تاريخ:  10 مهر 93 - 00:59:30
مراجع شيعه در اين مورد نظرات ضد و نقيضي ارائه ميکنند که کاملا با هم در تضاد هستند از يه طرف ميگن ام کلثم وجود خارجي نداشته از يه طرف ديگه ميگن دختر حضرت ابوبکر بوده آخه به کدومشون باور کنيم .
به دوستمون که ايه تطهير رو مطرح کرده بود بگم که آيه رو به صورت کامل بخونه ميفهمه که اهل بيت واقعي کيا هستن نه اهل بيتي که تو قم تصويب شده
جواب نظر:
باسلام
دوست گرامي
1. ام کلثوم وجود نداشته عبارت اخري دختر ابي بکر بودن است چون ام کلثومي وجود نداشته يعني در فرزندان حضرت فاطمه سلام الله عليها و جداي از حضرت زينب سلام الله عليها وجود نداشته حالا اگر بگيد اون ام کلثومي که با عمر ازدواج کرده کي بوده؟ مي گوييم دختر ابي بکر که در خانه حضرت علي عليه السلام زندگي مي کرده.
2. در مورد ام کلثوم منابع سخنان مختلفي بيان داشته اند لذا ديدگاه محققين مختلف شده است هر جا در تاريخ نقاط مبهمي وجود دارد نظرات و ديدگاهها متفاوت و مختلف است اين به شيعه و سني اختصاص ندارد بلکه جهاني است لذا جمع نظرات آنها به اين صورت است يا حضرت زهرا سلام الله عليها دختري بنام ام کلثوم نداشته اند(چون در هيچ روايت صحيح السندي بين ام کلثوم و زينب جمع نشده لذا ام کلثوم همان زينب سلام الله عليهاست) و يا اگر داشته اند با عمر ازدواج نکرده و آن که با عمر ازدواج کرده دختر ابوبکر و خواهر محمد بن ابي بکر است که به همراه مادرش در خانه حضرت علي ع بوده و اگر اين دو تا را ناديده بگيريم باز هم نظر شما با مشکل مواجه خواهد بود چون اين روايات حکايت از اين دارد که اين ازدواج اجباري بوده.
3. در مورد آيه تطهير روايات در حد تواتر است که در اين مورد مي توانيد به تفسير يکي از علماي بزرگ خود آقاي ثعلبي در قرن پنجم مراجعه کنيد وي بابي در اين مورد دارد بنام «أقوال المفسِّرين والعلماء باختصاصها بأصحاب الكساء » وي در اين باب حدود نه صفحه اقوال علماي مختلف را در اختصاص اين آيه به اصحاب کسا مطرح نموده است روايات در اين باب هم فراوان است در اين مورد به تفسير عالم ديگر خود آقاي سيوطي در درالمنثور و همچنين به روايات صحاح سته در مقاله «آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟ » در همين سايت مراجعه نماييد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
473   نام و نام خانوادگي:  ضد لاطائلات     -   تاريخ:  25 مهر 93 - 00:13:39
واقعا انصاف و روحيه ي علمي حضرات خيلي جالب است ، چگونه است که در مورد حكيم بن حزام مي آييد و سند حديث را بررسي مي کنيد ولي در مورد تولد حضرت علي با سند حديث ، کاري نداريد ؟ پاسخ دقيقا مشخص است : روايت يزيد به مذاق شما سازگار است و روايت زبير بکار به مذاق شما ناخوشايند است ! ! ! يعني در حقيقت ، ملاک رد و قبول حديث توسط علماي شيعه اين است که آن حديث با اعتقادات موروثي آنها سازگار باشد . و اين آقايان به دنبال فهم حق و حقيقت نيستند بلکه فقط مي خواهئد به وسيله علم کلام و با سفسطه و مغلطه از مذهب تشيع دفاع کنند.گروه شبهات سايت ولي عصر در ابتدا آمده و سعي در برجسته نمودن مقام حاکم نيشابوري کرده است و چون مي داند که حديث تولد حضرت علي در کعبه ، خبر واحد است مي خواهد به قول معروف در اينجا بول بگيرد و بگويد چون حاکم نيشابوري گفته خبر متواتر است پس حتما خبر متواتر است ! ! ! خوب ، حديث متواتر بايد دست کم از 10 طريق نقل شود، چرا حاکم نيشابوري عزيز به دو تا از اين سندهاي متواتر اشاره اي نفرموده اند ؟ پس سخن بدون دليل و سند يک عالم سني نمي تواند براي ما حجت باشد . زيرا در هيچ کجاي انبوه کتب تاريخي و ميليونها حديث کتب شيعه و سني ، براي اين روايت ، سندي جز يزيد بن قعنب کافر آورده نشده است .
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
پاسخ شما را در قالب چند نکته بيان مي کنيم تا مشخص شود که حقيقت چيست:
1-طبق اعتقاد شيعه و نيز برخي از علماي اهل سنت ؛ همانند ابن صباغ مالكي و گنجي شافعي ، هيچ كس غير از امير مؤمنان عليه السلام در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين فضيلت بزرگ از امتيازات ويژه آن حضرت است ؛ اما متأسفانه تحريف گران تاريخ و دشمنان امير مؤمنان عليه السلام اين ويژگي را نيز همانند ديگر فضائل آن حضرت يا از اساس منكر شده‌ و يا كسان ديگري را در آن شريك و سهيم كرده‌اند .
شايد بتوان ادعا كرد كه كمتر فضيلتي از فضائل اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله مانده است كه از دستبرد اين تحريف‌گران به دور مانده باشد و آن‌ها به نحوي آن را زير سؤال نبرده باشند . يكي از اين موارد ولادت آن حضرت در خانه كعبه است كه ادعا شده است غير از امير مؤمنان عليه السلام ، حكيم بن حزام نيز در خانه كعبه متولد شده است .
نخستين كسي كه اين مطلب را نقل كرده ، زبير بن بكار متوفاي 256هـ است و قبل از او در هيچ كتابي از كتاب‌هاي اهل سنت نقل نشده و بعد از او نيز هر كس نقل كرده ، از زبير بن بكار است .
وي در جمهرة نسب قريش مي‌نويسد :
حدثنا الزبير قال وحدثني مصعب بن عثمان قال : دخلت أم حكيم ابن حزام الكعبة مع نسوة من قريش ، وهي حامل بحكيم بن حزام ، فضربها المخاض في الكعبة ، فأتيت بنطح حيث أعجلها الولاد ، فولدت حكيم بن حزام في الكعبة على النطح .
مادر حكيم بن حزام به همراه زناني از قريش وارد كعبه شدند ، او كه باردار بود ناگهان درد زايمان او را فراگرفت و فرزندش را به دنيا آورد.
الزبير بن بكار بن عبد الله (متوفاى256هـ) جمهرة نسب قريش وأخبارها ، ج 1 ، ص 77 ،
زبير بن بكار اين روايت را از مصعب بن عثمان بن مصعب بن عروة بن الزبير بن العوام نقل مي‌كند كه مبتلا به چند اشكال است :
اولاً :  مصعب بن عثمان مجهول است و در هيچ يك از كتاب‌هاي رجالي نامي از او برده نشده است ؛
ثانياً : روايت مرسل است ؛ چرا كه مصعب بن عثمان ، ده‌ها سال بعد از اين قضيه به دنيا آمده است ، چگونه مي‌تواند از اين قضيه خبر دهد ؟
ثالثاً : اين روايت از ساخته‌هاي خاندان زبير و به ويژه زبير بن بكار است كه به خاطر دشمني با خاندان اهل بيت عليهم السلام افسانه‌هاي بسياري ساخته‌‌اند كه از جمله آن‌ها همين قضيه است . اين مطلب را نيز به خاطر زير سؤال بردن فضائل اختصاصي امير مؤمنان عليه السلام جعل كرده‌اند .
از طرف ديگر حكيم بن حزام با خاندان زبير پسر عمو هستند ؛ چرا كه حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزي و خاندان زبير نيز به اسد بن عبد العزي مي‌رسند . اين احتمال وجود دارد كه خاندان زبير به خاطر دوستي عمو زاده خود ، اين مطلب را جعل كرده باشند .
2- چگونه امکان دارد حکيم بن حزام زبيري که  دشمن اهل بيت و بني هاشم بود، در خانه خدا متولد شده باشد همچنانکه ابن سعد به اين موضوع چنين اشاره کرده است:أخبرنا علي بن عيسى بن عبد الله النوفلي عن أبيه عن عمه إسحاق بن عبد الله عن أبيه عبد الله بن الحارث قال لما كان يوم بدر جمعت قريش بني هاشم وحلفاءهم في قبة وخافوهم فوكلوا بهم من يحفظهم ويشدد عليهم منهم حكيم بن حزام  . الطبقات الكبرى  ج 4   ص11 
ازآنجا که طبق روايات صحيح در کتب شما که پيامبر (ص) فرموده است يا عليّ لا يحبّك إلّا مؤمن و لا يبغضك إلّا منافق آيا امکان دارد کسي که دشمن علي عليه السلام باشد  و بر پيشاني او مدال نفاق خورده است، در کعبه متولد شده باشد؟!
آيا سعي در اثبات فضيلت ولادت در کعبه براي حکيم بن حزام، ترويج نفاق و منافق نيست که در قرآن مورد لعن واقع شده است؟!
3- مادر حکيم بن حزام از کساني بود که در صف کفار و مشرکين قريش در جنگ بدر بر عليه پيامبر صلي الله عليه و آله جنگ مي کرد .آيا چنين زن مشرکي که در مقابل پيامبر خدا قيام کرده و بر عليه او جنگ مي کرد، لياقت اين را دارد که خداوند اجازه بدهد او در خانه اش کعبه زايمان کند؟! أن النبي صلى الله عليه وسلم قال يوم بدر من أسر أم حكيم بن حزام فليخل سبيلها وكان رجل من الأنصار أسرها بذؤابتها فلما سمع منادي النبي صلى الله عليه وسلم أطلقها . مراسيل لأبي داود  ج 1   ص 254
4- اينکه مي گوييد کجاست اين روايات، اين حرف شما در حقيقت توهين به حاکم نيشابوري است يعني او از خودش و به دروغ مي گويد که تولد حضرت علي (ع) درکعبه متواتر است؟!! و اگر واقعا اين ادعاي حاکم در خصوص تواتر تولد حضرت علي (ع) درست نبود چرا دهلوي نيز همين تواتر را در کتاب ازالة الخفا تاييد کرده و رد نکرده است ؟!:تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علياًً في جوف الكعبة. الدهلوي - إزالة الخفاء ، عن خلافة الخلفاء - رقم الصفحة : ( 251 )
5- وقتي نقلي متواتر شد ديگر  نياز به بررسي سند ندارد
6-طبق گفته ذهبي وقتي يک عالمي ادعاي تواتر کرد، اين تواتر براي ما هم ثابت مي شود همينکه يک محدثي در مسئله اي به تواتر برسد کفايت مي‌کند. ديگر نياز به بررسي نيست .سير أعلام النبلاء  ج 10   ص 171، ا
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
474   نام و نام خانوادگي:  ضد لاطائلات     -   تاريخ:  27 مهر 93 - 19:29:36
در کتاب فصل الخطاب علماي شما 2000 حديث جمع کردن که بگن قران تحريف شده.تواتر تحريف قران به قول اقاي مجلسي متواتر معنوي است.بنابراين طبق گفته ذهبي وقتي يک عالمي ادعاي تواتر کرد، اين تواتر براي ما هم ثابت مي شود همينکه يک محدثي در مسئله اي به تواتر برسد کفايت مي‌کند. ديگر نياز به بررسي نيست!!! تولد حضرت علي را شخصي به نام يزيد بن قنعب مطرح کرد که در کتاب رجال شناخته شده نيست.اين تواتر از کجا اومده؟باز هم ميگويم لطفا از بحث خارج نشويد و حواب بنده را بدهيد حديث متواتر بايد دست کم از 10 طريق نقل شود، چرا حاکم نيشابوري عزيز به دو تا از اين سندهاي متواتر اشاره اي نفرموده اند ؟
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اولا: اين را شما بايد جواب بدهيد که با توجه به ادعاي تواتر از جانب شيخ المحدثين حاکم  نيشابوري، اين روايات کجاست ؟ اگر معتقد هستيد حاکم ادم دروغگويي بوده است بايد بياييد ثابت کنيد و اگر بخواهيد بگوييد او دروغگو بوده است در اين صورت بايد کتاب المستدرک او را از ديوان منابع معتبر و مهم اهل سنت حذف کنيد !! و اينکه چرا تا به حال کسي نگفته  و کشف نکرده است حاکم دروغگو بوده است ! اما شما به کشف جديد رسيديد که او در نقل روايت صادق نبوده است!!
 اين حرف شما نشان مي دهد که به علماي خودتان نيز اعتماد نداريد  وقتي ذهبي مي گويد ادعاي  تواتر علماء  اعتبار دارد حال ما حرف شما را قبول کنيم يا ذهبي را؟!!
در ضمن فقط اشاره کنيم که اگر اين رويات در منابع شما پيدا نمي شود ، علتش را  فخر رازي گفته است که بني اميه آثار علي عليه السلام را محو مي کردند .تفسير الرازي.1/ 181. در اين صورت قضيه روش مي شود که چون اين تولد يک فضيليتي براي حضرت علي عليه السلام لذا سعي در انکار و يا محو اين روايات  و يا فضائل تراشي براي امثال حکيم بن حزام ، ديگر چيز بعيدي نيست
ثانيا: شما مگر کتب شيعه را ديديد که مي گوييد روايت تولد حضرت علي عليه السلام را فقط يزيد ين قعنب نقل کرده است!!
اي کاش اول در اين خصوص مقداري تحقيق مي کرديد بعد قضاوت مي کرد . روايات در خصوص تولد حضرت علي عليه السلام در کعبه فقط يک روايت نيست که بخواهيد فقط به آن استدلال کنيد چند مورد را براي شما ذکر مي کنيم تا مشخص شود که راوي تولد، فقط يزيد ين قعنب نيست:
1 روضة الواعظين رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ ضَرَبَهَا الطَّلْقُ وَ هِيَ فِي الطَّوَافِ فَدَخَلَتِ الْكَعْبَةَ فَوَلَدَتْ‏ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ ع فِيهَا
2.قال عمرو بن عثمان‏  ذكرت هذا الحديث لسلمة بن الفضيل فقال- حدثني محمد بن إسحاق عن عمه موسى بن بشار أن علي بن أبي طالب ع ولد في الكعبة
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏35 ؛ ص23
3. روي أن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام زار أمير المؤمنين صلوات الله عليه.... السلام عليك يا من ولد في الكعبة .بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 97 ص 374
4. العمدة مِنْ مَنَاقِبِ ابْنِ الْمَغَازِلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ التَّبِيعِ‏  عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَلَّامٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ رَوْحٍ السَّاجِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْمَكِّيِّ الدَّارِمِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ أَبِي وَ نَحْنُ نَزُورُ  قَبْرَ جَدِّنَا ع وَ هُنَاكَ نِسْوَانٌ كَثِيرَةٌ إِذْ أَقْبَلَتِ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ فَقُلْتُ لَهَا مَنْ أَنْتِ رَحِمَكِ اللَّهُ قَالَتْ أَنَا زَيْدَةُ بِنْتُ الْعَجْلَانِ‏ مِنْ بَنِي سَاعِدَةَ فَقُلْتُ لَهَا فَهَلْ عِنْدَكِ شَيْ‏ءٌ تُحَدِّثِينَّا بِهِ قَالَتْ‏  إِي وَ اللَّهِ حَدَّثَتْنِي أُمِّي أُمُّ عُمَارَةَ بِنْتُ عُبَادَةَ بْنِ فَضْلِ بْنِ مَالِكِ‏ » بْنِ الْعَجْلَانِ السَّاعِدِيِّ أَنَّهَا كَانَتْ ذَاتَ يَوْمٍ فِي نِسَاءٍ مِنَ الْعَرَبِ إِذْ أَقْبَلَ أَبُو طَالِبٍ كَئِيباً حَزِيناً فَقُلْتُ‏  مَا شَأْنُكَ يَا أَبَا طَالِبٍ فَقَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ فِي شِدَّةِ الْمَخَاضِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ فَبَيْنَا هُوَ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ مُحَمَّدٌ فَقَالَ مَا شَأْنُكَ يَا عَمِّ فَقَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ تَشْتَكِي الْمَخَاضَ فَأَخَذَهُ بِيَدِهِ وَ جَاءَا وَ قُمْنَ مَعَهُ‏  فَجَاءَ بِهَا إِلَى الْكَعْبَةِ فَأَجْلَسَهَا فِي الْكَعْبَةِ ثُمَّ قَالَ اجْلِسِي‏ عَلَى‏ اسْمِ‏ اللَّهِ‏ قَالَتْ فَطَلِقَتْ طَلْقَةً فَوَلَدَتْ غُلَاماً مَسْرُوراً نَظِيفاً مُنَظَّفاً لَمْ أَرَ كَحُسْنِ وَجْهِهِ فَسَمَّاهُ أَبُو طَالِبٍ عَلِيّاً وَ حَمَلَهُ النَّبِيُّ حَتَّى إِذَا أَدَّاهُ‏  إِلَى مَنْزِلِهَا قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع فَوَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِشَيْ‏ءٍ قَطُّ إِلَّا وَ هَذَا أَحْسَنُ مِنْهُ‏
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏35 ؛ ص30
5.أخبرنا الشيخ الامام العالم الورع الناقل ضياء الدين شيخ الاسلام أبو العلاء الحسن بن أحمد بن يحيى العطار الهمداني ( ره ) في همدان في مسجده في الثاني والعشرين من شعبان سنة ثلاث ثلاثين وستمائة قال حدثنا الامام ركن الدين أحمد بن محمد بن إسماعيل الفارسي قال حدثنا عمر بن روق الخطابي قال حدثنا الحجاج بن منهال عن الحسن بن عمران عن شاذان بن العلاء قال حدثنا عبد العزيز عن عبد الصمد عن سالم عن خالد بن السري عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال سألت رسول الله صلى الله عليه وآله عن ميلاد علي بن أبي طالب ( ع ) فقال آه آه سألت عجبا يا جابر عن خير مولود ولد بعدي......ا قال فخرج أبو طالب وهو يتخلل سكك مكة ومواقها وأسواقها وهو يقول لهم أيها الناس ولد الليلة في الكعبة حجة الله تعالى وولي الله فبقي الناس يسألونه
الفضائل - شاذان بن جبرئيل القمي - ص 56
اگر  روايايتي را در اين خصوص  نيز نداشتيم باز شهرت تولد حضرت در کعبه کافي است
در خصوص کتاب فصل الخطاب نيز بايد بگوييم: آن طور كه از بسياري شواهد به دست مي‌آيد ، هدف خود محدث نوري از تأليف اين كتاب جمع آوري تمامي روايات تحريف بوده تا به آن‌ها جواب داده شود . مرحوم محقق تهراني ، شاگرد محدث نوري در اين باره مي‌نويسد :
وسمعت عنه شفاها يقول : انى اثبت في هذا الكتاب ان هذا الموجود المجموع بين الدفتين كذلك باق على ما كان عليه في اول جمعه كذلك في عصر عثمان ، ولم يطرء عليه تغيير وتبديل كما وقع على سائر الكتب السماوية ، فكان حريا بان يسمى (فصل الخطاب في عدم تحريف الكتاب) فتسميته بهذا الاسم الذى يحمله الناس على خلاف مرادى خطأ في التسمية  الذريعة ، ج16 ،‌ ص231 _ 232 . و بيشتر روايات در اين کتاب نيز از اهل سنت بوده است
بسياري از علماي اهل سنت اعتراف به تحريف قرآن كرده و در اين باب كتاب‌هايي نيز نوشته‌اند ؛ از جمله ابو بكر عبد الله بن داود سليمان بن اشعث السجستاني (316 هـ )  كتابي به نام «جمع المصاحف » نوشته و در آن تحريف قرآن را اثبات كرده است . و نيز محمد الخطيب ، از اساتيد الأزهر ، (1948) كتابي به نام « الفرقان في تحريف القرآن » نوشته و منتشر كرد كه شيخ شلتوت از انتشار آن جلوگيري كرد ؛ اما با اين حال بسياري از نسخه‌هاي آن به دست مردم رسيد و اكنون در برخي از كتابخانه‌ها موجود است .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات




  [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12]   صفحه قبل
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
کد امنيتي:        

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما