مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 04 بهمن 1388 تعداد بازديد: 18791 
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
 

 بسم الله الرحمن الرحيم

ازدواج ام كلثوم با عمر، شاهد دروغ بودن شهادت:

 

طرح شبهه:

شيعيان ادعا مى‌كنند كه خليفه دوم قاتل فاطمه زهرا (رضى الله عنها) است؛ اما كدام‌ عقل‌ سليم‌ مى‌پذيرد كه‌ حضرت‌ علي ‌(رضي‌الله عنه‌) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گراميش‌، فاطمه‌ (رضى الله عنها) درآورد و رابطه‌ دوستانه‌ با او برقرار نمايد؟

نقد و بررسى:

يكى از شبهاتى كه اهل سنت؛ به ويژه در سال‌هاى اخير به صورت گسترده مطرح كرده‌اند، ازدواج خليفه دوم با امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان و فاطمه زهرا عليهما السلام است.

اهل سنت،‌ استفاده‌هاى گوناگونى از اين ازدواج مى‌كنند؛ از جمله مى‌خواهند با اثبات اين ازدواج، رابطه صميمانه و دوستانه امير مؤمنان با خلفا را ثابت و از سوى ديگر، شهادت صديقه شهيده سلام الله عليها، غصب خلافت و... را انكار نمايد.

از اين رو، اين شبهه اهميت فوق العاده و پيوند ناگسستنى با انديشه‌هاى شيعيان دارد و بايد به صورت دقيق و مستدل بررسى شود.

انديشه‌وران شيعه پاسخ هاى گوناگونى از اين مطلب داده‌اند كه همگى آن‌ها صحيح و معقول به نظر مى‌رسد؛ برخى همچون رضى الدين حلى، علامه مقرّم، علامه باقر شريف القرشى و... اصل وجود دخترى به نام امّ‌كلثوم را براى حضرت زهرا سلام الله عليها منكر شده و دليل‌هاى متقنى براى آن ارائه كرده‌اند. كه ما نيز در اين مقاله، در دفاع از اين نظر، شواهد فراوان بيان كرده‌ايم.

 برخى ديگر، وقوع تعارض در روايات ازدواج را دليلى واضح براى بطلان مدعاى اهل سنت در باره اين ازدواج مى‌دانند؛ از جمله شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه در دو رساله مجزا به نام‌هاى المسائل العُكبرية و المسائل السروية، و نيز سيد ناصر حسين الهندى در كتاب افحام الأعداء والخصوم و آيت الله ميلانى و...

ما نيز در اين مقاله، تعارض‌هاى گسترده در نقل اين ماجرا را مطرح و مستندات آن را از كتاب‌هاى اهل سنت ذكر كرده‌‌ايم.

 و انديشه‌وران ديگرى، همچون سيد مرتضى پاسخ داده‌اند كه اين ازدواج با زورگويى و تهديد عمر بن خطاب بوده است.

عده‌اى از دانشمندان شيعه و سنى با پذيرش اصل ازدواج، نكته ديگرى را مطرح كرده‌اند كه امّ‌كلثوم همسر عمر، دختر امير مؤمنان عليه السلام نبود؛‌ بلكه دختر ابوبكر بوده است؛ از جمله يحيى بن شرف نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در كتاب تهذيب الأسماء اين مطلب را نقل كرده و آيت الله مرعشى نجفى از عالمان شيعه در شرح احقاق الحق به اين مطلب تصريح كرده‌اند كه در ادامه مدرك و اصل سخن ايشان خواهد آمد.

گويا از بين پاسخ هاى موجود، پاسخ اخير كامل‌تر است؛ چرا كه از طرفى تمام روايات موجود در كتاب‌هاى اهل سنت كه ازدواج دختر امير مؤمنان عليه السلام را با خليفه دوم ثابت مى‌كند، با اشكالات سندى مواجه و با تعارض‌ها و تناقض‌هاى غير قابل جمعى كه دارند، غير قابل اعتماد هستند و از طرف ديگر در هيچ يك از روايات موجود در كتاب‌هاى شيعه، تصريح نشده كه امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان از حضرت زهرا عليهما السلام باشد؛ بلكه ازدواج دخترى به نام امّ‌كلثوم را كه در خانه امير مؤمنان بوده ثابت مى‌كنند.

اعتراف انديشمندى همچون نووى، برترين شارح صحيح مسلم كه گسترده‌ترين و مهمترين كتاب فقهى شافعى نيز متعلق به او است، عامل مهم ديگرى است كه اين ديدگاه را تقويت مى‌كند.

و نيز مى‌گوييم كه حتى در صورت اثبات چنين ازدواجى، نمى‌توان از آن رابطه صميمانه امير مؤمنان را با خلفا اثبات كرد؛ زيرا اين ازدواج نه تنها براى خليفه دوم فضيلت محسوب نمى‌شود؛ بلكه لكه سياهى است كه همانند تيرگى غصب خلافت، بر دامان او باقى مانده است؛ چرا كه در ماجراى اين ازدواج چيزهايى نقل شده است كه عرق شرم از پيشانى انسان غيرت مند جارى مى‌شود. اين مطلب را در محور چهارم بررسى كرده‌ايم.


فهرست مطالب

 

محور اول: دخترى به نام ام كلثوم وجود نداشته است

     کلام عالمان شيعه در تاييد اين ديدگاه:

     کلام علماي اهل سنت در تاييد اين نظر:

     شواهد اين ديدگاه:

           1. در هيچ روايت صحيح السندي بين نام ام كلثوم و زينب جمع نشده است:

           2. عبد الله بن جعفر با چه كسي ازدواج كرده است:

           3. دو خطبه با نام يك نفر:

           4. عزاداري و نوحه خواني ام كلثوم براي حضرت زهرا سلام الله عليها:

           5. امير مؤمنان در شب ضربت خوردن، مهمان چه كسي بود؟

           6. ام كلثوم بهترين دختر امير مؤمنان عليه السلام:

           7. معاويه، از دختر چه كسي خواستگاري كرد؟

          8. در شام چه كسي دفن شده است:

          9. چه كساني از زنان اهل بيت، در كربلا اسير شدند:

          10. ميراث فاطمه، فقط به ام كلثوم رسيد:

          11. ازدواج عمر با حضرت زينب (س)!!!

          12. ام كلثوم در كربلا حضور داشت:

منكرين ازدواج در اهل بيت به اقرار علماي اهل سنت


محور دوم: ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟

     1. اعتراف مهم‌ترين شارح صحيح مسلم: عمر داماد أبو بكر

          تحليل روايت جعلي رد خواستگاري عمر از دختر أبو بكر توسط عايشه:

     2. يك روايت از دو ام كلثوم:


محور سوم: تعارض‌هاى موجود در نقل قضيه

     1. ام كلثوم پس از عمر با چه كسي ازدواج كرد؟

     2. سن ام كلثوم هنگام ازدواج

          هنوز به حدي نرسيده بود كه شهوت را برانگيزد:

          دختري كوچك و غير بالغ كه با ديگر دختران بازي مي كرد:

          ده سال يا بيشتر داشت:

     3. مقدار مهريه ام كلثوم:

          الف: ده هزار دينار:

          ب: چهل هزار دينار:

          ج: چهل هزار درهم:

     4. آيا عمر از ام كلثوم فرزندي داشته است؟

          فرزندي نداشت:

          يك فرزند داشت:

          دو فرزند داشت:

          سه فرزند داشت:

          زيد برادر عمر بود يا پسر عمر؟

     5 . زيد اصغر بزرگتر از زيد اكبر!!!

     6 . عمر، دخترش رقيه را به ازدواج ابراهيم بن نعيم آورد:

     7. تاريخ وفات ام كلثوم و زيد:

           مرگ در زمان حكومت عبد الملك بن مروان (73 ـ 86هـ):

           مرگ در زمان امارت سعيد بن العاص (48 ـ 54هـ):

          مرگ، پس از واقعه كربلا:

     8. نحوه وفات ام كلثوم و زيد:

          مرگ بر اثر مريضي:

          مرگ بر اثر اصابت سنگ:

          مرگ بر اثر اصابت تير:

          مرگ بر اثر خوردن سم:

     9. آيا زيد، فرزند داشت؟

           فرزندي نداشت:

          چندين فرزند داشت:

     10. سن زيد هنگام وفات:

          خردسال بود:

           جوان بود:

          بزرگسال بود:

     11. چه كسي بر جنازه زيد و ام كلثوم نماز خواند؟

          عبد الله بن عمر

          سعيد بن العاص:

     12. حضور أبو قتاده بدري در صف نماز جماعت:

     13. ازدواج عمر با ام كلثوم يا با حضرت زينب (س)

     14. چه كسي امام جماعت را مقدم كرد؟

          امام حسن عليه السلام:

          امام حسين عليه السلام:

          مردم امام جماعت را مقدم كردند!


محور چهارم: اهانت به ناموس رسول خدا

     عمر ساق ام كلثوم را برهنه كرده به آن نگاه كرد:

     عمر ساق ام كلثوم را برهنه، لمس كرد!

     آرايش ام كلثوم توسط امير مومنان پيش از ازدواج، و لمس ساق و بوسيدن او توسط عمر!

     كشف ساق توسط عمر، مصدر تشريع براي پيروان او:

     توجيه اين عمل توسط علماي اهل سنت:

     بررسي اين روايات از ديدگاه منصفين:

     ديدگاه علماي شيعه نسبت به اين عمل:

     ام كلثوم، عمر را «امير المؤمنين» مى‌خواند!!!

     عمر در مقابل اهانت مغيره به ام كلثوم، سكوت كرد:

محور پنجم: بررسي و تحليل بهانه عمر براي ازدواج


محور ششم: مخالفت با سنت رسول خدا

     رد خواستگاري أبو بكر و عمر توسط رسول خدا (ص):

     احياء سنت جاهلي توسط عمر:

     جمع بين دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا حرام است:


محور هفتم: عمر با ام كلثوم «كفو» نبود

    غير هاشمي، كفو هاشمي نيست:

    عدم كفائت سني عمر با ام كلثوم:

    عدم صلاحيت اخلاقي عمر براي ازدواج با ام كلثوم:

    عدم كفائت ديني عمر با ام كلثوم:

     امير مؤمنان (ع)، خليفه دوم را فاجر، ستمگر، دروغگو، خيانتكار و... مى‌داند:

    شراب خواري خليفه، دليل بر عدم كفائت:

     بدعت‌گذار با دختر عفيفه، كفو نيست:


محور هشتم: ازدواج با تهديد و زورگويي

    در حال ضرورت، ازدواج با كافر نيز جايز است:

    ازدواج اجباري عمر با عاتكه:

    ازدواج‌هاي اجباري با خاندان اهل بيت عليهم السلام:

           ازدواج اجباري حجاج بن يوسف با دختر حضرت زينب (س):

           ازدواج اجباري مصعب بن زبير با سكينه بنت الحسين عليهما السلام

روايت جنيه در كتاب‌هاي سني

محور نهم: بررسي روايات اهل تسنن

     زهري، در خدمت گروه جعل حديث بني اميه:

     زهري، كثير الإدراج است:

     زهري از مدلسين بوده است:

     زهري، دشمن امام علي عليه السلام است:

لينک فايل pdf:

http://www.valiasr-aj.com/lib/omekolsom/omekolsom.pdf



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  قاسم ميرشکاري     -   تاريخ:  13 دي 86
به نام خدابا عرض تشكر كه اين شبهه را پاسخ داديد. التماس دعا
2   نام و نام خانوادگي:  مؤمن     -   تاريخ:  13 دي 86
به نام خدا..جزاكم الله خير الجزاء..واقعا دستتون درد نكنه..واقعا يك رد جامع وعالي است..كاش ترجمه بشود به عربي وبخش بشه..واقعا متاسفانه چقدر وهابيها وسلفيها ونواصب وسنيها اين شبهه را مطرح ميكنند وجوانهارو در تشكيك انداخته اند..در كويت بسيار اين شبهه رو مطرح ميكنن متاسفانه وبهخاطر اون جوّيكه عموما روي ماست اكثرا تقيه ميشه!وجواب درستي جواب داده نمي شه!جون كه هر حرفي ضد صحابه شون باشه ولو از كتبشون ممنوع است وزندان وجريمه دارد..!ويك طوري احساس ميكنيم كه انگار تمامي مجالسمون رو تحت نظر دارند جون هر مجلسي يكم ضد حتى معاويه جيذي بگه سريعا يك برونده براش درست ميشه......!وحتى خيلي موارد خود قانون رو هم زير با ميذارن وجندين برابر بيشتر از حد قانوني حكم رو سخت وقاسيانه تر ميكنن!وجندين مورد هم تاحالا شده كه مثلا يه بسر جوان يك مقاله نوشته بود از كتب اهل سنت درباره بعضي از اشتباهات صحابه شون(ابوبكروعمروعثمان...)كه مخالفا با خود قانون 10سال حكم زندان زدن بهش وجندين هزار دينار غرامت مالي كه خدا رو شكر فتو از آيت الله العظمى وحيد خراساني گرفتيم وبه بعضي مسؤولين در كويت داديم كه بعد از كش مكش ها....الان اون جوون در انكليسه دور از خانواده اش تك وتنها .... واينكه كفتم : صحابه شــون به اين سببه كه در قانون است كه اهانت به صحابه(بدون استثنا)ممنوعه واينقدر غرامت مالي واينقدر هم زندان(معينه ومحدود)ولي اهانت به سلمان وابوذر ومقداد و....هيج اشكالي نداره!!وحتى امام علي(ع)..!!مگه اينکه خودمون شكايت كنيم ..خلاصه هميشه در طول تاريخ ما مظلوم بوديم وآرزو داريم باظهور امام زمان(عج)حضرت از ظالمين انتقام بگيرد ان شاء الله تعالى .. اللهم عحل لوليك الفرج والعافية والنصر ..
3   نام و نام خانوادگي:  مجيد     -   تاريخ:  19 دي 86
با تشكر از مقالات بسيار مفيد شما ايا اين مسئله چه راست باشد چه دروغ براي جناب عمر خليفه دوم مايه فضيلت و شان شده مرا ياد اين حرف انداخت كه ميگويند ( گويند پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
4   نام و نام خانوادگي:  ×××     -   تاريخ:  05 بهمن 86
سلام . خدا خيرتون بده ، خيلي خوب دليل اورده بودين .
5   نام و نام خانوادگي:  صادق     -   تاريخ:  09 اسفند 86
سلامخدا خيرتون بده اين مسئله ديگه براي من يك دق دقه ي ذهني شده بود ممنون كه به اين خوبي دليل آورده بوديد.
6   نام و نام خانوادگي:  شاهد     -   تاريخ:  06 فروردين 87
نميدانم روايات ( معتبر شيعه ) كه اصلا ازدواجي دركار نبوده را قبول نماييم ؟
يا اينكه علي كه( از شجاعت وجرأت ودليري معروف او درجنكها او را شير خدا ناميدند) تن به ازدواج بزوري دخترش(والله او نا موسى است كه از ما غصب كردند (جعفر الصادق) به عمر ميدهد را قبو نماييم ؟
براي اهل سنت ازدواج ثابت است. اما روايات در كتب شيعه عجيب است. كه نه معترف ازدواج هستند. و اما وقتكه طبق اسناد متواتر تاريخي و از أئمه كه ازدواج بزور انجام يافته را اعتراف مينمايند .
دلايلي عجيب وغريب براي بزوري بودنش ابراز ميدارند:
مثل ترهيب وتخويف علي رضي الله تعالى عنه وأكرم وجه الشريف به قطع يد و لت و كوب ايشان توسط عمر.
واينكه ازدواج بزور انجام يافت
اما خداوند راضي نبود و جايش جني به اسمي......فرستاد وتا روزي كه عمر زنده بود با ان جني معاشرت مينمود . و أم كلثوم توسط علي در جاي بنهان بود . تا اينكه عمر فوت شد وام كلثوم را علي دور باره ظاهر ساخت .
اين يكي از داستان ها در كتابي يكي ازعلماي معاصر لبنان ذكر شده كه خيلي هم انتشارش زياد بوده (ضروري باشد دنبال اسمش ميروم) اين است شخصيت عالي علي شير خدا دركتب شيعه . انساني ضعيف غير فعال بيكاره كه در طول خلافت ابوبكر و عمر وعثمان كه بيش از بيست سال دوام نمود درخانه خود از ضعف و بيجاركي اعتكاف نموده بود .
فتوحات اسلامي داشت توسط اصحاب علي و عمر در بيت المقدس مصر روم عراق و ايران وسعت ميافت. دين اسلام درهرطرف منتشر ميشد عمر ايراني هارا مسلمان ميساخت اما علي هيج كاره نبود وبا فاطمه وحسن وحسين در خانه اش بيش از 20 سال مقحور ومعتكف بود.
اينست علي كه شما دركتب خود داريد . اما ما اين علي را نميشناسيم .
ما علي را ميشناسيم كه از طفلي شجاع دلير مؤمن قوي كه از حق مقابلي هركسي كه باشد مي ايستد و درامور دولت فعال ميباشد وبه عمر درحكمش مشوره ميدهد تا اندازه اي كه ( لو لا علي لهلك عمر ميكويد) اكر علي نبود عمر هلاك ميشد. باز ميكويد (لا أبقاني الله في أرض ليس فيها ابو الحسن) خداوند من را در زميني بقا ندهد اكر انجا ابو الحسن نباشد. ما اون علي را ميشناسيم كه به عمر مشوره ميدهد كه مستقيم بجنك فارس نرود . بايد در مدينه باشد.
باز براي فتح بيت المقدس خلاف مشورهاي صحابه برايش ميكويد كه براي تسليمي بيت المقدس برود . وعلي را در جاي خودش ميكزارد. اينست اون علي كه ما ميشناسيمش قوي . شجاع .غيور. مؤمن. عابد .زاهد. متواضع وراضي. تاريخ علي بعد از نبي محمد تا خلافتش وحتى با كمال تأسف بعد ازآن در كتب شيعه مسخ شده است . ألا عده اي از علماء شيعه كه مقابل هر كتابي كه حقيقت روابط علي را با اصحابش مينويسند سخت با ايشان مبارزه ميشود.
جواب نظر:
جناب شاهد ! اگر چشمانتان را باز مي&zwnjكرديد ، مي&zwnjديديد كه ما هيچ روايتي ، نه معتبر و نه غير معتبر ، در اين باره كه اصلا ازدواجي صورت نگرفته است ، نياورده&zwnjايم ، ما فقط نظر محققان شيعه را در اين باره ذكر كرده&zwnjايم . اين كه چنين ازدواجي اصلا در كار نبوده است ، با دلايل ديگري ثابت كرده&zwnjايم كه اگر مي&zwnjتوانيد ، آن&zwnjها را نقد نماييد . گفته&zwnjايد كه "براي اهل سنت ازدواج ثابت است." اگر راست مي&zwnjگويي حتي يك روايت صحيح السند از كتاب&zwnjهاي اهل سنت پيدا كن كه ثابت كند اين ازدواج صورت گرفته است .

ما منتظر هستيم . جناب شاهد ! شما معناي شجاعت را اشتباه فهميده&zwnjايد ، شجاعت و دلاوري اين نيست كه در هر زماني بدون توجه به موقعيت آن دست به شمشير ببري و هر مخالفي را از سر راه برداري . شجاعت اين است كه با سنجيدن موقعيت ، هر آن چه را كه لازم است براي اجراي فرمان الهي به كار ببري .

زماني فرمان خداوند اين است كه جانت را در كف دستت بگيري و تا آخرين قطره خونت از دين خداوند دفاع نمايي . كه امام علي عليه السلام اين كار را ، با تمام توان انجام داد ؛ تا جايي كه لقب «حيد كرار» به او داده شد . زماني نيز فرمان خداوند اين است كه براي حفظ اساس و بنيان اسلام ، از حق خود بگذري و دين نوپاي اسلام را از توطئه&zwnjهاي كفار و منافقان در كمين نشسته ، حفظ نمايي . كه امير المؤمنين عليه السلام خار در چشم و استخوان در گلو ، در برابر جنايت&zwnjها و ظلم&zwnjهاي دشمنان رسول خدا صلي الله عليه و آله ، صبر كرد و با اين شكيبايي دين اسلام را از شر شياطين حفظ كرد . شجاعت حقيقي اين است . اگر علي عليه السلام ، غير از اين عمل مي&zwnjكرد بايد به شجاعت او شك مي&zwnjكرديم كه نتوانسته فرمان الهي را اجرا كند .

خود آن حضرت در روايتي مي&zwnjفرمايد : شجاعترين مردم كسي است كه بر هواي نفسش غلبه كند . و امير المؤمنين عليه السلام در آن موقعيت حساس بر نفس خويش مسلط بود و فرمان الهي را كه همان صبر و شكيبايي بود به بهترين وجه انجام داد . تصويري كه از امام علي عليه السلام در كتاب&zwnjهاي شيعه نقش بسته است ، شخصيت عظيمي است كه در تمام عمرش لحظه&zwnjاي از فرمان&zwnjهاي الهي سرپيچي نكرده است ؛ چه آن فرمان جهاد با شمشير در برابر مشركان ، يهوديان و يا در برابر مسلمان&zwnj نماهايي كه خود را همسر و يا اصحاب پيامبر مي&zwnjدانستند باشد و چه صبر و شكيبايي در برابر ظلم&zwnjها و حق خوري&zwnjهاي ، غاصبان حكومت . امير المؤمنين در هر دو ميدان شجاع به معناي واقعي بوده است . شما كه اين همه از شجاعت ، غيرت ، ايمان و ... علي بن أبي طالب عليه السلام تعريف مي&zwnjكنيد كه حقيقتاً نيز سخن درستي است ، آيا تا به حال از خودتان سؤال كرده&zwnjايد كه چرا آن حضرت در جنگ&zwnjها و كشورگشايي&zwnjهاي خلفاء شركت نكرده است ؟ آيا خداي نخواسته شجاعتش را از دست داده بود يا اين كه نمي&zwnjخواست خود را در خدمت كساني قرار دهد كه آنان را غصب كنندۀ حق خود مي دانست ؟

اين همكاري ، دور از شأن او و تأييد كننده سياست خليفه وانمود مي&zwnjشد و به رفتار خليفه و سپاهيانش در اين جنگ&zwnjها اعتبار و مشروعيت مي&zwnjبخشيد . و امير المؤمنين با عدم شركت در اين جنگ&zwnjها ، بر مشروعيت اين كشورگشايي&zwnjها مهر بطلان مي زند .

حقيقت روابط امام علي عليه السلام با خلفا در صحيح مسلم آمده است و آن اين كه علي عليه السلام ابوبكر و عمر را ؛ دروغ&zwnjگو ، خيانت&zwnjكار ، گناهكار و پيمان شكن مي&zwnjداند . و ما نيز به پيروي از آن حضرت به اين مطلب ايمان كامل داريم .



گروه پاسخ به شبهات



مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
7   نام و نام خانوادگي:  حسين اسيري     -   تاريخ:  12 فروردين 87
به نام خدا .. سلام عليكم ..
واقعا دست شما درد نكند .. خدا ما و شما را با امير المؤمنين (ع) حشر نمايد ان شاء الله تعالى ..
به آقاي (شاهد) بيشتر از جواب شما جيزي نميكويم .. فقط جند مصدر درباره بيشبيني حضرت بيامبر (صلى الله عليه وآله) به حضرت امير (ع) درباره خيانت امت به او (ع) ودستور به صبر وشكيبائي بالاخص اكر كسي را نيافت براي أخذ حق خويش
1-حاكم نيشابوري بسند خويش وبا اعتراف به صحت حديث در كتاب معرفة الصحابه حديث : 4686 نقل ميكند كه حضرت بيامبر (صلى الله عليه وآله) به حضرت علي (ع) فرمودند : امت بعد از من به تو خيانت خواهد كرد ؛ وتو بر ملت من زندكي ميكني وبر سنت من كشته ميشوي ؛ كسي كه تو دوست بدارد مرا دوست داشته است وكسي كه مبغض تو باشد مبغض من است ؛ واين از اين خوني خواهد شد ؛ يعني از سر تا ريش حضرت . ذهبي هم اعتراف به صحت اين حديث ميكند ..
2-حاكم نيشابوري در المستدرك ؛ كتاب معرفة الصحابه حديث : 4676 ؛ هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه ؛ ذهبي هم به صحت اين حديث اعتراف ميكند ..
3-باز هم همان منبع حديث : 4677 با اعتراف به صحت اين حديث بر مبناي شيخين (بخاري ومسلم)
4-خطيب بغدادي در تاريخ بغداد : ترجمه عمر بن الوليد الكرابيسي .
5-ابن عساكر در تاريخ دمشق : ج42 /ص 323
6-ابو يعلى در المسند : مسند علي بن ابي طالب حديث شماره : 565
7-باز هم ابن عساكر در تاريخش : ج42/ ص447
8-همان مصدر : ص422
9-طبراني در المعجم الكبير : ج11/ص60حديث: 11084
10-هيثمي در مجمع الزوائد : باب مناقب علي بن أبي طالب – تحت عنوان باب بشارته بالجنة
11-متقي هندي در كنز العمال : در باب فضائل - فضـائل علي – حديث : 32996
12-همان منبع سابق حديث : 32997
8   نام و نام خانوادگي:  احد ايماني     -   تاريخ:  14 فروردين 87
استفاده شاياني برديم . hekmatabad.parsiblog.com
9   نام و نام خانوادگي:  شاهد     -   تاريخ:  15 فروردين 87
باعرض سلام مجدد كه باز وارد سايت ميشوم و از اين كه گروه رد شبهات برايم دوبار ايميل فرستاده اند تشكري مينمايم. بنده يكفرد عادي وكارمند ميباشم ونميتوانم بشكل متواتر روي كمپيوتر باشم, واز اينكه براي جواب تآخير نموده ام معذرت ميخواهم, درضمن ميخواهم كه توجه قارئين معزز را به اين نقطه جلب نمايم كه ما سني ها وقتيكه سعي ميكنيم ثابت نماييم روابط حسنه بين علي و وديگر صحابه وجود داشته, منظور مان ايجاد الفت بين مسلمانان امروزي از آينه اي تاريخ اسلام است. اگر كل ما اهل تسنن اينطور نباشيم اغلب اينطوري هستيم, اين اغلبيت اغلبيتي صامت هستند , اين اغلبيت اصلا توي جرياني جدالي كه در سايت ها, مخصوصا سايت هاي مذهبي اهل تشيع وجود دارد نيستند. اين بار ميخواهم يكمقدار مفصل تر روي رد شبهات زواج أم كلثوم با عمر بن الخطاب صحبت نمايم, چون بحثي كه ازطرف رد شبهات در صفحه اي بالا شده است ,من منحيث يك سني عادي بايد نظرم را درباره اش اظهار نمايم تا اون نقطه آى بالا (تقارب بين مذاهب)را كمك كرده باشم وبعض نقاط را وضح نموده باشم. محور اول: گروه بر اي رد شبهه اي ازدواج, به دو مصدر, شيعه و سني, اشاره نموده اند, براي رد مصادر اهل سنت بيشتر ازنصف صفحه را اختصاص دادند,مخصوصا براي اينكه ثابت نمايند كه بعضي مصادر اهل سنت دروغ گو جعل كار وعالم سلطه وغيرى ثقه بودند , به مصادر مختلفي تاريخي وعلمى حديث اشاره نموده اند. اما از كتب اهل تشيع كه 3 روايت نقل شده است كه ازدواج صورت گرفته, مثل : 1) از ابى عبدالله جعفر الصادق( كه گفتند اون ناموس از ما بود كه غصب شده است)(بنده شك دارم از امام صادق اينطور حرف صادر شود) 2 ) امر ازدواج را به عباس گزاشت 3 ) و علي امكلثوم را از خانه عمر بعد از وفاتش براي انتهاء عدتش به خانه خود برد. از انصاف ميبود اگر گروه اينهارا هم رد مينمود و با تفصيل ميفرمود كه ايا مصادر, دركتب تشيع هم دروغگو ,جعل كار, وغيره وغيره....... بودند يا چطور؟ با اينكه مرجوع ساختيد به كتب مختلفه. درشروع مبحث فرموديد كه علماي شيعه دراين باره نظرات مختلف دارند وبعضي شان قبول دارند كه اين ازدواج صورت گرفته , اما بزور. وبعضي شان اصلا از انجام ازدواج انكار دارند براي بنده سؤال خلط ميشود كه آيا بعضي علماي شيعه كه منكر ازدواج هستند دارند به اون حديث عمل مينمايند كه از امام جعفر الصادق روايت ميكنند كه ميگويد( اذا صادفكم مسئله تختلفون فيها وبعضه يخالف العامه خذو مايخالف العامه) اگربا مسئله اي بر خورديد كه باهم اختلاف داشتيد وبعضش مخالف (عامه) هست, به اون عمل نماييد كه مخالف عامه هست, در اون زمانه عامه علماي اهل (سنت) بودند. ايا علماي شيعه دارند جدا از اين روايت پيروي مينمايند؟ ايا ممكن است عمري را كه هزارها دو دشنام براش ميدهند, ودشمني هاي گوناگون باعلي برايش ميتراشند, داماد علي قبولش كنند ؟, قبول اين امر چطور ممكن است؟ محور دوم:ارسال علي دخترشرا نزد عمر و ديدن عمر ساق امكلثوم را : من هم با شما موافق هستم كه اين كار نه با اخلاق علي خانا است ونه عمر. همانطور كه روايت ( انه فرج" غصبنا) (روايات كتب شيعه) با مقام امام جعفر الصادق جور نمياد. از ترجمه اش خجالت ميكشم. محور سوم: مخالفت با سنت رسول خدا . اين خيلي جالب است, كه چطور علي عملي را انجام بدهد كه رسول خدا مانع انجام ان شده است؟ خدمت شما عرض شود , ايا ميتوانيد تصور نماييد كه شما ممكن است داماد رسول خدا باشيد ؟ به به , اين چه قدر با عظمت است براي كسيكه داماد رسول خداباشد. بلي, ابي بكر وعمر كه از نزديكترين اصحاب رسول خدا بودند اين تمنا را داشتن , چرا نه, كي نميخواست اين افتخار را داشته باشد, از نگاه رسول خدا ابى بكر وعمر اشكال ايماني وشخصي نداشتند. مگر رسول خدا داماد ابى بكر و داماد عمر نشدند ؟ نه, ابى بكر وعمر نزد رسولله عيبي نداشتند, جز اينكه جواني محبوب مثل علي پسر عمويشان را براي فاطمه زير نظر داشتند, پس براي دامادي از علي كسي ديگر بهتر نبود . شماخواستيد بفهمانيدكه رسول خدا ابي بكر وعمر را مستحق دامادي نميدانستند ,ميگوييد چطور ممكن است علي دخترش را به عمر به زني بدهد؟ مگر شما فراموش ميكنيد كه رسول خدا دو دخترش را بنكاح عثمان در اورد ؟ وقتيكه دختري دوم شان وفات نمود گفتند ( لو كانت عندنا الثالثه لزوجناكها) يعني اي عثمان اگر دختر سوم هم ميداشتم اورا هم برايت .وجه ميساختم. مصادر ما سني ها عثمان را ازنگاه ايماني وايثار وتواضع وعدل درجه اي بعد از ابي بكر وعمر برايش ميدهند. اهل تشيع كه عثمان را هم دشمن علي وغاصب حقش ميدانند , ايا رسول خدا دوتا جگر گوشه اش را كه اگر سوم هم ميداشت, به ازدواج دشمن علي وال بيتش وغاصب حقش به زني ميداد؟ اهل تشيع ايمان دارند به اين كه رسول خدا به علي وال بيتش خبر دادند كه بالاي علي وال بيتش توسط اصحابش ظلم خواهد شد, ايارسول خدا به ظالماني مثل عثمان 3 تا دخترش را به زني دادند؟ زبانم لال (مگر رسول خدا اينقدر ادم ناشناس وبيخبر بودند؟) درضمن اينكه از ظلم عثمان درغصب حق علي با خبر بودند. گروه در بحث بالا مينويسد: ((((در حقيقت مي‌خواست به آن دو بگويد كه شما لياقت اين را نداريد كه با خانواده رسول خدا رابطه خويشاوندي برقرار كنيد ، نه تناسب سني با حضرت زهرا داريد و نه تناسب ايماني ، و نه اخلاقي نسبي و ...)))) اولا تناسب سني: ايا رسول خدا وقتي باحضرت عايشه ازدواج نمودند مگر تناسب سني داشتند قربان؟ تناسب ايماني ,نسبي واخلاقي : ايا عثمان تناسب ايماني , اخلاقي ونسبي مناسب براي 3 تا دختر رسولله داشت كه ابي بكر وعمر نداشت؟ ايا رسول خدا نسب ابي بكر و عمر, اخلاق و ايمانشانرا براي به زني گرفتن دختر هاي شان مناسب ديدند اما براي دختر خودشان ودختر علي مناسب نديدند. تعجب ميكنم, مگر رسول خدارا از اپارتيد هاي جنوب افريقا (سفيد پوستان) فكر نموديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مسئله مخالفت سنت رسول خدا در ازدواج عمر با ام كلثوم نيست, بلكه اگر بخواهيد از 3 صفحه اي يك كتاب كلمات مختلفي دلخواه خودرا برداريد يك داستان مختلف از داستان كتاب درست خواهد شد, كه اقايون براي محور سوم كلا همين كار را كردند كه مخالفتي سنت رسول خدابرايش اسم گزاشتند. محور چهارم: احياي سنت جا هليت: رفئوني رفئوني : درينجا دو مسئله است كه يكي انا را شما بايد قبول كنيد : يكي انكه ازدواج صورت نگرفته وعمر هم اين حرف را نزده ديگه سؤال شما از اهل سنت بيجاست. دوم اينكه قبول كنيد كه عمر اين حرف را زده, پس ازدواج صورت گرفته. اگر قبول كرديد كه ازدواج صورت گرفته خدمت تان توضيح ميدهم. وقتيكه رسول خدا دختر عمر (حفصه )را به زني گرفت عمر خيلي زياد خوش و مسرور بود وتمنا داشت دخترش ذريتي از رسول خدا داشته باشد چون ايمان داشت به حديث رسولله كه ميگويد( كل نسب ينقطع الا نسبي )همه انساب قطع ميشوند الا نسبي من, اما (حفصه) از رسول خدا ذريت بجاي نگذاشت , براي همين عمر خيلي تمنا داشت بارسول خدا وعلي هم نسب شود واز ان ذريت بجاي بگزارد تا از نسب رسولله منقطع نباشد, پس اگر قبول كنيد كه موافقت براي ازدواج عمر با ام كلثوم حاصل شده است ,بايد بدانيد كه عمر خود را در اون لحظه خوش نسيب ترين انسانها ميدانست وچون تمنا داشت از امكلثوم ذريت داشته باشد از اصحابي پهلوي قبري پيغمبر ميخواهد برايش تمناي بنين وبنات نمايند. عمر در نهايت يك انسان بود ونميتوانست ملايك با شد واشتباه نكند, ادم دروقتي خوشي زياد ممكن است دشمنش را به اغوش بكشد, وحرف هاي خلاف طبيعت خود بزند, مگر نشنيدين مردي كه شترش را با بارش بعد از اينكه خوابيد در صحرا گم كرد اما بعد از اين كه شترش را بازيافت براي اين كه شكر خدارا ادا نمايد از خوشحالي اشتباه نموده گفت (اللهم انت عبدي وانا ربك, خداوندا تو بنده اي من ومن رب تو هستم. ) (خداوند ازين حرفش خنديد) (حديث شريف) پس ادم در وقتي خوشحالي خيلي زياد ممكن است اشتباه حرف بزند, كه اگر عمر اين حرف را زده كلا مناسب به تمناي نزديك شدن به محبوبش رسولله بوده , نه اينكه اين حرف را به مردم قبولانده با شد كه بعد ازين اينطوري بگويند, وما بگوييم كه سنت جاهليت را احيا نموده است. محور پنجم تناسب سني: فرموديد كه عمر تناسب شني نداشت تا با ام كلثوم ازدواج نمايد. من از شما سؤال مينمايم كه (نسبت به معيار امروزي شما ) ايا رسول خدا وقتي باحضرت عايشه ازدواج نمودند مگر تناسب سني داشتند قربان؟ نه. در آن زمان سن مرد ها زياد مطرح نبود. محور ششم: اخلاق تند عمر. بلي عمر مرد جدي بود, خيلي جدي . اما براه حق , حالا اين را شما اخلاق بد ميناميد يا چيز ديگر زياد فرق نميكند ,چون مخالفين عمر برايش هر لقبيدليشان خواست بگزارند,اما ميخواهم چند تا توضيح بدهم , در بالا مينويسند كه به عمر گفت كه از خدا بترس وبه بندهاي خدا سخت نگير , ما اينطوري برداشت مينماييم كه عمر يك انسان ديكتاتور ,ظالم , خدا ناترس بود , ايا شما هم خواننده اي عزيز اينطوري برداشت داريد؟ عمر در زنده گي خانه اش مثل علي بود با كفاف زنده گي مينمود حتي از بيت المال مزد نميگرفت تا اينكه علي برايش مشوره داد كه به اندازه اي كفافي روز مره اش از بيت المال مزد بگيرد, عمر ابن الخطاب مرد قوي الجثه قدي بلند داشت واز جواني مرد ميدان بود, جدي بود وبراي احقاق حق از هيچكسي باك نداشت تقيه وخوف از ادمها بلد نبود از واليانش دقيق حساب ميخواست وبراي باخبر بودن از حال عمالش از نامه بر استفاده مينمود تا به كسي ظلم ننمايند وبراي خود ثروت نه اندوزند ,عمالش كه از كبار صحابه بودند ازش حساب ميبردند, حتي كه بعد از وفات عمر در خلافت عثمان بعضي شان براي خود ثروت ها اندوختند. اما شخصيكه ميفهميد عمر اشتباه نموده است به عمر چه ميگفت؟ عمري كه واليناش , سراني نظامي اش هر ظالم وجابر ي كه در مدينه وخارج ازمدينه بسر ميبرد مثليكه گنهكار از عزرايل حساب ببرد از عمر حساب ميبردند. ببينيد يكفرد مسلمان عادي ازعمر چطور حساب ميخواهد: مردي در داخل مسجد وقتي خطبه گفتن عمر بلند ميشود وازش سؤال ميكند كه (چرا براي خودش دو پارچه از مال غنيمت تخصيص داده است در وقتيكه به ديگران يكپارچه داده است ) مثلي يكفردي كه جواب قاضي را بدهد برايش ميگويد كه اين پارچه اي دوم مال پسرش عبد الله است. عمر ميخواهد براي خانمها مهريه تعين نمايد , يكخانم بلند ميشود وايرادميگيرد, عمر با كلي تواضع اعتراض را قبول ميكند وميگويد, صدقت امرأه وأخطاء عمر. مثال زياد است خواننده اي عزيز براي اينكه عمر چطور ادم بود شما لطفا كتابهاي را مطالعه نماييد كه رويه اي عمر با غير اهل بيت رسولله را بدانيد كه چطور بود, اين كتابها نبايد مصادرش اهل تشيع باشد چون راي اهل تشيع در باره اي عمر معروف است, اما كتابهاي اهل سنت ممكن است درباره اي روابت عمر با اهل بيت رسول الله براي تملق دروغ بگويند ,اما براي بيان طريقه اي برخورد با ابوسفيان , پسرش معاويه, سعد ابن الوقاص, عمرو ابن العاص, خالد ابن الوليد, وديگر صحابه اي معروف كه بنده حوصله اي نوشتن زياد را ندارم , برسي نماييد تا بتوانيد عمررا بشناسيد. با كمال عذر خواهي كه از اين بيشتر وقت نوشتن ندارم براي حاضر به همين مقدار اكتفاء مينمايم , وازاينكه فارسي ام خيلي خوب نيست ونوشته هايم بي ربط است از خواننده اي عزيز پوزش ميخواهم. والله من وراء القصد.
جواب نظر:
جناب آقاي شاهد ، از لحن مؤدبانه شما در نقد مقاله ممنونيم . اميدوارم كه اين ارتباط همچنان ادامه داشته باشد . اما جواب مطالب شما : × گفته‌ايد : " اما از كتب اهل تشيع كه 3 روايت نقل شده است كه ازدواج صورت گرفته از انصاف ميبود اگر گروه اينهارا هم رد مينمود و با تفصيل ميفرمود كه ايا مصادر, دركتب تشيع هم دروغگو ,جعل كار, وغيره وغيره....... بودند يا چطور؟ با اينكه مرجوع ساختيد به كتب مختلفه " . -
جناب شاهد ! اتفاقاً ما اين روايت را آورده‌ايم كه به آن‌ها پاسخ بدهيم ، با كنار هم قرار دادن آن‌ها پاسخ نيز داده‌ايم و به كتاب‌هاي مختلفه نيز ارجاع نداده‌ايم . تعجب مي‌كنم شما چگونه در ادامه جواب ما را نخوانده‌ايد ! . بلي ممكن است در كتاب‌هاي شيعه نيز راوياني پيدا شود كه به دروغ چيزهايي را به اهل بيت عليهم السلام نسبت مي‌دهند . اگر اين طور نبود ، علم رجال و درايه در مذهب شيعه پايه گذاري نمي شد .
× گفته ايد : " براي بنده سؤال خلط ميشود كه آيا بعضي علماي شيعه كه منكر ازدواج هستند دارند به اون حديث عمل مينمايند كه از امام جعفر الصادق روايت ميكنند كه ميگويد( اذا صادفكم مسئله تختلفون فيها وبعضه يخالف العامه خذوا ما يخالف العامه) اگربا مسئله اي بر خورديد كه باهم اختلاف داشتيد وبعضش مخالف (عامه) هست, به اون عمل نماييد كه مخالف عامه هست, در اون زمانه عامه علماي اهل (سنت) بودند. ايا علماي شيعه دارند جدا از اين روايت پيروي مينمايند؟ " -
جناب شاهد ! اگر دقت مي‌كرديد ، هيچ وقت برايتان خلط نمي شد . روايتي را كه شما نقل كرديد ، بنده در هيچ يك از كتاب‌هاي روائي شيعه پيدا نكردم ؛ با اين كه تمامي كتاب‌هاي روائي شيعه و سني را در كامپيوترم دارم . آيا بهتر نيست كه اصل روايت را با ذكر مدرك نقل مي‌كرديد تا بتوان در باره آن قضاوت كرد ؟ آري با توجه به اين كه امامان عليهم السلام در عصر بني اميه و بني عباس كه حكومت اسلامي را به حكومت استبدادي سلطنتي تبديل كرده بودند و به دنبال بهانه بودند كه امامام و شيعيان را قلع و قمع نمايند، برخي از موارد براي حفظ جان خود و يا شيعيان مطلبي را به عنوان تقيه موافق نظر حكومت بيان مي كردند و در موارد خصوصي به روات شيعه مي فرمودند در صورت تعارض دو روايت از ما امامان شما به آن چه مخالف نظر اهل سنت مي باشد و به صورت تقيه صادر شده، عمل كنيد.

× گفته ايد " ايا ممكن است عمري را كه هزارها دشنام براش ميدهند, ودشمني هاي گوناگون باعلي برايش ميتراشند, داماد علي قبولش كنند ؟, قبول اين امر چطور ممكن است؟ " - بلي ، ممكن نيست عمري كه حضرت زهرا سلام الله عليها را كتك زده است ، فرزندش را سقط كرده و در نهايت آن حضرت را به شهادت رسيده است ، داماد علي شده باشد . چطور ممكن است امير المؤمنين عليه السلام دخترش را به كسي بدهد كه ( طبق روايت صحيح مسلم ) اعتقاد دارد وي «دروغگو ، پيمان شكن ، گناه‌كار و خيانت كار» بوده است .
بلي ، ممكن نيست امير المؤمنين عليه السلام بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كه دخترش فاطمه عليها السلام را به آن دو نداد ، دختر فاطمه را به عمر بدهد . بلي ، ممكن نيست امير المؤمنين دخترش را به پيرمردي ( همانند عايشه) از دادن دختر به وي امتناع مي‌كنند و حتي كساني همچون عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه كه از دوستان نزديك خليفه به حساب مي‌آ‌يند ، به بد اخلاق بودن او اعتراف مي‌كنند .

× گفته‌ايد : " ارسال علي دخترش را نزد عمر و ديدن عمر ساق ام كلثوم را : من هم با شما موافق هستم كه اين كار نه با اخلاق علي مي سازد و نه عمر . " -
متأسفانه اكثر علماي اهل سنت ، براي اثبات ازدواج ام كلثوم با عمر ، اين مطلب را ذكر و آن را از قطعيات شمرده‌اند . حتي يك نفر از علماي اهل سنت را بنده پيدا نكردم كه اين مطلب را رد كرده باشد . جز سبط ابن جوزي كه فقط استبعاد كرده است. در حقيقت هر عالمي از علماي اهل سنت كه نحوه ازدواج را بيان كرده ، اين مطلب را آورده كه عمر اين عمل زشت را در حق ناموس رسول خدا انجام داده است . بلي اين مطلب با اخلاق علي بن أبي طالب سازگار نيست .
ثانياً : خود ايشان گفته است كه من در نكاح تابع جاهليت هستم ... « ما بقي فيّ شئ من أمر الجاهلية إلا أنّي لست أبالي إلى أي الناس نُكحت وأيهم أنكحت » كنز العمال ج 16 ص 534، الطبقات الكبرى ج 3 ص 289، من حياة الخليفة عمر بن الخطاب ، عبد الرحمن أحمد البكري - ص 535 . كه از ترجمه روايت خجالت پوزش مي‌ خواهيم .

× گفته‌ايد : " از نگاه رسول خدا ابى بكر وعمر اشكال ايماني وشخصي نداشتند. مگر رسول خدا داماد ابى بكر و داماد عمر نشدند ؟ "
- جناب شاهد ! مگر نه اين كه پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابوسفيان نيز ازدواج كرده است . آيا مي‌شود به اين مطلب استناد كرد و ايمان ابوسفيان را ثابت كرد ؟

× گفته ايد : " نه, ابى بكر وعمر نزد رسولله عيبي نداشتند, جز اينكه جواني محبوب مثل علي پسر عمويشان را براي فاطمه زير نظر داشتند, پس براي دامادي از علي كسي ديگر بهتر نبود . "
- اگر پيامبر اسلام ، علي (عليهما السلام) را براي فاطمه زير نظر داشتند ، علي عليه السلام نيز طبق روايات اهل سنت دخترش را براي فرزند برادرش جعفر در نظر گرفته بود و اتفاقاً يكي از دلايل امير المؤمنين بر رد خواستگاري عمر از ام كلثوم ، همين مطلب بوده است . آيا كسي حاضر مي‌شود با وجود جوان رشيدي از برادرش ، دخترش را به يك پير مرد بد اخلاق بدهد ؟ معاذ الله . همان طور كه پيامبر نداد ، علي نيز عذر عمر را خواست .

× گفته ايد : " مگر شما فراموش ميكنيد كه رسول خدا دو دخترش را بنكاح عثمان در اورد ؟ وقتيكه دختري دوم شان وفات نمود گفتند ( لو كانت عندنا الثالثه لزوجناكها) " .
- اين مطلب يكي از دروغ‌هاي است كه افسانه سازان بني اميه ساخته‌اند . پيامبر دختري غير از فاطمه زهرا سلام الله عليها نداشته است كه آن را به ازدواج عثمان دربياورد . اگر كسي را به ازدواج عثمان درآورده باشد ، دختران وي نبوده ؛ بلكه ربيبه‌هاي وي (دختران خواهر حضرت خديجه) بوده است . ما ابن مطلب را پيش از اين ثابت كرده‌ايم كه مي‌توانيد آن را در اين آدرس پيدا كنيد :
&nbsphttp://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&ampid=469

× گفته ايد : " ايا رسول خدا وقتي باحضرت عايشه ازدواج نمودند مگر تناسب سني داشتند قربان؟ "
- ما اين مطلب را نيز ثابت كرده‌ايم كه خردسال بودن عايشه از دروغ‌هايي است كه بني اميه ساخته‌اند . چطور ممكن است عايشه در سال اول بعثت همراه با پدرش ابوبكر اسلام آورده باشد و از طرف ديگر بعد از هجرت با پيامبر در حالي ازدواج كند كه 9 سال بيتشر نداشته است ؟ اين تعارض را چگونه مي‌توانيد حل كنيد ؟
&nbsphttp://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&ampid=699

× گفته ايد : " ايا عثمان تناسب ايماني , اخلاقي ونسبي مناسب براي 3 تا دختر رسولله داشت كه ابي بكر وعمر نداشت؟ "
- در جواب مي‌گوييم : نه عثمان تناسب ايماني ، اخلاقي و نسبي با خانواده پيامبر داشت ، و نه عمر و ابوبكر ؛ از اين رو پيامبر دخترانش را به هيچ يك از آنان نداد .
× اما محور چهارم : احياي سنت جا هليت توسط عمر با گفتن كلمه رفئوني رفئوني . شما اگر اين ازدواج را قبول كنيد ، بايد بپذيريد كه عمر موروج سنت‌هاي جاهلي بوده است و اين مسأله زير بناي مذهب شما را به هم مي‌زد . چطور مي‌شود كسي را به عنوان خليفه رسول خدا قبول كرد ؛ كه خود با ترويج افكار جاهلي با دين خداوند علناً دشمني ورزيده است ؟ آيا مروج افكار جاهلي مي‌تواند خليفه رسول خدا باشد ؟ معاذ الله . اما اگر اصل ازدواج درست نباشد ، ما نيز قبول خواهيم كرد كه عمر اين سخن را نگفته است . جالب اين است كه شما عمر را با يك شترچران مقايسه كرده‌ايد ، اگر عمر شما به اندازه يك شتر چران نمي‌تواند بر سخنان خود كنترل داشته باشد ، چطور مي‌تواند جاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پر كند ، دين اسلام را به آن مقصود نهايي رسانده و مردم را به صراط مستقيم الهي هدايت كند ؟ اگر عمر شما همانند آن شتر چران ، گاهي خود را خدا ، خطاب و گاهي خداوند را بنده خود خطاب مي‌كند‌ ، ارزاني خودتان . ما نمي‌توانيم سرنوشت خود را به دست چنين انساني بدهيم .

× گفته ايد : " خداوند ازين حرفش خنديد " .
- بلي ، خداي اهل سنت مي‌خندند ، راه مي‌رود ، هروله مي‌كند ، دست دارد ، پا دارد ، چشم دارد ، آن قدر چاق است كه عرش به فرياد مي‌آيد و... خلاصه همانند شما انساني است كه توانسته به آسمان برود و عرش را قبضه كند . آيا فراموش كرده‌ايد كه خداوند مي‌فرمايد : "ليس كمثله شي " و " لم يكن له كفوا احد " ؟ و آياتي فراواني كه داشتن اين صفات را براي خداوند نفي مي‌كند .

× گفته‌ايد : " عمر در زنده گي خانه اش مثل علي بود با كفاف زنده گي مينمود حتي از بيت المال مزد نميگرفت "
- آيا معناي جمله : «خشن العيش شديد على النساء » و « شديد الخلق على أهلك » و « ويدخل عابسا ويخرج عابسا » با كفاف زندگي كردن است ؟ اگر عمر همان طوري بود كه شما گفته‌ايد ، چرا عايشه حاضر نشد دختر ابوبكر را به وي بدهد ؟ چرا بد اخلاق بودن و تند خو بودن عمر را بهانه كرد ؟ چرا ام أبان حاضر نشد كه با عمر ازدواج كند ؟

× گفته‌ايد : " از جواني مرد ميدان بود "
- كدام ميدان ؟ آيا تا به حال شنيده‌ايد كه عمر بن الخطاب پشه‌اي را از دوش نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وآله وسلم پرانده باشد ؟ آيا تا به حال شنيده‌ايد كه عمر در ميدان جنگ يك نفر كافر را كشته باشد ؟ تا آن‌جايي كه ما مطالعه كرده‌ايم ، به اعتراف خود علماي اهل سنت ، عمر در اكثر جنگ‌ها فرار مي‌كرد ؛ از جمله در جنگ احد ، جنگ حنين ، جنگ خيبر و ... تا جايي كه به وي لقب « فرّار غير كرار» دادند . كه اگر لازم شد ، مدارك همه آن‌ها را از كتاب‌هاي اهل سنت براي شما نقل خواهم كرد . اگر مي‌توانيد حتي يك روايت از كتاب‌هاي اهل سنت در باره شجاعت و جنگاوري‌هاي عمر در ميدان جنگ براي بنده پيدا كنيد ؟ ما منتظريم .

× گفته‌ايد " ببينيد يكفرد مسلمان عادي ازعمر چطور حساب ميخواهد "
- بلي ، ما نيز اين مطلب را قبول داريم كه عمر بر خلاف آيه قرآن كه مي‌فرمايد : " مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏ " ، «أشداء علي المؤمنين و رحماء مع الكفار» وقتي در ميدان جنگ با كفار حاضر مي‌شد ، از ترس كشته شدن فرار مي‌كرد (همانند جنگ احد و حنين) ؛ اما وقتي در برابر زنان ، پير مردان و مسلمانان عادي قرار مي‌گرفت ، چنان خشن و شجاع مي‌شد كه انگار مثل او شجاع در روي زمين وجود ندارد . او آن قدر بر مؤمنين سخت مي‌گرفت كه حتي زنان مؤمنه نيز از ترس عمر خود را خيس و يا سقط جنين مي‌كردند :
عن إبراهيم قال : طاف عمر بن الخطاب في صفوف النساء ، فوجد ريحا طيبة من رأس امرأة ، فقال : لو أعلم أيتكن هي لفعلت ولفعلت ، لتطيب إحداكن لزوجها ... قال : فبلغني أن المرأة [ التي ] كانت تطيبت بالت في ثيابها من الفرق .
المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 4 ، ص 373 – 374، ح8117 .
عمر در ميان صفوف زنان حركت مي‌كرد ، بوي خوشي از سر يكي از زنان استشمام كرد ، گفت : اگر بدانم كه بوي خوش از سر كداميك از شما است ، فلان و فلان مي‌كنم . شما بايد بوي خوش را براي همسرانتان استفاده كنيد ... راوي مي‌گويد : به من خبر دادند زني كه بوي خوش استفاده كرده بود ، از ترس عمر شلوارش را خيس كرده بود .
 واستدعى عمر امرأة ليسألها عن أمر وكانت حاملا ، فلشدة هيبته ألقت ما في بطنها ... .
 عمر ، زن حامله‌اي را خواست تا از وي در باره مسأله‌اي سؤال كند ، آن زن از ترس هيبت عمر فرزندش را سقط كرد ... .
شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 1 ، ص 174
اما وقتي در برابر كفار قرار مي‌گيرد ، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهد : فخر رازي از بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت در باره فرار عمر و عثمان در جنگ احد مي‌نويسد :
ومن المنهزمين عمر ، الا أنه لم يكن في أوائل المنهزمين ولم يبعد ، بل ثبت على الجبل إلى أن صعد النبي صلى الله عليه وسلم ...
تفسير الرازي ، الرازي ، ج 9 ، ص 50 .
از فرار كنندگان (در جنگ احد) عمر بود ؛ ولي او از نخستين فرار كنندگان نبود و زياد دور نرفته بود ؛ بلكه بر بالاي كوه ثابت ماند تا پيامبر به آن‌جا آمد . براي اين كه مطلب طولاني نشود ، به همين يك روايت اكتفا مي‌كنيم . انشاء الله اگر ارتباط با شما همچنان ادامه داشت ، بيش از اين برايتان خواهيم نوشت .
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
10   نام و نام خانوادگي:  سيب سيب     -   تاريخ:  21 فروردين 87
بسيار عالي است
11   نام و نام خانوادگي:  مجتبي     -   تاريخ:  21 فروردين 87
واقعا ممنون از جواب شبهتون كه خيلي حال دادخدا لعنتشون كنه
12   نام و نام خانوادگي:  سوران     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87
ما با سند جلو آمديم ولي شما انكار مي كنيد پس شما سند بياريد مي دونم كه نداريد چون در آن زمان مذهب شيعه نبوده و اما اگر بدنبال حديثي درباره حضرت علي و.......باشيد بايد به كتابهاي اهل سنت و جماعت مراجعه كنيد و اگر در همين كتابهاي اهل سنت نوشته باشد كه حضرت علي و حضرت عمر نه تنها نسبتي با هم داشتند بلكه با هم دوست هم بودند شما مينويسيد ميگيد دروغه پس بفرمايد چه لزومي دارد و چه مصلحتي در اين است كه ما آن دو حضرت را به هم نسبت دوستي دهيم اگر دشمن همديگر بودند.
مگه ما از شماها مي ترسيم ما مي خواهيم متحد شويم باز شما تفرقه به پا مي كنيد چرا؟؟؟؟
اگر شما مي خواهيد بگوييد كه حق به علي بوده حال بوده الان چه فايده اي داره جز اينكه تفرقه به وجود آورديم و خود را بازيچه دست استكبار كرده ايم !!!!!!!!!
جواب نظر:
جناب سوران ! از كدام سند صحبت مي&zwnjكنيد ؟ اگر مي&zwnjخواهيد ما را با مطالبي كه در كتاب&zwnjهاي شما وجود دارد قانع كنيد ، بدانيد كه اين مطالب از نظر ما هيچ ارزشي ندارد و چيزي را براي ما ثابت نمي&zwnjكند .

گفته ايد : "در آن زمان مذهب شيعه نبوده " سؤال ما از شما اين است كه مذاهب اهل سنت در چه قرني پايه ريزي شده&zwnjاند ؟ آيا مذهبي به نام شافعي ، حنفي و ... در آن زمان بوده&zwnjاند ؟ قديمي&zwnjترين مذهب شما حنفي است كه خود ابوحنيفه شاگرد امام صادق عليه السلام ، رئيس مذهب شيعه بوده است و خود بارها اعتراف كرده است كه : «لو لا السنتان لهلك النعمان ؛ اگر آن دو سال شاگردي در نزد امام صادق (عليه السلام) نبود ، نعمان (ابوحنيفه) هلاك شده بود » .

ضمن اين كه ما پيش از اين به همين شبهه شما و تمامي سؤالات ديگرتان پاسخ مفصلي داده&zwnjايم كه نمي&zwnjدانيم چرا آن را نديده&zwnjايد ، شايد به خاطر اين بوده است كه ايميل اصلي&zwnjتان را ننوشته بوده&zwnjايد . لطفاً به اين آدرس مراجعه بفرماييد :

 http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1313

بقيه سؤالات و نظرات قبلي شما را نيز پاسخ داده و براي عموم مردم نمايش داده&zwnjايم كه مي&zwnjتوانيد در قسمت فهرست پاسخ&zwnjها آن&zwnjها را بيابيد .

گفته&zwnjايد كه : "اگر بدنبال حديثي درباره حضرت علي و.......باشيد بايد به كتابهاي اهل سنت و جماعت مراجعه كنيد"

جناب سوران ! اگر ما براي اثبات حقانيت مذهب شيعه و ولايت امير المؤمنين عليه السلام به كتاب&zwnjهاي شما مراجعه مي&zwnjكنيم ، از اين باب نيست كه ما آن&zwnjها را قبول داريم و يا اين كه براي اثبات عقائدمان روايتي در كتاب&zwnjهاي شيعه نيست ؛ بلكه فقط از باب الزام خصم و مجاب كردن او به مطالبي است كه در كتاب&zwnjهاي اهل تسنن وجود دارد و آن&zwnjها مجبور به پذيرش آن&zwnjها هستند .

اين ويژگي ،&zwnj مخصوص مذهب حقه شيعه است كه مي&zwnjتواند حقانيت خود را حتي از كتاب&zwnjهاي مخالفين خود ثابت كند . اما بحث دوستي و يا دشمني امير المؤمنين عليه السلام با خلفاء : جناب سوران ! شما بحث وحدت و يكپارچگي در برابر استكبار را با مباحث علمي اشتباه گرفته&zwnjايد و در حقيقت معناي وحدت را درست متوجه نشده&zwnjايد .

 وحدت اين نيست كه ما از عقائدمان دست برداريم و هر آن&zwnjچه كه اهل تسنن گفته&zwnjاند بپذيريم . هر سخن جايي و هر نقطه مكاني دارد . قرار نيست به خاطر حفظ وحدت ، تاريخ را تحريف كنيم و به خود مان دروغ بگوييم . نظر امير المؤمنين عليه السلام در باره عمر و ابوبكر ، در صحيح&zwnjترين كتاب شما بعد از قرآن ، يعني صحيح مسلم &zwnjآمده است ، اين مطلب را نه مي&zwnjتوان مخفي كرد و نه به خاطر وحدت ناديده گرفت .

مسلم نيشابوري در صحيح خود مي&zwnjنويسد : فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .

صحيح مسلم ، كتاب الجهاد ، باب حكم الفيء .

«پس از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا هستم ،&zwnj شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زاده&zwnjات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را . ابوبكر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چيزي به ارث نمي&zwnjگذاريم ، آن&zwnjچه مي&zwnjماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه&zwnjكار ، حيله&zwnjگر و خيانت&zwnjكار معرفي كرديد و... پس از مرگ ابوبكر ،&zwnj من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو و گناهكار خوانديد .»

اين نظر حقيقي امير المؤمنين عليه السلام در باره آن دو نفر كه در صحيح&zwnjترين كتاب&zwnjهاي شما آمده است .



والسلام علي من اتبع الهدي



گروه پاسخ به شبهات
13   نام و نام خانوادگي:  سيد عمر حسيني     -   تاريخ:  06 خرداد 87
سلام به شما كه از همه تاريخ آگاهيد و خبر داريد.
حضرت علي (كرم الله وجه) ميفرمايد: هركسي كه ظلم را قبول كند از ظالم بدتر است. خب حتما اين سخن خليفه چهارم را كه گفتم قبول داريد, پس طبق حرفها و نظرات شما: حضرت علي واقعا آدم ترسو و بزدل و بي غيرتي بوده. هم حقش را گرفتن هم زنش را كه دختر برترين انسان بوده كشتن ,هم بچه اش را كشتن. خداييش كدوم يكي از شما چنين رفتاري ميكنه اگه زن و بچه اش رو بكشن.(فقط نگيد : به خاطر حفظ اسلام يا تقيه تقيه).
واقعا خيلي بزدل بوده كه دخترش را به قاتل زن و بچه اش داده. درضمن اگه عمر و ابوبكر اونجوري اند كه شما ميگيد پس واي به حال مسلمونها كه از سخنان پيامبري پيروي ميكنن كه خوب و بد رو نميتونه از هم تشخيص بده و از دو آدم ظالم غاصب جنايتكار دختر به زني ميگيره و به يه آدم بد ديگه دوتا دختر ميده.
واي كه چه پيامبر بي ملاحظه اي داريم. آقايون با سواد (الحمدلله كه اكثراساتيد ايران از خودتونه و به ما اجازه رشد نميديد) بريد از سه تا استاد تاريخ اسلام خودتون بپرسيد تا بهتون بگن پيامبر چندتا دختر داشته. و از چه كساني زن گرفته.
حاكمي كه ترسو باشه مطمئناَ افرادش هم بي لياقتن خب بريد توي تلاريخهاي خودتون نگاه كنيد كه بيشترين فتوحات اسلام چه زماني بوده.
يكي از خودتون يه روزي ميگفت:ماازعمربدمون مياد چون اون بوده كه ايران رو مسلمون كرده.
شما كه فقط حرف خودتون رو ميزنيد و همش به صحابه رسول خدا فوش و دشنام ميديد و واسه اين دشنام ها هم دلايلي مياريد اما ما اهل دشنام نيستسم و علي چهارمين خليفه ماست و شير اسلام و فاطمه دختر پيامبرمونه و حسن و حسين سرورجوانان بهشتند و امام صادق استاتد چهار امام ما بوده و به هيچ كس بي احترامي نميكنيم حالا شماهر چقدر دوست داريد فوش و بد و بيراه و لعنت بفرستيد.
درآخر ميگم: 2تاعلي داريم:علي ما كه دخترش رو به عمر ميده ومشاورش ميشه و الي آخر ,اما علي شما آدم ترسو و بزدل و بي شهامتي بوده كه زنش رو جلوي چشاش ميكشن اما سكوت ميكنه(به خاطر اسلام حتما) حقش رو ميگيرن جرات نداره چيزي بگه,دخترش رو به زور ميگيرن از ترس چيزي نميگه .
آخرين حرفم: حضرت علي ميفرمايد: هركس ظلم ظالمي را قبول كند از خود ظالم بدتراست.( دقت كنيد هيچ استثنايي نياورده مثلا بگه بعضي وقتا اشكال نداره).................... هدانا الله كلَنا و اياكم.
يه موضوع جديد هم بهتون بدم واسه تحقيقات بعديتون: اسامي فرزندان و زنان امامان شيعه,مثل فرزندان امام حسين كه در كربلا شهيد شدند و اسمشون عمراكبر و عمراصغر ميباشد كه به بركت نظام جمهوري شيعه ايه ايران اساميشون و خيلي چيزاي ديگه تغيير كرد.( البته همه زنها و بچه هاتون مثلا خيلي از شما ها فكر ميكنن كه تنها زن حضرت علي فاطمه است و ديگه هيچ زني نداشته اما عرب اونموقع هميشه چندتا زن داشتند و سن و سال هم واسشون مهم نبوده وقتي پيامبر رفت خواستگاري حضرت عايشه ,ايشون داشتند بازي ميكردند. اما حيف كه پيامبرازاصل و نسب ابوبكر و از دل اببوبكر خبر نداشت و.گرنه نميرفت دخترش رو بگيره(عجب پيامبري داريم ها).
جواب نظر:
جناب عمر ! ما پيش از اين به تمامي مطالب شما پاسخ داده&zwnjايم ، اگر كمي جستجو مي&zwnjكرديد ، نيازي نمي&zwnjديديد كه اين همه سخنراني نماييد. اما بحث شجاعت امام علي عليه السلام و ... همان طوري كه عثمان خليفه چهارم شما ، در هنگامي كه ياران عايشه و طلحه به خانه&zwnjاش حمله كردند ، نتوانست از زنش دفاع كند و مهاجمين در جلوي چشمان عثمان به زنش حمله كردند و دستش را قطع كردند .

اگر واقعاً عثمان شجاع بود ، چرا نتوانست در آن صحنه از زنش دفاع كند ؟ آ&zwnjيا عثمان هم در آن جا تقيه كرد و از زنش دفاع نكرد يا غيرت نداشت .

ثانياً : شما كه اين همه از شجاعت امير المؤمنين عليه السلام مي&zwnjنويسيد كه الحق نيز چنين است ، چرا آن حضرت در جنگ&zwnjهاي زمان خلفاء شركت نكرد ؟ همان علي كه در تمامي جنگ&zwnjهاي زمان رسول خدا شركت داشت و دشمنان اسلام را يكي يكي از سر راه برمي&zwnjداشت ، چه اتفاقي افتاده بود كه در خانه نشست و در جنگ&zwnjهاي خلفاء بر عليه مشركان شركت نكرد ؟

آيا نعوذ بالله غيرت و شجاعتش را از دست داده بود يا مشروعيت خلافت خلفا را قبول نداشت و جنگ زير پرچم آن&zwnjها را جهاد نمي دانست . اما بحث زن گرفتن پيامبر از عمر و ابوبكر : هيچ&zwnjگاه اين مطلب نمي&zwnjتواند خوب بودن ابوبكر و عمر را ثابت نمايد ؛ چرا كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم از ابو سفيان نيز دختر گرفته است .

همان طوري كه داماد ابوبكر و عمر بوده است ، داماد ابو سفيان نيز بوده است . آيا واقعاً اين مطلب مي&zwnjتواند دليل بر آن باشد كه ابو سفيان آدم خوبي بوده است ؟ اما بحث دختر دادن به عثمان : اين مطلب از دروغ&zwnjها و افسانه&zwnjهايي است كه بني اميه ساخته&zwnjاند ، پيامبر اسلام دختري غير از فاطمه زهرا سلام الله عليها نداشته است تا آن&zwnjها را به عثمان بدهد .

ما اين مطلب را پيش از اين بررسي كرده&zwnjايم ، لطفاً به اين آدرس مراجعه بفرماييد&zwnj:

 http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=469

بحث فرزندان امام علي عليه السلام و فرزنداني كه اسم آن&zwnjها را عمر و ابوبكر بوده را نيز پيش از اين بررسي كرده&zwnjايم ، لطفاً به اين آدرس مراجعه بفرماييد :

 http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437

اگر واقعاً رابطه بين امام علي عليه السلام و عمر خوب بوده ؛ تا جايي كه امير المؤمنين اسم فرزندانش را از نام عمر و ... گذاشته است ، چرا عمر و ابوبكر نام فرزندان خود را از نام سروران جوانان اهل بهشت نگذاشتند ؟ نكند كه اين دوستي يك طرفه بوده است .

شما گفته&zwnjايد كه امام صادق عليه السلام ، استاد چهار امام شما بوده است ؛ پس چرا شما استاد را رها كرده و از شاگردان وي تقليد مي&zwnjكنيد ، آيا شايسته نبود كه از خود استاد تقليد مي كرديد ؟

گفته&zwnjايد كه : "وقتي پيامبر رفت خواستگاري حضرت عايشه ,ايشون داشتند بازي ميكردند" . اين مطلب نيز از دروغ&zwnjهايي است كه بني اميه ساخته&zwnjاند ، عايشه پيش از آن زن پيامبر بشود ، در عقد كسي ديگري به نام جبير بن مطعم بوده و سن سالش بيش از آن بوده است كه در كتاب&zwnjهاي اهل سنت آمده است .

ما اين مطلب را نيز پيش از اين بررسي كرده&zwnjايم ، لطفاً به اين آدرس&zwnj مراجعه بفرماييد :

 http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=699

والسلام علي من اتبع الهدي

گروه پاسخ به شبهات
14   نام و نام خانوادگي:  محب اهل البيت     -   تاريخ:  15 خرداد 87
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
برادران عزيز سعي كنيم براي اينكه مطلب مشخص بشه قدم به قدم جلو بريم وجواب واضح وبدون لف ودوران باشه
نظر برادران شيعه درمورد حديث هذا فرج غصبناه جيست؟
جواب نظر:
بسمه تعالى
با سلام
اي کاش متن مقاله را با دقت بيشتري مطالعه مي کرديد تا متوجه مي شديد که در بخش «محور هشتم: ازدواج با تهديدو زورگويي» به اين مطلب به صورت کامل پاسخ داده شده است
بنا بر عقيده شيعه همنطور که در محور هشتم گفتيم مبناي اين ازدواج بر تهديد و زورگويي بوده و بر فرض صحت اين حديث ، متن اين حديث ناظر بر روايتي است که در قبل از اين حديث به آن استناد شده است.
معاونت اطلاع رساني
15   نام و نام خانوادگي:  محب اهل البيت     -   تاريخ:  15 خرداد 87
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
دوستان عزيز من مقاله را كامل خوندم سعي كنيد جواب واضح باشه عزيزان سوال من اين است ازدواج صورت كرفته يا نه حالا جه بصورت زوركويي بوده يا رضايت ما اول مي خواهيم ثابت كنيم ازدواجي صورت كرفته يا نه حالا به هرطريقه كه مي خواهد باشد لطف كنيد جواب واضح دهيد
ازدواج با زوركويي و غصب صورت كرفته سوال واضحتر ازاين؟
متشكرم عزيزان
جواب نظر:
بسمه تعالي
با سلام
در ميان علماء شيعه در مورد وقوع ازدواج اختلاف است (به همين دليل نيز ما به عنوان يک محور در مقاله خود به آن اشاره کرده ايم)
يکي از فرضيه ها اين است که اين ازدواج با زور و تهديد صورت گرفته است ولي قبل از زفاف عمر توسط ابولؤلؤ کشته شد.
وليکن با فرض صحت اين امر و با فرض اينکه ما به شما پاسخ مثبت داديم (البته باتوجه به اينکه اين دختر با توجه به بسياري از محققين، دختر حضرت فاطمه زهرا(س) نمي باشد) ، به دنبال چه نتيجه اي هستيد؟ !!
آيا به دنبال اثبات فضيلتي براي عمر هستيد؟ که خوب بد نيست به داستان حضرت لوط در قرآن نيز توجه داشته باشيد. (وقتي قوم کافر حضرت لوط در پي اميال نفساني خود به دنبال فرشته ها آمده بودند ، حضرت لوط به آن قوم کافر فرمودند: هؤلاء بناتي، هنه اطهر لکم)
----------
اما در ميان علماي اهل سنت يک روايت صحيح (دقت کنيد حتي يک روايت صحيح) نيز بر وقوع چنين ازدواجي وجود ندارد، بلکه طبق محورهاي اشاره شده در مقاله تمامي آنها داراي تناقضات بسيار است.
16   نام و نام خانوادگي:   محب اهل البيت     -   تاريخ:  16 خرداد 87
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
برادران عزيز باتشكر از باسخ
ولي بد نيست جوابهاي خودتان را خوب بخونيد كه جوابي همراه با تناقضات شديد ما مي خواهيم از بحث استفاده كنيم وشما
از دادن جواب واضح خوداري مي كنيد من اول خدمت شما عرض كردم مي خواهيم قدم به قدم بريم جلو وفعلا بحث را متمركز كنيم سر اينكه ازدواج
جه بصورت رضايت و جه بصورت زوركويي جه دخترش بوده جه ربيبش بوده صورت كرفته يا نه اكر قبول كرديد كه ازدواج صورت كرفته حالا با هر نحوي باشه
مي ريم سر بقيه بحث كه اكر دوست داشتيد روايتهاي اهل سنت را نسبت به اين ازدواج برسي مي كنيم اما درمورد سوالتان كه ايا دنبال فضيلتي
براي عمر هستيم خدمتتان عرض كنم كه امير المومنين عمر اينقدر فضيلت داره كه نياز به اين فضيلتها نيست
من منتظر جواب شما هستم دركل ازدواج صورت كرفته يا نه (به هر نحو كه باشه) بدون لف ودوارن جواب واضح بدهيد تا بحث را ادامه بدهيم
متشكرم عزيزان
جواب نظر:
بسمه تعالى
با سلام
برادر گرامي ما که جواب شما را به صورت واضح داديم باز چه بحثي داريد که ما هنوز جوابي نداديم، از ديدگاه علماء شيعه که گفتيم اختلاف نظر هست
ولي با فرض همه بحثها (به قول شما رضايت يا زورگويي يا دختر يا ربيبه يا ...) ما که به شما عرض کرديم خوب بله بر فرض اينکه ازدواج صورت گرفته باشد.
شما اصل بحثي را که مي خواهيد مطرح کنيد بفرماييد
(چرا که وقتي شما اين همه مطلب را در مورد اصل مقاله (حالات مختلف) را مي خوانيد و باز اين سؤال هنوز برايتان پاسخ داده نشده است پيداست يا غرضي در کار است يا ...) که با همه اين اوصاف فرض بر اينه داشته باشيد که ما به شما جواب مثبت داديم
حالا شما ادامه بحثتان را بفرماييد !!!!
اما راجع به بحث فضيلت جناب عمر بد نيست مقاله ذيل که از منابع خودتان (اهل تسنن) و نه يک منبع معمولي بلکه به قول شما صحيح کتب بعد از قرآن (صحيح بخاري) و کليه کتب صحيحين آمده بخوانيد
يقينا ديگر به دنبال ساير فضايل نخواهيد رفت
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=102
موفق و مؤيد باشيد
والسلام من التبع الهدي
معاونت اطلاع رساني
17   نام و نام خانوادگي:   محب اهل البيت     -   تاريخ:  17 خرداد 87
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
خوب برادران عزيز شما اعتراف مي كنيد كه ازدواج صورت كرفته اي كاش درانتخاب اسم موضوع كه (برسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر ) مي باشديك خورده مهربانتر باشيد وبااذهان مردم بازي نكنيد كه همه فكر كن اين واقعه اصلا افسانه بوده .
خوب بركرديم سراغ بحث شيرين خودمان
اول طبق حديث صحيح خودتان حضرت علي براي كذراندن عده ام كلثوم ان را به خانه خودش برد وهمه مي دونن ون براي شوهرش توي عده مي شينه اين را كفتم كه به يقين برسيد كه ازدواج صورت كرفته
اما درمورد حديث صحيح
البته خيل معذرت مي خوام در حديث يخاري جيزي قابل توجه نديدم اكر زهري مشكل داره يا مدلس است اول معناي تدليس نزد اهل سنت بدانيد
بعد ترجمه زهري هم بخونيد وبد نيست كه براي زير سوال بردن زهري از رجال وعلماي مشهور استفاده كنيد نه از ابن ابي حديد معتزلي وسقاف صوفي
اين هم جندتا حديث صحيح
115418 - إن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قسم مروطا بين نساء من نساء أهل المدينة ، فبقي منها مرط جيد ، فقال له بعض من عنده : يا أمير المؤمنين ، أعط هذا بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم التي عندك ، يريدون أم كلثوم بنت علي ، فقال عمر : أم سليط أحق به . وأم سليط من نساء الأنصار ، ممن بايع رسول الله صلى الله عليه وسلم ، قال عمر : فإنها كانت تزفر لنا القرب يوم أحد .
الراوي: ثعلبة بن أبي مالك القرظي - خلاصة الدرجة: [صحيح] - المحدث: البخاري - المصدر: الجامع الصحيح - الصفحة أو الرقم: 4071
----------------------------------------------
186058 - كان بين أولاد الجهم بن حذيفة العدوي شر ومقاتلة فتعصبت بيوتات بني عدي بينهم فأتى الغلام المذكور ليلا والضرب قد وقع بينهم في الظلام وهذا الغلام هو زيد بن عمر بن الخطاب وأمه أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب رضي الله عنهم فأصابه حجر لا يدرى من رماه وقد قيل ظنا إن خالد بن أسلم أخا زيد بن أسلم مولى عمر بن الخطاب هو الذي ضربه وهو لا يعرف من هو في الظلمة وكان ابن عمر أخوه يقول له عند الموت اتق الله يا زيد فإنك لا تعرف من أصابك فإنك كنت في ظلمة واختلاط
الراوي: - - خلاصة الدرجة: قصة مشهورة - المحدث: ابن حزم - المصدر: المحلى - الصفحة أو الرقم: 10/489
------------------------------------------------
29365 - أن ابن عمر - رضي الله عنه - صلى تسع جنائز رجال ونساء فجعل الرجال مما يلي الإمام ، وجعل النساء مما تلي القبلة ، وصفهم صفا واحدا ، ووضعت جنازة أم كلثوم بنت علي امرأة عمر بن الخطاب - رضي الله عنه - وابن لها يقال له : زيد بن عمر - رضي الله عنه - والإمام يومئذ سعيد بن العاص ، وفي الناس يومئذ ابن عباس ، وأبو هريرة ، وأبو سعيد ، وأبو قتادة ، فوضع الغلام مما يلي الإمام
الراوي: نافع - خلاصة الدرجة: إسناده حسن - المحدث: النووي - المصدر: الخلاصة - الصفحة أو الرقم: 2/969
---------------------------------------------
159196 - أنه صلى على تسع جنائز جميعا رجال ونساء ، فجعل الرجال مما يلي الإمام ، وجعل النساء مما يلي القبلة ، وصفهم صفا واحدا ، ووضعت جنازة أم كلثوم بنت علي امرأة عمر بن الخطاب وابن لها يقال : زيد بن عمر بن الخطاب ، والإمام يومئذ سعيد بن العاص ، وفي الناس يومئذ ابن عباس ، وأبو هريرة ، وأبو سعيد ، وأبو قتادة ، فوضع الغلام مما يلي الإمام ، فقلت : ما هذا ؟ فقالوا : السنة
الراوي: عبدالله بن عباس و أبو سعيد الخدري و أبو قتادة و أبو هريرة - خلاصة الدرجة: إسناده حسن - المحدث: ابن الملقن - المصدر: البدر المنير - الصفحة أو الرقم: 5/385
--------------------------------------------
241626 - عن سعيد بن العاص أنه صلى على زيد بن عمر بن الخطاب وأمه أم كلثوم بنت علي فوضع الغلام بين يديه والمرأة خلفه وفي القوم نحو من ثمانين نفسا من أصحاب النبي صلى الله تعالى عليه وسلم فصوبوه وقالوا : هو السنة
الراوي: أصحاب رسول الله - خلاصة الدرجة: إسناده صحيح - المحدث: ابن الملقن - المصدر: خلاصة البدر المنير - الصفحة أو الرقم: 1/280
------------------------------------------
56964 - عن ابن عمر أنه صلى على سبع جنائز جميعا رجال ونساء ، فجعل الرجال مما يلي الإمام ، وجعل النساء مما يلي القبلة ، وصفهم صفا واحدا ووضعت جنازة أم كلثوم بنت علي امرأة عمر وابن لها يقال له : زيد ، قال : والإمام يومئذ سعيد بن العاص ، وفي الناس يومئذ ابن عباس ، وأبو هريرة . وأبو سعيد . وأبو قتادة ، فوضع الغلام مما يلي الإمام فقلت : ما هذا ؟ فقالوا : السنة
الراوي: عبدالله بن عمر - خلاصة الدرجة: إسناده صحيح - المحدث: ابن حجر العسقلاني - المصدر: تلخيص الحبير - الصفحة أو الرقم: 2/716
-------------------------------------------
فكر كنم اين كافي باشه خواهشن تحليل احاديث طبق شرايط حديثي اهل سنت باشه نه شيعه
ان شاالله بحثمان دوستانه باشد واز خدا مي خوام حق را برروي زبان شما جاري سازد
متشكرم
جواب نظر:
جناب آقاي محب اهل البيت !
از لحن بسيار مؤدبانه شما در نقد اين مقاله بسيار ممنونيم ، اميدواريم كه مباحثه بين ما و شما همچنان ادامه داشته باشد .
گفته‌ايد : "برادران عزيز شما اعتراف مي كنيد كه ازدواج صورت كرفت ... "
همان طور كه در اصل مقاله آمده است ، اولاً : ما اين ازدواج را از افسانه‌هاي بني اميه و به همان دلايلي كه در متن مقاله آمده است ، دروغ محض مي‌دانيم .
ثانياً : بر فرض صحت اين خبر ، شما مي‌خواهيد با اين ازدواج ، محبت و دوستي ميان اهل بيت عليهم السلام و خليفه دوم را ثابت كنيد ؛ در حالي كه نه تنها اين مطلب ثابت نمي‌شود ؛ بلكه عكس آن ؛ يعني : زورگو بودن خليفه دوم ، خيانت و دست درازي وي به ناموس رسول خدا ، دشمني او با اهل بيت رسول خدا صلوات الله عليهم اجمعين و ... ثابت مي‌شود .
اگر شما حاضريد اين عوارض را بپذيريد ، ما نيز با تمام توان براي اثبات اين ازدواج تلاش خواهيم كرد .
گفته‌ايد : " اول طبق حديث صحيح خودتان حضرت علي براي كذراندن عده ام كلثوم ان را به خانه خودش برد... "
ما در متن مقاله جواب اين روايت و برخي از روايات ديگر را داده‌ايم كه متأسفانه فكر مي‌كنم شما اصل مقاله را نخوانده‌ايد و گر نه بار ديگر آن را مطرح نمي‌كرديد .
گفته ايد : "زير سوال بردن زهري از رجال وعلماي مشهور استفاده كنيد نه از ابن ابي حديد معتزلي وسقاف صوفي"
جناب محب اهل البيت !
ما براي زير سؤال بردن زهري و اثبات اين مطلب كه وي عضو گروه جعل حديث بني امية بوده است ، از كلمات بزرگاني همچون : ابن عساكر «فإنه مال إلى بني أمية وأخذ جوائزهم» ، ابن حجر عسقلاني « الزهري يرى العرض والإجازة ويعمل لبني أمية» ، شمس الدين ذهبي «د له صورة كبيرة في دولة بني أمية» استفاده كرده‌ايم .
و نيز براي اثبات كثير الإندراج بودن وي و اثبات صحت سخن حسن بن سقاف ، به كلمات ابن حجر عسقلاني ، حافظ علي الإطلاق اهل سنت و شارح معروف صحيح بخاري و همچنين محيي الدين نووي كه ذهبي از وي در تذكرة الحفاظ «الامام الحافظ الأوحد القدوة شيخ الاسلام على الأولياء...» تعبير مي‌كند ، استفاده كرده‌ايم .
و نيز بيش از بيست مورد از اندراجات زهري را به نقل از ابن حجر آورده‌ايم .
آيا اين موارد براي شما كفايت نمي‌كند ؟ آيا سخن اين بزرگان كه در حقيقت بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت هستند ، ارزشي براي شما ندارد ؟
------------------
اما رواياتي كه به آن استناد شده است :
روايتي اولي كه از صحيح بخاري نقل كرده‌ايد را در متن مقاله بررسي كرده‌ و دلايل خود را براي جعلي بودن آن بيان كرده‌ايم كه فكر نمي‌كنم نيازي به تكرار باشد .
روايت دوم :
همان طوري كه سايت « الدرر السنية» در جواب شما اعلام كرده ، مصدر اين روايت ، كتاب المحلي ابن حزم اندلسي ظاهري ، و راوي آن نيز مشخص نيست .
تعجب مي‌كنم از عالمي همانند شما كه در بالا اعلام مي‌كنيد : «اين هم جندتا حديث صحيح» و در ذيل به روايتي استناد مي‌كنيد كه هيچ سندي ندارد و ابن حزم اندلسي آن را بدون ذكر سند و به صورت مرسل نقل مي‌كند .
آيا به چنين روايتي مي‌توان «روايت صحيح» اطلاق كرد ؟!
روايت سوم :
اين روايت را محيي الدين نووي در المجموع نقل مي‌كند و همانند روايت قبلي هيچ سندي براي آن ذكر نكرده و روايت را اين گونه آغاز مي‌كند : «روى عن ابن عمر ... » .
البته اين روايت در كتاب السنن الكبري ، بيهقي با اين سند آمده است :
( أخبرنا ) أبو زكريا بن أبي إسحاق أنبأ أبو عبد الله الشيباني ثنا محمد بن عبد الوهاب أنبأ جعفر ( ح وأخبرنا ) أبو عبد الله الحافظ ثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا أحمد بن حازم بن أبي غرزة الغفاري ثنا جعفر يعني ابن عون عن ابن جريح عن نافع عن ابن عمر انه.
السنن الكبري ، ج4 ، ص33 .
ما فقط يكي از راويان اين روايت را ؛ يعني عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج را بررسي مي‌كنيم .
اولاً اين شخص نيز همانند زهري از مدلسين مشهور بوده است و همان طوري كه در باره زهري در متن مقاله ذكر شده است ، تدليس از ديدگاه اهل تسنن ، زشت‌تر از زنا و برادر دروغ است .
ابن حجر عسقلاني در باره وي‌ مي‌نويسد :
وصفه النسائي وغيره بالتدليس قال الدارقطني شر التدليس تدليس بن جريج فإنه قبيح التدليس لا يدلس الا فيما سمعه من مجروح .
نسائي و ديگران وي را از مدلسين شمرده‌اند . دار قطني گفته است : بدترين نوع تدليس ، تدليس ابن جريج است ؛ زيرا وي زشت تدليس بوده و تدليس نمي‌كرده است ؛ مگر در روايتي كه آن را از راوي ضعيف شنيده است .
تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس ، ابن حجر عسقلاني ، ج1 ، ص 41 ، محقق : د . عاصم بن عبد الله القريوتي ، الناشر : مكتبة المنار – الأردن .
و جلال الدين سيوطي در باره وي مي‌نويسد :
36- عبد الملك بن جريج يكثر من التدليس
أسماء المدلسين ، جلال الدين السيوطي ، ج1 ، ص 73 ، محقق : محمود محمد محمود حسن نصار ، الناشر : دار الجيل – بيروت ، الطبعة : الأولى .
و ابو سعيد علائي نيز مي‌نويسد :
وقال البخاري لم يسمع بن جريج من عمرو بن شعيب شيئا قلت وقد روى عنه عدة أحاديث وهي عن جماعة ممن تقدم ذكرهم ولكنه مدلس .
جامع التحصيل في أحكام المراسيل ، أبو سعيد بن خليل بن كيكلدي أبو سعيد العلائي ، ج1 ، ص 229 ، محقق : حمدي عبد المجيد السلفي ، الناشر : عالم الكتب – بيروت ، الطبعة : الثانية 1407 – 1986 .
سيوطي در باره جرح بودن تدليس مي‌گويد :
قال العلائي وبالجملة فهذا النوع أفحش أنواع التدليس مطلقا وشرها قال العراقي وهو قادح فيمن تعمد فعله وقال شيخ الإسلام لا شك أنه جرح وإن وصف به الثوري والأعمش .
تدريب الراوي ، سيوطي ، ج1 ، ص226 ، الباب الثاني عشر التدليس .
آيا به نظر شما مي‌توان به روايت يك مدلس كه عمل وي از ديدگاه اهل تسنن ، زشت‌تر از زنا محسوب مي‌شود ، اعتماد كرد ؟
ثانياً : ابن جريج كسي بوده است كه بر خلاف سنت خليفه دوم مبني بر حرمت متعه ، نه تنها آن را جايز مي‌دانسته است ؛ بلكه بر آن اصرار مي‌كرده و تا 90 زن صيغه‌اي داشته است !!! .
ذهبي در ترجمه وي مي‌نويسد :
قال أبو غسان زنيج سمعت جريرا الضبي يقول كان ابن جريج يرى المتعة تزوج بستين إمرأة وقيل إنه عهد إلى أولاده في أسمائهن لئلا يغلط أحد منهم ويتزوج واحدة مما نكح أبوه بالمتعة
جرير مي گفت که نظر ابن جريج حليت متعه بود . او با 60 زن متعه کرد و گفته شده است که او نام ايشان را به اولادش گفت تا مبادا کسي از ايشان به اشتباه افتاده و با زني از زناني که پدرش با ايشان متعه کرده بود ازدواج کند!!!
سير أعلام النبلاء ، ج6 ، ص331 .
2- وقال محمد بن عبد الله بن عبد الحكم سمعت الشافعي يقول استمتع ابن جريج بتسعين امرأة حتى إنه كان يحتقن في الليل بأوقية شيرج طلبا للجماع
سير أعلام النبلاء ، ج6 ،‌ ص333 .
از شافعي شنيدم که مي گفت : ابن جريج با 90 زن متعه کرد ؛ حتي او شب ها يک ظرف روغن کنجد به خود تنقيه مي کرد تا بتواند نزديکي کند !!! .
با اين حال چگونه مي‌توان به روايت شخصي كه سنت خليفه دوم را زير پا گذاشته و عملي كه را كه عمر بن الخطاب آن را حرام كرده است ، حلال شمرده ، اعتماد كرد ؟
روايت چهارم :
أخبرنا محمد بن رافع قال أنبأنا عبد الرزاق قال أنبأنا ابن جريج قال سمعت نافعا يزعم أن ابن عمر صلى على تسع جنائز جميعا ... .
سنن نسائي ، ج4 ، ص71 .
اين روايت كه در سنن نسائي آمده است ، سند آن ضعيف است ؛ چرا كه اولاً همانند روايت قبلي در سند آن ابن جريج است و ابن جريج از مدليس بوده و نيز بر خلاف سنت عمر بن الخطاب متعه را جايز مي‌دانسته است . ثانياً طبق روايت نسائي ، ابن جريج مي‌گويد : «سمعت نافعاً يزعم أن ابن عمر صلي ...» .
معلوم مي‌شود كه خود نافع نيز يقين به صحت اين مطلب نداشته است و گرنه با كلمه «يزعم ...» تعبير نمي‌كرد .
روايت پنجم :
اين روايت نيز سند صحيحي ندارد ؛ چرا كه ابن ملقن شافعي متوفاي 804 هـ در كتاب البدر المنير ، ج5 ، ص 384 ، آن را بدون ذكر سند نقل كرده است.
ثانياً : سعيد بن عاص از عمّال بني اميه و از دشمنان اهل بيت عليهم السلام به شمار مي‌رود ؛ از اين رو سخن وي در باره اهل بيت عليهم السلام قابل استدلال نيست .
ثالثاً : اين روايت با روايت‌هاي قبلي كه مي‌گفتند ابن عمر بر جنازه زيد نماز خوانده است ، در تعارض است .
روايت ششم : اين روايت نيز همان روايت‌هاي قبلي است كه از ابن جريج ، از نافع نقل شده است و همان اشكال روايت‌هاي قبلي را دارد .
علاوه بر اشكال‌هاي سندي گذشته ، روايت‌هاي سوم تا ششم اشكال دلالي دارند و‌ آن اين كه طبق اين روايت‌ها ام كلثوم در زمان حكومت سعيد بن عاص در مدينه به همراه پسرش زيد از دنيا رفته‌‌اند و عبد الله بن عمر و يا خود سعيد بن عاص بر جنازه هر دو نماز خوانده‌اند ؛ در حالي كه تاريخ شهادت مي‌دهد ام كلثوم دختر امير المؤمنين عليه السلام در قضيه كربلا حضور داشته و به همراه ساير نواميس رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) توسط يزيد بن معاويه اسير شده و در كوفه سخنراني غرائي كرده است كه ابن طيفور ، متوفاي 380 هـ در كتاب بلاغات النساء ، ص23 آن را نقل كرده است .
و از اين اشكال نيز كه بگذريم ، اهل سنت مي‌خواهند با اثبات اين ازدواج ، حسن رابطه بين اهل بيت و خليفه دوم را ثابت كنند ؛ از اين رو مسأله مهم در اين مبحث ، نحوه خواستگاري و ازدواج عمر با ام كلثوم است كه اگر ثابت شود نحوه اين ازدواج نيز دوستانه بوده است ، ارزش داشته و قابل استدلال است ؛ و حال آن كه روايات موجود در كتاب‌هاي شيعه و سني يا دوستانه بودن آن را ثابت نمي‌كنند يا اين كه وقايع تلخ و صد البته بسيار زشتي را مطرح مي‌كنند كه عرق شرم از پيشاني انسان جاري مي‌شود .
ما نمونه‌هاي از اين روايات را در محورهاي دوم و هشتم همين مقاله ذكر كرده‌ايم .
چگونه مي‌توان باور كرد كه خليفه مسلمين و كسي كه خود را خليفه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌داند ، به ناموس رسول خدا دست درازي كرده ، پاي او را برهنه كند ، او را به سينه چسپانده باشد ، صورت او بوسيده باشد و ...
والسلام علي من اتبع الهدي

گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
18   نام و نام خانوادگي:  ش -محمدي     -   تاريخ:  25 خرداد 87
بسيار بسيار ممنونم من مدتي بود به دنبال اين جواب بودم وحالا خيلي خوشحال شدم
19   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  27 خرداد 87
خسته نباشيد
اما آقا جون حقيقت اينه كه محبت خودشون بايد بدن ما فقط براي لحظه اي فكر ميكنيم خواستيم!!!!
براي پذيرش حق بايد ذره اي محبت خالصانه به خدا باشه تا بتوان رسول خدا را دوست داشت و بعد ائمه ع تنا بتوان حقيقت را پذيرفت و خدا نيازي به محبت ما نداره سود اين محبت براي ماست
20   نام و نام خانوادگي:  يا علي     -   تاريخ:  19 مرداد 87
دلائل بسياري وجود دارد كه حضرت زهرا دو دختر داشته اند !؟
جواب نظر:
دوست گرامي سلام !
البته دلايل بسيار ديگري نيز وجود دارد كه حضرت زهرا فقط يك دختر داشته‌اند و آن كسي نيست ، جز حضرت زينب كبري كه كنيه وي ام كلثوم بوده است . ما به دلايلي نخواستيم خيلي روي اين مسأله مانور بدهيم .
موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
21   نام و نام خانوادگي:  محمد نوري     -   تاريخ:  27 مرداد 87
سلام خدمت همه عزيزان
به نظر من بحث كردن با اهل تسنن بي فايده هست چون شواهد ومدارك ما از روز روشنتر هست
22   نام و نام خانوادگي:  يك حقيقت جوي مسلمان     -   تاريخ:  31 مرداد 87
با عرض سلام و خسته نباشيد در باسخ به جناب نوري بايد عرض كنمدلايل محكم داشتن به اين معنا نيست كه براي هرآنچه جوابي نداشتيم بگوئيم اين دورغ است و اين را بني اميه ساخته ياهنگام در ماندن بگوئيم تقيه بوده .شما نگاه كنيد درمورد اين ازدواج بين علما بزرگ شيعه ( بقول خودشما ) دونظر وجود داره حالا وقتي در حل مسئله مي مانيد نظر گروهي را كه بهر نحوي به ازدواج تصريح كرده اند حمل بر تقيه ميكنيد و گمان ميكنيد قضيه تمام شد و مخاطبين شما هم چشم بسته قبول كردند كه البته عزيزان اهل تشيع همينطور اند و به نظر ميرسه طبيعي باشه چون شما را صادق مي بندارند حال اگر از بعد ديگري نگاه كنيم مي بينيم علمائي كه ازدواج را تصديق كرداند مورد تائيد و تصديق فقهاي شيعه قرارگرفته اند و بر چسب تقيه ساختگيه و براي فرار استفاده شده مثلاَ صاحب فروع كافي در فروع کافي جلد 6 صفحه 117 چاپ دارالاضواء حديثي آورده با اين مضمونعن عبدالله بن سنان عن ابي عبد الله (ع) قال : سالته من المراه المتوفي عنها زوجها اتعتد في بيتها او حيث شا ئت ؟ قال بل حيث شائت ، ان عليا (ع) لما مات عمر اتي ام کلثوم فانطلق بها الي بيته . اين فقيه بزرگوار شيعه براي اثبات مسئله محل عده زن متوفي زوجها دركتاب خودش حديثي از ابي عبدالله (رض) ذكر ميكنند كه ايشان درجواب سوال كننده اي كه در مورد محل عده گذارانيدن زن شوهر مرده سوال كرده بود فرمودند هرجا دوست داره عده بگذرانه و فرمودند وقتي عمر وفات كرد علي ام كلثوم را به خانه اش برد . به نظر شما ابي عبدالله مجبور بوده در اينجا مطلب غير واقع بگويد يا اين فقيه بزرگوار از اصل قضيه خبر نداشته ؟ البته بنده با تحقيق شخصي به اين نتيجه رسيدم و اگر گردانندگان اين سايت دليل قوي دارند كه بنده در تحقيقات اشتباه كرده ام لطفاَ دريغ نفرمائيد با تشكر از شما والسلام
23   نام و نام خانوادگي:  گروه پاسخ به شبهات     -   تاريخ:  10 شهريور 87
جناب يك حقيقت جوي مسلمان !پاسخ شما در اصل مقاله داده شده و روايتي كه شما به آن استناد كرده‌ايد ، در متن مقاله بررسي شده است .موفق باشيد
24   نام و نام خانوادگي:  يوسفي     -   تاريخ:  15 مهر 87
بنده باز هم عرض کنم شما روايات اهل سنت را کامل نمي آوريد و به قسمتي از آن استناد ميکنيد که حتي موضوع اصلي روايت منحرف ميشود. مثلا در تمامي رواياتي که شما در مورد خردسال بودن ام کلثوم آورديد . حضرت عمر در جواب حضرت علي دليل خود را فقط وصلت با اهل بيت پيامبر و خاندان مطهر آن حضرت بيان ميکند . و هيچ جبري نبوده بلکه يک تقاضا مطرح ميشود . شما در اين موارد که از اهل سنت روايت ميکنيد متن روايت را کامل بياوريد .
در روايات شيعه هم معقول نيست که امام جعفر صادق در بيان يک مساله شرعي به موردي اشاره کند که از نظرشان مشروع انجام نشده بلکه به زور بوده
جالب اينجا ست که علماي معتبر شيعه اين نظرات شما در مورد خلفا را ندارند و اينچنين بي محابا همه اصحاب پيامبر را مرتد نميگويند.
سوال اصلي من اين است آيا اثبات حقانيت شيعه فقط با تهمت و توهين و افترا به صحابي پيامبر امکان پذير است؟
جواب نظر:
جناب يوسفي عزيز ! فقط ادعا كردن ،&zwnj دردي را دوا نمي&zwnjكند ، لطف كنيد مواردي را كه ما روايت را كامل نياورده&zwnjايم ، شما كامل كنيد تا همه متوجه تحريف ما بشوند .

هدف عمر بن الخطاب از اين ازدواج ، فقط و فقط آزار و اذيت اهل بيت عليهم السلام بود نه وصلت با خاندان پيامبر ؛ زيرا حفصه دختر عمر ، همسر پيامبر بود و از اين طريق وصلت انجام شده بود و نيازي به تكرار نبود . و اگر واقعاً فقط هدفش وصلت بود ، مي&zwnjتوانست ام كلثوم خرد سال را براي يكي از پسرانش خواستگاري كند نه براي خودش كه بيش از پنجاه سال از او بزرگتر بود .

ما در كجا گفته&zwnjايم كه اصحاب پيامبر مرتد بوده&zwnjاند ؟ اين تهمتي است كه شما به ما زده&zwnjايد . اگر هم در جايي بحث شده است ، از صحيح ترين كتاب&zwnjهاي شما ؛ از جمله صحيح بخاري نقل شده است كه تمامي اصحاب پيامبر ؛ جز عده انگشت شماري مرتد شدند .

در اثبات حقانيت مذهب شيعه ، نيازي به تهمت و افتراء نيست ، اين ويژگي مذهب شيعه است كه مي&zwnjتواني حقانيت خود را از صحيح ترين كتاب&zwnjهاي شما به اثبات برساند .



والسلام علي من اتبع الهدي



گروه پاسخ به شبهات



25   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  19 مهر 87
سلام عليكم. اگر بگوييم كه اين ازدواج افسانه است پس زيد و رقيه فرزندان حضرت ام كلثوم سلام الله عليها از چه مردي هستند؟ متشكر ميشوم اگر پاسخي بدهيد. يا علي...
جواب نظر:

جناب آقاي علي سلام !

بلي ، برخي از علماي اهل سنت براي تثبيت افسانه‌ ازدواج ام كلثوم ، به آن شاخ و برگ‌هاي نيز داده‌اند . از جمله گفته‌اند كه ام كلثوم از عمر دو فرزند نيز به دنيا آورد كه اسم آن‌ها زيد و رقيه بوده‌ !!! محمد بن سعد در الطبقات الكبري مي‌نويسد :

أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ... تزوجها عمر بن الخطاب وهي جارية لم تبلغ فلم تزل عنده إلى أن قتل وولدت له زيد بن عمر ورقية بنت عمر ثم خلف على أم كلثوم بعد عمر عون بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها ثم خلف عليها أخوه محمد بن جعفر بن أبي طالب بن عبد المطلب فتوفي عنها فخلف عليها أخوه عبد الله بن جعفر بن أبي طالب بعد أختها زينب بنت علي بن أبي طالب ...

در اين حديث آمده است كه ام كلثوم بعد از به كشته شدن عمر بن خطاب با پسر عمويش عون بن جعفر ازدواج كرد . بعد كه عون فوت كرد ، با برادرش محمد ازدواج كرد و بعد از آن كه محمد فوت كرد ، با عبدالله برادر ديگرش ازدواج كرد ؛ در حالي كه راوي فراموش كرده كه عون و محمد هردو در جنگ شوشتر سال 16 يا 17 هجري در زمان خليفه دوم كشته شده‌اند ؛ يعني همسر دوم و سوم ام كلثوم قبل از همسر اول فوت كرده‌اند !

ابن حجر در الاصابه مي‌گويد :

وقال أبو عمر استشهد عون بن جعفر في تستر وذلك في خلافة عمر وما له عقب.

الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 619.

ابو عمر مي گويد : عون بن جعفر در جنگ شوشتر در زمان عمر شهيد شد و هيچ فرزندي از او بر جاي نماند .

ما اين مطلب را در اصل مقاله و در محور اول بررسي كرده‌ايم . متأسفانه برخي از دوستان بدون اين كه مقاله را بخوانند ، شبهات و سؤالات خود را مطرح مي‌كنند .

ضمن اين كه زيد بن عمر بن الخطاب ، از همسر ديگر او به نام ام كلثوم بنت جرول بوده است نه از ام كلثوم بنت علي .

طبري تاريخ نويس مشهور سني در اسماء فرزندان عمر مي‌نويسد :

وزيد الأصغر وعبيدالله قتلا يوم صفين مع معاوية وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن مسيب بن ربيعة

تاريخ الطبري269:3، الكامل في التاريخ2: 450، البداية والنهاية 156:7 .

زيد كوچك و عبد الله ، در جنگ صفين به همراه معاويه بودند و در همان جنگ كشته شدند ، مادر آن‌ها ام كلثوم دختر جرول بود .

حتي برخي  ديگر از علماي اهل سنت گفته‌اند كه ام كلثوم قبل از اين كه بالغ شود ، از دنيا رفته است . زرقاني مالكي ، متوفاي 1122 در المواهب اللدنية ، ج7 ، ص9 مي‌نويسد :

وأمّ كلثوم زوجة عمر بن الخطاب مات عنها قبل بلوغها .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

 

26   نام و نام خانوادگي:  محب اهل بيت     -   تاريخ:  24 مهر 87
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام؛
مورد توجه آقايان شاهد و سيدعمر و كل دارودسته ى عمرى هاى سينه چاك.
خدمت اين دوستان : مى خواستم اين موضوع را با نظر و تحقيق شخصى خودم متذكر شوم كه اگر شما برويد و يك كمى فكر و بررسي كنيد
مى فهميد كه حتي شخص رسول اكرم (ص) از هيچ يك از زن هاى خود به غير از حضرت خديجه (س) فرزندى باقى نمانده است و نسل پيغمبر از
حضرت فاطمه زهرا (س) باقى مانده است.
و حتى بر فرض صحـت موضوع ازدواج عمر و يا عثمان با دختران پيغمبر و يا ازدواج خود شخص نبي اكرم (ص) با دختران ابوبكر و عمر ؛ حضرات معزز شما
چرا ؟! هيچ نسلى يا بنات و بنيني از اين سبب و نسبها حاصل نشد و يا شايد هم شده و باقى مانده است من باب نمونه همين آقاى سيد عمر عمرى
است باقى مانده ى نسل منقرض شده ي ابوبكر،عمر ،عثمان در اين زمان است الله اعلم.
نه نه نه خير اگر اين طور بود در حساب و كتاب و قضا و قدر الهي هم العياذ بالله بايد شك ميكرد چرا كه تمام سنتهاو دستورات قرآني دچار تبديل و تحويل شده بود خداوند هرگز نخواسته است كه خون و صلب و رحم شجره ي طيبه ي اهل بيت عصمت و طهارت با خون و صلب و رحم شجره ي خبيثه ي دشمنان اهل بيت مخلوط و ممزوج شود.
و در آخر فقط اين نكته را عرض ميكنم كه هيچگونه قرابتي ما بين اين غاصبين ، قاتلين ،كاذبين و جاعلين با وارثين ، صالحين ،صادقين ،سابقين وجود ندارد و نخواهد داشت و مصداق اين سخن قرآن مجيد است كه ميفرمايد: الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات اولئك مبر’ون مما يقولون لهم مغفرهُ و رزق كريم . آيه ي 26 از سوره ي نور
27   نام و نام خانوادگي:  عاطفه     -   تاريخ:  02 آبان 87
من يكبار اين نظر رو براتون فرستادم اما فكر مي كنم به دستتون نرسيده كه نمايشش نداديد حالا دوباره براتون مي فرستم و منتظر ميشم جواب سوالمو بديد در ضمن از ايميلتونم ممنونم.
باسمه تعالي
سلام عليکم و رحمت الله و برکاته بر شما عزيزان شجاع و غيرتمند وراستگو و زحمتکش وبا ايمان شيعه که اينقدر خوب از پس دروغگويان سني بر مي آييد .واقعا از همه شما کمال تشکر را دارم چون جواب بسياري از سوال هايم را از مقاله هاي کاملتان گرفتم.دست همه شما عزيزان را از راه دور مي بوسم.
من از شما مي خواهم که به من بگوييد چرا رواياتي که از امام صادق (ع) درباره ازدواج ام کلثوم با عمر ذکر شده را رد مي کنيد و مي گوييد اميرالمومنين(ع) دختري به نام ام کلثوم نداشته اند؟ چون بنده از پژوهشگري در اين باره سوال کردم ايشان گفتند که درسته اين ازدواج صورت گرفته و علي (ع) را به زور تهديد و زورگويي به اين ازدواج راضي کردند ولي عمر بعد از اينکه ام کلثوم به سن بلوغ رسيد با او عروسي کرد و ام کلثوم که خيلي کوچک بودند که زير شلاغ ها و کتکهاي عمر جان باختند. اگر بتوانيد و با کتب معتبر شيعه اين مسئله را روشن کنيد ممنون مي شوم چون من يک شيعه هستم.مي خواهم حقيقت را واضح و روشن بيابم.از لطفتان ممنون
حق يارتان

جواب نظر:
در اين مقاله سعي گرديده که تمامي موارد مطرح شده در رابطه با اين ازدواج بصورت کامل در اين مقاله بررسي شده (اسناد روايت و پژوهش در رابطه با هر کدام از آنها) و همچنين نظرات ساير عزيزان در اين مقاله نيز آورده شده که توسط گروه پاسخ به شبهات پاسخ داده شده است.

پيشنهاد مي کنم کل مقاله و نظرات و جواب آنها را مجددا با دقت مطالعه نماييد

موفق و مؤيد باشيد

معاونت اطلاع رساني




28   نام و نام خانوادگي:  محمود     -   تاريخ:  25 آذر 87
با سلام خدمت گروه پاسخ به شبهات جواب شما را دريافت نمودم، از اينکه قبول زحمت نموديد و جواب ارسال نموديد ممنون، ايميل شما سه بخش دارد، 1- خواسته ايد از منابع اهل سنت ازدواج ام کلثوم با عمر ثابت شود 2- خواسته ايد مسخرگي اهل سنت را با فرستادن لينکي که فتواي بعض فقها است نشان دهيد. 3- گفته ايد از آزادي بيان کاملاً دفاع مي نماييد. الف- در مورد دو بند اول فعلاً جوابتان را به تفصيل نمي دهم، اما در کتب متعدد از جمله در طبري جلد پنج صفحه 2035 مواردي در مورد ام کلثوم دختر حضرت علي نقل شده است. لطف مي کنيد منابعي که شما آن را صحيح السند نمي دانيد ذکر نماييد؟ گفته ايد که بنا بر روايات موجود در کتب شيعه اين ازدواج ثابت مي شود، اما به قيمت کفر عمر. خوب کار بسياري خوبي است که شما روايات کتب شيعه را که در اين مورد است با ذکر منبع و صحيح السند بودنش منتشر نماييد تا اذهان مردم بيشتر تنوير گردد و ظالم بودن و ستمگر بودن عمر نيز بيشتر ثابت شود. اما تا جايي که من ديده ام اکثر کتب شما از نظر پايهء علمي ضعيف هستند، مخصوصاً در قسمت حديث، در بخش تاريخ هم وضع خوبي نداريد و کتب دست اول در اين زمينه محسوب نمي شوند، تنها در بخش فلسفه و کلام شيعه چيزي براي گفتن دارد که نمي شود منکر آن شد، اما با فلسفه و کلام نمي شود تاريخ اختراع نمود، اما به درد توجيه بسا مسايل مي خورد. اما همانطور که شايد خودتان متوجه شده باشيد، شيعه وقتي در ظرف تاريخ انداخته مي شود بيشتر ادعاهاي امروزينش بي موضوع مي شوند. ب- بسيار خوشقتم شدم که شما را طرفدار آزادي بيان يافتم، خوب فکر مي کنم تا همين اواخر شما آزادانه به نشر مذهب تشيع در تمام نقاط دنياي اسلام به استثناي عربستان مي پرداختيد و بسيار کم کسي مانع فعاليت هاي شما مي گرديد. مي بينم که مدتي مي شود بعضي دولت هاي عربي مانع ورود بعضي کتب شيعي به کشورهايشان مي شوند، که هنوز شکل گسترده نگرفته است. در داخل آن کشورها، باز به استثناي عربستان ترويج و عمل به مذهب تشيع آزاد بوده است و کتب و نشريات آنها آزادانه چاپ مي شده است. اما سخن من روي ايران است، نه مدارس علميه اهل تسنن در دنياي اسلام، شما در ايران براي مردم خودتان کي آزادي مذهبي قايل شده ايد؟ شما صدها جلد کتاب در رد انديشه هاي سني ها چاپ کرده ايد و مي کنيد، و فعلاً هم اين همه سايت و تريبون و بودجه براي بيان آراء و انديشه هاي خود داريد، اما حتي براي سني ها حق داشتن سايتي که بتواند پاسخگوي همين نقد هاي شما هم باشد اجازهء فعاليت ندارد، و اگر هم است در ايران فيلتر شده است. کجاي اين آزادي انديشه و بيان است؟ در کجا شنيده ايد که سايتهاي شما را فيلتر کرده باشند؟ ما نديديم که شما معترض اين امر شده باشيد، در خانه هايتان اگر از آزادي بيان دفاع مي کنيد به درد مردم که نمي خورد، دفاع از آزادي بيان، آزادي فعاليت مذهب بايد در عرصهء عمومي باشد. اما هيچکدام از اينها اتفاق نمي افتاد، چرا؟ يک دليلش همين است وقتي که طبقهء تحصيلکرده آزادانه با اطلاعات دسترسي داشته باشد، روايت هاي يک طرفه نقش خود را از دست مي دهند، و در جامعه تعادل ايجاد مي شود، تعصب و تندروي کمتر مي شود، اما شما فقط با راديکاليزه کردن روايت شيعي از تاريخ اسلام تصور مي کنيد مي توانيد تشيع را از خاطر نابودي نجات دهيد و يا آن را گسترش دهيد. براي همين پروژه هاي شما، براي مسئله دار کردن بسياري از رويدادهاي تاريخي اسلام همين خط را دنبال مي کند، و بهترين روش هم روشهاي پوپوليستي است. از سويي عرصه را براي ديگران تنگ مي کنيد، از جانب ديگر تبليغات خود را به شکل وسيع و نظام مند شده، با ايجاد مراکز تحقيقي و تبليغي گسترش مي دهيد. دفاع شما از آزادي بيان حقيقي نيست، يک شعار است، چون مواردي عملي از آن را تا حالا بروز نداده ايد. جواب شما را خواهم نبشت. با احترام ------------------------------------------------------ اين ايميل در جواب ايميل ذيل داده شد: پاسخ دوست گرامي جناب آقاي محمود سلام ! اگر شما دليلي براي اثبات ازدواج ام كلثوم با عمر داريد ، لطف كنيد براي ما ارائه دهيد تا ما نيز با خبر شويم ؛ چون تمام كتاب‌هاي سني‌ها را گشتيم و حتي يك روايت صحيح السند نتوانستيم پيدا كنيم . اگر مي‌خواهيد به روايات موجود در كتاب‌هاي شيعه استناد كنيد ، ممكن است اين ازدواج ثابت شود ؛ اما از آن طرف كفر عمر و ظالم بودن وي نيز ثابت مي‌شود ؛ زيرا طبق رواياتي كه در كتاب‌هاي پيروان اهل بيت عليهم السلام وجود دارد ، ثابت مي‌كند كه جناب خليفه امير المؤمنين عليه السلام را تهديد كرد كه اگر دخترت را به من ندهي ، دو شاهد اقامه مي‌كنم كه دزدي كرده‌اي و دستت را قطع مي‌كنم . اگر كسي بخواهد به اين روايت استناد و ازدواج را ثابت كند ، ما حاضر هستيم كه با جان و دل اين مطلب را بپذيريم . براي اين كه ثابت شود مذهب شيعه ، مذهب مسخره است يا مذاهب سني به اين سايت مراجعه بفرماييد : http://www.vahhabi.com/main.htm?id=1&bankname=vahhabi_fatva مسئوولين اين سايت با سند و مدرك مطالبي را آورده‌اند كه مطمئنم با خواندن آن نظرت 180 درجه برخواهد گشت . ما از آزادي بيان كاملاً‌ دفاع مي‌كنيم ، اگر در ايران به قول شما آزادي نيست ، در ديگر كشورهاي اسلامي اين آزادي وجود دارد . آيا در اين كشورها شيعيان همگي سني شده‌اند ؟!!! ما از آزادي به صورت كامل استقبال مي‌كنيم ، شما مذهب سني را تبليغ كنيد و به ما نيز اجازه بدهيد كه آزادانه در مدارس علميه شما وارد و تبليغ كنيم . آن وقت خواهيم ديد كه چه كسي شيعه و يا سني خواهد شد . والسلام علي من اتبع الهدي گروه پاسخ به شبهات
جواب نظر:

با سلام

اگر واقعا طالب حق هستيد ، بهتر است به مطالب ذيل نظري بياندازيد :

پاسخ قسمت اول ادعاي شما در مورد ازدواج ام کلثوم :

شبهه اي که اهل سنت القا مي کنند آن است که اگر عمر فاطمه زهرا را کشته است چطور ممکن است که دختر امير مومنان از فاطمه زهرا (ام کلثوم) حاضر مي  شود با قاتل مادرش ازدواج کند !!! زيرا در کتب شيعه و سني آمده است که عمر با ام کلثوم ازدواج کرد !!! و از وي داراي فرزندي به نام زيد بن عمر شد !!!

اين شبهه اشکالات فراواني دارد که به اجمال به آنها اشاره مي کنيم :

1- بر فرض که ازدواجي صورت گرفته باشد ، اما وقتي اين ازدواج به زور باشد - همانطور که در کتب شيعه و سني آمده است و ما نيز در مقاله آن را ذکر کرديم - دردي را دوا نخواهد کرد ، و بر عکس رذيله اي بر رذايل عمر خواهد افزود .

2- اگر کسي در تاريخ جستجو کرده باشد ، براي وي مشخص خواهد شد که ام کلثوم فرزند امير مومنان از فاطمه زهرا (سلام الله عليهما) همان زينب کبري است ؛ و شواهد بسياري بر اين مطلب اقامه شده است ( وکساني که فرزندان امير مومنان از فاطمه زهرا را پنج نفر معرفي کرده اند يعني حسن و حسين و محسن و زينب و ام کلثوم تنها به مضامين روايات نظر داشته اند که در آنها گاهي نام زينب آمده است و گاهي ام کلثوم و به همين سبب نام هر دو را آورده اند ؛ غافل از اينکه ام کلثوم کنيه زينب کبري است ، همانطور که اين مطلب در بسياري از کتب انساب شيعه ذکر شده است)

الف) در هيچ روايتي صحيح در مورد فرزندان فاطمه زهرا (س)  و ماجراهايي که به ايشان مربوط مي شود ، نام زينب و ام کلثوم با هم نيامده است ؛ بلکه تنها يا نام زينب آمده است و يا نام ام کلثوم

ب) در مورد خطبه حضرت زينب در کوفه و شام ، در کتب تاريخ يک خطبه با دو عنوان ذکر شده است «خطبة ام کلثوم بنت علي» و «خطبة زينب بنت علي»

ج) در رحلة ابن بطوطة در هنگام سفر به شام به جاي زيارت قبر زينب بنت علي مي گويد قبر ام کلثوم دختر علي در نزديکي دمشق و...

در تاريخ مدينه دمشق نيز وي را ام کلثوم مي خواند اما مي گويد نمي دانم اين دختر کدام دختر علي است ؛ زيرا ام کلثوم دختر علي همسر عمر در مدينه مرده است :

تاريخ مدينة دمشق  ج 2   ص 309

د) بخاري در صحيح خويش آورده است :

وَجَمَعَ عبد اللَّهِ بن جَعْفَرٍ بين ابْنَةِ عَلِيٍّ وَامْرَأَةِ عَلِيٍّ

صحيح البخاري  ج 5   ص 1963

عبد الله بن جعفر با همسر علي و دختر علي هردو ازدواج کرد .

در شرح اين روايت علماي اهل سنت اين دختر را زينب معرفي کرده اند :

وجمع عبد الله بن جعفر بين بنت علي وامرأته أما امرأة علي فهي ليلى بنت مسعود وأما بنته فهي زينب

مقدمة فتح الباري  ج 1   ص 321

عده اي نيز او را ام کلثوم معرفي کرده اند :

جمع عبد الله بن جعفر بين ليلى بنت مسعود النهشلية وكانت امرأة علي رضي الله عنه وبين أم كلثوم بنت علي لفاطمة رضي الله عنها فكانتا امرأتيه

سنن البيهقي الكبرى  ج 7   ص 167

در جمع بين اين دو روايت علماي اهل سنت که مي دانسته اند اگر زينب را همان ام کلثوم معرفي کنند دچار مشکل مي شوند حرف خنده داري زده اند :

ولا تعارض بين الروايتين في زينب وأم كلثوم لأنه تزوجهما واحدة بعد أخرى مع بقاء ليلى في عصمته

فتح الباري  ج 9   ص 155

منافاتي بين دو روايت نيست که در يکي زينب و در ديگري ام کلثوم آمده است ؛ زيرا عبد الله بن جعفر ايشان را يکي بعد از ديگري ازدواج کرد (نه اينکه در زمان واحد با دو خواهر ازدواج کرده باشد)

با اينکه کساني که ام کلثوم را غير از زينب مي دانند (و در روايات اهل سنت نيز آمده است)مي گويند حسنين عليهما السلام در هنگام رحلت ام کلثوم زنده بوده اند و در نماز بر وي شرکت داشته اند .

و طبق روايات شيعه و سني عبد الله بن جعفر در زمان حيات امير مومنان با حضرت زينب ازدواج کرده است !!! و تا آخر عمر حضرت زينب که بعد از شهادت امام حسين عليه السلام بوده است با ايشان در قباله نکاح بوده است .

حال آيا به نظر ابن حجر بلافاصله بعد از شهادت امير مومنان يا در زمان ايشان زينب را طلاق داده است و سپس با ام کلثوم ازدواج کرده و دوباره بعد از رحلت ام کلثوم با زينب ازدواج کرده است !!!!

علماي اهل سنت در توجيه اين روايت به جاي رفتن راه درست لقمه را دور گردن خود چرخوانده و سپس به جاي دهان در چشم خود فرو کرده اند !!!

هـ) در مورد حيات امير مومنان بعد از فاطمه زهرا (س) آمده است که ايشان شبي در خانه امام حسن و شبي در خانه امام حسين و شبي در خانه عبد الله بن جعفر (شوهر حضرت زينب) براي افطار حاضر مي شدند ؛ و در شب شهادت نيز طبق تمامي نقل ها در خانه ام کلثوم بوده است ؛ ام کلثوم همسر کداميک از افراد فوق است ؟

 و....

با وجود اينهمه شواهد ادعاي يکي نبودن زينب و ام کلثوم جايي ندارد ؛ و همه مي دانند که عمر با زينب ازدواج نکرده است . بنا بر اين نمي توان ادعا کرد که عمر با ام کلثوم دختر فاطمه زهرا (که همان زينب است) ازدواج کرده است .

3- بر خلاف ادعاي اهل سنت که اين دختر را فرزند امير مومنان از فاطمه زهرا معرفي کرده است ، در هيچ روايتي اشاره به اين نشده است که اين دختر فرزند امير مومنان از فاطمه زهرا (سلام الله عليهما) بوده است ؛ و تنها به اين نکته اشاره دارد که دختري به نام ام کلثوم که در خانه امير مومنان زندگي مي کرده است ، به ازدواج عمر (آنهم به زور) در آمده است .

بنا بر اين مي گوييم : ممکن است که اين دختر فرزند امير مومنان باشد اما از همسري ديگر ؛ چون بسياري از فرزندان ائمه و پيامبران با عقائد پدرانشان مخالف بوده اند ؛ و ديگر اين توجيه احساسي که وي فرزند فاطمه زهرا (س) بوده است نيز کارگر نخواهد شد .

4- جداي از اين نکته به مطلب مهمتري اشاره مي کنيم و آن کلمات و سخناني است که علماي اهل سنت در مورد زيد و خود ام کلثوم زده اند :

الف) زيد فرزند عمر از ام کلثوم بوده است ، اما نه ام کلثومي که از خانه امير مومنان با عمر ازدواج کرده است ؛ بلکه وي فرزند ام کلثوم دختر جرول است که وقتي عمر اسلام آورد اسلام را قبول نکرد و عمر از وي جدا شد .

قال كان لعمر من الولد زيد الأصغر وعبيد الله قتل يوم صفين مع معاوية وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب بن ربيعة بن أصرم بن ضبيس بن حرام بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو من خزاعة وكان الإسلام فرق بين عمر وبين أم كلثوم بنت جرول

تاريخ مدينة دمشق  ج 38   ص 58

البته عده اي ادعاي خنده داري کرده و مي گويند زيد اصغر (که قبل از اسلام عمر متولد شده است) مادرش ام کلثوم بنت جرول بوده و زيدي ديگر نيز (لابد زيد اکبر) وجود دارد که مادرش ام کلثوم دختر علي است !!! ولي عجيب است که چطور برادر بزرگ تر را با نام اصغر خوانده اند !!!! و اگر زيدي اکبر از وي وجود داشته باشد بايد قبل از او متولد شده باشد اما طبق ادعاي اهل سنت عمر با ام کلثوم در زمان خلافتش ازدواج کرده است .

ب) اما در مورد خود ام کلثوم نيز دو نکته بايد مورد توجه قرار گيرد :

کلام نووي مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء :

وي مي گويد عمر با ام کلثوم دختر ابوبکر ازدواج کرده است !!!

1224 - أختا عائشة:

اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة، وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح القصة، وأم كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه.

تهذيب الاسماء ج 2 ش 1224

در کتب ديگري نيز به ماجراي اين ازدواج اشاره شده است اما به صورتي که نه شيعه آن را قبول دارد و نه سني ؛

در آن کتب آمده است که عمر از دختر ابوبکر خواستگاري کرد اما عائشه گفت :عمر مردي خشن است و من براي خواهر خويش نگرانم ؛ ولي کسي ديگر را به جاي خواهر خويش معرفي مي کنم و آن ام کلثوم دختر فاطمه است !!!

وخطب أم كلثوم ابنة أبي بكر الصديق إلى عائشة فقالت أم كلثوم : لا حاجة لي فيه إنه خشن العيش شديد على النساء . فأرسلت عائشة إلى عمرو ابن العاص فقال : أنا أكفيك . فأتى عمر فقال : بلغني خبر أعيذك بالله منه . قال : ما هو ؟ قال : خطبت أم كلثوم بنت أبي بكر . قال : نعم ، أفرغبت بي عنها أم رغبت بها عني ؟ قال : ولا واحدة ولكنها حدثة نشأت تحت كنف أمير المؤمنين في ليني ورفق ، وفيك غلظة ، ونحن نهابك وما نقدر أن نردك عن خلق من أخلاقك فكيف بها ....

الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 .

مگر اهل سنت از عمر نقل نمي کنند که گفت : بستگان رسول خدا از بستگان من براي من مهمتر هستند ؟

آيا ايشان قبول مي کنند که بگويند که عمر حرمت بستگان ابوبکر را مراعات مي کند ولي حرمت خاندان پيامبر را مراعات نمي کند !!! به خاطر خشونت ذاتي از ازدواج با دختر ابوبکر امتناع مي کند اما با دختر فاطمه ازدواج مي کند !!!

علت جعل اين روايت مشخص است ؛ در زمان جعل اين نظر در بين مردم شيوع داشت که عمر با دختر ابوبکر ازدواج کرده است و نه دختر علي ؛ خواستند بگويند يک خواستگاري ساده صورت گرفته است و سپس به دنبال دختر علي رفته است !!! (همان دروغ هايي که در بسياري از ازدواج ها گفته مي شود !!! که اين آقا قبلا همسر نداشته و تنها يک خواستگاري ساده بوده است ؛ اما مشخص مي شود که زن داشته و ...)

نسب شناسان شيعه نيز همين کلام نووي را قبول داشته و ام کلثوم همسر عمر را از نسل امير مومنان نمي دانند .

آية الله مرعشي که تمامي شجره نامه هاي موجود خاندان اهل بيت در اختيار ايشان بود در حاشيه شرح احقاق الحق همين مطلب را اشاره کرده و آن را نظر محققين مي دانند.

حال اين دختر چطور در خانه امير مومنان بوده است ؟ واضح است ؛ وقتي ابوبکر از دنيا رفت ، بعضي همسران ابوبکر با امير مومنان ازدواج کردند ؛ و به همين سبب ايشان و تعدادي فرزندان ابوبکر در خانه حضرت بزرگ شده اند ، مانند محمد بن ابي بکر ؛ ام کلثوم هم يکي از ايشان .

بنا بر اين با کلام علماي اهل سنت ثابت شد که ام کلثوم دختر ابوبکر است و فرزند عمر هم از ام کلثوم بنت جرول بوده است ؛ و علت شيوع اين دروغ ، سوء استفاده عده اي از ناپاکان از تشابه اسمي است .

اين جمع با تمامي روايات شيعه نيز سازگار است ؛ و شما که ادعاي وجود ازدواج عمر با ام کلثوم دختر فاطمه زهرا از امير مومنان را داريد بهتر است نگاهي دوباره به روايات شيعه بياندازيد .

قسمت دوم : در مورد کلام شما در مورد فتاواي خنده دار علماي اهل سنت :

در مورد اين بخش مطلبي که به عنوان جواب باشد مطرح نفرموديد ؛ اگر باشد منتظر هستيم (ولي ظاهرا اين فتاواي خنده دار قابل دفاع و پاسخگويي نيست)

قسمت سوم : آزادي بيان  ؛ ظاهرا شما خبري از اوضاع ساير بلاد اسلامي نداريد ؛ البته غير از عربستان (که قبول داريد شيعيان در جايي که پايتخت اهل سنت به حساب مي آيد تحت فشار بسيار هستند و همين براي جواب به شما کافي است)

اما در غير عربستان بهتر است نگاهي به اوضاع کويت بياندازيد که جناب آقاي فالي به خاطر نقل روايات اهل سنت بازداشت شد !!!

در قوانين بسياري از کشورهاي عربي همراه داشتن کتاب شيعه (ونه تنها چاپ آن) حکم حبس و در بعضي موارد (مانند کتاب الغدير) حکم اعدام نيز دارد .

اما در ايران همه ساله در نمايشگاه بين المللي کتاب ، کتب اهل سنت به وفور چاپ مي شود !!!

در تمامي کشور هاي عربي سايت هاي شيعه دچار معضله فيلترينگ هستند (غير از امارات) .

در تمامي بسياري کشور هاي عربي شيعيان در مدارس بايد در صندليهاي رديف عقب کلاس بنشينند!!!

در بعضي کشورهاي عربي شيعيان به بهانه هاي واهي دچار زندان و در بعضي موارد اعدام مي شوند !!!

و شما اين ها را آزادي بيان در آن کشورها مي دانيد و توقع داريد در تنها کشور شيعه سايت هاي شيعه وجود نداشته باشد و در دفاع از شيعه کتاب چاپ نشود !!!

خواهشمنديم کمي بازتر به قضيه نگاه کنيد .

اما در مورد نکته اي که فرموديد و آن ضعف ما در بحث تاريخ و قدرت علمي ما در کلام (که اثبات روايي عقايد است) ظاهرا متوجه تناقض کلام خود نشده ايد !!! زيرا تاريخ تا زماني که از روايات صحيح و معتبر استفاده نکند مقبول نيست ، مخصوصا تاريخ اسلام که توسط حکام جور دستخوش تحريفات بسيار شده است ؛ و اگر کسي در کلام قوي باشد (در نتيجه در روايت قوي است) و تحليل هاي تاريخي وي بسيار قوي تر از ساير کساني است که تنها به ظاهر روايات نگاه مي کنند و در مورد سند و حقيقت مقصود آن ها هيج بررسي انجام نمي دهند .

موفق باشيد .

 

 گروه پاسخ به شبهات

29   نام و نام خانوادگي:  جامي     -   تاريخ:  29 آذر 87
- افراد ذيل از علماي شيعه اين ازدواج را ذکر کرده‌اند:
الكليني في الكافي في الفروع (6/115)، والطوسي في تهذيب الأحكام (باب عدد النساء 8/148) وفي (2/380)، وفي كتابه الاستبصار (3/356)، والمازنداراني في مناقب آل أبي طالب، (3/162)، والعاملي في مسالك الأفهام، (1/كتاب النكاح)، ومرتضى علم الهدى في الشافي، (ص 116)، وابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة، (3/124)، والأردبيلي في حديقة الشيعة، (ص 277)، والشوشتري في مجالس المؤمنين. (ص76، 82)، والمجلسي في بحار الأنوار، (ص621).
و براي اطلاع بيشتر به رساله: «زواج عمر بن الخطاب من أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب ـ حقيقة لا افتراء» لأبي معاذ الإسماعيلي مراجعه کنيد.
جواب نظر:
با سلام

ما منکر نقل اين روايات در کتب شيعه و سني نيستيم ؛ بلکه مي گوييم در هيچ کدام از روايات شيعه نيامده است که ام کلثوم دختر امير مومنان از فاطمه زهرا (س) بوده است ؛ و اين مطلب با آنچه محققين گفته اند که ام کلثوم دختر ابوبکر بوده و به همراه ساير افراد خانواده مانند محمد بن ابي بکر و مادرش اسماء در خانه امير مومنان زندگي مي کرده است ، منافاتي ندارد .

جداي از اين مطالب ما حتي بر فرض صحت اين ادعا نيز پاسخ شما را داده ايم ؛ بهتر است به مقاله اي که در اين زمينه بر روي سايت قرار دارد مراجعه نماييد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83

موفق باشيد

30   نام و نام خانوادگي:  محسن محسني     -   تاريخ:  11 بهمن 87
سلام بر همه دوستان، بگم كه بحث شيعه و سني هميشه بوده و هست و من يكي از به گل نشستگان اين سفسطه بازان تقيه كار هستم و به شما بگويم كه اين كار هيچ نفعي ندارد و تا وقتي مسئله تقيه را در مذهبشان روشن نكنند مسئله اي حل نخواهد شد چون تقيه راه دروغ رو براشون باز كرده و اگر توجه كرده باشيد حرفهاي همه علمايشان با هم تناقض دارد. شما ميخواهيد با كدام يك از علماي آنها به مناظره بنشينيد و بهترين و به نظرم تنها راه حل اين مسائل اينه كه همه اهل تشيع و همه اهل تسنن از رهبري كه مورد تاييد هر كدام از مذاهب باشه و به نمايندگي تام از هر دو مذهب باشه خواهان مناظره باشند حتي اگه اين مناظره به ماه و سال بكشه.البته نه شخصي مثل آقاي رفسنجاني كه ميگه من فقط نظر شخصي خودم رو ميگم. اينا اگه مذهبشون مشكل نداشت حداقل ميذاشتن اهل سنت كه حد اقل (20درصد) جمعيت ايران رو تشكيل ميدن ميزاشتن چندتا مسجد در شهرهاي بزرگ داشته باشند نه اينكه مساجد و مدارس ديني اهل سنت رو تخريب كنند و علماي اهل سنت رو به بهانه هاي دروغين يا حتي بدون هيچ بهانه اي دستگير كرده و بكشند و بعد به آنها برچسب جاسوس بودن و حمايت از اسراييل و محارب بالله بزنند و اين در صورتي است كه يهوديان ، مسيحيان ، و زردتشتيان براي خودشان هر نقطه اي از ايران كه بخواهند ميتونن عبادتگاه داشته باشند . و اين آقايي كه شما به مناظره با اون نشستين از يه آخوند بي اطلاع افراطي بيش نيست. حالا ميخواد ناراحت بشه به درك كه بشه اون به ياران در پهلو خوابيده رسول الله سخنان دور از ادب و انسانيت ميگه و همه اهل بيت رو بي غيرت و تقيه باز ميدونه و به اين كارا ميگه غلبه بر هواي نفس و مصالح اسلام و به ياران پيامبر نسبت منافق ميده در صورتي كه رسول خدا حتي يك بار از آنها سخني به بدي ياد نكرد او از رسول خدا هم بلدتر شده .تازه از بعضي ها به خاطر لحن مودبانه شان تشكر ميكنه در صورتي كه خودش هيچ بويي از ادب نبرده و به همه احاديث اهل سنت ميگه: افسانه هاي بني اميه و در جواب سكوتي كه به حضرت علي نسبت ميده، ميگه : وقتي خواستند حضرت عثمان رو شهيد كنن انگشتهاي همسرش نائله در اثر حمله اونا با ضرب شمشير قطع شد و حضرت عثمان هيچ عكس العملي نشان نداد ،پس بي غيرت بود.آدم ابله در اون موقع حضرت عثمان خودش شهيد شد در حالي كه مشغول تلاوت قرآن بود آنهم در سن 85 سالگي و فر صتي براي انتقام نداشت ولي حضرت علي فرصت كه داشت ولي سكوت كرد(البته از نظر شما سكوت كرده ). و حضرت عثمان با اينكه ميتوانست با قدرتي كه در دست داره همه شورشيان را نابود كرده و از بين ببرده ، حتي همه از حضرت عثمان خواستند كه با شورشيان بجنگند وآنها را از بين ببرند ولي اون گفت كه من دستور قتل كلمه گويان رو صادر نميكنم، و اگر آنها قصد كشتن مرا دارند ،اين كار را بكنندو من يك نفر هستم و من دستور قتل عام كلمه گويان لا ال الا الله رو نميدم . و شخص من نيازي به اين ندارم كه جنابعالي اين حرفا رو قبول داري يا نه و فقط بار گناهان خودت رو به تهمت زدن به صحابه كرام سنگين تر ميكني يا نه فقط چند شعر از عطار نيشابوري برات ميزارم كه اگه بدون غرض و كينه بخوني چشمات بيشتر به حقايق باز ميشه و اگه با غرض بخوي كور تر از ايني هم كه هستي ميشي.
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
1- در مورد سخنان شما در مورد تقيه ، بهتر است بدانيد در مورد اصل دين تقيه نيست و به همين سبب علماي شيعه در نوشتن کتب فقهي و عقيدتي تقيه ندارند ؛ براي مناظره مي توانيد به کتب فقهي و عقيدتي شيعه استدلال کنيد ؛ شاهد بر اين مطلب علمايي هستند که در خواست مناظره با شيعه را مي دهند ؛ اگر به راستي به سبب تقيه امکان مناظره با شيعه موجود نباشد ، پس چرا جناب مولوي عبد المجيد درخواست مناظره با شيعه را دادند ؟ و در مناظره با دكتر قزويني هم شركت كردند.

2- به جاي اشکال گرفتن به مناظرات در واقع سياسي و در ظاهر ديني ، بهتر است به مناظراتي که در اصل ديني بوده است بپردازيد (مناظرات مختلفي در سايت موجود است که توسط جناب دکتر قزويني و با علما و بزرگان اهل سنت صورت گرفته است ؛ البته عده اي از اين بزرگان که تا قبل از مناظره از بزرگان علماي اهل سنت زاهدان و دارالعلوم و صاحب تاليفات بسيار به شمار مي رفتند بعد از مناظره تبديل به شخصي بي سواد و... شده اند !!! ) :
http://www.valiasr-aj.com/fa/list.php?bank=monazerat

3- در مورد تهمت نفاق به گروهي از صحابه ، بهتر است بدانيد اولين کسي که به صحابه منافق اطلاق كرده ، خود رسول گرامي اسلام (ص) بوده اند ؛ مي توانيد به صحيح بخاري ، باب روايات حوض مراجعه فرماييد :
صحيح البخاري  ج 5   ص 153، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا بَاب في الْحَوْضِ
يا در صحيح مسلم آمده است که رسول خدا فرمودند در بين اصحاب من دوازده منافق هستند که هيچ گاه وارد بهشت نخواهند شد !!!:
في أصحابي إثناعشر منافقاً ، فيهم ثمانية لايدخلون الجنّة حتّى يلج الجمل في سمّ الخياط ، ثمانية منهم تكفيكهم الدبيلة. وأربعة لم أحفظ ما قال شعبة فيهم.
صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 122

4- فرموديد که عثمان تا لحظه آخر قرآن مي خواند و به کساني که به همسرش متعرض شدند چيزي نگفت !!! دوست گرامي ، غيرت تنها به اين نيست که شخص ، گردن متجاوز را قطع کند ، آيا عثمان نمي توانست لحظه اي خواندن قرآن را قطع کرده و بگويد به همسر من کاري نداشته باشيد !!! حتي با اينکه سن او 85 سال بوده است ، اين ربطي به سن ندارد ، وقتي قدرت بر قرآن خواندن دارد قدرت بر اعتراض نيز دارد و به قول شما  اگر اعتراض نکند نشانه بي غيرتي است .
طبري ، در تاريخش مينويسد : وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال إنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله .
تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 3 ص 421 ، الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ص 178 ، البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 7 ص 210 .
سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند ، نائله دختر فرافضه (زن عثمان) خود را بر روي او انداخت ، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و بعد دست به پشت او زد و گفت : عجب پشت بزرگي دارد ، سپس عثمان را زد و كشت .
چرا عثمان در برابر جسارت وقيحي كه به همسرش كردند هيچ عكس العملي نشان نداد؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
31   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  24 بهمن 87
فقط مي دونم بگم دستتون درد نکنه . خدا به حق امام زمان در دنيا و آخرت کمکتون کنه خدا گواهست پي دشمن علي نروم - ح؟؟؟رهش از ؟؟؟جداست
32   نام و نام خانوادگي:  هادي     -   تاريخ:  06 اسفند 87
سلام
واقعا متشکرم
خيلي استفاده کردم
يا علي
33   نام و نام خانوادگي:  محمد قشمي     -   تاريخ:  11 اسفند 87
خدا گمراهان رو هدايت كنه. خدا رو شكر شيعه ها خيلي خيلي كم هستن و هر روز از اونها كاسته ميشه بعضيها ميشن بي دين و بعضيها ميشن مسلمان راستين. به اميد اينكه ايران باز به دوره قبل از شاه صفوي ؟؟؟؟ برگرده. بگيد آمين خدا رو شكر اين روزها جناب دكتر ملازاده تو ماهواره در رنگارنگ دست شماها رو داره رو ميكنه و شيعه هاي عزيز دارن دست از اين عقايد باطل برميدارن و ميشن مسلمان راستين ما هم براي سلامتي جناب دكتر دعا ميكنيم. چون اين دجالان همان فرزندان اسماعيل صفوي ؟؟؟؟ هستن و كار ترر رو از 30 سال قبل در پيش گرفتن.
34   نام و نام خانوادگي:  ميثم انتظاري     -   تاريخ:  13 اسفند 87
سعديا شرمي بدار آخر چه مي ترسي بگو نيست بعد از مصطفي مولاي ما الا علي ع
35   نام و نام خانوادگي:  احسان     -   تاريخ:  15 اسفند 87
من دانشجوي دکتراي برق هستم و تخصصي هم در زمينه هاي ديني ندارم اما براي اثبات عدم حقانيت اهل تسنن برام همين کافيه که مي بينم غرب به راحتي به همه ارکان نواميسشون تجاوز ميکنه اما اونا با خودفروشي دارن ازشون مهلت زنده بودن ميگيرن در عوض بچه هاي شيعه بهترين دانشگاههاي دنيا رو فتح کردن، مرزهاي دانش رو ميشکنن و هيچ کس هم توان مقابله با اونها رو نداره.
36   نام و نام خانوادگي:  momen abdulla     -   تاريخ:  25 اسفند 87
جناب محمد قشمي
اسماعيل صفوي دجال است يا محمود غزنوي و تيمور و سلاطين عثماني؟
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85_%D8%A7%D9%88%D9%84
لطفا بگوييد ژنرالهاي ارتش ترکيه فرزندان که هستند؟
37   نام و نام خانوادگي:  خادم المهدي ( عمو ناصر )     -   تاريخ:  05 ارديبهشت 88
سلام بر شما : جناب محب عزيز : کجايي رفيق شفيق ؟؟؟ اين همه کتاب روايي و رجالي خوندي ، آخرش هم به روايات مرسل و ضعيف السند احتجاج کردي ؟؟؟؟ انتظار داشتم که قوي تر عمل کني .... آيت الله حسيني قزويني ، خيلي خوب جوابت را دادند ... ادعا مي کردي که ( موسسه تحقيقاتي وليعصر عج ) ؛ موسسه " دروغ عصر " است !!! چه شد که در جواب ، واماندي !!!؟؟؟؟ يه جلسه با خالد و سني ايران و بقيه برو يچه هاي سايت مسلمان بذار ، بد جوري ضايع کردي رفيق !!!! ---------------------------- با تشکر از آيت الله حسيني قزويني و گروه پاسخگويي به شبهات .... در پناه اربابمان مهدي عج يا علي ع
38   نام و نام خانوادگي:  مسيحا     -   تاريخ:  08 ارديبهشت 88
سلام خدمت تمام دوستان من يك شيعه هستم و انتظار داشتم كه حداقل در قرن بيست ويكم استدلال هاي روشنفكرانه از گروه شبهات بخونم اما متاسفانه مثل عوام كه به هركدام لعنته الله عليه ميفرستد جواب سوال ها را ميدهند. من فكر كنم كه شما با اين استدلال ها نه تنها نميتوانيد حقانيت خود را ثابت كنيد كه سبب مبهم شدن بسيار مسائل بديهي هم ميشويد. ديگر چه فايده دارد كه شهادت حضرت زهرا ع را بخواهيم ثابت كنيم؟يا مظلوميت هاي علي و ساير امامان را ثابت كنيم؟يا ازدواج ام كلثوم را رد كنيم؟ بياييم به برادران اهل سنت بگوييم كه خلفاي شما براي ساختن يك جامعه مسلمان و آزاد و متعهد چه پيشنهادي دارند و آنوقت اين مسئله را در سخنان علي و ساير امامان معصوم بررسي كنيم و بعد هر كه اختيار دارد كه انتخاب كند هر راهي كه به نظرش درست ميرسد. البته اين يك پيشنهاد بود كه اگر درست به نظرتان رسيد كوشش شود كه به عمل نماييم خداوند شما را اجر دهد
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
1- شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها سند مخالفت ايشان و امير مومنان با خلافت خلفاي جور است ؛ پس ثابت كردن آن ثابت كردن ولايت است .
2- ازدواج ام كلثوم ، شبهه اي است كه هر وقت اهل سنت دستشان از هر جا كوتاه شد ،‌به آن تمسك مي كنند !!! چرا قبور را خراب مي كنيد !اين كار دليل شرعي ندارد ! چون علي دخترش را به عمر داد !
چرا دست بسته نماز مي خوانيد ! اين كار به اقرار مالك بن انس (رهبر فرقه مالكي روايت صحيح ندارد) :چون علي دخترش را به عمر داد !!!
3- البته مطلبي كه شما در انتها مطرح كرده ايد ، نيز مطلب درستي است ؛ نامه امير مومنان به مالك اشتر به عنوان جامع ترين سند حكومتي در سازمان ملل ثبت شده است و...
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
39   نام و نام خانوادگي:  اخباري     -   تاريخ:  14 ارديبهشت 88
با سلام اگر بر فرض هم چنين ازدواجي صورت پذيرفته باشد هيچ دليلي بر رضايت اميرالمومنين (ع) از عمر نيست و نمي توان از اين مطلب براي تاييد عملکرد عمر استفاده نمود. جريان حضرت لوط عليه السلام و پيشنهاد به قوم کافر خويش براي ازدواج با دخترانش در قرآن آمده است:قَالَ هَؤُلاءِ بَنَاتِي إِن کُنتُمْ فَاعِلِينَ گفت: «دختران من حاضرند، اگر مى‏خواهيد کار صحيحى انجام دهيد (با آنها ازدواج کنيد، و از گناه و آلودگى بپرهيزيد!)» اين جريان به خوبي مشخص مي نمايد که حضرت لوط (ع) قصد تاييد کار و عملکرد قوم خويش را نداشت و تنها به مصلحتي اين پيشنهاد را داد.
40   نام و نام خانوادگي:  شاهين مقيم     -   تاريخ:  28 ارديبهشت 88
بسم الله الرّحمن الرّحيم
اللهمّ صلّ علي محمّد وآل محمّد
سروران گرامي السّلام عليکم ورحمة الله
با تشکر از مجاهدت شما عزيزان ، اجرکم عند الله تعالي .
آيا ممکن است اين مقاله را بشکل پي دي اف دربياوريد؟
ممنون خواهيم شد. والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته
41   نام و نام خانوادگي:  عبد الرحمن عثمان ال عارف     -   تاريخ:  04 خرداد 88
سلام :من معمولا تمامي سايتهاي سني وشيعه را مطالعه مي كنم خصوصا سايتهاي عربي را زيرا زبان مادري من عربي است.از مجموع انچه بدست اوردم اين گونه برداشت مي كنم اين دعواها هيچ گاه قابل حل نيست.بهترين راه براي دفاع از اسلام اين است كه دست از اين مباحث اختلافي برداشته شود همه برادروار درتقويت اصل اسلام بكوشيم همان چيزي كه امير مومنان علي (ع)عمل كرد وجلوي نابودي اسلام را گرفت.من پيشنهاد مي كنم هم به برادران اهل تشيع وتسنن كه بيايم انچه مورد اتفاق نظر فريقين است را بپذيريم وانچه مورد اختلاف است را بيرون بريزيم انچه باقي ماند به ان متعهد شويم مثال: درفروعات.اهل سنت مي گويند علي ولي الله جزئ اذان واقامه نيست ان را حذف كنيم شيعيان مي گويند دست بسته نماز خواندن بدعت است وجايز نيست همه دست باز نماز بخوانيم.و....البته اين را در اصول نيز مي توانيم پياده كنيم مثلا:اهل سنت مي گويند خلفا بعد ازپيامبر امده اند.همه بپذيريم شيعيان مي گويند انها جانشينان واقعي پيامبر نبوده اند اين را هم بپذيريم وبگوييم درست است جانشينان واقعي اهلبيت بودند حال به هر تقدير حكومت را دردست گرفته اند مانند بقيه حاكمان چگونه انهارا مي پذيريم اينها را نيز بپذيريم .شيعه وسني قائل به فضيلت اهلبيت هستند وانها را به عنوان مرجع ديني قبول دارند مرجعيت ديني انها را بپذيريم شيعيان مرجعيت ائمه اربعه را قبول ندارند اينها را حذف كنيم.خلاصه هرچه مورد اتفاق است را بپذيريم وانچه مرد اختلاف است را رها كنيم.خواهيم ديد ضمن اينكه هيچ ضربه اي به اصل اسلام عزيز نمي خورد باعث اتحاد واقعي جهان اسلام وموفقيت ان در جهان مي شود واين همه مسلمان كشته نمي شود واقتدار اسلامي به ان باز مي گردد.فقط دو چيز لازم دار دوري از تعصب جاهلانه وپاي گذاشتن روي خواهشهاي نفساني كه اين هم مشكل است.موفق باشيد.
42   نام و نام خانوادگي:  دلپر     -   تاريخ:  04 خرداد 88
باسلام جناب عثمان ال عارف,من نيز با نظر شما كاملا موافقم اما اگر اين اختلافات نباشد,كه ديگر دكان اين دين فروشان مشتري نخواهد داشت!!,ديگر تكفير شيعيان وجود نخواهد داشت!,ديگر حدود يك ماه ايام فاطميه وجود نخواهد داشت!!ديگر عيد غدير خم وجود نخواهد داشت!!ديگر........ اگر اختلاف نياشد شكم اين اخوندها را چه كسي پر كند؟!!اين مداحان هم بايد يه چيزي اين وسط گيرشون بياد!!va va va va va..........من به نوبه’ خودم از اين نيت پاك شما تشكر ميكنم
43   نام و نام خانوادگي:  دلپر     -   تاريخ:  05 خرداد 88
باسلام چرا نظر من رو علني نكردين!!!!!!
جواب نظر:
با سلام
منظور كدام نظر شما است ؟ نظرات شما علني شده است ، بهتر است در بخش نظرات سايت نام خود را جستجو كنيد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
44   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  05 خرداد 88
جناب دلپر
چند بار جواب توهين هايت را دادم بازهم به توهين هايت ادامه مي‌دهي.
خود شما گفتي که بياييد توهين را کنار بگذاريم.
اگر صاحب علمي چيزي بنويس که ما هم استفاده کنيم مگرنه توهين کردن به آخوند را تمام کن.
که حتي کشيش مسيحي هم احترام خود را دارد.

شکم آخوند را هماني پر مي‌کند که شکم ميلياردها انسان ديگر را پر مي‌کند منتهي خدا شکم آخوند را از نان حلال پر مي‌کند نه مانند چند قلدر و زورگوي ارتش شاه که شکمشان را از حرام پر کردند که نتيجه اش بشود فرزنداني که از عيد غدير بيزار هستند.

من حتي از اهل سنت نديدم که از عيد غدير با نفرت ياد کنند.
اگر مرد هستي دين و اخلاقياتي که پيرو هستي به ما بگو تا ما با زبان خودت با تو سخن گوييم.

شيعيان اين را بدانيد که در حکومت علي ماليات اجباري وجود نداشت. و تمام ناراحتي امثال دلپر
اين است که شيعه مانع رشوه و ربا و حيف و ميل بيت المال و سيستمهاي حکومتي شرق و غرب است که مبتني بر ربا هستند. زيرا امثال دلپر فقط مي‌توانند با اين پولهاي زور در قيد حيات باشند.

45   نام و نام خانوادگي:  علي مسکوني     -   تاريخ:  06 خرداد 88
بنده به عنوان يك شيعه با پيشنهاد ال عارف موافقم اما هر چه در امد واقعا بايد به ان متعهد باشيم البته اين تذكر را به اين برادر سني بدهم كه در نهايت انچه باقي خواهد ماند چيزي خواهد بود كه اهل سنت سالهاست نمي پذيرند مثال:همه قران را قبول داريم اين كتابمان است متفقا. همه مي گوييم علي خليفه مسلمين است وحق است علي وخلافتش تثبيت مي شود.روي خلفا اختلاف است انها را بايد كنار زد(خود شما پيشنهاد رد موارد اختلافي كرديد.)همه معتقديم اهل بيت رسول الله انسانهاي بزرگ ووارسته اي بودند پس بايد انها را الگو ودستورات انها را بپذيريم.همه معتقديم اهل بيت كه در ايه تطهير امده اند. علي فاطمه حسن وحسين را شامل ميشود عده اي مي گويند شامل زنهاي پيامبر هم مي شود اين مي شود مورد اختلاف پس بايد ان راترك كرد يعني پذيرفت شامل زنها كه مورد اختلافي هستند نمي شود.همه روي عدالت تعدادي از صحابه اتفاق نظر داريم وروي بعضي ها اختلاف نظر مثلا همه سلمان ‘ابوذر.مقداد و...را قبول داريم بايد انها را بپذيريم به عنوان عادل وموارد اختلافي را ترك كرد.و....درعبادات هم همينطور... مثلا همه معتقد به جواز نماز خواندن با دست باز هستيم ولي دست بسته نماز خواندن مورد اختلاف است بايد ان را ترك كرد.لازم به تذكر است احدي از علماي شيعه جمله عليا ولي الله را جز اذان نمي دانند پس ترك كردن ان مخالف با نظر شيعه نيست واز موارد اختلافي نيست.اگر بخواهيد انچه مشتر بين شيعه واهل سنت را بپذيريد لاجرم مذهب شيعه ثابت مي شود هم در اصول وهم در فروع .اين ادعا قابل اثبات است وبنده اماده ام ان را با دليل محكم مورد قبول بين شيعه وسني ثابت كنم .حال كه چنين است ايا جناب ال عارف ! باز هم شما به قول خودتان تعصب راكنار مي گذاريد وپاي خود را شما وهمه علماي اهل سنت روي هواهاي نفسانيشان مي گذارند. اگر مكتب حقه اهلبيت ثابت شد كه خواهد شد مي پذيرند؟؟؟من هم از طرف شيعيان قول مي دهم كه اگر مواردي اتفاقي برعليه اعتقاد شيعه ثابت شود بپذيرم برادر جان قهري,دوري, قتل,تكفير,ثمره همين هواي نفس وتعصب جاهلانه است كه شما بسيار زيبا وخوب به ان رسيده ايد وبنده به شما احترام زيادي قائلم.واز صميم قلب از شما تشكر مي كنم. اميدوارم روزي همه مسلمانان.با اگاهي كامل مثل شما بينديشند. وعلما را بر سر ميز مذاكره علني بكشند وفتنه اختلاف را ريشه كن كنند.چون همه ما معتقديم پيامبر ما كتاب ما يك ايين ويك مذهب بيشتر نياورده است وپيامبر هم به چنگ زدن به ان سفارش كرده اند وان را مايه هدايت ودوري از جهالت وانحراف معرفي كرده اند.قال رسول الله(ص)اني تارك فيكم ثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي لا يفترقا حتي يردا علي الحوض وان تمسكتم بهما لن تضلو بعدي ابدا(متفق عليه)اگر فقط به همين حديث شريف كه هم شيعه وهم سني باسند معتبر عند الفريقين ان را نقل كرده اند عمل كنيم همه چيز حل مي شود وشما برادر عزيز مانند بنده به ارزوي ايده ال مي رسيم اميدوارم اين ارزو هر چه زودتر تحقق يابد امين.
46   نام و نام خانوادگي:  دلپر     -   تاريخ:  07 خرداد 88
باسلام من اون جواب دندان شكن !!!قبلي شما رو كه ديدم ,ديگه نميخواستم با شما بحث كنم چون مباحثه با شما مثل نون پختن توي تنور چوبي است وهيچ نتيجه اي جز كينه و دشمني بيشتر به همراه ندارد.همانطور كه قبلا عرض كردم,دين ومذهب افراد نه به من,نه به شما ونه هيچ كس ديگري مربوط نميشود.من خواهان صلح وارامش بين انسانها هستم وطرفدار وحدت بين شيعه وسني وديگر اديان وبا هر كس يا گروهي كه در جهت ايجاد كينه و تفرقه بين انسانها حركت ميكند مخالفم وتا جايي كه توانايي دارم در برابر اين گونه حركتها مقاومت ميكنم.انچنان پرده تعصب جلوي چشم شما رو گرفته كه توانايي ديدن حقيقت رو نداريد. اقاي مومن عبالله,شما خودتون ميبريدو مي دوزيد,از كجا اين همه نتيجه هاي مختلف درباره دلپر گرفتيد!!!اصلا خودتون متوجه ميشين كه تو چند سطر اخر چي گفتيد؟!! اميدوارم خداوند همه ما رو هرچه بيشتر نسبت به ديدن حقيقت وراستي بيناتر بكند و پرده تعصب را از جلوي چشمان ما بردارد(از ما حركت ازخدا بركت)
47   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  07 خرداد 88
دلپر
لطفا به روحانيون و مداحان توهين نکن.
از يک طرف مي‌گويي که دين افراد به تو ربطي نداره از يک طرف زشترين توهين ها را به مقدسات شيعه مي ‌کني.

با فحاشي به روحانيون به هيچ جا نمي‌رسي. و امثال تو کاملا هم دروغ مي‌گويند که طرفدار صلح هستي. اگرنه هرچه از دهنت در مي‌امد به مقدسات ما نمي‌گفتي.

بازهم مي‌گويم اگر يک سيستم اخلاقي و ديني مي‌شناسي که توانايي به سعادت رسيدن ما را دارد به ما معرفي کن تا ما هم استفاده کنيم.
تمام مغلطه امثال تو اين است که خود را صاحب اصولي ماواراي دين و مذهب معرفي مي‌کنيد و سپس مذهب و دين خود را به نامهايي مانند وطن خواهي و صلح و دوستي و ناسيوناليسم و ... را به خورد مردم مي‌دهيد و مذاهب ديگر را متهم به ايجاد تفرقه و ... مي‌کنيد.

اندکي فکر نمي‌کني که اين اصول اخلاقي که دم از آن مي‌زني نياز به مذهب و دين دارند.
مگرنه من چرا بايد صالح و محسن و دوست مردم باشيم؟ چرا؟
اين دين است که به اخلاقيات معني مي‌دهد و اصولا دين آورنده اخلاقيات است.

هدف من هم از پاسخ دادن به تو نه اين است که فردي مانند تو فهم مطالب بنده را کند.
زيرا که من هيچ اميدي به شخصي که با عيد غدير عداوت دارد ندارم.

48   نام و نام خانوادگي:  عبد الغفار     -   تاريخ:  18 خرداد 88
با سلام به آقاي >>>>>>>> عبد الرحمن عثمان ال عارف <<<<<<<<<< من يک برادر مسلمان هستم. ببين نظراتت رو خوندم و قبول دارم. اما اين وسط يه چيزي بي جواب ميمونه. اولا هيچ وقت نظريه ي محترم شما اجرايي نخواهد شد. چون که حذف کردن و پذيرفتن اينطورا هم که فکر مي کني آسون نيست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آن هم بين شيعه و سني. خودتم خوب ميدوني که بيشتر اهل تسنن دارن کم کم به وهابيت گرايش پيدا ميکنن. به نظر من آقاي (( عبد الرحمن عثمان ال عارف )) اگر شما بتوني اول اهل تسنن رو سني نگه داري و نذاري وهابي بشن شق القمر کردي. بعد بيا اين نظريت رو آشکار کن. و من الله توفيق.
49   نام و نام خانوادگي:   عبد الخالق     -   تاريخ:  19 خرداد 88
هي هي هي آقاي (( محمد قشمي )) بهتره دهنتو اب بکشي. نا مسلمان کافر وهابي که ما رو مشرک ميدوني. تو مشرکي که مقام ابوبکر رو از مقام پيامبر بالا تر ميداني يا ما>؟ همونطور که در کتبتون اومده که خدا نعوذ بالله براي اينکه نخواست حرف ابو بکر در.غ بشه کاري کرد حضرت محمد زير سوال بره و حرفش رو دروغ کرد. خدا تو و ملا زاده هاي وهابي رو لعنت کنه و زنده با دکتر قزويني ها رو که باعث افتخار اسلام و جهان تشيع هستن. ولعنت دائم علي اعدائهم اجمعين
50   نام و نام خانوادگي:  غلام رسول     -   تاريخ:  08 تير 88
باسلام من فقط يه صحبت كوتاه دارم و اينكه همه اين استتلالات بيهوده است چرا كه آخوندهاي شيعه حقيقت را ميدانند ولي سالهاست كه براي حفظ منافع خود ملت خود را فريب ميدهند وچاره اي جز اين ندارند.
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
اين استدلال ها عموما از كتب اهل سنت است !
در ضمن بهتر است بدانيد كه وهابيون گذاشتن چنين نامي «غلام رسول» يا «عبد الرسول» را شرك مي‌دانند !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
51   نام و نام خانوادگي:  امام 15     -   تاريخ:  09 تير 88
متاسفم براي اين برادران شيعه محترم..وگردن همه شماها بشكنه با اين دروغ پراكني هايتان. عاقلانه فكر كنيد هر روزه يك شيه مسلمان ميشه اين براي شما كافي نيست كه به راه دين برگرديد از من كه ميشنويد توبه كنيد خداوند رحمان است....و اينقدر منابع دروغين نقل نكنيد..............
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
لطفا يكي از منابعي را كه دروغ است ، به سايت هاي اهل سنت از جمله سني نيوز و سني آن لاين و ... معرفي كنيد ! زيرا مدتي طولاني است كه اين سايت ها به دنبال يك اشكال در سايت ما مي‌گردند ! و يقين بدانيد كه با جان و دل پذيراي شما خواهند بود !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
52   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  11 تير 88
با سلام جناب اقاي امام 15 نه اسمت به ادما ميخوره نه نحوه امر به معروف و نهي از منكرت !!!!. اخه مرد حسابي كسي به بيشتر از 12 امام اعتقاد نداره , تاره علماي شما براي جور كردن 12 امامشان موندن حالا تو امدي خودت امام 15 را براي خودت اختراع كردي , البته در امر به معروفت اشكالي نيست از دومي اقتباس ميكني البته اون شلاق ميزد , بگذار من برايت طلب رستگاري ميكنم و انشاء الله تو هم مسلمان و مومن بشوي . امين رب العالمين يا علي
53   نام و نام خانوادگي:  مهدي313     -   تاريخ:  12 تير 88
خدا در رحمتش داخلتان کند .حقيقتا جزاي خير به شما بدهد .رحمت خدا بيش از پيش بر شما باد
54   نام و نام خانوادگي:  غلام رسول     -   تاريخ:  20 تير 88
باعرض سلام
هي هي هي هي ........... خيلي برايتان متاسفم اولا بين غلام وعبدل بسيار تفاوت است ثانيا فكر ميكنم كه شما آگاهي از مذاهب اهل تسنن نداريد چرا كه در مذهب امام ابوحنيفه نام غلام رسول هيچ تضادي با توحيد ويكتاپرستي ندارد چرا كه همه پيروان محمدبايد افتخار نمايند كه غلام آن حضرت باشند.
55   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  20 تير 88
با سلام
حالا من ماندم با اين همكارم اقاي عبد النبي بلوچي ( يا بقول عربها بلوشي ) سني مذهب .
حالا اين ببين جناب غلام رسول ( انشاء الله )
1 ) أحمد عبد النبى مكي وزير الاقتصاد الوطني مملكت عمان .........
2 ) ولد عبد النبي اصطيف عام 1952م، وتخرج في دار المعلمين العامة عام 1970، ونال إجازة في اللغة العربية ,,,,,,,,,,
3 ) الشيخ عبد النبي الرنان. الجمعة 14 أكتوبر. سيرك: فرقة الأصدقاء. إنشاد: الشيخة صباح. السبت 15 أكتوبر ... إبراهيم عبد الفتاح. غناء,,,,,,,,,
جناب اقاي غلام رسول يك چرخ توي انترنت بزن .
همينطور بي ادبانه چيزي نگو تو كه خودتو غلام رسول ( انشاء الله ) ناميگذاري عيبه كه بي تربيت باشي .

يا علي
56   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  27 تير 88
باسلام همانطور كه ميدانيم حضرت علي عليه السلام در زمان حيات حضرت محمد ( صلي الله عليه و اله ) هميشه به ايشان مراجعه ميكردند : براي روشن شدن اين موضوع بايد از نام گذاري امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) و حضرت زينب ( زين الأَبّ) كبري ( س ) نام برد كه در هر سه مورد ايشان نامها را انتخاب كرده كنند حتي رواياتي از حضرت رسول ( ص ) دال بر شهيد شدن حضرت محسن قبل از تولدشان نقل شده . سوال بنده اين است ايا روايتي وجود دارد كه حضرت محمد ( ص ) از تولد حضرت أم كلثوم يا مراسم نامگذاري ايشان با شد يا علي
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در اين زمينه هيچ روايتي وجود ندارد ، تنها مطلبي كه موجود است ، بحث كنيه حضرت زينب است كه همانطور كه در اين مقاله نيز آمده است ، به اقرار اهل سنت ، رسول خدا به خاطر شباهت بسيار زياد آن حضرت به ام كلثوم ، ربيبه رسول خدا ، كنيه او را ام كلثوم نهادند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
57   نام و نام خانوادگي:  شفيق     -   تاريخ:  27 تير 88
جناب عبد الرسول !
فرض كنيم كه نام گذاري به نام غلام رسول ، افتخار باشد ، آيا عبد البني و عبد الرسول نيز اشكالي ندارد؟
اگر كلمه «عبد النبي» و يا «عبد الرسول» را در نرم افزارهاي سني جستجو كنيد ، بيش از سي‌صد مورد يافت مي‌شود، حتي برخي از علماي اهل سنت ،‌ «عبد النبي بن عبد الرسول » نام داشته‌‌اند ، آيا به نظر شما آن‌ها كافر بوده‌اند؟
عبد النبي الأحمد نكري ابن قاضي عبد الرسول من بني عثمان .
دستور العلماء أو جامع العلوم في اصطلاحات الفنون ، ج 1 ص 7 ، اسم المؤلف: القاضي عبد النبي بن عبد الرسول الأحمد نكري ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عرب عباراته الفارسية: حسن هاني فحص.
58   نام و نام خانوادگي:  ع.ر     -   تاريخ:  28 تير 88
چرا اهل تسنن از اسامي جغوربغوري براي فرزندانشان انتخاب ميکنند.
59   نام و نام خانوادگي:  ali     -   تاريخ:  29 تير 88
وقتي خودتون کتاب مي نويسيد و ميگيد عمر (رض) با ام کلثوم (س) ازدواج کرده ما چکار کنيم ؟ 1- علامه زين الدين عاملي - مسالک الافهام 2- علامه کليني - الکافي ج 2 - صفحه 311 3- حر عاملي - وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشرعيه - ج 15 - ص 457 - کتاب الطلاق ، باب عدم السکني و النفقه، دار احياء التراث العربي ، بيروت 4- علامه کليني - فروع کافي ، ج 5 ص 346 ، کتاب النکاح ، باب تزويج ام کلثوم ، دار الاسلاميه ، 1362 ه.ش ، تهران 5- شوراي کتاب ، فرهنگ نامه کودکان و نوجوانان ، ج2 ص 324 ، شرکت تهيه و نشر فرهنگنامه کودکان و نوجوانانت ، تهران 1376 6- تاريخ يعقئبي _ ترجمه محمد ابراهيم آيتي ج 2 ص 35 ، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1366 7- تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 5 ص 2035 ، انتشارات اساطير 1368 فکر کنم همين ها کافي باشند . من الله توفيق
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
ما نيز نگفته‌ايم عمر با ام كلثوم ازدواج نكرد ، بلكه در اينكه اين ام كلثوم كه با عمر ازدواج كرد ، چه كسي بود ، كلمات علماي اهل سنت را مطرح كرده‌ايم كه او دختر ابوبكر بود ؛ در كتب شيعه نيز مطلبي دال صريحا بر اينكه او دختر امير مومنان بوده است ، با سند صحيح نيامده است .
بهتر است قبل از مطرح كردن نظر ، در مطالب نوشته شده در مقاله ، دقت كافي را به عمل آوريد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
60   نام و نام خانوادگي:  سيدكوچك     -   تاريخ:  07 مرداد 88
درباره اختلافات حضرت علي(ع)باخلفادلايل بسيا روجود دارد مانند نپذيرفتن هيچ پست ومقامي ازسوي ايشان دردوره خلفا ونپپذيرفتن اجراي سيره شيخين(ابوبكروعمر)درشوراي شش نفره به منظورتعيين خليفه سوم وتفاوت آشكارروش مملكت داري حضرت علي (ع)باسايرخلفا. چه پيش ازخود و چه پس ازخود. مانند توقف كشورگشاييها و از ميان بردن تبعيض نژادي ميان عرب وغيرعرب ودههادليل ديگربه خوبي حاكي ا ز اين تفاوت ديدگاههاست. اين كمال خامي و ساده لوحي است كه ما خودرا درگير يك چنين مغلطه هايي كنيم. به فرض محال كه چنين وصلتي هم صورت گرفته باشد باز هم چيزي را ثابت نميكند. من از هم كيشان شيعه خواهشمندم كه اسير اينگونه مسايل نشوند و قدري عمقي تر به موضوعات تاريخي بنگرند. باسپاس ازدوستان كه بذل توجه نموديد.
61   نام و نام خانوادگي:  mhn     -   تاريخ:  10 مرداد 88
باسلام خيلي شرمنده ام،ببخشيد من آخر نفهميدم شما معتقديد كه اميرالمؤمنين(عليه السلام)دختري به نام ام كلثوم(غير از حضرت زينب(س))نداشته اند؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
1- امير مومنان ، غير از حضرت زينب ، دختري به نام ام كلثوم داشته‌اند ؛ ايشان با حضرت مسلم ازدواج كرده و  مادر ايشان يكي ديگر از همسران امير مومنان غير از فاطمه زهرا سلام الله عليها بودند .
2- پاسخ ما منحصر به عدم وجود دختري از فاطمه زهرا به نام ام كلثوم نمي‌شود .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
62   نام و نام خانوادگي:  ========علي==========     -   تاريخ:  13 مرداد 88
فرمان به امام 15 : اولا ! گردنه هفت جده آبادت بشكنه ! ؟؟؟؟ (البته از دوستان محترم طلب بخشش ميكنم) !! دوما بايد بگم كه شما در يك گمراهي آشكارا داريد به زندگي ننگتون خاتمه ميديد ! ثالثا ! تو ! يك سني نيستي ! بلكه به اسم اين مذهب داري سخناني خلاف دين ميزني !! آقايون استحضار داشته باشند كه بحث من در http://www.valiasr-aj.org/fa/page.php?bank=shobheh&id=77 موجود هست ! با نام ================ علي ============== اميدوارم كه دوستان بخونن ! ××××××××××× اي كسي كه يك عمر اشتباه ميكردي و هر روز دم از اولي و دومي و سومي ميزدي ! امروز بيا و براي يك بار هم كه شده از نام اهل بيت نيز پاسداري كن (گرچه نام اهل بيت به پاسداري برخي نياز ندارد) و ببين كه چقدر زندگي برايت معنوي و خاطره انگيز خواهد شد ! اللهم عجل لوليك الفرج ... 14/5/88
63   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  21 مرداد 88
بسيار عالي همشو سيو كردم
64   نام و نام خانوادگي:  عبد الخالق     -   تاريخ:  21 مرداد 88
خدا لعنت كند هر كه با اهل بيت رسول الله دشمنند.
و آقاي ((امام 15 ))
گردن هفتاد جد و آباد قبل و آينده ي خودت بشكنه. و با اين دروغ پراكني هايتان. عاقلانه فكر كنيد هر روزه يك سني مسلمان

ميشه و
اين براي شما كافي نيست كه به راه دين برگرديد از من كه ميشنويد توبه كنيد خداوند رحمان است....و اينقدر منابع دروغين نقل نكنيد..............اي اهل سنت نما ها.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
65   نام و نام خانوادگي:  رها     -   تاريخ:  23 مرداد 88
سلام عليكم با تشكر از مطالب عالي و كامل شما كه الحق بسيار استفاده كردم. اما تنها تذكري داشتم خدمت شما : با توجه به اين همه دلايل زيادي كه شما در مورد رد ازدواج به اين شيوايي آورده ايد ديگر جاي آن نيست كه وجود اين حضرت را جزو دختران حضرت زهرا منكر شويد يعني احتياجي به استناد كردن به اين دليل نيست . و با توجه به اينكه اين بانو بزرگوار در كربلا همراه حضرت عقيله بني هاشم حضرت زينب عليها السلام بوده است و با ايراد كردن خطبه هاي خود اولاد حضرت زهرا بودنش را ثابت ميكند بهتر اين است كه از اين مسئله بگذريم و مطرح ننماييم. و همچنين است كه چون اين شبهه مطرح شود اهل سنت بر ما دليل مي آورند كه در صد ها منبع از شيعه و سني به صراحت آمده است كه حضرت زهرا’ سلام الله عليها دو دختر به نام هاي : زينب و ام كلثوم عليهما سلام الله داشته است . و به عنوان مثال اين منابع را ذكر مي كنند : انساب الاشراف بلاذري , البدء و التاريخ مقدسي , تاريخ الآئمه ي ابن ابي الثلج , عقذ الفريد ابن عبد ربه , الموطاء مالك , سنن بيهقي , سير اعلام النبلاء ذهبي , الذريه الطاهره ي دولابي , دلائل الامامه ي طبري , مناقب آل ابي طالب ابن شهر آشوب , كفايه الطالب گنجي شافعي , معارف ابن قطيبيه . اين دوازده منبع به عنوان مثال از بيش از يك صد منبعي است كه از قرنهاي دوم و سوم تا به امروز در دسترس مي باشد كه تقديم شد . و از آن بابي كه بسياري از علماي قديم به اين مسئله (انكار وجود دومين دختر از حضرت زهرا) اشاره اي نمي كنند و بلكه قائل به وجود چنين دختري هستند و بر اين تصريح دارند كه حضرت زهرا دو دختر داشته اند يكي زينب كبري و ديگري زينب صغري المكناه به ام كلثوم كه اين مطلب را : مرحوم شيخ مفيد در كتاب شريف الارشاد و مرحوم طبرسي در اعلام الوري و مرحوم اربلي در كشف الغمه و ابن بطريق در العمده و سيد ابن طاووس در العدد القويه و ابن حبان در الثقات و علامه بزرگوار مجلسي در كتاب نفيس بحار الانوار آورده اند بهتر اين است كه اين مطلب را ديگر مطرح ننماييد. اما مطلبه ديگري هم در كتب ديده مي شود پيرامون اينكه عده اي از علما قائلند كه حضرت صديقه ي طاهره 3 دختر داشته اند و به عنوان نمونه : طبري در ذخائر العقبي , مناوي در اتحاف السائل , رفاعي در نور الانوار , شيرواني در مناقب اهل البيت , قندوزي در ينابع الموده , بحراني در عوالم العلوم , صنعاني در سبل السلام , دولابي در الذريه الطاهره , كردي در رفع الخفاء , بدخشاني در نزل الابرار , اتحاف اهل الاسلام و ... ذكر كرده اند. و شايد خبر دار باشيد كه در چندين سال اخير ارادتمندان به خاندان اهل بيت براي تعظيم شعائر الهي و ولايي در 29 جمادي الثانيه سالروز وفات جانگداز اين بانوي بزرگوار اقامه ي عزاداري و سوگواري مي كنند. و اخيرا سايتي در رابطه با ايشان طراحي شده كه مبني بر فتاوا و نظرات علما براي وجود ايشان است www.ommekolsum.com با تشكر فراوان از سايت ولي عصر يا علي
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
1- ما يك بحث علمي در مورد تاريخ مطرح كرده‌ايم و دلايل خود را نيز گفته‌ايم ! اين كه ادله ديگري براي رد ازدواج وجود دارد ، سبب نمي‌شود كه اين دليل علمي نيز مد نظر قرار نگيرد .
2- ام كلثومي كه خطبه‌هاي او در كوفه و شام مطرح شده است ، عموما حضرت زينب سلام الله عليها است است كه در همين مقاله نيز به اين مطلب اشاره شده است .
3- ام كلثوم ديگري نيز در كربلا حاضر بوده كه همسر حضرت مسلم و خواهر امام حسين عليه السلام از همسر ديگر امير مومنان بوده‌اند ، و به همين سبب نمي‌توان خطبه‌هايي را كه در آن رسول خدا را پدربزرگ خويش مطرح كرده و در كتب تاريخي به حضرت ام كلثوم نسبت داده شده است ،‌خطبه‌هاي ايشان دانست .
4- آنچه در كتب تاريخي به عنوان فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح شده است ، تنها با ديدن ظاهر روايات بوده است كه در آنها در بعضي روايات ، نام دختر حضرت را ام كلثوم آورده و در بعضي ديگر زينب و به همين سبب اين توهم ايجاد شده كه اين دختران دو نفر‌اند .
5- مطلبي كه شما در مورد وجود سه دختر مطرح كرده‌ايد يكي از بهترين شواهد براي ما است ، كه القاب ديگر يا كلماتي را كه با معاني محبت آميز براي فرزند به كار برده مي‌شود (پاره تن ، آرام جان ، و...) اين‌ها را نيز نامي براي سومين دختر حضرت دانسته و هركدام ادعا كرده‌اند كه حضرت دختر سومي نيز از فاطمه زهرا سلام الله عليها داشته‌اند !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
66   نام و نام خانوادگي:  karbala     -   تاريخ:  29 مرداد 88
براي اثبات عدم ازدواج ام كلثوم با عمر به كتاب "نساءالنبي وبناته"رجوع كنيد ولعنت الله علي القوم الكافرين
67   نام و نام خانوادگي:  يك هاشمي     -   تاريخ:  04 آذر 88
صدق الله علي العظيم و صدق رسوله
68   نام و نام خانوادگي:  مصلح     -   تاريخ:  10 دي 88
عزيزان برادرو مسلمان !

كه در خلوص طرفين شكي نيست. آ يا اثبات ويا رد نظر هر يك چيزي جز دشمني نيست؟

تا دشمن امپياليستي.از گذشته ها ي دور انگليس حا لا هم آمريکا..وديگر غارتگران.سودش را ببرند!؟

من يک کلمه از فلسطين نديدم ازغارت نفت عراق نديدم... افغا نستا ن نديدم.. برادر کشي در پا کستان..

نتيج&#1728; همين زور آزما ئيهااست ؛ برادر سني!! اين وا قعيت که علي وحسن وحسين حقشان بوسيل&#1728; بني ا مييه

ومال دوستان زمان ازبين رفت مثل خورشيد روشن است!!! برادران شيعه ! اينکه خلفارا با لحن نا پسند نام ببريد

بپيغمبر ظلم نموده ايد .چرا که اينان ياران نزديک اوبوده اند.همواره سعي کنيم همه ما ن باهم فکري بحا ل دفع بيدينان باشيم

يک فلسطيني را از رنج رها نيدن بدنيا ئي عبا دت مي ارزد/// به اميد روزيکه انسا نها چون برادر وخوا هر با شند/
69   نام و نام خانوادگي:  زارع جوادي     -   تاريخ:  11 دي 88
شرمنده مي توانيد بگوييد از دلايل صلح امام حسن و علت پوشيدن لباس سياه در غزادراي ها به ايمل بفرست
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در مورد علت صلح امام حسن عليه السلام در آدرس ذيل به صورت مفصل پاسخ داده شده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=820
در مورد پوشيدن لباس سياه در عزاداري ، لباس سياه علامت تمام مسلمانان در زمان عزاداري است (اصطلاح فقهي حداد) و اهل بيت نيز به اقرار اهل سنت در عزاي ائمه ، لباس سياه مي‌پوشيده‌اند
أسد الغابة في معرفة الصحابة ج 2   ص 22 ، اسم المؤلف:  عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عادل أحمد الرفاعي
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
70   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  12 دي 88
جناب مصلح
بنده در کشوري با اکثريت شافعي بودم. براي من بسيار جاي تعجب بود که تنها مردمي که در دهات دوردست بوده اند آنهم با ترس بسيار از معاويه برائت مي‌جستند!!! حتي اساتيد ديني نيز با ترس از يزيد ملعون انتقاد مي‌کردند!!!
همين امر را در مورد ممالک با اکثريت مالکي نيز شاهد بودم.

بي‌شک تشيع نيز آفات خود را دارد. ولي بنده از اهل تسنن بسيار متعجب هستم که چگونه با اين سرعت دارند تمام زحمات علماي بعد از بني عباس را برباد مي‌دهند و به سمت معاويه مي‌روند.

خدا شاهد است که بنده هرچقدر تفکر مي‌کنم متوجه نمي‌شوم که چگونه ممکن است معاويه خليفه خدا و پيامبر او باشد!!
به طور کلي آن اهل سنتي که عطار را به دنيا عرضه کرد ناياب شده است.

حال خود دانيد. با حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) بودن چيزي بيشتر از يک تصديق ساده و حق دادن به او در برار معاويه ار مي‌خواهد.
با حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) بودن ولايت دائم او را مي‌خواهد.

يا علي
71   نام و نام خانوادگي:  حميد محمدي     -   تاريخ:  17 دي 88
سلام
سايت خوبي داريد
ظاهرشم زيباتر كنيد
ممنون
72   نام و نام خانوادگي:  علي ياسيني فر     -   تاريخ:  18 دي 88
لطفا نظر دانمشمندان و شخصيت هايي از اهل تسنن كه شيعه شده اند مثل " تيجاني" را نيز بياوريد.
73   نام و نام خانوادگي:  خالد     -   تاريخ:  18 دي 88
شرمنده ولي همه دلايل ساختگي ميباشد.
74   نام و نام خانوادگي:  سعيد حسيني (شاه اسماعيل صفوي)     -   تاريخ:  19 دي 88
سلام
خالد
بهتر بود نگاهي به مصدر رواياتن مي انداختي تا متوجه ميشدي که مربوط به اهل سنت است
75   نام و نام خانوادگي:  امير حسين     -   تاريخ:  23 دي 88
سلام از اينكه به شبهات پاسخ مي دهيد ممنون
اما ذكر منبع از مهمترين بخش هاي پاسخ نقلي است
لطفا منابع را هم ذكر كنيد ...../ با تشكر
السلام عليك يا فارس المومنين
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
تمامي مطالب مطرح شده در مقالات ما با ذكر سند و مدرك است .
در صورتي كه در موردي سند ذكر نشده است ، تذكر دهيد تا اصلاح شود .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
76   نام و نام خانوادگي:  محمد رستمي     -   تاريخ:  23 دي 88
با سلام لطفا بگوييد اگر ام کلثوم با عمر ازدواج نکرده نام شوهر ايشان چه بوده و چند شوهر داشتند و ايا ام کلثوم دختر حضرت فاطمه (س) بوده يا نه فوري جواب بدهيد. با تشکر
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در اين زمينه در همين مقاله پاسخ داده شده است :
اگر ام كلثوم همان حضرت زينب سلام الله عليها باشد ، همسر ان حضرت عبد الله بن جعفر است .
و اگر غير او باشد ، همسر ايشان برادران عبد الله بن جعفر كه يكي از آنان نيز در زمان خليفه دوم از دنيا رفت (و قطعا اگر با او ازدواج كرده باشد ، بايد در زمان حيات خليفه دوم باشد)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
77   نام و نام خانوادگي:  شيعه     -   تاريخ:  26 دي 88
بسم الله الرحمن الرحيم
الله اکبر!
خداوند خيرتان بدهد و ما را با ائمه معصومين (ع) محشور فرماييد و کسان ديگر را با پيشوايانشان ان شاء الله. هر چي بيشتر در مورد تشيع مي خونم بيشتر به مظلوميت اهل بيت پي مي برم . کتاب الغدير علامه اميني (ره) کتاب خيلي خوبيه به دوستان توصيه مي کنم حتما بخونن.
78   نام و نام خانوادگي:  سيد امير     -   تاريخ:  10 بهمن 88
سلام بر شيعيان راستين مولايمان علي (ع)
دوستان بسيار زحمت كشيديد . اجرتان با الله و جد بزرگوارم حضرت رسول اكرم (ص) در روز قيامت انشاالله
اميدوارم كه حضرت رسول (ص) شفاعت همه ما را در روز قيامت بكنند .
براي من كمترين هم دعا كنيد . تا بيشتر بتوانم مطالعه داشته باشم . واقعا به شما غبطه ميخورم .
من هم اگر خداوند قبول كند بعنوان يكي از سادات از ته دل براي شما دعا ميكنم كه حقانيت اجداد مرا اينگونه با دلايل محكم اثبات ميكنيد .

79   نام و نام خانوادگي:  توحيد     -   تاريخ:  14 بهمن 88
با سلام خدمت دوستان گرامي
من از مطالب سايت شما نهايت استفاده را كردم . و از زحمات شبانه روزي شما تشكر و قدر داني مي كنم.
يك موضوع مهم :چرا فقط سني ها شبهه درست مي كنند و ما مجبوريم براي آنها دنبال پاسخ بگرديم؟؟؟
چرا ما براي آنها شبهه در سايتهاي مختلف آنها از جمله سني نيوز كه تازه گيها خيلي دهن گشاد شده و سايتهاي عربي ديگر و ... درست نمي كنيم.
تا آنها هر لحظه دنبال پاسخ باشند؟؟؟
يا اگرم باشد خيلي كم رنگ و نا چيز است.
؟؟؟
و به نظر من تلاشهاي اين سايت براي آن است كه شيعيان نا آگاه ما آگاه شوند و در دام اين وهابيت كثيف نه افتند.
شما سني هارا اگر مي توانستيم هدايت كنيم از ما بهتر ائمه معصومين مي كردند .و اگر مي شد حالا سنيي و جود نداشت.
من خودم يك معلم دوره راهنمايي يكي از مدارس اردبيل هستم به اين نتيجه رسيدم اگه رو مسيحيا و زردشتي ها كار كنيم بهتر نتيجه ميگيريم تا سني ها

والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته

اللهم عجل لوليك الفرج ... اللهم عجل لوليك الفرج ... اللهم عجل لوليك الفرج ...
80   نام و نام خانوادگي:  محقق     -   تاريخ:  20 بهمن 88
اجر كم من ا...
انشا ا... كه جايگاهتان فردوس باشه
81   نام و نام خانوادگي:  شكيب     -   تاريخ:  14 اسفند 88
صحبت ومناظره فقط از راه منطق .
اين شعار شيعه بوده وهست .لطفا به همديگر توهين نكنيد .اگر شيعه بناداشت مثل ديگران با فحش وناسزا مناظره كنه تا بحال نسلي از ان باقي نبود .اگه برادران سني مذهب كمي عاقلانه بينديشند مي بينند كه ائمه وشيعيان بعد پيامبر دائما در مظلوميت وترس از حاكمان جور (كه انها سني نبوده ولي به بهانه سني گري با خاندان پيامبر كه مخالف حكومتشان بوده اند مبارزه مي نموده اند)بوده اند اما اينك يك سوم دنيا را شيعيان در دست دارند وهر جا علم مبارزه با كفار بلند است از شيعيان است وامروز برادران سني فلسطين وساير دنيا به پشتوانه شيعيان ايران ولبنان مبارزه مي نمايند واين مذهب (شيعه )هرروز دارد پرفروغتر ميشود كه نمونه بارز ان پيشرفتهاي علمي وفني وپزشكي واقتصادي و... در ايران عزيز است .
كلام اخر به تمامي شيعيان عزيز وسني هاي گرامي اي دوست قسم به آنچه زيباست آينده ز شيعه است بي كم وكاست ياعلي
راستي بعضي ها كه براي موسسه پيام ميدن خيلي ....بي معرفتند
82   نام و نام خانوادگي:  ثارالله     -   تاريخ:  17 اسفند 88
و السلام علي من اتبع الهدي. (قرآن کريم، سوره طه، آي&#1728; 47) و درود بر آنکس که از راه راست (هُدي، راه راست، در اينجا کنايه اي است به ديانت اسلام) پيروي نمايد...اميدوارم كه همه گي به اسلام حقيقي دست يابيم...اختلاف ما با برادران اهل سنت يا در حقيقت و صحيح تر اختلاف آنها با ما در زمان حيات مبارك رسول الله الاعظم روحي فدا اتفاق افتاد و آن جايي بود كه حبيب خدا،پسر عم خود علي بن ابيطالب را وصي خود و ولي مومنين بعد از خود قرار داد و كساني به اين امر نبي الله و در حقيقت امر خدا كه( إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحي) سرتسليم و تعظيم فرو آوردند و كساني ديگر نيز نه در مكان بلكه بعدا به اما و اگر و زدن تهمت به رسول الله روي آوردند و امر خدا و رسول را رها كردند.لذا اختلافات بعدي همه ريشه در اين اختلاف دارند .پس اگر كساني هستند كه واقعيت يوم الغدير را انكار ميكنند در حالي كه اظهر من الشمس است چه جاي سخن با منكرين امر الهي...اما خطاب من آن دسته از برادران مومن و روشن ضمير اهل سنت است كه هيچگونه عنادي با اميرالمومنين علي (ع) ندارند..برادران! اندكي تفكر ،اندكي مطالعه ي همه جانبه ،اندكي رهايي،،،خود ببينيد در روز غدير چه گذشت و قبل از آن چه گذشت با كتب و صحاح خود بنگريد كه براي اثبات آن منابع خودتان كفايت ميكند آنچنان كه علامه اميني آن را نشان داد..
باشد تا رهايي...... قل انتظرو انا منتظرون
موفق باشيد
83   نام و نام خانوادگي:  گمنام     -   تاريخ:  21 اسفند 88
بسم رب العلي

با سلام

ازدواج ام كلثوم با عمر دروغي بيش نيست.

در كتابهاي مستند اهل سنت ذكر شده كه عمر خطاب زنهايش را كتك ميزده!!!!!!!!!!!!! آيا به نظر شما امكان داره كه امير المومنين(صلوات الله وسلامه عليه) دخترش را به چنين كسي بدهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قطعا جواب منفي است.
وخيلي روايات ديگر وجود دارد كه اين موضوع را باطل ميكند.

برادراي اهل سنت, لا اقل يك حرفي ميزنيد براي آن اسنادي هم ارائه كنيد.

حضرت رسول الله(ص) به حضرت امير المومنين(صلوات الله وسلامه عليه) فرمودند:علي جان كسي به بهشت وارد نميشود مگر انكه تو او را قبول كني و او تو را و كسي به جهنم وارد نميشود كه تو او را انكار كني و او تو را.

حالا ديگه خودتون كلاتون قاضي كنيد!!!!!!!!!!!!

امير المومنين (صلوات الله وسلامه عليه) قسيم النار والجنه است.

و يك مطلب جالبتر از كتب اهل سنت كه يكي از بزرگانشون گفتند:(( كسي كه خدا را عصيان كند و علي را قبول كند خدا او را ميبخشد ولي كسي كه خدا را قبول كند وعلي را عصيان كند خدا او را نميبخشد))!!!!!!!!!!

مطلب خيلي سنگينه به ولله.

ياعلي كه جان عالم به فداي نامش.
84   نام و نام خانوادگي:  هادي     -   تاريخ:  26 اسفند 88
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر
با سلام
موسسه واقعاً کارتان عاليه .
اميدوارم که فعالياتتان 313 برابر بشه که به نظر من کافي نيست .
ااميدوارم که در همين روزها تالارگفتمان راه بيندازيد و متخصص هاي پاسخ به شبهات رو دعوت به همکاري کنيد که به نظر من هر چقدر که دير تر راه اندازي بشه بد تر هست . و بايد کار فراوان صورت بگيره .

يا علي مدد .
85   نام و نام خانوادگي:   مهدي شاهچراغ     -   تاريخ:  28 اسفند 88
سلام

من حامي سايت شما هستم.

يهههههههههههه سسسسسسسسسسوال از اهههههههههههل سنت:

چرا شما نمي تونيد يه پايگاه اينترنتي پاسخ به شبهات اعتقادي ايجاد كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اللهم عجل لوليك الفرج

ياحق




86   نام و نام خانوادگي:   مهدي شاهچراغ     -   تاريخ:  28 اسفند 88
البته خودم هم يه لينكستان دارم.

آدرس لينكستان : http://www.iranmazhabi.blogfa.com/

لطفا با وبلاگ هاي لينكستان ارتباط برقرار كنيد.

اللهم عجل لوليك الفرج

ياحق

87   نام و نام خانوادگي:  مهدي شاهچراغ     -   تاريخ:  09 فروردين 89
به نام حضرت حق:


با عرض سلام خدمت شما برادران و خواهران عزيز:


با چند مطلب در خدمت شما هستم.



1. اثبات عصمت پيامبران و امامان:

« قا ل علمها عند ربي في کتاب لا «يضل» ربي و لا «ينسي».

« ... پروردگار من هرگزنه اشتباه مي کند و نه فراموش مي نمايد.» سوره طه،آيه 52

اين آيه اثبات مي کند،خداوند در قرآن بين« اشتباه » و « فراموشي » فرق گذاشته

است.

يعني هيچ کدام از آياتي که از فراموشي پيامبران سخن به ميان آورده اند،

نعوذبه الله برگناه کار بودن يا خطا کار بودن پيامبران صدق نمي کند.

(مانند: آيه هاي 61 و 73 سوره کهف)

شيعه اينگونه اعمال را« ترک اولي» مي نامد.يعني عملي که گناه يا اشتباه

نيست،امابهتر است که پيامبران انجام ندهند.

بايد توجه داشت،که«گناه» بسيار بدتر از« اشتباه» است و« اشتباه» بدتر از

« فراموشي».

اگر به متن آيه نيز توجه کنيم،مشاهده مي کنيم،که کلمه« يضل » قبل از کلمه

« ينسي» آمده است،که اين کنايه از اين است که خداوند اشتباه را بدتر از

فراموشي مي داند.

حال اگر پيامبر(ص) در طول زندگي و يا دوران نبوتشان نعوذ به الله همواره دچار

خطا و گناه شده است،پس چرا به مانند بعضي از پيامبران که فقط دچار يک

فراموشي شده اند، هر باربه بلاهاي بزرگ دچار نشده اند؟

پس بايد برداشتي ديگر ازآياتي همچون آيه سوم سوره نصر داشت.( چون اگر

غير از اين باشد ، اين مسئله با عدل الهي منافات دارد.)




2. نحوي تفسير آيات قرآن کريم:

پس آيه سوم سوره نصر معناي ديگري دارد.وبرگناه کار بودن رسول الله(ص) دلالت

ندارد.

بايد گفت که « اشکال» اهل سنت در« نحوي تفسير» آيات قرآن است.

شيعه عقيده دارد، آيات قرآن را بايد با توجه به آيات ديگر آن تفسير کرد.به بخشي

از آيه 245 سوره بقره توجه کنيد:«کيست خدا را وام دهد به نيکويي،تا خدا بر

او چندين برابر بيفزايد.»

آيا نعوذ به الله خداوند« مشکل مالي» دارد؟

آيا نعوذ به الله خداوند « محتاج » ثروت بشر است؟


پس مي توان نتيجه گرفت که نمي توان آيات قرآن مجيد را بدون توجه به ساير

آيات تفسير کرد. در مورد مسئله عصمت نيز به همين شکل است.

ما بايد آيه سوم سوره نصر را با توجه به آيه سي و سه سوره احزاب ( آيه تطهير)

تفسير کنيم و نتيجه گرفته مي شود که آيه سوم سوره نصر به « گناهان

مردم » اشاره دارد. واينگونه عصمت رسول الله و اهل البيت پاک ايشان، اثبات

مي گردد.

هر چند در اين زمينه بسيار بيشتر مي توان سخن گفت.




3. شان نزول آيات:

يکي از مسائلي که در تفسير آيات بسيار مهم مي باشد،« توجه به شان نزول

آيات » است.

به طوري که اگرشان نزول آيات جعلي باشد،آيه مربوطه به غلط تفسير مي شود.

رواياتي که بر اساس آنها آيات قرآن تفسير مي شود،بايد کاملا صحيح و مورد

اطمينان باشد و چه رواياتي صحيح تر و بهتر از رواياتي که از اهل بيت

رسول اکرم عليهم السلام به ما رسيده است.


- حال سوال اينجاست که اهل بيت پيامبر (ص) چه کساني هستند؟؟؟

در صحيح مسلم در خصوص آيه مباهله از سعد بن ابي وقاص نقل شده كه:

چون اين آيه نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و سلم ايشان را خواند و گفت:

((اللهم هؤلاء أهلي))






4. عصمت پيامبران و امامان، امري موافق با عدل خداوند:


شايد اين شبهه در ذهن برخي از دوستان ايجاد شود که

شيعه چگونه هم مي تواند معتقد به «عصمت» باشد و از

سويي «عدل» را يکي از اصول خود بداند.يعني چرا خداوند

به عده ايي خاص ويژگي ايي (عصمت)داد، که سعادت دنيا

و آخرت آنها را تضمين کرد؟

جواب کاملا ساده و واضح است.

«خداوند از ازل مي دانست که پس از آفرينش بشر، چه کساني

مومن تر و ديندارتر از سايرين خواهند بود. يعني اگر خداوند به

انبياء و امامان « عصمت » هم عنايت نمي کرد، باز هم اين

بزرگواران - و در راس آنها نبي مکرم اسلام(ص) - از ساير افراد،

به خداوند نزديکتر مي شدند.

پس خداوند متعال به سبب علم خود اين ويژگي را در بهترين انسان ها

قرار داد.


...........................................................................







السابقون السابقون اولئک المقربون:

علماي اهل سنت بر اين عقيده اند که امام علي (ع) دومين

ايمان آورنده به رسالت نبي مکرم اسلام هستند. اما اين

ويژگي را موجب برتري ايشان نميدانند چرا که بر اين اعتقادند

که امام به اين دليل از اولين مسلمانان مي باشد که در خانه

آن حضرت زندگي مي کردند.اما از آيات قرآن چيز ديگري برداشت

ميشود. چرا که خداوند در قرآن مي فرمايد:

« السابقون السابقون اولئک المقربون. »

حال با توجه به اين آيه آيا باز هم مي توان ادعا کرد که افرادي چون

امام علي (ع) به دليل نزديکيشان به پيامبر به رسالت ايشان ايمان آوردند؟؟؟

هر چند بايد اشاره شو د که به اعتقاد شيعه اولين فردي که به نبوت

حضرت محمد ايمان آورد، علي ابن ابيطالب(ع) بود.



.......................................................................................



بررسي صحت روايات اهل سنت :


1. در زمان قديم رسم بر اين بود که در ابتداي جنگ فرمانده

دو سپاه عده ايي از قهرمانان و دلاوران سپاه خودشان را

به ميدان جنگ مي فرستادند تا آنها با يکديگر به نبرد

بپردازند. درعربستان زمان پيامبر هم اوضاع به همين

منوال بود و پيامبر در ابتداي هر جنگ برخي از ياران

دلاور و شجاع خود را به جنگ با قهرمانان و نام آوران

دشمن مي فرستاد. در تاريخ جنگ هاي صدر اسلام نام

بسياري از پهلوانان سپاه کفر را مي بينيم که در اين مرحله

از جنگ ها روانه دوزخ شده اند.


در کتب اهل سنت مطالب بسياري در خصوص شجاعت و

رشادت هاي ابوبکر، عمر و عثمان آمده است. در اين

روايات نقل شده است که آنها از دلاوران و جنگ آوران

سپاه اسلام بودند . اما وقتي ما به کتب تاريخي و روايي

مراجعه مي کنيم ، به نکته ايي جالب بر مي خوريم . در اين

کتب حتي نام يکي از قهرمانان و سران سپاه کفار را نمي يابيم

که به دست يکي از اين سه تن کشته شده باشد. حال آنکه در

همين کتب نام بسياري از قهرمانان کفار را مي يابيد که به دست

برخي از ياران نبي مکرم اسلام (ص) روانه جهنم شده اند.

از جمله اين افراد مي توان به علي بن ابي طالب (ع) اشاره کرد

که جبرئيل در حق ايشان فرمود:

« لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار»





2. در روايتي از ابوهريره نقل شده است که پيامبر(ص)

به ابوبکر وعده بهشت را داده بودند.

اما نکته جالبي، در اين روايت وجود دارد. و آن اينکه

پيامبر(ص) به سوال اول ابوبکر جواب نداده است.

« ابوهريره در اين روايت ادعا مي کند که ابوبکر

از پيامبر پرسيده است که اگر شخصي در روز قيامت از

سوي همه درب هاي جنت فرا خوانده شد، بايد چکار کند.»

حال آنکه ابوهريره در ادامه روايت ديگر اشاره ايي به جواب

پيامبر در خصوص اين سوال ابوبکر نمي کند. و مشخص

نمي کند، تکليف شخصي که از سوي چند درب بهشتي فرا

خوانده مي شود، چيست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


...........................................................................

نشانه:

کلمه( امام) به معناي رهبر و زمامدار به صورت

مفرد و جمع 12 بار در قرآن امده است.

که مطابق است با روايات پيامبر(ص) مبني بر اينکه

تعداد امامان بعد از ايشان 12 نفر هستند.

همچنين کلمات

( يوم ) 365 بار

( شهر) به معناي ماه 12 بار

( ساعه )24 بار

کلمات ( مرد ) و ( زن ) به تعداد مساوي

در قرآن کريم آمده است و .....



اللهم عجل لوليک الفرج


ياحق
88   نام و نام خانوادگي:   مهدي شاهچراغ     -   تاريخ:  09 فروردين 89



يکي از مسائل مهم در مورد مسئله " علم الهي " ، روشن کردن اين مسئله است که

" علم الهي دليلي بر جبري بودن اعمال انسان نيست."

بنده تا به حال مثال خوبي در خصوص تشريح اين مسئله نشنيده ام.
.................................................................

اما مثالي در اين خصوص به ذهن خودم رسيده است که از اين قرار است:

" بسياري از کشاورزان براي اينکه محصول بهتري برداشت کنند به مهندس کشاورزي

مراجعه مي کنند و از آنها مي پرسند که چه نوع بذري بکارند تا محصول بهتري

برداشت کنند؟؟؟

مهندس کشاورزي بر اساس علمي که دارد ، مي داند که چه نوع بذرهايي براي چه

نوع زمين هايي مناسب است. براي همين بذر مناسب را انتخاب مي کند و به آنها

معرفي مي کند. و اتفاقا محصول خوبي هم برداشت مي شود.

حال سوال اينجاست که آيا سخن مهندس در تاييد بذر ، سبب بهبودي محصول شده

يا نوع بذر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پر واضح است که نوع بذر علت بوده و اگر هم مهندس چنين حرفي نمي زد و

کشاورزان بدو نظر خواهي از مهندس آن بذر را مي کاشتند ، همان نتيجه را

مي گرفتند.


" اما فرق علم بشري با علم الهي"

بشر از نتيجه کار کاملا آگاه نيست . درست است که مهندس مي داند که در صورت

کاشت بذر محصول خوبي برداشت خواهد شد .اما نمي داند که آيا عوامل ديگر

همچون سيل و خشکسالي محصول را تهديد خواهد کرد يا نه. اما خداوند از عاقبت

کار کاملا آگاه است.

ضمن اينکه خداوند اشتباه نمي کند، اما امکان اشتباه بشر در تشخيص مسائل وجود

دارد.


مهدي شاهچراغ – مدير لينکستان مذهبي

http://www.iranmazhabi.blogfa.com/

اللهم عجل لوليک الفرج

ياحق

89   نام و نام خانوادگي:  خالد افغان     -   تاريخ:  10 فروردين 89
سلام و خسته نباشيد به تمام برادران اهل تشيع!!!!!!!
اگر ميخواهد از وصلت ام كلسوم با حضرت عمر رض به صورت دقيق با خبر شويد لطفاَ به اين سايت ؟؟؟؟ مراجعه كنيد و جواب هاي كوبنده به رد ادعا ها شما شيعيان نوشته است اگر واقعاَ ميخواهد از حقيقت آگاه شويد
لاتحزن ان الله معنا
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

ما نيز به همه توصيه مي‌كنيم هر دو مقاله را بخوانند ، تا متوجه شوند ، كه قدرت استدلال شيعه در مقابل اهل سنت چقدر است !

گروه پاسخ به شبهات

90   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  11 فروردين 89
با سلام
جناب خالد افغان .
با يكي از دوستان اهل سنت مدتي است بحثهاي در مورد حديث ميكنم , در اين مدت كوتاه اتفاقات جالبي افتاده كه چندتاشو برايت تعريف ميكنم تا بعد نتيجه اين حرفها را برايت شرح دهم در ضمن ايشان ادم كتاب خوان و دانائي ميباشد و به مذهب اهل سنت و احاديث انها اگاهي هم دارد :
1 ) از ايشان پرسيدم كه ايا حديث قرطاس را شنيده اي جواب داد نه , من هم فعلاً در اين مورد با ايشان بحث نكرده ام . پس بدان كه احاديث بمثل حديث القرطاس از چشم ايشان پنهان مانده .
2 ) احاديث موجود در كتاب خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بوسيله حمد بن شعيب النسائي أبو عبد الرحمن و تحقيق : أحمد ميرين البلوشي
را به ايشان داده بودم , البته بدون اينكه اسمي از مولف و محقق ان بميان اورم . بعد از چند روز امد و گفت كه در اين كتاب كه فكر ميكرد از عالم شيعي باشد چند حديثي ميباشد كه اشكال دارند و چرا علماي شيعي انرا نقل كرده اند و مصر بود كه اين احاديث اصلاً قابل قبول نيست كه نيست .
وقتي كه به او گفتم كه جناب اقاي نسائي از صاحبان يكي از صحاح السته اهل سنت ميباشد , بااجبار قبول كرد كه اين احاديث ضعيف است .
مشكل علماي شما اين است كه با شما رو راست نيستند , احاديثي را برا شما نقل ميكنند كه صالح افكارشان باشد ولي احاديثي كه خلفاي شما را غير از علي ( ع ) و صحابه خط خلفا و امويين زير سوال ميبرد يك جوري مي پچاند كه انگار اين احاديث وجود ندارد حتي اگر در همه صحاح انرا مكراً ذكر كرده باشند .
بعد عزيز دل انهم كلثوم بنت عتيق است و نه كلسوم .
همانقدر وجود بانوي مهم عالم حضرت اسيه در كنار فرعون دردي از فرعون و فراعنه كم نميكند وجود اين بانوي مظلومه ( كلثوم بنت عتيق ابي قحافه ) هم دردي از اون جناب حل نخواهد كرد .
به اون سايت ؟؟؟؟ مراجع كردم زياد باورشان نكن .
در ضمن فرموديد : لاتحزن ان الله معنا ,,,,, صدق الله العلي العظيم .
انسان وقتي كه مومن باشه محزون نميباشد پس اين ايه را براي غير مومنيين بخوان همانطور كه در مورد شان نزولش در كتابها ذكرش امده .

يا علي


91   نام و نام خانوادگي:  کميل     -   تاريخ:  11 فروردين 89
خالد افغان کلاس چندمي؟تو سايتتونم ازدواج ام کلسوم رو توضيح داده؟ شايد عمر با ام کلسوم ازدواج کرده باشه ولي با ام کلثوم وصلت نکرده.
92   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  11 فروردين 89
جناب خالد از افغانستان
اگر اين جوابها اين قدر کوبنده است و شما هم اين قدر علاقه مند به افشاي حقيقت هستيد پس چرا فقط يکي از آن جوابها را مطرح نمي‌کنيد؟؟؟؟
شايد از دود شدن «زحمات» رهبران خود مي‌ترسيد؟
يا علي
93   نام و نام خانوادگي:  110     -   تاريخ:  16 فروردين 89
با سلام واقعا خسته نباشيد بروبچه هاي پاسخ به شبهات, دمتون گرم
مولا علي نگهدارتون
94   نام و نام خانوادگي:  110     -   تاريخ:  16 فروردين 89
از همه برو بچه هاي اهل تسنن دعوت ميكنم به آدرس زير يه سر بزنن
ضرر نداره
http://heydariyoun.mihanblog.com/post/228
شرح كامل نامه عمر
95   نام و نام خانوادگي:  علي از مشهد     -   تاريخ:  16 فروردين 89
من نميدونم واقعا دوستان اهل سنت کوردل هستند يا خودرا به کور دلي مي زنند؟بابا ما جراي ولايت که مثل روز روشنه .
أخه برادران ناتني يه سوال ساده.واقعا پيامبر اينقدر نعوذ به لله اين قدر بي فکر هستند که اون جمعيتو جمع کنن وبگويند علي دوست منه؟يعني پيامبر اينقدر....در ضمن بقيه ي خطبرو چي ميگيد اونا رو هم مطالعه کنيد؟واقعا خنده داره .جون ما خودتون فکر کنيد .راستي بعد هم بفرماين حاضرين به غايبين اطلاع دهند؟چيرو اينکه حضرت علي(ع) دوست پيامبره؟؟؟؟نمي دونم بخندم يا گريه کنم يه خدا خودت آقامونو برسون .
اللهم عجل لوليک الفرج.

2.تو احاديثي زياد در کتب خودتون پيامبر(ص) گفتن غضب فاطمه غضب من وغضب من غضب خداست.و حضرت زهرا(س) هيچ وقت از آن دو حتي در آن ملاقات که در طول تاريخ خيلي سعي در تحريفش داشتيد راضي نشدند؟اون دو ملعون خدا وپيغمبر هستند .
خواهشا يکي از برادران نا تني اهل سنت همين طور که بنده اينقدر ساده اين دو سوال ساده (که هنوز خورم در منابع وهابيت واهل سنت جوابي(قانع کننده و منطقي) وگر نه جوابي که هيچ عقلي اونو قبول نمي کنه زياد بود براشون نيافتم )رو مطرح کردم پاسخ دهند تا بعد بريم شراغ بقيه ي مسايل.
يا حيدر يا اميرالمومنين
96   نام و نام خانوادگي:  فا طمه     -   تاريخ:  16 فروردين 89
با سلام من رابطه خيشاوندي با اهل تسنن دارم .شوهرم هميشه اين سوال را از خانواده من مي پورسه ولي ما جوابي براي ان نداريم (چرا خضرت علي درمقابل اين همه ظلم كه بهش شده از خودش دفاع نكره (كشتن زن وبچه/گرفتن خلافت /ازدواج زوري بادختر)نگيد مصلحت مگر خلافت حضرت علي دستور خدا نبود مگر در دستور مستقيم خدا مصلحت هست)در بالا جواب (ميبخشي) بچه گونه دادي ما چكار به عثمان دارم غيرت داشته يا نه حضرت علي چرانداشت (چون من بخاطر يكسري سوالت هست كه ميخوام واقعالا سني بشم)
جواب نظر:

با سلام

خواهر گرامي

پاسخ ، يا به شيعه است ، و يا به سني ! اگر به اهل سنت باشد ، مي‌گوييم شما كه مي‌گوييد ما شيعيان اميرمومنان را ترسو مي‌پنداريم ، نظر شما در مورد عثمان چيست !

اما اگر شيعه باشد ، عصمت ائمه را قبول دارد ، و به او مي‌گوييم ، سخنان ائمه در مورد حفظ اصل دين ، با عدم قيام اميرمومنان راهگشاي ما است ، حال با اين ديد ، به آدرس ذيل مراجعه كنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=9

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6015

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

97   نام و نام خانوادگي:  shahin     -   تاريخ:  22 فروردين 89
با سلام ،سنيها دست پيش گرفتن چون اتفاقادر دنيا ميل به حق و حقيقت و گرايش به شيعه بيشتر شده در حال حاضر حداقل در عربستان همه بسيج شدن چون شاهزادهاشون ابراز نگراني كردن ادامه حياتشون رادر تداوم حيات وهابيت دانستن پس گول افرادي مثل محمد قشمي وچي چي 15..... غيره را نخوريد
98   نام و نام خانوادگي:  shahin     -   تاريخ:  23 فروردين 89
با سلام خدمت برادر ارجمند جناب اقاي قزويني دامت بركاه خداوند توفيق و صبر جميل به شما عطا نمايد،ببخشيد پيشنهاد بنده به شما اين است افراد وهابي كه در مناظره شركت ميكنند يا از اصول مناظره با خبرنند يا بي خبر، بنابر اين بعضي از انها با كلمات بازي ميكنند يا دور ميزنند يا مديريت بحث را غاصب در اختيار ميگيرد كه در حال مناسب شما و من عيني نيست ببينيم ،اما پيشنهاد، شما بارها جواب اقايان را ميدهيد در هر دور شما نيز در جواب دور ميزنيد دوم به اختصار جواب دهيد .بميرم براي پيامبرصلوات الله عليه و امام علي عليه السلام در چه زماني و با چه ناداناني سرو كار داشته حالا معناي بعضي از احاديث را ميفهمم تا زه اين وهابيها از زمان انها كمي بهتر شدن.
99   نام و نام خانوادگي:  سيد رضا     -   تاريخ:  24 فروردين 89
با سلام يه سوال خيلي با حال از تمام سني ها دارم اگر جواب اين سوال رو بديد از طرف تمام شعيان قول مي دم همه از دم بيايم و سني بشيم :
آقايون اهل سنت يه زحمتي بكشيد و از علماتون درخواست كنيد بيانو جمع شن اين امام زمانو رو پيدا كنن و اين عالمو از اين بدبختي و بيچارگي در بيارن . حتما مي گيد نميشه . آخه چرا ؟مگه اين كسي كه مي خواد بياد و عالمو از بدبختي در بياره نمي خواد راه پيغمبر ما رو ادامه بده و مگه جانشين پيغمبر نيست ؟؟ اگه جانشين پيغمبر نباشه اونوقت تمام كارههاي خدا بيهوده بوده يعني هزار و اندي سال كه مردمو گذاشته سر كار بعدش هم مي خواد يه دين جديد بياره تازه اگه اين جوريه ديگه اصلا به خودتون زحمت نديد جواب هم ديگه رو هم بديد چون قرار يه دين جديد بياد، از خدا بعيده اما اگه اون كسي كه مي خواد بياد جانشين پيغمبر، شما سني ها يه بار بعد از پيغمبر جمع شديد و جانشينشو انتخاب كرديد پس حتما اين بار هم مي تونيد اين كار رو بكنيد پس ما شيعيان و تمام ملت هاي مستضعف بي صبرانه منتظر اين اقدام شما خواهيم بود. فقط خيل زود ها ،(شتر در خواب بيند پنبه دانه ؟ نه) .آها شايد مي گيد بايد اونو خدا انتخاب كنه . حالا مي دونيد چرا بايد اونو خدا انتخاب كنه چون جانشين پيغمبر امامه و چون بايد آخريش رو خدا انتخاب كنه اوليش هم كه بعد از پيامبره و امير المومنين علي ابن ابيطالب رو بايد خدا انتخاب كنه كه اگه انتخاب مي شد اين همه ملت هاي مسلمان به بدبختي نمي افتادن .اينم نتيجه ي انتخاب انسان وقتي افسار تو درباره ي موضوعي به اين مهمي دادي دست انساني كه معصوم نيست و ممكن الخطاست از اين بهتر نمي شه؟؟؟؟ حال كرديد از اين همه دروغ، اينم دروغ نه؟
100   نام و نام خانوادگي:  ايمان     -   تاريخ:  14 ارديبهشت 89
شبكه سلام ازدواج را تاييد كرد خودم شنيدم به خدا سوگند اقاي هدايتي گفت حالا يا ازدواجي شده دليل نميشه.............................
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

ما نيز در محور هشتم مقاله ، بر فرض صحت ازدواج سخن گفتيم ! اما اينكه ما به صورت جدلي اين مطلب را قبول كنيم ، دليل بر وقوع اين مطلب نيست !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

101   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  07 خرداد 89
ام کلثوم صغري دومين دختر امير المؤمنين عليه السلام از فاطمه (ع) است.در اينکه علي عليه السلام از فاطمه صاحب دو دختر بوده است،بين مورخان و تذکره نويسان اختلافي ديده نمي‏شود.
طبري آنجا که فرزندان امام را بر مي‏شمارد نويسد:و زينب کبري و ام کلثوم کبري (۱) و آنجا که فرزندان آنحضرت را از زنان ديگر جز فاطمه (ع) نام مي‏برد گويد از آنهاست زينب صغري و ام کلثوم صغري (۲) و مفيد گويد فرزندان امير المؤمنين از دختر و پسر بيست و شش فرزنداند:حسن و حسين و زينب کبري و زينب صغري که کنيه او ام کلثوم است مادر اينان فاطمه بتول...است (۳).
تنها خلاف آنان در اين است که ام کلثوم کنيه دومين دختر علي (ع) است و يا نام اوست. بيشتر تاريخ نويسان نام او را ام کلثوم نوشته‏اند.
ام کلثوم پس از سال هشتم هجري متولد شد و سال هفدهم به عمر بن الخطاب شوهر کرد و چون عمر کشته شد نخست عون و پس از مرگ او برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب او را بزني گرفت.بيشتر تذکره نويسان نوشته‏اند ام کلثوم پس از مرگ و يا کشته شدن محمد (۴) شوهري اختيار نکرد،اما ابن حزم نويسد:عبد الله بن جعفر بن ابي طالب پس از طلاق زينب (ع) او را بزني گرفت (۵).
عموم تذکره نويسان و مورخان نوشته‏اند،ام کلثوم از عمر داراي پسري بنام زيد بوده است، تنها ابن حجر با اينکه خود بدين موضوع تصريح کرده است (۶) در جاي ديگر نويسد:زيد بن عمر بن خطاب خواهر عبد الله مادر آنان ام کلثوم دختر جرول است که نزول آيه «لا تمسکوا بعصم الکوافر» (۷) ميان آنان جدائي انداخت (۸) اين گفته مسلما اشتباه است.چه اولا زيد چنانکه خود او و ديگران نوشته‏اند فرزندم ام کلثوم دختر علي (ع) است و ديگر اينکه مادر عبد الله زينب دختر مظعون بن حبيب است (۸) و الله اعلم)
ام کلثوم در چه سالي زندگاني را بدرود گفته،معلوم نيست.احمد بن ابي طاهر طيفوري متوفاي سال ۲۸۰ و نويسنده کتاب بلاغات النساء روايتي از امام صادق (ع) و آن بزرگوار به نقل از پدران خود نوشته است که ام کلثوم در بازار کوفه مردمان را اشارت کرد تا خاموش شدند و سپس خطبه‏اي با چنان بلاغت‏خواند که گوئي علي بن ابي طالب است‏سخن عمر رضا کحاله در اعلام النساء (۱۰) آن خطبه را بنقل از احمد بن ابي طاهر آورده است.
اما اين روايت را بدين صورت نمي‏توان پذيرفت چه مورخان و تذکره نويسان هر دو فرقه نوشته‏اند ام کلثوم و فرزندش زيد در يک روز در مدينه در گذشتند.و درباره مرگ زيد نوشته‏اند.شبي بين بني جهم جنگي در گرفت.زيد داخل معرکه شد تا نزاع را بر طرف سازد ليکن در تاريکي ضربتي خورد که بر اثر آن در گذشت.
و عبد الله بن عامر بن سعيد در باره او گفته است:
ان عديا ليله البقيع يفرجوا عن رجل ضريع مقابل في الحسب الرفيع ادرکه شؤم بني مطيع (۱۱)
زيد و مادرش با يکديگر مردند و مردم ندانستند کداميک زودتر مرده و بدين جهت هيچيک از ديگري ارث نبرد (۱۲).
ابن سعد نوشته است:زيد و مادرش ام کلثوم هر دو در يک روز مردند و عبد الله بن عمر بر آنان دو نماز خواند و در روايت ديگر که از عمار بن ابي عمار مولاي بني هاشم آورده است (۱۳) گويد سعيد بن عاص که در اين وقت امير مدينه بود بر آن دو نماز خواند (۱۴) سعيد بن عاص در سالهاي چهل و يک تا پنجاه و شش در مدينه حکومت داشته است (۱۵) اگر اين روايت‏بالا را درست‏بدانيم،مرگ ام کلثوم پس از بازگشت او از کوفه بمدينه و بين سالهاي چهل و دو تا پنجاه و شش است و چون در روايتي ديگر نويسد:حسن و حسين دنبال جنازه او بودند پس مرگ او ديرتر از سال پنجاهم که سال شهادت امام حسن عليه السلام است نيست و بين سالهاي چهل و دو تا پنجاه محدود مي‏شود.
_____________________
۱.ج ۶ ص ۳۴۷.
۲.همان کتاب ص ۳۴۷۲-۳۴۷۳.
۳.ارشاد ص ۳۵۵ ج ۱.
۴.هر دو صورت را نوشته‏اند.رجوع شود به مقاتل الطالبين ص ۲۱ و قاموس الرجال ص ۹۶ ج ۸.
۵.جمهره انساب العرب ص ۳۶.
۶.الاصابه ص ۲۷۵-۲۷۶ ج ۸.
۷.سوره ممتحنه آيه ۲۰.
۸.ابن سعد ص ۵.ج ۴.
۹.بلاغات النساء.
۱۰.ص ۲۵۹ ج ۴.
۱۱.شومي بني مطيع سبب شد که مردي والا تبار در شب رزم بخاک و خون بغلطد.
۱۲.نسب قريش ص ۳۵۲-۳۵۳ و رجوع به جمهره انساب العرب ص ۳۸ و ۱۵۸ شود.
۱۳.روايتي که شيخ طوسي در خلاف ص ۲۶۶ ج ۱ از عمار ياسر در اين باره آورده ابي عمار را باشتباه همان است که ابن سعد نوشته است و در سندي که شيخ در دست داشته عمار بن ياسر نوشته‏اند.
۱۴.طبقات ج ۸ ص ۳۴۰.
۱۵.معجم الانساب ج ۱ ص ۳۵
پس چگونه وجودش را انكار مي كنيد؟
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

شما هنوز مقاله را نخوانده‌ايد و مي‌گوييد چرا منكر وجود ام كلثوم صغري شده‌ايم !

ا. تاكيد ما بر نكته‌اي دقيق است و آن اشتباهات فراوان سيره نويسان ، در تطبيق نام و كنيه است ! ما به دنبال يك سند صحيح بوديم كه ثابت كند ام كلثوم و زينب ، هر دو دختر اميرمومنان علي عليه السلام از فاطمه زهرا بوده‌اند ، و در كتب شيعه ،حتى يك روايت در اين زمينه پيدا نشد ! و گرنه سيره نويسان وقتي ديده‌اند كه در بعضي روايات ، نام زينب و در بعضي نام ام كلثوم ، به عنوان فرزند فاطمه آمده است ، گمان كرده‌اند كه آنها دو دخترند !

ب. بر فرض اينكه دو دختر باشند ، ازدواج دختر حضرت علي ، با عمر مورد اشكال است ! آنچه شما در اين متن آورده‌ايد كه بعد از عمر در ابتدا با عون و سپس با محمد بن جعفر ازدواج كرده‌اند ، مطلبي است كه با كلام علماي اهل سنت مطابقت ندارد ! و در همين مقاله نيز بدان اشاره شده است ، زيرا به گفته علماي اهل سنت ، عون و محمد در زمان حيات عمر در جنگ تستر كشته شده‌اند ! پس چگونه ادعا مي‌كنيد كه آن دو بعد از عمر زنده بوده و با ام كلثوم ازدواج كرده‌اند !

ج. ام كلثوم بنت جرول ، مطلبي نيست كه تنها در يك كتاب ابن حجر آمده باشد ، بسياري از سيره نويسان ، او و فرزندش به نام زيد اصغر را ذكر كرده‌اند :

ابن سعد در طبقات :
عمر بن الخطاب رضي الله عنه وأرضاه بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب ويكنى أبا حفص وأمه حنتمة بنت هاشم بن المغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم وكان لعمر من الولد عبد الله وعبد الرحمن وحفصة وأمهم زينب بنت مظعون بن حبيب بن وهب بن حذافة بن جمح وزيد الأكبر لا بقية له ورقية وأمهما أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم وأمها فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وزيد الأصغر وعبيد الله قتل يوم صفين مع معاوية وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب بن ربيعة بن أصرم بن ضبيس بن حرام بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو من خزاعة وكان الإسلام فرق بين عمر وبين أم كلثوم بنت جرول وعاصم
الطبقات الكبرى  ج 3   ص 265 ، اسم المؤلف:  محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بيروت –
مصعب زبيري :
زيداً الأصغر ابن عمر ، درج ؛ وعبيد الله ، وأمهما : أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب ، من خزاعة
نسب قريش  ج 10   ص 349 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله المصعب بن عبد الله بن المصعب الزبيري الوفاة: 236هـ ، دار النشر : دار المعارف - القاهرة ، تحقيق : ليفي بروفسال
ابن شبة :
أخبار عمر بن الخطاب رضي الله عنه
هو عمر بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب ويكنى أبا حفص وأمه حنتمة بنت هاشم بن المغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم وكان لعمر من الولد عبد الله وعبد الرحمن وحفصة وأمهم زينب بنت مظعون بن حبيب بن وهب بن حذاقة بن جمح وزيد الأكبر لا بقية له ورقية وأمها أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم وأمها فاطمة بنت رسول الله وزيد الأصغر وعبيد الله قتلا يوم صفين مع معاوية وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب بن ربيعة بن أصرم
أخبار المدينة  ج 1   ص 345 ، اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ  ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م ، تحقيق : علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان
بلاذري :
قالوا: وولد لعمر: عبد الله رضي الله عنهما، وعبد الرحمن الأكبر، وحفصة، أمهم زينب بنت مظعون الجمحي، وزيد الأكبر لا بقية له، ورقية أمهما أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب، وأمها فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم. وزيد الأصغر، وعبيد الله قتل مع معاوية يوم صفين وقد كتبنا خبره، وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك الخزاعي، وكان الإسلام فرق بينهما فراجعها
أنساب الأشراف  ج 3   ص 387 ، اسم المؤلف:  أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279
طبري :
وأما محمد بن عمر فإنه قال زيد الأصغر وعبيدالله الذي قتل يوم صفين مع معاوية أمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب بن ربيعة بن أصرم بن ضبيس بن حرام بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو بن خزاعة وكان الإسلام فرق بينها وبين عمر
تاريخ الطبري  ج 2   ص 564 ، اسم المؤلف:  لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت
ابن عساكر ، به نقل از ساير علما :
أخبرنا أبو غالب وأبو عبد الله ابنا البنا قالا أنا أبو جعفر بن المسلمة أنا أبو طاهر المخلص نا أحمد بن سليمان نا الزبير بن بكار قال في تسمية ولد عمر بن الخطاب وزيد الأصغر وعبيد الله ابني عمر وأمهما أم كلثوم ابنة جرول بن مالك بن المسيب من خزاعة وأخوهما لأمهما عبيد الله الأكبر ابن أبي جهم بن حذيفة بن غانم
أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنا أبو محمد الجوهري أنا أبو عمر بن حيوية أنا أحمد بن معروف نا الحسين بن محمد بن عبد الرحمن نا محمد بن سعد قال كان لعمر من الولد زيد الأصغر وعبيد الله قتل يوم صفين مع معاوية وأمهما أم كلثوم بنت جرول بن مالك بن المسيب بن ربيعة بن أصرم بن ضبيس بن حرام بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو من خزاعة وكان الإسلام فرق بين عمر وبين أم كلثوم بنت جرول
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ج 38   ص 58، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
ابوالفرج ابن جوزي :
ذكر أزواجه وأولاده
كان له من الولد عبدالله وعبدالرحمن وحفصة وأمهم زينب بنت مظعون بن حبيب وزيد الأكبر ورقية وأمهم أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب وأمها فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم وزيد الأصغر وعبيدالله وأمهما أم كلثوم بنت جرول
وفرق الإسلام بين عمر وبين أم كلثوم بنت جرول
المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ج 4   ص 131، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار صادر - بيروت - 1358 ، الطبعة : الأولى
ذكر أولاده :كان له من الولد عبد الله وعبد الرحمن وحفصة أمهم زينب بنت مظعون وزيد الأكبر ورقية أمهما أم كلثوم بنت علي وزيد الأصغر وعبيد الله أمهما أم كلثوم بنت جرول
صفة الصفوة  ج 1   ص 275، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن علي بن محمد أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت - 1399 - 1979 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي
ابن حمدون :
وأما زيد الأصغر وعبد الله بن عمر فقد ولدا من أم كلثوم بنت جرول من قضاعة
التذكرة  الحمدونية  ج 9   ص 309 ، اسم المؤلف:  ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن علي الوفاة: 608هـ ، دار النشر : دار صادر  - بيروت/لبنان - 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : إحسان عباس ، بكر عباس
ابن كثير :
قلت فجملة اولاده رضى الله عنه وارضاه ثلاثة عشر ولدا وهم زيد الاكبر وزيد الاصغر وعاصم وعبدالله وعبدالرحمن الاكبر وعبدالرحمن الاوسط
البداية والنهاية  ج 7   ص 139 ، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف – بيروت
قلقشندي به نقل از ديگران :
قال القاضي محب الدين الطبري في " الرياض النضرة في فضائل العشرة " : كان له من الولد تسع بنون. هم: عبد الله، وعبد الرحمن الأكبر، وأمهما زينب بنت مظعون؛ وزيد الأكبر وأمه أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب - رضي الله عنهم - من فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم. ويقال: إنه مات هو وأمه في ساعة واحدة؛ وعاصم، وأمه جميلة بنت عاصم بن ثابت؛ وزيد الأصغر، وعبد الله، وأمهما مليكة بنت جَرول الخزاعية؛ وعبد الرحمن الأوسط، وأمه لهية، أم ولد؛ وعبد الرحمن الأصغر، وأمه أم ولد؛ وعياض، وأمه عاتكة بنت زيد.
وذكر أن العقب منهم لثلاثة: عبد الله، وعاصم، وعبيد الله.
قلائد الجمان في التعريف بقبائل عرب الزمان  ج 1   ص 40 ، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن علي القلقشندي (المتوفى : 821هـ) الوفاة: 821
ابن حجر در الاصابة :
زيد بن عمر بن الخطاب القرشي العدوي شقيق عبد الله بن عمر المصغر أمهما أم كلثوم بنت جرول كانت تحت عمر ففرق بينهما الإسلام لما نزلت ولاتمسكوا بعصم الكوافر فتزوجها أبو الجهم بن حذيفة وكان زوجها قبله عمر ذكر ذلك الزبير وغيره فهذا يدل على أن زيدا ولد في عهد النبي.
زيد بن عمر بن خطاب قرشى عدوى، برادر عبد الله بن عمر اصغر؛ مادر آن دو امّ‌كلثوم دختر جرول است كه همسر عمر بوده و هنگامى كه آيه «ولا تمسكوا بعصم الكوافر» نازل شد، اسلام بين آن دو جدايى انداخت؛ سپس ابوجهم بن حذيفه با او ازدواج كرد؛ و پيش از او عمر همسر او بود؛ زبير و غير او اين مطلب را ذكر كرده‌اند و اين نشان مى دهد كه زيد (اصغر) در حيات پيامبر به دنيا آمده است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 2، ص 628، رقم: 2961، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

همچنبن در مورد خطبه ام كلثوم يا زينب ، اصلا اين خطبه ، به ام كلثوم صغري كه ادعا شده است فرزند فاطمه زهرا سلام الله عليها است ، مربوط نيست ! خطبه از حضرت زينب است و كنيه ايشان ام كلثوم بوده است ؛ و به همين جهت به دو نام خطبه ذكر شده است !

بهتر است يكدور مقاله را بخوانيد و بعد اشكال بگيريد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

102   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  10 خرداد 89
مرحوم علامه مستـنبط در کتاب نفيس القطره ج 1 ص 412 از کتاب هداية الکبري مرحوم حضيني نقل ميکنند که :
« و ولدت الحسن والحسين (عليهما السلام) من فخذها الأيمن، و اُم کلثوم و زينب (عليهما السلام) من فخذها الأيسر.»
حضرت زهرا (عليها السلام) امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) را از پهلوي راست ، و دو دخترش حضرت زينب و اُم کلثوم (عليهما السلام) را از پهلوي چپ به دنيا آورد .
ام کلثوم دختر فاطمه زهرا (س) و امير المؤمنين علي بن ابيطالب (ع)دختر دوم حضرت زهرا (س) به ام کلثوم شهرت دارد. گفته مي شود عمر ايشان را براي خود خواستگاري نمود و عنوان کرد : اي علي اگر بر اين ازدواج راضي نباشي ترا مي کشم. که فرمان خليفه را وا گذاشته اي و وي را به زور به زني گرفت. اما هنگام تولد کودک مادر و فرزند از بين رفتند.اما علامه اميني صاحب الغدير اين موضوع را رد کرده است.
*در هر حال زني به نام ام کلثوم که دختر امير المؤمنين علي ابن ابيطالب (ع) مي باشد در صحنه کربلا حضور داشته است که از سخنراني هاي ايشان و خطاب "رسول ا... (ص)" به اي پدرم; بايد فرزند حضرت فاطمه زهرا (س) باشد.
*ام کلثوم در زمين کربلا بعد از قتل امام حسين (ع) شاهد نوحه خواني فرشته اي از جن بوده است.
*زماني که لشگريان ابن سعد به غارت اهل حرم دست زدند؛ ام کلثوم با فرياد بر سر عمر سعد انزجار خود را از بين عمل نشان داده و مانع غارت خيمه امام زين العابدين (ع) گشت. هم چنين اعلام کرد؛ سعد حکم کند هر آن چه از چادر و پوشش زنان غارت کرده اند به آن ها بازگردانند . هيبت ايشان به قسمي بود که عمر سعد چنين کرد. اما کسي ابدا چيزي برنگرداند و ام کلثوم با سرودن اشعاري مردم را به خاطر انجام چنين کاري سرزنش نمود.
*زماني که اهل حرم به کوفه رسيدند، پس از سخنراني حضرت زينب (س) و فاطمه دختر امام حسين (ع) ام کلثوم سخنراني نمود و فرمود : اي مردم کوفه رسوايي بر شما . چرا حسين را خوار نموديد و اورا کشتيد؟
اموالش را به تاراج برديد و از آن خود دانستيد و زنان حرمش را اسير نموده و آزار و شکنجه اش نموديد؟...
و سپس اشعاري در مذمت کار کوفيان و سرزنش اعمال آنها قرائت نمود. به قسمي که مردم صدا به گريه و نوحه بلند کردند و زن و مرد گريه مي کردند. زنان گيسوان پريشان کرده و خاک بر سر مي ريختند و مردان ريش خود را مي کندند.
*زماني که کاروان اسرا وارد کوفه شد و مردم حال نزار کودکان را مشاهده کردند، به آن ها نان و خرما مي دادند و بعضا کودکان تشنه و گرسنه مي خواستند از آن ها تناول کند.اما ام کلثوم نان و خرما را از دست آنها مي گرفت و مي انداخت و فرياد مي زد: اي اهل کوفه صدقه بر ما اهل بيت روا نمي باشد و هم چنين فرمود: اي اهل کوفه مردان شما مردان ما را مي کشند و زنان شما بر ما گريه مي کنند فرداي قيامت خداوند متعال بين ما و شما حکم خواهد فرمود.
*در راه شام در منزل قنسرين که در يک منزلي«حلب» است، مردم آن همه از شيعيان علي (ع) مي باشند، دروازه ها را بسته و مانع ورود لشگر به شهر شدند. جماعت بني اميه را لعن کرده و با سنگ بر لشگريان مي زدند. ام کلثوم در رثاي اين عمل آنها اشعاري سرود و از آن ها تشکر کرد.در راه شام در منزل "سيبور" مردم گرد هم آمدند تا در مورد کاروان اسرا تصميم بگيرند. پيرمردي گفت فتنه ايجاد نکنيد. اين سر از همه سرزمين ها گذشته است بگذاريد از سرزمين شما نيز بگذرد.اما جوانان شهر بر اين اقدام آن ها معترض شده و آماده جنگيدن شدند.در جنگ با لشکري که کاروان اسرا را همراهي مي کردند بسياري از سربازان را به درک واصل کردند.ام کلثوم درباره اين شهر دعا کرد و فرمود: خداوندا آب آن ها را گوارا ساز و دست ظلم را از آنها کوتاه ساز.
به برکت اين دعا اگر همه جهان از ظلم و جور آکنده شود در سرزمين آنها جز نشانه هاي نعمت و بخشش و پرچم قسط و عدل برافراشته نمي شود!
*زماني که کاروان اسرا به "بعلبک" نزديک شد حاکم "بعلبک" بنا به دستور فرمانده لشگر يزيد مجلس بزم و طرب مهيا ساخته و از شراب و نوشيدني مهيا کرد. نوازندگان بنواختند و از آن کافران استقبال به عمل آوردند.
ام کلثوم در حق آن سرزمين نفرين کرد که خداي تعالي نابود کند وسعت و معيشت شما را و آبتان را خوش گوارا نسازد و دست ظالمان را از سر شما کوتاه نکند.
*زماني که قرار بود اهل بيت را وارد شهر کند وقتي به نزديک دروازه ها رسيدند ام کلثوم به شمر فرمود: من خواسته اي دارم؟شمر گفت : خواسته ات چيست؟ام کلثوم فرمود: اينک اين شهر دمشق است. ما را از دروازه اي داخل کن که مردمان کمتري جمع باشند و بگو سرهاي شهدا را از ما دور کنند تا مردم به نگاه کردن سرها مشغول شده و کمتر به ما نگاه کنند.شمر بر خلاف اين نظر عمل کرد و دستور داد سرهاي مطهر را بين کاروان پخش کرده و آنها را در شلوغ ترين ساعات روز از شلوغ ترين دروازه که "دروازه ساعات" نام داشت وارد کرده و در همان حال شمر به رجز خواني و بيان مفاخر خود در کشتن امام حسين (ع) پرداخت.ام کلثوم نيز فرياد برآورد : خاک بر دهانت باد اي ملعون ، لعنت خداوند بر ستمکاران واي بر تو آيا فخر ما کني بر يزيد، که کسي را به قتل رسانيدي که جبرئيل در گهواره براي او لالايي مي گفت و نام گرامي اش در سرا پرده عرش پروردگاري مکتوب است.کسي که خداوند متعال؛ پيامبري جدش رسالت را پايان داد.آيا افتخار تو اين است که کسي را به قتل رسانيدي که پدرش نابود کننده مشترکين بود؟ کجا جدي و پدري و مادري مثل جد و پدر و مادر من مي بيني.
خولي که ناظر اين گفت و گو بود گفت تو هرگز از شجاعت دست برنمي داري و تو دختر مرد شجاعي هستي.
*زماني که کاروانيان به شام بازگشتند، به نزديک مدينه که رسيدند نوحه و زاري از حد برون شد. ديدار خانه امام حسين (ع)، ديدار رسول خدا (ص)، بدون حسين(ع) و رنج و محنتي که در اين سفر متحمل شده بودند همه در قالب مرثيه و شهر بر زبان ام کلثوم جاري شد.
*ام کلثوم بر سر قبر مادرش نيز عقده دل وا کرد و مرثيه خواند مردم نيز در اين مرثيه خواني با وي همراهي کردند.
*ام کلثوم بعد از ورود به مدينه تا چهار ماه بيشتر زنده نماند و آن گونه که در تاريخ ضبط است در بقيع دفن شده است.
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

به جاي نقل قول ، بهتر است مدارك را مطالعه كنيد !

مدرك كتاب القطرة ، روايتي از كتاب هداية الكبري است ! كه خود كتاب هداية الكبري ، و مولف آن مورد اشكال عموم علماي شيعه است ، و مولف آن ، يكي از سرشناس ترين مولفين غالي است !

جداي از اينكه براي روايت خود سند معتبري نيز نياورده است !

ساير مطالب نيز در مقاله به صورت مفصل مورد بررسي قرار گرفته و نقد شده است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

 

103   نام و نام خانوادگي:  طاهري     -   تاريخ:  12 خرداد 89
از پاسخ هاي دقيق و محکم شما بسيار سپاسگذارم.
انشاء الله همه به راه راست هدايت شوند.
104   نام و نام خانوادگي:  محب عمر     -   تاريخ:  13 خرداد 89
بچه صيغه اي ها بخوانند :
بشکست عمر پشت دليران عجم را بر باد فنا داد رگ و ريشه جم را
اين عربده از بهر غصب خلافت زعلي نيست با آل عمر کين قديم است عجم را
105   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  13 خرداد 89
جناب محب عمر
فرموده‌ايد که «با آل عمر کين قديم است عجم را».
مگر خداي نکرده شما با آل عمر دشمني و عداوت نداريد؟؟
خداي نکرده مگر شما کافر به آيات قرآن کريم و دين شريف اسلام هستيد؟؟
تمام مسلمين با «آل عمر» دشمني و عداوت ندارند. و اين دشمني و عداوت با آل عمر افتخار مسلمين است:
عبيدالله ابن عمر: پسر ارشد عمر. دائم الخمري که حتي در زمان ديکتاتوري عمر حد زده شد. جاني جنايتکاري که دست به قتل دختر بچه‌ 5 ساله اي به نام لولو و همچنين گروهي از مسلمين مانند هرمزان (رحمة الله عليه) زد. در زمان ديکتاتور سوم،‌عثمان با آسودگي تمام و بدون ترس از عقوبت به زندگي کثيف خود ادامه داد، تا آنکه در زمان گردنکشي و طغيان معاويه هندمادر به او پيوست و عاقبت جان کثيفش را فداي راه معاويه هند مادر کرد.
بعدالله ابن عمر: پسر دوم عمر. بدعت گذار خائني که از موسسين جبرگرايي بود. منحرفي که با بيعتش با يزيد سگ باز خود را شريک او در جناياتش کرد. خبيثي که از بيعت با حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) سر باز زد.
******
براستي عمر در حين تربيت اين دو پسرش چه عداوت و کينه‌اي از حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) در در دل آنها باقي گذاشته بود که آنها جز نفرت از او نداشتند؟؟
آري. اين است آل عمر: شرابخواري در انظار عمومي، مست و لايعقل شدن، قتل دختر مظلوم و بي‌دفاع و يتيم، قتل مومن و مسلمان واقعي هرمزان (رحمة الله عليه)، قتل گروهي ديگر از مسلمين، طغيان در برابر ولايت الله و امام زمان خود، تمرد و سرکشي از خليفة الله، معاونت در جنايات معاويه هندمادر، شراکت در جنايات دهشناک معاويه هندمادر و يزيد سگ‌باز و ....
*******
حال به عقايد مسلمين درباره پدر عمر توجه‌کنيد: کافر. کافري سنگ پرست. ساجد در مقابل سنگ و چوب. شرابخوار. دوستار زنا. دشمن الله متعال. جهنمي و دوزخي. پست تر از بهائم. خاسر دنيا و آخرت. يک کافر. ملعون دنيا و آخرت. غذايش زقوم و شرابش حميم. صبح و شام به ملک دوزخ التماس رهايي مي‌کند ولي چه فائده؟؟؟ خالد است در دوزخ و تا زمان زمان است خواهد سوخت.
*******
>>>>>و اين است عقيد و باور قطعي کل مسلمين جهان بدون هيچ شک و ترديدي :<<<<<<<
پدر عمر در دوزخ است. پسر عمر در دوزخ است.
پدر عمر کافر است. پسر عمر کافر است.
پدر عمر در آتش است. پسر عمر در آتش است.
پدر عمر غذايش زقوم است. پسر عمر غذايش زقوم است.
پدر عمر شرابش حميم است. پسر عمر شرابش حميم است.
پدر عمر پست تر از بهائم است. پسر عمر پست تر از بهائم است.
پدر عمر تا مغز استخوانش خواهد سوخت. پسر عمر تا مغز استخوانش خواهد سوخت.
پدر عمر و پسر عمر را چنان خواهند سوزاند که از خدا طلب مرگ کنند. ولي خداوند به جاي مرگ گوشت و پوست جديد خواهد روياند و دوباره و سه باره و هزار هزار باره آنها را خواهد سوزاند.
پناه به خدا از عذابي که بر سر پدر و پسر عمر خواهد آمد.
اي مردمان!!! اي صاحبان عقول!!!‌ پند گيريد از آتش و عذابي که بر سر پدر و پسر عمر خواهد آمد.
يا علي
106   نام و نام خانوادگي:  كميل (براي محب حقيقي عمر)     -   تاريخ:  14 خرداد 89
به به عجب شعري! چه دليل محكمي براي حقانيت مذهبت آوردي. محب عمر لازم نبود انقدر زحمت بكشي تحقيق كني چقدر زيبا و محكم.ترسم از اينه كه اين شعرو هركي بخونه سني بشه.. بشكست عمر ....به به
107   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  15 خرداد 89
با سلام
برادر عزيز جناب كميل چرا جوابشو دادي بگذار تو حال خودش باشه شعر بگه .
چه فرقي ميكنه .
اخرش ايرانيها هم يك حزب اللهي را فرستادند تا كمرشو بشكنه . كه شكست .

يا علي
108   نام و نام خانوادگي:  سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي)     -   تاريخ:  15 خرداد 89
سلام

جناب محب عمر

:::: آنکس که بنام دين به ايران مي تاخت === در باطن فعل خود خزعبل مي بافت ::::

:::: غافل زخداي قادر و سبحان شد === از دين خدا کينه و بدعت مي ساخت ::::

:::: فزرند صهاک ظلم بسيار نمود === تا آنکه خداوند ورا به دوزخ انداخت ::::

يا حق

109   نام و نام خانوادگي:  كميل     -   تاريخ:  16 خرداد 89
برادرم مجيد م علي آخه ديدم خيلي رفته تو حس گفتم تشويقش كنم
110   نام و نام خانوادگي:  حسن     -   تاريخ:  21 خرداد 89
اين صهاک ! خانه طه (ص) نه جولنگه توست
عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري
111   نام و نام خانوادگي:  همزه     -   تاريخ:  25 خرداد 89
درود ملک بر روان تو باد براصحاب و برپيروان تو باد
نخستين ابوبکرپير مُريد عمرپنجه بر پيچ ديو مَريد
خردمند عثمانِ شب زنده دار چهارم علي شاه دلدل سوار
(کليات سعدي. ستايش پيامبر(ص)ص205)
momen abdullah  چراشمارا جو گرفته و خود را شريک خدا قرار دادي !!چرا هنوز قيامت برپا نشده وعده بهشت وجهنم را بايد از زبان شما بشنويم آياشما بهتر از خدا مي داني آيا خداوند متعال براي بردن آدم ها به بهشت و جهنم نظر امثال من و شمارا مي خواهد .اگربه اصحاب وياران رسول الله اهانت مي شود ما از شما انتظاري نداريم اما اين که خود را شريک خدا قرار دهي و وعده خير وشردهي کاري بسيارناپسنداست آيا ازوعده اي که خداوند در قيامت به کساني که به او شرک مي ورزند غافلي آيا نمي داني- خداوند هرگز اهل شرک را نمي‌بخشد مگر اينکه از شرک خود توبه کنند. . «خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس (بخواهد و شايسته بداند) مى‏بخشد. و آن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است». (النساء: 48)
«خداوند، شرك به او را نمى‏آمرزد; (ولى) كمتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مى‏آمرزد. و هر كس براى خدا همتايى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است».(النساء: 116)
.. «همانا خداوند شرک به خود را نمي‌بخشد اما گناه غير شرک را براي هر کسي که بخواهد مي‌بخشد(النساءو48)مشرک داخل بهشت نمي‌شود، و جاودانه در عذاب جهنم مي‌ماند (پناه بر خدا).«زيرا هر كس شريكى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است; و جايگاه او دوزخ است; و ستمكاران، يار و ياورى ندارند»(المائده: 72). - شرک به خدا تمام اعمال را از بين مي‌برد: يعني شرک اعمال را باطل و فاسد مي‌گرداند. خداوند مي‌فرمايد«به تو و همه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مى‏شود و از زيانكاران خواهى بود». (الزمر: 65)..«و اگر آنها مشرك شوند، اعمال (نيكى) كه انجام داده‏اند، نابود مى‏گردد (و نتيجه‏اى از آن نمى‏گيرند)». (الأنعام: 88).
شرک بزرگترين گناه کبيره است آيا نمي داني
پيامبر(ص) فرمودن«آيا شما را از بزرگترين گناه کبيره مطلع کنم؟ (سه بار تکرار کردند)؟ اصحاب عرض کردند بلي اي پيامبر خدا، ايشان ص فرمودند: شرک به خدا، و اذيت و نافرمانى پدر و مادر ...».فتح القدير شوکاني 4/675.
«از پيامبر خدا( ص) سوال کردن چه گناهي نزد خدا بزرگتر است؟ فرمودند: اينکه براي خدا شريک قرار دهي در حالي که او تو را آفريده است متفق عليه بخاري 2/939 حديث (2511)، وحديث (5631) وحديث (5632) ومسلم 1/91 حديث (87).
چرا گناه شرک اين چنين بزرگ است:
کسي که در نصوص گذشته با ديدة بصيرت تامل کند مفاهيم عجيبي را مشاهده مي‌کند، از جمله بيم دادن، انذار، تهديد و وعدة عذاب بـراي تمام مشرکان به خداوند ذوالجلال مسئله بسيار جدي و مهم است، و مهمتر از همه مسئله جاودانگي انسان مشرک – پناه بر خدا – در آتش جهنم است همانطور که خداوند تبارک وتعالي وعده داده است. اين آتشي که حرارت آن بسيار شديد است، و عمق آن زياد، خانه‌ايست تنگ و تاريک، هلاک‌کننده است مبهم، اسير در آن جاودانه است، و مواد سوزنده در آن شعله‌ور، نوشيدني آنان آب جوشان و جايگاهشان جحيم است. مأموران دوزخ آنان را قلع و قمع مي‌کنند و پرتگاهش آنان را در بر مي‌گيرد. آرزويشان مرگ است در حالي که از آن تفکيک ناپذيرند. پاهايشان به پيشانيشان بسته شده است و چهره آنان از شدت تاريکي شرک و گناه سياه شده است. در اطراف آن صدا مي‌زنند اي مالک(ملائکه نگهبان جهنم) وعدة عذاب خداوند دربارة ما تحقق يافت، اي مالک پوست بدن ما (از شدت حرارت) پخته شده است، اي مالک ما را از جهنم بيرون بياور ما قول مي‌دهيم به مسير گناه و معصيت بر نگرديم. آنان (در جواب) چيزي را نمي‌يابند جز «(خداوند) مى‏گويد: «دور شويد در دوزخ، و با من سخن مگوييد (فراموش كرده‏ايد) گروهى از بندگانم مى‏گفتند: پروردگارا! ما ايمان آورديم; ما را ببخش و بر ما رحم كن; و تو بهترين رحم كنندگانى. اما شما آنها را به باد مسخره گرفتيد تا شما را از ياد من غافل كردند; و شما به آنان مى‏خنديديد. ولى من امروز آنها را بخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم; آنها پيروز و رستگارند»(المؤمنون: 108-111).پشيماني آنان طولاني و تاسفشان شديد مي‌شود، اما پشيماني آنان را نجات نمي‌دهد، و تاسف آنان را بي‌نياز نمي‌کند، پس آنان در آتش به غل و زنجير کشيده مي‌شوند، بالاى سرشان آتش، و زيرپايشان آتش، و سمت چپ و راستشان آتش، آنان غرق در آتش هستند، با وجود همه اين موارد، آنان در ميان تکه‌هاي آتشي هستند، لباس‌هاي ايشان از مادة سياه رنگ بدبو است. ضربات گرزها و سنگيني زنجيرها مقارن با به جوش آمدن آنان است، مانند ديگ‌ها در قعر آتش، با صداي بلند آرزوي مرگ و نابودي خود را مي‌کنند. از بالا سر روي آنان آب جوشان ريخته مي‌شود. بوسيله آن آنچه در درونشان است با پوستشان ذوب مي‌گردد. مهيا شده است براي آنان گرزهاي آهني مخصوص که صورت‌ها را خرد مي‌کنند، و از آنها چرک زخم بيرون مي‌آيد، جگرها از تشنگي تکه تکه مي‌شوند، و اشک‌ها از چشمان جاري مي‌گردند، و تکه‌هاي گوشت جدا مي‌شود. آنان آرزوي مرگ مي‌کنند، اما نمي‌ميرند، آنان در عذاب دائمي و متصل هستند که از آنان قطع نمي‌گردد، و در آن جاودان‌اند. از خداوند متعال عفو و بخشش و سلامتي را خواستاريم ‌اي پروردگار جهانيان.چه چيز باعث شده است اين عبد را به اين مرحله برساند تا اينکه در عذاب هميشگي و دائم صدها هزار سال، بلکه براي هميشه در آن بماند. سبب اصلي همان شرک به خداوند ذوالجلال است، و انباز و همانند براي او قرار دادن است (پناه بر خدا).
112   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  25 خرداد 89
جناب همزه
شرک اينقدر بد است و شما ابوبکر را شريک خداوند در جعل خليفة الله مي‌دانيد؟؟
شرک اينقدر بد است و شما عمر را شريک خداوند در جعل احکام دين مي‌دانيد؟؟
شرک اينقدر بد است و شما عثمان را شريک خداوند در قضاوت مي‌دانيد؟؟
*************
جناب همزه
پدر عمر کافر بود!!! اين امري است مورد تاييد تمام فرق اسلامي!!!
پسر عمر طاغي و قاتل بيگناهان بود!!!! و اين مطلب مورد تاييد تمام مسلمين است!!!!

بنا بر فرمايش خداوند متعال:
«ومن يقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فيها وغضب الله عليه ولعنه واعد له عذابا عظيما»
پسر عمر تا زمان زمان است در دوزخ است و ملعون است!!!
و نيز بنا بر فرمايش خداوند متعال:
«اوليك الذين كفروا بربهم واوليك الاغلال في اعناقهم واوليك اصحاب النار هم فيها خالدون»
پدر عمر تا ابد در جهنم خواهد سوخت.

پناه به خداوند از عذابش!!!
**************
راستي جناب همزه
اين صحابه که شما مدام از آن دم مي‌زنيد چرا نقشه ترور سرور خلائق محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) را داشتند؟
«يحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا كلمه الكفر وكفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ينالوا ...»
پس براستي که آنها هم مخلد در نار هستند:
«ومن يعص الله ورسوله ويتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها وله عذاب مهين»

يا علي
113   نام و نام خانوادگي:  كميل(براي همزه)     -   تاريخ:  26 خرداد 89
آقاي همزه (ء) اگر كسي بگه فرعون اهل آتشه خدايي كرده؟؟؟؟؟
اگه بگه كفار وارد جهنم ميشن چي؟؟؟
قاتلا و غاصبا و مصاديق بارز اونا وهابيا و سنيا و.. كه دين ناقص و بيهوده اي دارن جهنمي هستن. نوكر و اربابم نداره همه ناقص الايمانن.
اينو همه ميدونن.پس يعني همه خدايي ميكنن؟
-------------
اتهام شرك هم يه قضيه مسخره ايه كه بزرگان كوچك شما از قديم الايام به ما شيعيان موحد چسبوندن.يه كم تحقيق كن بعد عقايد بيخود گذشتگانتو تكرار كن.
114   نام و نام خانوادگي:  همزه     -   تاريخ:  27 خرداد 89
سلام
مومن جان........ باز توهين بازاهانت.......باز هنوزدادگاه برپا نشده حکم صادر کردن..... اما نمي داني درآن دادگاه شما هيچ کاره ايدوخداوند قاضي آن دادگاه است.......... اولا اگر پدرو فرزند عمر(فرعون ..نمرودو......) کافر بودند اين چه دخلي به عمر دارد(که او راکافر پنداريه)گفته‌ شما که پسربه خاطركارهاي‌ پدرانشان(‌وبرعکس) مجازات‌ شود‌ مشابهت‌ زيادي‌ با فكر و عقيده‌ مسيحيان‌ دارد كه‌ مي‌گويند: الخطيئة‌ الاولي‌ الموروثة‌ ـ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ بار گناه‌ و اشتباه‌ پدران‌ را فرزندان‌ حمل‌ مي‌كنند و هر گاه‌ فرزندي‌ از آنان‌ بدنيا بيايد گناه پدر بر گردن‌ فرزند خواهد بود.آيا مي توان گفت در روز قيامت حضرت نوح (ع)به خاطر فرزندش کنعان مورد مجازات قرار بگيرد –پناه بر خدا-.. عقده‌ و قول‌ شما‌ مغاير فرموده‌ خداوند است‌ كه‌ در قرآن‌ مي‌فرمايند: «و لا تزروا وازرة‌ وزر اخري‌» هيچ‌كسي‌ بار گناهان‌ ديگري‌ را حمل‌ نخواهد كرد. (سوره‌ انعام‌ آيه‌ 164)آيا شما اين آيه را قبول نداري
.............دوماّوقتي علي t مي‌دانست که خداوند او را خليفه قرار داده پس چرابنا به گفته شما بامشرکاني مانند ابوبکر و عمر و عثمان (رض) بيعت کرد؟!اگر شما آن اشخاص را مشرک بدانيد اين امر شامل حضرت علي نيز مي شود(چون از امر خداوند سرپيچي و اينکه مشرکان را کمک کرده)-پناه بر خد- شيعه و اهل سنت همه بر اين اجماع دارند که علي t فرد بسيار شجاع و دليري بوده است که کسي به گرد پاي او نمي‌رسيده است، و او در راه خدا، از ملامت هيچ ملامت‌کننده‌اي نمي‌ترسيد، و از آغاز زندگي‌اش تا وقتي که به دست ابن ملجم به شهادت رسيد يک لحظه اين شجاعت از او جدا نگرديد، و شيعه اعلام مي‌کند که علي جانشين بلافصل پيامبر است.
آيا بعد از وفات پيامبر(ص) شجاعت علي تمام شد و به خاطر اين با ابوبکر بيعت کرد؟ و سپس بعد از او با عمر فاروق t بيعت نمود؟!
و سپس بعد از عمر بلافاصله با عثمان بن عفان بيعت کرد؟!
........ واقعا جاي سوال داره که چراامام علي خلاف امر الله را انجام داد؟(درحالي که با اصل معصوميت امام در تضاد است)چه نيرو و قدرتي بالاتر از امر الهي وي را از انجام امر خلافت و سرپرستي مسلمين باز داشت؟
اگر بگوييد قدرت و توانايي نداشت، پس کسي که قدرت ندارد صلاحيت امامت را ندارد، چون فقط کسي مي‌تواند امام باشد که توانايي به دوش گرفتن بار امامت را داشته باشد. و اگر بگوييد امام توانايي داشت اما او خودش از توانايي‌اش استفاده نکرد، پس اين خيانت است به امر الله و خائن نمي‌تواند امام باشد! و براي رهبري مردم نمي‌توان به او اعتماد کرد. و امام علي از خيانت و ... به دور است. شما مي‌گوييد که علي بعد از پيامبر امام بر حق بوده است پس چرا در مدّتي که پيامبر بيمار بود حتي در يک نماز علي t پيش‌نماز مردم نشد؟! ابن حزم از شيعه مي‌پرسد که علي بعد از شش ماه با ابوبکر بيعت کرد، يا تأخير او در بيعت کار درستي بوده است که در اين صورت پس بيعت کردن او نادرست بوده است، و اگر بيعت کردن او کار درستي بوده است پس او به خاطر تأخير در انجام آن اشتباه کرده است»!. الفصل في الملل والأهواء والنحل 4/235.
عمر t قبل از وفاتش شوراي شش نفره‌اي را تعيين کرد، سپس سه نفر از آنها دست کشيدند، و سپس عبدالرحمن بن عوف t کنار کشيد و عثمان و علي م باقي ماندند، پس چرا علي از همان اوّل نگفت که دربارة او به خلافت وصيت شده است؟! آيا بعد از وفات عمر t از کسي مي‌ترسيد؟!.

به اتفاق همه ثابت است که سلمان فارسي (رض) در زمان خلافت عمر (رض) فرماندار مدائن بوده است، و عمار بن ياسر فرماندار کوفه بوده است، شما مي‌گويند اين دو نفر از ياران و شيعيان علي بوده‌اند، پس اگر از ديدگاه آنها عمر مشرک و ستمگري مي‌بود که عليه علي شوريده بود، آنها در زمان او پُست فرمانداري را قبول نمي‌کردند، چون آنها هرگز ستمگران و مرتدان را ياري نمي‌کردند، زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:
«و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فرا گيرد (هود: 113)............در مورد نقشه ترور سرور خلائق محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله قطعا حضرت علي چون درآن زمان زندگي مي کردند بهتر مي دانند(نه نويسندگان) اگر آنها قصد اين عمل را داشتند حضر ت علي به استقبال مرگ مي رفت اما هرگز با آنان بيعت نمي کرددرحالي که حضرت علي در زمان ابوبکروعمر (رض) عهده دار شورا بود ند و در امر خلافت به آن دو کمک مي کرد( و بر ظالمان تكيه ننماييد، كه موجب مى‏شود آتش شما را فراگيرد) تا جايي که عمر گفتند اگر علي نبود عمر هلاک مي شدآيا من وشماآگاه تريم نسبت به ترور رسول الله يا حضرت علي که در آن زمان مي زيستند آيا اين اهانتي برحضرت علي نيست که با کساني که قصد جان پيامبر را کردند همکاري کرده (پناه بر خدا از اين همه بهتان عظيم)
. در مورد صحابه که ما مدام دم از آنها مي زنيم درنهج البلاغه مورد احترام تقديرحضرت علي قرار گرفته اند اگرآنها نقشه ترور سرور خلائق محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) را داشتند هرگزحضرت آنهارامورد تقدر قرار نمي دادومانند شماآنهارابه باد فحش وناسزامي گرفتند امامي بينيم که حضرت اين کار رانکردند پس شما چرااين کار را مي کني آياشماواقعاپيروامام علي وساير امامان هستي کدام يک از اين بزرگواران راه ناسزا گفتن به انسانها را در پيش گرفته اند که حالا شما آنرا در پيش گرفته اي فرمايشات امام علي در نهج البلاغه:
- امام علي ، پيامبر ص و يارانش را در جنگ چنين توصيف مي‌کند.
«وكان رسول الله ص إِذا احمرّ الباس، وأحجم الناس، قدّم أهل بيته، فوقى بهم أصحابه حرّ السيوف والأسنّة».
«هرگاه جنگ شدّت مي‌گرفت و مردم جلونمي‌رفتند، پيامبر ص اهل بيت خود را جلو مي‌آورد و بوسيله آنها اصحاب و يارانش را از تيغ شمشيرها و نيزه‌ها محافظت مي‌نمود». )
آيا پيامبر ص افراد فاسق يا کافر را با اهل بيت خود که عزيزترين افراد در نزد او هستند، محافظت مي‌کند؟
دوست دارم در اين سخنان کوتاه امام علي تأمل کنيد، و نگاه کنيد که او چرا اين سخن را مي‌فرمايد؟ 2- امام در مورد بيعت چنين مي‌فرمايد: «إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يردّ، وإِنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إِمامًا كان ذلك لله رضًا، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولى».
«همان گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کرده بودند و بر آن چيزي که با آنها بيعت نمودند، با من بيعت کردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي‌تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و شورا فقط از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي‌شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است)
بدون ترديد اين سخن امام در مورد قضيه شوري و بيعت، گرانبها و ارزشمند و اينک اندکي در اين سخنان تأمل مي‌کنيم:
الف- از شما مي‌خواهم که در جمله: «همان گروهي با من ...» خوب تأمل کنيد و به دنبال جواب اين سؤال باشيد که چرا امام فرمود: «اين گروهي که با خلفاي گذشته بيعت کرده‌اند همين‌ها هستند که با من بيعت نموده‌اند»؟ چرا علي تأکيد مي‌کند که اينها همان افراد هستند؟ آيا اين امر مهمي نيست که امام مي‌خواهد آن را توضيح دهد؟ آري او مي‌فرمايد اين بيعت‌کنندگان برخلفاي گذشته اعتراض نکردند و بدعتي نياوردند و بيعت با من نيز همين گونه بوده است.
ب- اگر فرض کنيم که علي با اين سخنان مي‌خواهد طرف مخالف را با دليل ساکت کند و بگويد: اينها، هم‌چنان که با خلفاي گذشته بيعت کردند با من نيز بيعت نمودند، پس بيعت‌کردن دليلي است که بايد آن را پذيرفت. به فرض اگر ما اين ادعا را قبول کنيم، اين سخن او را چه کار مي‌کنيد که مي‌گويد: «شوري فقط از آن مهاجرين و انصار است»؟
امام به زبان عربي سخن مي‌گويد و ما مي‌دانيم که چه مي‌گويد، (انّما) حرف حصر است، مثل آيه:
«مؤمنان فقط با هم برادرند - يعني اجازه ندارند از حدود برادربودن تجاوزن کنند -».(الحجرات: 10).
مؤمنان برادرند و ديگران از زمره آنها نيستند و برادرشان نمي‌باشند... . در کلام علي نيز مراد اين است که شوراي مخصوص انتخاب خليفه در انحصار مهاجرين و انصار است. پس آنها قابل ستايش‌اند چون از امت محمد ص، آنان اهل اين شوري هستند.
ج- امام مي‌فرمايد: «اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که خدا به اين راضي است...» پس اينها اگر بر فردي اتفاق کردند و او را به عنوان خليفه برگزيدند، خداوند هم به اين راضي است. براي مهاجرين و انصار چه ستايشي بزرگتر از اين که آنچه آنان بر آن اتفاق نمودند خدا از آن راضي است؟
د- سپس بنگريد که مي‌فرمايد: «اگر فردي ...» خوب در اين کلمات او تأمل کنيد، سپس به ادامه بنگريد که مي‌فرمايد: «... اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است...» و راه مؤمنان جز راه و شيوه مهاجرين و انصار يعني اصحاب پيامبر( ص) چه مي‌تواند باشد؟
3- امام در نامه‌اي به معاويه مي‌فرمايد: «ألا ترى -غير مخبر لك، ولكن بنعمة الله أحدث- أن قومًا استشهدوا في سبيل الله تعالى من المهاجرين والأنصار، ولكلّ فضل، حتى إذا استشهد شهيدنا قيل: سيد الشهداء، وخصّه رسول الله ص بسبعين تكبيرة عند صلاته عليه!».
«آيا مگر نمي‌داني – نمي‌‌خواهم تو را آگاه کنم و بلکه نعمت الهي را بيان مي‌دارم – که گروهي از مهاجرين و انصار در راه خدا شهيد شدند که هر يک از آنها داراي فضل و برتري بود، تا آن که شهيد ما شهيد شد آنگاه گفته شد او سرور شهيدان است، و پيامبر وقتي بر او نماز خواند هفتاد بار تکبير گفت!».
در اين نامه چه مي‌بينيد، در اين نامه اصحاب پيامبر( ص) ستوده شده‌اند و علي مي‌فرمايد: «و هر يک از آنها داراي فضل و برتري بود».رحمت خدا بر تو باد اي ابوالحسن! که منزلت هر کسي را صريح بيان کرده‌اي.
امام در نامه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم...».
«و مهاجران اوّل با فضل و برتري که داشتند، رفتند...».
4- امام در توصيف شدّت مبارزه و پيکار اصحاب پيامبر ص با دشمنان فرموده است: «لقد كنّا مع رسول الله ص نقتل آباءنا وأبناءنا وإِخواننا وأعمامنا، ما يزيدنا ذلك إلا إيمانًا وتسليمًا، ومضيًّا على اللقم، وصبرًا على مضض الألم، وجدًّا في جهاد العدو، ولقد كان الرجل منا والآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما، أيهما يسقي صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا ومرة لعدونا منا، فلما رأى الله صدقنا أنزل بعدونا الكبت، وأنزل علينا النصر، حتى استقرّ الإِسلام ملقيًا جرانه، ومتبوئًا أوطانه.
ولعمري لو كنا نأتي ما أتيتم ما قام للدين عمود، وما اخضرّ للإيمان عود، وايم الله لتحتلبنّها دمًا، ولتتبعنّها ندمًا!».
«ما با پيامبر ص همراه بوديم و پدران و فرزندان و برادران و عموهايمان را مي‌کشتيم، و اين کار جز ايمان و تسليم و صبر و شکيبايي و جديّت در جهاد با دشمنان را بر ما نمي‌افزود. فردي از ما و فردي از دشمن به يکديگر هجوم مي‌بردند و يکديگر را مي‌طلبيدند تا يکي، حريفش را به کام مرگ بفرستد. گاهي ما بر دشمن پيروز مي‌شديم و گاهي دشمن بر ما پيروز مي‌شد. وقتي خداوند صداقت ما را ديد، دشمن ما را شکست داد و ما را پيروز گردانيد، تا اينکه اسلام محکم و استوار گرديد. به جان خودم سوگند! اگر ما آنچه را که شما مي‌دهيد، انجام مي‌داديم، دين و ايمانمان باقي نمي‌ماند و سوگند به خدا که آنچه شما مي‌خوريد خون است و پشيماني به دنبال دارد!»
آناني که همراه پيامبر مي‌جنگيدند و علي آنها را نام نبرده است، چه کساني بوده‌اند؟ آيا اصحاب نبودند که اسلام و پيامبر را ياري نمودند؟ کجا هستند کساني که مي‌گويند اصحاب، دين و پيامبر( ص) را ياري نکرده‌اند و ادعا مي‌کنند که فقط امام علي پيامبر ص را ياري کرده است؟ چرا اينان به سخنان امام توجه نمي‌کنند؟!
5- امام با سخني زيبا کساني را که همراه او مي‌جنگيدند، سرزنش مي‌کند و اصحاب را به آنها يادآوري مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «أين القوم الذين دعوا إِلى الإِسلام فقبلوه، وقرءوا القرآن فأحكموه، وهيجوا إِلى الجهاد فولهوا له وَلَه اللقاح إِلى أولادها، وسلبوا السيوف أغمادها، وأخذوا بأطراف الأرض زحفًا زحفًا، وصفًا صفًا، بعض هلك، وبعض نجا، لا يبشّرون بالأحياء، ولا يعزّون على الموتى، مُره العيون من البكاء، خمص البطون من الصيام، ذبل الشفاه من الدعاء، صفر الألوان من السهر، على وجوههم غبرة الخاشعين؟! أولئك إِخواني الذاهبون، فحقّ لنا أن نظمأ إِليهم، ونعضّ الأيدي على فراقهم!».
«کجا هستند قومي که به اسلام دعوت شدند، آنگاه آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و آن را حاکم نمودند. و براي رفتن به جهاد تشويق شدند، پس چون شتران تازه زايمان کرده که عاشقانه به سوي فرزندانشان مي‌روند، مستانه به ميدان جهاد شتافتند و شمشيرها را از نيام‌ها کشيدند، و بعضي به شهادت رسيدند و بعضي نيز نجات يافتند. زنده‌مانده‌ها را مژده نمي‌دادند و براي از دست دادن عزيزان تسليت نمي‌گفتند. چشم‌هايشان از گريه سفيد و پرخون بود. از بس که روزه مي‌گرفتند شکمهايشان به کمر چسبيده بود، و لب‌هايشان از دعا خشکيده بود. از بيداري شب‌ها رنگ‌هايشان زرد و پريده بود و غبار فروتني بر چهره‌هايشان هويدا بود. اينان برادران من هستند که رفته‌اند، و ما حق داريم که تشنة ديدار آنها باشيم، و به خاطر جدايي‌شان انگشت حسرت به دهان بگيريم» )
منظور علي چه کساني هستند؟ آنها گروه زيادي‌اند، بعضي وفات يافته‌اند و بعضي زنده‌اند، آيا اينها همان چهارياهفت نفري هستند که شيعه مي‌گويند، همه اصحاب مرتد شدند به جز اين چند نفر، يا اينکه عموم اصحاب پيامبر( ص) هستند؟فرد منصف و دوستدار علي جز اين را نمي‌پذيرد که اينها همة اصحاب پيامبر( ص) بوده‌اند.
6- شايسته است که در اينجا فرموده امام خطاب به خوارج را، بدون دخل و تصرف، ذکر کنيم: «فإِن أبيتم إِلاَّ أن تزعموا أني أخطأت وضللت، فَلِمَ تضللون عامة أمة محمد ص بضلالي، وتأخذونهم بخطئي، وتكفّرونهم بذنوبي! سيوفكم على عواتقكم، تضعونها مواضع البرء والسقم، وتخلطون من أذنب بمن لم يذنب، وقد علمتم أن رسول الله ص رجم الزاني المحصن، ثم صلى عليه، ثم ورثه أهله، وقتل القاتل وورث ميراثه أهله، وقطع يد السارق، وجلد الزاني غير المحصن، ثم قسم عليهما من الفيء، ونكحا المسلمات، فأخذهم رسول الله ص بذنوبهم، وأقام حق الله فيهم، ولم يمنعهم سهمهم من الإِسلام، ولم يخرج أسماءَهم من بين أهله.
ثمّ أنتم شرار الناس، ومن رمى به الشيطان مراميه، وضرب به تيهه.
وسيهلك فيّ صنفان: محبّ مفرط يذهب به الحب إِلى غير الحقّ، ومبغض مفرط يذهب به البغض إِلى غير الحقّ، وخير الناس فيّ حالًا النمط الأوسط، فالزموه والزموا السواد الأعظم، فإِن يد الله على الجماعة، وإِياكم والفرقة».
«اگر گمان مي‌بريد که من اشتباه کرده‌ام و گمراه شده‌ام، پس چرا به علت گمراهي من همه امت محمد( ص) را گمراه مي‌دانيد، و آنها را به سبب خطاي من مواخذه مي‌کنيد، و آنان را به خاطر گناه من کافر مي‌شماريد! شمشيرهايتان بر دوشتان است و آن را در هر کجا به کار مي‌گيرد، و گناهکار و بي‌گناه را يکسان مي‌شماريد، در حالي که مي‌دانيد که پيامبر( ص،) زناکار متاهل را رجم کرده و سپس بر او نماز گزارده است، و سپس خانواده‌اش از او ارث برده‌اند. و پيامبر( ص) قاتل را مي‌کشت و ارثيه‌اش را به خانواده‌اش مي‌داد. دست دزد را قطع مي‌کرد، و زناکار مجرّد را شلاق مي‌زد و سپس از غنيمت به هر دو سهميه مي‌داد، و هر دو با زنان مسلمان ازدواج مي‌کردند، پس پيامبر (ص) آنها را به خاطر گناهشان مواخذه مي‌کرد و دستور خدا را در مورد آنان اجرا مي‌نمود، اما آنها را از اسلام بيرون نمي‌کرد، و نام آنان را از ليست مسلمانان حذف نمي‌نمود.و شما بدترين مردم هستيد، و به زير سلطه شيطان درآمده‌ايد و او شما را سرگردان کرده است.
دو گروه در مورد من هلاک خواهند شد: گروه اول کساني‌اند که به صورت افراطي مرا دوست مي‌دارند، و دوستي‌شاش آنها را به جايي مي‌کشاند که در مورد من از حق فراتر مي‌روند. و گروه دوم کساني‌اند که بيش از حدّ با من دشمني مي‌ورزد و حق را زيرپا مي‌گذارد، و بهترين مردم در مورد من کساني هستند که ميانه‌رو مي‌باشند، پس ميانه‌روي را رعايت کنيد و با عموم مؤمنان همراه شويد زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد».
7- و در يکي از سخنراني‌هايش که دربارة قضيه حکمين و مذمّت اهل شام ايراد کرده، مي‌فرمايد: «جفاة طغام، عبيد أقزام، جمعوا من كل أرب، وتلقطوا من كل شوب، ممن ينبغي أن يفقه ويؤدّب، ويعلّم ويدرب، ويولّى عليه، ويؤخذ على يديه، ليسوا من المهاجرين والأنصار، ولا من الذين تبوءوا الدار والإيمان».
«جفاکاران بي‌نام و نشان و بردگان کوتوله، که از هر سو جمع شده‌اند، و چنانند که علم و ادب به آنها آموخته شرف و تربيت شوند، و سرپرست داشته باشند اما دستشان را بگيرد، از مهاجران و انصار نيستند و از کساني نيستند که خانه ايمان را آباد‌کرده‌اند»
علي مي‌گويد: اينها از مهاجرين و انصار نيستند، آيا آن امام مهاجرين و انصار را نمي‌ستايد که مي‌گويد، اين جفاکاران بي‌نام و نشان از آنها نيستند؟!
سپس در مورد انصار مي‌فرمايد: «هم والله ربّوا الإِسلام كما يربى الفلوّ مع غنائهم بأيديهم السباط، وألسنتهم السلاط».
«سوگند به خدا که آنان با آن که نيازي نداشتند، اسلام را چنان در آغوش خود پرورش دادند که کره اسب پرورش داده مي‌شود، بخشنده و دست و دل‌باز بودند و زبانهايشان برّان بود».
چه ستايشي براي انصار از اين بزرگتر است؟
امام مي‌فرمايد: آنها بودند که اسلام را محافظت کردند تا اينکه اسلام گسترش يافت و استوار گرديد!
8- و امام در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم».
«مهاجران با خوبي و فضل خويش رفتند»
اين را در نامه‌اي به معاويه بن ابي‌سفيان نوشته است.
9- و در جاي ديگري در مورد اصحاب (ص)مي‌فرمايد: «إِنما اختلفنا عنه لا فيه».
«ما در مورد خود او – پيامبر ص - اختلاف نکرديم و بلکه در فهميدن بعضي از امور دچار اختلاف شديم». اين جمله به اين معني است که بعد از وفات پيامبر ص اختلافي که بين او و برادران ديني‌اش پديد آمد، اختلاف سليقه بود که امري طبيعي است، پس اختلاف آنها چنان که خودش مي‌فرمايد در مورد پيامبر(ص) و اصول دين نبود، بلکه آنها در فهم بعضي از نصوص با هم اختلاف نظر داشتند، و اين سخنان، بر اين مطلب دلالت دارد که علي برادرانش را کافر و يا فاسق به حساب نمي‌آورد.
10- امام در خطبه‌اي ديگر که شارح نهج‌البلاغه آنرا ذکر کرده، مي‌فرمايد: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا».
«ابوبکر اين کارها را به عهده گرفت. او ساده‌گيري کرد و درستي و ميانه‌روي نمود و من به عنوان مشاور و خيرخواه با او همراهي کردم و در آنچه او از خدا اطاعت مي‌کرد، من از او اطاعت نمودم. و چنان به او چشم طمع ندوختم – اگر اتفاقي رخ دهد و من زنده باشم امري که در آن با او کشمکش داشتم به من برگردد – چنان که فرد مطمئن طمع مي‌ورزد، و نه از او کاملاً نااميد بودم. اگر رابطه ويژه‌اش با عمر نبود، گمان نمي‌بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتي زمان وفاتش فرا رسيد به دنبال عمر فرستاد و او را خليفه گردانيد و ما از عمر اطاعت کرديم و حرف او را گوش داديم و خيرخواه او بوديم»..
سپس مي‌فرمايد: «وتولى عمر الأمر، فكان مرضي السيرة، ميمون النقيبة...».
«عمر خلافت را به عهده گرفت. او رفتاري پسنديده و خجسته داشت...».
کدام عاقل منصف و خواننده بي‌طرفي، از اين سخنان چيزي جز ستايش دو خليفه اول را برداشت مي‌کند؟ حتي اگر بين آنها اختلافي وجود داشته باشد، اين اختلاف در اخلاق علي تأثير نگذاشته است، و او در مورد ابوبکر و عمر واقعيت و انصاف را رعايت کرده است.
در اينجا به طور عمومي آنها را ستوده است و در جاهاي زياد ديگري، به طور ويژه آنها را مي‌ستايد:
1- امام&#61556;، عمر بن خطاب را مي‌ستايد:
امام در خطبه‌هاي زيادي به عمر و کردارش اشاره و او را مي‌ستايد و ما در اينجا به ذکر مطالبي اکتفا مي‌کنيم که علي در آن، عمر را به صراحت ستوده است:
الف- مي‌فرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها.
أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي».
«رحمت خدا بر فلاني باد. او کژي را راست نمود، بيماري را مداوا کرد، سنّت را برپاداشت و فتنه بعد از او پديد آمد. او پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت. از خير آن بهره‌مند شد و قبل از آن که شرّ فتنه دامن‌گير او شود، از جهان رخت بربست.
فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه شايسته‌اي تقواي الهي را رعايت کرد. از دنيا رحلت کرد و آنها - مسلمانان - را بر دو راهي گذاشت: گمراه رستگار نمي‌گردد، و رستگار مطمئن نمي‌شود».
در اين سخنان امام علي که در مورد خليفه دوم فرموده، تأمل کنيد، او مي‌گويد: «سنت را برپاداشت»، «پاک بود و با عيبي اندک از دنيا رفت»، «فرمان خدا را اطاعت کرد». آيا اين سخنان امام علي با سزا و فحش و نفريني که شيعه نثار عمر مي‌کنند و مي‌گويند حق خلافت علي &#61556; را غصب کرده است، سازگار است؟
سخن چه کسي را باور کنيم؟ کسي که با آنها زندگي کرده و در زمان آنها بوده است، يا آن کسي که بعد از آنها آمده و بر آنان دروغ مي‌بندد؟
ب- عمر وقتي با امام علي در مورد رفتن و مشارکت در جنگ با رومي‌ها مشورت کرد، علي &#61556; به او فرمود: «وقد توكل الله لأهل هذا الدين بإِعزاز الحوزة، وستر العورة، والذي نصرهم وهم قليل لا ينتصرون، ومنعهم وهم قليل لا يمتنعون، حيّ لا يموت.
إِنك متى تسر إلى هذا العدو بنفسك، فتلقهم فتنكب؛ لا يكن للمسلمين كهف دون أقصى بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون إِليه، فابعث إِليهم رجلاً مجربًا، واحفز معه أهل البلاء والنصيحة، فإِن أظهر الله فذاك ما تحب، وإن تكن الأخرى كنت ردءًا للناس، ومثابة للمسلمين».
«خداوند حمايت از اهل اين دين و قدرت‌گرفتن آنها را به عهده گرفته است، خداوندي که آنها را وقتي که اندک بودند، ياري کرد آنها را محافظت نمود، و خداوندي که هرگز نمي‌ميرد. اگر خودت به جنگ اين دشمن بروي و با آنها روبرو شوي و بلايي به سراغت بيايد، مسلمانان پناهگاهي جز دورترين سرزمين خود نخواهند داشت، و بعد از تو مرجعي ندارند که به سوي او بازگردند، پس فرد باتجربه‌اي را به جنگ دشمن بفرست و افرادي را که سختي‌ کشيده‌اند و اهل رأي و نصيحت‌اند، با او بفرست. اگر خداوند آنان را پيروز گرداند که خوب است، و اگر پيروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمين خواهي ماند».
اينها سخنان علي در مورد عمر (رض)مي‌باشد. در اين جملات تأمل کنيد، علي &#61556; مي‌فرمايد: «مسلمانان پناهگاهي نخواهند داشت...»، «بعد از تو مرجعي ندارد...»، «اگر خداوند آنان را پيروز گرداند ... تو پناهگاه مسلمين ...»، ببينيد که چگونه منصفانه و مخلصانه سخن مي‌گويد، و چگونه واقعيت امر را در مورد خليفه دوم بيان مي‌کند،.
ج- و وقتي عمر (رض) در مورد رفتن به جنگ با ايرانيان با او مشورت کرد، امام فرمود: «إِن هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلة، وهو دين الله الذي أظهره، وجنده الذي أعدّه وأمدّه، حتى بلغ ما بلغ وطلع حيثما طلع، ونحن على موعود من الله، والله منجز وعده، وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخرز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع بحذافيره أبدًا.
والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع، فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك مما بين يديك.
إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».
«اين دين با تعداد زياد لشکريان پيروزي به دست نياورد، و کم‌بودن پيروان سبب شکست آن نشده است. اين دين خداست که آن را چيره گردانده، و اين لشکر الهي است که آن را آماده کرده، و گسيل داشته است، تا اينکه به هر جا که خواسته، رسيده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده‌اش وفا مي‌کند و لشکر خويش را به ياري مي‌فرستد. سرپرست و عهده‌دار کار همانند نخي است که مهره‌ها در آن کشيده شده‌اند و او همه را نگه داشته است، اگر اين نخ پاره شود، همه مهره‌ها از هم جدا مي‌شوند و هر يک به سويي مي‌روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمي‌شوند.
عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زيادند و به خاطر وحدت و يکپارچگي قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب‌ها را گرد خود بچرخان، و به جاي خودت آنها را به سوي معرکه جنگ بفرست. زيرا اگر تو از اين سرزمين دور شوي، عربها از هر گوشه و کنار بر تو مي‌شورند و آنگاه نگهداري از آنچه پشت سرت هست، برايت از مقابله با آنچه پيش‌رو داري، مهم‌تر خواهد بود. فردا اگر عجم‌ها تو را ببينند، مي‌گويند :اين اصل و اساس و ريشه عربهاست، اگر آن را از بين ببريد و قطع کنيد، راحت خواهيد شد. بنابراين آنان بيشتر به تو حمله‌ور مي‌شوند و چشم طمع به نابودي‌ات مي‌دوزند».
اين سخنان را امام به خليفه آن روز، عمر بن الخطاب (رض)، مي‌گويد، اين کلمات نشانگر اين هستند که خليفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر اين است که از ديد علي (رض)، خليفه در جنگ چقدر مهم بوده است!
د- امام در جايي ديگر مي‌فرمايد: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».
«و فرمانروايي خليفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اينکه دين را استوار و محکم نمود». و اين فرمانروا کسي نبود جز عمر بن الخطاب.
2- امام&#61556; ، عثمان &#61556; را مي‌ستايد:
الف- علي &#61556; در نامه‌اي که به معاويه نوشت، فرمودند: «ثم ذكرت ما كان من أمري وأمر عثمان، فلك أن تجاب عن هذه لرحمك منه، فأينا كان أعدى له، وأهدى إلى مقاتله! أمَّن بذل له نصرته فاستقعده واستكفّه، أمّن استنصره فتراخى عنه وبث المنون إليه، حتى أتى قدره عليه!
كلا والله لقد (الأحزاب: 18).
«سپس در مورد من و عثمان گفته‌اي. تو بايد پاسخ اين را بدهي چون خويشاوند او هستي: کدام يک از ما دو نفر در حق او بيشتر تجاوز کرده و به دشمنان او نيکي نموده‌ايم؟ آيا کسي که او را ياري کرد ولي عثمان از او خواست تا بنشيند و دست نگاه دارد، يا کسي که عثمان از وي کمک خواست ولي او عثمان را ياري نکرد و بلايا را به سوي او گسيل داشت تا آن که دچار سرنوشت خويش شد؟
نه هرگز چنين نيست، سوگند به خدا! که «خداوند كسانى كه مردم را از جنگ بازمى‏داشتند و كسانى را كه به برادران خود مى‏گفتند: بسوى ما بياييد (و خود را از معركه بيرون كشيد)» بخوبى مى‏شناسد; و آنها (مردمى ضعيفند و) جز اندكى پيكار نمى‏كنند». (سورة احزاب 18).
پس اگر عثمان فاسق بوده و يا خلافت را غصب کرده است، چگونه امام علي به خود اجازه داده که از او دفاع کند؟ و آيا جايز است که امام علي منحرفان و گمراهان و اهل باطل را ياري کند؟
نه، هرگز چنين نبوده، بلکه او فقط حق و اهل حق را ياري مي‌کرد، و سخني هم به پيامبر( ص) نسبت داده شده که مؤيد اين مطلب است: «علي با حق است و حق با علي است». پس آيا ياري‌کردن عثمان درست بوده يا نادرست؟ اگر علي باحق است و از آن جدا نمي‌شود، ياري‌کردن اين خليفه کار درستي بوده است، پس چرا شيعه کسي را که علي او را با شمشيرش ياري کرد، با زبانشان ياري نمي‌کنند؟ يا اينکه امام کار اشتباهي کرده است، پس اقتدا به او جايز نيست. و آيا اساساً جايز است که فرد معصوم کار باطل و نادرست انجام دهد؟ و يا اينکه امام کاري کرده که بايد مي‌کرد و وظيفه او بود و با شريعت مخالفت نکرده است.
ب- وقتي که شورشيان عليه عثمان شورش کردند، علي به عثمان گفت: «إِن الناس ورائي، وقد استسفروني بينك وبينهم، ووالله ما أدري ما أقول لك! ما أعرف شيئًا تجهله، ولا أدلك على أمر لا تعرفه!
إنك لتعلم ما نعلم، ما سبقناك إلى شيء فنخبرك عنه، ولا خلونا بشيء فنبلّغكه، وقد رأيت كما رأينا، وسمعت كما سمعنا، وصحبت رسول الله ص كما صحبنا، وما ابن أبي قحافة ولا ابن الخطاب بأولى بعمل الخير منك، وأنت أقرب إلى رسول الله ص وشيجة رحم منهما، وقد نلت من صهره ما لم ينالا، فالله الله في نفسك! فإنك والله ما تبصّر من عمى، ولا تعلّم من جهل، وإن الطرق لواضحة، وإن أعلام الدين لقائمة.
فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل، هُدي وهَدى، فأقام سنّة معلومة، وأمات بدعة مجهولة، وإن السنن لنيرة لها أعلام، وإن البدع لظاهرة لها أعلام، وإن شر الناس عند الله إمام جائر، ضَلّ وضُلّ به، فأمات سنة مأخوذة، وأحيا بدعة متروكة!
وإني سمعت رسول الله ص يقول: «يؤتى يوم القيامة بالإمام الجائر وليس معه نصير ولا عاذر، فيلقى في نار جهنم، فيدور فيها كما تدور الرحى، ثم يرتبط في قعرها». وإني أنشدك الله أن تكون إمام هذه الأمة المقتول! فإنّه كان يقال: يقتل في هذه الأمة إمام يفتح عليها القتل والقتال إلى يوم القيامة، ويلبس أمورها عليها، ويبثّ الفتن فيها، فلا يبصرون الحق من الباطل، يموجون فيها موجًا، ويمرجون فيها مرجًا، فلا تكونن لـمروان سيقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّي العمر».
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان سفير و نماينده نزد تو فرستاده‌اند، و سوگند به خدا! که نمي‌دانم به تو چه بگويم. چيزي نيست که من بدانم و تو آن را نداني، و شما را به چيزي راهنمايي نمي‌کنم که تو آن را نمي‌داني. بدون ترديد هر آنچه ما مي‌دانيم تو نيز مي‌داني. ما بر هيچ چيزي پيشي نگرفته‌ايم که تو را از آن باخبر کنيم. به تنهايي به ما چيزي گفته نشده که آن را به تو برسانيم. هر چه ما ديده‌ايم، تو نيز ديده‌اي، و همان گونه که ما شنيده‌ايم، تو نيز شنيده‌اي. چنان که ما با پيامبر ص همراه بوديم، تو هم همراه بوده‌اي. ابن ابي‌قحافه و ابن الخطاب در انجام‌دادن کار خير از تو سزاوارتر نبوده‌اند، تو از نظر خويشاوندي به پيامبر ص نزديکتر هستي، تو داماد پيامبر مي‌باشي که آنها نبودند، پس در مورد خودت فکر کن. سوگند به خدا! که نابينا نيستي تا راه به تو نشان داده شود، و نادان نيستي که تعليم داده شوي. راهها روشن‌اند و نشانه‌هاي دين برپا هستند.
بدان که برترين بنده در نزد خدا امام عادل است که خود هدايت شده و ديگران را هدايت مي‌نمايد، و سنّت مشخصي را برپا داشته و بدعت ناشناخته‌اي را از بين مي‌برد. سنّت‌ها روشن‌اند و نشانه‌هايي دارند، و بدعت‌ها آشکارند و علايمي دارند. و بدترين مردم نزد خدا امام ستمگر است، که خود گمراه بود. و سبب گمراهي ديگران مي‌گردد و سنتي را که بدان عمل مي‌شد، از ميان برده و بدعتي را که ترک شده بود، زنده مي‌کند.
و من از پيامبر ص شنيدم که مي‌گفت: «روز قيامت امام ستمگر در حالي که ياوري ندارد آورده شده و به جهنم انداخته مي‌شود، و آنگاه در دوزخ چون سنگ آسياب دور مي‌زند و سپس به قعر آن مي‌روند. تو را به خدا سوگند مي‌دهم که اجازه نده امام مقتول اين امّت گردي، وگرنه مي‌گويند: در اين امّت امام کشته مي‌شود و با کشته‌شدن او دروازه جنگ و کشتار تا روز قيامت گشوده خواهد شد، و کارها بر امت مشتبه مي‌گردند، و فتنه‌ها در ميان آن پخش مي‌شوند، و آنان حق و باطل را تشخيص نمي‌دهند و وارد اين فتنه‌ها مي‌شوند. [اي عثمان!] عمري را گذرانده‌اي و سنّ زيادي داري، مهار خود را به دست مروان مده که به هر سو بخواهد، تو را ببرد».
بايد در اين پيام سياسي بزرگ امام که در آن عثمان را خطاب مي‌نمايد، تأمل کنيم. به اين کلمات صادقانه بنگر و در آن تأمل کن او مي‌فرمايد: «چيزي نيست که من بدانم و تو آن را نداني، و تو را به چيزي راهنمايي نمي‌کنم که تو آن را نمي‌داني...» يعني عثمان و علي م در دانش و معرفت يکسان هستند، هيچ کدام از ديگري عالم‌تر نيست. علما مي‌گويند: درباره دين چيزي نيست که علي آن را بداند و عثمان نداند.
و بعد مي‌فرمايد: «تو مي‌داني آنچه ما مي‌دانيم، ما بر هيچ چيزي پيشي نگرفته‌ايم...» در اين جمله بينديشيد، علي مي‌فرمايد: دانشي وجود ندارد که فقط او، آن را از پيامبر ص آموخته باشد و عثمان آن را نداند، بلکه عثمان داراي فکر و دانش است، و چنان نيست که بعضي مي‌گويند که دانش‌ پيامبر ص فقط به علي داده شده است.
و مي‌فرمايد: «و پسر ابوقحافه و ابن الخطاب در انجام کارهاي نيک از تو سزاوارتر نبودند ...» يعني خلفاي قبل از او کار خوب انجام داده‌اند ولي با اين وجود، در انجام کارهاي نيک از خليفه سوّم شايسته‌تر نيستند، چون خير و خوبي در دوران اوّل اسلام آسان و فروان بود و به آن عمل مي‌شد.
و مي‌فرمايد: «و تو از نظر خويشاوندي به پيامبر ص نزديکتر هستي، و تو با دختران...». بعضي مي‌گويند: پيامبر دخترانش را به ازدواج عثمان در نياورده است، و بلکه آن دو دختر فرزندان خديجه از شوهري ديگر بوده‌اند. امّا امام علي با صراحت و وضوح کامل اين اتهام و دروغ را ردّ مي‌نمايد و مي‌فرمايد: عثمان داماد پيامبر ص است.
به بند آخر کلام او بنگريد که مي‌گويد: «تو را به خدا سوگند مي‌دهم که اجازه مده امام مقتول اين امّت شوي...». علي عثمان را امام مي‌نامد، و او را دروازه‌اي قرار مي‌دهد که وقتي شکسته شود فتنه‌ها با شتاب از هر سو مي‌آيند و بر اين امت هجوم مي‌آورند، و البته آنچه او فرمود، اتفاق افتاد.
به برادرانم مي‌گويم که قبل از لب‌گشودن به فحش و ناسزا، بايد تأمل کنند و بينديشيند، اين امام علي است که شيوه و موضع خود را در مورد اين اصحاب، اينگونه بيان مي‌دارد. همان اصحابي که شيعه مي‌گويند: آنها حق خلافت را به زور از دست علي گرفتند. پس پيرو راستين کسي است که در همه امور و کارهايش از امام و مقتداي خويش اطاعت مي‌کند.
آيا در مورد اين قضيه مهم که افراد زيادي در مورد آن سخنان بيهوده گفته و بي‌هدف گام برداشته‌اند و به اصحاب پيامبر( ص) و به حيثيّت و حرمت او، به ناحق توهين کرده‌اند، به شرح و توضيحي بيشتر از اين نياز داريم؟!حجت و دليل با گفته‌ها و کلام امام علي قائم و برپاست، پس هر كس بخواهد دوستى آل البيت، و دوستى پيامبر( ص )شامل حال او شود، به كلام امام گوش دهد. شيعه بايد به کلام امام معصوم گوش فرا دهند که در آن اصحاب را ستوده و به هيچ يک از آنان توهين نکرده است، و هيچگاه از او شنيده نشده که به يکي از اصحاب فحش و ناسزا بگويد، يا يکي از آنان را فاسق بنامد، با اينکه اگر مي‌خواست، مي‌توانست بگويد.

115   نام و نام خانوادگي:  momen abdullah     -   تاريخ:  27 خرداد 89
جناب همزه
کپي-پيست هم بلدي؟ ديگر چه کار بلد هستي؟ بلد هستي قبل از کپي پيست حداقل يک جستجوي در اين سايت نوراني کني تا پاسخ مطالب کپيـپيست شده‌ات را بگيري؟
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1323

مشاهده فرموديد؟ جناب «طالب حق عمر» پيش از شما اين مطالب را کپيـپيست کرده‌بود!!!
و پاسخ دروغ‌گوييهايش را نيز گرفت!!
********
حناب همزه
در دو کامنت قبلي بنده حقيير مگر بنده در مورد صنم شما عمر چه گفتم؟
هرچه گفتم در مورد پدر عمر و پسر او بود!!! خيلي سخت است باور اين مطلب که پدر و پسر صنم شما در آتش مي‌سوزند؟؟
پس با روزي که خود را در ميان آتش مشاهده کنيد چه مي‌کنيد؟

يا علي
116   نام و نام خانوادگي:  معده     -   تاريخ:  27 خرداد 89
حالم از هرچي سني و وهابي و همزه و نيزه و آدماي بي فكره بهم ميخوره.
117   نام و نام خانوادگي:  عبدالله     -   تاريخ:  28 خرداد 89
114
پرسيدي: "وقتي علي t مي‌دانست که خداوند او را خليفه قرار داده پس چرابنا به گفته شما بامشرکاني مانند ابوبکر و عمر و عثمان (رض) بيعت کرد؟"
جواب:
أوّلاً: وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (الجاثية7) خيلي بي-إنصافي كه اين تهمت را به ما چسباندي، مگر تو سخنگوي شيعةاي؟ يا سخنگوي عامّةاي؟ نكند عميل أعداء المسلميني! چرا به خلفاء نسبت شرك داده و به ديگري مي بندي؟ اينكه حاضر به جوابگوئي به اين تهمتها شدم بخاطر رسوا كردن دشمن تفرقه انگيز در صفوفِ مسلمين است. از خداي متعال بترس كه فرمود: وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ (الهمزه1)
ثانياً: هدف در اين پايگاه، پژوهش در تأريخ إسلام براي دفاع در برابر مزدوراني است كه چشم ديدن وحدتِ كلمه و صلح بين مسلمين را ندارند! نه ميخواهيم كسيرا نصب كنيم و نه ميخواهيم كسيرا عزل كنيم؛ و بديهي است كه اينكار نشدني است.
ثالثاً: آنچه در اين پايگاه ميخواني -جز در موضوعاتِ أصلي كه إنصافاً إكتفاء به نقل قول است- مربوط به نظراتِ ناقص العقولي چون من و توست؛ و چه سادلوحي است كه ديدگاه شيعة منحصر در اين باشد!
و أمّا بعد
1- بنظر بنده[چون توضيح واضح است، ديگر تكرار نميكنم] ايشان بيعت نكرد بلكه بيعت به ايشان تحميل شد و كمترين دليلش، إقرار ابن حزم است به اينكه "بعد از شش ماه با ابوبکر بيعت کرد"، كه بيانگر كراهتِ أوّليه ايشان است؛ نه ناشي از ترس، معصيت يا خيانت بلكه إمتثال أمر رسول الله[صلي الله عليه وآله وسلّم] بود كه به ايشان فرمود: يا علي اگر ياوراني نيافتي، هارون براي تو بهترين أسوه است! أمّا اينكه چرا بعد از 6ماه بيعت كرد؟ روشن است؛ مدّعيان در اين مدّت سرگرم إستقرار پايه هاي خلافتشان بودند و پس از تثبيتِ نسبي، نوبت به رقيب أصلي رسيد كه با تهديد إقدام به أخذِ بيعتش نمودند؛ و بيعتِ إكراهي ايشان، از روي ترس، خيانت يا معصيت نبود بلكه از روي دلسوزي مادرانه براي دين نونهالش بود؛ بديهي است (في المثل)دلسوزي مادر بيش از نامادري است، يعني كسيكه داعيهء وصيّ بودن دارد، عملكردش هم بايد مؤيّد آن باشد؛ لذا ايشان نميخواست و صلاح هم نبود، در حاليكه مسلمين با دشمن خارجي(تعرض نظامي امپراطور روم) مواجه بودند، آنان را دچار إختلاف داخلي هم بكند؛ و بهمين خاطر تا زمانيكه براي أخذ بيعت مجبورش نكردند، سكوت و خانه نشيني پيشه كرد؛ و الحقّ و الإنصاف چه داعي بي-إدّعائي و چه طرفِ دانائي بود! جاي تعجّب از إنصافِ كسانيست كه اين أمر واضح را تجاهل كرده، و بزعم خويش با گيرانداختن حضرت در يك قياس دوسر نجس(چه بيعت ميكرد و چه بيعت نميكرد) گستاخانه، راهي براي تخطئه-اش ميتراشند!
2- مشابه، بلكه شديدتر از اين إيرادات، متوجه مدّعيان خلافت است كه اگر خلافت را حقّ إلهي خود ميدانستند، چه إصراري بر أخذ بيعتِ عبدالهي داشتند؟ مگر حتي بعداز 6ماه، إجماع أمّة حاصل نشده بود؟ اگر از روز أوّل، إجماع حاصل نشده بود، كه همين مدّت، مشروعيّت خلافت را زير سؤال مي برد، و اگر حاصل شده بود، ديگر چه نيازي به أخذ بيعتِ ايشان بود؟ مسئله به اين ميماند كه شاهِ مملكتي بميرد و درخلال مدتِ كوتاهي كه وليعهدش مشغول كفن ودفن وي باشد، گروهي در جاي ديگر [بجاي مساعدت به وليعهد و إقدام به برپائي تشييع جنازهء شاهنشاه] شوراي إضطراري تعيين جانشين تشكيل دهند؛ درحاليكه تكليفشان را شاهشان با معيّن كردنِ وليعهدش، از قبل مشخص نموده بود؛ [درعرف سياسي به اينكار كودتا ميگويند] مع هذا، وليعهد ميهندوست، وقتي مي بيند ازطرفي، كار از كار گذشته، و از طرفِ ديگر دشمن به حدودِ مملكتش تعرّض نموده، البته براي حفظ مصالح عاليه مملكت، سكوت كرده و از حقّ ولايتعهديش [كه دليلي جز حفظ مصالح عاليه مملكت نداشته] كوتاه مي آيد، و بر طعن دوستان جاهل يا دشمنان متجاهل، صبر ميكند: «و في عيني قذي و في حلقي شجا»

پرسيدي: "عمر t قبل از وفاتش شوراي شش نفره‌اي را تعيين کرد، سپس سه نفر از آنها دست کشيدند، و سپس عبدالرحمن بن عوف t کنار کشيد و عثمان و علي م باقي ماندند، پس چرا علي از همان اوّل نگفت که دربارة او به خلافت وصيت شده است؟! آيا بعد از وفات عمر t از کسي مي‌ترسيد؟!"
جواب: 1- چرا از مسئله خلافت عمر پرش كردي؟! 2- وقتي ايشان به بيعتِ أوّل تسليم شد، جريان أمور بگونه اي شد كه بيعتهاي بعدي هم تبعاً و بطور خودكار بگردنش نشست؛ چون ايشان با خليفة أوّل بيعت كرد و همان خليفة در حال حياتش (كه حضرت بيعتش را بگردن داشت) به خليفة دوّم وصيّت كرد و خليفة دوّم هم در حال حياتش (كه حضرت بيعتش را -تبعاً لبيعته الأولي- بگردن داشت) به شوراي 6نفره وصيّت كرد، و وصيّت بگونه اي بود كه تعيين خليفة سوّم بشرط عبدالرحمن بن عوف -مبني بر تقيّد به كتاب الله و سنّت رسول و سيرة شيخين- موكول شد، كه همينجا ايشان مخيّر گشته و -بعكس إدّعايت- با نپذيرفتن شرط ثالث، أوّلاً: إعلام موضع نمود ثانياً: إدّعاي بنده را ثابت كرد كه ايشان از إبتداء بيعتش إكراهي بوده است! تا آنجا كه حاضر شد، مجدداً از خلافت كوتاه بيايد. 3-مثل اينكه جاي كرّار را با فرّار [هر دو لقب از رسول الله صلي الله عليه وآله بود] إشتباه گرفته اي كه پرسيدي: "آيا بعد از وفات عمر t از کسي مي‌ترسيد؟!"

گفتي: "عمر گفتند اگر علي نبود عمر هلاک مي شد"
سؤال: اگر پيشنمازي بگويد: فلاني كه در صفِ مأمومين قرار دارد، علم و عدالت و قرائتش از من بهتر است، آيا نخواهي پرسيد: پس چرا تو إمام جماعتي؟

خطبه اي از نهج البلاغه آوردي: «فتولى أبو بكر تلك الأمور، فيسّر وسدّد، وقارب واقتصد، وصحبته مناصحًا، وأطعته فيما أطاع الله فيه جاهدًا، وما طمعت - أن لو حدث له حادث وأنا حيّ؛ أن يردّ إليّ الأمر الذي نازعته فيه- طمع مستيقن، ولا يئست منه يأس من لا يرجوه، ولولا خاصة ما كان بينه وبين عمر، لظننت أنه لا يدفعها عنّي، فلما احتضر بعث إلى عمر فولاه، فسمعنا وأطعنا وناصحنا»
*1-عقيدهء شيعة را مبني بر فضل و رجحانِ إمام بر خلفاء را تأييد ميكند 2-گنهكاري خلفاء از بابت ترجيح خود و أمثالشان بر أفضل(إمام) را ميرساند 3-فرض سكوتِ أولية حضرت را درباره حقّ خلافتش باطل ميكند 4-أهميّت إطاعت از ولي أمر و حفظ وحدت كلمه را -ولو درصورت تعارض- گوشزد كرده، ضمناً 5-أصحاب جمل را كه بر خليفة خود لشكركشي كردند، تخطئة كرده و گنهكاريشان را ميرساند 6-ترجيح عمر را بر إمام توسط أبيبكر مبتني بر روابط خصوصي [و نه مصالح عاليه] دانسته گنهكاري آندو را ميرساند 7-فرض گستاخانه ترس، معصيت يا خيانت درباره تنازلش از حقّ خلافت را باطل ميكند 8-دلسوزي مادرانه-اش را نسبت به كيان إسلام ميرساند 9-ترجيح مصالح عاليه را حتي بر إمامتِ إلهي خويش -چه رسد مسائل شخصي- را ميرساند.

به سخنش إستشهادكردي: "رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي"
* 1-تهمتهاي أساطيري بدخواهان إسلام، مبني بر نشأت گرفتن إختلافات از شيعة را باطل ميكند 2-گنهكاري إشاعةدهندگان چنين أكاذيب، و شراكتِ آنان در جرائمي كه بر أثر چنين تحريكاتي، واقع ميگردد را ميرساند.

گفتي: "اينجا به ذکر مطالبي اکتفا مي‌کنيم که علي در آن، عمر را به صراحت ستوده است: مي‌فرمايد: «لله بلاد فلان، فلقد قوّم الأود، وداوى العمد، وأقام السنة، وخلّف الفتنة؛ ذهب نقيّ الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها وسبق شرها. أدّى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، رحل وتركهم في طرق متشعبة، لا يهتدي بها الضال، ولا يستيقن المهتدي»
جواب: 1-"فلان" نماد كتمان است نه صراحت! 2-مگر إسم عمر را فراموش كرده بود؟

"در نامه‌اي که به معاويه نوشت، فرمودند: «ثم ذكرت ما كان من أمري وأمر عثمان، فلك أن تجاب عن هذه لرحمك منه، فأينا كان أعدى له، وأهدى إلى مقاتله! أمَّن بذل له نصرته فاستقعده واستكفّه، أمّن استنصره فتراخى عنه وبث المنون إليه، حتى أتى قدره عليه!"
*1-أصحاب جمل را درباره خونخواهي عثمان از حضرت، تكذيب ميكند 2-گنهكاري أصحابِ جمل را از بابت خروج بر خليفة مسلمين را متضمّن است 3-معاويه را درباره كمك نكردن به خليفة قبلي تخطئة ميكند 4-گنهكاري معاوية را از بابتِ جنگ با خليفة مسلمين(خودِ حضرت) ميرساند.

به عثمان ميفرمايد: "فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل، هُدي وهَدى، فأقام سنّة معلومة، وأمات بدعة مجهولة، وإن السنن لنيرة لها أعلام، وإن البدع لظاهرة لها أعلام، وإن شر الناس عند الله إمام جائر، ضَلّ وضُلّ به، فأمات سنة مأخوذة، وأحيا بدعة متروكة! وإني سمعت رسول الله ص يقول: «يؤتى يوم القيامة بالإمام الجائر وليس معه نصير ولا عاذر، فيلقى في نار جهنم، فيدور فيها كما تدور الرحى، ثم يرتبط في قعرها». وإني أنشدك الله أن تكون إمام هذه الأمة المقتول! فإنّه كان يقال: يقتل في هذه الأمة إمام يفتح عليها القتل والقتال إلى يوم القيامة، ويلبس أمورها عليها، ويبثّ الفتن فيها، فلا يبصرون الحق من الباطل، يموجون فيها موجًا، ويمرجون فيها مرجًا، فلا تكونن لـمروان سيقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّي العمر"
*1-بدعتهاي خلفاي قبلي را گوشزد ميكند 2-گنهكاري آنها را از بابتِ جور و بدعت، ميرساند 3-ضعف عثمان حتي نسبت به مروان را ميرساند 4-عقيدهء شيعة مبني بر فضل و رجحان إمام بر عثمان را تأييد ميكند 5-گنهكاري مفضول(عثمان) از بابتِ إشغالِ جايگاهِ فاضل را ميرساند.

إدّعاكردي: "علما مي‌گويند: درباره دين چيزي نيست که علي آن را بداند و عثمان نداند"
جواب: أوّلاً: نام ببر كدام علماء؟ ثانياً: اين جمله "سوگند به خدا! که نمي‌دانم به تو چه بگويم. چيزي نيست که من بدانم و تو آن را نداني، و شما را به چيزي راهنمايي نمي‌کنم که تو آن را نمي‌داني" ذمّ شبيه به مدح است؛ مثلاً در مقام مؤاخذه به كسي بگوئي: بچّه كه نيستي كه بخواهم به تو چيزي بياموزم تو خودت عاقل و رشيدي! حتي شايد بيفزائي: كه سنّ و تجربه يا فهم و كمالت از من هم بيشتره! حيفِ تو نيست كه بازيچهء مروان شوي؟! "فلا تكونن لـمروان سيقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّي العمر" ثالثاً: إعلم در زبان عربي يعني بدان! چه چيز را؟ اگر بگوئي آنچه را ميداني، كه مضحك است؛ پس اين شق ميماند كه بگوئي: بدان آنچه را كه نميداني؛ كه اين أمر تفسير موسّع فوق را باطل ميكند رابعاً: چون عثمان خليفة است و در جريان ماوقع و قضايا قرار دارد، حضرت فرموده: چيز جديدي نيست كه بخواهم به تو بگويم و تو در جرياني؛ و اين أمر موضوعاً با إدّعاي به اين بزرگي كه "درباره دين چيزي نيست كه علي آن را بداند و عثمان نداند" نامربوط است خامساً: يا علماي فرضي صادقند يا رسول الله[صلي الله عليه وآله] كه فرمود: أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأتها مِن بابها؛ پيغمبر كه با كسي رو-در-واسي نداشت، اگر چنان بود كه اينها ميگويند، حضرت بايستي عثمان را هم ضميمه كرده ميفرمود: علي و عثمان بابيها!َ
118   نام و نام خانوادگي:  ايرج اصلان وند     -   تاريخ:  28 خرداد 89
باسلام براي غير قابل هضم /كساني را كه حضرت رسول به انها دختر نداد -علي (ع) دختر بدهد اندكي تفكر و تا مل ...
119   نام و نام خانوادگي:  مهدي     -   تاريخ:  29 خرداد 89
http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=16626
سلام
حضرت آيت الله شيرازي حفظه الله در اين سايت وجود حضرت ام كلثوم را ثابت و ازدواج با خليفه ي دوم اهل سنت را جعل دانسته اند به نظر مي آيد اينگونه مبارزه كردن با ازدواج بهتر باشد تا اينكه از ريشه در وجود ايشان شبهه بيندازيم.
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

ما تنها مدارك را مطرح كرده‌ايم !  نتيجه گيري با محققين است ! اگر اشكالي در ادله هست ، بايد مطرح شود ؛ البته بعضي از پاسخ‌ها راحت‌تر مورد قبول قرار مي‌گيرد ، اما دليل بر علمي نبودن ساير پاسخ‌ها نيست .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

120   نام و نام خانوادگي:  ساره     -   تاريخ:  01 تير 89
جناب سوران كه در تاريخ 27 ارديبهشت 87 نوشته اي كه ما با سند آمديم شما هم سند بياريد و بقيه عمري ها كه سند مي خواهند:

اولا دلايل اينكه ام‌كلثوم همان حضرت زينب است:
صالحى شامى در سبل الهدى و الرشاد مى‌نويسد:
فرزندان علي رضى الله عنه از فاطمه زهرا؛ حسن، حسين، محسن و زينب كبرى بود و از ديگر زنانش فرزندان زيادى داشت. (الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج 11، ص 288، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ. )
و شيخ محمد خضرى از دانشمندان اهل سنت مصر نيز فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها را فقط سه نفر مى‌داند:
«در سال دوم پس از هجرت، علي كه بيست و يك سال داشت با فاطمه كه پانزده سال داشت ازدواج كرد و فرزندان رسول خدا؛ يعنى حسن، حسين و زينب نتيجه اين ازدواج بودند. »( الخضري، الشيخ محمد متوفاي1298هـ و نور اليقين في سيرة سيد المرسلين، ج 1، ص 111، تحقيق: أحمد محمود خطاب، ناشر: مكتبة الإيمان - المنصورة / مصر، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1999م.)
محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
«وَجَمَعَ عبد اللَّهِ بن جَعْفَرٍ بين ابْنَةِ عَلِيٍّ وَامْرَأَةِ عَلِيٍّ.» «عبد الله بن جعفر با همسر علي و دختر علي همزمان ازدواج کرد.»(صحيح البخاري، ج 5، ص 1963، كِتَاب النِّكَاحِ، بَاب ما يَحِلُّ من النِّسَاءِ وما يَحْرُمُ، )
در شرح اين روايت، برخى از عالمان اهل سنت اين دختر را زينب معرفى کرده‌اند:
«وجمع عبد الله بن جعفر بين بنت علي وامرأته أما امرأة علي فهي ليلى بنت مسعود وأما بنته فهي زينب.» «عبد الله بن جعفر با يكى از همسران علي و دختر او ازدواج كرد. اما همسر او ليلى بنت مسعود و دخترش زينب بود»( العسقلا ني الشافعي، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 321، )
عده‌اى نيز او را امّ‌كلثوم معرفى کرده‌اند:
«كانت عند عبد الله بن جعفر أم كلثوم بنت علي وليلى بنت مسعود وامرأة علي النهشلية.» «امّ‌كلثوم دختر علي و ليلى دختر مسعود نهشلى كه زمانى همسر علي بوده است،‌ همزمان در خانه عبد الله بن جعفر و همسران وى بوده‌اند»(عبد الله بن أحمد بن حنبل (متوفاي290 هـ)، مسائل أحمد بن حنبل رواية ابنه عبد الله ج 1، ص 349، تحقيق: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ ـ 1981م .)
و بيهقى نيز در كتاب خود نام همسر عبد الله بن جعفر را امّ‌كلثوم آورده است. (سنن البيهقي الكبرى، ج 7، ص 167.)
3- چه كساني از زنان اهل بيت، در كربلا اسير شدند:
قاضى نعمان مغربى در شرح الأخبار، نام تمام اسيران كربلا را نقل مى‌كند؛ اما در ميان آن‌ها نامى از حضرت زينب سلام الله عليها نمى‌برد:
«افرادى كه در روز عاشورا به اسارت گرفته شدند، يكى از آنان علي بن حسين عليه السلام است كه بيمار بود و از زنان امّ‌كلثوم دختر علي بن أبى طالب است و امّ‌حسن دختر علي بن ابوطالب و فاطمه و سكينه دختران حسين بن علي عليه السلام بوده‌اند» (شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، ج 3 ص 198.)
طبق نقل اين كتب و كتب ديگر در مي‌يابيم كه ام‌كلثوم همان حضرت زينب سلام الله عليها بوده است، در واقع ام كلثوم كنيه حضرت زينب است، حال با وجود اينكه حضرت زينب در زمان اميرالمؤمنين(ع) با عبدالله بن جعفر ازدواج كرده است در مي‌يابيم كه ازدواج ام‌كلثوم با عمر بن خطاب افسانه‌اي بيش نبوده است.

دوما اگر هم حضرت ام کلثوم همان حضرت زينب نبوده اند و با عمر ازدواج کرده اند به قول خودتان رواياتي در اين باره از اهل سنت نقل شده است كه صد در صد با يكديگر تناقض دارند و اين تناقضات اصل قضيه را از ريشه مي‌زند.
در بعضي از روايات آمده است كه خود اميرالمؤمين(ع) ام كلثوم را به عقد عمر درآورد، و بعضي ديگر مي‌گويند كه آن را به ابن عباس واگذار كرد. گاهي نقل كرده‌اند كه عقد بعد از تهديد و زورگويي عمر واقع شد (ذخائر العقبى، احمد بن عبد الله الطبري، ص 168_167/المعجم الكبير، الطبراني، جلد : 3، ص44_45 ) و در بعضي ديگر نقل شده است كه با اختيار و و رضا بوده است. برخي روايت كرده‌اند كه عمر از او فرزندي به نام زيد داشته است و در برخي ديگر روايت شده است كه او قبل از مباشرت از دنيا رفته است. روايتي دارد كه زيد بن عمر داراي فرزند بوده است و در برخي ديگر نقل شده است كه فرزندي به جاي نگذاشته است. در روايتي نقل شده است كه زيد بن عمر و ام كلثوم هردو باهم كشته شده‌اند، و روايت ديگر مي‌گويد كه ام كلثوم بعد از زيد باقي مانده است. در حديثي آمده است كه مهر ام كلثوم چهل هزار درهم بوده است؛ در حالي‌كه در روايت ديگر آمده است كه چهارهزار درهم بوده است و در روايت ديگري آمده است كه پانصد هزار درهم بوده است و ده‌ها تناقض ديگر...( از طرف ديگر از عمربن‌خطاب نقل مي‌شود كه دليل اين ازدواج را اينگونه بيان كرد كه «پيامبر فرمود هر سبب و نسبى در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر سبب و نسب من و من دوست داشتم كه بين من و پيامبر سبب و نسبى باشد»
مي‌بينيم كه جاعلان اين افسانه دليل واهي براي اين افسانه نقل كرده‌اند، زيرا خليفه دوم از راه دخترش حفصه با پيامبر رابطه سببي داشت.)
اين اختلافات نشان مي‌دهد كه جاعلين حديث، با هم ديگر هماهنگ نبوده‌اند و هركس براي خودش و به دلخواه خودش حديث جعل كرده است. مگر مي‌شود كه در يك قضيه تاريخي اين همه تناقض وجود داشته باشد؟ اين اخلافات و تناقضات اصل قضيه را از ريشه مي‌زند و كذب بودن آن را به اثبات مي‌رساند.( البته برخي از علماي شيعه هم اين داستان را ذكر كرده اند ولي از هيچ كدام از روايات آنها ازدواج عمر بن خطاب با ام كلثوم دختر حضرت زهرا به دست نمي‌آيد، تنها مي‌توان متوجه شد كه عمر بن خطاب با ام كلثومي ازدواج كرده است. و همچنين بسياري از روايات هم سند آنها مخدوش و ضعيف است ودر برخي از آنها حتي ازدواج هم بيان نشده است، تا چه رسد به اينكه ازدواج با دختر (افسانه‌اي) حضرت زهرا صورت گرفته باشد!!!!)
گذشته از همه اين تناقضات و رديه ها برفرض محال كه طبق گفته برخي از علماي طراز چندم اهل سنت، اين ازدواج صورت گرفته باشد، خداوند در قرآن كريم سرگذشت حضرت لوط عليه السلام را نقل مي‌كند كه آن حضرت به كفاري كه قصد سوء داشتند، پشنهاد ازدواج با دخترانش را داد؛ در حالي‌كه همه ما مي‌دانيم كه همه آن‌هايي كه در جلوي خانه حضرت لوط عليه السلام جمع شده بودند از كفار بودند.
«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ» «قوم او بسرعت به سراغ او آمدند - و قبلا كارهاى بد انجام مى‏دادند- گفت: اى قوم من اينها دختران منند براى شما پاكيزه‏ترند از خدا بترسيد و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟» (هود78) پس حتي با فرض قبول وقوع آن، اين ازدواج هيچ فضيلتي را براي خليفه دوم به اثبات نمي‌رساند.
121   نام و نام خانوادگي:  ساره     -   تاريخ:  01 تير 89
آقاي محب عمر که در تاريخ 13 خرداد 89 فرموده ايد بشکست عمر پشت دليران عجم را !!!!!!!
عمري هاي ???? بخونند:
خوبه خودتون هم به وحشي بودن عمرتون اعتراف مي کنيد .
گرچه اگر هم نمي گفتيد خودمون مي دونستيم که اون عمري که عبدالمالک ريگي لعنه الله پيروش بود حتما از شاگردش جنايت کارتر بوده که به اسم اسلام ايرانيان را مي کشت چراکه اگر عمر وحشي تر نبود عبدالمالک ريگي مي شد شاگرد به از استاد!!!!
122   نام و نام خانوادگي:  فقط يک خواننده     -   تاريخ:  02 تير 89
واي اينجا چه خبره؟؟؟؟
چرا اينقدر به هم توهين مي کنيد..............
اگه همه با هم برادرانه بحث کنن به نتيجه مي رسيم
باور کنيم که با اين کار راه به جايي نميبريم
خواهش ميکنم با هم بحث کنيم نه دعوا........................
123   نام و نام خانوادگي:  اسژارتان     -   تاريخ:  08 تير 89
هههههههههههههههههههههههههههههه
124   نام و نام خانوادگي:  حيدري ام     -   تاريخ:  09 تير 89
يكي چكيده اين حرفا رو بگه اخر ما به اين وهابي ها چي بگيم وقتي ميگن ما با امام علي رفيقيم و دخترش رو به عمر داده!!

وقتي از عبدالمالك ميپرسن چه مذهبي داري ميگه ابو حنيفه!!!!!

سني و وهابي به نظرتون فرقي با هم دارن؟
125   نام و نام خانوادگي:  ساره     -   تاريخ:  10 تير 89
آقاي حيدري ام عزيز
وهابي ها غلط كردن مي گن ما با علي رفيقيم.
عبدالمالك هم اون موقع كه شيعه كشي مي كرد چرا نمي گفت ابوحنيفه.
لطفا از عقلتون كمك بگيرين و تحقيق كنيد بعد جواب سوالاتون رو مي گيرين.
126   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  10 تير 89
با سلام
خواهر محترم ساره
فرموديد وهابيها غلط.... اتفاقا ميگويند البته به دروغ اونهم از براي تقيه .
عبد المالك ملحد هم اعلام نكرد كه چه مذهبي داره . اما اين ملحد وهابي حنفي بود و دليل نگفتنش هم تقيه بود .
در ضمن فكر ميكنم منظور برادرمان اقاي حيدر ام را خوب متوجه نشده باشيد ايشان از طرف اونها نقل قول ميكنند .

يا علي
127   نام و نام خانوادگي:  محب اهل بيت     -   تاريخ:  27 تير 89
اقايون وهابي جواب بدهند
1_منظور پيامبر از اين حديثها چيست که مي فرمايند(يا علي هو انت وشيعتک تاتون يوم القيامه الراضيين المرضيين) از کتاب در المنثور ج6
2_قال رسول الله(ٌص):يا علي انت وشيعتک في الجنه(المعجم الاوسط ج6_تاريخ بغدادج12_کنز العمال ج1
3_والذي نفسي بيده ان علي وشيعته هم الفائزون(المناقب الخوارزمي ص111_الدر المنثور ج6
4_جانشينان من بعداز من دوازده نفر هستند اين جهان نابود شدني نيست مگر اينکه اين دوازده نفر ولايت وامامت جامعه را بر عهده بگيرند(صحيح مسلم ج6ص30_ينابيع الموده للقندوزي ج3 ص290
128   نام و نام خانوادگي:  محمود عسجري     -   تاريخ:  27 تير 89
خلافت حق مولا علي بوده وهست ولي ايا اگر ابوبكر وعمر اينجور ادمهاي ناجوري بودند بس چطور رسول خدا با انها وصلت نمودند وچطور دختر خودرا به عثمان دادند ايا زنان رسول خدا را خداوند در قران امهات مومنان خطاب نمي كند ايا اياتي در حق برائت عائشه نازل نميشود
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

در آدرس ذيل به سوال اول شما در مورد علت ازدواج رسول خدا با عايشه و حفصه پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1344

در آدرس ذيل نيز در مورد آيات نازله در مورد همسران رسول خدا (ص) سخن گفته شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=8435

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

129   نام و نام خانوادگي:  مجيد م علي     -   تاريخ:  28 تير 89
با سلام
دوست عزيز جناب محمود عسجري .
البته اون لينكهائي كه اساتيد پاسخگو ذكر كرده اند بخوان .
حال و روزگار همسران حضرت نوح عليه السلام و حضرت لوط عليه السلام را بخوانيد .

يا علي
130   نام و نام خانوادگي:  سياوش     -   تاريخ:  02 مرداد 89
حضرت رسول ص قبل از تولد حضرت زهرا س به نقل از كتاب فروغ ابديت(ايت الله سبحاني) 3دختر داشتند كه يكي از انها به نام زينب در راه مدينه توسط كفار به شهادت ميرسه كه شما منكر شديد وفرموديد كه غير حضرت زهراي اطهر سلام الله عليها دختري نداشتند؟/با تشكر فراوان از سايت بي نظيرتون
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

در اين زمينه در آدرس ذيل به صورت مفصل پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=469

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1837

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

131   نام و نام خانوادگي:  سيد محمد نا در هاشمي     -   تاريخ:  04 مرداد 89
با سلام به شبکه سلام :

اميد وار هستم که بد تان نيايد که من اين حرف ها را براي تان مي زنم اما من متاسف به اين هستم که چرا ما بايد اين قدر تضاد با اصحاب رسول الله داريد چرا وقتيکه رسول الله مريض بود حضرت ابو بکر رابه نماز پيش نمود پس کسي را که پيامبر به ان اقامت نماز کرده باشد چطور ميشود که به ان لقب ظالم را نسبت داد مگر پيامبر اين قدر اگاهي نداشت که کسي ديگر را به امامت نماز پيش کند من چون به عنوان يک سيد اين را به بخود شرم ميدارم که اصحابي را که پيابر به پشت ان اقامت نمازنموده است ومن هيچ تعصبي با مذهب شيعه ندارم ومن به بعضي ازبرادران وخواهران که دانسته يا ندانسته حرف هاي زشت مي زنند توصيه ميکنم که با حرف هاي بد نمي شود که مسله حل شود همين صحبت هاي مان را مي توانيم که با مصلحت وارامي نيز به ميان بگذاريم تا مسله راه حل پيدا کند.
تشکر
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است به جاي آنکه به صورت يقيني ادعا کنيد که رسول خدا (ص) ابوبکر را براي نماز خواندن فرستاده اند ، در ابتدا نگاهي به آدرس ذيل بکنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=3608

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

132   نام و نام خانوادگي:  عبدالله جاسكي     -   تاريخ:  05 مرداد 89
من براي دومين بار است كه اين سايت شمارا نگاه ميكنم . درهر دونوبت چيزي جز توهين معتقدان سني وشيعه به هم عايدم نشد . برادران وخواهران معتقد به هر دو مكتب كه هر كسي خودش را حق مسلم ميداند وبس .منصفانه فكركنيد ! هم اكنون در جهان بالاخص در سطوح بالاي سياست واقتصاد آن يك انسان به معناي واقع موحد وجود ندارد . اغلب واكثر بانكها ومنابع ارزشمند پولي وغير پولي در دست اگر نگويم كفار در دست غيرمسلمانها و آدمهاي لاييك است بعد شما انسانهاي كوتاه فكر و ساده لوح و ..... به جان هم پريده ايد كه مثلا ام كلثوم كه وچه بود؟
امروزه هركس نبي مكرم اسلام رادوست دارد بايستي بي هيچ گرايشي جهان اسلام را ولو به قدر خردلي ارتقا كمي وكيفي بدهد . ماهيچ جوابي براي ارائه به محضر رسول گرامي اسلام نداريم بدهيم كه با اين دين شريف چه كرده وبرسر او چه آورده ايم ! ! .چه كسي ميتواند به اين سوال ساده من ناچيز پاسخ دهد كه : يك نفر انسان چه شيعه وچه سني را در يكي از كشورهاي غربي بهترين امكانات تحصيلي را به او بدهند واو نرود وتحصيل نكند ؟
خيل مسلمانان بيكار وبي عرضه را باكمال تاسف در پشت درب سفارتخانه هاي كشورهاي لاييك بارها ديده ام براي چه ؟ براي يك ويزاي كار و يا پزشكي ودرماني ! برادران مسلمان به خودآييد كه هم اكنون جهان اسلام دارد در زير ضربات پي درپي بيگانگان از هر حيث كه فكر كنيد له ولورده ميشود ! عليكم به حفظ اسلام

چه گويم زان فقير دردمندي مسلماني به گوهرارجمندي //// خدااين سخت جان را يار بادا كه افتادست از بام بلندي ! ! !




      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
       

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | ارتباط با ما